| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 46 از 87:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  86  87  پسین »  
#451 | Posted: 14 Jul 2012 19:31
به یه شرط نمیگم
از روزی که اونو دیدم اگه نگم عاشقش شدم اینو می تونم بگم که دوست داشتم خودمو در اختیارش بذارم . من 45 سالم بود و بیست سالی ازش بزرگتر بودم . با این که هنوز شوهر داشتم ولی یه حس خاصی نسبت به اون پیدا کرده بودم . برای همین زیاد نسبت بهش سخت نگرفتم . آخه اون خواستگار دخترم سودابه بود . من اسمم سیمینه و از دخترم خیلی خوشگل ترم . حالا چی شد که اون اومد خواستگاری سودابه نمی دونم . شاید چون تنها بچه ام بود و وضع مالی مون هم عالی . و این دو واحده ای رو هم که مال ما بود یک واحدشو هم به اسم دخترم کرده بودم که با شوهرش همین جا زندگی کنه . تازه بهنام کار درست و حسابی هم نداشت و محمود شوهرم اونو کرد حسابدار مخصوص مغازه خودش که فروش سخت افزار و وسایل کامپیوتری و لپ تاب و..در حد گسترده بود و اونم تازه روزی دو ساعت می رفت مغازه و ورودی خروجی ها رو ثبت می کرد و بر می گشت . من خیلی دلم می خواست که این داماد خوش تیپمو یه جوری جورش کنم . همش تو عالم رویا می دیدم که داره باهام عشقبازی می کنه . یکی از این روزا که می دونستم سودابه رفته استخر و تا دو سه ساعت دیگه بر نمی گرده گفتم بهتره که به یه بهونه ای برم سراغ بهنام . صدای پایی رو تو راه پله شنیدم . صدای جرینگ جرینگ کفش پاشنه بلند زنونه میومد . شاید یکی از دوستای سودابه بوده باشه . ولی تا اونجایی که خاطرم میومد هیچیک از دوستاش این موقع سراغش نمیومدن . اصلا کسی باهاش کار آنچنانی نداشت . شایدم خواهر بهنام بوده باشه ولی اون که اصلا خواهری نداشت . شاید مادرش بوده ولی مادرش که همش اسپورت پاش می کرد . دیگه مشکوک شده بودم . واحد دخترم یه طبقه بالاتر بود و در ورودی ما یکی . .. از پشت که اون زنه رو دیدم خیلی به خودش رسیده بود . کونش داشت می ترکید . مانتوشو همون راه پله در آورده گذاشته بود تو دستاش . این باید خودش با کلید درو باز کرده باشه . یه یک ربعی گذشت . دیگه مطمئن شده بودم که اون دوست دختر دامادمه . باید خودمو به صحنه جنایت می رسوندم . بیچاره سودابه . چقدر شوهرشو دوست داشت . اگه من می خواستم به دامادم کوس بدم خب من مادر دخترم بودم و به گردنش حق داشتم ولی یه غریبه چرا . . اون چرا به خودش همچین اجازه ای داده که بیاد و کنار دامادم بخوابه . چرا آخه . کلید در رو داشتم . خیلی آروم بازش کردم و رفتم داخل . در اتاق خواب نیم باز بود . اون چیزایی رو که نباس می دیدم دیدم . کاری نداشتم که صحنه به فینال رسیده یا تو خط هیجده قدم و شش قدم هستند . دارن کر نر می زنن یا پنالتی می کشن . موبایل آخرین سیستم خودمو در آورده و با ترس و لرز فیلم گرفتم . همون دو سه دقیقه کافی بود . سریع چکش کرده و اونو بردم تو خونه خودم قایم کرده و برگشتم . این بار با اعتماد به نفس هر چه تمام تر چند تا ضربه به در زدم . بهنام کوس خل که کیرش تو کوس اون زنه بود و مخش از کار افتاده بود اولش گفت بفرمایید بعد یهویی هر دو تاشون دستپاچه از رو تخت اومدن پایین و اون زنه جلو کوسشو داشت تا برم بگیرمش زیر مشت و لگد , سه سوته لباساشو پوشید و رفت . من در اصل با داماد نامردم کار داشتم -تو خجالت نمی کشی . کار مفت , خونه مفت , زن و ماشین مفت دیگه چه کوفتت بود ؟/؟ حالا همه اینا رو از دست میدی .- مامان یه اشتباهی شده .. غلط کردم . من نمی خواستم این جوری بشه -چه اشتباهی شده حتما این کوس از آسمون افتاده تو رختخواب تو و کیر تو هم آماده بوده و رفته اون داخل .. وقتی دید که دارم با قدرت حرف می زنم گفت میزنم زیرش تو واسه این که حرفتو ثابت کنی اونم در این گونه موارد چهار تا شاهد مرد و هشت تا شاهد زن لازمه . -من این چیزا رو نمی دونم فیلمشو گرفتم و خیلی شفافه .. یک ربع فیلم گرفتم . از همون اول تعقیبش داشتم . حالا ببینم سودابه و داد گاه و پدر سودابه به دیدن این فیلم چی میگن . سودابه من نمی تونست نیازتو تامین کنه که تو رفتی دنبال یه جنده عوضی که معلوم نیست چه مرضی داشته باشه ؟/؟ شما مردا همه تون کثیفین . مگه کیرتونو می شورین ؟/؟ همون کیرو می خواستی دوباره فرو کنی تو کوس دخترم ؟/؟ اصلا تو کت من یکی نمیره که نمیره . -مامان گوه خوردم غلط کردم . منو ببخش .. بگو من چیکار کنم . -هیچی بهنام . منو بکنی حالت جا میاد ؟/؟ دلت رضا میده که دنبال هیشکی دیگه نری ؟/؟ تعجب می کرد که دارم این جوری باهاش حرف می زنم . -مامان ! سیمین جون من غلط از این جسارتا بکنم . -من با کسی شوخی ندارم . دارم جدی باهات حرف می زنم . این همون کاریه که باید بکنی . خودمو خیلی ردیف کرده بودم . کوسمو هر روز برق مینداختم به این امید که یکی از این روزا زیر کیر بهنام قرار بگیره . بد جوری زرد کرده بود . طوری که اون لحظه حاضر بود ننه شیطونمو هم بگاد تا از این مخمصه رهایی پیدا کنه . .-شما جدی میگی مامان ؟/؟ -شوخیم کجا بود . مگه من از اون زن روغن مالیده چی کم دارم . زودباش برو کیرتو بشور که اثر اون کوس کثیف از روش محو شه . -صبر کن اصلا من خودم باهات میام حموم . خودمو لخت کرده و همراه دامادم رفتم حموم . البته تا اینجاش که با هم محرم بودیم . بقیه شو دیگه از حق آبچک استفاده کردم . خودم لیف و صابون گرفته و اول تمام تنشو خوب شستم و بعد کیرشو یه آب مالی درست و حسابی کردم . یواش یواش اونم راه افتاد و یه حالی بهم داد . یه جوری به سینه هام و کمرم دست می کشید که منو به التماس وا داشته بود . -مامان خیلی خوشگل و خوش بدنی . خیلی خواستنی هستی . نازتو بخورم . اولش حس کردم که داره هندونه زیر بغلم میذاره که من لوش ندم . ولی وقتی که بدن داغ و کیر شق شده و سفتشو دیدم که اون نوکش به طرف کوسم نشونه رفته فهمیدم که داره راست میگه .. مامان می دونم که دیگه منو به عنوان داماد خودت قبول نداری و این آخرین روزیه اینجام ولی دوست دارم از این آخرین لحظات به نحو احسن استفاده کنم --بیا پویا بیا عزیز دلم بیا این قدر صحبت نومیدی نکن . بیا بیا جلو تر . دوست داشتم کوسمو بخوره ولی روم نمی شد بهش بگم رفتم طرف کیرش تا اونو بذارم دهنم که دیدم خودش اومد طرف کوسم و منو کف حموم خوابوند و زبونشو گذاشت روش . چقدر باحال لیس می زد . هر وقت شوهرم می خواست کوسمو بلیسه می گفتم حال نمیده میک بزن . حالا دامادم داشت با لیسیدن حال می داد . وقتی از لیس زدن به مکیدن رسید که اینجاشو دیگه نتونستم تحمل کنم گردنشو محکم داشتم و اونم خودشو به زمین فشار می داد تا یه جوری درد ناشی از حرکت منو کنترل کنه . -اووووهههههه بهنام عزیزم . به جنب و جوش افتاده بودم . حس می کردم که نیروی جوونی دوباره بر گشته طرف من . حس می کردم بیست سال جوونتر شدم . اصلا به کثافتکاریهای بهنام فکر نمی کردم ولی باید اونو میون بیم و امید نگه می داشتم تا به بهترین وجهی بهم حال بده . با چند دقیقه خوردن کوسم سر حالم کرد . . منو دمرو کف حموم خوابوند . دو تا دستمو از کتف گرفت و به عقب کشوند و از همون طرف کیر کلفتشو کرد تو کوسم -اوووخخخخخ جووووون کوسسسسم ببین چقدر واسه داماد خوشگلش جا باز کرده . بذار تو کیر کلفتتو . بذار .. هرچی می خوای باهاش حال کن . هر چی کم داری مامان بهت میده . کوس میدم .. پنج تا انگشتشو یکی یکی می کرد تو سوراخ کونم . -نهههه نهههه چقدر تو باحالی پسر -تو چی مامان تو به کی میگی . سیمین جون یه چیزی بگم ناراحت نمیشی . بهت بر نمیخوره ؟/؟ -هرچی میخوای بگو . حتما یه عیبی در من دیدی . چیکار کنیم سن که از چهل بگذره زن دیگه یواش یواش از فرم خارج میشه -اتفاقا درمورد تو بر عکسه . اینو می خواستم بگم که تو از سودابه جون خیلی تازه تر و اکشن تر و باحال تری و خوشگل و لطیف تر . -نههههه نهههههه بهنام تو با این حرفات امیدوار و خوشحالم می کنی . با این حرفاش حس کردم لذتی رو که از گاییده شدن و حرکات کیرش تو کوسم حس می کنم چند برابر شده . بهنام داره میاد آبم داره میاد . بریز تو کوسم خواهش می کنم تو همین الان بریز که دو تا آب بچسبن بهم -مامان داشته باش بگیر که اومد . نمی تونم اون حالتی رو که در اون لحظه داشتم وصفش کنم من در حال ارگاسم بودم و اونم داشت آبشو تو کوس من خالی می کرد . شونه هامو داشت و رو من خم شده و یه طرف صورتمو می بوسید .. بااین که دلم می خواست پاشم و همون لحظه کیرشو بذارم تو دهنم ولی اون احساس لذت و خماری بعد از سکسو که باهاش خیلی حال می کردم بهم اجازه نداد که تکون بخورم . . دقایقی بعد از جامون بلند شده و رفتیم تو اتاق خواب و بهنام دیگه سنگ تموم گذاشته بود . .فرصت نداده بود که من کیرشو بخورم . فقط داشت منو می گایید . من سیر نشده بودم بازم می خواستم . از ترس این که دخترم سر نرسه اونو بردم به آپارتمان خودم و کلیدو از داخل انداختم رو در . هر چند می دونستم که سودابه زنگ می زنه . دیگه اینجا رو نذاشتم که بهنام شروع کنه . بد بود دیگه . همش اون داشت فعالیت می کرد . کیرشو گذاشتم تو دهنم و یه ساک جانانه بهش زدم . خیلی خوشم میومد که می دیدم اون بدن خوش فرم و هیکل رعنا و داماد خوش قیافه من با این حال دادن من از حال رفته . تکون نمی خورد اگه تا صبح هم ساک می زدم بازم سر جاش وایساده بود . گفتم بهتره حاشو ببره . منم طوری بهش حال بدم که دیگه هوس زنای خیابونی و دوست دختر نکنه . حس کردم که آبش داره می ریزه تو دهنم . واسه اولین بار تو عمرم آب کیر و فرستادم تو دهن و حلق و شکمم و نوشش کردم . شوهرم به خوابش هم نمی دید که همچین کاری واسش انجام بدم . -بهنام آروم شدی ؟/؟ خوشت اومد ؟/؟ -تو چی مامان ؟/؟ -خیلی زیاد .-مامان . من دیگه تو این خونه جایی ندارم ؟/؟ وقتی سودابه بیاد بهش میگی ؟/؟ میدونستم داره واسه من ناز می کنه . میخواستم بهش بگم آخه کوس خل جان منی که خودم بهت کوس دادم چه طور جراتشو دارم بگم که دامادم داشته کوس یه غریبه رو می کرده ؟/؟ ! بااین حال به خاطر حفظ سیاست و امتیاز گیری گفتم : بهنام جان به یه شرط چیزی نمیگم و اون این که از الان باید فکر کنی که دو تا زن داری . خودت یه مسلمونی و می دونی در دین ما باید که عدالت بین زنها رعایت شه ... پایان ...

