| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 63 از 87:  « پیشین  1  ...  62  63  64  ...  86  87  پسین »  
#621 | Posted: 21 Dec 2012 01:27

تازه سربازيم تمام شده بود يک روز رفته بودم خونه دوستم وقتي داشتم بر مي گشتم سر کوچه که رسيدم مامان ام رو ديدم که از يک 206 پياده شد چون کوچه ما طولش کم از سر کوچه راحت مي شد ديد يک مرد هم همراهش بود ديدم دست مامان ام رو گرفت و رفتن تو خونه من گيج شدم و تعجب کردم چون تا اون موقعه مامانم رو نديده بودم که با مرد غريبه دست بده ولي حالا .... کنجکاو شدم آروم آروم رفتم سمت خونه و در رو باز کردم و با احتياط و بي سر و صدا رفتم تو خونه و مواظب بودم مامانم نفهمه که ببينم جريان چي ؟ ديدم در اتاق مامانم نيم باز ديدم اون مرده داره مامانم لخت ميکنه و مامانم هم داره اون لخت ميکنه من که داشتم شاخ در مياوردم بعد ديدم مامانم ميگه ماني کوچکه رو بده ميخوام بخورمش و اون يارو هم کيرش از شرتش در آورد و داد دست مامانم و اونم با يک حرکت کير ماني رو تا ته کرد تو دهنش وساک ميزد که بعد 2 دقيقه ماني گفت بخواب رو تخت و مامان خوابيد رو تخت و بعد سر مامان رو از رو تخت کشيد به لبه تخت و دوباره کيرش کرد تو دهن مامانم البته ايندفعه ماني تخماش رو هم همراه با کيرش تا ته مي کرد تو حلق مامانم و دست چپش زير سر مامان گرفته بود و دست راستش رو فک مامان رو گرفته بود و انقدر تو دهن مامانم تلبه ميزد و کيرش رو تا ته ميکرد تو حلق مامانم که مامانم سرخ کرده بود و داشت خفه مي شد که ماني آبش اومد و همه رو تو حلق مامانم و تو دهن صورتش خالي کرد و تخماش و کيرش رو رو صورت مامان مي ماليد و بعد کيرش با موهاي طلاي مامانم خشک کرد بعد گفت ندا اون کيف من رو بده يک هديه با حال برات دارم بعد يک جعبه رو در آورد و يک وسيله پلاستيکي رو از توش در آورد و کرد تو کس مامانم و يک دستگيره بهش بود و با قشار زياد دستگيره رو بالا کشيد و مامانم يک جيغ بلند کشيد و ديدم اين وسيله کس مامانم رو تا ته باز کرده بود و کاملا از دم در هم من مي تونستم داخل کسش رو ببينم بعد گفت ندا بيا بشين رو کيرم و مامانم کونش رو با دو تا دستش گرفت و سوراخش رو باز کرد و نشست رو کير ماني و يک جيغ بلند ديگه زد و شروع کرد به بالا پايين رفتن وجيغ زدن که من ديگه داشت آبم مي اومد وماني گفت ندا پاشو تا آبم نيومده مامان پاشد و ماني اون وسيله رو از تو کس مامان در آورد و کيرش کرد تو کس مامانم و شروع کرد دوباره تلمبه زدن و به مامان گفت مي خوام يک يادگاري برات بذارم ندا مامانم گفت آخ جون بذار ولي ... شهاب چي و ماني گفت مهم نيست وقتي من و تو ازدواج کنيم ديگه هيچکس نمي فهمه حتي شهاب راستي يادم رفت بگم مامانم 5 سال از بابام جدا شده و اينو که گفت قند تو دل مامانم آب شد و گفت باشه و ماني مثل کس نکرده ها مامانم رو گذاشت رو ميز و کيرش تا ته مي کرد تو کس مامانم و با سرعت زياد طوري که از زمين پاهاش جدا شده بود وانگار داشت ميپريد و تمام وزنش رو انداخته بود رو کيرش و مي گذاشت تو کس مامانم بعد از 15 يک ربع ماني آبش رو تو کس مامانم خالي کرد و گفت اينم از يادگاري من بعد مامانم گفت من هنوز سير نشدم گرسنم کير مي خوام ماني گفت نه ديگه بريم حموم مامانم هم که هنوز از کير سير نشده بود کير ماني رو کرد تو دهنش و چهار دست و پا و کير به دهن رفت تو حموم اتاق مامانم و در رو هم از شانس خوب من نبستند من آروم اومدم تو اتاق مامان و داشتم يواشکي نگاه مي کردم که ديدم ماني مي خواد کيرش از دهن مامانم به زور در بيار و مامان نمي گذاشت و گفت ندا شاش دارم بذار در بيارم که مامان کير ماني رو با دست محکم گرفت و از دهنش در آورد و گفت بايد تو دهن من بشاشي و ماني رفت تو ماني بالاي سر مامانم و مامان دهنش باز کرد و ماني شروع کرد شاشيدن تو دهن مامانم و به صورت و هيکل مامانم و من هم از اين کار خيلي خوشم اومده بود دوست داشتم که اين کار با من هم مي کرد چون من دو جنسي هستم و قرار چند وقت ديگه هم عمل کنم دوست داشتم الان جاي مامانم بودم بعد از اينکه مامان شاش ماني رو خورد من که ديگه خيلي حشري بودم اومدم بيرون و رفتم اتاق خودم ولي صداهاي که از حموم اتاق مامان مي اوم نشون مي داد که مامان و ماني خيلي حال مي کنن بعد از 1 ساعت يک صداي جيغ بلند اومد و من آروم رفت پايين دم حموم که ديدم مامان از کسش داره خون ميرزه و مي خنده و ماني هم همين طور و ماني گفت بالاخره به آرزوت رسيدي کس و کونت يک سوراخ شد و گفت بيا بشورمت و راستي فردا بيا مطب تا بدوزمت تازه من فهميدم که بله مامان مخ يک دکتر زنان زده که دوخ و دوز هم ميکنه يو اشکي از خونه اومد بيرون تا ماني بره بعد از اين که ماني رفت رفت خونه ديدم مامان رو تخت خوابيده سلام کرده اونم با خنده سلام کرد گفت شهاب من خوردم زمين پام درد ميکنه زنگ بزن شام از بيرون بيارن من تو دلم گفتم آره ديگه راست ميگه ماني زمين زدتش اونشب گذشت و مامان اصلا از تخت بيرون نيامد و فردا صبح هم گفت بيا با هم بريم دکتر زنان که درباره تزريق هورمون براي تو صحبت کنيم و بعد من هم برم براي پام دکتر و من گفتم باشه مامي من ميرم ماشين رو روشن ميکنم شما بيا پايين گفت من پام خيلي درد ميکنه برو ماشين روشن کن بعد بيا کمکم من رو بيار پايين من ماشين رو روشن کردم و رفتم کمک مامان هنوز از جاش بلند نشده بود من که ديدم اينجوري و مي دونستم که مامان جر خورده و نمي تونه از جاش جم بخوره و چون هيکلش رو فرم و قلمي و سنگين نبود رفتم و بغلش کردم و گذاشتمش تو ماشين و رفتيم وقتي رسيدم مطب ديدم بله مامانم ما رو برده مطب دکتر ماني مامان رو بردم تو و منشي دکتر ما رو در جا برد تو مثل اينکه از قبل سفارشها بهش شده بود بعد دکتر گفت خانم منشي من کار دارم بايد برم شما مي توانيد بريد و به بقيه مريضها بگويد فردا بيان اين مريضها رو که معاينه کنم ميرم شما بريد و بعد دکتر ماني آمد کنار من و شروع کرد صحبت راجع به عمل تغيير جنسيت و هورمون درماني و مراحلش و گفت من بايد شما رو معاينه کنم گفتم خوب آقاي دکتر معاينه کنيد بعد گفت اينجوري نميشه که گفتم پس چطوي گفت شما بايد کاملا لخت شيد تا من کاملا بدن شما رو ببينم و نظر بدم براي هورمون درماني و عمل و مقدار هورموني که بايد به شما تزريق بشه گفتم آخه .. که ديدم مامانم گفت هرچي دکتر ميگه گوش کن بعد من رو جلوي مامانم دکترماني ما را لخت مادر زاد کرد و يکم کيرم کوچيکم رو دست مالي کرد بعد گفت بچرخ و پنج شش باري زد به کونم و گفت بدنت هم مناسب مي خواهي از امروز هورمون درماني رو شروع کنيم من تا آمد فکر کنم مامانم گفت بله آقاي دکتر ماني به من گفت پس برو رو تخت اون اتاق بخواب تا من بيام و وسايلم رو آمده کنم آمدم برم اون اتاق پشت در صبر کردم و شنيدم که مامانم به ماني گفت هورمون زياد بهش بزن مي خوام ودختر که ميشه سينه هاش بزرگ و حشري کننده باشه که من کلي حال کردم رفتم تو اتاق بعد ماني با آمپول اومد و گفت راستي دوست داري دختر شدي اسمت چي باشه منم گفتم ليلا و گفت ليلا خانم اول 1 آمپول بيهوشي بهت ميزنم بعد هورمون بعد از اينکه آمپول زد 2 دقيقه بعد از هوش رفتم و وقتي بهوش اومد ديدم تو خونه خود مون هستم و رو تخت مامان کنار مامان خوابيدم و فهميدم دکتر با 1 تير 2 نشون زده هم هورمون به من زده . هم مامان رو دوخت ودوز کرده و پرستار مطبش رو گذاشته بود خونه ما تا به مامان کمک کنه بعد از 10 روز مامان حالش خوب شد و من هم احساس درد درسينه هام مي کردم و سينه هام يکم برجسته شد بود اون شب هم کنار مامان خوابيدم شب خواب بودم که احساس سرما کردم و متوجه شدم لخت لختم هم من هم مامان البته مامان من رو لخت کرده بود من هم خودم زده بودم به خواب که ببينم مامان چي کار مي کنه ديدم اومد و شروع کرد به ساک زدن کيرم و بعد پاشد و کير من رو گذاشت تو کسش و شروع کرد به بالا پايين رفتن که من بي اختيار با دستام دور کمرشو گرفتم و کمکش کردم اونم هيچي نگفت و من آبم رو تو کسش خالي کردم و اون گفت پسرم ديدم حيفه اين کير کس و کون نديده بريده بشه و مي خواستم اين شبهاي آخر يک حالي بهش بدم و من گفتم مرسي مامي و گفتم پس مامي ميخوام کونت بزارم و گفت باشه برگشت و با انگشت سوارخ کونش رو پيدا کردم و کيرم رو تا ته کردم تو کونش همين جوري که تلمبه ميزدم يک دفعه کيرم ليز خورد و با فشار رفت تو کسش و دادش رفت هوا و گريه کرد و گفت بابا چه خبرت دوباره مي خواي جرم بدي گفت مامي من که ماني نيستم که هر دومون فهميديم سوتي داديم و مامانم گفت اي شيطون گفت مامان جدي با ماني ازدواج مي کني گفت آره عزيزم اشکال داره گفتم نه بعد گفتم مامان کيرم بخور بيا بريم حموم همون جوري در حال که کيرم تو دهن مامان بود و داشت مثل سگ چهار دست و پا راه مي رفت رفتيم حموم و من رفتم بالاي سر مامان و گفتم مامي تشنت نيست گفت اره و من هم شاشيدم تو دهنش و به صورت چشاش هيکلش و گفت صبر کن گفتم چرا گفت کيرتو بزار تو دهنم بعد بشاش منهم کيرم تخمام رو مثل ماني تا ته کردم تو حلقش و شروع کردم شاشيدن تو حلقش و بعد در آوردم و شروع کرد برام ساک زدن و آب کيرم تا آخرين قطره ميکيد مثل اينکه داشت از سينه مادرش شير ميخورد بعد با هم حموم کرديم و دو تاي لخت رفتيم تو تخت و مامي گفت پسرم اين 30 شب که به عملت مونده ميخوام کيرت کس و کونم رو تا صبح پر کنه بعد کير من رو گرفت و گذاشت تو کسش و من خوابيدم و کيرم تا صبخ تو کسش بود روزهاي آخر بود موهاي صورت وتنم ريخته بود هيکلم زنونه شده بود و سينه هام کاملا بزرگ شده بودن و مامان برام چند دست لباس زير زنونه و کفشهاي زنونه و لباسهاي ديگه زنونه خريده بوده و بهم آرايش کردن و اينجور کارها رو ياد مي داد و از نظر ظاهري مثل يک دخترشده بودم در ضمن چند دست لباس توري سکسي و چند تا شرت توري و سوتين خريده بود و من ديکه صبح ها شرت وسوتين دخترونه تنم ميکردم و با مامان مي رفتيم بيرون و مامان هم من رو ديگه ليلا صدا مي کرد و من رو خونه دوستاش مي برد و من رو با دختر دوستاش آشنا مي کرد تا با هم دوست بشيم ولي هنوز شبها کير من رو مي گذااشت توکس يا کونش و يا شبها برعکس مي خوابيد و کيرم رو تو دهنش ميکرد و بعد سرش مي گذاشت لاي دو تا پاهام و کيرمن رو لابلاي سينه هاش مي گذاشت و مي خوابيد ولي من ديگه آبم نمي آمد و حشري نمي شدم ولي صبحها مامان که مي خواست بيدارم کنه يا پستوانم رو مي چلوند يا کيرم رو مي کشيد که بهش گفت مامان لطفا ديگه کيرم رو نکش اگر مي خواي بيدارم کني سينه هام رو بچلون يا با باسنم ور برو يا بزن روش و گفت باشه دخترم بعد از عمل 15 روز بيمارستان بودم تا حالم کاملا جا اومد و کاملا دختر شدم و هيچکس ديگه نمي تونست بفهمه من قبلا پسر بودم حتي اگه من رو مي کردن بعد از اون ماني هم شناسنامه ام رو درست کرد و با مامان نامزد کردن و ديگه هر شب خونه ما ميومد و يک هديه براي من يا مامانم مي خريد و مامان ديگه کليد خونه رو دستش داده بود و بعضي شبها هم پيش مامان مي خوابيد يک شب که با مامان قرار داشت و قرار بود بيا خونه ما يکي از دوستاي قديمي مامان زنگ زد و دعوتش کرد مامان به من گفت به بابات زنگ بزن و بگو من نيستم و ديرتر بياد ولي من يادم رفت و رفت تو اتاق مامان خوابيدم و پتو رو هم کشيدم روم و خوابيدم 2 ساعت بعد ديدم يکي داره من رو مي مالونه و پستونام رو مي چلونه گفت لابد باز مامان چون من هم از وقتي عمل کرد لخت مي خوابم يکهو ديدم 1 چيز بزرگي رفت تو کسم و 1 انگشت هم تو دهنم و فهميدم بله ماني و من رو با مامان اشتباه گرفته و گفت ندا جون ميخوام يک حال اساسي بهت بدم مي خواي من هم به علامت رضايت انگشتشو يک گاز کوچيک گرفت و يکهو ديدم يک کير مصنوعي لرزان سفت کلفت دراز آورد و گذاشت تو دهنم و يکي ديگم تو کونم و من رو اون شب تا وقتي مامان بياد با 3 تا کير به جاي مامان کس کون پارم گاييد بعد که اومد و گفت ندا بيا بريم حموم من گفتم باشه باباي که ديد من رو با مامان اشتباه گرفته ماني فهميد چه اشتباهي کرده گفت دخترم معذرت مي خواهم من هم گفت باباي اشکال نداره خوب کاري کردي طعم و لذت دختر بودن رو باعث شدي احساس کنم بعد کيرش رو گذاشتم تو دهنم و مثل سگ چهار دست وپا دنبال کيرش که تو دهنم بود رفتم حموم و گفتم بابا تشنم و گفت آب کيرام ديگه نمي ياد گفتم بابايي کي آب کير خواست من شاش مي خواهم و اون هم فهميد که من قضيه اون روز رو فهميدم گفت آخه دخترم شاش هم ندارم و گفتم الان يک کاري مي کنم که شاشت بياد رفتم آشپزخانه و 6 تا پارچ شربت آلبالو درست کردم و با 1 شيشه ويسکي آوردم تو حموم و همه شربت رو به زور بهش خوروندم و يکم ويسکي هم بهش دادم وديگه اينقدر شربت به خوردش داده بودم داشت مي شاشيد به خودش گفت هنوز شاش نداري گفت چرا دارم زيادم دارم دهنم رو باز کردم وگفتم باباي اينم توالت حالا بشاش و کيرش رو تا ته کرد تو حلقم و شروع کرد به شاشيدن اينقدر شربت خورده بود که شاش مزه شربت ميداد و رنگشم سرخ شده بود و با فشار زياد مي شاشيد تو حلقم فکر کنم هرچي شربت به خوردش دادم رو تو حلقم خالي کرد چون حالا من شاشم گرفته بود حدود 2دقيقه کيرش تو حلقم بود و داشت با فشار زياد ميشاشيد توش کيرش که از حلقم در آورد گفتم تموم شد گفت نه دخترم هنوز دارم ولي براي شستن تو کم برو بازم شربت بيار دوبار 3 تا پارچ شربت آوردم و همش رو خورد و اين بار رفت بالا سرم و شروع کرد به شاشيدن و من زير شاش بابي دوش مي گرفتم و هردو داشتيم حال مي کرديم بعد کل شيشه ويسکي رو با هم خورديم و کلي از هم لب گرفتيم جوري که من داشتم خفه مي شدم بعد بابا کلي تو حموم من رو از کس و کون گاييد بعد من رو و خودش رو شست و قتي اومدم برم بيرون گفت نه دخترم صبر کن شما رو من بايد روصندلي بشونم و ببرم بيرون با اينکه سرش داشت گيج ميرفت من رو بغل کرد و کيرش رو گذاشت تو کسم و من رو رو صندلي کيري سوار کرد و برد تو رختخواب و کلي از کس و کون و دهن من کرد جوري که بيهوش شديم چون از ساعت 1 تا 8 شب بود که داشتيم با هم حال مي کرديم و ماني در حالي که کيرش تو کس من بود و يک کير مصنوعي لرزان تو کونم کرده بود و سرش لاي پستونام بود خوابمون برد وقتي بيدار شدم ساعت 7 صبح بود ديدم تو کس و کونم فقط کير مصنوعي ها هست و کير ماني تو کس مامانم و اون شب بهترين شب زندگيم بود چون از ساعت 1 بعد از ظهر تا 7 صبح من با کير اشغال شدم ولي هنوز که فکر مي کنم نمي دونم چقدرمن خسته بودم که ماني اون کير را با اون لرزش شديد گذاشته تو کسم تا صبح بيدار نشدم همون روز ماني و مامان با هم ازدواج کردن ولي انگار ماني هم با من هم با مامان ازدواج کرده بود چون از اون شب به بعد با توافق هر سه مون قرار شد شبها هرسه لخت رو يک تخت بخوابيم و بابا ماني هم مامي بکن هم من رو و قتي هم که مامي ديگه حامله بودنش از1 ماه بعد عروسي معلوم شد من به جاي مامي تا بعد اززايمان به بابا ماني حال مي دادم و6 ماهي زنش شده بودم 2ماه بعد هم قرارشد با يکي از دوستهاي بابا نيما ازدواج کنم . و من شرط گذاشتم که بايد قبل ازدواج 1 سکس با هم داشته باشيم تا ببينم چطور آدمي هست و وقتي ديد م حتي از بابا ماني هم بيشتر بهم حال ميده قرار ازدواج گذاشته شد امروز که اين رو براتون مي نويسم قرار من با نامزدم که اسمش اسم قبلي خودم يعني شهاب عروسي کنم به زودي ماجرا هاي خود م و شوهرم رو براون تعريف مي كنم .

