| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 71 از 76:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  76  پسین »  
#701 | Posted: 1 Sep 2014 18:08

امیر و مامانش

من امیر هستم میخوام از مامانم براتون بگم اسمش مریم
38 سالشه خیلی خوسشکلو سکسیه تپل مپلو با مزه بزرگترین آرزوم کردنه اونه ولی نمی ذونم چطوری
تا حالا جچندین بار لخت دیدمش فوق العادست یه کون سفید خوشکل داره که فکر کنم قشنگترین کون دنیاست و یه کسه تپل و گوشتی میدونم که خیلی کسش خوشبو و حشری کنندست آخه من همیشه شورتاشو بو می کنم ولیس میزنم و باهاشون جلق میزنم.
یه بار با بابام دعواش شده بود اومد پیش من خوابید به مدت یه هفته. بهترین دورانه عمرم بودحالا براتون میگم چیکار کردم
یه شب مامانمو بابام با هم حرفشون شد اعصابه هممون خورد شده بود مامان با بابا قهر کرد اون شب اومد اتاقه من خوابید من کلی خوشحال شدم رو تخت جامون نمی شد به ناچار رو زمین خوابیدیم منم به عنوانه احترام به مامان اومدم پیشه اون خوابیدم کلی با هم حرف زدیم تا خوابش برد اولش خواستم بی خیال بشم ولی مگه می شد یه عمر تو کفش بودم مامان اون شب یه تاپ پوشیده بود که زیاد یقش باز نبود تا حدی که بزور میشد یه ذره از چاکه سینه های گندشو دید و یه شلوارکه چسبون که هر مردیو حشری می کرد یه ذره از شکمش و کمرش معلوم بود آخه یه خورده شکم داره
.گذاشتم چند دقیقه ای بگذره بعد کارمو شروع کردم موقعه ای که خواستم شروع کنم مامانم پشتش به من بود و به پهلو خوابیده بود و یکی از پاهاشو ستون کرده بود طوری که تو اون حالت میشد راحت از عقب کیرتو بکنی تو کسش البته اگه کون گندش اجازه بده وتو این حالت یه ذره به پایین خم شده بود که باعث شده بود کمرش از زیره تاپ بزنه بیرون.من حسابی ترسیده بودم ولی دلمو زدم به دریا و آروم دستمو گذاشتم رو کمرش واااااااااااااااااااااااااااااای باورم نمی شد چقدر لطیفو نرم بود آروم آروم دستمو تو کمرش حرکت دادم داشتم از خوشی می مردم کیرم حسابی گنده شده بود بعد از یکم که ترسم کمتر شد تصمیم گرفتم به کونش هم دست بزنم آروم دستمو از رو کمرش برداشتم و یه چند دقیقه ای صبر کردم دوباره آروم دستمو بردم سمته بدنش ولی اینبار سمته بهترین ورویائی ترین جایه دنیا (البته برا خودم شما رو نمی دونم)دستمو گذاشتم رو کونه خوشتراشو گوشتیه مامانم خیلی نرم بود گوشتش زیره دستم حرکت می کرد انگار دستتو بزاری رو ژله آروم دستمو فشار میدادم رو کونش ولمبرایه کونشو میگرفتم داشتم دیونه می شدم از خوشی کونش نرمو با حال بود دستمو آروم یه خورده حرکتش دادم رو کونش کیرم داشت منفجر می شد بعد خیلی آروم دستمو گذاشتم رویه چاکه کونش ووااااااااااااااای خیلی گرم بود ترسم کامل ریخته بود دیگه طاقت نیاوردم شلوارک و شورتمو کشیدم پایین و من هم کامل به هلو خوابیدم یه خورده رفتم پاینتر تا کیرم دقیقا روبرویه کونش باشه بعد آروم کیرمو گذاشتم رو کونش داشتم دیونه می شدم یه خورده خودمو بالا پایین کردم و کیرمو میکشیدم به چاکه کونش با اون یکی دستم هم کمرشو دست می کشیدم آبم اومد منم واسه اینکه ضایع نباشه شورتمو آوردم بالا و همیه آبمو تو یه شورتم ریختم تا صبح 2باره دیگه هم آبم اومد که بعدا به همراه شبایه دیگه براتون میگم مخصوصا شب دوم که کسو کونه مامانمو دیدم
یه شب مامانمو بابام با هم حرفشون شد اعصابه هممون خورد شده بود مامان با بابا قهر کرد اون شب اومد اتاقه من خوابید من کلی خوشحال شدم رو تخت جامون نمی شد به ناچار رو زمین خوابیدیم منم به عنوانه احترام به مامان اومدم پیشه اون خوابیدم کلی با هم حرف زدیم تا خوابش برد اولش خواستم بی خیال بشم ولی مگه می شد یه عمر تو کفش بودم مامان اون شب یه تاپ پوشیده بود که زیاد یقش باز نبود تا حدی که بزور میشد یه ذره از چاکه سینه های گندشو دید و یه شلوارکه چسبون که هر مردیو حشری می کرد یه ذره از شکمش و کمرش معلوم بود آخه یه خورده شکم داره
.گذاشتم چند دقیقه ای بگذره بعد کارمو شروع کردم موقعه ای که خواستم شروع کنم مامانم پشتش به من بود و به پهلو خوابیده بود و یکی از پاهاشو ستون کرده بود طوری که تو اون حالت میشد راحت از عقب کیرتو بکنی تو کسش البته اگه کون گندش اجازه بده وتو این حالت یه ذره به پایین خم شده بود که باعث شده بود کمرش از زیره تاپ بزنه بیرون.من حسابی ترسیده بودم ولی دلمو زدم به دریا و آروم دستمو گذاشتم رو کمرش واااااااااااااااااااااااااااااای باورم نمی شد چقدر لطیفو نرم بود آروم آروم دستمو تو کمرش حرکت دادم داشتم از خوشی می مردم کیرم حسابی گنده شده بود بعد از یکم که ترسم کمتر شد تصمیم گرفتم به کونش هم دست بزنم آروم دستمو از رو کمرش برداشتم و یه چند دقیقه ای صبر کردم دوباره آروم دستمو بردم سمته بدنش ولی اینبار سمته بهترین ورویائی ترین جایه دنیا (البته برا خودم شما رو نمی دونم)دستمو گذاشتم رو کونه خوشتراشو گوشتیه مامانم خیلی نرم بود گوشتش زیره دستم حرکت می کرد انگار دستتو بزاری رو ژله آروم دستمو فشار میدادم رو کونش ولمبرایه کونشو میگرفتم داشتم دیونه می شدم از خوشی کونش نرمو با حال بود دستمو آروم یه خورده حرکتش دادم رو کونش کیرم داشت منفجر می شد بعد خیلی آروم دستمو گذاشتم رویه چاکه کونش ووااااااااااااااای خیلی گرم بود ترسم کامل ریخته بود دیگه طاقت نیاوردم شلوارک و شورتمو کشیدم پایین و من هم کامل به هلو خوابیدم یه خورده رفتم پاینتر تا کیرم دقیقا روبرویه کونش باشه بعد آروم کیرمو گذاشتم رو کونش داشتم دیونه می شدم یه خورده خودمو بالا پایین کردم و کیرمو میکشیدم به چاکه کونش با اون یکی دستم هم کمرشو دست می کشیدم آبم اومد منم واسه اینکه ضایع نباشه شورتمو آوردم بالا و همیه آبمو تو یه شورتم ریختم تا صبح 2باره دیگه هم آبم اومد که بعدا به همراه شبایه دیگه براتون میگم مخصوصا شب دوم که کسو کونه مامانمو دیدم راستی من طالبه سکس چتم هر کی دوست داره در مورده مامانا مون حرف بزنیم پی ام بده
بعد از اینکه آبم اومد و یخورده آروم شدم فهمیدم چه کاره خطرناکی کردم ولی خوب ارزش
داشت داشتم به این فکر می کردم که چطور مامانم از خواب بیدار نشده یه حسی بهم میگه
اون بیدار بود
( مخصوصا با رفتارای شبایه بعدش) ولی هر چی بود تمام شده بود دیگه نمی
خواستم بهش فکر کنم
.یه 1ساعتی گذشت مامانم چند بار حالته خوابشو تغییر داد من فقط نگاه
می کردم و هر از چند گاهی به بدنش دست میزدم یا پامو میمالوندم به پاش ولی خوب خیلی
سریع وگذرا اما خوب نمی خواستم اون شبو از دست بدم چون دیگه تکرار نمی شد فردا اون با
بابام آشتی می کردو می رفت تو اتاق خودش بعده از اون یه ساعت مامانم یه جوری خوابید که
نتونستم تحمل کنم اون رو کمر خوابید و یه خورده پاهاشو از هم باز کرد و شکم خوشکلش کامل
از تاپش زده بود بیرون من خیلی شکمشو دوست دارم هر کاری کردم نتونستم تحمل کنم به
خودم گفتم همین یه شبه تو هم که تاحالا دستت به کس نخورده یه عمره هم تو کفه شکمو
کسشی خوب حالا که موقعیتش جور شده استفاده کن اگه هم فهمید به خاطره آبرویه خودش و
من به کسی چیزی نمیگه خلاصه عزممو جزم کردم که دوباره شروع کنم واسه همین خودمو یه
خورده دادم پایین تا بتونم خوبه خوب به کسش دست بزنم بعد به حالتی بین دمر و به پهلو خوابیدم
تا دستم کامل آزاد باشه و به بدنه مامانم مسلط باشم بعد خیلی آروم دستمو گذاشتم رو
شکمش وااااااااای به خدا داشتم دیونه می شدم از خوشی
. شکمش گوشتی و نرم آروم
شکمشو میمالیدم و با دستم تاپشو میبردم بالا تر تا کامل شکمشو ببینم داشتم دیوانه وار
شکمشو میمالیدم و با همه ی وجودم لذت می بردم نمیدونم چطوری توصیف کنم داشتم
بهترین لحظه های عمرمو سپری میکردم بعد به سرم زد تاپشو کامل ببرم بالا تا سینه ها شو
هم ببینم ولی قبلش گفتم بزار اول کسشو لمس کنم واسه همین دستمو به سمته پایین
حرکیت دادم همین طور رو شکمش حرکت دادم سمته پایین وااااای چه شکمی به خدا نمی
دونستم با کجاش حال کنم شکمش
,کسش یا سینه هاش ولی اینبار دلم کسشو می خواست
دستمو بردم پایین تا رسیدم به شلوارکش بعد آروم دستمو بردم پایین تر
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای باورم نمیشد یه لحظه یه تیکه گوشتو زیره دستام حس کردم
اصلا کنترل روانی نداشتم همونطوری گرفتمش تو دستم باورم نمیشد یعنی این کسه مامانمه
آروم با دستم فشارش میدادم خیلی نرم بودو لطیف چند دقیقه ای دستمو نگه داشتم حس
می کردم حالت کسش تو دستام عوض می شد اگه اشتباه نکنم اونم داشت آبش میومد نمی
دونم

