| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 71 از 86:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  85  86  پسین »  
#701 | Posted: 8 Mar 2013 11:49
سلام به دوستان عزیز خودم از قرار من یه عمه دارم که فقط سه سال از من بزرگتره داستان از اونجایی شروع شد که رفتیم خونه پدربزرگم بعد از سلام و احوالپرسی و خوردن یه چای دیگه من بلند شدم و رفتم به اتاق دیگه ای که یه کامپیوتر داشتن اونو مثل همیشه روشن کردم و شروع کردم به فضولی بعد از یه ده دقیقه فریبا اومد پای کامپیوتر فقط یه صندلی بود که اونو من روش نشسته بودم یه نگاهی کردو گفت چند تا فیلم جدید دارم ببین چطوره فیلم رو که باز کرد بهد از چند ثانیه اومد و نشست روی پای من ما باهم یه نیم ساعتی از فیلم رو نگاه کردیم تو این مدت هی تکون میداد کونشو و من راست میکردم از طرفی من باید کنترل میکرئم خودمو چون با کمترین شق کردنی متوجه میشد خلاصه اون روز گذشت و من تو این مدت در فکر عمه مهربانم به سرمیبردم و گاهی وقتا هم یه دست براش میزدم از اونجایی که قسمت بود من به کون این فریبا جان بزارم زمان رفتن پدر بزرگه این جانب به مکه مکرمه بود و یه زمان طلایی که من باید حداکثر استفاده رو میکردم روز موعود فرا رسید و پدر بزرگه رفت ماکه رفته بودیم فرودگاه و فریبا هم با ما بود در تمام مدت من کنار اون بودم موقع برگشت توی فرودگاه دل رو زدم به دریا گفتم عمه جان اگه کاری داشتی تو این مدت به من زنگ بزن اونم گفت باشه این هم بگم تک خواهره و دوتا برادر داره که یکیش پدر من و دیگری عموی من هست که اونم ازدواج کرده چند روز گذشت خبری نشد گفتم پسر توهم زده بودی اون بدبخت بی منظور این کارو کرده
فردا اون روز رفتم دانشگاه سمت بعد از ظهر برگشتم خونه بابام به همراه دیگر افراد خونه بودن پدرم گفت امیر جان امشب میری پیش عمه فریبا باشی تنها نباشه منم یه فکری کردمو بهد چند لحظه گفتم باشه ساعت 8 بود من لباش پوشیدم برم پیش عمه جانم تو این موقعیت حساس با خودم گفتم امشب همون شب اگه خبری باشه امشب رخ میده رسیده در خونشون زنگ در زدم برداشت با صدلی نازکش گفت بله گفتم عمه جان منم در زد رفتم بالا وقتی رسیدم داخل کسی داخل خونه نبود بلند گفتم عمه کجایی؟
جواب داد گفت امیر جان بشین چند لحظه دارم برات شریت درست میکنم گفتم ممنون عمه خودتو به زحمت ننداز نشستم با خودم گفتم این عمه ما هیچوقت منو با امیر جون خطاب نکرده بود با خودم گفتم امشب اون کونی که آرزوشو داشتم باید بزارم توش فرصت ازاین بهتر نیست وقتی شربت آورد دیدیم وای با یه شلوار چسب یه پیراهن آزاد یقه هفت اومد مشخص بود سوتین نداره سینهاش مثل ژله میلرزید اومد جلو خم شئ شربت رو تعارف کرد همچین که اومئ جلو چشم افتاد به تا گردو گرد و ناز حدسم به یقین تبدیل شد گفتم امشب خبری هست بعد از خوردن شربت یه نیم ساعتی از اون صحبت کردیم گفتم تو سیستم فیلم نداری نگاه کنیم گفت چرا دارم رفتیم پای سیستم چند فیلم ایرانی آورد بهانه کرفتم گفتم فیلم زبون اصلی نداری گفت یه دونه دارم نسبتا قدیمی هست از فیلم های جیمز بان بود اسمش بود die another day صندلی آورد کنار من نشت و پاهاش رو دقیقا گذاشت رو کیرم من که تو دلم خوشحال شدم فیلم رفت جلو علاوه بر صحنه های سکسی که در کنار دریا داشت خود جیمز بان تو یه قسمت فیلم تو هتل میخواست مهماندار رو بکونه که ازش لب گرفتو مالوندش لختش کردو ولی اون بی توجه نگاه میکرد من که با خودم عهد کردم حئاکثر تلاشم رو بزارم تا امشب به کون این جنده خانوم بزارم بهش گفتم اینا زندگی میکنن راحتن باهم مثل ما نیستن گفت مگه ما چجوری هستیم گفتم همین که خودمون رو محدود میکنیم گفت یعنی میگی اگه الان میگفتن عمه تو فلان کن میکردی من یه لحظه جا خوردم زدم به پررویی گفتم آره مگه عیب داره چیزی مگه از اونش کم میشه گفت خیلی پررویی فیلم تمام شدساعت 11 شب بد گفت چای میخوری بیارم بعد هم بریم بخوابیم من پشت سرش رفتم تو آشپز خونه داشت چای میریخت من که اطمینان داشتم دیگه عمه مهربانم دنبال کیره ام روش نمیشه از پشت بهش چسبیدم سینه هاش رو گرفت تو دستم گفت بیشعور چیکار میکنی مگه دیوانه شدی ولش کردم گفتم عمه زنم میشی دیونه شدی مگه؟ رفتم جلو زانو زدم گفتم عمه امشب خودتو از من منو از خودت دریغ نکن از اون انکار از من اصرار سینی چای رو برداشت رفت سمت
تی وی گفت بیا چای بخور برو بخواب حالت خرابه رفتم پیشش گفتم من چای نمیخوام من کونتو میخوام اینو کفتم پریدم بهش یه مقدار فحش بهم دادو ولی من توجه نکردم تو همون لحظه اول دکمه های پیراهنش رو کندم و از تنش درآوردم هنوز جیق میزد میگفت ولم کن ولی من که توجه نداشتم رفتم سمتش جفت سینهاش رو تو دستم گرفتم و میخوردم خیلی زود آروم شد و همراهی میکرد هردمون لخت شدیم شروع کردم از کوس و کونش لیس موقعی که سوراخ کونش رو لیس میزدم دیدم سوراخ کونش یکم گشاده گفتم نکنه من اولیش نیستم با خودم گفتم ولش کیرم بردم جلوش ساک بزنه گفت خوشم نمیاد حالم بهم میخوره اینقدر منتش رو کشیده که حاضر شده چند لحظه برام ساک بزنه و قتی کرئ تو ئهنش دیدم نه عمه ما حرفه ای تر از این حرفاست تو گوشش گفتم عمه اجازه میدی کونت بزارم با صدای شهوتناکی گفت شما صاحب اختیارین قربان
رفتم دم سوراخش یه تف انداختم یه تفه گنده هم سر کیرم گذاشتم دم سوراخش سرش رو کردم تو باز درآوردم میخواستم یکاری بکنم که دردش بیاد کمی کردم تو کونش به یه باره کردم تو یه جیق مختصری زد و گفت آروم حیون تو چشاش نگاه کردم دیئم اشک جمع شده بالاخره اون شب تا صبح چند به کون ناز فریبا جونم گذاشتم.
اول صبح یه حموم با هم رفتیم که با زیر دوش برام یه ساک مشتی زدو امدیم سر صبحانه بهش گفتم فریبا تا حالا به چند نفر دادی یه مکثی کردو گفت باور کن تو اولیش بودی گفتم آره جون خودت از کونت مشخص - از ساک زدن -از نحوه دادنت داد میزنه حرفه ای هستی خلاصه زیر زبونش رو کشیدم که بله فریبا خانوم تو دانشگاه برا خودش یه قطبی هست که به دانشجوها هم بسنده نمیکنه و به مال استادهام یه دستی میزنه
     
