| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 71 از 87:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  86  87  پسین »  
#701 | Posted: 26 Mar 2013 08:20
رویا یا واقعیت (1)

با صدای پرنده ها چشمامو باز کردم. ساعت 7 صبح بود. احساس کمبود خواب میکردم. همه بدنم درد میکرد. آخ جوووووووون امروز جمعست میتونم بخوابم! یاد دیشب افتادم. باورم نمیشد. اتفاقات دیشب رویا بود یا واقعیت ؟؟؟ نه ، من بیدار بودم.............
عادت داشتم غروب ساعت 6 مغازه رو که تعطیل میکردم یه سره میرفتم باشگاه. اما امروز حال و حوصلشو نداشتم. از ماشین پیاده شدم و کلید رو تو در چرخوندم رفتم تو. کسی خونه نبود. از تو اتاق مرجان صدای خنده میومد. حساس شدم و پاورچین پاورچین رفتم پشت در اتاقش. خدای من چی میدیدم؟! خواهرم مرجان با یه مرد غریبه داشتن کرکر خنده میکردن! ضربان قلبم رفت رو 1000! خواستم برگردم اما یه نیرویی میگفت خاک بر سرت مرتیکه چرا میترسی؟! گم شو برو تو! یه دفعه دستگیره رو فشار دادم و رفتم تو!
مرجان با یه مردی که بعداً فهمیدم اسمش سعیده نشسته بودن لب تخت خواب! سعید دستشو انداخته بود دور گردن مرجان و داشت لپشو بوس میکرد. خدا رو شکر مثل اینکه به موقع رسیده بودم و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود. خون تو صورتم دویده بود. دهنم خشک خشک شده بود. با صدایی که از ته حلقومم در میومد گفتم: دارین چه گهی میخورین؟!
مرجان فوری عین برق گرفته ها دست سعید رو از گردنش برداشت از جاش پاشد. سعید هم از مرجان پیروی کرد و پاشد و با صدای لرزون گفت سلام. نفهمیدم چطور حمله کردم سمتش و مشت ولگد بود که نثارش کردم. هیچ صدایی نمیشنیدم. تمام بدنم شده بود نفرت و انتقام. مرجان هم از ضربات بی وقفه من در امان نبود و چند تایی مشت و لگد نوش جان کرد. سعید رو انداختم زمین و انقدر مشت تو سر و صورتش زدم تا خودم خسته شدم. سریع پریدم سمت آشپزخونه چاقو بیارم این مرتیکه عوضی رو بکشم. حالا مگه کشوی قاشق و چنگال باز میشد؟ با بدبختی کشو رو از جا کشیدم و چاقو رو برداشتم دویدم سمت اتاق مرجان که دیدم در خونه بسته شد. مرجان سعید رو فراری داده بود. خودشم وایساده بود دم در و اشک میریخت و دو تا دستاش رو گونه هاش بود. مثل اینکه جای مشتهای من رو صورتش درد میکرد. چاقو رو انداختم زمین و حمله کردم به طرفش و از موهاش گرفتمش و کشوندمش سمت اتاقش و پرتش کردم رو زمین. درو هم قفل کردم. مرجان با گریه: مسعود تو رو خدا! غلط کردم! گوه خوردم. مسعود رحم کن!
- خفشو عوضیییییییی! خفشو جنده خانوووووووووم! چی برات کم گذاشتیم پتیاره؟ اون بابای بدبختمون مامانو واسه درمان برده تهران. بعد توی جنده آشغال به جای اینکه بشینی واسه سلامتی مامان دعا کنی میری پی هرزگیت؟ جنده؟ کون کش؟
- مسعود غلط کردم! درو وا کن برات توضیح میدم! به جون مامان...
- خفشو لاشیییییییییی! خفشو پتیارهههههههههه! اسم مامانو با اون دهن نجست نیار! جرت میدم جنده 2 زاری!
یه سیگار روشن کردم و رفتم تو حیاط. ای خدا! چرا یه دفعه اینجوری شد؟ حالا چیکار کنم؟ با ولع پک به سیگار میزدم. فکر اون لحظه افتادم که مرجانو با اون دیوث تو اتاق دیدم. یه دفعه یاد خودم و بیتا افتادم که آوردمش خونه و یه دل سیر کردمش. داشتم عین کس خلا با خودم حرف میزدم :
- بعله آقا مسعود! از هر دستی بدی از همون دست پس میگیری. دختره مردم رو آوردی خونتون ، بایدم یکی خواهرتو....
- نه! نه! مرجان نباید این کارو میکرد!
- چرا نباید این کارو میکرد؟؟؟ چرا باید تو با ناموس مردم هر کاری که خواستی بکنی ، اما هیچ کس به خواهرت نگاه هم نکنه؟؟؟ مگه خواهر تو آدم نیست؟ مگه دل نداره؟ مگه احساس نداره؟
- خوب آره! اما نه اینجوری! یعنی... نمیدونم!
برگشتم رفتم تو اتاقم رو تختم دراز کشیدم. فکرم خیلی درگیر بود یعنی مرجان با این مرتیکه سکس هم کرده؟ یه لحظه تصویر اینکه مرجان و اون مردک لخت کنار هم خوابیدم حالمو یه جوری کرد! مرجان...! مرجان...! مرجان...!
