| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 46 از 84:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  83  84  پسین »  
#451 | Posted: 20 Nov 2012 17:51


حال با زهرا دخترعموم


سلام.این خاطره که می خوام براتون بگم یکی از شیرین ترین خاطرات عمرمه.من یه دختر عمو دارم که اسمش زهراست و یه سال ازم کوچیکتره.ما از بچگی با هم بزرگ شدیم و همش با هم بازی های بچگانه می کردیم.اما بعدا که بزرگ شدیم به دلیل سنتهای خانوادگی یک حجب و حیایی بین ما به وجود اومد که ما رو از هم کمی دورتر کرد.البته هنوز با هم دوست بودیم و بعضی وقتها اس ام اس بازی می کردیم.تا همین چند وقت پیش که یه شب من و خواهرم و اون خواهرش با هم رفتیم سینما.برگشتنی بعد شام ما گفتیم که اونا شب بیان خونه ما با هم فیلم سون(هفت) رو ببینیم.خلاصه اونا هم قبول کردند و شب اومدن خونه ما.ما که فیلم رو گذاشتیم اول چهارتایی شروع به دیدن کردیم.اوایل فیلم اگه یه جایی صحنه بود من چون فیلم رو دیده بودم میزدم جلو. یواش یواش خواهرم خوابش گرفت و رفت تو اتاقش بخوابه.بعد هم اون یکی دختر عموم رفت.من و زهرا تنها موندیم.یه بار که اومدم یه صحنه رو رد کنم زهرا گفت که ولش کن.اینقد خودتو اذیت نکن.منم که از خدام بود گفتم باشه.ولی خیلی تعجب کردم.اخه خودش با چادر کنار من نشسته بود و اینو گفت.تا رسیدیم به اونجا که میخواست تو فیلم اون زن خرابه رو مجازات کنه.یدفعه زهرا گفت که اون چی بود که باهاش زنه رو مجازات کرد؟(ایو بگم که تو فیلم با یه کیر فلزی مثل چاقو اینقد تو کس زنه کرد تا مرد).منم یه ذره کرمم گرفت و گفتم با یه آلت مردونه فلزی.گفت مگه آلت مردونه چه جوریه؟منم منظورشو گرفتم.اول یه ذره بهش نزدیک شدم.بعد با صدای اروم بهش گفتم دوست داری یکی ببینی.اونم یه آره ای گفت که جیگرم اب شد.بعد تلویزیون رو خاموش کردم و بردمش تو اتاقم.درم بستم که کسی صدامونو نشنوه.رو تخت نشوندمشو جلوش وایسادم.گفتم زیپ شلوارمو بازکن تا یکی ببینی.اونم زیپمو باز کرد و شرتمو کشید پایین که کیرم افتاد بیرون.خیلی حال میکردم.اخه همیشه از بچگی تو کف این دختر عموم بودم.کیرم رو تو دستش گرفت و با نوک زبونش زد نوک کیرم.یه مایع لزجی از کیرم اومده بود که با نوک زبونش کش اومد.دو سه بار این کار و کرد و به حالت استبرا همه اون اب رو از سرتخمام تا نوک کیرم کشید و خورد.اینقد با نوک زبونش با نوک کیرم ور رفت که اخر ابم اومد و یه ذرش ریخت تو دهنشو یه ذرش ریخت رو مانتوش.بعد من گفتم که حالا نوبت منه و می خوام کستو ببینم.اونم گفت خودت لختم کن.اول دکمه های مانتوشو باز کردمو بعد یه تی شرت داشت که اونو در اوردم.ولی پستون بندشو باز نکردم.رفتم سراغ شلوارشو اروم براش در اوردم.با یه شورت و سوتین جلوم بود.اروم از بالای نافش شروع کردم به لیسیدن و اومدم پایین.چند بار زبونم رو تو نافش کردم.از این ناف ها داشت که عمقشون کمه.اروم اروم اومدم پایین.شورتشو که دقیقا تو خط کسش خیس شده بود در اوردم و یه کس آکبند جلوم بود.چون این اتفاق یه دفعه ای شده بود یه ذره کسش مو داشت.ولی معلوم بود یکی دو هفته پیش اصلاح کرده.خیلی حال کرده بودم.کلی با زبونم رو خط کسشو و یه ذره هم توش حال کردم.یه ملافه داده بودم گاز بزنه تا اخ اوخش خانوامو بیدار نکنه.اخر انگشت فاکمو گذاشتم لب کسشو چند بار براش جلق زدم.آب کسش با هیجان میریخت تو دسمو و تختم.(تو گوگل squirting رو سرچ کنید فیلم جلق زدن دخترا رو گیرر میارید)خلاصه تا یکی دو ساعت من با اون حال کردمو اون با من حال کرد.ولی فقط همدیگه مالوندیمو برا هم جلق زدیم.چند تا هم لا پایی حال کردیم.ولی کیرمو جز دهنش تو هیچ سوراخ دیگش نکردم.خلاصه بعد سالها بالاخره به آرزوم رسیدمو با دختر عموم زهرا حال کردم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#452 | Posted: 21 Nov 2012 14:43

ماساژ زن داداش

من داستانی رو که میخوام بگم مال سالها پیش است زمانی که با مادر و برادرم و زن داداشم با هم زندگی میکردیم داداشم مغازه دار بود و من چون درس میخواندم همیشه خانه بودم و فقط گاهی اوقات برای کمک میرفتم من حدودا 16 سالم بود که زمانیکه مادرم خانه نبود زن داداشم با من شوخی میکرد و گاهی اوقات هم با من کشتی میگرفت و من چون جسته ام کوچک و لاغر بودم همیشه مرا زمین میزد ورویم مینشست و بالا و پایین میکرد من خیلی خوشم میامد اما هیچوقت فکرش را نمیکردم که قصدی دارد البته بعضی شبها که مادرم خانه خاله یا داییم میرفت من یواشکی مرفتم پشت حیاط و از کنار پنجره داخل اتاق داداشم را دید میزدم و اغلب هم داداشم زن داداشم را میگایید میدیدم منم جلق میزم . بعد از مدتی تابستان شد ومن چون مدرسه تعطیل شد رفتم مغازه داداشم و به اون کمک میکردم تا اینکه مادرم رفت روستا چون زمین کشاوزی داشتیم با داییم شریکی محصول میکاشت و مادرم هم میرفت هم کمک داییم . منم برای خرید وسایل خانه اغلب میامدم خانه .فقط به عشق کشتی گرفتن بازن داداشم و یه جورایی شک کردم که حتما خبری است چون وقتی من میرفتم خانه زن دادشتم دامن پاش نمی کرد و فقط یک شلوار پارچه ای نازک پاش میکرد که کون خوش فرم زیبا و چاک کونش معلوم بود تا اینکه یک با رتصمیم گرفتم یه جوری روش بخوابم خیلی میترسیدم ولی تصمیمم را گرفته بودم رفتم نانوایی سریع نون گرفتم امدم خانه نانها رو داد به زن داداشم نانهر رو جمع کرد گذاشت تو اشپزخانه منم رفتم دنبالش و به شوخی از پشت بغلش کردم و اندختمش رو زمین اونم از خدا خواسته ولو شد رو زمین و من افتادم روش پاشو باز کرد و قلاب کرد دورکمرم منم که گیرم حسابی شق شده بود قشنگ رفت لای پاش و اون با پاهاش هی منو بیشتر به خودش فشار میداد و منوبغل کرد و پیچاند و دوباره نشت روم و اینار دیگه کیرم لای کوسش بود و اونم بون هیچ معطی بالا و پائین میکرد و من متوجه شدم که واقعا دلش میخواست اما همیشه طوری برخورد میکرد که من جرات نمیکردم . تااینکه یه شب با دوستام رفتیم بیرون و شام بیرون با دوستام سانویچ خوریم و دیر امدم خانه دیدم زن داداشم تنها ست سئوال کردم پس کو داداش گفت داییت حالش بد شد رفت روستا ببینه چی شده من دیگه دل تو دلم نبود گفتم تو چرا نرفتی گفت ماشین جا نداشت فقط مردا رفتن تو اشپزخانه مشغول شام درست کردن بود دیدم دامنشو در اورده وای چهکونی خوش فرمی داشت شام اورد نگفتم بیرون خوردم باهم شام خوریم گفت سفره رو جمع کن من میرم حمام دوش بگیرم کیرم شق کرده بود دل تو دلم نبود یکم شام خوردم سریع سفره رو جمع کردم حمام پشت حیاط بود و یک دریچه کوچک از روی سکوی پشت داشت یواش رفتم یک بیست لیتری نفت فلزی اوردم رفتم روش و از پنجره حمام دید میزدم چی میدیدم زن داداشم لخت لخت بود چه کون کپلی داشت فکر کنم متوجه شده بود که دارم نگاش میکنم چون هی به کونش و کو سش دست میکشید بعد هم نشست و اول کوسش بعد هم پاهاش تیغ زن دست زدم بکیرم یکم ور رفتم ابم امد بخار حمام هم صحنه رو یکم تار کرد یکم بیخیال شدم امدم تو حال ولی دل تو دلم نبود تااینکه زن داداشم از در پشت رفت تو اتاقش تا لباس عوض کنه منم با ترس و لرز دوباره رفتم پشت پنجره دوباره دید زدن و باز کیرم شق شدوای چه چه تن بلوری داشت
لباشو داشت عوض میکرد یه نگاه به پنجره کرد که سریع سرمو کشیدم وامدم تو حال بعد چند دقیقه امد تو حال تا دیدم چشمام داشت از حدقه در میامد یک تپ قرمز و یک شلوار استرج تنگ پوشیده بود کون کپلش بزرگتر نشان میداد دید دارم نگاش میکنم لبخندی زد وگفت چیه خوشگل شدم . اولین بار بود که زن داداشم با من اینوری حرف میزد هم ترسیم هم خجالت کشیدم دوباره لبخندی زد و رفت تواشپزخانه ظرفهی شام و شست و با ظرف میوه امد تو هال که خیار و شلیل بود اورد منم زیر چشمی نگام با کوس خوش ترکیبش بود که داشت شلوارشو پاره میکرد امد پیشم نشست یه شلیل برداشت منم یه خیار که تقریبا بزگ بود برداشتم خنده کرد گفت چشم بازارو کور کردی رفتی چه خیارای کلفتی گرفتی باب پیر زنهاهه اول متوجه منظورش نشدم ولی بعد فهمیدم امد جلو روبروی تلوزیون به پشت دراز کشید و با پاهاش به باسن بزرگش میزد منم هی نگا ه به کفلاش میکردم که میلرزید برگشت یه نگاه معنی دار بهم کرد و گفت برام یه خیار گنده پوست بگیر من خیار خیلی دوست دارم من دل تو دلم نبود هی قصد کردم برم بخوابم روش ترسیم براش خیار چوت کندم نمک زدم بهش دادم با حالت شهوت انگیز گاز میزد نمدانستم چکار کنم فقط جرات کردم موقع دادن خیار دستمو مالیدم به کنار کونش وای چقدر نرم بود کیرم دیگه از شق بودن درد گرفته بود هر جوری بود میوه رو خوردیم منم پیش دستی و ظرف میوه رو جمع کردم تا زن داداشم تکان نخوره چون داشتم دید میزدم. امدم دیدم هنوز دراز کشیده بعضی اوقات هم دست مینازه و کونشو میخارونه من دیگه شکم تبدیل به یقین شدم اما باز جرات نمیکردم ارام رفتم پهلوش دراز کشیدم و یواش پاهمو زدم به پاهاش چه گرمای داشت یکم تلوزیون نگاه کرد گفت پشتمو بخارون منم از خدا خواسته شروع کردم به دست کشین پشتش وای چه پشت لطیف و داغی داشت یکم خواروندم گفت یکم پایین تر منم امدم پایین تر تا گودی کمرش دیگه داشتم حال میکردم

