| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 54 از 76:  « پیشین  1  ...  53  54  55  ...  75  76  پسین »  
#531 | Posted: 8 Feb 2014 18:47

خــــــــــــاله خوشگله



سلام سیاوشم میخوام یه خاطره خودمو براتون تعریف کنم.
چهار سال پیش که من شانزده سالم بود,خونه مادربزرگم رفتم که یه خاله خیلی خوشگل داشتم,اونم هم سن من بود فقط پوستش سفید,لبش غنچه,کمر باریک,ابرو شیطونی,چشماش مثل آهو,سینش مثل خروس جلو و باسنش جوری بود که منو حشری میکرد.


یه روز همه برا سه روز زدند بیرون و من و خالم خونه تنها بودیم منم ازخدا خواسته.نشستیم پای ماهواره تا چند ساعتی منم از طریق اینترنت با گوشیم چندتا فرکانس سکسی پیدا کردم,خالم برا یه لحظه رفت دستشویی منم از فرصت استفاده کردم و فرکانسو نصبش کردم که در حال پخش فیلم بود.
وقتی خالم از دستشویی تر اومد دید من پای ماهواره دارم فیلم سکسی تماشا میکنم,حشرش زن بالا اومد پیشم گفت داری چیکار میکنی منم بهش گفتم دارم امثال تو رو نگاه میکنم,بعد نشستیم چند ساعتی فیلم سکسی نگاه میکردیم.
ما با هم حرفمون زد یالا داشتیم از هم لب می‌گرفتیم که من شروع کردم به مالوندن سینه هاش بعد لباسشو در آوردم,سینه هاشو از رو سوتین زردش میمالیدم که در همون حین سوتینشم در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه های گرد و خوشمزش,آهش تو خونه پیچیده بود,همین طور رفتم پایین تر تا رسیدم به زیر نافش بعد بدون هیچ حرفی شلوارشو کشیدم پایین پسر چه رونی داشت,بعد شرتشم قرمز توری بود کشیدم پایین شروع کردم به مالیدن کسش,کسش خیس و خالی شده بود.کم کم زبونمو چسباندم به کسش و هی میلیسیدم.


یه دفعه بدنش لرزید فهمیدم ارضاء شده,بعد لباس و شلوارمو در آوردم کیرم داشت شرتمو پاره میکرد,شرتمو کشیدم پایین و بهش کیرمو دادم تا برام ساک بزنه,بدون هیچ مقاومتی قبول کرد و برام ساک میزد خیلی حال میداد پس از گذشت چند دقیقه کیرم گذاشتم لای کسش (کسش صورتی بودو خیلی سکسی بود)بعد با یک فشار کیرم رفت تو کسش ولی جیغی کشید و داشت حال میکرد,بعد چند دقیقه شروع کردم یه تلمبه زدن و صدای آهش توی خونه میپیچید.
بعد نیم ساعت تلمبه زدن آبم داشت میرفت تو کسش که کشیدم بیرون و همشو خالی کردم رو نافش بعد چند دقیقه که شهوت اومد سرجاش این دفعه شروع کردم از کون کردن خالم,بعد از زدن یه کرم حسابی به سوراخ,کیرم و گذاشتم روی سوراخش و محکم فشار دادم که یهو کل خونه صدای جیغ می پیچید که میگفت پارم کن,بعد تلمبه زدن کل کیرم تا حد خایه هام رفت تو کونش و اینو در همون حالت خالی کردم تو سوراخ کونش و روی هم ولو شدیم.و از صبح تا شب با هم سکس میکردیم......

پایان
     
#532 | Posted: 10 Feb 2014 02:57

خــــــــــاله سیـــــــــــما


سلام من سینا هستم 27 سالمه می خواستم داستان اولین سکس زندگیم رو براتون تعریف کنم که در 6 سال پیش اتفاق افتاد و بسیار مسیر فکریم رو عوض کرد. من یه خاله دارم اسمش سیماست که خیلی با من مهربون بوده و هست الان یه 43 سالی رو داره و 2 فرزند یه دختر و یه پسر داره . خاله سیما یه زن میانه اندام با پوست سفید و سینه های متوسط و باسن رو فرمه.


تا شب عروسی خاله مرجان که کوچکترین خالمه هیچ حس سکسی به خاله سیما نداشتم ولی اکثر جاها رو با هم می رفتیم و یه جورایی رفیق بودیم شب عروسی نزدیکای عقد بود که دیدم سراسیمه اومد بهم گفت سینا لباسم زیپ چاکش در رفته می تونی منو ببری خونه عوضش کنیم فقط چون تو دست فرمونت خوبه وگرنه به نادر می گفتم منو ببره منم گفتم چشم خاله سریع رفت مانتوشو پوشید اومد سوار ماشین شدیم و راهی خونه شدیم توی راه از تیپم خیلی تعریف کرد و منم متقابل جواب می دادمو ازش تعریف می کردم و اینکه هنوز مثل یه دختر جوون سرحاله و روفرمه خلاصه تا برسیم خونه خاله کلی دل و قلوه دادیمو گرفتیم وقتی رسیدیم من گفتم من تو ماشین صبر می کنم گفت باشه یه 5 دقیقه گذشت موبایلم زنگ زد گفت خاله بیا بالا نمی تونم لباسمو تنهایی بپوشم سریع رفتم بالا در باز بود رفتم تو دیدم تو اتاق با خودش داره کلنجار میره گفتم چه کمکی می تونم بکنم ؟ گفت این زیپ لا مصب نی یاد بالا بیا بکشش بالا رفتم هر کاری کردم نمی شد گفتم شاید لباس زیرت مشکل داره گفت اینقدر حول شدم یادم رفت سوتینمو عوض کنم و در همون حال لباسشو کشید پایین لخت شد گفت سوتینمو در بیار از پشت همینطور که داشتم قفل رو باز می کردم وسوسه شدم و شیطون رفت تو جلدم آروم پشتشو ناز کزدم یه لحظه انگار که برق گرفته باشدش گفت وای حواسم نبود ولی چون محرمیم اشکالی نداره گفتم چی؟
گفت : لختمو دیدی دیگه بعد بلافاصله گفت خیلی با احساس سوتینمو درآوردیا خودمونیم واردی!!!!!


گفتم : کم نه خاله تو همین حال که داشت دنبال یه سوتین دیگه می گشت سینه های مثل برفش بهم می خورد و بدجوری منو وسوسه کرده بود دیگهه طاقت نیاوردم دولا شد که توی کشو رو بگرده خودمو بهش چسبوندم دستامو گذاشتم روی پهلوهاش اونم کم نیاورد تو همون حالت زد به کیرم افتادم رو تخت برگشت بهم گفت : سینا خیلی داغ شدیا می ترسم کار دست خودمون بدیم برو بیرون منم داره حالم خراب می شه در ضمن داره دیر میشه تا عقد 1 ساعت بیشتر نمونده نا سلامتی من خواهر عروسم خلاصه من رفتم بیرون و خاله حاضر شد اومد سوار ماشین شد تو راه روم نمی شد تو صورتش نگاه کنم


خودش سر صحبت روو باز کرد گفت سینا جان تو دیگه یه مرد بالغ شدی می خوام ببینم اگه من این مسئله رو مدیریت نمی کردم با من سکس می کردی ؟ (خاله من یه آدم تحصیلکرده و با سوادیه اما زیاد اعتقادات مذهبی نداره) تا اومد بگم که پیش می اومد گفت من خیلی چیزها در این مورد توی خارج خوندم بخصوص در کشورهای اروپایی خیلی سخت نمی گیرن الان که این اتفاق افتاد منم یه جورایی دوست دارم امتحانش کنم اینو که گفت ریختم بهم یه نگاه بهش کردم پیچیدم تو یه کوچه و دستمو بردم دور گردنش ازش لب گرفتم اونم بشدت حشری شده بود گفتم خیلی دوستت دارم سیما اونم گفت سینا امشب شب ماست بیا از دستش ندیم خلاصه رفتیم عروسی او تا می شد بزن و برقص و بخور من یواشکی خاله رو برای اینکه شب بیشتر حال کنیم کلی ویسکی دادم نادر شوهرش که متوجه مستی اون شده بود آخر شب خیلی عصبانی شده بود رفتم پیشش گفتم آقا نادر چرا عصبانی ؟ گفت آخه سیما خیلی زیادروی کرده گفتم خوب شما هم بخورید گفت چیزی دارید گفتم بله بیا دادم دست بچه ها توپش کردن عروسی که تموم شده بود آقا نادر که حالش خوب نبود بردم منزلشون و سیما و بچه ها رو مخصوصا خونه مادر بزرگمینا که تنها زندگی می کرد گذاشتم برگشتنی دیدم سیما نیمه عریان تو خونه است گفتم بچه ها رو چیکار کردی ؟ گفتم با بچه های دایت راهی خونه اونها شدن مامان بزرگتم رفت خونه شما حالا دیگه عروس و دوماد باید برن تو حجله


یه جای گرم و راحت توی اتاق جوونیاش انداخته بود دستمو گرفت کشید تو اتاق کراواتم رو باز کرد لباسامو در آورد لباسهای خودش رو هم کامل درآورد منم امون ندادم شروع کردم لب گرفتن داغ داغ شده بودیم داشتیم آتیش می گرفتیم گفتم ساک می زنی؟ گفت دوست نداره گفتم پس من می تونم ساک بزنم افتادم با زبون به جون کسش دیگه داشت دیوونه می شد و فریاد میزد سینا سینا بخور بخور یهه لحظه خودشو عقب کشید منم رفتم جلوتر دو تا میک زدم و ارضاشد و شل شد
گفتم خوبی گفت آره فقط زود باش بکن توش منم کیرمو خیلی آروم کردم هی آخ آخ می کرد مثل یه دختر 14 ساله تنگ بود اونم با دوتا بچه که وقتی بهش گفتم گفت من 3 ماهه با نادر سکس نداشتم به خاطر همین جمع شده خلاصه کم کم راه واز شد و من تلمبه می زدم داشتم ارضا می شدم که کشیدم بیرون برش گردوندم و داگی استایل ادامه دادم 30 ثانیه نشد کشیدم بیرون ریختم روی کمرش .............