یه دفعه پاشدم رفتم دم در اتاقش صدای مرجان نمیومد. در اتاقو باز کردم دیدم رو زمین خوابش برده. دلم براش سوخت. بلندش کردم یه دفعه از خواب پرید گفت: گوه خوردم! نزن مسعود! ببخشید!
طفلک فکر کرد میخوام بزنمش. گفتم پاشو برو رو تختت بخواب. از حالت آروم صدام فهمید کاریش ندارم. پرید بغلم کرد گفت: معذرت میخوام مسعود. جون مامان ببخش منو!
بوی خوب بدنش مستم کرد. مرجان خیلی خوش اندام بود. تو صورتش نگاه کردم! واقعاً از زیبایی هم چیزی کم نداشت!
چند دقیقه ای تو بغل هم بودیم و تو صورت هم نگاه میکردیم.
- الان ساعت چنده؟
- 5/10 شب!
- چه زود گذشت! پاشو برو یه چیزی بیار گشنمه! بعدم میشینی همه چیو کامل برام تعریف میکنی!
- چشم! تو رو خدا فقط دوباره عصبانی نشو هر چی بگی میگم چشم!
رفتم تو حیاط یه سیگار کشیدم.
سر شام همه حواسم به مرجان بود. فکر اینکه با این مرتیکه سعید چیکار کردند راست کرده بودم. خاک بر سرت مسعود! بشکنه کیری که واسه ناموس راست بشه. این سکس لعنتی چی داره که اینجور آدمو اسیر خودش میکنه؟! مرجان خواهرمه! هم خون هم هستیم! مرجان یه شلوار راحتی و یه تی شرت معمولی تنش بود! مثل همیشه ساده ساده!
شامو که خوردیم به مرجان گفتم بریم تو اتاقش. مرجان نشست رو تخت منم نشستم رو صندلی میز کامپیوترش.
- خوب شروع کن. کامله کامله کامل میگی! چیکارا با هم کردین؟ مو به مو بگو. گوش میدم:
- مسعود میترسم!
- از چی؟
- از اینکه بازم کتکم بزنی!
- اگه قول بدی راست بگی کاریت ندارم!
- مسعود از من بدت نیاد!
- اههههههههههههه بگو دیگه کشتی ما رو!
- باشه باشه ، عصبانی نشو!
مرجان یه نفس عمیق کشید و شروع کرد:
- با سعید تو میدون شهرداری آشنا شدم. ساعت 11 صبح بود. منتظر تاکس بودم که جلوی پام وایساد. منم سوار شدم. پرسید مسیرتون کجاست خانوم؟ منم گفتم میرم گلسار.
- ای بابا! چرا انقدر ریز ریز تعریف میکنی؟
- خودت گفتی مسعود همه چیو مو به مو تعریف کن!
- من گفتم رابطه سکسیتو مو به مو بگو!
مرجان سرخ شد!
- باشه. ما با هم دوست شدیم تا اینکه مسعود منو برد خونشون. انقدر بوسه بارونم کرد تا شل شدم. آخه شگردش همینه! کم کم لباسامو در آورد و دیگه همین!
- یعنی چی؟ کامل بگو!
- آخه!
- آخه نداره! تو سکستون همه چیو کامل و جز به جز بگو!
- باشه! خودت خواستی!
لحن مرجان تغییر کرد! صداش شهوانی شد!
- لخته لخت شدیم! مال همدیگه رو خوردیم! بعدشم سعید با من سکس کرد!
- اوپنی؟
سرشو انداخت پایین!
- مرجان این دیوث پردتو زده؟
- نه!
- مگه جز این یارو با کس دیگه ای هم خوابیدی؟
بازم مرجان سکوت کرد!
- بگو مرجان!
- دوران دبیرستان! یه پسره خاطرخوام بود! اون پردمو زد!
سرم داشت میترکید! از طرفی هم خفن راست کرده بودم! داشتم راجع به پرده کس خواهرم حرف میزدم!
- با این یارو سعید چند بار سکس کردی؟
- یادم نیست! فکر کنم 10 یا 12 بار!
- مکان کجا بود!
- چند بار خونه سعید اینا ، چند بار خونه خودمون ، 2 بار هم خونه 2 تا از دوستاش!
- چند بارخونه خودمون؟!؟!؟! ماشاالله! خونه دوستش میرفتین کلید میگرفت میرفتین اونجا؟
- نه ، در میزدیم درو باز میکرد!
- دوستشم خونه بود؟
- آره
- نکنه دوستشم با تو میخوابید؟؟؟
مرجان سکوت کرد
- مرجان با 2 نفر؟
- آره!
تعریف کن ببینم!
- خودت که بهتر میدونی! سکس 3 نفره دیگه! یکی از جلو یکی هم از عقب!
باورم نمیشد! مرجان جنده بود! یه جنده واقعی! یه سیگار روشن کردم.
- دیگه حوصله ندارم! میرم بخوابم! بعداً راجبش حرف میزنیم.
- مسعود باور کن دست خودم نیست! علاقه دارم!
- بس کن ! من میرم تو اتاقم
اومدم تو اتاق رفتم زیر پتو. فکر اینکه مرجان لخت با 2 نفر خوابیده دیوونم میکرد! یکی از کس، یکی از کون! بعد جاها عوض! واییییییییی خدا! چیکار میتونستم کنم؟! باید جلوشو بگیرم. نزارم هرزه تر از این شه! کتک و دعوا هم فایده ای نداره. تازه اوضاع رو خراب تر میکنه. کیرم خفن راست شده بود! فکر بدن مرجان بودم! بدن به این قشنگی زیر کیا رفته؟! اگه مامان و بابا بفهمن که سکته میکنن. نباید بزارم اونا بفهمن! خودم باید جای معشوقه هاشو پر کنم!!!
احمقانست ولی چه میشه کرد؟! بهتر از اینه که بره زیره عالم و آدم بخوابه!ادامه دارد...
     