ارام شروع کردن به دست کشیدن پشت زن داداشم از روی تاپ انگار داشت حال میکرد منم داشتم حال میکردم واقعا داشتم به اوج لذت میرسیدم تا به حال پشت هیچ زنی رو دست نکشیده بودمواقعا خیلی لذت داشت همیجوری پشتش به من بود با شهوت گفت چقدر خوب دست میکشی همه پشتمو دست بکش منم که جرات پیدا کرده بودم یکم نیم خیز شدم و شروع کردم به دست کشیدن همه جای پشتش از بالا شروع کردم و گودی کمرش رو دست میکشیدم خیلی حال میداد یکم دست کشیدم ا یکم تاپش رفت بالا پست بلورش نمایان شد یکم تکان خورد بیشتر رفت بالا منم ارام رفتم همنجا رو دست کشیدم البته با ترس و لرز وای چقدر نرم و لطیف بود چه حالی داشت خودش ارام تاپش رو تا نصفه های کمرش داد بالا وای چی میدیدم بدن بلوری و سفیدش الن جلوم بود ارام دست میکشیدم ضربان قلبم تند تند میزد هم از ترس هم از هیجان یکم که دست کشیدم گفت بی زحمت یکم تاپمو بده بالا تر منم از خدا خواسته دادم بالا دیگه ترسم ریخت همیخور ارام دست میکشیدم لحطه به لحظه بالا تر میرفتم اون هی میگفت جان چقدر خوب دست میکشی و صداش پر از شهوت بود منم ارام خودم رو انداختم روش گرمای بدش منو به وجد میاورد انگار تویک دنیای دیگه بودم تا بالی گردنش رو دست میکشیدم بندکرست سفید رنگش هی به دستم میخورد من از بغل بند هم ارام تا پهلوش دست میکشیدم با حالی زیبا گفت میتونیسوتینمو باز کنی منم به ارامی بند سوتینشو باز کردم حالا دیگه پشتش کامل در اختار من بود با انگشتانم ارام شروع کردم به نیشگون گرفتن و دست گشیدن که به ارامی شروع کرد به ناله کردن . دلمو زدم به دریا گفتم بیام پشتت بشینم گفت هر جور راحتی ارام بلند شدم و روی باسن بزرگ توپولش نشستم و شروع کردم به ماساز پشتش و گاهی اوقات خودمو خم میکردم تا کیرم پشتشو لمس کنه

یکم که ماساژ دادم دستمو بردم بغلهاش تا یکم سینه های مرمرش رو دست بکشم اون یکم خودشو بلند میکرد تا دستم به سینه هاش بخوره بعضی اوقات هم کونشو هم بلند میکرد وای که چه حالی داشت ارام دستم به قصد مالیدن کونش با احتیاط اوردم پایین و دستمو تا گودی کورش بردم یکم هم دست زدم به شلوارش که خودش با تکانهای که به کونش میداد یکم شلوارش امد پایین و کمی از چاک کونش نمایان شد تابه باسنش رسیم خودش کونشو بلند میکرد و قنبل میکرد منم پایین تر میرتم نفسهاش کمی تند شده بود منم حالم بهتر از اون نبود با حال شهوتی گفت یکم کمپلام هم ماساز بده منم ارام دستمو بردم روی کفلاش وای که داغ و نرم وبلور بود خودش به ارامی یکم شلوارشو کشید پایین که کش شورتش معلوش شد دیگه دست خودم نبود ارام دست انداختم از روی شورت به باسنش و شلوارشو تا زیر باسن کشیدم پایین که لای پای سفیدش افتاد بیرون دیگه طاقتم طاق شد و شروع به مالین باسنش کردم که صدای زن داداشم بلند تر شد حالا تو ناله هاش اخ جان هم اضافه شد دیگه دست خودم نبود ارام چرخیدم و خودمو انداختم رو زن داداش و کیرمو مالیم به کونش اونم خودش میمالید به کیرم خ حرکت مواج انجام میداد و نفس نفس میزد ارام خودم رو خم کردم و لبم رو چسباندم به پشت گردنش اونم کونشو بلند میکرد میزد به کیرم دوباره ایبار محکمتر پشت گردنش رو بوسیدم و شروع کردم به زبان زدن در همین حال ارام بلند شد و به حالت چهار دست و پا شد به طوری که کونش قشنگ چسبید به کیرم و امن هی عقب جلم میکرد با دو دستم شروع به مالین باسنش کردم و ارام شورتش رو کشیدم پایین و شرو به بوسیدن ولیسیدن کونش کردم چقدر داغ و نرم بود ارام ارام شروع کردم مثل فیلمهای سوپر به خوردن چاک کون و رفتم سمت کونش و بعد زبان زدن سوراخ کون و بعد سوراخ خوش ترکیب و صاف کوسش وای چقدر طعم کوسش خوشمزه بود ارام برگشت و سینهاشو کرد تودهنم و من هم شرو کردم به خوردن سینه هاش دستش رو انداخت دور گردنم و هی سینه هاشو میداد تو دهنم منم ارام شلوارو کشیدم پایین و کیرم از زندان ازاد شد شروع کردم به لب گرفتن انقدر محکم لبمو محکم میگرفت که دور لبم احساس سوزش کردم من روی زمین دراز کشیدم و اون امد رویم نشست حالا کیرم جلوی سوراخ کوش بود و سینه هایش تودستم و مصدای ناله هایش بلند شده بود دیگه دست خودمان نبود کمی که کوسش رو به کیرم مالید ارام کیرم رو بردم دسوراخ کوسش که دیگه خیس خیس شده بود و تمام شکم و کیرم خیس بود خودش رو بلند کرد و بادستش کیرم رو گرفت و ارام کرد توکوسش وای چه جایی نرم گرم و چقدر لذت بخش بودکمی بال و پایین کرد دوبار به پشت شد ومن رفتم روش خودش کوسش رو به حالت موج میزد به کیرم و تا ته میرفت و میخورد به به چیزی که خیلی حال میداد دیگه اخ جان اخ جانش بلند شده بود یهو لرزشی در تنش احساس کردم اما ول کن نبود و همیجور هی خودش رو مکم میز به کیرم و تا ته میکرد تو کوسش که یهو احساس کردم داره ابم میاد که کیرمو در اوردرم ابم پرید پشتش و تا توی موهاش رفت و د رهمین حال برگشت و شروع به لب گرفتن کرد و من بیحس افتاد و اون افتاد روم توبغل هم تا صبح خوابیدیم پایان


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#453 | Posted: 22 Nov 2012 12:45