نوشته سینا
     
#533 | Posted: 10 Feb 2014 13:09
مالیدن مامان سروش
من کامرانم. سروش دوستمه . بچه که بودیم میکردمش.اسم مامان خوشگلش که خیلی هم کسه رویاست.
من زیاد خونشون میرم. مامانش کون عجیبی داره. از اونا که موقع راه رفتن میلرزه و لمبر میندازه. زن چاقی نیست اما تو پره. وقتی برای اولین بار ببینیش به این فکر می کنی که عجب سینه و کونی داره....
خونه سروش اینا بودم گفت بریم سینما .گفت فقط به مامانم نگو خوشم نمیاد بیادش . اما خوب بدون مامانش که حال نمیداد. رفتم تو اتاق مامانش گفتم آماده بشه. مامانشم زود یه تیپ جنده ای زد و آماده شد. یه ساپورت نازک که رنگ پوستش پیدا بود و یه مانتوی کوتاه.... تو خیابون همه چپ چپ نگاه میکردن. پسرا همش حواسشون به کون رویا بود.
رفتم بلیط بخرم و بیام دیدم ۶ تا سرباز تو صف پشت سر مامان سروش هستن. سروش کلا آدم بی غیرت و ترسویی بود . می فهمید و داشت مستقیم نگاه میکرد که سربازا دارن خودشونو میچسبونن به مامانش اما یه کنار وایساده بود و وانمود میکرد که نمیبینه. رویا زن هرزه ای نیست اما با توجه به اینکه شوهرشم بی غیرت تر از سروشه از لج شوهرشم که شده شیطونی می کنه. هر بار که سربازا به کونش دست میزدن یه نگاه به سروش میکرد. من که اومدم سربازا خودشونو جمع کردن. رفتیم داخل سروش گفت چقدر صف شلوغی داره. اعصاب رویا مثل همیشه از دست پسر بی غیرتش خورد بود گفت آره من که له شدم لای سربازا و تمام بدنم سرخه...سروش منظورشو نمی فهمید .گفتم آخ بمیرم برات می خوای بوسش کنم خوب شه . سروش مثل کس خلا فقط می خندید: هه هه مثل بچه ها ..

.........
     
#534 | Posted: 13 Feb 2014 23:27 | Edited By: siavashbad
مامان ناهید

سلام اسم من شهرام آخر تابستون قرار شد منو مامان و بابا بريم دبي دو روز قبل سفر بابا كارش زياد شدو قرار شد من و مامان با هم بريم تو دبي به منو مامان يك اتاق دادن مامان من يك زن 50 ساله سينهاش 85 كونش اندازه يك طبل روناي كشيده هيكل خوبي داره تا رسيديم مامان مانتو شلوارشو در اورد يك سارافن يك سره تا سر روناش تنش كرد نصف از سينهاش بيرون بود روناش سفيد سفيدشم افتاده بودن بيرون منم يك شلوارك تنم كردمو ديدم مامان با همون لباس كيفش و برداشت رفت جلو در منم اخمام رفت تو هم و ازش خواستم يك لباس مناسب تر تنش كن اونم كفت عزيزم ميخواي غيرتي بازي در بياري همين الان بريم ايران من دوست دارم اينجا ازادي راحت باشم با اين حرف مامان كيرم تكون خوردو حس سكسي بهم دست داد رفتيم بيرون همه روناي مامان ديد ميزدن موقع نشستن تو تاكسي لباسش عقب ميرفت شورت توري قرمزش ديده ميشد أما مامان اهميت نمي داد شب با مامان كلي ابحو خورديم نفمي دم كي خوابيديم صبح مامان منو صدا كرد ديدم مامان با يك حوله دورش كه فقط سينه و كسش معلوم نيست منو بوسيد كفت زود باش مهين جون اومده دنبال ما(دوست قديمي مامانم) اون تو دبي زن يك عرب خر مايه شده بود ما رفتيم تو لابي مهين ما رو با خودش برد يك دوري تو شهر زديم و دوباره ما رو اورد هتل و واسه شب مارو دعوت كرد خونش يك مهموني داشتن غروب مامان شروع كرد حاضر شدن يك جوراب شلواري نازك مشكي با لباس شب كوتاه تا بالاي زانوش تنش كرد و ارايش غليظى ام كرد اماده شد با تاكسي رفتيم اونجا رسيدم دم خونشون ديديم يك خونه ويلايي لوكس در زديم مهين جون اومد اونم با يك لباس شب لختي ما رو برد تو تقريبا بيستاي مهمون داشتن شوهر مهين اسمش ناصر بود يك لباس عربي بلند تنش بود به زور فارسي حرف ميزد ما نشستيم و ويسكي اوردن خورديم و يواش يواش مست شديم مهين به من كفت تو بيا با جونا اون طرف برقص من از خدا خواسته رفتم دو سه تا كس خوب اونجا بودن مهو اونا شدم و رقصيدم يهو متوجه مامان شدم كه نيسشتش رفتم تو حياط كسي نبود از تراس وسط ديدم صداي حرف مياد اروم رفتم ديدم تو اتاق معلوم مامان با شوهر مهين با دوتا مرد عرب كه دوستاي اقا ناصر بودن تو اتاق روي مبل نشستن ليواناي مشروب دستشون تعجب كردم مامان اينجاست تنها مهين خانم كجاست اقا ناصر بلند شد موزيك روشن كرد مامانو بلند مرد برقص باهاش مامان بلند شد در حين رقصيدن اقا ناصر يك دستي زد به كون مامان مامانم خودشو كشيد عقب ولي داشت ميرقصيد اون دوتا دوستاي ناصر هم كه لباس عربي بلند تنشون بود ازون لندهوراي مفت خور عرب بودن بلند شدن دور مامان ميرقصيدن يهو اقا ناصر دست كرد لباس مامانو داد بالا كونش اوفتاد بيرون تا مامان خودش جمع كن اون يكي مامانو بغل كرد انداخت رو مبل مامان يك جيغي زدو اقا ناصر دست كرد جوراب مامانو جر داد لباسش و از تنش در اورد مامان زيرش سوتين نداشت فقط يك شرت داشت دوست اقا ناصر شروع كرد سينهاي مامان خوردن اقا ناصرم با دوستش روناي مامان مي خوردن صداي مامان يهو بند اومد ديدم صداي ناله حشري مي ياد بعد اقا ناصر كفشها و شورت مامانو در اورد مامان زانو زد جلوشون اونا كيراشون در اوردن واي كير اقا ناصر به كلفتي بازو من بود مامان شروع كرد ساك زدن اون يكي مامان بلند كرد خوابوند رو مبل كيرش كرد تو كسش مامان هم هي ناله ميكرد اون بلند شد اقا ناصر مامان دمر خوابوند يك تف زد در كون مامان بعد كرد توش مامان جيغش بلند شما اما يكيشون كيرش كرد تو دهنش نزديك نيم ساعت اونا كردن تا ابشون اومد منم سريع رفتم تو خونه بعد ده دقيقه ديدم مامان اومد جوراباش جر خورده بود اونارو انداخته بود دور روناش لخت مست مست ديدم حالش خوب نيست به مهين كفتم ما ميريم سوار تاكسي شديم رفتيم هتل به مامان كفتم جورابات كجاست مامان خشكش زد رفتم كنارش نشستم دست انداختم تو سينه اش كفتم سوتينم كه نداري مامان تعجب كرد كفت تو از كجا ميدوني ماجرا واسش تعريف كردم مامان تو اون حالش منو بغل كرد كفت ناراحت شدي منم دست كردم تو سينهاش لب شو بوسيدم خوابوندشم رو تخت كيرمو در اوردم خودش اومد كرد تو دهنش واسم ساك زد دست كردم شرتشو دراوردم كردم تو كسش واي داغ داغ بود.......
     