شاید هم فقط یه حس بوده یهو بی اختیار آبم اومد ولی من نمیخواستم دستمو بردارم همونطور
فشارش میدادم و بهترین لذته دنیا رو می بردم بعد که کلی کسش بهم حال داد رفتم سراغه
شکمش و سینه هاش و آروم صورتمو چسبوندم به شکمش دیگه داشتم از لذت می مردم و یه
خورده با لبام شکمشو مالیدم و همزمان خیلی آروم می بوسیدمش بعد از یه خورده تاپشو بردم
بالا تر نمی دونم چرا حس می کردم خودش هم داره کمک میکنه به بالا رفتنه تاپش همینم ترسه
منو کمتر می کرد تا اینکه دیگه بالا تر از اون نمی رفت منم واسه اینکه به سینه هاش برسم
دستمو بردم زیره تاپش و یهو دیتم خورد به یکی از سینه هاش می خواستم ب گیرمش تو دستم
ولی نمی دونم چرا میترسیدم دوباره ترس اومده بود سراغم واسه همین فقط یه خورده فشار
دادم سینه هاش فوق العادست بزرگه
( نمی دونم چه سایزی) ولی اصلن سفت نیست خیلی
نرمو با حالن بعد دستمو آوردم بیرون و تاپشو آوردم پایین ولی دوباره خیلی سریع دستمو گذاشتم
رو کسش و یکم فشار دادم و سریع هم دستمو برداشتم بغیشو بعدا می نویسم
4یا5 شبه
باغیمونده که خیلی با حالتره رو بعدا براتون می نویسم ولی اگه میشه نظر بدین ببینم
من ساعت
2 بیدار شدم بابم هنوز نیومده بود من کلی بی حوصله بودم بعد بابام اومد و هر کاری کرد مامان باهاش حرف نزد و این منو خیلی خوشحال کرد اخه اونا همیشه همینقدر با هم قهر میکردن منم برا اولین بار از قهر بودنه مامانم خوشحال بودم
عصر مامان رفت حمام من همش تو این فکر بودم که آیا امشب پیشم می خوابه یا نه.یه خورده گذشت که مامانم از حمام اومد بیرون وااای چی می دیدم مامانم با یه دامن کوتاه و گشاد که یک خورده از زانوش بالاتر بودو پوشیده بود این دامنو بعضی شبا موقع خواب می پوشید و یه تی شرت که اونم کوتاه بود وگشاد تمامه نگاهم به پاهایه قشنگو سفیدش بود و همچنین به رونایه گوشتیش که بعضی موقع ها از زیره دامنش بیرون میزد من همش دعا می کردم که شب بیاد پیشم بخوابه گذشت تا ساعته 11 که بابام رفت خوابید حدودا نیم ساعت بعدش مامان هم رفت که به خوابه من تو اون لحظه با همه ی وجودم از خدا خواستم که امشب هم بیاد پیشه من بخوابه که دیدم رفت سمت اتاقه خودشون کلی ناراحت شدم ولی چند لحظه بعد دیدم که از اتاقشون اومد بیرون و متکاشو با یک ملحفه برداشته و داره میره سمت اتاقه من باورم نمی شد داشتم بال در می آوردم از خوشی یه لحظه وجودم سراسر شهوت شد اینقدر که نمی تونستم دیگه بمونم با هزار بد بختی یه نیم ساعتی تحمل کردم بعد رفتم بخوابم که یهو ه ذهنم رسید که لامپه تویه سالنو که جولو در اتاقم بودرو روشن بذارم تا تویه اتاقم کامل روشن باشه بعد رفتم تو اتاقو درو بستم دیدم مامانم خوابه و ملحفه رو کشیده رو خودش منم رفتم جفتش گرفتم خوابیدم ولی یه خورده پایین تر از اون طوری که سرم روبرویه کسش باشه .یه چند دقیقه گذشت دیگه طاقت نیاوردم و ملحفه رو از رو پاش و شکمش زدم کنار واااااااااااای خدا چی میدیدم پاهایه سفیدو گوشتیه مامانم که تا روناش معلوم بود جلو چشام بود دستمو گذاشتم رویه روناش داشتم دیونه می شدم روناش نرمو با حال بود و شروع کردم به مالیدنشونو آروم می بوسیدمشون بعد آروم دستمو بردم بالاتر و با دستم دامنه گشادشو می زدم کنار خیلی راحت می رفت بالا یه کم که بردم بالا تر چشم به شورتش افتاد یه شورت قرمز که من قبلا کلی اونو بو کرده بودم و میمالیدم به کیرم تا آبم می آمد حال اون شورته جلو چشمام بودآروم دستمو گذاشتم روکسش و شروع کردم به مالیدنه کسش وای که چه حالی میداد کسشو محکم فشار میدادم و میمالیدم دیگه دیوانه شده بودم چنان فشارش میدادم که می گفتم الانه که کسش کنده بشه یه لحظه به سرم زد که کسشو ببینم دیگه نمی ترسیدم اول خواستم شورتشو بکشم پایین ولی پشیمون شدم و تصمیم گرفتم که گوشه شرتشو بزنم کنار واسه همین اروم گوشه پایینه شرتشو که روبرویه کسش بودو زدم کنار و با یه چیزی روبرو شدم که با ورم نمیشد یه کسه خیلی خیلی خوشکل که به خدا از هر چی کس تو فیلما دیده بودم قشنگتر بود حسابی تپل و گوشتی بود میشد تو دستت بگیریش آروم شروع کردم به دستمالی کردنش و فشار دادنش بعد دستمو گذاشتم تو چاکه کسش و شروع کردم دستمو حرکت دادن توش بعد آروم انگشتمو چرخودم تا سوراخه کسشو پیدا کردم اول یه خورده کسش خشک بود ولی یه ذره که گذشت حسابی لیز شده بود آروم انگشتمو فشار دادم پایین انگشتم رفت تو باورم نمیشد ولی من دستم تو کسه مامانم بود و داشتم از خوشی می ترکیدم شروع کردم مثله حالت تلنبه زدن انگشتمو میکردم تو کسش و در می اوردم و بعد از یه مدت انگشتمو در اوردم و گذاشتم تو دهنم چقدر خوشمزه بود یکم که انگشتو لیسیدم دوباره گذاشتم تو کسش و یهو فشار دادم تو که مامانم آروم
یه آخی گفت که کلی ترسیدم و دستمو برداشتم ولی بعد به خودم گفتم اون بیداره و خودش هم راضیه واسه همین دوباره انگشتمو کردم تو و شروع کردم واسش جلق زدن بعد تصمیم گرفتم کسشو لیس بزنم و انو بو کنم آخه شورتاش خیلی خوشبو بود واسه همین یه تاب خوردم و سرمو گذاشتو جلو کسش و با دماغم گذاشتمرو کسشو بو میکردم ایتقدر خوشبو بود که داشت آبم میومد دقیقا بوی شورتاشو میداد و بعد آروم با دستام کسشو باز کاردم و شروع کردم به بوسیدنه کسش و توشو لیس میزدم اینقدر شهوتی شدم که آبم اومد یه خورده دیگه هم کسشو خوردم و لیس زدم و ابشو می مکیدم بعد به سرم زد که کیرمو بکنم تو پا شدم و کیرم که یه خورده کوچیک شده بودو از شورتم اوردم بیرونو گذاشتم جلو کسش و آروم فشار دادم تو یه ذره که رفت تو یه صدایی از مامانم اومد که منو به خودم اورد یه لحظه ترسیدم و کشیدم بیرون و نکردم بعد اروم شورتشو درست کردم و دامنشو دادم پایین وملافه رو کشیدم روش یه خورده ناراحت بودم آخه من همیشه وقتی ابم میاد عذاب وجدان می گیرم و خیلی ناراحت میشم و از کام پشیمون شدم ولی این پایانه ماجرا نبود الان کار دارم بعدا بقیشو تعریف می کنم
     