بهترین خاله دنیا

سلام
من اشکانم موضوع درباره ی من و خالمه من یه پسر خوش تیپ 17 سالم
و خالم مهشید یه دخمل 27 ساله که دو ساله از شوهرش به خاطر شغل بد که شوهرش داره و اخلاق ترشیده طلاق گرفته
...................................................................................................................................................... ...................................................
نمیدونم از کجا شروع کنم تا جالب شه.من خالم رو خیلی دوست داشتم اگه راستش رو بخواین همین طور دوست داشتم بکنمش چون خیلی اندام باحالی داشت و مو هایی لخت سیاه که همیشه مش زیتونی می ذاشت و صورتی فوق العاده زیبا که خیلی وقت ها تو فکرش بودم اما هیچ وقت جرات نکردم بهش بگم .
من وخالم خیلی باهم صمیمی بودیم و گاهی اوقات با زن داداش و داداشم می رفتیم بیرون گردش این بار رفتیم کنار یه کوه یا تپه خالم بهم گفت اشکان می یای بریم بالای کوه گفتم باشه خاله بالای کوه که رسیدیم من از خستگی روی یه سنگ کمی نشستم خالم اومد کنارم نشست واز وضع درسام پرسید من گفتم خوبه تو مدرسه واسه خودمون حال می کنیم .با خنده گفت: چی؟؛ گفتم : معلم هارو سر کار می زاریم گفت اهان؛ بهش گفتم خاله جون فکرت خیلی خرابه ها خندید و گفت تو درست حرف نمی زنی حالا پاشو بریم نگران می شن رفتیم پاین وقتی رسیدیم دیدم داداشم و زن داداشم واسه خودشون می ترکونن اصلا هواسشون به مانیست و با صدای پلیر ماشین کنار رود نشستن دارن عاشقی می کنن. از اونجا بعد چند تا عکس انداختن رفتیم وقتی نزدیک بازار شدیم خالم گفت اقا رضا ما واسه سفره هفت سین ماهی نداریم اگه می شه دو تا ماهی بخریم داداشم گفت اگه بشه با اشکان برین خودتون بخرین. من یه کار واجب دارم. خالم گفت اشکان می یای؟ گفتم باشه بریم. رفتیم بعد ماهی خریدن گفتم با تاکسی بریم یا اتوبوس گفت اشکان بیا یه کم بگردیم من یکم وسایل نیاز دارم گفتم باشه منم یه تیشرت می خرم گفت باشه بخر رفتیم جلو یه لباس زیر فروشی زنانه بود گفت اشکان یه دقیقه اینجا وایستا من می یام یکمی وایستاد بعد گفت تو هم بیا اشکالی نداره رفتیم تو دو دست شرت کرست باحال برداشت بعد رفتیم من هم یه تیشرت اندامی برداشتم. رفتیم تو خونه که رسیدیم مامان وبابام گفتن چقر دیر کردین خالم گفت واسه اشکان یه تیشرت می خردیم یه کم طول کشید ببخشید بعد شام رفتیم همگی خوابیدیم صبح مادرم اینا واسه مراسم عزادازی یکی از فامیلا رفته بودن گیلان و چون من بچه مدرسه ای بودم نبرده بودن قرار بود تا سومش تو اونجا بمونن روز اولی که رفته بودن جمعه بود از خواب که بلند شدم پا شدم مادرم رو صدا کردم خالم اومد و گفت اونا واسه فوت یکی از فامیل های مادرت رفتن گیلان به خالم گفتم خاله صبحونه چیزی داریم گفت بیا سفره پهن تو اشپز خونه این اولین باری بود که صبحانه درست کرده بود یه حالی داد که نگو بعد صبحانه کفتم خاله من میرم فوتبال کاری نداری گفت نه رفتم بیرون بچه ها یکیش تو گوشیش فیلم سکسی(سوپر) اورده بود نگاه کردیم بعد خالم یه هویی صدام کرد سر کوچه بودیم به بچه ها گفتم چی کار کنیم کیرم راست شد گفت یه کاری کن نبینه من سعی کردم تو شلوار قایمش کنم ولی نشد رفتم تو قرص سرما خوردگی می خواست یه نگاه به هم کرد بعد خندید. قرمز قرمز شده بودم رفتم قرص ها رو خریدم اومدم داداشیم اینیا اومده بودن می گفتن بیاین بریم خونه ما خالم گفت من پس فرد ا می رم کلاس داداشم گفت فردا بر می گردین حالا رفتیم خونه اونا فردا صبح داداشم من رو رسوند مدرسه وقتی بر گشتیم داداشم من گذاشت دم در خونه گفت من نمیتونم بیام تو تو برو من کار دارم رفتم تو اوف خالم یه لباس تنگ با حال قرمز پشیده بود باور کنید کیرم داشت راست می شد که به بهانه ی دستشویی رفتن رفتم دستشویی ووبعد یکمی که اروم شدم اومدم بیرون گفتم خاله تیپ زدی چه خبره با کی قرار داری اومد یه اسم عجیب غریبی داد گفت می شه این کرم رو واسم بخری گفتم اخه خاله خستم بمونه واسه بد خالم بوسم کرد و گفت خواهش می کنم اشکان، گفتم باشه ما رو بفرست دنبال نخود سیاه تو ری خر شدم که نفهمیدم چطور رفتم داروخونه یه کرم ابی بود بردم به هش دادم دو باره بوسم کردو گفت ممنونم گفتم خواهش می کنم خاله جون گفتم خاله جون به قرارت رسیدی؟ دنبالم کرد. بهش گفتم حرف حق تلخ رفت تو اتاق منم رفتم سراغ درسام فردا هم طعطیل بود خالم با کامپیوترم زیاد ور می رفت منم یه چیز هایی از رفتاراش فهمیدم دو تا فیلم سکسی گذاشتم جایی که بتونه پیدا کنه شب هم بازی مادرید با بارسلونا بود ساعت 1:30 منم نشستم نگاه کردم خالم رفت خوابید بازی تموم شد بارسا برد فردا ساعت 12:30 ظهر از خواب بیدار شدم گفتم خاله برگشتی گفت اره تو اتاقتم بیا رفتم فیلم ها رو پیدا کرده بود خود ارضایی می کرد رفتم جلو من که سالها در انتظار همچنین لحظاتی نابی بودم رفتم جلو لب هاش گرفتم یه کم ازش لب گرفتم اوف چه لب هایی داشت یه لحضه فکر کردم دارم خواب می بینم گفتم خواب هم باشه بذار استفاده کنیم بعد یه چند دقیقه لب گرفتن بلند شد سوتین و شرتش رو در نیاورد بود اروم لب هاش ول کردم بوسه زنان به سمت پایین رفتم رسیدم به سوتینش یه نگاهی به معنای اجازه بهش کردم هیچی نگفت اروم که بغلش کرده بودم دستام رو بردم بالا سینه بندش رو در اوردم چه ممهایی داشت اخ نوکشون رو لیس میزدم با یه دستم ممهاش رو بازی می دادم با اون یکی دستمم داشتم میرفتم به سمت کسش وقتی به کسش رسیدم یه کم مالیدم یواش یواش داشت ابش می اومد لیس زنان اومدم پایین شرتش رو در اوردم وای چه کسی داشت یه کم خوردمش ار ضا شد بعد بلندش کردم بردم رو تخت کیرم رو میخورد یه دفعه ابم اومد همش رو خورد بعد یه کم با هاش ور رفت راست شد دراز کشید خوابیدم روش کیرم رو یه دفعه کردم توش یه جیغ بلندی زد که یک دفعه از خواب بلند شدم نگو تو خواب داشتم حرف می زدم پاشدم دیدم داره یه جوری نگاهم می کنه خودمو نتونستم نگه دارم پاشدم ازش لب گرفتم این بار مطمعا شدم واقعی چون یه حس عجیبی داشتم خیلی حرفه ای بود همون طور که داشتیم لب می گرفتیم پیرهنم رو در اورد من همین طور همه ی لباسای هم رو در اوردیم بعد رفتم سراغ سینه هاش سینه هاش ده برابر اونی بود که تو خواب دیده بودم سینه هاش رو اونقدر لیس زدم که خودش گفت بسه رفتم سراق کس نازش یه کم که لیس زدم یه دفعه ارضا شد ریخت تو دهنم داشت حالم به هم می خورد هر طوری بود قورتش دادم رفت حالا نوبت اون بود گفت روی تخت بشین اطاعت کردم نشستم اوه تو سکس چقدر ماهر بود کیرم رو می کرد تو دهنش وای چه ساک هایی میزد بعد کیرم رو گذاشت لای ممهاش و ممهاش رو بالا پایین می کرد بعد چند بار که این کار روکرد بعد ارضا شدم گرفت همش رو خورد بعد کمی دوباره کیرم راست شد رفت روی تخت دراز کشید من هم تو یکی از فیلم های سکسی دیده بودم که پسره وقتی می خوابه رو دختره از دختره لب می گره بعد اروم می کنه تو کسش منم زمانی که خوابیدم روش بهم گفت دوست دارم اشکان لب هاش گرفتم کردم تو کسش تا تهش یه دفه لب هام رو ول کرد و یه اههه کشید بعد حی درمی یاوردم ومی کردم تو کسش اوه اوه کسش خیلی با حال داغ داغ منم که کلا تو حال وهوای خودم نبودم بعد رو لبه ی تخت نشست پاهاش رو گذاشت رو شنه هام من همیشه عاشق این جور کردن دخترا بودم ای چه حالی داد دوباره ار ضا شد گفت دربیار کافیه گفتم خاله جون پ من گفت سکته نکن پشتمم هست چهار دست پا خوابید چند بار کیرم نرفت تو کونش ولی اما بلاخره رفت وای چه حالی می داد کونش از کسش با حال تر بود من رو هم جو گرفته بود تند تند می کردمش یه اه و ناله ای می کشید که نگو بعد کمی ابم اومد ریختم تو کونش بعد یه بوسش کردم و گفتم عاشقتم خاله تو من رو به ارزوم رسوندی اونم از من تشکر کرد و گفت یه چند ماهی بود ارضا نشده بودم گفتم چند ماه شما که دو ساله از هم جدا شدین گفت ن بابا بعضی وقت ها وقتی تو خونه تنها بودم خود ارضایی می کردم گفتم چطور گفت اون فیلم هایی که تو کامپیوترت بود پیدا کرده بودم قرمز قرمز شدم گفتم خاله جون به کسی گفتی گفت نه نترس دو تا مونم بی حال رو تختم افتاده بودیم من که نای را رفتن رو نداشتم که برم اب بخورم هم دیگه رو بغل کردیم خوابیدیم یه دفعه بعد چند ساعت صدای زنگ اومد زود پاشدیم رفتیم لباسامون رو پوشیدم رفتم در رو باز کردم دیدم ببا و خواهرم اومدن بقیه موندن وبه این ترتیب بهترین روز های زندگیم به اتمام رسید.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#454 | Posted: 23 Nov 2012 14:16

