| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 44 از 87:  « پیشین  1  ...  43  44  45  ...  86  87  پسین »  
#431 | Posted: 8 Jul 2012 06:38

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


مامان بد بو یا خوشبو ؟ 1
مامان سودابه من یه زن خیلی خوشگل و ناز و خوش اندام و تر و تمیز و خوش لباس بودو خیلی هم زحمتکش . از صبح که بابا می رفت سر کار تا دو سه ساعت بعد از اذان شب که بر می گشت مامان تو خونه مشغول بود . همش می خواست کاری کنه که بابا ازش راضی باشه . همه جای خونه رو تمیز می کرد . غذاهای متنوع واسش درست می کرد . خودشو واسش خوشگل می کرد . یه عطرهای هوس انگیزی هم به خودش می زد . رخت های چرک هنوز به زمین نرسیده می رفتن تو ماشین رختشویی .. کارش حرف نداشت . با این همهدقت در نظافت و رسیدگی به امورات خانه و شوهر داری و همچنین پسر 15 ساله اش فرهوش که من باشم یه عیب کوچیک یا بزرگ داشت که تو حموم رفتن تنبل بود . تنشهمیشه بوی بد می داد . با این همه فعالیتی هم که می کرد کلی عرق می کرد و عطر و ادکلن هم موقتا چاره کار بود . شب که بابا می خواست پیشش بخوابه اکثرا صدای دعواشونو می شنیدم . مامان تابستون یا زمستون براش فرقی نمی کرد . هفته ای یه بارحموم می کرد یا هروقت که غسل میفتاد گردنش می رفت حموم . هر و.قت هم که می رفت حموم یه سه ساعتی رو اون داخل میموند . یک ساعت کیسه و نیم ساعت لیف و نیم ساعت خیس خوردن بدن و چند دور آبکشی و... شده بود کار این مامان جون تر و تمیز ما . بچه که بودم همراش می رفتم حموم و سیستم کاریشو می دونستم . در هر حال می دونستم مدتیه که بابا بر سر این بد حموم رفتن بامامان جنگ و دعوا داره . هر وقت یا هرروز مامان می رفت حموم بابا اون شب زودتر میومد خونه که از عشقبازی با مامان حالش کمتر بهم بخوره . تازگیها هم که با هم دعوا افتاده بودند و ظاهرا مامان در تحریم بود ولی هنوز تنبلیش میومد که هرروزحموم کنه . شایدم زورش میومد هردفعه که میره باید سه ساعت بمونه . یک بار حموم رفتن مامان مساوی بود با بیست بار استحمام من . یه مدت بابا یه فنی رو به کار برد که هر روز مامانو می گایید تا اونو همیشه خوشبو داشته باشه ولی چند وقت بعدش مریض شد و دکتر بهش توصیه کرد حداقل یه شب بین عملیاتش فاصله بندازه . از شما چه پنهون منم که یکی دوسالی از تکلیف شدنم می گذشت و با خوندن داستانهای سکسی سکس بامامان و .. کلی حشری می شدم یه خورده از تماشایپرو پاچه مامان لذت می بردم و گاهی هم با این تصور که دارم اونو میگام جلق می زدم . هر وقت مامان با محبت باهام حرف می زد خودم از این فکری که نسبت به او داشتم شرمنده می شدم . بابا یه سوپری بزرگ در کنار شهر داشت که سر گذر ورود و خروج مسافرین تابستونی به شهر ما بود . منم تنها بچه خونواده بودم . نتیجه امتحانات دوم دبرستانو گرفته بودم و قبول شده بودم نشستم وردل مامان . بهونه درس سال دیگه رو کردم و از خونه بیرون نرفتم . فقط عاشق این بودم کی بعد از ظهر میشه مامان نیمه لخت دراز بکشه تا من اونو خوب دید بزنم . خیلی با من راحت بود با این که اهل دعا و عبادت بود ولی اصلا پیش من ملاحظه نمی کرد . دیر حموم رفتنش و پرهیز از سرمای کولرکه منم مجبور بودم به آتیشش بسوزم سبب شده بود که بعد از ظهرها رو با یه شورت و سوتین بخوابه . اونم بدون این که چیزی روش بکشه . وای این مامانم عجب چیزی بود نمیدونم چرا این قدر به من اعتماد داشت . عادت داشت دمرو بخوابه . اون روز که من داشتم دیدش می زدم یه شورت و سوتین مشکی تنش بود . وسط هال دراز کشیده بود وسرش هم در جهت مخالف من قرار داشت . از گردن تا نوک پاش فقط یه شورت و سوتین خودنمایی می کرد . وووووییییی بیشتر کون مامان زده بود بیرون . سینه هاش رو به پایین قرار داشت و زیاد مشخص نبود . کیرم دراز شده بود . هوس داشت دیوونه ام می کرد . کنار در اتاقم وایستادم . از اونجا چشمامو به مامان که وسط هال دراز کشیده بود دوختم . دوسه تا روزنامه رو از وسط بازش کردم و در اطراف زیر پام قرار دادم . یه کرم و خمیری رو که واسه تقویت موی سر بود به کیرم آغشته کردم و با هوس شروع کردم بهمالیدنش . دوست داشتم در اوج هوس با حداکثر پتانسیل آبمو خالی کنم تا کمرم سبک شهو کیرمم راضی . کرمو رو پوست کیرم می کشیدم و به این فکر می کردم که شورت مامانو کشیدم پایین مامان داره میگه فرهوش پسرم بذار تو کوسسسسسم کییییییررررتو بفرستش توی کوسسسسسم می خوام حال کنم . فقط کیرتو به من حال میده . منم کیر شق کرده خودمو می کنم تو کوس مامانم اونم میگه جااااان جااااان باید همیشه منو بکنی . منم تند تند مامانو میگام واسه یه لحظه بی تحمل میشم .... توهمین بی تحمل شدنها ی خیالی و اصلی بود که دیدم صدای تق تق تق میاد . صدای ریزش آبهای کیری بود که می افتاد روی روزنامه . بی حس و بیحال شده بودم با این که خیلی خطرناک بود ولی دو دقیقه ای رو در اون حالت به دیوار تکیه دادم تا لذتم پخش شه . روزنامه های نجسو جمع کرده انداختمش تو سطل آشغال . مادر از جاش بلند شد . شانس آوردم که در وضعیت مرتبی بودم رفت سر سطل آشغال و روزنامه رو باز کرد . بعدشم اومدیکی گذاشت زیر گوشم که هنوزم به فکرش میفتم سر و گوشم تیر میکشه -فقط آخرشو دیدم کثافت .. بد جوری ناشی گری کرده بودم . سوتی بدی داده بودم . مامان درست روبروی ویترین شیشه ای و میز شیشه ای دردار تلویزیون که در انتهای هال قرار داشتدراز کشیده بود آخرای صحنه رو از توی شیشه دیده بود . جالب اینجاست که ته ویترین شیشه ای مخصوص ظرف ,آینه کاری شده بود و نورعلی نور شد . چند وقت از خجالت به مامان نگاه نمی کردم تا این که بابا مامان سر همین کم حموم رفتن مامان دعوا میفتن وبابا قهر می کنه و میره خونه باباش ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#432 | Posted: 8 Jul 2012 06:39
مامان بد بو یا خوشبو ؟ 2
مامان اون شب توی اتاقش تنها بود . اینم بگم که من تنها بچه خونواده ام بودم و مامان جونم بیست سالی ازم بزرگتر بود مامان دوست نداشت شبو تنها بخوابه . قرار شد من برم پایین تختش بخوابم . یه خورده با حجاب تر شده بود . یه جوراب توری نازک به رنگ پا با یه دامن کوتاه پاش کرده بود و یه تاپ آستین حلقه ای هم تنش بودولی بازم شمدی رو تنش نکشید . لامپ مهتابی هال به داخل اتاق یه نور ضعیفی مینداخت که می تونستم به خوبی مامان سودابه رو دید بزنم . بعد از جوراب توری مامان یه وجب از پاش لخت بود و بعدش می رسید به دامن . اوووووف بوی بد عرق از فاصله چند متری میومد ولی حاضر بودم تمام اون تن و بدن عرقی رو لیسش بزنم و همه جاشو بخورم . جلق زدن دیگه دردمو دوا نمی کرد . من ماده قویتری می خواستم بعد از نیم ساعت رفتم نزدیک تختش . از صدای نفسهاش فهمیدم که خوابیده . نوک زیر دامنشو گرفته یواش دادمش بالا . اووووووف کیرم داشت می ترکید . کون مامان ,کون برجسته و سفید مامان داشت بهم چشمک می زد . از بوی عرق و چربی تنش لذت می بردم . اگه به من اجازه می داد هم اونو هم خودمو سر حال می آوردم . به این بوی ترش مامان عادت کرده بودم دوست داشتم با هوس همه جاشو بلیسمو بعد بذارم تو کوس و کونش . حتی بوی کونشم واسم لذت بخش بود . نه نه جق زدن کافی نیست . حتما کار به جایی می رسه که منم باید از خونه برم بیرون . هر چه باداباد . من اگه بخوام رو زن و دختر مردم بیفتم باید هم جواب اونا رو بدم هم جواب مامانمو . این جوری فقط با مامانم در گیر میشم . بینی خودمو گذاشتم رو جوراب مامان . زبونمو کشیدم روش حتی تماشای پای جوراب پوشیده مامان هم منو به هوس می آورد . جوراب مامانو طوری می لیسیدم که انگاری دارم کوسشولیس می زنم . دیگه از خود بیخود شده بودم . کمی بی احتیاط تر رفتار می کردم . از جوراب سودابه جون رد شدم . زبونم رسید به وسط پای مامان و رون پاش اول با نوک زبون و بعدبا تمامی اون پای لخت مامانو لیس می زدم . بوی عرق و مزه ترشی می داد ولی باهاشحال می کردم هوسمو زیاد می کرد . هنوز خواب بود دامنشو دادم بالا . سرمو به طرف جاهای ممنوعه هدایت کردم . هر چی بالاتر می رفتم بوی بدش بیشتر می شد ولی بهم حالمی داد . دوست داشتم وسط شورتشو گاز بگیرم و مثل آدامس بجوم ولی تنها کاری که ازدستم بر میومد این بود که با دماغم بوش کنم . زبونمو کشیدم رو کونش . همون بوی عرق و مزه ترشیدگی رو داشت . کونش توپ توپ بود و طعمش واسم شیرین بود و لذتیه هوس فوق العاده رو برام به همراه داشت . به خودم گفتم فرهوش دیگه بسه بسه . بیشتر از این دیگه نباید آبروی خودتو ببری . داشتم به این چیزا فکر می کردم که دیدم شورتسودابه جونو دارم می کشم پایین . بینی امو گذاشتم وسط سوراخ کونش جااااااان چه کیف و حالی !بوی شاش از کوسش و بوی خروجی کونش اونقدر مستم کرده بود که فکر می کردم بینی امو فرو کردم تو یه باغ پر از گلای خوشبو . حیف که نمی تونستم با یه نفس عمیق سینه امو پر از این هوای لطیف بکنم . یه خورده ترس برم داشته بود همه چی رو به سر جای اولش برگردوندم و رفتم جای خودم پایین تخت ولی دلم طاقت نمی آورد. دوباره رفتم کنار مامان اون دفعه رو شانس آوردم که بیدار نشد . واییییی زیر بغل لخت مامان هم منو به هوس می آورد . نصف سینه هاش بیرون افتاده بود . دلم می خواست لباشو ببوسم ولی نمی تونستم . خیلی ترس داشت . لبمو گذاشتم زیر بغلش . جاااااان فدای خیسی عرقت مامان . عرق زیر بغلت مشتی تره بیشتر بهم حال میده مامانی تو روی خوش نشون بده حاضرم دهنمو بگیرم طرف کوست شاشتم بخورم . زیر بغل مامانو. آروم میکش می زدم و کیف می کردم . چه عرق با حالی داشت . تر و تازه و بیرون زده . یه خورده دلیر شدم . دستمو از زیر دامن مامان گذاشتم رو کونش . یهو یه تکونی خورد و منم از ترس خودمو انداختم پایین تخت و رفتم برقو روشن کردم . چون حس کردم مامان داره از جاش بلند میشه . دیدم با خشم داره بهم نگاه می کنه .-باید دفعه پیش دستتو قطع می کردم تا جسارتت بیشتر نشه . حیوون تو خجالت نمی کشی با مادرت میخوای طرف شی ؟/؟-چی شده مامان یهو بیدار شدی داری جیغ می زنی خیال برت داشته ؟/؟-دستتو کجا گذاشته بودی ؟/؟-چی میگی سر در نمیارم . بازم یکی خوابوند زیر گوشم -چرا بامن مث بچه ها رفتار می کنی ؟/؟به جای این که هوامو داشته باشی می زنی زیر گوشم ؟/؟-پسره عوضی . دستشو گذاشت زیر تخت و کوس و کون مصنوعی رو که توی اتاقم و کمد مخصوصم قایم کرده بودم نشونم داد وگفت اگه اینو به پدرت نشون بدم چی میشه ؟/؟حالا بازم بگو هواتو ندارم . من خجالت می کشم بگم مادرتم . یه بار دیگه ازاین حرکات ازت سر بزنه میندازمت بیرون -من خودم میرم بیرون و دیگه بر نمی گردم -خوبه حالا خودتو این نصفه شبی لوس نکن برو بیرون اتاق بخواب داری خطرناک میشی . زبون دراز شده بودم -مامان همون حقته که بابا باهات این طور بر خورد کنه . من از بوی تن تو هر جوری که باشه لذت می برم ولی اون تو رو از خودش میرونه .-حرفای گنده تر از دهنت نزن . من مادرتم -ولی می بینم بابا هواتو نداره بهت نمی رسه . من می تونم جبران کنم .-بچه تو دهنت بوی شیر میده . این قدر گوه خوری نکن -مامان شاید دهنم بوی شیر بده ولی شورت تو بوی کوس میده و شورت من بوی کیر . اینو که گفتم افتادمرومامان . دست و پا میزد ولگد مینداخت . منم ول کنش نبودم .-مامان حرامزاده باشم اگه امشب کیرمو تو کوست فرو نکنم . شیرت نجس بوده باشه و بر من حرام اگه امشب دوباره سینه هاتو نخورم .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#433 | Posted: 8 Jul 2012 06:40
مامان بد بو یا خوشبو ؟3