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#452 | Posted: 16 Jul 2012 10:15
ماسه های داغ (قسمت اول)
چهارده سالم بود ،پدر م و مادرم از هم جدا شدند ،پدرم سینا چشم پزشک و مادرم سهیلا دندانپزشک بود آنها وقتی در انگلستان دانشجو بودند عاشق هم شدند و ازدواج کردند و پس از 16 سال زندگی مشترک ،از مدتی قبل با هم اختلاف پیدا کرده و اکثرا درگیر بودند پدرم مثل اکثر پزشکها مغرور و سرد مزاج و فقط مشغول کار ومطبش بود، برعکس مادرم یه زن امروزی با عقاید بسیار روشنفکرانه .اما جدایی آنها زیاد با مشکل مواجه نشد و با یک تفاهم خوب از هم جدا شدند و تا به امروز هم که پدرم ازدواج مجدد کرده یه رابطه معمولی بین پدرم و مادرم وجود دارد .چون وضع هردوتا شون خیلی خوب بود پدرم خونه ای که در آن زندگی میکردیم را به نام من کرد و خودش از ما جدا شد .خونه ما یک خونه ویلایی چهار خوابه با یک حیاط بزرگ و یک استخر واقع در منطقه دروس تهرانه ،بعد از جدایی زندگی منو سهیلا که من همیشه به این اسم صداش میکردم بخوبی ادامه داشت و من هیچوقت کمبود چیزی را احساس نکردم.رابطمون با هم بسیار خوب بود و بعد از جدایی صمیمیت ما هم بیشتر شد .من کلا در همه کارهام مشورت میکردم و نظراتشو میپرسیدم وبا اینکه اون اکثر وقتشو در مطب میگذروند ولی همیشه و در هر کاری در دسترس بود . با هم خیلی راحت بودیم راحت حرفهای دلمونو به هم میزدیم بعنوان مثال هر نوع اس ام اسی بخصوص جوک بیتربیتی دریافت میکردیم واسه هم فوروارد میکردیم ، در مورد دوست دخترهام نیز همینطور بود و بصورت آزادانه آنها را خونه میاوردم و مامان هم اعتراضی نمیکرد.
مامانم کلا زن راحتی بود و هرچی دلش میخواست میپوشید ،وقتی خونه بود اکثرا یا دامن کوتاه یا شلوار استرچ تنش میکرد و اکثرا هم موقع لباس عوض کردن در اتاقش باز بود و اگه من اتفاقی رد میشدم میتونستم راحت ببینمش اوایل که طلاق گرفته بودند من اکثر شبها پیش مامان میخوابیدم و مامان هم پیش من لباس عوض میکرد ، تابستونها بدون سوتین و فقط با یه شرت کنار استخر آفتاب میگرفت و بارها پیش اومده بود که ما همدیگر رو لخت دیده بودیم ولی چون آن موقع سنم کم بود، هیچ گونه کشش و علاقه ای از لحاظ جنسی و سکسی به مامانم نداشتم .
اما از مامانم بگم که الان که دیپلم گرفتم یه زن 45 ساله ، با قد 174 پاهایی کشیده ، وزن 70 با کونی متوسط و سینه های گرد و بزرگ که یک سال پیش عمل کرد و سیلیکون گذاشت رنگ موهاشم اغلب مشکی پرکلاغی رنگ میکنه. بسیار خوش لباسه وشاید بدون اغراق بگم ماهیانه یک تا دو میلیون خرج لباسهاش میکنه. اوایل طلاق، مامانم بیشتر وقتشو تو مطب یا خونه میگذروند ولی بدها متوجه شدم که با یکی از همکارهای دکترش رفت و آمد دارد. دو سه باری که مامانو دم در خونه موقع پیاده شدن دیده بودم از مامان در مورد دوستش پرسیدم که مامان گفت یه دوست معمولیه که با هم وقت میگذرونن. و این آغازی شد که هیچوقت من به مامانم گیر ندم و مامان هم با من راحت باشه و از من خجالت نکشه چون این یه رابطه دو طرفه بود که برای هر دوی ما مفید بود واز طرفی بیرون رفتن مامان بیشتر بصرف من بود چون من دیگه بزرگ شده بودم و دختر هم دورو بر من زیاد بود و میتونستم راحت بدختر بازیم بپردازم.
اون سال که دیپلم گرفتم دانشگاه قبول نشدم و از آنجا که من و مامانم و پدرم هر سه میخواستیم که من معماری بخونم مجبور شدم که یکسال هم پشت کنکور بمونم .اون سال معافی کفالت گرفتم و فارغ از مسئله سربازی مشغول به درس خوندن و در کنارش عشق و حال و البته مشغول ورزش (شنا) شدم. دیگه کلی قد کشیده بودم و قدم حدود 178 سانت میشد قیافم یه قیافه معمولی ولی هیکلم ورزشکاری ،سایز کیرم 17 سانت اما کلفت بود. یکی دو ماه سپری شد و من در کنار درس خوندنم در کلاس انگلیسی ایران –استرالیا هم ثبت نام کردم که انگلیسیم قویتر بشه ،یکی دو هفته از کلاسها گذشته بود که یه دختری بنام عسل بدجور دلمو برد عسل یه دختر 32 ساله و اصالتا شیرازی بود . عسل دختری تقریبا قد بلند ،با موهای قهوه ای تیره و اندام و سینه ای متوسط بود.خلاصه پس از چندین جلسه نگاه کردن و صحبت درسی کردن موفق شدم شماره تلفونشو ازش بگیرم اونشب وقتی بهش زنگ زدم متوجه شدم که شوهر داره و شوهرش هفت ماهه که به کانادا رفته و عسل هم دنباله کارهاشه که بره پیش شوهرش و بخاطر اینه که کلاس انگلیسی میاد ،چندین روز با هم صحبت کردیم و بیرون رفتیم تا من تونستم مخشو واسه سکس بزنم و بالاخره پس از یک ماه منت و خواهش بکنمش از اونجا که عسل چندین ماه بود سکس نداشت و من هم برای اولین بار با یک دختری از خودم بزرگتر و کاربلد حال میکردم بسیار لذت بردم و این مقدمه ای شد که رابطه ما ادامه داشته باشه و از انجا که خانواده عسل شیراز زندگی میکردند مشکلی ازاین بابت نداشت ،حدود یکماه از این رابطه گذشت تا اینکه موقع تولدم شد و من که میخواستم عسل را دعوت کنم مجبور شدم به مامانم در مورد عسل بگم برای اولین بار بود که از مامانم خجالت میکشیدم چون عسل از من حدود یازده سال بزرگتر بود و شوهر داشت بلاخره با بدبختی موضوع عسل را به مامانم گفتم و البته با هماهنگی عسل قضیه شوهر داشتنشو مخفی گذاشتم ،مامان حرفهامو گوش کرد و من انتظار داشتم اعتراض کنه ولی برخلاف انتظارم مامان خیلی خونسرد برگشت به من گفت فرید جان مهم نیست که از تو بزرگتره ،در ضمن تو که قصد ازدواج نداری تازه بهتر هم هست میتونی بدون اینکه وبال گردنت بشه باهاش دوستی و عشق و حال کنی من که انتظار این برخورد را از مامان نداشتم خوشحال شدم و مامانو بوسیدم گفتم مامان میخوای یه شب قبل از تولدم به عسل بگم بیاد با هم آشنا شوید که مامان گفت آره خیلی خوبه بگو فردا شب بیاد .وقتی جریان را به عسل گفتم اون هم خوشحال شد و کمی هم جا خورد و به من گفت معلومه مامانت خیلی خیلی روشنفکره . شب دوم عسل اومد و از قضا خیلی زود با مامانم جور شد ، شام خوردیم و پس از کلی صحبت و شوخی عسل به خونش رفت.
وقتی اون رفت از مامانم پرسیدم از عسل خوشت اومد که مامان در جوابم گفت آره خوب بود خوشم اومد هم خونگرم بود و هم خوشکل و خوش هیکل ولی فرید جان خودت که میدونی من با اینکه دوست دختر داشته باشی مخالفتی ندارم فقط باید خیلی مواضب باشی که یه بار حامله نشه چون هم سنت ازش خیلی کمه و هم اینکه تو خوب نمیشناسیش نکنه یه بار بخاطر زندگی و مال و اموالت بخواد رو سرت خراب بشه .گفتم آره مامان میدونم حواسم هست..چند روزی گذشت تا اینکه شب تولد من شد . مهمانها اکثرا فامیلهای ما بودند و در کنارشون من چهار تا از دوستامو هم دعوت کرده بودم . شب بخوشی گذشت و من اکثر وقتمو به رقص با عسل گذروندم وقتی مهمانها رفتند ساعت 2.5 شب بود که مامان رو به عسل کرد و گفت عزیزم دیر وقته فردا هم که تعطیله امشب همین جا بمون، اول عسل یه کم ناز کرد و بد راضی شد که بمونه . مامان رفت اتاقش و منو عسل هم رفتیم اتاقخواب من، اونشب من کلی ذوق کردم چون هم تولدم بود و هم اینکه میتونستم عسل رو تا صبح بکنم ،لخت شدیم و افتادیم رو هم عسل خجالت میکشید و میگفت زشته یه بار مامانت صدامونو میشنوه که من گفتم در بسته است مامان هم الان خوابه ،خلاصه مشغول شدیم و وچون اونشب من مشروب خورده بودم کمی دیرتر ارضاء شدم . بیحال افتادیم و عسل خیلی سریع خوابید میخواستم بروم دستشویی ولی نای بلند شدن نداشتم بلاخره با هر جون کندنی بود بلند شدم و همانطور لخت رفتم حمام که نزدیک اتاقم بود و توالت فرنگی داشت کارم تمام شد و داشتم دستامو میشستم که در حمام باز شد اول فکر کردم عسله ولی ناگهان مامانمو دیدم که با یه شرت مشکی رنگ و یه تاپ مقابلم ایستاده و چشماشو زوم کرده رو کیرم و لبخند میزنه هل شدم دستمو گذاشتم رو کیرم و به مامان گفتم ببخش نمیدونستم بیداری وگرنه لباس میپوشیدم که مامان باز خندید و گفت مگه صدای عسل گذاشت بخوابم گفتم وای مامان ببخش یادم رفته بود پنجره بازه و سرمو انداختم پایین و اومدم از حمام بیام بیرون که مامان گفت اشکال نداره من که دفعه اولم نیست که لخت میبینمت برو بخواب و بدون هیچ حرف دیگه ای در حمام را بست. من هم سریع برگشتم اتاقم و دراز کشیدم ولی خوابم نمیبرد دائما به صحنه مواجه شدن منو مامان فکر میکردم و برای اولین بار حسی عجیب به سراغم امد که بدها باعث شد بیشتر فکر و ذهنمو مشغول کنه. بد اونشب من نسبت به گذشته پر رو تر شده بودم و بیشتر لخت میگشتم چندین بار موقع لباس عوض کردن در اتاقمو باز گذاشتم تا مامانم موقع رد شدن منو لخت ببینه و دو بار هم عمدا موقع حمام حولمو جا گذاشتم تا مامانو صدا کنم که وقتی میاره منو لخت ببینه ، مامان هم مثل همیشه برخورد میکرد و پیشم راحت میگشت ولی فکرشو نمیکرد که من به اون نظر دارم. رفت و آمدهای عسل هم با شروع تابستون بیشتر شد و اکثرا بد کلاس با هم میومدیم خونه و شنا میکردیم که چندین بار هم مامان با ما شنا کرد روزها گذشت و من درس میخوندم و به عشق و حالم ادامه میدادم تا اینکه کارهای عسل جور شد که تا یکماه بره و بهمین خاطر عسل رفت شیراز که چند روزی پیش خانوادش بمونه و من هم از فرصت استفاده کردم تا اون روزهای اخر را درس بخونم . چند روز آخر بسختی گذشت تا اینکه کنکور دادم و کلا راحت شدم چند روزی گذشت تا اینکه یک روز مامانم گفت فرید من چند روزی برای سمینار دندانپزشکی باید بروم دوبی میخوای تو هم بیای؟ معافیت که اومده کنکور هم که دادی در ضمن عسل هم که نیست ، منم گفتم باشه میام خلاصه روز بد رفتم درخواست پاسپورت دادم و 20 روز بد منو مامان رفتیم دوبی.
ادامه دارد.....