#535 | Posted: 15 Feb 2014 05:40

مادر زن هوسناک


سلام

من 33 سالمه و 6ساله ازدواج کردم از همون روزهای اول تو کف سینه های مادرزنم بودم اخه هروقت خونشون میرفتم لباسهایی تن میکرد که سینه های سفیدش معلوم میشد بعدازاینکه با شهوتناک اشنا شدم و داستانهای سکسی با مادرزن رو خوندم جراتم بیشتر شد و شوخیهای زیادی باهاش میکردم تا اینکه یواش یواش رومون به همدیگه بیشتر وا شد بعد مدتی بادادن اس ام اس های عشقولانه وسکسی اوهم تمام وکمال اس های منو جواب میداد و دیگه همدیگرو جور دیگه ای تحویل میگرفتیم تا اینکه یه روز بعد اینکه پدر زنم رفت سرکار رفتم خونشون برای درست کردن دیش ماهوارشون البته به مادر زنم امار داده بودم که میام



موقعی که وارد خونه شدم چشام داشت از کاسه در میومد مادرزنم یه تاپ قرمز با دامن خوشگل تنش کرده بود نشستم کنارشو زدم رو پاهاش بهش گفتم خوب جواب اس هارو میدی خندید وچیزی نگفت بعد خوردن چایی و یکم شیطونی (البته درحد حرف)خواستم برم که بهش گفتم یه لب بهم نمیدی اونم که انگار از خداش بود شروع کرد لب گرفتن از من @منم که شیطون رو درس میدادم یه جوری ازش لب گرفتم که دیدم کم کم شل شد و رو زمین نشست و دراز کشید دامنش ناخوداگاه بالا رفته بود و شورتش سفیدش معلوم میشد داشتم دیوونه میشدم کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد عقلم فرمان نمیداد نگاش کردم دیدم رنگش پریده (طفلکی انگار هیچکسی تا حالا اینجوری لباشو نخورده بود )بردمش گوشه اتاق و یه اب قند براش درست کردم و بهش دادم خورد



بعداز مدتی که حالش بهتر شد بهش گفتم دمت گرم حال دادی اونم گفت تا حالا با کسی اینطوری لب نگرفته بودم همینطور که تو بقلم دراز کشیده بود دستم رو بردم سمت سوتینش که دستم رو گرفت گفت دیگه اینقدر پررو نشو ولی با اصرار من که فقط میخام نوازشش کنم اروم شد یکم که گذشت دیدم تو حال خودش نیست منم سریع سینه شو تو دهنم گرفتم و شروع بخوردنش کردم خیلی ازم خواهش کرد که تمومش کنم ولی من تصمیم خودمو گرفته بودم بعد گذشت چند لحظه دوباره پررو بازی من گل کرد و یواش یواش دستم رو سمت شرتش بردم که دیدم به به شرت خانوم خیس خیس شده با گریه وناله ازم دوباره خواهش کرد که پاشم برم خونم ولی من بجای رفتن دستم رو تو شرتش کردم وای چقدر داغ بود یواش یواش شرتش رو دراوردم و مادرزنم فقط گریه میکرد که تورو خدا بسته عجب قلطی کردم بهت گفتم بیا خونمون یکم که با کسش بازی کردم باشلوار روش خوابیدم و شروع کردم به مالوندن کیرم رو کسش یکم که گذشت دیدم دیگه چیزی نمیگه و بیحال شده یواشکی کیرمو در اوردمو کردم تو کسش که یکدفعه جیغی کشید و منو از روش پرتم کرد



منم رو هوا ابم اومد سریع از خجالت از خونه زدم بیرون و تا 2*3 روز اون سمتی افتابی نشدم بعد چند روز دیدم اس داده که قهر کردی این طرفها نمیای جوابشو دادم روم نمیشه بیام اونم گفت اون روز رو فراموش کن گذشته ها گذشته از اون روز دیگه به مادرزنم به چشم اینکه بازم میتونم بکنمش نگاه میکردم یکی دو هفته ای گذشت که دیدم اس داده بیا خونمون کارت دارم رفتم خونشون و دیدم یه لباس سکسی پوشیده منم که منتظر چنین لحظه ای بودم بردمش تو خونه خوابوندمش رو کاناپه شروع کردم به لب گرفتن و خوردن ممه هاش بعدش شرتش رو دراوردم شروع کردم به خوردن کسش یه جور اه وناله میکرد که نگو ونپرس بعد اروم کیرمو تو کس تپلش کردم اینقدر تلمبه زدم کسش عین لبو شد تا ابم اومد و ریختم لای سینه هاش از اون روز به بعد چند بار دیگه حسابی کردمش ولی الان پشیمونم و میخام دیگه این رابطه ادامه نداشته باشه ولی مادرزنم ول کنم نیست دوستهای گلم اگه کسی چنین تجربه ای رو داشته کمکم کنه تا ازاین مخمصه ای که خودم واسه خودم درست کردم فرار کنم باید.

پایان
     
#536 | Posted: 16 Feb 2014 01:30 | Edited By: shomal

داداش جونم

سلام به همه کسانی که عاشق سکس خانوادگی هستن خودمو معرفی کنم من مریم 28ساله 2ساله که ازدواج کردم از یکی از شهرهای ایران. داستانو بنویسم که حوصلتون سر نره من یه داداشی دارم خیلی پسر خوش هیکل وخوشگل هست شوهرم خیلی موقع یخاطر کارش به بیرون شهر میره یه بار زنگ زد که 2شب نمیتونه بیاد به داداشت زنگ بزن تنها نمون بیاد پیشت/ یادم رفته اسم داداشمو بگم اسمش علی 22 سالشه/زنگ زدم علی امیر(شوهرم)دو روز نیست شبا بیا اینجا بمون گفت باشه شب شد اومد شامو باهم خوردیم بعد کمی فیلم نگا کردیم دیر وقت بود گفتم داداش من میرم بخابم شببخیر گفتم رفتم بخابم ساعت 3/4 بود بیدار شدم تشنه بودم اروم رفتم اشپز خونه اب بخورم که علی تو سالن خوابیده بیدار نشه دیدم چراغ حموم روشنه اروم رفتم در کمی باز بود توی حموم دیده میشد وقتی علی رو دیدم انگاری یه اب سرد از سرم ریختن کیرشو گرفته بود دستش داشت شرت های کثیف منو بو میکرد رو کیرش می کشید میخاستم برم تو دعواش کنم از دلم نیومد.


فقط میخواستم نگاهش کنم خودم یه جوری خوشم اومده بود که علی با شرت های من اینجوری داره حال میکنه من هم داشتم حال میکردم که شرتم خیس خیس شده بود ابش اومد ریخت رو شرتهام من زود رفتم اتاقم تا صبح خوابم نبرد همش به کیر علی که بزرگ بود فکر میکردم
صبح شد باهم صبحانه خوردیم انگاری چیزی نشده بود گفت کار دارم شب میام منم که دیگه فکرم کار نمیکرد چیکار کنم که اون کیرو تو کوسم جا بدم خیلی فکر کردم اخرش کیر علی شکستم داد وتصمیم کرفتم به داداشی کوس بدم شب که نزدیک شد یه شرت قرمز توری تنگ پوشیدم سوتین نپوشیدم یه دامن کوتاه با یه تاپی که سینه هام تا نصف بیرون بود تن کردم کمی هم ارایش کردم منتظرش شدم تا اومد/ وقتی درو بروش باز کردم چشاش برق افتاد ابجی عروسی میری گفتم اره باخنده گفتم عروسی منو تو خندیدیم رفتیم تو براش چای اوردم وقتی خم شدم سینه هام که کامل دیده میشد با چشاش داشت سینه همو میخورد گفتم چیه ندیدی گفت نه گفتم ای شیطون من خواهرتم گفت باشه ولی .....اونجاشو نگفت/
بعد روبروش نشستم طوری که پاهامو ازهم باز کنم کوسمو ببینه.



کمی باز کردم دیدم داره یواشکی دید میزنه الکی انگاری هواسم جای دیگه هست کمی هم باز کردم میدونستم بد جوری حشری شده بعد کفتم میترسم تنهایی بخوابم میای باهم بخوابیم گفت اره اره می ترسی بیام باهم بخابیم رفتیم تو اتاق گفتم گرمه من میخوام لباسامو در بیارم گفت برم بیرو دربیاری گفتم چرا من خواهرتم چه اشکالی داره نشست روتخت تاپمو در اوردم دامنو در اوردم فقط یه شرت توری موند گفت بدنت چه قدر خوشگله خوشبحال شوهرت/ گفتم شیطون گرمت نیست پاشو دربیار بخوابیم گفت نگا نکن گفتم باشه داشت در میاورد برگشتم دیدم وای کیرش بلند شده الکی داد زدم علی اون چیه خجالت بکش گفت مریم دست خودم نیست مگه میشه بدنتو دیدو اینجوری نشدبا خنده گفتم چه طوری گفت اون شرت تنگی که تنت کردی/ میخوا ی من دربیارم گفتم تو دوست داری بامن سکس کنی گفت نگو که دارم میمیرم ارزومه زیرت کنم گفتم زود باش که می خوام تا صبح جرم بدی پرید روم شرتمو در اورد و شرو کرد به خوردن کوسم چنان کوسمو لیس میزد نگو/ داشتم از حال میرفتم از اینکه داداشم کوسمو میخورد خیلی حال میکردم دیگه تحملم تموم شده بود علی زود باش جرم بده کیر میخوام زود باش وقتی سر کیرشو گذاشت دهانه ی کوسم داشتم از حال قش میکردم داداشم داشت منو از کوس میکرد خیلی حال میداد گفت کونم میدی گفتم چرا ندم داداشی تو هر جور دوس داری خواهرتو جر بده





کیرش بزرگ بود کونم نیمرفت کمی لیس کرد با نگشتش باز کرد بعد باز نتونست گفتم بخواب نسشتم روش یواش یواش رفت داخل اه اه اولش سوزش داشت رفته رفته تبدیل به حال شد به به کون دادن به داداشی چقدر حشری کنندس کمی خم شدم هم از کون میکرد هم از کوس داشت ابش می اومد که گفتم بریز داخل کوسم اخه حامله میشی کفتم نترس قرص میخورم با چنان فشاری ابشو ریخت کوسم که فکر کردم کوسم ترکید افتاد روم کمی نازم وبوسم کرد بهش قول دادم که هر وقت هر طوری که دوست داشت جرم بده چند ماهی هست که مدام سکس داریم خیلی ازش رازییم کاش همه ی خواهران از این داداشها داشتن ...

