| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 46 از 82:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  81  82  پسین »  
#451 | Posted: 19 Nov 2012 14:59

عشق دخترعمو

میدونم درست نبوده کارم اما پشیمون نیستم.من خلاصه تعریف میکنم. من به دختر عموم علاقه ی خواصی داشتم و به این فکر میکردم روزی مال من میشه.اون هم بیمیل نبود.تااینکه توی عروسی خواهرش فهمیدم براش خواستگار اومده.منم چقدر بیخودی دلخوش بودم.چیزی نگذشت با یک اقایی اومد مغازه جاخوردم...بله ظاهرا اقا دامادبود......از اون ادمای کس خل لوس مامانی بود......بهر حال سرنوشت بود اما از این کینه برداشتم که اونو به روخم کشید.....................منتظر فرصت شدم تا اینکه فهمیدم بینشون خراب شده یهویی اونم درحد طلاق..رفتم توی فاز مغ زنی...خوب میشناختمش بهاش صمیمی شدم اتفاق زندگیشو برام تعریف کرد . منم بیخودی حق رو بهش دادم....تا اینکه یک شب خونه عموم جشن داشتن و من هم رفته بودم برای مسابقه رزمی به محز کسب مدال طلا سری رفتم به جشن .....خواننده اسمم رو توی بلند گو صدا زد به عنوان یک قهرمان همه منو تشویق کردن.....همه به من خیره شدن و تشویقم کردن....بعد رفتم توی اتاق خواب پسرعموم که به صورتم نگاه کنم ببینم توی مسا بقه پقدر داغون شده...یهو دختر عموم اومد توی اتاق ..سلام کردم جوابم رو نداد دیدم حالش گرفته است بهش گفتم چی شده چیزی نگفت.....خواست بره جلوشو گرفتم ازش جواب خواستم.ناگهان منو توبغل گرفت منم همراهیش کردم با یک لب ابدار رفتیم به جشن....دورم خیلی میپلکید...ان شب گذشت قرارشد که وقتی قرار شد بره برای طلاق به یک شهردیگه با داداشش همراه ما بیاد ......رفتیم.....رسیدیم اهواز رفتیم.. داداشش رفت ایاشی و زید بازی بهم گفت که میره امشب خونه دوستاش....منم به بهانه ی دعوت شام به همه دختر عمو رو برداشتم بردم بیرون...توی ماشین دستامون روی دنده ی ماشین روی هم بود....قبل از اینکه برسونمش بهش گوفتم امشب ساعت چند میخوابه گفت چرا ؟به خنده گفتم من توی خواب راه میرم یوقت منو دیدی نترسی...ازحرفم ناراحت شدو رفت...اما چیزی نگذشت که برگشت و توی شستن ماشین کمکم کرد...کمی حال هم همراش بود فهمیدم که همه چیز ردیفه.......شب شدو همه خوابیدند ساعت1 روی گوشیش زنگ زدم جواب نداد..نمیتونستم بیخیال بشم.....چون خیلی برنامه براش کشیده بودم.. اروم اروم بلند شدم چهار دستوپا رفتم توی اتاقی که خوابیده بود....رفتم بالای سرش خواب بود موندم چطور بیدارش کنم که نترسه....اروم با دست با موهاش بازی کردم...یهو بیدار شد..بهم نگاه کرد....پتوشو بلند کرد اشاره کرد که بیام نزدیکش منم رفتم تو بغلش شروع کردم ازش لب گرفتن به طور فجیع....در همین صورت که بودم سینه هاشو با دست گرفتمو فشار میدادم بدنش گرم شده بود و تند تند نفس میکشید.....لباساشو کم کم در می اوردم...اونم همراهیم میکرد.....هردومون شدیم لخت...بعد از چند ماچ اب دار پشتشو کرد به من منم فهمیدمنظورش چیه.... کیرم رو اروم اروم روی سوراخ کونش فشار دادم و رفت تو.....خودش رو عقب و جلو میکرد ....اما من بر خلاف خیلی ها که عاشق کون کردن هستن...من دوست دارم از جلو بکنم...با دستم با کسش مدام بازی کردم... میخواستم بدونم دختره یا نه اخه عروسی نکرده بود فقط عقد بود..........چند بار کیرم رو بردم روی کسش اجازه نداد.....فکری زد به سرم ..شروع کردم از سینه هاش گاز گرفتن و تند تند باکسش بازی کردم......کم کم انگوشتم رو میبردم داخل تا اینکه ارضا شدنش داشت نزدیک میشد........هم زمان که ارضا شد منم انگوشتم رو کردم داخل.....تااومد به خودش دید که من ازش فهمیدم که پرده نداره......بهم گفت نمیخوای سرزنشم کنی گقتم نه خیلی دخترا توی نامزادی این اتفاق براشون پیش میاد.....و خابیدم روش کیرم رو گداشتم روی سوراخ کسش و حل دادم داخل کم کم رسوندمش تا ته وای عجب کس گرمو تنگی بود وقتی ضربه ای میکوبیدم توی کسش از درد و لذت چشماشو به هم میفشرد و من با دستم دهنش رو گرفته بودم تا صداش در نیاد بلاخره ابم که خواست بیاد ریختمش روی کسش و با دستم اینقدر روی کسش کشیدم تا ابم جزب پوست کسش شد......و کنار هم خوابیدیم تا ساعت 5 بعد رفتم سرجام دراز کشیدم.......و بعد از این موضوع منت هرهفته 2 یا 3 بار حتی هرشب هم بوده که باش سکس داشتم......با اینکه خیلی بهم وابسته شده بود و بار ها ازم تقاضای ازدواج کرده بود........من هرگز ازش قبول نکردم ...و حتی بهش فهماندم که چرا نه......و با اینکه چند سال میگذره هردومون مجردیم و رابطه ی جنسیمون هنوز برقراره.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#452 | Posted: 19 Nov 2012 15:14

لعنت به هوس

سلام به همه دوستان من اسمم مهرداد 25 سالمه میخوام یه تجربه واقعی نه خاطره نه داستانو از سکس با خواهرم زهرا رو تعریف کنم من تک پسر خونوادم و 4 خواهر دارم که زهرا خواهر کوچیک من و ما تو خونه با پدر مادرم هستیم.همه ماجرا از وقتی شروع شد که من تو دانشگاه با یه دختر به اسم سارا دوست شدم اینو میگم تا کسایی که تریپ لاو هستند با کسی هواسشون جمع باشه من سارا رو خیلی دوست داشتم سارا یه دختر فوق العاده با نمک و خوش استیل و خیلی سنگین تو دانشگاه بود من دو ترم دنبالش دویدم هزار تا حرکتو لفظ اومدم تا توجهشو به خودم جلب کردم واقعا به قصد ازدواج میخواستمش اونم همینطور چون اماره منو در اورده بود و میدونست من اهل شیطنت نیستم ما تصمیم گرفته بودیم خیره سرمون تا ارشد با هم باشیم تا مثلا همدیگرو خوب بشناسیم ولی وقتی من بعد یک سال باهاش بودنم دیگه طرز فکر قدیمو نداشتم هر وقتی که با سارا بودم یا تو اتوبوس دانشگاه با هم میشستیم فقط فکر بدنش بودم میخواستم بکونمش باورم نمیشد انقدر زود زده شم ازش ما زیاد به دست نمیزدیم ولی من هر چند وقت یه بار واسه لاس زدن به دستاش به یه بهانه ای دست میزدم یا میزدم روی رونش دیگه کیر من بود که داشت شلوارمو پاره میکرد

اون هم تو فکر اینکه من هنوز دوسش دارم خوش بود تا روزی که دوست سارا ما رو دعوت کرد به شام تو نمک ابرود من تو ایستگاه منتظر سارا بودم که دیدم با یه تیپ اسمی سکسی داره میاد مانتو تنگ با یه شلوار لی که بد سکسی بودش موقع رفتن ما عقب ماشین نشستیم کنار هم که من موتجه شدم سارا هیچ تی شرتی نداره و فقط سوتین تنشه هرجوری بود تا میتونس با هاش لاس زدم تا رسیدی نمک ابرود کلی خوش گذروندیم و شام هم خوردیم و نزدیکای ساعت 8 یا 9 بود که خواستیم برگردیم ودیدیم هیچ ماشینی تو ایستگاه نبود و فقط گزری ها می بردند یه نیم ساعتی منتظر ماشین بودیم تا یه پراید اومد و صندلی جلوش خالی بود من به سارا گفتم چیکار کنیم بریم اونم گفت اره دیره من دیگه تو کونم عروسی بود اول من نشستم بعدم سارا به یه سختی خودشو کنارم جا داد که نصف رون پای چپش روی پای من بود کیر من دیگه رو هزار بود دیگه نمیتونسم تحمل کنم دستمو انداختم رو گردنش کیف سارا رو هم انداختم رو کیرم شانس اوردم کیف قهوی بزرگشو اورده بود وگرنه تابلو میشد به بهانه سکس گفتم عکسای گوشیتو نشون بده اونم چنتا عکس لاو نشونم داد بعد گفت تو چی داری منم گفتم ع8کسای گوشی پسرهارو که میدونی چیه فقط سکسی اونم یه ذره ساکت شد فهمیدم که خجالت کسید ولی چون غرور داشت نمی خواست کم بیاره گفت اشکال نداره میخوام ببینم منم گفتم مطمئنی گفت هره منم گوشی تاچ htc خوشگلمو اوردم بیرون یکی یکی نشونش دادم عکس سکسی هرو اون فقط میخندید در حالی که تابلو بود خجالت میکشه وسطای عکس بود که دیگه بیبخیا شدم دسمو از پشتش برداشتم گذاشتم روی رون پاش کیفشم بالای کیرمو پاش گذاشتم تا راننده متوجه نشه شروع کردم به مالوندنش همینجوری که داشتم رونشو میمالوندم اون با تعجب داشت منو نگاه میکرد خودشم میدونس کار به اینجا میکشه بعد با دست راستم انگشت دست چپشو گرفتم دستمو گرد کردم شروکردم به عقب جلو کردن دستم تو انگشتش سینه های سارا راست شده بود داشت سوتینو میترکونید چه صحنه تو ماشین شب نصف کونش نازش رو پام منم با انگشت داشتم تلمبه میزدم دیدم هیچی نمیگه ولی مطمعن بودم رابطمون تموم شدش دکه شلوارمو باز کردم کیرمو در اوردم کیفم گذاشتم روش دست چپ سارا رو گذاشتم رو کیرم وقتی دستش خورد به کیرم داشت بیهوش میشد فکر کنم ابش اومد اولین بار بود هم واسه اون هم واسه من واسم ساک زد تا ابمو اورد در گوشش گفتم میخوام بوکونمت سارا که هیچ حرفی نمیزد.گفت باشه اشکال نداره تا وقتی که رسیدیم و خدافظی کردیم تا برسم به خونه به گوشیم زنگ زد گفت مهرداد تو یه اشغال عوضی بودی که منو بازی دادی به خاطره این کارت از همه پسرا متنفر شدم.من با شناختی که ازش داشتم میدونسم این حرفو میزنه.سارا پرید و شق درد نکردنش داشت منو میگایید فقط می خواستم یه نفرو بکنم از اونجایی که سارا تیکه بود دیگه چشم کسی رو نمیگرفت حال منت کشی کسیم دیگه نداشتم نزدیک ترین گزینه زهرا بود خواهر گوشتم.