#702 | Posted: 1 Sep 2014 18:09

پدر حشری

از وقتی موهاشو به قول خودش های لایت کرده بود خیلی سکسی تر از قبل شده بود. هر بار که می دیدمش حسابی حالی به حالی میشدم..... دخترم 17 سالش بود و حسابی داشت تبدیل به یه دختر مامانی و خوشگل میشد و دل من بیچاره رو هر روز بیشتر از قبل می برد. چند بار سعی کردم وقتی میره حموم ، برم و از لای در یه جوری بدن سفید و خوشگلش رو ببینم. یکی دو بار هم تونستم کون سفید و خوشگلش رو ببینم و درآرزوی به دست آوردن همچین کون تمیزی بسوزم و بسازم. یه روز بنا به دلایلی زود تر از سر کار اومدم خونه. زنم مسافرت بود و می دونستم که شهلا دخترم تنهاست و شاید بتونم دوباره حموم رفتنش یا خوابیدنش رو ببینم. از ذوق داشتم میمردم. اون شب قرار بود یکی از دوستام هم بیاد خونمون تا یه مشروبی با هم بخوریم و دور از چشم زنامون یه ذره مردونه دور هم باشیم. وقتی رسیدم خونه یه صداهایی از تو اتاق شهلا میومد... آروم رفتم به سمت اتاقش و دیدم حدسم درسته... دختر گلم با دوست پسرش آرش تو اتاق هستن و مشغول ور رفتن همدیگه اند. خوشبختانه لای در باز بود و میتونستم آروم خودمو نزدیک تر ببرم تا ببینم چه خبره. وای خدای من. باورم نمیشد. بدون هیچ مشکلی می تونستم دخترم رو ببینم که لخت لخت داره با دوست پسرش حال میکنه. می دیدم که آرش شلوارشو تا زیر زانونش آورده پایین و کیر کوچولوش آویزونه و دخترم هم لخت جلوش بود و داشتن از هم لب میگرفتن. شاید بهتر بود میرفتم تو و از کارشون جلوگیری میکردم ولی میدونستم که بالاخره یه دختر و پسر تو این سن همدیگرو دستمالی میکنن و بد هم نیست که یه کمی با هم حال کنن. منم اینجوری میتونم با دیدن کس و کون دخترم حال کنم و سوژه خودمو برای امشب پیدا کنم. شهلا هم بهم قول داده بود که بکارتشو از دست نده و آبروی خونواده رو نبره و من مطمئن بودم که سکس اون دو تا از حد دو تا لب و یه کمی ور رفتن بیشتر نیست. خلاصه. بعد از اینکه از هم لبشونو گرفتن شهلا جلوی آرش زانو زد و کیرشو گرفت تو دستش و شروع کرد مالوندن. اولش برام جالب بود که می دیدم دخترم به کیر کسی دست بزنه ولی وقتی دیدم کیر آرش بزرگ تر شد و شهلا اونو گذاشت تو دهنش. حسابی جا خوردم. شهلا خوب ساک میزد و آرش همینطور از روی لذت آه و ناله میکردم و سر خودش رو تکون میداد. بعد از یه مدت کوتاه شهلا بلند شد و رفت رو تخت درازکشید و من حالا می تونستم خوب خوب کسش رو ببینم که تمیز تمیز بود و یه دونه مو هم نداشت. معلوم بود پسره از اوناییه که از کس بی مو خوششون میاد. جوونا همه شون مثل همدیگه ن. آرش هم شلوار و تی شرتش رو درآورد و رفت رو تخت درازکشید کنار شهلا و شروع کرد لب گرفتن و با پستونای کوچولوی دخترم ور رفتن که دیدم حسابی داره حال میکنه. بعد از یه مدت دستشو آروم آروم برد پایین سمت کس شهلا و شروع کرد با کسش بازی کردن. شهلا هم لای پاشو باز کرد و من تونستم محصول کیر خودم و کس ژیلا – مامانش- رو ببینم که عجب تمیز و خوشگل بود و آماده پذیرایی از کیر. ولی مشکلی وجود داشت به نام پرده بکارت که مانعش میشد. کس شهلا ناز و کوچیک و تازه بود و من احتمال میدادم که حسابی باید تنگ باشه. به داماد آینده م حسودیم میشد که میتونست از همچین کسی استفاده کنه. آرش همینطور با چوچوله شهلا ور میرفت و شهلا رو حشری و حشری تر میکرد تا اینکه با داد و بیداد شهلا فهمیدم که ارضا شده. برام جالب بود که آرش، شهلا رو به ارگاسم رسوند اماخودش هیچی. ولی تعجبم زیاد طول نکشید وقتی دیدم آرش بلند شد و شهلا رو هم بلند کرد و رفت پشتش. شهلا رو به من بود و میتونستم قیافه معصومانه ش رو ببینم که داشت برای کون دادن اماده میشد. با دیدن آرش که کیرشو خیلی راحت گذاشت تو کون شهلا با خودم فکر کردم مطمئناً اولین بار نیست وگرنه شهلا داد و بیدادی راه مینداخت که نگو. خودم وقتی ژیلا رو از کون کردم تا سه روز نمیتونست بشینه!!!!! ولی آرش حسابی داشت تلمبه میزد و جالب تر این بود که شهلا هم داشت حال میکرد و اینو تو صورت قشنگش میتونستم ببینم که با هر ضربه کیر آرش حسابی حال میکرد. بعد آرش کیرشو درآورد و شهلا رو دوباره خوابوند رو تخت و رفت روش و کیرشو گذاشت دم کس دخترم و تازه اینجا بود که من فهمیدم کیر آرش داره میره تو کس دخترم و قبل از اون هم جای دیگه ای نبوده جز همون کس تنگ و خوشگل و ناز شهلا که حسابی از این کیر گنده و سفت داشت پذیرایی میکرد. از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم. دختر 17 ساله من داره کس میده؟ یعنی چی؟ پس قبل از اینکه من بفهمم کس داده بود و بکارتش رو هم از دست داده بوده؟ هم عصبانی بودم و هم خوشحال. چون نقشه ای به ذهنم رسیده بود که می تونستم باهاش منم از داخل شدن به اون کس مامانی کیرمو بهره مند بشم. هر چی بیشتر به زوایای نقشه فکر میکردم ضربه های آرش محکم تر میشد تا اینکه دیدم که کیرشو درآورد و شروع کرد به جق زدن و شهلا هم صورتشو نزدیک کرد و آب کیر آرش رو صورت دخترم ریخت. آروم از اونجا خودمو کشوندم بیرون و از خونه رفتم بیرون. یه ذره قاطی کرده بودم و باید حسابی به همه چیز فکر میکردم. امشب قراره فرزاد بیاد خونمون(همون دوستم!) اونم از اون کس کنای اساسی بود و اولش هم قرار بود که یه برنامه کس کردن راه بندازیم که جور نشد و اون حسابی از این قضیه پکر بود. حالا میتونست شب بیاد خونه ما و با هم ترتیب شهلا رو بدیم. درسته که شهلا دخترمه ولی وقتی پای این پیش بیاد که بخوام کاری بکنم، میکنم و اونم باید به خاطر اینکه منو بابت این قضیه آبروی خونوادگی گول زده تنبیه بشه و چه تنبیهی بهتر از کس دادن به دو تا کیر باحال؟ یه کم دیر تر برگشتم خونه و به روی خودم نیاوردم که چی دیدم ولی خیلی سرد با شهلا برخورد کردم. شب که فرزاد اومد همه چیز آماده بود برای کس کردن ما!!!! شهلا از همه جا بی خبر بود و من و فرزاد چند لیوان عرق خورده بودیم و حسابی گرم گرم بودیم و من همینطور منتظر موقعیت مناسب بودم برای کردن کس دخترم. رفتم تو اتاقشو دیدم که پشت کامپیوتر نشسته و داره چت میکنه. خیلی عصبانی بهش گفتم "به جای این کارا یه کم به فکر درسات باش." گفت "درسامو خوندم." جواب دادم "آره بعد از ظهر دیدم چطوری داشتی درس میخوندی." حسابی دست پاچه شده بود و نمیدونست چی بگه.رفتم جلو تر و بهش گفتم "با آرش باهم درس میخوندین نه؟ چه درس خوبی بهت داد. نه. تو چه درس خوبی بهش دادی." و رو اون "دادی" حسابی تاکید کردم. شهلا گریه اش گرفته بود و سرشو انداخت پایین و گفت "بابا تو رو خدا. من کاری نمیکردم." عصبانی شده بودم. داد زدم "نه. کاری نمیکردی. فقط داشتی به دوست پسر مامانیت که چار روز دیگه ولت میکنه و میره سراغ یکی دیگه ، کس میدادی." شنیدن این کلمه ها اونقدر براش عجیب بود که صورتش سرخ شد و گریه ش رو قطع کرد. مونده بود چی بگه که من سرشو گرفتم و گذاشتم رو شلوارم نزدیک کیرم و بهش گفتم "باید تنبیه بشی. هرکاری بگم باید بکنی وگرنه میکشمت. آرش رو هم میکشم و همه هم میفهمن چه جنده ای بودی." اونم دوباره هق هقش دراومد و گفت "هرکاری بگی میکنم." آروم سرشو عقب بردم و زیپ شلوارمو باز کردم و شلوارمو کشیدم پایین. شورتمو درآوردم. می دیدم که داره با تعجب نگام میکنه. بهش گفتم "هر کاری با آرش کردی با من هم میکنی. منظورم اینه که هر کاری با کیر آرش کردی با کیر منم میکنی." خودشو کشید عقب و گفت "بابا. تو پدر منی." گفتم "مهم نیست. مهم اینه که میخوام بفهمی فرق این با اون چیه و منم باید بفهمم فرق کس تنگ تو با کس گشاد مامانت چیه." گفت "بابا تو رو خدا اینطوری حرف نزن." با تشر بهش گفتم "بخور کیرمو." و شهلا هم مجبور بود کیر منو بذاره تو دهنش. وقتی کیرمو گرفت تو دستاش سرمای عجیبی رو حس کردم. دستای شهلا حسابی یخ کرده بودن و معلوم بود هم ترسیده و هم آشفته ست ولی برام مهم نبود. وقتی کیرمو میخواست بذاره تو دهنش حس کردم کیرم داره بزرگ تر میشه و آماده برای ورود به اون دروازه بهشتی!!!! شهلا هم کیرمو تو دهنش نگه داشته بود و کاری نمیکرد. وقتی نگاه عصبانی منو دید شروع کرد به مکیدن کیرم و تکون دادن زبونش رو نوک کیرم که حسابی منو حالی به حالی کرد. منم سرشو گرفتم تو دستام و همراه با حرکاتش عقب و جلو میبردم و از این که دخترم داره برام ساک میزنه حسابی لذت میبردم. مامانش البته بهتر ساک میزنه و اونم به این خاطر که تو این چند سال حسابی یاد گرفته کیر رو چطور باید ساک زد. دستمو بردم سمت پستونای شهلا و شروع کردم به بازی کردن با نوک پستوناش. همین حرکت حسابی ریلکسش کرد. داشتم حسابی حال میکردم که صدای فرزاد منو به خودش آورد که میگفت "بابا کجایی؟ مهمونتو تنها میذاری میری؟" داد زدم "الان میام." و به شهلا گفتم "حالا پاشو لخت شو و با من بیا بیرون." گفت "نه. بابا. تو رو خدا رحم کن. خجالت میکشم." منم مهلت ندادم و یه سیلی خوابوندم تو گوشش و گفتم "وقتی پرده کست داشت میخورد باید خجالت میکشیدی جنده." بعد هم کاملاً لخت شدم و به زور پیرهن شهلا رو هم درآوردم و بهش گفتم "هر کاری که گفتم میکنی. فهمیدی؟" باز هم زد زیر گریه و منم رفتم جلوش و سرش رو محکم گرفتم تو دستم و گفتم "میای اونور و تا وقتی آبمونو تو کست حس نکردی از اونجا تکون نمیخوری. هم من و هم فرزاد. فهمیدی؟" چاره ای نداشت جز اطاعت کردن. وقتی هر دو لخت از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم تو هال جایی که فرزاد نشسته بود و تلویزیون تماشا میکرد حسابی قلبم داشت میزد. میدونستم فرزاد اصلاً براش مهم نیست که کیو میکنه و اگر میتونست حتی زن بهترین دوستش رو که من باشم هم میکرد. (البته یه شک هایی برده بودم که نکنه بینشون رابطه ای باشه که بعداً اونا رو هم تعریف میکنم!). وقتی فرزاد منو شهلا رو باهم دید از تعجب وا رفت. من می دیدم که کیرش داره از پشت شلوارش به جنب جوش میفته و بزرگ و بزرگ تر میشه. به شهلا گفتم "برو باباجون. برو پیش عمو فرزاد بشین و بهش نشون بده چه ساک زن ماهری هستی!" شهلا با اکراه رفت پیش فرزاد که از خوشحالی داشت پر درمیاورد. فرزاد به من نگاهی انداخت و منم بهش اشاره کردم که همه چیز رو به راهه و میتونه ترتیبشو بده. وقتی شهلا پیش فرزاد نشست، فرزاد بلند شد و شلوارشو درآورد و کیرشو گرفت تو دستاش و برد جلو دهن شهلا و به زور کردش تو دهن دخترم. اونم شروع کرد به ساک زدن. صورت فرزاد رو میدیدم که حسابی نشون میداد داره حال میکنه. منم رفتم نزدیکشون و سر شهلا رو گرفتم و محکم فشار دادم جلو که کیر فرزاد رو تا ته تو دهنش جا بده. بعدش هم خودم نشستم جلوی کون خوشگلش و شروع کردم به لیسیدن کنارای کونش. بعدش هم لای پاهاشو باز کردم و اون کس خوشگلش که از پشت عین یه غنچه زده بود بیرون رو دیدم و هوش از سرم پرید. دستمو بردم و نزدیک و انگشتمو کشیدم رو چاک کسش. صدای ناله ش میومد. ولی عین جنده های فیلم سوپر داشت همچنان براش فرزاد ساک میزد. سرمو بردم نزدیک. چه بوی خوبی داشت کس دخترم! آروم زبونمو گذاشتم لای چاک کسش و شروع کردم به بالا پایین بردن.....چه مزه ای داشت کس دخترم! بعدش دیگه نتونستم طاقت بیارم....رفتم نشستم رو مبل و شهلا رو کشوندم طرف خودم....کیر فرزاد از تو دهنش دراومد.....نشوندمش رو کیرم و کسش رو جوری تنظیم کردم که قشنک سر کیر من باشه و آروم آروم کردمش تو.....از دادی که زد فهمیدم حسابی درد داشت....بهش گفتم "حالا کدوم بزرگ تره؟ها؟مال من یا مال اون جوجه؟" اونم همینطور داشت درد میکشید . من شروع کردم به بالا پایین بردنش.....ولی روش خوبی نبود...این بو که شهلا رو نشوندم رو خودم و از پشت شروع کردم به تلمبه زدن....فرزاد هم کیرشو دوباره کرد تو دهن شهلا......من همینطور کیرمو میکردم تو اون س تنگ دخترم و میاوردم بیرون و لذت میبردم.....بعد از یه مدت کوتاه حس کردم آبم داره میاد و برای همین کیرمو کشیدم بیرون....اومدم پیش فرزاد و بهش گفتم "حالا نوبت توئه....کس تنگی داره این شهلا خانوم ما!" اونم رفت رو مبل نشست و شهلا رو گذاشت رو خودش و کیرشو کرد تو کس تنگ دخترم......دیدن این منظره حسابی حشریم کرده بود ولیچون نمیخواستم زود ارضا بشم رفتم تو آشپزخونه و از تو یخچال نوشابه درآوردم و ریختم تو یه لیوان و بعدش هم یه ذره عرق ریختم توش و برگشتم و شروع کردم به خوردن لیوان و تماشا کردن دخترم که داشت به دوستم کس میدادچند دقیقه که گذشت رفتم نزدیک و بهش گفتم "تا حالا کون هم دادی؟" شهلا که داشت آه و ناله میکرد گفت "یه بار...ولی خیلی درد داشت" بهش گفتم "حالا بازم باید بدی و برام اصلاً مهم نیست که درد داره یا نه....باید تنبیه بشی" شهلا از ادامهء بالا پایین رفتنش دست برداشت و از رو کیر فرزاد بلند شد و گفت "بابا نه....تو رو خدا نه" گفتم "حرفشم نزن" و برش گردوندم همونجایی که بود....به فرزاد گفتم "بکن تو کسش و نگه دار تا منم از پشت بکنم تو کونش" داد و بیداد شهلا که "نه نه" میکرد رفت هوا....ولی ما تنها چیزی که نمیشنیدیم صدای شهلا بود......فرزاد شهلا رو نشوند رو کیرش و وقتی کیرش تا ته رفت تو کس شهلا اونو خم کرد رو خودش و سرشو گذاشت رو سینهء خودش و شروع کرد موهای طلایی شدهء ئخترم رو نوازش کردن و سعی کرد آرومش کنه.....همین خم شدن کافی بود که من بتونم کون دخترم رو که حالا جلوم باز شده بود ببینم و حسابی حشری بشم......تف زدم به کیرم و آروم گذاشتمش دم کون دخترم....تا اومد تکون بخوره فرزاد محکم چسبیدش و نذاشت حرکتی بکنه و من آروم آروم کیرمو فرستادم تو کون تنگ شهلا که بی نهایت عالی و باحال بود و وقتی کیرم تا دسته رفت تو کونش به فرزا علامت دادم با هم شروع کردیم به تلمبه زدن.....باید اقرار کنم که لذت بخش ترین سکس زندگیم بود...و جالب این بود که وقتی با هم کیرامونو میبردیم تو کون و کس شهلا تخمامون به هم ساییده میشد و همین خیلی لذت سکس رو بیشتر میکرد......حسابی که تلمبه زدیم حس کردم آبم داره میاد....برای همین باز کیرمو درآوردم و رفتم سراغ مشروب و فرزاد به کارش ادامه داد و بعد از چند دقیقه از صدای آه و اووه فرزاد فهمیدم که داره میاد و ضزبه های کیرش به کسدخترم محکم تر و محکم تر میشد و داد شهلا بیشتر از قبل میرفت هوا تا اینکه هردو آروم شدند.....منم کیرم تو دستم بود و داشتم میمالوندمش تا اینکه شهلا از رو کیر فرزاد بلند شد و آب کیر فرزاد رو میدیدم که از تو کسش داره میاد بیرون و میریزه رو زمین و یه مقدارش هم لای پای شهلاگیر کرده بود. رفتم سراغ شهلا و به پشت خوابوندمش رو زمین و کونشو دادم بالا و کیرمو کردم تو کونش......از پشت تنگ تر و باحال تر بود و من همینطور داشتم گر میگرفتم از این همه لذت و انقدر کیرمو محکم میکوبوندم تو کس دخترم که حس کردم داره از درد گریه میکنه و بعد از چند ثانیه دیدم که آبم داره میاد و به کارم ادامه دادم تا جایی که حس کردم دارم منفجر میشم.......اولین جهش آب کیرم به اندازه ای قوی بود که برگشتشو رو نوک کیرم حس کردم و همینطور به تلمبه زدن ادامه دادم تا همهء آبم رو تو کس دخترم خالی کردم...... بی حال افتادم رو مبل و لیوان مشروب رو گرفتم و به این فکر میکردم دوباره کی میتونم دخترمو تنبیه کنم
     