#702 | Posted: 9 Mar 2013 17:32
زن دایی زری جون

باعرض سلام خدمت دوستان شهوانی میخوام داستانی که بین منو زن داییم اتفاق افتاد را برای شما تعریف کنم اسم من شهرامه 30 سالمه این داستان بر میگرده به 15 سال پیش اون زمان زنداییم 5 سال از من بزرگتر بود اسمش زریه یه زن لاغر اندام بلوند قد بلندو تو دل بروخلاصه یک زنی بود تو فامیل باهمه میجوشید به ادم انرژی مثبت میداد داییم راننده کامیون بودوهمیشه درحال مصافرت بودوقتی که داییم نبود زن دایی زری میرفت خونه مادر بزرگم تا وقتی که داییم ازصفرمیومد میرفت خونه خودشون این جریان ادامه داشت تامادر بزرگم فوت کردوزن داییم تنها موند یعنی وقتی که داییم مصافرت بود تنها میشدوبه جای اینکه بره خونه مادر بزرگ خدا بیامرزمیومد خونه ما یک چند وقتی به همین منوال گذشت تا اینکه زن دایی زری به مامانم گفت که وقتی دایی خونه نیست من شبا برم خونشون مامانم قبول کردیک شب زری جون به مامانم زنگ زدوگفت امشب داداشت خونه نیست شهرامو بفرست خونه ماوشب شد من رفتم خونه زری جون همیشه بادیدنش انرژی میگرفتم وخلاصه شامو باهم خوردیم تلویزیون تماشا کردیم و موقع خواب شدزری جون رفت لحافت خودشوپهن کرد ولحافت منو یک کم دورتر پهن کرد ورفتیم خوابیدیم نصف شب بود تشنم شده بود ورفتم اشپزخونه از یخچال اب ور داشتم و نوش جان کردم داشتم بر میگشتم که چشمم به زری جون افتاد پتو از روش کنار رفته بود دامنشم رفته بود بالا ویک کون نقلی خیلی قشنگ نمایان شده بودالبته ازرویه شلوارش منهم شیطونو لعنت کردم ورفتم تو جام خوابیدم ولی انگار خواب از تو چشمام رفته بودهمش اون لحضه که کون زری جونو دیدم جلو چشمام بود تا حالا فکر کردنشو نکرده بودم اما تو اون لحضه مثل خوره به جونم افتاده بودبا خودم کلنجار میرفتم میگفتم نه بابا زن داییمه به من اعتماد کرده نباید به داییم خیانت کنم با خودم درگیر بودم که زری جون یه قلتی خورد وبه پهلو خوابیدواون کون ناز نقلی جلو چشمام بودبا دیدن دوباره این صحنه کیرم راست شدشیطون رفت توجلدموبه خودم گفتم باید کونشو لمس کنم ویواش دستمو دراز کردم سمت زری جون فاصله بین من وزری 2متری بودخلاصه باکلی تلاش این فاصله را به یک متر رساندم قلبم از شدت تپش اومده بود تو دهنم کیر منم داشت میترکیدو محکم به فرش میمالیدم گرمای کونشو از این فاصله احساس میکردم وسط راه وجدان درد کرفتم پیش خودم میگفتم این کارو نکنم وبرگردم داشتم پشیمون میشدم دلم میگفت نرونرو کیرم میگفت بروبروتواین فکرا بودم که زری جون به قلت دیگه زد ورو شکم خوابیددوباره اون کون نازش جلوچشمام خود نمایی میکردمیگفت اگه مردی بیامنو بکن قلبم از شدت تپش منفجر شده بودبا هر ضربان کیرم استوار تر میشدخودمو رسوندم به نیم متری از شدت شهوت هیچی حالیم نمیشدخلاصه بعد از کلی تلاش 2ساعت طول کشید این فاصله 2متری راطی کنم دستمو اروم گذاشتم روی لمبرش باورم نمیشد فاصله بین دست منو کون زری جون یک شلوار بود گرمای کونشو بادستم حسم مکردم بعد از چند دقیقه جراتم بیشترشده بوددستمو از زیر کش شلوارش رد کرده بودموشرتشو کنار زدم وبدون هیچ فاصله ای دستم کونشو لمس میکرددستمو بردم جلوتر وبه سوراخ کونش رسوندم وسوراخشو ماساژمیدادم ضربان قلبم همچنان ادامه داشت داشتم میمردم دست دیگه مو رسوندم به سینه هاش وایییییییییییی چه سینه های نرمی بود تا حالا هیچ کدومشونو لمس نکرده بودم حسابی تو فضا بودم اشک کیرم در امده بودمیگفت منم میخوام لمسش کنم دستامو در اوردم نشستم کنار زن دایی وکیرمو گرفتم تودستم وخیلی اروم به کونش میمالیدم دیگه هیچی حالیم نمیشد حسابی حال میکردم کیرمو بیشتر فشار میدادم که نا گها ن چشمتون روز بد نبینه زن داییم از خواب بیدار شد اصلا فرست جموجور کردنم نشدومنو تو اون وضعیت دید کیرم تو دستم بودکنار کونش نشسته بودم وبه من گفت بیشعور چکار داری میکنی ویک کشیده زد تو گوشم ومنم از شدت خجالت اب شده بودم خودمو جم کردم وازخونه سریع زدم بیرون صبح اون روز امد خونه مادرم وهمه چیزو به مادرم گفت ویک کتک مفصل از مادرم خوردم ومادرم از زندایی خواهش کرد که به داداشش چیزی نگه وماجرا بین ما سه نفر موند رفتار زن داییم بامن بد شده بودوبا دیدنش از خجالت اب میشدم مجبور بودیم همدیگرو تحمل کنیم بعد از چند سال همه چیزرو به فراموشی سپرده وبامن خوب شده یعنی جواب سلاممو میده این بود داستان منو زن دایی این داستان کاملا واقعیه فقط اسمامونو عوض کردم خواهش میکنم فحش ندین اگه غلط املایی داشتم ببخشین نظر بدین
     
#703 | Posted: 11 Mar 2013 04:05
میهمان

مالش آبجی (داغ داغ + کشفیات جدید)