مخم داشت میگوزید گفتم مهرداد حیوون شدی خواهرت حواست هست ولی دیگه کیر طعم کس گرفته بود نمیشد کاریش کرد.رفتم تو نخ خواهرم زهرا به بهانه های مختاف خودمو نشونش میدادم زهرا 23 سالش و یه گوشت برنزه با یه کون و سینه اسمی به خاطر باشگاهی که میرفت و البته خواهر جون من.خلاصه از هر راهی بود میخواستم تنمو بهش نشون بدم حموم که میرفتم صدا میکردم زهرا حوله الکی جلو ولی میستادم تا کیرمو ببینه تحریک شه یا جلوش حرفای سکسی میزدم اونم که متوج تغییر رفتارم شد گفت مهرداد حالت خوبه چرا رفتارت عوض شده گفتم ولمم کن بابا جنده گفت درس صحبت کن بی تربیت.یه هفته از این ماجرا گذشت تا یه روز که از دانشگاه اومدم ساعت 4 دیدم زهرا هم خونست بابی و مامی هم نیستن گفتم اینجا چییکار میکنی گفت استاد نیومد کلاس کنسل شد اومدم خونه گفتم باباشون کجان گفت خونه همسایه سفره نظری اونجان بکی دو ساعت دیگه میان منم که از خدا خواسته گفتم بهترین موقعیت واسه گاییدن خواهر جونم لباس مباسو در اوردم رفتم تو حموم میخاستم اونجا بکونمش چون میخواستم بدنش خیس باشه تا مالوندنش بیشتر حال بده کلا حیوون شده بودم یه چند دقیقه بعد صداش کردم گفتم خواهری میای پشتمو بشوری بلند گفت نههههههههه گفتم چرا گفت خجالت بکش لحظه شق دردو احتمالن تجربه کردین من با یه کیر کلفت مست کرده تو حموم اونم نمیومد دیگ زدم به بی نهایت داد زدم حوله گفت الان میارم درو که وا کرد حولرو بده گفت بگیر حوله رو زود باش منم دست ناز سکسیشو گرفتم کشوندمش تو یه جیغ کوچیک زد گفتم هیییییییییس دیگه خواهرم کیرمو قشنگ دیده بود اشک تو چشاش اویزون گفت دادداشی حیوون شدی تو رو خدا بزار برم گفتم خفشو درار زود الان یکی میاد گفت بمیرم این کارو نمیکنم دوید طرف در حموم منم منم محکم بغلش کردم دستمو گذاشتم رو دهنش اون میخواست در بره منم تو بغلم خواهرمو میمالوندم کونشو مخصوصا میگفتم جوووون زهرا چه کونی داری اونم داشت گریه میکرد یهو از فیلم سوپر یادم اومد بالای کس زنو بگیری بی حس میشه دستمو بردم تو شورتش اونم دستمو سفت میخواست بکشه بیرون ولی زورشش نمی رسی یه خورده با چوچولش بازی کردم دیدم بله خواهری سست شده حمون حالت خوابوندمش کف حموم داشتم کسشو میمالوندم لباش میخوردم دیگه زهرا جون تسلیم شد لباساشو در اوردم سوتینش پاره کردم یعنی کشیدم محکم بالا اولین بار سینه یه دخترو از نزدیک دیدم برعکسش کردم تا سینه هاش اویزون بشه بیشتر بهم حال بده سینه هاش تو دستم منم پشتش میگفتم جااان چه چیزی هستی زهرا نوک سینه وحشتناک بود عالییییی قشنگ که از سینه هاش سیر شدم رفتم سوراغ کون ناز خواهرم از کس بدم میومد شامپو بدنو گرفتم مالوندم به همه جامون دیگه هوس داشت منو پاره میکرد یه چیز نرم تو دستام بود همین چند دقیقه قشنگ کونشو خوردم انگشتمو کردم تو سوراخ کوچوله کونش کون به این نازی ندیده بودم دستمو گذاشتم رو دهنش خابیده بودم پشتش دمه گوشش گفتم نرم کن میخوا کیرمو به زارم تو سوراخت اونم که بی حس شامپرو زیادتر مالوندم دم کونش کیرمو فرو کردم تو کونش اول نمی رفت انقدر عقب جلو کردم تا سوراخشو جر دادم زهرا فقط تو دست من داشت جیغ میکشید 10 دقیقه تلمبه زدم دیدم ابم داره میاد برشگردوندم کیرمو کردم تو دهنش گفتم ساک بزن زود باش ابم الان میاداونم که انگار دیگه کس شده بود هیچی واسش مهم نبود قشنگ کیرمو خورد تخمام خورد دوباره کیرمو ساکید من همین جوری میگفت خواهری خواهری زهرا جون خواهرم نازم مداره ابمو میاره تا ابم اومد همش تو دهنش حتی زهرا دهنشم بیرون نیاورد همه ابمو خورد بعد هردوتا افتادیم اون لخت رفت تو اتاق منم کف حموم ولو مثل یه حیوون خواهرمو گاییدم لعنت به سارا دیگه زهرا هیچ وقت با من حرف نزد تا ازدواج کردو رفت هنوزم ندیدمش


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#453 | Posted: 20 Nov 2012 17:46

