| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 71 از 78:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  77  78  پسین »  
#701 | Posted: 30 Jun 2014 01:27

سکس با ناپدریم

من شایلینم و 16 سالمه قد 165 و وزن 59 وقتی 9 سالم بودم پدرم میمیره و مامان با بابک ازدواج میکنه (بابک 37 سالشه و هیکل و قد خوبی داره اما هیکلش ورزشکاری نیس معمولی اما گنده مندس )با اینکه رابطه ی من بابک اوایل خیلی بد بود اما کم کم متوجه شدم مرده خوبیه چون با من خیلی مهربون بود واقعا مثل پدرا رفتار میکرد مامان من پرستاره و دو روز در میون شب میره بیمارستان رابطه ی من و بابک خیلی دوستانه و معمولی پیش میرفت تا ک من بزرگ تر شدم یعنی 16 سالم شد به دلایلی بیشتر ترجیح میدادم با دوستام باشم و باهاشون یکی از این روزا که دقیقا دو ماه پیش میشه من با دوستام رفتم مهمونی و شب ساعت 12 اومدم خوبه معمولا هیچوقت انقدر دیر نمیکنم و مامان و بابک خیلی نگرانم بودن وقتی اومدم خونه مامانم سر کار بود و بابک خونه وقتی منو دید واقعا عصبانی شد لحن حرف زدنش از عصبانیت به داد و بیداد فحش رسید منم که هیچوقت اینجوری باهاش دعوام نشده بود ولی شروع کردم با دعوا کردن باش که زد تو صورتم .



من تا اون موقع کتک نخورده بودم اونم از کسی که هیچیه من نیس باورم نمیشد گریم گرفت رفتم تو اتاقم تا اون موقع اونقدر احساس تنهایی نکرده بودم دلم واقعا برای خودم سوخت تا حدود 30 دقیقه دیگه اومد تو اتاقم که مثلا باهام حرف بزن منم اصلا حوصلشو نداشتم رفتم زیره پتو تا حرفاشو تموم کنه و بره اومد و نشت رو صندلی گفت که من نباید در بیام مامانم گناه داره و از این حرفا بغزم گرفت خیلی سیع کردم صدای گربمو نشنوه اما نشد اومد رو تختم نشست دستش رو کمرم بود زیر پتو خوب حس میشد و باهام حرف میزد گریم گرفته بود واسه اینکه منو بخندونه سیع کرد پتو رو از روم برداره و قلقلکم بده بهش با خنده و گریه گفتمم نکنن برگشتم دیدم پشتم دراز کشیده داره نگام میکنه گفت شخمر دیونه چه خودشو چس کرده همیشه اینو میگه ...



سریع برگشم پتو و کشیدم روم اومد زیره پتو کلی مسخره بازی دراورد رو شکم خواب بودم و اونم بغلم خواب بود خودمو چسبوندم بهش نمیدونم چرا ولی اینکارو کردم کامل تو بغلش بودم گفتم بابک گفت جانم گفتم من دختره بدیم ؟گفت نه خل و چل چرا اینجوری میگی بگرشتم رفتم تو بغلش گفتم من خیلی بدم میدونم ..بغلم کرد خودمو تو بغلش تکون میدادم اول کار نمیکرد ولی بعدش محکم تر بغلم کردم صورتم رو گردنش بود نفسام میخورد بهش با دستاش بدنمو یکم محکم فاشر میداد منم اوووم اووم میکردم اما از کرمم بود انگار نمیدونم چم شده بود ...لبمو گذاشتم رو گردنش اما نمیخوردم خودش صورتمو رو گردنش فشار داد اول خیلی کم و مثل بوس رو گردنش بود بعد زبونمو میزدم بهش اونم منم فشار میداد سمت بغلش بغلش کردم پامو بردم لای پاش شروع کرد به بوس کردنه لبمو گردنمو گه گاهی لبم شروع کردیم به لب گرفتن اما اروم و کوتا صدای نفسش دیونه کننده بود دستش رو صورتم بود اروم گذاشت رو سینم اووووووووم نگام کرد و گفت جون ...محکم لب مبگرفتیم خودمونو به هم فشار میدادم میترسیدم باورم نمیشد اما نمیخواستم تموم شه سینمو میمالید دستشو گداشت رو شکمم اروم اورد بالا سینمو فشار نمیداد فقط دستش روش بود لباسم کند اما انگار دیگه نمیخواس ادامه بده



خجالت میکشیدیم باور نکردنی بود سرمو گذاشتم رو سینش دستشو فشار دادم رو سینم اونم گوشمو میخورد و میگفت جوووون وقتی تو گوشم میگفت جون میخواستمش داغه داغ میشدم گردنمو خورد اومد روی سیته هام اول کلی بوسش میکرد بعد شرووع میکرد به خوردنش آآآآآآآآآیییی جوووونم هووووووووم ...صدای نفسم بلند شد دستمو کردم تو شرتم وقتی متخوجه شد دستم تو شرتمه از رو شلوار کسمو مالید و بعد اروم دستشو کرد تو شرتم اووووووووووووووووووووووووم نگاش میکردم ااااااااااااااااااااا ه ه ه ه ه کسم خیس بود تو دستش جا میشه واسم یمالیدش جوووووووووووووونم جوووووووووووووووون جووووووووووووون چی میخوای ؟



صدای نفسش لباسشو دراوردم اومدم بود باسنمو مالید واسم محکم فشارشون میداد جلو کسم به کیرش پسبید بود سرم رو سینش هراز کاهی سینشو میخوردم اومدم کنارش میدونسم وقتشه که به کیرش دس بزنم فهمید خجالت میکشم یکم نگام کرد خودش دسنمو برد رو کیرم واسش مالیدم شلوارکشو خودش کشید پایین خیلی نگران بودم ترسیده بودم سرمو گذاشتم رو شکمش کیرشو دراورد داد دستم اولم مالیدم بعد سرمو اروم برم سمت کیرش اورم کردم تو دهنش جووووووون عروسک من جووونم اروم میخوردم کیر خوردنم خوب نبود اما به روم نیاورد حتی تا ته تو دهنم جا نمیشد واسش زیاد نخوردم



سرمو برگردوندمو نگاش کردم لبخند زد و گفت نمیخولی ؟گفتم نوچ گفت ای جووون بیا بغلم وفتم بغلش لب گرفتیم دستش لاس کسم بود تند تند چوچولمو میمالید نفسمامو اها اوهم نمیذاشت خوب لب بگیریم از پشت بغلم کرد پامو خم گذاشت رو کمرش کیرشو گذاشت لای پام اول با دستش کیرشو گرفت و میمالید بعد پامو جفت کرد و کیرشو لای پام جلو عقب میکرد انقدر آآآآآآآآآآآآآآآی بابک اه اه اه اه بابک.... جوووووووونم جوووووووونم قربونه کسه تنگت ....جوووووووونم اااااااااااه ه ه ه ه ....آی آی آی آ ه ه ه منو محکم نگه داشت تند تند لای پام جلو عقب میکرد جووووووووووون چی میخوای کوچولوی من چیه جون جون جون....اینکار ادامه داشت تا ارضا شد شاید دوس داشت منو بکنه اما نکرد منم اون شب چند باز ارضا شدم ...بعد اون دیگه اینجوری نشد اما خیلی صمیمی تر و مهربون تریم با هم ....خیلی لب بازی میکینیم ...خیلی دوسش دارم نمیدونم چرا اما بهم ارامش میده......
     
