| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 63 از 87:  « پیشین  1  ...  62  63  64  ...  86  87  پسین »  
#621 | Posted: 16 Dec 2012 23:41

مامان نازنازی

کردن مامان از کون


مامانم زن خیلی خوشگلیه.کوچیکتر که بودم همیشه دلم می خواست زنی مثل مامانم داشته باشم. سینه های بزرگ و قشنگ،کس قلمبه که هر وقت شلوار می پوشید من حسابی راست می کردم.صورت جذاب و دلفریب و خلاصه یه زن تاپ و همه جوره تو دل برو.اما مشکل این بود که اون مامانم بود و هیچ وقت نمی تونستم بهش بگم بیا بکنمت!! اولین باری که با مامانم سکس داشتم ۴ سال پیش بود و من آن موقع سوم دبیرستان بودم. اون روز هنوز سرماخوردگیم خوب نشده بود و من باید یک آمپول دیگه می زدم تا مریضی کاملا از تنم بره بیرون. تصمیم گرفتم بعد از تعطیل شدن مدرسه به یک تزریقاتی برم و آمپولم رو بزنم. اما اونروز بر خلاف بقیه روز ها به جای ساعت ۳ مارو ۱.۳۰ تعطیل کردند. من هم که فکر میکردم کسی خونه مان نیست و از دعوای همیشگی بابا و مامانم هم خبری نباید باشد، بی خیال آمپول شدم و رفتم خونه تا با خیال راحت ماهواره ببینم. موقعی که به خونه رسیدم جلوی در کفشهای مامانم رو دیدم که کنار در بود. آروم در رو باز کردم و رفتم همه جای خونه رو سرک بکشم.کسی توی آشپزخونه،حموم و دستشویی نبود بالاخره رفتم اتاق ها رو بگردم. یکراست رفتم سراغ اتاق مامان و بابام.آروم در رو باز کردم تا توی اتاق رو ببینم.دیدم مامانم روی تخت دراز کشیده و چشاش رو بسته. صدای قرچ و قروچ در رو که شنید برگشت به من نگاه کرد.آروم گفتم سلام مامان. یه نگاه به سرتاپام انداخت و گفت سلام آمپولت رو زدی؟گفتم نه حوصله نداشتم برم درمونگاه . چرا الان خونه ای؟گفت خسته بودم مرخصی گرفتم. بعدش گفت بیا بخواب خودم آمپولت رو بزنم. ( پاورقی:مامانم پرستار است) بعد از رو تخت بلند شد و گفت بدشون من. خودت هم بخواب رو تخت. من هم سرنگ و آمپول رو دادم مامانم و کمر بندم رو باز کردم.یه خورده شلوار و شورتم رو کشیدم پایین و خوابیدم رو تخت. مامانم آمپول رو که آماده کرد اومد و کنار تخت نشست وگفت چرا شلوارتو کم پایین کشیدی؟ من تعجب کردم تا اومدم شلوارو شرتمو پایین تر بکشم زود گفت ول کن خودم میکشم.من هم دستمو گذاشتم رو تخت. یهو دیدم مامانم شلوارم را تا زیر باسنم داد پایین. من که حسابی جا خورده بودم اومدم چیزی بگم ولی بی خیال شدم. از این که میدیدم مامانم دست نرم و لطیفشو روی کونم می خواد بذاره کیف میکردم. مامانم آروم سرنگ رو گذاشت رو کونمو فشار داد تو.اون یکی دستشو هم آروم گذاشت لای کونم. من که وسط آمپول زدن پاک دیوونه شده بودم. نمیدونستم چرا مامانم اینطور با من بازی می کنه.سرنگ که خالی شد مامانم سرنگو درآورد و گفت: درد گرفت عزیزم؟ من که نمیدونستم چی بگم گفتم:آره یه ذره داشت.اینو که گفتم مامانم آروم دستشو گذاشت رو کونمو شروع کرد به مالیدن کونم. من که تا حدودی گوشی دستم اومده بود آروم برگشتم و دمر خوابیدم .شلوارمو از جلو هم کشیدم پایین.مثل یک گرگ گرسنه به طرف لب های مامانم حمله کردم. روی دو زانو نشستم دستمو دور گردن مامان انداختم و شروع کردم به لب گرفتن از مامانم.مامانم که انگار منتظر همین عکس العمل من بود همون طوری که من ازش لب می گرفتم ،کیرمو گرفت تو دستش و شروع کرد به بازی کردن با کیرم.عجب لب هایی داشت! با لبام لباشو فشار می دادم و زبونمو تو دهنش می گردوندم. اون هم تو این کار ماهر بود و خیلی آتیشی لب می گرفت. یهو خودشو عقب کشید و گفت:یالا دراز بکش. من هم که حسابی راست کرده بودم سرمو گذاشتم رو بالشت. ایندفعه نوبت اون بود که مثل گرگ گشنه به طرفم حمله کنه. شلوارمو از پام دراورد و کیرمو گرفت تو دستش و شروع کرد به ساک زدن کیرم.خیلی با فشار و سریع کیرمو بالا و پایین می برد و میبرد تو دهنش.از پایین تا بالای کیرمو با مهارت خاصی می لیسید. من که حسابی دیوونه شده بودم آخو اوخم به هوا رفته بود که حس کردم آبم داره می آید.آروم سر مامان رو گرفتم و گفتم: مامان ول کن آبم داره میاد. مامان یه نگاهی به من انداختو دوباره کیرمو تا ته کرد تو حلقش. همینجوری تند و تند داشت تکون میداد که آبم زد بیرون.یه دفعه داد بلندی زدم و گفتم :آآآآآآآآآآآآی . مامانم فوری کیرمو کرد تو دهنشو و آبم و میک زد. فکر کردم از دهنش میریزه بیرون اما آبمو تاته قورت داد.سرشو بلند کرد ویه نگاه به من انداخت.با همون دهنش که با آب کیر کثیف شده بود گفت: وایسا الان میام.فوری از اتاق رفت بیرون. رفت دهنشو بشوره.بعد دو سه دقیقه برگشت. تا نشست گفتم:حالا نوبت منه.فوری دستمو انداختم دور سینشو کشیدمش بالا تا تمام بدنش روی تخت قرار بگیره.تاپشو از تنش درآوردم.روی اون سینه های زیبا یه کرست خیلی قشنگ پوشیده بود.اونو هم آروم درآوردم و مامانو خوابوندم روی تخت. دوباره رفتم یه چند تا لب ازش گرفتمو و شروع کردم به لیس زدن بدنش.از گردن لیس می زدم و می رفتم همینطور پایین تا اینکه به سینه هاش رسیدم.شروع کردم به لیس زدن و گاز گرفتن سینه های مامان.حالا نوبت مامان بود که آخ و اوخ کنه.همینطور که سینه های مامان رو لیس میزدم آروم آروم به طرف کسش رفتم.شرت و شلوار مامان رو یه جا از تنش درآوردم.واااااااای چه کس قشنگی داشت. چوچولش یه ذره از لای کسش زده بود بیرون.آروم لای کسشو باز کردم و شروع کردم به لیس زدن کسش.دیگه جیغ های مامان به آسمون رفته بود. یهو سرمو از رو کسش بلند کرد و گفت مازیار زود باش کیرتو بذار توش.میخوام جرم بدی ها. من هم که کیرم دوباره یه خورده راست شده بود گذاشتم تو کس مامان وشروع کردم به تلمبه زدن. این دفعه دیگه جیغ های مامان کر کننده شده بود. همینطور که تلمبه میزدم مامان داد میزد:مازیار تندتر.تو رو خدا محکم تر بزن.من هم با شنیدن این جمله ها وحشی شده بودم با فشار هر چه بیشتر تلمبه میزدم .من تلمبه میزدم و مامانم جیغ!سه چهار دقیقه که همینطور تلمبه زدم کیرمو اوردم بیرون .مامانو از کمر گرفتمو به پشت خوابوندمش.گفتش:مازیار بذرار تو کونم. تا ته جرم بده.من هم آروم لای کونش رو باز کردم و سوراخ کونش رو با سه انگشت وسط باز کردم.کیرمو اوردم جلو گذاشتم تو کون مامان.وای داشتم دیوونه میشدم.همون چیزی که همیشه آرزوش رو داشتم به دست اورده بودم.مامانمو از کون داشتم میکردم! اولش که شروع کردم به تلمبه زدن کیرم سخت عقب و جلو میرفت.همینم باعث میشد هی مامانم از سر درد داد بزنه.آروم آروم دیدم سوراخ کون مامان داره گشاد میشه و کیرم تخت تر حرکت می کنه.مامان که حسابی کیف می کرد هی می گفت:تندتر.وای تندتر.در همون حال که مشغول تلمبه زدن بودم یه دفعه مامان با دستش کیرمو اورد بیرون وکسش رو گرفت و جیغ بلندی زد.دیدم آب مامانم از چوچولش زد بیرون وریخت روی تخت.مامانم که حسابی بیحال شده بود رو تخت دراز کشید. من که کیرم حسابی راست شده بود، یه ذره از آب مامان رو ورداشتم و رو کیرم مالیدم و شروع کردم به جلق زدن .موقعی که دیدم آبم داره میاد پاهامو باز کردمو رو سینه مامان نشستم و کیرمو کشیدم طرف صورتش .اونم تا اینو دید فوری چشاشو بست. آبم زد بیرون و ریخت رو صورت مامان. من که کمرم حسابی خالی شده بود افتادم رو تخت کنار مامان ...