#703 | Posted: 1 Sep 2014 18:14

دیده بان

از آشپزخونه اومدم بیرون و مثله همیشه دراز کشیدم جلوی تلویزیون
.اصلا حاله خوابیدن نداشتم.حوصلم خیلی سر رفته بود.شروع کردم با کانالهای تلویزیون بازی کردن.فکر فردا مدرسه هم دیگه داشت حسابی حالمو بهم میزد همین جور که داشتم تلویزیون نگاه میکردم یهو دیدم آخ جون یه برنامه ای که خیلی دوسش دارم شروع شده.منم پا شدم نشستم که خوب بتونم ببینم.تقریبا پنج دقیقه نگذشته بود که مامان از دور داد زد:پاشو مسواک بزن باید بخوابی که فردا صبح دوباره پدر من در نیاد بیدارت کنم.اینو که گفت انگار دنیا رو سرم خراب شده.گفتم: بابا خواب چیه٫بذار ببینم دیگه.یهو بابا از اونور داد زد.منو چرا صدا میکنی! پاشو برو بخواب٫آفرین.من اولش جدی نگرفتم.ولی وقتی دیدم مامان اومده جلوی تلویزیون وایساده فهمیدم که انگار باید جدی برم بخوابم.خودم رو کلی کج و کوله کردمو درو دیوار رو گرفتو و پا شدمو رفتم مسواک بزنم.از دستشویی که اومدم بیرون یذره با دقت توجه کردم دیدم عجب بویی میاد.یکم بیشتر دقت کردم دیدم عجب بوی کرمی میاد.من که نفهمیدم این بوی غلیظ ماله چیه و از کجا میاد رفتم تو اتاقم که بخوابم.یذره گذشت مامان اومد که بوس شب بخیر بده من بخوابم که دیدم وااای این بوی عجیب غریب از مامان میاد.تمام بدنش اون بو رو میداد.مخصوصا وقتی که دولا شد منو بوس کنه دیدم این بو ۱۰ برابر شده.چراغ رو خاموش کرد و شب بخیر گفت و در رو آروم بست و رفت.منم هم اعصابم از این خورد شده بود که چرا زوری باید بخوابم و هم اینکه این بو خیلی برام سوال شده بود که علتش چیه.تو همین فکرها بودم که چشمامو خیلی آروم بستم و خوابم برد.دقیقا نمیدونم چقدر گذشته بود که یهو با یه صدایی از خواب بیدار شدم.چشمامو یکم بازو بسته کردم.دو تا نفس عمیق خود به خود کشیدمو سعی کردم دوباره بخوابم.اینبار داشت آروم آروم خوابم میبرد که دیدم یه صدایهایی داره میاد.یذره با دقت گوش دادم.خواب نمیدیدم.یه صدایی مثله این بود که انگار یکی داره دردش میاد و آخو اوخ میکنه.یکم فکر کردم ببینم چیکار باید کنم.پاشدم رو تخت نشستم.هم میترسیدم از اینکه این صدا چیه و از کجا داره میاد نصفه شبی و هم اینكه نمیدونستم چیکار بایدکنم.۳-۴ دقیقه گذشت که تصمیم گرفتم هر جوری شده ببینم این صدا ماله چیه.تا اومدم از جام پاشم دیدم یهو صدا قطع شد.منهم که دیدم صدا قطع شده پشیمون شدمو نشستم دوباره.دوتا دستامو به هم فشار میدادم و همش فکر میکردم.خیلی سریع صدا دوباره شروع شد.همش آخو اوخ بود.زود پا شدم برم از اتاق بیرون ببینم چه خبره.تخت رو دور زدم و به دم در اتاق رسیدم.لای در اتاقو یکم باز کردم دیدم از اینجا هپچی معلوم نیست.بیشتر از همه میخواستم بدونم این صدا ماله کیه.آروم آروم جلوتر رفتم.بعد فهمیدم هر چی به اتاق مامان اینا نزدیک تر میشم صدا هم بیشتر میشه.دیگه از کنجکاوی نمیدونستم چیکار کنم. به دم در اتاقشون که رسیدم اول تصمیم گرفتم از توی سوراخ کلید ببینم اون تو چه خبره.با دقت که اون تورو نگاه کردم دیدم بـــله صدا داره از اونجا میاد و اون بوی کرم هم از اونجا بود.تختشون داشت تکون تکون میخورد.روی تخت رو که نگاه کردم دیدم انگار دو نفر زیره پتو دارن کشتی میگیرن.پتو قلمبه شده بود و زیرش هی بالا پایین میرفتن.اول ترسیدم و پپشونیم واقعا خیس شده بود ولی خیلی سریع اون حس کنجکاویم دوباره بهم غلبه کرد.از پشته در صداها خوب و واضح نبود.خیلی دوست داشتم ببینم دقیقا چه خبره. اول خواستم برگردم تو اتاقم و داد بزنم بگم مامان آب میخوام ولی نظرمو عوض کردم و تصمیم گرفتم لای درو آروم باز کنم که بتونم اون تورو خوب ببینم.خیلی میترسیدم که یوقت منو نبینن.حتی نفسم رو تو سینم حبس کردم و خیلی یواش لای درو باز کردم.جوری که قشنگ بتونم چشمامو تو اتاق بچرخونم و همه چیز رو ببینم.اول که فقط تونستم لبه تختو ببینم ولی وقتی قشنگ روی تختو نگاه کردم از تعجب سرجام خشکم زد.دیگه صدا رو خیلی واضح میشنیدم.هم صدای بابا و هم صدای مامان بود که هر دوتاشون داشتن آخو اوخ میکردن.مامان به بابا میگفت:آخ جون٫بیشتر بکن تو٫وای وای.میخوام میخوام همشو میخوام.مامان همش داد میزد:وای چه کیفی میده٫دوست دارم٫خوشم میاد٫همشو بکن تو٫داره دردم میاد.بابا اصلا چیزی نمیگفت فقط چنبار شنیدم که گفت:لاشو بیشتر باز کن میخوام جرت بدم.داشتم اینارو میدیدمو میشنیدم که نمیدونم چرا خود به خود ماله من بزرگ شد.اصلا نمیدونم چی شد که ماله خودمو با یکدست گرفتم و هی بالا پایینش میکردم.خیلی خوشم میومد.تو این حین بودم که یهو بابا به مامان گفت:برگرد میخوام از کون بکنمت.اینو که گفت من شاخ دراوردم.آخه بابا با کون مامان چیکار داره.آخه کون مامان به چه درد بابا میخوره.اصلا اینا چرا لخت شدن رفتن زیره پتو به هم چسبیدن.خیلی دوست داشتم میتونستم زیره پتو رو هم ببینم.ماله من دیگه خیلی بزرگ شده بود و هرچی بیشتر با دستم میمالوندمش بیشتر خوشم میومد.لای درو یذره بیشتر باز کردم که بتونم حداقل با دوتا چشمام ببینم.پایین تخت رو که نگه کردم پاهای مامان رو دیدم که تا رونش لخته.پاهای بابا رو هم دیدم که اونم لخت و لای پای مامانه و هی خودشونو بالا پایین میکنن.تو همون لحظه که من داشتم پاهای سفید و لخت مامانو میدیدم و ماله خودمو بیشتر میمالوندم یهو دیدم مامان به بابا گفت:تو دراز بکش من بشینم روش.من اصلا نمیفهمیدم اینا چی میگن و این چیزا یعنی چی.همش فکر میکردم مامان رو چی میخواد بشینه ! بابا پاشو از لای پای مامان ورداشت.همش منتظر بودم که این پتوی لعنتی برای یک لحظه هم که شده بره کنار من كه بتونم زیره پتو رو ببینم چه خبره.همینطور هم شد.مامان که اومد پاشه پتو رفت کنار.مامانو دیدم که لخت لخته و داره اونجای بابا رو میخوره.چون دولا شده بود من قشنگ تونستم از پشت ببینمش.لای پشتش قشنگ باز شده بود.اول یه سوراخ کوچولو بود که دورش یکم مو داشت.یه ذره پایین تر یه خط ۳-۴ سانتی دیدم که لاش کامل باز شده بود.یه چیزاییم از لای خطش زده بود بیرون.خیلی خوشگل بود.سوراخ عقب و سوراخ اونجای مامانو قشنگ میدیدم.همینطور که داشت ماله بابا رو میخورد کمرشو تکون میداد و اونجاش هی بازو بسته میشد.انگار دوست داشت یه چیز بزرگ دراز تا ته بره توش.بعد بابا یکم بلند شد نشست که دستش به اونجای مامان برسه.اول با پشت مامان حسابی بازی کرد.بعد کم کم یکی از انگشتاشو کرد تو سوراخ عقب مامان.مثله اینکه مامان خیلی خوشش میومد با سوراخ عقبش بازی کنن آخه خودشو برد یکم بالاتر که دست بابا بیشتر بهش برسه.بعد بابا اون انگشتشو از سوراخ عقب مامان دراورد و با ۴ تا انگشت همون دستش از پشت با اونجای مامان بازی میکرد.با انگشت کوچیکش و انگشت اشارش اول لای اونجای مامانو باز کرد بعد دو تا انگشت وسطشو یهو کرد اونتو.مامان دیگه داشت ملحفه رو چنگ میزد و همش اسم اونجای بابا رو میاورد.بعد بابا آروم آروم هر ۴ تا انگشتشو تا ته کرد تو اونجای مامان.و هی انگشتاشو می چرخوند.مامان هم برای اینکه انگشتهای بابا بیشتر بره تو ٫قمبلش رو بیشتر داد بیرون که لای پاش قشنگ باز بشه.بابا با اون یکی دستش هی میزد به زیره باسن مامان و چون باسن مامان یکم گوشتالو بود هی میلرزید.بعد بابا سرشو خم کرد و اونجای مامانو هی لیس میزد براش.مامان که دید اینجوریه خودش با دستهاش لای پاشو تا آخر باز کرد که هم اونجاش باز تر بشه و بیشتر بزنه بیرون و هم بابا بتونه راحت تر براش بخوره.مامان هی آخو اوخ میکرد و میگفت:جون٫چه خوب اونجامو میخوری٫بخور بخور.بزار برات بازش کنم و با اون دستش سینشو گرفته بود تو مشتش و میمالوند.مثله اینکه مامان خیلی خوشش میومد لخت باشه و لای پاشو باز کنه و یکی همه جاشو دستمالی کنه و اونجاشو براش باز کنه و بخوره.بعد مامان دوباره قمبلشو داد بیرون و شروع کرد ماله بابارو خوردن.من دوباره اونجاشو دیدیم.سوراخ عقب و سوراخ جلوش و باسنش قشنگ به طرف من باز شده بود.وای اونجاش که از لای پاش زده بود بیرون منو داشت دیونه میکرد.یکم مو داشت و خطش قشنگ معلوم بود.توش صورتی بود.خیلی دوست داشتم منم برم جلو و آروم اروم با اونجاش بازی کنم.میدونستم که خوشش میاد.یهو مامان دولاتر شد و بابا پتو رو کشید روش.من دیگه چیزی نتونستم ببینم تا اینکه یک لحظه تونستم ببینم که مامان کاملا لخته و پاشده و لای پاهاشو باز کرده که بشینه روی اونجای بابا،من فقط یک لحظه تونستم لای پای مامانو ببینم دوباره.همون خطه بود که دورش مو داشت و لاش تقریبا صورتی بود که قلمبه هم زده بود بیرون.وقتی مامان نشست رو بابا پتو رو کشیدن رو خودشون ولی سینه های مامان هنوز بیرون بود یکیش.من تا حالا دوسه بار سینه های مامانو لخت دیده بودم ولی اینبار فرق داشت.بابا با یه دستش سینه مامانو گرفته بودو فشار میداد.دوباره آخو اوخه مامان بلند شد.هی میگفت:جون٫خوشم میاد٫کلفته٫داره پارم میکنه.و بابا هم هی مامانو مینداخت بالا پایین.مامان روبابا خوابید و سینه هاشو به سینه بابا چسبوند و اینبار دیگه پتو رو كامل کشیدن رو خودشون.من دیگه هیچی نتونستم ببینم بغیر از اینکه مامان زیره پتو هی تکون میخوره و آخو اوخش دیگه به داد و فریاد تبدیل شده بود.منهم فقط داشتم ماله خودمو با دستم هی محکمتر میمالوندم.اصلا نمیدونستم چرا اینقدر خوشم میومد اینکارو بکنم.هی داشتم سعی میکردم نگاه کنم ببینم که شاید پتو دوباره بره کنار و من بتونم اون زیرو ببینم.مخصوصا اون صحنه ای که لای پای مامانو دیدم.خیلی دوست داشتم اون خط لای پاشو که دورش هم یکم مو داشت دوباره بتونم ببینم.تو این فکرو حال هواها بودم و به صدای داد و فریاد مامان گوش میدادم که همش میگفت:آخ جون٫بکن منو ٫خوشم میاد٫جرم بده ...داشتم به اینا گوش میدادم که سرم گیج رفت و خودبخود چشمامو بستم.نمیدونستم چی شدم یهو.فقط احساس کردم که ماله من خیس شده.خیلی آروم از دم در اتاق فاصله گرفتم.میخواستم برم تو دستشویی ولی تریسدم که یوقت اونا بفهمن من اونجا بودم.برای همین خیلی آروم برگشتم تو اتاقم.اومدم بخوابم دیدم نمیشه.یهو داد زدم : مامـــان ٫ مامـــان من آب میخوام.چون نشنید من چی میگم دوباره و بلند تر داد زدم آب میخوام.مامان اومد.دیدم موهاش با اینکه خیلی کوتاه بود ولی معلوم بود که کلی دستمالی شده.اصلا درست نمیتونست راه بره.لیوان آب رو گرفتمو چشمامو یکم نیمه باز نگه داشتم که بگم مثلا من تازه از خواب پا شدم.گفتم : میخوام برم دستشویی.کمکم کرد بلند شم.رفتم دستشویی تو آینه خودمو نگاه کردم.اصلا نمیتونستم فکر کنم.ماله خودمو دراوردم و شستمش.دستامم شستم و برگشتم تو اتاقم.رو تختم دراز کشیدم.مامان اومد بالا سرم و شب بخیر گفت و تا آخرین لحظه ای که من بیدار بودم بالای سرم وایساد که مطمئن بشه من خوابم برده.چشمامو که باز کردم دیدم صبح شده.رفتم سر میز صبحونه.دیدم مامان و بابا نشستن و تا منو دیدن معلوم بود که تعجب کردن من خودم پاشدم٫یکی از صندلیها رو کج کردن که بشینم.منم نشستم و شروع کردم به هم زدن چاییم.داشتم به دیشب فکر میکردم که چیا دیدمو شنیدم.از همه بیشتر اون صحنه ای كه لای پای مامان رو دیدم میومد جلوی چشمم.تو این فکرا بودم که یهو ازم پریسدن : ‌دیشب خوب خوابیدی ؟
     