گائیدن کون گنده ساناز دختر خالم

سلام اسم من شهرام و 35 سال سن دارم این خاطره ای که میخوام بنویسم مربوط به چندین سال قبل از ازدواجمه . موضوع مربوط به یکی از دختر خاله هام به اسم سانازه. ساناز تقریباً ده دوازده سال از من کوچکتر بود و اصلا فکر نمیکردم که یک روزی بخوام باش سکس داشته باشم ولی با گذشت زمان و بزرگتر شدنش احساسم نسبت بهش عوض شد و نهایتاً منجر به این شد که تا مدتها در کنارش باشم. موضوع از اینجا شروع شد که من یه مدت مونده بودم بدون دوست دختر و حقیقتش از کردن زنهای جنده هم بدم میاد و حسابی بهم فشار اومده بود. تا اینکه خالم و دخترش اومدن خونه ما راستی اینو بگم که اونا تو یک شهر دیگه زندگی می کنند. من کلا با دخترای فامیل راحت هستم اینم به این دلیل بود که هیچوقت تو فکر دست درازی به اونا نبودن ولی خوب با ساناز از همه دخترا راحتر بودم جوری که هر دفعه همدیگه رو میدیدیم صورت همو بوس میکردیم. به هر حال بعد از چند روز که خونموم بودن یک شب پای تلوزیون نشسته بودم و داشتم فیلم نگاه میکردم ساعت حدودای 12 شب بود که دیدم ساناز از تو اتاق خواهرم اومد بیرون و رفت سمت آشپزخانه که آب بخوره خونه ما 2 طبقه بود و مامانم رفته بود طبقه بالا خوابیده بود و بردارم هم خونه یکی از دوستاش بود خلاصه تو لحضه خودم و ساناز رو تقریباً تنها دیدم اومد پیشم و گفت داری چکار میکنی گفتم فیلم چشمان تمام بسته رو میبینم. پرسیدم رویا (خواهرم) کجاست گفت اوون خوابید و به من تکیه کرد و شروع کرد به دیدن ادامه فیلم با من. تمام چراغها خاموش بود و تنها نور تلوزیون خونه رو روشن کرده بود. نمیدونم چرا اینجوری شد ولی عطر بدن ساناز انگار همه فضای خونه رو پر کرده بود. راستی یادم رفت مشخصات ساناز و براتون توضیح بدم یه دختر حدود 19 یا بیست سال (او زمان الان بزرگتر شده)نسبتاً توپر با حدو 165 سانتیمتر قد و سینه ها و کون بسیار بزرگ. فشار این چند وقتی که با هیچ دختری نبودم مغزم رو ضایع کرده بود و تمام افکار شیطانی که میشد سراغ یک نفر بیاد اومد سراغ من. ساناز شونه به شونه من تکیه زده بود و داشت فیلم نگاه میکرد ناخوداگاه دستم رو از پشت بردم و انداختم رو دوشش و شروع کردم به مالیدن دوشش ساناز هیچ عکس العملی نشون نداد بازم به خودم جرات داردم و یواش دستم رو بردم نزدیک پستونش و بازم مالیدم بازم سکوت ساناز منو تشویق کرد به ادامه کار دلم رو به دریا زدم و این دفعه دستم رو کامل رو سینش گذاشتم دیدم هیچ عکس العملی حتی به اندازه یک جا خوردن کوچیک هم نشون نداد چند دقیقه به این کار ادامه دادم ولی وقتی دیدم چیزی نمیگه اول آروم به طرف در اطاق خواهرم نگاه کردم دیدم بستس و آروم دستم رو از تو یقش کردم داخل و پستونشو از تو سوتینش گرفتم و شروع کردم به مالیدن .پستوناش واقعاً بزرگ بود و با یک دست نمیتونستم همشو بگیرم و بیشتر با نوک پستونش بازی کردم تا این لحظه هر دومون فقط به صفحه تلوزیون نگاه میکردیم ولی ناخود آگاه تو یک لحظه برگشتیم و تو چشمهای هم ذل زدیم نفهمیدم چی شود که لبامون توهم قفل شد و دیگه کار از کار گذشت بعد از چند لحظه که لباشو خوردم پستونشو کامل از تو پیرنش در آوردم. باورم نمی شد ساناز همچین پستونای بزرگی داشته باشه درست انگار 2 تا خربزه یک کیلویی تو پیرهنش بود تا جایی که میتونستم پستونشو کردم تو دهنم و شرو کردم به خوردن بعد از چند لحضه دیدم دست ساناز رفت تو شلوار و شورتم و کیرمو گرفت تو دستش و شروع کرد به جق زدن منو بگو که فکر میکردم این هیچی بارش نیست و من دارم به دختر خاله معصوم خودم تجاوز میکنم ولی ظاهرا ً خیلی حرفه ای تر از این حرفها بود. پستونشو از تو دهنم در آورد و با یک حرکت کیرم و از تو شورتم کشید بیرون و کرد تو دهنش دیگه حالم دست خودم نبود فقط داشتم سانازو که مثل یک جنده حرفه ای کیرمو میخورد نگاه میکردم دیگه وقتش بود که کار تموم کنم کیرمو از تو دهنش در آوردم و خوابوندمش رو زمین با کمک خودش شلوار شو از پاش در آوردم یه شورت قرمز پاش بود جالب بود که تا این لحظه با هم حتی یک کلمه هم حرف نزده بودیم دستمو بردم و خواستم شورتشو از پاش در بیارم که بهم گفت شهرام من تا حالا با کسی رابطه نداشتم بهش گفتم ولی اینجوری که تو برام ساک زدی من جوره دیگه‌ای فکر کردم بهم گفت هیچ از طرز فکرت خوشم نیومد من ساک زدنو تو فیلمهای سکسی دیدم و چون خیلی دوست دارم این کارو کردم من دیگه باش جر و بحث نکردم و پیش خودم گفتم کون لقش یا داده یا نداده دیگه من کار خودمو میکنم به خاطر همین بش گفتم پس حتما توی فیلم سکسی هم دیدی مردا چه جوری کس زنها رو میخورن گفت بله و دوست دارم امتحان بکنم ولی مواظب بکارتم باش. یک چشم گفتم و بعد از اینکه شورتشو در آوردم رفتم بین پاهاش و کس کاملاً تپلشو شروع کردم به خوردن که بعد از چند لحظه دیدم صدای آه و ناله ساناز داره بلند میشه دستمو گذاشتم جلوی دهنش و به کارم ادامه دادم که دیدم دستم رو داره با تمام قوا گاز میگیره تحمل کردم و بازم ادامه دادم کسش کاملا خیس بود و انگار داشتم یه هلو رسیده و آبدار میخوردم بعد از چند دقیقه فشار دندونهای ساناز از رو دستک کم شد و دیدم کمی آروم شد احساس کردم که باید ارضا شده باشه ولی من هنوز کار داشتم و داشتم از شدت شهوت می ترکیدم بهش گفتم برگرد گفت میخوای چه کار بکنی گفتم میخوام از کون بکنمت . گفت نه تورو خدا درد داره گفتم اینم از تو فیلم سوپر فهمیدی گفت نه خیر هم دوستی دارم که با دوست پسرش رابطه داره و او گفته که درد داره. گفتم لابد اون بلد نبوده چه جوری بکنه ولی من یه جوری میکنم که درد نداشته باشه. دقیقاً میدونستم که دارم بهش کس و شعر تحویل میدم ولی نمیخواستم کون به این گنده گی رو از دست بدم یه آن به خودم اومدم دیدم من و ساناز لخت تو سالن داریم به هم ور میریم و اصلا حواسمون به این نبود که هر آن ممکنه یکی بیاد داخل. بهش گفتم بریم تو اتاق من. رفتیم و در رو از پشت قفل کردم با خودم گفتم مرگ یکبار شیون هم یک بار نهایتش مچمونو میگیرن دیگه اعدام که نمیشم. چند وقت پیش دوستی داشتم که رفته بود هلند و از اونجا یک کرم آورده بود که مخصوص کون کردن بود آخه من زمان مجردیم اکثر دوست دخترام باکره بودن و مجبور بودم از کون بکنمشون به خاطر همین رفیقم که میخواست بره هلند بهش سفارش این کرم رو دادم. کرمه تقریباً شبیه سالیسیلات شفاف بود و یه کمی هم بوی تند میداد ولی کارش عالی بود چون هم یه کم کیر منو بی حس میکرد و هم یه کم کون طرفو. چراغ خواب اتاقمو روشن کردم و عظمت خلقت خدا رو تو بدن ساناز دیدم دیگه هر دوتامون کامل لخت بودیم و تو آغوش هم باز هم لباشو خوردم و تو این لحظه ساناز تو چشمام نگاه کرد و گفت شهرام خیلی دوست دارم. بش گفتم ثابت کن. گفت چه جوری گفتم برگرد و چهار دستو پا رو زمین بشین. یکم نگام کرد و بعد چهار دستو پا رو زمین نشست. خدایا چی میدیدم یه کون بزرگ ولی قشنگ بهش گفتم اگه هرکاری میگم بکنی درد نمیکشی. گفتم پستوناتو بچسبون به زمین و با دستات کونتو باز کن مثل یه دختر خوب گوش کرد. دیگه وقتش بود. سرمو بردم جلو و زبونمو گذاشتم روی سوراخش البته یکم کونش بو میداد ولی من انقدر حشری بودم که حالیم نبود شروع کردم به خوردن سوراخ کونش و سعی میکردم با زبون بکنم داخلش تقریباً یه 5 دقیقه ای این کار کردم و بعد از کرمم یه مقدار زیاد مالیدم روی سوراخ کونش و یه کمی هم مالیدم به کیر خودم شروع کردم با انگشت با سوراخ کونش بازی کردن و یواش یواش بند انگشتمو کردم داخل یه ذره خودشو جمع کرد ولی بهش گفتم آروم باش بازم ادامه دادم و این دفعه تمام انگشتمو کردم تو گفت آی یکم درد داره گفتم نگران نباش بیشتر نمیشه بازم ادامه دادم و شروع کردم انگشتمو تو کونش عقب جلو کردن بعد از چند دقیقه انگشت دومو کردم داخل ولی کرم دیگه کار خودشو کرده بود و یه جورایی سوراخش بی حس شده بود چون این دفعه کمتر آخ و آوخ کرد. بعد از چند دقیقه که حسابی انگشتش کردم دوباره کرم رو ریختم رو سوراخش که تقریباً باز هم شده بود و سر کیرم و آروم گذاشتم روش بهش گفتم دوباره کونشو باز کنه و یه نفس عمیق بکشه به محض اینکه این کارو کرد با یه فشار سر کیرم رو کردم داخل که دیدم گفت آی ی ی ی ی ی . خودمو کنترل کردم و تو همین وضعیت چند لحضه موندم گفت خیلی بدی تو که گفتی درد نداره گفتم یکم فقط داره و به زودی اینم احساس نمیکنی فشار مو شروع کردم به زیاد کردن و یواش یواش کیرم تا ته رفت تو کونش. ساناز فقط داشت آی و اوی میکرد و گفت شهرام تورو خدا درش بیار گفتم باشه ولی باید موقع در اوردن خودتو شل کنی شروع کردم به بیرون کشیدن و ساناز هم از همه جا بی خبر خودشو شل گرفته بود به محض اینکه تا نزدیکای سر کیرم از تو کونش در اومد دستمو گذاشتم جلوی دهنش و با فشار زیاد دوباره تا ته کیرمو کردم تو کونش که دیگه ساناز جیغ زد ولی دستم مانع از بیرون امدن صداش شد یواش یواش شروع کردم به تلنبه زدن و ساناز هم فقط می گفت آخ آی درش بیار توجه نمیکردم و ادامه دادم که تقریباً بعد از 10 دقیقه دیدم دیگه برای دراوردن کیرم از تو کونش تقلا نمیکنه و فقط آخ اوخ میکنه دوباره به حالت چهار دستو پا درش اوردم دو طرف کونش و گرفتم و ایندفعه دیگه شروع کردم تند تند تلمبه زدن هر بار که کیرم تا اخر میرفت تو کونش شکم به قمبلاش میخورد و به اونا لرزه مینداخت ساناز هم دیگه کامل خودش و در اختیارم گذاشته بود و فقط صدای آه و نالش خیلی آروم میومد دیگه تو آسمون بودم احساس کردم داره آبم میاد سرعت کردنمو بیشتر کردم و یه جورایی دیگه وحشیانه تو کونش عقب جلو میکردم برای آخرین بار کیرمو تا ته تو کونش فرو کردم که ساناز گفت آی ی ی ی ی ی ی ی ی و خودمو رها کردم فکر کنم یه 1 لیتری آب ازم رفت خودمو انداختم رو کمر ساناز و آروم گرفتم صدای نفس زدن ساناز هنوز بالا بود. تو همون حالت چهار دستو پا که بود کیرمو یواش کشیدم بیرون به محض اینکه کیرم رو در آوردم ساناز نتونست خودشو جمع کنه و گوز بلند و طولانی کند بیچاره سوراخ کونش باز مونده بود و یک از آبم هم از کونش اومد بیرون که با دستمال پاکش کردم احساس کردم از اینکه نتونسته خودش و کنترل کنه و گوزیده خیلی خجالت کشید بهش گفتم عزیزم این کاملاً طبیعیه و اصلاً خودتو ناراحت نکن یه بوس دیگه به کونش کردم و بهش گفتم چند لحظه رو شکم دراز بکشه و بعد بره خودشو تمیز کنه همین کارو کرد و همین طوری که رو شکم خوابیده بود برگشت نگام کرد وگفت شهرام کشتیم این چی بود ریختی داخلم انگار آب گرم ریختن تو کونم بش گفتم این حرارت 5 ماه نکردن بود. گفت خیلی بدی از این به بعد اگه میخوای منو بکنی دیگه حق نداری با کسه دیگه ای باشی گفتم چشم عزیزم. از اون به بعد تقریباً یه سی ، چهل دفعه ای تو مدت چهار سال کردمش ولی خوب نهایتش با یکی دیگه عروسی کردم و اونم همینطور بعد از ازدواجمون هم دیگه سعی نکردیم همدیگه رو ببینیم و بخوایم کاری بکنیم ولی فکر کنم تا آخر عمر دیگه همچین کونی نخواهم کرد.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#454 | Posted: 20 Nov 2012 17:51


حال با زهرا دخترعموم


سلام.این خاطره که می خوام براتون بگم یکی از شیرین ترین خاطرات عمرمه.من یه دختر عمو دارم که اسمش زهراست و یه سال ازم کوچیکتره.ما از بچگی با هم بزرگ شدیم و همش با هم بازی های بچگانه می کردیم.اما بعدا که بزرگ شدیم به دلیل سنتهای خانوادگی یک حجب و حیایی بین ما به وجود اومد که ما رو از هم کمی دورتر کرد.البته هنوز با هم دوست بودیم و بعضی وقتها اس ام اس بازی می کردیم.تا همین چند وقت پیش که یه شب من و خواهرم و اون خواهرش با هم رفتیم سینما.برگشتنی بعد شام ما گفتیم که اونا شب بیان خونه ما با هم فیلم سون(هفت) رو ببینیم.خلاصه اونا هم قبول کردند و شب اومدن خونه ما.ما که فیلم رو گذاشتیم اول چهارتایی شروع به دیدن کردیم.اوایل فیلم اگه یه جایی صحنه بود من چون فیلم رو دیده بودم میزدم جلو. یواش یواش خواهرم خوابش گرفت و رفت تو اتاقش بخوابه.بعد هم اون یکی دختر عموم رفت.من و زهرا تنها موندیم.یه بار که اومدم یه صحنه رو رد کنم زهرا گفت که ولش کن.اینقد خودتو اذیت نکن.منم که از خدام بود گفتم باشه.ولی خیلی تعجب کردم.اخه خودش با چادر کنار من نشسته بود و اینو گفت.تا رسیدیم به اونجا که میخواست تو فیلم اون زن خرابه رو مجازات کنه.یدفعه زهرا گفت که اون چی بود که باهاش زنه رو مجازات کرد؟(ایو بگم که تو فیلم با یه کیر فلزی مثل چاقو اینقد تو کس زنه کرد تا مرد).منم یه ذره کرمم گرفت و گفتم با یه آلت مردونه فلزی.گفت مگه آلت مردونه چه جوریه؟منم منظورشو گرفتم.اول یه ذره بهش نزدیک شدم.بعد با صدای اروم بهش گفتم دوست داری یکی ببینی.اونم یه آره ای گفت که جیگرم اب شد.بعد تلویزیون رو خاموش کردم و بردمش تو اتاقم.درم بستم که کسی صدامونو نشنوه.رو تخت نشوندمشو جلوش وایسادم.گفتم زیپ شلوارمو بازکن تا یکی ببینی.اونم زیپمو باز کرد و شرتمو کشید پایین که کیرم افتاد بیرون.خیلی حال میکردم.اخه همیشه از بچگی تو کف این دختر عموم بودم.کیرم رو تو دستش گرفت و با نوک زبونش زد نوک کیرم.یه مایع لزجی از کیرم اومده بود که با نوک زبونش کش اومد.دو سه بار این کار و کرد و به حالت استبرا همه اون اب رو از سرتخمام تا نوک کیرم کشید و خورد.اینقد با نوک زبونش با نوک کیرم ور رفت که اخر ابم اومد و یه ذرش ریخت تو دهنشو یه ذرش ریخت رو مانتوش.بعد من گفتم که حالا نوبت منه و می خوام کستو ببینم.اونم گفت خودت لختم کن.اول دکمه های مانتوشو باز کردمو بعد یه تی شرت داشت که اونو در اوردم.ولی پستون بندشو باز نکردم.رفتم سراغ شلوارشو اروم براش در اوردم.با یه شورت و سوتین جلوم بود.اروم از بالای نافش شروع کردم به لیسیدن و اومدم پایین.چند بار زبونم رو تو نافش کردم.از این ناف ها داشت که عمقشون کمه.اروم اروم اومدم پایین.شورتشو که دقیقا تو خط کسش خیس شده بود در اوردم و یه کس آکبند جلوم بود.چون این اتفاق یه دفعه ای شده بود یه ذره کسش مو داشت.ولی معلوم بود یکی دو هفته پیش اصلاح کرده.خیلی حال کرده بودم.کلی با زبونم رو خط کسشو و یه ذره هم توش حال کردم.یه ملافه داده بودم گاز بزنه تا اخ اوخش خانوامو بیدار نکنه.اخر انگشت فاکمو گذاشتم لب کسشو چند بار براش جلق زدم.آب کسش با هیجان میریخت تو دسمو و تختم.(تو گوگل squirting رو سرچ کنید فیلم جلق زدن دخترا رو گیرر میارید)خلاصه تا یکی دو ساعت من با اون حال کردمو اون با من حال کرد.ولی فقط همدیگه مالوندیمو برا هم جلق زدیم.چند تا هم لا پایی حال کردیم.ولی کیرمو جز دهنش تو هیچ سوراخ دیگش نکردم.خلاصه بعد سالها بالاخره به آرزوم رسیدمو با دختر عموم زهرا حال کردم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#455 | Posted: 21 Nov 2012 14:43