#702 | Posted: 29 Mar 2013 07:29

خواهرزن لب آلبالویی

سلام
من علی هستم 25 ساله از اصفهان ، 5ساله ازدواج کردم دو. تا خواهرزن کوچکتر دارم آخریشون خیلی خوشگله قد 162 وزن40 سفید باسایز سینه های 40 یه مانکن ناز البته کونش یه خورده حالت داره گوشه داره خلاصه من عاشقش هستم.
قضیه از اون روزی شروع شد که دوران نامزدیم یه روز باد میومد من رفتم پنجره راببندم توی خونه اونا سریع رفتم تو اتاق حواسم نبود خواهرزنم اسمشو میزارم مونا ولی اسمش چیزی دیگست داشت لباس عوض میکرد درراباز کردم دیدم لخته باشرت و سوتین من را که دید خودشو جمع کرد من دلم ریخت گفتم ببخشید برگشتم بیرون و .......خلاصه گذشت تا امسال بعد از 5 سال که کامپیوترش خراب شده بود رفتم درستش کنم یعنی خانمم گفت سیستمش خرابه بابا مامان هم رفتن بیرون میریم پیش مونا تو کارش رو راه بنداز من گفتم میرم بیرون جایی کار دارم اول سر راه میرم نگاهش میکنم و از اونجایی که تنها بود و قبلن هم من چند تا عکس و فیلم روی فلش داشتم همراهم بردم در زدم داشت جارو میکرد روسریشو پوشید و اومد درو باز کرد از پشت شیشه دیدم حالتشو رفتم تو سیستم را باز کردم و راهش انداختم و فلشو بهش زدم فایل های سکسی رو ریختم روش اونم جاروشو می کرد بعد اومد کنارم گفتم این فایل ها چیه ویروسن گفت نمی دونم من هم گفتم باز کنم ببینم بازکردم یه یارو داشت کیرشو میکرد تو دهن دو تا دختر نوجوان خوشگل مثل مونا ، گفت اینا چین گفتم به اینترنت وصل شدی ویروس اومده رو سیستمت خواست بره گفتم این یکی رو ببین ادامه عکس های سکس همون ها بود و چند تا دیگه هی یه ذره نگاه می کرد براش جالب بود ولی حیا می کرد گفت تو چه پررویی چرا اینا رو اینجا گذاشتی گفتم اینا خودشون اومدن تازه چیزی هم نیستن این چیزها رو که هم من دارم و هم تو تازه وقتی هم عروس بشی همینکار رو می کنی باید یاد بگیری بعد یه فیلم بو د گذاشتم گفتم اینو ببین گفت چیه گفتم فیلم اومد نگاه کرد سریع رفت گفت ببرش رفت کنار منم نتونستم خودمو کنترل کنم سریع گرفتمش و روسریشو کندم وای موهای زاغش رو فشن زده بود شروع کردم به لب گرفتن باور کن لباش عین آلبالوست روشونو بوسیدم عصبی بود انتظار این حرکت رو از من نداشت می گفت هرزه کثیف ولم کن داد می زنم من می ترسیدم و میخواستم باهاش حال کنم می بوسیدمش می گفتم تو خیلی نازی که دیدم ناخودآگاه داره دست هاشو روی سینه هاش جمع می کنه که دستم بهشون نخوره آخه دختره پاکیه منم تحریک شدم دستاشو زدم کنار و سینه هاشو از رو لباس مالیدم اونم می ترسید داد بزنه فقط بد و بی راه می گفت تا اینکه گفت ولم می کنی یا داد بزنم یه چند تایی جیغ زد تا ولش کردم دوست دارم بنویسم که کردمش ولی واقعیتش اینه که ترسیدم و از خونه بیرون اومدم و بهش گفتم به کسی چیزی نگو بعد بهش پیام دادم اون فایل ها رو حذف کن اون گفت حذفشون کردم هرزه کثیف دیگه به من نزدیک نشو دیگه نمی خوام ریختتو ببینم من هم چند روزی باهاش کلکل می کردم می گفت برو بمیر و چند ماهی جوابم را نمی داد و خیلی مرده که به کسی نگفت تازه من جلوی اون توبه کردم و قول دادم دیگه بهش فکر نکنم و باهام تا حدودی که راضی باشم صلح کرده سعی میکنم بهش فکر نکنم ولی نمی تونم و هر روز منتظرم یه روزی تو دانشگاه با سکس آشنا بشه و یه طورایی بشه و من بتونم بکنمش حتی حاضرم فقط بخورمش.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#703 | Posted: 3 Apr 2013 21:22
سکس شب عروسیه ما