عقدی که به هم خورد

با سلام اين داستان مربوطه به اولين سكس من و همسر سابقم
دوستان اول كار بگم كه اين داستان اونقدرا سكسي نيست ( چون در دوران عقد توافقي طلاق گرفتيم ) مجبور نيستيد بخونيد !
سال 1387 مرداد ماه
ما يك خانواده خيلي مذهبي داريم و كلا اهل دوست پسر و دوست دختر و اين حرفا نيسيم من ورودي 85 دانشگاهها بودم سال 87 با رتبه ممتاز كارداني پيوسته رو تموم كردم كه سعيد كه يه ارتشي بود به خواستگاريم اومد ( پسر همسايه مون بود ) پدر و مادرش عاشق من بودن چون از بچگي منو مي شناختن ولي منو سعيد در واقع اصلن همو نميشناختيم چون سالها بود كه سعيد در شهر هاي مختلف يا دانشجو بود يا خدمت مي كرد ( 6 يا هفت سالي مي شد كه نديده بودمش) خلاصه بعد از يه مراسم نامزدي مفصل منو سعيد عقد كرديم بعد از اين كه بعله گفتم و خطبه عقد براي سعيد هم جاري شد پدرم و پدرش دسته حميد رو گرفتن كه بيارنش پيش عروس ( من ) من انروز موهامو باز سشوار كرده بودم يه ميكاپ ساده و يه لباس بلند آبي حرير كه روش از بالاي سينه كار شده بود پوشيده بودم (سعيد خانواده اش مثه ما مذهبي بودن ) وقتي چادر رو از روي سرم برداشت براي چند ثانيه همينطور داشت نگاه مي كرد من واقعا جلوي بابام و باباش دلم مي خواست از اين طرز نگاه كردنش زمين دهن باز كنه برم توش سرمو انداختم پايين لبمو گاز گرفتم متوجه شد چشمشو از من كند تو اين فاصله بقيه مهمونا وارد اتاق شده بودن مراسم حلقه و عسل و كادو و..... همه اجرا شد بقيه گفتن بريم عروس و دامادو تنها بذاريم !!!!!
همه رفتن بيرون از اتاق ! ده دقيقه همينطور در سكوت مطلق گذشت روم نمي شد بهش نگاه كنم ولي اون چشم از من بر نمي داشت پرسيد چند تا شد گفتم چي گفت گلاي روي سفره (عقد )‌برگشتم نگاش كردم دستشو گذاشت روي گردنم يه مقدار منو كشيد سمت خودش خودش اومد جلو لبمو بوسيد من خشكم زده بود !!!!!! يه كمي رفت عقب گقت تو نمي خواي همكاري كني من همينجور با تعجب گفتم مــ مــ من اخه ... گفت تو اخه چي گفتم من بلد نيستم خنديد گفت يادت مي دم دوباره دستشو انداخت گردنم ايندفه لبشو گذاشت روي لبم و شروع كرد به مكيدن لب پايينم منم مثه ماست همينجوري تو بهت بودم ( احمقي بودما )! باورم نمي شد هنوز يه ساعت نبود كه محرم شده بوديم يه سي ثانيه همينجور گذشت لبشو برداشت به من نگاه كرد گفت صورتم ماتيكي نشده گفتم نه خنديد گفت ولي ر‍ژ تو پاك شده من خنده ام گرفته بود گفتم سرطان ميگيريا گفت سرطانش شيرينه بذا بگيرم خلاصه اون روز همينجور با شرو رو تموم شد شب شد !‌ اون توي اتاق بود من رفتم تشك بيارم مادرم يه تشك دونفره داد گفت ببر ( خيلي سنگين بود ) يه هو ديدم سعيد پشت سرمه گفت بذار خودم ميارم من رفتم مسواك بزنم وقتي رفتم تو اتاق ديدم لباساشو در اورده يه شلوارك با يه ركابي سفيد تنشه برگشت به من گفت خب بيا ديگه گفتم من خوابم نمي بره گفت عيبي نداره با يه شيطنت خاصي گفت فكر نكنم امشب بتونيم بخوابيم (وايييييييييييييييي) مردم از خجالت زير چشمي نگاش مي كردم داشت مي خنديد گفت اگر فكر كردي از امشب مي توني بخوابي سخت در اشتباهي بلند شد چراغو خاموش كرد دسته منو گرفت برد به سمت تشك خودش دراز كشيد من همينجور ايستاده بودم نشست دسته منو كشيد يه سمت خودش گفت راحت باش ما ديگه زنو شوهريم نبايد از هم خجالت بكشيم (‌ديدم راست مي گه ) اون شب برخلاف گفته اش فقط منو بقل كرد و بوسيد و همينجور خوابيديم !!!!!!!!( وقايع فرداش كسل كننده اس(البته تمام روز اون حرفاي سكسي ميزد ) ) فرداشبش دوباره اومديم بخوابيم بازم اون زود تر از من رفت به رخت خواب اين دفعه من روي تشك نشسته بودم اون دراز كشيده بود يه هو منو از پشت شونه هامو كشيد عقب من رو تشك ولو شدم اروم صورتشو اورد نزديك شروع كرد لبامو به خوردن منم دستامو انداختم دور گردنش و اينبار!!!!!!!!!!!!!!! منم لباي اونو مي خوردم ديگه ازش خجالت نمي كشيدم دودقيقه به همين منوال گذشت يه هو رفت عقب گفت ديشب كه خجالتت نذاشت نشونم بدي چي زير لباست داري امشب اجازه هست؟ من فقط لبخند زدم گفت سكوت علامت رضاست يه تاپ سبز تنم بود دستشو كرد زيز لباسم شروع كرد بدنمو به ماليدن و هي مي گفت چه نرمه بدنت چه داغه و ..... بازم چند دقيقه گذشت گفت اينجوري نمي شه بايد درش بيارم! تاپمو در اورد شروع كرد سينه هامو از روي سوتين به ماليدن همينجور مي ماليد تا اينكه باز دو بعد دقيقه سوتينمو در آورد و شروع كرد به مكيدن سينه هام اولين بارم بود واي نمي دونيد چه حالي شدم براي اولين بار طعم حشري شدن واقعي رو مي چشيدم احساس مي كردم تمام تنم داغ شده هي دلم مي خواست بيشترهم دست بزنه بيشتر بهم ور بره كه يه هو سينه هامو ول كردو يه وري رو به من دراز كشيد دست كرد تو شلواركش و كيرشو كشيد بيرون گفتم اين چيه گفت خب اين چيزه ديگه بدون اين كه نميشه اينقدر حشري بودم كه ناز كردن و اينحرفا اصلا حاليم نبود شورت و شلواركشو باهم در اورد منو بغل كرد گفت بسم اله و شورت و شلوارك منم در آورد منو بغل كرده بوده همينجورم كيرشو مي كشيد به بدنم( خيلي سفت بود ) واييي فقط دلم مي خواست منو بكنه ( تو شهر ما تو دوران عقد اجازه برداشتن بكارت رو نداريم ( گرچه خيليا اينكارو مي كنن ولي در نهايت هنوزم خيلي بد مي دونن اينكارو)) ولي حيف كه نمي شد منو برگردوند به پشت كيرشو گذاشت روي كونم هي مي كشيد به كونم تا گذاشتش دم سوراخ كونم ولي توش نكرد همينجور مي كشيد يه بالش گذاشت زير شكمم تا كونم بياد بالاتر همينجور خواسته يا ناخواسته سر كيرش به كسمم كشيده ميشد كسم خيس خيس شده بود همه ميگن كير خيلي داغه ولي كير سعيد گرم بود نه داغ در ضمن همه ميگن كير و خايه خيلي داغه ولي خايه هاي سعيد برعكس خيلي خيلي هم سرد بود حتي گرمم نبود !همينجور كه كيرشو ميماليد به كونم كيرشو ميزد به كسم با يه دستش بيضه هاشو و ته كيرشم مي ماليد يك هو اومد روي پشتم دراز كشيد سينه هامو گرفت توي دوتا دستاش سرشو گذاشت روي شونم ام سينه هامو محكم تو دستش فشار مي داد دردم اومده بود گفتم آه ه ه ه گفت بخشيد دسته خودم نبود دوباره ماليد و اينار همزمان ابشو ريخت روي كمرم شاكي شدم گفت چرا كثافتكاري مي كني؟؟ گفت ببخشيد باور كن بيشتر از اين نمي تونستم خودمو نگه دارم بيضه هام خيلي درد گرفته بود گفت الان دستمال ميارم تميزت مي كنم همينكارم كرد لباسامونو پوشيديم و تو بقل هم خوابيديم تا صبح
اين اولين خاطره سكس ناقص ما بود
چند روزي گذشت من كارشناسي دانشگاه ملي قبول شدم بايد مي رفتم يه شهري كه 13 ساعت با شهر خودم راه بود و البته رفتم يك ماهي نبودم وقتي برگشتم متاسفانه سعيد با يك دختر 17 ساله جور كرد بود و خيلي سرد برخورد مي كرد و..........
اين شد كه خيلي محترمانه و توافقي از هم جدا شديم ( البته فكر نكنيد به همين راحتي ها ولي خب ....)


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#455 | Posted: 23 Nov 2012 14:25