analolasexy
     
#453 | Posted: 16 Jul 2012 10:17
ماسه های داغ (قسمت دوم)
روز اول و دوم مامانم سمینار بود و از 9 صبح تا 6 بد از ظهر من تنها بودم که معمولا وقتمو تو بازار و سیتی سنتر میگذروندم روز سوم وقتی بیدار شدیم و صبحونه خوردیم با مامان رفتیم بیرون و تا ساعت 4.5 به خرید و گشت وگذار پرداختیم به هتل که برگشتیم هردو خیس آب شده بودیم من لباسهامو در آوردم و رفتم حمام وقتی از حمام بیرون اومدم مامانمو دیدم که شلوارشو کنده و با یه شورت سبز رنگ و یه تاپ رو تختش نشسته و با یکی از همکارهاش با تلفن صحبت میکنه با دیدن این صحنه دوباره افکار من در مورد مامانم شکوفا شد رفتم او طرف تخت که پشت به مامان میشد ایستادم و شروع به خشک کردن خودم شدم و زیر چشمی کون مامانو دید میزدم مامان که تلفنش تموم شد تاپشو در آورد و رفت حمام من شورتمو پوشیدم و رفتم زیر ملافه و خودمو به خواب زدم وزیر چشمی مواظب بودم که مامان بیرون میاد دید بزنم، مامان از حمام بیرون اومد و جلوی آینه و پشت به من خودشو خشک کرد یه لحضه چشممو که باز کردم دیدم مامانم خم شده و داخل چمدانشو میگرده زبونم بند اومده بود چون بفاصله دو سه متری من مامان خم شده بود و کس زیباش از لابه لای پاهاش خودنمایی میکرد مامان بلند شد و یه شورت سفید رنگ برداشت و دوباره خم شد که بپوشه که من ناخوداگاه یه تکونی خوردم که مامان یه نیمچرخ زد و بدون اینکه بروش بیاره گفت لامصب بدیه این دوبی اینه که هر وقت میری بیرون باید دوش بگیری و تو همون حالت که صحبت میکرد شورتشو پوشید و یه تاپ و یه شلوارک تنش کرد و اومد رو تخت و خوابید ،تو اون لحضه کیرم در حد انفجار بود و با دستم میمالیدم اما مامان بمحض دراز کشیدن خوابید و من موندم تو کف و هزارو یک فکر، پیش خودم فکر میکردم وقتی مامان اینقدر با من راحته چرا من نباشم ولی دوباره فکرم میرفت پیش این موضوع که خوب مامان همیشه با من راحت بوده خلاصه تنها کاری که تونستم بکنم این بود که وقتی مامان خوابید کیرمو بمالم و جلق بزنم این بود که رفتم حموم و جلق زدم و بیحال برگشتم گرفتم خوابیدم چشمامو که باز کردم دیدم مامان لباس پوشیده و نشسته آرایش میکنه گفت فرید پاشو لباس بپوش بریم بیرون من هم لباس پوشیدم و با مامان رفتیم بیرون یه مقدار قدم زدیم و چند تا فروشگاه هم سر زدیم ونهایتا به یه فروشگاه بزرگ که لباس خواب و کلا شرت زنونه و مردونه میفروخت وارد شدیم مامان گفت این مغازه جنسهای خیلی خوبی داره دفعه قبل هم که اومده بودم کلی از اینجا خرید کردم برو بگرد هر چی خواستی بردار تا من هم این لباس خوابهارو ببینم من هم مشغول نگاه کردن شدم بقدری تنوع داشت که نمیدونستم چی انتخاب کنم نزدیک به پنجاه نوع مختلف شورت سکسی مردونه وجود داشت که تا حالا فقط تو فیلمها دیده بودم چند تا چشممو گرفت ولی خجالت میکشیدم بر دارم تو همون حین مامان صدام کرد و سه تا لباس خواب بهم نشون داد و گفت فرید ببین اینها کدومش خوبه ،هر سه لباس خوابی که برداشته بود کوتاه و توری بود من گفتم مامان همشون قشنگه فرقی نداره ولی این زرده و اون بنفشه خیلی بهتره. مامان دوباره به لباسها نگاه کرد گفت آره خوبه فقط چون فری سایزن میترسم یه مقدار تنگ باشه و سینه هام بزنه بیرون من هم گفتم لباس خوابه نمیخوای که باهاش مهمونی بری که مامان هر دو را برداشت و گفت بریم تو هم یه چیزی بردار رفتیم غرفه شورت مردونه من از خجالت یکی دو تا شورت معمولی برداشتم که مامان گفت از اینها که تو ایران زیاد هست یه چیز متفاوت بردار و خودش برام چهار تا شورت انتخاب کرد دو تا سفید رنگ که جلوش کاملا توری بود و یکی مشکی که پشتش توری بود و یکی هم آب رنگ که معمولی تر بود مامان شورتهارو برداشت و رفتیم صندوق حساب کردیم و نزدیکهای 12 شب برگشتیم هتل من به مامان گفتم میخوام برم بار بار هتل آبجو بخورمکه مامان گفت آره منم میام این دو روزه چیزی نخوردیم، خریدهامونو گذاشتیم اتاق و رفتیم به بار هتل تقریبا شلوغ بود که اکثرشون ایرانی بودند .چند تا هم جنده دورو بر مردم میپلکیدند من و مامان دو ساعتی نشستیم و چند تایی آبجو خوردیم که مامان گفت من خسته شدم میرم اتاق دوش بگیرم تو میخوای بمون که من سریع گفتم نه منم میام ،از اینرو سوار آسانسور شدیم و رفتیم اتاق وقتی وارد شدیم مامان لبا سهاشو در آورد و رفت حمام من هم بولیز و شلوارمو در آوردم و یه سیگار روشن کردم تا مامان از حمام بیاد بیرون .مامان کارش که تموم شد با حوله اومد بیرون و من رفتم حمام بیرون که اومدم مامانو دیدم که همون لباس خواب زرد رنگ رو با یه شرت مشکی پوشیده که از هر طرف نگاه میکردی سینه های قشنگش معلوم بود، نشسته بود و فیلم نگاه میکرد با اینکه بارها من مامانو تو اینجور لباس خواب دیده بودم ولی اینبار بدجور مجذوب شدم اومدم و با حوله نشستم روی تخت به مامان نگاه کردم گفتم مامان لباس خوابت اندازه شد که مامان گفت آره خوبه گفتم اگه خوبه چند تا هم بخر چون ایران نیست که مامان گفت چرا اونجا هم همه چی هست ولی جنس اینها خیلی خوبه.
من یه مقدار خودمو معطل کردم و بد به مامان گفتم مامان شورتهایی که خریدیم کجا گذاشتی یکشو بده بپوشم مامان خم شد و از کنار تخت یکیشو که همون سفید رنگ توری بود داد بهم من گفتم مامان میخوام لباس عوض کنم میشه اونورو نگاه کنی که مامان گفت تو هم کشتی با خجالتت انگار که تا حالا همو لخت ندیدیم ادم وقتی مسافرت میاد و تو یه اتاقه باید راحت باشه تازه من مامانتم غریبه که نیستم خودتو لوس کردی ،با این حرفه مامان من قوت قلب گرفتم و پیش خودم فکر کردم وقتی خودش اینقدر با من راحته چرا من نباشم از اینرو یه وری ایستادم که مامان از نیمرخ بتونه کیرمو ببینه و حولمو باز کردم و شروع کردم خودمو خشک کردن زیر چشمی مامانو میپاییدم و متوجه شدم که اون هم هر از چندگاهی نگاه میکنه خوشبختانه چون آبجو خورده بودم و یه مقدار دلهره داشتم کیرم کاملا شق نشد فقط یه مقدار از حالت شل بودن خارج شد.با مکث طولانی شورتمو پوشیدم و نشستم رو تخت مامان گفت فرید اندازت شد من هم گفتم آره فقط احساس میکنم یه مقدار تنگه که مامان کاملابه بقل رو تخت دراز کشید و سرشو آورد نزدیکتر به شورتم که کیرم کاملا مشخص بود نگاه کرد گفت نه خوبه بد با لبخند گفت شورتت اندازست اونجات استاندارد نیست و خندید من هم خندیدم و دراز کشیدم و در حین فیلم نگاه کردن زیر چشمی سینه های مامانو که هر بار تکون میخورد نوکشون بیرون میریخت برانداز میکردم. خیلی دلم میخواست حرکتی بکنم ولی هرچی فکر میکردم به نتیجه ای نمیرسیدم بلند شدم در یخچالو باز کردم یه آبجو برداشتم و دوباره اومدم رو تخت به مامان گفتم یادم رفته واسه عسل هدیه بخرم که مامان گفت خوب امروز میگفتی یه لباس خواب هم براش میگرفتیم حالا اشکال نداره فردا میریم بگیریم بد گفت میخوای یه دونه از همین بگیریم من دوباره به لباس و سینه های مامان نگاه کردم که یکی از سینه هاش کاملا بیرون زده بود گفتم خوبه که مامان گفت چیه به چی زل زدی گفتم هیچی که مامان نگاشو به سینه هاش انداخت و گفت همینه دیگه گفتم این واسه من تنگه و سینشو با دستش گذاشت تو گفتم نه مامان فکر میکردم که دکترت چقدر خوب عمل کرده آخه ماله عسل خوب نشده ناراضیه مامان گفت حتما رفته پیش یه دکتر ارزون قیمت، مینو (دکتر مامان) گران میگره ولی کارش خیلی خوبه.بد ادامه داد گفت ولی فرید جان من اوایل فکر میکردم این عسل واسه پوله که باهات دوستی میکنه ولی الان که اینو میبینم و با دستش اشاره به کیرم کرد میفهمم من که خجالت کشیده بودم خودمو به کوچه علی چپ زدم گفتم مگه چیه که مامان یه مقدار به جلو اومد منو بقل کرد گفت قربونه پسر خجالتیم برم تو فقط هیکلت بزرگ شده عقلت هنوز بچست و گفت عزیزم اخه معمولا تو سن تو پسرا اونجاشون زیاد بزرگ نیست و صورتمو بوسید و من تازه گرمای بدن مامان و سینه هاشو حس کردم و پر روتر شدم دستمو انداختم دور کمرش گفتم آره مامان عسل هم همینو میگفت که مامان گفت دیدی حدسم درسته یه زن فقط بخاطر دو چیز با یه پسر کوچیکتر از خودش دوست میشه یا پول یا کیر بزرگ بد گفتم چه فایده چند روز دیگه واسه همیشه میره که مامان دوباره صورتمو بوسید گفت عزیزم اشکال نداره یه دوست دختر بهتر پیدا میکنی اینبار که مامان منو بوسید و بقلم کرد پاهای من کاملا چسبید به پاهای مامان و کیرم درست روی شکمش قرار گرفت مامان هم که احساس کرده بود و از اونجا که یه مقدار هم ابجو سرشو گرم کرده بود بی اعتنا به این موضوع کماکان چسبیده بمن گفت آره حیف شد چون تو این دورو زمونه که دخترها فقط به فکر چاپیدن پسرها هستند عسل خیلی واسه تو خوب بود من هم که هیجان زده شده بودم با حرارت خاصی گفتم آره مامان واقعا خوب بود همه چیزش عالی بود اصلا اهل ناز کردن نبود اهل همه کارم بود دخترهای کوچیکتر پدر آدمو در میارن تا یکاری بکنن یا پریودن یا پرده دارن از پشتم که میگن درد داره مامان با صدای بلند خندید گفت ای شیطون پس بگو چرا اینقدر از عسل تعریف میکنی خانم همه جوره بهت سرویس میده خوب دیوونه دخترهای کم سن تر دخترن و پرده دارن ولی عسل زنه سنش زیاده ،تجربه داره و میدونه چطور باهات رفتار کنه تو نمیتونی با دخترهای هم سن خودت هر طور که بخوای رفتار کنی معلومه که میترسن و نمیزارن اینو بزاری تو کونشون مامان اینو گفت و خودش یه مقدار از حرفش خجالت کشید خودشو از من جدا کرد از رو تخت بلند شد و رفت سراغ یخچال یه ابجو برداشت و یه سیگار روشن کرد اومد رو تخت نشست و ادامه داد و گفت آخه من نمیدونم شما پسرا و مردها چرا اینقدر به کون زنها علاقمند هستید اصلا میدونی واسه زن هیچ لذتی نداره حالا نمیدونم عسل شاید خوشش بیاد ولی نود درصد زنها دوست ندارند و حرفشو تموم کرد و مشغول سیگار کشیدن و آبجو خوردن و تلویزیون نگاه کردن شد سیگارش که تموم شد شیشه آبجو رو گذاشت کنار و اومد رو تخت تلویزیون رو خاموش کرد پشتشو بمن کرد دراز کشید من هم ناچارا دراز کشیدم پس از یک مکث طولانی گفت فرید جان یه سوال ازت بپرسم راستشو میگی گفتم چی مامان گفت تو درباره من چی فکر میکنی گفتم یعنی چی مامان گفت منظورم اینه که نظرت درباره من چیه گفتم وا مامان تو بهترین مامانه دنیا هستی مگه غیر اینه من عاشق تو هستم که مامان گفت آخه من همیشه فکر میکنم از اینکه با تو اینقدر صمیمی و راحتم و پیشت راحت میگردم و خیلی از مسایل سکسی رو راحت باهات در میان میگذارم و در ضمن با دکتر فرهادی دوستی میکنم تو ناراحتی ؟من ناخوداگاه رفتم سمت مامان دستمو انداختم رو شکمش و از پشت بقلش کردم گفتم مامان این چه حرفیه تو زندگی خودتو داری تو تازه چهل و پنج سالته چرا باید تنها باشی اگه تو خوشحال باشی منم خوشحالم در ضمن من خیلی خوشم میاد که تو با من اینقدر راحتی و هرچی میخوای میپوشی در ضمن بنظر من هرکی هیکل خوشگلی مثل تو داشته باشه باید هم لباسهای باز بپوشه و بد صورتشو بوسیدم مامان دوباره برگشت سمت من منو از قبل محکمتر بقل کرد گفت فرید جان قربونت برم که اینقدر روشنفکری و منو درک میکنی وچند بار صورتمو بوسید و در همون حالت بقل کرده چشماشو بست دیگه من کاملا به مامان چسبیده بودم سینهاشو حس میکردم گرمای پاهاشو و نرمی شکمشو که مماس به کیرم قرار داشت.احساس کردم که آبجو کاملا رو مامان تاثیر گذاشته گفتم مامان چرا فکر میکردی من ناراحت میشم گفت آخه تو هیچوقت در مورد دوستم سوال نمیکنی خودتو همیشه کنار میکشی از همه چی خجالت میکشی منم فکر کردم تو ناراحتی گفتم نه مامان بخدا من باهات راحتم خجالت نمیکشم تو هرجور دوست داری رفتار کن من راحتم و دوباره محکمتر بقلش کردم که اینبار کیرم کاملا رو شکم و شورتش نشست بد موهاشو دست کشیدم گفتم مگه میشه ادم مامان به این خوشگلی و خوش هیکلی داشته باشه و ناراحت باشه که مامان گفت من کجا خوش هیکلم گفتم یعنی نیستی هیچ ایرادی نداری بخدا همه چیزت میزونه پاهای خوشگلی داری چاق نیستی سینه هات که قشنگه بد با خنده گفتم بقیه جاهاتو ندیدم که تعریف کنم مامان که خوشش اومده بود گفت شیطون خوب همه جامو برانداز کردی احتمالا فقط اصل کاریمو ندیدی خجالت نکش بگو اونم نشون بدم من که دیگه کاملا پر رو شده بودم گفتم اونو دیدم ولی خوب ندیدم مامان خندید گفت میخواستی توجه کنی خوب ببینی ایندفعه هواستو جمع کن ببینی بد دوباره پشتشو کرد بهم ولی فاصله نگرفت و گفت بگیر بخواب چون کم کم حرفها بجاهای باریک میکشه من حرفی نزدم و کماکان فاصله نزدیکمو با مامان حفظ کردم ولی دیدن کون قمبل شده مامانم وکیر شق شدم نمیذاشت بخوابم از طرفی دلم میخواست دوباره بقلش کنم و بچسبم بهش ولی ترس مانع میشد تنها کاری که میکردم تکون میخوردم و پاهامو به پاهای مامان میمالیدم تو این حین مامان هم که معلوم بود نخوابیده یه تکونی خورد و ناگهان کونش چسبید به کیرم یه لحضه نفسم بند اومد و هیچ حرکتی نکردم چند ثانیه ای گذشت و من خودمو از مامان جدا کردم و دوباره چسبیدم به کونش مامان با صدای خیلی آرومی گفت فرید نمیخوابی گفتم خوابم نمیاد مامان. که مامان گفت خوب خودتو راحت کن بخواب و با دستش لباس خوابشو کشید بالاتر و کونشو که کاملا لخت بود و نصف شورتش لایه کونش بود کرد طرف من و خودشو بخواب زد من رفتم تو فکر که مامان منظورش از خودتو راحت کن چیه ،یعنی چیکار باید بکنم کیرمو بمالم به کونش تا ارضا بشم یا جلق بزنم تو این فکرها بودم که ناخوداگاه کیرمو دوباره مالیدم به مامان و دیدم مامان یه مقدار خودشو کشید عقب فهمیدم نمیخواد بهش بچسبم از اینرو کیرمو آروم از شرتم در آوردم و پشت مامان شروع به جلق زدن کردم کم کم دستام عرق کرد و صدای جلق زدنم به گوش میرسید مامان هم آروم تکون میخورد و احساس کردم که یه دستش لای پاهاشه دیگه من و مامان هر دو داشتیم خود ارضایی میکردیم نمیدونم چقدر طول کشید ولی آبم اومد و ریخت رو شکمم مامان حرکتی نمیکرد من آروم بلند شدم رفتم از رو میز دستمال کاغذی برداشتم و خودمو تمیز میکردم که مامان برگشت و با چشمهای خواب آلود منو نگاه کرد من یه لحضه خیلی خجالت کشیدم آروم گفتم مامان ببخش که مامان گفت عزیزم اشکال نداره واسه هرکسی اتفاق میوفته واسه منم زیاد اتفاق افتاده برو خودتو بشور من سریع رفتم حمام خودمو شستم بیرون اومدم و مامان پشت سر من رفت حمام خیلی سریع یه شورت پوشیدم دراز کشیدم مامان برگشت و تو تاریکی یه شورت برداشت پوشید و بدون اینکه کلمه ای ردو بدل بشه خوابیدیم .
روز بد آخرین روز بود و شبش میبایست میرفتیم فرودگاه وقتی بیدار شدیم مامان لباس پوشید و هیچ حرفی بین ما ردوبدل نشد رفتیم صبحونه خوردیم موقع صبحونه من سعی میکردم چشمم تو چشم مامان نیفته نمیدونم احساس خیلی عجیبی داشتم از یک طرف خوشحال بودم که بقل مامان ارضا شده بودم و از طرف دیگه حس بدی پیدا کرده بودم ولی رفتار مامان هیچ فرقی نکرده بود خلاصه اون روز گذشت و ما برگشتیم تهران.
ادامه دارد....