پایان
     
#537 | Posted: 17 Feb 2014 23:03 | Edited By: shomal

مامان و راننده آژانس

من سعید 19 ساله هستم و مادری دارم35-36 سالمه 14 ساله بود که ازدواج کرده خیلی خوش اندام و قیافه بکری داره و علاقه خاصی به پوشیدن مانتوهای توسی مایل به سفید داره .نوع روژی که همیشه می زنه آدم دیوانه می کنه اگر دوست دارین روزی سکس می کنید با کسی با شباهتهای مادرم سکس کنید رنگ پوست مادرم می بینید مابین گندمی روشن و سفید وای خیلی توپه وقتی تو خونه دامن و یک پیراهن آستین کوتاه شیشه می پوشه می شه کرستشو دید و سینه هاشو که قابل توصیف نیست . چند بار که شبها با بابام سکس می کرد من یواشکی از اتاق خوابم بیرون می امدم و فال گوش می ایستادم تا وقایع بشنوم ولی در کل 5 دقیقه هر از گاهی اوخ و اوف می شنیدم و هیچ یک فکر عجیبی به سرم زد رفتم تمام پس اندازم و یک ساعت نقره که مادر بزرگم از سوئیس اورده بود فروختم با کلی مکافات و 4 دوربین و یک دستگاه مرکزی شون خریدم و زمانی که مادرم و پدرم در خونه نبودن و رفته بودن چالوس نصاب اوردم و نصبشون کرد و دستگاهش رو هم تو کشوی میز کامپیوترم گذاشتم و فقط سیمشو به کارت کامپیوترم وصل شد وای دلم تالاب تولوپ می زد
منتظر بودم پدرمادرم بیان و من ببینمشون که چطور سکس می کنن بالاخره آمدن دیدم پدرم فورا رفت تو حمام و مادرم دو دست کت و شلوار براش اماده کرد گذاشت رو مبل پرسیدم مامان بابا جایی می ره گفت اره تو راه بهش خبر دادن ماموریت یک هفته ای تو اصفهان داره باید امشب با همکاراش حرکت کنن .