خواهرزن خنده رو

سه ماه بود که ازدواج کرده بودم و از زندگیم راضی بودم، اصلا فک نمی کردم یه مزاحم پیدا بشه و زندگی مو تغییر بده ولی یه خواهر زن پرحرف و خنده رو پیدا شده بود و زندگیمو تغییر داده بود. اون یه هفته ای میشد که از خارج اومده بود. بعد از اون سه ماه و هفت روز زندگی آروم و بی دغدغه تبدیل شد به یه زندگی بدون آرامش . هر روز که از کار می اومدم خونه پریسا اونجا بود یعنی همون خواهر زن پررو، دیگه از انداختن کت روی مبل و در آوردن شلوار و پرت کردنش به یه گوشه خبر نبود .
الان یک ماه از اومدن پریسا میگذره و من سه هفته است که رنگ و بویی از آرامش ندیدم، ولی هرروز پریسا رو میدیدم روی کاناپه نشسته و داره حرف میزنه و میخنده جالبش اینجاست که بدون مانتو و روسری پیش من راه میرفت و حرف میزد، مزاحمتاش انقدر اذیتم کرده بود که زیاد توجهی بهش نداشته باشم و دنبال یه فرصت باشم برای خالی کردن خودم و پاشو از خونم قطع کنم . ولی روز سرنوشت ساز داشت فرا میرسید و دیگه من از این وضع خسته شده بودم ،میخواستم دوباره اون راحتی و آرامش رو به خونه برگردونم ...
وقت شام بود و مریم شام و آماده کرده بود و با اون آرامش خاصش منو صدا زد، علی، بیا شام آماده است. ولی مزاحم همیشگی اونجا بود من با یه معده درد که با اومدن پریسا شروع شد اذیت میشدم.. چه شامی میتونست منو خوشحال کنه با این معده درد مزاحم! بعد از خوردن شام و یه شب بخیر ساده افتادم تو رختخواب بدون اینکه بفهمم چه روزی در انتظارمه..!
صبح شده بود چشام با صدای زنگ تازه داشت باز میشد مریم جلو روم وایستاده بود با اون سینی صبحانه ، امروز یه روز خاص بود خیلی سر حال بودم خبری از معده درد نبود . سینی رو از مریم گرفتم ، نمیخواستم یه روز خاص و خراب کنم و با این جمله ی کلیشه ای ( امروز چه خبره مهربون شدی) زنم و سوال پیچ کنم . با یه دستت درد نکنه ی جانانه ویه بوسه ی عاشقانه شعرمو کامل کردم !! و مریم از اتاق رفت بیرون. من موندم و یه سینی ، آب پرتقال، شیر، یه کم نون و مربا و کره .. درست فهمیدید چایی در کار نبود آخه من زیاد چایی دوست ندارم! بعد از خوردن ...چشمم به لباسای اتو کشیده افتاد با یه جوراب تمیز! دیگه با دیدن اونا مطمئن شده بودم که امروز یه روز خاص..$ نفهمیدم چه جوری حاضر شدم و از جلوی آینه سر در آوردم ولی این و به خوبی فهمیدم که زنم خیلی مهربون شده و تعبیر خواب دیشبم داره درست درمیاد!....!
بدون اینکه بفهمم از خونه زدم بیرون و نشستم تو ماشین ، امروز یه روز آروم و بی ترافیکی بود بموقع رسیدم اداره. خانوم صادقی ، منشی اداره مون یه خانوم خوشکل و خوش اخلاق اولین نفری بود که به من سلام داد و اهوال پرسی کرد و منم با خوش رویی جدیدی جوابشو دادم و رفتم به دفترم .
امروز ساعت خیلی سریع تر از روزای دیگه حرکت کرد و ساعت کاری تموم شد و من اولین نفری بودم که از اداره زدم بیرون به طرف خونه حرکت کردم. فکری تو ذهنم نبود که الان تو خونه چی در انتظارمه، آمادگی هر چیزی رو داشتم بعد از نیم ساعت رانندگی رسیدم در خونه و زنگ خونه رو زدم درست حدس زده بودم، کسی خونه نبود دستمو کردم تو جیب کتم تا شاید کلید خونه تو جیبم باشه . واقعا کلید اونجا بود.. بگو چرا مریم لباسامو آماده کرده بود ...
در و باز کردو رفتم تو هر کدوم از لباسا مو انداختم یه گوشه و نشستم رو کاناپه . نیم ساعتی گذشت صدای زنگ آیفون سکوت خونه رو شکست، آیفون و جواب دادم پریسا بود درو براش باز کردم اومد تو ، راستش این حدسمم درست دراومده بود و فرصت از این بهتر نمیشد تا حرف دلمو به پریسا بگم شر مزاحمتاشو کم کنم . پریسا اولین سوالی که پرسید این بود مریم خونه نیست! راستش چیزی نگفتم و رفتم به طرف آشپزخونه . و دوتا شربت درست کردم و آوردم . با پررویی مانتو درآوردشو بهم داد گفت علی آقا نگفتی مریم کجاست، اتفاقی افتاده؟ منم که با تعجب نگاش میکردم گفتم نه چیزی به من نگفته منم نگرانشم! به مبایلشم زنگ زدم ولی مبایل شو با خودش نبرده ! همه ی اینا که گفتم واقعا درست بود مریم بدون اجازه ی من جای نمیرفت اینم میدونستم که مریم از اون زنا نبود که سر خود هر جا دوست داره بره ... پریسا هم که یه دختر پررو بود گفت باشه منتظر میمونم ببینم خودش میاد از خودش بپرسم کجا رفته بوده. همینجور که داشت حرف میزد کنترل تلویزیونم دستش بود و شبکه های ماهواره رو اینور انور میکرد . برای اولین بار بود که من کنار پریسا نشسته بودم و داشتم باهاش حرف میزدم و نگاش میکردم . اینو نگفته بودم که پریسا با این که پر حرف بود و زیاد میخندید ولی خیلی خوشکل و خوش اندام بود و من اولین بار بود که اندامش و از نزدیک میدیدم و براندازیش میکردم یه تیشرت تنگ صورتی با یه شلوار لی پوشیده بود و موهای بلندش تا کمرش رو میپوشوند دیگه داشت حشریم میکرد. احساسم نسبت بهش کم کم داشت عوض میشد ، عقلم دیگه کار نمیکرد و هوس جاشو گرفته بود . هنوز پریسا داشت ماهواره میدید و میخندید .. ! خندش برای فیلمی بود که نشون میداد فک نکنید با خودش میخندید. کیرم یواش یواش داشت شق میشد و از روی شلوار میتونستی ببینی. دستم و گذاشته بودم روشو قایمش میکردم ولی هنوز پریسا نگاهش به فیلم بود و منو فراموش کرده بود .
اما از شانس خوبم فیلم قطع شد و تبلیغات شروع شد و حالا پریسا تازه داشت به خودش میومد ... اِ علی آقا ببخشید من هر وقت فیلم میبینم دیگه نمیفهمم کجام .... هههه.... شما خوبید علی آقا ؟ ممنون پریسا خانوم انگار خیلی فیلم دوست دارید .. حشرم زده بود بالا و دستمو نا خودآگاه از رو کیرم برداشته بودم .. دیدم پریسا یه نگاه به لای پام انداخت و شروع کرد به خندیدن ولی این بار خندش خیلی زیاد شده بود و از خنده داشت به خودش می پیچید. منم با تعجب سرمو که بردم پایین دیدم کیرم سیخ سیخ از شلوار زده بالا! با این که یه کم خجالت کشیدم ولی باز به پریسا گفتم چی شده چرا انقدر میخندی؟ به منم بگو تا بخندم . پریسا که هنوز داشت میخندید و نمی تونست منو نگاه کنه و وقتیم منو نگاه میکرد خندش شدید تر میشد . حرف زدنم براش مشکل شده بود تو هر کلمه ای که میگفت بیشتر میخندید. منم که دیدم اوضاع خوبه به خودم جرات بیشتری دادم و رفتم نشستم کنارش رو کناپه .
هر بار که پریسا میخندید کیرم سفت تر و سفت تر میشد .. خنده هاش به نظرم سکسی شده بود . من بودم و پریسا و یه فرصت خیلی خوب . دیگه دلمو زدم به دریا و دستمو گذاشتم روی رون پاش ،( با این که اولین تجربه ی سکسیم نبود ولی هیجان زیادی داشتم که زودتر بتونم سکس با پریسا رو تجربه کنم .) دیدم پریسا دستمو با دستش زد کنار رو با هق هق ناشی از خنده گفت چی ..کار.. می..کنی.. علی.. آقا ! دوباره دستمو گذاشتم رو پاشو و نواش کنان گفتم هیچی ! نگفتی واسه چی میخندی ؟ میترسم اینطور که تو میخندی طوریت بشه .. همین که اینو گفتم . باز خنده ش شدید تر شد و نتونست چیزی بگه... من باز از فرصت استفاده کردم و دستم و بردم لای پاهاشو و با انگشتم کس شو از روی شلوار مالیدن ، با این کارم دستای پریسا اومد لای پاشو دست منو محکم گرفت .. دیگه از خنده خبری نبود و پریسا نمیدونست دیگه باید چیکار کنه، نه میتونست دست منو از لای پاش دربیاره نه میتونست جلوی لذت ناشی از مالیدن کسش و بگیره. انگار مونده بود تو دو راهی .. شاید با خودش میگفت اومدم بخندم و لذت ببرم حالا باید کُس بدم و لذت ببرم...!
اَه علی... بس کن دیگه ... دستتو از لای پام دربیار... تو شوهر خواهر منی نباید این کارو بکنی!؟ گفتم اول بگو واسه چی میخندیدی تا دستمو دربیارم.؟! گفت باشه میگم.. به اون چیزی که از شلوارت بالا زده... گفتم میخوای ببینی این چیز چیه؟ و دست پریسا رو گرفتم و گذاشتم روی کیرم و گفتم خودت درش بیارو نگاه کن ... پریسا چشاش گرد شد و گفت واسه چی باید نگاه کنم ! گفتم واسه اینکه دیگه بیخود به چیزی که درموردش نمیدونی نخندی . گفت باشه ببخشید دیگه نمیخندم . گفتم اگه تو نمیخوای در بیاری خودم درمیارم و کیرمو با دستم آوردم بیرون و انداختم رو دستش میخواست دستشو بکشه نذاشتم و بهش گفتم پریسا حالا درموردش چی فک میکنی، باز فک میکنی خنده داره!؟ تا حالا چنین چیز باحالی دیده بودی ! پریسا که داشت با تعجب کیرمو نگاه میکرد و دستشو روی کیرم کیپ تر میکرد و میخواست چیزی بگه ، چشای من جای دیگه داشتن سیر میکردن و دستم به تبعیت از چشام راه بالا رو در پیش گرفته بود آره فقط میخواستم سینه های نرم و دخترونه پریسا رو تو دستم بگیرمو ماساژ بدم ! میتونستم شهوت و تو چشای قهوه ای پریسا ببینم ، کیرم تو دست پریسا که هنوز داشت مثل بچه ها باهاش بازی میکرد سفت تر و قرمزتر میشد و سکوت خونه با نفس نفس زدنای منو پریسا فقط یه چیز و تداعی میکرد ... چشام و تو چشای پریسا دوختم و لبمو به لبش رسوندم فقط همین... نفهمیدم کی لباسامون و در آوردیمو و بدن سفید و برفی پریسا جلو روم ظاهر شد اولین تماسی که با بدنش داشتم پریسا یه آه عمیق کشید و من شروع کردم به لیس زدن سینه هاش با این که بزرگ نبود ولی سفید و نرم بود و تو دست جا میشد ، نوک زبونم که روی نوک سینه اش کشیده شد، آه و ناله ی پریسا برای اولین بار فضای خونه رو پر کرد و خبری از خنده های ساده لوحانش نبود !
وقتی به کسش رسیدم و شرتشو درآوردم فک نمیکردم با یه کس مو دار رو به رو بشم ولی کس پریسا مو دار بود و خیس و پوف کرده ، این به من میفهموند که هیجان اون برای سکس از من بیشتر .. دیگه معطل نکردم ، پاهای پریسا رو باز کردم به پشت خوابوندمش رو کاناپه و کیرمو فرستادم تو کس خیسش از اونی که فک میکردم با حال تر و جا دار تر بود من از کس تنگ زیاد خوشم نمیاد چون آب آدمو سریع میاره و جایی واسه لذت نمیمونه. وقتی کیرمو داخل کس پریسا عقب جلو میکردم اصلا لذتش شبیه سکس با مریم نبود ، تنها چیزی که با به حرکت در اومدن کیرم تو کس پریسا اومد تو ذهنم ،خاطرات بچگیم بود که همیشه خونه خالم میرفتم تا کونشو دید بزنم و بعد به یاد کون گنده و نازش تو حموم خود ارضایی کنم. انگار داشتم خالمو از کون میکردم و پریسا داشت ما رو نگاه میکردم و با همون خندش به این کار ما میخندید.. اصلا باورم نمیشد که دارم کس همون پریسای مزاحم ومیکنم، تو توهم بودم و تمام خاطرات بچگیم میومد تو ذهنم.. و با همه اون کسایی که آرزوی سکس باهاشون و داشتم به ردیف چهار دست و پا جلوی من نشسته بودن و منتظر بودن تا نوبتشون بشه.!!
انقدر غرق تو توهم بودم که پریسا تو فکر همون شده بود که تا دیروز بود و دوباره اون تنفر برگشته بود سر جاش و بدون این که من بفهمم آبم ریخته بود تو کس پریسا و بیحال افتاده بودم روی پریسا و داشتم به پریسا بد و بیراه میگفتم. و پریسا داشت تمامشو گوش میکرد یه دفعه فهمیدم یکی داره میگه گم شو اونور میخوام پاشم به خودم که اومدم دیدم پریسا با اون اخمش داره تلاش میکنه تا از زیر من بیاد بیرون .. یه کم شوکه شدم و سریع خودمو جمع و جور کردم و رفتم به طرف اتاقم . پایان


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#456 | Posted: 25 Nov 2012 00:54

لاپایی گذاشتن دخترخاله

داستان ازاونجایی شروع شدکه من تو شهری که خالم زندگی میکرد دانشگاه قبول شدم تا یکی دوماه اول توخوابگاه به جق زدن و دوست دخترها که خدا حفظشون کنه مشغول بودیم که خالم 24زنگ میزد پاشوب بیا خونمون غریبگی نکن اخرش ی روزاخرهفته رفتم خونشون بعد از دید وبازدید و ناهارسرظهرخالم و شوهرش خوابیدن من دخترخالم هم مشغول حرف زدن بودیم تا اینکه دخترخالم گفت ی دفترداره که همه فامیل واشناها ی جمله یاخاطره براش توش نوشتن و طبقه بالاست بیابریم بیاریمش منم قبول کردم ازدخترخالم بگم قد170سن24ی هیکلی معمولی/ رفتیم بالا من نشستم رو مبل اونم رفت ازتواتاقش دفترش روبیاره وقتی توکمدش مشغول گشتن بود رفتم سراغش پشت سرش بودم که یک ان دست شروع کردبه لرزیدن وضربان قلبم به شدت تندمیزدرفتم پشتش چسبیدم بهش دستموازرولباس گذاشتم روسینش هیچی نگفت بازم خودش مشغول گشتن نشون میدادمنم باپررویی دستمواززیرلباس گذاشتم روسینه هاشوکیرموفشاردادم به کونش دیگه مطمئن شدم مال منه برش گردوندمو سریع خوابوندمش لباسش زدم ی سینه معمولی وسفت که به راحتی تودستم جامیشدبه (هرحال لنگه کفشم توبیابون غنیمته نبایدناشکرباشیم شروع کردم لیسیدن وخوردن میکشون میزدم نوکشون قهوی پررنگ بودکه کاملاسیخ شده بودن چندبارخواستم ازش لب بگیرم که هی صورتشو میچرخوندونمیذاشت هیچی نمیگفتو هیچکاری نمیکردمنم سعی میکرد باهاش وربرم تا اه اوهش عین این داستان بچه دربیادولی نشدکه نشدرو شکمش زبونم کشیدمواومدم پایین شلوارشورتش ی جا دراوردم ی کس سفیدبایکم موبود شروع کردم لیس زدن ی بویی میدادزیادخوشم نیومدبا ی طعمی که زیاد بدنبود ولی ی جوری بودکسشوبازکردم بازبونم باچوچولش بازی کردم دیگه طاقت نداشتم دستوپام میلرزیدبه سختی نفس میکشیدم سریع کیرمودراوردموگرفتم جلوصورتش گفتم بخورکه سرشوچرخوندباالتماس زورچپوندمش تودهنش بعدبهش گفتم برگردبرگشت انگشتموتف زدمو کردم توکونش که سریع کونشوسفت گفت ازاونجانه هرکاری کردم نذاشت خوابوندمش روزمینو خودم خوابیدم روش سینه هاشومیمالیدم کیرمووسط پاش میمالیدبه کسکش همینجوری تلمبه میزدم که احساس کردم کیرم راحت عقب جلومیشه که دیدم کسش کاملاخیسه ی مقداردیگه عقب جلوکردم ابم اومدریختم لاپاش چنددقیقه روش خوابیدم کیرم لاپاش دوباره بیدارشد ی دست دیگه لاپستوناش گذاشتم ازاون به بعدطرف من نمیادوباهام تنهانمیشه ولی چندباردیگه تنهاگیرش اوردم اخرین بارهفته پیش بوددیگه انقدرسینه هاش مالیدم ی مقدارب زرگتر و نرم ترشده الان تو کفه اون یکی دخترخالمم که ازخودم کوچیکتره و نسبت به سنش سینه و کون بزرگی داره دعاکنیدجوربشه تاداستان اونم براتون بنویسم امیدوارم خوشوتون اومده باشه...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#457 | Posted: 27 Nov 2012 14:46
سکس با خاله حشری