analolasexy
     
#454 | Posted: 17 Jul 2012 10:04
ماسه های داغ (قسمت سوم)
دو روز از دوبی برگشتن ما میگذشت که عسل از شیراز برگشت و گفت چهار روز دیگه پرواز داره ، از اونجا که خونشو پس داده بود بهش پیشنهاد کردم پیش ما بمونه مامان هم حرفی نزد من تو اون چهار روز نزدیک به ده بار با عسل سکس داشتم و بعبارتی کاملا خودمو تخلیه کردم ولی با یک چشم بهم زدن اون چهار روز تموم شد و عسل برای همیشه رفت چند روزی دلم گرفته بود و اکثرا از خونه بیرون نمیومدم با مامان هم کمتر حرف میزدم و بعبارتی نمیخواستم حرف بزنم چون هر وقت مامانو میدیدم خجالت میکشیدم خلاصه روزها سپری شد و شهریور ماه رسید و نتایج کنکور اومد و من برخلاف اونکه فکر میکردم دانشگاه تهران قبول میشم نشدم و دانشگاه آزاد اصفهان قبول شدم. دو روزی تو فکر این بودم که برم یا دوباره یکسال درس بخونم تا اینکه ظهرروز سوم مامانم زنگ زد گفت فرید امشب زود بیا بابات میاد که باهات در مورد دانشگاه صحبت کنه ،اونشب پدرم اومد و بدون مقدمه گفت که با مامانم صحبت کرده و تصمیم گرفتند که منو واسه ادامه تحصیل بفرستندخارج چون دانشگاه آزاد فایده ای نداره و بهتره واسه درس خوندن به انگلیس برم من که شوکه شده بودم و اصلا انتظار این موضوع را نداشتم شروع به اعتراض کردم ولی هم مامان و هم پدرم اصرار کردند که باید بروم. چند روزی گذشت و پدرم پیگیر کارهام شد و زودتر از آنکه انتظار داشتم کارهام ردیف شد و پدرم خبر داد که بلیت خریده ومیبایست تا یک هفته بهمراهش به لندن بروم. اونروز دلم خیلی گرفته بود رفتم کافی شاپ و زود برگشتم خونه از قضا مامان هم زود اومده بود و تو آشپزخونه بود سلام کردم رفتم اتاقم دراز کشیدم و هدفون گذاشتم تو گوشم و تو عالم خودم غرق شدم .نمیدونم چقدر گذشت که در اتاقم باز شد و تو تاریکی مامانو دیدم هدفون رو برداشتم مامان گفت چیکار میکنی هرچی صدات میکنم جواب نمیدی بیا شام بخور گفتم اشتها ندارم .مامان اومد رو تخت کنارم نشست و دستشو کشید رو سرم وشروع به حرف زدن کرد و از رفتن من و از مزایای تحصیل در انگلیس گفت و اینکه چقدر میتونه تو زندگیم موثر باشه من که حوصله نداشتم فقط گوش میکردم مامان حرفاشو زد گفت پاشو عزیزم این چند روزی که هستی با من قهر نباش بد صورتمو بوسید و دستمو گرفت برد طرف آشپزخونه .نزدیک به یک ماه از برگشتن ما از دوبی و جریان اونشب در هتل میگذشت و منو مامان تو این مدت بیش از چند کلمه صحبت نکرده بودیم .مامان خیلی سر حال بود و کلی شوخی کرد و بهم گفت از دستم ناراحتی من که دیدم مامان قضیه اون شبو اصلا بروش نمیاره گفتم مامان اصلا خودم هم فکر میکنم برم بهتره جون هم تو میتونی بزندگیت برسی و هم واسه من خوبه ،مامان گفت مگه تا حالا مزاحمم بودی گفتم نه ولی اگر من نباشم میتونی بری با دوستت زندگی کنی که مامان گفت اصلا ربطی به اون نداره من اگه بخوام همین الان هم میتونم برم باهاش زندگب کنم ولی از زندگیم راضیم و کارمو دوست دارم و با فرهادی (دوستش) هم رابطه معمولی دارم . گفتم پس حالا من که برم تو تنهایی چیکار میکنی گفت نگران نباش من که بیشتر وقتم تو مطبه بدشم دوستام هستن نگران نباش .شام خوردیم یه یک ساعتی تلویزیون نگاه کردیم و مامان پاشد که بره بخوابه موقع رفتن گفت فرید چند روزیه میخوام یه چیز ازت بپرسم فرصت نشده گفتم چی مامان؟ گفت متوجه شدم از روزی که از دوبی برگشتیم خودتو از من پنهان میکنی نکنه بابت اونشب باشه گفتم راستش آره مامان فکر میکنم زیاده روی کردم مامان دوباره نشست کنارم دستشو گذاشت رو سرم و موهامو نوازش کرد گفت عزیزم تو که کاری نکردی خوب شرایط طوری بود که بهت فشار اومد و میبایست اینکارو میکردی و من خودم بهت گفتم اینکارو بکن .همه چه زن چه مرد تو اون شرایط همون کارو میکردن واسه من هم تو این سالها که طلاق گرفتم خیلی پیش اومده و یه امر طبیعیه .مامان این حرفو زد و احساس کردم خودش خجالت کشید ولی سریع خودشو جمع کرد و منو بوسید رفت اتاقش .
دو سه روزی بد اونشب من مشغول کارهام شدم ،خریدهامو کردم و تنها سه روز موند به رفتنم اون روزمامانم گفته بود میره مهمونی دیر میاد از اینرو من با یکی از دوستام رفتم کافی شاپ و نزدیکهای دوازده شب برگشتم خونه مامان هنوز نیومده بود دوش گرفتم و نشستم پای تلویزیون و مشغول تماشای فوتبال شدم ساعت حدود یک ونیم بود که مامان اومد وقتی وارد شد از طرز راه رفتنش فهمیدم مشروب خورده مانتوشو در آورد و اومد رو مبل بقلم نشست گفت مشروب زیاد خوردم سرم گیج میره برم دوش بگیرم و بلند شد رفت اتاقش و بد هم حمام . مدتی گذشت صدام کرد فرید جان حولمو بیار من هم رفتم از اتاقش حولشو برداشتم در حمامو باز کردم که مامان لخت اومد جلوی در و حولشو گرفت رفت اتاقش من برگشتم تو حال که مامان گفت فرید خریدهاتو کردی و من دوباره برگشتم اتاق خوابش دیدم مامان یه لباس خواب مشکی توری خیلی کوتاه پوشیده و نشسته جلوی اینه صورتشو پاک میکنه گفتم تقریبا همه کارهامو کردم فقط مونده یه لب تاب بخرم که مامان گفت چراغو خاموش کن بیا پیشم دراز بکش ببینم چیکارا کردی من هم چراغو خاموش کردم رفتم رو تخت و مامان هم اومد پیش من دراز کشید یه ده دقیقه ای در مورد کارهام صحبت کردیم و من خواستم برم اتاقم که مامان گفت نمیخوای این دو سه روز آخر پیش مامانت بخوابی من که از خدام بود گفتم باشه برم دستشویی میام و بلند شدم که برم مامان گفت فرید یه سیگار هم واسه من بیار من رفتم دستشویی برگشتم و یه سیگار روشن کردم دادم به مامان که برداشت رفت پنجره رو باز کرد و ایستاد کنار پنجره من شلوارکمو در آوردم و یه سیگار هم روشن کردم رفتم کنارش با اینکه چراغ اتاق خاموش بود ولی کون مامان و سینه هاش کاملا معلوم بود پیش خودم فکر کردم خدا اونشب بداد من برسه چطور میتونم خودمو کنترل کنم مامان خم شد بود و سیگار میکشید ونصف سینه هاش از لباس خواب بیرون افتاده بود گفتم مامان این لباس خوابت جدیده گفت نه داشتم نمیپوشیدم قشنگه گفتم آره خیلی سیگارمون تموم شد برگشتیم رو تخت دراز کشیدیم مامان نزدیکم شد بقلم کرد گفت ای عزیزم سه روز دیگه میری دلم برات تنگ میشه بزار بقلت کنم و صورتمو بوسید و یه مقدار هیکلشو کشید رو من طوری که سینه هاش رو سینه های من و پاهاش رو پاهای من مامان تنش خیلی گرم بود و بوی مشروب هم از دهنش میومد بقلم کرد گفت چقدر تنت سرده گفتم مامان تو مشروب خوردی گرمی گفت آره خیلی خوردم هنوزم سرم گیج میره و بد دوباره محکم بقلم کرد گفت تو دلت برام تنگ نمیشه گفتم چرا مامان گفت اوایل شاید تنگ بشه بد میری یه عالمه دوست دختر پیدا میکنی منو فراموش میکنی گفتم این چه حرفیه و خودمو یه تکونی دادم و به مامان مسلط شدم از کمرش گرفتم یه مقدار کشیدمش رو خودم گفتم مامان چرا باید فراموشت کنم مامان با بیحالی گفت چرا فراموش میکنی، من صورت مامانو بوسیدم گفتم مگه میتونم فراموشت کنم و مامان یه مقدار جابجا شد که دستم از کمرش افتاد رو کونش من هم دستمو کنار نکشیدم و آروم مالیدم رو کونش گفتم مامان امشب خیلی خوشگل شدی گفت من همیشه خوشگلم من که دیدم مامان اعتراضی نمیکنه بیشتر کشیدم طرفم و اینبار کاملا کیرمو چسبوندم به پاهاش احساس کردم سینم گرم شده که دیدم یکی از سینه های مامان بیرون زده و چسبیده بمن تو همون وضعیت آروم کون و پاهای مامانو میمالیدم و الکی قربون صدقش میرفتم چند باری با شرت کیرمو به پاهای مامان کشیدم که باز اعتراضی نکرد مامان هم دستشو گذاشته بود رو کمرم و هر از چند گاهی بقلهامو میمالید و تو یکی از این مالیدنها دستشو گذاشت رو شرتم و کم کم پایین آورد و آروم گذاشت رو کیرم نفسم بند اومد با صدای خیلی آرومی گفت بازم که اینو بلند کردی و و محکمتر کیرمو از رو شرت گرفت دستش گفتم مامان میخوای برم اتاقم گفت نه بمون بازم که قاطی کردی نگفتم مگه با من راحت باش من حرفی نزدم و من دوباره دستمو بردم رو کونش مامان دستشو از رو شرتم برداشت گذاشت رو سینش دیگه کاملا سینش من هم دستمو گذاشتم رو دست مامان که مامان دستشو کشید کنار و سینه مامان اومد تو دستم دیگه من سینه مامانو میمالیدم و لذت میبردم دوباره مامان دستشو گذاشت رو شرتم و آروم کرد داخل و کیرمو گرفت وبا صدای تحریک آمیزی گفت این چقدر کلفته دخترها حق دارن نمیذارن بکنی تو کونشون من که دیدم مامان دیگه اختیارش دستش نیست و حشری شده دستمو بردم گذاشتم رو کسش که مامان گفت چیکار میکنی من که هول شدم گفتم هیچی میخواستم درش بیارم که گفت فرید جان نههههه نمیشه گفتم من که نمیخوام کاری بکنم مامان که گفت دستشویی دارم بزار برم بلند شد و رفت دستشویی من از کاری که کرده بودم پشیمون شدم و بخودم فش دادم که نباید زیاده روی میکردم چون حدا اقل مثل اونشب میتونستم جلق بزنم مامان برگشت نشست رو تخت و لباس خوابشو در اورد و دیدم شرتشو کنده زبونم بند اومد که مامان دراز کشید و گفت مگه نمیخواستی در بیاری بیا من در آوردم بیا ببین و به بقل دراز کشید و دستشو به آرومی کشید رو کسش و منو نگاه کرد گفت خوبه گفتم مامان خیلی قشنگه نزدیکتر شدم دستمو گذاشتم رو کسش و آروم مالیدم بدن مامان یه لرزه ای کرد مامانو بقل کردم کیرمو با دست گذاشتم رو کسش که مامان گفت عزیزم اینکارو نکن من خودم خیلی شهوتیم یکاری نکن نتونم جلوی خودمو بگیرم بد یه عمر پشیمون بشم بزار این رابطه تا همین حد بمونه بزار برات بمالم راحت بشی و اینو گفت و خودشو از من جدا کرد نیم خیز شد با کونش نشست رو پاهام مماس به تخمام و پاهاشو به دو طرف بدنم باز کرد طوری که کسش چند سانتی کیرم قرار گرفت کیرمو با دستش گرفت وشروع کرد مالیدن من مامانو میدیدم که رو من نشسته سینه های قشنگش آویزون شده و واسم جلق میزنه کم کم چشماشو بست و با یه دستش جلق میزد و با دست دیگش کسشو میمالید نمیدونم زمانو نمیتونستم تشخیص بدم و در اوج لذت بودم که ارضا شدم و آبم ریخت تو دستش، مامان یه مقدار خودشو کشید جلو و کیرمو مالید به چاک کسش و با دست دیگش که آغشته به آب کیرم بود سینه هاشو میمالید تا اینکه دوباره بدنش لرزید و ارضا شد . مامان چند ثانیه ای چشماشو بسته نگه داشت و بد آروم خوابید رو من یه بوس کوچیک از لبم کرد و گفت عزیزم راحت شدی گفتم مرسی مامان اذیتت کردم گفت نه عزیزم بگیر بخواب و خودشو از روم کنار کشید و پشت کرد بمن خوابید بقدری خسته بودم که نفهمیدم کی خوابم برده صبح که بیدار شدم مامان رفته بود و شب هم که برگشت هیچ حرفی بین ما از شب قبل زده نشد و انگار که هیچ اتفاقی نیوفتاده دو روز بد هم سپری شد و من با دلتنگی از مامان خداحافظی کردم و با پدرم بشوی لندن پواز کردیم .
این داستان ادامه دارد.........