سرو غمگین
     
#622 | Posted: 17 Dec 2012 19:03

مامان بی گناه من


‫داستان هایي كه من براتون میگم از 2 یا 3 سال قبل شروع شده بود . رابطه من با مامانم از همون سالها كه از ‫بابام جدا شد شروع شد . البته ما تو خونه خیلي آزاد بودیم و مامانم كه خیلي راحت بود یعني خیلي شیطنت ‫داشت .یه بار با یكي از دوست هاي بابام داشتن تو خیابان راه میرفتند با ماشین كه ایست بازرسي اونا رو ‫میگیره میبره منكرات و همین باعث شد بابام مامانمو طلاق بده. البته مامانم كه میگفت به خاطر كار بابام ‫داشته با دوست بابام میرفته اما بابام قبول نمیكنه .بعد از طلاق وضع ما بهتر شد . چون مامانم مهریه خودشو ‫از بابام گرفت و ما با اون پول یه خونه تو سعادت آباد گرفتیم و كلي چیز دیگه . البته از جنبه هاي دیگه هم ‫وضع ما تغییر كرد چون مامانم روز به روز از نظر ظاهري جیگر تر میشد . طرز رفتارشم خیلي عوض شده ‫بود . شب ها به بهانه تفریح با دوستاش دیر میومد خونه و بعضي شب ها هم به بهانه موندن خونه دوستاش‬ .اصلا خونه نمیومد‬ . ‫خلاصه من با مامان جونم خیلي حال میكردم و رابطه ما خیلي نزدیك شده بود و با هم بیرون میرفتیم و فیلم‬ ‫صحنه دار میدیدیم و ... یه شب یه فیلم از یكي از دوستام گرفته بودم و قرار شد شب ببینیم . فیلمش هالیوودي‬ ‫نبود . فكر كنم آلماني بود یا فرانسه خیلي هم مبتدیانه ساخته بودن . فیلم پر صحنه بود ولي كیر و كس نشون‬ ‫نمیدادن فقط پستون . من و مامانم نشستیم فیلم رو ببینیم . داستان فیلم در مورد یك زن و شوهر بود كه exhibitionist بودند . یعني زنه خودشو تو جاهاي عمومي به معرض نمایش میذاشت و مردها میدیدند ‪ ‫و شوهره هم از دور میدید و لذت میبرد . بعضي صحنه هاي فیلم اینجوري بود مثلا زن و شوهره تو پارك راه ‫میرفتند بعد زنه میشست رو صندلي و طوري میشست كه شرتش معلوم بشه و مردهایي كه رد میشدند اونو ‫میدیدند و شوهره هم حال میكرد یا زنه تو جاهاي شلوغ با یه دامن كوتاه میرفت و كونشو طرف مردها قمبل‬ ‫میكرد تا ببینن و شوهره هم از دور نگاه میكرد. تو اوج فیلم بود كه منم بد جوري كیرم شق كرده بود و اصلا‬ ‫حواسم نبود كه از شلواركم زده بیرون ) اون موقع تابستان بود ( یه دفعه مامانم گفت : مثل اینكه خیلي از فیلمه‬ ‫خوشت اومده . من به خودم اومدم دیدم داره به كیرم نگاه میكنه گفتم ببخشید و رومو اون ور كردمو كیرمو‬ ‫درست كردم . فیلم كه تموم شد به مامانم گفتم عجب فیلم باحالي بود مامانمم گفت : آره قشنگ بود . من گفتم :‬ ‫یعني اینا واقعیت داره (البته خودمو به ندونستن زدم) مامانم گفت : آره. گفتم : ولي تو ایران كه نمیشه. مامانم‬ ‫گفت : چرا میشه گفتم : چه جوري آخه ؟ گفت : دوست داري ببیني؟ گفتم : آره از خدامه ولي كیو باید ببینم .‬ ‫گفت : منو . من همین جوري موندم گفتم یعني چه جوري گفت تو به اونش كاري نداشته باش. فردا میریم‬ ‫بیرون میبیني . من اون شب اصلا نخوابیدم و منتظر فردا )پنجشنبه ( بودم كه ببینم مامانم میخاد چي كار كنه‬ ‫ .صبح كه بلند شدم قرار شد ساعت 8 شب بریم شهرك غرب . نزدیك هاي غروب یواش یواش در حال آماده ‫شدن شدیم . مامانم كم كم داشت آماده میشد . لاك ناخن دست و پاش رو زد و موهاشم درست كرد و صورتشم ‫حسابي آرایش كرد طوري كه كم مونده بود آب من بیاد . یه شلوار تنگ برمودا هم پوشید كه یه ذره پایین ‫زانوش بود . یه مانتو خیلي تنگ و كوتاه كه فقط تا خشتكش بود رو هم آورد و جالب ترین نكته اینجا بود كه ‫زیر مانتو فقط كرست پوشید . كون و پستون مامانم از زیر مانتو حسابي نمایان بود . مامانم گفت چطور شدم؟ ‫گفتم : توپ . یه آژانس گرفتیم واسه پاساژ گلستان . تو ماشین مامانم روسریشو وا كرد كه موهاشودرست كنه‬ ‫نمیدونید راننده چه جوري نگاه میكرد . پیاده كه شدیم مامانم گفت : خوشت اومد ؟ گفتم آره حال داد . در حال‬ ‫راه رفتنم مامانم كونشو تكون میداد و خیلي از مردها و پسرها نگاه میكردن . من كه داشتم از شق درد میمردم‬ . تو پاساژ رفتیم تو یه مغازه روسري فروشي . دو تا مرد بودن . مامانم هي روسري هارو انتخاب میكرد و‬ ‫روسري خودشو در میاورد و اونارو میذاشت سرش بعضي وقت ها هم كلي مكس میكرد تا قشنگ ببینن . این‬ ‫صحنه ها خیلي حال میداد. بعد رفتیم بوفه كه یه چیزي بخوریم مامانم طوري نشست كه كونش قمبل بزنه‬ ‫بیرون و پاشم انداخت رو پاش تا شلوارش بره بالا و پاهاي نازش دیده شه . همین طوري كه نشسته بودیم‬ ‫. مامانم گفت : خوبه گفتم : بد نیست ولي زیاد حال نمیده. گفتم : یه كاره ردیف تر كن گفت : باشه‬ . ‫رفتیم طبقه دوم پاساژ یه مغازه خلوت كه یه پسره فروشنده بود . مامانم یه شلوار انتخاب كرد به یارو گفت‬ ‫بیاره یارو گفت شماره كمرتون چنده مامانم گفت نمیدونم اگه میشه اندازه بگیرید . یارو مترشو آورد مامانم‬ ‫رفت جلو و یه هو مانتوشو داد بالا و كلي از شكمش معلوم شد چون زیر مانتو هم چیري نپوشیده بود .‬ ‫فروشنده دهنش وا مونده بود و كلي به بهانه متر كردن شكم مامانمو دست مالي كرد من كه اونقدر حشري بودم‬ . ‫میخاستم همون جا جق بزنم .خلاصه چند بار دیگه هم تا آخر شب مامانم روسریشو درآورد و كارایه دیگه كرد‬ . ‫و رفتیم خونه . تو خونه بهم گفت : خوش گذشت . گفتم آره كاشكي همه مامانا مثل تو بودن گفت : حالا كجاشو‬ ‫دیدي. من كه متوجه منظورش نشدم . خلاصه این اولین حال دادن مامانم به من بود‬

سرو غمگین
     
#623 | Posted: 17 Dec 2012 19:06

دور سينه خواهرم


ماجرا به 3 سال پيش برميگرده ، اون موقع من 18 سال داشتم .دو سه هفته‌اي ميشد كه كلاس بدنسازي ميرفتم و احساس ميكردم سينه‌هام بزرگ شده و خوشم اومده بود.يه شب ساعت 7 از كلاس بدنسازي برگشتم خونه و ديدم هيچكس نيست ، به اتاق خواهرم رفتم و فهميدم كه مامانو بابام به خونه ‌ي يكي از آشناها رفته بودند و تا ساعت 11 برنميگشتند.رفتم لباس‌هامو عوض كردم و براي اينكه پيش خواهرم افه بيام به اتاقش رفتم و سينه‌هامو فشار دادم و گفتم:حال ميكني چه سينه‌هايي شده!؟ تيريپ بدنسازيه ديگه!؟ اونم خنديد و گفت:ديگه هر چي باشه واسه ما خانوما كه نميتوني افه بياي كه هرچي هم سينه‌هات بزرگ باشه به اندازه‌ ما نيست!؟ گفتم:كورخوندي من حاضرم شرط ببندم كه دور سينه‌هام از دور پستوناي تو يكي بزرگتره!؟ يه نگاهي بهم كرد و گفت:برو مترو بيار اندازه بگيريم.منم بدورو رفتم متري كه مامانم باهاش خياطي ميكرد را آوردم و دور سينه‌هاي خواهرمو اندازه بگيرم.بعد اونم سينه‌هاي منو اندازه گرفت و ديديم كه اون 15 سانتي‌ متر ازمن بزرگتر بود.من بهش گفتم: قبول نيست ، تو هم لباست كلفتره از ماله منه و هم سوتين داري ،اگه راست ميگي لباست را در بيار،اونم اولش گفت نه ،ولي وقتي ديد من گفتم پس شرط را باختي گفت:باشه بيا و لباس‌هاشو كند، بعدش به من گفت : پس توهم بايد پيرهنتو در بياري ، منم پيرهن و زيرپوشم را در آوردم.ديدم سوتين داره ، گفتم:نه بايد اونم در بياري ديدي من لخت شدم.گفت: فرهاد خرم نكن،گفتم خرت نميكنم، حرف حساب كه جواب نداره ،گفت باشه و بندشو از پشتش باز كرد و لخت شد.مترو بردم و همزمان با اينكه مترو ميگرفتم پستوناشم فشار ميدادم ،اونم بهم چشم ‌غوره میرفت .خلاصه اونم مال منو اندازه گرفت و آخرش اون 12 سانتي‌ متر بيشتر بود.گفت:ديدي گفتم ، آخه پسر تو همينجوريش بي‌پستون هم بخوايم حساب كنيم از من لاغرتري، چه برسه به اينكه طرفت پستونايي مثل من داشته باشه، راستم ميگفت،پستوناش هم خوشگل و نرم و هم اندازش خيلي خوب بود،خيلي دلم ميخواست بخورمش، ولي اينجوري نميشد،بايد فكري ميكردم.بهش گفتم:اصلن شايد دور سينت بخاطر پستونات از من بيشتر باشه، ولي دور شكم من بيشتره،گفت:اندازه ميگيريم.اين بار اون اول دور شكم منو اندازه گرفت و سپس منم مال اونو، بازم اون هفت‌هشت سانت بيشتر بود.گفتم: دور باسن من بيشتره ، گفت:فرهاد ، داري بهونه‌گيري ميكنيا، ولي باشه ، بيا اندازه بگير ، گفتم : با لباس كه نميشه، شايد شلوار تو كلفتتر باشه، شايد زيرش يه چيز ديگه پوشيده باشي! گفت:خيلي پررويي ، ولي چون داداشمي باشه، و شلوارشو در آورد ، منم شلوارمو در آوردم.من مال اونو اندازه گرفتم و اون كه ميخواست مال منو اندازه بگيره، كيرم شق شده بود و جلوش بود.گفت: قبول ندارم ، اينو بيار پايين.گفتم: به من چه خودت بيار پايين.يه نگاهي بهم كرد و بعدش سعي كرد كيرمو از روي شورت بده پايين.ولي از بس كيرم سفت شده بود، دوباره مثل فنر به جاي اولش برميگشت.گفتم:ميخواي دربيارم ؟! گفت:تو كه اينقدر پررو هستي، اينم در بيار.منم فوراً شورتمو نه تنها كشيدم پايين بلكه از پاهامم در آورم.تا كه كيرمو ديد، انگار كه چيز عجيب‌غريبي ميبينه، گفت:اوه نميدوستم اينا اينقدر كلفت و بزرگه ، با اين ‌دور باسن تو از من خيلي بيشتر ميشد.گفتم: نه هميشه هم كلفت نيست ، وقتي يه تيكه‌ي خوشگل و خوش‌اندام جلوش باشه، به نشونه‌ي احترام، قيام ميكنه و چون خوشش مياد كلفت ميشه.خنديد و گفت:عجب ، حتما اون تيكه‌ي خوشگل و خوش‌اندام هم منم.گفتم پس چي.خلاصه با دستش كيرمو زد پايين كه حسابي منو تحريك ميكرد.موقع اندازه گرفتن ، يكم آب كيرم ريخت رو دستش و يه دفعه دستشو زد كنار و گفت: ايي اين ديگه چي بود.شاشيدي؟ گفتم:اينم بوسه‌ي آبداري بود كه ايشون به او تيكه‌هه كردند.تو نميخواي اونو ببوسي؟! گفت: اگه نبوسم ناراحت ميشه؟! گفتم:پس چي ! اونم كه خودشم حشري شده بود، كيرمو بوسيد.گفتم:آبدار نبود. گفت: واسه آبدار شدنش بايد چيكار كنم، گفتم بايد بكني تو دهنت.اونم كرد تو دهنش.بهش گفتم:حالا مك بزن.سرتونو درد نيارم ، يه دقيقه‌اي واسم ساك زد.بعدش بهش گفتم : ميخواي بوسه‌ي خيلي آبدار ايشونم ببيني ، گفت:چجوري ؟ گفتم: تو رضايت بده، گفت: راضيم.منم شروع كردم به پستوناشو خوردن.اونم با كيرم بازي ميكرد.بعدش شورتشو كشيدم پايين و كونشو ليسيدم.خوب كه ليسيدم ، كيرمو يواش‌ يواش كردم توي كونش و يكم تو و بيرون كردم، ولي زود در آوردم، آه و اوهش رفته بود بالا ، ولي خودمونيم ، خيلي حال ميكرد.بعد رفتم سراغ كسش، چون ميدونستم، پرده داره، فقط ليسيدم و بعد وارونه شدم كه اونم كيرمو بخوره، بعد گفتم دمر بخواب.ايندفعه اساسي ميخواستم بكنمش . كيرمو كردم توي كونش و شروع كردم تلمبه زدن.آه و اوه كه ميكرد، بيشتر تحريك ميشدم.ديگه داشت آبم ميومد كه درش آوردم.خواهرمو برش گردوندم و كيرومو گذاشتم روي پستوناش و گفتم:اينم بوسه‌ي بسيار آبدار و خاليش كردم.بعد لخت توي بغل هم دراز كشيديم.و بهش گفتم:دوستت دارم و از هم لب گرفتيم.هم اون و هم من اولين سكسمونو باهم كرده بوديم.نگاه به ساعت كردم ديدم ساعت حدود دهه ، بهش گفتم ، پاشو لباساتو بپوش كه مامان اينا ممكنه امشب زودتر بيان.لباس‌هامونو پوشيدم. دوباره توي بغل هم دراز كشيدم .تا اينكه زنگ زده شد و من رفتم درو باز كردم و پس از اون به اتاق خودم رفتم.از اون شب به بعد اگر چه خيلي دلم ميخواست يه بار ديگه باهاش سكس كنم ، ولي هم موقعيتش كم پيش ميومد و هم روي اون شبي را نداشتم.يكي دوبار اومدم بهش بگم كه بيا ببينم دورسينه‌هات بيشتر شده يا نه ولي اينكارو نكردم؛ تا اينكه اون ازدواج كرد و ديگه از فكرش اومدم بيرون.پایان