ماساژ زن داداش

من داستانی رو که میخوام بگم مال سالها پیش است زمانی که با مادر و برادرم و زن داداشم با هم زندگی میکردیم داداشم مغازه دار بود و من چون درس میخواندم همیشه خانه بودم و فقط گاهی اوقات برای کمک میرفتم من حدودا 16 سالم بود که زمانیکه مادرم خانه نبود زن داداشم با من شوخی میکرد و گاهی اوقات هم با من کشتی میگرفت و من چون جسته ام کوچک و لاغر بودم همیشه مرا زمین میزد ورویم مینشست و بالا و پایین میکرد من خیلی خوشم میامد اما هیچوقت فکرش را نمیکردم که قصدی دارد البته بعضی شبها که مادرم خانه خاله یا داییم میرفت من یواشکی مرفتم پشت حیاط و از کنار پنجره داخل اتاق داداشم را دید میزدم و اغلب هم داداشم زن داداشم را میگایید میدیدم منم جلق میزم . بعد از مدتی تابستان شد ومن چون مدرسه تعطیل شد رفتم مغازه داداشم و به اون کمک میکردم تا اینکه مادرم رفت روستا چون زمین کشاوزی داشتیم با داییم شریکی محصول میکاشت و مادرم هم میرفت هم کمک داییم . منم برای خرید وسایل خانه اغلب میامدم خانه .فقط به عشق کشتی گرفتن بازن داداشم و یه جورایی شک کردم که حتما خبری است چون وقتی من میرفتم خانه زن دادشتم دامن پاش نمی کرد و فقط یک شلوار پارچه ای نازک پاش میکرد که کون خوش فرم زیبا و چاک کونش معلوم بود تا اینکه یک با رتصمیم گرفتم یه جوری روش بخوابم خیلی میترسیدم ولی تصمیمم را گرفته بودم رفتم نانوایی سریع نون گرفتم امدم خانه نانها رو داد به زن داداشم نانهر رو جمع کرد گذاشت تو اشپزخانه منم رفتم دنبالش و به شوخی از پشت بغلش کردم و اندختمش رو زمین اونم از خدا خواسته ولو شد رو زمین و من افتادم روش پاشو باز کرد و قلاب کرد دورکمرم منم که گیرم حسابی شق شده بود قشنگ رفت لای پاش و اون با پاهاش هی منو بیشتر به خودش فشار میداد و منوبغل کرد و پیچاند و دوباره نشت روم و اینار دیگه کیرم لای کوسش بود و اونم بون هیچ معطی بالا و پائین میکرد و من متوجه شدم که واقعا دلش میخواست اما همیشه طوری برخورد میکرد که من جرات نمیکردم . تااینکه یه شب با دوستام رفتیم بیرون و شام بیرون با دوستام سانویچ خوریم و دیر امدم خانه دیدم زن داداشم تنها ست سئوال کردم پس کو داداش گفت داییت حالش بد شد رفت روستا ببینه چی شده من دیگه دل تو دلم نبود گفتم تو چرا نرفتی گفت ماشین جا نداشت فقط مردا رفتن تو اشپزخانه مشغول شام درست کردن بود دیدم دامنشو در اورده وای چهکونی خوش فرمی داشت شام اورد نگفتم بیرون خوردم باهم شام خوریم گفت سفره رو جمع کن من میرم حمام دوش بگیرم کیرم شق کرده بود دل تو دلم نبود یکم شام خوردم سریع سفره رو جمع کردم حمام پشت حیاط بود و یک دریچه کوچک از روی سکوی پشت داشت یواش رفتم یک بیست لیتری نفت فلزی اوردم رفتم روش و از پنجره حمام دید میزدم چی میدیدم زن داداشم لخت لخت بود چه کون کپلی داشت فکر کنم متوجه شده بود که دارم نگاش میکنم چون هی به کونش و کو سش دست میکشید بعد هم نشست و اول کوسش بعد هم پاهاش تیغ زن دست زدم بکیرم یکم ور رفتم ابم امد بخار حمام هم صحنه رو یکم تار کرد یکم بیخیال شدم امدم تو حال ولی دل تو دلم نبود تااینکه زن داداشم از در پشت رفت تو اتاقش تا لباس عوض کنه منم با ترس و لرز دوباره رفتم پشت پنجره دوباره دید زدن و باز کیرم شق شدوای چه چه تن بلوری داشت
لباشو داشت عوض میکرد یه نگاه به پنجره کرد که سریع سرمو کشیدم وامدم تو حال بعد چند دقیقه امد تو حال تا دیدم چشمام داشت از حدقه در میامد یک تپ قرمز و یک شلوار استرج تنگ پوشیده بود کون کپلش بزرگتر نشان میداد دید دارم نگاش میکنم لبخندی زد وگفت چیه خوشگل شدم . اولین بار بود که زن داداشم با من اینوری حرف میزد هم ترسیم هم خجالت کشیدم دوباره لبخندی زد و رفت تواشپزخانه ظرفهی شام و شست و با ظرف میوه امد تو هال که خیار و شلیل بود اورد منم زیر چشمی نگام با کوس خوش ترکیبش بود که داشت شلوارشو پاره میکرد امد پیشم نشست یه شلیل برداشت منم یه خیار که تقریبا بزگ بود برداشتم خنده کرد گفت چشم بازارو کور کردی رفتی چه خیارای کلفتی گرفتی باب پیر زنهاهه اول متوجه منظورش نشدم ولی بعد فهمیدم امد جلو روبروی تلوزیون به پشت دراز کشید و با پاهاش به باسن بزرگش میزد منم هی نگا ه به کفلاش میکردم که میلرزید برگشت یه نگاه معنی دار بهم کرد و گفت برام یه خیار گنده پوست بگیر من خیار خیلی دوست دارم من دل تو دلم نبود هی قصد کردم برم بخوابم روش ترسیم براش خیار چوت کندم نمک زدم بهش دادم با حالت شهوت انگیز گاز میزد نمدانستم چکار کنم فقط جرات کردم موقع دادن خیار دستمو مالیدم به کنار کونش وای چقدر نرم بود کیرم دیگه از شق بودن درد گرفته بود هر جوری بود میوه رو خوردیم منم پیش دستی و ظرف میوه رو جمع کردم تا زن داداشم تکان نخوره چون داشتم دید میزدم. امدم دیدم هنوز دراز کشیده بعضی اوقات هم دست مینازه و کونشو میخارونه من دیگه شکم تبدیل به یقین شدم اما باز جرات نمیکردم ارام رفتم پهلوش دراز کشیدم و یواش پاهمو زدم به پاهاش چه گرمای داشت یکم تلوزیون نگاه کرد گفت پشتمو بخارون منم از خدا خواسته شروع کردم به دست کشین پشتش وای چه پشت لطیف و داغی داشت یکم خواروندم گفت یکم پایین تر منم امدم پایین تر تا گودی کمرش دیگه داشتم حال میکردم

ارام شروع کردن به دست کشیدن پشت زن داداشم از روی تاپ انگار داشت حال میکرد منم داشتم حال میکردم واقعا داشتم به اوج لذت میرسیدم تا به حال پشت هیچ زنی رو دست نکشیده بودمواقعا خیلی لذت داشت همیجوری پشتش به من بود با شهوت گفت چقدر خوب دست میکشی همه پشتمو دست بکش منم که جرات پیدا کرده بودم یکم نیم خیز شدم و شروع کردم به دست کشیدن همه جای پشتش از بالا شروع کردم و گودی کمرش رو دست میکشیدم خیلی حال میداد یکم دست کشیدم ا یکم تاپش رفت بالا پست بلورش نمایان شد یکم تکان خورد بیشتر رفت بالا منم ارام رفتم همنجا رو دست کشیدم البته با ترس و لرز وای چقدر نرم و لطیف بود چه حالی داشت خودش ارام تاپش رو تا نصفه های کمرش داد بالا وای چی میدیدم بدن بلوری و سفیدش الن جلوم بود ارام دست میکشیدم ضربان قلبم تند تند میزد هم از ترس هم از هیجان یکم که دست کشیدم گفت بی زحمت یکم تاپمو بده بالا تر منم از خدا خواسته دادم بالا دیگه ترسم ریخت همیخور ارام دست میکشیدم لحطه به لحظه بالا تر میرفتم اون هی میگفت جان چقدر خوب دست میکشی و صداش پر از شهوت بود منم ارام خودم رو انداختم روش گرمای بدش منو به وجد میاورد انگار تویک دنیای دیگه بودم تا بالی گردنش رو دست میکشیدم بندکرست سفید رنگش هی به دستم میخورد من از بغل بند هم ارام تا پهلوش دست میکشیدم با حالی زیبا گفت میتونیسوتینمو باز کنی منم به ارامی بند سوتینشو باز کردم حالا دیگه پشتش کامل در اختار من بود با انگشتانم ارام شروع کردم به نیشگون گرفتن و دست گشیدن که به ارامی شروع کرد به ناله کردن . دلمو زدم به دریا گفتم بیام پشتت بشینم گفت هر جور راحتی ارام بلند شدم و روی باسن بزرگ توپولش نشستم و شروع کردم به ماساز پشتش و گاهی اوقات خودمو خم میکردم تا کیرم پشتشو لمس کنه