سرو غمگین
     
#622 | Posted: 21 Dec 2012 01:28

سکس با مامانم


سکس با مامانم من رضا 19 سالمه و پشت کنکوری هستم..میخوام سکس با مامانمو براتون تعریف کنم..مامانم 39 سالشه و بعد از به دنیا آوردن من لوله هاشو بست و دیگه نخواست حامله بشه..من وقتی 10 سالم بود مامان بابا از هم جدا شدن و از اون موقع تا الان منو مامان تنها زندگی میکنیم و خرجمونم بابا بزرگم میده...این داستان ماله پارساله..من تازه به سکس و جنس مخالف علاقه پیدا کرده بودم..فیلم سوپر زیاد میدیدم از ماهواره و با جلق خودمو خالی میکردم..تا اینکه مامانم یه کمر درد شدید گرفت..دکتر که رفتیم گفت باید استراحت کنه و پماد پیروکسیکام بماله به کمرش و ماساژ بده چند روزه خوب میشه فقط تا خوب میشه رو تخت نخوابه و روی زمین بخوابه....اومدیم خونه گفتم مامان خدا رو شکر مشکل خاصی نبود..گفت آره ولی تو باید زحمت پمادو بکشی گفتم چشم ..شب موقع خواب مامان گفت من امشب تو حال پیشه تو میخوابم که پمادم بمالی برام....من هر شب تو حال پایه ماهواره می خوابم...جامو انداختم مامانم جاشو انداخت پیشه منو پیرنشو درآورد و سوتینشم باز کردو خوابید رو شکمش و گفت بیا پمادو بزن برام..من یه لحظه سینه های سفیدو گردشو دیدم ولی هیچ حس بدی بهم دست نداد چون اصلا فکر سکس بامامانمو نمیکردم..نشستم کنارشو پمادو مالیدم رو کمرشو چند دقیقه ماساژ دادم مامان گفت مرسی پسرم کافیه بخواب دیگه..یکی دو شب همین جوری گذشت..شب سوم مامان با یه شلوارک خوابیدو پیرنو سوتینشم درآورد منم پمادو برداشتم و شروع به ماساژ دادن کمرش کردم..وقتی دستمو آروم میکشیدم رو کمرش آروم آه میکشید و کونشو تکون میداد و ناله میکرد...نا خود آگاه کیرم راست شد دست خودم نبود ..مامان با صدای لرزان و حشری کننده میگفت بمال پسرم خوب بمال دارم میمیرم...کارم تموم شد مامانم گفت مرسی خیلی خوب منو میمالی..اینو که گفت قند تو دلم آب شد بعد بلند شد جلوی من به سینه های لختو آویزونشو دیدم و بعد از مکس طولانی پیرنشو پوشیدو جاهامونو که جفت کرده بودو و رفت خوابید سر جاش...من داشتم از حشر میمردم رفتم ماهواررو روشن کردمو گذاشتم مامانم که به کمر و رو به ماهواره دراز کشییده بخوابه...بعد رفتم رو کاناله اسپایس یه مرد کیرشو گذاشته بود تو کس یه زنه و تلمبه میزد..خیلی حالم بد بود گفتم یه جلق بزنم خودمو راحت کنم کیرمو در آوردمو به فیلم نگاه میکردمو جلق میزدم یه لحظه نگام به مامان افتاد..احساس کردم بیداره و یه لحظه چشاشو باز کرد...وای رنگم زرد شد گفتم نکنه بفهمه یهو یه تکون خوردو پشتشو کرد به من جوری که کونش چسبید به رون پام...وایییی نفسم بند اومد..کونش تو شلوارک خیلی نرمو تپل بود...با توجه به شیطونیاش موقع پماد مالیدن شک کردم بیداره و عمدا این کارو کرده...آروم دستمو گذاشتم رو کونش دیدم تکون نخورد فهمیدم بیداره..منم به پهلو خوابیدم و خودمو چسبوندم به کونش...بازم چیزی نگفت...کیرمو مالوندم در کونش و هی میمالوندم بهش...حالم خیلی بد بود..یهووووووو یه تکون خورد...برق از چشام پرید گفتک الانه که پاشه پوستمو بکنه..ولی دیدم دستشو برد طرف کونش و شلوارک و شرتشو باهم کشید پایین....وایییییی اصلا باورم نمیشد..کون لخت و سفیدشو که دیدم دیوونم کرد..ولی مامانم به پهلو خوابیده بود و کونش به من بود و تکون نمی خورد..فهمیدم میخواد من خجالت نکشم...همون طوری به پهلو رفتم جفتش کیرمو تف زدم خیسش کردم حسابی ..یه پاشو دادم بالا و دستمو خیس کردمو چند بار کشییدم رو کسش...اه بلندی کشید ..ولی برنگشت و چیزی نگفت. ... ..آروم کیرمو گذاشتم تو کس مامان و کردمش تو..وایییییی چه کس نرمو گرمو تنگی...مامانم یه جیغ کوچولو زدو ناله کرد آروم کیرمو تو کسش عقب جلو کردم....سکس از پهلو خیلی حال میداد...تلمبه زدنمو تند کردمو کیرمومیونستم خیلی کیر احتیاج داره آخه 8 سال بود که کیر نرفته بود تو کسش ...منم محکم تا ته میکردم تو کسش...مامانم داشت از لذت میمردو نفس نفس میزد ولی اصلا تکون نمیخورد...دیگه کیرم داغ شده بود حس کردم آبم داره میاد..میدونستم مامان حامله نمیشه با خیال راحت کیرمو فشار دادم تو کسشو با شدت تمام آبمو ریختم تو کسش....وای که چه حالی داد..راحت شدم..کیرمو دراوردمو رفتم سر جام...مامانم همونجور موندو تکون نخورد مثلا خواب بود..همش به این فکر میکردم که صبح چه جور با مامان روبرو شمو تو چشاش نگاه کنم.........صبح بیدار شدم رفتم تو آشپزخونه مامان اومد جلوم من سرخ شدم...گفت سلام پسرم خوب خوابیدی گفتم آره راحت راحت خوابیدم...گفتم تو چی مامان؟ گفت هیچ وقت اینقدر راحت نخوابیده بودم و یه لبخند زد...منم فهمیدم دیشب خیلی بهش خوش گذشته و میدونستم که دیگه هر وقت بخوام میتونم مامانمو بکنم

....ادامه داستان....بعد از صبحانه مامان رفت حمام من همش به دیشب فکر میکردم اصلا باورم نمی شد برام مثله یه خواب و رویا بود...یه دفعه مامانم صدام کرد و گفت رضا جون بیا کمرمو لیف بکش..رفتم تو لخت بود و فقط شرت پاش بود...شرتشم سفید بودو خیس شده بود طوری که کس و کونش قشنگ معلوم بود...خجالت کشیدم نرفتم جلو...مامان گفت بیا رضا اینم لیف شروع کن...من که دیدم مامانم عین خیالش نیست رفتم شروع کردم..کمرشو که شستم گفتم میخوای همه بدنتو لیف بکشم ؟ گفت اگه حالشو داری آره مرسی...منم برشگردوندم و بالا تنشو کامل شستم سینه هاشو با لیف خیلی مالوندم ...واییی چه سینه های تپل و سفیدی ..مامان خودش جلو چشام شرتشو کشید پایین...... واییی وقتی چشم به کس تمیزو صورتی رنگش افتاد تازه فهمیدم دیشب چه کسی کردم..به روی خودم نیووردم..پاهاشو کونشو شستم اومدم سراغ کسش...میخواستم حشریش کنم..لیفو آروم کشیدم رو کسش.یه آه کوچیک کشیدو پاهاشو باز کرد..دستاشو گذاشت رو سرم.منم نشستم جلوی کسش..گفت پسرم خوب خوب بشورش...وای که وقتی لیفو میمالوندم رو کسش چه حالی می کرد..مامان گفت بسه دیگه ...تو برو لباساتو در بیار منم تو رو بشورم منم از خدا خواسته رفتم لباسامو درآوردمو رفتم تو...البته شرتم پام بود...مامان همه بدنمو شست و نوبت رسید به کیرم...قبل اینکه مامان کاری کنه گفتم مامان...گفت جانم..گفتم مامان بابت قضیه دیشب ازم ناراحت نیستی؟؟...مکسی کرد گفت نه پسرم تازه من دیشب خیلیم کیف کردم..پسرم میدونم تو خیلی به سکس علاقه داری منم مثله تو...منو تو به هم خیلی نیاز داریم..من فقط تورو دارم دردت به جونم...اینارو که گفت کیرم شق کرد و فهمیدم مامان دوست داره باهاش سکس کنم..دیگه خیالم کاملا راحت شد....مامان شرتمو کشید پایین..... واییی یهو کیر شق کردمو دید...قیافش یه جوری شد کیرمو گرفت یه آه کشید گفت جووون..پس این بوده که دیشب رفته تو کس من...دیگه حالش بد شد....رفت به کمر خوابید کف حموم و پاهاشو باز کرد و با صدای لرزان گفت پسرم بیا که خیلی بهت احتیاج دارم...منم سریع رفتم افتادو روش لباشو مک زدم....زبونمو رسوندم به زبونش و لبای همو خوردیم....همزمان کیرمو هم میمالوندم در کسش....وایییی که میخواست از حشر جیغ بزنه..خودش کیرمو گرفت کرد تو کسش و تا ته کردش تو...کیرم که رفت تو کسش یه یه آه بلند کشیدو گفت آخیش...زود باش رضا دارم میمیرم...بهت احتیاج دارم...رضا تورو خدا...با این حرفاش حالم بد شدو کیرمو فشار دادم تو کسشو محکم عقب جلو کردم...مامان با صدای حشری میگفت..جوووون محکمتر..زودباش..منم کیرمو در آوردم چند بار مالوندم در کسش . کردمش تو و تو کسش چرخوندمش...مامانم دیگه جیغ می کشید....یهوو بلند شد منو خوابوند کف حموم و کسشو خیس کردو نشست رو کیرم و شروع کرد محکم بالا پایین پریدن رو کیرم...چنان آه میکشید که دیوونم میکرد...کم کم سرعتش و شددتشو بیشتر کرد و آهش به جیغ تبدیل شد...یهو کسشو محکم فشار داد رو کیرم که کیرم می خواست بشکنه...جیغ بلندی زدو کیرم خیس شد....فهمیدم ارضا شده.....بی حال افتاد روم ...من که کیرم داشت منفجر میشد...نخواستم بکنم تو کسش دوباره یا بکنم تو کونش که اذیت بشه...روناشو چسبوندم به هم و کیرم که لیز شده بود با آّب کس مامان گذاشتم لای روناش....افتادم روشو به سرعت تلمبه زدم...آبمو ریختم روی سینه هاش و افتادم زوش....نگاش کردم...یه لب ازش گرفتم گفتم خوب بود مامان؟؟؟گفت مرسی پسرم بعد 9 سال راحتم کردی...خیلی کمکم کردی دردت به جونم...بعد دوش گرفتیمو اومدیم بیرون....دیگه از اون روز همیشه با هم سکس میکنیم و از هم خسته نمیشیم....قربونش برم...داستانام بازم ادامه داره..