#702 | Posted: 3 Jul 2014 01:06

تو هم دست بزن

من و پسرم فرهاد خیلی راحت تو خونه می گشتیم . از وقتی که پدرش مارو گذاشت و رفت دنبال عیش و نوش خودش و از هم جدا شدیم همین وضعو داشتیم . البته نیاز مالی نداشتم و علاوه بر پول مهر خودم بابام هم وضع مالی خوبی داشت و یه خونه ویلایی بزرگ داشتیم که فقط من و فر هاد جونم توش بودیم که اکثرا می تونستیم لخت لخت توش بگردیم و یه مسابقه دو صد متر هم با هم بدیم . اون 15 سالش بود و من 35 سالم . یه دوست داشتم به اسم شیما که اونم یه پسر داشت به نام فرید .. نمی دونم چرا هر وقت می خواست بهم سر بزنه اونو با خودش نمی آورد . چند وقتی بود که باهاش آشنا شده بودم . تو یکی از کلاسای ماساژهمدیگه رو دیده بودیم . اونم هم سن من بود و شوهرش مرده بود و همین یه بچه رو داشت . داشتم می گفتم که من و فرهاد خیلی راحت تو خونه می گشتیم . سر به سر هم میذاشتیم . همدیگه رو بغل می کردیم و می بوسیدیم . در هر حال مادر بودم و برای خودم این حقو قائل بودم که یه شوخی هایی هم با هاش بکنم گاهی کیرشو تو دستم می گرفتم و می گردوندم . ظاهرا شیما همون موقع که شوهرش زنده بود یه مشکلی واسش پیش اومده بود و بچه دار نمی شد . هر وقت کیر فرهاد رو تو دستم می گرفتم یه خورده این ور و اونور می کرد و می گفت مامان سیما خواهش می کنم نکن خوبیت نداره ولی کیرش تو دستام تیز و کلفت می شد -چیه فر هاد اگه یه دختر بهش دست بزنه بازم از این حرفا می زنی ؟/؟ من و شیما روز به روز با هم صمیمی تر می شدیم . یه روز بعد از ظهر تو گرمای تابستون اومد خونه مون . من و فرهاد تازه می خواستیم بریم استخر کاملا بر هنه بودیم . شیما اومد خونه مون ازش خواستم خودشو لخت کنه . -ببینم سیما جون فرهاد ناراحت نشه .-ای بابا کدوم پسرو دیدی که از تماشای هیکل لخت یه زن ناراحت شه اونا از خداشونه . پدرشم واسه همین چیزایعنی زنای دیگه بود که ولم کرد و رفت .. شیما لخت لخت شد و سه تایی رفتند طرف استخر .. اندام ما این دو تا زن هم خیلی تو پر بود با کونی درشت و بر جسته و سینه هایی سفت و محکم که نشون می داد سالهاست که دست نخورده و شکممون هم مثل یه زن تازه ازدواج کرده بود . نیازی نداشتنیم واسه لاغری یا چاقی بریم ماساژ. - شیما جان من می خوام با اجازه شما یه خورده آفتاب بگیرم منتهی فرهاد جان باید اول برام یه خورده کرم یا روغن ضد آفتاب وضد سوزش پوست بماله .. وقتی که دراز کشیدم تا پسرم این کارو واسم انجام بده که همیشه این کارو می کرد بازم دست زدم به کیرش -مامان ! شیما خانوم اینجاست بده نکن . -پسر پیش مامانت دیگه فیلم نیا .. پشتمو کرم مالی کرد و حسابی چربم کرد .. وقتی از اونجا دور شد شیما اومد کنار من .. -سیما پسرت عجب کیر کلفتی داره . تو چطور وقتی به کیرش دست می زنی اون چیزی نمیگه ؟/؟ یه نگاهی بهش کردم و به شوخی گفتم چیه چشاتو گرفته ؟/؟ تو خودت پسر داری . برو به کیر اون دست بزن .. دیدم رفت تو فکر و گفت من مثل تو خوش شانس نیستم -شیما جان افسوس منو نخور . تخته هم این نزدیکی نیست بزنم به تخته مگه چی شده مادر به این خوشگلی و سکسی .. پسرت چه مرگشه ؟/؟! -هیچی تازگیها یعنی این دو سه سالی از وقتی که مرد شده رفته تو بسیج و این جور کوس شر بازیها . اصلا نمیشه رفت طرفش . چاره داشته باشه میگه روسری سرت کن . از پاپ هم کاتولیک تر شده . از بس با دوستای نابابش گشته , شده بسیجی و افتاده تو این کوس شرات . درهر حال هنوزم از هر صدنفر جوون باید مخ یکی دونفر هم شستشو پیدا کنه و از شانس منم قرعه به نام من خورده یعنی به تام پسرم .. ولی کیر فر هاد خیلی کلفته .. تا حالا اندازه اش گرفتی ؟/؟ -راستش نه اصلا تو فکرش نبودم . ولی دیدی که چه بی خیاله . لخت نشستی و اونم داره شناشو می کنه . -البته اینو هم مطلع باش که هر مدل آبی که ببینه می تونه شنا کنه . با یه زار و التماسی به فر هاد نگاه می کرد که من دلم سوخت .. -ببینم از پسر بسیجی خودت که خیری نمی بینی مثل این که تو هم خوشت میاد یه کیری تو دستت بگیری . اگه دوست داری یه کاری کنم که بتونی کیر فرهادو لمسش کنی ولی عواقبش با خودت .. من به پسرم اطمینان دارم -از اون حرفا میزنی سیما جان وقتی تو به من اطمینان می کنی یعنی پسر تو پسر منم هست . ولی فرهاد جان ناراحت نشه ؟/؟ -چرا ناراحت شه ؟/؟ یه جوری ردیف می کنم . فرهادو صداش کرده و اومد طرف من . -پسرم میشه کمکی به خاله شیما بکنی ؟/؟ -چه کاری از دستم بر میاد -عزیزم شیما جون میگه زیر سر کیر پسرش تازگیها یه خورده ورم کرده نگران شده میخواد ببینه مال تو هم همین جوریه و این مربوط به اوایل دوران بلوغه یا نه ؟/؟ معلوم نبود چه کوس شری می گفتم ولی می دونستم پسر ساده دلم حرفمو قبول کرده .. رفت جلو شیما . ایستاد کیرشو روبه اون گرفت . دوستم محو کیر فرهاد شده بود . انگار یه موجود عجیب الخلقه دیده .. -شیما جان خوابت برده ؟/؟ -ببخشید .. کیر فرهادو گرفت تو دستش .. ووووووو چقدر کلفته فر هاد جان .. پسرم حالا دیگه به دوست مادرش می گفت خاله -خاله جون خیلی دراز هم میشه .. شیما از ته بیضه تا سر کیر فرهاد رو با یه هوس خاصی می مالید . زیر سر کیر اونو آروم آروم می مالید تا مثلا حرف من درست در بیاد . این از بس کلفته احتمالا همون ورم بلوغه . کیر فرهاد طوری دراز شده بود که شیما فکر می کرد هشتمین عجایب دنیا رو کشف کرده . -سیما جون اگه زحمتی نیست برو یه متر یا خط کش بیار می خوام ببینم کیر فرهاد جونم چند سانتشه -شیما جون مگه تو آمار گیری و کیر همه رو اندازه می گیری ؟/؟ -سیما از این حرفا نزن که ناراحت میشم .. دوست دارم ببینم چند سانته بهش افتخار کنم .. رفتم براش یه متر آوردم . از رو و از ته کیر اندازه گرفت تا نوک کیر . بین 22 و 23 سانتیمتر بود .. -خوش به حالت سیما جون -شیما معلومه چی داری میگی ؟/؟ خوش به حال زنش .. معلوم نبود چه حالی بهش دست داده بود که در همون حالت با کیر فر هاد اونقدر بازی کرد که آب کیر پسرم کف دستشو سفید کرد .. وقتی فرهاد داشت آبشو می ریخت و از لذت زیاد چشاشو می بست من داشتم حرص می خوردم . فردای اون روز دوباره پیداش شد .. لعنت بر این دلسوزیهای من .. جلوی استخر از من یه خود تراش گرفت که کوسشو برق بندازه . حالا جدی می گفت یا از کرمش بود فرهادو صداش کرد و گفت عزیزم خاله قربونت من با این خودتراش ها ی یک بار مصرف عادت ندارم خودمو تمیز کنم . می تونی زحمت بکشی همین دور و بر لاپامو برقش بندازی ؟/؟ فرهاد یه نگاهی به من انداخت و منم جز این که تاییدکنم چیزی نمی تونستم بگم .. اصلا به فکر خودم نرسیده بود که از این چیزا از پسرم بخوام .. فرهاد کوس شیما رو صابون مالی کرد و با حرفه ای گری و سرعت برقش مینداخت . -فرهاد جون یادت باشه این دفعه واسه منم این کارو بکنی کارت حرف نداره . -خاله جون یه قسمت رو باید قمبل کنی که من راحت تر بهش دسترسی داشته باشم . شیما که خیلی خوش به حالش شده بود کونشو به طرف فرهاد قمبل کرد -خاله جون یه قاچ کونتو بده طرف بیرون یه قاچ هم من نگه میدارم که خوب دید داشته باشه -می خوای هر دو تا قاچ کونمو خودم نگه داشته باشم -نه این جوری بهتره می ترسم یه دستت مانعم بشه .. حرصم گرفته بود . کیر پسرم شق شده بود یه خورده اگه جلوتر می رفت می رسید به درز وسط کونش . با یه اشتیاق عجیبی به دور و بر کوس و قسمتی از کون شیما تیغ مینداخت . این بار زن بی پروا انگشتشو گذاشت رو سوراخ کونش و گفت فرهاد جون روی سوراخ نه اگه بتونی دور و براینو هم تیغ بندازی ممنون میشم . فرهاد متوجه من نبود ولی به خوبی زیر چشمی می دیدمش که دستشو رو کیرش که به اوج کمال رسیده بود می کشید و انگشتاشوگرد کرده به علامت ماچ به لبش و سپس به کون شیما رسونده بود .. ای ای ای ..آدم پسر بزرگ کنه و یه زن همسن مادرش اونو از راه به در کنه ؟/؟ این جوری فایده ای نداشت . به من چه پسرش بسیجی بی کیر و خایه هست .. تازه خیلی هم از دست فر هاد عصبی بودم . با این که خودم بهش اجازه داده بودم ولی مثل دوست دختری که حسادت می کنه شده بودم . همش این تصورو می کردم که کیر فرهاد رفته تو کوس شیما . اون روز موقع خداحافظی به شیما گفتم راستی اگه دلت میخواد فرید بسیجی تو رو هم بیاریم تو خط فردا بعد از ظهر به یه بهانه ای اونو بیار اینجا بقیه اش با من .. دوست داشتم هر طوری شده اونو بیارم تو خط و بندازمش تو دام . به درک هرچی میخواد بشه بشه . این روزا از بس داستانهای وبلاگ امیر سکسی رو هم خونده بودم بی اندازه حشری شده بودم . دست خودم نبود من یه زن بی شوهر بودم و نیاز داشتم . شیما هم همین طور . پسرای ما هم احتیاج داشتند . شاید می تونستیم کارو به جایی برسونیم که تا چند روز پیش حتی تصورشو هم نمی کردیم . شیما اون روز ناهار خونه ما بود و من و اون و فر هاد سه تایی مون رفتیم سایت امیر سکسی و مدل به مدل داستان خوندیم . فرهاد که از پیش ما پا شد در این مورد که پسرا رو به یک سکس ضربدری بکشونیم باهم صحبت کردیم . هردوی ما از این فکر و نقشه هیجان زده شدیم . هردو تامون با خودمون ور می رفتیم .. نقشه سکس ضربدری رو با فر هاد در میون نذاشتیم ولی در این مورد که این بسیجی رو می خواهیم بندازیم تله باهاش حرف زدیم . فرهاد هم از بسیج بدش میومد و حاضر بود واسه این که روشونو کم کنه ونشون بده همه اینا کوس کلک بازیه با خوشحالی پذیرفت که در نقشه ما شرکت کنه . بعد از ظهری فرهاد خودشو لخت نکرد . من و شیما لخت شدیم رفتیم داخل استخر .. وقتی فرید درزد فرهاد درو باز کرد وگفت بفرمایید مادر کنار استخر منتظره . فرید که اومد طرف استخر فرهاد در خونه رو از داخل قفل کرد و تمام راههای ورودی به اتاقها رو هم بست و خودشم لخت کرد و یه گوشه ای منتظر شد . وقتی فرید بسیجی خودشو به کناره استخر رسوند و من و مادرشو لخت مادر زاد دید سعی کرد فرار کنه که تمام راهها رو بسته دید چند لحظه بعد اومد طرف ما -متاسفم این چه وضعیه .. فرهاد حتما شما رو می بینه شما آتیش جهنمو واسه خودتون خریدین . حرف زدنو شروع کردم . -بهتر از اینه که در هردو جهان در جهنم باشیم .. یه لحظه سرشو بالا آورد . یه چشمکی بهش زده و دستمو رو سینه هام گذاشتم . مادر فرید به حرف اومد و گفت پسرم امیررو نگاه کن اون طرف استخر داره شنا می کنه ما این طرف استخر, عزیزم تو هم برو لباساتو در آر برو کنار فرهاد! فرید هنوز ایمان داشت ولی کیرش بی ایمان شده بود چون مثل لوله تفنگ شده بود . البته تو شلوار . شیما رفت جلو و خودش اونو لخت کرد . کیر فرید به اندازه کیر فرهاد نبود ولی گوشتی و چاقالو بود . -پسرم این چه جور بسیج بودنیه . این همه پشم و پیله داری . موهای لاپات از موی ریشت که بلند تر شده . فرهاد رفت یه قیچی آورد و شیما با قیچی موهای دور کیر پسرشو کوتاه کرد . فرهاد هم لخت شد اومد جلو . کیر فرید سر به هوا و شق شده بود . من ژیلت رو آماده کرده بودم . -شیما جان اگه فرید جان اجازه میده از این به بعدشو من اصلاح کنم .. خودمو به بسیجی در هم شکسته که به نظر میومد غرورش تحت تاثیر هوسش قرار گرفته باشه رسوندم -خاله سیما فدات خجالت نداره که .. فرهاد چند روز پیش کوس مامانتو صافش کرد الان منم کیرتو واست اصلاح می کنم .. فرها جان شیما خانوم شما برین شناتو نو بکنین فرید شاید خجالت بکشه که در حال اصلاح اونو ببینین . رفتم دور کیرشو صابون مالی کنم که دیدم یه آهی کشید و به من گفت اگه می تونی اول موهای صورت و ریشمو تیغ بزن -چرا ؟/؟ -حالا که ایمان من تراشیده شده ریشمم بتراش که صورتم اذیتت نکنه . دیگه فهمیدم که کیرش مال خودمه .. -کی میگه فرید جان . تو همیشه برای ما یه پسر با ایمانی .-ولی نه در حقیقت ..صورتشو اصلاح کردم و رفتم روکیرش .مخصوصا کف صابونو دور کیرش با دستام طوری پخش می کردم که به شدت به خودش فشار می آورد . کیرش کاملا شق شده بود و من واسه این که زودتر به مرادم برسم کارمو سریع و دقیق انجام دادم . چشای فرید از هوس قرمز شده بود . خیلی نرم دور و بر کیرشو تمیز کردم . صاف و سفید و براق و تو دل برو شده بود . -فرید جون راضی هستی ؟/؟ -نمیدونم هر کاری که شما بکنی درسته -ببینم فرید جون من! دوست دارم کارمو درست انجام بدم و واسه این کار باید تست بگیرم . الان دستمو رو کیر تو و اطرافش می مالم ظاهرا صافه ولی دوست دارم مثل ریش صورتت سه تیغه و صاف صاف در بیاد . زبونمو کشیدم رو صورتش -خب اینجا که تستش خوب بود . آروم آروم خم شده وکیرشو گرفتم تو دستم . -خب حالا نوبت اینه که ازش تست بگیرم . اول تخماشو یعنی جفت بیضه هاشو میک زدم و به نوبت گذاشتمشون تو دهنم . هم میکشون زدم هم لیسشون .. -به به ! فرید جون عالی شده . حالا نوبت اصل کیرته البته ته کیرت موداشت من یکسره از سر تستش می کنم .. کیرشو هم گرفتم تو دهنم و پس از این که چند بار از ته تا سرشو لیس زدم و تو دهنم به آرومی حرکت دادم گفتم خوبه صاف صافه . در همین لحظه از دور دیدم که کنار استخر, شیما قمبل کرده و فرهاد هم چه جوری داره اونو میگاد . دقیقا مشخص نبود که تو کونش کرده یا تو کوسش . ولی این جوری که راحت فرو می کرد و می کشید بیرون حس می کردم که باید در حال گاییدن کوسش باشه .. کفرم در اومده بود . من هنوز عقب بودم .. بهتر بود که فرید فعلا صحنه رو نبینه . ممکن بود آبش خشک شه .. واییییییی حواسم پرت شده بود و یکسره داشتم کیر فرید رو می خوردم . هر چی داشت ریخت تو دهنم . حالا من باید چیکار کنم . اگه کیرش شل شه و تا چند دقیقه شق نشده و مادرشو ببینه که زیر کیر پسرمه ... ممکنه قید همه چی رو بزنه واسه همین اصلا نذاشتم سرشو اونور کنه . هرچی می خواست کیرشو از دهنم بیرون بکشه نذاشتم . -سیما جون سیما جون .. نههههههه زشته زشته ... ولی طوری به ساک زدنم ادامه دادم که خودش شل شد و کیرش شق .. -فرید جان هنوز یه تست دیگه مونده که ببینم خوب تیغ زدم یا نه ... کنار استخر دراز کشیدم . همش سعی داشتم یه چیزی بگم که صداهای بکن بکن کوسمو بخور کیر بده حال بده اون دو نفر به گوش نرسه هر چند این صداها خفیف بود ولی بازم استرس داشتم از این که روی این بسیجی تازه سر به راه شده اثر منفی بذاره . وقتی کیرشو ساک می زدم تو دهنی سر و صدا می کردم .. دهنمو از کیرش جدا کردم و بهش گفتم حالا یه راه دیگه مونده که خیالم جمع شه کارمو درست انجام دادم . ببین دست بذار رو کوسم .. دستشو گرفته و خودم روکوسم قرار دادم . -این چقدر خیسه سیما جون -آره یه خورده فشارش بگیر و دستتو بگردون . متوجه لغزندگی و صافی اون میشی . بین یه خال تیز شده هم نداره . خوب تیغ زدم و براقش کردم . حالا تو باید کیرتو بمالی روش وبه این دو تا پهلوها کناره های چاک کوسم . اگه بازم می خوای بیشتر مطمئن شی یه خورده از این راه و سوراخ وارد ناحیه کوس می کنی . تو که یه بسیجی هستی با ید با این راهها آشنا باشی . رام من شده بود . فکر کنم خودشم دلش می خواست . حتما فکر می کرد که من کوس خل شدم که می خوام حاصل کار خودمو ببینم و بسنجم . کیرشو روی کوس من مالید و بعد هم از چاک وسط فرو کرد داخل . نمی تونم اون لحظه ای که پس از سالها کیر رفت تو کوسم رو وصفش کنم . اگه تمام ثروتهای دنیا منهای کیر رو به من می دادند این قدر خوشحال و هیجان زده نمی شدم . فضای خونه مون رو یه دنیا خوشبختی می دیدم . اون با هوس و ناله می گفت -سیما جون سیخ می زنه . جایی رو که جا نذاشتی . منم بهش می گفتم فرید جون همین جوری بکن وقتی ناخن دستتو که می گیری سوهان می کشی حالا تو هم کیرتو بکش رو سوهان کوسم تیز ترش کن . یک آن سرشو اون ور کرد و کیر فرهاد و دید که تو سوراخ مادرش جا گرفته . -سیما خانوم پسرت داره مادرمو میگاد نه نه .. نه... این چه معنی داره . -عزیزم در عوض تو هم داری مادرشو میگایی قربون شکل ماهت برم یک بسیجی خوش قلبه .. پاک نهاد و دلسوز و مردم داره . به خاطر امتش هر کاری می کنه . مادرشو دوست داره .. ببین مادرت محرومیت کشیده هست . مثل من از نعمت داشتن مرد محرومه . تو که خودت یک پا مجتهدی و اینا رو خوب واردی . با درس اخلاق و دین آشنایی داری . تقوا داری و دین خودتو مفت نمی فروشی اسیر هوی و هوس نیستی در حدی که بتونی به خودت مسلط باشی لذت می بری و از نعمت شهوت استفاده می کنی . فرهاد حالا حالا ها باید از تو مرام لوتی گری رو یاد بگیره . کاش همه مثل تو یک بسیجی باایمان بودند و نون رو به نرخ روز نمی خوردند . من اگه جای تو بودم واسه این که نشون بدم به فر هاد که دارم مقابله به مثل می کنم و حالشو بگیرم محکمتر و با شور و هیجان بیشتری ننه شو می گاییدم تا اونم توجهش به ما جلب شه -سیما جون نیاز نیست نمایش بازی کنیم من به اندازه کافی شور و هیجان دارم . پاهامو بردم بالا و اونا رو انداخت رو شونه هاش . کیرشو خیلی عادی فرو کرد تو کوسم . برام مهم نبود کی رومنه مهم این بود که چی تو منه .. صدامو بردم بالا هم این که هیجانو زیاد تر کنم که شاهد فعالیت بیشتری از سوی فرید باشم و هم این که به فرهاد نشون بدم که اگه کیرشو از من دریغ کرده یه کیر دیگه هست که سر حالم کنه . -سیما جون همین جا که گذاشتم درسته ؟/؟ -آره عزیزم آره بسیجی بهشتی من . بهشت اینجاست همین جا حالشو ببر . به کوسسسسم صفا بده جوووووووون .. فرهاد ! شیما ! بیایین نزدیک تر . که بیشتر صفا کنیم . نترسین فرید دیگه اومده به جمع ما . خیلی پسر گلیه . اون مث ما شده . فرید جون اگه نگاه کنی الان همه ما بسیجی هستیم . زود تر به من حال بده چند ساله از کیر دور بودم . -سیما این پسرت عجب کیری داره . یه بار ارگاسمم کرده دلم میخواد دوباره آبمو بیاره -خوبه تو هم زیاد خسته اش نکن باید به مادرش هم برسه . تو هم اون آب کوس بعدیتو داشته باش که با فشار کیر پسر گلت فرید بریزه بیرون -چی میگی سیما جون یعنی من باید مادرمو بگام . -همینه عزیزم حال کردن به همین میگن . سکس ضربدری به همین میگن . عشق و صفا به همین میگن .. فکر می کردم که از کله اش می خواد دو د بلند شه ولی حس کردم این بسیجی مومن ما از این که نفر بعدی که باید اونو بگاد ننه اشه اونقدر ذوق زده شده بود که با سرعت دویست کیلومتر کوسمو می گایید . خودمو رو کیر فرید بالا و پایین می کردم و آتیش هوسمو تند تر . داشتم حسرت می خوردم که چرا زود تر زرنگی نکردم و به فرهاد جونم کوس ندادم . حتما یه حکمتی داشته که دو تا کیر نصیبم شه و یه تنوعی در زندگیم ایجاد شه . فرید خیلی خوش تیپ شده بود اصلا نشون نمی داد که یه بسیجی بوگندو باشه .. اصلا کسی واسه بسیج تره هم خرد نمی کنه که اون رفته دنبال این کوس کلک بازیها . -فرید جون منو ببوس .. کوسمو بخور انگشتتو فرو کن تو سوراخ کونم .. این کا را رو بکن که وقتی به مامانت رسیدی خبره شده باشی و اون به وجود تو افتخار کنه .. با این حرفام شیر شد و تا می تونست بهم حال داد .. لحظه به لحظه داغ تر و سست تر می شدم .. آبم ریخت هر چند نه با فشار بلکه به تدریج .. چقدر سبک و آروم شدم . -جااااااااان فرید شیما ارگاسم شدم . در همین لحظه شیما به پسرش گفت فرید جون مادر به قربونت کمرت درد گرفت حالا آبتو خالی کن تو کوس سیما جون می دونم خیلی سنگین شدی -مامان جون یه بار ریختم تو دهنش .. واسه تو هم باید کنار بذارم .. اوخ داره می ریزه وااااایییییی مامان چه حالی داره داره میاد واااایییی -فرید واسه منم باید کنار بذاری ها حتی یه قطره هم که شده -مامانی اگه نشد خونه یه کاریش می کنم .. -نه من همین جا هم میخوام . اگه بری خونه دوباره میری دنبال بسیج بازی .. -مامان الان چه وقت این حرفاست . من از این به بعد واسه تو بسیج میشم .. پسرا جاشونو عوض کردند -فرهاد جان عزیزم تو که خودتو کشتی هیچ فکرشو کردی که مادری هم داری و یه خورده باید به اون برسی ؟/؟ اینا رو یواش تر می گفتم که به گوش شیما نرسه . -اگه از اول قرار بر این بود من میامدم سراغ تو مامان .. -حالا کارتو بکن پسر از قدیم گفتن مرغ همسایه غازه -راست میگی مامان حق داری تو رو هم زیر کیر فرید دیدیم -چیکار می کردم . میومدم کمر تورو می گرفتم از رو شیما می کندم ؟/؟ فرهاد از حالت قمبلی خوشش میومد . این دیگه رویایی تر از حالت قبلی بود سرمو گذاشته بودم رو زمین . فرهاد شونه هامو گرفته بود و به شدت منو می گایید . چقدر لذت و هیجان داشت این کارش . با این که دومین کیری بود که در اون روز می خوردم ولی باحال تر از کیر اول بود . وهم این که می دونستم از این به بعد تا صبح تو بغل هم فراوون از این بر نامه ها داریم . اون طرف شیما با پسرش فرید بحث داشت که چرا موقع گاییدن اون همش چشاش دنبال کون منه . فرهاد از گاییدن مادرش یعنی من آن قدر هیجان زده بود که نمی دونست چیکار کنه برای چند لحظه ای کیرشو کشید بیرون سرشو گذاشت لای کونم و با برشهای کونم بازی می کرد و اونا رو به پهلوها می لرزوند . -چقدر حریصی فر هاد جون . تو که الان یه ساعته مشغول این کارایی .. -مامان این کون یه چیز دیگه ایه .. اومد در گوشم و گفت از مال شیما بهتره . -زودباش کیرتو دوباره بفرست تو کوسم . کیر تو هم بیشتر از کیر فرید بهم حال میده -مامان دلگرمم کردی به من روحیه دادی . پس بگیر که اومد . نمی دونم این پسره چند تا ضربه پشت سر هم و کاری بود که بهم زد و فرو کرد تو کوسم و کشیدش بیرون که حتی نمی تونستم بشمرمشون . فقط دوباره بیحس شده بودم و در همون حال که آبم داشت می ریخت رو زمین دراز و دمر شدم . فرهاد هم آبشو ریخت تو کوسم . اصلا دلم نمی خواست این روز زیبا تموم شه . اون طرف هم فرید و شیما ظاهرا کارشون تموم شده بود و شیما گله داشت که فرید هر چی داشته رو من خالی کرده و واسش کم گذاشته . به پیشنهاد من قرار شد که یه سکس 2 به 1 هم داشته باشیم . من دوست داشتم اول دو تا پسرا بیان رو من و شیما هم دوست داشت بیان روی اون . اینا که دیگه هیشکدومشون آب خالی کن نبودند و اگرم می خواستند سکس کنند همون اول یه جونی می تونستن داشته باشند . طول استخر ما بیست متری می شد . به شیما پیشنهاد دادم که یه مسابقه بدیم هر کی برد اول بره زیر دو تا کیر .. یعنی باید چهل متر رو در رفت و بر گشت طی می کردیم . دل هردومون مث سیر و سر که می جوشید .. ولی من این مسیر رو بار ها و بار ها رفته بودم و به قدرت خودم اطمینان داشتم . بافاصله چهار پنج متر هم برنده شدم .. وقتی خستگیم در رفت از پسرا خواستم که بیان تو آب منو بگان . فرید کرد تو کونم و فرهاد تو کوسم هر چند جا به جا هم می کردند . آب استخر و سردی اون یه خورده کیر بچه ها رو سفت تر کرد و نذاشت زود بخوابه . بعد از اون یه نوبت هم شیما رو گاییدند و دیگه تمومش کردیم . چون واقعا خودمونم داشتیم تموم می شدیم ... شانس آوردم که اون ماه حامله نشدم از ماه بعد مصرف قرص ضد بار داری رو شروع کردم ..واقعا حواسم پرت شده بود . هم من هم شیما از کیر فرهاد بیشتر خوشمون اومده بود و این شیما مار مولک می خواست کاری کنه که فرهاد بیشتر با اون سکس داشته باشه . یکی از این روزا که سکس ضربدری خودمونوتموم کرده بودیم دیدیم که شیما داره میگه از اونجایی که پسرش یک بسیجی با ایمانه و نمیخواد گناه کرده باشه میگه که من فرید با سیما جون صیغه شیم و مادر م شیما که صیغه فر هاد جون شه و شبا هرکی پهلوی زنش بخوابه -کی میره این همه راه رو . کون لق هر چی بسیج و بسیجی کرده ..
     