یکم که ماساژ دادم دستمو بردم بغلهاش تا یکم سینه های مرمرش رو دست بکشم اون یکم خودشو بلند میکرد تا دستم به سینه هاش بخوره بعضی اوقات هم کونشو هم بلند میکرد وای که چه حالی داشت ارام دستم به قصد مالیدن کونش با احتیاط اوردم پایین و دستمو تا گودی کورش بردم یکم هم دست زدم به شلوارش که خودش با تکانهای که به کونش میداد یکم شلوارش امد پایین و کمی از چاک کونش نمایان شد تابه باسنش رسیم خودش کونشو بلند میکرد و قنبل میکرد منم پایین تر میرتم نفسهاش کمی تند شده بود منم حالم بهتر از اون نبود با حال شهوتی گفت یکم کمپلام هم ماساز بده منم ارام دستمو بردم روی کفلاش وای که داغ و نرم وبلور بود خودش به ارامی یکم شلوارشو کشید پایین که کش شورتش معلوش شد دیگه دست خودم نبود ارام دست انداختم از روی شورت به باسنش و شلوارشو تا زیر باسن کشیدم پایین که لای پای سفیدش افتاد بیرون دیگه طاقتم طاق شد و شروع به مالین باسنش کردم که صدای زن داداشم بلند تر شد حالا تو ناله هاش اخ جان هم اضافه شد دیگه دست خودم نبود ارام چرخیدم و خودمو انداختم رو زن داداش و کیرمو مالیم به کونش اونم خودش میمالید به کیرم خ حرکت مواج انجام میداد و نفس نفس میزد ارام خودم رو خم کردم و لبم رو چسباندم به پشت گردنش اونم کونشو بلند میکرد میزد به کیرم دوباره ایبار محکمتر پشت گردنش رو بوسیدم و شروع کردم به زبان زدن در همین حال ارام بلند شد و به حالت چهار دست و پا شد به طوری که کونش قشنگ چسبید به کیرم و امن هی عقب جلم میکرد با دو دستم شروع به مالین باسنش کردم و ارام شورتش رو کشیدم پایین و شرو به بوسیدن ولیسیدن کونش کردم چقدر داغ و نرم بود ارام ارام شروع کردم مثل فیلمهای سوپر به خوردن چاک کون و رفتم سمت کونش و بعد زبان زدن سوراخ کون و بعد سوراخ خوش ترکیب و صاف کوسش وای چقدر طعم کوسش خوشمزه بود ارام برگشت و سینهاشو کرد تودهنم و من هم شرو کردم به خوردن سینه هاش دستش رو انداخت دور گردنم و هی سینه هاشو میداد تو دهنم منم ارام شلوارو کشیدم پایین و کیرم از زندان ازاد شد شروع کردم به لب گرفتن انقدر محکم لبمو محکم میگرفت که دور لبم احساس سوزش کردم من روی زمین دراز کشیدم و اون امد رویم نشست حالا کیرم جلوی سوراخ کوش بود و سینه هایش تودستم و مصدای ناله هایش بلند شده بود دیگه دست خودمان نبود کمی که کوسش رو به کیرم مالید ارام کیرم رو بردم دسوراخ کوسش که دیگه خیس خیس شده بود و تمام شکم و کیرم خیس بود خودش رو بلند کرد و بادستش کیرم رو گرفت و ارام کرد توکوسش وای چه جایی نرم گرم و چقدر لذت بخش بودکمی بال و پایین کرد دوبار به پشت شد ومن رفتم روش خودش کوسش رو به حالت موج میزد به کیرم و تا ته میرفت و میخورد به به چیزی که خیلی حال میداد دیگه اخ جان اخ جانش بلند شده بود یهو لرزشی در تنش احساس کردم اما ول کن نبود و همیجور هی خودش رو مکم میز به کیرم و تا ته میکرد تو کوسش که یهو احساس کردم داره ابم میاد که کیرمو در اوردرم ابم پرید پشتش و تا توی موهاش رفت و د رهمین حال برگشت و شروع به لب گرفتن کرد و من بیحس افتاد و اون افتاد روم توبغل هم تا صبح خوابیدیم پایان


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#456 | Posted: 22 Nov 2012 12:45

بهترین خاله دنیا

سلام
من اشکانم موضوع درباره ی من و خالمه من یه پسر خوش تیپ 17 سالم
و خالم مهشید یه دخمل 27 ساله که دو ساله از شوهرش به خاطر شغل بد که شوهرش داره و اخلاق ترشیده طلاق گرفته
...................................................................................................................................................... ...................................................
نمیدونم از کجا شروع کنم تا جالب شه.من خالم رو خیلی دوست داشتم اگه راستش رو بخواین همین طور دوست داشتم بکنمش چون خیلی اندام باحالی داشت و مو هایی لخت سیاه که همیشه مش زیتونی می ذاشت و صورتی فوق العاده زیبا که خیلی وقت ها تو فکرش بودم اما هیچ وقت جرات نکردم بهش بگم .
من وخالم خیلی باهم صمیمی بودیم و گاهی اوقات با زن داداش و داداشم می رفتیم بیرون گردش این بار رفتیم کنار یه کوه یا تپه خالم بهم گفت اشکان می یای بریم بالای کوه گفتم باشه خاله بالای کوه که رسیدیم من از خستگی روی یه سنگ کمی نشستم خالم اومد کنارم نشست واز وضع درسام پرسید من گفتم خوبه تو مدرسه واسه خودمون حال می کنیم .با خنده گفت: چی؟؛ گفتم : معلم هارو سر کار می زاریم گفت اهان؛ بهش گفتم خاله جون فکرت خیلی خرابه ها خندید و گفت تو درست حرف نمی زنی حالا پاشو بریم نگران می شن رفتیم پاین وقتی رسیدیم دیدم داداشم و زن داداشم واسه خودشون می ترکونن اصلا هواسشون به مانیست و با صدای پلیر ماشین کنار رود نشستن دارن عاشقی می کنن. از اونجا بعد چند تا عکس انداختن رفتیم وقتی نزدیک بازار شدیم خالم گفت اقا رضا ما واسه سفره هفت سین ماهی نداریم اگه می شه دو تا ماهی بخریم داداشم گفت اگه بشه با اشکان برین خودتون بخرین. من یه کار واجب دارم. خالم گفت اشکان می یای؟ گفتم باشه بریم. رفتیم بعد ماهی خریدن گفتم با تاکسی بریم یا اتوبوس گفت اشکان بیا یه کم بگردیم من یکم وسایل نیاز دارم گفتم باشه منم یه تیشرت می خرم گفت باشه بخر رفتیم جلو یه لباس زیر فروشی زنانه بود گفت اشکان یه دقیقه اینجا وایستا من می یام یکمی وایستاد بعد گفت تو هم بیا اشکالی نداره رفتیم تو دو دست شرت کرست باحال برداشت بعد رفتیم من هم یه تیشرت اندامی برداشتم. رفتیم تو خونه که رسیدیم مامان وبابام گفتن چقر دیر کردین خالم گفت واسه اشکان یه تیشرت می خردیم یه کم طول کشید ببخشید بعد شام رفتیم همگی خوابیدیم صبح مادرم اینا واسه مراسم عزادازی یکی از فامیلا رفته بودن گیلان و چون من بچه مدرسه ای بودم نبرده بودن قرار بود تا سومش تو اونجا بمونن روز اولی که رفته بودن جمعه بود از خواب که بلند شدم پا شدم مادرم رو صدا کردم خالم اومد و گفت اونا واسه فوت یکی از فامیل های مادرت رفتن گیلان به خالم گفتم خاله صبحونه چیزی داریم گفت بیا سفره پهن تو اشپز خونه این اولین باری بود که صبحانه درست کرده بود یه حالی داد که نگو بعد صبحانه کفتم خاله من میرم فوتبال کاری نداری گفت نه رفتم بیرون بچه ها یکیش تو گوشیش فیلم سکسی(سوپر) اورده بود نگاه کردیم بعد خالم یه هویی صدام کرد سر کوچه بودیم به بچه ها گفتم چی کار کنیم کیرم راست شد گفت یه کاری کن نبینه من سعی کردم تو شلوار قایمش کنم ولی نشد رفتم تو قرص سرما خوردگی می خواست یه نگاه به هم کرد بعد خندید. قرمز قرمز شده بودم رفتم قرص ها رو خریدم اومدم داداشیم اینیا اومده بودن می گفتن بیاین بریم خونه ما خالم گفت من پس فرد ا می رم کلاس داداشم گفت فردا بر می گردین حالا رفتیم خونه اونا فردا صبح داداشم من رو رسوند مدرسه وقتی بر گشتیم داداشم من گذاشت دم در خونه گفت من نمیتونم بیام تو تو برو من کار دارم رفتم تو اوف خالم یه لباس تنگ با حال قرمز پشیده بود باور کنید کیرم داشت راست می شد که به بهانه ی دستشویی رفتن رفتم دستشویی ووبعد یکمی که اروم شدم اومدم بیرون گفتم خاله تیپ زدی چه خبره با کی قرار داری اومد یه اسم عجیب غریبی داد گفت می شه این کرم رو واسم بخری گفتم اخه خاله خستم بمونه واسه بد خالم بوسم کرد و گفت خواهش می کنم اشکان، گفتم باشه ما رو بفرست دنبال نخود سیاه تو ری خر شدم که نفهمیدم چطور رفتم داروخونه یه کرم ابی بود بردم به هش دادم دو باره بوسم کردو گفت ممنونم گفتم خواهش می کنم خاله جون گفتم خاله جون به قرارت رسیدی؟ دنبالم کرد. بهش گفتم حرف حق تلخ رفت تو اتاق منم رفتم سراغ درسام فردا هم طعطیل بود خالم با کامپیوترم زیاد ور می رفت منم یه چیز هایی از رفتاراش فهمیدم دو تا فیلم سکسی گذاشتم جایی که بتونه پیدا کنه شب هم بازی مادرید با بارسلونا بود ساعت 1:30 منم نشستم نگاه کردم خالم رفت خوابید بازی تموم شد بارسا برد فردا ساعت 12:30 ظهر از خواب بیدار شدم گفتم خاله برگشتی گفت اره تو اتاقتم بیا رفتم فیلم ها رو پیدا کرده بود خود ارضایی می کرد رفتم جلو من که سالها در انتظار همچنین لحظاتی نابی بودم رفتم جلو لب هاش گرفتم یه کم ازش لب گرفتم اوف چه لب هایی داشت یه لحضه فکر کردم دارم خواب می بینم گفتم خواب هم باشه بذار استفاده کنیم بعد یه چند دقیقه لب گرفتن بلند شد سوتین و شرتش رو در نیاورد بود اروم لب هاش ول کردم بوسه زنان به سمت پایین رفتم رسیدم به سوتینش یه نگاهی به معنای اجازه بهش کردم هیچی نگفت اروم که بغلش کرده بودم دستام رو بردم بالا سینه بندش رو در اوردم چه ممهایی داشت اخ نوکشون رو لیس میزدم با یه دستم ممهاش رو بازی می دادم با اون یکی دستمم داشتم میرفتم به سمت کسش وقتی به کسش رسیدم یه کم مالیدم یواش یواش داشت ابش می اومد لیس زنان اومدم پایین شرتش رو در اوردم وای چه کسی داشت یه کم خوردمش ار ضا شد بعد بلندش کردم بردم رو تخت کیرم رو میخورد یه دفعه ابم اومد همش رو خورد بعد یه کم با هاش ور رفت راست شد دراز کشید خوابیدم روش کیرم رو یه دفعه کردم توش یه جیغ بلندی زد که یک دفعه از خواب بلند شدم نگو تو خواب داشتم حرف می زدم پاشدم دیدم داره یه جوری نگاهم می کنه خودمو نتونستم نگه دارم پاشدم ازش لب گرفتم این بار مطمعا شدم واقعی چون یه حس عجیبی داشتم خیلی حرفه ای بود همون طور که داشتیم لب می گرفتیم پیرهنم رو در اورد من همین طور همه ی لباسای هم رو در اوردیم بعد رفتم سراغ سینه هاش سینه هاش ده برابر اونی بود که تو خواب دیده بودم سینه هاش رو اونقدر لیس زدم که خودش گفت بسه رفتم سراق کس نازش یه کم که لیس زدم یه دفعه ارضا شد ریخت تو دهنم داشت حالم به هم می خورد هر طوری بود قورتش دادم رفت حالا نوبت اون بود گفت روی تخت بشین اطاعت کردم نشستم اوه تو سکس چقدر ماهر بود کیرم رو می کرد تو دهنش وای چه ساک هایی میزد بعد کیرم رو گذاشت لای ممهاش و ممهاش رو بالا پایین می کرد بعد چند بار که این کار روکرد بعد ارضا شدم گرفت همش رو خورد بعد کمی دوباره کیرم راست شد رفت روی تخت دراز کشید من هم تو یکی از فیلم های سکسی دیده بودم که پسره وقتی می خوابه رو دختره از دختره لب می گره بعد اروم می کنه تو کسش منم زمانی که خوابیدم روش بهم گفت دوست دارم اشکان لب هاش گرفتم کردم تو کسش تا تهش یه دفه لب هام رو ول کرد و یه اههه کشید بعد حی درمی یاوردم ومی کردم تو کسش اوه اوه کسش خیلی با حال داغ داغ منم که کلا تو حال وهوای خودم نبودم بعد رو لبه ی تخت نشست پاهاش رو گذاشت رو شنه هام من همیشه عاشق این جور کردن دخترا بودم ای چه حالی داد دوباره ار ضا شد گفت دربیار کافیه گفتم خاله جون پ من گفت سکته نکن پشتمم هست چهار دست پا خوابید چند بار کیرم نرفت تو کونش ولی اما بلاخره رفت وای چه حالی می داد کونش از کسش با حال تر بود من رو هم جو گرفته بود تند تند می کردمش یه اه و ناله ای می کشید که نگو بعد کمی ابم اومد ریختم تو کونش بعد یه بوسش کردم و گفتم عاشقتم خاله تو من رو به ارزوم رسوندی اونم از من تشکر کرد و گفت یه چند ماهی بود ارضا نشده بودم گفتم چند ماه شما که دو ساله از هم جدا شدین گفت ن بابا بعضی وقت ها وقتی تو خونه تنها بودم خود ارضایی می کردم گفتم چطور گفت اون فیلم هایی که تو کامپیوترت بود پیدا کرده بودم قرمز قرمز شدم گفتم خاله جون به کسی گفتی گفت نه نترس دو تا مونم بی حال رو تختم افتاده بودیم من که نای را رفتن رو نداشتم که برم اب بخورم هم دیگه رو بغل کردیم خوابیدیم یه دفعه بعد چند ساعت صدای زنگ اومد زود پاشدیم رفتیم لباسامون رو پوشیدم رفتم در رو باز کردم دیدم ببا و خواهرم اومدن بقیه موندن وبه این ترتیب بهترین روز های زندگیم به اتمام رسید.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#457 | Posted: 23 Nov 2012 14:16