سلام. من مانی هستم و 25 سالمه. اهل سکس با هر دختری نيستم، و فقط با دوست دخترم که 5 ساله با هميم سکس دارم. اما اين خاطره اي که ميخوام براتون تعريف کنم مربوط ميشه به سکس با خالم، که شرايط باعثش شد.
من يه خاله دارم که 31 سالشه، تو 19 سالگی ازدواج کرد و يه دختر هم داره اما شوهرش تو زرد از آب درومد و بعد از چند سال طلاق گرفتو دخترشم برد. بعد از اون خالم با مامان جون و بابا جونم زندگی می کرد، تا اينکه امسال اونا رفتن مکه و واسه اينکه خالم تنها نباشه من شبا می رفتم پيشش.
همه چيز خوب بود تا اينکه با دوست دخترم دعوام شد و چند روزی قهر بوديم، من خيلی عصبی بودم، وقتيم که عصبيم حشرم بدجوری ميزنه بالا. شب رفتم خونه بعد از شام خالم گفت يه فيلم بذار ببينيم. منم شيطنتم گل کرد يه فيلم سينمايی فرانسوی داشتم که توش سکس کامل نشون ميداد، اگه خواستيد اسمشو براتون می ذارم، اونو گذاشتم.
اينم بگم که کار هر شبمون بود که يه فيلم با هم ميديديم. خلاصه چراغارو خاموش کردم و خوابيديم جلو تلویزيون. بعد از نيم ساعت فيلم رسيد به اون قسمت سکس زن و مرده. من بدجوری داغ شده بودم، اما اصلاً تو ذهنم نبود با خالم کاری بکنم.
تا اين که حس کردم خالم هم آمپر چسبونده، چشماش برق می زد و داشت با شهوت فيلم و ميديد. بعد حس کردم از زير ملافه داره کسشو ميماله، اين صحنه بدجوری حشريم کرد. بعد از چند دقيقه دستمو گذشتم رو بازوی خالم، ديدم واکنشی نشون نداد.
آروم شروع کردم به نوازش کردنش، هيچی نمی گفت ولی حرارت بدنش رو حس می کردم. کم کم دستمو بردم سمت گردنش، که يه دفعه سرشو گذاشت تو سينه ام و گفت مانی حالم خوب نيست، من خيلی تنهام، منم بغلش کردم و شروع کردم با موهاش بازی کردن.
قلبش تند تند ميزد و نفس داغش ميخورد به سينه ام، آروم با گوشش بازی کردم و دست کشيدم به گردنش، سرشو بالا آورد، منم از فرصت استفاده کردم و لبمو گذشتم رو لباش. لباشو آروم می بوسيدم، اونم داشت لذت می برد، خودشم شروع کرد لبای منو خوردن. بعد گردن و گوششو ليسيدم، ديگه حسابی شل شده بود، دستمو بردم تو بلوزش و سينه هاشو آروم ماساژ دادم، تی شرتمو در اورد و دست می کشيد به موهای سينه ام و نفس نفس ميزد، بلوزشو در اوردمو خم شدم رو سينه اش، از رو سوتين اروم ماليدمش و شکمش و می ليسيدم، اونم آه و اوه می کرد، بعد سوتينشو در اوردم، جونم چقد داغ بود سينه هاش، صورتم و چسبوندم وسط سينه هاش و با زبونم ميکشيدم رو نوکش و آروم گاز می گرفتم.
چشماش خمار شده بود و هی می گفت کيرتو ميخوام، و آه و اوه می کرد. دستشو بردم تو شرتم و سينه هاش و با ولع می خوردم، اونم کيرم و ميماليد و ميگفت جونم چه کيری داری، ميخوام کسمو بکنی، بعد افتاد رو تنم و شرت و شلوارم و در اورد، شروع کرد ساک زدن، کيرم داشت آتيش می گرفت، موهاش و از صورتش می زدم کنار، کيرم و تا ته می کرد تو دهنش و تخمامو می ماليد، داشت آبم ميامد که بلندش کردم، خوابوندمش رو کمر، افتادم لای پاهاشو دامن و شرتش و در اوردم، کسش خيس خيس بود، پاهاشو دادم بالا و زبونم و از لای کونش ميکشيدم تا رو کسش، جيغ ميزد و ناله ميکرد، چوچولش و ميمکيدم و زبونم و ميزدم به سوراخش، و انگشتم و اروم ميماليدم تو کسش.
ديگه داشت ديوونه می شد، ميگفت کيرتو ميخوام ميخوام کسمو بکنی، همونجوری که خوابيده بود، کيرم و گذاشتم دم سوراخش و اروم هل دادم تو، چشماش خمار شد، شروع کردم به تلمبه زدن. ناله می کرد معلوم بود خيلی براش لذت داره، داشت آبم مياومد، گفت اگه ايستاده بکنی، منم ارضا ميشم، کيرم و کشيدم بيرون و دست انداختم دور کمرش بردمش کنار ديوار، يه پاشو گرفتم بالا، آروم کيرم و هل دادم تو، باز تلمبه زدم، زياد طول نکشيد که سست شد و يه اهی کشيد و خودش و انداخت تو بغلم منم آخرين زورم و زدم و آبم اومد که ريختم رو شکمش و بعد زود با دستمال پاکش کردم.
ديگه از خستگی حال نداشتيم، بغلش کردم و پيشش دراز کشيدم و نوازشش کردم، ازم تشکر کرد و گفت خيلی نياز داشته و خواست بازم با هم سکس کنيم، اما اون ديگه آخرين باری بود که با خالم سکس کردم.
     
#458 | Posted: 30 Nov 2012 17:24

دخترخاله خجالتی

سلام دوستان اسم من امیررضا هستش و این داستان مربوط میشه به 3 سال پیش زمانی که من 16 سال داشتم و عاشق سکس بودم ولی غیر از چند بار هم جنس بازی با دوستام با هیچ دختری رابطه نداشتم .
اوایل تابستان بود که خالم با شوهر و دخترش به قصد زیارت از تهران به خونه ما در مشهد اومدن .دختر خالم 18 سال داشت و خیلی هم ناز و بدحجاب اسمش هم نازی.
من باهاش یکم صمیمی بودم با من مثل بچه ها رفتار می کرد یک موبایل جدید خریده بود ازش گرفتم تا یکم با موبایلش بازی کنم اما موبایلشو برداشتم و رفتم داخل اتاقم و رفتم داخل گالریش دیدم چند تا فیلم سکسی داره فیلم ها رو نگاه کردم باورم نمی شد اهل این حرف ها باشه اما بهش چیزی نگفتم و موبایلشو پس دادم.
نزدیکای ساعت 8 شب بود که مامان بابای من و خالم با شوهرش تصمیم گرفتند برن حرم بعد بابای نازی رفت پیشش گفت چرا تو آماده نمیشی گفت حوصله ندارم می خوام فیلم نگاه کنم .پدرش خیلی مذهبی فکر کنم دوست نداشت من با دخترش تنها تو خونه باشم ولی با اکراه گذاشت خونه بمونه البته خواهر کوچیکم که فقط هفت سال داره هم با ما خونه موند.
من داشتم داخل اتاقم گیم بازی می کردم نازی هم روی مبل لم داده بود و داشت فیلم نگاه می کرد.
ناگهان یک فکری به سرم زد.یک فیلم داشتم که قشنگ بود ولی وسطاش صحنه سکسی داشت .رفتم بهش گفتم یک فیلم خیلی قشنگ دارم برات بزارم ؟ گفت بزار.
نشستیم فیلم رو نگاه کردیم خواهرم اولای فیلم رو مبل خوابش برد .تا این که صحنه سکسی رسید من هیچ کار نکردم یک دفعه نازی گفت این چیه خاموش کن.گفتم کنترل پیش تو.بعد یواش یواش به سمت کنترل رفتم اونم روش به دیوار کرده بود. کیرم بزرگ شده بود رفتم جلوش واستادم باورم نمیشه که این کارو کردم دست خودم نبود خیلی شهوتی بودم .
بهم گفت داری چیکار می کنی ؟ داشت به کیرم که از پشت شلوار برجسته شده بود نگاه می کرد .
گفتم نازی ما تنهاییم هیچکس نیست من ارزوم همچین موقعیتی . یک دفعه پاشد داد زد تو داری چی می گی این حرفا چیه که می زنی دیوانه .خواهرم از خواب پرید بعدش نازی رفت توی یکی از اتاق ها و درو بست و خوابید .من هم که خیلی ترسیده بودم سریع رفتم تو اتاقم و خوابیدم .
فردا صبح که از خواب پاشدم خیلی می ترسیدم .گفتم نکنه منو لو بده یا به پدرش بگه. بهش نگاه نمی کردم اونم با من حرف نمی زد خلاصه اون روز هرچی بود گذشت.
صبح بود نزدیکای ساعت 7 دیدم یک نفر داره بهم می گه بیدار شو بیدار شو . از خواب پریدم دیدم نازی اولش واقعا فکر کردم دارم خواب می بینم بعدش نازی یک لبخند زد .
بهش گفتم چکار داری ؟ یواش گفت می خوام دوباره اون فیلم رو نگاه کنم .من واقعا شک شده بودم بعد بهش گفتم مامان بابامون کجا هستند گوفت همشون رفتند دوباره حرم و بازار. منم سریع پاشدم و فیلم رو گذاشتم و باهم نشستیم صحنه های فیلم رو تا اخر نگاه کردیم بعدش بهم گفت چقدر اونجای(کیر) مرده بزرگ فکر نمی کنم مال تو خیلی بزرگ باشه .
منم خندیدم بعد نازی اومد پیشم گفت میشه اونجات ببینم منم سریع درش اوردم بعد نازی گفت به هیکلت نمی خوره اینقدر اونجات بزرگ باشه بعدش من با ترس گفتم ساک می زنی نازی گفت یعنی چی ؟ گفتم یعنی کیرم رو لیس می زنی بعدش نازی گفت باشه ولی اول برو موهای دور کیرت رو بزن بدم میاد منم چون می دونستم زمان کم سریع رفتم و اون کارو انجام دادم و تمام لباس هایم رو در آوردم و بعد دوباره رفتم پیشش دیدم داره دوباره فیلم نگاه می کنه من بهش گفتم فیلم رو ولش کن زمان کمه بهم خندید و با تعجب پرسید لخت کردی ؟ گفتم اره تو هم باید لخت کنی بعد نازی گفت برو بابا . بهش گفتم خواهش می کنم و بعد کلی التماس رفت تو اتاق و لخت اومد بیرون اما شرت و کرست داشت .خیلی می ترسید نمی دونستم چرا منم دفعه اولم بود که یک دختر لخت رو از نزدیک می بینم .
بعد نازی کیرم رو برداشت و شرو کرد به لیس زدن اصلا یاد نداشت و فقط زبونش رو می زد به کیرم و اب من سریع تر از همیشه داشت می اومد سریع آب رو ریختم کف دستم خیلی خوشش اومده بود گفتم آبم می خوری گفتش نه بدم میاد فقط بوش کرد تا ببینه چه بویی می ده .
بعدش گفتم حالا نوبت کوسه . نازی سریع گفت حرفشو نزن من باکره هستم بعد من گفتم یعنی چی گفت یعنی هنوز پردم پاره نشده . من منضورش رو نفهمیدم ولی اصرار نکردم .
سینه هاش زیاد بزرگ نبود تصمیم گرفتم کیرم بکنم لای پاهای سر خش از همجنس بازی خیلی خیلی بیشتر کیف می داد بعدش گفت این دفعه می خوام اب منی تو بخورم ببینم چه طوری منم خیلی خوشم اومد دهنش وا کرد و ابم ریختم تو دهنش اونم سریع رفت به سمت دست شویی گفتم چی شد گفت از اونی که فکر می کردم بدمزه تر بود منم خیلی ناراحت شودم . بعدش نازی گفت فکر کنم تا چند لحظه دیگه مامان بابامون پیداشون بشه تو بره داخل اتاقت خودت به خواب بزن کسی شک نکنه .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#459 | Posted: 3 Dec 2012 18:25