سلام اسمم سارا و 23سالم و 1سال ازدواج کردم میخوام یکی اولین سکس با همسرم و براتون تعریف کنم
من 180 قدم و 74 کیلوم و اندام خوبی دارم و شوهرم علی 194قدش و 98 کیلو و خیلی هم خوشتیپ و جزاب و کیرش یه 20سانتی میشه
من و علی قبل ازدواج در مورد اولین رابطمون و خواسته و علایقمون حرف زده بودیم و قرار بود شب عروسی از سر خستگی و رسوم باهم سکس نکنیم و روز بعد با آرامش و لذت همدیگرو به اوج برسونیم
شب عروسی بعد مراسم و اومدم به خونه رفتیم باهم دوش گرفتیم و یه لب بازی اساسی کردیم و باعلی بستنی خوردیم و واسه اولین بار تو آغوش عشقم خوابیدم...
نزدیکای صبح بود پاشدم آب بخورم دیدم علی نیست رفتم سمت آشپزخونه دیدم شکمو داره از کیک عروسی که گذاشته بودیم تو یخچال داره میخوره گفتم آی شکمو و خندید و گفت نمیخوری؟رفتم سر میز و باهاش کیک خوردم داشتم بشقاب هارو جمع میکردم بزارم رو ظرف شویی یهو دست انداخت دور کمرم و محکم چسبید بهم و در گوشم گفت به کی میگی شکمو حالا همچین میخورمت که دیگه نگی خندم گرفت و فهمیدم طاقتش لبریز شده چرخیدم تو بغلش و لب رو لبش گذاشتم و بعد گفتم چیه پسر شیطون چی میخوای و یه گاز از بازوم گرفت و گفت تورو میخوام
بغلم کرد و برد تو اتاق خواب و لباس خواب سفیدی که تنم بود و در آورد و لب رو لبم گذاشت و لب میگرفت و آروم سینه هام و مالید و از گردنم شروع کرد به خوردن و به سینه هام رسید و میخورد و هرازگاهی فشارشون میداد و باحس و حاله دیوونه کننده ای که داشتم میگفتم آی علی و اونم میگفت جوووون و باز فشار میداد،از گرمای تنش همه وجودم غر گرفته بود و داشتم میسوختم،از رو شکمم لیس زد و بوسید و رفت پایین تو چشمام نگاه کرد و دستش و گذاشت رو کسم،نفسم دیگه داشت شمرده شمرده میشد و باشیطونی گفت خانومم اجازه هست خندیدم بهش وگفت دوستت دارم،شروع کرد به خوردن کسم و یواش یواش انگشتشو میکرد توکسم و در میاورد رو ابرا بودم و مثل مار به خودم میپیچیدم و گفتم علی جونم و دستش و گذاشت رو سینه م و محکم فشار داد وچنان آخی گفتم که نگو محکم کسم و میخورد و هرازگاهی گاز میگرفت
یهو چرخید و خوابید رو تخت به پهلو شدم و شروع کردم بازی کردن با بدنشو کم کم دستم و بردم پایین و وای داشت میترکید داشتم از رو شرت میمالیدم که علی گفت سارا وروجک نشو و درش بیار شرتشو در آوردم و بازبون باسر کیرش بازی کردم و مالیدم و و تخماشو آروم فشار میدادم که یهو گفت پدر سوخته کشتیم بخورش دیگه،کیرش و گرفتم تو دستمو یکم محکم تخماشو فشار دادم که گفت سارا جرت میدم صبر کن،بالحن شیطونی گفتم جوووون عشقم،کیرش و کردم تو دهنم و یکم خوردم و بازبون باکیرش بازی کردم و باز از سر شیطنت که همراه یکمی ترس بود تخماشو فشار دادم که دیووونه یهو بایه حرکت خوابید رومو یه ماچ محکم از لبم کرد و گفت یه کاریت کنم عشق پرروم که دیگه اینکارو نکنی،انگار فهمید ترسیدم و از گردنم شروع کرد به خوردن و یکم سینه هام و مالید آروم شده بورم و دیگه شهوت از تو نگاه و صدام پیدا بود
خوابید روم و کیرش و گذاشت لای پام و محکم خودشو فشار داد روم و کیرش و رو کسم بازی میداد رفت پایین پاهام و گذاشت رو شونه هاش و سر کیرشو آروم آروم هی میکرد یکم تو کسم و در میاورد دیگه داشتم میمردم و گفتم علی کیر میخوام دیوونه نزاشت حرف از دهنم در بیاد و یهو کیرش و کرد تو کسم و تمام سنگینه بدنش و روم حس کردم جیغ زدم و اشکم در اومده بود علی باچشمای پر از شهوتش گفت خوبی و بادستش اشکم و پاک کرد گفت دیگه مال منی و بعد چند دقیقه کیرش و در آورد که باز یه آخخخخخ بلندی گفتم و همون سوزش و حس کردم،بادستمال کسمو و کیرش و تمیز کرد و یه نیم ساعتی لب بازی کردیم و هی باکسم ور رفت
پاشد رفت تو حموم و آب داغ کنه و اومد بغلم کرد و گفت دیگه هلاکتم دختر
زیر دوش بدنم و شست انگار جون تو بدن نداشتم،بغلم کرد و لب گرفت و حوله پیچیدم به خودم و اومدم بیرون و علی بعدش اومد هنوز حوله دورم بود و دراز کشیده بودم که حوله رو از دورم باز کرد و خوابید روم و کیرش و آروم کرد تو کسم آخ داشتم میسوختم و شروع کرد به تلمبه زدن و دیگه سرعتش و زیاد کرده بود و صدای اه و ناله خودم و نفسای علی دیوونه کننده بود و دیگه انقدر سرعت تلمبه زدنش زیاد بود که داشتم زیرش جر میخوردم تمام تنم سست شد یهو جیغ زدم علی نگاهم کرد و گفت جوووون دیگه صدام به ناله تبریل شد و بعد چندتا تلمبه زدن علی کیرش و در آورد و همه آبش و ریخت رو سینه م و محکم بغلم کرد و گفت سارای منی و خوابمون برد
     