عقدی که به هم خورد

با سلام اين داستان مربوطه به اولين سكس من و همسر سابقم
دوستان اول كار بگم كه اين داستان اونقدرا سكسي نيست ( چون در دوران عقد توافقي طلاق گرفتيم ) مجبور نيستيد بخونيد !
سال 1387 مرداد ماه
ما يك خانواده خيلي مذهبي داريم و كلا اهل دوست پسر و دوست دختر و اين حرفا نيسيم من ورودي 85 دانشگاهها بودم سال 87 با رتبه ممتاز كارداني پيوسته رو تموم كردم كه سعيد كه يه ارتشي بود به خواستگاريم اومد ( پسر همسايه مون بود ) پدر و مادرش عاشق من بودن چون از بچگي منو مي شناختن ولي منو سعيد در واقع اصلن همو نميشناختيم چون سالها بود كه سعيد در شهر هاي مختلف يا دانشجو بود يا خدمت مي كرد ( 6 يا هفت سالي مي شد كه نديده بودمش) خلاصه بعد از يه مراسم نامزدي مفصل منو سعيد عقد كرديم بعد از اين كه بعله گفتم و خطبه عقد براي سعيد هم جاري شد پدرم و پدرش دسته حميد رو گرفتن كه بيارنش پيش عروس ( من ) من انروز موهامو باز سشوار كرده بودم يه ميكاپ ساده و يه لباس بلند آبي حرير كه روش از بالاي سينه كار شده بود پوشيده بودم (سعيد خانواده اش مثه ما مذهبي بودن ) وقتي چادر رو از روي سرم برداشت براي چند ثانيه همينطور داشت نگاه مي كرد من واقعا جلوي بابام و باباش دلم مي خواست از اين طرز نگاه كردنش زمين دهن باز كنه برم توش سرمو انداختم پايين لبمو گاز گرفتم متوجه شد چشمشو از من كند تو اين فاصله بقيه مهمونا وارد اتاق شده بودن مراسم حلقه و عسل و كادو و..... همه اجرا شد بقيه گفتن بريم عروس و دامادو تنها بذاريم !!!!!
همه رفتن بيرون از اتاق ! ده دقيقه همينطور در سكوت مطلق گذشت روم نمي شد بهش نگاه كنم ولي اون چشم از من بر نمي داشت پرسيد چند تا شد گفتم چي گفت گلاي روي سفره (عقد )‌برگشتم نگاش كردم دستشو گذاشت روي گردنم يه مقدار منو كشيد سمت خودش خودش اومد جلو لبمو بوسيد من خشكم زده بود !!!!!! يه كمي رفت عقب گقت تو نمي خواي همكاري كني من همينجور با تعجب گفتم مــ مــ من اخه ... گفت تو اخه چي گفتم من بلد نيستم خنديد گفت يادت مي دم دوباره دستشو انداخت گردنم ايندفه لبشو گذاشت روي لبم و شروع كرد به مكيدن لب پايينم منم مثه ماست همينجوري تو بهت بودم ( احمقي بودما )! باورم نمي شد هنوز يه ساعت نبود كه محرم شده بوديم يه سي ثانيه همينجور گذشت لبشو برداشت به من نگاه كرد گفت صورتم ماتيكي نشده گفتم نه خنديد گفت ولي ر‍ژ تو پاك شده من خنده ام گرفته بود گفتم سرطان ميگيريا گفت سرطانش شيرينه بذا بگيرم خلاصه اون روز همينجور با شرو رو تموم شد شب شد !‌ اون توي اتاق بود من رفتم تشك بيارم مادرم يه تشك دونفره داد گفت ببر ( خيلي سنگين بود ) يه هو ديدم سعيد پشت سرمه گفت بذار خودم ميارم من رفتم مسواك بزنم وقتي رفتم تو اتاق ديدم لباساشو در اورده يه شلوارك با يه ركابي سفيد تنشه برگشت به من گفت خب بيا ديگه گفتم من خوابم نمي بره گفت عيبي نداره با يه شيطنت خاصي گفت فكر نكنم امشب بتونيم بخوابيم (وايييييييييييييييي) مردم از خجالت زير چشمي نگاش مي كردم داشت مي خنديد گفت اگر فكر كردي از امشب مي توني بخوابي سخت در اشتباهي بلند شد چراغو خاموش كرد دسته منو گرفت برد به سمت تشك خودش دراز كشيد من همينجور ايستاده بودم نشست دسته منو كشيد يه سمت خودش گفت راحت باش ما ديگه زنو شوهريم نبايد از هم خجالت بكشيم (‌ديدم راست مي گه ) اون شب برخلاف گفته اش فقط منو بقل كرد و بوسيد و همينجور خوابيديم !!!!!!!!( وقايع فرداش كسل كننده اس(البته تمام روز اون حرفاي سكسي ميزد ) ) فرداشبش دوباره اومديم بخوابيم بازم اون زود تر از من رفت به رخت خواب اين دفعه من روي تشك نشسته بودم اون دراز كشيده بود يه هو منو از پشت شونه هامو كشيد عقب من رو تشك ولو شدم اروم صورتشو اورد نزديك شروع كرد لبامو به خوردن منم دستامو انداختم دور گردنش و اينبار!!!!!!!!!!!!!!! منم لباي اونو مي خوردم ديگه ازش خجالت نمي كشيدم دودقيقه به همين منوال گذشت يه هو رفت عقب گفت ديشب كه خجالتت نذاشت نشونم بدي چي زير لباست داري امشب اجازه هست؟ من فقط لبخند زدم گفت سكوت علامت رضاست يه تاپ سبز تنم بود دستشو كرد زيز لباسم شروع كرد بدنمو به ماليدن و هي مي گفت چه نرمه بدنت چه داغه و ..... بازم چند دقيقه گذشت گفت اينجوري نمي شه بايد درش بيارم! تاپمو در اورد شروع كرد سينه هامو از روي سوتين به ماليدن همينجور مي ماليد تا اينكه باز دو بعد دقيقه سوتينمو در آورد و شروع كرد به مكيدن سينه هام اولين بارم بود واي نمي دونيد چه حالي شدم براي اولين بار طعم حشري شدن واقعي رو مي چشيدم احساس مي كردم تمام تنم داغ شده هي دلم مي خواست بيشترهم دست بزنه بيشتر بهم ور بره كه يه هو سينه هامو ول كردو يه وري رو به من دراز كشيد دست كرد تو شلواركش و كيرشو كشيد بيرون گفتم اين چيه گفت خب اين چيزه ديگه بدون اين كه نميشه اينقدر حشري بودم كه ناز كردن و اينحرفا اصلا حاليم نبود شورت و شلواركشو باهم در اورد منو بغل كرد گفت بسم اله و شورت و شلوارك منم در آورد منو بغل كرده بوده همينجورم كيرشو مي كشيد به بدنم( خيلي سفت بود ) واييي فقط دلم مي خواست منو بكنه ( تو شهر ما تو دوران عقد اجازه برداشتن بكارت رو نداريم ( گرچه خيليا اينكارو مي كنن ولي در نهايت هنوزم خيلي بد مي دونن اينكارو)) ولي حيف كه نمي شد منو برگردوند به پشت كيرشو گذاشت روي كونم هي مي كشيد به كونم تا گذاشتش دم سوراخ كونم ولي توش نكرد همينجور مي كشيد يه بالش گذاشت زير شكمم تا كونم بياد بالاتر همينجور خواسته يا ناخواسته سر كيرش به كسمم كشيده ميشد كسم خيس خيس شده بود همه ميگن كير خيلي داغه ولي كير سعيد گرم بود نه داغ در ضمن همه ميگن كير و خايه خيلي داغه ولي خايه هاي سعيد برعكس خيلي خيلي هم سرد بود حتي گرمم نبود !همينجور كه كيرشو ميماليد به كونم كيرشو ميزد به كسم با يه دستش بيضه هاشو و ته كيرشم مي ماليد يك هو اومد روي پشتم دراز كشيد سينه هامو گرفت توي دوتا دستاش سرشو گذاشت روي شونم ام سينه هامو محكم تو دستش فشار مي داد دردم اومده بود گفتم آه ه ه ه گفت بخشيد دسته خودم نبود دوباره ماليد و اينار همزمان ابشو ريخت روي كمرم شاكي شدم گفت چرا كثافتكاري مي كني؟؟ گفت ببخشيد باور كن بيشتر از اين نمي تونستم خودمو نگه دارم بيضه هام خيلي درد گرفته بود گفت الان دستمال ميارم تميزت مي كنم همينكارم كرد لباسامونو پوشيديم و تو بقل هم خوابيديم تا صبح
اين اولين خاطره سكس ناقص ما بود
چند روزي گذشت من كارشناسي دانشگاه ملي قبول شدم بايد مي رفتم يه شهري كه 13 ساعت با شهر خودم راه بود و البته رفتم يك ماهي نبودم وقتي برگشتم متاسفانه سعيد با يك دختر 17 ساله جور كرد بود و خيلي سرد برخورد مي كرد و..........
اين شد كه خيلي محترمانه و توافقي از هم جدا شديم ( البته فكر نكنيد به همين راحتي ها ولي خب ....)