سکس با سمیه جون دخترخاله ام

سلام من یونسم 14 ساله همتون می دونید که سن خطرناک پسر ها 13 تا 20 سالگیه بریم سر داستان واقعه

نزدیک به 2 ماه بود که درگیر مسائل جنسی شده بودم که خودم رو ارضا می کردم هر شب قبل از خواب به همه ی در خاله و عمو نقشه می کشیدم تا یجورایی بکنمشون ولی هیچ کدوم اصلا پا نمی دادن تا این که یه دفعه سمیه رو دیدم قد هم انادزهی من بود صورتی کشیده سینه ای گرد و بزرگ که از لباسش معلوم بود که هیچ وقت کرست نمی بست و نوک سینه معلوم بود کونی معمولی که همچین جالب نبود با رنگ پوستی سفید چشم گیر که چشم آدم رو در می آورد با خودم می گفتم که این در تو خیالامه ولی نمی دونستم چطور بهش بگم داشتم فکر می کردم که یافتم از راه چت بگم خیلی راحت میشه تف به این شانس از اینترنت اصلا استفاده نمی کردن گوشی هم که نداشت تو این فکر بودم که چطور بهش بگم

بعد از 2 هفته مادرم گفت می خواهم برم خونه ی خالت منم که از خدام بود چند ساعتی ببینمش رسیدیم خونه و مادرم داشت همون حرف های زنان رو با خالم میزد که یه دفعه گوشی زنگ زنگ زد گفتند پسر داییم دنیا آمد مییایم تون بالتون که بدجور شانسم گرفت که ماشین فقط برای دو نفر جا بود مادرم و خالم رفتند

داشتم فکر می کردم چطور بهش بفهمونم آخه اصلا نمی تونستم قربون صدقه ی کسی برم اون روز گذشت تو که

ماخانواده 5 نفری تو تعطیلات نوروزی می رفتیم قشلاق تو یه فضای خیلی باز بود که همه میومدن اون جا رانندگی یاد بگیرن از پیر و جوون کوچیک و بزرگ تا که از دور داره ماشینی میاد داره هی داره بوق میزه اونم چه بوقی نگو نگو که سمیه جون بوده داشته رانندگی می کرده ژست رانندگی چه بتش میومد گفت سوار شو بهم یه کمی یاد بده از پنجره پریدم تو که یه کم قدم بلند بود افتادم رو رون سمیه با صدای بلند بوش کردم گفتم شرط داره گفت هرچی باشه قبوله بیچاره از این بهش ماشین داده بودن خیلی خوش حال بود گفتم می خوام ببوسمت!ساکت شد بعد چند ثانیه به چشام زل زد گفت باشه داشتم می رفتم طرف لپاش که لبمو چرخوندمو از یه دقیقه ای لب گرفتم داش چشت روز بد نینه داشتم سکته می کردم چه حسی داشت ضربان قلبم رفته بود بالا بهد از یه ساعت راننده گی داشتم پیاده میشدم که گفت چیزی که فراموش نکردی کمی فکر کردم نه چیزی نبود داش پیاده میشدم که دورباره گفت بار چهارم که سرم رو چرخوندم که بگم چیزی جا نذاشتم صورتش رو آورد جلو ای دل غافل بگو می خواسته ازش لب بگیرم منم از خدام بود داشتم پیاده می شدم که گفت چیزی از قلم که ننداختی منم فکر کردم داره میگه یه وقت سکس تعیین کنم که بهش گفتم وقتی که با هم تنهاییم داشتم میرفتم سمت خونه که ماشین حرکت نمی کنه 7 بار ماشین رو خاموش کرد رفتم سمت ماشینو دستم رو از پنجره کردم تو دستمو گذاشتم رو پام وای داش میلرزید ترس تموم ووجودم رو گرفت ترسیدم بزنه به چیزی گفتم خودم رانندگی می کنم نشسته بود کنارم که آروم با دستش کیر سیخ شدم رو گرفت گفت ایجا ها رو می شناسی منم که عین کف دستم می شناختم گفت یه جای خلوت که هیچ کی اون نمیره رو میشناسی گفتم آره گفت منو ببر به اون جا تو دلمون شادی بود وقتی که رسیدیم گفت چه قولی به من داده بودی اومد جاو با کون می مالوند که حشری شودم ازش 10 دقیقه ای لب گرفتم در پشتی ماشین رو باز کردم سمیه دراز کشد منم داشتم رو میمالوندم که گفت بسه کیرم رو در آورد و شروع کرد به ساک زدن معلوم به اولین بارشه آخه بد چور دندونش به کیرم میخورد داشت آبم میومد بهش گفتم در بیارم اجزه نداد و تا طه ابمم خورد البته 5 قطره چیزیم نیست لباسشو با کلی خواهش طمنا در اوردم وای وای چی داشتم میدیدم نوک سیه هاشو مکیدم و رسیدم به کسش خوشم نمیومد بخورم بازم نامردی نکردم و خوردم وای جه نرم بود مثل روغن دُمبه بود آه آهش زیاد شده بود که یه دفعه فوران کرد خدا رو شکر لباس نداشتم مگ نه خیس خیس بودم که گفتم اجازه میدی از کون بکنم گفت اگه قول ازدواج و دوست پسری و خوردن کسم رو بدی از کوسم هم اجازه داری منم از خدام بود قبول کردم و با سوراخ کون چند دقیقه ای ور رفتم و یه تف گنده کردم تو دستم و دور کیرم چرخوندم و یواش یواش کردم توش تا دردش نیاد کیرم داش میشکست ولی گرمایی که کیرم داش احساس میکرد خیلی داشت حال می داد که بکونم تا ته توش یواش یواش سرعت تلمبه ها رو افزایش دادم که آبم آومد که تو خالی کردم بعد سمیه تو ماشین دراز کشیده بود که پا ها شو گذاشتم رو شونه هام کسش رو باز کردم بازبونم میکدم تو سوراخش بهد از مدتی آبش اومد ولی مثل قبل فوران نکرد رسوندم خونشون و 2 کیلو متر تا خونه طی کردم اونم با بدنی ارضا شده خسته با سر دردو خواب آلودگی مثل چند صد کیلومتر بود رسیدم خونه و ساعت 7 خوابیدم ساعت 11 بیدار شدم دورم پر آدم بود که نگو سمیه ی ساده با فشاری که مادرش بهش داده بود همه چی رو صاف گذاشته بود کف دست مادرش که اومده بودن خونه می دونستم اگه بیدار شم سیری از فحش ها میاد طرفم نگو که مادرم با خالم منو سمیه رو به هم نشون کرده بودند که اون شب شبه عقد منو سمیه بود که سمیه همسر من بود وای داشتم خواب میدیم یا بیدار بودم از اون به بعد هر وقت سمیه میبینم به یاد اون روز میفتم ازش لب می گرفتم اگه خونه ی خالم می خوابیم میومد پیشم می خوابید خودشو به من می چسبوند


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#460 | Posted: 4 Dec 2012 17:11