#703 | Posted: 4 Jul 2014 00:26

سکس با آبجی دومیم

سلام به همه بچه ها میخوام یه خاطره شیرین از سکس با ابجی دومیم تعریف کنم
من تو یه خوانوادی ۵ فرزنده زندگی میکنم که سه تاش دختره دو تا هم پسر من بچه چهارم خونم که دو تا ابجی بزرگ و یه داداش بزرگ دارم خلاصه زیاد وارد جزئیات نشیم.


این ابجی دومیه من خیلی سکسیه قد بلندی نداره اما بدن باحالی داره من خیلی وقت بود تو کفش بودم خلاصه کم و بیش با منم همکاری میکرد اما به سکس نرسیده بود راسی این ابجیم عروسی کرده من مجردم.سارا اسم ابجیمه بعد عروسی دیگه به من حال نداد قبل عروسی وقتی بچه بودیم ۱۳ساله بودم یبار کوسشو دیدم نمیدونسم که سکس چیه تو فیلما دیده بودم فقط یادم میاد که کسشو گفت بخورم منم خوردم اره میگفتم بعد عروسی دیگه فقط با شوهرش حال میکرد منم داشم میمردم هر روز خوشگلترو سکسی تر میشد زد شوهرشو فرسادن یکی از شهرستانا تا اونجا کار کنه هر چند صب میرفت عصر بر میگشت اینم میومد خونه ما میموند از خودم بزرگترا همه ازدواج کردن منو ابجی کوچیکم موندیم فقط .


یه روز که خونه خالی بود (مامانم معلمه بابام بازاری ابجی کوچیکمم میره مدرسه)من دیدم صدای زنگ میاد به زور از خواب بیدار شدمو رفتم درو باز کردم دیدم ابجیمه اومد خونه من رفتم اتاق که بخوابم تو خواب و بیداری بودم که فکر سکس زد به سرم مونده بودم چیکار کنم که سکس کنیم میدونسم که حشریه منم تابستونا با یه شلوارک میخوابم بدنمم ورزیده و خوبه رفتم ماهواره رو روشن کردم ابجیم اشپز خونه بود کانالارو جا به جا کردم سکسیا رو زدم اول یکم که نگا کردم گفتم اه بازم این بهم ریخته ابجیم چیزی نگفت رفتم اتاق دیدم نشسته جلو تلوزیون داره شبکه نیمه سکسی یا رو نگا میکنه راس کرده بودم داشم کیرمو بازی میدادم که کم کم رفتم پیشش با شوخی گفتم بیتربیت چی نگا میکنی سریع عوض کرد گفتم یکم نشستم گفتم شب و درس خوندم اتاق خیلی گرمه صدای اونو کم کن یکم بخوابم رو کاناپه که دراز کشیدم خودمو زدم به خواب دیدم بعد چن دقیقه الکی لیوان و میزد به میز که ببینه بیدار میشم یا نه صدایی حرکتی از من در نیومد دیدم زد شبکه سکسی یکم نگا کرد بعد خودشو ولو کرد



دیدم اره حشری شده کیر منم که داشت میترکید میترسیدم اما به خودم جرائت دادم دسمو به پاش کشیدم مثلا خوابم دیدم چیزی نگفت کم کم دسمو رو پاش گذاشتم صدای ازش نشنیدم فهمیدم که پایس دسمو رو پاش کشیدمو طرف کوسش رفتمو مالش دادم یکمی که بازی دادم به حال اومد بهد پاشودم و فیس تو فیس شدیم رفتم طرف لبش یه لب کوتاه گرفتم بعد بازم همدیگرو نگا کردیم یه لب طولانی گرفتیم بعد خوابوندمش رو کاناپه از رو شلوار بهش می مالیدم و لباساشو درمیاوردم بدون اینکه اعتراضی کنه بعد گردنشو خوردم و کمکم میرفتم پایین سینشو خوردمو به شکمش رسیدم خیلی حساس بود رو شکم دیدم حال میکنه زیاد خوردمو ته ریشمو به شکمش میمالیدم خیــــــلی حال میکرد بعد شلوارشو در اوردم و شلوارکمم سارا در اورد بعد از رو شرت به کسش میمالیدم بعد خم شدم شورتشو زدم کنار کسشو خوردم وای چه بویی خیلی تمیز بود کم کم صداش در اومد منم چوچولوشو بازی میدادم میخوردم دیدم که دیگه حال نداره شرتشو در اوردم و شورت خودمم تا زانو کشیدم پایین بعد همونجوری کیر کلفتمو کردم تو کسش اه اوهش بلند شد کیرم داش میسوخت خیلی داشیم حال میکردیم بعد دیدم داره ارضا میشه چوچولوشو بازی دادم ارضا شد اما من دیر انزالم و ارضا نشدم



یکم سینشو خوردم به حال اومد اومد کیرمو کرد تو دهنش کیرم کلفته نمیتونست تا ته کنه بعد منو خوابوند خودش اومد رو کیرم نشست خودشو رو کیرم بازی میداد واای چه حالی به من میداد داشتم کیف میکردم سارا هم داشت اه و اوه میکرد بعد پایین بالا کرد خیلی بهم حال میداد به همونجوری که کیرم تو کوسش بود دور زد پاهامو باز کرد خودش نشست رو مبل بعد چهار دسو پا نشست پایین بالا کرد کونشو میدیدم خیلی حال میکردم دیدم که بله دارم ارضا میشم گفتم داره ابم میاد تند تر چن تا تن تن نشستو پاشد بعد بلند شد و دراز کشید گفت بپاش رو کونم من همه ابمو پاچیدم رو کونش بعد دراز کشیدم پیشش اروم بهش گفتم دمت گرم خیلی وقته تو کف کوست بودم اما الان تو کف کونتم اونم گفت با این کیرت کوسمو جر دادی کون دیگه عمرا بعد گفت خوشبحال زنت با این کیر کلفتت بعد دو تایی خندیدم و......
بعد اون سکس چن بار سکس با آبجی دومیم داشتم اما هیچکدوم اولی نشد که نشد...
     
#704 | Posted: 4 Jul 2014 00:28

سکس من با برادر زاده ام

سلام به همه بچه ها

اسم من سمیراس و از یکی از شهرستانای خراسان شمالیم چهل سالمه ، شوهرم تو یه شرکت دولتی کار می کنه ، دو تا هم بچه دارم ، یه پسر و یه دختر که هر دو دبستانین

میخوام براتون داستان اولین سکسمو با برادر زاده ام سروش رو که ۱۸ سالش هستش رو براتون تعریف کنم .
داستان از اونجا شروع میشه که شوهرم شهرام که کارمند یکی از ادارات دولتیه قرار شد پنج روز برای مأموریت کاری بره عسلویه و قرار شد که برادر زاده ام سروش بیاد پیشم بمونه که هم تو کارام بهم کمک کنه و هم منو بچه هام تنها نباشیم . در ضمن باید بهتون بگم که برادر زاده ام ۱۸ سالشه و چند ماه تا کنکورش مونده بود و دیگه نسبت به زمان بچگیاش که گاهی به شوخی به دودولش دست می زدم و ور می رفتم هم کلی بزرگتر شده بود و هم هیکل مردونه و رشیدی پیدا کرده بود و ریش و سبیلی هم در اورده بود که البته صورتشو همیشه شیش تیغه می کرد .


روز شنبه بود و طرفای غروب ، برادر زاده ام که از این به بعد به اسمش ( سروش ) خطابش می کنم رسید دم خونمونو درو که واسش باز کردم همونجا بغلم کردو بعد سلام و احوال پرسی همونجا کلی قربون صدقم رفت و با یه جعبه شیرینی اومد تو ، منم دیدم دستشو بانداژ کرده و منم بابت این قضیه کلی ناراحت و نگران شدم و گفتم الهی بمیرم برات ، دستت چی شده عزیزم ؟ که سروش گفت الهی من فدای عمه مهربونم بشم ، چیزی نیست یه ضرب کوچولو دیده خوب میشه ، شام که خوردیم بچه ها رفتن سراغ کامپیوترشون که تو اتاقشون تو طبقه بالا بود. من و سروشم رفتیم جلو تلویزیون دراز کشیدیم و مشغول تماشای فیلم شدیم که دیدم شروش هی از جاش بلند میشه و میره تو آشپزخونه و دوباره برمیگرده ، یواشکی رفتم دنبالش که ببینم چی کار می کنه که هی وسط فیلم از پای تلویزیون بلند میشه که دیدم دستش تو شلوارشه و داره کیرشو می خارونه ، منم که از اول سروشو خیلی دوست داشتم نه تنها ناراحت نشدم بلکه تصمیم گرفتم علت این کارشو جویا بشم ، بخاطر همینم بهش گفتم سروش جان عزیزم مشکلی پیش اومده ؟





اونم با با حالتی ناراحت و کلافه گفت نه چیزی نیست اگه میشه یه شلوار کردی گشاد بده این گرم کن که تنمه اذیت میکنه و منم با مهربونی و لبخند بر لب گفتم باشه بیا بهت بدم ، شلوارو ازم گرفت و پوشید ولی بعد یه ربع باز دیدم که سمت آشپز خونه میره ، این بار دوباره دنبالش رفتم و به آرومی و متانت بهش گفتم عزیزم تو امشب اینجا حکم شوهر منو داری و منم باید بدونم شوهرم چه مشکلی داره که یه ساعته کلافه و بی حوصلس . اولش یه خرده من و من کرد و بعد گفت آخه خجالت میکشم عمه ، نمیتونم بگم زشته . منم گفتم عزیزم من عمتم و اگه به من مشکلتو نگی به کی میخوای بگی بگو اگه نگی ناراحت میشم ، هرچی میخوای بگی بگو راحت باش . اونم گفت اگه یه کم جنسی باشه چی ؟ گفتم حالا بگو ببینیم چی میشه ، گفت پس روتو کن اونور تا خجالت نکشم ، منم رومو اون ور کردم که سروش گفت عمه چند وقته پشمام زیاد شده و چند روزی هم که دست راستم بانداژ شده نمیتونم بزنم و همش میخاره و وحشتناک اذیتم می کنه همین . گفتم همین ؟ گفت ببخشید اگه بی ادبی شد ، منم یهو زدم زیر خنده و گفتم عیب نداره عزیز دلم مگه من مردم اگه قول بدی بی جنبه بازی در نیاری خودم واست پشماتو می زنم . گفت غلط بکنم عمه این حرفا چیه ، اصلن نمیخوام ول کن گفتم حالا ناز نکن برو حموم تا بیام . اون رفت حمومو منم رفتم تا ژیلت بیارم . منم با یه شلوارک مشکی که تا بالای زانوم می رسید اومدم او حمومو دیدم هنوز با شلوار وایساده ، بهش گفتم دربیار ، گفت چیو ؟ گفتم زود باش تا بچه ها نیومدن شلوارتو در بیار





بهش گفتم ماشالا بزنم به تخته چیز خوش استیلی داریا خوش به حال دوست دخترت کوفتش بشه این سروش کوچولوی خوشگل . خمیر ریشو مالیدم به پشماش و شروع کردم به اصلاح ، یه کم که گذشت گفت عمه ژیلت اذیت میکنه ریش تراش نداری ؟ گفتم دارم و رفتم که بیارم ، وقتی که برگشتم دیدم که گردن کیرش یه خط کوچیک افتاده که کم کم داره ازش خون میچکه ، همین که این صحنه رو دیدم گفتم بمیرم الهی ببخشید اصلا نفهمیدم چطور شد خیلی درد میکنه ؟ گفت درد نه ولی شدیدن داره میسوزه ، گفتم الآن بتادین میارم ، گفت نه اون که آتیشم میزنه ، گفتم پس آبو باز کن واست بشورمش تا خونی نمونه ، شیرو باز کردمو کیرشو واسش شستم ولی باز خون میومد ، اونم می گفت عمه تو رو خدا یه کاری کن داره میسوزه ، گفتم چیکار کنم ؟ گفت زخمشو بمیک تا خونش بند بیاد .



اومدم بمکم دیدم قلق نداره ، بخاطر همینم همه کیروشو کردم تو دهنم ولی میک نمی زدم ، گفت عمه بمیک دیگه ، گفتم آخه تحریک میشی خون تو اینجا جریانش بیشتر میشه و بدتر میشه ، گفت این خون زیر پوسته و خون تو رگ جریانش بیشتر میشه تو رو خدا زود باش میک بزن ، سوختم . شروع کردم به میک زدن چند تا میک که زدم گفتم بهتری ؟ گفت الهی من قربون عمم برم آره دارم آروم میشم ، منم گفتم رسمن دارم واست ساک میزنم معلومه که بهت خوش میگذره و داشتم به کارم ادامه میدادم که متوجه شدم که کیر اونم یواش یواش داره بلند میشه ، بعد چند ثانیه بهش گفتم سروش ببین سیخش کردی دیگه نمیشه جای زخمشو مکید ، گفت عمه چیکار کنم یکی بهشت تو رو واست بخوره تحریک نمیشی ؟ با حالت جدی گفتم من اگه خودم نخوام هیشکی نمیتونه تحریکم کنه ، گفت اگه من تو بیست دقیقه به ارگاسم رسوندمت چیکار میکنی واسم ؟ با حالت شاکی گفتم داره روت زیاد میشه ها من اصلن نمیذارم بهم نزدیک بشی چه برسه منو ارضا کنی ، اونم با سماجت و پررویی به حرفش ادامه داد و گفت خوب بگو گوپی اومدم و نمیتونم طاقت بیارم چرا الکی حرف میزنی آخه عمه ؟ شما زنا کارتون کلاس گذاشتنه فقط حرف الکی میزنین . منم باحالتی شاکی و جدی بهش گفتم میتونی فقط با خوردن چیزم تو بیست دقیقه منو ارضا کنی ؟ سروش گفت با خوردن کجات عمه جون ؟ گفتم نانازم ، گفت باید اسم اصلی و زنونشو بگی ، گفتم کسم ، گفت الهی من قربون اون کس خوشگل عمم برم میتونم و سر هرچی بگی شرط میبندم ، گفتم وقتی بچه ها خوابیدن میبینیم کی میبازه اگه تو باختی باید پنج روزی که شهرام ( شوهرم ) نیست باید اینجا بمونی و کارای مردونه خونه رو انجام بدی و بیای با هم انباری رو تمیز کنیم ، پرید وسط حرفم گفت اونقت اگه تو ببازی چی ؟ گفتم هرچیزی بگی قبوله .