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#458 | Posted: 23 Nov 2012 14:25

خواهرزن خنده رو

سه ماه بود که ازدواج کرده بودم و از زندگیم راضی بودم، اصلا فک نمی کردم یه مزاحم پیدا بشه و زندگی مو تغییر بده ولی یه خواهر زن پرحرف و خنده رو پیدا شده بود و زندگیمو تغییر داده بود. اون یه هفته ای میشد که از خارج اومده بود. بعد از اون سه ماه و هفت روز زندگی آروم و بی دغدغه تبدیل شد به یه زندگی بدون آرامش . هر روز که از کار می اومدم خونه پریسا اونجا بود یعنی همون خواهر زن پررو، دیگه از انداختن کت روی مبل و در آوردن شلوار و پرت کردنش به یه گوشه خبر نبود .
الان یک ماه از اومدن پریسا میگذره و من سه هفته است که رنگ و بویی از آرامش ندیدم، ولی هرروز پریسا رو میدیدم روی کاناپه نشسته و داره حرف میزنه و میخنده جالبش اینجاست که بدون مانتو و روسری پیش من راه میرفت و حرف میزد، مزاحمتاش انقدر اذیتم کرده بود که زیاد توجهی بهش نداشته باشم و دنبال یه فرصت باشم برای خالی کردن خودم و پاشو از خونم قطع کنم . ولی روز سرنوشت ساز داشت فرا میرسید و دیگه من از این وضع خسته شده بودم ،میخواستم دوباره اون راحتی و آرامش رو به خونه برگردونم ...
وقت شام بود و مریم شام و آماده کرده بود و با اون آرامش خاصش منو صدا زد، علی، بیا شام آماده است. ولی مزاحم همیشگی اونجا بود من با یه معده درد که با اومدن پریسا شروع شد اذیت میشدم.. چه شامی میتونست منو خوشحال کنه با این معده درد مزاحم! بعد از خوردن شام و یه شب بخیر ساده افتادم تو رختخواب بدون اینکه بفهمم چه روزی در انتظارمه..!
صبح شده بود چشام با صدای زنگ تازه داشت باز میشد مریم جلو روم وایستاده بود با اون سینی صبحانه ، امروز یه روز خاص بود خیلی سر حال بودم خبری از معده درد نبود . سینی رو از مریم گرفتم ، نمیخواستم یه روز خاص و خراب کنم و با این جمله ی کلیشه ای ( امروز چه خبره مهربون شدی) زنم و سوال پیچ کنم . با یه دستت درد نکنه ی جانانه ویه بوسه ی عاشقانه شعرمو کامل کردم !! و مریم از اتاق رفت بیرون. من موندم و یه سینی ، آب پرتقال، شیر، یه کم نون و مربا و کره .. درست فهمیدید چایی در کار نبود آخه من زیاد چایی دوست ندارم! بعد از خوردن ...چشمم به لباسای اتو کشیده افتاد با یه جوراب تمیز! دیگه با دیدن اونا مطمئن شده بودم که امروز یه روز خاص..$ نفهمیدم چه جوری حاضر شدم و از جلوی آینه سر در آوردم ولی این و به خوبی فهمیدم که زنم خیلی مهربون شده و تعبیر خواب دیشبم داره درست درمیاد!....!
بدون اینکه بفهمم از خونه زدم بیرون و نشستم تو ماشین ، امروز یه روز آروم و بی ترافیکی بود بموقع رسیدم اداره. خانوم صادقی ، منشی اداره مون یه خانوم خوشکل و خوش اخلاق اولین نفری بود که به من سلام داد و اهوال پرسی کرد و منم با خوش رویی جدیدی جوابشو دادم و رفتم به دفترم .
امروز ساعت خیلی سریع تر از روزای دیگه حرکت کرد و ساعت کاری تموم شد و من اولین نفری بودم که از اداره زدم بیرون به طرف خونه حرکت کردم. فکری تو ذهنم نبود که الان تو خونه چی در انتظارمه، آمادگی هر چیزی رو داشتم بعد از نیم ساعت رانندگی رسیدم در خونه و زنگ خونه رو زدم درست حدس زده بودم، کسی خونه نبود دستمو کردم تو جیب کتم تا شاید کلید خونه تو جیبم باشه . واقعا کلید اونجا بود.. بگو چرا مریم لباسامو آماده کرده بود ...
در و باز کردو رفتم تو هر کدوم از لباسا مو انداختم یه گوشه و نشستم رو کاناپه . نیم ساعتی گذشت صدای زنگ آیفون سکوت خونه رو شکست، آیفون و جواب دادم پریسا بود درو براش باز کردم اومد تو ، راستش این حدسمم درست دراومده بود و فرصت از این بهتر نمیشد تا حرف دلمو به پریسا بگم شر مزاحمتاشو کم کنم . پریسا اولین سوالی که پرسید این بود مریم خونه نیست! راستش چیزی نگفتم و رفتم به طرف آشپزخونه . و دوتا شربت درست کردم و آوردم . با پررویی مانتو درآوردشو بهم داد گفت علی آقا نگفتی مریم کجاست، اتفاقی افتاده؟ منم که با تعجب نگاش میکردم گفتم نه چیزی به من نگفته منم نگرانشم! به مبایلشم زنگ زدم ولی مبایل شو با خودش نبرده ! همه ی اینا که گفتم واقعا درست بود مریم بدون اجازه ی من جای نمیرفت اینم میدونستم که مریم از اون زنا نبود که سر خود هر جا دوست داره بره ... پریسا هم که یه دختر پررو بود گفت باشه منتظر میمونم ببینم خودش میاد از خودش بپرسم کجا رفته بوده. همینجور که داشت حرف میزد کنترل تلویزیونم دستش بود و شبکه های ماهواره رو اینور انور میکرد . برای اولین بار بود که من کنار پریسا نشسته بودم و داشتم باهاش حرف میزدم و نگاش میکردم . اینو نگفته بودم که پریسا با این که پر حرف بود و زیاد میخندید ولی خیلی خوشکل و خوش اندام بود و من اولین بار بود که اندامش و از نزدیک میدیدم و براندازیش میکردم یه تیشرت تنگ صورتی با یه شلوار لی پوشیده بود و موهای بلندش تا کمرش رو میپوشوند دیگه داشت حشریم میکرد. احساسم نسبت بهش کم کم داشت عوض میشد ، عقلم دیگه کار نمیکرد و هوس جاشو گرفته بود . هنوز پریسا داشت ماهواره میدید و میخندید .. ! خندش برای فیلمی بود که نشون میداد فک نکنید با خودش میخندید. کیرم یواش یواش داشت شق میشد و از روی شلوار میتونستی ببینی. دستم و گذاشته بودم روشو قایمش میکردم ولی هنوز پریسا نگاهش به فیلم بود و منو فراموش کرده بود .
اما از شانس خوبم فیلم قطع شد و تبلیغات شروع شد و حالا پریسا تازه داشت به خودش میومد ... اِ علی آقا ببخشید من هر وقت فیلم میبینم دیگه نمیفهمم کجام .... هههه.... شما خوبید علی آقا ؟ ممنون پریسا خانوم انگار خیلی فیلم دوست دارید .. حشرم زده بود بالا و دستمو نا خودآگاه از رو کیرم برداشته بودم .. دیدم پریسا یه نگاه به لای پام انداخت و شروع کرد به خندیدن ولی این بار خندش خیلی زیاد شده بود و از خنده داشت به خودش می پیچید. منم با تعجب سرمو که بردم پایین دیدم کیرم سیخ سیخ از شلوار زده بالا! با این که یه کم خجالت کشیدم ولی باز به پریسا گفتم چی شده چرا انقدر میخندی؟ به منم بگو تا بخندم . پریسا که هنوز داشت میخندید و نمی تونست منو نگاه کنه و وقتیم منو نگاه میکرد خندش شدید تر میشد . حرف زدنم براش مشکل شده بود تو هر کلمه ای که میگفت بیشتر میخندید. منم که دیدم اوضاع خوبه به خودم جرات بیشتری دادم و رفتم نشستم کنارش رو کناپه .
هر بار که پریسا میخندید کیرم سفت تر و سفت تر میشد .. خنده هاش به نظرم سکسی شده بود . من بودم و پریسا و یه فرصت خیلی خوب . دیگه دلمو زدم به دریا و دستمو گذاشتم روی رون پاش ،( با این که اولین تجربه ی سکسیم نبود ولی هیجان زیادی داشتم که زودتر بتونم سکس با پریسا رو تجربه کنم .) دیدم پریسا دستمو با دستش زد کنار رو با هق هق ناشی از خنده گفت چی ..کار.. می..کنی.. علی.. آقا ! دوباره دستمو گذاشتم رو پاشو و نواش کنان گفتم هیچی ! نگفتی واسه چی میخندی ؟ میترسم اینطور که تو میخندی طوریت بشه .. همین که اینو گفتم . باز خنده ش شدید تر شد و نتونست چیزی بگه... من باز از فرصت استفاده کردم و دستم و بردم لای پاهاشو و با انگشتم کس شو از روی شلوار مالیدن ، با این کارم دستای پریسا اومد لای پاشو دست منو محکم گرفت .. دیگه از خنده خبری نبود و پریسا نمیدونست دیگه باید چیکار کنه، نه میتونست دست منو از لای پاش دربیاره نه میتونست جلوی لذت ناشی از مالیدن کسش و بگیره. انگار مونده بود تو دو راهی .. شاید با خودش میگفت اومدم بخندم و لذت ببرم حالا باید کُس بدم و لذت ببرم...!
اَه علی... بس کن دیگه ... دستتو از لای پام دربیار... تو شوهر خواهر منی نباید این کارو بکنی!؟ گفتم اول بگو واسه چی میخندیدی تا دستمو دربیارم.؟! گفت باشه میگم.. به اون چیزی که از شلوارت بالا زده... گفتم میخوای ببینی این چیز چیه؟ و دست پریسا رو گرفتم و گذاشتم روی کیرم و گفتم خودت درش بیارو نگاه کن ... پریسا چشاش گرد شد و گفت واسه چی باید نگاه کنم ! گفتم واسه اینکه دیگه بیخود به چیزی که درموردش نمیدونی نخندی . گفت باشه ببخشید دیگه نمیخندم . گفتم اگه تو نمیخوای در بیاری خودم درمیارم و کیرمو با دستم آوردم بیرون و انداختم رو دستش میخواست دستشو بکشه نذاشتم و بهش گفتم پریسا حالا درموردش چی فک میکنی، باز فک میکنی خنده داره!؟ تا حالا چنین چیز باحالی دیده بودی ! پریسا که داشت با تعجب کیرمو نگاه میکرد و دستشو روی کیرم کیپ تر میکرد و میخواست چیزی بگه ، چشای من جای دیگه داشتن سیر میکردن و دستم به تبعیت از چشام راه بالا رو در پیش گرفته بود آره فقط میخواستم سینه های نرم و دخترونه پریسا رو تو دستم بگیرمو ماساژ بدم ! میتونستم شهوت و تو چشای قهوه ای پریسا ببینم ، کیرم تو دست پریسا که هنوز داشت مثل بچه ها باهاش بازی میکرد سفت تر و قرمزتر میشد و سکوت خونه با نفس نفس زدنای منو پریسا فقط یه چیز و تداعی میکرد ... چشام و تو چشای پریسا دوختم و لبمو به لبش رسوندم فقط همین... نفهمیدم کی لباسامون و در آوردیمو و بدن سفید و برفی پریسا جلو روم ظاهر شد اولین تماسی که با بدنش داشتم پریسا یه آه عمیق کشید و من شروع کردم به لیس زدن سینه هاش با این که بزرگ نبود ولی سفید و نرم بود و تو دست جا میشد ، نوک زبونم که روی نوک سینه اش کشیده شد، آه و ناله ی پریسا برای اولین بار فضای خونه رو پر کرد و خبری از خنده های ساده لوحانش نبود !
وقتی به کسش رسیدم و شرتشو درآوردم فک نمیکردم با یه کس مو دار رو به رو بشم ولی کس پریسا مو دار بود و خیس و پوف کرده ، این به من میفهموند که هیجان اون برای سکس از من بیشتر .. دیگه معطل نکردم ، پاهای پریسا رو باز کردم به پشت خوابوندمش رو کاناپه و کیرمو فرستادم تو کس خیسش از اونی که فک میکردم با حال تر و جا دار تر بود من از کس تنگ زیاد خوشم نمیاد چون آب آدمو سریع میاره و جایی واسه لذت نمیمونه. وقتی کیرمو داخل کس پریسا عقب جلو میکردم اصلا لذتش شبیه سکس با مریم نبود ، تنها چیزی که با به حرکت در اومدن کیرم تو کس پریسا اومد تو ذهنم ،خاطرات بچگیم بود که همیشه خونه خالم میرفتم تا کونشو دید بزنم و بعد به یاد کون گنده و نازش تو حموم خود ارضایی کنم. انگار داشتم خالمو از کون میکردم و پریسا داشت ما رو نگاه میکردم و با همون خندش به این کار ما میخندید.. اصلا باورم نمیشد که دارم کس همون پریسای مزاحم ومیکنم، تو توهم بودم و تمام خاطرات بچگیم میومد تو ذهنم.. و با همه اون کسایی که آرزوی سکس باهاشون و داشتم به ردیف چهار دست و پا جلوی من نشسته بودن و منتظر بودن تا نوبتشون بشه.!!
انقدر غرق تو توهم بودم که پریسا تو فکر همون شده بود که تا دیروز بود و دوباره اون تنفر برگشته بود سر جاش و بدون این که من بفهمم آبم ریخته بود تو کس پریسا و بیحال افتاده بودم روی پریسا و داشتم به پریسا بد و بیراه میگفتم. و پریسا داشت تمامشو گوش میکرد یه دفعه فهمیدم یکی داره میگه گم شو اونور میخوام پاشم به خودم که اومدم دیدم پریسا با اون اخمش داره تلاش میکنه تا از زیر من بیاد بیرون .. یه کم شوکه شدم و سریع خودمو جمع و جور کردم و رفتم به طرف اتاقم . پایان