من تا این شنیدم خیلی ناراحت شدم داشتم دیونه می شدم بابا از حموم بیرون اومد و اماده شد مقدار زیادی پول به مامان داد و خداحافظی کرد و رفت مامان شام رو کشید و من بعد شام گفتم خوابم می یاد رفتم خوابیدم مامان هم رفت تو اتاقش و تلویزیون روشن کرد و به فیلم سینمایی نگاه می کرد چراغها هم روشن بودند از تخت بلند شدو تمام لباس تن شو در اورد و یک لباس خواب پوشید داشتم دیونه می شدم چی دیدم فکر اینکه بیشتر از این نمی تونم مامان تو این هفته ببینم ناراحت بودم یهو فکر عجیبی به ذهنم خطور کرد چرا حتما باید سکس مامانم و پدرمو ببینم دنبال یک مرد ی باشم که بتونه مامانم بکنه ، بعد مدتی فکر کردن یک نفر به ذهنم امد و نقشه این کار مثل پازل جمع شد طراحی نقشه تا ساعت 5 صبح طول کشید ساعت 6 صبح خوابیدم جمعه بود کاری هم نداشتیم تا ساعت 12 خوابیدم
مامان ساعت دوازده امد گفت یالا پاشو چقدر می خوابی منهم که یهویی منتظر چیزی پاشم فورا از خواب بلند شدم مامان دیدم که دوش گرفته و یک دامن سیاه رسمی که خانم های خارجی می پوشن ، پوشیده با یک پیرهن استین حلقه ابریشم و حریر انقدر نازکشه براحتی می تونم سوتینشو ببینم وقتی صبحانه می خوردم همش به فکر اجرای نقشه ام بودم تصور لحظه ای که یک مرد اونو می کنه به مادرم گفتم با دوستام قراردارم باید برم انقلاب چندتا کتاب بخریم بعد هم چون فوتبال داریم می ریم سالن پس ساک ورزشی ام رو می برم شب بر می گردم ساعت 2 ظهر زنگ زدم آژانس و گفتم آقا محمود بفرستن (مردی قوی هیکل و کم مو)راننده ای که یکی دوبار دیده بودمش آقا محمود امد و گفتم اقا محمود برو انقلاب . در مسیربه مادرم زنگ زدم گفتم مامان ده شب می یام برام غذای خوبی اماده کن هم بابا نیست سرت گرم شه هم از تنهایی نترسی مامان گفت مشکلی نیست دستم کردم تو کاپشن چهار فصلم و کیف پولم در اوردم توی کیف پول عکس مامانم که تو عروسی پسر عموم گرفته شده بود گذاشته بودم یک تراول در آورد به اقا محمود دادم تا کرایه رو ازش کم کنه و کیفو توری باز گذاشتم که بتونه عکس مادرمو خوب ببینه اقا محمود هم خوب معتل کرد و گفت دیگه تراول پول خرده منم کیفو باز نگه داشتم تا مابقی پول بزارم توش .
کلید خونه هم دستم بود و قتی می خواستم پیاده شم عمدا جاش گذاشتم وقتی پیاده شدم گفتم اقا محمود ساک از صندلی عقب بردارم اقا محمود متوجه کلید شده بود و دستشو گذاشته بود رو کلید ، کار من تقریبا تمام شده بود رفتم به گشت و گذارهای بی هدف و دیدن فوتبال تو استادیوم تا ساعت 7 عصر شد از بیتابی می مردم که آیا اتفاقی افتاده یا نه کل 5 ساعت گذشته تمام افکارم سکس مامان بود دیگه به مامان زنگ زدم گوشی رو برنداشت با خودم گفتم حتما مشغوله به به کیرم تو خیایان داشت راست می شد برای همین کاپشن چهار فصلم تو دستم گرفتم یک بار هم ساعت.7.30 زنگ زدم این بار گوشی رو برداشت و گفتم مامان من 10 بر می گردم برام شام چی درست کردی با صدایی گرفته گفت حال شام درست کردن نداشتم یک چیزی بخور بیرون بیا من هم بهش گفتم مامان چرا صدات گرفته گفت فکر کنم سرما خوردم برای اونو . منم گفتم شب می بینمت چیزی نمی خواهی مامان گفت نه بعد خداحافظی و گوشی رو قطع کردم من تقریبا مطمئن بودم اتفاقی براش افتاده درست 5 دقیقه به 10 خانه بودم رفتم فورا پیش مامان گفتم سلام مامی کجایی گفت دارم می خوابم بخور کردم دارم می خوایم تو هم نیا اتاق شاید انفولانزا باشه منم گفتم بریم دکتر گفت لازم نیست شاید حساسیت فصلی باشه خوب نشدم فردا می ریم
من هم فورا رفتم سراغ دستگاه دوربین ها و از ساعت 2 مرور فیلم ذخیره رو استارت کردم تا ساعت 3 خبری نبود مامان جارو برقی می کشیدو تلویزیون تو اتاق نشیمن همین طوری روشن بود ساعت 3 زنگ تلفن خورد مژگان خانم دوست مادرم بود گفت تو بوتیک همیشگیشون هنگامه خانم لباس های جدیدی آورده بهتره یک سری اونجا بزنه تا جنس های خوبش نبردن مامان هم شروع کرد به آماده شدن ، رفت کنار آینه و آرایش همیشکی اش کرد همون مانتویی که خیلی دوست داشت و بیشتر برای خرید و بیرون رفتن می پوشید درست همین که تو تصویر گذاشتم داشت کمربندی که خالم از سرو براش خریدم بود که روی مانتوش می بست همین که کمر بست یهو دو تا دست از پشت دو تا سینه مادرم گرفت مامان جیغ وحشتناکی کشید من خودم تو باز پخش فیلم از جا پریدم مادرم فورا برگشت تا ببیند دست کیه رو سینه ش دید که یک مرد غریبه ناشناس، خواست دوباره جیغ بکشه که اون مرد غریبه (بله آقا محمود) دستشو محکم جلوی دهن مامان گذاشت حالا آقا محمود نمی دونست کجا مامانو ولو کنه فورا مادرم بر گردوند و یک مشت محکم به شکمش زد تا مادرم بجای جیغ از درد سرخ شد و به گریه افتاد مادرم روی فرش اتاق نشیمن دراز کرد و آقا محمود شروع کرد به باز کردن دکمه های مانتو مامانم، و مادرم همش با گریه می گفت تو رو خدا من شوهر دارم تو رو جون عزیزت من شوهر دارم آقا محمود هم بی توجه به التماس های مادرم همچنان مشغول باز کردن دکمه های ورسیدن به تن مادرم بود که به کمربند مادرم رسید آقا محمود نمی دونم با خوش چه فکری کرد خواست با فشار کمربند مانتو باز کنه که دید مامانمو با کمربند داره بلند می کنه مامان خواست دوباره داد بکشه که دویاره مشت محکمی به شکش آقا محمود زد و مادرم خفه شدو گریه های مقطعی می کرد
بالاخره آقا محمود کمربند باز کرد و مانتو رو از جان مادرم کند مامان خالا با دامن و یک جوراب شلوار و یک پیرهن حریر و ابریشم حالا آسیب پذیر تر شد بلوزش با یک اشاره آقا محمود پاره شد و سینه های سفید مادرم در داخل سوتین سیاهش شروع کرد به تحریک آقا محمود آقا محمد شروع به خوردن لبای مادرم کرد مادرم همش صورتشو تکون می داد تا مانع از لب گیری آقا محمود بشه ولی آقا محمود موفق تر، به خوردن گردن مادرم ادامه می داد خواست دامن مادرم دربیاره که مادرم به جفتک پرانی پرداخت آقا محمود اصلا دامنو رها کرد و جوراب شلوار مادرم پاره کرد تا پاهای خوش فرم و روشن مادرم عیان شود بعد فورا سنگینی خودشو رو مادرم رها کرد مادرم گریه اش اوج گرفت آقا محمود از زیر دامن دستشو برد تو و کس مادرم رو چندین بار فشاز محکمی داد که از حالت صورت مادر به عمق فشار وارده می تونستم پی ببرم مامان می گفت خواهش می کنم منو رها کن ولی بی فایده بود آقا محمود شروع به لخت شدن کرد و لخت در برابر مادرم ایستاد مادرم با دیدن هیکل برهنه و آلت تناسلی بزرگ به عمق مصیبتی که قرار بود سرش بیاد پی برد دوباره شروع به جفتک پرانی کرد ولی آقا محمود هر دوتای پای مادرم گرفت و اونو تابوند و روی جفت پاهای مامانم نشست تا زیپ پشت دامن مادرم باز کنه موفق شد دامن و شورت مامنم یکجا با هم پائین کشید کرسته مامان رو هم باز کرد حالا لخت لخت مامان بر گردوند و خواست کیرشو بزاره تو کوس مامان که مامان پاهاش جفت کرد تا اقا محمود نتونه تو کسش بزاره اقا محمود گفت زن حالا کونتو بجاش می کنم
مامان با ناله گفت نه،نه،نه همینکه خواست کونشو به فرش بچسبونه ، تا پا هاش باز شد اقا محمود با زرنگی یک پاشو گذاشت وسط پای مادرم و تقریبا دیگه کار مامان تموم شد به سرعت و فشار محکم کیرشو داخل کوس مامان کرد وای مادرم جیغ کشید و گریه و اقا محمود هم صاحب تن مادرم شده بود و همه تکنیکها ی سکس رو روی مادرم پیاده می کرد مدتی بعد مادرم گریه نمی کرد و تنها سرش رو به یک طرف چرخانده بود و به یک نقطه خیره شده بود . آقا محمود که نوش جونش خوب مامانو می کرد چه کمر و توانی داشت با تمام قدرت مادرمو می کرد انگار مادرمو رو ویبره گذاشتن . می شد قدرت یک مرد و در تسلط به یک زن را کاملا در روش کردن مامانم دید البته این نظر منه مامان اصلا لذت نمی برد نمی دانم این به خاطر کیر کلفت آقا محمود بود یا اینکه به خاطر عدم رضایت خودش هر بار که کیر آقا محمود وارد کوس مامان می شد مادرم حالت عجیبی داشت که قابل وصف نیست من تا این لحظه سکس فقط از کامپیوتر دیده بودم واقعا زنان ایرانی تو لطافت سکسی رقیب ندارن لطافت تن مادرم منو داشت که از پشت مانیتور به سکس نگاه می کرد بیهوشم می کرد من فقط خیره به کارهای آقا محمود بودم انگار خودم داشتم مامانو می کردم آقا محمود دو تا سینه های مادرمو تو کف دستش گرفت و با چند بار فشار زیاد کیر شو تا ته تو کس مامان کرد مامان بیهوش شد و آقا محمود هم با سرعت زیاد به تلمبه ردن تو کس مامان ادامه داد بعد یک دقیقه مامان به هوش امد و بهت زده چند قطره اشک از چشمانش سرازیر شد در این حین آقا محمود کیرشو فورا از کس مامان در آورد و شورت سیاه مامان که کنار افتاده بود برداشت و تمام آبشو خالی کرد توی شورت مامان بعد مامانم رها کردو یک طرف ولو شد بعد 10 دقیقه از جاش بلند شد لباسشو تنش کرد و شرتو مامان گذاشت تو شلوارش به مامان گفت چیزی نشده که می خواستی 30 چهل سال فقط به یک مرد بدی خسته نمی شی به شوهرت نگو طلاقت می ده تازه تو کس ات هم ابم نریختم طوری نیست برو یک دوشی بگیر حالت خوب می شه و بعد رفت
مامان هم شروع کرد به گریه و خوابش برد تا ساعت 7 که من زنگ زدم همون جا خوابش برده بود بعد زنگ من بیدار شده بود و به حموم رفته بود وقتی از حموم در امده بود معلوم بود کمی حالش خوب شده رفت از کمد لباس هاش یک شرته قرمز و سوتین قرمز تنش کرد و همون دامن پاش کرد پیرهنو رو هم انداخت تو سطل آشغال و رفت جلوی اینه به خودش نگاه کرد و بعد رفت دراز کشید . من واقعا لذت بردم خیلی جالب بود اما می شد بدتر از این بشه فقط من شانس آوردم اگر آقا محمود مادرم می کشت یا مادرم خودشو می کشت شانس آوردم حالا تصمیم دارم اینبار یک جور دیگه سکس مادرم تجربه کنم منتظرم هفته بعدام، بابام 4 روز می ره مشهد . و من فرصت دارم نقشه ام عملی کنم شاید نوعی دیگر پیام به محمود فرستادم تا دوباره بیاد و یا فکر خودمو اجرا کنم تو ته وجودم فکر می کنم این دفعه باید مامان یک کمی بیشتر تو فشار باشه و کمی درد جنسی بیشترو البته وباید اینبار خودش هم ارضا بشه م منون از همه خواننده ها...


پایان
     
#538 | Posted: 19 Feb 2014 23:50

ســـــــــــــــکس با پـــدرم

سلام من آرزو هستم و ميخوام داستان سکس با بابامو بگم که 100% واقعيه

لباس خوابي که دوبنده بود و تا وسط رونم بلنديش بود رو پوشيدم رفتم روتخت .بعد از يکربع گفتم برم آب بخورم.ديدم بابام هنوز نرفته بخوابه.گفتم بابايي چرا هنوز نخوابيدي؟؟؟؟ گفت تنهايي خوابم نميبره.سريع گفتم ميخواي بيام پيشت باهم بخوابيم؟؟؟ گفت نه زشته.توي دلم گفتم سه روزه داره منو لاپايي ميکنه حالا ميگه پيشم بخوابي زشته؟؟؟؟؟ بهش گفتم مگه چيه خوب؟؟ توکه بابامي تازه کسي اينجا نيست که ميگي زشته؟؟؟ گفتم برو منم آب بخورم ميام.وقتي رفتم تواتاق خوابشون بابام پتو رو کشيده بود روش و فقط يک چراغ خواب روشن بود.منم رفتم زير پتو و بابام دستش روي متکا بود.سرمو گذاشتم روي بازوش.دستمم گذاشتم روسينش که ديدم لخته.آروم زانوم رو زدم به رونش ديدم شلوارکشم درآورده؟؟؟؟ گفتم بابا چرا لخت شدي؟؟؟ گفت من هميشه همينطوري ميخوابم.گفتم مامان رو خيلي دوست داري؟؟؟ گفت خوب معلومه که آره.گفتم منو چي؟؟؟ گفت تو رو هم همينطور.گفتم منم خيلي دوستت دارم و يه بوس از لبش کردم.ماتش برد و نگام کرد؟؟؟ دست انداختم گردنش و يه بوس ديگه از لبش کردم.اونم منو بغل کرد و لبمو بوسيد و شروع کرد بخوردن لبم.وووااييييي.