از بس رو پوست تنم ناخن کشید تمام تنم زخمی شده بود -اوووووفففففف مامان می میرم واسه این تن عرقیت . اگه بدونی پسرت چقدر هوس تو رو داره . من قدرتو می دونم . مثل بابانامرد نیستم . الان معلوم نیست سرش کجا گرمه . وگرنه هواتو داشت . زن به این خانومی زحمتکشی و تازه هر وقت میری حموم خیلی به خودت می رسی و خوشگل و خوشبو و خوش لباس هم میشی . حالا تابستون یه خورده بدن آدم زود بو می گیره . آدم این قدر بی ملاحظه که نمیشه دستمو می رسوندم به جاهای ممنوعه . مامان همچنان مقاومت می کرد و من دست بردار نبودم . مجبورم کرد که با خشونت باهاش رفتار کنم . چاره دیگه ای هم نداشتم . دستمو گذاشتم لای شورت مامان . هر چی پاهاشو به هم فشار می داد تاثیری نداشت . بالاخره دستمو گذاشتم رو کوسش -مامان جبغ نکش آبروی خودت میره . کوستو بدی سنگین تری وآبروت محفوظ تره.. حالا لبامو میذارم رو لبات که یه وقتی شیطون گولت نزنه داد نکشی . نمیذاشت یه ماچ درست و حسابی از لباش بگیرم . لبای بالاو پایینشو به هم می چسبوند و به هم کیپ می کرد ولی من از اون کنه تر بودم . رفتم رو سینه هاش و مکیدن نوکش . از این دیگه نمی تونست در بره . سنگینی بدنمو انداختمروش که پاهاش از کار بیفته . تاپشو با خشونت در آورده انداختم یه گوشه ای و سوتینشوهم وحشیانه باز کردم . یه تفی انداخت رو صورتم . دستمو به تف رسونده و با انگشت اونو از رو صورتم پاک کرده انگشتمو لیسیدم -مامان یکی دیگه خیلی مزه میده . شلوارکمو از پام درآوردم . هنوز چند تیکه دیگه از پوشش من و مامان باقی بود که بایستی در می آوردم -سودابه جون بیا کمک پسرت خسته میشه . حرصشو در می آوردم . دامنش کشی بود و خیلی راحت تر از پاش در آوردم . هر چند آخراش که به پایین پاش رسیده بودم داشت لگد میزد . کیرم شق و عمود شده بود . اونو چسبوندم به شکم مامان -حالا بگو مال من بهتره یا مال بابا که اصلا بهت توجهی نداره ؟/؟با یه دستم خودمو از شر زیر پیرهن خلاص کردم تا مامان هیکل لخت و ورزشکاری منو ببینه شاید بههوس بیفته . نمیدونم چرا تو بیشتر داستانها مامانا زود تر از این راضی میشن . از تن پوشای مامان فقط یه شورت باقی مونده بود که اونم پای سودابه خوشگلم بود فقط یه دستش آزاد بود . با همون دستش یکی زد زیر گوشم . همون دستشو گرفته و پنجه هاشوبوسیدم -یکی دیگه مامان خوشم میاد هوسم زیاد میشه . دوبند انگشت وسطی دست راستمو گذاشتم تو کون مامان -آخخخخخخ کثافت بی شعور انگشتمو کشیدم بیرون و اونو به بینی ام چسبونده و بوش کردم . بوی داخل کونو می داد . انگشتمو به بینی مامان نزدیک کردم . بدش اومد -مامان ببین این بورو خودتم نمی تونی تحمل کنی . ولی من دوستش دارم . باهاش حال می کنم . هوسمو زیاد می کنه . لیسش می زدم . چون دوستت دارم عاشقتم . مث بابا بیرحم نیستم قدر زحماتتو میدونم عاشقتم مامان . بیا بیا با هم حال کنیم ضرر نمی کنی سبک میشی دیگه این قدرواسه دعوا بابابا حرص نمی خوری . کیرمو از زیر شورت مادر جونم گذاشتم رو کوسش . کوسشو نمی دیدم ولی کیرم به بدنه اش چسبیده بود . واییی داشت می سوخت . یه کوره آتیش بود . حس کردم دنیایی از خیسی دور و بر کوس مامان داره کیر منو غرق می کنه . یعنی خوشش اومده ؟/؟تونستم تحریکش کنم ؟/؟یه نگاهی به چشاش انداختم . هم هوسو می شد خوند هم التماس به این که بگامش و هم این که ولش کنم -مامان هم داری خودتو اذیت می کنی هم منو . من به هر قیمتی که شده اگه امروز جنازم از این در بیرون بره باید تو رو بگام . پس مقاومت فایده ای نداره.یه کاری کن که هر دوتامون حال کنیم . منم که می دونم چقدر داری کیف می کنی . فرض کنیم بابام بهت خیانت کرده تو هم دوست پسر گرفتی داری باهاش حال می کنی . با فکر این که هنوز ازدواج نکردی داری باعاشقت حال می کنی -اگه می دونستم تو فاسد در میای تو یکی رو هم به دنیا نمی آوردم . این حرفو که زد شورتشو با سرعت و خشونت از پاش در آوردم و کیرمو چسبوندم به اول ورودی کوسش . واسه اولین بار بود که می خواستم یه کوسی رو بگام . سودابه چون خیلی خیس کرده بود . خیلی هوس داشت ولی غرورش اجازه نمی داد که چیزی بگه . دیدم نمی تونم جلوگیری کنم و اول کارهم درست نبود بریزم تو کوسش .-مامان کیف نمی کنی پسر کیر کلفتت داره با کوس تو افتتاح می کنه ؟/؟کیرمو گذاشتم وسط جفت سینه هاش . دو تا سینه های گنده اشو چسبوندم بهکیرم . هم کیرمو حرکت می دادم هم سینه هامو -واییییی مامان . منو جادو کردی دارم بی حس میشم جاااااااااان . آب کیرم مث یه آب روون خیلی نرم از کیرم ریخت بیرون وسط سینه های مامان -مامان خوشگله من خیلی حال داد . دلم پیش توهه که تو هم امشبه رو باید حالشو ببری تا سر حال بیای . یه مشت آب سفید و شیری وسط سینه های مامان جمع شده بود . اونو تو ناحیه شکمش و روی سینه هاش پخش کردم . با عرق تنش مخلوط شد ومعلوم نبود چی در اومده . اوخ اوخ اوخ اوخ چه غوغایی بود دورو بر ناحیه کوس مامان . یه کشتی اگه از اون طرف می رفت غرق میشد . دیگه می دونستم که اگه حالا منم ولش کنم اونه که یه جوری گردنم میفته . جواب کوسشو باید می داد .. بعضی وقتا خواسته های آدم به یه حدی می رسه که راحت می تونه تابو شکنی کنه . اونو به حال خودش رها کردم تا برم دستمال کاغذی بردارم . هر چند لحظه درمیون سرمو به طرفش بر می گردوندم ببینم چیکار می کنه . ساکت چشاشو به سقف دوخته بود در یه حالتی بین خجالت و انتظار بود دوست داشت که من اقدام کنم .. برگشتم و با دستمال خیسی کوسشو پاک کردم . یه خورده تماشای فیلمها و یه کمی وررفتن با کوس و کون مصنوعی واسم تمرین شده بود . حس نمی کردم که کوس مامان واسم بیگانه هست ولی یه خورده اضطراب هم داشتم دهنمو گذاشتم رو کوس گنده مامان . کشاله های رون تپلش خیس عرق شده بود . به وجد اومده بودم . عرقشو بو می کردم و می لیسیدم -اوووووففففف جان چقدر خوشبوهه حال میده . هوسمو زیاد می کنه بابابابا!حیف که قدر این مامانو ندونستی . عیبی نداره به نفع من شد . خوب که عرقای روی پای مامانو لیس زدم و بابوی ترشیدگی تنش مست شدم سرمو گذاشتم لای پاش و کوس لیسی رو شروع کردم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#434 | Posted: 8 Jul 2012 06:40
مامان بد بو یا خوشبو ؟4
-خیلی پستی خیلی بی شرمی خیلی بی حیا و بی چشم و رو و هیزی -مامان همه اینا رو از ته دلت میگی ؟/؟-خفه شو پس از کجا میگم -بگو مامان بگو مامان من گوش می کنم وهمین جورم کوستو می خورم . ولی کوسسست دوست داره من بی حیا باشم . پررو باشم کنه باشم . مثل یه زالو بهش بچسبم و آبشو میک بزنم . یه لحظه کیرمو بهش نشونداده گفتم ببین زالوی این قدری دیدی ؟/؟دیگه حرفی نزدم و رفتم رو حشری ترکردن مامان.-آههههه خیلی پستی . خیلی بدی اون دنیا باس جواب پس بدم . حالا چیکار کنم . دست خودم نیست دارم گناه می کنم . گردن تو . تو مجبورم کردی . داشتم کوس می لیسیدم و حوصله جواب دادن مامانو حرفای الکی زدن رو نداشتم . به من چه مامانی تو داری کیفتو می کنی در اوج لذت و هوسی گناهش گردن من ؟/؟ولی خب اگه ازم می خواست گناهشو گردن بگیرم می گرفتم . به جهنم یه طبقه پایین تر جهنم . حالا میخواد یه میلیون درجه حرارت داشته باشه یا دومیلیون هر دو تاش می سوزونه . چوچوله های مامانو میک می زدم و می کشیدمش . زبونمو فرو می کردم تو کوسش .. دیگه به دستمال نیازی نبود . خیسی های کوسشو می خوردم . آروم آروم ناله می کرد و یواش یواش صداش رفت بالاتر و فریاد هاش شروع شد . همونجوری که من می خواستم و آرزوشو داشتم .-آههههههه فرهوشفرهوش . پسره بدجنس گناهکار . پسره جهنمی بخورررررر ادامه بده . کوسسسسسمو بخور . روی کوسسسسسمو چنگش بگیر . یه خورده بالاتر نه حالا برو یه خورده پایین تر و میکش بزن . وایییییی جووووووون من دارم بی حس میشم . بخور بخور . هوسسسسسسس دارم . آخرش کار خودتو کردی . مثل بابات سمجی . منم لجبازم . یه بلایی سرت بیارم که از گاییدنم پشیمون شی . مگه حالا حالاها دست از سرت ور می دارم . حرفی نمی زدم . نمی خواستم تو ار گاسمش وقفه ای بیفته . تازه از این جور حرف زدن مامان لذت هم می بردم و کیف می کردم . این که تونستم اونو حشری کنم تا دیگه باهام همراهی کنه یه هیجان خاصی در من به وجود آورده بود که نیروی منو چند برابر می کرد . دوست داشتم قدرت خودمو به مادرم نشون بدم و پیش اون کم نیارم و همیشه به من حال بده . دوست داشتم به من افتخار کنه و منم تونسته باشم یه خورده از زحماتی رو که برام کشیده جبران کنم . میذاشتم که فقط اون حرف بزنه تا من مجبور نباشم لب و دهنمو از رو کوسش وردارم . با سینه هاشم بازی می کردم . بغلای پاشو می لیسیدم.عرقای جدیدشو می خوردم -فرهوش فرهوش عزیزم دارم ارگاسم میشم زودتر زودتر باید کیرتم تو کوسم احساس کنم . حالا که داری با مکیدن کوسسسسسم ارضام می کنی بکن .کیییییییییررررررتم می خوام دیگه حس ندارم . بکن منو ارضام کن . حال بده . دوستت دارم . پسر خوشگلم . بد جنس حالا مامانتو می زنی ؟/؟بزن بزن هر جور می زنی بزن . حق داری . خوب کردی منو زدی . خوب کردی حالا هر جوری دوست داری و بهت حال میده باهام رفتار کن . هوسسسسسسسم زیاده . آخ آخ آخ آخخخخخخخخخخخ اگه می خوای جررررررررررم بده . کونشو از انگشتام بی نصیب نذاشتم و باهاش ور می رفتم . وررفتن با سوراخ کونش هوسشو خیلی زیاد تر می کرد -بیار آبمو بیار سبکم کن . خیلی سنگینم زودباش دارم ارضامیشم . کیییییررررررمی خوام . آهههههههههههه آییییییی آیییییی هوووووووووفففففففففف ولم نکن ولللللللم نککککن ولم نکن . عقب نکش ادامه بده اووووفففف محکم دو تا دستاشو به سینه هاش زد و پس از چند فریاد بلند آروم گرفت چشاشو بست و زیر لب گفتآبم اومد . گذاشتم که دو سه دقیقه ای تو حال خودش بمونه . با این که می دونستم اگه کیرمو تو کوسش فرو کنم کیف می کنه و از خداشه خواستم از زبون خودش بشنوم که کیر می خواد تا این جوری حس کنم که اون وابسته به منه و با غرور کوس مامان جونمو بگام همین طورم شد -فرهوش عزیزم هوست تموم شد ؟/؟من که تازه انگاری میخوام شروع کنم . کیرتو میخوام . نشونش میدی ؟/؟حالا قایمش می کنی ؟/؟-نوکرتم مامان تو دستور بده . تو که میدونی من کشته مردتم . کیر منو کوس مامان زبون همو خوب می فهمیدن . یه بار خیس کرده بودم و حالا راحت تر می تونستم جلوگیری کنم . کیرم با یه اشاره رفت تا ته کوس مامان سودابه . اونجوری هام که فکر می کردم جلوگیری راحت نبود . اون لذتی که کوس مامان به من می داد دوباره داغم کرده بود . داشت آتیشم می زد . نمی دونستم چیکار کنم . افتاده بودم رو مامان -دوستت دارم سودابه . همه جاتو می لیسم . جوووووووون زیر بغلش خیس عرق شده بود . قطرات عرق روپیشونیشو لیس می زدم . این همه قبلا عرقاشو می خوردم صداش در نیومده بود تازه هوش اومده بود و می گفت پسرم عزیزم دلبندم بدت نمیاد ؟/؟تمیز نیست .-مامان سودابه جون . همه جات برام تمیز و خوشبوهه . بریز تو دهنم بشاش اونم می خورم . دارم از هوس دیوونه میشم -فرهوش اگه تحمل نداری آبتو بریز تو کوسسسسسسم . پس از این همه سال بار دار بشو نیستم -مامان تو که 35 نشدی -آره ولی بعد از تو دیگه بار دار نشدم . یعنی خودمون بچه نخواستیم -حالا اگه شکمت بالا اومد چی ؟/؟ به درک می بندم سر بابات .. با این حال حیفم اومد که آب کیرموزود تو کوس مامان خالی کنم . دوست داشتم بیشتر بهش کیف بدم . دو تا کف دستامو گذاشته بودم رو سینه های مامان و البته سعی می کردم بهش فشار نیارم و از بالا کیرمو می ذاشتم تو کوسش و در می آوردم -فرهوش پسرم خوشگلم بکن مامانتو بکن . هوسم دوباره برگشت . یه بار دیگه باید سبکم کنی . تقصیر خودته . من حال خودمو می دونم این دفعه باید یه ساعت منو با کیرت بکنی تا ارضا شم ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#435 | Posted: 8 Jul 2012 06:41