سرو غمگین
     
#623 | Posted: 21 Dec 2012 01:32

حمام با مامان وخواهر


سلام. اسم من آریاست و 19 سالمه. یه آبجی دوقلو هم دارم به اسم آرزو که هم از نظر صورت و هم از نظر اندام رقیب نداره. صورت گرد و سفید با پاهای گوشتی و تپل و سینه های گرد و سر بالا و یک کون قلمبه که می تونه هر مردی رو تو یک نگاه شهوتی کنه. داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط می شه به حمام رفتن های من و مامانم و آبجیم. داستان از اونجا شروع می شه که من و مامانم و آبجیم از بچگی با هم می رفتیم حمام. یعنی از بچگی این برام عادت شده بود و برام یه چیز عادی بود. توی حمام هم هر 3 تامون لخت لخت بودیم و حتی شورت هم نمی پوشیدیم. مامانم هم هنوز منو مثل آریا کوچولو می بینه و جلوم هیچی نمی پوشه و آبجیم هم مثل اونه. توی حمام هم معمولا من و آبجیم بدن همدیگه رو می شستیم. یعنی من بدن آبجیم رو می شستم اونم بدن منو می شست و گاهی هم با هم شوخی می کردیم. مثلا آرزو بعضی وقتا که می خواست لای پای منو لیف بکشه دودولمو می گرفت تو دستشو باهاش ور می رفت و بازی می کرد باهاش. منم وقتی دودولمو می گرفت تو دستش بدنم گرم می شد و دوست داشتم اونو محکم بگیره تو دستش و باهاش بازی کنه. اما وقتی که مامانم می دید بهش اخم می کرد. یا مثلا وقتی بدنمون رو لیف می کشیدیم و تمام بدنمون پر از کف بود و حسابی لیز شده بود همدیگه رو بغل می کردیم و بدنامون رو می مالیدیم به هم. یه بار که آرزو منوبغل کرد دودول من رفت لای پای آرزو و منم که حسابی از این حرکت خوشم اومده بود دستامو که صابونی هم بود انداختم دور کمرش و محکم اونو به خودم فشار دادم و کونشو محکم گرفتم تو دستم و فشارش می دادم. تا جایی که حس کردم بدنم گرم شد و یه چیزی از بدنم خارج شد و ریخت روی پاهای آرزو و منم بدنم سست شد. تا حدی که پاهام داشت خم می شد. نمیدونستم چی شده اما مامانم که شاهد قضیه بود اومد طرفم و منو محکم گرفت تو بغلش. طوری که سرم رفت لای سینه هاش و دودولم محکم فشار داده می شد به رون پاش و تو همون حال گفت: پسرم دیگه مرد شده. من اون موقع چیز زیادی از حرفش نفهمیدم اما از حالی که موقعی که خودمو می مالیدم به آبجیم و دودولم لای پاش جلو و عقب می رفت خیلی خوشم اومد و همین هم باعث می شد که از اون به بعد وقتی که می رفتیم حمام من بیشتر خودمو بمالم به آبجیم و همون حالتو تکرار کنم. از وقتی هم که آبم جلوی مامانم اومده بود دیگه رومون به هم باز شده بود و مامانم چیزی بهمون نمی گفت و میذاشت جلوش جلق بزنم و بعضی وقتا خودش بهم می گفت جلق بزن عزیزم و خودتو خالی کن منم با نگاه کردن به سینه های مامانم و جولوی آبجیم و دستمالی کردن اونا خودمو خالی می کردم و بعضی وقتا مامان و آبجیم هم کمکم می کردن. منم با جلوی آبجیم ور می رفتم و اونجا رو براش دستمالی می کردم و از آخ و اوخایی که اون میکرد می فهمیدم به اونم خیلی خوش می گذره و کلی حال می کنه. یه بار هم که مامانم داشت موهای جولوشو می زد من و آرزو بهش اصرار کردیم که بزاره ما براش این کارو بکنیم و اونم که دید ما داریم اصرار می کنیم قبول کرد و ژیلت رو داد دست من و منم صابون رو برداشتم و جلوی مامانم رو حسابی صابون مالیدم و صابون رو دادم به آرزو. با دست راست براش موهاشو می زدم و با دست چپ هم باهاش ور میرفتم. آرزو هم بیکار نبود و داشت حسابی با اونجای مامانم ور می رفت که دیدم صدای مامانم حسابی بلند شده و داره آخ و اوخ می کنه و منم که دیدم خوشش اومده دستمو تندتر عقب و جلو می کردم و تا جایی که آخ و اوخ هاش داشت به فریاد تبدیل می شد و همین باعث می شد من حشری تر بشم با شدت بیشتری ادامه بدم. آرزو هم سینه های تپل مامانم رو حسابی کف مالی کرده بود و داشت با یک دستش با اونا بازی می کرد و با دست دیگش با جلوی خودش ور می رفت. آخ و اوخ اونم دیگه داشت کم کم بلند میشد. خیلی طول نکشید که مامانم یه آه بلند کشید و ولو شد کف حمام و منم که فهمیدم ارضا شده ولش کردم. چند لحظه که گذشت مامانم بی رمق بلند شد و با خنده بهم گفت: دیگه نمی شه با تو اومد حموم!!! بهش گفتم: مگه بد گذشت؟ گفت: نه ولی اگه اینجوری ادامه پیدا کنه سال بعد همین موقع یکی دیگه هم به جمعمون اضافه می شه و من کلی خندیدم. مامانم که حسابی بی رمق بود یه دوش گرفت و از حمام رفت بیرون. مامانم که رفت بیرون دیدم آرزو رفت یه گوشه نشست و شروع کرد با خودش ور رفتن. وقتی دید من وایستادم و دارم بد جور بهش نگاه میکنم صدام زد. منم رفتم جلوش وایستادم و اونم با دست چپش کیر منو محکم گرفت تو دستش. اون با یک دستش با خودش ور میرفت و دست دیگشو رو دول من که دیگه حالا از یک کیر مردونه هیچی کم نداشت عقب و جلو می کرد. خیلی حشری شده بودم و وضع آبجیم از من بدتر بود. یه کم که این کارو برام کرد. دستامو بردم زیر بغلش و بلندش کردم. دستامو محکم حلقه کردم دور کمرش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و خودمو عقب جلو می کردم و اونم محکم لای پاشو بسته بود و همش ناله می کرد. یه مدت که این کارو کردم بهش گفتم دراز بکشه کف حمام و اونم بدون معطلی به پشت دراز کشید کف حمام و منم دراز کشیدم روش. حسابی داشتم کیرمو لای پاهاش جلو عقب می کردم که یهو به سرم زد کیرمو از جلو بکنم توی کسش. بهش گفتم ولی اون که از حرفم شوکه شده بود با تعجب بهم گفت: مثل اینکه من دخترم و پرده دارم. ولی من که حسابی حشری بودم و دیگه هیچی حالیم نبود کیرمو گذاشتم روی کسش اما آرزو نمی خواست بزاره و سعی میکرد از زیرم بره بیرون ولی من محکم گرفتمش تو بغلم و سر کیرمو آروم فشار دادم توش. از صدای آرزو می شد فهمید که خیلی درد می کشه. فشارو بیشتر کردم. کسش خیلی لیز شده بود و با یه فشار کوچیک نصف کیرم رفت تو. آرزو خیلی درد می کشید و دیگه داشت التماس می کرد و سعی می کرد خودشو از زیر من خلاص کنه. موهامو گرفته بود توی مشتش و می کشیدشون و فریاد می زد. محکم گرفتمش تو بغلم و دوباره کیرمو فشار دادم تو کسش. دیگه کیرم تا آخر رفته بود تو کسش. من چند لحظه همون جا بی حرکت وایستادم تا دردش کمتر بشه. ناله های آرزو دیگه به گریه تبدیل شده بود وداشت فحش می داد. منم برای اینکه صداش کمتر بشه لبامو گذاشتم روی لباش و شروع کردم به خوردن لباش. چه لذتی داشت خوردن اون لبای داغ و نازش. آرزو هم دیگه آروم تر شده بود و داشت به دردش عادت می کرد و منم که دیدم آروم تر شده خودمو شل تر کردم و صابون رو برداشتم و دستمو صابونی کردم و شروع کردم به مالیدن سینه هاش. وقتی سینه شو گرفتم تو دستم خودشو داد عقب! مثل اینکه از سینه خیلی تحریک می شد. سینه هاش سفت سفت شده بودن. قبلا ندیده بودم سینه هاش اینقدر سفت بشه. یه کم که براش مالیدمشون بهم گفت سینه هاشو بخورم. منم یه کم آب ریختم رو سینه هاش تا صابون ها شسته بشه و بعدش شروع کردم با نوک زبون بازی کردن با سینه هاش. یکی از سینه هاش تو دستم بود و اون یکی تو دهنم. آرزو هم خیلی خوشش اومده بود و دیگه داشت از روی شهوت آخ و اوخ می کرد. من که دیدم داره به شرایط عادت می کنه کیرمو تا نصفه از تو کسش آوردم بیرون و دوباره فشار دادم توش. چند بار این حرکتو تکرار کردم و سعی می کردم هر بار سریعتر این کارو بکنم. حدود چند دقیقه همین حرکتو تکرار کردم تا اینکه حس کردم داره آبم میاد. هنوز خیلی زود بود و من نمی خواستم به این زودی ارضا بشم. برای همین سریع کیرمو کشیدم بیرون و چند لحظه بی حرکت موندم تا دوباره حالت عادی بشه. وقتی بلند شدم تا چشمم به کیرم افتاد خشکم زد. تمامش پر خون بود. فهمیدم چه گندی زدم اما دیگه کاریش نمی شد کرد. فقط نباید می داشتم آرزو این صحنه رو ببینه. سریع دوباره خوابیدم روش و کشوندمش زیر دوش و سعی کردم دوش رو باز کنم. به هر زحمتی بود دوش رو باز کردم و با دستم کیر خودم و کس آرزو رو می مالیدم تا خونها شسته بشه. بعد از این که خونها شسته شد از روش بلند شدم و پاهاشو باز کردم و بین پاهاش نشستم. دستشو گذاشت رو کسش و شروع کرد به مالیدن که من بهش گفتم: خیلی درد گرفت؟ اونم با یه لبخند بهم گفت: خیلی خری!!! و با هم خندیدیم. پرسیدم: ارضا نشدی هنوز؟ گفت: نه. منم گفتم: پس حالا حالاها برنامه داریم. پاهاشو دادم بالا طوری که بشه سوراخ کونشو دید. یه سوراخ نازکوچولوی سفید و تمیز که با کسش بیشتر از 3-2 سانت فاصله نداشت. بهش گفتم: برگرد و اون گفت: می خوای چیکار کنی؟ خودم آروم پاشو گرفتم و سعی کردم بچرخونمش. برگشت و بهم گفت: از پشت که نمی خوای بکنی؟ گفتم نه. شامپو رو برداشتم و ریختم روی دوتا کپلش. حسابی دو تا کپل و سوراخ کونش رو تا وسطای کسش می مالیدم براش. وقتی دستم می رفت لای پاش خیلی بهم حال می داد و از سر و صدای آرزو هم معلوم بود تو اوج لذته. بعد از اینکه حسابی با شامپو بدنشو مالیدم و کیرم شق شق شد خوابیدم روش. با دست کیرمو هل دادم لای پاهاش و دستامو از دورکمرش رد کردم و سینه هاشو گرفتم تو دستام. آروم کیرمو لای پاهاش بالا پایین می کردم. با دستام هم نوک سینه هاشو گرفته بودم و باهاشون بازی می کردم. چند بار که کیرمو لای پاش بالا پایین کردم به سرم زد بکنم تو کونش. آروم با دستم کیرمو گرفتم و گذاشتم روی سوراخش که متوجه قضیه شد و نمی خواست بذاره بکنم توش. اما من آروم در گوشش گفتم: درد نداره... قول می دم. با این حرف کمی آروم شد و منم از فرصت استفاده کردم و فشارو بیشتر کردم. اما چون کونش هنوز پر شامپو بود سر خورد و رفت لای پاهاش که دیدم خود آرزو دستشو آورد و کیرمو محکم گرفت تو دستش و سرشو گذاشت رو سوراخ کونش. منم آروم آروم فشارو بیشتر کردم. خیلی راحت سرش رفت تو. یه کم دیگه که فشار دادم تا آخر رفت توش. اینقدر شامپو زده بودم که خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم رفت توش. آروم ازش پرسیدم درد داری؟ اونم گفت: یه کم. چون می دونستم داره خوشش میاد ازش پرسیدم درش بیارم؟ بهم گفت: خودتو لوس نکن و منم که دیدم همه چی روبراست دستمو گذاشتم روی کسش و شروع کردم با کسش ور رفتن. همون جور که با کس اون ور می رفتم آروم شروع کردم به بالا پایین کردن کیرم تو کونش و هر بار که در می آوردم سریع تر هل می دادم توش و همین طور سریع تر دستمو رو کس اون بالا پایین می کردم. شهوت تمام بدنمو گرفته بود و من دیگه داشتم دیوانه وار تو کونش تلمبه می زدم. نمی دونم این حالت چقدر ادامه داشت که دیدم صدای آخ و اوخ آرزو خیلی شدید شده. همش داشت حرفای سکسی میزد که منو دیوونه تر می کرد. داد می زد تا ته بکن توم... جرم بده... پارم کن و از این حرفا که دیدم صداش بلند تر شد و بدنش هم شروع کرد به لرزیدن. فهمیدم می خواد ارضا بشه. کسشو محکم تر براش می مالیدم و محکم تر تلمبه می زدم. یهو بدن آرزو یه تکون محکم خورد و بیحال ولو شد زیر من. آرزو ارضا شده بود و فقط مونده بود آب من بیاد. خیلی طول نکشید که دیدم بدن منم داره گرم می شه. به کارم ادامه دادم که دیدم داره آبم میاد. به آرزو گفتم که داره آبم میاد اونم گفت: روم نریزی. بدم میاد. منم سریع کیرمو از تو کونش در آوردم اما تا اومدم بگیرمش اون ور تموم آبم ریخت رو کمر آرزو. گفت: ریختی روم؟ منم با خنده گفتم: آره ببخشید نتونستم جلوشو بگیرم و اونم بهم گفت: خیلی کس کشی! و هردو با هم خندیدیم. بلندش کردم و گرفتمش تو بغلم یه لب جانانه ازش گرفتم و آروم بغل گوشش گفتم: دوست دارم و اونم منو محکم گرفت تو بغلش و سرشو گذاشت رو شونم و چشماشو بست. تو همین حال بودیم که دیدم مامانم داره در می زنه و می گه چیکار می کنین 2 ساعته اون جایین. فهمیدم خیلی دیر شده. آرزو رو از کف حمام بلند کردم. نای ایستادن نداشت. گرفتمش تو بغلم و همون جوری دوش گرفتیم و رفتیم بیرون. از اون به بعد هر وقت می ریم حمام کمتر از 3-4 ساعت تو حمام نیستیم