#704 | Posted: 4 Apr 2013 14:37
داستان از پدر و دختر بذارید لطفا
     
#705 | Posted: 4 Apr 2013 17:03
میهمان

خواهر حشری و من شوت شوت

من شهابم اون موقه 16 سالم بود
دو تا خواهر دارم که سناشون از من خیلی بیشتره یکی28 اون یکی 30 ماندانا و شیما هست اسمشون
بزرگه ماندانا ازذواج کرده شیما تو خونه بود زیاد باهم تنها بودیم من زیاد تو خط سکس نبودم
ولی سینه هاش و خیلی دوست داشتم
شبا کرستشو در میوورد میزاشت زیره بالشش


من یه ساعت جلو تر خودم و میزدم به خواب تا در بیاره سینه هاشو ببینم یه لحظه بود ولی حال میداد..یه شب مامان و بابام رفتن شهرستان 2 روز میموندن من از مدرسه اومدم دیدم بوی غذا میاد
ولی شیما نیست صداش کردم دیدم از اتاق اومد بیرون یه لباس سفید تورتوری پوشیده بود کرستم نبسته بود نوکه سینه هاش قهوه ای سیخ شده بود از لای سوراخا بیرون بود من خشکم زده بود گفتم غذا چی داریم گفت شامی برو لباس عوض کن بیا من همش سینه هاش تو ذهنم بود ولی فکر نمی کردم از عمد باشه..لباسامو عوض کردم دستامم شستم اومدم که دید بزنم دیدم ای بابا لباسشو عوض کرده فهمیده بود خیلی تابلو بود.من بروم نیاوردم سفره جید روبروم نشسته بود هی دلا میشد ماست ور میداشت سبزی می زاشت کرست نبسته بود من تا نافشو می دیدم ولی روم نمی شد نگاه کنم.درست.
1 ساعت گدشت گفت من میرم حمام آب باز نکونی


گفتم باشه.رفت تو حمام صدای آب هم اومد من دیدم حولش با شرت صورتی و یه کرست ست رو تختن
یکم بوشون کردم از رو شلوار مالبدم رو کیرم دیگه داشت میترکید یه دفه شیما گفت شهابب من سریع
گذاشتم رو تخت گفتم چیه جیغ زد گفت بیا زود بدو من سریع رفتم دیدم بین در واستاده هنوز زیر دوش نرفته بود شرت سفبد پاش بود دستاشم گرفته بود رو سینه هاش ولی از لاش معلوم بود.گفت بدو سوسک این جاست بکشش.من خیلی عادی رفتم تو پهلو هاش که زده بود بیرون دیونم میکرد سرتشم که چسبیده بود لای کس و کونش من دمپایی ورداشتم پرت کردم نخورد به سوسکه شیما جیغ دستشو از رو سینش ور داشته بود جیغ میزد بکشش من حواسم به سیننه هاش بود باذ کرده بود سر یالا واستاده بودن ولی باز زیاد نکاه نکردم،سوسکو کشتم اومد بیرون رفتم رو تختش شرت کرستشو پهن کردم خوابیدم روش کیرم بالا پایین میکردم،آبم اومد ریخت تو شرتم یه کم اروم شدم.باز صدام کرد حولم و میاری منم رفتم دادم بهش پیچید دورش اومد بیرون بالای سیته هاش معلوم بود با روناش من نگاه همو اونوری کردم گفت دیدی جه سوسکی بود نگاش کردم گفتم آره همینکه حرف میزد خیلی ریلکس شرتشو پوشید کرستشم تو دستش صاف میکرد که تنش کنه منم چرت جواب میدادم حواسم به سیته هاش بود