چند لحظه بعد منم باهاش همراه شدم.بعد اومد سراغ گردن و لاله گوشم و دستش رو کرد توي لباسم يه سينم روگرفت و شروع کرد بماليدن سينم.لباسمو درآورد و شروع کرد خوردن سينم و ماليدن کوووونم چند دقيقه بعد با اينکه خيلي حشري شده بودم گفتم بسههههههه بابا حالم دوباره بد شده / پشتم رو کردم بهش و خودمو چسبوندم بهش گفتم شب بخير.بابام با من و من و با صداي آرومي توگوشم گفت شب بخير.10 دقيقه اي گذشت کيرررر بابام هنوز لاي کوووونم شق بود ولي بابام هيچ تکوني بخودش نميداد فقط کيررررش بعضي وقتها يه کوچولو تکون ميخورد که آروم گفت آرزو بيداري؟؟؟؟ جواب ندادم تا فکر کنه خوابم و ببينم ميخواد چکار کنه؟؟؟ بابام کيرررشو کشيد عقب و توف کرد توي دستش و ماليد لاي کووونم انگار به کيرررر خودشم زده بود.بعد با يه دستش لاکووووونم رو بازکرد و کيررررررررشو گذاشت جلو سوراخ کوووونم يه کم فشار داد و نگهداشت.آخ خ خ خخخخ.منم که تجربه کون دادن رو داشتم خودم رو شل کرده بودم و به بيرون زوررررر ميزدم که راحتتر و با درد کمتري بره توشششششششش.بابام دوباره کيرشو کشيد عقب و ازم جدا شد و وقتي اومد دستشو کرد لاي کووونم احساس کردم داره کرم ميماله به سوراخم و با يه انگشت کرد توکوووونم که توششششش کرمي بشه و سوراخمم بازشه.دوباره با دستش کووونم رو بازکرد و کيررررش رو گذاشت روي سوراخ کووونم و آروم فشاررررر داد.اووووووووووف.سرش رفت توشششششش و دردم گرفته بود ولي هيچ صدايي نکردم.يواش يواش تا جاييکه تونست کرد توششششششش.



آخ خ خ خخخخخ.چون کونم بزرگ و قلمبه بود بيشتر از اون نميتونست بکنه توشششششش.يه خورده نگهداشت بعد درآورد و دوباره آروم کرد توکوووووونم.ايندفعه دردش کمتر بود يدفعه دستمو گذاشتم پشت باسنش و برگشتم.گفتم چکار ميکني با دخترت؟؟؟؟؟؟؟؟؟.بابام ترسيد و خواست بکشه بيرون که نزاشتم و گفتم چرا اين کارو کردي؟؟؟؟؟؟؟ گفت سه روزه که ديوونم کردي نتونستم ديگه جلوي خودمو بگيرم بايد خودمو خالي ميکردم.گفتم سه دفعه که لاي کووونمو لاي پام خالي کردي بستت نبود بابايي؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت يعني تو ميفهميدي من چيکار ميکردم؟؟؟؟ پس چرا هيچي نگفتي؟؟؟ گفتم چي بايد ميگفتم؟؟؟؟ خوب خواستم حالا که بابام دوست داره با من حال کنه منم مخالفتي نکنم چون دوستت دارم بابايي حالا هم راحت باش و کارتو بکن منم دهنم قرصه.کوووونمو بهش فشششاااررررررررررر دادم و زانوهامو جمع کردم بالا.اونم شروع کرد آروم تلمبه زدن.چند دقيقه بعد گفت دمر شو.منم شدم و اونم با من چرخيد و خوابيد روم دستهاشم برد زيرم و سينه هامو گرفت تودستاش و باز آروم کيررررش رو تو کوووونم بالا پايين ميکرد.تو اين مدت هم هي از تپلي و نرمي و تنگي کونم و از بدنم تعريف ميکرد و آخ خ خ خخخخخخخ جووووووووووووون و آآآآ آه ه ه ه و او ه ه ه ه و خلاصه از همين حرفا که موقع سکس ميزنن ميزد و منم همينطور.پاهامو باز کردم و کووونم رو دادم بالا.يکي از دستهاش روگرفتم بردم رو کووووووووسسسسمممممممم اونم شروع کرد به ماليدنش.



گفت چقدر خودتو خيس کردي؟؟؟؟ گفتم آخه توهم منو ديووووووووووونه کرديييييييييي.کووونم رو همونجوري بالا نگهداشته بودم و بابام هم آروم تلمبه ميزد ولي موقعيکه ميرفت توششششش محکم فشارررررر ميداد که تا تهش بره ولي نميتونست چون شش هفت سانتش لاي کووون گندم ميموند.خلاصه بعد يک ربعي که من دو دفعه با نالههه و آه ه ه ه و اوه ه ه ه و خيال راحت از پنهون نکردن حسم به ارگاسم رسيده بودم بابام گفت آبم داره مياااااااااادددددددد.گفتم بزار بياد که کووونم تشششنهء تشنهُ آب کيرررررته باباي کيرررررر کلفتمممممم.گفت پس بگير دختره کككوووون گنده من.با فشاررررررررررررررر محکم آبش رو توي کووونم خالي کرد و با فرياد آآآآآآآآآه ه ه ههههههه ميکشيد.منم گفتم جووووووون چه دددااااااغهههههه سسسووووووختمممممممم جووووووووووونمممممممممممم وااااااااااااايييي مامااااااااان کجايي ببيني آب شوهرت توي کونمهههههههه فکر کردي فقط خودت ميتوني با اين کيررررررر کلفت حال کني؟؟؟؟؟(البته بعدا فهميدم که مامانم همون موقع داشته با يه نفر حالش رو ميبرده).بابام که همه آبشو خالي کرد بي حرکت خوابيد روم و منم ساکت شدم.بابام درگوشم ميگفت مرسي آرزو خيلي حال دادي گل بابا.



گفتم نوش جون منم خيلي حال کردم قابل هم نداشت مال خودته.بالاخره آدم بايد ازحاصل دست رنجش استفاده کنه ديگه توهم کردي بابام خنديد گفت اي شيطون.10 دقيقه اي همينطوري بابام روم بود و کيرش کوچيک شد و خودش از کونم دراومد ولي هنوز خوب بود و حال ميداد.گفتم برو بشورش اونم با صابون بعد بيا تا يه حال اساسي کنيم؟؟؟ آخه دوست نداشتم کيري که توکونم بوده رو بخورم.بابا رفت تو حموم منم رفتم دستشويي و آبها رو از کونم خالي کردم و خودمو شستم و اومدم روتخت. چراغم روشن کردم تا زير نور همديگه رو خوب ببينيم....