سرو غمگین
     
#624 | Posted: 20 Dec 2012 13:04

ازدواج من و احمد

ازدواج من و احمد
سلام اسم من پریوشه 26 سالمه اهل تهران. یکساله که ازدواج کردم اسم شوهرم احمد هست باید بگم که خانواده من و احمد وضع مالی نسبتا خوبی داریم. مادر من از اول با ازدواج ما مخالف بود اما پدرم چون با شوهرم فامیل بود خیلی دوست داشت که من با احمد ازدواج کنم . من کلا دختر سردی هستم راستش رو بخواهید این موضوع را تا قبل از ازدواجم نمی دونستم. من وقتی دانشجو بودم خیلی شر و شیطون بودم همه فکر می کردند که من حتما خیلی دختر گرم و اهل سکس هستم راستش خودمم هم اول همین فکر رو می کردم. نگرانی من از زمانی شروع شد که قضیه ازدواج من با احمد دیگه جدی شده بود و طی چند هفته بعد از آمد و رفت احمد و پدر مادرش به خونه ما نامزد کردیم. احمد اگر چه ظاهر چندان مناسبی نداشت اما خیلی منو دوست داشت ولی من خیلی به اون اهمیت نمی دادم . و باهاش سرد برخورد می کردم. تا اینکه کم کم علاوه بر حس دوست داشتن حس شهوت هم داشت تو احمد زیاد می شد چرا که وقتی هم دیگر رو می دیدیم از نگاهاش و رفتاراش مشخص بود که یه حس دیگه هم علاوه بر عشق و محبت داره. اون هر بار اصرار می کرد که زمان ازدواج رو زودتر مشخص کنیم من هم هربار طفره می رفتم. تا اینکه یک شب اومدم خونه دیدم احمد و خانوادش اونجان و با بابا که چشم مامانم رو دور دیده بود و بعلت مسافرت مامان به خارج دیگه اسبش تو علفزار خونه یورتمه می رفت تمام قرار و مدار های ازدواج رو گذاشته و من و مامانم که مخالف بودیم رو تو یک عمل انجام شده گذاشت. اگر چه قضیه به این راحتی ها هم نبود چون مامان وقتی فهمید تا 3 ماه خونه فامیلاش تو خارج موند و با بابا قهر بود و حرف نمیزد. این وسط من بیچاره هم که متضرر اصلی این قضیه بودم تو تنگنا قرار گرفته بودم. یکبار تصمیم گرفتم که تنهایی برم پیش مامان اما بابا فهمید و پاسم رو قایم کرد. اینقدر ناراحت بودم که حتی یکبار می خواستم با خوردن مقدار زیادی قرص خودم رو بکشم اما از بخت بد من داداشم سر رسیدو پیکر نیمه جان منو که روی پارکت کف اتاق افتاده بود بردن بیمارستان کسری اینطور که داداشم می گفت 24 ساعت تو کما بودم ولی اینگار قسمت نبود که از این بدبختی ها نجات پیدا کنم. خلاصه روز موعود هر روز نزدیک و نزدیک تر می شد. و من هر روز مضطرب و مضطرب تر. تا اینکه مامان 2 هفته قبل ازدواج با وساطت کلی از فامیل برگشت خونه. من خیلی با مادرم راحت نبودم و روم نمیشد که ازش سوالات جنسی بپرسم . بد بختی خواهر هم که نداشتم سعی می کردم با خوندن چند تا کتاب و وب گردی یک سری اطلاعات جسته گریخته ای را فراهم کنم. زمان خیلی سریع تر از اون چه که فکرش رو می کردم گذشت و شب ازدواجم فرا رسید...
تا اونجا که خونده بودم شبش رفتم حموم و با تیغ افتادم به جون خودم. اینو بگم که حداقل 14- 15 جای بدنم رو زخم و زیلی کردم وای یادش که می افتم بدنم مور مور میشه. خلاصه بعد از یک حموم 2 ساعته اومدم بیرون و در حالی که از اضطراب و پریشانی خوابم نمیبرد بالاخره از قرصای آرام بخش مامان 2 تا خوردم و خوابیدم. فردای پرماجرای زندگی من با طلوع خورشید پائیزی که تلؤلؤ یک آینده مبهم رو برام رقم می زد فرا رسید. داشتم یک کم صبحانه کوفت می کردم که زنگ در بصدا در اومد و خواهر ایکبیری احمد خودش رو بداخل خونه دعوت کرد البته بابام بهشون خیلی رو داده بود . اومد تو و گفت پریوش زود باش که باید 9 تو آرایشگاه باشیم. منم که شوکه شده بودم لیوان شیر از دستم افتاد و شیشه اش هزار تیکه شد. بابام سریع اومد جمع کرد و بهم گفت دختر بجنب دیگه . خلاصه با کمک که چه عرض کنم با زور و اصرار خواهر احمد لباس به تن کردمو راه افتادیم. تو آرایشگاه که قدم گذاشتم وای چی دیدم عروسهای رنگ و وارنگ که بی حیا ها بدون لباس هی مدام از این اتاق به اون اتاق می رفتن. بعضی هاشون فقط شورت و کرست داشتن و داشتن اپیلاسیون می شدن. خانمه اومد جلو و دست به صورتم زد و در حالی که دستش به چونم بود گفت خوب عروس خانم چه مدلی می خوای درستت کنیم. منم گفتم هر چی شما بگین. یکی دیگه اومد گفت لباسات رو دربیار که از من انکار و از اون اصرار. خلاصه در اوردم خانمه گفت برو رو اون تخت بخواب نمی دونستم واسه چی اما وقتی اومد بالاسرم و یه سرکی به همه جام کشید با تعجب گفت دختر با خودت چکار کردی منم از خجالت فقط رنگ عوض کردمو و تو همه اون مدت مثل کرو لال ها صم و بکم نشسته بودم . خلاصه 5 ساعتی تو آرایشگاه بودم و وقتی آخر سر بردنم جلو آینه خودم رو نشناختم. واقعا قیافم از این رو به اون رو شده بود . اغراق نمی کنم ولی شده بودم عین مدلهای تو ژورنالها . وقتی احمد اومد دم آرایشگاه و دستم و گرفت مات و مبهوت مونده بود می گفت پریوش خودتی . تو ماشین که نشسته بودیم احمد همش حواسش به من بود و با نگاه های هیزش داشت منو می خورد. منی که تا قبل از این اصلا نمی خواستم این مراسم شروع بشه حالا نمی خواستم تموم بشه چون می دونستم با تموم شدنش لحظه دهشت بار موعود برام فرا می رسه. خلاصه اون شب با همه برنامه هاش تموم شد و من و احمد تو خونه تنها شدیم تنهای تنها و من تنها تر از همیشه.
احمد سریع رفت حموم و تنها بمن یک کلمه گفت پریوش آماده باشم. با شنیدن این حرف دلم هری ریخت و قالب تهی کردم. پاهام بی حس شده بود و در حالی که توان قدم برداشتن نداشتم خودم رو کشان کشان به تخت رسوندم. هنوز آرایشم مونده بود و سنجاقهای زیادی که بسرم بود منو خیلی آزار می داد ولی چنان مضطرب و نگران بودم که درد اون همه سنجاق رو فراموش کرده بودم . دلم می خواست که احمد هیچ وقت از حموم نیاد.
شب دهشت بار نقاب پس زد و تاریکی و وحشت سراسر وجود من رو فرا گرفت . چشم باز کردم و چهره مردی رو دیدم که تنها با یک شورت آری فقط یک شورت در برابرم قامت راست کرده بود. از چشماش شهوت و خشم نمایان بود. نمی دونم چی کوفت کرده بود ولی هر چی بود من ازش متنفر بودم. احمد حتی فرصت درآوردن لباس عروسم رو هم بهم نداد. دیوانه وار فقط می خواست منو لخت کنه و به مقصود و نیت پلیدش برسه. مدام جیغ میزدمو و التماسش می کردم. می گفتم احمد نه من آماده نیستم حداقل الان نه نه نه .....
ولی گوش اون بدهکار نبود واقعا شیطان در جسمش حلول کرده بود خدایا شهوت چیست که 90 درصد مردان در اوج شهوت از هرگونه فکر و احساس مبری هستند. به خودم که اومدم دیدم احمد بین پاهام نشسته و داره احمد کوچیکه رو به بدن من می ماله. وقتی احمد کوچیکه رو فرو برد از درد دیگه چیزی نفهمیدم و فقط یک لحظه فهمیدم بر روی سریری از خون غوطه ور شده ام.
او نعره میزد من هم چنان داد او از سر عیش من از سر درد.
او می نمود و من می نمودم او از تنم حال من از کفم جان .
او می فشرد و من می فشردم او سینه ام را من بالشم را .
او پاره کرد و من پاره کردم او پرده ام را من حنجرم را.
خلاصه دیگه بی هوش شده بودم و کامل متوجه نشدم که اون دیگه کی دست از سرم برداشته و تن عریان و غرقه بخون شده منو رها کرده بوده. وقتی بیدار شدم اون کنارم نبود ولی صدای اذان می اومد . از کنار پنجره کمی به دور دست خیره شدم هوا گرگ و میش بود اول تصور کردم اذان صبحه ولی بعدا فهمیدم که اذان مغرب بوده و من از فرط درد و خستگی 18 ساعت رو تخت بیهوش شده و خوابیده بودم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#625 | Posted: 20 Dec 2012 13:08

گرم تر از عشق

گرم گرم بود
حرارت نفس هایش را بر تمام وجودم حس میکردم انگار سبک میشدم از هرچی اندوه و ناراحتی
مثل کودکی تازه متولد شده در آغوشش خزیده بودم و دلم نمیخواست بیدار شوم
یک هفته از ازدواج من و سهراب می گذشت ازدواجی که از روی عشق و آشنایی قبلی نبود ولی مرا در این یک هفته وابسته کرده بود.
سهراب 28 ساله و مهندس عمران بود.مغرور و با جذبه و خوش سیما و انچه ادمی را به او وابسته و مشتاق میکرد خوی گرم و مهربانی بی اندازه اش بود
من ستاره 24 ساله و روانشناس هستم اما مشغول به کار نیستم دوست داشتم بیشتر وقتم را در اولین روزهای ازدواج برای سهراب و شناختن او صرف کنم
سهراب می دانست که دوست داشتن و عشق آتشین به مرور زمان به زندگی ما وارد میشود به همین دلیل تا اونروز حرفی از برقراری رابطه نزده بود البته حرم و حیای بین ما نیز مانع بود
فردا جمعه است و سهراب درخانه چشم هایش را بسته و من در چهره ی ارام او می نگرم و با نرمی ب انگشتان ظریفم ما بین دو ابروی اورا نوازش می کردم.چشم هایش را باز کرد از اینکه بیدارش کرده بودم شرمگین شدم و سریع خودم را به خواب زدم با انگشتش ضربه ای ارام بر سر بینی ام زد و در گوشم زمزمه کرد بازیگر خوبی نیستی می دونم بیداری.
تبسمی کردم و چشم هایم را باز کردم با چشم های نافذش به من زل زده بود و من داشتم شعله های اتش را در تنم حس میکردم.
دستش را دور گردنم حلقه کرد و مرا در اغوش کشید و با بوسه ای بر پیشانی ام مرا افسون تر کرد.نجواهایش در گوشم تاب مقابله برایم نگذاشته بود بی اختیار به سمتش کشیده شدم از خجالت چشم هایم را بسته بودم و لب هایم را بر روی لب هایش قرار دادم و با دستم پیوسته گردنش را نوازش میکردم.
با تمام مردانگی اش لطافت را در این برخورد مقدم کرد ارام بر لب های هم بوسه نثار میکردیم دست های گرم و مردانه اش را پشت کمرم حس کردم سعی داشت لباس های مرا در اورد و تن گر گرفته ام را ارام سازد.
لباس های هم را با بوسه از تن هم خارج کردیم .روبه روی هم نشسته بودیم جلو امد و گردنم را با لب هایش نوازش کرد با هربوسه قسمتی از وجودم را به نام خود سند میزد و من بی اراده خودم را در اختیارش قرار داده بودم.
همچون کودکی گرسنه که سینه ی مادرش را می جوید سینه ی مرا در کام کشید و سکوت سهمگین اتاق را ناله های من پرکرده بود و همین اورا گرم تر میکرد
ارام به طرف پایین پای اور رفتم و زانو زدم و من نیز حس شهوت و محبت را با درکام کشیدن به او القا کردم میخواستم بداند وجود او نیز مال من است ولی ناشی بودن من بعضی وقت ها اورا ازار میداد
ظلمت شب همچنان نظاره گر عشق بازی بین ما بود.ترس داشتم ولی می دانستم او مراقب من است پس ارام خوابیدم ناگهان دردی در بند بند وجودم پخش شد و قطره اشکی کوچک...
سهراب:ستاره میخوای ادامه ندیم؟
-نه میخوام امشب هردومون به عرش بریم
دستمالی برداشت و خون جاری شده را پاک سازی کرد و ارام گرمای وجودش را در وجودم احساس کردم امد رفت های پی در پی ناله های من و سهراب و تاریکی شب و بعضی وقت ها فریاد من از سر درد
رعشه ی بدن من و ناله های بی امان سهراب رو به فزونی گذاشت و ناگهان گرمایی بی مثال در تمام عمرم وجودم را پرکرد.
هردو بی حال بر روی تخت افتادیم
نگاهش کردم خنده ای کودکانه کرد و صدای خنده ی ما سکوت چند لحظه پیش را در هم شکست بوسه ای بر پیشانی ام و دیگر چیزی در ذهن ندارم
نو خورشید پاورچین پاورچین وارد اتاق شده بود چشم هایم را باز کردم با دیدن سهراب کنارم وقایع دیشب را به خاطر اوردم
تبسمی کردم و باز خودم را در اغوش گرمش به خواب زدم...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#626 | Posted: 21 Dec 2012 01:07