سرو غمگین
     
#624 | Posted: 25 Dec 2012 16:41

سکس میوه ای

من و همسرم شیوا خیلی همدیگه رو دوست داریم و سکس های باحالی انجام میدیم. یکی از فانتزی های ما که معمولا موقع سکس صحبتشو می کنیم، شراکت جنسی با افراد دیگه ست... ولی فقط صحبتشو می کنیم و تا حالا کس دیگه ای رو به خلوت خودمون راه ندادیم. یه بار فکری به سرم زد که با اون فکر شیوای عزیزمو سورپرایز کردم و لذتش هیچوقت از یادمون نمی ره. روزی که می خواستیم شبش سکس کنیم یه سری میوه خریدم: موز، پرتقال، سیب و بادمجون. شب که شد من رفتم یه دوش سریع گرفتم و اومدم بیرون و حالا نوبت شیوا بود که بره حموم. حمومش یه ربعی طول می کشید و من دست به کار شدم؛ میوه ها رو آماده کردم و توی یه سینی زیر تخت گذاشتم. شیوا اومد بیرون و جلوی آینه شروع کرد موهاشو خشک کنه که چراغ رو خاموش کردم و رفتم پشت سرش ایستادم. حوله رو از تنش درآوردم و کیر راست شدم رو به پشتش چسبوندم. باسنشو به کیرم فشار داد. شروع کردم گردنشو خوردن و سینه شو مالوندن. با نوک سینه هاش بازی می کردم که شروع کرد به نفس زدن. انگشتمو گذاشتم تو دهنش و شروغ کرد به مکیدن که انداختمش رو تخت. دستمو بردم لای پاهاش و کسشو مالوندم و آروم انگشتمو کردم لای کسش که آه خفیفی کشید. آروم به حالت 69 دراومدم و کسشو لیسیدم اونم کیرمو می خورد. یه خورده که داغ شد تصمیم به رو کردن سورپرایز گرفتم. دستمو بردم زیر تخت و یه موز پوست کنده درآوردم و همینطوری که چوچولشو زبون می زدم، مالوندم به سوراخ کسش. یه دفعه برق پروند... بهش گفتم فقط حال کن. چوچولشو با زبون و موز مالیدم تا نفسش تند شد. بادمجونایی که داشتم خیلی باریک و مناسب بودن... دوتاشو درآوردم. به شیوا گفتم خودش با موز چوچولشو بماله تا من بقیه سورپرایز رو رو کنم. پرسید بقیه ش چیه گفتم چشمانو ببند تا ببینی. چشماشو بست و آروم یکی از بادمجونارو مالیدم در کسش. یه آه شهوتناک عجیبی کشید. کردم تو... داشت دیوونه میشد. حرکت موز رو تند تر و تند تر کرد، منم بادمجونو که حالا دیگه جا باز کرده بود عقب و جلو می بردم. نوبت بادمجون دوم بود که البته نازک تر بود. به آرومی گذاشتم در باسنش. آهی از شهوت زیاد کشید. بادمجونو یواش یواش هل دادم تو. جیغ کشید. شروع کردم هر دو رو حرکت دادن... بهش گفتم عزیزم حالا داری واقعا با دو تا کیر گاییده میشی... صدای جیغش خونه رو پر کرده بود. یه دفعه تنش به شدت لرزید و ارضا شد. 10 دقیقه ای بی خال افتاده بود. سرحال که شد گفت من چه طوری تلافی کنم؟ گفتم عزیزم فکر اونو هم کردم.! دست بردم زیر تخت و یه سیبی که از وسط قاچ شده و پرتقال بزرگی که به اندازه ی کیرم سوراخ شده و هر کدوم 2 دقیقه تو مایکروفر داغ شده بودن و هنوز گرما داشتن رو دادم دستش. سر تکون داد. با دوتا قاچ سیب کیرمو حسابی ورز داد تا راست راست شد. وقتی راست و قرمز شد یکم خوردش و در حالی که کیرم رو لای سینه هاش گذاشته بود اون پرتقال داغ رو گذاشت سر کیرم و شروع کرد برام باهاش جق زدن.باحال تر از اونی بود که فکر می کردم. بهش گفتم باید هر دو باهم بیایم... گفت چه جوری؟ دوباره 69 شدیم... اون باپرتقال برام جق می زد ، من با دوتا بادمجون می کردمش. هر دومون غرق لذت نفس نفس می زدیم ... همزمان داشتیم ارضا میشدیم... اون به اوج رسید و لرزید و همزمان کیر من هم منفجر شد... تمام آبمو با لذت خورد و تا 5 دقیقه کیرمو تو دهنش نگه داشت. یکی از به یاد موندنی ترین ارگاسم هایی بود که هر دو تحربه کردیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#625 | Posted: 27 Dec 2012 16:09
منو شوهر خاله و پسر خاله و داداشم
من اسمم نيوشاس بيست و دو سالمه اين داستاني که تعريف مي کنم واسه شهريور هشتاد و سه همين تابستونه امساله .خالم اينا از سوئد اومده بودن خالم اينا حدود ده سال اونجا زندگي مي کردند خالم يه پسر داره با دوتا دختر که پسر خالم بيست و پنج سالشه و دختر خاله هام يکي نوزده و يکي بيست و هشت سالشه بگذريم . خالم اينا اومده بودن براي مدتي پيشمون بمونن و شوهر خالم دنبال يه خونه ميگشت که بخره. دختر خاله هام يکي شون با دامنه کوتاه بود و اون يکي هم با يه شلوارک خلاصه اون شب من متوجه شدم که داداشم داره پاهاي دختر خالمو ديد ميزنه خلاصه شب شد دختر خاله هام اومده بودن تو اتاق من خوابيده بودن به توري که منو يکيشون رو يه تخت دو نفره بوديم و اوني که نوزده سالش بود رو يه تخت يک نفره خوابيده بود . وسطاي شب بود که احساس کردم کسي بالاي سرمه چشمو تا نصفه باز کردم ديدم داداشمه داره از زيره دامنه دختر خالم پاهاشو ديد ميزنه به روي خودم نياوردم بگذريم که اون شب چي شد . من هميشه داخل خونه يا با يه شلوارک سفيد مي گردم يا با يه دامنه کوتاه که دو وجب بيشتر نيست من قدم يک متر و هشتادوشش هستش و هفتادو هشت کيلو وزنمه و باسن نسبتا بزرگي دارم . خلاصه اون روز صبح من شلوارک کرده بودم احساس مي کردم که يک نفر منو زير نظر داره فهميدم که پسر خالمه داداشم منو صدا کرد گفت غير از اين ديگه هيچي نداري بکني پات؟! گفتم براي چي؟ برد منو به طرف آيينه گفت خودتو نگاه کن من تو آيينه نگاه کردم ديدم شورتم معلومه منم شورت تنگ پوشيده بودم رنگش صورتي بود. خلاصه رفتم شلوارک و در آوردم دامنمو پا کردم رفتم تو پذيرايي ديگه جلوي پسر خالم نرفتم که منو بخواد ديد بزنه نشسته بودم داشتم مجله مي خوندم که شوهر خالم با پدرم اومدن مبل روبرويي من نشستن منم اصلا حواسم نبود پاهامو باز کرده بودم و همه چيزم معلوم بود شوهر خالم فکر کرده بود من براي اون باز کردم که اون ببينه خوندنه مجله تموم شد رفتم تو اتاقم که طبقه ي بالا بود ساعت حدود يک بعد از ظهر بود که يکي در اتاق و زد گفتم بفرماييد در باز شد ديدم شوهر خالمه اومد تو اتاق گفت نيو نيو شيطون شدي خونواده خالم منو نيو نيو صدا مي کنن نيو نيو يعني همو نيوشا گفتم منظورتون چيه؟ گفت اي ناقلا منم جلوي آيينه وايساده بودم داشتم لاک ميزدم به ناخنم يهو شوهر خالم اومد جلو دستشو گذاشت لاي پاهام من تعجب کردم هيچي نگفتم .خواستم ببينم خودش خجالت مي کشه يا نه .ديدم نه همينجوري داره به کارش ادامه ميده گفتم ميشه دستتونو برداريد ؟گفتش باشه اگه ناراحتي بر ميدارم رفت نشست رو صندلي به پاهام زل زده بود بلند شد اومد جلو فهميدم باز ميخاد دستشو بذاره لاي پاهام منم پاهامو بستم دستشو که گذاشت ديد من پاهام بستس گفت خودتو لوس نکن ديگه گفتم شرمنده من اينکاره نيستم گفت داري چيکار ميکني ؟گفتم دارم لاک ميزنم همين که گفتم دارم لاک ميزنم لاک از دستم افتاد دولا شدم تا لاک و بدارم اونم فرصت تلبي کردو دستشو اورد جلوتر تند تند داشت مي مالوند منم از خجالت زبونم بند اومده بود نمي دونستم چيکار کنم که يه دفه گفتم نکن ديگه اح. زود دستشو کشيد گفت خوب بابا چرا ميزني . رفت دوباره نشست رو صندلي ازش پرسيدم بقيه کجان که تو با اين همه جرات اومدي اينجا؟ گفتش همه خوابيدن . من سرم تو کاره خودم بود يهو از تو آيينه ديدم لخت شده منم فميدم مي خواد چيکار کنه پاهامو بستم اومد جلو کيرشو گذاشت پشتم گفت پاهاتو باز کن گفتم نه خوشم نمياد پاهاشو انداخت لاي پاهام به زود پاهامو باز کرد گفت من که نمي خوام کاري کنم فقط ميخوام يه کم بمالونم کيرشو عقب جلو ميکرد منم يواش يواش خوشم ميمود دستشو اورد دستم گرفت با اون يکي دستش شورتمو کشيد پايين گفتم اينجوري نه گفت نترس کاري نمي کنم گفتم من کا دارم بايد آرايشمو بکنم ميخوام جيي برم گفت من که جلوتو نگرفتم آرايش کن تا آرايشت تموم بشه منم بس ميکنم همين که يه کم خم شدم که خط لبمو درست کنم گفت همينجوري وايسا منم وايسادم کيرشو گذاشت دمه سوراخه کونم سرش که رفت تو بد جوري دردم گرفت به خودم مي پيچيدم اونم ولم نميکرد هي ميگفت يه لحظس خوب ميشه دردش که آروم شد يکم ديگه فشار داد گفتم دردم مياد گفت شل کن دردت نمياد منم شل کردم يکم فشار داد که نيمي از کيرش رو تو کونم حس کردم اصلا خوشم نيومد چون باره اول بود خيلي درد داشتم منو بغل کرد و کشيد برد کناره تخت و نشست رو تخت منو نشوند رو کيرش منم ردم ميومد اصلا حال نداشتم منو دمر خوابوند خودش هم خوابيد روم تند تند ازم لب مي گرفت و کيرشو از کونم در مياورد و با شدت بيشتر ميکرد تو حدود بيست دقيقه من زيرش بودم کيرشو در آورد و منو بر گردوند کيرشو گذاشت لاي سينه هاي براي اولين بار داشتم لذت ميبردم کيرشو بر داشت و مالوند به کسم و همين که اون ميمالوند من حشري ميشدم که يهو ارضا شدم که آبم همه ريخت بيرون دوباره گذاشت لاي سينه هام آبش اومد ريخت رو سينه هام همينکه آبش اومئد مبايلش زنگ زد بابام بود بهش گفت مرد حسابي معلومه کجايي شوهر خالم با دست پاچگي هي مي گفت الو صدا نمياد بلند تر بگو زود پاشود از روم کيرشو با دامنم پاک کرد پاشد رفت منم پاشدم ديدم خيلي کثيف شدم رفتم حموم يه دوش گرفتم خاستم کاملا خودمو بشورم که يادم اوفتاد شورتو سوتينم رو اتاق مونده رفتم خودمو خشک کردم رفتم اونا رو برداشتم برگشتم تو حموم رفتم زير دوش حس کردم يکي داره ديد ميزنه . (حموممون دو بخشيه يه قسمت توالت و يه قسمت حمومه و يه پرده از وسط اينا رو ز هم جدا کرده ) صابون رو انداختم زمين به بهونه ي صابون رفتم ديدم بعله يکي وايساده منو ديد ميزنه و کيرشو دستش گرفته جق ميزنه نفميدم کيه ولي فکر کردم شوهر خالمه اومده توالت . رفتم دوباره زير دوش خودمو شستم اودم تو رخت کنه حموم که خودمو خشک کنم و لباس بپوشم يهو يکي دستشو انداخت و کسمو مالوند هيچي نگفتم فکر کردو شوهر خالمه . نگو پسر خالمه تو حموم قايم شده بود کيرشو با آب دهنش خيس کرد گذاشت لبه سوراخم فشار داد رفت تو من فکر کرده بودم شوهر خالمه هيچي نمي گفتم فقط آخ و اوخ مي کردم خيلي سريع ميکرد فميدم حشري شده بهش گفتم آبتو نريزي تو گفت باشه ديدم صداش خيلي جوونه تو دلم گفتم شايد حشري شده اينجوري حرف ميزنه خلاصه بعد از ده دقيقه آبش اومد چون حشري بود تمام آبشو ريخت تو کونم ازم لب ميگرف لب گرفتنش که تموم شد برگشتم بهش بگم که چرا آبتو ريختي ديدم پسر خالمه جلوي خودمو گرفتم اگه بهش ميگفتم تويي؟ با چيز ديگه مي فهميد باباش هم با من حال کرده بود . بهش گفتم مگه نگفتم نريز گفت بخدا نمي تونستم جلوي خودو بگيرم منم کونمو شستم و دامنو که کثيف شده بود رو شستم شلوارک و کردم داشتم از حموم ميرفتم بيرون که گفت وايسا کار دارم باهات وايسادم گفتم چيه؟ گفت وقتي اين شلوارکو مي پوشي آدمو حشري مي کني اومد جلو کسکو داشت مي مالمید که دست منو گرفت زد به کيرش کيرش دوباره شق شد ازم تند تند لب ميگرفت و شلوارکمو کشيد پايين و باز کيرشو کرد و حدود بيست دقيقه کرد و باز هم گفتم آبتو نريزيا ولي باز آبشو ريخت بهم گفت مرسي اصلا باورم نميشد به همين سادگي قبول کني . رفتم از حموم بيرون بهم گفت شب دوباره ميام با هم حال کنيم گفتش تو امشب رو تخت يک نفره بخواب منم گفتم باشه. خلاصه شب شد ساعت حدود دو بود که در اتاق باز شد يکي اومد تو اتاق من که ميدونستم قراره پسر خالم بياد تو اتاق رومو کردم به ديوار و يه وري خوابيدم من اون شب يه پتوي کوچيک رو کشيدم کسي که اومده بود تو اتاق اومد زير پتو دامن کرده بودم دامنمو داد بالا شروع کرد به مالوندن لاله گوشم مي خورد خوشم ميومد کيرشو در اورد گذاشت لاي پاهام کير گلفت و درازيي بود تو دلم گفتم کير شوهر خالم که زياد بزرگ نبود و کير پسر خالمم به ابن بزرگي نبود منم که فقط با اين دوتا بودم با کسه ديگه ای سکس نکردم و به خودم گفتم قرار بوده پسر خالم بياد حتما حشري شده اين جوريه شورتمو در آورد و کيرشو گذاشت دمه کسم دمه گوشم گفت اوپني؟ گفتم نه . گفت چه بد شد کيرشو کرد تو کونم گريم داشت در ميومد هي لب ميگرفت ازم حدود نيم ساعت کرد آبش که داشت ميومد منو بر گردوند بطوري که نيم تنه ي بالا فقط برگشت من که از درد چشام بسته بود اونم همينطور چشاش بسته بود آبش که اومد ريخت همونجا شروع کرد لب گرفتن چشامو باز کردم که بهش بگم چرا اين کارو کردي چيزي ديدم که از تعجب شاخ در اوردم دادشم بود منو با دختر خالم اشتباه گرفته بود زود چشامو بستم اون همينطوري داشت لب مي گرفت که ديدم لبشو رو لبم نگه داشته چشامو باز کردم ديدم داره منو نگاه ميکنه هر دومون از خجالت مرديم پاشد لباساشو پوشيد خواست بره گفت بکسي نگيا
     