گفت اگه من بردم پنج روز اینجا میمونم و همه کارایی که گفتی رو میکنم ولی شبا باید بهم برسی . گفتم قبوله اما به شرطی که فقط در حد ساک زدن باشه ،اونم گفت قبوله . خلاصه وقتی بچه ها خوابیدن رفتیم آشپزخونه دو تا چایی خوردیم ، اومدم و بهش گفتم خوب از کجا شروع کنیم ؟ گفت عمه درختای بهشتت رو هرس کردی ؟ گفتم نمیدونم به نظر تو وضعش چه جوره میخوای بیا ببین ؟ گفت اگه اجازه هست بدم نمیاد ، گفتم ای پدر سوخته بیا زود باش ، اومد و شلوارمو تا زانو کشید پایین و شورت صورتی رنگی که پام کرده بودم معلوم شد ، گفت عمه جون اجازه میدی ؟ ناراحت که نمیشی ؟ گفتم خودتو لوس نکن دیگه من که بهت اجازشو دادم دارم کلافه میشما ، اونم سریع شورتمو کشید پایین و همین که چشمش به کسم افتاد ، یه دونه بوسش کرد و بوش کرد و گفت جووووووووون چه نازه ، گفتم میپسندی ؟ گفت الهی قربونش برم چه جورم ، اما چرا موهاش بلندن ؟ گفتم شهرام اینجوری دوست داره خودم هم دوست ندارم اینجوریشو ولی به خاطر شهرام مجبورم تحمل کنم ، گفت عمه چیکار کردی اینقدر خوشبو شده من که تا حالا اینجوریشو ندیدم به خدا خیلی نسبت به مال زنای دیگه خوش بو هستش ای کلک راستشو بگو چیکارش کردی ؟ گفتم ماهی هشتاد تومن پول اسپری خوشبو کننده میدم ولی به اجبار شهرام ، آخه به نظر خودم خیلی گرونه ، گفت آقا شهرام هم خیلی خوش سلیقس ها ، گفتم پس چی فکر کردی ؟ گفت میتونی یه امشبو به خاطر من پشماتو بزنی ؟ گفتم واسه شرطی که بستیم باشه قبوله .



رفتم حمومو حسابی برق انداختم و اومدم بیرون . گفتم بریم اتاق خواب من و شهرام ؟ گفت رو تخت نمیشه لحاف تشک بنداز تو پذیرایی مراسمو اجرا میکنیم ، خندیدمو گفتم باشه بیا کمک کن تشک بیاریم . وسط پذیرایی رو خالی کردیم و سه تا تشک انداختیم کنار هم . سروشم رفتو چراغ خوابو از اتاق اورد و کنار تشکا گذاشت و بهم گفت عزیزم بخواب تا چراغو خاموش کنم ، منم رفتم دراز کشیدم و اونم با نور ملایم چراغ خواب اومد کنارم دراز کشید و گفت با موبایلم تایم میگیریم هرکی باخت قرارامون سرجاشه ، گفتم باشه ، شروع کرد به لخت کردن من ، تی شرتمو در اورد ولی من اون زیر سوتین نبسته بودم و بعد شلوارمو کشید پایین ، یه شورت توری پام بود که سروش اونم واسم درش اورد و پاهامو گذشت رو دوشش و رفت لای پاهام ، سروش اولش یه بوس از کسم کرد و یه نفس عمیقی کشید و گفت عجب کس ناناز و هلویی داری ، الهی قربونش برم من چه خوشگله ، بعد زبونشو گذاشت لای پام و فشار می داد اما من برای این که شرطو ببرم مقاومت می کردم و از خودم عکس العملی نشون نمی دادم ، حسابی تا تونست کسمو لیس زد و خورد اما من کوچک ترین عکس العملی نداشتم ، موبایلو نگاه کردیم و دیدیم نه دقیقه گذشته و حتی یه آه کوچیکم نتونسته بود از من دربیاره .

منم هی میخندیدم و می گفتم نمیدونم کدوم بیچاره ای قراره زنت بشه با این وضع ارضا کردنت . فکر کردم که دیگه شرطو بردن که یهو نوک زبونش خورد به چوچولم ، دلم هری ریخت و یه آه سکسی جانانه از ته دلم کشیدم ، اونم که متوجه شده بود که نقطه ضعم چوچولمه همون طور به کارش ادامه داد تا اینکه در عرض دو دقیقه بدنم لرزید و آبم اومد و اونم شروع کرد به خوردن آب کسم و با ولع تمام کسمو لیس میزد و هر قطره ای که ازش بیرون میومد و میخورد . منم با مهربونی یه حالت ریلکسی نیگاش می کردم و می خندیدم ، بعد سروش یه نگاه خریداری بهم کرد و گفت دیدی میبازی شرطو حالا من موندمو عمه نازنینم و پنج روز کمک بهش و شبانه خدمت کردنت به برادر زادت .





گفتم باشه بابا اگه با این پنج شب تو خوش میشی قبوله عزیزم اما ازت یه سوال دارم باید راستشو بگی ، بپرسم ؟ اونم که هنوز بلند نشده بود و مشغول بوسیدن کسم بود و تو همون حالم داشت قربون صدقه خودم و کسم می رفت ، با یه صدای شهوت آلودی گفت بپرس دلبرکم ، الهی من قربون خودت و این بهشتت برم ، گفتم راستشو بگو تا حالا کس کردی ؟ گفت باورکن اولین باره کس یه دخترو میبینم مگه نمیبینی ناشیم ؟ گفتم زیادم ناشی نیستیا خوب حال عمتو جا اوردی . خیلی خوشم اومده بود از اینکه بهم گفت دختر ، اونم از حالت چهرم و نیگا کردنم اینو فهمیده بود ، بعد گفت ولی چه فایده حال خودمو خراب کردم ، گفتم واسه چی عزیزم ؟ گفت خودت بهتر میدونی گفتم لوس نشو بگو دیگه ، گفت خوب یه نیگا به کیرم بنداز بیچاره داره شلوارو پاره میکنه خوب منم الان با دیدن ارضا شدن شما داغ شدم میخوام ارضا بشم ، گفتم خوب عمه زودتر می گفتی اینو منم فکر کردم حالا چی شده درش بیار بیچاره رو واست ساک بزنم ، گفت عمه اینجوری که خودمم میتونم جلق بزنم به شما هم زحمت نمیدم ، گفتم حالا میگی چیکار کنیم ؟ گفت عمه تو رو جون سروش یه امشبو بهمون یه حال بده بذار بکنمت . منم یه نگاهی بهش کردم و گفتم چون غریبه نیستی و امشبم بهم حال خوبی دادی قبوله اما نباید زیاده روی کنی و هوس کون بکنی قبوله ؟ پرید بغلم و یه لب ازم گرفت و گفت عاشقتم عمه جون ، قربونت برم من ، هرچی تو بگی .



یه ربع فقط داشتیم لبای همو میخوردیم و سروشم گاهی یه لیس به گردنم میرزد که منم خیلی خوشم میومد ، از لب دست کشیدیم و شروع کرد به بوسیدن و گاز گرفتن از گردن و لاله گوشم و جاتون خالی صدای آه و ناله جفتمون اتاقو پر کرده بود . در همون حال نوازش و بوسیدن از گردنم تا نافم میومد و زبونشم هی میکرد تو نافم و بیرون میاورد، خیلی با این کار حالم خراب تر و حشری تر شده بود و صدامم بلند و بلندتر می شد . بعد رفت سراغ کسم و بیشتر از بیست دقیقه کسمو خورد و باز هم با خوردن چوچوله دوباره ارضا شدم . بعد گفتم این همه بهشت بهشت میکنی پس کی میخوای واردش بشی ؟ گفت رخصت عمه ؟ گفتم فرصت عزیزم ، اونم کیرشو که دو ساعت بود داشت میترکید و در اورد و نشست بین پاهام ، منم پاهامو قلاب کردم دورکمرش و اونم سر کیرشو گذاشت دم کسم و هی سر کیرشو میکرد تو و میاورد بیرون . اینقدر طولش داد که دیگه صدام در اومد و گفتم من دارم خسته میشما پس داری چیکار میکنی ؟ اینو که گفتم با تمام وجود کیرشو کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن و همون طور که داشت منو می کرد بی وقفه قربون صدقم می رفت و می گفت ، ای جوووووووووونم ، عجب کسی داری عزیزم ، الهی قربونش برم ، الهی سروش فدای اون کس نازت بشه عمه جون خوشگلم ، الهی من قربون اون چوچول خوشگل عمم برم ، اووووووووووف ، آآآآآآآآآآه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ، اوووووووووه ، .... و وقتی که احساس کرد که آبش دیگه میخواد بیاد کیرشو از توی کسم در اورد و آبشو تو دهنم خالی کرد و منم تا قطره آخرشو با ملچ مولوچ زیادی که راه انداخته بودم خوردم .





منم بهش گفتم چه زود آبت اومد عزیزم ؟ گفت از صبح حسابی منو تحریک کردی خب آبم زود میاد دیگه ، اما یه بار که آبم خالی شد دومین بار مطمئن باش نیم ساعت طول میکشه ، اما من که تازه داشتم داغ میشدم گفتم زود باش دور دوم رو شروع کن دارم آتیش میگیرم ، که سروش بهم گفت الهی قربونت برم عمه جونم انگار از این سکس بدت نیومده ها خیلی داغ شدی ؟ منم گفتم تو رو خدا زود باش بکن دارم میمیرم ، کیرشو از کسم دراورد و خیلی مهربانانه و شهوت آلود و عاجزانه بهم گفت عمه الهی من فدات بشم ، الهی قربونت برم ، حالا که با من انقد بهت خوش میگذره و منم با تو به آسمونا میرم قول میدی این آخرین سکسمون نباشه ؟ منم با یه حالت ملتمسانه بهش جواب داد دادم که دلش واسم سوخت ، گفتم سروش تو رو جون هرکی دوست داری کارتو ادامه بده دارم میمیرم بعد سکسمون تا صبح باهم راجبش باهم حرف می زنیم ، اونم درجا کیرشو تا دسته کرد تو کسم ، منم با یه ناله سکسی گفتم آره همینه ادامه بده تازه داری مثل حرفه ایا عمل میکنی . اون اولش داشت اروم اروم تلمبه میزد که مدت زمان بیشتری با هم حال کنیم اما من به شدت حشری بودم و به این راضی نبودم ، سرمو بلند کردم و گفتم مگه داری بچه قنداق میکنی ؟ به نظرت کس به این خوشگلی و نانازی به این رضایت میده ؟ اینو که گفتم دیوونه شد و شروع کردوحشیانه تلمبه زدن ، نیم ساعت تموم یک نفس و وحشیانه داشت تلمبه می زد و بعد کیرشو در اورد دوباره با خوردن چوچولم در عرض چند دقیقه به ارگاسم رسوندم و بازم آبمو که این دفعه کمتر از قبل بود رو خورد .





اومد کنارم دراز کشید و منم به پهلو رومو کردم به سمتش و گفتم خیلی دوست دارم سروش ممنون که امشب این همه بهم حال دادی ، اونم گفت منم ازت ممنونم عمه جون که به من اعتماد کردی و خودتو در اختیارم گذاشتی امشب رویایی ترین شب زندگیم تا حالا بود . حالا عمه اجازه میدی این دفعه آخرمون نباشه ؟ یه لحظه به فکر رفتم و گفتم که آخه نمیدونم چی بگم از یه طرف من شوهر و بچه دارم و از مامان و بابات خجالت میکشم و میدونم کلن این کار ما دو تا از همه نظر غلطه و از یه طرف دیگه تو رو خیلی دوست دارم و نمیتونم بذارم بری بغل یه فاحشه ایدزی بخوابی . خوب من عمتم وظیفه خودم میدونم به نیازای تو توجه کنم ، از طرفیم نمیتونم از کیر خوش استیل تو بگذرم آخه خیلی بزرگ و کلفت و خوش فرمه و حسابی بهم حال میده ، راستی سروش تو نظرت درباره کس من چیه ؟ گفت عمه از تموم کسایی که تا امروز تو فیلما و عکسا دیدم هم خوشگل تر و نازتره ، هم ناناز و دخترونه تره . تازشم خیلی خوش عطره و آدمو حسابی دیوونه میکنه ، ای که من قربون اون کس خوشگلت برم . منم که از این حرفاش خوشم اومده بود یه خنده ای از ته دل کردم و گفتم مرسی عزیزم ، منظورت از دخترونه بودن چیه ؟ گفت عمه وقتی یه دختر زن میشه دیگه شب و روز یا با شوهرش یا حالا با مردا و پسرای دیگه سکس داره و در نتیجه کسش آش و لاش میشه و ازش گوشت اضافی میزنه بیرون و خیلی زشت میشه اما مال دخترا رو نیگا کن لبه هاش به هم چسبیدن و پف کردن و وقتی پاهاشونو جفت میکنن خیلی کسشون خوشگل میزنه بیرون ، به این میگن کس دخترونه . حالا قبول میکنی ؟ گفتم قبول میکنم اما با دوتا شرط .





گفت بگو جیگرم میشنوم ، گفتم اولن به هیچ وجه هوای سکس از عقب نباید به سرت بزنه ، دومن هر موقعی که مثل الآن تنها شدیم شرایط جور بود سکس میکنم قبوله ، گفت الهی من فدات شم ، باشه هرچی تو بگی اما چرا با سکس از عقب انقد مخالفی ؟ گفتم وقتی که میبینی کسم انقد دست نخورده و تر و تازس پس بیشتر وقتا از عقب سکس داشتم ، مگه نمیبینی کونم نسبت به کمرم انقد گندس ؟ گفت الهی من قربون این کونت برم ، زیادم بزرگ نیستا زیاد با اندامت متضاد نیست بهت میاد ماشالا . حالا مگه از عقب بهت بد گذشته عسلم ؟ گفتم چشات قشنگ میبینن عزیزم ، تا سه ماه پیش از هرپنج تا سکسی که با شهرام داشتم فقط یکیش از کس بوده اونم به اصرار من و بقیش از عقب بوده . تا سه ماه پیش که بچه ها رو از طرف مدرسه بردن اردو و جمعه هم بود و شهرام خونه بود ، اون روز شهرام هشت بار از کون منو کرد و بار نهم کونم زخم شد و بیهوش شدم که بردتم بیمارستان اونجا بعد درمان و اینا دکتر اومد بالا سرم و منم به دکتر با خجالت گفتم که شوهرم همچین عادتی داره و خواهش میکنم بهش بگین اگه یه بار دیگه همچین کاری کنه دیگه باید منو ببره قبرستون . دکترم رفت و بهش گفت و دیگه از اون به بعد از عقب سکس نکردیم و چون شهرام کس دوست نداره کمتر سکس میکنیم از جلو . سروش که معلوم بود با شنیدن این حرفا حالش حساب خراب شده با یه صدای حشری بهم گفت عمه جونم الهی من قربون این کست برم خودم قول میدم که از خجالتش دربیام ، حیف کس به این خوشگلی و نانازی نیست که این آقا قدرشو نمیدونه ؟





فرداش که یکشنبه بود سروش صبح زود بلند شد و رفت نون تازه گرفت برای صبحونه ، بعدشم بچه ها رو برد مدرسه و برگشت خونه که وسایلشو برداره و بره مدرسه ، منم که از محل کارم مرخصی گرفته بودم تا انباری و راه پله پشت بوم رو تمیز کنم و به کارای خونه برسم . سروش هم اومد بغلم کرد و بوسم کرد و خداحافظی کرد که بره مدرسه اما چن دقیقه بعد برگشت خونه و گفت زنگ زدم مدرسه گفتن دو تا از معلمامون مرخصی گرفتن به معلم سومم ما مرخصی دادیم امروز کلاس ما تعطیل شد. بعد گفت عمه امروز روز تو هستش و خدا منو رسونده تا کمکت کنم . خندیدم و بوسش کردم و گفتم پس بدو که کارای زیادی داریم اگه خوب کار کنی شب بهت جایزه ویژه میدم . رفتیم کارا رو شروع کردیم و سروش هم که معلوم بود دیروز و دیشب حسابی بهش خوش گذشته حسابی تند و سریع مثل برق کار میکرد تا زودتر کارا تموم شه و بتونیم دوباره با هم حال کنیم . سه ساعته راه پله و انباری رو تمیز کردیم و بعد من بهش گفتم کارای خونه بمونه واسه بعد از ظهر من میرم دوش بگیرم تو هم میای ؟ اونم که انگار منتظر عمین حرف باشه ، بدون هیچ مکثی گفت من از خدامه و پرید ازم یه لب گرفت و رفتیم حموم و با کلی التماس و خواهش و تمنا راضیم کرد تا از پشت هم بهش حال بدم . اون روز سروش تو حموم خیلی باحوصله و دقت و احتیاط نیم ساعت تموم از پشت منو کرد و یه یه ساعتی هم از کس ، طوری که چهار بار آب کیرش اومد و شش بارم من ارضا شدم ، بعد بهم گفت عزیزم اگه برگشت بچه ها از مدرسه نبود تا شب حسابی میکردمت ولی چاره ای نیست و باید سریع بریم بیرون تا تابلو نشه و آبرومون نره و به ناچار بعد دو ساعت تمومش کردیم و از حموم اومدیم بیرون . خلاصه بگم اون پنج روز با طول کشیدن کار شهرام تو عسلویه به یه هفته تبدیل شد و سروشم هر شب سه ساعت تموم منو میکرد .
البته بعدنا هم که روابط من و سروش گرم تر و صمیمی تر شد بهم گفت که هم بانداژ دستش الکی بوده و هم بریدن کیرشم کار خودش بوده و همه اینا نقشه بوده تا منو به دست بیاره .


این بود ماجرای سکس من با برادر زاده عزیز و دوست داشتنی و مهربونم سروش .
     