#704 | Posted: 1 Sep 2014 18:19

سكس با خاله كوچكه

.من ايمان خالم هم اسمش بهاره است الان ١٧ سلشه و من ٢١ سال،اين اولين خاطره ايست كه ميخوام بنويسم بدون مقدمه
قضيه سكسم با خالم به موقعي بر ميگرده كه من ٣ راهنمايي بودم و اون ٥ ابتدايي و الان اون پيش دانشگاهيه از الانم ميخوام از خاطرات اين اواخر يكي رو بگم. ما هميشه مرحله به مرحله تو سكسمون پيشرفت داشتيم مثلا اولش ماليدن بعد كم كم چسپيدن و ... تا لب و سينشو خوردم روش خوابيدم
زياد راجب سكس با هم صحبت نميكنم هميشه هم جز چندتا استثنا با ترس حال ميكنيم.بهاره دختره نه آنچنان سفيد و لاغر و قد كوتاهيه حدودا ١٥٧ س. سينه هاشم نرمال اما كونشو گرد و به دلت ميچسپه (مثه بيشتر دخترا) منم به خاطر اينا نيست كه باهاش حال ميكنم صرفا به خاطر اينكه خالمه و دوستش دارم انكارو ميكنم بريم سر اصل مطلب. يه روز ظهري كه همه تقريبا خوابند بهاره بهم زنگيد كه بيا شيمي استوكيومتري يادم بده (آخش الان حشرش زده بالا) منم رفتم خونشون باهاش سلام و شروع كرديم به خوندن ، اون يه پيرهن كه دكمه هاشو راحت بتونم باز كنم و يه دامن با يه شلوار زيرش پوشيده بود ، از شورت كرست هم خبري نبود ،يه خورده كه از درس خوندن گذشت اون پاشو بهم چسپوند (چراغ سبز رو داد) منم يواش دستمو گذاشتم رو رانشو كشيدم و اون تو خودش جمع شد پاهاشم يه خورده بازتر كرد تا كسشو بمالم منم باهاش راه اومدم و كسشو ماليدم يه دستش هم گرفتم كردمش تو شلوارم (دختر خالم ٥ سالشه همونجا بود داشت تي وي نگاه ميكرد بخاطر همين زياد راحت نبود) اولش اعراض كرد اما من دستشو كشيدم و بهش فهموندم كه بايد يه جوري بماله و فشارش و خلاصه كاري كنه من حال كنم اونم اينكارو كرد منم دستمو كردم زير شلوارشو كسشو مالوندم ، خوب تراشيده بود (اگه اتفاقي بود به احتمال زياد نميتراشيد) كم كم اون داشت حشريتر ميشد و نفس ميزد دستمو گرفت برد زير پيرهنش يعني سينه هاشو بمالم منم همينكارو كردم وقتي سينه هاشو گرفتم ديدم خوب سفت شده بودم و محكم تو دستم گرفته بودمشونو ميمالوندم اونم كامل نشست رو پام و من پشتش سرشو رو شونم گذاشت و سينشو جلو داد تا محكم تر بمالم (اينا همش تو ٤ يا ٥ دقيقس) منم صورتشو بوسيدم لباشم بوسيدم و باهم لب داديم اونم كيرمو در اورده بود داشت برام جلق ميزد، دختر خاله كوچلو هم انگار خواب بود و هر دومون متوجه شديم خوابه دكمه پيرهنشو يكي يكي باز كرد و سرمو طرف سينه هاش كشيد اول ممانعت كردم و يه نگاه به دختر خالم كردم و ديدم خوابه و سينشو خوردم و تا صداي بسته شدن در حياط و اومد زود خودمونو جمع و جور كرد بعد كه نگاه كرديم ديديم كه بچه هاي همسايه اومدن زير درخت لوز بعد بهاره رفت از تو آشپزخونه چندتا آورد و بهشون داد و در حياط قفلش كرد كتاباشو گرفت سمت اتاقش همينكه ميرفت ميسكال بهم داد (منظورش بيا دگه!) منم رفتم اونجا اونم درو قفل كرد بازم همچين راحت نبوديم آخه مادرش ببينه من اونجام و در قفله شك ميكرد! دمپاييمو آوردم داخل و رفتم پشتش چسپيدم باهاش لب گرفتم بعد و تو همين حالت دكمه هاشو باز كردمو نشستيم و شروع كردم به خوردن اونم بيشترين لذتو از خوردن سينه هاش ميبره كم كم داشت منو رو خودش ميكشوند و تا كلا روش خوابيدم زياد از كس نكردمش (ميدونم با كسي سكس نداشته ولي پارست) منم يه خورده و شلوارمو آوردم پايين و كيرمو مالوندم به كسش اونم دامن و شلوارشو تا وسط رانش پايين آورد منم كه چراغ سبز رو ديدم بغلش كردم گذاشتمش رو تخت اونو به كمر منم روش و كيرمو فرستادم تو مث ٢ دفعه قبلي تنگ بود آروم آروم فرستادم تو اونم با حبس نفسش ناله كوتاهي ميكرد تا كيرم تا ته رفت تو نميتونستم با ضربات محكم بزنم كه جيغش درآد چند بار آروم زدم و اونم ارضا شد ، منم يه بار كيرمو تا ته فرستادم تو و سينشو خوردم اونم دستشو تو موهام كرده بود و فشار ميداد تا ديدم آبم داره مياد ريختم رو شكمش و زود خودمونو پاك كرديم و برگشتيم اتاق قبلي
     
#705 | Posted: 1 Sep 2014 18:21

امير با خاله بيتا

من و خاله بیتا از همون بچگی با هم ندار بودیم از اونجاییکه چهار پنج سال با هم اختلاف سن داشتیم بقول معروف از کوس و کون یکی بودیم اون همیشه دوست داشت از دختر بازی و کوس بازیهام خبر داشته باشه منم همه چیز رو بهش میگفتم تا با دختری دوست میشدم اونو در جریان میذاشتم از من بیشتر عجله داشت که زودتر دختره رو بکنمش همه جوره هم کمک میکرد بهم مشورت میداد که چه جوری زودتر به نتیجه برسم همه جوره هم از بابت خونه خالی کمکم میکرد شوهر خالم آقا رضا یک بچه بازاری پولداره که خونوادش نسبت فامیلی دوری با پدر بزرگم دارن توی کار چرخ خیاطی و این جور چیزها هستن توی بازارم اسم و رسمی دارن با چند تا از کله گنده ها هم پیاله هستن من همیشه پیش خودم اونو آدم خیلی زرنگی میدونستم هر چند میدونستم چه آدم خواهر کوسده ایه همچین جا نماز آب میکشید که همه روی سرش قسم میخوردن ولی بر عکس از نظر خالم اون یک ببو گلابی بیشتر نبود مثلا گاهی وقتها که خاله بیتا منو برای چه جوری به راه آوردن دخترها راهنمائی میکرد و من دوزاریم دیر میفتاد از لجش میگفت تو هم یک ببو گلابی مثل رضائی جریان از نامزدی خواهرم شروع شد ما چون جامون کوچیک بود نامزدی خواهرمو خونه خالم گرفتیم اونشب همه سرگرم مراسم بودن و هر کی یک گوشه کار رو گرفته بود وسطهای مهمونی من هوس سیگار کردم رفتم توی آشپزخونه درب حیاط خلوت رو باز کردم رفتم اونجا یک گوشه ایستادم مشغول سیگار کشیدن شدم خاله بیتا اومد داخل آشپزخونه و توی کابینت دنبال چیزی میگشت حمید برادر شوهرشم اومد گفت چی شد بیتا آوردی ؟؟/؟؟ خالم گفت صبر کن دارم میگردم الان میارم حمید به شوخی گفت آخه پیش دستی هم چیزیه که گم شه ؟/؟ خالم بهش گفت بذار مال خودتم می بینیم حمید اومد نزدیکش گفت کی گفته من میخوام زن بگیرم هاااااان بعدم یک چنگی به کپل خالم زد گفت تا تو رو دارم زن میخوام چیکار بعد خالم از کابینت بالایی چند تا پیش دستی برداشت و دو تائی رفتن راستش من یک حالی شدم از یکطرف داشتم شاخ در میاوردم از طرف دیگه بهم برخورده بود تا آخر شب بی سر و صدا توی نخشون بودم دیدم اصلا این دو تا نگاهشون بهم دیگه یک جوراییه خلاصه مراسم تموم شد و رفتیم خونه شب خیلی فکر کردم و چیزهای گذشته رو که کنار هم گذاشتم برام یقین شد که آقا حمید خاله ما رو آره... بعدش بخودم گفتم لب بود که دندون اومد از همون شب تصمیم گرفتم منم یک حالی باهاش کنم و یک جوری بهش بفهمونم جریانو میدونم پس فرداش برای آوردن یکسری وسایل که برای نامزدی برده بودیم اونجا رفتم خونشون وارد خونه که شدم دیدم حمیدم اونجاست و اوضاع هم طبیعی نیست حمید چند دقیقه ای نشست بعد گفت خوب من رفتم بقیه چیزها رو هم که میخوای بنویس تا یکدفعه برات بگیرم خالم که توی آشپزخونه بود گفت وایستا چایی دم کردم گفت نمیخورم دیگه باید برم بعدشم رفت خالم از آشپزخونه اومد بیرون بمن گفت امیر چه خبرا ؟؟/؟؟ گفتم خبری نیست خاله قشنگ معلوم بود تازه از زیر کار بلند شده گفتم حمید کی اومده بود ؟؟/؟؟ یکم جا خورد ولی خودشو زود جمع کرد گفت برام خرید کرده بود حرفو عوض کردم گفتم یک دختر دیگه رو تور زدم خاله اونم از اسم وهیکل و چیزهای دیگش پرسید ولی شصتش خبردار شده بود من فهمیدم بعد از خوردن چایی وسایل رو برداشتم و رفتم خونه یک هفته ای گذشت یکروز بمن زنگ زد گفت سلام امیر جون گفتم سلام خاله جون گفت یک زحمتی برات داشتم ؟/؟ گفتم بگو عزیزم گفت یک مقدار جنس به سوپری تلفنی سفارش دادم پیکش نبود بیاره میری برام بیاری ؟؟/؟؟ منم از خدا خواسته گفتم چشمممممم وقتی رسیدم جلوی سوپری دیدم کارگرش اونجاست ؟/؟ همونموقع شصتم خبردار شد که خبرهائیه جنسها رو گرفتم رفتم طرف خونه خاله رسیدم زنگ زدم یکم گذشت زنگ دوم رو زدم گفت کیه ؟؟/؟؟ گفتم منم خاله امیر بعدش در رو باز کرد رفتم داخل دیدم یکم لای درب خونه بازه رفتم داخل خونه دور و برم رو نگاه کردم دیدم از توی حموم صدا میاد فهمیدم بله خاله حمومه یکدفعه صدا زد گفت امیر اومدی ؟؟/؟؟ گفتم آره گفت بشین الان میام منم وسایل رو گذاشتم توی آشپزخونه و نشستم توی حال چند دقیقه نگذشته بود صدام زد امیر جون اون حوله منو از روی تخت بده منم رفتم توی اتاق حولش رو برداشتم رفتم جلوی درب حموم لای درب باز بود نگاه کردم دیدم خاله بیتا لخت زیر دوشه اوووووووف همونجا کیرررررررم یک تکون شدیدی خورد شیر آب رو بست و از بغل جوریکه سینه هاش فقط مشخص بود اومد جلوی درب حموم چشم توی چشم شدیم من سرمو انداختم پائین از لای درب حموم چشمم به کووووووووس تپلش افتاد واااااایییییی مخصوصا پشمهاشم زده بود که دهنم بد جوری آب افتاد حوله رو دادم و برگشتم وقتی خاله اومد حولش از روی سینه هاش تا یک کم بالای زانوش بود تا حالا خالم رو اینجوری نگاهش نکرده بودم زیاد قیافه نداره ولی کوووووووس و کوووووووون اوووووف تا دلت بخواد خاله گفت خوب خوبی عزیزم ؟؟/؟؟ گفتم مرسی شما چطوری ؟؟/؟؟ گفت مرسی خوبم بعدش رفت توی اتاق منم حشرم زده بود بالا مونده بودم چیکارکنم ؟/؟ از طرفی میترسیدم اما با خودم گفتم مگه حمید این همه کرده چیزی شده منم میکنم ؟؟/؟؟ توی همین فکرها بودم که دیدم خاله بیتا از اتاق اومد بیرون یک تی شرت سفید طرح دار پوشیده بود که روی سینه هاش ایساده بود نوک سینهاش هم زده بود بیرون یک دامنم تا روی زانوش پوشیده بود من همینجوری مات مونده بودم خاله گفت چایی میخوری یا شربت ؟/؟ گفتم شربت اگه میشه دستت درد نکنه خاله دو تا لیوان شربت ریخت اومد توی حال شربت رو گذاشت روی میز و رفت توی اتاق بعد با یک پماد توی دستش اومد نشست روبروم روی مبل من داشتم شربتمو بهم میزدم دیدم در پماد رو باز کرد یکم برداشت از بغل اومد بماله به کف پاش تا پاهاش باز شد قلمبگی کوسش که از زیر داشت شورت قرمزش رو پاره میکرد مشخص شد جوری هم نشون میداد که خیلی سختشه گفتم خاله این چیه ؟؟/؟؟ گفت پماد کف پا اگه نمالم پاهام ترک میخوره گفتم مالیدنش سختته ؟/؟ گفت آره امیر جون از خدا خواسته گفتم میخوای برات بمالم خاله ؟؟/؟؟ گفت اگه زحمتت نمیشه بیا من زود رفتم روبروش روی زمین نشستم پماد رو برداشتم با یک دستم پشت پاشنه پاشو گرفتم با دست چپم پماد رو شروع کردم به مالیدن نگامم توی کوسش بود یکدفعه با یک لحن خاصی گفت امیر جون یواش قلقلکم میاد بعد خودشو تکون میداد منم برای اینکه مسلط تر باشم دستمو بردم بالاتر از ساق پاش گرفتم دیگه لای پاهاش کاملا باز شده بود یک جورایی سوراخ کوسشم میدیدم آخ خ خ منم کیرررررم نیم خیز شده بود خالمم به برآمدگی کیرم نگاه میکرد رفتم سراغ پای چپش این دفعه خود ماهیچه ساق پاشو گرفتم مثل سنگ بود کف پاشو یواش یواش میمالیدم اونم قلقلکش میومد دیگه دستمو بردم لای پاش یکم که مالیدم دستمو گرفت گذاشت روی کوسش شروع کردم مالیدن ووواااااااااایییییییییی یه اه ه ه و اوه ه ه ه کرد یکدفعه سرمو که پائین بود بلند کرد و شروع کرد به بوسیدن و لب گرفتن و قربون صدقم رفتن میگفت خیلی منتظره همچین روزی بوده دوست داشته من یکروزی بکنمش آرزوش بوده وقتی روش خوابیدم دارم میکنمش توی چشمهام نگاه کنه و... منم کیرررررررررررم شق شق شده بود و آماده کردن اونم رفت سراغ کمربندم گفتم آقا رضا نیاد خاله ؟؟؟/؟؟؟ گفت نه خیالت راحت باشه دیروز با حمید رفتن ژاپن چون چرخ خیاطیذهائی رو که نمایندگیش رو دارن ژاپنیه خیالم راحت شد زیپمو کشید پائین کیرمو گرفت به دهنش ساک میزد سر کیرمو بوس میکرد دوباره ساک میزد بعد رفت سراغ خایه هام میک میزد و تخمهام میرفت توی دهنش منم دستم توی سینه هاش کارمیکرد سرشو گرفتم بلندش کردم لبهاشو داشتم میخوردم و تیشرتشو میدادم بالا اونم دگمه های پیرهن منو باز میکرد و قربون صدقم میرفت تیشرتشو درآوردم بعد پیرهن خودمو بعد شورت و شلوارمو درآوردم اونم دامنشو درآورد بین میز و مبل خوابوندمش یکم میز رو کنار کشیدم شروع کردم به خوردن سینه هاش جااااااانم زبونمو دور نوک سینه هاش میچرخوندم و میک میزدم اونم سرمو نوازش میکرد و میگفت قربون اون کیررررررر خوشگلت برم امیررررررم باورم نمیشه میخوای منو بکنیییییییی منم این حرفهاش دیوونه ترم میکرد چند تا لیس از زیرسینه هاش زدم رفتم سراغ شورتش کمرشو بلند کرد تا شورتشو بکشم پائین بعد شورتشو که درآوردم تازه کوووووسش رو دیدم نا خدا گاه گفتم جوووووووووووووون چه گوشتیه کووووووووست بعد شروع کردم به لیسیدن از بالاش لیس زدم بعد رفتم لای کووووووووووسش و بعد دور چاک کوسشو میلیسیدم دیگه سر و صداش دراومده بود سرمو گرفت منو از لای پاش کشید روی خودش گفت امیررررر جووووووون قربون کیرررررررررت تا دسته بکنننننننننننن توشششششششششششش عزیزممممممممممم منم یکی از بالشتهای مبلشون رو گذاشتم زیر کوووووووونش کیررررررررررمو مالیدم به کوووووووووسش از نم کوسش کیرم خیس شد اونم هی میگفت بکننننننننننننن توششششششششش چند باری سرکیرمو مالیدم جلوی کووووووسش بعد فشاررررررررررر دادم تا نصف رفت توش بعدش یکم کشیدم عقب و تا دسته جا کردم شروع کردم به جلوعقب کردن همینجوری که جلوعقب میکردم توی چشمهاش نگاه میکردم دیگه سیاهی چشمش رفته بود بمن گفت آبم داره میاااااااااد بعد لب پائینمو به دندون گرفت و از گرمی توی کوسش فهمیدم آبش اومد منم تند تر و تند تر جلو و عقب کردم تا خواست آبم بیاد در آوردم ریختم روی شکم و سینه هاش بعد همونجا ولو شدم خاله بیتا هم بلند شد کیرمو چلوند تا تموم آبشو خالی کرد و با دستمال پاکش کرد با زبون دور کیرمو لیسید بعد بوسش کرد بلند شد رفت توی توالت منم راضی از حالیکه کرده بودم همونجا توی فکر راه بعدی بودم که اومد نشست بالای سرم بعد سرمو گذاشت روی پاهاش شروع کرد به ناز کردن و گفت خیلی حال کردم تو چی امیر ؟؟/؟؟ با سر تائید کردم بعد گفت خیلی دوست داشتم باهات حال کنم برای همین هم همیشه راجع به این چیزها باهات حرف میزدم تو هم که اصلا توی باغ نبودی تازه دوزاریم افتاد چرا بمن میگفت ببو گلابی پرسیدم خاله بیتا چرا بچه دار نمیشی الان هشت ساله ازدواج کردی ؟؟/؟؟ جواب داد اصلا رضا مرد نیست که منو بچه دار کنه گفتم یعنی چی ؟؟/؟؟ گفت یعنی اصلا احساس نداره اوایل فکر میکردم بیرون با کسی دیگست ولی فهمیدم نه اصلا خیلی سرده گفتم نمیکنه ؟؟/؟؟ گفت چرا با هزار زور ماهی یکی دو بار گفتم خوب ببرش دکتر گفت نمیاد منم دیگه خسته شدم بعد یک مکث کردم پرسیدم حمید چی ؟/؟ گفت درسته با حمید برنامه داریم خیلی وقته خیلی پسر خوبیه من خودم بهش گیر دادم خوب منم میخوام رضا هم که بی بخار بعد لبخندی زد و گفت ولی تو یکجور دیگه میکنی هاااااااا آره دیگه انقدر شیطونی کردی که دیگه خبره شدی اینها رو که داشت میگفت رفت سراغ سینه هام دستی کشید بعد نوک سینه هامو مالید انگشتشو با آب دهنش خیس کرد مالید به نوک سینه هام منم با انگشتم با چوچولش بازی میکردم انگشتمو توی کوووووووس نرمش میکردم یک بوسم کرد گفت بلند شو بریم توی اتاق رفتیم توی اتاق خاله بیتا منو به پشت روی تخت خوابوند افتاد روم شروع کرد به خوردن سینه هام کیررررررررم داشت میترکید رفت سراغ کیرم از پائین به بالا شروع کرد به لیسیدن بعد گذاشت توی دهنشو ساک میزد بعد با دستش کیرمو بالا گرفت و رفت سراغ خایه هام چند تا لیسش زد تخمهامو توی دهنش میکرد و میمکید با دندونم پوستشومیکشید دستشو گرفتم کشیدمش بالا یک بوسش کردم اومد روم چاک کووووووسش رو میزون کرد روی کیررررررررررررم بعد نشست روش و رفت توش شروع کرد به بالا و پائین کردن منم با دستهام کپلشو گرفته بودم بالا و پائین میشدم و سینه هاشم که جلوی دهنم اومده بود میخوردم گفت واااااااااااااااییییییییی امیررررررر آبم داره میاااااااااااااد و لب پائینمو گاز گرفت منم سفت بغلش کردم و فشارررررررش دادم کیرررررررمو توی کوووووووسش نگه داشتم تا نبض زدن و اومدن آبشو حس کنم بلند شدم رفتم پشتش که چهار دست و پا بود و از پشت کردم توی کووووسش جلو و عقب میکردم با دستهام کپلشو سفت فشاررررررررر میدادم هلش میدادم جلو میکشیدمش عقب گاهی وقتهام دستمو دراز میکردم نوک سینه هاشو لای دو تا انگشتهام تکون میدادم آه ه ه ه ه و اوه ه ه هش حسابی دراومده بود میگفت قربون کیرررررررررت برم امیرررررر جوووووون قربون کردنت برمممممممممم قربون دستهات برممممممممم جووووووووووون جررررررررررررررم بده سینهاش دیگه چسبیده بود به تخت توی همین حال گفت سوار شو منم سوار شدم انقدر تند تند میکوبیدم که همه جای بدنش مرتعش شده بود تا یک یواشش کردم فهمید گفت بریز توشششششششششششش بهم جون میده اووووووووووووووف گفتم آخهههههههه اما ریختم توشششششششششش بعد برگشت سرکیرمو میک زد و منم افتادم روی تخت از اونروز به بعد هر فرصتی پیش بیاد با خاله بیتا جون سکس داریم پــایــان
     