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


مامان بد بو یا خوشبو ؟ 5 (قسمت آخر)
بلندی کیرمن بود و بلندی جیغ مامان -مامان چه خبرته داری زایما ن می کنی ؟/؟-دست خودم نیست بذار خودمو خالی کنم . نمی تونم . نمی تونم -سودابه جون مامان خوشگلم چقدر ترشح هوست زیاده -کیر تو رو که دید چند برابر شد . مامان سرشو یه کمی بالا می آورد تا کیرمو موقع بیرون کشیده شدن ببینه و کوس دادن و گاییده شدن بیشتر بهش بچسبه . دستامو گذاشتم پشت کمرش اونو به طرف خودم کشوندم و تنمون از وسط با هم یکی شد . بوسه لب رو لبو شروع کردم . پوست تنش گر گرفته بود . هر دومون داشتیم لبای طرفو میک می زدیم .. تو بغل هم خوابمون گرفته بود . یه دستمو رو شونه های مامان گذاشتم و دست دیگه امو گذاشتم رو کونش و اونو به خودم چسبونده و در حال گاییدنش تو دهن هم ناله می کردیم . هیچکدوممون دوست نداشتیم تمومش کنیم . به هر حال پس از چند دقیقه واسه تنوع هم که شده اونو دمرش کردم وسرمو گذاشتم رو کونش . چاک وسط کونشو باز کردم . دوباره بو گرفته بود . بوی عرق بوی ترشیدگی و هوس لذت تصور یک کیر کلفت در کوس و کون مامان . یک هیجان فوق العاده . اووووووففففففف جووووووون . زبونمو کشیدم رو سوراخ کون خوشگل مامان تا روی کوس کشیدمش و از طرف کوس هم رفتم به طرف کون . مست مست شدم .-جااااااان چه صفایی. چه حالی !چه عشقی !-مامان مست شدم . مامان عاشقتم . جاااااااان کون قمبل شده مامانوبا لاکشیدمش و گذاشتم تو بغلم و همه جاشو بو می کشیدم . لای کون و لای پاش منوبه آتیش کشیده بود . زبونمو از سوراخ کون می کشیدم رو کون مامان . گیج شده بودم . کون مامانو تو دستام حبسش کرده بودم . من مرید بودم و مامان و کونش مرشد . آخر ش دیگه از عشق و هوس مامان و از بوی هوس کوس و کون مامان بیحال و بیهوش روی کون سودابه جون سر خم کردم . مامان گذاشت که یه خورده به حال خودم بمونم -فرهوش سالمی ؟/؟-مامان از هر سالمی سالم ترم . من خوشبخت ترین مرد دنیام و کیرم خوشحال ترین کیر دنیاست .-پس بذارش تو کوسسسسم تا کوسسسس منم با کیر تو خوشبخت ترین و خوشحال ترین کوس دنیا بشه . از پشت کردم تو کوسش . تختیه حالت نیمه فنری داشت و این بالا پایین رفتن هامون هر چند یه خورده کمرمونو خسته میکرد ولی خیلی باحال بود .. این مامان سودابه راست می گفت ها . از اون موقعی که به من گفته بود باید یه ساعت حداقل یکسره منو بکنی من نیمساعت داشتم می کردمش . اصلا از این حرفا که الان داره میاد نزدیکه بیاد دارم ارضا میشم خبری نبود . گرم افتاده بود . بهم می گفت رو زمین دراز بکشم . بعدش خودش اومد رو من . دستشو قفل کرد به پایه فلزی تخت که خیلی هم محکم بود . راحت داشت حال می کرد و جیغ می کشید -فرهوش جونم قلقلکم میاد خوشم میاد . تو اصلا خودتو تکون نده من میدونم چیکار کنم . اووووووفففف عزیزم پسر گلم . کیرمو داشت از ریشه در می آورد . پایه تختو داشت خودشو می کشید جلو و با فشار می رفت عقب . هم کیف می کردم و هم دردم میومد . با این کارشکیرم تمامی کوسشو ماساژمی داد -سودابه جون دست خودم نیست . خیلی حال میدی . خیلی باحالی . داره میزنه بیرون . دست من نیست .-بریزش بذار بیاد . این قدر سخت نگیر پسرم .آبت می زنه بیرون کیرت که دیگه بیرون نمی زنه .-آخ مامان آخ مامان .-جان مامان جان مامان . فریاد بلندی کشیده آبمو سر بالایی خالی کردم . چشامو بستم تو همون حالت کیف و خوشی در یه حالت نیمه چرت بودم . کیرم یه خورده بفهمی نفهمی شل شده بود ولی هنوز قرص و استوار در حال حال دادن به مامانی بود . سودابه هر جوری که دوست داشت هم منو گایید هم خودشو . با این که خیلی لذت می بردم ولی حس تخلیه نداشتم . گذاشتم هر جوری که دوست داره باهام انجام بده . هم کیف می کردم هم استراحت . دستامو از پشت تنش گذاشتم رو کونش و با سوراخ تنگ کونش بازی می کردم . بعدشم به دستمو گذاشتم رو کوسش و فشار نیروهای هوسو زیاد کردم . گیج شده بودم . اون لحظهآرزو می کردم ده تا دست داشتم و قسمتهای مختلف تن مامان حشری خودمو که اول گاییده شدن ناز داشت می مالیدم . شدت ضربه ها رو زیاد کرده بود . عرق از سر و صورت و تمام بدنش جاری بود -جووووووون جوووووووون داره میاد آهههههههه افتاد رو من . درست یکساعت کیر من و کوس اون در حال روبوسی بودند تا به ارگاسم دوم برسه . بازهم تنشو غرق بوسه کردم و عرقاشو لیسیدم -جوووووووون ماما ن دارم با عرقای تنتم حال می کنم . دستمو می ذاشتم زیر سینه اش . یه دور حلقه ای می زدم و میکش می زدم . نوک سینه هاش که جای خود داشت . دوست داشتم که من و مامان کنار هم دراز بکشیم و بخوابیم یه خورده خسته و کوفته بودم ...-عزیزم حالا بیا بریم حموم . دوست دارم واست خوشبو کنم . تر و تمیز باشم . مردا بیشتر عاشق سوراخ کون زنان تو هم باید این جوری باشی . ول کن دیگه اون کوس و کون مصنوعی رو . اول یه لیف و کیسه مشتی واسه مامان جونت می کشی بعد کیرتو فرو می کنی تو کونم .. وای خدا خیلی خسته بودم . این مامانی تازه گرم افتاده بود . واسه این که تو ذوقش نزنم و هدیه اشو رد نکنم خودمو خوشحال نشون دادم و همراهیش کردم من که دیگه خودمو بیمه شده می دونستم گاییدن کونشو گذاشته بودم برای جلسه بعدی ولی خب بنا به دستور ملکه مادر مجبور شدیم بریم حموم . بازم خدا پدر مادرمو بیامرزه که از کیسه کشیدن که چه عرض کنم کیسه کشیده شدن انصراف داد . کف حموم دراز کشید و واسش لیف زدم . خواب از سرم پرید . کیرم تیز شد . خستگی از تنم در رفت .. هیجان گاییدن یک سوراخ جدید منو بر سر شوق و ذوق آورده بود . کون مامان پس از لیف مالی یه حالت ژله ای پیدا کرده و بر جسته تر نشون می داد این بار با هوس و دیوانه وار زبونمو می کشیدم رو کونش و سرمو فرو می کردم لاپاش و تن و سوراخ صابون مالی شده اشو لیس می زدم .-چقدر حریص و عجولی فرهوش! صابون اذیتت می کنه . صبر کن خودمو آب مالی کنم . خودشو زیر دوش شست و دوباره تسلیم من شد . مامان یه خورده ازم کوتاه تر بود . شیر آبو بستم . وسط حموم ایستادیم . دستامو گذاشتم رو کون و کپل مامانی چنگش می گرفتم و به دو طرف بازش می کردم یه بار دیگه لباشو به لبام چسبوندم . پس از یه حال مشتی اونو به حالت سگی قرار داده و کیرمو نرم نرم فرو کردم تو سوراخ کونش .-جاااااان مامانی . خیلی میچسبه -مث یه چسب قطره ای ؟/؟-سخت تر از اون -قربون کییییرررت حرکتش بده که گیر نکنه -اوووووفففففف نگو مامان خوشگله من که دارم از خوشی می میرم . کیرمو واسه چند لحظه بیرون کشیدم وبا لبو دهنم افتادم به جون کون مامان . حیف بود که بدون یه حال درست و حسابی ولش کنم . درز وسط و کپل و بر جستگیهاشو تا می تونستم لیسیدم و آروم گازشون گرفتم -فرهوش کونم کییییییررررررتو میخواد . میخوام با کییییییییررررررررت حال کنم . دوباره کیرمو گذاشتم تو کونش . اونو چسبوندم به دیواره حموم و با ضربات کیرم سوراخ کونشو پی در پی هدف می گرفتم . چند دقیقه ای با هم مشغول بودیم و هردومون حس کردیم که دیگه وقت استراحته . رفتیم تو اتاق خواب و می دونستیم که باباییدیگه نمیاد با این حال در اتاقو از داخل قفل کردیم و پرده هارو هم کشیدیم و تن برهنه همو در آغوش کشیدیم . مامان دیگه خوشبو شده بود . بوی عرق و ترشیدگی نمی داد -فرهوش مامان بدبوتو بیشتر دوست داری یا خوشبوتو ؟/؟-این چه حرفیه که می زنی !در هر دو حالت تو گلی . می خوام بگم که هر گلی یه بویی داره ولی واسه من تو همون گلی . همون گل همیشه خوشبو . بهترین خوشبو ترین و سکسی ترین مامان دنیا واسه پسرش.. پایان .. نویسنده .. ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#436 | Posted: 8 Jul 2012 07:58

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


مامان جنده
سيزدهم عيد بود يعني همون سيزده بدر خودمون رفته بوديم شمال اطراف شهسوار اونجا يه خونه داريم که از پدر بزرگم به پدرم ارث رسيده خونه بزرگي و با باغ بزرگي هست خلاصه رفتيم اونجا پسر داييم که سربازه اومده بود تهران خونه ما که روز سيزدهمبا هم بريم شمال و مي خواست روز چهاردهم برگرده پادگان.خونه داييم اينا رامسر هستش.خلاصه رفتيم شمال. شب دوازدهم بود رسيديم و گرفتيم خوابيديم.صبح من زود پا شدم رفتمبيرون چند تا حلقه فيلم عکاسي گرفتم که بيام با پسر داييم عکس بگيرم چون اون مي خواست فرداش بر گرده پادگان.اومدم خونه ديدم بابام مي گه پويا آماده شو بريم رامسر دنبال داييت.گفتم باشه دو تا خواهرام هم پيش بابام بودن خواهر کوچيک 14 سالشه بزرگه 22 يادم اومد که اين پسر داييه يکم شيطونه اگه خواهرم تنها بمونه يه موقه جو مي گيرتش ميره سروقت خواهرم.چون از خواهرمم يه تيکه قبلا ديده بودم بيشتر شک کردم به پدرم گفتم پس اين دوتا هم بيان با ما.پدرم گفت آخه داييت اينا تو ماشين جا نميشن يکي نبايد بياد من گفتم خوب من نمیام شما سه تا برين پدرم قبولکرد خواهرم بلند داد زد به مامانم گفت منم دارم مي رم پدرم اينا رفتن منم رفتم تو اطاق بالا که دوربين و بردارم بيام با پسر داييم عکس بگيرم رفتم دوربین و آماده کردم رفتم دنبال پسر داييم ديدم نيستش رفتم تو باغ دنبالش داشتم باغ و مي گشتم که ديدم مامانم با پسر داييم دارن با هم شوخي ميکنن مامانم پسر داييم رو حول ميداد پسر داييم مي افتاد مامانم که می خواست بره پسر داييم پاهاشو ميگرفت مامانم زمين مي خورد.منم ديدم دارن با هم شوخي مي کنن گفتم جو نرم چون اون مامانمه پسر داييم خجالت مي کشه و نشستم رو چمن و داشتم نگاشون ميکردم پسر داييم هي به مامانم ميگفت عمه جون فرحناز خانم زود باش دير ميشه ها من طاقت ندارم صبر کنم مامانمم مي گفت باشه حالا وقت هست من فکر ميکردم پسر داييم گرسنه هست داره ميگه که مامانم غذا رو زود درست کنه آخه بابام گفته بود که مامانم غذا زود درست کنه که تا اومدن نهار بخوريم.مامانم پسر داييم رو هول داد پسر داييم خورد زمين مامانم خواست فرار منه پسر داييم پاهاشو گرفمامانم بد جوری زمين خورد که کمرشو گرفت و گفت آخ کمرم قلنج کرد.پسر داييم گفت پاشو وايسا دستاتو بگير پشت سرت تا قلنجشو بگيري!مامانم بلند شد و اون کارا رو کردپسر داييم دستشو قلاب کرد زير دستاي مامانم بلندش کرد و قلنجشو گرف و گذاشتش زمين ولي همون طوري دستشو نگه داشته بود ديدم داره از لپ مامانم تند تند بوس ميکنه هي ميگفت عمه جون خودمي بعد يهو لبشو گذاشت رو لب مامانم با مکس زياد بوس کرد که حتا صداشو منم شنيدم يکم بهم بر خورد ولي گفتم خوب عمشه اونم پسر داداششه اگه چيزي بود حتما مامانم گير ميداد بهش دو سه بار همين طوري بوس کرد و گفت عمه بخدا من ديگه طاقت ندارم الآن همه ميان هنوز کاري نکرديم مامانم گفت خب باشه فقط زود منم که با خياله راحت داشتم تماشا ميکردم و به حرفاشون گوش ميدادم فکر ميکردم دارن در باره غذا حرف ميزنن مامانم با يه شلوار بود و يه کت زنانه سفيد يهم ديدم مامانم شلوارشو درآورد جا خوردم برگشت دستاشو گذاشت رو ديوار باغ دولا شد پسر داييم هم شورت مامانمو داد کنار شروع کرد به ليس زدن کوسش باورم نمي شد حسابيجا خوردم بعد چند دقيقه به مامانم گفت بيا کيرمو بخور مامانم گفت خوشم نمياد پسر داييم!گفت حالا بخور خوشت مياد مامانم گفت من کير شوهرمو نخوردم واسه تورو بخورم پسر داييم گفت فقط بکن تو دهنت ميخوام خيس بشه مامانم خوابيد رو زمين پسر داييم نشست رو سينش کيرشو کرد تو دهنش من يهو چشمم به دوربين افتاد گفتم بذار چندتا عکس بگيرم ازشون بعدا بدرد مي خوره يه عکس گرفتم دوربين کامرا ديجيتال ال جي بود راحت مي تونستم از نزديکتر هم بگيرم مامانم بلند شد و دولا شد دستاشو گذاشت رو ديوارپسر داييم لخت شد کيرشو کرد تو کوسش و صداي آخ و اوخ مامانم بلند شد.منم عکس مي گرفتم بعد چند دقيقه مامانم دراز کشيد رو زمين و پاهاشو بالا برد و پسر داييم کت مامانمو از تنش در اورد و سر پستوناشو ميک ميزد اونا کار خودشونو ميکردنو منم عکس مي گرفتم که پسر داييم بلند شد کيرشو گذاشت لاي پستوناي مامانم و آبش اومد و ريخترو پستونا و سرو صورت مامانم بعد با کت مامانم صورت مامانمو پاک کرد و دوباره کيرشو کرد تو کسش و مي کرد و لب مي گرفت به مامانم گفت مي خواي آبمو بريزم توکوست حامله بشي مامانم گفت نه نميخوام گفت کسي که نميفهمه تو شوهر داري اگر شوهرت گفت کي حامله شدي بگو خودت اون شب ريختي آبتو.مامانم گفت نه نميخوام ديگه بچه دار بشم.منم داغ کرده بودم به خودم ميگفتم برم نرم چه خاکي تو سرم بريزم که صداي ماشين بابام رو شنيدم مامانمو پسر داييم زود بلند شندن و لباساشونو پوشيدن و رفتن تو ساختمان منم دوربين و بر داشتم رفتم تو اطاق خوابيدم.پسر داييم اومد تو اطاق گفت پويا تو نرفتي باهاشون.گفتم نه.گفت از کي اينجايي.گفتم يک ساعت خوابيدم اگه بذاري بازم ميخوام بخوابم.گفت نمياي عکس بگيريم.گفتم عکاسي بسته بود من فيلم ندارم برو بيرون مي خوام بخوابم رفتشو اون روز گذشت تا تابستون خواهرم دانشگاه ميرفت خواهر کوچيکم ميرفت مدرسه منم رفته بودم پيش يکي از دوستام اومدم خونه رفتم دنبال مامانم گشتم ديدم نيست رفتم بالا ديدم از تو حموم صدا مياد ديدم مامانم باز با پسر داييم ميخوان حال کنن زود رفتم از پايين هنديکم رو بر داشتم اومدم از تو دستشويي پنجره رو باز کردم ازشون فيلم گرفتم يهم تلفن زنگ زد رفتم اونو جواب بدم رفتم بالا دوباره فيلم بگيرم ديدم پسر داييم و مامانم دارن ميان پايين بدون اينکه به اونا توجه کنم رفتم تو اطاقم درو بستم و عکسها و فيلم رو ريختم تو کامپيوتر اين داستانو نوشتم که بگم به هر کسي اعتماد نکنين بعد از جريان مامانم و پسر داييم مامانمو با يکي دو نفر ديگه هم ديدم با يکي از ماموراي برق که اومده بود قبض برق و بده و سوپر مارکت محلهمون که پدرم خونه نبود اومده بود پيش مامانم که حال کنن از همشون عکس گرفتم و يه روز تمام عکسا رو به پدرم نشون دادم و پدرم حسابي جا خورد و از مامانم شکايت کرد و عکسا رو نشون قاضي داد.آخر شهریور بود که پدرم مامانمو طلاق داد من به بابام گفتم من مادر جنده نميخوام.پدرم تو دادگاه به قاضي گفت من زن جنده نميخوام که بخاطر همين حرفش يه هفته باز داشت شد و مادرم و پسر داييم 2 سال حبس براشون بريدن 70 ضربه شلاق و صد هزار تومان جريمه نقدي.پایان

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#437 | Posted: 8 Jul 2012 08:03