analolasexy
     
#455 | Posted: 17 Jul 2012 10:05
ماسه های داغ (قسمت چهارم)
وارد انگلستان شدم هیچ حس خوبی نداشتم روزهای اول با پدرم مشغول پیدا کردن آپارتمان و ثبت نام گذشت و وقتی کارها تموم شد پدرم به ایران برگشت زندگی جدید من شروع شد و اولین چیزی که احساس کردم تنهایی مطلق بود خوشبختانه آپارتمان من در یکی از محلهای خوب لندن قرار داشت که میشد پیاده به خیلی جاها رفت و گشت و گذار کرد روزها بکندی میگذشت و تا شروع کالج چند روزی باقی مونده بود و کار من شده بود پیاده روی و خوابیدن بلاخره کالج شروع شد و من کمی مشغول شدم تو کلاس ما همه نوع آدم وجود داشت از هندی و فیلیپینی گرفته تا استرالیایی و انگلیسی چند روز اول بسختی گذشت و من نتونستم با هیچکس ارتباط برقرار کنم ،وقتی به خونه برمیگشتم تنها مونسم لب تاب و اینترنت بود . دو ماهی گذشت و من طی این مدت چهار پنج بار با مامان و بابا تلفنی صحبت کردم که حرفاشون جزء نصیحت چیزی نبود حرف بابام فقط درس خوندن بود و مامانم نصیحت که مواظب باشم ،شب دیر نیام،ایدز نگیرم و........... کم کم که بر خودم مسلط شدم و بفکر دوست دختر پیدا کردن افتادم ولی کجا میتونستم پیدا کنم دخترهای دانشگاه که هیچکدومشون بدلم نمینشستن و بیرون هم که جایی سراغ نداشتم در ضمن چون تنها بودم نمیدونستم چیکار کنم .تا اینکه رفتم سراغ اینترنت و دنبال سایتهای مختلف چندین روز و چندین سایت رو بررسی کردم تا اینکه یک سایت دوستیابی پیدا کردم که میبایست حق عضویت پرداخت میکردم و عضو بشم اینکاروبا کارته بانکیم انجام دادم و مشخصات و عکسمو وارد کردم و چند روزی ایدی های مختلفو زیرو رو کردم و واسه چند نفری پیام گذاشتم ولی خبری نشد تا اینکه یه شب از یه خانم رومانیایی 46 ساله پیام دوستی دریافت کردم عکساشو که دیدم بدلم نشست و جوابشو دادم و دو ورز بد باهاش قرار گذاشتم ظاهرش با اون چیزی که تو عکس دیده بودم خیلی بهتر بود قد متوسط ، لاغر ،سینهای متوسط و موی بور خلاصه اونروز با هم به یه بار رفتیم و مشروب خوردیم و از خودمون گفتیم .ماریا 46 سال داشت و یه دختر 18 ساله و یه پسر 22 ساله داشت که پسرش در شهر منچستر درس میخوند و دخترش تازه میخواست وارد کالج بشه و 5 سال هم بود که از شوهرش طلاق گرفته بود و خودش در یک مغازه فروش لوازم خانگی فروشندگی میکرد.پس از کلی صحبت کردن نزدیکهای یازده شب خداحافظی کردیم و من برگشتم خونه .دو سه روزی گذشت و دوباره با ماریا ملاقات کردم و قرار شد با هم بخونه بریم البته صحبتهای قبلی در مورد سکس انجام شده بود به خونه رفتیم و بد از یه قهوه و آبجو خوردن مشغول سکس شدیم ماریا دقیقا مثل یه زن جنده رفتار میکرد و کارهایی که من تو عمرم ندیده بودم رو من پیاده کرد از همه جالبتر این بود که نزدیک به 5 دقیقه خایه هامو و کونمو لیسید و بطرز وحشتناکی برای من ساک زد اون روز من ماریا رو کردم و دوستی سکسی ما ادامه یافت تا اینکه یک ورز تعطیل رسید و ماریا برای اولین بار منو بخونش دعوت کرد من راضی نمیشدم برم چون از دخترش و از اینکه من از مامانش 27 سال کوچیکتر بودم خجالت میکشیدم ولی ماریا گفت من با دخترم از این حرفها ندارم و تا حالا همه دوست پسرامو دیده از اینرو منو راضی برفتن کرد اونروز من یه تاکسی گرفتم و یه بطر هم کنیاک هنسی خریدم و به خونه ماریا رفتم بمحض ورود النا دختر ماریا نزدیک شد و به گرمی دستمو فشرد اون یه دختر قد بلند و لاغر و برخلاف مامانش موهای قهوه ای تیره داشت یه بولیز تونیک بلند تا روی زانو و یه جوراب شلواری شیشه ای تنش کرده بود که خیلی زیبا بنظر میرسید کلی صحبت کردیم و ماریا بدخترش گفت فرید اینجا تنهاست وقتی با دوستات دیسکو یا بار میرید به فرید هم بگید با شما بیاد وکلی حرف زدیم و کنیاک و شام خوردیم .من پاشدم که برم ماریا گفت پیشم بمون کجا میری فردا یکشنبست تعطیله خلاصه موندم وشب بخیر گفتیم و با ماریا به اتاق خوابش رفتیم و النا هم به اتاق خوابش رفت اونشب بقدری حشری شده بودم که ماریارو بشدت تمام میکردم و ماریا هم بدون توجه بحضور دخترش با صدای بلند اخ و اوخ میکرد خلاصه روزها گذشت و دوستی ما که صرفا به سکس ختم میشد گذشت تا اینکه ماریا یه آخر هفته رو برای دیدن پسرش به منچستر رفت اونروز تازه از کالج برگشته بودم که تلفنم زنگ خورد و دیدم النا دختر ماریاست پس از سلام و احوال پرسی بهم گفت امشب با دوستاش میخوان به دیسکو برن و منو هم دعوت کردن که برم از اینرو من هم با خوشحالی قبول کردم و آدرسو گرفتم و رفتم النا با پنج نفر از دوستاش که سه تا دختر و دو تا پسر بودند آمده بود اونشب خیلی حوامو داشت و بعبارتی از بقلم جنب نخورد و تمام وقت با من رقصید . و الحق هم که بمن خیلی خوش گذشت چون نزدیک به هفت ماه از اومدنم میگذشت و من برای اولین بار بود که دیسکو میرفتم و حال میکردم از اینرو تا جایی که جا داشتم مشروب خوردم و رقصیدم ساعت حدود 2 نیمه شب بود که از دیسکو بیرون اومدیم و النا با دوستاش خداحافظی کرد و بهمراه من و یکی از دوستاش که سوزی نام داشت و اصالتا ایرلندی بود پیاده را افتادیم تا به مترو برسیم تو راه کلی خنده و شوخی کردیم و سوزی که خیلی مست بود و دسته النارو گرفته بود بهش گفت النا حیف نیست الان بریم بخوابیم من دلم سکس میخواد النا هم که دسته کمی نداشت رو به سوزی گفت عزیزم این وقت شب فقط کیر فریده که در دسترسه و رو بمن کرد و خندید من هم که واقعا مست و حشری بودم گفتم حاظرم هر دوی شمارو بخونه دعوت کنم که تو یه چشم بهم زدن هر دو پریدن بقلم و منو ماچ کردن ومن هم وقتو تلف نکردم و یه تاکسی گرفتم و رفتیم آپارتمان من. وارد که شدیم تلویزیون را روشن کردن و مثل دیوانه ها شروع به رقص و مسخره بازی کردن و بد کم کم موقع رقص لخت شدند و پریدن رو من .من که تا به اونروز تجربه سکس با دو دختره همزمانو نداشتم مثل کسخلها رو مبل ولو شده بودم و اختیار من دست اونا بود.با یه چشم بهم زدن بولیز و شلوارمو کندن و کیرمو با یه چشم بهم زدن از شرتم در اوردن و مثل اینکه تا حالا کیر ندیدن دو تایی افتادن بجون کیرم اگه بخوام راستشو بگم هیکل و سینه های سوزی خیلی بهتر از النا بود چون النا بیش از حد لاغر بود کم کم کیرم شق شد و دخترها رو بمن گفتن این اولین باره کیره ختنه شده میبینن و کلی قربون صدقه کیرم رفتن و نوبتی شروع به کس دادن کردن وقتی برای اولین بار کیرمو تو کس النا کردم از تنگی کسش تعجب کردم چون تا به اونروز کس به اون تنگی ندیده بودم کیرمو با فشار تو کس النا میکردم و النا هم بیشرمانه جیغ میکشید بد هراز چندگاهی ترتیب سوزی رو میدادم ولی بقدری مست بودم که انگار نمیخواست ابم به این زودیها بیاد بهرحال انواع پوزیشنهارو امتحان کردیم و من النارو برگردوندم و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و بزور کیرمو وارد کونش کردم جیغ و داد النا بقدری بلند شد که من ترسیدم همسایه ها شاکی بشن ولی چون مست بودم فقط محکم میکردمش خواستم سوزی رو هم از کون بکنم ولی گفت از کون نمیده از اینرو تا جایی که تونستم النا رو از کون کردم و ابمو به دو قسمت مساوی تو دهن هر دو خالی کردم .هرسه بیحال افتادیم و سوزی دهنشو آورد به گوشم چسبوند و آروم گفت تازه فهمیدم مامان چرا اونشب اونقدر داد میکشید این کیر کوفته مامان بشه و خندید .خلاصه رابطه من با النا و سوزی همزمان با ماریا ادامه پیدا کرد و در هفته بنوبت مهمان کیر من بودند.دو سه ماهی گذشت و این رابطه پنهان ادامه پیدا کرد تا اینکه یه روز مامانم زنگ زد و از اینکه من بهش زنگ نمیزنم گله کرد و گفت نکنه دوست دختر پیدا کردی که منو فراموش کردی و من هم دوستی منو النا و سوزی رو سربسته بهش گفتم ولی از ماریا حرفی نزدم مامان هم کلی با من شوخی کرد و بدون مقدمه گفت که رابطشو با دکتر فرهادی بهم زده و دوست جدید پیدا کرده ولی هرچی پرسیدم که دوستش کیه جواب نداد و خداحافظی کرد و گوشی رو قطع کرد بد مدتی النا و سوزی رابطشونوکه تا به امروز هم علتشو نفهمیدم با من قطع کردند و پس از اون هم رفت و امدهای منو ماریا کم شد و بکل قطع گردید.اولین سال حضور من در انگلیس تموم شد و تعطیلات اغاز دلم واسه ایران خیلی تنگ شده بود ولی پدرم میگفت بهتره بمونی و انگلیسیتو بهتر کنی از اینرو به مامان زنگ زدم و مامان هم گفت کل تابستون مریض داره وخلاصه کارش زیاده و اونسال نمیتونه بیاد ولی پدرم گفت واسه یه هفته میاد که بهم سر بزنه.خلاصه من کلاس زبان پیشرفته ثبت نام کردم و همه روزه صبح تا سه بد اظهر کلاس میرفتم چند روزی گذشت و یه روز از مامانم یه ایمیل دریافت کردم که خیلی عجیب بود چون مامان خیلی بندرت ایمیل و با اینترنت کار می کرد مامان برام نوشته بود که فرید جان میخواستم تلفنی بهت بگم ولی ازت خجالت کشیدم گفتم با ایمیل بگم بهتره من سه ماهی میشه با یه پسری 29 ساله دوست شدم و تقریبا باهاش زندگی میکنم امیدوارم از دست من ناراحت نشی و منو درک کنی .وقتی ایمیلو خوندم اولش خیلی ناراحت شدم و به عبارتی حسودی کردم که یه پسر جون مامانمو میکنه ولی بد دو روز فکر کردن تصمیم گرفتم جوابشو بدم و نوشتم مامان ممنون که بهم گفتی من تو رو درک میکنم و اصلا ناراحت نیستم چون تو هنوز جوونی و نیاز به یه نفر داری امیدوارم بهت خوش بگذره و بد در انتها نوشتم در ضمن تو با اون هیکل سکسی و حشری کنندت نیاز به یه پسر جون داری که ارضات کنه .دو سه روزی هر روز ایمیلمو چک میکردم تا ببینم مامان جواب میده یا نه و عکس العملش چیه تا اینکه پنج روز بدش مامان جوابمو داد و نوشت ممنون عزیز که مامانتو درک میکنی و نوشت تو از کجا میدونی من حشریم کثافت هرزه.این ایمیلها دوباره باعث شد که مامان فکرو ذهنمو مشغول کنه ولی از راه دور که کاری نمیتونستم بکنم از اینرو فقط میتونستم با حرفهام و ایمیلام با مامان لاس بزنم و بعضی چیزهایی که هیچوقت رودرو نتونسته بودم بهش بگم الان بزنم.از اینرو دوباره نوشتم سهیلا جون با اون لباس خوابها و شورتهایی که تو میپوشیدی و با اون کس قشنگی که تو داری معلومه حشری هستی. روز بد مامان یه ایمیل فرستاد و فقط نوشت ای پسر بیتربیت. و دیگه هیچکدوم واسه هم ایمیل نفرستادیم روزها گذشت و من بد از ماریا دیگه سکس نداشتم و صحبت های اخیر مامان دوباره منو حشری کرده بود از اینرو دوباره به تکاپو افتادم تا با یه نفر دوست بشم و دوباره سرمو با سایتهای اینترنتی مشغول کردم ولی اینبار فقط بدنبال زنهای مسن بودم تا اینکه تو یکی از سایتها با زنی انگلیسی و 51 ساله دوست شدم که اسمش الیزابت بود و بهم گفت اگه یخوای منو ببینی شب بیا کلاب دیاموند و ادرسشو ایمیل کرد.شب ساعت 10 تاکسی گرفتم و رفتم وارد که شدم تعجب کردم چون اون کلاب پاتوق زنهای بالای 40 سال بود که واسه دوست پسر پیدا کردن و سکس میومدن.از خوشحالی میخواستم پر در بیارم تو عمرم این همه زنه سن بالا یکجا ندیده بودم خلاصه با مشخصاتی که الیزابت داده بود پیداش کردم و شروع به صحبت که بدون مقدمه گفت خونه داری بریم اونشب الیزابتو حسابی کردم ولی راستشو بخوایین اصلا بدلم ننشست .خلاصه بد اونشب هفته ای یکبار به اون کلاب میرفتم و هر از چندگاهی اگر از کسی خوشم میومد ترتیبشو میدادم تا اینکه روزها گذشت و آخرهای تابستان شد و پدرم با زنش اومد یک هفته ای موندن که تو اون یک هفته اکثرا وقتمو با بابام میگذروندم روز آخر بابام واسم یه سورپرایز کرد و برام یه ماشینه گلف خرید که خیلی خوشحال شدم.




ادامه دارد.......