سلام . الان که دارم این قسمت از مالشم رو مینویسم ساعت ۲:۲۵ دقیقه است که مالش من با آبجیم ساعت ۲ تمو شد تاریخم میزنم که نگید کس و شعره یکس شنبه ۲۰ اسفند ۹۱ که میشه شبه دوشنبه یعنی فردا که میشه ۲۱ ام . از ساعتای ۶عصر شرو میکنم قسمتو . امروز مغازه نرفتم فردا تولد بچه خواهرم هستش رفتم بازار یک سری خرید کردم به آبجیم گفتم گفت منم باهات میام منم خرید دارم . گفتم باشه زوود اماده شو تا ۶ بریم بازار که زیاد حوصله ندارم بچرخم که خودشم واسم لووس کرد که غر غرو نباشو از این حرفا و از لووس شدنای خواهری گفتم باشه زود باش . تو حین اماده شدن گوشیش هی زنگ میخورد هی رد میداد که گفتم مزامه گفت نه دوستمه باهم قهریم هی زنگ میزنه جواب نمیدم یکی ۲بار یواشکی نگاه کردم ئدیدم شمارش سیو نیست و مشکوک شدم دنبالشو نگرفتم تو بازارم حواسم بهش بود گفتم شب بریم خونه گوشیشو چک میکنم یواشکی . خرید کردیم ساعتای ۹بود برگشتیم خواستم برم حموم که مثه جت رفت تو حموم گفتم چته گففت اول من میرم بعد تو برو تو میری کله آب گرمو خالی میکنی منم حوصله ندارم ۲ساعت صبر کنم گرم بشه آب گفتم باشه . این آبجیم حموماش اگه اضافه کاری نداشته باشه مثه تیغ زدنو اینجور چیزا زوود میاد بیرون . گفتم تا فرصته گوشیشو چک کنم تو تلاش که چیز نبود همرو پاک کرده بود وی ۳تا اسم اس داشت بازشون کردم اولی نوشته بود ببخشید **** خانم (اسم خواهرمو نمیزارم شرمنده) اس ام اس بعدی نوشته بود من ارسلانم همونی که دیشب باهم چت کردیم شمارتونو ازتون گرفتم اس ام اس سومی هم نوشته بود امشب منتظرتم ساعت ۱۱ که بیای نت . فهمیدم که یکم تو یاهو شیطونی میکنه البته بهش حق میدم هم شیطونه هم سنش سنه اینجور رفتارا واسه همین کنجکاو شدم که آی دیشو چک کنم تو حموم بود بهش گفتم میشه پسورد آی دیتو بدی گفت میخوای چکار گفتم میخوام یه نفرو تست کنم ۲۰مین بیشتر طول نمیکشه گفت باشه و پسشو داد دره اتاقممم بستم که نیاد تو . آی دیشو باز کردم طفلی همش ۶تا اد بیشتر نداشت همشون دوستاش بودن فقط یکی پسر بود که بعله خوده محسن بود اف بود آی دیو باز کردم و آرشیوشونو نگاه کردم زیادم چت نکرده بودن ولی معلوم بود از هم خوششون اومده بوده و عکسای همو واسه هم فرستاده بودن خواتسم ببندم گفتم بزار بیشتر بخونم رفتم تو پیغامهای اخرشون دیدم حرف از سکس و این چیزارو زدن ک ابجیم قربونش برم بهش را نداده بود ولی یه چشمکایی زده بود و اینجا فهمیدم که آبجیم گه گاهی با موبالش با اپرا مینی میره تو سایت های ایرانی و داستان سکسی میخونه و پسره هم گفته بود که دوس داری یبار خودت سکس کنی که آبجیم گفته بود آره وای از راه حلالش و فقط با شوهرم این جملشو که خوندم بهش افتخار کردم چیزای دیگه ای نبود فقط دیدم تو چندبار پسره بوس فرستاده بود و نوشته بود واسه کست و واسه ینت که خوارمم بهش گفته بود اگه بخوای اینجوری بیادب باشی دیگه چت نکنیم که پسره به گه خوردن افتاده بود و در اخر مثله اینکه بهم شماره داده بودن . کنجکاو شدم پسره از این حرومزاده هاست . اومد از حموم بیرون و منم زوودتر آی دیو بستم یکم سوال پیچ کرد پیچوندمش دوباره گوشیش زنگ خورد سری برش داشتم گفت جواب نده که من جواب دادم گفتم الو بعد پسره با کمال پرویی گفتت **** خانم هستن گفتم شما کی باشی ؟ گفت دوست نتیشونم گفتم غلط کردی نبینم دیگه شمارتو از این حرفا کلیم اونو دعوا کردم یدونه هم زدم تو سرش البته آروم یهو چشمام خیس اشک شد گفتم محکم نزدم که گففت اولین باره دعوام کردی اونم بخاطره یه موضوع الکی گفتم الکی نیست دوس ندارم با اینجور آدما باشی خودتو جمو جوور کن خوشم نمیاد اینجوری ببینمت آروم نشد بازم نشستم کنارش و در مورد اینجور رابطه های نتی براش توضیح دادم و از همه جالبتر کله چتشونو که چی شد شماره گرفته برام توضیح داد حتی پیشنها سکس طرفم بهم گفت بتورم نمیشد انقدر راحت باشه باهام منم که کمی حشری شده بودم از فرصت استفاده کردم و دستمو انداختم دورش موهاشو زدم کنار و گونشو بوسیدم کیرم سفت سیخه سیخ شده بود اونم خودشو انداخت تو بغلم و گفت معذرت میخوامو بچگی کردمو از حرفا یه سری نکات راجبه پسرا و اینکه دخترو واسه خودش نمیخوانو از این حرفا بعد قول داد دیکه تکرار نشه سخت بود از بغلم بره با خنده گفتم آبجیه خوشکلم داداششو یه بوس کوچولو کنه بعد بره پیه کارش (با خنده بلنده جفتمون) خواست لپمو بوس کنه که یکم چرخیدم و گوشه لبمو محکم بوسید و رفت تو اتاق پذیرایی . داشتم دیوونه میشدم . مامان که نبود هنوز تو مسافرته آخر فهفته میاد منم باید منتظر میموندم تا باز بخوابه و برم سروقته کسو سینه نازش . ساعت ۱ بود از اتاق رفتم بیروون دیدم گوشی بدست خوابه گوشیشو از دستش در اوردم داشت اس ام اس میداد ولی به دوستش بود راجبه مدرسو او این چیزا بود خیالم راحت شد . صداش زدم بیدار نشد . پتوشو آروم آروم دادم پایین هیچی دیده نمیشد چراغه حالو روشن کردم یکم نور اومد پتوشو پایینتر کشیدم دیدم وای خدای من چه صحنه خفنی آبجیم خواب بود ولی شرت و کرستش بغله پاش بود درشون اورده بود حتما گرمش شده بوده اخه یکی ۲روزه اینجا بدجور هوا گرمه . نوکه پستونشو میدیم زده بیرون تیزو کوچولو . از روی تاپش نوکه پستونشو گرفتم بازی کردم با هر ۲تاش بعد آروم آروم جفت دستمو گذاشتم رو سینه هاش سینهاش به نظرم سایز ۷۷ اینورا باید باشه من زیاد سر در نمیارم ولی خوش فرمو گردن و از همه مهمتر نرمو سفید عاشقشونم . اروم آروم داشتم میمالیدمشون دستمو بردم زیره تاپ یواش یواش بالاخره رسیدم به سینش دستمو گذاشتم روشون و حستبی مالوندم ولی آرووم دستام داشت میلرزید از ترس خوابش به نظر سبک میومد ولی از خدام بود اینجوری ببینتم اون موقع دیگه واقعا میکردمش از شهوت . از سینه خسته شدم یکم دستمو رو شکمش غلطوندم رفتم سراغه کسش شلوارک نرمو مخملی همیشگیشو پوشیده بود از این شلوار راحتیا که سندبادین . کشش نرم بود و راحت دستمو رد دادم شرتم که نداشت در اورده بود آروم آروم رفتم پایین دیگه انقدر دست به کسش زده بودم میدونستم الان دقیق کجام یواش یواش دستمو گذاشتم بالا کسش یه لحظه چندشم شد موی کسش همش در اومده بود و این هفته هواسم بهش بود زوود دوش میگرفت نگو خانوم تنبل شده نزدشون . یکم رو موهاش بازی کردم بعد انگشت واسطمو گذاشتم رو کسش خیلی آروم چسبوندم انگشتمو به کسش جای حساسیه میدونم یکم فشار بدم زوود بیدار میشه یکم بالا پایین کردم دیدم عوض نشد بیشتر انگشتمو فشار دادم و بیشتر حسش ردم یکم خیس بود کسش دوس دارم این خیسیو کاش میشد واسسش لیس بزنم کسشو ولی حیف نمیشه . لبه های کسش بهم چسبیده بود سعیکردم جداشون کنم که موفق شدم یکم انگشتمو وسط کسش لیز دادم یکم تکون خورد ترسیدم ولی بیدار نشد فهمیدم زیاده روی کردم خسته ام شده بودم یکم وسط کسش دوباره بازی کردم و دستمو از شلوارش کشیدم بیرون انگشتم اب کسی شده بود کردم تو دهنم یکم ترش و بد بود بوود ولی دووس داشتم خوشمزه بود . وقت رسیدن به کیرم بوددد . رفتم پایینه پاش شرو کردم آروم جلغ زدن آبم که اومد ریختم روی رونش روی شلوارکش خستخ خسته بودم حوصله جمع کرنه آبمم نداشتم گفتم ولش کن تا صبح خشک میشه . البته امیدوارم بدونه و خودشو بیشتر بهم نزدیک کنه .
دوستان درخواتس عکس از آبجیم داده بودین هنز عکسی ازش نگرفتم میگیرم میزارم البته دزدکی از سینه و پاهاش میگیرم . تا داستان بعدی بای
     