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


مامان دزدی
مامان خوشگله ام معلم ریاضی دبیرستان بود . اوایل بعد از ظهر بابام زنگ زد که کاری براش پیش اومده و نمی تونه از تهرون بر گرده . ظاهرا با داداشا و خواهراش سر تقسیم ارث پدری جلسه داشتن . مامان اول اومد سر وقت منو یه خورده باهام ریاضی کار کرد . خیلی از این درس بدم میومد و خیلی هم دقش می دادم تا یه چیزی یاد بگیرم . مجبورمکرده بود برم رشته ریاضی فیزیک . گفت برو هواتو دارم چند روز دیگه هم که تابستون تموم می شد باید می رفتم سال سوم . خواهرم که تازه رفته جزو گروه پریودیها تازه می خواست بره اول راهنمایی . خونه مون تو لواسونه . یه خونه ویلایی قشنگ با یه حیاط سنگفرش شده ته یه خیابونی که همش باغه و فضای سبز . و یه باغ بزرگ گیلاس هم پشت خونه مون داریم . دوسه تا سگ گردن کلفت هم داریم که بیشتر شبا بازشون می کنیم تا یه خوره هوای دزدای میوه رو داشته باشن . آخه گیلاس خیلی گرونه . و لواسان هم گیلاسهاش دست کمی از گیلاس مشهد نداره . سر و صدای سگها گوش فلکو کر کرده بود -میلاد برو ببین چه خبره مگه این سگارو باز نکردی یه خورده هم بهشون غذا بده -مامان الان که شب نیست . رفتم طرف سگای زنجیر شده چشمتون روز بد نبینه دیدم یه مردی یقه منو گرفت و بعدشم با دست جلو دهنمو گرفت و یه چاقو گذاشت زیر گردنمو گفت اگه جیغ بکشی خرخره اتو می برم . اونا سه نفر بودن با کلی گیلاسای بسته بندی شده نایلون فریز های بزرگ ... مامان از این که دیر کردم دلواپس شده بود اومد رو تراس صدام کرد میلاد میلاد کجایی ؟/؟سگها همچنان پارس می کردند . مامان مینای خوشگل و خوش اندامم با موهای افشون و تا سر باسن ریخته اش و با دامنچسبون کیپ و سفید و تاپ لیمویی رنگش اومد بیرون . مث یه ماه می درخشید . کاشکی بیرون نمیومد . ما توی بوته ها و زیر طنابای رخت طوری قایم شده بودیم که اگه کسی نمیومد جلو ما رو نمی دید . مامان نگران شد . با پای خودش اومد طرف دام . اون سه نفر به هم اشاره ای زدند و افتادن رو مامان مینا . در همین وقت خواهرم مهسا هم اومد بیرون. اونو هم گرفتن . هرکدوم از ما اسیر یه نفر شدیم و ما رو بردن طرف وسط باغ جایی که درختان انبوه تر به نظر می رسیدند و خونه های بلندی هم که اون دو رو برا ساخته بودندنسبت به ما دیدی نداشتن . دست و پای منو بستند و چون طناب و پارچه کم داشتن فقط یه چیزی فرو کردن تو دهن خواهرم و دست و پای اونو دیگه نبستند . مادرمو نو هم تهدید کرده بودن که اگه داد بکشه هر دو تامونو یعنی من و مهسا رو می کشن . اونم به خاطر حفظ جون خودش و ما جیک نمی زد .دو نفر افتاده بودن رو مامان و یکی دیگه مراقب من و مهسا بود . لباسای مامان کثیف شده بود و چند قسمت از بازوهای لختش خراش بر داشته بود .-آشغالا دست از سرم وردارین من یه زن نجیبم . پول می خواهین طلا می خواهین . اصلا همه گیلاسها مال شما -اینایی که گفتی همه مال خودت ما تو رو می خواهیم . پول و پله رو میشه از جای دیگه گیر آورد تیکه ای مث تو رو باید از کجا پیدا کنیم ؟/؟معلوم نبود اینا از کجا اومدن که سر و صورت خودشونو نپوشونده بودن . قیافه اشون بیشتر به کار گرا می خورد . جوون بودن و خوش تیپ ولی لباسای تنشون کهنه و سر کاری بود . فکر کنم دیگه باید از لواسون در می رفتند تا دستگیر نشن . مامانو دمرو انداخته بودن رو زمین . یکی از اونا که اسمش جاوید بود افتاده بود رو مامان و دستشو از زیر پاها و داخل دامنش به کونش رسونده بود . تن و بدن مامان هم خیلی خوشگل و سفید بود . من در اون لحظه از این که نمی تونستم کاری بکنم در عذاب بودم . رنج می کشیدم نمی تونستم این صحنه ها رو ببینم ولی راستش از مردن بیشتر می تر سیدم.-صمد تو از بالا لختش کن منم از پایین . صمد تاپ مامانو در آورد. جاوید هم دامنشو . وایییییی چی می دیدم -کثافتو سزاتونو می گیرین . منو پیش بچه هام خجل نکنین چی میخواین ؟/؟بگین تا بهتون بدم .-کوس سینه کون لب رون .-خواهش می کنم من از بچه هام خجالت می کشم یک آن بلند شد در ره انگاری یادش رفته بود که ما گروگانیم بازم خدارو شکر که کاری به کار ما نداشتن . چند متر آن طرف تر مامان مینا رو انداختن زمین . من بمیرم تن و بدنش همه می سوخت . چپ و راست بهش سیلی می زدند . صورتش همه سرخ شده بود . بیحال شده و نایی برای حرف زدن نداشت .-خانوم بذار کارمو نو بکنیم . بذار حالمونو بکنیم . ما آدمای بد جنسی نیستیم . ما کار گر مردمیم . ما هم دل داریم . کیر ما هم غذا میخواد . این که نمیشه هر شب شوهر جونت بیاد ور دلت . خون از لب و لوچه مامان سرازیر بود . بمیرم براش دست و پامو باز کرده بودند . رفتم خونو از رو لبش پاک کردم . . خدا پدرشونو بیامرزه که این اجازه رو به من داده بودند . مامان پاهاشو به هم جفت کرده بود . اجازه نمی داد شورتشو در بیارن . صمد اومد رو شکمش . اول سوتینشو به زور باز کرد بعد دو تا دستاشو محکم رو زمین داشت . مامان چند تا لگد زد و دیگه حتی جون لگد پروندن هم نداشت جاوید شورت خوشگل و سفید مامانو از پاش در آورد و من برای اولین بار در سن بلوغم یک کوس ناب سفید بلوری برق انداخته کوچولو ی خوش دستو از نزدیک دیدم . خیلی قشنگ تر از کوسایی بود که تو خونه دوستام از ماهواره اونا دیده بودم . ماهواره خونه ما این چیزارو نشون نمی داد یعنی این کانالا رو نداشتیم . اشک از چشام سرازیر شده بود خواهرم فقط گریه می کرد . راستش دیگه فرصتی نداشتیم که به این فکر کنیم که حالا که مامان لخت افتاده رو زمین باید خجالت بکشیم تنها چیزی که واسمون اهمیت داشت سلامت هر سه نفرمون بود . یه لحظه مامان دلاور من که حالش کمی جا اومده بود یه پاشو بالا آورد و از پشت شلوار جاوید یه لگد محکم به کیرش زد که دادش به آسمون رفت فوری رفت یه گوشه ای شاشید و دیگه خون جلو چشاشو گرفته بود .-اسد تو مواظب این دو تا بچه باش من و صمد کار داریم با این جنده . حالا واسه ما شاخ و شونه می کشی ؟/؟به این کوس خوشگلو نازت نشون میدم که کیر جاوید یعنی چه . جاوید شورت و شلوارشو کشید پایین و از پا خودشو لخت کرد . یک کیر گوشتی کلفت که اگه شق هم نمی شد کافی بود که کوس مامانو پاره کنه . خواستم بپرم رو جاوید ولی اسد نذاشت حرکت کنم . عصبی بودم که خواهرم این کیر کلفتو می بینه . صمد خودشو کنار کشید جاوید رفت رو صورت مامان کیرشو به لبای خوشگل و کوچولوش چسبوند . مامان یه تف انداخت تو صورتش .-هر کاری دوست داری انجام بده ما امروز جرررررت میدیم . هر چی بیشتر دست و پا بزنی خواستنی تر میشی و ماهم حریص تر و وحشی تر میشیم . جاوید کیرشو به کوس خشک مامان چسبوند و محکم فشارش داد . مامان از درد به خودش می پیچید . درست به یه درختگیلاس چسبیده بود . دو تا دستهاشو از پشت به درخت حلقه زده بود . صحنه کشنده و درد ناکی بود . می خواستم خودمو از دست اسد خلاص کنم نمی ذاشت .-آیییییییی دردم اومد بی انصاف -جااااااااااان -نه نه نه پیش پسرم پیش دخترم -ناز نکن خانوم . اونا بزرگ شدن . دیگه باید یواش یواش همه چی رو یاد بگیرن . خانوم اگه خوب حال بدی خیلی زود دست ازسرت ور می داریم . کیرشو از کوس مامانم بیرون کشید و دستشو به طرف درخت گیلاس دراز کرد و یه دونه چید . کمر مامانو بالا آورد مقاومت مینا جون فایده ای نداشت . کوس مامانو به دو طرف باز کرد و به من اشاره کرد آق پسر اینجا رو ببین سوراخ ننه اتو ببینو حالشو ببر . یه دونه گیلاشو گذاشت روی یه قسمت از کوس مینا جون و گفت آق میلاد خواهرت خوب وارده . کوچولوهه ولی کوس و جا سوراخو خوب می شناسه . اون بچه هست و ما کاریش نداریم هر چند الان باید تکلیف شده باشه . نامردی تو ذات ما نیست یه جور دیگه آموزشش می دیم . آشنایی با کیر . فقط ببینه و متوجه اندازه های مختلفش باشه . ببین میلاد جون اینجا که گیلاسه جا سوراخیه که کیر میره توش . یه خورده از گیلاس رو فرو کرد توکوس مامان و واسه این که از دسته نازکش جدا نشه زود کشیدش بیرون و گذاشت تو دهنش .-اوخخخخخخخ خانوم خوشگله اگه بدونی این شیرین ترین گیلاسی بود که تو تمام عمرم خوردم . یه بار دیگه کیرشو فرستاد طرف کوس مامان و دوباره گاییدنو شروع کرد . مامان به خاطر ما دردشو می خورد و فریاد نمی زد . کیر جاویدو می دیدم که میره تو کوس مامانو بر گشت می کنه . ووقتی که روی مینا جون خوابید و لبای کلفتشو رو لب مامان گذاشت و روش دراز کشید دیگه نه می تونستم کیر جاویدو ببینم نه کوس مامانو -اسد من فعلا وقت ندارم حواست به اونا باشه . به این دختره هم یه آموزشکیر بده . قسمتهای مختلفشو فقط نشونش بده . باهاش حال نکن . بگو نترسه . این آموزشا همه تئوریه عملی نداره . عملی رو ما با ننه اش انجام میدیم . بگیر کیرو ای جنده خانوم . این کوس و این تن و این بدن آبدار همش باید مال پولدارا باشه و ما فقیر بیچاره ها دل نداریم ؟/؟مامانی عیش جاویدو کور کرده بود . اونم عصبانی شد و تفنگ ساچمه ایشو گرفت و گذاشت رو دهن مینا جون . بازش کن جنده . با من نپیچ حالتو می گیرم . گفتم که فقط می خواهیم باهات حال کنیم و یه دو ساعتی هم با اون کوس و کونت بهمون حال بدی . فکر کن حالا یا نازک تر یا کلفت تر این کیر شوهرته که رفته تو کوست یعنی این قدر رو تحمل نداری ؟/؟تکون بخوری یک گلوله حروم می کنم تو دهنت . دوستنداری که بچه هات یتیم بشن ؟/؟مامانو با یه دست بلندش کرد و به حالت سگی و زانو زده پشت به ما قرار داد -حیف که کونت بیسته و گرنه حالیت می کردم . راست می گفت عجب کون بیستی داشت این مامان دوباره لوله تفنگو گذاشت رو دهن مامانو گفت دهنتو باز کن کیرمو بخور وگرنه اول تو رو می کشم بعدشم بچه هاتو نفله می کنم . یه ماشینقراضه هم همین دو رو براست که باهاش فرار می کنیم . مامان دهنشو باز کرد حالش داشت بهم می خورد . مهسا خیلی ناراحت و داغون بود . کیر جاوید توپ شده بود .-صمد بیکار نشین . اسدم بعد از تو باید باهاش حال کنه . برو رو دهنش . جاوید این بار شروع کرد به کوس مامانو لیسیدن . صمد هم کیرشو توی دهن مامان فرو کرد . سینه های متوسط ولی خوش دست و نوک خوشگل مامان از اون زیر تکون تکون می خورد ند به خودم و اسد فشار می آوردم تا در برم و به مامان کمک کنم ولی کاری از دستم ساخته نبود .-جووووووون چه کووووس خوشمزززززه و کوچیکیه . سوراخشم که گاییدم خیلی تنگ بود . کوس مامانو تو دهنش می گردوند و مزه مزه می کرد . مینا چشاشو بسته بود و انگار خوابش برده بود . بیچاره واسه این که تجاوز گرا کاری به کار بچه هاش نداشته باشن دیگه صداش در نمیومد -وای چه کون گرد و تپلی . اووووووووفففففففف گاییدن داره وجاوید داشت از پشت کوس مامانو می خورد . صمد هم که کیرشو فرو کرده بود تو دهنمامان . جاوید این بار کیرشو از پشت فرو کرد تو کوس مامان -آههههههههه کییییییییرررررررررررم واییییییییی توی کوسسسسسسسسسس تنگ و خوشگله تا حالا همچینکوسی ندیده و نگاییده بودم . دو دستی کمر مامانو گرفته بود و کیرشو تا ته میفرستاد داخل و محکم تنشو به کون مامان می زد . شاید شرایط دیگه ای بود من در اون وضعیت تحریک آمیز کلی حشری می شدم ولی جاش نبود به این چیزا فکر کنم . حرصم می گرفت نهنه یعنی واقعا دارن مامانمو میگان و من بیکار نشسته ام . یک لحظه دستاشو شل کرده بود و من خودمو ول کرده رفتم طرف مامان . جاوید تفنگو بر داشت و با قنداقش محکم بهشکمم کوبید از درد به خودم می پیچیدم این بار اسد منو پرس کرد که در نرم .-چه بلایی سر بچه ام آوردی عوضی ؟/؟-خفه شو تو کوس و کو نتو بده و کار دیگه ای نکن .-جاوید جون چه حالی میده آدم تو باغ و تو این فضا کوس بکنه -الان یه تیکه تریاک می خواست تا چند ساعت آبت نیاد و بتونی کلی حال کنی جاوید چند تا ضربه دیگه به کون مامان زد .-آهههههه جوووووووونم بگگگگگیررررر با فشار و شدت مامانو می گایید تا کیرش بره ته کوس و برگرده . تو یکی از این ضربات مامان محکم با سر خورد به درخت ولی جاوید با بیرحمی سینه هاشو گرفت تو دستاش و در حال بازی کردن با اونا آبشو خالی کرد تو کوس مامان .-صمد صمد سوختم عجب کوسسسسسسیه من حاضرم واسش اعدام بشم بمیرم تازه و سر حال شدم حالا نوبت توست یه موقع نگو رفیقم نامرده و فکر خودشه .یه چیزی داریم که باید باهم قسمت کنیم ما باهم شریکیم . کیرشو از کوس مینا جون که کشید بیرون آب کیرش بر گشت کرد . اسد که کیرشو جلو صورت مهسا گرفته بود به اتفاق خود مهسا محو این صحنه شده بودند . در حالت بعدی بازم جاوید همونجا بود و صمد رفت زیر مامان دراز کشید و کوسشو هدف گرفت وکیرشو فرو کردتو کوس ولی مشکل اصلی این بود که کیر جاوید به این راحتی تو کون مامان نمی رفت

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#438 | Posted: 8 Jul 2012 08:06