بازم فکر نمیکردم عمدی باشه کاراش خر بودم..شب شد اطاقامون یکیه من رو زمین اون رو تخت می خوتبید،شب مثل همیشه کرستشو در اورد به دامن کوتاه هم تنش کرد و دراز کشید یه دفه گفت وای کیلیدم،برقو روشن کرد گریه میکرد میگفت کلیدم کو بد بخت شدم چهار دستو پا راه میرفت گریه میکرد،من گفتم پیدا میشه منم جهار دستو پا را میرفتم پیدا کنم دیدم یه لباس یقه باز تنشه سینه هاش معلوم چشماشم بسته بود گریه میکرد من خوب دید زدم اینقد ببو بودم بازم نفهمیدم از قصد این کاراش.چشام رو سینه های گندش بود گفتم شیما پیدا میشه گریه نکن تو جیب یا لباسات نزاشتی با گریه کفت نه بگرد ببین تو ام هی گریه میکرد،گفت سوتینمو ببیم بت سوزن وصل نکردم بهش گفتم سوتین چیه گفت کرستم دیگه زیر بالشم هق هق میکرد منم ورداشتم یه نگام به سینه هاش بو که آویزون بودن یه چشمم هم به کرست گفتم اینجا نیست گریش بیشتر شد گفت به سوتینم وصل بود هی گریه چشماشم یسته گفتم تو لباست نیافتاده گفت بگرد من نمیبینم
من فکر میکردم شانس بهم رو کرد دستم. کردم تو یقش لای سینه هاش دننبال کلید اونم گریه میکرد


میگفت خوب بگرد یه دفه دو تا سینه هاش اومد تو دستام یکم بالا پایین کردم گفتم نیست با گریه گفت میدونم گم شدهوبازم نفهمیدم از قصد که سکس کنم،فکر میکردم چقد زرنگم سینه هاشو مالوندم..گفت دامنمم بگرد همه جاشو گریه میکرد دراز کشید من دستم وبردم لای دامنش دستم رو شرتش بود دنبال کلید از رو شرت کون و کسشو میمالوندم به هوای گشتن،پاهاش و باز کرده بود گریه میکرد میگفت بگرد همه جا رو کس توپولش از بغل شرتش بیرون زده بود من خر باز گفتم نیست یه دفه گریش بند اومد گفت یادم اومد تو دستشویی گذاشتم رفت اوردو من باز نفهمیده کارا الکیه...صبح پاشدم دیدم لباسش بالا سینه هاش افتادن بیرون شرتش نصفش لای کسش نصفه کسش معلومه چشماش هی تکون میخورد با اینکه بسته بود من باز فکر کردم شانسیه...خوب دید زدم رفتم جلق زدم برگشتم دیدم لباسشو درست کرده بیداره گفت کی پاشدی گفتم تازه گفت بیا ماچت کنک دیروز چقد گشتی دنبال کلید منم رفتم جلولبام داشت می خورد من خر لای لبم هم باز نکردم گفتم مرسی کاری نکردم......هر کار شیما کرد من بکونم من فکر میکردم اتفاقی اینا شده حالا میفهمم چه قدر احمق بودم......این اولین باره مینویسم همش هم راست راسته بدن ولی سکس کردم 1سال بعد اگه دوست داشتید بگید تعریف کنم باز معدرت انقد بد نوشتم ولی تو بدیاش بهتر مینویسم. واقا حقیقت مخض بود همش فعلا بای
     