analolasexy
     
#456 | Posted: 17 Jul 2012 10:06
ماسه های داغ (قسمت پنجم)
کالج دوباره شروع شد و زندگی روزمره من ادامه یافت .یه شب که به کلاب رفته بودم یه زن خیلی منو بخودش جذب کرد تو نگاه اول منو بیاد مامان انداخت قد بلند موهای مشکی سینه برجسته خلاصه نزدیکش شدم و رو صندلی بار نشستم و سلام کردم جوابمو داد بهش پیشنهاد مشروب کردم قبول کرد و سر صحبتو باز کردم گفتم اسمت چیه گفت نوشین یهو قلبم ریخت گفتم ایرانی هستی گفت آره با تعجب دستمو دراز کردم به فارسی گفتم خوشبختم فرید هستم.بیچاره انگار که برق گرفتتش گفت تو ایرانی هستی گفتم آره و صحبتمون ادامه یافت سنشو پرسیدم گفت 49ساله هست و 7 سال طلاق گرفته بچه هاش ایران هستند و خودش سه ساله اومده لندن تو یه شرکت هواپیمایی کار میکنه و ماهی یبار هم به این کلاب میاد از من پرسید و من همه چیزو گفتم دو ساعتی حرف زدیم و بهش پیشنهاد کردم بریم خونه که گفت بهتره بریم خونه خودش و راه افتادیم و رفتیم . از روز بد یه زندگی جدید واسه من شروع شد بد اونشب بعبارتی عاشق نوشین شدم و بهترین سکسهای زندگیمو با اون تجربه کردم دیگه طوری شده بود که اکثرا بد کار و دانشگاه من همدیگر رو میدیدیمو باهم وقت میگذروندیم.تو یکی از روزها نوشین گفت فرید اونشب و تو اون کلاب بین اون همه زن چرا سراغ من اومدی و من در جوابش گفتم یه لحضه منو یاد ململنم انداختی چون خیلی شبیهش بودی که نوشین گفت یعنی من شبیهه مامانتم گفتم راستش قیافه نه ولی استایل بدن ،سینه هات و رنگ موهات خیلی شبیه .که نوشین گفت فرید مگه سینه های مامانتو دیدی و من که گاف داده بودم بصورت خلاصه از روابط خودم و اینکه تو خونه با مامانم راحتم و محدودیتی از لحاظ پوشش نداریم شرح دادم نوشین حرفامو گوش کرد و گفت خیلی خوبه ادم با مامانش راحت باشه و بد گفت تو که نظری نداشتی بهش و من با خجالت گفتم راستش بعضی وقتها چرا که نوشین گفت این طبیعیه اگثر پسرها تو یه سنی به مامانشون علاقمندن .خلاصه دوستی ما ادامه داشت و نوشین هم از این دوستی سود میبرد چون من هم کنارش بودم و هم واسش خرج میکردم و از اونجا که پدرم ماهیانه پول خوبی بحسابم میریخت و اکثرا ما با هم بودیم خرج ما یکی میشد و این به نفع هر دوی ما بود.دیگه ما مثل یه زن و شوهر شده بودیم سه ماهی از دوستی ما میگذشت که یه شب مامانم زنگ زد و چون نوشین پیش من خیلی سریع و بی حوصله با مامانم حرف زدم و گوشی رو قطع کردم .روز بد دوباره زنگ زد و علت سرد حرف زدنمو پرسید که گفتم دوست دخترم پیشم بود نمیتونستم راحت صحبت کنم که مامان گفت کیه گفتم بدا برات ایمیل میکنم.اونشب درباره نوشین و سنش به مامان نوشتم ودر اخر هم نوشتم مامان راستشو بخوای هیکلش خیلی شبیهه تویه . روز بدش مامان جوابمو داد و نوشت فرید جان تو دیگه بزرگ شدی و من نمیتونم سرزنشت کنم چون خودمم همین کارو کردم و با یه پسری که از خودم خیلی کوچیکتره دوست شدم فقط مواظب باش به درست لطمه نزنه و حالا که میگی شبیه منه عکسشو برام ایمیل کن من هم یکی از عکسهای معمولی نوشینو که یه دامن لی کوتاه با یه تاپ پوشیده بود براش فرستادم چند روز بد مامان ایمیل زد و گفت عکسشو دیدم زنه خوشگل و خوش هیکلیه اگه میتونی یه عکس بهتر بفرست .من هم که دوباره کل کلم با مامان شروع شده بود تصمیم گرفتم یه عکس لخت از نوشین براش بفرستم از اینرو یه شب به نوشین گفتم دوست داری از تو عکس بگیرم که نوشین هم جواب داد آره دوست دارم و نزدیک به بیست تا عکس با پوزیشن های مختلف و همه جوره از کس ،سوراخ کون،سینه ازش گرفتم و چهارتاشو واسه مامان ایمیل کردم مامان در جوابم که برای اولین بار بود اینطور مینوشت و من خیلی تعجب کردم چون احساس کردم مامان از سر حسادت و عمدا آنطور نوشته چون نوشته بود اولا سینه های من خیلی بزرگتره دوما فکر میکنم کسش از من گشاد تر باشه ولی کونش از ماله من خیلی قشنگتره مخصوصا سوراخ کونش حتما خیلی هم حال میکنی وقتی از کون میکنیش.با خوندن این جملات باورم نمیشد که مامان نوشته و راستش یه کم هم ازش بدم اومد چون هیچوقت مامان تا این حد بد حرف نزده بود راستش چند روزی جواب ایمیلو ندادم و با خودم کلنجار میرفتم و به حرفاش فکر میکردم تا اینکه تصمیم گرفتم جوابشو بدم و براش ایمیل نوشتم و گفتم راستش سینه هات آره بزرگتره ،کست قشنگه ولی من نمیدونم که تنگه یا نه ولی کونت فکر میکنم که تنگ باشه اگه دوستت گشاد نکرده باشه در ضمن من دوست پسرتو ندیدم ولی فکر میکنم کیرش از ماله من کوچیکتر باشه. بد این امیل مامان تا بیست روز جواب نداد و زنگ هم نزد تا اینکه یه روز زنگ زد گفت فرید دلواپس بودم ازت خبری نداشتم و مثل همیشه و نرمال باهام حرف زد.خلاصه روزها و ماه ها پشت سر هم سپری میشدند و منو نوشین هم بزندگی و کارو درس ادامه میدادیم سال دو هم تموم شد و تابستون رسید تو یکی از روزها مامان زنگ زد گفت تصمیم گرفته واسه شهریور ماه بیاد یه 15 روزی پیشم بمونه .راستش از طرفی خوشحال شدم و از طرفی نه ولی بلاخره مامانم بود و میبایست میومد خلاصه مامان اومد رفتم فرودگاه دنبالش و رفتیم خونه روز اول بخوشی گذشت روز دوم مامان گفت نمیخوای نوشین جونتو معرفی کنی من هم جریانو به نوشین گفتم که زیاد مایل به دیدن مامان نبود ولی بلاخره راضی شد و بیرون قرار گذاشتیم و همدیگررو دیدیم از قضا و از اونجا که مامان روابط عمومیش خوب بود خیلی زود با نوشین دوست شد و نوشین هم بامامان گرم گرفت . دو سه روزی گذشت و مامان اکثرا خودشو میپوشوند و سعی میکرد پیش من لخت نگرده تا اینکه روز چهارم یه شب که با نوشین بیرون رفتیم و مقداری مشروب خوردیم برگشتیم خونه مامان رفت اتاقش و بدون اینکه درو ببنده لباسشودر اورد و با یه شورت و حوله که به سینه هاش چسبونده بود اومد از کنارم رد شد گفت من میرم حموم من هم به شوخی گفتم میخوای منم بیام مامان یه مکث و یه نگاهی کرد گفت میخوای بیای باز شروع کنی تو که نوشین جونتو داری من هم با کمال پر رویی گفتم آره فقط میخوام ببینم راست میگفتی که مال تو تنگتره که مامان گفت احمق من باهات شوخی میکردم من هم گفتم خوب من هم شوخی میکردم مامان از کنارم گذشت رفت حمام و گفت حالا اگه دلت واسه من تنگ شده بیا .من هم سریع لباسمو کندم و با شرت رفتم حمام مامان با شرت زیر دوش ایستاده بود رفتم از پشت بقلش کردم گفتم مامان واقعا دلم برات تنگ شده بود و گردنشو بوسیدم مامان گفت من هم دلم برات تنگ شده بود گفتم تو که شروینو داشتی گفت آره ولی واسه این دیونه بازیهات دلم تنگ شده بود .مامان برگشت و با سینه های لختش ایستاد مقابلم نگاه کردم گفتم مامان واقعا سینه هات از ماله نوشین قشنگتر و بزرگتره که مامان خندید گفت دیدی حق با من بود. گفتم ولی در مورد بقیه جاهات نمیتونم نظر بدم چون یه بار که ایران بودم دیدم مامان خندید منو بقل کرد گفت تو هنوزم خل بازیهاتو ترک نکردی من دستمو بردم شرتشو گرفتم که بکشم پایین مامان گفت مطمعنی میخوای ببینی گفتم آره مامان رفت عقب نشست رو لبه وان شرتشو از پا در اورد پاهاشو باز کرد دستشو گذاشت رو کسش گفت بیا کسمو ببین رفتم جلوتر ایستادم روبروش دستمو بردم گذاشتم رو کسش و آروم انگشتمو گذاشتم تو سوراخش مامان یه آخ آرومی گفت و سرشو گذاشت رو سینه هام یه مقدار با انگشتم کسشو مالیدم بد گفتم مامان راست میگفتی خیلی تنگه مامان دیگه حرفی نمیزد ازش فاصله گرفتم روبروش ایستادم شرتمو کشیدم پایین که کیر شق شدم مثل فنر رفت هوا مامان نگاه کرد گفت فرید این چرا اینقدر بزرگ شده رفتم جلو کیرمو گذاشتم رو سینه هاش مامان فقط نگاه میکرد بد دستشو گذاشت رو کیرم وگرفت سرشو انداخت پایین و شروع به مالیدن کیرم به سینه هاش کرد یهو احساس کردم کیرم جای نرمی رفت و سرمو پایین گرفتم دیدم مامان کیرمو به لباش میزنه و سرشو میک میزنه آروم آروم کیرمو عقب جلو کردم تا اینکه نصفش رفت تو دهنش و شروع کرد به آرامی ساک زدن دستمو بردم گذاشتم رو سینش و مالیدم مامان چند باری کیرمو در آورد گذاشت لایه سینه هاش و دوباره کرد دهنش کیرمو از دهنش کشیدم بیرون دستشو گرفتم بلندش کردم بردم زیر دوش از پشت بقلش کردم کیرمو چسبوندم به کونش و شروع کردم سینه هاشو مالیدن مامان به آرومی آه میکشید و من میمالیدم با یکی از دستام کیرمو تنظیم کردم و چند باری کشیدم لای پاهاش و با یه حرکت سر کیرمو گذاشتم لبه کسش و یه فشار دادم که سه چهار سانتی از کیرم رفت داخل مامان یه آخی گفت و برگشت بقلم کرد گفت فرید جان خواهش میکنم نکن ،بیشتر از این جلو نرو گفتم مامان چرا گفت فرید جان من بلاخره مامانت هستم باور کن خودم الان خیلی حشریم ولی نمیتونم خودمو راضی کنم به پسرم کس بدم گفتم مامان ما که همه کار کردیم گفت این فرق میکنه نذار بدها عذاب وجدان بگیریم و نشست کف حمام و دوباره کیرمو کرد دهنش و لایه سینه هاش من هم دیگه اصرار نکردم تا مامانو ناراحت نکنم تا اینکه آبم اومد و ریخت رو سینه هاش بدون یک کلمه حرف زدن دوش گرفتیم و رفتیم اتاق و لخت دراز کشیدیم. و تا نزدیکهای صبح در مورد مسایل سکسی صحبت کردیم.
ادامه دارد..........

analolasexy
     
#457 | Posted: 17 Jul 2012 10:07
ماسه های داغ قسمت (قسمت پایانی)
روز بد شنبه بود و روز تعطیل ، با مامان رفتیم بیرون و واسه خونه خرید کردیم و برگشتیم بد از ظهر نوشین زنگ زد و پرسید برناممون چیه گفتیم کار خاصی نداریم که پیشنهاد کرد با هم سه نفری بریم بار یه مقدار خوش بگذرونیم مامان یه شلوار سفید رنگ چسبون با یه تاپ مشکی پوشید و آماده شدیم رفتیم دنبال نوشین و رفتیم به بار که موسیقی راک میزدن تقریبا شلوغ بود یه میز پیدا کردیم نشستیم سفارش مشروب دادیم و مشغول صحبت کردن شدیم ،نوشین بهم گفت فرید سینه های مامانت خیلی توپه ایران عمل کرده گفتم آره و دو نفری به مامان نگاه کردیم خندیدیم ، مامان گفت به چی میخندین خواستم بگم که نوشین گفت نه نگو زشته مامان گفت چی میخواستی بگی بگو که من گفتم نوشین من با مامان راحتم و بد گفتم مامان نوشین میگه سینه هات خیلی توپه و مامان هم گفت مرسی نوشین جونم تو هم هیکلت خیلی قشنگه .و شروع کردن به صحبت نوشین به مامان گفت خیلی خوبه مادر با پسرش راحت باشه مخصوصا که یه زن شوهر نداشته باشه و جون باشه مامان گفت آره خوشبختانه رابطه من با فرید همیشه اینطور بوده و ما چیزیرو از هم پنهان نمیکنیم که نوشین رو به من کرد گفت شیطون پس تو همه چیز به مامانت میگی با خنده گفتم نه خیالت راحت نگفتم با هم سکس داریم با این حرفم هر سه خندیدیم بد نوشین رو به مامانم کرد گفت فرید خیلی پسر خوبیه خیلی فهمیدست و نسبت به سنش خیلی چیزهارو درک میکنه شما خوب تربیتش کردی که مامان گفت من از وقتی بچه بود نذاشتم چیزی واسش عقده بشه همیشه سعی کردم بفهممش و با نیازهاش کنار بیام و واسه همینم خیالم از روابطش راحته چون میدونم همیشه انتخاب های درست میکنه مثل انتخاب تو ،نوشین هم کلی از مامان تعریف و بعبارتی خایه مالی همو کردن و به مامانم گفت معلومه خیلی روشنفکری که با مسئله من وفرید راحت کنار اومدی که مامان گفت خوب آره بلاخره هر کی یه چیز دوست داره فرید هم از زنهای سن بالا خوشش میاد من هم نمیتونم منعش کنم چون خودمم دوست پسر از خودم کوچیکتر دارم.خلاصه پس از کلی کس شعر گفتن و مشروب خوردن بیرون اومدیم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم خواستم نوشینو ببرم برسونم که مامان گفت فردا که تعطیله بیا بریم خونه ما بشینیم صحبت کنیم همون جا هم میمونی ،نوشین هم سریع قبول کرد و راه افتادیم رفتیم خونه.رسیدیم خونه نشستیم که مامان گفت نوشین جان بیا لباستو عوض کن راحت باشی و از اونجا که نوشین خونه من مقداری لباس خواب داشت با مامانم رفتند اتاق خواب من (آپارتمان من یکخوابه بود) ومن هم نشستم رو مبل و تلویزیون رو روشن کردم. مامان بدون اینکه در اتاقو ببنده شلوارشو در آورد و یه یه دامن کوتاه جین پوشید و از زیر تاپش سوتینشو باز کرد و اومد بیرون ولی نوشینو نمیدیدم بلافاصله نوشین هم اومد بیرون و دیدم یه لباس خواب معمولی ولی کوتا پوشیده نشستیم چای خوریدم حرف زدیم تا اینکه دیر وقت شد مامان گفت نمیخوابید گفتیم چرا و مامان گفت شما برید اتاق من همین جا رو مبل میخوابم که نوشین گفت نه زشته شما برید من میخوابم که مامان گفت من اینجا راحتم من که دیدم تعارف میکنن گفتم خوب تخت بزرگه هرسه همون جا میخوابیم که مامان گفت نه عزیزم شما زنو شوهرید برید راحت باشید که نوشین گفت سهیلا جون هر شب که قرار نیست زنو شوهر باشیم بیا تو هم بخواب منو مامان رفتیم اتاق و نوشین هم رفت دستشوئی، من بولیزمو کندم و با یه شلوارک دراز کشیدم مامان هم دامنشو کند یه بولیز بلند تا روی زانو پوشید و دراز کشید نوشین هم اومد و بقل من دراز کشید وگفت فرید قدر این مامانتو بدون ببین چقدر فهمیدست که گفتم من قدرشو میدونم و مامان گفت در هر صورت هر وقت ناراحت بودید بگید برم رو مبل.نمیدونم چرا ناخوداگاه کیرم سیخ شد یه طرف مامانم خوابیده بود و یه طرفم نوشین تو این فکر بودم چه حالی میداد که هر دورو بکنم ولی خوب نمیشد درسته نوشین از رابطه صمیمی منو مامان اطلاع داشت ولی نه تا اون حدش پشتمو کردم به مامان و چسبیدم به نوشین دستمو انداختم رو سینه هاش نوشین با چشماش فهموند زشته منم با سرم فهموندم کاری نمیکنم که نوشین کیرمو گرفت پس این چیه منم حرفی نزدم یه مقدار گذشت احساس کردم نوشین خوابیده تکونش دادم دیدم کاملا خوابه ،و وقتی مشروب میخورد خیلی سریع میخوابید. تو همون حین ناخونهای مامانو رو کمرم احساس کردم که به آرومی میمالید ولی چون میترسیدم نوشین بیدار بشه تو همون حالت موندم مامان به آرومی کمرمو میمالید بد دستشو برد تو شلوارکم و با ناخونهاش کونمو میخراشید من که کیرم به حد اعلا رسیده بود یه مقدار از نوشین فاصله گرفتم و کمرمو چسبوندم به سینه های مامان مامان کونمو می مالید دستشو آورد جلوتر کیرمو گرفت و سرشو مالید آروم تو گوشم گفت قربونت برم که امشب نوشین جونت بهت نداد تو کف موندی آروم سر کیرمو میمالید و کمرمو میبوسید بد دستشو کشید بیرون برگشت پشتشو کرد بمن من هم دوباره نوشینو یه تکون دادم دیدم خوابه خوابه برگشتم طرف مامان بولیزش رفته بود بالا و کونش افتاده بود بیرون دستمو بردم تو شرتش و آروم کونشو مالیدم کم کم انگشتامو رسوندم به سوراخ کونش و یکی از انگشتامو کردم تو و آروم چرخوندم مامان هیچ حرف و حرکتی نمیکرد دوباره دستمو در آوردم شورتشو کشیدم پایین و دوباره کس و کونشو مالیدم مامان خیلی آروم نفس میکشید دوست داشتم تو اون لحضه محکم کیرمو با فشار تو کسش بکنم ولی حیف که نه مامان میذاشت و از طرفی هم نوشین بقلم خواب بود و اگه میفهمید آبروم میرفت مقداری کون و کس مامانو با دستم مالیدم و کیرمو به کونش کشیدم چسبیدم بهش و کیرمو گذاشتم لای دو خاج کونش و آروم تکون دادم کلفتی کیر من و خاج کون مامان صحنه قشنگی خلق کرده بود ولی تنها کاری که میتونستم بکنم همین بود از اینرو به حرکتم ادامه دادم تا اینکه آبم ریخت لای کون مامان ،مامان برگشت نگاهم کرد بلند شد رفت سمت حمام من هم بلند شد شلوارکمو کامل در آوردم رفتم حمام مامان دوش دستی برداشت و شروع کرد کس و کونشو شستن من هم شرتمو در آوردم به مامان گفتم چرا اینکارو کردی مامان نگام کرد گفت نمیدونم باور کن نمیدونم نمیتونم وقتی بقلم هستی جلوی خودمو بگیرم رفتم جلو از کمرش گرفتم دهنمو بردم جلو لبامو گذاشتم رو لباش و شروع به لب گرفتن کردم گفتم مامان عاشقتم تو خیلی شهوتی هستی میخوام ماله من باشی میخوام هر روز بکنمت حسودیم میشه میدونم یکی دیگه ازت لذت میبره مامان هم بطر وحشتانکی از من لب میگرفت و میگفت میدونی تو اون همه سال چقدر به خاطر تو خود ارضایی کردم کثافت ،میدونی چند بار خودمو کنترل کردم اینارو نمیدونی ، فقط نمیتونستم من که جنده نیستم تو پسرمی تو پاره تنمی میدونی چند بار خواستم پاهامو باز کنم داد بزنم بگم منو بکن ولی نتونستم حرفهای مامان بد جور حشریم کرد از دستش گرفتم نشوندمش رو وان حمام دهنمو بردم گذاشتم رو کسش و شروع کردم کسشو لیسیدن مامان چشماشو بسته بود بولیزشو داده بود بالا و سینه هاشو میمالید من هم با یه دستم کیرمو میمالیدم نمیدونم چند دقیقه طول کشید ولی هر چی بود خوشمزه ترین کسی بود که میخوردمو میلیسیدم مامان چند بار آروم آه کشید سست شد دستشو گذاشت رو کسش و ارضا شد بلند شدم مامان خم شد کیرمو گرفت لباشو چسبوند به لبام گفت فرید خیلی جنده ای ونشست کیرمو کرد دهنش و شروع به ساک زدن کرد و در همون حال آبمو تو دهنش خالی کرد. آبمو قورت داد خودشو شست رفتیم اتاق. نوشین مست خواب بود و گرفتیم خوابیدیم .روز بد بیدار شدم دیدم مامان نیست و نوشین تو آشپزخونست گفتم مامان کجاست گفت مامانت گفت میرم قدم بزنم نزدیکهای ظهر برگشت اصلا سر حال نبود بهم گفت رفتم بلیطمو واسه فردا صبح عوض کردم برم گفتم چرا تو که میخواستی پانزده روز بمونی گفت نه نمیتونم از خودم بدم میاد نباید اینکارو میکردم گفتم مامان مگه چیکار کردی گفت همینم زیاد بود. اون روز من از خونه بیرون نرفتم و نصف روز با مامانم صحبت کردم که راضی بشه بمونه ولی فایده ای نداشت و روز بد مامان برگشت ایران پس از برگشتن مامان من خیلی حالم گرفت حوصله چیزی نداشتم همش قیافه مامان و کارهایی که کرده بودیم جلوی چشمم بود نزدیک به یک سال گذشت و تو این مدت بیش از سه بار با مامان بیشتر تلفنی صحبت نکردم و در یکی از مکالماتم گفت با یه مهندسی ازدواج کرده و با اون زندگی میکنه بلاخره روزها گذشت و من فارغ التحصیل شدم و کماکان رابطمو با نوشین نگه داشتم .بد فارغ التحصیلی رفتم ایران مامان و شوهرش اومدن استقبالم ولی مامان دیگه اون سهیلا قبل نبود تو اون بیست روزی که ایران بودم هیچوقت نتونستم با مامان مثل قبل صمیمی باشم و مامان هم بصورت کاملا رسمی باهام برخورد میکرد بهمین خاطر بیست روز که تموم شد برگشتم لندن و تو یه شرکت استخدام شدم و الان بیش از 9 ماهه که از فارغ التحصیلی من میگذره و اینجا زندگی میکنم بعضی وقتها دلم واسه مامان خیلی تنگ میشه ولی نمیتونم خودمو راضی به دیدنش کنم چون خاطرات گذشته اذیتم میکنه.
پایان