#626 | Posted: 27 Dec 2012 22:38

همينجوری که رو زمين دراز کشيده بودم کم کم داشت خوابم ميبرد. نميدونم چی باعث شد که يهو از خواب پاشم.اصلا حال نداشتم حتی چشمامو باز کنم. تا اومدم اين دست اون دست شم يهو چشمم ناخودآگاه افتاد به داداشم که کنار من نشسته بود.اومدم سرمو بيارم بالا که بهش بگم پس چرا نميخوابه که ديدم گردنشو کامل چرخونده اونور و چشماش داره از حدقه در مياد.اين مسئله يجوری بود که منو کنجکاو کرد ببينم چي رو با اين دقت داره مي بينه. آروم سرموآوردم بالا که بتونم اون چيزيو که اون داره مي بينه منم بتونم ببينم. ولی نشد آخه روشو خيلی کرده بود اونور برای همين منم بايد پا ميشدم مي نشستم. وقتی پا شدم اولين کاری که کردم اين بود که نگاه اونو دنبال کنم. همين کارو هم کردم. خودمو خم کردم. يهو يه چيزی ديدم که باورم نميشد. اصلا خواب در يک لحظه کامل از سرم پريد. وای باورم نمی شد چی دارم می يبينم. چقدر سفيد بود. وای چه خوشگل و گرد بود. تکون که ميخورد مثل ژله تا چند ثانيه بعدش هم ميلرزيد. از بالا تا پايينش يه خط بود که از وسط به دو قسمت تقسيمش کرده بود. بالاش چه قوس خوشگلی داشت. زيرشم که رون شروع ميشد دو تا خط افتاده بود. تمام مدت مثل دنبه ميلرزيد. تکون تکون که ميخورد آدم دوست داشت لاشو باز کنه ببينه توش چيه. وای چه چاقالو و دنبه ای بود. از دور که نگاه ميکردم مثل يه گلابی بود. روش چند جاش کوچولو کوچولو سياه شده بود که معلوم بود يکی محکم گازش گرفته. اون لحظه ميخواستم برم جلو و از پشت هر دوتاشو اول دست بزنم بعد قشنگ دست بمالم روش. چون ميدونستم که خيلی نرمه و آدم خوشش مياد دستماليش کنه. ميخواستم برم دو تا دستامو بزارم لاش و آروم لاشو باز کنم. ميخواستم ليسش بزنم و بعد چندتا انقدر محکم بزنم روش که حسابی قرمز شه. وای چقدر خوشم ميومد نگاش ميکرم. کون مامانو ميگم. چه کونی داشت مامانم. چقدر جذاب و گوشتالو بود. مامانم رفته بود تو اتاق خودش و يادش رفته بود در رو خوب ببنده و پشتش به ما بود و لخت شده بود و داشت شورتشو عوض ميکرد. به داداشم نگاه کردم ديدم اصلا حواسش به من نيست که منم دارم مثل خودش کون بزرگ لخت مامانو نگاه ميکنم. اومدم يکم جابجا شم که يهو دستم خورد بهش و فهميد که منم دارم نگاه ميکنم. تا منو ديد سريع روشو کرد اونور و پا شد که بره تو دستشويی مسواک بزنه. منم اصلا به روی خودم نياوردمو برای اينکه منم بگم مثلا هيچی نديدم پا شدم رفتم تو آشپزخونه که يه چيزی بيارم بخورم. داشتم ميرفتم که مامانم هم از اتاق اومد بيرون و گفت کاراتونو بکنين که بايد بخوابين. اونشب خوابيديم و حدودا يک ماه از اون روز گذشت. اين يک ماه من همش بفکر کون مامانم بودم که اونشب ديده بودم. تا اينکه يه روز چون حالم زياد خوب نبود مونده بودم خونه. مامانمم اون روز چون جايی کار داشت سرکار نرفته بود. کاراشو انجام داده بود و برگشته بود خونه و داشت غذا درست ميکرد. تقريبا يک کم که گذشت مامان گفت من ميرم بخوابم. حواست به غذا باشه. منم گفتم باشه و اونم رفت تو اتاقش که بخوابه. من چندبار غذا رو هم زدم و داشتم تلويزيون مي ديدم که دوباره چيزايی رو که اونشب ديده بودم يواش يواش اومد به ذهنم. هر چی خواستم حواسمو پرت کنم ولی نميشد. هی رومو ميکردم اونور ولی ناخودآگاه چشمم مي افتاد به اتاق مامانم. اون کون سفيد که يه تکون که ميخورد همش ميلرزيد و اون خط وسط کون مامانم داشت کم کم ديوونم ميکرد. کسي هم خونه نبود برای همين خيلی بيشتر دلم ميخواست به مامانم فکر کنم. يه لحظه اون قوس کمرش و خط زير کونش اومد جلوی چشمم که باعث شد ديوونگيم چند برابر بشه. ديگه کنترلم دست خودم نبود. تو اين يک ماه خيلی به لای پای مامانم فکر کرده بودم ولی اينبار فرق داشت. ديگه نميتونستم حتی سرجام بشينم. پاشدم وايسادم و فکر کردم ببينم به چه بهانه ای حداقل ميتونم وارد اتاق بشم شايد بتونم يه کاری بکنم. يذره اينور و اونورو نگاه کردم که يهو چشمم به رادياتور اتاق افتاد و سريع يه فکری به سرم زد. آروم آروم رفتم سمت رادياتور و درجه شو تا آخر زياد کردم. اينکارو کردم که هوای اتاق مامانم حسابی گرم بشه و پتو رو بزنه اونور و من بتونم بدنشو ببينم. تقريبا نيم ساعت طول کشيد وهمينطور هم شد. مامانم تو خواب ناخودآگاه پتو رو زد اونور. نزديکتر شدم که بتونم خوب ببينم. طبق عادتی که داشت موقع خواب دستاشو کامل باز کرده بود و یکی از پاهاشو معمولی دراز کرده بود ولی اون يکي رو باز کرده بود. آخ جون چه خوشگل بود. ولی اين کافی نبود ميخواستم بيشتر ببينم. به پاهاش نگاه کردم ديدم دامن خوابش تا بالای زانوهاش اومده بالا و روناش از زير اون دامن قشنگ قابل تصور بود. بالاتر رو نگاه کردم ديدم خط سينه شم معلومه. گردنشو تو خواب کج کرده بود و سينش تا اونجايی که قلمبگی سينه شروع ميشه زده بود بيرون. به شکمش نگاه کردم ديدم چيزی معلوم نيست ولی دامنش رفته بود لای پاش و فرو رفتگی کسش رو قشنگ ميشد ديد. ديگه واقعا کنترل خودمو از دست داده بودم. رفتم پايين تخت که اگه بشه لای پاشو ببينم. آروم آروم دولا شدم. وای اصلا باورم نميشد چی دارم ميبينم. از لای پاش شورتش يه ذره معلوم بود. لای پاش يکم مو داشت که معلوم بود موهای اطراف کسشه که اينجوری از دور شورت تنگش اومده بود بيرون.چيز زيادی معلوم نبود ولی ديدن خط لای پاش خيلی سخت نبود. اومدم سرمو بيشتر خم کنم که ناخودآگاه دستم آروم خورد به پاش. اونم يه لحظه بيدار شد ولی دوباره خوابش برد. ايندفعه که خوابيد پاهاشو جمع کرد و به پهلو پشت به من خوابيد.کونش قلمبه قشنگ زد بيرون. دستاشو گذاشته بود لای پاش برای همين لای پاش يکم باز شده بود و من قلمبگی کسش رو ميتونستم ببينم. اون کون چاق و لرزونش چنان زده بود بيرون که من اصلا اختيار خودمو از دست دادم و در يک لحظه تصميم گرفتم به هر بهونه ای شده حداقل پيشش دراز بکشم. خيلی بی سرو صدا يه پامو آوردم بالا و رفتم رو تخت و پيشش دراز کشيدم. فاصلم باهاش خيلی کم بود ولی من ميخواستم بچسبم بهش. لای پاشو نگاه کردم ديدم يکم بازه. دستمو خيلی آروم بردم سمت لای پاش. کونش چنان قمبل کرده بود به طرف من که دستم سريع رسيد بهش. دستمو تا جايی که ميتونستم باز کردمو آروم گذاشتم روی کونش. تا من اين کارو کردم ديدم کونشو چند تا تکون داد و لای پاشو يکم بيشتر باز کرد. منم که ديدم اينجوريه کونشو شروع کردم مالوندن و آروم دستمو بردم سمت لای پاش که باز کرده بود.انگشت وسطی دستمو بردم جلوتر و اول با اون سعی کردم دستماليش کنم. انگشتمو از روی همون چيزی که پوشيده بود گذاشتم رو کسش. ديدم هيچ واکنشی از خودش نشون نميده. همونجور پشتشو به من کرده بود و فقط کونشو بيشتر به سمت من داد بيرون که من راحت تر بتونم باهاش بازی کنم. ديدم بهتره که به بدن لختشم دست بزنم. دامن خوابشو که حالا ديگه تا بالای روناش اومده بود بالا رو گرفتم و دستمو آروم بردم زيرش. چه رونای گوشتی ای داشت. آدم خوشش ميومد باهاش بازی کنه. دستمو کامل بردم زير دامنش و سعی کردم که هر جوری که شده از روی شورتش دستمو به کسش برسونم. اونم انگار فقط منتظر همين کار من بود. پاشو سريع جمع کرد که دست منو لای پاش بيشتر حس کنه. منم که ديدم اونم خوشش اومده از اين کار خودمو از پشت محکم چسبوندم بهش. وای چه کون نرمی داشت. کيرم رفته بود لای پاش. انقدر کونش نرم و گوشتالو بود که من هر چی خودمو بهش بيشتر فشار ميدادم بيشتر ميرفت تو. ديدم دستاشو آورد عقب و خودش لای باسنشو برام باز کرد که مال منو بيشتر لای پاش حس کنه. ديگه دامنشو کامل کشيدم بالا و از روی شورتش دستمو گذاشتم روی کسش. معلوم بود که خود کسش اصلا مو نداره چون خيلی راحت ميتونستم خط کسشو حس کنم و بمالم. ديدم برگشت. چشماشو بسته بود و حتی برای يه لحظه هم باز نکرد. تا برگشت کير منو گرفت و سعی کرد از همون روی شلوار بماله دور کسش. پتو رو کشيد رو خودش که راحت تر بتونيم خوش بگذرونيم. خودش پاهاشو آورد تو سينش و شورتشو از پاش درآورد و انداخت اونور تخت. تا اومدم بگم کرستتم در بيار من ميخوام پستوناتم ببينم ديدم خودش موهاشو باز کرد و به من اشاره کرد که لخت شو. پاشد نشست و کرستشو درآورد. منم شلوار و شورتمو درآوردم و تا سرمو آوردم بالا چشمم افتاد به پستوناش. وای چه آويزون بود. نوکش قهوه ای بود و هردوتاش داشت ميلرزيد. چه سينه های بزرگ و جذابی داشت. اومدم دست بزنم به سينه های لختش که ديدم پتو رو داد بالا و رفت زير پتو. حس کردم کير منو داره چنگ ميزنه. موهاشو گرفتم و از همون بالا دستمو بردم جلوش که سينه هاشو بگيرم تو مشتم. خودشو يه کم داد بالا که من بتونم اين کارو بکنم. کمرشو که تکون ميداد کل پتو تکون ميخورد. از بس که کونش بزرگ بود. آخ جون مامانمو لخت کرده بودم. نميدونستم از کجاش شروع کنم. انقدر با مال من خوب بازی ميکرد که خود به خود چشمام بسته شد. خيلی کيف ميداد. همون پايين سعی ميکردم انگشت پامو بمالم به لای پاش. ولی خوردنش انقدر حرفه ای و خوب بود که گذاشتم خوب بخوره برام. چشمامو کاملا بسته بودم و داشتم حسابی کيف ميکردم که يهو احساس کردم يکی داره ما رو نگاه ميکنه. اول به روی خودم نياوردم ولی لحظه به لحظه بيشتر حس ميکردم که يکی ديگه هم اينجاست که داره مارو نگاه ميکنه. جرئت اينکه چشمامو باز کنم رو نداشتم.خواستم بزنم به شونه های مامانم که حداقل اون ببينه چه خبره ولی اين کارم نتونستم بکنم. با خودم گفتم حتما زده به سرم و سعی مردم حواسمو بيشتر به بدن لخت مامانم که زيرم بود معطوف کنم ولی نميشد. يه ذره هم ترسيده بودم که اگه اين حس واقعی باشه اونوقت چی. ولی برای اينکه از شرش خلاص شم بايد چشمامو باز ميکردم. آروم يه چشممو باز کردم که ببينم آخه کی داره ما رو نگاه ميکنه. اينور که هيچی معلوم نبود برای همين مجبور شدم هر دو تا چشمامو باز کنم. همين کارو هم کردم و وقتی اونور دم درو نگاه کردم ديدم داداشم داره مارو قشنگ نگاه ميکنه. اصلا اون لحظه نميدونستم چيکار بايد بکنم. ديدم داداشم داره مارو نگاه ميکنه و قبل از اينکه من بخوام فکر کنم که چيکار بايد بکنم ديدم داره رونای لخت مامانو که از زيره پتو بيرون بود رو نگاه ميکنه. پس فهميدم که فکر بدن لخت مامانه و اينکه مامان الان داره زير اين پتو برای من چيکار ميکنه حواسشو حسابی پرت کرده. منم که ديدم اين بهترين موقعيته سريع بهش اشاره کردم توهم بيا پيش ما. سر مامانو گرفتم و با موهاش سرشو بالا پايين ميکردم و پشتشو براش ميماليدم که هم يه وقت سرشو بالا نياره ببينه منو داداشم ميخوايم دوتايی با هم جرش بديم و هم اينکه داداشمو بيشتر حشری کنم که راحت تر به ما ملحق بشه. بهش اشاره کردم بدو ديگه. اونم رفت اونور تخت و سريع شلوار و تی شرتشو درآورد و با اشاره دست من اومد رو تخت. چون يه کم سريع اومده بود رو تخت برای همين تخت يک لحظه تکون خورد و باعث شد که مامانم بفهمه يکی اومده رو تخت. اون موقع من خيلی ترسيدم . سريع دست مامانو گرفتم ولی دست منو پس زد. اومد بالا و پتو رو قشنگ زد کنار. تا داداشم رو هم پيش ما ديد به دوتامون نگاه کرد و گفت: شما دو نفر من يه نفر! ولی خودم هر دوتا تونو حريفم مامانيا. اينو گفت و رفت سروقت شورت داداشم و کون لختشو يهو کرد طرف صورت من. وای چی ميديدم. کون مامانم کامل جلوم باز شده بود. وای اين همون کونی بود اين همه وقت فقط بهش فکر ميکردم. سرمو يکم بردم عقبتر که خوب بتونم ببينم. خيلی دوست داشتم کسش رو هم ببينم ولی انقدر کونش نرم و گوشتالو بود که اصلا کسش معلوم نبود. دستامو آوردم بالا و لای باسنشو باز کردم. عجب کس خوشگلی داشت. درست حدس زده بودم. خود کسش هيچ مويی نداشت ولی دورش يه کم مو داشت. چوچولش از لای کسش زده بود بيرون و وقتی با دوتا انگشتام کسشو از لای پاش باز کردم تونستم توی کسش رو هم خوب ببينم. صورتی بود و انقدر خيس شده بود که آب کسش ريخته بود لای پاش. بالاترو نگاه کردم ديدم سوراخ کونشه. خيلی تنگ نبود و راحت ميشد حدس زد که مامانم کون هم زياد داده. داشتم با دقت کس و کون لخت مامانمو از نزديک نگاه ميکردم که ديدم مامانم برگشت سمت من و گفت داداشتم ميخواد ببينه از کجا اومده بيرون ولی من بهش گفتم که بهتره تو و داداشت باهم يه چيزی بکنين توش که حس کنين از کجا اومدين. اينو گفت و برگشت و دوباره کونشو کرد به من ولی اين بار رفت پايين تر که کيرمو خودش بتونه بکنه تو کسش. من تا اومدم کونشو رو شکمم ببينم ديدم کير منو گرفت و يهو کرد تو کسش. وای چه کس خيسی داشت. سوراخ کسش يکم گشاد بود ولی اون بدن بی موی دنبه ايش چنان بالا پايين ميپريد رو کير من که ميخواستم داد بزنم از لذت. داداشمو نگاه کردم ببينم اون داره چيکار ميکنه. ديدم اونم سرشو برده لای پای مامانم و همين جور که کير من تو کس مامانمه داره با بالای کس مامانم بازی ميکنه. سعی ميکرد چوچولشو از لای کسش بکشه بيرون و لای انگشتاش فشارش بده. چند دقيقه اين طوری گذشت که ديدم مامانم کير منو درآورد و زانو زد رو زمين و کونشو کرد به طرف داداشم که يعنی کيرتو از عقب بکن تو سوراخ کسم. داداشم هم سريع پاشد و کمر مامانمو گرفت و کيرشو چنان محکم کرد تو که مامانم يه جيغ کشيد. و دست منو گرفت و گذاشت رو سينه هاش و آروم در گوشم گفت : سينه هامو بمال عزيزم. جفت سينه هاشو گرفتم و شروع کردم با نوک قهوه ای و شق شده سينه های مامانم بازی کردن. چه پستونايی داشت. چون پستوناش جلوش آويزون شده بود با هر بار تلمبه زدن داداشم سينه های مامانم هم باهاش جلو عقب ميرفت. دستمو بردم پايين که همينطور که داداشم داره از عقب مامانمو ميکنه منم از اين پايين با کسش بازی کنم. چون خيلی با حرص دستمو بردم لای پاهاش ٫مامانم بهم نگاه کردو گفت توهم ميخوای کيرتو بکنی تو يه سوراخ مامان آره؟ اينو گفت ولی منتظر جواب من نشد. شونه هامو گرفت و يکم به سمت پايين فشار داد. رفتم پايين و زيرش خوابيدم. ديدم مامانم که به سمت داداشم قمبل کرده بود برگشت و به داداشم گفت: به داداشت کمک کن که بتونه اون سوراخ مامانم پر کنه و خودش لای پاشو بيشتر باز کرد که سوراخ کونش بيشتر باز بشه و من راحت تر بتونم کيرمو بکنم تو کونش. داداشم يه کم رفت عقب تر و من پاهامو از لای پای مامان و داداشم رد کردم و سعی کردم کيرمو يجوری بکنم تو سوراخ کون مامانم. اولش يه کم طول کشيد تا سوراخشو قشنگ پيدا کنم ولی بالاخره پيدا شد. دستمو بردم زير و از آب کسش ماليدم به دور سوراخ کونش. هر ۴ تا انگشتمو تا ته کردم تو کس مامانم و آب کسشو در آوردم بيرون و دوتا از همون انگشتامو کردم تو سوراخ کونش که قشنگ ليز بشه. همينطور که داشتم با سوراخ کونش ور ميرفتم ديدم داداشم لای پای مامانو باز کرده و داره کسشو قشنگ از نزديک ميبينه. يهو مامان گفت :‌ زود باش ديگه٫ لفتش بدين پامي شم شورتمو مي پوشما. اينو گفت و کون لختشو قشنگ چند بار اينور و اونور کرد و خودشو برای جر خوردن آماده کرد. من که ديدم به اندازه کافی سوراخ کونشو قشنگ خيس کردم براش کيرمو گرفتم و آروم کردم تو. اولش سخت ميرفت ولی مامانم انقدر لای پاشو باز کرده بود که کيرم يهو تا ته رفت تو کونش. ديگه آخ و اوخ مامانم حسابی در اومده بود که تا داداشمم کيرشو از عقب کرد تو کسش ديگه داد و فرياد مامان رفت بالا. چنان جيغ ميزد و آخ و اوخ ميکرد و اين بالش و پتو رو با دستاش چنگ ميزد که باعث ميشد من کيرمو بيشتر و سريعتر بکنم تو کونش. من که کيرمو در مي آوردم داداشم کيرشو ميکرد تو کسش و اون که کيرشو در مي آورد من کيرمو ميکردم تو کونش. ديگه کامل داشتيم جرش ميداديم. مامانم فقط ميگفت: آخ جون٫ خوشم مياد٫ يه کير تو کونم٫ يه کيرم تو کسم. وای چه خوبه٫خوشم مياد. کير کير من کير ميخوام. کير کلفت ميخوام که جرم بده. پارم کنه وای ....من اينارو که مي شنيدم وحشيانه تر ميکردمش. به داداشم نگاه کردم و گفتم بيا جاهامونو عوض کنيم. مامانم تا شنيد که ما ميخوايم کيرامونو حتی برای يه لحظه از تو کس و کونش در بياريم داد زد : نـــه ... در نيارين کيراتونو٫مامان تازه داره بهش خوش ميگذره ولی اينبار ما به حرفش گوش نداديم و خيلی سريع جاهامونو عوض کرديم. با اون کون کردنيش چنان قمبلی به سمت من کرده بود که ميشد توی کسشو تا ته ديد.لای کسشو باز کردم و کيرمو آروم کردم تو سوراخ صورتی کسش و داداشمم خودش کيرشو کرده بود تو کون مامانم. با دستم محکم ميزدم زير کونش و کيرمو تا ته ميکردم تو و در مي آوردم. جای همه انگشتام رو کون مامانم مونده بود. ديگه داشت فرياد ميکشيد. دوسه بار که کيرمو بيرحمانه کردم تو کس مامانم٫ چنان از ته گلو جيغ کشيد و آخ گفت که من يه لحظه دلم براش سوخت ولی با خودم گفتم اين اگه خوشش نميومد که لای پاشو انقدر باز نميکرد که کسش اينجوری بزنه بيرون٫ پس بذار جرش بدم٫ پارش کنم. انقدر با شدت خودمو جلو عقب ميکردم و کيرمو ميکردم تو و در مي آوردم که احساس کردم آبم ديگه داره مياد. برای اينکه بيشتر کيف کنم خودمو يه کم کج کردم که پستونهای مامانمو هم بتونم ببينم که با ريتم تلمبه زدن من مي جنبه و جلو عقب ميره. به پستوناش که نگاه کردم ديگه احساس کردم آبم واقعا داره مياد. کيرمو از تو کس جر خورده مامانم درآوردم و گذاشتم لای خط کونش. آبم خودش اومد و همشو ريختم رو کونش. ديدم مامانم از حال داره ميره. به داداشم نگاه کردم ديدم اون هنوز داره مامانو از کون ميکنه. منم برای اينکه همه بهشون بيشتر خوش بگذره دولا شدم و با دستم کس مامانمو مالوندم. چوچولش همش زده بود بيرون.آب کير خودمو ديدم که با آب کس مامان قاطی شده بود. اين صحنه رو که کون مامانم به سمت من قمبل کرده بود و کسش از لای پاش قلمبه زده بود بيرون و من داشتم با چوچولش ور ميرفتم رو خيلی دوست داشتم. همه ی انگشتامو تا ته کردم تو کسش. داشتم اون تو باز و بسته ميکردم که ديدم مامانم يه جيغ بلند از ته گلو کشيد و بی حال افتاد رو داداشم. سريع به کسش نگاه کردم ديدم علاوه بر اون آبهايی که تا حالا از کس مامانم اومده بود بيرون يه آب ديگه هم داره مياد بيرون. فهميدم ارضاء شده و اين آب کسشه. دهنمو بردم جلوتر و با زبونم آب کسشو ليس زدم. وای چه داغ بود. هم داغ بود هم ترش. برای اينکه ديگه خيلی بهش خوش بگذرونم همونجا آب کسشو براش دور کسش ماليدم. کير داداشم رو هم ميديدم که ميرفت تو سوراخ کون مامانم و در ميومد. سوراخ کونش چنان بازو بسته ميشد که من اصلا باورم نميشد که اون سوراخ کوچولو وقتی کير بخواد توش بره تا اونقدر ميتونه باز بشه. به داداشم نگاه کردم ديدم داره مثل خر تلمبه ميزنه و اصلا به اينکه مامانم حسابی جر خورده و افتاده روش اهميتی نميده. داداشم هی ميگفت:چه کونی٫ چه کس گشادی٫ من کون چاق و گوشتالوی مامانو دوست دارم. مثل اينکه اونم داشت آبش مي اومد. آره داشت آبش ميومد چون کون مامانمو داد بالا و کيرشو درآورد که آب کيرش نريزه تو سوراخ کون مامانم. کيرشو همون لای پای مامان گذاشت و آبش که اومد همشو ريخت همون لای پاش. به لای پای لخت پاره شده مامانم و به سوراخاش که جر خورده بود نگاه کردم و ديدم که آب هر سه تامون باهم قاطی شده. آب کير من و آب کس مامانم و آب کير داداشم همه باهم کاملا قاطی شده بود. پاشدم وايسادم که مامانمو لخت از بالا ببينم که داره با بي حالی و از روی درد زير لب آخ و اوخ ميکنه که يهو يه چيزی حواسمو بخودش پرت کرد. يه ذره دقت کردم و بو کشيدم ديدم بوی غذاست که مثلا من بايد حواسم بهش مي بود. از تخت پريدم پايين و دويدم سمت آشپزخونه که به داد غذا برسم و تو اين مسير به اين فکر ميکردم که الان اگه مامانم بگه پس چرا غذا سوخت بهش چی بگم