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


یه ساچمه میندازیم تو کله اش . ما رحم نداریم . اگه هم نکشه . اگه هم زیاد تو کله اش نره دیگه این ننه ننه بشو نیست یه جوری اونو بکن که ما ببینیم و حالشو ببریم منم از خدا خواسته ترس و خجالتو کنار گذاشته بهونه خوبی داشتم . بعدا اگه مامان اعتراض می کرد می گفتم به خاطر حفظ جونت مجبور شدم همچین ایثار گری رو بکنم . دو طرف کون مامانو گرفتم و کیرمو فرو کردم تو کوس به اندازه کافی کار کرده بود..این یه ساعتی خوب راه سوراخو یاد گرفته بودم . کیر من تازه کار بود هنوز جا واسه رشد داشت ولی خیلیزود داغ می کرد . جوووووون چه مزه ای می داد نمی تونستم احساس حال کردنمو پیش مامانی بر زبون بیارم . اون وقت ارزش ایثار من پایین میومد . مامان و من هر دو داغ کرده بودیم . لذت و هیجان شدیدی داشتم . کیرم تو کون مامان قفل شده بود . احساس شیرین و لذت بخشی بود . حس می کردم با همون یه بار گاییدن دارم معتاد میشم اون وقت باید هر روز یه جوری بایه کسی و یه کوسی خودمو راضی کنم . کیرم خیس شده بود . یه چیزای چربی هم روش نشسته بود . من و مامان سکوت کرده بودیم و هیچکدوممون حرفی نمی زدیم . امیدوارم متوجه شده باشه که من به خاطر حفظ جونشه که دارم اونو میگام . ولی خودم که می دونستم در اصل یک تیر و دو نشونه کاشکی جریان من و مامان طبیعی تر بود و می تونستم به سینه هاش چنگ بندازم . لباشو ببوسم . موهاشو نوازش کنم . کمرشو بمالم . خودمو صدای هوسمو خفه کردم . دیگه نتونستم خودمو نگه داشته باشم. اوف اوف هم نکردم که مامان ناراحت نشه . تا اون آخرین جهش کیر کیرمو تو کوس مامان نگه داشتم . چقدم آب داشتم . بیشتر از صد تا جق بهم حال داد . جاوید :ثوابی هم کردیم که یه جوونی رو به یه نوایی رسوندیم . دسته جمعی لباسای خودمونو پوشیده تا دم در و حتی تا کنار ماشین مارو با خودشون کشونده و گفتند اگه جیغ بکشین ما رحم نداریم و هر سه تاتونو در جا خلاص می کنیم . ماشینو که یه رنو قراضه سفید رنگ بود روشن کرده در رفتند . از ما دیگه کاری ساخته نبود . گیلاسها رو هم با خودشون نبردند . غروب بود . رفتیم سگا رو باز کردیم . از خجالت نمی تونستم به مامان نگاه کنم . تو خونه همدیگه رو بر وبر نگاه می کردیم . مامان به شدت می گریست . ازمون خواست در مورد این مسئله چیزی به بابا نگیم . بهش قول دادیم مامان رفت حموم تا خودشو تمیز کنه و از شر این آلودگیها و کثافات نجات بده . منو مهسا هم رفتیم تو یه اتاق دیگه . خواهر کوچولوم تازه بلبل زبون شده بود -بیچاره مامانی چه کار زشتی باهاش کردن . داداشی من خیلی خجالت کشیدم .توهم خیلی خجالت کشیدی من بمیرم خیلی سختت بود اون کار بدو مجبوری با مامان کردی .-حرفشم نزن مهسا دلم می گیره . اگه اون کارو نمی کردم مامانو می کشتن . دیدم یهو خودشو انداخت تو بغل من چه جور اشک می ریزه . دامن کوچولوی دخترونه اشو بالا زد و نصف کون کوچیکشو که مشخص شده بود نشونم داد . منم سرمو اونورکردم .این نیم وجبی هم دم در آورده بود . جریان امروز اونو حسابی حشری کرده بود . آخه من با کجای تن و بدن این دختره حال کنم .؟/؟چهل کیلو هم وزنش نمی شد . کونش کوچیک سینه هاشو نمی دونم . اونم حتما باید به اندازه یه خرما باشه . دیگه از این بزرگتر نمی تونست باشه . دیدم اومد کنارم و تو چشام زل زد و با یه زار و التماسی بهم نگاه می کرد که دلم واسش می سوخت . هر چی باشه آبجی خودم بود و غیرتم اجازه نمی داد که این جور زار زار آه بکشه . اگه می رفت دنبال پسر مردم تا خارششو بگیرن من یکی خودمو نمی بخشیدم . حالا که خودش می خواد یه خورده بهش حال بدم بد نیست . ولی میدونستم شرایط طوریه که نمیشه کیرو توی سوراخ کونش فرو کرد . این کون آکی که او ن داشت و با اون تن لاغرش یک هفته ای باید کونشو خیس و آماده می کردم تا واسه گاییده شدن آماده شه . اول در اتاقو قفل کردم . دیگه متوجه شد که منم می خوام . اخماش باز شد و لبخند رو لباش نشست . لبامو گذاشتم رو لباش . دستمو از زیر بلوزش که به رنگ سفبد بود و یه حالت مجلسی داشت به سینه هاش رسونده و با اونا که خیلی کوچولو بود بازی می کردم . حدسم درست بود فقط یه خورده از دونه خرما بزرگتر بود .-آهههههههه داداشی داداشی من میخواااااام -چی میخوای . من که نمی تونم زنت کنم . خطرناکه باشه بهت حال میدم . صورتش داغ شده بود . دلش مث یه گنجشک اسیر تند تند می زد . از تب 50 درجه هم اون ور تر رفته بود . همه تنش می سوخت .-ببین من نمی تونم الان لخت لختت کنم یهمو ممکنه مامان بیاد درو که قفل کردیم . حالا یهنیمچه حالی با هم می کنیم تا بعد . کف دست پهنمو باز کرده دو تا سینه کوچولوشو گرفتم و می گردوندمش . اون کف اتاق دراز کش شده بود . خودشو به من سپرده بود . طوری شده بود که اگه اون موقع کوسشو پاره هم می کردم عین خیالش نبود . دستمو از لای شورتش به کوسش رسوندم . نیم وجبی چه جورم خیس کرده بود . منم که زیاد توی این مایه ها نبودم ولی می دونستم از هوس زیاده . هر چی با دستمال پاکش می کردم بازم خیس می شد . کوس خوری رو از اون مردا و فیلمای سکسی که تو خونه دوستان می دیدم یاد گرفته بودم . زبونمو کشیدم رو کوس مهسا -داداش شورتمو پایین تر بکش بیشتر حال کنی . منم بیشتر حا ل می کنم .-عزیزم این جوری خطر ناکه نمی خوام مامان سر برسه ما دستپاچه شیم . کوس کوچولوشو طوری میک می زدم که شهوتی شهوتی شه گرمای تنش از پنجاه هم بزنه بالا . یه دستم رو سینه هاش بود و یه دستم رو دهنش .. وای با اون تن و بدن کوچولوش چه اعجوبه ای بود چه تحرکی داشت . مدام از این پهلو به اون پهلو می غلتید . یک آن ساکت شد .ارضا شده بود . این تمرین خوبی بود واسه من که بتونم یه سری هم به مامان جونم بزنم . فکر کنم مهسا سبک شده بود ولی من سنگین بودم . با این حال آب کیرمو داشته بودم واسه مامانی اگه می تونستم قلقشو بگیرم . شاید اون بهم راه نمی داد. حس کردم اون جوری که من گاییدمش و با من حال کرده با اون سه تا دزد حال نکرده . دزدا وقتی کیرشونو از کوس مامان می کشیدن بیرون به اون صورت خیس نبود ولی من وقتی کیرمو تو کوس مامان فرو کرده بودم خیلی چرب و لغزنده و خیس بود . پس مامان خوشش اومده . ولی چه طوری می تونم دوباره اون صحنه رو اون لحظات شیرینو باز سازیش کنم . تازه سر شب شده بود -مهسا من یه سری به مامان می زنم تا از دلش در بیارم . یه عذر خواهی هم ازش بکنم -حتما خودش میدونه که مجبوری بوده و دیگه این کارای بد بین تو و اون انجام نمیشه -آره هر چی باشه مادره و...این مهسا با این که 11 سالش بود ولی عقلش ده سال بیشتر از سنش کار می کرد . اینو تازه فهمیده بودم . زده بود به خال . غیر مستقیم داشت بهمحالی می کردکه نباید به مامان نظر داشته باشم . بیشتر حسودیش میشد . یعنی ازم بر میاد که قلق مامانو بگیرم ؟/؟مامان که خیلی زن نجیبی بود و هست و تمام جریان امروز به جز اجبار چیزی نبوده . از حموم بر گشته بود . منم یه دوش سر پایی گرفتم و خودمو خوشبو کردم . در اتاقشو زدم -بیاتو -اومدم واسه جریان امروز ازت عذر خواهی کنم -ممنونم پسرم .مگه من تو رو نمی شناسم . خودم بزرگت کردم . شیر منو خوردی . تو به خاطر من و این که منو نکشن خودتو عذاب دادی . من بمیرم واست -مامان جاییت زخمی نیست درد نمی کنه ؟/؟-یه جام زخمیه خودم دوا مالیش می کنم . تنم کوفته هس . -بگو من ماساژت بدم خیلی سردته ؟/؟پتو رو از تنش کنار دادم تا کارمو شروع کنم . واییییییییی لخت لخت بود -ببخشید مامان نمی دونستم -عیبی نداره تو پسرمی من و تو که همه چیزمون واسه هم رو شنه . اون لخت لخت بود و من با یه تی شرت و شلوارک . در اتاقو قفل کردم -چرا قفلش کردی ؟/؟-بده یه وقتی مهسا بی هوا بیاد داخل تو رو لخت ببینه . شونه هایمامانو آروم آروم با دستام مالشش می دادم بعد گوشتای کمرشو با ملایمت بین انگشتام جمع کرده یدفعه ولش می کردم . کف دستامو میذاشتم رو کمرشو یه ماساژگرم بهش می دادم کونش دیوونه ام کرده بود -میلاد جون پاهام یادت نره . از کمر یه پرشی زدم و رفتم رو ی رون پاش . با دو تا دستام چسبیدم به یه رون . دو طرفشو گرفتم بین دو کف دستم و با یه مالش تند اونو سر حالش می کردم . کیف می کرد . خونو توی تمام تنش به جریان در آورده بودم . رفتم از رونش بپرم به کمر که از پشت دستمو گرفت و گذاشت روکونش .-عزیزم ماساژ اینجا یادت رفته میخوای تنم سنگین بمونه ؟/؟اینجا هم مث یه قسمت دیگه تنم . قربون مامان خوشگلم برم انگار فکر و خواسته منو می خوند . دستمو گذاشتم رو کون تپلش . دو تا کف دستمو گذاشتم رو وسط هر کدوم از قاچای کونش و فرم ماساژو طوری کردم که هر چند لحظه یه بار اون وسط طوری باز شه که بتونم سوراخاشو خوب دید بزنم . اون وسط خیس خیس بود .-می تونی یه کاری واسم انجام بدی .-من باید هر جوری شده فرو کنم تو سوراخت کونتو بگام . نامرد باشم اگه کیرمو توی کونت فرو نکنم منی خودشو که روی کوس مینا جون و اطرافش در حال حل شدن بود روی سوراخ کون مامان مالید هر چند برای چرب شدن کافی نبود . مامان دلش داشت از جا در میومد . من زجر می کشیدم . شکمم از قنداقی که خورده بودم درد گرفته بود . حالا دو تا کیر توی تن مامان بود . مامان ناز و پاک و نجیبم دامنش لکه دار شده بود . اگه بابا بفهمه خودشو می کشه . خیلی مامانو دوست داشت . همیشه از این که یکی با نگاه خریداری بهش نگاه کنه حرصش می گرفت . پیشونی مامان در اثر ضربه سرش به درخت خراش گرفته بود .دو تا کیر داشتن مامانو می گاییدن . بیچاره مهسا !ترس از این واقعه یه طرف و هول کردن از تماشای کیر کلفت یه طرف دیگه . جاوید فقط سر کیرشو فرستاده بود توی کون مامان . بیشتر از این نمی رفت داخل . مامان جون درختو بغل زده داشت تا روبه جلو و به زمین نیفته .. بازم مثل قبل آروم جیغ می کشید و گایندگانشو لعنت می کرد. از این که سه تا دزد داشتند مامانو می کردن و کاری از دستم بر نمیومد آرزوی مرگ می کردم . جاوید کیرشو با فشار بیشتری رو به جلو و توی کون مامان حرکت می داد . اشک درد و غم توی چشای مامان جمع شده بود .-بیرحما ولم کنین بذارین برم . جاوید کیرشو بیرون کشید . یه خون کمی روی کیرش مشخص بود . دورو بر سوراخ کون مامان هم یه خون قرمز بود . مثل این که کون مامان پاره شده بود . ولی شدت پارگی و جراحت زیاد نبود . حالا دیگه جاوید خودشو کنار کشید و جاشو داد به اسد . با همون کیر لختش کنار ما وایساده بود . این بار نوبت اسد بود که کون مامانو بکنه . کوفتتون بشه چقدر این زن بیچاره رو عذابش میدین شما کشتینش . کیر اسد با این که تحملش راحت تر بود ولی بازممامانو عذاب می داد . صمد از زیر کمر مینا جونو داشت و من بودم و تماشای دو کیری که می رفتن تو کوس و کون مامان و بر می گشتن . نمی دونستم چرا این قدر بی غیرت شدم که دارم این صحنه ها رو می بینم . جاوید که کنار ما ایستاده بود گفت چیه هر دوتون زلزدین به مامان . دارین می بینین چه جوری گاییده شدنشو ؟/؟بیچاره مهسا نمی دونست گاییده شدن یعنی چه شایدم می دونست و نشون نمی داد . خوب حال کن آقا میلاد . اومد در گوشم و طوری که مهسا نشنوه گفت ببین وقتی رفتی خونه یه سرویس تو هم با مامانت حال می کنی بد نیست چیز درستیه . حالا که هم اون روش باز شده و هم تو می تونی امشب مامان جونتو دلداری بدی . آشغال عوضی معلوم نبود چی داره میگه . حس کردم بد چیزی هم نمیگه . کیرم تیز شده بود .. نه نه نه لعنت بر شیطان دلم واسه مامانم می سوخت . بازم خیلی با مرام بودن از این که آبجی منو لخت نکردن و جلو چشام اونو نگاییدن . جاوید دستشو از رو شلوارم گذاشت رو کیرم -پسر این قد واسه ما فیلم نیا این کهسیخ سیخه . اگه با دیدن مامان جونت حال نمی کنی پس این چرا این جوریه ؟/؟دیگه همه ما سکوت کرده بودیم شاهد نفس زدنها و آه کشیدنهای اسد و صمد بودیم.-اوووووووووففففففف جاوید جاوید ممنونم کونشو زود ول کردی . این چیه . یه دست گاییدنش یعنی یه عمر لذت .-چرا کوسسسسسسشششششششو نمی گی همین جوررررر داره منو میسوزونه دلم نمیاد حالا حالا ها آب کیرمو بریزم داخلش . دست خودم که نیست اوخ جوووووووون داره میاد داره میاد . کاشکی این زن مال من بود واییییییییی اومد آخخخخخخخ . کیییییییففففففففف داره . می ریزززززززه تو کوسسسسششششش . آب خالص کیییییییررررررررمه . سفارشیه خانوم !همش مال خودت . از اون طرفم اسد که دیگه به مرز جنون رسیده بود دستشو گذاشت وسط کون مامان درزشو به دو طرف کشید تا لای کون مامان بیشتر باز شه . مامان زخمی که با این حرکت کونش بیشتر سوخت جیغی کشید و چند لحظه بعد دوباره ساکت شد و اسد نصف کیرشو کرده بود تو کون مامان . موهای سر مینا جونو می کشید و محکم می زد به درخت وحشی شده بود . آخه خودش یه ساعت فقط تماشاچی بود و جنون زده بود به سرش . مامان خوبم مامان نازم . چرا این جوری می کنین ؟/؟چند لحظه بعد هم صمد و هم اسد کیرشونو از سوراخای مامان کشیدن بیرون . آبکیر هر دوتاشون از دو تا سوراخ مامان زده بود بیرون . به این هم رحم نکردند اونو طاقباز انداختند رو زمین و یکی افتاد رو سینه هاش و یکی هم کیرشو مالید به دهن مامان . این بارمامانی خودش دهنشو باز کرد تا کیر اسدو ساک بزنه . حس کردم خسته شده و می خواد زودتر از دستشون خلاص شه . ولی اسد خیلی کیف می کرد -جااااااااان میک بزن میک بزن میکبزن ..جاوید :خانوم خانوما تازه داری آدم میشی . تو خودت از اول مهربون می شدی دیگه . حالا که حال کردن ما تموم شد ؟/؟ظاهرا کارشون تموم شده بود جاوید رفت در گوش اون دونفر یه چیزی گفت که سه تاییشون خندیدند .-ما کارمون داره تموم میشه ولی میخواهیم یه ثوابی بکنیم و این جا رو ترک کنیم . صمد و اسد اومدن منو گرفتن و به زور شلوارو از پام کشیدن پایین -با پسرم کاری نداشته باشین . .من داشتم از ترس سکته می کردم . نه نمی تونستم کیر کلفتو تحمل کنم .-آقایون ننه امو که کردین با کون منکاری نداشته باشین . من تا حالا کون ندادم ... اومدن جلو. جاوید اومد در گوش من گفت به نفعته ساکت شی . مامانو دوباره به حالت سگی و کون قمبل شده در آوردند و کمر و پامو گرفته و به زور کیرمو از پشت به کوس مامان چسبوندن . هم خجالت می کشیدم هم استرس داشتم .-نه این کارو نکنین . احترام بین من و پسرمو حفظ کنین . بیایین دوباره با من حال کنین . من خودمو می کشم .-خانوم ما حالمونو کردیم . این کمر سبک شده . این پسرم دل داره . فردا پس فردا بره خیابون منحرف شه دلتون میاد ؟/؟-خیلی پستین . تفنگ ساچمه ای رو گذاشتن رو کله مامان -آق میلاد خوب خوبی ننه اتو میگایی اگه این کارو نکنی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#439 | Posted: 8 Jul 2012 08:08