#706 | Posted: 1 Sep 2014 18:28

من و خواهرم لیلا

سلام - اسم من مهدی و 32 سالمه، یک خواهر دارم که اسمش لیلا و 28 سالشه، من تا جایی که یادم میآد با هم راحت بودیم و گاهی وقتها شبها موقع خواب،‏ با شرت می‏خوابیدیم و بیشتر وقتها زیر پتو همدیگر را بغل می‏کردیم و می‏مالیدیم (من و خواهرم توی یک اتاق زندگی می‏کنیم و پدر و مادرم توی اتاق دیگه) وقتی که بزرگتر شدیم تا الان با هم سکس داریم و من خواهرم رو، از کون می‏کنم. یک روز جمعه پدر و مادرم رفته بودند خونه عمه‏ام و تا دیر وقت خونه نمی‏آمدند، من و خواهرم از فرصت استفاده کردیم و کامپیوتر رو روشن کردیم و مشغول دیدن فیلم سوپر شدیم من و خواهرم حشری شده بودیم خواهرم دستش رو کرد توی شلوارم و شروع کرد به مالیدن کیرم، من هم شروع کردم از لباش لب گرفتن بعد از مدتی من لباسش رو در آوردم و شروع کردم سینه‏هاشو خوردن اونم شلوار و شرتم درآورد و شروع کرد به ساک زدن، دیگه بعد از این همه مدت توی ساک زدن حرفه‏ای شده بود. بعد از چند دقیقه‏ای که برام ساک زد روی تخت خوابوندمش وشلوار و شرتش رو در‏آوردم لای پاشو باز کردم و شروع کردم به مالیدن کوسش و بعد سرم رو بردم لای پاش و شروع کردم به خوردن کسش و زبونم رو روی چوچولش می‏چرخوندم که صدای آه و ناله‏اش بلند شد و بعد بهش گفتم روی زمین چهار دست و پا بنشینه و کونش رو قمبل کنه و بعد رفتم سراغ کونش و شروع کردم سوراخ کونش رو لیسیدن چه کیفی داشت و بعد انگشتم رو تفی کردم وآروم شرو ع کردم سوراخ کونش رو مالیدن و انگشتم رو کردم توی کونش یک آهی کشید و گفت تندتر بکن توش، منم با دو تا انگشتم کردم توی کونش و عقب و جلو میکردم و اونم آه وناله‏هاش بیشتر شد از بس از کون کرده بودمش کونش گشاد شده بود بعد از 5 دقیقه یک تف به کیرم زدم و خوب خیس کردم و سر کیرم رو گذاشتم در سوراخ کونش و با یک فشار کیرم رو کردم توش و آروم شروع کردم تلمبه زدن که خواهرم گفت: مهدی جرم بده، پارم کن ،تندتر بکن، من هم تلمبه زدن رو بیشتر کردم و آبم رو ریختم توی کونش و آروم روش خوابیدم بعد از نیم ساعت بلند شدیم و رفتیم حموم توی حموم وقتی دوباره چشمم به اندام لخت خواهرم افتاد کیرم شق شد و خواهرم کف حموم خوابید منم کیرمو و سوراخ کونش رو شامپو زدم و کیرم روکردم توکونش و با دستام سینه‏هاش رو می‏مالیدم و اون هم با دستش کوسش رو می‏مالید بعد از 4 دقیقه آبم آمد و ریختم توی کونش در همین حین اونم به ارگانیسم رسیده بود و بعد خودمون رو شستیم و از حموم لخت آمدیم توی اتاق و بعد تا شب من چند بار دیگه خواهرم رو گاییدم واز اون روز من هنوز هم با خواهرم سکس دارم.
     
#707 | Posted: 1 Sep 2014 18:29

مادربزرگ تپلم


منم کوروش فرزند ماندانا و کمبوج....
اخ راستي من اين نبودم هم اشتباه ميکنم
سلام اسم من کوروش و 16 سالمه و بر خلاف سنم هر نوع خلافي که بوده تا حالا کردم (البته اغير از دود) امروز ميخوام خاطره يه ديروزم رو براتون تعريف کنم که الان که دارم اينا رو تايپ ميکنمم دارم از شق درد ميمرم خلاصه بريم سر اصل مطلب:
من مادر پدرم از هم جدا شدن و من و مادرم پيش مادربزرگم زندگي ميکنيم مادرم از صبح تا 6 و 7 شب سر کاره و منم و مادر بزرگم
مادربزرگ من يه خانم 59-60 ساله تپل مپلي و نسبت به سنش به نظر من خوشگل من يه 3 سالي هست که تو کف کس و کون اين بنده خدا بودم اين بيچاره فکر ميکرد آره آقا ما نوشيم نظري بهش نداريم معمولا لباساشو پيش من عوض ميکرد کرست که نميبست اما وقتي هم ميبست ميگفت من براش ببندم و منم کلي با اين قضيه حال ميکردم
مادر بزرگ من معمولا اول هر هفته شنبه ها ميرفت حموم
حموم ما بعد از آشپزخونس يعني اول بايد از آشپزخونه رد شي بعد وارد رختکن شي آشپزخونمون هم تنگ يه طرفش گاز و طرف ديگش کابينت اين وسط هم اگه کسي باشه کلا يه 10 سانتي متر بيشتر ديگه جا نيست ظهر بود حوالي ساعت 2 3 ناهار رو زده بوديم تو رگ و مادربزرگم داشت ظرفارو جلو کابينت ميشست که من هم کيري تو کف بودم اومدم يه حال کوچلو به کوروش کوچلو بدم خلاصه به بهانه تو رختکن رفتن و اين که کار دارم اومدم از پشت مادربزرگم رد شم کيرم سيخ سيخ و استوار استوار بود کيرم قشنگ لاي چاک کونش گير کرد منم داشتم حال کيکردم يه 10 ثانيه وايساده بودم که مادر بزرگ گفت رد شو ديگه داري چه غلطي مکني خلاصه آقا ما رفتيم تو حموم و يه کله خودمو خالي کردم عشتياقم به سکس 100 برابر شده بود يه يک ربعي گذشت مادربزرگم عازم حموم شد بنده خدا شلوار و پيراهن و در آورد به من گفت پشتمو بکنم بهش که شرتشو هم در بياره و بره حمام خلاصه منم خيلي زود پشتمو کردم بهش و از تو شيشه ي کمد داشتم کون مبارک رو تماشا ميکردم از زور شهوت گوشم سرخ شده بود هي ميگفتم بر گردم به زور کيرمو بکنم تو کنش جرش بدماا آقا جلو خدمو گرفتم و رفت تو حموم حمام يه 20 سانتي از سطح آشپزخونه بالا تره و يه پله ميخوره يعني اينکه اگه سرتو بچسبوني به زمين از لاي در قشنگ ميشه حموم رو ديد زد ما هم اين کارو کرديم از اول تا آخر اون زير داشتيم سر و سينه و کس و کون رو ديد ميزديم
عزمم رو جزم کردم که برا کشيدن پشتش برم تو يه کله ازش بگيرم خلاصه يه 10 دقيقه گذشت خودش طبق معمول صدام کرد که برم پشتشو بکشم هميشه چهار زانو که ميشست يه چيزي هم رو پاش مينداخت و يه چيزي دور کونش ميبست که کونش ستم نشه اما اين دفه مثل اين که سر و گوش ننه گوهر هم ميخواره راستي اسم مادربزرگم گوهر لباسامو در آوردم که کفي نشه و شروع کردم به کيسه کشيدن پشتش موقع کشيدن به عقب(طرف من) فشار مياورد کمرش از رو شرت به آقا دايي ما ميخورد منم چوب کرده بودم کيري خلاصه اونم 2 زاريش افتاده بود يه چند دقيقه اي که کشيدم به خودم اومدم ديدم تمام بدن منم کفي نشده رفتم پامو داشتم ميشستم زير شير که
-گوهر: تو که خيس شدي مامان بيا پشتتو ليف بکشم
من: نه .... باشه اما زود کار دارم
من نشستم و اونم در همين بين داشت ميگفت
-گوهر: ....بعد از يه وايسا يه 4 کلام مادربزرگ و نوه صحبت کنيم
من: اي بابا اختيار داريد
تو همين بين بود که دستش سينمو محکم گرفته بود و عوض ليف زدن داشت باهام لاس ميزد منم فهميدم خودم عين اون به سمت عقب ميآوردم که کمرم به اون پستون هاي ماماني بخوره با اين کا من انگار ديونه شده بود خودش دستشو برد پايين چون شرتم از اين شلوارکا بود از تو پاچش داستشو برد تو عبل ما هم سيخ رفته بود دستش اين شد که قشنگ تکيه دادم به سينش اونم رفت عقب و گردنش چسبيد به ديوار و خودش رو زمين خوابيد نم نم برگشتم رفتم رو سينش عين سگ داشتم از اون سينه ها ميخوردم 4 5 نفري رو تا به حال زده بودم زمين اما سينه هيچ کدوم به اين خوشمزگي نبود نميدونم شايد دليلش سن اما به هر حال ديدم خانوم جوون 40 سال پيش فهميدم از اين عشق بازي ها چيزي حاليش نيست. تو رخت کن حموم يه کمد داريم که توش تيغ و بتادين و پماد و از اين کس شعراس. پشت اينا من يه اسپري قايم کرده بودم اسپري رو ورداشتم خالي کردم رو کيرم. بنده خدا تعجب کرده بود انقدر زدم که کيرم داشت آتيش ميگرفت اما دست ميزد يخ يخ بود يه نمونه جق زدم بره به خردش. از کيرم براتون بگم از اون جايي که کوروش کوچيکه عشق و صفا زياد کرده قطرش يه 15 سانتي بود البته پارسال سانت کردم قد و قامتشم خوب بود اما نسبت به کلفتيش نه کوچيک بود اما در هر صورت بهم ميگن خر کير. آقا بيريم سر اصل مطلب کيررو آماده کردم و گفتم يه جوري جرت ميدم که آدم حوا رو انجوري جر نداده باشه.