#704 | Posted: 14 Mar 2013 09:02

مجید و مادرزن

این خاطره مال چندسال پیشه
من مجید 36 سالمه و زهره مادر زنم 45 سالش
داستان ار اونجا شروع شد که هر وقت میرفتم خانه مادر زنم اون با لباسای نازش منو مجزوب سینه ها و باسنش میکرد و بعضی روزها هم که مینی جوب پاش میکرد پاهای سفیدش بیشتر حشریم میکرد و وقتی برمیگشتیم خونه زنمو بیاد مادرش همچین میکردم که اشکش در میومد .
تا اینکه همسرم به اتفاق پدرش خواستن برن خانه خواهرزنم که تو شهرستان بود و مامان زهره م نخواست با اونا بره
منم از خداخواسته بهشون قول دادم تا برمیگردن مواظب مامان باشم واسه همین وقتی بر میگشتم از سر کار یراست میرفتم پیش اون شبها هم همونجا میخابیدم .
روز اول که رفتم زهره جون تازه ار حموم امده بود بیرونو بازم لباسای قشنگ و چسبشو پوشیده بود .
هرکار کردم نتونستم خودمو نگه دارم و میترسیدم از اینکه برم سمتش قاط بزنه اخه تا حدودی مذهبی بودش
واسه همدیگه چای ریختیم امدم نشستم کنارش تا سریال نگاه کنیم که دیدم داره از درد پا میناله .
منم فرصتو غنیمت شمردمو نشستم روبروشو بزور خواستم تا پاهاشو ماساژ بدم . اول قبول نمیکردش ولی وقتی اسرار منو دید گذاشت تا پاهاشو زانوشو بمالم . منم با دستام اول لز رو دامنش مالیدمو ماساژ دادم بعد کم کم دستمو بردم زیر دامنشو ساق پاشو مالیدم تا این مالش تیدیل شد به نوازش و کم کم تا بالای زانوشو مالیدم . اون شب رو با مالش پاهای زهره سپری کردم
تا اینکه فردا عصر که امدم دیدم که خودشو آرایش کرده با لباسای قشنگ حاضر کرده دست و پام شل شد پیش خودم گفتم یعنی میخام مادر زنمو باگایم امشب که صدام کرد یهو مجید کجا خیره شدی منو ببر عروسی دختر دوستم شبم بیا دنبالم ساعت 11 .
من دماغ سوخته همین کار کردم شب که اوردمش خونه هر کار کردم نتونستم کنار بیام .
اخه یه زن 45 ساله با اون سینه و باسن جلوت باشه تو کاری نکنی
زهره رفت تو اتاقش که بخوابه منم دلمو زدم ب دریا گفتم هرچی باداباد
در اتاقشو یدفعه باز کردمو دیدم میخاد لباسشو عوض کنه که بهم گفت چرا در نزدیو اینجا چیکار داری .
من رفتم جلو دستمو گذاشتم زیر گوش و گردنش بهش نگاهی کردم که خودش تا تهشو خوند .
بهم گفت پاتو جلوتر بزاری جیغ میکشم برو گمشو بیرون که فهمیدم اصلا پا نمیده واسه همین یدفعه پریدمو بغلش کردم لبمو انداختم رو لبشو شروع کردم از زهره لب گرفتن . همینجور که میمکیدم لب بالاشو با یه دستم سینشو با دست دیگمم اونو قرکی میکردم . اونم شروع کرد به دستو پا زدن میخاست از چنگم فرار کنه که سریع انداختمش رو تختشو ائل دستاشو با جورابش بستم به تخت بعدم با چادرش که افتاذه بود کنار تخت پاهاشو بستم توری که لای پاش باز بود به شکل هفت
داشت داد میزد که کمدشو باز کردمو یکی از شورتای سکسیشو برداشتم کردم تو دهنش تا ساک بشه .
بهش گفتم ببین مامان زهره خیلی وقته تو کفتم واسه همین زمین بری اسمون بری امشب مال منی پس تو هم لذت ببر از با دامادت بودن .
لباسای خودمو کامل جز شورتم در آوردم و بعدش شروع کردم لباسای زهره رئ توری که ذست و پاش باز نشه تا جائی که میشد در آوردم . وای چه بدن سفیدی داشت چه سینه های درشتی . شروع کردم از موهای سرش به بوسیدن و پائین آمدن به گونش رسیدم و وقتی میخاستم لبشو ببوسم شورتشو از دهنش در آوردم و سریه لبمو انداختم رو لبشو مکیدم و زبونشو کشیدم تو دهنم سینهاشو از رو کرستش میمالوندم .
لبمو برداشتم از لبش دیدم هنوزم میخاد جیغ و داد کنه که باز شورتشو کردم تو دهنشو بع لیسیدنم ادامه دادم . سوتینشو در آوردمو شروع کردم با زبونم بازی کردن و لیسیدن نوک پستونش . وای چه حالی میداد بهم دیدم داره سرشو چپ و راست میکنه فهمیدم تونستم تحریکش کنم همینجور لیسیدنمو ادامه دائم امدم پائین تا به شورتش رسیدم . از رو شورتش یه لیس محکم کشیدم جای کوسش و بعد شورتشو زدم کنار و زبونمو مالیدم به لبهای کوس زهره جونم و مک میزدم ، لیس میزدم زبونمو میکردم توش .
ذیگه حرکت سرش بیشتر شد و منم شورتو از دهنش در آوردم دیگه اونم یه نفسی کشیدو شروع کرد به نالیدن و آه و اوه کردن
منم سرم لای پاشو کوس مادرزنمو میلیسدم و با دستامم جفت سینه هاشو میمالیدمو فشار میدادم .
وقتی نالش بلند شد نشستم روشو بهش گفتم کیرمو میخوری که بهم گفت تا این سن و سال اینکارو نکرده منم بهش گفتم نصف عمرت فنا شده حالا کیر دامادت اون دهنتو افتتاح میکنه و همین کارم کردم و بزور کیرمو کردم تو دهنش.
اول مقاومت میکرد و چون ناشی بود با دندوناش کیرمو اذیت میکرد ولی بعد چند دقیقه مزه کیرمو فهمید و با ولع میخوردش.
منم دستو پاشو باز کردم و همونجور که کیرمو میخورد یه انگشتمو کردم تو کوسش و یک انگشت دیگمم توی سوراخ عقبش
که نالش بیشتر شد
. از روش پا شدمو شروع کردم پاهائی که دیشب میمالیدمو به لیسیدنو مک زدن تا به کوسش رسیدم چوچولشو کردم تو دهنمو چند دقیقه ای خوردم که بی تاب شد ازم خواست بگایمش.
ولی من صبر کردم و میخوردم که با نالش گفت مجید بکنم دامادم بگا مادر همسرتو بکن اون کوسمو که خیلی وقته کیر ندیده
( پدر زنم بیمار بودشو اونا باهم رابطه سکس نداشتن )
منم بیشتر بیتابش میکردم با خوردن چوچولش
گفتم : زهره جون میزاری دامادت کیرشو بکن تو کوست که گفت بکن دیگه کشتی منو
منم سر کیرمو گذاشتم لب کوسشو آروم فشار دادم تا بره توش .آخه کوسش تنگ شده بو با اینکه سه شکم زائیده بود ولی حدود 15 سالی میشد که سکس نداشت به گفته خودش که بعدن گفتش .
کیرم تا تا کردم تو کوسشو سینهاش تو دهنم بود میخوردم .
جهت سکس رو عوض کردم حواستم به شکم بخوابه اونم خوابید و منم کردم کوسشو تا یدفعه یه جیغ کشید و بعدش شل شد چند ثانیه ای هیچی نگفت فهمیدم ارگاسم شده .
جهتشو عوض کردم و پاهاشو انداختم رو شونهام رو ذوپا نشستم و شروع کردم به تلمبه زدن
اب کوسشو حس میکردم و اونقد کردمش که بازم ارگاسم شد
بعدش منم محکم بغلش کردمو لبمو انداختم رو لبش و انقد کردم تا ابم امد و ریختم تو کوسش و بی حس و حال و عرق کرده افتادم روش.
وقتی بخودم امدم یک ربعی گذشته بودشو چشامو باز کردم دیدم اونم بغلم کرده بوسیدمشو همونجور لخت پتو کشیدم رومونو منم محکم بغلش کردمو خوابیدیم.
صبح بیدارم کرد و ازم خواست باهم بریم حموم
بهش گفتم نه ب دیشب که بزور کردمت نه بع الان که میگی بریم حموم .
بهم گفت خیلی دلش میخاسته که با یکی حال کنه ولی میترسیده و همم از من که دامادش بودم خجالت میکشیده
من باهش رفتم حموم و اونجاهم باهم یکمی شیطونی کردیمو بعدش امدیم بیرون.
تا وقتی که زنم برگشت منو زهره روزی سه چهار بار سکس داشتیم البته من نمیزاشتم ابم بیاد و ارگاسم بشم و اخر شب تو رختخواب ابمو میریختم تو کوسش .
وقتی هم که زنم امد بازم هر وقت که خونشون خالی میشد زنگ میزد به موبایلمو منم میرفتم پیششو بارها با هم سکس کردیم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#705 | Posted: 20 Mar 2013 07:37

اولین سکس با خاله شقایق

سلام من سجاد هستم21 سالمه.این جریان واسم چند ماه پیش اتفاق افتاد.یه خاله دارم به اسم شقایق 32سالشه خیلی خوشگله وزنش78 قدش 160 اندام هلوی داره با پوستی کاملا سفیدوشفاف سینه های نرمال ویه کون گرد و قلمبه و موقعی که میرم خونه خاله با لباس های باز میاد جلو واصلا تو فاز کردنش نبودم موقعی هم که کیرم راست میشد سریع این فکر رو از سرم بیرون میکردم..داستان از جای شروع شد که نزدیک عید بودمن رفتم خونه خالم واسه کمک کردن تو شستن فرش.خالم بچه نداره وشوهر خالم پزشکه هر چند روز یک بار میره شیفت خلاصه صبح رفتم پیش خالم وکارم شروع شد در زمان فرش شستن خالم کمکم میکرد یه شلوار مشکی تنگ هم پوشیده بود که وقتی خم میشد ادم رو دیوونه میکرد یه چند باری هم عمدا دستم رو زدم به کون خالم ولی هیچی به روی خودش نیاورد.کلا سه تا فرش بود وقتی شستنشون تموم شد خیلی خسته شدم و عرق کرده بودم وهم خیس شده بودم به خالم گفتم من دارم میرم حموم زود پریدم توی حموم کیرم راست شده بود همش کونش میومد جلوی چشمام میگفتم چی میشد اگه خاله رو میکردم پاک دیوونه شده بودم شهوت زده بود توی مغزم گفتم دل میزنم به دریا هرچی باداباد.با کیرم ور میرفتن ومنتظر بودم تا خاله وام حوله بیاره منم در حموم رو قفل نکردم چند دقیقه گذشت که خاله منو صدا کرد گفت درو باز کن حوله اوردم گفتم در بازه بزارش توی سبد رخت کن .بین حموم و رخت کن یه در داره وقتی خاله امد تو گفتم یه هو میام بیرون هرچی که شد.من امدم بیرون با کیر شق خالم یه جیغ کوچولو زد وخندید بعد نگاهش روی کیر من قفل شده بود بهش گفتم نمیخوای بیای حموم گفت وقتی امدی من میرم گفتم خاله بیا خب همراه بریم حموم مگه چی میشه.وقتی که این حرف ها رو میزدم قلبم از شدت ترس داشت کنده میشد واقعا نمیدونستم که عکسلعمل خالم نسبت به رفتارم چیه داشتم میمردم به خودم گفتم سجاد عجب غلطی کردی.خالم گفت چی دوتای بریم حموم گفتم مگه چی میشه من تورو میشورم توهم منو بشور خیلی وقته که کسی پشتموکیسه نکشیده دوباره خالم خندید ونگاهی به کیرم انداخت وچیزی نگفت منم دستشو گرفتم به هیچکس چیزی نمیگیم از رخت کن اوردمش تو حموم یه دفعه گفت چه قدر عجله داری بزار لباسامو در بیارم همین که گفت بزار لباسام رو در بیارم بدنم یه جوری شدانگار که بهشت رو بهم دادن کیرم مثل سنگ شده بود بعد خاله لخت امد تو اولین جای که نگاه کردم سینه ها سفید خوش تراشش بود شروع کردم به مالیدن سینه هاش وخوردن سرشون یه حس عجیبی داشتم هیچ وقت فکرش رو هم نمیکردم که یه روزی بتونم با خاله سکس داشته باشم خله کیرم رو گرفت داشت میمالید گفتم بخورش گفت خیلی از این کار متنفرم منم پیله نشدم رفتم سمت کوسش که یه تار مو هم نداشت وبرق میزدشروع کردم به مالیدن وقتیکه میمالوندم صدای نفش داشت کم کم بلد میشد.این قدر هیجان داشتم که نمیدونستم چیکار کنم از کجا شروع کنم.بعدش رفتم سوراغ کونش وای چه کونی داشت سفید مثل پنبه شروع کردم با کونش ور رفتن.بعد دوش اب رو باز کردم دوتای رفتیم زیر دوش و لبش رو مک میزدم یه پنج دقیقه داشتیم لب میگرفتیم بعد خوابوندمش کف حموم شروع کردم کسش رو خوردم یه کس سفید بی مو وای داشتم میمردم دیگه خالم میگفت بسه دیگه بزار توش بزار توش وقتی کیرم رو گذاشتم توی کس داغش بدنم مور مور شد بعد اروم تلمبه زدم خاله اه وناله میکردوسینه اه شو میمالوند.گفتم خاله داره ابم میاد چی کارش کنم گفت توش خالی کن منم از خدا خواستم با دو تا تلمبه محکم ابمو ریختم توی کسش چه حالی به هم داد خاله با اون اندامش بعد خاله بهم گفت تو چه جونوری بودی من خبر نداشتم گفتم کجاش رو دیدی.معلوم بود که خاله خیلی خوشش امده بود .خودمون رو شستیم امدیم بیرون به خاله گفتم امشب اقا مسعود نمیاد اسم شوهر خالمه گفت نه سر کاره بهش گفتم میخوای امشب پیشت بمونم که تنها نباشی.خالم منظورم رو فهمید گفت ای پرو بست نبود گفتم من جوش خودت رو میزنم شب تنهای میترسی گفت باشه بمون گفتم پس یه زنگ بزن به مامانم بگو سجاد کارش تموم نشده امشب اینجا میخوابه فردا که کارش تموم شد میاد .خالم زنگ زد ومامانم قبول کرد من تا صبح تو بغل خله خوابیدم و دوبار هم کردمش از این ماجرا به بعد هفته ای یک ار باید به کس خالم بذارم وگر نه خواب نمیرم.پایان