#705 | Posted: 7 Jul 2014 16:45
من مینا هستم 27 سالمه متاهل ودارای فرزند.این داستان من کاملا واقعیه.من توی یه شهرستان زندگی میکنم بچه که بودم باخانواده ام کنارپدربزرگ ومادربزرگ زندگی میکردیم تمام اقوام ما درتهران وکرج وقزوین هستندوعلاقه ای که پدرم به پدرش داشت مارومجبورکرد تا باهم زندگی کنیم.ماازیه خانواده ی کاملا سنتی ومذهبی هستیم البته بزرگترهامون اینجورین هرسال عیدوتابستون وتعطیلات سال خانواده ی پدریم به خانه ی پدربزرگ ومادربزرگم میومدند چون حیاط ماباپدربزرگم مشترک بود بااومدن فامیلا حیاط میشد مهدکودک.بیشترازهمه عمه ی من میومد باخانوادش طوری که کل عید و2ماه تابستون روتوشهرمابودن.من یه خواهرداشتم7 سال ازخودم کوچیکتر.خواهرمن بادخترعمه کوچیکم هم بازی بود منم باپسرعمه ام که 1سال ازمن کوچیکتربود.خیلی رابطمون خوب بود طوری که همیشه هوامو داشت وقتی باهم میرفتیم نانوایی یا مغازه مواظبم بود تاکسی چپ نگام نکنه همیشه باهم بازی میکردیم هروقت ازتهران میومد از این بازیهای جدید میخرید و تا در ماشین بازمیشد میپرید کوچه وداد میزد مینااا بدویه بازی جدید خریدم باهم بازی کنیم .مهرزاد پسرخوبی بود و هست رابطه ما با هم خیلی خوب بود اما هیچ وقت زبونی نگفت که دوستم داره آخه یکم خجالتی بود .گذشت .....بعدفوت پدربزرگم رفت وآمد کمترشد و چون درسش سخت تر شد کمتر میومدن ما هم بزرگ شدیم کمترمیرفتیم خونه اشون تهران .

تاچشم بازکردم 17 ساله بودم وکلی خواستگارمیومدواسم امادلم مهرزاد رو دوست داشت اما هیچ وقت بهم نگفتیم که همدیگرو خیلی دوست داریم .خواستگار که میومد هیچ وقت پدرمادرم نپرسیدن دوست داری ازدواج کنی یانه اصلا خوشت اومده یانه به خدا عین حقیقتو میگم من نامزد کردم درسن 18 سالگی اما مهرزاد به دانشگاه رفت اونم توی یه شهر دور جنوب کشور. دیگه هموندیدیم من عروسی کردم اون 4سال درس خوند من مادرشدم اون 2سال سربازی رفت اما همیشه به یادش بودم.تا اینکه یه روز توی فیس بوک پیداش کردم به خدا باورم نمیشد واسش درخواست دوستی دادم اما اسم وعکسم فرق میکرد کلی اذیتش کردم ازخاطرات بچگیمون واسش گفتم بعدشناخت و اددم کرد ازمن پرسید چرا زود ازدواج کردی گفتم دیگه اتفاقی نمیدونم چرا شاید لجبازی باخانواده گفت:خیلی دخترخوب وسنگینی بودی اما مدتهاست ندیدمت یه عکس بده عکسمو دادم کلی ذوق کرد که چقدرزیباترشدی گفتم دوران بچگیمونو خیلی دوست دارم گفت من هم همینطور مثل خواب میمونه مدام توحرفاش میگفت خییلی زود ازدواج کردی منم گفتم :نه که تودرباغ سبزنشون دادی!!گفت میناخیییلی دوستت داشتم خیلی وقتی فهمیدم نامزدکردی توخوابگاه دانشگاه بودم داغون شدم خیییلی .گفتم چراهیچ وقت نگفتی دوسم داری گفت به قرآن خجالت میکشیدم بعداصن فکرنمیکردم زود ازدواج کنی چون درست خوب بودگفتم ادامه تحصیل میدی. ازمن پرسید دوسش داشتم گفتم آره به خدا خییییلی اما غرورم اجازه نمیداد بروز بدم .تازه یک هفته بود توفیس همدیگروپیداکرده بودیم که گفت میام شهرستان دیدن مادربزرگ توهم بیا منم رفتم خونه ی پدرم اونجابود که تنهااومده بود رفتم خونه مادربزرگم یه دل سیرهمدیگرو دیدیم موقع بدرقه به مادربزرگم گفتم تونیا هواسرده من بدرقه اش میکنم مادربزرگم پیره85سال داره طفلکی مریضه اونم نیومدگفت دروحتما ببندیا میترسم شب دزدبیاد گفتم چشم رفتم بدرقه اش توی حیاط هوا تاریک طوری که چیزی تابلو نبود پشت در همو نگاه کردیم وبغل کردیم گفتم نمیبخشمت که نگفتی دوسم داری طفلی خیلی ناراحت شد محکم توبغلش فشارم داد نمیدونم چراخیلی دوسش داشتم منوازبغلش جداکرد بوسم کرد بعدلباشو گذاشت روی لبام وتامیتونستیم ازهم لب گرفتیم نوازشم کرد توی هوای زمستونی یه لب داغ خیلی میچسبه .مادوتامونم یکم میترسیدیم زود خداحافظی کردیم ورفتیم اماباهم تماس تلفنی داشتیم اونا3روز شهرستان بودن چون یه مادربزرگ دیگه هم داره رفته بودن اونجا اما غروب گفت برو خونه ی مادربزرگ میام ببینمت شب میخوایم بریم تهران واسه خداحافظی میام منم رفتم خونه پدرم فقط مادرم خونه بود اونم رفت حمام با بچه ام منم زنگ زدم زود بیا اومد رفتم همون جای همیشگی اینبارخیالمون راحت بود مادربزرگ خونه اشه کسی هم نیست ماهم پشت در که یه دالان بزرگ وتاریکه همو دیدیم بغلش کردم ازهم لب گرفتیم گفت نشون میدی پایینتو گفتم نه اصرارکرد اماقبول نکردم گفت من نشون میدم گفتم باشه درآورد بدجوری راست کرده بود دست زدم داغ داغ بود گفت ساک میزنی واسم گفتم میترسم یکی بیاد گفت یه کوچولو منم زدم تاته کردم تودهنم خیلی کوچیک بود یعنی ازواسه شوهرم امیرکوچیکتربود.چندبارواسش ساک زدم خیلی کیف کرده بود اما زود تموم کردم یه لب ویه خداحافظی تموم شد5دقیقه بعد بهم زنگ زد گفت بیشور بدجوری ساک میزنی واسه امیرهم اینطوری میخوری گفتم آره اما اصن عاشقش نیستم ازدواجم روی لجبازی بود.وقتی هم فهمیدم امیر اعتیاد داشته بیشترازچشمم افتاد.خلاصه خیلی کیف کردیم رابطه ی ماتاهمینجابود اما توفیس بوک همدیگروداریم تلفنی جویای حال هم هستیم وبیشترمیان شهرستان.مهرزاد درخواست یه سکس داده اما من هنوز قبول نکردم.چون نه موقعیتشو داریم نه امکانش هست اما واقعا همدیگرو دوست داریم خیییلی .ازخدامیخوام همه ی عاشقاروبهم برسونه وبه عاشقادل و جرات بده تاابراز علاقه کنند تامثل من اسیریه زندگی نشن که اصلا دوسش ندارند .به خدااین داستان واقعیه.لطفاتوهین نکنید جان مادرتان.مرسی خدابه همراهتون

ooh
     
#706 | Posted: 8 Jul 2014 04:07
سکس با مامان جونم


سلام.من اسمم آریا هست و با پدر و مادر و برادرم زندگی میکنم و اسم مامانم رزیتا.18 سالمه و مامانم هم 40 سالشه از مامانم براتون میگم بدن فوق العاده ای داره سفید گوشتی همونی که من دوست دارم قدش 170 و وزنش 85 کیلو.من از وقتی که یادم میاد کف کس مامانم بودم.چند دفعه ای کسش رو دید زدم کس فوق العاده تپل و دست نخورده ای داره.
من تا 13 سالگی با مامانم میرفتم حموم و اونم جلوی من راحت لخت لخت میشد.از اون به بعد دیگه باهاش نرفتم حموم.مامانم همیشه وقتی از حموم میومد بیرون فقط یه چادر دور خودش میپیچید و بعضی مواقع هم کنار میرفت و منم نگاش میکردم و کلی حال میکردم.
اصل داستان.یه روز تابستونی گرم که هیچکسم خونمون نبود(بابام کشاورزه سر زمین بود،داداشم هم دانشگاه)مامانم رفت حموم و چون هیچکس خونه نبود من رفتم کلی فیلم سوپر دیدم و حشرم بدجور زد بالا.خونه ما دو تا اتاق داره و اتاق من یه جوریه که هر کی میخواد بره اون یکی اتاق باید از جلو اتاق من رد بشه.مامانم از حموم اومد و داشت میرفت تو اتاق که ناگهان باد پنکه زمینیمون باعث شد که چادر مامانم بره کنار وکس تپلش که تازه اصلاحش کرده بود رو ببینم دیگه از شدت هوس داشت آبم میومد.دل رو زدم به دریا و رفتم دم در اتاق چون مامانم دید که من سر کامپیوتر نشستم و کس دیگه ای خونه نیست در اتاق رو باز گذاشت.منم وقتی رفتم دمه در و کون قمبل شده مامانم و سینه های آویزونش رو دیدم دیگه هیچی نفهمیدم.یه آن با صدای جیغ کوچیک مامانم به خودم اومدم و دیدم که شلوار و شرتم رو در آوردم و کیر شقمو از پشت بردم لا پای مامانم.مامانم که بد جور ترسیده بود به من گفت چی کار میکنی؟منم گفتم مامان ترو خدا همین یه دفعه مامانم مونده بود چی بگه خلاصه یه ده دقیقه ای گذشت تا راضیش کنم.و بالاخره کارمو که آرزوشو داشتم شروع کردم مامانم خوابید و پاهاشو باز کرد منم تا میتونستم کس خوشمزه و تازه اصلاح کرده و تپل و گوشتی و تنگشو خوردم اونم تمام این مدت آه میکشید و آخراش تبدیل شده بود به جیغ فکر کنم 10 دقیقه داشتم میخوردم که آبش اومد و منم رفتم سر مرحله بعد چون نزدیک بود آبم بیاد و نمیخواستم بریزم تو کسش (اونوقت بدبخت میشدم)یه ذره کرم به کیرم زدم و کیرمو گذاشتم بین دو تا رون گوشتی و تپل و سفیدش و با چند بار عقب و جلو کردن آبم اومد و ریختمش رو شکمش.بعد رفتم 5 دقیقه سینه های تپل بزرگشو خوردم تا کیرم سر حال بیاد من هیچوقت به سینه هاش توجه زیادی نمیکردم ولی موقعی که داشتم میخوردمشون فهمیدم چه جواهری هستن!بعد کیرمو که حال اومده بود آماده کردم واسه کاری که همیشه آرزوشو داشتم یعنی کردن کسش خوب به کیرم کرم زدم و کیرمو گذاشتم دم کسش با یه فشار محکم کیرمو تا آخر کردم تو کسش وای که چقدر حال داد اونم تا نفس داشت جیغ زد ولی من سریع جلو دهنشو گرفتم.یه ذره گذاشتم کیرم اونجا بمونه تا کس تنگش جا باز کنه.اونم دیگه درد نمیکشید.شروع کردم به تلمبه زدن رزیتا هم هی آه میکرد و یه ذره هم از شدت حشر گریه میکرد 15 دقیقه تلمبه زدم و بعد از 15 دقیقه آب رزیتا اومد.تو این مدت هم 3 بار نزدیک بود آبم بیاد ولی صبر کردم و درباره ادامه دادم بعد از 15 دقیقه کیرمو از کسش درآوردم و گذاشتم لای پستونای تپل سفیدش که تازه شناخته بودمشون و چند تا تلمبه زدم و تمام آبم رو ریختم رو شکم رزیتا.5 دقیقه بی حال کنار هم دراز کشیدیم بعد رزیتا گفت خیلی بهم چسبید باز هم با هم سکس میکنیم بعد با هم رفتیم حموم تو حموم تازه یادم افتاد که کون گنده و سفیدشو هنوز نکردم من که دوباره حشرم زد بالا بدون اینکه چیزی به رزیتا بگم از پشت گرفتمش و سریع کیرمو کردم تو کونش خیلی خیلی تنگ بود ولی آروم کردم تو که زیاد دردش نیاد این دفعه چون زیاد حال نداشتم سریع تر تلمبه زدم که سریعتر آبم بیاد بعد از 5 دقیقه تلمبه زدن برای بار سوم آبم اومد و همشو خال کردم تو کون رزیتا.اون روز بهترین روز زندگیم بود.
پایان

نوشته:‌ آریا



به او بگویید دوستت دارم
     
#707 | Posted: 16 Jul 2014 19:28

عمه ی کیر دوست

سلام.اسم من علیرضاست.20 سالمه.ساکن تهران.تک فرزند.خاطره ای میخوام براتون بنویسم برای شهریور امساله.


اوایل شهریور بود رفته بودیم خونه ی مادر بزرگم.مادر بزرگمم با عمم زندگی میکنه.خلاصه وسطای صحبت بابام گفت ما اخر هفته میریم رامسر اگه کاری ندارید بیاید بریم.عمم گفت میاییم.
خلاصه اخر هفته شد و رفتیم رامسر.روز اول که رسیدیم همش تو ویلا بودیم.فردا عصرش مامان بابام که رفتن برای خرید بیرون منو مادر بزرگم و عمم موندیم.مادر بزرگم تو اتاق خواب بود عمم تو اشپزخونه مشغول جمعوجور و شستن ظرف بود.منم حسابی حوصلم سر رفته بود.رفتم تو اتاقم سراغ لپتاپم.رو زمین دراز کشیدم و پشتم به در اتاق بود.در بسته بود منم یکم کلیپ شو دیدم و بعد چنتا فیلم سکسی.همینطوری که داشتم فیلم سکسی میدیدم تو حال خودم بودم.حسابی حشری شده بودم.دستمو کردم تو شرتم یکم با کیرم بازی کردم.کیرمم حسابی بلند شده بود.همینطور که دمر خوابیده بودم داشتم خودمو رو زمین تکون میدادم که ابم بیاد.یکدفه در باز شد و من حول کردم نمیدونستم فیلمو چطوری قطع کنم که عمم با تعجب گفت علیرضااا چیکار میکنی؟؟؟


منم فیلمو قطع کردم ولی خوب عمم دید که فیلم سوپر بود.منم گفتم چیه عمه چیکار داری؟گفت چای دم کردم مخوری بریزم؟منم از خجالت نمیتونستم نگاش کنم گفتم نه.رفت درو بست منم همینطوری داشتم فکر میکردم که ابروم رفتو این چیزا که باز عمم با یه سینی چای اومد تو اتاقو نشست پیشم گفت خسته شدم بیا باهم چای بخوریم.منم همینطوری سرم پایین بودو با دستام ور میرفتم که عمم گفت خوب حالا بسه دیگه.توام جونی درکت میکنم و از این حرفا.گفتم عمه ببخشید و این مضوع بین خودمون بمونه و گفت باشه چیزه مهمی نیست که بخوام به کسی بگم.


اون 2روزی که اونجا بودیم من بیشتر وقتا تو اتاقم بودم که با عمم رو به رو نشم چون واقعا خجالت میکشیدم از عمم.
خلاصه بعد 2 روز برگشتیم تهران.بعد چند روز مادر بزرگم با عمومو خانوادش رفتن مشهد.عمم تنها موند خونه.عمم کارش تایپه برای شرکتی کار میکنه ولی تو خونه.2 روز بعد از رفتن مادربزرگم به مشهد عمم زنگ زد به من گفت علیرضا کامپیوترم خراب شده ویندوزم نمیاد بالا بیا برام درستش کن.خیلی سعی کردم بپیچونمو نرم ولی گفت حتما امروز بیا که کلی کاره تایپی دارم.منم قبول کردمو رفتم.