سرو غمگین
     
#627 | Posted: 27 Dec 2012 22:42

من و خالم توی حموم


من ارتا هستم الان 22 سالمه.موقعی ایکه من 13 يا 14 سالم بود خالمو گاييدم البته باعث شد كه من يك فوت فيتيش بشم چون هروقتیكه من میخواستم و خودشم ميخواست پاهاشو دراختيارم ميزاشت با جوراب اونموقع ها خبري ازجوراب مچي وسفيد و سبز و قرمز....نبود فقط جوراب ساق بلند مشكي ورنگ پا البته من نميدونستم سكس چيه وچطورانجام ميشه حتي باوركنين تا اونموقع فيلم سكسيم نديده بودم.من ازبچگي باخالم ميموندم البته اونموقع خالم دختر بود از اون دخترهای حشري19.20 سالش بود ماجرا از روزی شروع شدكه من يك بار خونه مادربزرگم بودم خالم توحموم بود منو صدا زد تا براش شامپو ببرم.منم عين بچه های حرف گوشكن زود ازدستور خالم اطاعت كردم وقتي شامپو رو دست خالم دادم يه گوشه ازكوس پشم آلودش روديدم وااايییییی داشتم چيییییی ميديدم؟؟؟ يه طوري خودشو پوشوند كه مثلا ما 20.30سالمونه وچندبار سكس با زن داتشتيم.خدايشم نميدونستم سكس چيه؟؟؟ خلاصه بعداز چند روزخالم كه ازمدرسشون امد خونه من طبق معمول چتربودم وتوی پذيرايي نشته بودم.خالم اومد البته من يه خاله كوچيكترم دارم كه ازم3سال بزرگتره بگذريم.خالم وقتي اومد ومثل هميشه منو ديد گفت اينجا چيكار ميكني؟؟؟ نگو بادوست پسرش قهر كرده ميخواد سرمن خالي كنه.بعداز داد و بیداد ما باخاله قهر كرديم اما با وساطت خاله كوچيكم حل شد.خالم از اينكارش پشيمون شده بود شايدم نشده بود ازبچه خواهرش يه عذرخواهي كاملا سكسي كرد و لبمو توی لبش برد.اين حركتش باعث شد كه روم ديگه بدتر ازهميشه بهش بازشه يه روز كه توخونشون بودم ديدم خالم رفت حموم منم عين نديد بديدا ازهمون لبي كه ازم گرفته بود شهوتی بودم.خالم توحموم لباساشو ازتنش داشت درمياورد كه چشمهام افتاد به يه اندام كاملا سكسي باجوراب مشكي ساق بلندي كه تازير زانوش كشيده بود.جالب بود پوشيدن جوراب نازك توحموم؟؟من فقط داشتم نگاه ميكردم واااااااییییییییي چه بدني داشت خالمممممم اوووووف.خالم منوكه دراينحال ديد گفت چيههههه؟؟مگه تاحالا بدن يه زن رو نديديیییییییی؟؟؟ موندم چي بگم ازيطرف نديد بديد بودم ازطرف ديگه يه بچه 13.14 ساله كه حتي نميدونست سكس چيه؟؟؟ چند روز ازاين ماجرا گذشت ومن توفكر بدن برنزه خالم موندم.چون خالم توی روستا به دنيا اومده بدنش برنزه برنزست پستوناش هم خيلي بزرگ نيست ولي با هزارتا جنيفرم عوضش نمیكنم.بعداز چند روزی که خونه مادربزرگم رفته بودم خالم خونه بود بازم رفت حموم خونه هم خالی بود هیچکس نبود خالم رفت حموم.تنها چیزیکه خالم گفت این بود بیا بامن بریم حموم؟؟؟ گفتم باشه واقعا ترسیده بودم وقتی رفتیم توحموم خالم لباساشو دراورد وبمن گفت همینکاروکنم منم نه از روی سکس کردن از روی ترس گفتم چشششششم خالم یه شرت سیاه پوشیده بود و کرستش هم همرنگ شرته بود بعدش کم کم اونها روهم درآورد و اون چیزیکه ادم باورش نمیشه رو انجام داد بله جوراب پوشید فکر کنم فوت فیتیش بود منکه نمیدونستم میخواد چیکارکنه؟؟؟حالا میفهم چرا پاهاشو تودهنم گذاشت و هی پاهاشو روی من میمالید با این کارش من حشری شدم وکیرم راست شد یه کیر کوچولو که بزرگم نبود.همینکه راست کردم کیرم به جورابش میخورد وداشتم واقعا میتریکیم چون جوراب نازک خیلی به ادم حال میده.بعداز مدتی لبمو گرفت تو دهنش کم کم رفت سراغ کیررررررررمممممم اولش حسابی بوسیدش بعد کیررررررررمو کرد تودهنش وایییییی داشتم از شهوت میمردم بعداز اینکه حسابی برام ساک زد گفت توهم برا منو بخور؟؟ کوووووسش یه کم مو داشت اما تمیز بود.بوی عجیبی هم داشت که شهوتمو100 برابر میکرد.منو مجبور کرد که کوسش رو بخورم.اما برای بار اول وااااییییییی حالیییییی دااااااد.فقط داشتم چوچولش رولیس میزدم.میخوردم که گفت کیررررررت روبکننننننن تویییی کوووووووووسمممممم خالهههههههه جووووون.منکه تا حالا کوس ندیده بودم گفتم کجاش بزارمممم خالهههههه؟؟ خودش سرکیررررمو گذاشت جلو سوراخ کووووسش گفت بکننننننننن بره توششششش.منم اطاعت کردم نمیدونم پرده داشت یا نه شایدم قبلا کوس داده بود که انقدر حرفه ای بود؟؟ احساس کردم کیررررمو توی یجای داغغغغغغغغغ ولیزززززززز گذاشتن فقط داشتم تلمبه میزدم.خالم قدش160 میشد کیررمممم که توسوراخ کوووووووسش گذاشته بودم وداشتم میکردمش گفت پاهامو بخورررررر.جورابهاش روهمراه کف وانگشت پاهاشو تودهنم گذاشت.گفت بخوررررررررششششششش.بعداز حدود 5 یا 6 دقیقه خالم داشت ا ه ه ه ه ه اوه ه ه ه ه میکرد و ناله میکرد.حتی داد میزد الان میفهم براچی انقدر بی تابی میکرد چون به مرحله ارگاسم رسیده بود بعداز اون ماجرا حدودا تا قبل ازاینکه شوهرکنه 10 تا12 بار کردمش اما هیچکدوم مثل اولی نبود مخصوصا اون جورابهاش و دادهایکه میزد.الانکه دیگه بزرگ شدم حتی نمیذاره به پستوناش دست بزنم درسته میگن زنها شیطون هستن.قبل از اینکه شوهرکنه بمن و شاید به چند نفر کوس میداد اما الان منو بی نصیب گذاشته بی معرفت.پایان