analolasexy
     
#458 | Posted: 18 Jul 2012 04:31

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


بکش بیرون 1
نصفه شبی یه سر و صداهای عجیب و غریبی می اومد . ترس برم داشته بود . اومدم توی هال و هرچه جلوتر می رفتم و به اتاق بابا مامان نزدیک تر می شدم این سرو صدا بیشتر می شد . رسیدم پشت در اتاق خواب . صداها آرومتر شده ولی می تونستم به خوبی متوجه شم چی دارن میگن . مامان ناله می کرد و می گفت اووووووففففففف بکش بیرون بکش بیرون سوختم . پدر می گفت یواش تر آبرومونو بردی . چه خیره نصفه شبی . بچه هات بزرگ شدن . اون وقت مامان می گفت کمک کن . منو دریاب و محکم تر . اصلا نمبی دونستم چی میگن . خجالت کشیدم برم داخل . بهم یاد داده بودن که قبل از ورود باید در بزنن .. من و خواهرم تنها بچه های بابا مامانم بودیم . من پیام دوازده سالم بود و خواهرم پروانه هم شونزده سال داشت . یک ماه می شد که حس می کردم راجع به زنا و دخترا یه احساس دیگه ای دارم . مث سابق راحت با اونا راحت بر خورد نمی کردم . هر جایی از بدنشون که لخت بود و بر جستگی خودشو نشون می داد یه حالت و تغییر خاصی رو در من به وجود می آورد . در هر حال یه لحظه متوجه شدم که پروانه هم پشت سر منه -چی شده پیام -آبجی مثل این که آتیش سوزی شده . مامان همش میگه بکش بیرون سوختم -بیا بریم این قدر فضول نباش . فعلا این دماغ منه که سوخته . بچه نادون . بازار منو خراب کردی . بیا تا بهت نشون بدم که نصفه شبی فالگوش وایستادن چقدر زشته . رفتم تو اتاقش .-حیف که بزرگ شدی . اگه سن پارسالو داشتی ادبت می کردم . داشت گریه ام می گرفت .آخه من چه کار زشتی کردم پروانه هم صورتش یه جوری شده بود . هر لحظه رنگ عوض می کرد . مث یه آدم مجرم یا آماده به کار خلافی که از عواقب خلافش می تر سه . برای اولین بار بود که اونو با یه دید دیگه ای نگاه می کردم . دست خودم نبود . سینه های دخترونه اش از پشت تاپ چسبونش بهم چشمک می زد . یه شلوارکی هم پاش بود که کاملا به کونش چسبیده بود . نمیدونم چرا همچین حالتی به من دست داده بود . حس کردم کیرم داره لحظه به لحظه دراز تر و بلند تر میشه . رفت و رفت تا بالاخره یه جایی ترمز زد .. چند هفته پیش هم که صحنه یه زن لختو تو ماهواره دیده بودم و تو خیال خودم مجسم می کردم همین جوری شدم . رفتم دستشویی با کیرم که بازی کردم دیدم خیلیخوشم میاد یه خورده بیشتر بازی کردم یه لذت عجیبی رفته بود زیر پوستم کیر منو زیر شکم منو یه قلقلک خاصی می داد و چند لحظه بعد ش یه آبی دازم ریخت که تمام تنمو لرزوند . یه آب شیری رنگ و.چسبناک که تمام کف دستمو پرکرد و از بس که زیاد بود از لای انگشتام زد بیرون . دستامو تو دستشویی شستم و نذاشتم اثری از این آب باقی بمونه . خودم یه چیزایی فهمیده بودم ولی یکی دو تا از دوستای صمیمی ام می گفتند که مرد شدی . برگردیم به همون شب . خواهرم عصبانی و پریشون حالت گفت تا کی من باید مواظبت باشم ؟/؟-پروانه بریم کمکشون . اومد طرف من و یه لحظه تنش به تن من خورد و کیر سیخ شده من به زیر نافش خورد .-آه این دیگه چی بود پیام ؟/؟تو شلوارت کارد قایم کردی ؟/؟تازه صورتم داشت سرخ می شد . اینو بگه که پروانه از اون دخترای شیطون هم بود که به نظر میومد یه دوست پسر هم داشته باشه ولی هیچوقت اونا رو با هم ندیده بودم . یه بار سر همین موضوع با مامان دعواش شده بود و قسم می خورد که فقط یکی دو بار تلفنی با یکی حرف زده . تا سه سال پیشش هم که 9 سالم بود هر وقت خونه رو خلوت گیر می آورد با شومبول من بازی می کرد و می گفت واسه رشدت خوبه . یه دستش بود رو کیرم و یه دستش بود داخل شلوارشبا خودش ور می رفت . بهش می گفتم پروانه جون تو هم دوست داری شومبولت گنده شه . با همون نگاهی که انگار داشت التماس و گریه می کرد به من می خندید .-پیام به چی فکر می کنی ؟/؟تو الان داری مرد می شی . اگه منو تو دوتا پسر یا دو تا دختر بودیم راحت تر می شد واست تو ضیح داد.بلند شد و رفت در اتاقو قفل کرد و اومد بهم گفت من هر شب این صدارو می شنوم وچند بار هم از سوراخ کلید یه چیزایی دیدم زیاد واضح نبود . نگران نباش اتفاقی نمیفته . یه دفعه جنی شد و افتادروم منو وسط اتاق ولو کرد -بغلم کن .نترس داداش .منو ببوس .من امشب واست تو ضیح میدم بکش بیرون به چی میگن تا دیگه هچی واست مبهم نباشه . تنمو دست بزن . بی احساس نباش و خجالت نکش . من که دیدم کیرت چقدر بزرگ شده و دلت می خواد . فکر اینم نباش که من خواهرتم . فکر کن داری با زنت طرف می شی . تازه به نفع تو هم هست . من باید یه قسمت از هوسمو نگه داشته باشم واسه بعد از عروسی ولی واسه شما مردا راه بازه . آبجی به سرعت برق و باد لختم کرد . صورتم داغ شده بود . هنوز خجالت می کشیدم . تاپشو در آورد -دست و پا چلفتی تو که شلوارکمو می تونی در بیاری . با دستای خودت درش بیار . دل و جراتم زیاد تر شد .-پروانه جون می تونی پشتتو به من بکنی ؟/؟-آره چرا که نه داداش گلم . ای ناقلا شیطون بلا تو می خوای کونمو دید بزنی ؟/؟عاشقشی . همه دوستام میگن خوش به حالت پروانه چه کونی داری . دوبرابر اون چه باید با وزن بدنت بخونه گندگی داره . حالا امشب میدمش به داداشی خوشگلم . شلوارکشو پایین کشیدم . خیلی هیجان زده شده بودم. کونش همه بدنمو سست کرده بود . بیا عزیزم تا خودم بهت یاد بدم چیکار کنی .-مامان اینا بیدار نشن بیان سراغمون .-نترس اونا از این می ترسن که ما بیدارشیم . تازه یه حموم اضافی هم تو اتاقشون دارن که می تونن جای دستشویی هم ازش استفاده کنن . یه یخچال هم که یه گوشه ای جاش دادن . اگه یه اجاق گاز هم ببرن اتاقشون اون وقت میشه گفت که یه سوئیت کامل شده .-پیام حالا من و تو لخت لختیم لذت ببر .-من هیچی وارد نیستم .-فکر نکن خواهرت تجربه داره منم مث تو . مگه کسی بهت یاد داد چطور نفس بکشی ؟/؟ببین توی عشقبازی دلت چی میخواد از همون پیروی کن . بقیه خودش حله . نمیدونم تو از چی بیشتر خوشت میاد . خیلی خوشبو کرده بود . منو به سینه اش چسبوند و قفلم کرد . کیرم سر خورد و رفت وسط پاش . خیلی خیس بود . یه خیسی چسبنده که حس کردم یه چیزایی تو مایه همون مایعی باشه که من تو دستم خالی کردم . لاپاشو با کیرم میزون کرد . حواست باشه همین رو نگهش داشته باش باهاش بازی کن . منو به خودش پرس کرد . و آه می کشید -داداش داداشی سینه هام . بخورشون نرم نرم لباتو بذار روش میکشون بزن . جووووووووون دوستت دارم داداشی عاشقتم . اون کیر کلفتو واست می خورم . خودم بهت یاد میدم بکش بیرون یعنی چه .-پروانه خیسی لای پات خیلی زیاده داره منو یه جوری می کنه .-پیام لاپام اسم داره . از این به بعد بگو کوس کوس -باشه ولی من ..دیگه نتونستم حرف بزنم . خودمو رها کردم یه حالتی بهم دست داده بود . مثل همون وقتی که با دستام آب کیرمو ریختم ولی این بار آب کیرم خیلی روونتر و با لذت بیشتری از جاش حرکت کرد یه آتیشی تو تمام تنم به وجود اومده بود که حس می کردم اگه آبم نمی ریخت از جنون و هوس زیاد سر به بیابون میذاشتم .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
#459 | Posted: 18 Jul 2012 04:35