رفتم خونشون عمم مثله همیشه باهام گرم برخورد کردو رو بوسی کرد.گفتم خوب عمه من عجله دارم باید زود برم من سریع برم کامپوترتو درست کنم.گفت فعلا بشین یه چیزی بخور.شربت و شرینی اوردو خوردیمو رفتیم تو اتاق.مشغول ریختن ویندوز بودم که عمم گفت چته علیرضا سرسنگینی؟گفتم نه خوبم با خنده گفت تو داشتی فیلم میدیدی چرا برای من قیافه میگیری؟گفتم عمه قیافه نمیگیرم فقط ازت خجالت میکشم گفت اشکالی نداره عزیزم منم از این فیلمو عکسا زیاد دارم و نگاه میکنم که من جا خوردم گفنم شما دیگه چرا؟؟گفت خوب منم دوست دارم دیگه(الکی گفت که من یخم باز شه)خلاصه شروع کرد که GF داری گفتم داشتمو ولی دیگه الان ندارم.گفت باهاش سکس کردی منم گفتم نه(واقعام سکس نکرده بودم)گفت تاحالا سکس نداشتی گفتم بیخیال عمه گفت نه جون من بگو گفتم نه تاحالا سکس نداشتم گفت تو که این همه فیلم میبینی دوست داری از عقب بکنی یا جلو خندیدمو گفتم عمه من تاحالا سکس نداشتم که بدونم کدومش بهتره.گفت علیرضا اگه جنبه داشته باشی باهم سکس میکنیم که من خوشکم زد گفتم نه عمه اصلا گفت چرا من 2ساله طلاق گرفتم با کسی سکس نداشتم نیاز دارم کی از تو بهتر.خلاصه منم دوست داشتم سکس کنم با عمم ولی خجالت میکشیدم بگم باشه.
خلاصه قبول کردم ویندوز هم کارش تموم شد عمم گفت جایی که نمیخوای بری خندیدم گفت چون ازت خجالت میکشیدم گفتم باید زود برم.گفت پس بشین رو تخت خودشم اومد کنارم صورتمو بوسید منم سرخ شدم خجالت میکشیدم عممو بوس کنم.بالاخره لپشو بوسیدم بعد گردن.همینطوری که داشتم گردنشو میبوسیدم دستشو گذاشت رو کیرمو گرفت.بعد گفت صبر کن لخت شیم.اصلا روم نمیشد لخت شم ولی اول عمم لباسشو در اورد با شورتو کورست مشکی بود بعد لباسو منو در اورد منم دلو زدم به دریا دستمو گذاشتم رو سینشو شروع کردم لب گرفتن.بعد چنتا لب بازی گفت دراز بکش.شورتمو کشید پایین کیرمو گرفت دستش مالید بعد کرد تو دهنش.جنتا ساک زد برام.منم یه حاله عجیبی داشتم.ابم میخاست بیاد چون شورتمم یکم خیس کرده بود.گفتم عمه صبر کن منم شورتو کورست عممو در اوردم.واقعا بدنش ناز بود.خیلیم تمیز بود.چون بدنشو لیزر کرده بود.گفتم بشین رو من که من کستو بخورم شماهم برام ساک بزن.گفت افرین بلدیا شیطون منم خندیدم گفتم اثرات مثیت فیلمه.




نشست رو صورتم.اولین بار بود کس از جلو میدیدم شروع کردم لیس زدن و با دستمم سوراخ کونشو میمالیدم.انقد تمیز بود که سوراخش بو نمیداد که حال بهم زن باشه چون از پودره بچه استفاده میکنه برای جلوگیری از عرق سوز شدن بدنش.
عمم صدای نالش در اومد.منم ابم دیگه داشت میومد که گفتم بسه ابم داره میاد یه دستمال کاغذی گرفت دستشو شروع کرد به خوردن که ابم داشت میومد گفتم و با دستمال جمع کرد.
حالا که ابم اومده بود میتونستم بهتر سکس کنم.خوابید رو تخت پاهاشو گذاشت رو شونم شروع کردم به خوردن کسش.گفت بسه بیا بکن توش.کیرمو دادم دهنش که خیس کنه.چنتا ساک زد خیس شدو گذاشتم سر کسش با فشار کم دادم تو که کسش کیرمو انگاری بلعید.عمم یه اه از ته دلو رو شهوت کشید.منم حسابی حال کردم واقعا کیرم داشت حال میکرد.اروم عقب جلو میکدرم که گفت تندتر.منم شروع کردم به تلمبه های محکمو تندتر داشتم سینهاشم میخوردم.عمم تو اسمونا بود با اه و نالش بیشتر حشریم کرد.داشتم میکردم گفت صبر کن برگشت دمر خوابید پاهاشو باز کردو منم از پشت کردم تو کسش.انگاری اونطوری بیشتر بهش حال میداد.داشتم مبکردم که عمم جیغ کشیدو لرزیدو ازضا شد.پتوی زیرمون که رو تخن بود خیس شود.گفتم عمه من کون میخوام.گفت باشه ولی اول برم WC.رفت توی کونشو تمیز کرد(شلنگ آبو رو سوراخ کون میذاشت ابو باز میکرد کونش پر اب میشدو خالی میکرد.بعد 5.6بار تکرار این کار کون تمیز میشه ) بعد با روغن بدن اومد گفت بریز رو سوراخمو بمالو با انگشت گشاد کن.منم گفتم نگران نباش کارمو بلدم.





همونطور که دمر بود سوراخشو مالیدمو شروع کردم لیسیدن.یکم لیسیدم خیس شد بعد زبونمو کردم تو کونشو عقب جلو کردم همون کارایی که با کسش کردم با سوراخ کونشم کردم.حسابی داشت حال میکرد انگشتمو کردم تو کونش نگه داشتمو عقب جلو کردم یکم گشاد شده بود بعد 2 انگشتی.بعد روغنو ریختم رو چاک کونش یکم مالیدم لیز شد کیرمو گذاشتو بین چاک کونش عقب جلو کردم که کیرمم لیز شه.بعد گزاشتم رو سوراخو کردم تو.یه اه کشید کیرم تا خایه تو کونش بود.شروع کردم به تلمبه زدن.عمم اولش یکم اذیت شدو درد کشید ولی بعدش داشت حسابی حال میکرد بعد 2.3 min دیگه ابم داشت میومد.گفتم ابم میخواد بیاد دستمال کو؟که گفت بریز تو کونم.منم همه ی ابومو ریختم تو کونشو بیحال افتادم.با دستمال کونشو تمیز کردو اومد بغلمو یکم لب بازی کردیمو منم سینهاشو میمالیدم.بعد دیگه خودمو تمیز کردمو لباسامو پوشیدم.از هم تشکر کردیمو منم دیگه رفتم خونه.


از اون موقع به بعدم خیلی بیشتر باهم صمیمی شدیم و چند بار دیگه باهم سکس کردیم.ولی باره اولی یه چیزه دیگه بود.
     
#708 | Posted: 18 Jul 2014 20:13
من و خواهرم جندش شدیم


سلام دوستان
من ميلاد هستم و يک خواهرم دارم که 5 سال از خودم بزرگتر هستش و پدر مادرم هم شاغل اند و وضع مالی خیلی خوبی هم داریم و اصلا مذهبی نیستیم خواهرم هم که اسمش ارزوه و از هيکلش بگم که فوق العاده خوش هيکل 23 سالشه با کون خوش فرم و قد 160 و من 18 سالمه و اکثرا بهم ميگن قيافم شبيه دختر هاست و بايد از اول دختر ميشدم چون نه بدنم مو داره و کونم هم خيلي خوش فرم هستش لب هام هم عين لب دختراست کلا هیکلم هم شبیه دختراست
اين داستان برميگرده به دوم دبيرستان زماني که 16 سالم بود که وارد مدرسه جديدي شده بودم و اول سال که هرکي ميرفت يه جا ميشست من رفتم ته کلاس نشستم بعد که همه نشستن يه پسره که داير رسيده بود اومد داخل کلاس و چون جاها پر بود اومد بغل من نشست که از همون اول از قيافش خيلي خوشم اومد چشم هاش قهوه اي روشن بود ولي قيافش مردونه تر بود و هيکلي تر از من بود بعدا فهميدم اون هم تازه واره اين دبيرستان شده
از همون اول های سال با هم کم کم صمیمی شدیم چند هفته گذشت که یک روز سر کلاس بودیم معلم داشت درس میداد ما هم که ته کلاس بودیم کسی نمیدید یهو دستش رو گذشت روی رون پام و یکم نگه داشت و گرمای دستش رو که احساس کردم حشری شدم حسابی بعد اروم اروم دستش رو تکون میداد و حسابی مالوند من رو منم حرفی نمیزدم و داشتم حال میکردم بعد دستش رو اروم برد پشتم و شروع کرد به مالوندن کونم اروم دستش رو روی کونم میمالوند منم خودم رو یک دادم جلو که قشنگ بتونه بمالونه . بعد از اون روز کارمون شده بود این که من کیرش رو سر کلاس از رو شلوار بمالونم اونم کونم رو و تو حیاط هم هر فرصتی که میشد خودش رو از پشت میمالوند به من و منم وقتی کیرش رو پشتم احساس میکردم حسابی حال میکردم
یک روز که داشتم سر کلاس کیرش رو میمالوندم یهو زیپ شلوارش رو کشید پایین و کیرش رو از رو شرتش قشنگ میشد دید که چقدر بزرگه بعد دستم رو گرفت گذشت رو کیرش و گفت بمالون جنده منم که حال میکردم باهام اینطوری حرف میزد شروع کردم مالوندن کیرش از رو شرت و اونم دستش رو کرد تو شلوارم و قشنگ کونم رو میمالوند و میگفت تو عجب کونی داری باید دختر میشدی که هر روز میکردمت و منم حال میکردم با حرفاش . اون روز گذشت و یک روز ورزش داشتیم من حال نداشتم نرفتم تو حیاط موندم تو کلاس بعد یک ربع دیدم اونم اومد بالا پیش من و فقط ما 2 تا بودیم تو کلاس اومد کنارم نشست و چسبید بهم و شروع کردیم حرف زدن که اروم اروم باز دستش رو کرد تو شلوارم کونم رو مالوند منم شروع کردم کیرش رو مالوند از رو شلوار که یک دفعه شلوار و شرتش رو کشید پایین گفت بخورش جنده منم که شوکه شدم یه نگاه به در کردم دیدم در رو بسته با تردید یکم دست زدم به کیرش خیلی از مال من گنده تر بود یکم با دست مالوندمش که سرم رو گرفت برد سمت کیرش منم به اجبار یکم لب زدم خوشم اومد اروم سر کیرش رو شروع کردم خوردم لبم رو دورش حلقه کردم یکم خوردم که سرم رو هی فشار میداد که بیشتر بخورم منم که خوشم اومده بود دیگه شروع کردم کامل کیر بزرگش رو خوردن و اونم اه و اوه میکرد بعد دیگه رفتم زیر نیمکت جلوش زانو زدم که راحت تر بخورم دیگه حسابی نزدیک 5 دقیقه براش ساک زدم که ابش اومد مجبور کرد بخورم ابش رو بعد هم من رو بلند کرد یکی زد در کونم گفت من تورو جنده ی خودم میکنم حالا ببین بعد رفت منم حسابی حال داد بهم
فردای اون روز زنگ زدم بهش گفتم بیاد خونم چون کیرش خیلی بهم حال داده بود میخواستم باز بخورم براش اونم اوکی رو داد کسی هم خونمون نبود خواهرم هم دانشگاه بود که رسید و از همون اول هم که وارد شد هی کونم رو میمالوند میگفت عجب خونه ی دارین جنده معلومه مایه داری و اینا بعد رفتیم پای کامپیوتر نشتیم و یکم حرف زدیم بعد بهم گفت یه روش ماساژ باحال یاد گرفته بهم گفت برم رو تختم بخوابم بیاد ماساژ بده من رو , من هم رفتم خوابیدم در ضمن من یه شلوار راحتی تنگ پوشیده بودم که قشنگ فرم کونم از روش معلوم بود بخاطر همین مطمئن بودم اونم حسابی حشری شده خلاصه من روی شکم خوابیدم و کونم رو هم حسابی دادم عقب که حال کنه اونم اومد روم نشست , از همون اول هم با این که شلوار پامون بود کیرش رو روی کونم احساس میکردم و حسابی داغ بود جوری تنظیم کرد خودش رو که قشنگ کیرش بیاد رو کونم , از کمرم شروع کرد ماساژ دادن تا اینکه اروم اروم رسید به کونم و منم که دل تو دلم نبود اروم کونم رو میمالوند و چند بار هم دست رو برد لای کونم و حسابی داشت باهام حال میکرد بعدش اروم خوابید روم جوری که کیرش رو قشنگ وسط کونم احساس میکردم و هی خودش رو فشار میداد بهم و یواش یواش با اینکه شلوار داشت شروع کرد تلمبه زدن و هی کیرش رو میزد به کونم و فشار میداد معلوم بود خیلی حشری شده بعد دیگه نتونست تحمل کنه شلوار و شرتم رو با هم کشید پایین و انگشتش رو هی میکرد تو کونم میخواست اماده بکنه من رو برای کرده شدن منم حرفی نمیزدم فقط نفس نفس میزدم بعد از کیفش یه کرم رفت اورد و مالون به کونم 3-4 تا انگشتش رو هی میکرد تو کونم در میورد یکم درد داشت ولی لذتش بیشتر بود بعد لباساش رو کامل در اورد خوابید روم گرمای کیرش رو که لای کونم احساس کردم خیلی حشری شدم اروم کیرش رو تنظیم کرد و یواش هی میکرد تو کونم در میوورد بعد که حسابی باز شد سرعتش رو برد بالا و محکم کیرش رو تا ته میکرد تو کونم و تلنبه میزد و هی بهم میگفت جنده عجب کونی داری و با دستش میزد به کونم کیرش حسابی کونم رو داغ کرده بود نزدیک 10 دقیقه من رو کرد و بعد وایستاد و گفت بیا کیرم رو بخور جنده منم سریع رفتم جلوش زانو زدم و کیرش رو حرفه ای ساک زدم و کامل میکردم تو دهنم و حسابی براش ساک زدم تا ابش اومد و همش رو خوردم , بعدش هم لباسامون رو پوشیدیم و رفتیم پای کامپیوتر و اونم هی بهم میگفت کونی خودم شدی هر روز میکنمت منم حال میکردم
دیگه ساعت نزدیک 6 بود که گفت من میرم و داشت اماده میشد بره بیرون که خواهرم ارزو از در اومد تو و سلام کرد و قیافه سامانو دیدم معلوم بود حسابی رفته تو کف خواهرم اخه ارزو هم هیکلش فوق العاده سکسی هستش هم کونش انقدر خوش فرمه که هردفعه میریم بیرون همه پسرا کونش رو نگا میکنن اونم حال میکنه راستش منم خودم حال میکنم این وضعیت رو میبینم حالا اسمش رو بزارید بی غیرتی ولی من از اول همینطوری بودم یک بار هم که یواشکی ساک زدن خواهرم رو برای پسرخالم دیدم که حسابی عین جنده ها کیر پسرخالم رو میخورد و فکر کنم پسرخالم هم حسابی کرده خواهرم رو چند بار
خلاصه سامان خواهرم رو که دید حسابی حشرش شد از قیافش معلوم بود خواهرم هم که بعد دانشگاه رفته بود باشگاه بخاطر همین یه شلوار ورزشی چسبون و مانتوری خیلی کوتاه پوشیده بود جوری که برجستگی کونش کاملا معلوم بود اونم که طبق معمول شروع کرد به دلبری و حسابی با قر را میرفت که رفیق ما رو حشری تر کنه
دیگه فرداش حسابی گیر داده بود به من که امار خواهرم رو بگیره هی میپرسید دوست پسر داره یا نه و هی میگفت عجب خواهر خوشگلی داری و اینا وقتی هم که دید چیزی نمیگم فهمید خیلی اهله غیرت و اینا نیستم دیگه دستم رو سر کلاس میبرد رو کیرش و میگفت بمالون بعد هی از خواهرم میگفت و اون روز اخرای کلاس دیگه زیادی حشر شد میگفت خواهرت رو میکنم اون کونی که من دیروز دیدم شاه کونه تهرانه تا نکنمش ول نمیکنم منم که حشری شده بودم هی کیرش رو میمالونم و برای اینکه بشتر وسوسه بشه میگفتم عمرا بتونی مخ خواهرم رو بزنی 5 سال ازت بزرگتره اونم گفت اگه جندش نکردم خواهرت رو سامان نیستم
گذشت اون روز و سامان دیگه بیشتر خونه ما میومد و وقتایی که کسی نبود که حسابی من رو میکرد وقت هایی هم که خواهر خوشگلم خونه بود هی میرفت بیرون اتاق و اون رو دید میزد در ضمن اتاق من و خواهرم جدا هستش ولی خواهرم بیشتر میره پای TV و اهنگ های خارجی گوش میده , از اونجایی هم که خانواده ما اصلا مذهبی نیست خواهرم جلو سامان هم با تاپ و شلوار چسبون راحتی میومد جوری که یکم بالای ساق پاش و بالای شلوار تا نافش کاملا معلوم بود
بعد چند هفته دیگه سامان با خواهرم کم کم گرم گرفتن و اون هی میرفت با خواهرم پای TV و منم میموندم تو اتاق با کامپیوتر بازی میکردم ولی یواشکی که گوش میدادم معلوم بود سامان حسابی داره رو مخ خواهرم کار میکنه و صدای خنده های خواهرم تا اتاق من هم میومد اخه اولا سامان قیافش دختر کشه و هیکلش هم که ورزشکاری ه از من گنده تره خیلی بخاطر همین از قیافه خواهرم هم معلوم بود خیلی خوشش اومده ازش دیگه یواش یواش وقتی فکر میکردن من تو اتاقم و حواسم نیست با هم میرقصیدن و یک روز هم که یواشکی داشتم نگاه میکردم دیدم سامان در حال رقصیدن قشنگ خودش رو چسبونده به کونه خواهرم و ارزو هم حسابی داشت براش قر میداد دیگه فهمیدم که مخ خواهرم رو زده و دستش رو حلقه کرده بود به کمر خواهرم و خودش رو هی میمالوند به کون ارزو و ارزو هم هی میخندید
فرداش سامان اومد بهم گفت که امروز دیگه خواهر خوشگلت رو میکنم گفتم عمرا گفت اگه باورت نمیشه امروز میام خونتون به یه بهونه بگو میری بیرون 2 ساعت دیگه بر میگردی بعدش یواشکی برگرد ببین اگه نمیکردم خواهرتو اسمم سامان نیست
منم که حسابی حشری شدم اخر کلاس که همه رفتن یه دور حسابی کیرش و خوردم و قرار شد ساعت 3 بیاد خونمون
وارد خونمون که شد ارزو اومد بیرون و یه سلامه با اشوه کرد و یه لبخندی هم زدو رفت تو اتاقش امروزم دیگه خواهرم خیلی ناجور لباس پوشیده بود یه شلوار چسبون که تا زانوش بود و یه تاپ چسبون صورتی که فوق العاده سکسی شده بود خلاصه سامان طبق معمول با ارزو داشتم TV نگا میکردن و سامانم باهاش لاس میزد که اومدم بیرون اتاق به سامان گفتم من کاری واسم پیش اومده 2 ساعت دیگه میام تو بمون اینجا تا من بیام اونم اوکی و داد و یه چشمک زد و من رفتم بیرون دیگه دل تو دلم نبود 10 دقیقه بعد یواشکی وارد خونه شدم خوشبختانه کسی تو هال نبود و دیدم که در اتاق خواهرم بستست بازم باورم نمیشد رفتم اروم دمه در که دیدم بله سامان مخ خواهرم رو زده :
ارزو : سامان جون عجب کیر خوشگلی داری
سامان : بخورش خوشگل خانوم همش و تا ته بخور
منم که کیرم حسابی راست شد خوشبختانه بالای در اتاق خواهرم پنجره داره و من سریع رفتم یه صندلی اوردم و دیدم خواهرم جلوی سامان زانو زده و کیرش رو حسابی داره میخوره هر دوتا هم کامل لخت بودن و سامان سر خواهرم رو گرفته بود به کیرش سمت کیرش فشار میداد عین جنده ها باهاش رفتار میکرد بعدش دست خواهرم رو گرفت و به سمت دیوار اتاق هولش داد و خواهرم 2 تا دستش رو گذشت رو دیوار و کونش رو یکم داد عقب و سامان اومد پشتش و کیرش رو یواش کرد تو کس خواهرم که فهمیدم خواهرم پرده نداره احتمالن پسرخالم پردش رو زده بوده
بعد هم شروع کرد به تلنبه زدن و محکم خواهرم رو گرفته بود و تو کسش تلنبه میزد اه و ناله ی خواهرم هم که حسابی بالا گرفته بود هی با اشوه میگفت سامان جون محکم تر محکم تر بکن منو
ارزو : سامان محکم تر بکن تو محکم تر
سامان : بگو چی میخوای جنده
ارزو : کیرت و میخوام کیر خوشگلت رو میخوام تو کوسم
دیگه صدای تلنبه زدن کیر سامان تو کس خواهرم بالا گرفته بود و هر بار که کیرش تا ته میرفت تو باعث لرزش کون خواهرم میشد
بعدش سامان خواهرم رو پرت کرد رو تخت و رفت پشت خواهرم به حالت سگی حسابی خواهرم رو کرد و صدای ناله ی ارزو حسابی حشریم میکرد که هی اه و ناله میکرد میگفت سریع تر سامان جون سریع تر کسم و جر بده
بعد حدود 20 دقیقه که خواهرم رو به روش های مختلف گایید نشست لبه ی تخت و خواهرم جلوش زانو زدو شروع کرد خوردن کیر سامان که اب سامان اومد و پاشید تو صورت خواهرم و خواهرم گفت عاشقتم سامان جون قربونه کیرت برم و سامانم لباسش و پوشید و یکی زد در کون خواهرم و داشتن اماده میشدن بیان بیرون که من سریع صندلی گذشتم سر جاش و رفتم بیرون 1 ساعت بعدش اومدم
بعد اون من و ارزو شدیم جنده های سامان و هروقت میخواست میومد من یا خواهرم رو میکرد و خواهرم هم فهمیده بود که منم جندش شدم و فهمید که اوکی ام جوری که جلوی من خواهرم رو دیگه میکرد منم چیزی نمیگفتم اگه خوشتون اومد شاید قسمت های بعد هم گفتم
     