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#706 | Posted: 22 Mar 2013 18:49

سکس با پدر شوهرم

سلام امروز میخواستم در مورد سکس خودم با پدر شوهرم براتون بنویسم
مادر شوهر من سالهاست که فوت کرده من با پدر شوهر بسیار ثروتمندم و شوهرم تو یه خونه زندگی میکنیم که پدر شوهرم طبقه بالاست و من و شوهرم پایین البته هر دو طبقه کاملا مجزا نیست و حالت دوبلکسه خلاصه
از وقتی که وارد اون خونه شدم از احساسی که پدر شوهرم بهم داشت مطلع شدم اولاش دوستم داشت یه دوستی زیبا منم دوستش داشتم بهم خیلی لطف میکرد مثل پسرای جوون که دوست پسرتن رفتار میکرد و منم دوستش داشتم چون حیض و بی ادب نبود همین منو جذب خودش کرد البته من میفهمیدم که گاهی وقتا شیطونی میکنه و دختر میاره خونه (طبقه بالا) و رو خودم نمیوردم من دانشجوی پزشکی هستم و شوهرم تو یه شرکت بزرگ کار میکنه (رییس شرکت باباش).
یه بار که واسه ی یه ماموریت رفته بود دبی و من و پدر شوهرم تنها بودیم شیطنت تو پوست دوتامون بود رفته بود البته باید بگم پدر شوهرم تقریبا جوونه ها! یک روز عصا ازم خواست با هم بریم بیرون منم پیشنهادشو قبول کردم از بیمارستان که اودم دوش گرفتم یه تیپ خفن زدم و خودمون دوتا با رانندش و ماشین مخصوصش رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت و تا میتونست برام خرید کرد و منم دلبری کردم مدام داخل ماشین دستم تو دستش بود و گاهی همدیگرو میبوسیدیم که اونم کار همیشگیمون بود. تا اینکه اومدیم خونه پدر شوهرم یکی دولیوان مشروب خورد ورفت تو اتاقش منم که دلم اونو میخواست یه لباس کوتاه بدون شورت پوشیدم و رفتم ولی اون روش نمیشد ابراز کنه تا اینکه من به یه بهانه ای خم شدم و اون تمام جزییات منو دید و دیگه نتونست بهم گفت که شبو پیشش بمونم و تنها پایین نخوابم منم که از خدمتکارا خجالت میکشیدم یه چند ساعتی رفتم پایین اونا که خوابیدن برگشتم پدر شوهرم سیگار میکشید منو که دید تعجب کرد گفت فکر نمیکردم بیای من بدو رفتم و رو تختش خوابیدم البته روم نمیشد پشتمو دادم به اون و خوابیدم یه نیم ساعت که گذشت دستم و گرفت و گذاشت رو کیرش منم بدون هیچ معطلی براش ساک زدم و اون مدام اه اه میکرد بعد یهو منو خوابوند و یهو کرد تو کسم من گفتم عمو اخ گفت من دوست دارم ولی خواهش میکنم بزار بعد شرو کرد محکم تلمبه زدن با شوهرم هیچ فرقی نمیکرد و منم براش اه اه میکردم هی میزد و من داشتم منفجر میشدم برعکسم کرد که بکنه تو کونم که من نذاشتم دوباره کرد تو کسمو این بار تا ته فشار داد که من جیغ زدم و ابشو با فشار هرچه تمام تر ریخت تو کسم و من همش استرس داشتم که حامله نشم اون شب خیلی خوش گذشت و پدر شوهرم روی همین یکی از ویلا هاشو بنامم کرد ولی از اون موقع تا حال دیگه با هم سکس نداشتیم ولی من ازش رو نمیگیرم و هنوز دوسش دارم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#707 | Posted: 25 Mar 2013 16:51

کس خاله تو خونه خالی

تابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. اونجا من دوتا خاله و یه مادربزرگ دارم. یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم اونجا میرم خونه اون خالم که پسر داره و دخترخالم هم میره خونه اون خالم که با خواهرم و اون یکی دختر خاله هام بازی کنه. خالم یه زنه 35 سالس با یه کونه خیلی بزرگ و سینه های خیلی گنده. قدش ولی کوتاه. پسر خالم هفته ای دو روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و من اون موقع با خالم تنها بودم. اون کونش که جلوی من بازی میکرد منو بد جوری حشری میکرد. یه بار که پسر خالم رفته بود کلاس دیدم خالم داره میره حموم. بالای دره حموم هم یه شیشه هستش که توی حموم کاملا پیداس.خالم هم معمولا جلوی من زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد و از صحبتای مامانم فهمیده بودم که بین خواهر زاده هاش منو از همه بیشتر دوست داره. موقعی هم که خواستم واسه اولین بار که از سفر اومدیم ببینمش منو قشنگ تو سینه هاش فشار داد که سریع شق کردم. با خودم عهد کرده بودم که تو این سفر حتما بکنمش واسه همین اسپری هم همرام برده بودم.

خالم گفتش که اوم میره حموم منم پشته کامپیوتر بودم. تا اینو شنیدم منتظر شدم که بره حموم. رفتم سراغ لباس زیراش و یه جق مفصل روشون زدم و با یکیشون کیرمو تمیز کردم.حموم خالمینا تقریبا کوچیکه و اونا لباساشونو بیرون می پوشن و لباساشون بیرون از حموم میذارن که خیس نشه. منم رفتم و تمام لباسایی که خالم قراره بپوشرو بو کردمو مالیدم به کیرم و شرت و کرستشو جوری گذاشتم که بفهمه بهشون دست زدم. یدفعه یاد پنجره حموم افتادم و سریع پریدم یه صندلی آوردمو گذاشتم زیر پامو شروع کردم به دید زدن خالم. واااااااااای ی ی چه کونی داشت عجب سینه های گنده ای داشت. داشت خودشو میشست و اصلا متوجه من نبود منم شق کرده بودم اساسی. دیگه هیچی حالیم نشد و فقط داشتم نیگا میکردم. یدفعه آبو بستو داشت میومد حولشو ور داره منم سریع صندلیمو ور داشتم گذاشتم اونور.بعدش که از حموم اومد بیرون مطمئن بودم که فهمیده به شرتو کرستش دست زدم. گفتم من دارم میرم حموم خاله!!
پاشدم رفتم حومو و اونجا کلی با لباس زیرای خیس خالم حال کردم. خودمو شستم و یدفعه گفتم خاله میشه بیای پشته منو بشوری آخه با این لیفا عادت ندارم. منم که شق کرده بودم و از شرت همه چی معلوم بود.خالم اومد تو گفت دوش بزن رو شیر که خیس نشم منم همین کارو کردم. تا اومد تو چشمش به کیره باد کرده من افتاد و بی خیال خودشو نشون داد.منم پشتمو کردم بهش و گفتم اگه میشه پشته منو بشور. اونم شروع کرد گفت تموم شد گفتم اگه میشه پشت رونمم بشورین اونم شست گفتم اگه میشه پشتمو زیره آب هم بشورین قبول کرد و پشتمو شست گفت فرمایش دیگه ندارین گفتم چرا بی زحمت یه لحظه. گفت چی کار داری؟ گفتم یه سواله. گفت بپرس.

شرتمو کشیدم پایین و گفتم اندازش از واسه عمو(شوهر خالم) بزرگتره یا کوچیکتره.با خنده گفت واسه تو بزرگتره اون موقع ها که پوشک بهت میبستم معلوم بود چی میشی. گفتم یه خواهش دیگه دارم ازت. گفت بگو. گفتم شما که منو خیلی دوس دارین منم شمارو خیلی دوس دارم میشه برام جق بزنین. یه نگاه بهم کرد که یعنی خیلی پروریی گفتش نه. گفتم تورو خدا. گفت نمیشه. گفتم فقط همین یه دفعه ما که سالی یه بار بیشتر همدیگرو نمیبینیم. گفت باشه فقط همین یه دفعه. کلی خوشحال شدم و پریدم بوسش کردم. گفت نکن خیس میشم!!! شروع کرد برام جق زدن. باورتون نمیشه که چه حالی میداد.گفتم میشه یذره چربش کنی که بیشتر حال بده. با یه نگاه باحال گفت که آره میشه!! یذره از آب دهنش ریخت روش .وااااااااااای ی ی ی ی چه حالی میداد.دیدم داره آبم میاد گفتم داره میاد اگه میشه بذار تو دستت بیاد. گفت باشه. منم با تمام فشار آبمو خالی کردم تو دستش انقدر فشارش زیاد بود که یذرش ریخت رو بلیزش من داشتم حال میکردم که گفت ببین چی کار کردی!! منم گفتم ببخشید. دستشو شست و بلیزشو همونجا در آورد و شستش. خالم با یه کرست جلوم داشت لباس میشست. منم با تمام پروگری دستمو کردم تو کرستشو با سینه هاش بازی میکردم اونم مخالفتی نکرد و بعد از اینکه لباسشو شست از حموم رفت بیرون و گفت فکر نکنی هر دفعه همین برنام هستشا!!!