قنبل کرد طرف من رو زانو هاش خم شد و دستشو زد بود رو زمين که کيرو کردم تو. آقا اين کس انقدر تنگ بود که کير آدم تو در شامپو صحت راحت تر ميرفت اما اين کوروش کوچيکه بسي کند و گاييد و کوشش نمود کز اون کون خار دار رهي برگشود با زور تف و مف دم دستگاه گشادش کرديم دقيق 20 دقيقه از رو ساعت داشتم تلمبه ميزدم اونم لباشو قفل کرده بود از تو داشت داد ميزد يه صداي خفيف ااااا ااااا فقط داشت ميومد.
پستون اين بنده خدا انقدر گنده بود که نکش به زمين ميخورد وقتي کيرم رو در آوردم انگار کيسه کشيده بوديش عين چرک سفيد سفيد (عين خورده هاي پاکن وقتي چيزي روپاک ميکني سر کيرم بود) خلاصه اونجا قشنگ پوست پوست شدن کير رو ديدم اما اونايي که پير کن باشن ميدونن کون پيرزن گشاد ميشه بعد از 45 سالگي. آقا ما هم از اين عمر طبيعي سوء استفاده کرديم کير رو کردم تو قشنگ موقعي که داشتم انگشتش ميکردم موچم راحت توش بود بدون هيچ دردي منم کيرو کردم تو بهش گفتم کونشو سفت کنه يعني کلي صفا سيتي ديگه اين کون تنگا بخواي بکني تو انقدر تنگ هم دردشو ن مياد هم کير آدم تا به آخر برسه آبش مياد اا اين راحت ميکردي تو بعد سفت مکرد آدم حالشو ميبرد قشنگ کيرم رو کرده بودتو و داشتم تلومبه ميزدم و خم شده بودم روش (اينجا مينويسم که تا خونيد نبنديد بريد بابا نظر بذاريد براتون داستانهاي باحالي بنويسم بعدشم نگيد عجب آدم انيهها اما هر کس سليقه اي داره. تو ايران رو نمي دونم اما خارج از ايران بعد از لز و گي Granny کوني مقام داره حالا اما ميگم سنم خيلي کمه قشنگ از 14 سالگي رفتم سراغ کس کني و جالب اينجاس که اولين کسي که کردم دختر و 27 سالش بود وClose بود اما ما اوپنش کرديم خانوم هم زياد بلند کرديم انو ديگه تنها نبودم اما از دو نفري کس کردن انم ميگره. 2 نفري ميرفتيم دونه دونه ميکردم خواستيد نظر بزاريد براتون تعريف کنم Baby با نن جوناتون هم از قول من سلام برسونيد(اگه کس کثيف نيستند :-& ) باي)
گوشه سينهاشو تو دستام جا دادم يه 3 دقيقه بعد عين تشجي ها شد يک لرز کيري کرد و ارضا شد منم عاشق آب کس کيرم رو با آبه خودش خيس کردم و دوباره کردم تو اين دفه ديگه خيلي حال ميداد حالا ديگه نوبت من بود هرچي بود نبود و توش خاليکردم و دوش گرفتم جالب اينجاس که من دوش گرفتم لباسامو پشيدم رفتم اون هنوز کف حمام خوابيده بود
امید وارم لذت ببرین .
     
#708 | Posted: 2 Sep 2014 00:06

تقدیم به برادر نازنینم

این اولین باره كه خاطره سكسمو مینویسم نهایت سعیمو میكنم نگارش خووبی بشه.
من نگین 19 سالمه سكس من بر میگرده به دوسال پیش ، داداشم 22 سالش بود و من 17 سالم بود همیشه تو خوونه راحت میگشتم یه شلوارك لی با یه تیشرت بلند سفید بدنم لاغره واسه همین خیلی دوست داشتم رون و ساق پامو همه ببینن ولی داداشی اصلا توجهی به من نداشت من هم از لج اون حسابی آرایش میكردم من فقط می خواستم ازم تعریف كنه ولی اون حتی نگاهم نمیكرد مدتی گذشت منم كه نا امید شده بودم با خودم میگفتم لابد یا دوست دختر داره یا همجنس گراست واسه فهمیدنش یه را داشتم اینكه امتحانش كنم یه روز كه رفته بوود حموم منم رفتم لخت شدم و رو تختش دراز كشیدم و خودمو به خواب زدم نیم ساعتی گذشت اومد تو اتاق چند دقیقه ای به بدن لختم زل زد بعدش پتو رو كشید روم من دیگه كاملا نا امید شدم تو همون حالت خوابیدم وقتی بیدار شدم دیدم داداشی داره كسمو لیس میزنه نمی دونم چرا 180 درجه تغییر جهت داده بود من از اینكه این مبارزه رو بردم خوشحال بوودم بدنم داغ داغ شده بودم كه سر داداشی رو اوردم بالا تا چشمامون بهم بیوفته میخواستم از چشماش بخوونم منو چقدر می خواد ، تا صورت منو دید گفت ببخشید آبجی منم مهلتش ندادم لبم رو لبش گذاشتم بوسه خیلی طولانی از هم گرفتیم تو موقع من احساس میكردم بدنم مال خودم نیست با تمام سلول های بدنم بدنشو حس میكردم بعد از بوسه همدیگرو در آغوش كشیدم جای انگشتامون تو پوستمون جا افتاده بوود در گوش هم زمزمه میكردیم از اینكه چرا الان همو پیدا كردیم ما كه عاشق هم بودیم یه لحظه خودمو از داداشم جدا كردم صورتشو با هر دو دستم گرفتم گفتم داداشی ما كاری رو شروع كردیمو نباید نیمه كاره رها كنیم من از خیلی وقت پیش دلم میخواست با تو باشم
داداش گفت میشه منظورتو رك و راست بگی؟
من گفتم من سكس كامل می خوام
یهو رنگ از صورت داداشم پرید گفت اونو باید شوهرت برات انجام بده
منم گفتم خودت چی می خوای دلت چی میگه
گفت باورت میشه چقدر دلم می خواد من اولین كسی باشم كه اینكارو با تو میكنه
منم بدون معطلی سر كیرشو گذاشتم رو دم سوراخ كسم بعد با یه حركت كوچولو پردمو پاره كردم
داداشم همش قربون صدقم میرفت بعد بهش گفتم نمیخوای شروع كنی؟
گفت اذیت نمیشی؟
گفتم نه تو شروع كن
اونم اروم اروم تلنبه میزد كه من اذیت نشم این حركات اروم بیشتر لذت داشت اونقدر كه من تا اب اون بیاد 2 بار ارگاسم شدم
اب اون بعد از 10 دقیقه تلنبه زدن اومد ریخت تو كوسم همونجورم رو كسم خوابید

منبع آرشیو
     
#709 | Posted: 2 Sep 2014 00:10

داستان سكس با خالم

من حامدم 17 سالمه و داسنان مربوط سكس با خالمه
خاله من یه زن ك قدش162 و اندامش هر مردی رو تحریك می كنه سنشم 35 سالشه
خالم پیشم راحت بود یعنی همه فامیل پیشم راحت بودن به خاطر رفتار مامانم چون اونم پیشم راحت بود پیش همه جلوم لباس عوض می كرد حتی با شرت و سوتین راه میرفتو و........
سكس با خالم از روزی شروع شد كه شوهر خاله ام به خاطر مسئله ای به زندان افتاده بود و من حدود 20روز بود به خونه خالم میرفتم تو این 20روز من با خالم گرم گرفته بودیم و با هم شوخی می كردیم كه صدای خنده هامون و سرو صدا كه می كردیم همسایه خالمو شاكی شده بود یه روز خالم منو صبح بیدار كرد و گفت حامد پاشو من میرم به كارای مجید (شو هر خالم ) برسم وقتی كه اومد خونه بهم گفت كه من میرم دوش بگیرم وقتی كه دوش گرفتنشو تموم شد اومد پیشمو رفتارش یكمی عوض شده بایه تاپ تنگ و ساق شلواری اومد پیشم نشست و وقتی كه چشمم به پر و پاچش خط سینشو كونشو خود حشرم زد بالا و كیرو دادم بالا خالم اینو دید (از سمت نگاهاش)به روی خودش نیاورد و منم دست بدار نبودم وقتی را میرفت همه جاشو برندا می كردم وای چه حشری كننده بود منم بعد از شام رفتم حموم با شورت وكرست خالم به عشقش جق زدم بوی شرتش مستم می كرد فرداش كه خالم رفت حموم من انو دید زدم وقتی لختی شو دیدم وای حالم عوض شد دستم می لرزید پنجره حمومش تار بود نتونستم حموم كردنشو ببینم پاشدم شروتشو بیرون از در حموم در آورده بود حال میكرد دیدم آی بسته شدو در باز شد و منو تو حمون حالت دید (آبروم رفت)در حموم بستو منم رفتم بعد هفت هشت دقیقه اومد منم رو نداشتم بهش نگا كنم یهو دیدم كه خالم اومد نشست كنارم یه سری بحث های روان شناسانه و ... منم گفتم خاله میتونم یه در خواستی ازتون بكنم گفت چی گفتم می تونم بوستون كنم گفت نه منم اسرار كردمو دست برنداشتمو اونم قعبول كرد كه یه بوس كوچولو بكبم وقتی كه خواستم لبمو به لبش نزدیك كنم نفس ذدنش تند تر شد منم بوسش كردم كیرم شق شد خالم گفت بی جنبه چقدر زود بلند كرد بستته من دست ور نداشتمو به زور یه لب گرفتم و خودمو بهش چسبوندم دیگه مقابله نكرد ومنم سینه هاشو لمس می كردم همین طور ادامه داده بلوزشو یواش یواش از تنش در آوردم سینه هاش از سوتینش زده بود بیرون سوتینشو باز كه كردم سینهاش سفت بود دهنمو كردم تو سینه هاشو میخوردم خالمم حال میكرد (از صدای كه ازش در مییومد بعد شلوارشو از پاش در آوردم پاچه هاشو لیس زدم بعدش شورتو كه در آوردم كسش خیس بود اونم بطور وحشیانه خوردم خالو گفت جونم لازمش دارما (با صدای لرزون) می خواستم كه كیرمو بكنم تو كسش آبم اومد خالم گفت چه زود مال من مونده دستمال كاغذی برداشتمو آبمو پاك كردمو از رو كسش و شورع كردم كسش خیلی گرم بو داغ داغ خالم جیغ می كشید خالم ارگاسم شد و منم برای بار دوم آبمو ریختم كسش بعد نا نداشتم بلند شم رو خالم خوابیدمو هر دومون روكاناپه بودیم بعد چند دقیقه رفتیم حموم با حاش بازی می كردم بعد اونروز كه شوهر خالم بعدیه ماه آزاد شد با خالم سكس داشتیم برام میرقصید با هم تو یه اتاق لخت لخت می خوابیدیم تو این یه ماه لباس سكسی پیشم میپوشید با هم حال می كردیم بعد هروقت كه وقت می كنیم با هم سكس داریم یه روز خالم گفت بهم یادته من نصحتت می كردم این كارارو نكنی ولی حالا خودم شودم باعث این كار گذشت هروقتی كه با هم تنها می شیم با هم لب میریم هرلحضه رو با هم از دست نمی دیم
     