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


-بگو مامان جونم . .یه پمادی از روبروش ورداشت و داد دستم و گفت بمالش به سوراخ کونم . یه خورده هم اگه فرستادیش داخل ایرادی نداره اگه بدت نمیاد این کارو بکن . تو دلم گفتم مامان تو صد دفعه هزار دفعه از این کارا ازم بخواه . یه خورده از پماد و رو انگشتم گذاشته و مالیدمش به سوراخ کونش . مخصوصا دستمو یه خورده پایین تر می کشیدم که با کوسش هم در تماس باشه . باخودم گفتم بهترین موقعیته که سر صحبتوباز کنم .-مامان منو به خاطر اون کاری که امروز کردم می بخشی ؟/؟-این چه حرفیه که میزنی ؟/؟تازه من یه تشکر هم بهت بدهکارم . تو جونمو نجات دادی . حالا میشه یه چیزیازت بپرسم ؟/؟راستشو بگو تو وقتی که داشتی با من اون کارو می کردی لذت هم می بردی ؟/؟حالا میگیم خالی کردن آب در اثر تماس یه لذت طبیعی و اجتناب نا پذیره . نگو خوشت نیومده . حالت ضربه هات و سفتی اونجات و داغی تنت وقتی که بهم می خورد .. سرخ شده بودم این چه سوالی بود که ازم می کرد . فوری یه فکری به ذهنم رسید -منازت یه چیزی بپرسم ؟/؟-بپرس عزیزم .-مامان تو که این قدر زرنگی و احساس منو درک می کنی خودتم خوشت اومد ؟/؟-تو چی فکر می کنی ؟/؟همونجوری که داشتم سوراخ کونشو به بهونه دوا زدن می مالیدم دستمو بردم پایین تر و یه چنگ به کوسش انداختم و گفتم مامانی من جوابمو از این گرفتم . نمی خوای چیزی بگی ؟/؟-آههههههه نههههههههه عزیزم نههههههههه . واسسسسست میگم . راستشو میگم من امروز کمرم سنگین شده بود اون نامردا حالمو گرفته بودن نمی خواستم تسلیم شم . ازت خجالت می کشیدم . دوست نداشتم با کیر اوناراضی شم . وقتی تو کیرتو فرو کردی تو کوسسسسسم فهمیدم دارم به خواسته ام می رسم حالا که آلوده شده بودم بذار آلوده تو می شدم . دوست داشتم اونقدر منو بگایی که ارضا شم . از بد شانسی تو هم منو زود ول کردی تا حالا . ولی از این که بهم تجاوز شده خیلی ناراحتم . یه زن هرچی از کیر مرد فرار کنه بازم یه چیزایی تو وجودش بیدار میشه .. دیگه مامان نفهمید من کی خودمو لخت کردم و کی کیرمو فرو کردم توی کوسش .-نوکرتم مامانی غلومتم . عبدتم . عبیدتم خاک زیر پاتم . خودم سبکت می کنم . خودم راضیت می کنم . روی مامان سوار شده و کیرمو میذاشتم توی کوسش و درش می آوردم . مامان در اختیار من بود . آروم آروم ناله می کرد .منم آروم آروم باهاش حال می کردم .. دنیا مال من و اون بود .-بززززززززن کوسسسسسسمو بزززززززن کییییییرررررررتو می خوام همین جوررررررررربکنم . تا صبح بایدپیشم بمونی -از خدامه ولی مهسا چی -اووووووففففف راس میگی اون مزاحمو چیکارش کنم باشه از فردا یه چند روزی می فرستمش تهرون پیش خالش این روزای آخر تابستونو اونجا بمونه . من و تو تنهای تنها .. جوووووون . میلاد اصلا فکرشو نکن که اون نامردا بامنچیکار کردن من فقط از تو لذت می برم این تویی که داری به من حال میدی . بکن منو . منو بکن . دوستم داشته باش . به مامانت حال بده . با مامانت حال کن . از کوسش لذتببر . دیگه هر روز واست خوشگل می کنم . تو دل برو تر میشم .-مامان تو خودت خوشگلی. خوشگل ترین زن دنیایی . من دوستت دارم عاشقتم .-صبر کن رو کنم . مامان طاقباز کرد و خودش با دست خودش کیر مو گرفت و فرستاد داخل کوس . بغلش کرده روش دراز کشیدم .مامانو مث یه معشوقه بوسیدم . غیر از اینم نبود اون حالا شده بود معشوقه ام . فشار زیادی به خودم می آوردم که آبم خالی نشه . هر چند جای شکرش باقی بود که مامان قرص ضد بار داری می خوره ولی نمی خواستم کیرم شل شه . کمر مامانو با دستام قفلکرده و لباشو هم به لبام چسبونده و با میک زدن اونا و با گاییدن سریع کوس مامان از پایین اونو حشری حشریش کرده بودم .دیگه نمی دونست باید چیکار کنه . تحمل نداشت . دهنشو محکم گرفته بود و با چند تا تکون شدیدی که خورد و آروم گرفت فهمیدم که دیگه آب پاکی رو تو کوس خودش خالی کرده وحالا نوبت من بود . فرصت فکر کردنم به من نداد . چسبید کمرمو گرفت و نگهش داشت . کیرم نه می تونست جلوبره نه عقب بیاد . داغ داغ شده بود . فقط با ریختن آب داغ خودش می تونست خنک شه .-آههههههه مامان مینا جونم وای وایییییییییییی اویییییییییی داره میاد -بذار بیاد مادرت منتظرشه -چشاتو بخورم مامانی -همه جامو بخور عزیزم چقدر داغی میلاد جون .جاااااااااااااااان بریزش تو کوسسسسسسسسم آب کییییییییییییرررررررررررتو بریزش تو کوسسسسسسسسمممممم.-مامان جووووون داره میاد اومد اومد ساکت شدم تا هوس و خلسه به من لذت بیشتری بده بعد از آخرین ریزش یه آه بلندی کشیدم و مامانو بغل کردم . نیمساعت تمام تو بغل هم فقط داشتیم به موها و صورت هم دست می کشیدیم و همو می بوسیدیم . مثل عاشقو معشوقای واقعی . پشت پنجره بزرگی که مشرف به تراس بود و پرده بزرگی هم روش کشیده شده بود یه سایه هایی می دیدم . بوی مهسارو حس می کردم . خدا کنه بوبردار نشده باشه. من و مامان خودمونو مرتب کردیم . آروم قفل درو باز کردم و قبلشم به مامان گفتم که خودشو بزنه به خواب . این وروجک خیلی فضول بود . نمی ذاشت راحت حالمونو بکنیم . من و مامان تازه گرم افتاده بودیم . خیلی مزاحمه این دختره .وایییییی چی می دیدم . مهسا رو تخت یه نفره اش دراز کشیده بود و با انگشتاش و کرم سفید رنگی که کنارش قرار داشت سوراخ کونشو چرب و شلش می کرد . می خواست واسه کیر من میزونش کنه .-کارت با مامان تموم شد ؟/؟-آره با هم درددل کردیم و ازش عذر خواهی کردم -واسه کار الانت کی ازش عذر خواهی می کنی ؟/؟دوزاریم افتاده بود ولی خودمو زدم به کوچه علی چپ ..-متوجه منظورت نشدم -تو گفتی و منم باور کردم . آدمی که درددل می کنه این قدر که سر و صورت و دستاش و زیر گردنش سرخ و داغ نمیشه . راست می گفت من و مامان موقع نوازش کردن هم خیلی همدیگه رو می لیسیدیم .-خفه میشی یا نه . چی میخوای بگی دختره فضول .! من از خجالت کار بعد از ظهرم سرخ شدم .تازه به تو چه مربوطه من چیکار می کنم . می خواستم دوباره دررم برم اتاق مامان که یه لقمه درست و حسابی تر بودش که دیدم مهسا به گریه افتاد و خودشو انداخت به دست و پامو ازم عذر خواهی کرد . منم گربه رو دم حجله کشتم و گفتم میخوای بخواه نمی خوای نخواه از این به بعد همینه . خوشت نمیاد بگو کارت نداشته باشم . ولی کون نقلی مهسا هم بد چیزی نبود. می تونستم از این به بعد رو خواهر کوچولوی خودمم تسلط داشته باشم . از من کوتاه تر بود نمی تونست راحت منو ببوسه . دلم واسش سوخت . بیشتر از اون که بخواد حسادت کنه دوست داشت تنها کسی باشه که به داداشش حال میده . رفتم طرفش و نازش کردم و دستی به موهاش کشیدم . خیلی دل نازک بود .-مهسا واسه امروز اعصابم خردبود .. دیدم بغضش ترکید و زار زار گریه و خودشو انداخت تو بغلم . مامانشو داشتن جلو چشاش می گاییدن و هر لحظه خطر کشته شدن ما بود این جور گریه نمی کرد -چرا همش میخوای خیطم کنی ؟/؟چرا با من این جوری حرف می زنی ؟/؟چرا دلمومی شکنی ؟/؟من که خیلی دوستت دارم . مگه یه خواهر بیشتر داری ؟/؟-تو رو خدا این جوری گریه نکن مامان همه چی رو می فهمه -بذار بفهمه دیگه هیچی برام مهم نیست شاید این جوری کمتر بهت بچسبه ... خدا بگم این تلویزیون های وطنی خودمونو چیکار کنه . فیلمای لوس آنجلسی و فارسی وانو مسخره می کنن !بابا مامان واسه منحرف نشدن ما ماهواره غیر ایرونی نذاشتن ولی این دختره از بس فیلمای خودمونو دیده بلبل زبون شده و حرفای گنده تر از دهنش می زنه . اونو بغلش کردم و بردم رو تختش گذاشتم . خودمم کیپ کیپ کنارشدراز کشیدم -داداش یه چیزی یادت نرفته ؟/؟-چی رو ؟/؟-مثل این که این دفعه حرارت اون دفعهرو نداری . ای بابا این دیگه چقدر حساس بود . خودش پاشد رفت درو آروم قفل کرد . یه خرده رو فرمش آوردم . راستش با گاییدن مامان سبک شده بودم و کمی زمان می برد تا هوسم بیشتر از این شه . مقدمه چینی هارو شروع کردم و خودمو انداختم رو تن مهسا وبلوزشم در آوردم وایییییی چه ناز و لقمه ای بود . شورت کوچولو و دخترونه اشو هم از پاشبیرون کشیدم . این بار واسش کوس لیسی کردم و اونو به اوج هوس رسوندم -داداش میلاد جون کییییییییرررررمیخخخخوام . کیییییییییییییرررررررررررتو بهم نشون بده . امروز که گذاشتیتو کوس مامان دوست داشتم تو هم یه روزی منو بکنی. خیلی هوس کیییییییییرررررررررررتو کردم . کیر تو بده ببینم . بده دارم دیوونه میشم . منو بیشتر نسوزون . خواهر کوچولوت داره می میره آه آهههههه میخوام یالله . منم بیش از این منتظرش نذاشتم . کیرم دیگه تیز شده بود و بر گشته بود به همون نقطه و اندازه وقتی که می خواست بره تو کوسمامان .-مهسا جون کونت کوچولوست . سوراخشم خیلی ریزه یه وقتی اگه تحمل نکنی.-کون من بهت حال نمیده ؟/؟دوسش نداری ؟/؟خیلی لاغرم زشتم ؟/؟دوستم نداری ؟/؟چیکار کنم دست خودم نیست . هر چی می خورم چاق نمیشم دیدم دوباره داره گریه اش میگیره این آبجی ناز نازوی ما .-تو دلت میاد دل آبجیتو بشکنی و اشک به چشاش بیاری ؟/؟من اگه با درد و فشار کیر تو اشک بریزم بهتره تا از بی توجهی تو گریه کنم . اونجوری حداقل دلم نمی شکنه . باورم نمی شد این خود مهسا کوچولو باشه این حرفا رو داره می زنه . مهسای زبون بسته خودمون . شاید همه این چیزارو می دونست ولی یه تلنگری لازم بود تا استعداد های بالقوه اش بالفعل بشه .-حالا که خودت می خوای باشه.-جررررررررم بدی ناراحت نمی شم . به شوخی بهش گفتم یه جوری جرت بدم که زبونتاز دهنت بیفته که نتونی این قدر بلبل زبونی کنی .-مهسا کیر داداشی رو که می بینه آواز می خونه . کیرمو یه خورده رو کوسش مالیده و بعدش به طرف کونش کشیدم بالا . نمی دونستم چیکار کنم . کیرمو با سر سوراخ کونش مماس کردم . حتی یک میل هم باز نمی شد . این دیگه چه کونی بود . داشتم فکر می کردم پس هر وقت میره دستشویی چطور باز میشه که با خودم حساب کردم اون در اثر تحریکات داخلیه و ربطی به فشار های مکانیکی خارجی و این طرف نداره . دوباره پماد مالی رو شروع کردم . اون قدر جون من جون تو پدرت خوب مادرت خوب کردم که سه چهار سانتی رو تونستم فرو کنم تو سوراخ کون آبجی مهسا . با این که از درد کون به خودش می پیچید و فشارش داشت میومد پایین ولی از خوشحالی می خندید از این که داره یک مفعول مفید واقع میشه . کیرمو چهار پنج سانت دیگه هم فرستادم جلوتر . دیگه بیشتر از این جایز نبود .-اوووووووووفففففف مهسا چه کون ناز و چه سوراخ تنگ و با حالی داری -خوشحالم که خوشت میاد داداشی لذت ببر چشم و دلت سیر باشه دیگه دنبال هیشکی دیگه راه نیفتی -تو چی مهسا اگه یه پسر بخواد باهات دوست شه چی ؟/؟-من فقط مال توام داداشی فقط تو . تا موقعی که تو خونه بابام مال توام بعدشم یه کاریش می کنیم . جل الخالق !این که بازم داره حرفای گنده تر از دهنش می زنه .. هیچی نشده واسه چند سال بر نامه ریزی کرده . فقط نصف کیرم تو کون مهسا بود . همونشم واسه اولین بارش خیلی زیاد بود . اون پشت به من قمبل کرده و در یه حالت سگی داشت کون می داد . سینه های کوچولوشو دوباره گرفتم تو دستام . مست مستش کرده بودم . داشت خودشو واسه داداشش می کشت . سوراخ کونش همچین تنگ بود که انگار یکی کیرمو با نهایت زور و توانش تو دستاش فشار داده . با این که این بار آب کمتری پشت کیرم جمع شده بود نتونستم جلو گیری کنم.-جاااااااااننننننن قربون کون کوچولو و داغ و هوس انگیز مهسا جون . قربون سوراخ کون تنگت و قربون کوس داغ و حشریت . خودشو ازم جدا کرد و کیرمو گذاشت تو دهنش و یکی دو قطره آبی رو که تنش چسبیده بود میک زد و ساک زدنو شروع کرد . مثل هنر پیشه زن فیلمای سکسی واسم ساک می زد . این دیگه کی بود . نصف کیرم تو دهنش بود . به همون اندازه ای که فرو کرده بودم تو کونش -آهههههه مهسا تو که همش داری بهمن حال میدی . خودتم حال می کنی ؟/؟-مگه میشه داداش منو بگاد حال نکنم ؟/؟مگه میشه داداشم راضی باشه من خوشم نیاد ؟/؟دفعه قبل ارضا شدم حالا دارم حال می کنم .....در هر حال اون شب شده بود این که تا صبح از این اتاق برم به اون اتاق و فقط یه نیمساعتی ما سه نفر نشستیم دو رهم شام خوردیم .هر دفعه هم بر می گشتم طرف مهسا نمی گفتم که مامانو گاییدم می گفتم بالاسرش بودم که افسردگی نگیره . می دونم حرفمو باور نمی کرد . اون زرنگ تر از این حرفا بود . دیگه هم خالی نکردم . درجه مقاومت منم بالا رفته بود . نزدیکای صبح بازم هوس کرده بودم که آبمو خالی کنم ولی گذاشتمش واسه فردا خیلی خسته شده بودم . مامانو منصرفش کردم از این که مهسارو بفرسته تهرون تا چندروز پیش خالش بمونه . آخه وقتی بابا بر می گشت من شبا تنهاییچیکار می کردم . دستم از هردو تاشون کوتاه می موند . فقط گفتم بعد از ظهرها بفرستش کلاس تقویتی زبان . ین جوری بهتر بود . در هر حال ادامه کلام این که تصمیم گرفتم که یه چرتی بزنم و دیگه به هیچکدوم از این اتاقا سر نزنم چون هیشکدومشون سیر بشو نبودن . حالا من دو تا آماده ور دستم دارم که هر وقت بخوام می تونم اونا رو بگام . چه نعمتی از این بالا تر باید قدر این لحظه ها رو بدونم سردم شده بود . می ترسیدم برم تو اتاق پتو بگیرم باز داشتم کنن . هر کدومشون فکر می کردن من اون طرفم . از گوشه و کنار چند تا رو انداز و هر چی پارچه و ملافه و از این آت و آشغالا گیر آوردم پس از دراز کشیدن رو کاناپه کشیدم رو تنم تا یه خورده گرم بیفتم . داشتم واسه سلامتی و بهروزی اون سه تا دزد دعا می کردم که همونجا خوابم برد .. پایان .. نویسنده .. ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     