\از حموم که اومدم بیرون رفتم پیشه خالم یه بوسش کردم و گفتم ممنون.
گفت: دیگه از این خبرا نیست! تازه بلیزمم کثیف کردی.
ما میدونستم که خوشش اومده. منم از اون لحظه رفتم پی یک نقشه درستو حسابی که بکنمش. پنجشنبه ها عموم با دوستاش میرفت کوه و این پنجشنبه هم پسر خالم امتحان داشت بعدشم کلاس باید میرفت. منم گفتم به خودم که اگه امروز نکنم دیگه نمیتونم!!!
ساعت 6 بود که با خالم تنها شدم سریع پاشدم به کیرم اسپری زدم و رفتم یه خیار هم از تو یخچال ورداشتم و گذاشتم تو جیبم. رفتم تو اتاق خالم و دیدم خالم خوابه.(معمولا چون هوا گرم بود با شرتو کرست میخوابید) دیدم بعله ایندفعه هم مثل همیشه با شرتو کرست خوابیده.
منم پیرهنمو در آوردم شلوارمم همچنین خیارم ورداشتمو گذاشتم زیره بالش.

رفتم کنار خالم خوابیدم و یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم. با اولین تماسه بدنم با بدنش بیدار شد ولی خودشو به خواب زده بود.
منم دیدم که موقعیت جوره خودمو بهش نزدیک تر کردم دیگه نمیتونست تظاهر به خواب بودن کنه. یدفعه از جاش بلند شد و گفت تو چقدر پررویی.
گفتم خاله الان که کسی نیستش میتونیم مال هم باشیم.
گفت خفه شو بابا.

گفتم تورو خدا.
گفت خیلی پروریی.
منم سریع بغلش کردمو شروع کردم ازش لب گرفتن یه کاری میکرد که مثلا دوست نداره من بهش دست بزنم. منم سریع کرستو شرتشو در آوردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش چه آهو اوهی راه انداخته بود انقدر خوردم که خودش گفت بسه برو پایین تر!
منم رفتم سراغه اون کسش که انگار همین الان اصلاحش کرده بود. یدونه مو هم نداشت منم شروع کردم به خوردن کسش. از کسش همینجوری آب میومد منم با یک انگشت تو کسش کرده بودم و با دهن چوچولشو میخوردم. خیاری که آماده کرده بودمو ور داشتمو کردم تو کسش یه آه ه ه ه بلند کشید و بدنش لرزید فکر کنم به خاطر سردی خیاره بود.
با دهنم میخوردم و با خیاره کسشو میگاییدم دیگه آه کشیدناش تبدیل شده بود به جیغ و با یه لرزش ارضا شد.

گفتم چه طور بود خاله جون؟
گفت: عالی بود تا حالا همچین تجربه ای نداشتم انگار با دو نفر دارم حال میکنم.
گفتم شما نمیخوری؟؟
گفت چرا بده میخورم برات.
منم کیرمو دادم دستشو شروع کرد به ساک زدن. خیلی حال میداد.
بعده 5 دقیقه گفتم بسه. رفتم نشستم لای پاش و کردم تو کسش یه دفعه ای.
گفت: وحشی کسم جر خورد اندازه کیرتو ببین بعدا بکن تو کسم. منم اون تو یذره نیگر داشتم بعد شروع کردم به تلمبه زدن.
گفتم میخوای خیارم بکنم تو کونت گفت تا حالا تجربه نکردم دوتایی.
گفتم خیلی بهت حال میده!! گفتم به حال سجده به خواب تا بتونم راحت بکنمت. اونم اطاعت کرد.
اول با آب کسش خیارو چرب کردمو کردم تو کونش. یه آخ گفت که کلی حال کردم.
خیارو کامل کردم تو کونش که گفت بسه بکشش بیرون گفتم نه صبر کن حال میده. گفت نمیخوام درد داره. گفتم الان دردش خوب میشه.
یذره وایستادم بعدش شروع کردم به تلمبه زدن. میخواستم سرویسش کنم اساسی. گفتم خوبه. هیچی نگفت.
حالا وقتش بود که کیرمو بکنم تو کسش یه دفعه محکم یا تمتم توان کردم تو کسش نفسش بند اومده بود و تکون نمیخورد.

گفتم خوبه؟؟ حال میده؟؟ دارم کسو کونتو با هم میکنم!!!! یه دفعه اونم حشری شد.. آررره ... خوبه محکم تر بکن.... جرم بده.... منم محکمو محکم تر میکردمش تا جایی که حس کردم بازم داره ارضا میشه. کردمو کردم تا ارضا شد. گفتم حالا جاها عوض. کیرمو از تو کسش چپوندم تو کونش و خیارو کردم تو کسش. یه آخ دیگه گفت و آروم شد. عینه خر داشتم تلمبه میزدم. دستم خسته شده بودو داشت آبم میومد خیارو محکم کردم تو کسش و ولش کردم خیار رفت تو کسش و دستمو گذاشتم جلوش که در نیاد.
داشت دیگه التماس میکرد: بسمه... تورو خدا بسه... دارم جر میخورم... منم میگفتم : آره جر بخور....محکمتر میکردمش واقعا از حال رفته بود منم داشت آبم میومد کیرمو از تو کونش کشیدم بیرونو کرئم تو دهنش و همه آبمو تو دهنش خالی کردم و اونم مجبور شد همشو بخوره. گفتم یذره زور بزن تا خیاره در بیاد. زور که زد خیاره از تو کسش پرید بیرون. کیرمو که داشت میخوابید کردم تو کسشو خودم خوابیدم روش گفتم چه طور بود؟؟
گفت عالی بود فقط جای اون خیاره یه کیره دیگه بود بیشتر حال میداد. منم گفتم اونم به موقش. کیرمو از تو کسش کشیدم بیرونو خودمونو جمع و جور کردیم تا کسی شک نکنه


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#708 | Posted: 26 Mar 2013 08:20
رویا یا واقعیت (1)