#710 | Posted: 2 Sep 2014 00:27

من و خاله حشری

سلام من با اسم مستعار بابی این داستانو می نویسم واگر جمله بندیها یه کم بد بود ببخشید
حدودا 5-6 سال پیش این اتفاق افتاد .توی اون سالها شوهر خالم ورشکست شد و شاکی هاش زیاد میومدن سراغش این جریان ادامه داشت تا اینکه حکم جلبش اومد و انداختنش زندان و خاله منم با تنها بچه اش همه چیزاشون رو فروخت تا بتونن چک ها رو نقد کنند.خونه ماشین و ... بعد از اون خاله رفت پیش مادر بزرگ تا اونجا زندگی کنن یه پسرخاله دارم که نداشتنش بهتره از همون موقعها معتاد شد و هیچ وقت خونه نبود یا اگر بود میرفت تو یکی از اتاقای دیگه تنها می نشست و خونه هیچ کس نمیرفت..اینم بگم خونه مادر بزرگم از اون خونه کاه گلی های قدیم بود.شاید 100 سال بیشتر قدمت داشت.
خلاصه ، خونه ما تا اونجا یه کورس ماشین بود اونا چون حموم و کلا گازکشی نداشتن میومدن خونه ما برای حموم کردن.داستان منم تقریبا از اونجا شروع شد.بعد از تنها شدن خالم تصمیم گرفت دیپلمشو بگیره سال آخر نذاشته بودن ادامه بده،منم درسم خوب تازه هم درسم تموم شده بود زیاد کمکش می کردم ..همینجوری می گذشت و خاله هم یه جورایی عضوی از خانواده ما شده بود ، خیلی شبها می موند خونه ما،البته کلا چیزی بینمون نبود که بخوام به سکس فکر کنم.شبایی که بابا خونه بود میومد تو اتاق پیش ما من و خواهر کوچیکم که 8-9 سال ازم کوچکتره یه اتاق مشترک داشتیم کلا یه خوابه بود خونمون..
راحت گشتن خاله موقعی که بابام نبود و شوخی های خودمونی ترش رومون رو به هم باز کرده بود و وقت بیشتری رو باهاش بودم و گذشت تا خاله کار پیدا کرد و داستانو خلاصه می کنم تا اونجا که خاله بعد از کار اومد ظهر خونه ما و نگهش داشتیم و غذا رو خوردیم بابا عصر کار بود و رفت منم یه کم استراحت کردم و رفتم حموم سر ظهر بیکار بودم شروع کردم صورتمو زدم و پشما رو تراشیدم خلاصه تو حموم یه نیم ساعتی داشتم کارامو می کردم که دیدم نزدیک حموم صدا میاد گوشامو تیز کردم ، مامان و خاله بودن خاله میگفت خواب موندم چرا صدا نکردی می خوام برم سر کار و باید دوش بگیرم .مامان گفت بابی حمومه و بلند گفت بابی کی میای بیرون منم که عشق آب داغ و حموم گفتم تازه اومدم شاید 20 دقیقه دیگه .صدایی نیومد دیگه تا چند دقیقه بعد دیدم خاله داره میگه دیرم میشه باید حتما دوش بگیرم مامان گفت می خوای چکار کنی پس؟ خاله گفت عیب نداره دیگه میرم حموم .
اینو گفت و صدای در حموم سرد اومد از درز در نگاه کردم دیدم داره لباساشو در میاره ولی شرتشو در نیاورد ، در زد درو بازکردم و شرت هم پام کردم اومد اونم خیلی عادی رفتار می کرد تیغ و برداشت و رفت بیرون حموم آخه یه آینه بزرگ بیرون زدیم و منم دل تو دلم نبود صداش تراشیدن میومد منم کارهامو طول میدادم تا بیاد تو خلاصه درو باز کرد و اومد تو، فکر کنم چون لباس اضافه نیاورده بود دیگه شرت نپوشیده بود، یه لحظه که سرمو آوردم بالا دیدم موهای کس و پا هاشو زده و سفید سفید کرده بود بدنشو. دیگه به هر زحمتی بود خودمو جمع کردم که کیرمو نبینه .داشتم میمردم اولین بار بود که از نزدیک لخت می دیدمش .رفت زیر دوش تا موهای زده رو بشوره همینجور که پشتش به من بود پاشو باز کرد تا بینشو آب بکشه کس تپلش از پشت کامل معلوم بود منم عشق این صحنه .. خودش رو شست و ازم خواست پشتشو لیف بزنم منم با کیر راست شده نشسته بودم لیف رو داد دستم و پشتشو کرد به من یه کم بدشنشو خم کرد منم بلند شدم و کیر تابلو شده ی منم جلوتر از خودم می رفت شروع به لیف زدن پشتش کردم الکی با اون یکی دستم صابون رو میمالوندم به بدنش از کنار بدنش به سینه هاشم صابون میزدم لیف رو زدم ولی صد بار خواستم کیرمو در بیارم و بزارم لای پاش ترسیدم لیفو گرفت و بقیه بدنشو می شست ومنم بلند شدم رفتم زیر دوش شروع کردم سرمو شستم پیش خودم گفتم بزار منم شرتمو در بیارم و همین کارو کردم و یه لیف دیگه برداشتم و خودمو شستم البته همش پشتم به خاله بود دیدم اومد زیر دوش و از کنارم که رد شد خودمو کشیدم کنار ولی یه جورایی کیرم به کونش مالید و وسط خط کونش افتاد دیدم کاری نکرد گفتم خاله پشتمو لیف می زنی و شروع کرد یه کم کج وایسادم چشماشو می دیدم که همش به کیرم بود پشتمو شست داشتم ابکشی می کردم که دیدم اونم اومد زیر دوش گفت به منم جا بده کشیدم کنارتر و چشمامو بسته بودم که سرمو بشورم اونم چرخید و کونش سمت من بود به بهانه ای مختلف خودمو مالوندم بهش اونم حرفی نمی زد.یه لحظه خودمو کشیدم عقب و واسه گذاشتن شامپو خودمو جابجا کردم و دلو زدم به دریا و کیرمو از پشت کردم لای پاش واسه چند ثانیه وایسادم اونم سرشو اب کشید و دوش گرفت و خیلی عادی رفت بیرون دیگه داشتم می میمردم رفت بیرون منم یه دفعه خالی شدم و به خودم فحش دادم و به بی عرضه بودن خودم فحش میدادم.خاله بیچاره من بعد از چند ماه تو کف بود و یه شرایط پیش اومد و هیچ کدوم استفاده نکردیم.اومدم بیرون به روی خودمون نیاوردیم که چی شده خاله رفت سر کار و منم 1 ساعت بعدش رفتم بیرون و همش به این اتفاق فکر می کردم و حدود ساعت 9 برگشتم بابا از سر کار اومده بود . اومدم داخل دیدم خاله هم اومده خونه ما.
خلاصه شب شد و وقت خواب و از اونجایی که بابا شب خونه بود و خاله هم طبق معمول اومد اتاق ما.1 پتوی بزرگ انداختم کف اتاق خواهرم بین من و خاله خوابید ساعت حدود 3 بود خواستم برم دستشویی که تو نور کمی که از بیرون کوچه میزد دیدم پتوی خاله کنار رفته و دامنش افتاده روی کمرش و کامل از پشت معلوم بود ، خواب از سرم پرید نشستم کنارش و آروم دستمو گذاشتم رو شرتش با انگشتم خط کونشو لمس کردم وای خدا یخ کرده بودم دستام عین یه تیکه یخ شده بود می خواستم کسشو دست بزنم اما از رو حال نمی داد از کنار شرتش آروم انگشتمو سر دادم سمت کسش و لب کسشو که لمس کردم دیدم یه تکونی خورد فکر کنم دست سردمو حس کرده بود. سریع پریدم بیرون اتاق و رفتم دستشویی چند دقیقه موندم تا آب از اسیاب بیوفته و دوباره خوابش ببره و برگشتم تو اتاق دیدم روی کمر خوابیده و پتو هم کشیده بود روش و اومدم و به شانسم لعنت می فرستادم و دراز کشیدم ولی مگه با این اتفاقات خوابم می برد.بلند شدم و اروم اروم جامو با خواهرم عوض کردم لبه های پتو رفته بود زیرش موندم چکار کنم رو کمرخوابیده بود و پاهاشو جمع کرده بود بالا دیدم تنها راه همینه به هر بدبختی بود یه راهی از پایین پتو باز کردم و رفتم زیر پتو دیدم هیچ چی معلوم نیست با نور صفحه گوشی زیر پتو بودم به اندازه ی کافی نور بود ، آروم آروم با انگشت از روی شرت خط کسشو پیدا کردم و شروع کردم انگشت کشیدن قلبم تند تند میزد یه کم انگشتمو محکم تر فشار دادم دیدم عضله هاشو سفت کرد و هیچ کاری نمیکنه فهمیدم بیداره بعد از یه کم انگشت مالی راحت تر شده بودم از لبه های شرتش گرفتم دادم کنار انگشتمو خیس کردم ومالیدم به کسش بدنش گرمتر شده بود یه بند انگشت کردم تو کسش و بالا پایین می کردم خودشو شل کرده بود یه کم که کسش اب انداخت شروع کردم به خوردن یه ناله ضعیفی میکرد خیلی اروم..دیدم اون زیر نفسم داره بند میاد شروع کردم پتو رو از زیرش در اوردم دامنو دادم بالا دیدم پاشو صاف کرد حالت هشت .می خواستم شورتشو بدم پایین ولی پاهاش یه کم باز بود و اونم روش نمیشد چشماشو باز کنه و یا کمک کنه به هر زحمتی بود تا زیر کسش آوردم پایین انگشت وسطمو خیس کردم و کشیدم روی کسش و کردم توی کسش با شستم هم رو چوچولش میکشیدم و دستم رو کیرم بود و میمالوندم ..گفتم امشب باید تمومش کنم دستمو گذاشتم رو سینه هاش و یک کم مالوندم دیگه ترسم ریخته بود لباسشو دادم بالا و کنار سینه هاشو که سوتین بیرون بود زبون میزدم یه کم سوتینشو جابجا کردم و نوک یکی از سینه هاشو دادم بیرون و حسابی خوردمش و لبمو گذاشتم رو لبهاشو یه لب گرفتم و لبشو کشیدم تو دهنم ولی جوابی نمداد خاله اومدم پایین و شلوارمو در اوردم بدون اینکه وزنمو بندازم روش کیرمو گذاشتم رو خط کسش و بالا پایین می کردم خودمو تکون دادم و کیرمو فرستادم داخل گرم و لیز شده بود یه چند دقیقه ای تلنبه می زدم که دیدم تکون خورد خودمو کشیدم کنار و کنارش دراز کشیدم که چرخید و پشتشو بهم کرد و پتو رو کشید رو بدنش و پاهاشو جمع کرد داخل بدنش اما هنوز شرتش پایین بود راستش یه جورایی ترسیدم ولی کیرم حسابی راست بود و اینقدر حشرم بالا زده بود که نمیتونستم بیخیال بشم خودمو نزدیکش کردم دستمو گذاشتم رو کونش و در گوشش گفتم خاله ببخشید و کیرمو خیس کردم و با دستم که رو کونش بود کسشو پیدا کردم و تو این موقعیتی که خوابیده بود کسش قلمبه افتاده بود بیرون کردم تو کسش و گفتم هر چه بادا باد دستمو کردم تو سوتینش و سینشو گرفتم و تلبنه میزدم نمی تونم توصیف کنم که چه حالی می داد ، اونم کسشو سفت کرده بود و با هر بار عقب و جلو کردنم کمک میکرد البته نه خیلی تابلو چند دقیقه ای که گذشت هوس کون کردم یه ژل لیدوکایین خریده بودم ولی هیچ وقت ازش استفاده نکرده بودم ازش به سوراخش مالیدم و تو کونش هم با فشار تیوبش ریختم یک کم با انگشت باهاش ور رفتم تا بیحس تر بشه ،قبلش به کیر خودم زدم تا اون اثر میکرد با کسش ور میرفتم بالاخره کیرو گذاشتم جلوی کونش اولش سر خورد و رفت تو کس ولی وقتی فرستادمش تو کونش یه حس دیگه ای داشت بدون ترس از ریختن آبم، تو کونش عقب و جلو می کردم اما یه کم موقیتم بد بود با فشار بدنشو سمت خودم کشیدم و پتو رو مچاله کردم زیرم کون تپلی داشت ، سختم بود که لپای کونش رو باز کنم دستشو آوردم بالا و با فشار به کونش بهش فهموندم که کمک کنه و این سری تا آخر کیرمو فشار دادم وااااای چه حالی داشت چند لحظه همینطور نگه داشتم و با تمام قدرت میکردم تو کیرم سر شده بود و توفضا بودم یه مدت طولانی از کون میکردم و دوباره در آوردم و کردم تو کس دستمو از جلو بردم و با چوچولش ور میرفتم گردنشو میخوردم دستم هم رد کردم زیرش و با اون یکی سینش ور میرفتم بعد از 5 دقیقه دیدم داره کسشو سفت میکنه و خودشو بهم فشار میده منم سریعتر و محکم تر فشار دادم و اونم چندتا تکون داد و پاهاشو سفت کرد و خیستر شدن کسشو حس کردم چند لحظه تکون ندادم تا حالشو ببره بعد از 10-20 ثانیه کمرشو عقب و جلو کرد و بهم فهموند منم ادامه بدم تا ارضا شم و منم تو کسش تلنبه میزدم قبل از اینکه ارضا بشم کردم تو کونشو چسبیدم بهش چند بار محکم کردم تو و تو کونش آبمو ریختم و شل شدم افتادم کنارش یه دقیقه ای استراحت کردم و یه کم که سر حال اومدم یه دستمال کاغذی آوردم و اب کسشو اب خودم که یه کم از کونش بیرون میریخت و پاک کردم اونم چرخید و دوباره رو ی کمر خوابید از لپش یه بوس کردم و در گوشش گفتم مرسی عالی بود و لبامو گذاشتم رو لبش و این بار اونم جوابمو داد و یه لب جانانه گرفتیم کنارش دراز کشیدم اونم شرتشو کشید بالا و و پتو رو کشید روی خودش ساعتو نگاه کردم خدود یه ساعت گذشته بود ..می خواستم تابلو نشه رفتم و سر جایه خودم خوابیدم و دمش گرم خاله تو این مدت نه چشماشو باز کرد و نه حرفی زد که از هم خجالت بکشیم خلاصه خوابیدیم و فرداش خجالت می کشیدم اما خاله خیلی عادی باهام برخورد میکرد و...
     
صفحه  صفحه 71 از 76:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  76  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.