پایان
     
#539 | Posted: 20 Feb 2014 19:08
سلام دوستان من اسم واقعیمو نمیگم ونمیدونم این داستانها راستن یادروغ اما هرچه باشن تواصل موضوع تاثیرنداره ومن فکر میکنم اکثرداستانها رو یک نفر نوشته چون ازلحاظ چیدمان کلمات ومتن شبیح به همند.
من به صورت اتتفاقی وارد این سایت شدم ومیخوام یکی از عجیبترین وبهترین سکس عمرمو براتون بنویسم من ۳۲ساله ومتاهلم اصالتا خوزستانی وچند سالی بوشهر زندگی میکنم واسه خاطر کارم شریک من هم بوشهری وتوی یک ساختمان بزرگ دو طبقه در یکی از شهرهای بوشهر زندگی میکنیم داستان بر میگرده به ایام عید۹۲ من هر سال چند روز قبل از عید تا اخر تعطیلات به خوزستان میرم واسه دیدن پدرمادر وبستگانم اما قبل از عید مشکلی برام پیش اومد که نتونستم همراه زن وبچه ام به اهواز برم وبایدتااخرسیزده بدر به تنهایی بوشهر میموندم مایک همسایه داشتیم که فقط ایام عید میومدند توی خونشون چون شوهر مهتاب خانم توی یکی از کشورای عربی مسئول یه شرکت بزرگ بودواونجا زندگی میکردند وفقط ایام تعطیلی عید و موقع تابستون که بچه هاش درس نمیخوندند به ایران میومدند و خونشون رو به همین خاطر به کسی اجاره نمیدادند یه خونه بزرگ وقشنگ به سبک خونه های خلیجی وشیخ نشین عربی مهتاب خانم دوتا دختر داشت یکی ۱۵ ساله ویکی ۱۰ ساله یه زن ۳۲ ساله باقد ۱۷۵ واندامی مانکنی که وقتی ادم نگاهش میکرد یاد ستاره های هالیوودی میفتاد از زیبایی چیزی کم نداشت وهمین باعث شده بود تمام محل وهرکسی که مهتابو میدید ارزو کنه کاش فقط بتونه لمسش کنه واون اندام روئیایشو دراغوش بکشه خودش هم بعدها بهم گفت که چه پیشنهادهای از دوست وفامیل واشنا بهش که ندادند واز این بابت خیلی عصبی بود مهتاب ۱۵سالش بود که بایه مرد ۳۰ساله پولدار ازدواج کرد وبه خاطر همین اختلاف سنی شوهرش ارضاش نمیکرد مهتاب چون طعم کیر رو تو ۱۵ سالگی چشیده بود خیلی هات وحشری بود وتا قبل از اشنایش بامن یک بار به شوهرش خیانت کرده البته نمیشه اسمش خیانت گذاشت بهش تجاوز شده بود سه تا مرد عرب توی یه ارایشگاه خارج کشور گیرش انداختند اونم از ترس ابروش چیزی نگفت اونهم ده سال پیش اما بهم گفت که خیلی بهش حال دادند با کلی هم پول بگزریم بریم سر داستان خودمون مهتاب بازن شریک من دختر خاله بود وخیلی هم دوس داشتن باهم بودند وتمام وقتی که توی ایران بود با نسرین زن شریکم بود هرجا میرفتن باهم بودند نسرین مثل خواهر من میمونه وخیلی منو دوست داره یه زن ۴۵ ساله مهربون ودوست داشتنی اینو هم بگم که رابطه من وشریکم که ده سال با هم شریکیم مثل دوتا برادریم حتی موقع خوردن شام ونهار همه دور همیم وفقط واسه وخونه مون یکیه لحتی بیشتر مواقع پایین میخوابم والان هم که زن وبچه ام نیستن بیشتر خونه شریکم هستم وفقط موقع خواب میام بالا مهتاب وقتی میومد پیش نسرین به یه بهونه ای میرفتم پایین که نگاهش کنم مهتاب خیلی راحت بود تو خونه وبدون چادر توی خونه نسرین میگشت بچه های نسرین به مهتاب میگفتن خاله من هم مهتابو خاله صدا میزدم مهتاب قلیون بوشهری میکشید ومنم اکثر مواقع باهاش قلیون میکشیدم وباهم صحبت میکردیم من سالهای پیش هم مهتابو میدیدم اما هیچ وقت به اندازه امسال ندیده بودمش واز نزدیک باهاش هم صحبت نشدم خلاصه یک روز دریکی از میوه فروشیهای محل ایستاده بودم که مهتابو دیدم داره خرید میکنه رفتم تو مغازه که مهتابو دید بزنم همدیگرو که دیدیم چنان سلام واحوالپرسی گرمی بامن کرد که خودم شاخ دراوردم خلاصه بعد از سوا کردن میوه وکلی خرید به میوه فروشی گفت زنگ بزن به تاکسی بیاد منو ببره ومن از خدا خواسته گفتم اجازه بدید من برسونمتون واون گفت که مزاحم شما نمیشم واز این حرفها منهم معطل نکردمو نزاشتم حرفش تموم بشه کارتون میوه رو برداشتمو گذاشتم تو ماشین وقتی اومد سوار بشه درجلوباز کرد وصندلی جلو نشست راه زیادی نبود بهم گفت ترسیدم بهتون بربخوره عقب بشینم منم گفتم اختیار دارید واز این صحبتها پیش خودم گفتم دیگه موقعیت از این بهتر گیر نمیاد دلم زدم به دریا که شماره تلفن بهش بدم اما میترسیدم به نسرین بگه وابروریزی بشه خلاصه عطر تنش فضای ماشینو روانی کرده بود توراه مسیرو از یه کوچه دیگه اومدم که راه دورتر بشه اما فایده نداشت داشتیم میرسیدیم که بهش گفتم هر وقت کاری داشتید یا خریدی داشتید تعارف نکنید شمارمو یادداشت کن شاید لازم بشه در کمال ناباوری گفت گوشیم خاموش شده شما شمارمو یادداشت کن اون لحظه انگار توخواب بودم باورش برام سخت بود که داره بهم شماره میده خدایا هدفش از این کار چی بود اخه باشناختی که ازش داشتم میدونستم زن پاک ونجیبیه واین نجابت در چهره ورفتارش معلوم بود خلاصه پیادش کردم واومدم خونه هنوز هیچی نشده فکر کردم دنیارو فتح کردم گوشی برداشتم ویه اس تبریک سال نو بهش دادم وپایینش نوشتم از اشنایتون خوشبختم ۱۰ دقیقه ای گذشت که اونم یه پیام تبریک داد وزیرش نوشت منم همینطور دوباره نوشتم شما خیلی مهربونید وزیبا اونم جواب داد خلاصه هراسی میدادم اونم جواب میداد باورم نمیشد اخر شب شد که یه اس بهش دادم وشب بخیر گفتم ونوشتم میبوسمت که اونم شب بخیر گفت اونشب تا صبح نخوابیدم میدونستم که همیشه تا ساعت ده خوابه یه اس بهش دادم وگفتم عزیزم نمیای اینور(خونه نسرین) که گفت تا یه ربع دیگه میاد منم سریع رفتم صورتمو اصلاح کردمو یه دست لباس نو پوشیدم ویه ععطر ملایم زدم ورفتم پایین به نسرین گفتم خاله صبحونه میخوام واونم بامهربونی برام صبحونه اورد وبهم گفت که خیلی به خودت رسیدی کجا به سلامتی منم گفتم که یه قرار کاری دارم وباید برم شرکت توهمین موقع دیدم در خونه باز شد از چیزی که میدیدم دهنم واموند مهتاب بود به همراه دختر کوچیکش یه لباس عربی بلند با مقنعه عریی مهتاب به حدی زیبا بود که نیاز به ارایش نداشت توی اون لباس مشکی بلند شده بود مثل فرشته ها یه رژملایم هم زده بود که زیباییش چندین برابر کرده بود من توی اشپزخونه بودم وقتی منو دید سلام کرد وگفت شما هم اینجا هستید زبونم بند اومده بود تعارف کردم بیاد صبحونه بخوره واونم اومد سرمیز صبحانه ویه چای برای خودش ریخت پسر شریکم اسمش فرهاده وبیست سالشه اونم خونه بود یه خواهر هم داشت ۱۷ سالش رویا اسمشه اونم خونه بود وهمه داشتن مارو نگاه میکردن به نظرم اومد همه به ما شک کردن از زیر میز پامو رسوندم به انگشت پای محتاب که دیدم چشاش خمار شدن ویه چشمک به من زد من رفتم بیرون وچند ساعت بعد برگشتم چند روز گذشت ومن ومهتاب که انگار دوتا نامزدیم فقط تلفنی واس ام اس باهم صحبت میکردیم در مورد همه چی وهمه کس شاید درروز حدود ۵ت۶ساعت تلفنی باهم حرف میزدیم وروزی صدتا اس به هم میدادیم تااینکه یه روز خونواده شریکم به یک عروسی توی یک شهر دیگه از استان دعوت شدن وهمشون صبح زود راهی شدن هرچه اسرار کردن من نرفتم وقتی خونه خالی شد وهمه رفتن ومتمئن شدم از شهر خوارج شدن به مهتاب زنگ زدم بیاد چون ارشب قبل باهم هماهنگ شدیم اینو بگم تو این چند روز به حدی مهتاب و حشری کرده بودم که داشت دیونه میشد ساعت حدود ۸صبح بود درحیاط رو باز گذاشتم واومدم بالا مهتاب اومد ودر رو بست ازپشت پنجره داشتم میدیدم باورم نمیشد خیال میکردم همش خوابه اما واقعیت داشت مهتاب پله ها رو اومد بالا درو باز کرد واومد تو رفت بهش دست دادم ویه بوس ازش گرفت من یه شلوارک پام بود ویه زیرپوش استین حلقه ای من ۱۸۰ قد دارم سبزه ام صورتم نه چاقه نه لاغر سبیل پرپشت وبلندی دارم واکثربچها بهم میگن سبیل موهام هم فرند مهتاب یه چرخی تو خونه زدوبه دقت داشت وسایل خونه رونگاه میکرد بهم گفت خونه قشنگی داری معلومه زنت باسلیقه هست بهش گفتم چیزی میخوری برات بیارم گفت یه لیوان اب منم یه لیوان شربت بهش دادم وروسریشو از سرش دراوردم دستتم انداختم دور کمرش ولبام گذاشتم رو لبش ونزاشتم نفس بکشه دامنشو بالا زدم دیدم شرت پاش نیست دستم که رفت روکسش چشاش تانیمه بیشتر باز نمیشدن دستشوگذاشت روکیرم واونوگرفت تودستش وگفت وایییییییییییی فکرنمیکردم اینقد بزرگ باشه رومبل که نشسته بودروی زمین روبروش زانو زدم ودامنش دراوردم پاش باز کردم وزبونم کشیدم رو کسش وای چه عطری داشت دستش توی موهام بود وسرم و فشارمیداد لای کسش بهش گفتم تابتو در بیار تابشو که دراورد و سینه هاشو دیدم دیونه شدم شروع کردم خوردن سینه هاش وبادستم چوچولش میمالوندم که گفت زود باش کیرتو بده پدرسگ گفتم الان زوده بریم تواتاق خواب وقتی بلندش کردم چادرشو پیچوند دور خودش چادرشو کشیدم وبدو رفت تو اتاق خواب وای ازپشت وقتی کونش دیدم که داره میلرزه دیوونه شده رفت روی تخت و یه پتو دور خودش گرفت منم لباسم دراوردم پتوکنارکشیدم جلوش وایستادم که اومد کیرمو گذاشت تودهنش حرفه ای ساک نمیزد سعی میکرد کیرمو تااخربخوره ولی تانصفشو بیشتر نمیتونست بخوره دراز کشیدوپاهاشوبازکرد دوتامتکاگذاشتم زیر کمرش وشروع کردم به خوردن ۵دقیقه ای که خوردم التماس میکرد بکنش تو ومن این کارو نمیکردم داشتم کیرمو روی کسش میکشیدم سرشو هم میزاشتم در کسش ولی نمیکردم تو دیگه داشت التماس میکرد واشک توچشماش جم شده بودکه کیرم وتودستش گرفت وحل داد توکسش کیرم وتا اخر حل داد توکسش وپاهاشوحلقه زددورکمرم زبونموحل دادم تودهنش داشت زبونمو میکند نفساش بطور ترسناکی بودند داشت خر خر میکرد اولش ترسیدم داشت ارگاسم میشدصداش بالا نمیومد تواوج لذت بود دیگه داشت از نفس میفتاد که فهمیدم ابش اومده نفساش داشت عادی میشدمیگفت جرم بده تو روخدا ولم نکنی قول بهم بده که تنهام نزاری تودیگه مال منی وقتی کیرموداشتم درمیوردم ابش روکیرم جمع شده بود به حالت سگی خوابوندمش واز عقب شروع کردم به تلمبه زدن تو کسش تازه داشتم گرم میشدم اخه صبح زود یه بست شیره انداخته بودم بالا کیرمودر سوراخ کونش که میکشیدم حشریتر میشد فهمیدم که روی کونش حساسه بهم گفت به قیافت نمیاداهل مواد باشی چیزی کشیدی که ابت نمیاد گفتم قرص خوردمه یکم تف زدم سرکیرم وگذاشتم درکونش که گفت اونجا نه گفتم فقط سرش که دیدم ساکت موند وچیزی نگفت کونش تنگ بود ولی من چنان حرفه ای کردم توش که دردش نگیره دوسه تا تلمبه که زدم گفت میخوام نگات کنم برگشت روکمر ویکم تف زد در کونش وکیرم گذاشت درکونش وای کیرمو که حل دادم توکونش شروع کردم به خوردن سینه هاش که دیدم دوباره رفت تو حالت خلسه دوباره داشت ارضاءمیشد ونفساش به شماره افتاد داشت زیر دست وپام مثل یه ماهی که ازاب درش بیاری بالا پایین میکرد منم بادیدن این صحنه که حشریم کرده بود ابم میومد گفتم کجات بریزم گفت هرجا دوس داری گفتم بگو داره میاد ملتمسانه گفت کونم منم باشنیدن کلمه کونم بافشارتمام ابمو توکونش خالی کردم ودوتامون با هم ارضا شدیم بعد هم خودمون جمع وجور کردیم و اون رفت خونشون بعداز اون دوبار دیگه هم سکس داشتیم تا تابستون که دوسه بار کردمش والان هم اون شده معشوقه من ومن هم بجز اون با کس دیگه ای رابطه ندارم امیدوارم از داستانم خوشتون امده باشه
     