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


بکش بیرون 2
پروانه با دستمال خودشو پاک کرد -چیکار کردی داداش چقدر زود !عیبی نداره تازه نفس و پر هوسی یه دستمو گرفت و کفشو مالید رو سینه هاش . با سینه هام بازی کن . هوسمو تو همه جای تنم تقسیم کن .-پروانه جون پس بکش بیرون چیه ؟/؟-یواش یواش به اونجاشم می رسیم . حالا بازم بخور سینه هامو با یه دست بخور با یه دست بوسش بده . جووووون چه حالی میدی . با دستش جلو دهنشو داشت . خیلی هوسی شده بود . کیرم محکم به رویکوس ورم کرده اش فشار می آورد دوست نداشتم خواهرم به من بگه دست و پا چلفتی و ناشی . اونو غرق بوسه اش کردم . لبشو که دیگه نمی تونستم ببوسم . دستشو از رو دهنش برداشت و گفت حالا بیا لباموببوس آه آه آه من دیگه تموم کردم دارم پس میفتم پیام نجاتم بده پیام من !پیام کیرتو به من برسون . نه نه اول باید کوسسسسمو بخوری . منو باید راضیم کنی . خودت آب کیرتو ریختی خاطرت جمع شد ؟/؟کیرمو که خیلی تیز شده بود و کلفتیش هم متوسط بود گرفت تو دستش و گذاشت تو دهنش .-آهههههههه پروانه جون مور مورم میشه -از اون مورمورایی که خوش به حالت میشه یا بد به حال ؟/؟-از اون خوباش . از اون خوشمزه هاش . یه خورده دیگه هم ادامه داد. و فکر کنم اگه چند ثانیه دیگه کیرمو تودهنش نگه می داشت دوباره آب روونش حرکت می کرد .-خیلی خوشت میاد پیام ؟/؟سرمو تکون دادم . دوست داری بازم برات بخورم ؟/؟حتی بر زبون آوردن این جمله یه آشوبیتو دلم به پا کرد .-پس اول بیا کوسسسسسمو بخور . سر حالم بیار که من بتونم حسابی به داداش کوچولوی گلم برسم . با انگشتاش به دور کوسش که مو داشت اشاره کرد .به یکی دو تا گوشت صورتی رنگی رو که توی حاشیه کوسش بود و موهای زیادی هم دو رو برش و گرفته بود اشاره کرد و گفت اینارو بذار تو دهنت با زبون و جفت لبات بچش و میکش بزن . همون لذتی که از میک زدن و ساک زدن کیرت می بری منم از این طریق می برم. بیا جلو عادت می کنی . فکر این که پروانه از همون طرف می شاشه منو یه جوری کرده بود . پس این کی می خواست واسم از بکش بیرون بگه ؟/؟-خوشت نمیاد ؟/؟اولش این طوریه یه خورده بخوری عادت می کنی . دوست نداری خواهرت لذت ببره ؟/؟دیدی که من واست هر کاری می کنم .اینو که گفت به رگ غیرتم بر خورد . و مثل یک کوس خور حرفه ای چند ساله افتادم به جون کوسش .-آههههههه پیام پیام خیلی عالیه خیلی بهتر از اون چه که من فکرشو می کردم وانتظارشو داشتم داری کارتو انجام میدی . نه نه .. واییییی نازم کن فشارم بگیر منو ببوس بیکار نشین . می خواستم بگم که من لبو دهنم همینجا رو کوسسسسسسته کجا رو ببوسم . با این حال دستمو به سینه هاش رسونده و مث یه اناری که می خوان آب لمبوش کنن باهاش ور می رفتم کیرم رو ملافه ای که رو زمین بود قرار داشت . داشت خوشم میومد از خوردن کوس پروانه . وقتی هم می دیدم داره حال می کنه بیشتر خوشحال می شدم .خیلی هم خودشو کنترل می کرد که سر و صدا نکنه . تیک عصبی گرفته بود و پاهاشو با لرزش به زمین می زد منم کیف می کردم -پیام پیام جان . شمع داغ و روشن من . پروانه دورت بگرده و پر پر شه منو راضیم کن و بکش . جونمو بگیر و آبمو بیار . منم دیدم که داره اینجوری میگه احساساتی شده و طبع ادبیم گل کرد وگفتم داش پیام فدای یه دونه آبجیش بشه من بمیرم و پر پر شدن پروانه رو نبینم . ببین پروانه خوش پر و بال من . ببین پیام داداش چطور مث یه شمع داره واست آب میشه و میسوزه -قربون لبت داداش از حرفات خوشم میاد هوسم زیاد میشه ولی بخورررررررکوسسسسسمم بخور انگشتتو فقط یه بندشو بکن توش . بیشتر نفرستی ها که دود مانمو به باد میدی . باهام ور برو راضیم کن دیگه چیزی نگو فقط کوس بخور . هر چی آبجی گفت همونو کردم . انگشتمو یه خورده کردم تو کوسش . بیرون که کشیدم کلی خیس بود . دیگه این قدر حالی به حالی شده بودم که انگشت خیس شده از کوس پروانه رو گذاشتم تو دهنم و میکش زدم -داداش چه بامزه و با هوس می خوری . یکی به منم بده . دوباره انگشتمو کردم تو کوسش و همون انگشت خیسو گذاشتم تو دهنش . تری کوسشو از رو انگشتم که خورد هیچ با حرص و هوس انگشتمو می مکید طوری که هیجان کیر من از پایین زیاد تر می شد . و کوس لیسی منم تند تر . یه انگشتم که تو دهنش بود یه بند یه انگشت دست دیگه امو فرو کردم تو کوسش و کنار لب و دهنم کوسشو پرس کردم . بازم لرزش پاهاش زیاد شده بود انگشتمو که تو دهنش بود ول کرد و من کف اون دستمو گذاشتم رو کوسش و مث یه خمیری که میخوان گردش کنن روی کوسشو دست می کشیدم .-واااااای پیام جاااااان تو دیگه آخرشی . دو دستی جلو دهنشو داشت که جیغ نکشه . وای وای تموم شدم . تموم شد . کوسسسسسسم کوسسسسسسم دیگه خالی شد . خالی کرد . وایییییی من دیگه مردم . آخ چه کیفی داشت !ارضا شدم . کوسسسسسسم خیلی هوس کیییییییییرررررررررتو داره . نمیشه هر چی فکر می کنم می بینم نمیشه و مصلحت نیست حالا عزیزم به اندازه همون یه بند انگشت یه نموره هم بیشتر شد اشکال نداره . کیرتو بفرست توی کوسسسسم . مات و مبهوت نگاش می کردم دو سه تا سوراخ می دیدم . کون و کوس و بالای باسن که اون یه حفره بود یه سوراخ ریز دیگه رو هم دیده بودم که فکر کنم محل خروج شاش پروانه بود . کیرمو گرفت تو دستش و گفت من اگه همرات نباشم معلوم نیست می خوای چیکارم کنی .-حالا چرا این قدر سرکوفتم می زنی و خیطم می کنی .؟/؟مگه من مادرزادی کوس کن بودم ؟/؟که راه سوراخو بدونم . سر کیرمو به روی سوراخ کوسش مالید و گفت خب نگاه کن کله که رفت توی کوسم یه سانت دیگه هم برو جلوتر . همین مقدارو بکش بیرون بذار تو بکش بیرون بذار تو .-جاااااااااان پروانه جون چه حالی میده . تو هم خوشت میاد -آره ولی دوست داشتم کیرت تا ته میرفت تو کوسم می دونم اگه تو هم تا ته بذاری یه احساسی بهت دست میده که همیشه دوست داری این جوری باهام سکس داشته باشی وای پیام تا همین جاش دارم می سوزم اگه تا ته می فرستادی بره چه حالی می شدم !بکش بیرون می ترسم .بکش بیرون سوختم .... اووووووووخ جوووووووون بالاخره معمای بکش بیرونو فهمیدم . پیام حالا متوجه شدی که بکش بیرون به چی میگن ؟/؟تازه یه بکش بیرون تکمیلی هست که نمیشه اجراش کرد اون یه کوس اپن می خواد -اپن دیگه چیه ؟/؟..همون باز انگلیسیه . باشه بعدا برات تو ضیح میدم . فقط تو الان بکش بیرون .. ادامه دارد .. نویسنده .. ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     

#460 | Posted: 18 Jul 2012 04:36

نویسنده: ایرانی جان ‏ازوبلاگ امیر سکسی


بکش بیرون 3
کیرمو از توی کوس پروانه بیرون کشیدم .. یه حسی به من می گفت که اگه کیرمو بیشتر می کردم توش لذت خیلی زیاد تری می بردم . ولی آبجی پروانه می گفت که پرده بکارتش پاره میشه و اون وقت یه دختر به حساب نمیاد . در صحنه و عملیات بعدی اون بهم پشت کرد و یه هیجان و هوس دیگه ای رو در من به وجود آورد . طوری که خودم رفتم سراغ کونشو درزشو باز کرده و نوک زبونمو کشیدم رو سوراخ کونش . پروانه جون خیلی کون درستی -داداش قابلتو نداره در اختیارته . همینجایی رو که داری زبونش می زنی خیلی طالب داره . قدرشو بدون . من فقط به داداشی خودم میدم . فقط برو از رو میز منکرم صورتمو بیار یه خورده سوراخ کونمو نرم و چربش کن که باید کیرتو بفرستی توش . اینجا دیگه خطری نیست . بیشتر مردا با این سوراخ بیشتر حالمی کنن -پروانه تو اینا رو از کجا می دونی .-خب دوستام میگن -دوست ندارم با مرد دیگه ای باشی -حتما تو می خوای باهام ازدواج کنی ؟/؟یه روزی که باید شوهر کنم .-حالا کو تا اون موقع .-چقدر حرف می زنی اگه کونمو نمی خوای بگو بریم بخوابیم . این از اون حرفای الکی بود که پروانه بر زبون آورد چون کیر من راهشو پیدا کرده بود . رفت تو کون آبجی پروانه -آبجی حالا من دارم کونتو می گام -آره عزیزم مشغول گاییدنت باش تو از این وقتی که اومدی تو این اتاق با حرفا و کارات داری منو می گای . نمیدونی چقدر دلم می خواست که کیرت الان توی کوسسسسسم بود . این جوری حال نمی کنی ؟/؟-چرا ؟/؟ولی اون سوراخ واسه ما زنا یه کیف دیگه ای داره ما رو به ارگاسم می رسونه اوهههههه داداشی این طرفم حال میده از دستات هم کمک بگیر روی کوسسسسسمو بمال من می میرم واسه اون کیرت . بکن بیشتر بذار تو کونم . می تونم بگیرمش . -پروانه جون اگه بدونی کون خوشگلت چه جوری داره کیر منو می سوزونه -راست میگی ؟/؟-آره جون تو . داداشی من امشب خیلی بلبل زبون شدی . پس بیا اینو داشته باش . کونشو می گردوند و کیر منمهم به صورت وضعی و هم به صورت انتقالی توی کون آبجی پروانه ام می گشت . کف دستمو گذاشته بودم روی کوسش می خواستم اونو ارضاش کنم. ولی پرسینگ پروانه طوری بود که یهو صدامو برد بالا -دارم خالی می کنم آبم داره می ریزه -بذار بریزه چته . منم می خوامش آبتو میخوام . اووووووف اگه بدونی چه جوریه .. بی انصاف گردش و چرخش کونشو زیاد کرد تماشای کونش در اون وضعیت خودش یه حال و صفایی دیگه داشت . آبمو ریختم تو کونش .-جاااااان پیام تو کونمو سوزوندی . ولی خوشم اومد از این که کونم سوخت و دماغم نسوخت که باهات حال کردم . حالا می تونی کیرتو بکشی بیرون . داشتم فکر می کردم حالا می تونی بکشی بیرون با بکش بیرون چه تفاوتهایی دارن که دیدم کیر خودش اومد بیرون واییییییی پسر چه منظره ای!شیره های سفید و شیری منی من از سوراخ کون پروانه داشتن بیرون می ریختن و یه صحنه خیلی قشنگی رو به وجود آورده بودند . وایییییی چی بگم اگه اون لحظه بهم میلیارد میلیارد پول هم می دادن حاضر نبودم از کنار کون پروانه پا شم .. در واقع اون شمع بود و من پروانه که داشتم دورش می گشتم.... روزها و ماهها و سالها گذشت ومن وپروانه جون مشغول بودیم تا این که پروانه دیپلمشو گرفت و سیل خواستگارا به طرف خونه مون سرازیر شد . پروانه هر چی خواستگار درست و حسابی داشت رد می کرد تا این که به یه خواستگارش جواب مثبت داد . وضع مالی طرف توپ بود ولی راننده ترانزیت بود و می گفت به این کارش علاقه داره و حداقل تا چند سال که جوونه دوست داره به همین صورت کار کنه . این یعنی این که شاید درماه بیشتر از چند روز خونه نباشه زیاد هم راه دور نمی رفت بیشتر سفراشم به تر کیه و یکی دو کشور اون ور تر بود خونواده کلی باهاش جر و بحث کردن که این چه کاری بود که کردی .. من که پونزده شونزده سالم بود خیلی افسرده و غمگین شدم . تا چند روز با پروانه حرف نمی زدم . ولی بالاخره تو عروسیش شرکت کردم . وقتی که عروس خانوم داداششو بغل کرد چشام پر اشک بود و اونم با شدت بیشتری گریه می کرد . با صدای بلند می گفت فکر کردی پروانه شمع خودشو از یاد می بره نه داداش . به جون بابا کاری می کنم که بیشتر از قبل ازم راضی باشی . متوجه منظورش می شدم ولی بقیه مهمونا و حتی دامادم همچین احساساتی شده بودند که با گریه من و پروانه اشک می ریختند . نزدیک بود مجلس عروسی به یه مجلس عزا تبدیل شه . خیلی ها به ما آفرین می گفتند . بعضی ها به بچه های خودشون سر کوفت می زدن که ببین خواهر و برادر باید این جوری باشن . اون شب از ناراحتی تا صبح نخوابیدم . با خودم فکر می کردم که الان پروانه داره چیکار می کنه . هنوز دختره ؟/؟الان دختریش گرفته شده ؟/؟بعدا می تونه هواموداشته باشه ؟/؟برای دلخوشی من بوده که گفته دیگه فراموشم نمی کنه ؟/؟مثل سابق می تونه دوستم داشته باشه ؟/؟جای خالی و اتاق خالیشو می دیدم و زار زار اشک می ریختم . نمی تونستم تصور کنم که یه نا کجا آبادی اومده و اونو ازم گرفته . حس می کردم که این باید من باشم که بر پروانه احساس مالکیت کنم نه یه غریبه . یه بار که این احساس خودمو با خواهرم در میون گذاشتم دلداریم داد و گفت داداش این رسم زندگیه تو هم یه روز زن می گیری و تشکیل خونواده میدی . منم اون روز بایدهمین جوری کنم ؟/؟باید بااین مسئله کنار بیای . سعی می کنم بیشتر از گذشته هواتو داشته باشم اصلا نمی تونستم تحمل کنم . بدون این که به پدر و مادرم بگم از خونه رفتم بیرون وتا صبح قدم زدم . وقتی هم که بر گشتم دیدم اون دوتا هنوز خوابن . یاد حرفای نصفه شبی بکش بیرون اونا افتاده بودم . خاطرات خوش اولین شبم با پروانه لبخند به لبام می آورد . حس غریبی داشتم . ساعت 8 صبح بودکه موبایلم زنگ خورد . پروانه قشنگ بود .-داداش چطوری -تو چطوری دیشب جات خالی بود . دوباره گریه ام گرفت . اونم همین طور -ببینم می دونم تو دیگه خواهرتو دوست نداری و هواشو نداری . از امشب حداقل تا دو هفته من تنهام . شبا نمی تونم تنها باشم . خونه رو هم نمی تونم تنها بذارم اگه دوست داری بیا پیشم تا تنها نباشم . قبول می کنی ؟/؟فکر می کردم دارم خواب می بینم . لالمونی گرفته بودم -چیه داداش گلم هنوز باهام قهری ؟/؟فدات شم الهی . بخند خوشحال باش باید خودتو به این وضع عادت بدی خودتو از این افسردگی بکش بیرون . .ادامه دارد .. نویسنده ..ایرانی

ساز دلت که کوک نباشد

فرقی نمی کند کجا باشی

سرزمين مادری يا خانه پدری

هر دو يک رنگ دارد

رنگ دلتنگی .................
     
صفحه  صفحه 46 از 87:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.