سكس با مامانم 1



داستان سکس با مامان1منو مامان و بابا با خواهر کوچیکم با هم زندگی میکنیم من کلاس اول راهنمایی هستم. بک روز بعد از مدرسه اومدم خونه اونروز فوتبال داشتیم و توپ خورده بود به بیزهام و درد شدیدی میکرد وقتی رسیدم خونه دیدم مامانم تنهاست پرسیدو خواهر کوچیکه کجاستگفت با دختر خالت رفتن پارک اومدیم ناهار بخوریم که بیزم یک تیری کشید که دادم رفت هوا مامانم گفت چی شده گفتم توپ خورده و درد میکنه گفت شلوارتو در بیار ببینم چی شده مامانم چند ترم پزشکی هم خونده بود من هم چون خجالتی بودم قبول نکردم که مامانم گفت خطرناکه منم گوش کردم شلوارمو در آوردم چون کیرمو ختنه نکرده بودم بزرگ بود و مامانم گفت کجاش درد میکنه منم گفتم همینجا دستشو گذاشت رو تخمم نمیدونستم چرا ولی نفسم بند اومده بود و به زور نفس میکشیدم مامان گفت چیز مهمی نیست ولی با آب گرم باید مالشش بدی که اگر خون اومده باشه تو آلتت نمونه و مریض بشی منم رفتم که بشورم که مامانمم پشت سرم اومد منم چیزی نگفتم مامان تو وان حمومو آب گرم کرد من لباسامو در آوردم و نشستم تو آب مامانم گفت من میکنم گفتم نه خودم میتونم گفت ساکت منم چیزی نگفتم 1 خورده که مالید احساس کردم کیرم داره بزرگ و بزرگ تر میشه گفتم چی شد گفت هیچی چون دست من بش خورده بزرگ شده 1 خورده صابون برداشت و مالید به دستش کفی کرد و شرو کرد کیر منو جلو عقب کردن بعد از کمتر از چنج دقیقه ی چیزی از کیرو پاچید بیرون گفتم چی شد نمیرم گفت نه بزرگ شدی گفتم مگه کوچیک بودم گفت نه ولی الان مرد شدی منو شست اومدیم بیرون که بریم ناهار بخوریم سرناهار گفت به کسی نگی ها مخصوصا بابات گفتم چرا گفت چون من نباید به دولت دست بزنم که گفتم باشه از اون روز به بعد اخلاق مامانم فرق کر البته تا وقتی که بابا نبود بعد که بابا میومد میشد همون مامان سابق 1 روز که بابا نبود و خواهرمم رفته بود خونه دختر خالم اینه اخه اونام 1 دختر هم سن خواهرو دارن و خواهرم بیشتر اونجاست داشتم فیلم میدیدم که مامان هم اومد پیشم و با هم فیلم میدیدیم 1 صحنه سکسی اومد که زنه لخت بود مامانم گفت تا حالا زن لخت دیدی گفتم فقط تو فیلما این الان گفت دوست داری ببینی گفتم آره بلند شد وایساد جلون و دونه دونه لباساشو در آورد من که یــ سینه گنده با یــ باسنه قلنبه دیده بودم حل کردم و نفسم بند اومد که مامانم گفت نظرت چیه؟ گفت خوبه خیلی خوبه کیرو دوباره شق شد خودمو جمو جور کردم که مامانم نبینه که گفت راحت باش منم خجالت کشیدم رفتم برم حموم که این دفه قبلی که مامانم کیرمو جلو عقب کرد بکنم چون بهم حال داده بود رفتم حموم زیر دوش بودم که مامانم اومد تو گفتم برو بیرون گفت اومدم پشتتو بکشم اومد تو سوتین و شرت تنش بود لباس روش نپوشیده بود گفت اون دفه بهت حال داد گفتم آره گفت اسمش جق زدنه میخوای بازم برات بزنم چیزی نگفتم سوتین و شرتشو در آورد اومد زیر دوش گفتم چیکار میکنی؟ گفت میخوام ی کا بهتر کنم خودشو خیس کرد بدنش بدون مو بود بعد با شامپو بدنشو لیز کرد مخصوصا زیر لای پاشو بعد اومد جلو و خوشو چسبوند بهم کیرمو گرفت کرد لا پاش گفت حالا جلو عقب کن لا پاش خیلی داغ بود بعد از چند دیقه به نفس نفس زدن افتادم مامانم چرخید نشست جلون و با دستاش تند تند کیرمو جلو عقب میکرد آبم با شدت اومد ریخت رو صورتش انقد بهم حال داد که تا چند شب خوابشو میدیدم چند روز بعد هم وقتی تنها بودیم رفتم سمت مامان بدون این که حرفی بزنم شرو کردم ازش لب گرفتن بعد مامانو لخت کردم خودمم لخت شدم کیرمو گرفتم دم دهنش تو چند ت فیلم سوپر هایی که تازه دیدم این کارو میکردن منم کردم مامان کیرمو کرد تو دهنش دلو هوری ریخت ولی خیلی حال میداد بعد مامانو به پشت چر خوندم ی خورده کرم مالیدم سر میرمو ی خورده دم سوراخ کون مامان اینا همش تو فیلم بود منم این فیلم جل میرفتم که مامان گفت از باسن نه باسنم گنده میشه تازه کلی هم درد داره گفتم از جلو هم خطرناکه ی وقت باردار میشی و سریع کیرمو فرو کرم تو کونش خیللی تنگ بود مامان جیغ زد من کیرمو یزره یزره حل میدادم تو کونش مامان هو داد میزد چند دقیقه که تو کونش بود و جا باز کرد شرو کردم بالا پایین کردن کیرم تو کونش از پشت که میکردم با سینه های قلمبش هم ور میرفتمو چنگ میزدم آبم با شدت تو کونش خالی شد منم اوفتادم ذوش تا چند دقیقه بی حال بدم بعد بلند شدیم خودمونو تمیز کردیم

سرو غمگین
     
#627 | Posted: 21 Dec 2012 01:21

سكس با مامانم2


بابام یه آدم مذهبیه ولی مامانم نه بابام میگه بچه وقتی بزرگ بشه موقع زن گرفتنش بشه خودش یاد میگیره چی به چیه ولی مامانم نه میگه باید به بچه یاد داد بابام برای انتقال کارش به یه شهر دیگه مجبور شد یه ماه از پیش ما بره میموندیم من و مامانم من یه پسر 16 ساله باید یک ماه با مامانم تنهایی زندگی میکردیم اولش فک میکردم سخته ولی بعد فهمیدم خیلی حال میده دو سه روز از رفتن بابام که گذشت از مدرسه اومدم دیدیم مامانم حمومه رفتم لباسامو عوض کردم مامانمم هم اومد بیرون دورش حوله پیچیده بود گفت کی اومدی گفتم همین الان رفت تو اتاقش لباس عوض کنه منم رفتم تو آشپزخونه ببینم چی داریم واسه خوردن دیدم مامانم اومد یه آستین رکابی پوشیده با یه شلوارک زیر آستین رکابیش هم سوتین نبسته گفتم مامان چشم بابارو دور دیدی گفت آره بابات که نمیزاره آدم لباس راحت بپوشه تو خونه گفتم آخه این دیگه خیلی راحته گفت چرا گفتم تو آینه دیدی خودتو گفت آره گفتم سینه هات زده بیرون گفت خوب بزنه گفتم زشته گفت اگه زشت بود که خدا نمیزاشت گفتم بله شما درست میگی گفت میخوام تو این چند روزه کلی چیزی یادت بدم گفتم خدا رحم کنه گفت خیلی هم دلت بخواد گفتم حالا چی چی میخوای یادم بدی گفت حال کردن تعجب کردم گفتم جان؟ گفت سکس رابطه جنسی گفتم باشه اولش فک کردم شوخی میکنه بعد گفت برو حموم بو گند میدی منم راحی شدم سمت حموم داشتم خودمو میشستم که در زد گفتم بله؟ گفت درو باز کن گفتم چیکار داری؟ گفت باز کن گفتم صب کن شرتمو پوشیدم درو باز کردم دیدم یـــ تیغ دستشه گفتم میخای سرمو ببری گفن نه کار واجب تر دارم گفتم حالا چیکار داری زود بگو یخ کردم اومد تو گفت شورتتو در بیار گفتم بله؟؟؟؟؟ گفت بله! در بیار مو های اضافی رو بزنم گفتم خودم بلدم بده من برو بیرون گفت زود باش کار دارم بعد یهو شرتمو کشید پایین گفتم من خجالت میکشم گفت خجالت نداره تو استادیوم لخت نشودی که تو حمومی من و تو گفتم از تو خجالت میکشم گفت چرا گفتم سین جین نکن بورو بیرون گفت واست برنامه چیدم الکی هم قرقر نکن مرغ من یه پا داره گفتم باشه دیدم بلیزشو در آورد گفتم چت شده چیزی به سرت خورده؟ گفت نه اونجوری لباسم خیس میشد سینشو که دیدم کیرم شق کرد گفت چی شد گفتم از خودت بپرس گفتم برو بیرون واسه همینه دیگه خندید و گفت اینجوری بهتره کار من راحت تره کف رو برداشت زد به کیرم و پشمای کیرمو زد تمیز که شد آب کشید کیرمو گفت دیدی چه تمیز شد گفتم بله گفت زود بیا بیرون گفتم باشه و مامانم رفت بیرون وقتی خودمو خوش کردم اومدم بیرون دیدیم مامان لباس تنش نکرده با سینه های بزرگش آویزونه گفتم پاشو لباس بپوش الان اگه بابا اینجا بود کلتو میبرید گفت حالا که نیست تو هم برو شلوار بپوش ولی شرت پات نکن گفتم چرا؟ گفت بزا آزاد باشه دوست داری یکی خودتو بندازه تو یه جای تنگ منم به شوخی گفتم این که باید جای تنگ باشه تا عادت کنه زن گرفتم بیشتر وقتا باید جای تنگ باشه گفت فوقش یه سال اول تنگه بعد گشاد میشه جوابی نداشتم رفتم شلوار پوشیدمو اومدم نشستم پیشش گفت از فردا تا وقتی که بابات میا هر روز باید بری حموم گفتم برو بابا مگه چیکا میکنم که باید برم حموم گفت همینی که گفتم سینه های آویزونش داشت دیونم میکرد گفتم بابا چه حالی میکنه گفت چرا گفتم واسه این که این سینه ها ماله بچست بابا میخوره گفت چی شد خجالتت ریخت گفتم وقتی اینجوری جولوم نشستی میخوای خجالت بکشم گفت آفرین خجالت خوب نیست اون روز گذشتو من از شق دردی ترکیدم فرداش از مدرسه اومدم مامانم گفت زود باش بریم حموم گفتم بریم؟ گفت آره با هم بریم منم از خدا خواسته راه افتادم مامانم اومد تو حموم من که لخت بودم اونم لخت شد یه شرت پاش بود اود زیر دوش منم رفتم پشتش کف هارو داشت از رو سرش میشست آب و کف رو بدنش میومد پایین رفتم از پشت بقلش کردم گفتم این کارا واسه چیه گفت واسه اینه که تا یه دختر با زن لخت دیدی سری شق نکنی آبروی مارو ببری یه ماچش کردم اومدم زیر دوش یهو کیر شق کردمو گرفت گفتش سفت بشورش گفتم به چشم اومدیم بیرون ناهار خوردیم تلوزیون رو روشن کرد یه فیلم خارجی داشت یهو مرده و زنه از هم لب کرفتن گفتم اوخ اوخ الان کار با جاهای باریک میکشه گفت بکشه مگه بده؟ گفتم نه ولی اونا حالشو میکنن ما باید شق دردیشو تحمل کنیم گفت خوب جق بزن خودتو راحت کن گفت شلوارتو بکش پایین جق بزن گفتم حال نمیده زود آبم میاد رفت و از اتاقشون یه کرم آورد گفت بیا تاخیریه گفتم میشه تو واسم بزنی گفت آره ولی فقط وقتی بابات اینجا نیست فقط اینجوریه بابات بیاد دیگه سوتی ندی ها گفتم هواسم هست شلوارکشو در آورد گفتم چیکا میکنی گفت میخوای دیوارو ببینی گفتم اها از او لحاض گفت آره بعد شرو کرد به دست مالیدم به کیرم یه خورده تف زد به دستش و شرو کرد مالین کیر من بعد کرمو زد 5 دقیقه ای داشت میمالید بهد گفتم آبم داره میاد گفت بریز رو سینه هام منم همشو با فشار ریخنم رو سینه هاش لبشو یه ماچ کردم گفتم مرسی گفت خواهش فردا بهتر هم میشه فردا شد اومدم خونه دیدیم لخته منم سرریع لخت شدم گفتم بریم گفت کجا گفتم حموم گفت خوشت اومده گفتم چرا که بدم بیاد رفتیم حموم آخراش بود رفت زیر دوش که خودشو آب بکشه بیاد بیرون به کیرم صابون زدم لا پای مامانمم صابون زدم کیرمو کردم لا پاش بین رون پاش گفت داری راه میوفتی گفتم آره یه خورده جلو عقب کردم بعد کیرمو شست نشست واسم ساک بزنه گفتم مطمعنی؟ گفت آره مگه تو مطمعا نیستی گفتم چرا شرو کرد با نوک زبونش سر کیرمو لیس زد تو شکمم قلی ولی رفت که حال کردم خیلی حرفه ای میزد گفتم واسه بابا هم میزنی گفت خوشش نمیاد از کارای رمنتیک من آرزو به دل موندم که لا پامو بلیسه ولی وقتی میخواد کاری کنه سری کیرشو میکنه تو کسم تموم میشه میره گفتم پس من به تو رفتم گفت آره اگه به بابات میرفتی که من میمردم آبم داشت میومد گفتم داره میاد میاد گفت باشه تند تند لیس میزد آبم ریخت تو دهنش گفت آخ جون خودمونو شستیم رفتیم بیرون برام معجون درست کرد خوردم خوابیدیم فرداش که بیدار شدم دیدم تو اتاق نیس رفتم تو اتاق خوابش دیدم رو تخت خوابش خوابیده داره با خودش ور میره گفتم بابا نیست داغونی ها گفت آره گفتم میخوای من جای بابا کاری کنم گفت بیا اومدم کسشو لیسیدم گفت آخی بالاخره به آرزوم رسیدم یه خورده تلنبه زدم آبمو تو کسش خالی کردم خوابیدم روش بعد از چند دقیقه بلند شدم رفتم حموم بعدش اومدم بیرون دیدیم مامان داره با تلفن حرف میزنه گفتم کیه گفت بابات امروز میرسه؛هروقت بابام نباشه باهم سكس ميكنيم