لذت زندگی با مامان

این خاطره مربوط میشه به 3 سال پیش و کاملا هم واقعی،البته فقط اسم ها واقعی نیستند.
پدرم تاجر لباس در کویته و 9ماه از سال را در کویته 3 ماه در ایران،بنا براین من که تنها فرزندم و با مامانم در یک خونه ویلایی زندگی می کنم ،مامانم یه بوتیک لباس زنانه داره واونجا کار میکنه.اوایل رابطه با مامانم نرمال بودومن حسابی از مامانم حساب می بردم تا اینکه پسر عموم مهرزاد که در یکی از شهرستان های اصفهان زندگی می کرد دانشگاه اصفهان قبول شد و از آنجا که همه فامیل های ما شهرستان بودند فقط ما در شهر اصفهان زندگی میکردیم قرار شد برای ادامه تحصیل به خونه ما بیاد،خیلی فضول بود و هم جا سرک می کشید.تا اینکه چند هفته ای از شروع به کار مدارس و دانشگاهها گذشت.
بالاخره یه روز که من از کلاس بر میگشتم خونه دیدم رفته اتاق من و پشت کامپیوترم نشسته من جدی نگرفتم رفتم لباس هامو عوض کردم و برگشتم داخل حال، منو صدا زد ومن رفتم پیشش دیدم چند فیلم سکسی که روی کامپیوتر کپی کرده بودم رو نگاه می کنه وبر گشت به من نگاه کرد وگفت : تو هم اره ،اگه مادرت بفهمه باهات چکار می کنه،شروع کرد به نصیحت و تهدید برای اینکه من رو بترسونه،من هم شوکه شده بودم آتو داده بودم دست مهرزاد و ترس از اینکه مادرم هم بفهمه،بعد از چند دقیقه مهرزاد برام شرط گذاشتکه به مامانم نگه واین شرط من رو به فکر فرو برد واون هم این بود که بعد از ساعت 3 که مامانم میره سر کارش با من سکس بکنه و اگر من قبول نکردم با مامانم جریان رو در میان بگذاره و تا ساعت 2.5 مهلت داشتم جوابش رو بدم.
مهرزاد رفت اتاقش و من را تنها گذاشت تا فکرهامو بکنم ، من با یه دو دو تا چهارتا کردن به جای اینکه عابروم جلوی مامانم بره و رابطه ام با مادرم و مهرزاد تیره نشه وهمچنین به خاطر بدن کم مو وسکسی ام که در ته دلم علاقه به گی داشتم ترجیح به سکس با مهرزاد رو دادم و قبول کردم یه حال حسابی باهاش بکنم .
به مهرزاد پیامک دادم که قبولهو بعد ساعت 3 بیا من آماده ام،نشستم پشت کامپیوترو فیلم های سکسس رو نگاه می کردم و خودم رو میمالیدم تا حسابی حشری شده بودم ، تا اینکه ساعت 3 شد و مامانم با ماشین رفت بیرون و در حیاط رو بست، من سریع لخت شدم روی شکم دراز کشیدم روی تخت تا یهو مهرزاد پرید داخل اتاق تا چشمش به من افتاد گفت پسر چه کون گنده ای ،چه رنگ بدن سکسی وای خوش به حال من،تی شرتش رو در اورد دراز کشید رو من شروع کرد به ماچ کردن مالیدن، من هم داشتم لذت می بردم بعد از چند دقیقه ور رفتن و مالیدن مهرزاد، بلند شدیم و من آروم شلوارک مهرزاد رو کشیدم پایین وای یه کیر نسبتا کلفت و سفیدی داشت و من شروع کردم به لیس زدن کیر سفید مهرزاد وصدای مهرزاد بلند شد ولی من نفهمیدم داره آبش میاد من همین طور که داشتم ساک می زدم یهو آبش اومد کمیش رو ریخت تو دهانم و من سریع سرم رو کشیدم عقب وبقیه منی اش رو ریخت رو سینه و شکمم، آب منی خیلی مزه بد و تلخی داشت.
به مهرزاد گفتم گایدن تمومه ،گفت نه تازه شروع شده، مهرزاد دراز کشید رو تخت ومن شروع کردم به ساک زدن طوری که سینه ام روی سینه و کونم قلمبه شده بود سمت دهان مهرزاد . تف کرد رو سوراخ کونم و انگشتاشو میکرد داخل سوراخ کونم تا گشاد بشه وبعضا هم لیس می زدتا اینکه دوباره کیر مهرزاد راست شد و منبلند شدم نشستم رو کیر مهرزاد و آروم شروع کردم به بالا پایین شدن تا اینکه مهرزاد یه دفعه با فشار کیرش رو کامل هل داد داخل کونم من جیغ مختصری زدم ولی شروع کردم به سرعت بالا پایین شدن تا چند دقیقه طول کشید من بلند شدم وایسادم روی دوتا زانوم و کونم رو قلمبه کردم سمت مهرزاد،مهرزاد هم یه بو س رو دو تا لپ کونم کرد و تفی انداخت روی سواراخی کون و کیرش گذاشت جلوی سوراخی یه دفعه تا ته هل داد داخل و شروع کرد به تلمبه زدن یواش یواش فشار و سرعت تلمبه زدن رو برد بالا که از شدت فشار من کامل دراز کشیدم روی تخت مهرزاد ارضا شد و کامل آبش رو ریخت داخل کونم و دراز کشید روی کونم و شروع کرد به آرومی چپ و راست و بالا پایین شدن تا اینکه دیگه رمقی برای بلند شدن نداشت و این شده بود کار هر روز ما تا اینکه جریان اصلی بعد یکی دو ماه شروع شد و تقریبا هر یکی دو روز یکبار مهرزاد بعد از اینکه از کلاس بر می گشتم منو می فرستاد دنبال جزوه یا کتاب یا امانتی خونه دوستاش(نخود سیاه) و من ساده هم به بهانه این میرفتم سر خیابون بیلیارد بازی میکردم یا می رفتم دختر بازی وبعد کار های مهرزاد انجام میدادم و بعد برمی گشتم خونه مدتی هم طول می کشید.
یه روز وقتی که اومدم از خونه بیرون تا درخواست های مشکوک مهرزاد رو انجام بدم متوجه شدم گوشیم داخل خونه جا مونده برگشتم که گوشی رو بردارم . در حیاط رو باکلید باز کردم وبه طور اتفاقی خیلی ریلکس از پلکان های جلوی در حال بالا میرفتم تا به در شیشه ای حال که رسیدم برم داخل وای صحنه ای که را دیدم که اصلا انتظارش رو نداشتم نوک پستون های مامانم، از یک طرف سوتین مامانم بیرون اومده روی مبل داخل حال، توی دهان مهرزاد بود،وای که شوکه شده بودم و نمی دانستم چیکار کنم، غیرتم می گفت برو داخل ولی جرات نمیکردم همین طوری زول زده بودم داشتم نگاه میکردم و هاج و واج مونده بودم،مهرزاد شروع کرد به در اوردن لباس مامانم وای چه بدنی وای چه پستون های تیز وسکسی وای چه کمر باریکی هنوز دامن مامانی رو در نیاورده بود داشت پستون ها و لب مامان رو میخورد و من بعد از دیدن این صحنه خودم رو گم کرده بودم و از یه طرف تو کف بدن سکسی مامان و از طرف دیگر بی غیرت دارند مامانت رو می گاند واین یواش یواش عادی می شد و از سکس مامان با مهرزاد داشتم لدت میبردم رو پستون های تیز و سفید مامانی از فرط لیس های مهرزاد خیس شده بود ،مامانم ایستاده بود و مهرزاد زبونش رو گداشته بود روی ناف مامانم وآروم با پایین کشییدن دامن زبوتش رو پایین می آورد یواش یواش سفیدی کون مامان که به سمت من بود معلوم میشد،آهسته آهسته دامن تا پایین لوپ های کون مامان پایین اومد و من یهو احساس کردم دستم داره خیس می شه،بدون اینکه متوجه شوم کیرم رو از داخل شلوارم بیرون آورده و ارضا شده بودم
اما هنوز از شدت شهوت سرد نشده بودم ،با دو چشم خیره شده بودم رو لپهای گنده وسفید کون مامانی،مهرزاد مامانی را تاب داد سرش را گذاشت لای دو لپ کون مامانم شروع کرد به سیلی زدن به کون مامان،من از پشت در صدای تالاپ تالاپ کون مامانی رو می شنیدم و نطاره گر تبسم های مامانم بودم که داشت از سکس با مهرزاد نهایت لذت رو می برد .
مهرزاد بلند شد و مامانی شلوارک مهرزاد را پایین کشید،کیر مهرزاد شل بود معلوم بود که اسپری زده بود،مامانی همه کیر رو داخل دهانش جمع میکرد و بیرون می آورد تا اینکه کمی کیر مهرزاد راست شد.مهرزاد بلند شد و دو تای به سمت اتاق من راه افتادند،من از ایوانی که دور تا دور خونه کشیده شده بود سریع خودم رو رسوندم پشت پنجره اتاقم و از اتفاق پنجره هم باز بود .هردو طوری که مهرزاد مامانم رو از پشت بغل کرده بود وارد اتاق من شدند ،مهرزاد ماممانم رو از پشت هل داد مامانم ول شد روی تخت لنگ ها رو کرد بالا متاسفانه سر مامان به سمت من بود ومن نمی تونستم کوس مامان رو ببینم بعد از کمی لیس زدن مهرزاد مامان رو تاب دادو گفت بزاربه پوستت آفتاب بخوره سفید تر دیده بشه،حسابی از این اتفاق خوشحال شدم ،حالا کوس خیس و تنگ مامان سمت من بود از دید زدن این صحنه حسابی شهوتی شده بودم کیر مهرزاد دیگر راست شده بود واز قبل کلفت تر دیده می شدگداشت داخل کوس مامان شروع کرد به تلمبه زدن واز صدای آه آه مامان داشتم دیوانه می شدم،پستون های مامان هم گنده تر و راست تروسفت تر شده بود ،مهرزاد با دو دست پاهای مامانم رو گرفته بود با نهایت شهوت و سرعت داشت تلمبه میزد و مامان هم تن صدایش بیشترشده وشروع به چنگ انداختن کرد معلوم بود در حالت ارگاسم است ولی مهرزاد کار خودش را میکرد،بعد از مدتی مهرزاد مامان رو تاب داد ومامان روی دو زانو کونش رو قلمبه کرد و مهرزاد شروع به لیس زدن کرد .وای چه صحنه ی شهوت اوری ،من شروع کردم به جق زدن و از دیدن این صحنه دیوانه می شدم ،مهرزاد بلند شد و کیرش رو گذاشت جلوی سوراخ کون مامان ،چند بار سعی کردکه از کون مامانی را بگاید ولی کیرش بیرون می اومد ،معلوم بود این کون دست نخورده است و مامان تا به حال از کون گاییده نشده،مهرزاد دید فایده نداره وکیرش رو گداشت جلوی کوس و یه دفعه تا بیخ کرد داخل کوس ،مهرزاد شروع کرد به تلمبه زدن وبا یک دست موهای زرد مامان رو گرفته بود مامان مجبور بود در همون حالت قلمبه بمونه مهرزاد نهایت استفاده رو می کرد .
لحظه به لحظه سرعت و فشار مهرزاد بیشتر می شد ومعلوم بود که داره منی اش میاد، مهرزاد سریع مامان رو تاب داد و مامان دراز کشید روی تخت و مهرزاد کیرش رو گذاشت لای پستون های مامان و شروع کرد به لا پستونی زدن تا ایکنه آبش رو ریخت روی سینه های سفید مامان .مامان هم دو دستی پستون هاش رو به هم میمالید.
من از خود بی خود شده بودم یه دفعه از پنجره پریدم داخل مامانی در حال جیغ زدن در حال فرار از اتا ق بود و من چشمم به کون مامانی که در فرار بالا و پایین می شد خیره شده بود به حدی که نفهمبدم کی مهرزاد از اتاق بیرون رفته بود من ولو شدم روی تخت خیس از عرق و اب کیر ،نمی دانستم چه خاکی به سرم کنم،برم مهرزاد بکشم ، برم مامانی رو جر بدم یا هر دو رو از خونه بندازم بیرون بعد از یه مدت طولانی که دراز کشیده بودم متوجه شدم یکی داره در رو باز میکنه زیر چشمی نگاه کردم دیدم مامانی با یه سوتین و شلوارک وارد اتاق شد من خودم رو به خواب زدم،اومد و نشست روی تخت کنارمن وگفتتو حق نداری ناراحت بشی ،اولا من برای خالی کردن شهوتم متوسل به مرد غریبه ای نشدم واز مهرزاد استفاده کردم و دوما اگر سکس بده چرا تو که پسری اجازه دادی مهرزاد تو رو به گا بده و سوما وقتی تو به مهرزاد کون میدی ومن رو هم مهرزاد می گاد چرا من و تو باهم سکس نداشته باشیم پس برای ارضا شدن شهوتت لازم نیست به فکر زن دیگری باشی میتونی تو این خونه جای پدرت رو بگیری و با من سکس کنی .پس تا آخر شب روی تختم منتظرت می مونم وبلند شد از اتاق رفت بیرون در رو بست ،من از جام پریدم شروع کردم به این ور و اون ور پریدن خیلی خوشحال بودم برای بدنی آنچنان سکسی که تو کفش بودم امشب به دست می آوردم بالاخره 10شب شد ومن رفتم به سمت اتاق مامان در رو باز کردم وای خدای من ،کونی که امروز تو کفش نصفه جون شده بودم جلوی من رو تخت قلمبه شده آماده ی گاییدن بود آروم آروم جلو رفتم نشستم بقل کون دستم رو گذاشتم روش ،مامانم گفت آفرین می دونستم میایی از امشب با هم زن وشوهرم تا زمانی که بابات بیاد .من هم خیلی آروم شروع کردم به لیس زدن و کامل کون مامان رو لیس زدم، تف کردم رو سوراخ قرمز کون مامان کیرم رو گداشتم جلوی سوراخی کون و آروم تا ته کردم داخل ،درست مامانم زن حشری بود ولی به خاطر سکس سنگینی که با مهرزاد داشت دیگه رمقی برای سکس با من نداشت ،من هم سخت نگرفتم و خیلی سکس راحتی با مامان کردم وبا هم صحبت کردیم که مهرزاد به دنبال خوابگاه باشه و از خونه ما بره و بعد از چند روز مهرزاد رفت و زندگی سکسی جدید با مامانم رو شروع کردم وهمیشه بهترین شکل نیاز سکسی هم رو برطرف می کردیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 46 از 84:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  83  84  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.