#540 | Posted: 24 Feb 2014 23:26

مامان حشری


اسمم سروشه 21 سالمه تک فرزندم مامانمم لیلی 40 ساله با قد165 وسینهای درشت،یه شب ساعت 12 بابامو مامانم خواب بودن من حشری بودم رفتم پای TVنشستم تا 2 شب این کانال اون کانال کردم تا یه فیلم سوپر اومد کیرمو از تو شلوارم در اوردم روی مبل لم دادم مشغول دیدن شدم داشتم جق میزدم که از رو شیشه بوفه کنار TVدیدم مادرم پشتمه منم هیچ عکس العملی نشون ندادم تا بره دیدم بله داره فیلمو میبینه ساکته من همون جور ساکت موندم بازم ولی کلی ترسیده بودم که اومد در گوشم یواش گفت خیلی شیطونی سروش پاشو بخواب منم برگشتم نگاش کردم منو بوسید گفت راحت باش ولی به پا بابات نیادورفت دستشویی منم حیرون شده بودم رفتم خوابیدم رو تختم ولی خوابم نبر د



همش تو فکر این بودم که مامانم چرا اینقدر راحت بود باهام خلاصه همین جوری رفتم تو فکر که شاید بدش نمیاد اونم ببینه کیرم راست شد پاشدم در اتاق و بستم لخت شدم بدون شورت جق بزنم که یدفعه در اتاقم باز شد دیدم مامانمه گفت سروش امشب چته منم با اون کیر راست گفتم هیچی امشب گیر دادی مامان من جونم اگه میای چیزی هم میبینی ازم نباید این جوری بهم گیر بدی که گفت نه عزیزم من میخوام باهات راحتر باشم دیگه وقت زن دادنته تو هم با من راحت باش فعلا پاشو این تی شرتو از رو بدنت بردار لباستو بپوش بابات فردا صبح زود میخواد بره شمال 10 روزی تنهاییم کلی با هم حرف میزنیم یه وقت بابات نیاد صبح اینجوری ببینتت تو هم خواب باشی و رفت منم لباسامو پوشیدم با کلی فکر کردن به حرفای مامانم خوابم برد.صبح خواب موندم وقتی پاشدم دیدم ساعت 10 با موبایلم زنگ زدم سرکارم مرخصی گرفتم و رفتم که برم دستششویی دیدم مامانم تو اشپزخونه یه لباس خواب ساتن مشکی بلند تنشه که شورتو سوتین سفیدش از زیرش کاملا پیداس،سلام کردم گفت سلام عزیزم نمیخوای بری سرکار شنیدم زنگ زدی گفتی نمیری باباتم رفته پس برو اول یه دوشش بگیر بعد بیا صبحونه بخوریم



منم رفتم تو حموم کیرمم راست شده بود میخواستم به عشقه مامانم یه جق بزنم که در حمومو زد گفت زود بیای کاری نکنی تنهایی تو حموم من دیگه دوزاریم از حرفا ولباس پوشیدن مامانم افتاد سریع دوش گرفتم اومدم خودمو خشک کردم که مامانم گفت سروشم فقط شورت بپوش بیا منم لباس راحت پوشیدم تا تو راحت باشیو خجالت نکشی منم نامردی نکردم یه شورت ابی تنگ داشتم پوشیدم رفتم تو اشپزخونه تا مامانمو دیدم کیرم راست شد ولی به روم نیورد نشسستم صبحونمو بخورم روی میز مامانمم نشت جلوم وای خدا چاک سینهاش داشت دیونم میکرد خلاصه مامانم گفت سروش اگه دوست دختر داری بیار خونه با من راحت باش گفتم دارم ولی خونه نمیاد گفت پس هر وقت خواستی بیار دیگه هیچی نگفت رفت نشست روی مبل منم صبحونمو خوردم وقتی پاشدم گفت بیا اینجا پیشم منم با اون کیر راست رفتم نشستم کنارش گفتم مامان تو هم از اون فیلم دیشبیا دوست داری گفت اره اگه میخوای بزار با هم ببینیم منم گفتم اره رفتم از تو اتاقم یه سی دی سوپر داشتم که بس که دیده بودمش حفظ بودم اوردم گذاشتم نشستم پیش مامانم یه 5 دقیقه ای که دیدیم مامانم گفت عزیزم مگه نگفتم راحت باش پاشو شورتتو در بیار



منم پاشدم شورتمو در اوردم کیرم کاملا سیخ بود که مامانم گفت وای قربونه کیر پسرم برم سروش دوست داری برات بمالمش گفتم اره مامان حالم خیلی بده مامانمم با دستش کیرمو گرفت میمالید گفت تو هم اگه میخوای منو بمال منم که حشریه حشری سریع با یه دستم سینه مامانمو مالیدم گفتم مامان چقدر سینهات نرمو گندس دوست دارم بخورمشون گفت سروش جان پاشو بریم رو تخت بعد رفتیم تو اتاق من مامانمو بغل کردم ازش لب گرفتم مامانم گفت اخ جون دستشو میزد به کیرمو هی میگفت جون منم لباسشو در اوردم اونم برگشت گفت بند سوتینمو باز کن منم باز کردمو از پشت چسبیدم به مامانم با دستم سیینهاشو میمالیدم کیرمم چسبونده کونم گنشو کیرمو ممالیدم بهش گفت سروش دوست دارم این ده روز روزی 10دفعه بکنیم من بردمش رو تختو با یه دستم یکی از سینهاشو میمالیدم با زبونمم نوک اون یکیو لیس میزدم مامانم گفت سروش کسمو بمال دارم دیونه میشم منم دستمو بردم رو کسش دیدم وای چقدر خیسه هیو مامانم گفت در بیار پاشو بکن مامانتو منم شورتشو در اوردمو کیرمو گذاشتم تو کسش گفت اخ جون چه حالی میده بکن با دستمم سینهاشو میمالیدم انقدر تلمبه زدم تا داشت ابم میومد گفتم مامان ابم داره میاد گفت بریز همشو تو کسم منم همه ابمو ریختم تو کسشو خوابیدم کنارش.


نوشته :حمید
     
صفحه  صفحه 54 از 76:  « پیشین  1  ...  53  54  55  ...  75  76  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.