سرو غمگین
     
#628 | Posted: 21 Dec 2012 01:27

تازه سربازيم تمام شده بود يک روز رفته بودم خونه دوستم وقتي داشتم بر مي گشتم سر کوچه که رسيدم مامان ام رو ديدم که از يک 206 پياده شد چون کوچه ما طولش کم از سر کوچه راحت مي شد ديد يک مرد هم همراهش بود ديدم دست مامان ام رو گرفت و رفتن تو خونه من گيج شدم و تعجب کردم چون تا اون موقعه مامانم رو نديده بودم که با مرد غريبه دست بده ولي حالا .... کنجکاو شدم آروم آروم رفتم سمت خونه و در رو باز کردم و با احتياط و بي سر و صدا رفتم تو خونه و مواظب بودم مامانم نفهمه که ببينم جريان چي ؟ ديدم در اتاق مامانم نيم باز ديدم اون مرده داره مامانم لخت ميکنه و مامانم هم داره اون لخت ميکنه من که داشتم شاخ در مياوردم بعد ديدم مامانم ميگه ماني کوچکه رو بده ميخوام بخورمش و اون يارو هم کيرش از شرتش در آورد و داد دست مامانم و اونم با يک حرکت کير ماني رو تا ته کرد تو دهنش وساک ميزد که بعد 2 دقيقه ماني گفت بخواب رو تخت و مامان خوابيد رو تخت و بعد سر مامان رو از رو تخت کشيد به لبه تخت و دوباره کيرش کرد تو دهن مامانم البته ايندفعه ماني تخماش رو هم همراه با کيرش تا ته مي کرد تو حلق مامانم و دست چپش زير سر مامان گرفته بود و دست راستش رو فک مامان رو گرفته بود و انقدر تو دهن مامانم تلبه ميزد و کيرش رو تا ته ميکرد تو حلق مامانم که مامانم سرخ کرده بود و داشت خفه مي شد که ماني آبش اومد و همه رو تو حلق مامانم و تو دهن صورتش خالي کرد و تخماش و کيرش رو رو صورت مامان مي ماليد و بعد کيرش با موهاي طلاي مامانم خشک کرد بعد گفت ندا اون کيف من رو بده يک هديه با حال برات دارم بعد يک جعبه رو در آورد و يک وسيله پلاستيکي رو از توش در آورد و کرد تو کس مامانم و يک دستگيره بهش بود و با قشار زياد دستگيره رو بالا کشيد و مامانم يک جيغ بلند کشيد و ديدم اين وسيله کس مامانم رو تا ته باز کرده بود و کاملا از دم در هم من مي تونستم داخل کسش رو ببينم بعد گفت ندا بيا بشين رو کيرم و مامانم کونش رو با دو تا دستش گرفت و سوراخش رو باز کرد و نشست رو کير ماني و يک جيغ بلند ديگه زد و شروع کرد به بالا پايين رفتن وجيغ زدن که من ديگه داشت آبم مي اومد وماني گفت ندا پاشو تا آبم نيومده مامان پاشد و ماني اون وسيله رو از تو کس مامان در آورد و کيرش کرد تو کس مامانم و شروع کرد دوباره تلمبه زدن و به مامان گفت مي خوام يک يادگاري برات بذارم ندا مامانم گفت آخ جون بذار ولي ... شهاب چي و ماني گفت مهم نيست وقتي من و تو ازدواج کنيم ديگه هيچکس نمي فهمه حتي شهاب راستي يادم رفت بگم مامانم 5 سال از بابام جدا شده و اينو که گفت قند تو دل مامانم آب شد و گفت باشه و ماني مثل کس نکرده ها مامانم رو گذاشت رو ميز و کيرش تا ته مي کرد تو کس مامانم و با سرعت زياد طوري که از زمين پاهاش جدا شده بود وانگار داشت ميپريد و تمام وزنش رو انداخته بود رو کيرش و مي گذاشت تو کس مامانم بعد از 15 يک ربع ماني آبش رو تو کس مامانم خالي کرد و گفت اينم از يادگاري من بعد مامانم گفت من هنوز سير نشدم گرسنم کير مي خوام ماني گفت نه ديگه بريم حموم مامانم هم که هنوز از کير سير نشده بود کير ماني رو کرد تو دهنش و چهار دست و پا و کير به دهن رفت تو حموم اتاق مامانم و در رو هم از شانس خوب من نبستند من آروم اومدم تو اتاق مامان و داشتم يواشکي نگاه مي کردم که ديدم ماني مي خواد کيرش از دهن مامانم به زور در بيار و مامان نمي گذاشت و گفت ندا شاش دارم بذار در بيارم که مامان کير ماني رو با دست محکم گرفت و از دهنش در آورد و گفت بايد تو دهن من بشاشي و ماني رفت تو ماني بالاي سر مامانم و مامان دهنش باز کرد و ماني شروع کرد شاشيدن تو دهن مامانم و به صورت و هيکل مامانم و من هم از اين کار خيلي خوشم اومده بود دوست داشتم که اين کار با من هم مي کرد چون من دو جنسي هستم و قرار چند وقت ديگه هم عمل کنم دوست داشتم الان جاي مامانم بودم بعد از اينکه مامان شاش ماني رو خورد من که ديگه خيلي حشري بودم اومدم بيرون و رفتم اتاق خودم ولي صداهاي که از حموم اتاق مامان مي اوم نشون مي داد که مامان و ماني خيلي حال مي کنن بعد از 1 ساعت يک صداي جيغ بلند اومد و من آروم رفت پايين دم حموم که ديدم مامان از کسش داره خون ميرزه و مي خنده و ماني هم همين طور و ماني گفت بالاخره به آرزوت رسيدي کس و کونت يک سوراخ شد و گفت بيا بشورمت و راستي فردا بيا مطب تا بدوزمت تازه من فهميدم که بله مامان مخ يک دکتر زنان زده که دوخ و دوز هم ميکنه يو اشکي از خونه اومد بيرون تا ماني بره بعد از اين که ماني رفت رفت خونه ديدم مامان رو تخت خوابيده سلام کرده اونم با خنده سلام کرد گفت شهاب من خوردم زمين پام درد ميکنه زنگ بزن شام از بيرون بيارن من تو دلم گفتم آره ديگه راست ميگه ماني زمين زدتش اونشب گذشت و مامان اصلا از تخت بيرون نيامد و فردا صبح هم گفت بيا با هم بريم دکتر زنان که درباره تزريق هورمون براي تو صحبت کنيم و بعد من هم برم براي پام دکتر و من گفتم باشه مامي من ميرم ماشين رو روشن ميکنم شما بيا پايين گفت من پام خيلي درد ميکنه برو ماشين روشن کن بعد بيا کمکم من رو بيار پايين من ماشين رو روشن کردم و رفتم کمک مامان هنوز از جاش بلند نشده بود من که ديدم اينجوري و مي دونستم که مامان جر خورده و نمي تونه از جاش جم بخوره و چون هيکلش رو فرم و قلمي و سنگين نبود رفتم و بغلش کردم و گذاشتمش تو ماشين و رفتيم وقتي رسيدم مطب ديدم بله مامانم ما رو برده مطب دکتر ماني مامان رو بردم تو و منشي دکتر ما رو در جا برد تو مثل اينکه از قبل سفارشها بهش شده بود بعد دکتر گفت خانم منشي من کار دارم بايد برم شما مي توانيد بريد و به بقيه مريضها بگويد فردا بيان اين مريضها رو که معاينه کنم ميرم شما بريد و بعد دکتر ماني آمد کنار من و شروع کرد صحبت راجع به عمل تغيير جنسيت و هورمون درماني و مراحلش و گفت من بايد شما رو معاينه کنم گفتم خوب آقاي دکتر معاينه کنيد بعد گفت اينجوري نميشه که گفتم پس چطوي گفت شما بايد کاملا لخت شيد تا من کاملا بدن شما رو ببينم و نظر بدم براي هورمون درماني و عمل و مقدار هورموني که بايد به شما تزريق بشه گفتم آخه .. که ديدم مامانم گفت هرچي دکتر ميگه گوش کن بعد من رو جلوي مامانم دکترماني ما را لخت مادر زاد کرد و يکم کيرم کوچيکم رو دست مالي کرد بعد گفت بچرخ و پنج شش باري زد به کونم و گفت بدنت هم مناسب مي خواهي از امروز هورمون درماني رو شروع کنيم من تا آمد فکر کنم مامانم گفت بله آقاي دکتر ماني به من گفت پس برو رو تخت اون اتاق بخواب تا من بيام و وسايلم رو آمده کنم آمدم برم اون اتاق پشت در صبر کردم و شنيدم که مامانم به ماني گفت هورمون زياد بهش بزن مي خوام ودختر که ميشه سينه هاش بزرگ و حشري کننده باشه که من کلي حال کردم رفتم تو اتاق بعد ماني با آمپول اومد و گفت راستي دوست داري دختر شدي اسمت چي باشه منم گفتم ليلا و گفت ليلا خانم اول 1 آمپول بيهوشي بهت ميزنم بعد هورمون بعد از اينکه آمپول زد 2 دقيقه بعد از هوش رفتم و وقتي بهوش اومد ديدم تو خونه خود مون هستم و رو تخت مامان کنار مامان خوابيدم و فهميدم دکتر با 1 تير 2 نشون زده هم هورمون به من زده . هم مامان رو دوخت ودوز کرده و پرستار مطبش رو گذاشته بود خونه ما تا به مامان کمک کنه بعد از 10 روز مامان حالش خوب شد و من هم احساس درد درسينه هام مي کردم و سينه هام يکم برجسته شد بود اون شب هم کنار مامان خوابيدم شب خواب بودم که احساس سرما کردم و متوجه شدم لخت لختم هم من هم مامان البته مامان من رو لخت کرده بود من هم خودم زده بودم به خواب