سرو غمگین
     
#628 | Posted: 29 Dec 2012 11:51

مریم خاله 1


توی خونه نشسته بودم داشتم تو کامپیوترم فیلم سکسی نگاه میکردم که صدای زنگ در اومد.پدر و مادرم سر کار بودن میدونستم که این موقع بر نمیگردن تازه کلید هم داشتن.سریع خودمو جمع و جور کردم در و زدم.چون آیفون خراب بود نمیشد بپرسی کیه فقط درو باز میکرد.درو زدم منتطر شدم بیاد بالا ببینم کیه صدای گریه نزدیک و نزدیک تر میشد تا دیدم خالم که حدود 35 سالشه گریه کنان اومد داخل واحدمون.سلام کردم گفتم چی شده خاله گفت با امیر دعوا کردم.(اسم شوهرشه)نزدیک شدم بهش با هم روبوسی کردیم تو این حین کیرم خورد بهش ولی سریع خودمو عقب کشیدم.ازش پرسیدم سر چی دعوا کردید گفت سر مادر و خواهرش دعوامون شد به بچه دار نشدنم گیر میدن پیله میکنن اونم منو کتک زد.میبینه مادر و پدرم مردن اینجوری رفتار میکنه از بی کسیه من سو استفاده میکنه.خیلی ناراحت شدم هر کاری کردم نتونستم ارومش کنم گفتم برو یه خورده استراحت کن حالت بیاد سر جاش بردم تو اتاق خودم گرفت خوابید.پدر و مادرم که اومدن ماجرا رو براشون تعریف کردم خالم که بیدار شد بابام بهش گفت تا هر وقت که خواستی میتونی اینجا بمونی تا خودش بیاد منت بکشه.قرار شد خالم تو اتاق من بخوابه من تو حال پدر و مادرم هم تو اتاق خودشون.از خودم هم بگم که 23 سالمه دانشجوی سال آخرم و بعضی روزا کلاس ندارم.سه روز از اومدن خالم میگذشت و از شوهرش هم خبری نبود.روز سوم بود که من پشت سر هم کلاس داشتم تو دانشگاه با بچه ها در مورد سکسو این جور چیزا صحبت میکردیم که یه دفعه یاد کامپیوترم افتادم.چون من تنها بچه بودم و کسی جز من به کامپیوتر دست نمیزد من هیچ فیلم سکسی رو مخفی نمیکردم و تو هاردم زیاد فیلم و عکس سکسی داشتم.بد جور ترسیدم میدونستم که خالم چون روزا تنهاست حوصلش سر میره و سراغ کامپیوتر میره.ولی نمیدونستم تو این سه روز رفته سراغش یا نه؟بد جور حالم گرفته شد شب که رفتم تو خونه از عکس العمل خالم چیزی نفهمیدم که به کامپیوترم دست زده یا نه.وقتی تو حال داشت تلویزیون نگاه میکرد رفتم داخل اتاق ببینم به کامپیوترم دست زده یا نه؟روشن کردم با یه برنامه تونستم بفهمم که از چند روز قبل که خودم پای کامپیوتر بودم هیچ دستی به کامپیوتر زده نشده.خیالم راحت شد.ولی نمیتونستم فایلهامو مخفی کنم چون از حجم پر شده کامپیوترم هم معلوم میشد که یه چیزی مخفی شده.تازه خالم به کامپیوتر وارد بود.از خیر این همه فیلم هم نمیتونستم بگذرم.با خودم گفتم که تا چهار روز دانشگاه نمیرم من که باشم حوصلش سر نمیره سراغش نمیره تا اون موقع یه فکری میکنم.فردا صبح که پدر و مادرم رفتن سر کار منو خاله بودیم از خواب که پا شدم دیدم هنوز بیدار نشده رفتم صبحانه رو آماده کردم رفتم داخل اتاق صداش کنم برای صبحانه که یه چیزی دیدم که جرقه روابط من و خالم از اینجا شروع شد.دیدم روشو هیچی نکشیده و دامنش هم رفته از روش کنار به شکم هم خوابیده بود.دامنش تا بالای زانوش رفته بود بالا.بد جور حشری شدم محو تماشا بودم که خالم یه تکونی خورد سریع از اتاق رفتم بیرون رفتم تو دستشویی خودمو خالی کردم به عشق خالم یه کف دستی زدم.داشتم آماده میشدم که از دستشویی بیام بیرون که خالم در دستشویی رو زد گفت حسام تو اون تویی گفتم الان میام.اومدم بیرون سلام کردیم رفت دستشویی همش صحنه ای که دیدم جلوی چشمام بود.با خودم گفتم این همه داستان سکسی تو سایتها خوندم یعنی میشه منم با خاله مریم؟بیخیال فیلمهای تو کامپیوتر شدم با خودم گفتم بادا باد هر چی که بشه من باید یه کاری بکنم.خالم که از دستشویی اومد با هم صبحانه خوردیم .گفتم من میرم پیش دوستم سریع میام.رفتم پیش یکی از دوستام که یه مغازه الکترونیکی حرفه ای داشت.گفتم یه دوربین مدار بسته دست دوم ازت قرض میخوام.گفت واسه چی میخوای گفتم یکی میاد ماشینه بابامو خط میکشه میخوام مچشو بگیرم.باور کرد بهم داد طریقه نصبشم یاد داد.دوربین طوری بود که فیلمشو توی یه مموری ذخیره میکرد.رفتم خونه خالم داشت تلویزیون نگاه میکرد.گفتم من تو اتاق یه خورده میخوابم سرم درد میکنه اگه چیزی لازم داری بیا الان بردار وقتی خوابم بیای تو اتاق سرو صدا بشه سر درد میگیرم گفت نه چیزی نمیخوام برو بخواب.اومدم تو اتاق مشغول نصب دوربین شدم به طرز ماهرانه ای اونو تو دریچه کولر نصب کردم طوری که به همه اتاق مشرف باشه.فقط میموند سیم برق دوربین که اونم دریچه کولرو باز کردم سیم کلید کولرو که از داخل دریچه رفته بود پشت بوم لخت کردم ازش برق گرفتم با نوار چسب همه چیز و همونطور که دوستم یاد داده بود ردیف کردم.اومدم از اتاق بیرون گفتم هر کاری کردم خوابم نبرد.گفت بیا بشین تلویزیون نگاه کن.رفتم رو مبل کنارش نشستم تازه داشتم به لعبت بودن خالم پی میبردم عجب چیزی بود و من ازش غافل بودم.سه روز دیگه گذشت تا من باید پشت سر هم به کلاس دانشگاه میرفتم.شب قبل دوربینو آماده کردم که شروع به کار کنه. رفتم دانشگاه همش تو فکر صحنه هایی بودم که ممکنه با دوربین من شکاربشه.روزای کلاسام تموم شد و دوباره چهار روز تعطیل بودم.تو این سه روز که دوربین فعال بود فرصت نشده بود برم چک کنم چی ضیط کرده؟شب شد خالم رفت حمام پدرو مادرم تو حال بودن دیدم بهترین فرصته برم سراغ مموری دوربین.آوردم به کامپیوتر وصل کردم فرمتشو تبدیل کردم.خیلی طولانی بود.تند رد میکردم تا به جایی که خالم تو اتاق بوده برسم.دو روز اول فیلم هیچ چیز جز این که لباس خالم تو خواب کنار میرفت چیزی نبود.اما صبح روز سوم دیدم خالم کامپیوترو روشن کرد یه خورده آهنگ گذاشت و فال بازی کرد.خسته که شد رفت یه خورده تو درایو های کامپیوترم گشت میزد.تقریبا هرچیزو که من تو کامپیوتر داشتم یه بار سر سری نگاه کرد.چهرش پشت به تصویر دوربین بود دیدم یه فیلم سکس ایرانی که زنو شوهره اول جلوی تلویزیون میرقصن گذاشت شروع کرد به دیدن اون.فقط دیده میشد که داره خودشو میماله ولی از بدنش چیزی معلوم نبود.همینجوری سه چهار تا فیلم دید.از جاش بلند شد از اتاق رفت بیرون دوباره برگشت با خودش دستمال کاغذی آورد.رفت رو تخت دراز کشید از اونجا فیلم نگاه میکرد...

سرو غمگین
     
#629 | Posted: 30 Dec 2012 00:34

برای ناهار دعوت شده بودم خونهٔ خاله زری .منم که اصلان با مهمون بازی حال نمیکردم ولی‌ دیگه چاره‌ای نبود باید میرفتم . خلاصه خانوادگی رفتیم خونه خالم من که فقط منتظر بودم ناهارو بخورم و جیم بزنم ،بعد از این همه سال برگشتیی یه حال او هول کنی‌ باید بری مهمونی‌ و آدما رو نگاه کنی‌.خلاصه ناهارو خوردیم و من مثل موشک زدم بیرون .علی‌ اومده بود دنبالم .تا شب ۲ ،۳ جا از پاتوقشو گشت زدیم.
مادرم اینا برگشت بودن ولی‌ پسرم خونه خالم مونده بود .چون خالم تا تونسته بود اسباب بازی خریده بود و پسرک ما هم با گریه زاری نرفت بود خونه مادرم این ناا و به من زنگ زدن و گفتن که امشب زود برو خونه خالت و بیا خونه.
نزدیکه سا عته ۸ شب علی‌ منو در خونه خالم پیاده کرد و گفت که منتظر میمونه تا بیام ، گفتم نه برو امشب دیگه نمی‌شه فردا تماس میگیرم ،علی‌ رفت من در زدم و رفتم تو ،هر کار کردم پسرم راضی‌ نشد که بیاد ،خونهٔ خالم خیلی‌ بهش حال داده بود و خالم هم چون بچه نداشت کلی‌ با هاش بازی کرده بود.خلاصه زنگ زدم خونه و گفتم که امشب اینجا میمونیم با فردا خواهرم بیاد و پسرمو ببره چون من کار دارم.
نزدیکه سا عته ۱۰ بود که بچه رو خوابوندیم ،و نشستیم به گپی زدن.حس کردم خالم یه خورده استرس داره، ولی‌ نفهمیدم واسه چی‌.
این خالم خیلی‌ باحال بود موقعی که من کوچیک تر بودم وقتی‌ میومد خونمون ،من کلی‌ حال می‌کردم با ما که بازی میکرد همیشه دامن می‌پوشید ،و توری میشست که من می‌تونستم لا پاشو ببینم و اون موقع‌ها همیشه سوژهٔ جق ردیف بود،موقهیی که مامانم اینا میرفتن جایی‌ و دیر مییومدن و یا میرفتن مسافرت که ما باید خونه میموندیم ،خاله زری پیش ما میموند، با دامن می‌خوابید، منم کنارش می‌خوابیدم،یادمه یه بار پیشش خوابیده بودم دیدم پای خالم رو پامه، دامنش رفته بود تا بالای زانوش و اون رونای خوشگلش داشت برق میزد.قلبم داشت از جاش کنده میشد،یواش دستمو گذشتم رو پاش و نوک دامنشو گرفتم،و شروع کردم به بالا کشیدن وسطای کار دستم خورد به رونش و خالم یه تکون خورد و برگشت پاش از رو پام کنار رفته و منم یه غلت زدم دوباره چسبیدم بهش ولی‌ این بار کار راحتتر بود خالم به پشت خوابیده بود و پاهاش نیمه باز بود هر چی‌ زحمت کشیده بودم دمنشو داده بودم بالا هدر شده بود و دوباره باید میرفتم تو کارش،یه کس دید زدن چه زحمتی داشت، دوباره نوک دامنشو گرفتم و بالا آوردم و شروع کردم به با لا کشیدن ،تو این حالت راحت‌تر بود دستم داشت می‌لرزید چون تا نزدیک کوسش اومده بودم یه مکث کوچیک کردم و دا منشو بالا تر کیشیدم کوسش دیده میشد دامنو ولم کردم و دستمو همون‌جا گذشتم روش ،ولی‌ می‌ترسیدم دستمو بیرم پایین روکسش، دلو زدم به دریا و خیلی‌ آروم دستمو گذشتم رو کوسش ،کیرم راست شده بود و از بغل چسبونده بودم به رون پاش هیچ حرکتی‌ نمیکردم ،یه خرده که ارومتر شدم با کفّ دستم یواش یه فشار به کوسش دادم ،دیدم اتفاقی‌ نیفتاد ، همنتوریی یواش یواش بعضی‌ بعضی‌ می‌کردم و از بغل هم کیرمو به رونش فشار میدادم ،تو دون<آیی خودم خیلی‌ توهل بودم ،یهو خالم یه تکون خورد ،قلبم اوفتد تو شورتم ،دستمو کشیدم و یه فاصله گرفتم صبر کردم و دوباره برگشتم، کلم ،یه پاشو جام کرده بود دامنش کلا کنار رفته بود و کوسش بهتر دیده میشد،من شلورکمو پایین کشیدم و کیرمو در آوردم و شروع کردم با زدن،سرم بالا بود و داشتم به کوسش نگاه می‌کردم و میزدم.
یخورده نزدیکترر شدم و اومدمک دستمو دوباره بذارم رو کوسش که خالم برگشت و روبروی هم شدیم، از ترسم نفس نمی‌کشیدم ،کیرم درست چسبید به کوسش، خالم یه تکن دیگه خور و پاشو گذشت رو پام قطعی کرده بودم هم می‌ترسیدم هم تو حال بودم ،کیرم داشت میخورد بکسش،ولی‌ نمی‌تونستم حرکت کنم ،خودمو یه تکون دادم و رفتم زیرش. وقتی‌ کیر راست میشه،دیگه مغز کیری‌ فکر میکنه، داشتم خودمو یواش یواش تکون میدادم ..................
اونم هیچی‌ حرکتی‌ نمیکرد،ولی‌ حس کردم داره پا شو فشار میده ،منم الکی‌ یه تکون خوردم که شاید بیام این ورتر تو همین بازی بازی بودم که آبم اومد ،دوباره یه چرخ زدم و ازش یخورده فاصله گرفتم، نمیدونستم چی‌ کار کنم ،آبم روی پای خالم هم ریخته بود،فردا گندش در میومد، عجب غلطی کردم، شلوارکمو یواش برداشتم رفتم طرف دستشویی،رفتم تو حموم که خودمو بشورم ،شیر ابو کم کرده بودم که سرصدا نشه ، یهو خالم گفت، : بهمن جان چی‌ شده؟ نمیدونم چطوری بگم،، نشستم با حالت نیمه گریه گفتم :به خدا خاله من کاری نکردم،فکر کنم خواب دیدم تو خواب ترسیدام ، یه چیزی ریخته رو پام با شکمم ، اومد جلو ،منتظر کتک بودم،گفت ببینم، من دستمو گرفتم رو کیرم و بلند شدم، دستمو کنار زد و دست کشید رو کیرم و لای پام ،به من نگه کرد و گفت خوابه چی‌ دیدی؟ گفتم نمیدونم، گفت نترس دیگه داری مرد میشی‌، مال اون،.گفتم مردا اینجوری میشن.گفت نه اگه بغل خالشون به خوابن و خواب ببینن، .بعد گفت بذار بشورمت،، منو که شست گفت برو بخواب ولی‌ دیگه خواب نبین، چون خوابت به منم سرایت کرده.بعد از این جریان خالم بیشتت با من ور میرفت و همیشه یه سوژه جق داشتم ، چون همیشه یه کار میکرد که من بتونم کسشو ببینم، .......


داشتم کانالا رو بالا پایین می‌کردم ،خالم گفت میره یه دوش بگیره ،لباس هاش و حوله حمومش تو دستش بود ولی‌ یه ساک کوچیکم هم از آشپز خونه برداشت و رفت. یه خرده صبر کردم صدای دوش که اومد رفتم سراغ کانالای سکسی، دیدم نیم ساعت گذشته و الان دیگه میاد بیرون، نزدیکه یکی ساعت شد خبری نشد ، به بهونه دستشویی رفتم طرف حموم ،گوش دادم دیدم صدای آب یه نواخت میاد ،شک کردم رفتم بیرون تو راه رو یه پنجره کوچیک تو دیوار سمت راهرو بود که مال هموم بود.
یه صندلی آوردم رفتم بالا ،پنجره باز بود ولی‌ نمی‌شد تو رو نگاه کرد رفتم هندی مو آوردم و گذاشتمش رو ویدئو دستمو بردم تو .با با چی‌ میدیدم خالم نشسته بود و داشت شیشه می‌کشید، یه حوله زیرش بود و دوشم باز گذشته بود و واسه خودش بساط پهن کرده بود.لخت بود و منم داشتم ازش فیلم می‌گرفتم،حدود ۴ دقیقه فیلم گرفتم، بعد اومدم پایین رفتم پشت در حموم ،می‌خواستم ببینم چه جوریی میشه در رو باز کرد.
در از طرف تو بسته بود و باید ضامنش باز میشود .رفتم آشپز خونه دنبال پیشگوشتی، پیدا نکردم و یه قاشق آوردم گذشتم رو در و یهو پیچوندم دستگیره در رو فشار دادم و در باز شد رفتم تو. خالم داشت سکته میکرد ،داد زد ، گفتم داد نزن ،گفت برو بیرون ، ولی‌ هنوز نشسته بود و پاهاشو جمع کرده بود که زد زیر گریه تورو خدا بهمن برو بیرون من لختم ،گفتم من که کاریت ندارم ،می‌خوام با هم بکشیم ،داشت التماس میکرد ،رفتم جلو کنارش نشستم گفتم ،خاله ما هم اهل حالیم ، گفت باشه برو من میام ،گفتم خاله اذیت نکن با هم دیگه کنار میاییم نمیزارم بهت بد بگذره،گفت باشه ولی‌ برو بیرون میام دیگه،، داشت حق حق میکرد ، گفتم نترس فقط بین خودمونه، دستمو گذشتم رو پاش اومد بکشه اون‌طرف تر نذاشتم گفتم خاله اذیت میکنی یا، پا شدم و رکابیمو درووردم شورتموهم کشیدم پاییین روشو اونور کرد گفت چکار میکنی‌، گفتم هیچی‌ می‌خوام با هم دوش بگیریم، رفتم جولش نشستم و سرشو گرفتم بالا و گفتم ۲ تایی‌ حال می‌کنیم باشه، گفت میخوایی حال کنی‌ بذار زنگ بزنم یکی‌ از دوستم بیاد گفتم ،هر کی‌ بیاد خاله زری نمیشه ،هنوز پایپ(همونی که باهاش شیشه می‌کشن) تو دستش بود ،پیپو گرفتم و پاهاش باز کردم ،کوسش غنچه شده بود پشمای بالا شو مدل هفت زده بود ، دستمو کشیدم رو پاهاش و رفتم روسینه هاش ، سینه‌های بزرگی داشت ولی‌ چون بچه دار نشده بود همونطوری سفت بود ، نوکش کوچیک بود ،۲ دستی سینه ها‌شو میمالوندم ،داشت منو نگاه میکرد و هیچی‌ نمی‌گفت.رفتم جلوتر پاهشو انداختم رو پاهام لبمو گذشتم رو لبش ،کیرم چسبیده بود به کوسش ،سینهاشم میمالوندم و لب تو لب بود‌ییم ، یواش دستشو آورد و کمرمو گرفت، سرشو کشید کنار ،گفت بهمن هیچ وقت نباید کسی‌ بو ببره یا شک کنه باشه،گفتم خنگ که نیستم بذارم کسی‌ بو ببره، گفت خنگ نیستی‌ ولی‌ من خواهر زاده مو میشناسم ،از فردا هر روز اینجائی، گفتم نه ،حواسم هست،گفت اگه گندش در بیاد از دست خودت رفته، گفتم می‌دونم این گوشتو چه جوریی نگه دارم، و دوباره لب تو لب شدیم، گفتم پاشو وایسا، بلند شد و منم رفتم زیر لاپش شروع کردم به خوردن کوسش خیلی‌ خوشبو بود، داشتم کسشو می‌کندم، سرمو گرفته بود و محکم به کوسش فشار میداد گفتم برگرد از پشت بخورم ،برگشت منم از پشت افتادم به جونش ،کس و کون و با هم میخوردم، با یه دستم شروع کردم به انگشت کردن ناله ش در اومده بود، خودمم داشتم می‌مردم دیگه بیخیال ساک زدن شدم سر کیرمو توف مالی کردم از همون پشت گذاشتم رو کوسش یه خرده مالیدم روش که جا باز کنه بعد سرشو هول دادم تو ،لامصب با اون که کلی‌ انگشت کرده بودم ولی‌ تنگ بود ، گفت خیلی‌ بزرگه بهمن ،گفتم مادرزادیه ،گفتم این کس تنگه ،گفت اینم مادرزادیه، پاهاش بیشتر باز کرد منم بیشتر فشار میدادم و تلمبه میزدم قشنگ که جارفت فشارش دادم به دیوار و کونشو گرفتم و با حرص تلمبه میزدم ،۲ تا زدم رو کونش دیدم چیزی نگفت دوباره ۲ تا دیگه زدم ولی‌ محکمتر گفت خیلی‌ حال میده و خودشم داشت جلو عقب میکرد،لمپرای کنشو محکم تر فشار میدادم ،اونم میگفت بیشتر بیشتر ، گفت بهمن از زیر بزن به بغل کسم ،پاهاش بیشتر باز شد و منم با پشت دست ۲ تا محکم زدم بغل کوسش ،گفتم خاله دوست داری وحشی کس بدی ،گفت آره ،کسو باید جر داد ،گفتم قربون خاله خوبم برم ، منم دوست دارم کس و وحشیانه بکنم، ولی‌ بذار این دفعه خودمو زود خالی‌ کنم شانس بعدی ، گفت به این زودیی ،گفتم بابا خیلی‌ دووم آوردم جولویی این کس ،دیگه نمیتونم ،کیرمو در آوردم و برش گردوندم .یه پاشو گرفتم بالا و از جلو کردم تو بعد پاهاشو چسبوندم به هم و لب تو لب شدیم چند تا تلمبه زدم و دیگه بیشتر نتونستم ،