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#459 | Posted: 25 Nov 2012 00:54

لاپایی گذاشتن دخترخاله

داستان ازاونجایی شروع شدکه من تو شهری که خالم زندگی میکرد دانشگاه قبول شدم تا یکی دوماه اول توخوابگاه به جق زدن و دوست دخترها که خدا حفظشون کنه مشغول بودیم که خالم 24زنگ میزد پاشوب بیا خونمون غریبگی نکن اخرش ی روزاخرهفته رفتم خونشون بعد از دید وبازدید و ناهارسرظهرخالم و شوهرش خوابیدن من دخترخالم هم مشغول حرف زدن بودیم تا اینکه دخترخالم گفت ی دفترداره که همه فامیل واشناها ی جمله یاخاطره براش توش نوشتن و طبقه بالاست بیابریم بیاریمش منم قبول کردم ازدخترخالم بگم قد170سن24ی هیکلی معمولی/ رفتیم بالا من نشستم رو مبل اونم رفت ازتواتاقش دفترش روبیاره وقتی توکمدش مشغول گشتن بود رفتم سراغش پشت سرش بودم که یک ان دست شروع کردبه لرزیدن وضربان قلبم به شدت تندمیزدرفتم پشتش چسبیدم بهش دستموازرولباس گذاشتم روسینش هیچی نگفت بازم خودش مشغول گشتن نشون میدادمنم باپررویی دستمواززیرلباس گذاشتم روسینه هاشوکیرموفشاردادم به کونش دیگه مطمئن شدم مال منه برش گردوندمو سریع خوابوندمش لباسش زدم ی سینه معمولی وسفت که به راحتی تودستم جامیشدبه (هرحال لنگه کفشم توبیابون غنیمته نبایدناشکرباشیم شروع کردم لیسیدن وخوردن میکشون میزدم نوکشون قهوی پررنگ بودکه کاملاسیخ شده بودن چندبارخواستم ازش لب بگیرم که هی صورتشو میچرخوندونمیذاشت هیچی نمیگفتو هیچکاری نمیکردمنم سعی میکرد باهاش وربرم تا اه اوهش عین این داستان بچه دربیادولی نشدکه نشدرو شکمش زبونم کشیدمواومدم پایین شلوارشورتش ی جا دراوردم ی کس سفیدبایکم موبود شروع کردم لیس زدن ی بویی میدادزیادخوشم نیومدبا ی طعمی که زیاد بدنبود ولی ی جوری بودکسشوبازکردم بازبونم باچوچولش بازی کردم دیگه طاقت نداشتم دستوپام میلرزیدبه سختی نفس میکشیدم سریع کیرمودراوردموگرفتم جلوصورتش گفتم بخورکه سرشوچرخوندباالتماس زورچپوندمش تودهنش بعدبهش گفتم برگردبرگشت انگشتموتف زدمو کردم توکونش که سریع کونشوسفت گفت ازاونجانه هرکاری کردم نذاشت خوابوندمش روزمینو خودم خوابیدم روش سینه هاشومیمالیدم کیرمووسط پاش میمالیدبه کسکش همینجوری تلمبه میزدم که احساس کردم کیرم راحت عقب جلومیشه که دیدم کسش کاملاخیسه ی مقداردیگه عقب جلوکردم ابم اومدریختم لاپاش چنددقیقه روش خوابیدم کیرم لاپاش دوباره بیدارشد ی دست دیگه لاپستوناش گذاشتم ازاون به بعدطرف من نمیادوباهام تنهانمیشه ولی چندباردیگه تنهاگیرش اوردم اخرین بارهفته پیش بوددیگه انقدرسینه هاش مالیدم ی مقدارب زرگتر و نرم ترشده الان تو کفه اون یکی دخترخالمم که ازخودم کوچیکتره و نسبت به سنش سینه و کون بزرگی داره دعاکنیدجوربشه تاداستان اونم براتون بنویسم امیدوارم خوشوتون اومده باشه...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#460 | Posted: 27 Nov 2012 14:46
سکس با خاله حشری

سلام. من مانی هستم و 25 سالمه. اهل سکس با هر دختری نيستم، و فقط با دوست دخترم که 5 ساله با هميم سکس دارم. اما اين خاطره اي که ميخوام براتون تعريف کنم مربوط ميشه به سکس با خالم، که شرايط باعثش شد.
من يه خاله دارم که 31 سالشه، تو 19 سالگی ازدواج کرد و يه دختر هم داره اما شوهرش تو زرد از آب درومد و بعد از چند سال طلاق گرفتو دخترشم برد. بعد از اون خالم با مامان جون و بابا جونم زندگی می کرد، تا اينکه امسال اونا رفتن مکه و واسه اينکه خالم تنها نباشه من شبا می رفتم پيشش.
همه چيز خوب بود تا اينکه با دوست دخترم دعوام شد و چند روزی قهر بوديم، من خيلی عصبی بودم، وقتيم که عصبيم حشرم بدجوری ميزنه بالا. شب رفتم خونه بعد از شام خالم گفت يه فيلم بذار ببينيم. منم شيطنتم گل کرد يه فيلم سينمايی فرانسوی داشتم که توش سکس کامل نشون ميداد، اگه خواستيد اسمشو براتون می ذارم، اونو گذاشتم.
اينم بگم که کار هر شبمون بود که يه فيلم با هم ميديديم. خلاصه چراغارو خاموش کردم و خوابيديم جلو تلویزيون. بعد از نيم ساعت فيلم رسيد به اون قسمت سکس زن و مرده. من بدجوری داغ شده بودم، اما اصلاً تو ذهنم نبود با خالم کاری بکنم.
تا اين که حس کردم خالم هم آمپر چسبونده، چشماش برق می زد و داشت با شهوت فيلم و ميديد. بعد حس کردم از زير ملافه داره کسشو ميماله، اين صحنه بدجوری حشريم کرد. بعد از چند دقيقه دستمو گذشتم رو بازوی خالم، ديدم واکنشی نشون نداد.
آروم شروع کردم به نوازش کردنش، هيچی نمی گفت ولی حرارت بدنش رو حس می کردم. کم کم دستمو بردم سمت گردنش، که يه دفعه سرشو گذاشت تو سينه ام و گفت مانی حالم خوب نيست، من خيلی تنهام، منم بغلش کردم و شروع کردم با موهاش بازی کردن.
قلبش تند تند ميزد و نفس داغش ميخورد به سينه ام، آروم با گوشش بازی کردم و دست کشيدم به گردنش، سرشو بالا آورد، منم از فرصت استفاده کردم و لبمو گذشتم رو لباش. لباشو آروم می بوسيدم، اونم داشت لذت می برد، خودشم شروع کرد لبای منو خوردن. بعد گردن و گوششو ليسيدم، ديگه حسابی شل شده بود، دستمو بردم تو بلوزش و سينه هاشو آروم ماساژ دادم، تی شرتمو در اورد و دست می کشيد به موهای سينه ام و نفس نفس ميزد، بلوزشو در اوردمو خم شدم رو سينه اش، از رو سوتين اروم ماليدمش و شکمش و می ليسيدم، اونم آه و اوه می کرد، بعد سوتينشو در اوردم، جونم چقد داغ بود سينه هاش، صورتم و چسبوندم وسط سينه هاش و با زبونم ميکشيدم رو نوکش و آروم گاز می گرفتم.
چشماش خمار شده بود و هی می گفت کيرتو ميخوام، و آه و اوه می کرد. دستشو بردم تو شرتم و سينه هاش و با ولع می خوردم، اونم کيرم و ميماليد و ميگفت جونم چه کيری داری، ميخوام کسمو بکنی، بعد افتاد رو تنم و شرت و شلوارم و در اورد، شروع کرد ساک زدن، کيرم داشت آتيش می گرفت، موهاش و از صورتش می زدم کنار، کيرم و تا ته می کرد تو دهنش و تخمامو می ماليد، داشت آبم ميامد که بلندش کردم، خوابوندمش رو کمر، افتادم لای پاهاشو دامن و شرتش و در اوردم، کسش خيس خيس بود، پاهاشو دادم بالا و زبونم و از لای کونش ميکشيدم تا رو کسش، جيغ ميزد و ناله ميکرد، چوچولش و ميمکيدم و زبونم و ميزدم به سوراخش، و انگشتم و اروم ميماليدم تو کسش.
ديگه داشت ديوونه می شد، ميگفت کيرتو ميخوام ميخوام کسمو بکنی، همونجوری که خوابيده بود، کيرم و گذاشتم دم سوراخش و اروم هل دادم تو، چشماش خمار شد، شروع کردم به تلمبه زدن. ناله می کرد معلوم بود خيلی براش لذت داره، داشت آبم مياومد، گفت اگه ايستاده بکنی، منم ارضا ميشم، کيرم و کشيدم بيرون و دست انداختم دور کمرش بردمش کنار ديوار، يه پاشو گرفتم بالا، آروم کيرم و هل دادم تو، باز تلمبه زدم، زياد طول نکشيد که سست شد و يه اهی کشيد و خودش و انداخت تو بغلم منم آخرين زورم و زدم و آبم اومد که ريختم رو شکمش و بعد زود با دستمال پاکش کردم.
ديگه از خستگی حال نداشتيم، بغلش کردم و پيشش دراز کشيدم و نوازشش کردم، ازم تشکر کرد و گفت خيلی نياز داشته و خواست بازم با هم سکس کنيم، اما اون ديگه آخرين باری بود که با خالم سکس کردم.
     
صفحه  صفحه 46 از 82:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.