که ببينم مامان چي کار مي کنه ديدم اومد و شروع کرد به ساک زدن کيرم و بعد پاشد و کير من رو گذاشت تو کسش و شروع کرد به بالا پايين رفتن که من بي اختيار با دستام دور کمرشو گرفتم و کمکش کردم اونم هيچي نگفت و من آبم رو تو کسش خالي کردم و اون گفت پسرم ديدم حيفه اين کير کس و کون نديده بريده بشه و مي خواستم اين شبهاي آخر يک حالي بهش بدم و من گفتم مرسي مامي و گفتم پس مامي ميخوام کونت بزارم و گفت باشه برگشت و با انگشت سوارخ کونش رو پيدا کردم و کيرم رو تا ته کردم تو کونش همين جوري که تلمبه ميزدم يک دفعه کيرم ليز خورد و با فشار رفت تو کسش و دادش رفت هوا و گريه کرد و گفت بابا چه خبرت دوباره مي خواي جرم بدي گفت مامي من که ماني نيستم که هر دومون فهميديم سوتي داديم و مامانم گفت اي شيطون گفت مامان جدي با ماني ازدواج مي کني گفت آره عزيزم اشکال داره گفتم نه بعد گفتم مامان کيرم بخور بيا بريم حموم همون جوري در حال که کيرم تو دهن مامان بود و داشت مثل سگ چهار دست و پا راه مي رفت رفتيم حموم و من رفتم بالاي سر مامان و گفتم مامي تشنت نيست گفت اره و من هم شاشيدم تو دهنش و به صورت چشاش هيکلش و گفت صبر کن گفتم چرا گفت کيرتو بزار تو دهنم بعد بشاش منهم کيرم تخمام رو مثل ماني تا ته کردم تو حلقش و شروع کردم شاشيدن تو حلقش و بعد در آوردم و شروع کرد برام ساک زدن و آب کيرم تا آخرين قطره ميکيد مثل اينکه داشت از سينه مادرش شير ميخورد بعد با هم حموم کرديم و دو تاي لخت رفتيم تو تخت و مامي گفت پسرم اين 30 شب که به عملت مونده ميخوام کيرت کس و کونم رو تا صبح پر کنه بعد کير من رو گرفت و گذاشت تو کسش و من خوابيدم و کيرم تا صبخ تو کسش بود روزهاي آخر بود موهاي صورت وتنم ريخته بود هيکلم زنونه شده بود و سينه هام کاملا بزرگ شده بودن و مامان برام چند دست لباس زير زنونه و کفشهاي زنونه و لباسهاي ديگه زنونه خريده بوده و بهم آرايش کردن و اينجور کارها رو ياد مي داد و از نظر ظاهري مثل يک دخترشده بودم در ضمن چند دست لباس توري سکسي و چند تا شرت توري و سوتين خريده بود و من ديکه صبح ها شرت وسوتين دخترونه تنم ميکردم و با مامان مي رفتيم بيرون و مامان هم من رو ديگه ليلا صدا مي کرد و من رو خونه دوستاش مي برد و من رو با دختر دوستاش آشنا مي کرد تا با هم دوست بشيم ولي هنوز شبها کير من رو مي گذااشت توکس يا کونش و يا شبها برعکس مي خوابيد و کيرم رو تو دهنش ميکرد و بعد سرش مي گذاشت لاي دو تا پاهام و کيرمن رو لابلاي سينه هاش مي گذاشت و مي خوابيد ولي من ديگه آبم نمي آمد و حشري نمي شدم ولي صبحها مامان که مي خواست بيدارم کنه يا پستوانم رو مي چلوند يا کيرم رو مي کشيد که بهش گفت مامان لطفا ديگه کيرم رو نکش اگر مي خواي بيدارم کني سينه هام رو بچلون يا با باسنم ور برو يا بزن روش و گفت باشه دخترم بعد از عمل 15 روز بيمارستان بودم تا حالم کاملا جا اومد و کاملا دختر شدم و هيچکس ديگه نمي تونست بفهمه من قبلا پسر بودم حتي اگه من رو مي کردن بعد از اون ماني هم شناسنامه ام رو درست کرد و با مامان نامزد کردن و ديگه هر شب خونه ما ميومد و يک هديه براي من يا مامانم مي خريد و مامان ديگه کليد خونه رو دستش داده بود و بعضي شبها هم پيش مامان مي خوابيد يک شب که با مامان قرار داشت و قرار بود بيا خونه ما يکي از دوستاي قديمي مامان زنگ زد و دعوتش کرد مامان به من گفت به بابات زنگ بزن و بگو من نيستم و ديرتر بياد ولي من يادم رفت و رفت تو اتاق مامان خوابيدم و پتو رو هم کشيدم روم و خوابيدم 2 ساعت بعد ديدم يکي داره من رو مي مالونه و پستونام رو مي چلونه گفت لابد باز مامان چون من هم از وقتي عمل کرد لخت مي خوابم يکهو ديدم 1 چيز بزرگي رفت تو کسم و 1 انگشت هم تو دهنم و فهميدم بله ماني و من رو با مامان اشتباه گرفته و گفت ندا جون ميخوام يک حال اساسي بهت بدم مي خواي من هم به علامت رضايت انگشتشو يک گاز کوچيک گرفت و يکهو ديدم يک کير مصنوعي لرزان سفت کلفت دراز آورد و گذاشت تو دهنم و يکي ديگم تو کونم و من رو اون شب تا وقتي مامان بياد با 3 تا کير به جاي مامان کس کون پارم گاييد بعد که اومد و گفت ندا بيا بريم حموم من گفتم باشه باباي که ديد من رو با مامان اشتباه گرفته ماني فهميد چه اشتباهي کرده گفت دخترم معذرت مي خواهم من هم گفت باباي اشکال نداره خوب کاري کردي طعم و لذت دختر بودن رو باعث شدي احساس کنم بعد کيرش رو گذاشتم تو دهنم و مثل سگ چهار دست وپا دنبال کيرش که تو دهنم بود رفتم حموم و گفتم بابا تشنم و گفت آب کيرام ديگه نمي ياد گفتم بابايي کي آب کير خواست من شاش مي خواهم و اون هم فهميد که من قضيه اون روز رو فهميدم گفت آخه دخترم شاش هم ندارم و گفتم الان يک کاري مي کنم که شاشت بياد رفتم آشپزخانه و 6 تا پارچ شربت آلبالو درست کردم و با 1 شيشه ويسکي آوردم تو حموم و همه شربت رو به زور بهش خوروندم و يکم ويسکي هم بهش دادم وديگه اينقدر شربت به خوردش داده بودم داشت مي شاشيد به خودش گفت هنوز شاش نداري گفت چرا دارم زيادم دارم دهنم رو باز کردم وگفتم باباي اينم توالت حالا بشاش و کيرش رو تا ته کرد تو حلقم و شروع کرد به شاشيدن اينقدر شربت خورده بود که شاش مزه شربت ميداد و رنگشم سرخ شده بود و با فشار زياد مي شاشيد تو حلقم فکر کنم هرچي شربت به خوردش دادم رو تو حلقم خالي کرد چون حالا من شاشم گرفته بود حدود 2دقيقه کيرش تو حلقم بود و داشت با فشار زياد ميشاشيد توش کيرش که از حلقم در آورد گفتم تموم شد گفت نه دخترم هنوز دارم ولي براي شستن تو کم برو بازم شربت بيار دوبار 3 تا پارچ شربت آوردم و همش رو خورد و اين بار رفت بالا سرم و شروع کرد به شاشيدن و من زير شاش بابي دوش مي گرفتم و هردو داشتيم حال مي کرديم بعد کل شيشه ويسکي رو با هم خورديم و کلي از هم لب گرفتيم جوري که من داشتم خفه مي شدم بعد بابا کلي تو حموم من رو از کس و کون گاييد بعد من رو و خودش رو شست و قتي اومدم برم بيرون گفت نه دخترم صبر کن شما رو من بايد روصندلي بشونم و ببرم بيرون با اينکه سرش داشت گيج ميرفت من رو بغل کرد و کيرش رو گذاشت تو کسم و من رو رو صندلي کيري سوار کرد و برد تو رختخواب و کلي از کس و کون و دهن من کرد جوري که بيهوش شديم چون از ساعت 1 تا 8 شب بود که داشتيم با هم حال مي کرديم و ماني در حالي که کيرش تو کس من بود و يک کير مصنوعي لرزان تو کونم کرده بود و سرش لاي پستونام بود خوابمون برد وقتي بيدار شدم ساعت 7 صبح بود ديدم تو کس و کونم فقط کير مصنوعي ها هست و کير ماني تو کس مامانم و اون شب بهترين شب زندگيم بود چون از ساعت 1 بعد از ظهر تا 7 صبح من با کير اشغال شدم ولي هنوز که فکر مي کنم نمي دونم چقدرمن خسته بودم که ماني اون کير را با اون لرزش شديد گذاشته تو کسم تا صبح بيدار نشدم همون روز ماني و مامان با هم ازدواج کردن ولي انگار ماني هم با من هم با مامان ازدواج کرده بود چون از اون شب به بعد با توافق هر سه مون قرار شد شبها هرسه لخت رو يک تخت بخوابيم و بابا ماني هم مامي بکن هم من رو و قتي هم که مامي ديگه حامله بودنش از1 ماه بعد عروسي معلوم شد من به جاي مامي تا بعد اززايمان به بابا ماني حال مي دادم و6 ماهي زنش شده بودم 2ماه بعد هم قرارشد با يکي از دوستهاي بابا نيما ازدواج کنم . و من شرط گذاشتم که بايد قبل ازدواج 1 سکس با هم داشته باشيم تا ببينم چطور آدمي هست و وقتي ديد م حتي از بابا ماني هم بيشتر بهم حال ميده قرار ازدواج گذاشته شد امروز که اين رو براتون مي نويسم قرار من با نامزدم که اسمش اسم قبلي خودم يعني شهاب عروسي کنم به زودي ماجرا هاي خود م و شوهرم رو براون تعريف مي كنم .