#440 | Posted: 9 Jul 2012 01:42
hosseinaza:
خانواده باکلاس
وسطهای سال تحصیلی یه نفر جدید اومد تو كلاسمون از همون روز اول كنار من نشست چند روز اول خیلی معمولی با یه سلام و علیك خشك و خالی گذشت پسر بدی نبود كم كم با هم رفیق شده بودیم از حرفاش فهمیدم كه باباش از اون خرمایه هاست

...سلام ... این داستانو ناقص و نامرتب نوشته بودن...(پست ۶۹۳) خواستم کاملشو بزارم ...

خانواده باکلاس
وسطهای سال تحصیلی یه نفر جدید اومد تو كلاسمون از همون روز اول كنار من نشست چند روز اول خیلی معمولی با یه سلام و علیك خشك و خالی گذشت پسر بدی نبود كم كم با هم رفیق شده بودیم از حرفاش فهمیدم كه باباش از اون خرمایه هاست و كلی وضعشون خوبه یه روز آخر كلاس كه میخواستم برم خونه همون پسره كه اسمش نیما بود صدام كرد برگشتم سمتش گفتم جون كاری داشتی گفت راستش میخواستم اگر برات ممكنه چند تا از جزوه هات رو بگیرم از روشون كپی بگیرم منم بهش دادم كلی تشكر كرد اون روز تا یه مسیری با هم رفتیم روز بعد سر كلاس گفت جزوه هات رو نگاه كردم و كپی گرفتم اما من هیچی ازشون نفهمیدم گفتم چرا با خنده گفت آخه من یه كم خنگم گفتم نه بابا دورازجون هر جا مشكل داری بگو كمكت كنم آخه من با همه كونده بازیام خرخون بودم همیشه معلم ها و مسئولان مدرسه میگفتن تو با این همه شر بودنت چطوری درس میخونی.

گفت معلم خصوصی دارم ولی فایده نداره گفتم بالاخره من وظیفم بود بگم خلاصه قرار شد یه چند روزی من یه كم با نیما فیزیك و ریاضی كار كنم قرار بر این شد كه اون بیاد خونه ما دو ماهی از دوستیمون گذشته بود دیگه با هم ایاق شده بودیم با هم راحت بودیم پسر خوبی بود اما یه مدلهایی بود یه كم لوس و بچه نه نه بود البته به خاطر شرایط خانواده اش بود یه بار كه اومد خونه ما تا با هم درس بخونیم برای ما سر زده مهمون اومده بود نیما هم كه دید اینطوری گفت بلند شو بریم خونه ما هم با خانواده من آشنا میشی هم با هم درس میخونیم گفتم باشه بریم حاضر شدیم و رفتیم خونشون یه خونه ویلایی توپ تو فاز 4 مهرشهر تو دلم گفتم كوفتتون بشه داخل ساختمون كه نگو دیگه همه چیزش لوكس بود تعارف كرد نشستم روی مبل مامانش رو صدا زد گفت مامان من اومدم خونه صدای مامانش از یه اتاق دیگه اومد خوش اومدی عزیزم چه زود برگشتی گفت آخه سعید اینا مهمون داشتن با هم اومدیم اینجا درس بخونیم مامانش گفت كار خوبی كردی الان میام پسرم.

حال كردم با یه جوون 19 / 18 ساله مثل یه بچه 6 ساله حرف میزد بعد از چند لحظه مامانش كه اسمش مریم بود اومد داشتم از خجالت آب میشدم یه زن خوشگل و مامانی حدود 45 ساله تو پولی با یه تاپ و دامن كوتاه اومد جلو دستش رو دراز كرد با دست لرزون بهش دست دادم نشست روی مبل روبروی ما و بعد از كلی تشكر كه آره شما خیلی لطف میكنین نیما خیلی ازتون تعریف كرده بود آشنایی شما باعث افتخار بود و فلان منم تا اونجا كه بلد بودم حرفای قلنبه سلنبه زدم كه كم نیارم چند دقیقه بعد یه خانم با یه سینی شربت و میوه اومد تو اتاق اونا رو گذاشت روی میز رو كرد به مریم خانم گفت خانم امری ندارین بعد بدون گرفتن جواب رفت فهمیدم كارگرشونه.
با دیدن اون وضع خونه و وضع لباس پوشیدن مریم خانم مغزم هنگ كرده بود یه كم حرف زدیم بعد به نیما گفتم خوب كتابت رو بده درس رو شروع كنیم نیما گفت اینجا كه نمیشه بیا بریم تو اتاقم مریم خانم گفت آره شما برین اونجا منم به زری میگم براتون میوه و شربت بیاره اونجا خونشون دوبلكس بود و اتاق نیما با دو تا اتاق دیگه بالا بود تا رسیدیم تو اتاق نیما كفم برید تو اتاقش تلویزیون ریسیور و ویدئو و یه سیستم صوتی توپ كامپیوتر آنچنانی هنوز مثل اون ندیده بودم اما چه فایده نیمای احمق فقط بلد بود باهاش آهنگ گوش كنه بهش گفتم پسر تو چرا اینطوری هستی_ گفت چطوری گفتم تو نباید به من بگی وضعتون اینطوریه گفت نمیفهمم چی میگی. گفتم بابا تو میای خونه ما یه آپارتمان 90 متری روی فرش میشونمت اونوقت پذیرایی خونه شما از كل خونه ما بزرگتره فكر نمیكردم اینقدر مایه دار باشین+ خوب میگفتی من الان شرمنده شدم خندید یكی زد روی شونه ام گفت سعید بی خیال این چیزا باش اینا كه مهم نیست خودت رو عشقه.

شده بودیم بهروز وثوق و ناصر ملك مطیعی یه كم با سعید حرف زدیم باز هم زری با یه در زدن وارد شد و برامون میوه و شربت آورد اون روز تا غروب من و نیما با هم درس خوندیم ساعت 7 بود میخواستم برم خونه برگشتیم تو سالن مریم خانم نشسته بود تا ما رو دید با لبخند گفت خسته نباشید منم تشكر كردم گفتم با اجازه من مرخص میشم گفت حرفشم نزن امشب شام پیش مایی گفتم مرسی تعارف نمیكنم مزاحمتون نمیشم گفت این چه حرفیه تو هم مثل نیما گفتم آخه خانواده خبر ندارن نگران میشن گفت خوب خرجش یه تلفنه بعد به نیما گفت تلفن رو بیار سعید جون یه زنگ بزنه هر چه اصرار كردم موفق نشدم به ناچار قبول كردم به خونه هم زنگ زدم و گفتم شام نمیام بعد نشستیم روی مبل من و نیما كنار هم بودیم و مریم خانم روبروی ما بود و شروع كردیم با مریم خانم صحبت كردن در مورد درس و امتحان.

چند دقیقه بعد یه نفر از پشت سرم سلام كرد تا برگشتم كم مونده بود سكته كنم یه خانم جوون حدود 23 یا 24 ساله اونم مثل مریم خانم یه تاپ تنش بود ولی یخه تاپش بیشتر باز بود و خط سینه هاش معلوم بود بعد كه اومد جلوم دیدم یه شلوار پارچه ای تنگ كه خط شورتش معلوم بود پاشه منم بلند شدم سلام كردم دستش رو دراز كرد دست دادیم مریم خانم گفت پروانه دخترمه. گفتم خوشبختم پروانه گفت شما هم حتما آقا سعید هستید گفتم بله یه لبخندی زد و گفت مشتاق دیدار ما فقط تعرفتون رو شنیده بودیم بعد با نیما دست داد مریم خانم گفت بشین سعید جون راحت باش پروانه هم گفت بفرمائین خواهش میكنم.

نشستم سر جام ولی زبونم قفل شده بود پروانه رفت سمت مامانش با هم روبوسی كردن و نشست كنار مامانش و گفت خوب چه عجب آقا سعید شما رو زیارت كردیم بی اختیار گفتم زیارتتون قبول یه دفعه صدای خنده همشون بلند شد مریم خانم رو كرد به پروانه گفت پری جون واقعا نیما حق داشت این همه از سعید جون تعریف كنه من كه خیلی ازش خوشم اومده منم همونطور كه سرم پائین بود و گلهای قالی رو میشمردم گفتم خواهش میكنم ما كنیز شمائیم باز صدای خندشون رفت هوا.

نیما خندید گفت پس چی فكر كردید من با هر كسی دوست میشم پروانه پرید وسط حرفش گفت مطمئنم آقا سعید هم چند وقت دیگه كه بیشتر تو رو بشناسه از دستت فرار میكنه دستم رو گذاشتم روی پای نیما گفتم نه بابا این چه حرفیه مگه نیما خفاش شبه حدود نیم ساعت با هم حرف زدیم كه زری باز اومد گفت شام حاضره تعجب كردم ساعت 8 شام میخوردن مریم خانم بلند شد پشت سرش پروانه بعد نیما و بعد هم من راه افتادم به نیما گفتم پدرت مگه نمیاد گفت نه مسافرته رفته كانادا برای كارهای شركتش. رفتیم تو یه سالن بزرگ دیگه یه میز بزرگ بود نشستیم دور میز مثل فیلمهای خارجی زری برامون سوپ ریخت خوردیم چهار نفر آدم بودیم اندازه 10 نفر غذا درست كرده بودن یه كم غذا خوردم بعد تشكر كردم صندلیم رو یه كم عقب دادم نشستم بعد از شام برگشتیم تو همون سالن قبلی چند دقیقه بعد مریم خانم گفت من میرم و شما جوونها رو تنها میذارم بعد خداحافظی كرد و به نیما گفت حتما سعید جون رو برسون خونه بحث درس و دانشگاه بود پروانه گفت امروز كلاس كامپیوتر داشتم مغزم داغون شده. گفتم چرا_ گفت خیلی سخته اصلا یاد نمیگیرم گفتم اگر علاقه داشته باشین زود یاد میگیرن چیزی نیست كه+ نیما با خنده گفت آخه سعید بحث اینه كه پروانه به جز مهمونی , گردش به چیزی علاقه ندار.ه پروانه خندید گفت آره راست میگه گفتم ای بابا من بر عكس شما هستم. عشقم كامپیوترمه پروانه خندید گفت خوش به حال كامپیوترت منم زدم به حساب شوخی بعد گفت راستی آقا سعید شما برنامه نویسی هم بلدین_ گفتم بله گفت وای چه خوب میشه به من هم یاد بدین نیما خندید گفت سعید این آیكیوش از منم پائین تره قبول نكن! گفتم نه بابا این چه حرفیه پروانه خانم هم مثل خواهرمه هر كاری از دستم بربیاد در خدمتم اومد جلو لپم رو كشید و گفت كاشكی واقعا تو داداشم بودی جای این نیما بعد با خنده رفت چند دقیقه بعد برگشت چند تا جزوه و كتابم دستش بود كتابها رو یه نگاه كردم گفتم اینا كه چیز خاصی نداره پروانه گفت بیا بریم یه كم به من كامپیوتر به من یاد بده نیما گفت ول كن پری این خسته است بذار برای یه وقت دیگه.

من موندم تو رودربایستی گفتم نه مشكلی نداره فكر كنم بتونم نیم ساعت در خدمتتون باشم نیما گفت من كه از خدامه تو تا صبح بمونی. گفتم نه بابا تو جدا خفاش شبی! پروانه كه غش كرده بود از خنده گفت خوب اگر خسته هستید بذاریم برای وقت دیگه من مزاحمتون نشم گفتم نه اختیار دارین بلند شدیم من فكر كردم كامپوترشون همون یكیه داشتم میرفتم تو اتاق نیما كه پروانه گفت از این طرف لطفا. بعد رفتیم تو اتاق پروانه اوه اوه اونجا دیگه چی بود در و دیوارش پر بود از عكس خواننده و هنرپیشه های خارجی با لباسهای سكسی یه تخت استیل و یه میز آرایش گوشه اتاق بود اونجاهم همه چیز بود. كامپیوتر پروانه خوشگل تر بود روشنش كردم پروانه گفت بشین روی صندلی بعد خودش نشست روی تخت پشت سرم ما نیما هم سر پا بود ویندوزش كه بالا اومد دیدم ویندوزش 98 گفتم چرا 98؟ گفت یعنی چی گفتم ویندوزش رو میگم گفتم خوب پس چند باشه؟ گفتم چند وقته خریدیش گفت حدود چهار ساله گفتم اگر بخواهید براتون ویندوز اكس پی نصب كنم. گفت آره بی زحمت نصب كن. گفتم من كه نگفتم الان! گفت چرا؟ گفتم باید سی دیش باشه براتون میارم نصب میكنم برای پروانه كه اومده بود اون سمت من توضیح دادم ایستاده بود نگاه میكرد ولی خنگ خنگ بود نیما كه سر پا بود گفت من خسته شدم میرم پائین تا كارتون تموم بشه پروانه اینقدر به من نزدیك بود كه گاهی پاش میخورد به دستم بوی عطرش هم كه دیوونه ام كرده بود.