#709 | Posted: 22 Jul 2014 00:17

ماساژ خواهرم

سلام من چند وقته که داستانای سکسی رو میخونم و بعد از خوندن داستانا این سوال برام پیش میاد که این داستان حقیقت بود یا خیال پردازی برا همین تصمیم گرفتم یه داستان واقعی براتون بنویسم کاملا حقیقی و فقط توی داستان اسم هارو عوض میکنم. خانواده ما چهار نفر بود بابام کارمند مامانم خونه دار یه خواهرم دارم که چهار سال از خودم بزرگتره. حدودا 14 ساله بودم که هم خود ارضایی میکردم هم یه پسر همسایه داشتیم که من میکردمش ولی هیچوقت نسبت به خواهرم حتی فکر بدی هم نمیکردم. خواهرم اون موقع تقریبا 18 ساله بود قد بلند سفید لاغر کمر باریک کونش نسبت به اندامش بزرگ بود سینه هاش کوچیک بود. الان که عکسای اون موقع رو میبینم یه نوجوون سکسی بوده. افسانه بسکتبال بازی میکرد و عضو تیم بود. داستان از جایی شروع شد که یه روز عصر من از مدرسه اومده بودم تو اتاقم خوابیده بودم داشتم زیر پتو کیرمو میمالیدم و تو ذهنم کون پسر همسایه مون رو تجسم کرده بودم یه دفعه صدای افسانه رو شنیدم که داره صدام میکنه میگه بیا کارت دارم یه کم صبرکردم تا کیرم خوابید و رفتم تو اتاقش گفت من امروز مسابقه داشتم تمام بدنم درد میکنه بیا با پاهات روی پاهام راه برو پاهامو لگد کن منم خیلی عادی این کارو براش کردم بعد دمر خوابید دستاشو باز کرد گفت روی دستامو لگد کن یه تیشرت با یه شلوار استرج پوشیده بود یه دفعه چشمم افتاد به کونش که قلمبه و خوش فرم بود از خودم بدم اومد به خودم گفتم خاک تو سرت ولی بعد شب که میخواستم کیرمو بمالم باز صحنه اومد جلو چشمام. گذشت تا چند روز بعدش رفتم تو اتاق افسانه داشت لباس عوض میکرد و با شورت بود پشتش به سمت من بود و باز ذهن من یه عکس از کونش گرفت همون موقع رفتم بیادش جق زدم. افسانه زیاد توی خونه می رقصید و هروقتم میرقصید میگفت نگاهم کن منم دست خودم نبود نگاهم شهوت آلود شده بود. دختر شاد و فعالی بود یه روز وقتی از باشگاه برگشت ازم خواست ماساژش بدم دمر خوابید گفت پشت خم زانوهامو بمال یه شلوار گشاد و نخی نازک پوشیده بود تمام نگاهم لای کونش بود یه مقدار از کمرش معلوم بود سفیدیش برق میزد پاهاشو با یه کم از روناشو ماساژ دادم بعد برگشت گفت پاشو وایسا با پات تمام وزنتو بنداز کف پام من کیرم راست شده بود وقتی بلند شدم دید و متوجه شد و بهم گفت نمیخواد مرسی برو من خیلی پشیمون و ناراحت شده بودم رفتم و به خودم قول دادم که دیگه هیچوقت این اشتباه رو نکنم ولی این تازه اول ماجرا بود از فردای همون روز افسانه رفتارش تغییر کرد نگاهش لبخندش. دیگه هر روز میگفت ماساژم بده کار به جایی رسید که موقع ماساژ به کونشم دست میزدم. کیرم بلند میشد و اونم میفهمید و میدید ولی در همین حد باهم می لاسیدیم تا زمانی که من تقریبا 16 ساله بودم افسانه 20 ساله یه روز عصر تو خونه تنها بودیم ولی هر لحظه امکان داشت مامان و بابام از راه برسن من داشتم فوتبال تماشا میکردم تیمی که من دوستش داشتم داشت میباخت افسانه هی سر به سرم میذاشت و تیم منو مسخره میکرد یه دفعه کنترل تلوزیون رو برداشت کانالو عوض کرد و فرار کرد من دنبالش دویدم گرفتمش نشست رو زمین و کنترل رو بهم نمیداد دوتامون داشتیم میخندیدیم شوخیمون کم کم حالت کشتی شد و من کامل بغلش کردم و خوابیدم روش یه دفعه خنده هامون قط شد خجالت کشیدم و بلند شدم شهوت تمام وجودمو گرفته بود داشتم میرفتم یه دفعه گفت ماساژم میدی برگشتم دمر خوابید یه کم ماساژش دادم و بی اختیار خوابیدم روش کیرمو رو کونش فشار میدادم هیچی نمیگفت اومدم شلوارشو بکشم پایین با دستاش شلوارشو گرفت و نذاشت منم اینقد از رو شلوار ادامه دادم تا ارگاسم شدم. گذشت تا اینکه باز یه روز من تو اتاقم نشسته بودم رو صندلی مامانم تو آشپزخونه بود افسانه اومد یه کم باهام شوخی کرد بعد نشست تو بغلم و زودم بلند شد رفت ولی این کارش منو دیوونه کرد و دیگه تصمیم گرفتم بکنمش منتظر فرصت بودم. یه روز میخواست بره تو زیرزمین از انباری یه چیزی بیاره منم دنبالش رفتم تو زیرزمین بهش یه کم باهاش شوخی کردم و لباشو بوس کردم به سینه هاش دست زدم ولی نذاشت ادامه بدم یه روز تنها بودیم رفتم سراغش بهم گفت ما نباید این کارا رو بکنیم و کلی باهام حرف زد بعد بهش گفتم پس این آخرین بارمون باشه بعدش همه چیزو فراموش میکنیم دمر خوابید و گفت باشه پس فقط ماساژ برا آخرین بار اون روز دامن پوشیده بود پاهای خوش فرم و سفیدش داشت دیوونم میکرد. اون موقع ها بچه بودم خر بودم بلد نبودم باید چیکارکنم بی تجربه بودم حسابی روناشو مالیدم و دامنشو دادم بالا یه شورت صورتی پوشیده بود میخواستم شورتشو در بیارم نذاشت میخواست بلند بشه منم قبول کردم بعد چرخید باهم صحبت کردیم و راضیم کرد که فقط از رو شورت. من کیرمو در اوردم گذاشتم لای رونای سفیدش یه کم مالیدم تا آبم اومد. ما همیشه در همین حد باهم میلاسیدیم بعد از اون چند بار دیگه هم سکس داشتیم. اوج کاری که برام کرد این بود که کیرمو میمالید و یه کم سرشو میکرد تو دهنش. الان ازدواج کرده دیگه چندساله این چیزا اصلا بین ما نبوده ولی من هنوز عاشقانه دوستش دارم و لذت دوران بچگی هیچوقت یادم نمیره.
     

#710 | Posted: 22 Jul 2014 12:12
من و مامان نازم


اسم من نیماست و 18 سالمه و از لحاظ تیپ و قیافه هم تقریبا خوبم و تهران زندگی می کنیم، اعضای خانواده ما 3 نفر هستن ، من ، بابام که نگهبان یه شرکت خصوصیه و 24 ساعت نگهبانی می ده و 24 ساعت خونست و مامانم که اسمش فریده هست و 34 سالشه و تیپ خیلی نازی داره ، بدنش اندامی و به نظر من از همه لحاظ نمره 20 رو داره و صورت خیلی نازی هم داره که خیلی ها عاشقشن . ماجرای من با مامانم از اونجایی شروع شد که اواخر اسفند 92 خالم اینا از شهرستان اومده بودن خونه ما برای میهمانی ، خانواده خالم متشکل از خالم که 31 سالشه ، پسر خالم که 17 سالشه و دختر خالم که 8 سالشه ، شوهر خالم هم همراه اونها نیومده بود ، اکثر به همین صورت مسافرت می کنن . ماکلا باخانواده خالم خیلی راحتیم حتی باخالم خیلی شوخی می کنیم و گاهی اوقات مامانم هم تو این شخی ها من و پسرخالم رو همراهی می کنه



.
خانواده ما و فامیل هامون خیلی راحت هستن ، یعنی لباس های خیلی عادی می پوشن و اصلا به پوشوندن خودشون اهمیت نمی دن . مامانم جلوی مهمونها با یک دامن کوتاه تا زانوهاش و تاب می گرده و خاله ام هم با یک شلوار و پیراهن و این نوع لباس پوشیدن بین فامیل های ما عادیه ، یه روز عصر من و پسر خالم روی کاناپه نشسته بودیم و داشتیم فیلم نگاه میکردیم و مامانم با خالم هم روی یکی دیگه از کاناپه ها نشسته بودن و داشتن با هم صحبت می کردن و دختر خالم هم داشت گوشه بازی می کرد و مشغول بود ، من همینطور که مشغول فیلم نگاه کردن بودم دیدم که پسر خالم به یه نقطه دیگه ای خیره شده و داره نگاه می کنه اولش فکر کردم داره به صحبت های مامان و خاله گوش می کنه ، ولی بعدش که نگاهم رو به سمت مامان و خاله چرخوندم دیدم نه خیر آقای به حرف های اونا گوش نمیده هیچ هواسش اصلا جای دیگست . مامانم پاش رو روی پاش انداخته بود و داشتن صحبت می کرد و اصلا هواسش نبود که لای پاش از زیر دامنش پیداست و اون شورت سیاه رنگش داره خود نمایی می کنه ، یه لحظه حالت عجیبی به خودم دست داد ، آخه صحنه خیلی جذابی شده بود ولی یه لحظه به غیرتم برخورد که پسر خالم داره اونطوری لای پای مامانم رو با نگاه هاش می خوره . نمی دونستم چطوری حالیش کنم که خودشو جمع و جور کنه که تابلو نشه تا اینکه که مامانم خودش به من نگاه کرد و من هم با چشم ها اشاره کردم ولی متوجه نمی شد ،تا اینکه بلند شدم و رفتم آشپزخونه یک لیوان آب خوردم و وقتی بر می گشتم به بهانه بوسیدن رفتم طرف مامان و لوپشو بوسیدم و در گوشش گفتم پاهاتو جمع کن مهران هواسش پرت شده که یه لحظه مامانم قرمز شد و آروم پاشو انداخت پایین . بعد من هم رفتم نشستم روی کاناپه و فیلمم رو نگاه کردم . ناخود آگاه هر بار به پای مامان نگاه میکردم ببینم باز هم اون صحنه رو می بینم یا نه ولی دیگه خبری نبود بعد از چند مرتبه نگاه کردن دیدم مامان هواسش به منه و همش منو نگاه می کنه که داشتم پاهاش رو نگاه می کردم .




بعد از چند ساعت مامان برای آماده کردن شام به آشپزخونه رفت و بعد از چند دقیقه من هم رفتم آشپزخونه که اگه کاری داشت انجام بدم . بعد به مامانم گفتم موقع نشستن یکم خودتو جمع جور کن ، مامانم گفت اشکالی نداره چیزی نشده که ، گفتم چطور چیزی نشده لای پات معمول بود، حتی رنگ شورتت هم مشخص شده بود ، مامان گفت حالا اشکال نداره بعد از این هواسم هست . شب شد و با کمک مامانم و خاله داشتیم سفره رو آماده می کردیم ، آشپزخونه ما مسیر رفت و آمد خیلی باریکی داره و به همین دلیل فقط دو نفر راحت می تونن حرکت کنن ، داخل آشپزخونه خالم ایستاده بود کنارگاز و داشت غذا می کشید و مامانم هم پشتش رو به اوپن بود و سالاد آماده می کرد، من رفتم از یخچال آب و نوشابه رو بردارم بیارم سر سفره که بین هر دوشون گیر کردم و مجبور بودم که از بینشون رد شم و پشتم رو به خاله کردم و جلوم هم رو به مامانم افتاد به همین خاطر وقتی از بینشون رد شدم که خالم یکی از شوخی هاش گل کرد و من رو با باسنش به سمت مامانم فشار داد و مامانم هم از اونطرف دید خالم سر شوخی رو باز کرد من رو به سمت خالم فشارداد ، دادم رفت هوا ، گفتم که نامرا ولم کنید ، دارم له می شم ، خالم گفت هرچقدرمی خوای داد بزن ، ما که مرد نیستیم ، ناخود آگاه دست رو مجبور شدم بگیرم به کمر مامانم و شوخی اونا هم اونقدر بالا گرفت که خالم منو به سمت مامانم فشار می داد و مامانم هم منو به سمت خالم و همین باعث شد که کیرم از روی شلوارم به دامن و لای پای مامان مالیده بشه و چون شلوارمم پارچه ای بود بلند شدن کیرم رو نشون داد که وقتی کیرم راست شد دقیق رفت لای پای مامان که مامانم متوجه شد و خودشو بیشتر به سمت پایین می آورد تا قدم برسه و کیرم به لای پاش بخوره ،





بعد پاهاش رو سفت کرد تا کیرم لاش گیر کنه منم با تعجب به کارم ادامه می دادم و لذت می بردم که یک هو مامانم دیگه خودشو تکون نداد ، ولی خالم که متوجه نشده بود همینطوری منو فشار می دادم به مامانم ، در اوج لذت بودم و خودم هم ناخودآگاه خودمو بیشتربه لای پای مامان فشارمی دادم که دیگه مامانم خودش رو به سختی کنار کشید و حتی به صورتم هم نگاه نکرد و سالاد رو که درست کرده بود برد سر سفره گذاشت ، بعد از اینکه شام خوردیم سفره رو جمع کردیم و من و پسر خالم نشستیم فیلم نگاه کردن ، که بعد ازشستن ظرفها هم خاله و مامانم که اومدن و پیش من روی کاناپه نشستن مامانم کنار من نشست و خالم هم کنار مامانم ، طبق عادت مامان بعداز چند دقیقه دوباره پاش رو روی اونیکی پاش انداخت و پسر خالم هم بعد از چند دقیقه متوجه شد و به همه دری زد تا بتونه لای پای مامان رو ببینه که نمی شد . وقتی که همه مشغول بودن و هواسشون نبود من دامن مامان رو دادم پایین تر که دوباره پسر خالم هوس نکنه لای پاشو ببینه که مامانم متوجه شد و برگشت یه نگاهی بهم کرد و لبخند زد و برگشت به سمت خالم شروع به تعریف کردن .