با صدای پرنده ها چشمامو باز کردم. ساعت 7 صبح بود. احساس کمبود خواب میکردم. همه بدنم درد میکرد. آخ جوووووووون امروز جمعست میتونم بخوابم! یاد دیشب افتادم. باورم نمیشد. اتفاقات دیشب رویا بود یا واقعیت ؟؟؟ نه ، من بیدار بودم.............
عادت داشتم غروب ساعت 6 مغازه رو که تعطیل میکردم یه سره میرفتم باشگاه. اما امروز حال و حوصلشو نداشتم. از ماشین پیاده شدم و کلید رو تو در چرخوندم رفتم تو. کسی خونه نبود. از تو اتاق مرجان صدای خنده میومد. حساس شدم و پاورچین پاورچین رفتم پشت در اتاقش. خدای من چی میدیدم؟! خواهرم مرجان با یه مرد غریبه داشتن کرکر خنده میکردن! ضربان قلبم رفت رو 1000! خواستم برگردم اما یه نیرویی میگفت خاک بر سرت مرتیکه چرا میترسی؟! گم شو برو تو! یه دفعه دستگیره رو فشار دادم و رفتم تو!
مرجان با یه مردی که بعداً فهمیدم اسمش سعیده نشسته بودن لب تخت خواب! سعید دستشو انداخته بود دور گردن مرجان و داشت لپشو بوس میکرد. خدا رو شکر مثل اینکه به موقع رسیده بودم و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود. خون تو صورتم دویده بود. دهنم خشک خشک شده بود. با صدایی که از ته حلقومم در میومد گفتم: دارین چه گهی میخورین؟!
مرجان فوری عین برق گرفته ها دست سعید رو از گردنش برداشت از جاش پاشد. سعید هم از مرجان پیروی کرد و پاشد و با صدای لرزون گفت سلام. نفهمیدم چطور حمله کردم سمتش و مشت ولگد بود که نثارش کردم. هیچ صدایی نمیشنیدم. تمام بدنم شده بود نفرت و انتقام. مرجان هم از ضربات بی وقفه من در امان نبود و چند تایی مشت و لگد نوش جان کرد. سعید رو انداختم زمین و انقدر مشت تو سر و صورتش زدم تا خودم خسته شدم. سریع پریدم سمت آشپزخونه چاقو بیارم این مرتیکه عوضی رو بکشم. حالا مگه کشوی قاشق و چنگال باز میشد؟ با بدبختی کشو رو از جا کشیدم و چاقو رو برداشتم دویدم سمت اتاق مرجان که دیدم در خونه بسته شد. مرجان سعید رو فراری داده بود. خودشم وایساده بود دم در و اشک میریخت و دو تا دستاش رو گونه هاش بود. مثل اینکه جای مشتهای من رو صورتش درد میکرد. چاقو رو انداختم زمین و حمله کردم به طرفش و از موهاش گرفتمش و کشوندمش سمت اتاقش و پرتش کردم رو زمین. درو هم قفل کردم. مرجان با گریه: مسعود تو رو خدا! غلط کردم! گوه خوردم. مسعود رحم کن!
- خفشو عوضیییییییی! خفشو جنده خانوووووووووم! چی برات کم گذاشتیم پتیاره؟ اون بابای بدبختمون مامانو واسه درمان برده تهران. بعد توی جنده آشغال به جای اینکه بشینی واسه سلامتی مامان دعا کنی میری پی هرزگیت؟ جنده؟ کون کش؟
- مسعود غلط کردم! درو وا کن برات توضیح میدم! به جون مامان...
- خفشو لاشیییییییییی! خفشو پتیارهههههههههه! اسم مامانو با اون دهن نجست نیار! جرت میدم جنده 2 زاری!
یه سیگار روشن کردم و رفتم تو حیاط. ای خدا! چرا یه دفعه اینجوری شد؟ حالا چیکار کنم؟ با ولع پک به سیگار میزدم. فکر اون لحظه افتادم که مرجانو با اون دیوث تو اتاق دیدم. یه دفعه یاد خودم و بیتا افتادم که آوردمش خونه و یه دل سیر کردمش. داشتم عین کس خلا با خودم حرف میزدم :
- بعله آقا مسعود! از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری. دختره مردم رو آوردی خونتون ، بایدم یکی خواهرتو....
- نه! نه! مرجان نباید این کارو میکرد!
- چرا نباید این کارو میکرد؟؟؟ چرا باید تو با ناموس مردم هر کاری که خواستی بکنی ، اما هیچ کس به خواهرت نگاه هم نکنه؟؟؟ مگه خواهر تو آدم نیست؟ مگه دل نداره؟ مگه احساس نداره؟
- خوب آره! اما نه اینجوری! یعنی... نمیدونم!
برگشتم رفتم تو اتاقم رو تختم دراز کشیدم. فکرم خیلی درگیر بود یعنی مرجان با این مرتیکه سکس هم کرده؟ یه لحظه تصویر اینکه مرجان و اون مردک لخت کنار هم خوابیدم حالمو یه جوری کرد! مرجان...! مرجان...! مرجان...!
یه دفعه پاشدم رفتم دم در اتاقش صدای مرجان نمیومد. در اتاقو باز کردم دیدم رو زمین خوابش برده. دلم براش سوخت. بلندش کردم یه دفعه از خواب پرید گفت: گوه خوردم! نزن مسعود! ببخشید!
طفلک فکر کرد میخوام بزنمش. گفتم پاشو برو رو تختت بخواب. از حالت آروم صدام فهمید کاریش ندارم. پرید بغلم کرد گفت: معذرت میخوام مسعود. جون مامان ببخش منو!
بوی خوب بدنش مستم کرد. مرجان خیلی خوش اندام بود. تو صورتش نگاه کردم! واقعاً از زیبایی هم چیزی کم نداشت!
چند دقیقه ای تو بغل هم بودیم و تو صورت هم نگاه میکردیم.
- الان ساعت چنده؟
- 5/10 شب!
- چه زود گذشت! پاشو برو یه چیزی بیار گشنمه! بعدم میشینی همه چیو کامل برام تعریف میکنی!
- چشم! تو رو خدا فقط دوباره عصبانی نشو هر چی بگی میگم چشم!
رفتم تو حیاط یه سیگار کشیدم.
سر شام همه حواسم به مرجان بود. فکر اینکه با این مرتیکه سعید چیکار کردند راست کرده بودم. خاک بر سرت مسعود! بشکنه کیری که واسه ناموس راست بشه. این سکس لعنتی چی داره که اینجور آدمو اسیر خودش میکنه؟! مرجان خواهرمه! هم خون هم هستیم! مرجان یه شلوار راحتی و یه تی شرت معمولی تنش بود! مثل همیشه ساده ساده!
شامو که خوردیم به مرجان گفتم بریم تو اتاقش. مرجان نشست رو تخت منم نشستم رو صندلی میز کامپیوترش.
- خوب شروع کن. کامله کامله کامل میگی! چیکارا با هم کردین؟ مو به مو بگو. گوش میدم:
- مسعود میترسم!
- از چی؟
- از اینکه بازم کتکم بزنی!
- اگه قول بدی راست بگی کاریت ندارم!
- مسعود از من بدت نیاد!
- اههههههههههههه بگو دیگه کشتی ما رو!
- باشه باشه ، عصبانی نشو!
مرجان یه نفس عمیق کشید و شروع کرد:
- با سعید تو میدون شهرداری آشنا شدم. ساعت 11 صبح بود. منتظر تاکس بودم که جلوی پام وایساد. منم سوار شدم. پرسید مسیرتون کجاست خانوم؟ منم گفتم میرم گلسار.
- ای بابا! چرا انقدر ریز ریز تعریف میکنی؟
- خودت گفتی مسعود همه چیو مو به مو تعریف کن!
- من گفتم رابطه سکسیتو مو به مو بگو!
مرجان سرخ شد!
- باشه. ما با هم دوست شدیم تا اینکه مسعود منو برد خونشون. انقدر بوسه بارونم کرد تا شل شدم. آخه شگردش همینه! کم کم لباسامو در آورد و دیگه همین!
- یعنی چی؟ کامل بگو!
- آخه!
- آخه نداره! تو سکستون همه چیو کامل و جز به جز بگو!
- باشه! خودت خواستی!
لحن مرجان تغییر کرد! صداش شهوانی شد!
- لخته لخت شدیم! مال همدیگه رو خوردیم! بعدشم سعید با من سکس کرد!
- اوپنی؟
سرشو انداخت پایین!
- مرجان این دیوث پردتو زده؟
- نه!
- مگه جز این یارو با کس دیگه ای هم خوابیدی؟
بازم مرجان سکوت کرد!
- بگو مرجان!
- دوران دبیرستان! یه پسره خاطرخوام بود! اون پردمو زد!
سرم داشت میترکید! از طرفی هم خفن راست کرده بودم! داشتم راجع به پرده کس خواهرم حرف میزدم!
- با این یارو سعید چند بار سکس کردی؟
- یادم نیست! فکر کنم 10 یا 12 بار!
- مکان کجا بود!
- چند بار خونه سعید اینا ، چند بار خونه خودمون ، 2 بار هم خونه 2 تا از دوستاش!
- چند بارخونه خودمون؟!؟!؟! ماشاالله! خونه دوستش میرفتین کلید میگرفت میرفتین اونجا؟
- نه ، در میزدیم درو باز میکرد!
- دوستشم خونه بود؟
- آره
- نکنه دوستشم با تو میخوابید؟؟؟
مرجان سکوت کرد
- مرجان با 2 نفر؟
- آره!
تعریف کن ببینم!
- خودت که بهتر میدونی! سکس 3 نفره دیگه! یکی از جلو یکی هم از عقب!
باورم نمیشد! مرجان جنده بود! یه جنده واقعی! یه سیگار روشن کردم.
- دیگه حوصله ندارم! میرم بخوابم! بعداً راجبش حرف میزنیم.
- مسعود باور کن دست خودم نیست! علاقه دارم!
- بس کن ! من میرم تو اتاقم
اومدم تو اتاق رفتم زیر پتو. فکر اینکه مرجان لخت با 2 نفر خوابیده دیوونم میکرد! یکی از کس، یکی از کون! بعد جاها عوض! واییییییییی خدا! چیکار میتونستم کنم؟! باید جلوشو بگیرم. نزارم هرزه تر از این شه! کتک و دعوا هم فایده ای نداره. تازه اوضاع رو خراب تر میکنه. کیرم خفن راست شده بود! فکر بدن مرجان بودم! بدن به این قشنگی زیر کیا رفته؟! اگه مامان و بابا بفهمن که سکته میکنن. نباید بزارم اونا بفهمن! خودم باید جای معشوقه هاشو پر کنم!!!
احمقانست ولی چه میشه کرد؟! بهتر از اینه که بره زیره عالم و آدم بخوابه!ادامه دارد...
     