#706 | Posted: 4 Apr 2013 17:46
حال و حول من و آبجیم

سلام به همه.بدون صحبت درباره سکس و..با محارم میرم سراصل ماجرا که حال کردن با اجیم بود..
و با توضیح اینکه اسامی مستعارند*اوایل که ماهواره خریده بودم همش منتظر فرصتی بودم تا فیلم سکسی وپروپاچه نگاه کنم.اخه کشته مرده ساق پای خانمهام.خلاصههههههههههه بعداز مدتی برای هیجان دادن به جق زدنم ترتیبی میدادم که وقتی اجیم دراز کشید رو جاشو خوابید کانال رو بذارم رو شبکه tele5وspaseوبقیه.چون معمولا بخاطر جدا بودن اتاق مادرم اینا و شب کار بودن داداش بزرگم من وسارا تو اتاق تنها میخوابیدیم و رسیور هم اونجا بود با خیال راحت میشد هرکاری کنم بشرطی که حواسم باشه از اتاق کناری بابا اینا نیان بیرون.
اوایل بدن اجیم برام زیبایی خاصی نداشت اما کم کم شب وروز دنبال فرصتی برا دید زدنش میگشتم.
بار اول که نقشه ام گرفت چون تاریک بود ونور چراغی نبود درحالیکه سرش سمت تی وی بود واحساس کردم داره فیلم سوپر رو نگاه میکنه
با ترس لرز زیر پتو شورت وشلوارمو دراوردم وکیر20سانتی تراشیده سیخمو گرفتم دست رفتم جلو تی وی واز رو شیشه تی وی
میمالوندمش به صورت زن بازیگره.نمیدونم اون لحظه سارا چه حسی داشت اما من بهترین وترسناکترین لحظه سکسیمو تجربه میکردم.از صبحش که پا شدیم من خودمو به اون راه زدم وسارا دامن رفت حمام و دامن پوش شد.
دامنش تا نصف ساقش بود اخه کوتاه تر میپوشید مامان اینا بهش گیر میدادن چون سخت گیربودن.تا بیاد شب بشه و دوباره شروع کنم اندازه 3روز گذشتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.....
شب دوباره همونکارهارو انجام دادم اما بعداز چنددقیقه رفتم سراغ خودش<وااایییییییی کیرم سیخ شد یادش افتادم>افتادم روش از روی پتو وکیرمو گذاشتم روی کونش وفشاردادم سارا به رو خودش نیاورد تا ده دقیقه خودمو مالوندم بهش .دیگه واقعا حشری شده بودم بلندشدم اروم پتوشو از روی پاش بلندکردم<طوری که فکرکنه من نمیدونم بیداره>واااااااای ی ی یپاهای سفیدش تا بالای زانوش جلوم بود اما تاریک بود چیکارکنم چیکارنکنم موبایلمو اوردم چراغش روشن کردمو ااااااااااخخخخخخخخخخخ دیگه طاقت نیاوردم.چون دمر بود یکی ازپاهش کاملتر بیرون بود انگشتاشو دونه دونه کردم تو دهنم ومک زدم وبعدش با نوک زبون لیسش زدم تا رو زانوش .
عجب حالی داشتم دوست داشتم یک تکون به خودش بده که متوجه بشم طالب سکسه اما پا قشنگ تکون نخورد .کیر داغمو گذاشتم بین تک تک انگشتهاش ومالیدم رو ساق پاش انگارکه لخت افتاده باشی رو یک رودخونه یخ زده واز بس لیزه نمیتونی سرجات بایستی پاهاش نرم وبدون مو بود...
     