سرو غمگین
     
#629 | Posted: 21 Dec 2012 01:28

سکس با مامانم


سکس با مامانم من رضا 19 سالمه و پشت کنکوری هستم..میخوام سکس با مامانمو براتون تعریف کنم..مامانم 39 سالشه و بعد از به دنیا آوردن من لوله هاشو بست و دیگه نخواست حامله بشه..من وقتی 10 سالم بود مامان بابا از هم جدا شدن و از اون موقع تا الان منو مامان تنها زندگی میکنیم و خرجمونم بابا بزرگم میده...این داستان ماله پارساله..من تازه به سکس و جنس مخالف علاقه پیدا کرده بودم..فیلم سوپر زیاد میدیدم از ماهواره و با جلق خودمو خالی میکردم..تا اینکه مامانم یه کمر درد شدید گرفت..دکتر که رفتیم گفت باید استراحت کنه و پماد پیروکسیکام بماله به کمرش و ماساژ بده چند روزه خوب میشه فقط تا خوب میشه رو تخت نخوابه و روی زمین بخوابه....اومدیم خونه گفتم مامان خدا رو شکر مشکل خاصی نبود..گفت آره ولی تو باید زحمت پمادو بکشی گفتم چشم ..شب موقع خواب مامان گفت من امشب تو حال پیشه تو میخوابم که پمادم بمالی برام....من هر شب تو حال پایه ماهواره می خوابم...جامو انداختم مامانم جاشو انداخت پیشه منو پیرنشو درآورد و سوتینشم باز کردو خوابید رو شکمش و گفت بیا پمادو بزن برام..من یه لحظه سینه های سفیدو گردشو دیدم ولی هیچ حس بدی بهم دست نداد چون اصلا فکر سکس بامامانمو نمیکردم..نشستم کنارشو پمادو مالیدم رو کمرشو چند دقیقه ماساژ دادم مامان گفت مرسی پسرم کافیه بخواب دیگه..یکی دو شب همین جوری گذشت..شب سوم مامان با یه شلوارک خوابیدو پیرنو سوتینشم درآورد منم پمادو برداشتم و شروع به ماساژ دادن کمرش کردم..وقتی دستمو آروم میکشیدم رو کمرش آروم آه میکشید و کونشو تکون میداد و ناله میکرد...نا خود آگاه کیرم راست شد دست خودم نبود ..مامان با صدای لرزان و حشری کننده میگفت بمال پسرم خوب بمال دارم میمیرم...کارم تموم شد مامانم گفت مرسی خیلی خوب منو میمالی..اینو که گفت قند تو دلم آب شد بعد بلند شد جلوی من به سینه های لختو آویزونشو دیدم و بعد از مکس طولانی پیرنشو پوشیدو جاهامونو که جفت کرده بودو و رفت خوابید سر جاش...من داشتم از حشر میمردم رفتم ماهواررو روشن کردمو گذاشتم مامانم که به کمر و رو به ماهواره دراز کشییده بخوابه...بعد رفتم رو کاناله اسپایس یه مرد کیرشو گذاشته بود تو کس یه زنه و تلمبه میزد..خیلی حالم بد بود گفتم یه جلق بزنم خودمو راحت کنم کیرمو در آوردمو به فیلم نگاه میکردمو جلق میزدم یه لحظه نگام به مامان افتاد..احساس کردم بیداره و یه لحظه چشاشو باز کرد...وای رنگم زرد شد گفتم نکنه بفهمه یهو یه تکون خوردو پشتشو کرد به من جوری که کونش چسبید به رون پام...وایییی نفسم بند اومد..کونش تو شلوارک خیلی نرمو تپل بود...با توجه به شیطونیاش موقع پماد مالیدن شک کردم بیداره و عمدا این کارو کرده...آروم دستمو گذاشتم رو کونش دیدم تکون نخورد فهمیدم بیداره..منم به پهلو خوابیدم و خودمو چسبوندم به کونش...بازم چیزی نگفت...کیرمو مالوندم در کونش و هی میمالوندم بهش...حالم خیلی بد بود..یهووووووو یه تکون خورد...برق از چشام پرید گفتک الانه که پاشه پوستمو بکنه..ولی دیدم دستشو برد طرف کونش و شلوارک و شرتشو باهم کشید پایین....وایییییی اصلا باورم نمیشد..کون لخت و سفیدشو که دیدم دیوونم کرد..ولی مامانم به پهلو خوابیده بود و کونش به من بود و تکون نمی خورد..فهمیدم میخواد من خجالت نکشم...همون طوری به پهلو رفتم جفتش کیرمو تف زدم خیسش کردم حسابی ..یه پاشو دادم بالا و دستمو خیس کردمو چند بار کشییدم رو کسش...اه بلندی کشید ..ولی برنگشت و چیزی نگفت. ... ..آروم کیرمو گذاشتم تو کس مامان و کردمش تو..وایییییی چه کس نرمو گرمو تنگی...مامانم یه جیغ کوچولو زدو ناله کرد آروم کیرمو تو کسش عقب جلو کردم....سکس از پهلو خیلی حال میداد...تلمبه زدنمو تند کردمو کیرمومیونستم خیلی کیر احتیاج داره آخه 8 سال بود که کیر نرفته بود تو کسش ...منم محکم تا ته میکردم تو کسش...مامانم داشت از لذت میمردو نفس نفس میزد ولی اصلا تکون نمیخورد...دیگه کیرم داغ شده بود حس کردم آبم داره میاد..میدونستم مامان حامله نمیشه با خیال راحت کیرمو فشار دادم تو کسشو با شدت تمام آبمو ریختم تو کسش....وای که چه حالی داد..راحت شدم..کیرمو دراوردمو رفتم سر جام...مامانم همونجور موندو تکون نخورد مثلا خواب بود..همش به این فکر میکردم که صبح چه جور با مامان روبرو شمو تو چشاش نگاه کنم.........صبح بیدار شدم رفتم تو آشپزخونه مامان اومد جلوم من سرخ شدم...گفت سلام پسرم خوب خوابیدی گفتم آره راحت راحت خوابیدم...گفتم تو چی مامان؟ گفت هیچ وقت اینقدر راحت نخوابیده بودم و یه لبخند زد...منم فهمیدم دیشب خیلی بهش خوش گذشته و میدونستم که دیگه هر وقت بخوام میتونم مامانمو بکنم

....ادامه داستان....بعد از صبحانه مامان رفت حمام من همش به دیشب فکر میکردم اصلا باورم نمی شد برام مثله یه خواب و رویا بود...یه دفعه مامانم صدام کرد و گفت رضا جون بیا کمرمو لیف بکش..رفتم تو لخت بود و فقط شرت پاش بود...شرتشم سفید بودو خیس شده بود طوری که کس و کونش قشنگ معلوم بود...خجالت کشیدم نرفتم جلو...مامان گفت بیا رضا اینم لیف شروع کن...من که دیدم مامانم عین خیالش نیست رفتم شروع کردم..کمرشو که شستم گفتم میخوای همه بدنتو لیف بکشم ؟ گفت اگه حالشو داری آره مرسی...منم برشگردوندم و بالا تنشو کامل شستم سینه هاشو با لیف خیلی مالوندم ...واییی چه سینه های تپل و سفیدی ..مامان خودش جلو چشام شرتشو کشید پایین...... واییی وقتی چشم به کس تمیزو صورتی رنگش افتاد تازه فهمیدم دیشب چه کسی کردم..به روی خودم نیووردم..پاهاشو کونشو شستم اومدم سراغ کسش...میخواستم حشریش کنم..لیفو آروم کشیدم رو کسش.یه آه کوچیک کشیدو پاهاشو باز کرد..دستاشو گذاشت رو سرم.منم نشستم جلوی کسش..گفت پسرم خوب خوب بشورش...وای که وقتی لیفو میمالوندم رو کسش چه حالی می کرد..مامان گفت بسه دیگه ...تو برو لباساتو در بیار منم تو رو بشورم منم از خدا خواسته رفتم لباسامو درآوردمو رفتم تو...البته شرتم پام بود...مامان همه بدنمو شست و نوبت رسید به کیرم...قبل اینکه مامان کاری کنه گفتم مامان...گفت جانم..گفتم مامان بابت قضیه دیشب ازم ناراحت نیستی؟؟...مکسی کرد گفت نه پسرم تازه من دیشب خیلیم کیف کردم..پسرم میدونم تو خیلی به سکس علاقه داری منم مثله تو...منو تو به هم خیلی نیاز داریم..من فقط تورو دارم دردت به جونم...اینارو که گفت کیرم شق کرد و فهمیدم مامان دوست داره باهاش سکس کنم..دیگه خیالم کاملا راحت شد....مامان شرتمو کشید پایین..... واییی یهو کیر شق کردمو دید...قیافش یه جوری شد کیرمو گرفت یه آه کشید گفت جووون..پس این بوده که دیشب رفته تو کس من...دیگه حالش بد شد....رفت به کمر خوابید کف حموم و پاهاشو باز کرد و با صدای لرزان گفت پسرم بیا که خیلی بهت احتیاج دارم...منم سریع رفتم افتادو روش لباشو مک زدم....زبونمو رسوندم به زبونش و لبای همو خوردیم....همزمان کیرمو هم میمالوندم در کسش....وایییی که میخواست از حشر جیغ بزنه..خودش کیرمو گرفت کرد تو کسش و تا ته کردش تو...کیرم که رفت تو کسش یه یه آه بلند کشیدو گفت آخیش...زود باش رضا دارم میمیرم...بهت احتیاج دارم...رضا تورو خدا...با این حرفاش حالم بد شدو کیرمو فشار دادم تو کسشو محکم عقب جلو کردم...مامان با صدای حشری میگفت..جوووون محکمتر..زودباش..منم کیرمو در آوردم چند بار مالوندم در کسش . کردمش تو و تو کسش چرخوندمش...مامانم دیگه جیغ می کشید....یهوو بلند شد منو خوابوند کف حموم و کسشو خیس کردو نشست رو کیرم و شروع کرد محکم بالا پایین پریدن رو کیرم...چنان آه میکشید که دیوونم میکرد...کم کم سرعتش و شددتشو بیشتر کرد و آهش به جیغ تبدیل شد...یهو کسشو محکم فشار داد رو کیرم که کیرم می خواست بشکنه...جیغ بلندی زدو کیرم خیس شد....فهمیدم ارضا شده.....بی حال افتاد روم ...من که کیرم داشت منفجر میشد...نخواستم بکنم تو کسش دوباره یا بکنم تو کونش که اذیت بشه...روناشو چسبوندم به هم و کیرم که لیز شده بود با آّب کس مامان گذاشتم لای روناش....افتادم روشو به سرعت تلمبه زدم...آبمو ریختم روی سینه هاش و افتادم زوش....نگاش کردم...یه لب ازش گرفتم گفتم خوب بود مامان؟؟؟گفت مرسی پسرم بعد 9 سال راحتم کردی...خیلی کمکم کردی دردت به جونم...بعد دوش گرفتیمو اومدیم بیرون....دیگه از اون روز همیشه با هم سکس میکنیم و از هم خسته نمیشیم....قربونش برم...داستانام بازم ادامه داره..