بیست دقیقه ای گذشت گفت میتونین هفته ای چند ساعت با من كار كنید گفتم باشه مشكلی نداره برگشتیم پیش نیما كه مشغول تماشای ماهواره بود پروانه گفت نیما سعید جان قبول كرده كامپیوتر یادم بده اونم خندید گفت خوبه بعد رو كرد به من گفت برات متاسفم سعید اون شب گذشت قرار شد من سه شنبه ها ساعت 6 تا 8 برم به پروانه كامپیوتر یاد بدم جلسه اول كه رفتم باز هم با یه استقبال گرم از طرفشون روبرو شدم ولی منم یه كم باهاشون راحت تر شده بودم اون جلسه به نصب ویندوز و كارهای مقدماتی گذشت تو جلسه دوم و سوم پروانه یه كم راه افتاده بود و كلی خوشحال بود نیما هم با من خیلی صمیمی تر شده بود اینم بگم كه موقع كلاس فقط من و پروانه تو اتاقش بودیم اونم همچنان با اون لباس پوشیدنش من رو دیوونه میكرد البته با هم راحت شده بودم و به اسم كوچیك همدیگه رو صدا میكردیم. سه شنبه چهارم از مدرسه با نیما رفتیم خونشون پروانه نبود. نیم ساعت نشستیم نیومد منم برگشتم خونه هفته بعدش كه رفتم گفتم هفته پیش غیبت داشتی گفت ببخشید كار داشتم نتونستم خودم رو به موقع برسونم گفتم خیر بوده؟ یه لبخند زد و گفت ای همچین كلید كردم كه چی شده و كجا بودی اولش. چیزی نگفت بعد گفت رفته بودم خونه دوست پسرم. خوب مگه نمیدونستی كلاس داری چرا زود تر نیومدی یه خنده شیطنت آمیز كرد گفت كارمون طول كشید گفتم چه كاری گفت كار دیگه بابا! گفتم میری خونشون رو تمیز میكنی؟ خندید گفت نه یعنی تو نفهمیدی؟ گفتم نه! اومد كنار گوشم گفت شیطونی میكردیم دیگه اصلا ساعت از دستم خارج بود گفتم ببین پروانه من نمیفهمم چی میگی ساعتم خارجی بود و این حرفا یعنی چی اونقدر كلید كردم تا بالاخره گفت داشتیم با هم سكس میكردیم از شنیدن این حرفا یه كم حالم دگرگون شده بود دوست داشتم باز هم ادامه بدم.

گفتم مگه تو دختر نیستی گفت چرا گفتم پس چطوری با دوست پسرت سكس میكنی گفت خوب از پشت تازه پرده من حلقویه مغزم داغ كرده بود نفهمیدم چی شد گفتم خوش بحال دوست پسرت! خندید گفت چر؟ا گفتم به خاطر این كه تو دوستشی. گفت خوب دوست تو هم هستم دیگه گفتم بله اما این دوستی كجا و اون دوستی كجا خندید گفت خوب تو نخواستی اونطوری با هم دوست باشیم گفت خوب حالا میخوام یه دفعه لبش رو گذاشت روی لبم و یه لب جانانه گرفتیم لبم رو كه برداشتم گفتم پروانه بسه! گفت چی شد گفتم آخه من با نیما دوستم دلم نمیخواد با تو كاری بكنم گفت برو بابا من تو محل قبلیمون با چند تا از دوستای نیما رابطه داشتم نیما هم میدونه ولی براش مهم نیست نباید هم باشه مگه اون خودش كاری نمیكنه؟ گفتم چرا ولی راست میگی با دوستای نیما رابطه داشتی و نیما میدونه گفت آره خوب منم میدونم نیما چند تا دوست دختر داره تازه بعضی وقتها هم كه مامان نیست میارتشون خونه.

گفتم خوبه ولی نیما چیزی به من نگفته بود پروانه گفت اون همینطوریه تا سر یه چیزی حرف نشه اون چیزی نمیگه. یه كم فكر كردم راست میگفت تو این مدت من و نیما هیچ حرفی در این باره نزده بودیم پروانه گفت به چی فكر میكنی گفتم هیچی دستم رو گذاشتم روی پاش یه كم خودش رو چسبوند به من. گفتم خوب حالا كی وقت داری با هم شیطونی كنیم؟ خندید گفت همین امروز گفتم مامانت و نمیا چی؟ گفت امشب مامان میخواد بره خونه مادربزرگم. مطمئنم نیما میبرتش بعد من میمونم و تو گفتم مگه كی میخوان برن؟ گفت ساعت 7.30 یا 8 میرن. گفتم خوب منم كه اون موقع باید برم گفت نترس من میگم چون هفته قبل نبودم و چند روز دیگه امتحان دارم امشب میخوایم بیشتر با هم كار كنیم. گفتم نمیدونم یه وقت ضایع نشه؟ خندید یه لب دیگه گرفتیم گفت تو بسپرش به من. بعد گفت بلند شو بریم پائین. رفتیم دیدیم مریم خانم و نیما آماده نشستن و منتظرن مریم خانم گفت خسته نباشین. تشكر كردم بعد مریم خانم به پروانه گفت زود حاضر شو بریم دیر شد. پروانه گفت من الان نمیام. مریم خانم گفت چرا؟ بعد طبق قرار پروانه گفت من چون هفته قبل نبودم و چند روز دیگه امتحان دارم امشب میخوایم بیشتر با هم كار كنیم. نیما گفت پروانه تو دیگه داری سواستفاده میكنیا! مریم خانم هم گفت راست میگه پروانه شاید سعید كار داشته باشه منم به شوخی گفتم قرار شده بعد از ساعت 8 هر چی بیشتر موندم دو برابر حق تدریس بگیرم. همه خندیدن مریم خانم به نمیا گفت بلند شو بریم بعد رو به پروانه گفت خوب زودتر میگفتی ما رو اسیر نمیكردی پروانه رفت بوسش كرد و معذرت خواهی كرد بعد گفت شما برین منم آژانس میگیرم میام. نیما گفت یه آژانس هم برای سعید بگیر پولش رو هم حساب كن. پروانه گفت از حق تدریسش میده. مریم خانم و نیما با خنده خداحافظی كردن رفتن من و پروانه هم رفتیم بالا تو اتاق پروانه.

من نشستم لب تخت پروانه اومد جلوم ایستاد گفت من پول الكی نمیدما باید با من خوب كار كنی. دستش رو گرفتم نشوندمش روی پام گفت حتما لبم رو گذاشتم روی لبش و با یه دستم پشتش رو میمالیدم با یه دستم هم پستوناش رو دستم رو از پشت تا بالای كونش میرسوندم یه چند دقیقه تو اون حالت بودیم و من حسابی لب و گردن و گوش پروانه رو خوردم بعد تاپش رو بالا زدم یه كرست گیپور آبی داشت كه از جلو باز میشد با كمك خودش اونم باز كردم و شروع كردم به خوردن اون پستونای قشنگ و شیرینش پستوناش سفت سفت بود و سفید با یه دایره قهوه ای خیلی كم رنگ نوكشون هم خیلی كوچولو و خوشگل زده بود بیرون با خوردن پستوناش ناله پروانه بلند شده بود داشتم حال میكردم از ناله هاش یه دستم رو از روی شلوار گذاشتم روی كسش داغ داغ بود آروم میمالیدم بعد پروانه بلند شد تو یه حركت تیشرتم رو در آورد من رو خوابوند روی تخت افتاد روم اونم شرع كرد به خوردن سینه من وای كه چه حالی میداد چرخیدم پروانه رفت زیر من و اومدم بالا از زیر گلوش شروع كردم به خوردن رفتم پائین به شلوارش كه رسیدم دكمه های شلوارش رو باز كردم زبونم رو یه كم بالای كسش مالیدم بعد شلوارش رو درآوردم شرتش با كرستش ست بود از اون شرتهایی بود كه پشتش فقط یه بند میره لای كون از روی شرت یه كم كسش رو مالیدم و زبون زدم خودش شرتش رو كنار زد وای چه كسی داشت یه كس تمیز و كوچولو با لبه های به هم چسبیده تموم كسش رو كرده بودم تو دهنم و با صدا كسش رو میخوردم و لیس میزدم بعد با دستم لبه های كسش رو باز كردم زبونم رو گذاشتم لای كسش و شروع كردم به خوردن اون قسمت صورتی رنگ كه هم خیلی داغ شده بود هم خیلی خیس چوچولش رو بازی میدادم با زبونم و زبونم رو لای كسش بالا پائین میكردم و نوك زبونم رو جلوی سوراخ كسش میكشیدم اونم ناله میكرد چه ناله ای جون جونننننننننننننننننننننننننن آخ ؤای ججججججججججججووووووووووونننننننننننننننننننننن بخخخخخخخوووووووووررررررررر آیییییییییییییییییییی منم سرعتم زیاد شده بود با انگشتم هم مشغول بازی كردن با سوراخ كون بی نظیرش بودم كه دیدم بدن پروانه شروع كرد به لرزیدن و با فریاد آییییییییییییییییییییییییییییییییییی مامانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن تموم آبش رو ریخت تو دهنم منم تا قطره آخرش رو خوردم.

پروانه بی حال افتاده بود روی تخت منم رفتم دستم رو انداختم گردنش و كنارش خوابیدم چند دقیقه طول كشید تا پروانه یه كم حالش جا اومد چرخید به پهلو و شروع كردیم لب گرفتن از هم همش میگفت مرسی خیلی حال داد چه خوب میخوری و از این حرفا بعد دستش رو گذاشت رو كیرم گفت منم از اینا میخوام گفتم از چیا با یه لحن بچگونه ای گفت از این دودول بزرگا گفتم خوب مال خودت میخوای چیكارش كنی همونطوری گفت میخوام بخولمش تا تموم بشه گفتم خوب بخورش یه جون گفت بلند شد شلوار و شرتم رو با هم از پام بیرون كشید گفت وای چقدر بزرگه گفتم میترسی گفت نه كیف میكنم خم شد روی من یه كم كیرم رو به نوك پستوناش مالید بعد آروم آروم شروع كرد به ساك زدن معلوم بود خیلی تجربه داره چنان با مهارت اینكار رو میكرد كه در عرض چند دقیقه من آبم پاشید تو صورت و پستوناش بعد پاكش كردم و ازش معذرت خواهی كردم اونم گفت كه اینكار رو دوست داره یه كم خوابیدیم كنار هم با هم بازی كردیم بعد به حالت 69 شدیم و دوباره بخور بخور شروع شد پروانه از زور حشریت چند بار كیرم رو محكم گاز گرفت هر چند درد داشت ولی خوبیش این بود كه آبم دیر تر میومد.

پروانه حسابی داغ كرده بود بلند شد خوابید روی تخت گفت زود باش داره آبم میاد بیا بكن تو خودش پاهاش رو بالا داده بود و باز كرده بود منم رفتم جلوش و كیرم رو آروم آروم كردم تو كسش از درد لبش رو گاز گرفته بو یه دستش هم روی سینه من بود كه جلوی فشار رو بگیره كیرم تا ته رفته بود تو كسش واقعا تنگ بود كسش معلوم بود دوست پسراش از این كیر كوچیكا هستن البته خودش هم بعد از سكس بهم گفت آروم آروم تلنبه زدن شروع شد و پروانه بازم آه و ناله اش بلند شد میگفت جووووووونننننننننن چه كیییییییییییرررررررررررییییییییییییییییه چه حالییییییییییییییی میییییییییدددددهه كسم پاره شد كسم گشاد شد آخ جون چه خوب میكنی بكن تند تند بكن منم با سرعت تلنبه میزدم كه دیدم پروانه با ناخناش روی بازم داره چنگ میندازه بعد هم با یه واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یه تكون دیگه و باز هم اورگاسم شد حالا حركت كیرم تو كسش راحت تر شده بود بهش گفتم بچرخ گفت نه تو رو خدا نه كیرت خیلی بزرگه كونم نمیتونه تحملش كنه هر كاری كردم به هم كون نداد كه نداد منم دیگه داشت آبم میومد سریع كیرم رو از كسش بیرون كشیدم و تموم آبم رو روی شكم و پستوناش ریختم یه كم كنار هم خوابیدیم بعد با هم رفتیم حموم تو حموم بهش گفتم دفعه بعد باید بهم كونم بدی گفت نه من از پس كیر تو بر نمیام ولی اگر خواستی مامانم رو راضی میكنم بهت كون بده. نزدیك بود غش كنم گفتم چی میگه دختر خندید گفت من با مامانم از این حرفا ندارم چند بار هم با هم لز داشتیم تازه امشب هم میخوام براش بگم با تو سكس داشتم هر چی قسمش دادم نگو قبول نكرد گفت نترس مامانم خودش اهل حاله.

اون شب من رفتم خونه فرداش احساس میكردم نیما میدونه انگار ازش خجالت میكشیدم بعد از اون روز من و نیما با هم حرف های سكس و بكن و بكن هم میزدیم تازه فهمیده بودم كه بابا اینا اصلا براشون مهم نیست این حرفا
یه هفته دیگه گذشت و باز هم سه شنبه رسید صبح نیما تو مدرسه گفت سعید من امروز كلاس دارم و عصری نمیتونم خونه پیشت باشم گفتم كلاس چی؟ گفت كلاس زبان دارم قرار شده از این هفته سه شنبه ها از ساعت 5:30 تا 8:30 برم پیش شوهر دوست مادرم باهام زبان كار كنه گفتم پس یه كاری كنیم منم كلاس پروانه رو برای یه روز دیگه هماهنگ می كنم گفت نه تو نمیخواد برنامه ات رو به هم بریزی همینجوری كلی به خاطر من تو درد سر افتاد.ی كلی تعارف بار هم كردیم قرار شد این هفته رو هم من برم اما برای هفته آینده یه جوری هماهنگ كنم كه نیما هم خونه باشه هر چند بعد از جریان پروانه دلم میخواست وقتی من اونجام نیما نباشه اما باید تعارف میكردم از كلاس رفتم خونه زود یه دوش گرفتم و راه افتادم سمت خونه نیما اینا. هم دلشوره داشتم هم دلم میخواست زود تر برسم ببینم پروانه چطوری باهام برخورد میكنه.



سر ساعت 6 رسیدم جلوی خونشون زنگ زدم زری خانم در رو باز كرد وارد ساختمون شدم پروانه اومده بود جلوی در استقبالم با هم دست دادیم و رفتیم نشستیم روی مبل پروانه حسابی به خودش رسیده بود و قشنگ چسبیده به من نشسته بود چند لحظه بعد با صدای مریم خانم به خودم اومدم كه از پشت سرم سلام می كرد تا برگشتم دیدم ای وای چقدر قشنگ شده انگار میخواست بره عروسی از بس به خودش رسیده بود با یه لباس یه سره نازك آستین حلقه ای یخه باز دامنش هم تا بالای زانوش به رنگ سفید با گلهای بزرگ قرمز و صورتی كرست مشكیش قشنگ معلوم بود اومد جلو دست دادیم و سلام كردیم روبروی ما نشست طوری پاهاش رو روی هم انداخته بود كه تا وسطهای رونش معلوم بود گاهی هم طوری روی مبل جا به جا میشد كه كه سیاهی شرتش بین اون پاهای سفیدش قشنگ به چشم میخورد دو سه دقیقه اول به حرفای معمولی گذشت. زری هم برامون میوه آورد ساعت 6:20 بود كه به پروانه گفتم اگر مایلی بریم سر وقت درس و كلاس. با شیطنت گفت من كه یه هفته است منظرم بعد هم بلند شد گفت با اجازه مامان جونم ما بریم به درسامون برسیم مریم خانم هم با یه لحنی گفت برید خوش باشین بعد رو كرد به من گفت راستی سعید جون میخوام ببینم میشه به من هم كامپیوتر یاد بدی آخه الان دیگه عصر كامپیوتره پروانه هم خیلی از درس دادنت تعریف كرده بعد با خنده گفت مخصوصا جلسه گذشته كه انگار تو امتحانش خیلی موثر بو

چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .
یـکــ اتــآقِ تـآریک
یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم
یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر !
وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے
     
صفحه  صفحه 44 از 87:  « پیشین  1  ...  43  44  45  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.