abi2007
     

#630 | Posted: 30 Dec 2012 06:58
آرش



من نسرين هستم 24 سالمه و مجردم تابستون سال گذشته خاله من كه تو يكي از شهرهاي نزديك تهران زندگي ميكنن قلبش رو عمل كرد چون دختر نداره چند روزي مادرم چند روزي دختر اون يكي خاله ام ازش پرستاري كردن تا يه كم حالش بهتر شد بعد قرار شد چند روزي هم برم اونجا دو سه روز اول همه چيز عادي بود تا اينكه يه شب موقع شام ديدم آرش پسر خاله ام كه يه سال از من كوچيك تره دوست و همبازي خاله بازيهاي بچگيمه بدجوري داره نگام ميكنه اولش به روي خودم نياوردم اتفاقا اون شب شوهر خاله ام كشيك بود و ما سه نفري خونه بوديم تا آخر شب ديگه خسته شدم موقعي آرش رفت چاي بريزه رفتم تو آشپزخونه بهش گفتم چته چرا اينجوري نگاه ميكني خنديد گفت ازت كم ميشه مگه گفتم نه ولي دوست ندارم كسي اينطوري نگام كنه خنديد گفت باشه بي معرفت حالا من شدم كسي يادت رفته هميشه تو بازي شوهرت بودم حالا كه بزرگ شدم برام تاقچه بالا ميذاري خندم گرفت گفتم برو گمشو ديوونه يه آهي كشيد گفت نسرين مامان خوابيد بيا بالا تو اتاقم خيلي دلم براي بچگيمون تنگ شده بذار يه كم ياد اون وقتها بيافتيم گفتم غلط كردي اون موقع بچگي بود گفت نترس بابا كارت ندارم فقط يه كم با هم حرف ميزنيم هيچي با زبون چرم و نرمش راضيم كرد منم وقتي خاله خوابيد رفتم بالا ديدم تو اينترنته تا من رفتم بست و برگشت رو به من من روي زمين نشسته بود و آرش هم روي صندليش يه كم حرف زديم و كم كم حرف دوست دختر و دوست پسر شد آرش گفت تو دوست پسر داري گفتم نه تو چي گفت داشتم اما الان نه گفتم چرا گفت بهم نارو زد رفت با رفيق خودم رفيق شد بهش گفتم تو اينتر نت بودي گفت آره گفتم چه سايتي بودي گفت ياهو گفتم غلط كردي پس چرا تا من اومدم زود بستيش خنديد گفت براي هيچي گفتم بلند شو ببينم كجا بودي رفتم تو تمپش ديدم تموم سايتهاي ذخيره شده اولش يه SEX داره گفتم ايناست ياهو گفت خوب حالا ميگي چيكار كنم گفتم هيچي يه دفعه گفت نسرين بذار يه سايت باحال برات بيارم يه سايت داستان سكسي ايراني آورد و خودش به بهونه دستشوئي رفت بيرون حدود 10 دقيقه من تنها داشتم ميخوندم اولين بارم بود اينچنين سايتي ميديدم حس ميكردم تموم بدنم داغ شده و لاي پاهام و جلوي شرتم خيسه دلم ميخواست دست بزنم اما ميترسيدم آرش سر برسه همونم شد آرش برگشت ديدم يه صندلي ديگه آورده گذاشت كنارم نشست گفت جالبه گفتم اينا دروغه گفت شايد ولي همش نه بعضيهاش راسته بعد چند تا داستان به قول خودش آس كه ذخيره كرده بود آورد خوندم اولي به دومي ديدم آرش دستش روي پامه اومدم بهش بگم نكن اما انگار قدرت حرف زدن هم نداشتم باز شروع به خوندن كردم انگار خوشم اومده بود كه آرش پام رو بماله تازه دلم ميخواست بهتر و بيشتر بماله اونم انگار فكر من رو خونده بود كامل رونم رو از سر زانو تا نزديكاي كسم ميماليد كم كم ديدم داره دستش رو به قسمت كناري رونام ميماله دستم رو گذاشتم روي دستش كه مانعش بشم اما خودم باعث شدم فشار دستش بيشتر بشه انگار بيشتر خوشم اومد براي همين دستم رو روي دستش گذاشتم شايد يه ساعت تو همون حالت بوديم كه ديدم آرش يه دستش رو انداخت دور گردنم و داره شونه ام رو ميماله گفتم آرش نكن گفت چرا دوست نداري گفتم نه گفت دروغ نگو گفتم دروغ نميگم دستت رو بردار دستش رو گذاشت روي كمرم و شروع كرد به ماليدن يه نگاهي بهش كردم با لبخند گفت نترس مواظبم اتفاقي نميافته بعد بدون اينكه چيزي بگم شروع كردم به خوندن با خوندن اون چيزها حسابي حشري شده بود بعضيهاش خيلي باحال بود به زنهاي داستان حسوديم ميشد دلم ميخواست جاي اونا بودم و يكي هم كس من رو ميخورد حسابي خيس كرده بودم تو يكي از داستانها كه خيلي باحال بود خودم رو جاي اون زنه گذاشتم و تا رسيدم به اونجا كه زنه ارضاء شده بود انگار خودم ارضاء شدم يه آه كشيدم آرش برگشت تو صورتم نگاه كرد گفت نسرين خودت رو اذيت نكن اصلا بسه براي امشب بعد صفحه رو بست گفتم بازش كن داشتم حال ميكردم گفت آخه اينطوري اذيت ميشي گفتم نه نميشم بازش كن بازش كرد بازم من ميخوندم و آرش پام رو ميماليد تا ديدم دستش كم كم داره ميخوره به كسم يه نگاهي به آرش كردم اونم حالش بهتر از من نبود تا بهش لبخند زدم كسم رو تو مشتش گرفت و يه واي گفت گفتم آرش نكن زشته گفت زشت اينه كه من و تو اينطوري بال بال بزنيم بيا ما هم به هم كمك كنيم تا به اوجش برسيم گفتم خر خدا من دخترم گفت ميدونم منم با جلوت كاري ندارم فقط برات ميخورمش با شنيدن اين حرف عقل از سرم پريد گفتم راست ميگي بدت نمياد گفت نه ميخواي برات بخورم هيچي نگفتم ديدم داره دكمه شلوارم رو باز ميكنه دستش رو رسوند بالاي كسم داشتم ميمردم بلند شد اومد جلو وايساد بلندم كرد گرفت تو بغلش حسابي فشارم داد و بعد لبامون رفت روي هم و حسابي لبهاي همديگه رو خورديم آرش من رو لخت كرد فقط لباس زير تنم بود بعد من رو روي تشكي كه براي خودش پهن بود خوابوند خودش هم لخت شد با يه شرت اومد كنارم بعد سوتينم رو باز كرد و شروع كرد به خوردن سينه هام خيلي خوب ميخورد من فقط نفس نفس ميزدم كه ديدم داره با شرتم ور ميره و كم كم شرتم رو درآورد خجالت ميكشدم كه كسم رو ببينه براي همين پاهام رو به هم فشار دادم رفت پائين و پاهام رو از هم باز كرد يه جون گفت و سرش رو برد پائين يه دفعه حس كردم تموم تنم آتيش گرفته آره زبونش رو گذاشته بود روي كسم و آروم ميماليد بهش بعد با دستش لاي كسم رو باز كرد و زبونش رو گذاشت وسط كسم تا زبونش خورد به تاجكم بدنم شروع كرد به لرزيدن و حس كردم خون تو رگام داره به سرعت حركت ميكنه و يه دفعه انگار با فشار آبم از كسم زد بيرون اينقدر سريع كه نتونستم هيچ عكس العملي نشون بدم قبلش با دوست پسرم عشق بازي كرده بودم ولي حتي اجازه نداده بودم به كسم دست بزنه اما آرش كارش رو بلد بود و ميدونست چيكارم كنه كه اعتراض نكنم سر آرش رو كه هنوز مشغول خوردن بود بلند كردم تو چشم هم نگاه كرديم و لبش رو گذاشت روي لبم حالم داشت به هم ميخورد تموم صورتش از آبم خيس بود بلند شد نشست كنارم دستش رو گذاشت روي پستونم گفت خوب بود گفتم آره عالي بود مرسي خنديد گفت قابل نداشت گفتم من برات چيكار كنم تا تو هم آبت بياد گفت ميخوريش گفتم نه گفت پس چيكارش كنيم تا آبش بياد گفتم بذار لاي پام تا بياد گفت بذارم پشتت گفت توش نه اما لاش گفت چرا گفتم ميگن درد داره گفت تاحالا تجربه نكردي گفتم نه بابا خنديد گفت پس اشتباه بهت آمار دادن اگر از راهش وارد بشي درد كه نداره هيچ تازه كلي هم لذت داره ميذاري امتحان كنيم گفتم نه ميترسم گفت ببين من اگر ميخواستم اذيتت كنم تو خوردن اونجاتم ميتونستم اذيتت كنم پس به من اطمينان كن انگار حرفاش آرومم ميكرد با اصرار قبول كردم از توي كمدش يه قوطي كرم آورد بعد من رو چرخوند يه كم كرم زد به كونم و آروم شروع كرد با انگشتش سوراخ كونم رو ماليد و انگشتش رو آروم آروم كرد تو درد داشت اما خيلي كم بود اما لذتش زياد بود چند دقيقه بعد باز كرم زد و دو انگشتي كرد تو بعد بلند شد يه بالشت گذاشت زير شكمم يه كم ديگه كرم به كونم ماليد و وقتي سر كيرش رو روي سوراخ كونم حس كردم ميخواستم از ترس سكته كنم يه كم فشار داد يه كم درد داشتم اما زياد نبود يه كم ديگه فشار داد يه دفعه استخونام تير كشيد تا اومدم جيغ بزنم دستش رو گذاشت جلوي دهنم آروم گفت نترس الان خوب ميشه همونطوري موند يه كم دردم كم شد دستش رو برداشت گفتم چيكار كردي گفت كردم تو گفتم همش رو خنديد گفت نه بابا يه كمش رو گفتم آرش تو رو خدا بسه اگر تا ته بكني ميمرم از درد گفت باشه تو همون حرف زدن يه فشار ديگه داد يه آخ بلند گفتم باز جلوي دهنم رو گرفت گفت يواش بابا همه فهميدن سرم رو تكون ميدادم كه دستش از جلوي دهنم بره كنار كه يه دفعه احساس كردم پشتم سنگين شد آره آرش خوابيده بود روم يعني تموم كيرش رو كرده بود تو كونم از پشت شروع كرد به خوردن گردن و گوشم خوشم اومد كم كم دستش رو برداشت گفتم خيلي نامردي جرم دادي گفت نترس جر نخوردي حالا دردت كم شد يا نه گفتم آره ولي باز هم زياده گفت الان خوب ميشه ديدم داره خودش رو تكون تكون ميده هم درد داشتم هم سوزش اما لذت هم داشتم مخصوصا وقتي لاله گوشم رو ميخورد ديگه آرش سرعتش زياد شده بود معلوم بود كه كيرش رو قشنگ داره تو كونم عقب جلو ميكنه گفت نسرين من بخوابم مياي روم گفتم نه گفت يه كم با اصرار قبول كردم آرش خوابيد و من اومدم بالاي آرش خودش كيرش رو با كونم ميزون كرد آروم و با ترس نشستم روش يه كم درد داشتم اما قابل تحمل بود آرش هم بلند شده بود نشسته بود و من رو تو بغلش گرفته بود سينه هام رو ميخورد بعد باز هم چرخيديم من رفتم پائين اما اينبار من چهار دست و پا بودم آرش برام كسم رو ميماليد من راضي بودم چون ديگه دردم هم خيلي كم شده بود و داشتم حسابي لذت ميبردم كه ديدم آرش سرعتش زياد شده هم سرعت دستش هم سرعت كيرش من داشتم باز هم ارضاء ميشدم كه ديدم آرش داره نفس نفس ميزنه تا خواستم چيزي بگم ديدم تو كونم داغ شد و آرش تموم آبش رو ريخته بود تو كونم بعد بازم كسم رو ماليد و من دوباره ارضاء شدم اولين بار توي عمرم دوبار ارضاء شده بودم ديگه نا نداشتم آرش بلند شد با دستمال كاغذي كه اونجا بود من رو تميز كرد بعد چندتا دستمال گذاشتم لاي كونم لباسامو پوشيدم ميخواستم از اتاق آرش بيام بيرون آرش صدام كرد برگشتم بغلم كرد لبم رو بوسيد گفت بابت همه چيز ممنون خنديدم گفتم منم هموني كه خودت گفتي يه لب از هم گرفتيم و من اومدم بيرون رفتم تو دستشويي اونجا لخت شدم و خودم رو تميز كردم بعد رفتم خوابيدم فرداش از خواب كه بلند شدم آرش نبود غروب كه اومد روم نميشد نگاش كنم موقع شام گفت نسرين امشب بعد از شام بيا تو اتاقم ميخوام بهت چيزي نشون بدم بعد از شام با ترديد رفتم تو اتاقش اما روم نميشد تو چشماش نگاه كنم نشستم گفتم چيكارم داري خنديد اومد كنارم نشست دستش رو انداخت گردنم لپم رو بوس كرد گفت ميخواستم بهت بگم من خيلي دوستت دارم فكر نكني من نامردم خنديدم گفتم منم دوستت دارم اما تو هم فكر نكني من دختر خرابيم خنديد گفت من غلط بكنم از اين فكرا بكنم اين شد شروع رابطه من و آرش كه تا نزديكيهاي عروسيم ادامه داشت و چند بار تكرار شد .
     
صفحه  صفحه 63 از 87:  « پیشین  1  ...  62  63  64  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.