#709 | Posted: 29 Mar 2013 07:29

خواهرزن لب آلبالویی

سلام
من علی هستم 25 ساله از اصفهان ، 5ساله ازدواج کردم دو. تا خواهرزن کوچکتر دارم آخریشون خیلی خوشگله قد 162 وزن40 سفید باسایز سینه های 40 یه مانکن ناز البته کونش یه خورده حالت داره گوشه داره خلاصه من عاشقش هستم.
قضیه از اون روزی شروع شد که دوران نامزدیم یه روز باد میومد من رفتم پنجره راببندم توی خونه اونا سریع رفتم تو اتاق حواسم نبود خواهرزنم اسمشو میزارم مونا ولی اسمش چیزی دیگست داشت لباس عوض میکرد درراباز کردم دیدم لخته باشرت و سوتین من را که دید خودشو جمع کرد من دلم ریخت گفتم ببخشید برگشتم بیرون و .......خلاصه گذشت تا امسال بعد از 5 سال که کامپیوترش خراب شده بود رفتم درستش کنم یعنی خانمم گفت سیستمش خرابه بابا مامان هم رفتن بیرون میریم پیش مونا تو کارش رو راه بنداز من گفتم میرم بیرون جایی کار دارم اول سر راه میرم نگاهش میکنم و از اونجایی که تنها بود و قبلن هم من چند تا عکس و فیلم روی فلش داشتم همراهم بردم در زدم داشت جارو میکرد روسریشو پوشید و اومد درو باز کرد از پشت شیشه دیدم حالتشو رفتم تو سیستم را باز کردم و راهش انداختم و فلشو بهش زدم فایل های سکسی رو ریختم روش اونم جاروشو می کرد بعد اومد کنارم گفتم این فایل ها چیه ویروسن گفت نمی دونم من هم گفتم باز کنم ببینم بازکردم یه یارو داشت کیرشو میکرد تو دهن دو تا دختر نوجوان خوشگل مثل مونا ، گفت اینا چین گفتم به اینترنت وصل شدی ویروس اومده رو سیستمت خواست بره گفتم این یکی رو ببین ادامه عکس های سکس همون ها بود و چند تا دیگه هی یه ذره نگاه می کرد براش جالب بود ولی حیا می کرد گفت تو چه پررویی چرا اینا رو اینجا گذاشتی گفتم اینا خودشون اومدن تازه چیزی هم نیستن این چیزها رو که هم من دارم و هم تو تازه وقتی هم عروس بشی همینکار رو می کنی باید یاد بگیری بعد یه فیلم بو د گذاشتم گفتم اینو ببین گفت چیه گفتم فیلم اومد نگاه کرد سریع رفت گفت ببرش رفت کنار منم نتونستم خودمو کنترل کنم سریع گرفتمش و روسریشو کندم وای موهای زاغش رو فشن زده بود شروع کردم به لب گرفتن باور کن لباش عین آلبالوست روشونو بوسیدم عصبی بود انتظار این حرکت رو از من نداشت می گفت هرزه کثیف ولم کن داد می زنم من می ترسیدم و میخواستم باهاش حال کنم می بوسیدمش می گفتم تو خیلی نازی که دیدم ناخودآگاه داره دست هاشو روی سینه هاش جمع می کنه که دستم بهشون نخوره آخه دختره پاکیه منم تحریک شدم دستاشو زدم کنار و سینه هاشو از رو لباس مالیدم اونم می ترسید داد بزنه فقط بد و بی راه می گفت تا اینکه گفت ولم می کنی یا داد بزنم یه چند تایی جیغ زد تا ولش کردم دوست دارم بنویسم که کردمش ولی واقعیتش اینه که ترسیدم و از خونه بیرون اومدم و بهش گفتم به کسی چیزی نگو بعد بهش پیام دادم اون فایل ها رو حذف کن اون گفت حذفشون کردم هرزه کثیف دیگه به من نزدیک نشو دیگه نمی خوام ریختتو ببینم من هم چند روزی باهاش کلکل می کردم می گفت برو بمیر و چند ماهی جوابم را نمی داد و خیلی مرده که به کسی نگفت تازه من جلوی اون توبه کردم و قول دادم دیگه بهش فکر نکنم و باهام تا حدودی که راضی باشم صلح کرده سعی میکنم بهش فکر نکنم ولی نمی تونم و هر روز منتظرم یه روزی تو دانشگاه با سکس آشنا بشه و یه طورایی بشه و من بتونم بکنمش حتی حاضرم فقط بخورمش.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#710 | Posted: 3 Apr 2013 21:22
سکس شب عروسیه ما

سلام اسمم سارا و 23سالم و 1سال ازدواج کردم میخوام یکی اولین سکس با همسرم و براتون تعریف کنم
من 180 قدم و 74 کیلوم و اندام خوبی دارم و شوهرم علی 194قدش و 98 کیلو و خیلی هم خوشتیپ و جزاب و کیرش یه 20سانتی میشه
من و علی قبل ازدواج در مورد اولین رابطمون و خواسته و علایقمون حرف زده بودیم و قرار بود شب عروسی از سر خستگی و رسوم باهم سکس نکنیم و روز بعد با آرامش و لذت همدیگرو به اوج برسونیم
شب عروسی بعد مراسم و اومدم به خونه رفتیم باهم دوش گرفتیم و یه لب بازی اساسی کردیم و باعلی بستنی خوردیم و واسه اولین بار تو آغوش عشقم خوابیدم...
نزدیکای صبح بود پاشدم آب بخورم دیدم علی نیست رفتم سمت آشپزخونه دیدم شکمو داره از کیک عروسی که گذاشته بودیم تو یخچال داره میخوره گفتم آی شکمو و خندید و گفت نمیخوری؟رفتم سر میز و باهاش کیک خوردم داشتم بشقاب هارو جمع میکردم بزارم رو ظرف شویی یهو دست انداخت دور کمرم و محکم چسبید بهم و در گوشم گفت به کی میگی شکمو حالا همچین میخورمت که دیگه نگی خندم گرفت و فهمیدم طاقتش لبریز شده چرخیدم تو بغلش و لب رو لبش گذاشتم و بعد گفتم چیه پسر شیطون چی میخوای و یه گاز از بازوم گرفت و گفت تورو میخوام
بغلم کرد و برد تو اتاق خواب و لباس خواب سفیدی که تنم بود و در آورد و لب رو لبم گذاشت و لب میگرفت و آروم سینه هام و مالید و از گردنم شروع کرد به خوردن و به سینه هام رسید و میخورد و هرازگاهی فشارشون میداد و باحس و حاله دیوونه کننده ای که داشتم میگفتم آی علی و اونم میگفت جوووون و باز فشار میداد،از گرمای تنش همه وجودم غر گرفته بود و داشتم میسوختم،از رو شکمم لیس زد و بوسید و رفت پایین تو چشمام نگاه کرد و دستش و گذاشت رو کسم،نفسم دیگه داشت شمرده شمرده میشد و باشیطونی گفت خانومم اجازه هست خندیدم بهش وگفت دوستت دارم،شروع کرد به خوردن کسم و یواش یواش انگشتشو میکرد توکسم و در میاورد رو ابرا بودم و مثل مار به خودم میپیچیدم و گفتم علی جونم و دستش و گذاشت رو سینه م و محکم فشار داد وچنان آخی گفتم که نگو محکم کسم و میخورد و هرازگاهی گاز میگرفت
یهو چرخید و خوابید رو تخت به پهلو شدم و شروع کردم بازی کردن با بدنشو کم کم دستم و بردم پایین و وای داشت میترکید داشتم از رو شرت میمالیدم که علی گفت سارا وروجک نشو و درش بیار شرتشو در آوردم و بازبون باسر کیرش بازی کردم و مالیدم و و تخماشو آروم فشار میدادم که یهو گفت پدر سوخته کشتیم بخورش دیگه،کیرش و گرفتم تو دستمو یکم محکم تخماشو فشار دادم که گفت سارا جرت میدم صبر کن،بالحن شیطونی گفتم جوووون عشقم،کیرش و کردم تو دهنم و یکم خوردم و بازبون باکیرش بازی کردم و باز از سر شیطنت که همراه یکمی ترس بود تخماشو فشار دادم که دیووونه یهو بایه حرکت خوابید رومو یه ماچ محکم از لبم کرد و گفت یه کاریت کنم عشق پرروم که دیگه اینکارو نکنی،انگار فهمید ترسیدم و از گردنم شروع کرد به خوردن و یکم سینه هام و مالید آروم شده بورم و دیگه شهوت از تو نگاه و صدام پیدا بود
خوابید روم و کیرش و گذاشت لای پام و محکم خودشو فشار داد روم و کیرش و رو کسم بازی میداد رفت پایین پاهام و گذاشت رو شونه هاش و سر کیرشو آروم آروم هی میکرد یکم تو کسم و در میاورد دیگه داشتم میمردم و گفتم علی کیر میخوام دیوونه نزاشت حرف از دهنم در بیاد و یهو کیرش و کرد تو کسم و تمام سنگینه بدنش و روم حس کردم جیغ زدم و اشکم در اومده بود علی باچشمای پر از شهوتش گفت خوبی و بادستش اشکم و پاک کرد گفت دیگه مال منی و بعد چند دقیقه کیرش و در آورد که باز یه آخخخخخ بلندی گفتم و همون سوزش و حس کردم،بادستمال کسمو و کیرش و تمیز کرد و یه نیم ساعتی لب بازی کردیم و هی باکسم ور رفت
پاشد رفت تو حموم و آب داغ کنه و اومد بغلم کرد و گفت دیگه هلاکتم دختر
زیر دوش بدنم و شست انگار جون تو بدن نداشتم،بغلم کرد و لب گرفت و حوله پیچیدم به خودم و اومدم بیرون و علی بعدش اومد هنوز حوله دورم بود و دراز کشیده بودم که حوله رو از دورم باز کرد و خوابید روم و کیرش و آروم کرد تو کسم آخ داشتم میسوختم و شروع کرد به تلمبه زدن و دیگه سرعتش و زیاد کرده بود و صدای اه و ناله خودم و نفسای علی دیوونه کننده بود و دیگه انقدر سرعت تلمبه زدنش زیاد بود که داشتم زیرش جر میخوردم تمام تنم سست شد یهو جیغ زدم علی نگاهم کرد و گفت جوووون دیگه صدام به ناله تبریل شد و بعد چندتا تلمبه زدن علی کیرش و در آورد و همه آبش و ریخت رو سینه م و محکم بغلم کرد و گفت سارای منی و خوابمون برد
     
صفحه  صفحه 71 از 86:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  85  86  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.