سرو غمگین
     

#630 | Posted: 21 Dec 2012 01:32

حمام با مامان وخواهر


سلام. اسم من آریاست و 19 سالمه. یه آبجی دوقلو هم دارم به اسم آرزو که هم از نظر صورت و هم از نظر اندام رقیب نداره. صورت گرد و سفید با پاهای گوشتی و تپل و سینه های گرد و سر بالا و یک کون قلمبه که می تونه هر مردی رو تو یک نگاه شهوتی کنه. داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط می شه به حمام رفتن های من و مامانم و آبجیم. داستان از اونجا شروع می شه که من و مامانم و آبجیم از بچگی با هم می رفتیم حمام. یعنی از بچگی این برام عادت شده بود و برام یه چیز عادی بود. توی حمام هم هر 3 تامون لخت لخت بودیم و حتی شورت هم نمی پوشیدیم. مامانم هم هنوز منو مثل آریا کوچولو می بینه و جلوم هیچی نمی پوشه و آبجیم هم مثل اونه. توی حمام هم معمولا من و آبجیم بدن همدیگه رو می شستیم. یعنی من بدن آبجیم رو می شستم اونم بدن منو می شست و گاهی هم با هم شوخی می کردیم. مثلا آرزو بعضی وقتا که می خواست لای پای منو لیف بکشه دودولمو می گرفت تو دستشو باهاش ور می رفت و بازی می کرد باهاش. منم وقتی دودولمو می گرفت تو دستش بدنم گرم می شد و دوست داشتم اونو محکم بگیره تو دستش و باهاش بازی کنه. اما وقتی که مامانم می دید بهش اخم می کرد. یا مثلا وقتی بدنمون رو لیف می کشیدیم و تمام بدنمون پر از کف بود و حسابی لیز شده بود همدیگه رو بغل می کردیم و بدنامون رو می مالیدیم به هم. یه بار که آرزو منوبغل کرد دودول من رفت لای پای آرزو و منم که حسابی از این حرکت خوشم اومده بود دستامو که صابونی هم بود انداختم دور کمرش و محکم اونو به خودم فشار دادم و کونشو محکم گرفتم تو دستم و فشارش می دادم. تا جایی که حس کردم بدنم گرم شد و یه چیزی از بدنم خارج شد و ریخت روی پاهای آرزو و منم بدنم سست شد. تا حدی که پاهام داشت خم می شد. نمیدونستم چی شده اما مامانم که شاهد قضیه بود اومد طرفم و منو محکم گرفت تو بغلش. طوری که سرم رفت لای سینه هاش و دودولم محکم فشار داده می شد به رون پاش و تو همون حال گفت: پسرم دیگه مرد شده. من اون موقع چیز زیادی از حرفش نفهمیدم اما از حالی که موقعی که خودمو می مالیدم به آبجیم و دودولم لای پاش جلو و عقب می رفت خیلی خوشم اومد و همین هم باعث می شد که از اون به بعد وقتی که می رفتیم حمام من بیشتر خودمو بمالم به آبجیم و همون حالتو تکرار کنم. از وقتی هم که آبم جلوی مامانم اومده بود دیگه رومون به هم باز شده بود و مامانم چیزی بهمون نمی گفت و میذاشت جلوش جلق بزنم و بعضی وقتا خودش بهم می گفت جلق بزن عزیزم و خودتو خالی کن منم با نگاه کردن به سینه های مامانم و جولوی آبجیم و دستمالی کردن اونا خودمو خالی می کردم و بعضی وقتا مامان و آبجیم هم کمکم می کردن. منم با جلوی آبجیم ور می رفتم و اونجا رو براش دستمالی می کردم و از آخ و اوخایی که اون میکرد می فهمیدم به اونم خیلی خوش می گذره و کلی حال می کنه. یه بار هم که مامانم داشت موهای جولوشو می زد من و آرزو بهش اصرار کردیم که بزاره ما براش این کارو بکنیم و اونم که دید ما داریم اصرار می کنیم قبول کرد و ژیلت رو داد دست من و منم صابون رو برداشتم و جلوی مامانم رو حسابی صابون مالیدم و صابون رو دادم به آرزو. با دست راست براش موهاشو می زدم و با دست چپ هم باهاش ور میرفتم. آرزو هم بیکار نبود و داشت حسابی با اونجای مامانم ور می رفت که دیدم صدای مامانم حسابی بلند شده و داره آخ و اوخ می کنه و منم که دیدم خوشش اومده دستمو تندتر عقب و جلو می کردم و تا جایی که آخ و اوخ هاش داشت به فریاد تبدیل می شد و همین باعث می شد من حشری تر بشم با شدت بیشتری ادامه بدم. آرزو هم سینه های تپل مامانم رو حسابی کف مالی کرده بود و داشت با یک دستش با اونا بازی می کرد و با دست دیگش با جلوی خودش ور می رفت. آخ و اوخ اونم دیگه داشت کم کم بلند میشد. خیلی طول نکشید که مامانم یه آه بلند کشید و ولو شد کف حمام و منم که فهمیدم ارضا شده ولش کردم. چند لحظه که گذشت مامانم بی رمق بلند شد و با خنده بهم گفت: دیگه نمی شه با تو اومد حموم!!! بهش گفتم: مگه بد گذشت؟ گفت: نه ولی اگه اینجوری ادامه پیدا کنه سال بعد همین موقع یکی دیگه هم به جمعمون اضافه می شه و من کلی خندیدم. مامانم که حسابی بی رمق بود یه دوش گرفت و از حمام رفت بیرون. مامانم که رفت بیرون دیدم آرزو رفت یه گوشه نشست و شروع کرد با خودش ور رفتن. وقتی دید من وایستادم و دارم بد جور بهش نگاه میکنم صدام زد. منم رفتم جلوش وایستادم و اونم با دست چپش کیر منو محکم گرفت تو دستش. اون با یک دستش با خودش ور میرفت و دست دیگشو رو دول من که دیگه حالا از یک کیر مردونه هیچی کم نداشت عقب و جلو می کرد. خیلی حشری شده بودم و وضع آبجیم از من بدتر بود. یه کم که این کارو برام کرد. دستامو بردم زیر بغلش و بلندش کردم. دستامو محکم حلقه کردم دور کمرش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش و خودمو عقب جلو می کردم و اونم محکم لای پاشو بسته بود و همش ناله می کرد. یه مدت که این کارو کردم بهش گفتم دراز بکشه کف حمام و اونم بدون معطلی به پشت دراز کشید کف حمام و منم دراز کشیدم روش. حسابی داشتم کیرمو لای پاهاش جلو عقب می کردم که یهو به سرم زد کیرمو از جلو بکنم توی کسش. بهش گفتم ولی اون که از حرفم شوکه شده بود با تعجب بهم گفت: مثل اینکه من دخترم و پرده دارم. ولی من که حسابی حشری بودم و دیگه هیچی حالیم نبود کیرمو گذاشتم روی کسش اما آرزو نمی خواست بزاره و سعی میکرد از زیرم بره بیرون ولی من محکم گرفتمش تو بغلم و سر کیرمو آروم فشار دادم توش. از صدای آرزو می شد فهمید که خیلی درد می کشه. فشارو بیشتر کردم. کسش خیلی لیز شده بود و با یه فشار کوچیک نصف کیرم رفت تو. آرزو خیلی درد می کشید و دیگه داشت التماس می کرد و سعی می کرد خودشو از زیر من خلاص کنه. موهامو گرفته بود توی مشتش و می کشیدشون و فریاد می زد. محکم گرفتمش تو بغلم و دوباره کیرمو فشار دادم تو کسش. دیگه کیرم تا آخر رفته بود تو کسش. من چند لحظه همون جا بی حرکت وایستادم تا دردش کمتر بشه. ناله های آرزو دیگه به گریه تبدیل شده بود وداشت فحش می داد. منم برای اینکه صداش کمتر بشه لبامو گذاشتم روی لباش و شروع کردم به خوردن لباش. چه لذتی داشت خوردن اون لبای داغ و نازش. آرزو هم دیگه آروم تر شده بود و داشت به دردش عادت می کرد و منم که دیدم آروم تر شده خودمو شل تر کردم و صابون رو برداشتم و دستمو صابونی کردم و شروع کردم به مالیدن سینه هاش. وقتی سینه شو گرفتم تو دستم خودشو داد عقب! مثل اینکه از سینه خیلی تحریک می شد. سینه هاش سفت سفت شده بودن. قبلا ندیده بودم سینه هاش اینقدر سفت بشه. یه کم که براش مالیدمشون بهم گفت سینه هاشو بخورم. منم یه کم آب ریختم رو سینه هاش تا صابون ها شسته بشه و بعدش شروع کردم با نوک زبون بازی کردن با سینه هاش. یکی از سینه هاش تو دستم بود و اون یکی تو دهنم. آرزو هم خیلی خوشش اومده بود و دیگه داشت از روی شهوت آخ و اوخ می کرد. من که دیدم داره به شرایط عادت می کنه کیرمو تا نصفه از تو کسش آوردم بیرون و دوباره فشار دادم توش. چند بار این حرکتو تکرار کردم و سعی می کردم هر بار سریعتر این کارو بکنم. حدود چند دقیقه همین حرکتو تکرار کردم تا اینکه حس کردم داره آبم میاد. هنوز خیلی زود بود و من نمی خواستم به این زودی ارضا بشم. برای همین سریع کیرمو کشیدم بیرون و چند لحظه بی حرکت موندم تا دوباره حالت عادی بشه. وقتی بلند شدم تا چشمم به کیرم افتاد خشکم زد. تمامش پر خون بود. فهمیدم چه گندی زدم اما دیگه کاریش نمی شد کرد. فقط نباید می داشتم آرزو این صحنه رو ببینه. سریع دوباره خوابیدم روش و کشوندمش زیر دوش و سعی کردم دوش رو باز کنم. به هر زحمتی بود دوش رو باز کردم و با دستم کیر خودم و کس آرزو رو می مالیدم تا خونها شسته بشه. بعد از این که خونها شسته شد از روش بلند شدم و پاهاشو باز کردم و بین پاهاش نشستم. دستشو گذاشت رو کسش و شروع کرد به مالیدن که من بهش گفتم: خیلی درد گرفت؟ اونم با یه لبخند بهم گفت: خیلی خری!!! و با هم خندیدیم. پرسیدم: ارضا نشدی هنوز؟ گفت: نه. منم گفتم: پس حالا حالاها برنامه داریم. پاهاشو دادم بالا طوری که بشه سوراخ کونشو دید. یه سوراخ نازکوچولوی سفید و تمیز که با کسش بیشتر از 3-2 سانت فاصله نداشت. بهش گفتم: برگرد و اون گفت: می خوای چیکار کنی؟ خودم آروم پاشو گرفتم و سعی کردم بچرخونمش. برگشت و بهم گفت: از پشت که نمی خوای بکنی؟ گفتم نه. شامپو رو برداشتم و ریختم روی دوتا کپلش. حسابی دو تا کپل و سوراخ کونش رو تا وسطای کسش می مالیدم براش. وقتی دستم می رفت لای پاش خیلی بهم حال می داد و از سر و صدای آرزو هم معلوم بود تو اوج لذته. بعد از اینکه حسابی با شامپو بدنشو مالیدم و کیرم شق شق شد خوابیدم روش. با دست کیرمو هل دادم لای پاهاش و دستامو از دورکمرش رد کردم و سینه هاشو گرفتم تو دستام. آروم کیرمو لای پاهاش بالا پایین می کردم. با دستام هم نوک سینه هاشو گرفته بودم و باهاشون بازی می کردم. چند بار که کیرمو لای پاش بالا پایین کردم به سرم زد بکنم تو کونش. آروم با دستم کیرمو گرفتم و گذاشتم روی سوراخش که متوجه قضیه شد و نمی خواست بذاره بکنم توش. اما من آروم در گوشش گفتم: درد نداره... قول می دم. با این حرف کمی آروم شد و منم از فرصت استفاده کردم و فشارو بیشتر کردم. اما چون کونش هنوز پر شامپو بود سر خورد و رفت لای پاهاش که دیدم خود آرزو دستشو آورد و کیرمو محکم گرفت تو دستش و سرشو گذاشت رو سوراخ کونش. منم آروم آروم فشارو بیشتر کردم. خیلی راحت سرش رفت تو. یه کم دیگه که فشار دادم تا آخر رفت توش. اینقدر شامپو زده بودم که خیلی راحت تر از اونی که فکرشو می کردم رفت توش. آروم ازش پرسیدم درد داری؟ اونم گفت: یه کم. چون می دونستم داره خوشش میاد ازش پرسیدم درش بیارم؟ بهم گفت: خودتو لوس نکن و منم که دیدم همه چی روبراست دستمو گذاشتم روی کسش و شروع کردم با کسش ور رفتن. همون جور که با کس اون ور می رفتم آروم شروع کردم به بالا پایین کردن کیرم تو کونش و هر بار که در می آوردم سریع تر هل می دادم توش و همین طور سریع تر دستمو رو کس اون بالا پایین می کردم. شهوت تمام بدنمو گرفته بود و من دیگه داشتم دیوانه وار تو کونش تلمبه می زدم. نمی دونم این حالت چقدر ادامه داشت که دیدم صدای آخ و اوخ آرزو خیلی شدید شده. همش داشت حرفای سکسی میزد که منو دیوونه تر می کرد. داد می زد تا ته بکن توم... جرم بده... پارم کن و از این حرفا که دیدم صداش بلند تر شد و بدنش هم شروع کرد به لرزیدن. فهمیدم می خواد ارضا بشه. کسشو محکم تر براش می مالیدم و محکم تر تلمبه می زدم. یهو بدن آرزو یه تکون محکم خورد و بیحال ولو شد زیر من. آرزو ارضا شده بود و فقط مونده بود آب من بیاد. خیلی طول نکشید که دیدم بدن منم داره گرم می شه. به کارم ادامه دادم که دیدم داره آبم میاد. به آرزو گفتم که داره آبم میاد اونم گفت: روم نریزی. بدم میاد. منم سریع کیرمو از تو کونش در آوردم اما تا اومدم بگیرمش اون ور تموم آبم ریخت رو کمر آرزو. گفت: ریختی روم؟ منم با خنده گفتم: آره ببخشید نتونستم جلوشو بگیرم و اونم بهم گفت: خیلی کس کشی! و هردو با هم خندیدیم. بلندش کردم و گرفتمش تو بغلم یه لب جانانه ازش گرفتم و آروم بغل گوشش گفتم: دوست دارم و اونم منو محکم گرفت تو بغلش و سرشو گذاشت رو شونم و چشماشو بست. تو همین حال بودیم که دیدم مامانم داره در می زنه و می گه چیکار می کنین 2 ساعته اون جایین. فهمیدم خیلی دیر شده. آرزو رو از کف حمام بلند کردم. نای ایستادن نداشت. گرفتمش تو بغلم و همون جوری دوش گرفتیم و رفتیم بیرون. از اون به بعد هر وقت می ریم حمام کمتر از 3-4 ساعت تو حمام نیستیم

سرو غمگین
     
صفحه  صفحه 63 از 87:  « پیشین  1  ...  62  63  64  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.