موقع خواب که رسید قرار شد خالم اینا داخل اتاق من بخوابن و چون بابام شیفت بود من هم با مامان تو اتاق خودشون بخوابیم ، مامانم طبق عادت لباس هاش رو پشت در اتاق عوض کرد و با لباس خواب اومد بخوابه ، لباس خوابش پارچه براق یک تیکه تا بالای زانوش بود . وقتی که اومد بخوابه من با تعجب به رونهای مامان نگاه کردم و اصلا هواسم نبود که مامانم داره به من نگاه می کنه ، در این حال بودم که مامانم گفت حواست کجاست بچه ، اگه خیلی اذیتت میکنه می خوای برم لباسمو عوض کنم ،گفتم نه بابا من که لای پای شما رو دیدم این که چیزی نیست ، گفت دیگه پرو نشو حالا هواسم نبوده یه اتفاقی افتاده ، گفتم دوباره این اتفاق ممکن بود بیفته اگر من دامن شما رو پایین نمی دادم ، گفت خبه حالا خودمم هواسم بود ، بدتر از اون نبود که توی آشپزخونه برای من راست کرده بودی و داشتی منو می مالیدی ، یه لحظه قرمز شدم و ساکت موندم، مامان چراغ رو خاموش کرد و اومد رو تخت درازکشید و منو پیش خودش خوابوند و گفت اشکال نداره ، عمدی که نبوده ، اتفاق پیش میاد دیگه ، برای اینکه من رو ناراحت نکنه گفت تازه خودمم یه جوری شدم ،شاید اگه بیشتر ادامه پیدا میکرد من کارهای بدتری می کردم ، من با شنیدن این حرف پروشدم و گفتم مثلا چه کاری شیطون ، مامانم گفت پرو نشو شوخی سرت نمی شه حالا من یه حرفی زدم ، بعد مامانم پشتش رو به من کرد ، من از موقعیت استفاده کردم و از پشت بقلش کرد و خودمو چسبوندم بهش و گفتم بگو دیگه ، چیکارمی کردی ، مامانم گفت داری رودارمی شیها ، فاصله بگیر تا کار دست خودت و خودم ندادی ، بعد حرکت شب رو گفتم که مامانم ساکت شد و حرفی نزد ، من ادامه دادم که مامان چرا خودت هم ادامه دادی بعد کارمون رو متوقف کردی ، مامانم بعد از یک مکث چند ثانیه ای گفت داشتم شوخی می کردم ، شوخی هم سرت نمی شه بی جنبه بازی درمیاریا ، منم گفتم خب دست خودم نبود یه لحظه به خودم اومدم دیدم کار به اونجا کشیده ، مامانم گفت پسر منو باش اول گیر میده که پاهاتو جمع کن بعد خودش ...




گفتم بابا دست خودم نبود اتفاقی بود ، در حال این صحبت ها بودیم که مامانم گفت ببین یعنی الان هم هواست نیست ، با تعجب پرسیدم به چی هواسم نیست ، گفت به خودت نگاه کنی متوجه میشی ،که خودمو کشیدم عقب دیدم بله باز کیرم راست شده بود و لای پای مامانم قرار گرفته و من اصلا هواسم نبود ، برای اینکه سرپوش بذارم روش گفتم از بس که از این حرفها زدی بازم اینطوری شد ، مامانم با صدای آرومی گفت اشکال نداره اگه میبینی نمی تونی خودتو نگه داری مشکلی نداره ، ولی زیاده روی نکن ، منظورش رو نفهمیدن و پرسیدم یعنی چکار کنم ! مامانم آروم گفت بذار لای پام ولی فقط از روی شلوار ، منتها از این موضوع هیچکس نباید چیزی بدونه ، اولش فکرنمیکردم مامانم این حرف رو بزنه بعد ازش پرسیدم ناراحت نمی شی اگه اینکار رو بکنم ، مامانم با مکث کوتاهی گفت تو زندگی من هستی ، دوست ندارم فردا برات مشکلی پیش بیاد و کار دست خودت بدی ،ولی همونطور که گفتم زیاده روی نکن ، پرسیدم یعنی چیکار کنم که زیاده روی نشه ، مامانم گفت از روی لباس بذار لای پام ، اولش نمی دونستم دارم خواب میبینم یا نه ، وقتی به مامانم چسبیدم ، آروم گذاشتم لای پاش وای چه لذتی داشت ، آروم عقب جلو میکردم ولی چون از روی شلواربود کیرم داشت میسوخت که به مامانم گفتم و گفت خب آرومتر عقب جلو کن ، ولی باز هم نمی شد ، مامانم گفت در بیار و از روی لباس خوابم بذار لای پام ، وقتی اینکار رو کردم بهتر شد لباس خواب مامانم یه نرمی خاصی داشت که همین باعث می شد خیلی لذت ببرم و چون خیلی نازک بود گرمی لای پای مامان و کسش رو به خوبی احساس می کردم ، خیلی بهم مزه می داد.





، تا اینکه نفهمیدم چطور شد که تابه خودم اومدم آب کیرم ریخت لای پای مامان روی لباس خوابش ، مامانم از روی دراور کنارتخت دستمال کاغذی برداشت و لباسش رو تمیز کرد و بعد با یه دستمال دیگه هم کیر منو تمیزکرد و خوابید ، من هم که دیگه نا نداشتم کنارمامانم خوابم برد ، صبح شدو روم نمیشد به مامانم نگاه کنم و اون هم همینطور اصلا بهم نگاه نمی کرد و فقط برای صبحانه اسمم رو صدا کرد، صبح هم لباس های خیلی جذابی پوشیده بود ، شاید هم من اینطوربه نظرم میومد یه دامن کوتاه تا بالای زانوهاش و یه تاب خیلی چسب که فکر کنم زیرش سوتین هم نبسته بود. بعد ازظهر شد و بعد از خوردن ناهار خالم اینا رفتن خونه داییم که دو شب رو هم اونجا باشن ، قرار بود امشب بابام خونه باشه و به خاطر پایان سال حجم کارها زیاد بود و مجبور بود جای دیگه شیفت باشه ، به همین دلیل بازهم امشب من با مامان تو خونه تنها بودیم ، شب موقع دورمیز غذا خوری نشسته بودیم و داشتیم شام می خوردیم که که همش به چشم های مامان نگاه می کردم ولی مامانم اصلا به من نگاه نمی کرد ، بعد مامانم گفت چیه چرا اینطوری نگام میکنی ، من هم گفتم چیزی نیست همینطوری ، مامانم با لبخند گفت فکر کردم به چشم خریدار نگام میکنی ، منم ندونستم خریدار یعنی چی و گفتم آره دیگه ، مامان با خنده گفت خیلی روداری ، و بالاخره این سکوت بین ما شکسته شد . گفتم ناقلا امروزتیپ زدی ها ، مامانم گفت بی جنبه بازی در نیاز خواهشا فکر نکنی خبریه ها ، من هم گفتم اطاعت قربان و با خنده مامان ازمیز غذا کناررفتم و نشستم پای کاناپه و مشغول فیلم نگاه کردن شدم ، مامانم هم بعد از شستن ظرف ها اومدو روی کاناپه ای من نشسته بودم نشست منتهابا فاصله ، ولی چون من خیلی روداربودم خودم رو نزدیکش کردم و بدنم رو بهش چسبوندم ، مامانم گفت ممکنه کار دست خودت بدی ها بد نیست یکم فاصله رو رعایت کنی ، منم گفتم کاردست خودم بدم یا شما ، مامانمم گفت هردومون، و بعد خندیدیم.





مشغول فیلم دیدن بودیم که مامانم طبق عادت پاش رو انداخت روی پاهاش و دامنش بالا رفت ، البته جایی که من نشسته بودم چیزی معلوم نمی شد ولی اگه کسی روبرو بود می تونست شورت یا کس مامان رو ببینه ، به مامانم گفتم شیطون بازم که اینطوری نشستی ، مامانم گفت دیگه کسی که روبرو نیست که لای پام رو ببینه ، منم گفته آخه من وسوسله می شم که ببینم ، وقتی که پاهای مامان اینطوری روی هم قرار می گرفت خیلی آدم رو حشری می کرد مخصوصا بااون پاهای خیلی لطیف و دوست داشتنی ، مامانم گفت خواهشا وسوسله نشو و خوتو کنترل کن وگرنه مجبور می شم برم اونطرف بشینم ، ولی نمی شد که وسوسه نشم به خاطر همین وقتی که جذب فیلم ترسناک ناخواسته دستم رو گذاشم روی پای مامان ، البته اونم جرفی نزد و آهسته شروع کردم به مالیدن ، مامان فریده گفت ممکنه حالتبد بشه ها بچه جون ، این کارو نکن ولی من بدون توجه به کار ادامه دادم ، تا جایی که به خودم اومدم دیدم دستم روی کس مامانه و دارم کسش رو می مالم و مامانم که پاهاش روبی اختیار باز کرده و داره فیلم رو نگاه می کنه ،فکر کنم اونقدر مالیدم که مامانم ارضاء شد و گفت بسته پسر جان و بلند شد رفت آشپزخونه و خودش رو مشغول کرد





منم چون آمپرم بالا رفته بود رفتم دستشویی و شروع کردم با خودم ور رفتن و خودم روارضاء کردم ، بعد خودم رو جمع و جور کردم و اومدم بیرون که دیدم مامانم داخل آشپزخونه داره آب می خوره و بعدخودرم آب گفت بریم بخوابیم ، من باشادی از جام بلند شدم تلویزیون رو خاموش کردم و آماده شدم که بریم و بخوابیم ، مامانم با تعجب گفت کجا ، گفتم بریم بخوابیم دیگه ، با انگشتش اتاقم رو نشون داد و گفت اتاق خودت ، منم گفتم ای بابا و با ناراحتی سرم روچرخوندم و داشتم می رفتمبه سمت اتاقم که مامانم صدام کرد و گفت فقط امشب رو بیا پیش من بخواب ، بعد از این اتاق خودت و رفت داخل اتاق ،منم با شادی برگشتم ووقتیوارد اتاق شدم دیدم مامانم دامنش رو درآورده و داره سوتینش رو در میاره ، با تعجب گفتم مامانم خجالت نمی کشی ، مامانم گفت پسر جان دیشب لای پام آبت رو ریختی از این دینگه خحالت بکشم و لباسش رو عوض کرد ، دیدم راست میگه و رفتم رو تخت دراز کشیدم ، مامانم هم لباس خوابش رو پوشید و اومد کنار من دراز کشید و بعد از چند دقیقه پشتش رو کرد و گفت اگه خواستی شروع کن و بعد سریع سرشو برگردوند و گفت فقط همین امشب دیگه بعد از این خبری نیست و روش روبرگردوند و با رحیه ضعیفی شلوارم رو کامل درآودم که مامانم گفت چیکار میکنی قرار اینطوری کارتو انجام بدی ، منم گفتم اخه امشب آخرین شبه گفتم یکم بهتر کارم رو انجام بدم مامانم دیگه حرفی نزد و ساکت شد و من هم بعد از در آوردن لباس هام خودم رو به مامان چسبوندمو کیرم رو آروم گاشتم لای پاش ، و شروع کردم عقب جلو کردن ، کم کم سرعتم رو بیشتر کردم طوری که حواسم نبود...





طوری شده بود که لباس خواب مامان به بالا جمع شده بود و کیرم روی شرتش کشیده می شد و مامانم هم آروم آه آه می کرد ، خیلی مزه می داد ، یکم جرعتم رو بیشتر کردم و شورت مامان رو از کنارش جمع کردم و آروم کیرم رو گذاشت لای شورتش مامانم هیچ حرفی نمی زد فقط گه گداری تکونی به خوش می دادم ، چقدر لذت بخش بود خیلی خیلی لزج بود و همینهم باعث می شد که کیرم خیلی نرم تر کشیده بشه لای پای مامان ولی شرتش از زیر کلافم کرده بود ، کیرم رو درآوردم و آروم شرت مامان را تا بالای زانوش پایین کشیدم ، مامانم هم هیچ حرفی نزد و من دوباره به کارم ادامه دادم ، خیلی نرم لای پاش کیرم رو عقب جلو میکردم ، جرعتم بیشتر ش که کیرم رو بکنم تو کسش ولی کیرم نمی رسید و فقط به دیواره های کسش کشیده می شد . کم کم سرعتم رو بیشتر کردم و سریع عقب جلو میکردم تا اینکه ناخودآگاه احساسکردم کیرم داغ شد و مامانم یه دادی زد و خوشو پرت کرد جلو ، نگو وقتی سریع عقب جلو می کردم کیرم رفته بود تو کونش و مامانم هر دردش گرفته بود ، مامانم گفت بچه درد نگیری داغونم کردی و بلند شد نشست و از درد چشماش رو به هم فشارمی داد و با دستش داشت کونش رو می مالید ، من با ترسگفتم ببخشید مامان اصلا حواسم نبود ، عذر میخوام و بعد منم شروع کردم به مالیدن سوراخ کونش که مامانم گفت نمی خواد خودم میمالم ، ولی من اصرار کردم که خودم میمالم که اونم چیزی نگفت و منم شروع کردم به مالیدن ، مالیدن هم مزه داشتا ، به کارم همینطوری ادامه دادم و بعد به مامانم گفتم حالت چهار دست و پا خودتو قرار بده تا بهتر بمالمش و اونم خیلی آروم این کار رو کرد ، بعد از چند ثانیه سرش رو گذاشت زمین و کونش رو قنبل کرد و من هم همینطوری داشتم می مالیدم ، بعد از خودم جرعت دادم رفتم پشتش و آروم کیرم رو گذاشتم لای پاش و شروع کردم لاپایی مامان رو کردن ، مامان هم از فرصت استفاده کرد و خودش رو جمع کرد و خیلی لذت داشت منم تا فرصت رو غنیمت شمردم آروم کیرم رو گذاشت لبه کس مامان و خیلی آروم کردم داخل که مامانیه آهی از ته دل کشید و من شروع کردم به تلنبه زدن ولی چون کیرم کوچیک بود زیاد به من حال نمی داد ، فقط گرماش لذت بخش بود.





مامانم دیگه خسته شد و گفت چرا ارضاء نمی شی ، گفتم آخه خیلی گشاده و نمیتونم ارضاء بشم ، مامانم آروم گفت خیلی خب دربیار آروم بذا تو کونم ، فقط آروم بذاری که داغون نشم ، منمکیرم رو درآوردم و گذاشتم جلوی سوراخ کون مامان و آروم آروم هول دادم داخل مامانم همش می گفت یه لحظه وایسا ، آروم آروم و آخ اوف می کردتا اینکه کیرم کامل رفت تو کون مامان فریده ، وای چه اذتی داشت ، سوراخ تنگ و داغ ، گرمای لذت بخش ، بعد آروم شروعکردم به عقب جلو کردن ، مامانم هم همش می گفت یواش آروم درد داره ها و آخ و اوف می کرد ، بعد که یکم کون مامان جا باز کرد خودش کونش رو سفت میکرد که بیشتر به من حال بده دیگه به اوج حودم رسیده بودم که به مامانم گفتم داره آبم میاد و مامانم گفت اشکال نداره بریز تو کونم و منم همه آبم رو ریختم تو کون مامان فریده و بعد آروم کیرم رو درآوردم و دراز کش افتادم رو تخت ، مامانم هم روی دو زانو نشست و یک دتمال انداخت زیرش و شروع کرد و با سوراخش ور رفتم،من گفتم مگه قانع نشدی ؟ مامانم گفت قانع چیه دارم آبی که ریختی تو کونم رو در میارم و دیدم بله چند قطره ایآبم ریخت روی دستمال و بعد دستمال رو جمع کرد و گذاشت روی دراور و افاد روی تخت و لخت خوابید و منم دوباره خودم رو انداختم روش و خوابیم ، صبح با صدای فریاد مامانم بیدار شدم که ما گفت نیما تا از بین نرفتی بیاد صبحونه ، ظهر شد الان بابات میاد ، بعد از این ماجرا مامانم دیگه اجازه نداد که با اون بخوابم ولی اگه دوباره راضی شد حتما براتون مینویسم ...

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم ......
     
صفحه  صفحه 71 از 78:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  77  78  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.