#707 | Posted: 6 Apr 2013 23:37

بوی کرست خواهرم

سلام من اسمم نیما. 1 خانواده 4 نفری دارم که شامل من خواهرم مادرم و پدرم هست.راستی سنم رو یادم رفت من 15 سالمه و خواهرم 20 سالشه حالا از اینا بگزریم. 1سال پیش مادرم و پدرم برای دیدن مادر بزرگم به شهرستان برای 5 روز رفتند و ز اون جا که من مدرسه داشتم و خواهرم کارمند بود ما موندگار شدیم .من از بچه گی خوشگل ترو خوش اندام ترز خواهرم ندیده بودم یادمه 1 روز که از مدرسه اومدم خونه بدجور عرق کرده بودم لباسامو در آوردم که برم حمام چشم افتاد به شرت و کرست خواهرم راستی یادم رفت اسم خواهرمو بگم.اسمش میناست لبای برجسته و صورتی چشای زاغ و کونه تپلی داره همیشه دوست داشتم زنی مثل اون بگیرم خلاصه از بحس بیرون نریم. کرستشو که دیدم کیرم که البته کیر نمیشه گفت همون چولم بلند شود باورتون نمیشه ولی 5 دقیقه نشسته بودمو شرت مینا رو بو میکردم بلاخره حموم کردمو امدم نشستم پشته ماهواره و شبکه های سکسی ساعت نزدیک 6 شد و مینا اومد.آخرای شب شود و منو اون تو یک خونیه 400 متری تنها ساعتای 12.30 شب بود که به بحانیه ترس رفتم دره اتاق مینا در زدم 2 دقیقه طول کشید تا درو باز کنه آخه اون همیشه با شرت کرست میخوابه خلاصه درو باز کرد گفت چی شوده گفتم میترسم از اون جا که من از بچه گی به مینا وابسته بودم حتی موقع شوده بود که با مینا حموم میکردم البته نه تو سن 15 سالگی میشه گفت 9 یا 10 سالم بود.گفتم میتونم پیشت بخوابم خندیدو گفت برو خرس گنده بگیر بخواب منم که حسابی تو برجکم خرده بود رفتم که بخوابم و فکره 2 باره حموم رفتن با مینا رو از سرم بیرون کنم خوابم نبرد و با حسرت نشستم پشت اینترنت و عکس سوپر که یهو در زدن رفتم درو باز کردم دیدم میناست با یه پوشتی و یه دوشک گفت اومدم با داداشیم بخوابم اومدیم که بخوابیم ولی خوابمون نبرد بعد مینا گفت تو سیستمت فیلم چی داری ؟منم که بدجور تو فکرش بودم گفتم 1 چیزای دارم 1 فیلم که فقت داخلش چنتا صحنه لب داشت رو از بینه او همه فیلم سوپر پیدا کردمو گزاشتم 20 دقیقه گذشت اولین صحنش اومد منم که بدجور تو کف بودم بجای که بلند شمو صحنرو رد کنم دستمو رو چولم برده بودم که مینا با خنده گفت ترمز دستیتو زدی بالا منم که حول کرده بودم خندیدم .انتظار داشتم بلاندشه و کامپیوتر خاموش کنه ولی بازهم ادامه داد منم که تشنم شوده بود رفتم که آب بخورم ولی وقتی امدم دیدم از اتاق صدای اخو اوخ میاد از گوشه در نگاه کردم دیدم به به مینا خانوم داره سوپر میبینه اون جا بود که فهمیدم اونم بدش نمیاد منم خودمو به اون راه زدمو ناگهانی درو باز کردم اونم شکه شد ولی با خنده رو به من کرد وگفت اومدی داداشی جونم منم که از خجالت سرمو انداخته بودم پاین یهو دیدم مینا 2 زانو نشسته جلومو داره چولمو میمالونه اون جا بود که منم یخم باز شود و دستمو کردم تو موهاش کم کم شروارمو در آورد و کاریکه همیشه آرزوشو داشتم رو برام انجام داد و یک ساک واقعا زیبا زد منم لباساشو در آوردمو لخته لختش کرده بودم وایییی نمیدونی چه اندامی داشت شروع کردم به بوسیدنش از پاین تا بالا شو بوسیدم انم که تو حاله خودش نبود با چشای بسته میگفت عاشقع اون چولتم .... واقعا شبه خوبی بود الان بعده 1 سال هنوز هفته هی 1 یا 2 بار باهم سکس میکنیم و عاشق هم هستیم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#708 | Posted: 7 Apr 2013 21:17
من و خواهرم رکسانا

سلام اسم من اشکينه و24 سالمه واهل تهرانم ي خواهر دارم که اسمش رکساناس 3سال از من بزرگتره.زياد کشش ندم اقا برم سر اصل مطلب.
من يه ادم ضعيفي توي روابط وداشتن دوست دختر بودم و هميشه جلقامو با شرتو و سوتين خواهرام (من سه تا خواهر دارم که رکسانا وسطيشونه)ميزدم.از سوم راهنماي يواش يواش دلم خواست سينه هاشو بگيرم يا دستمو رو پاهاش بکشم.در کل دوستش داشتم خيلي برام کشش سکسي داشت.رکسانا خيلي سگ اخلاق بود اصلا بهم مجال صحبت يا دست درازي نميداد.گذشتو گذشت تا رسيدن دوران خدمتم,توي دوران خدمت اولين دوست دخترمو پيدا کردمو ترتيب دادمويه دونه دو دونه خلاصه افتاده بودم رو غلتک عشق و حال مثل بقيه جون ها,تا حدود شش ماه پيش که اخرين دختري که بهاش بودم و قرار بود با هم ي خانواده بشيم دورمون زدو همه چيز رو خراب کرد,منم واقعا زده شده بودم از هرچي دختره. توي دوران ارتباطم با دخترا هميشه خودمو سرزنش ميکردم که چرا به خواهرم نظر بد داشتم؟؟ديگه سرگرم کار شدمو بي خيال دختر و دختر بازي
خلاصه اين داستان سکسي من با رکسانا از بي کس شدن شروع شد.رکسانا فوق ليسانس زبان بود و درس ميداد اونم اکثر اوقات خونه بود.رکسانا چون دانشگاه رفته بود و به اصطلاح ازاد فکر شده بود خيلي راحت در مورد خيلي از چيزها با هم صحبت ميکرديم يا ي فيلم با صحنه هاش با هم ميديديم.خلاصه بينمون خيلي گرم شده منم يواش يواش اون حس گم شده بچگيم سراغم اومده بود با اين تفاوت رکسانا ديگه اون دختر دبيرستاني نبود!160 قد ۶0 کيلو وزن و دختر سبزه گونه با سينه هاي متوسط روبه کوچيک بودن.
حالا بيام سراغ باز شدن دريچه سکس من رکسانا.من ايميلمو روي لپ تاپ رکسانا باز کردم و اونو نبسته بودم نگو اين ناقلا مياد کلي فيلمو عکسي که توي ايميلم ميومد نگاه کرده و دانلود ميکنه (بعدا برام گفت)منم نميدونم و حالا ميدونست که من وضع سکسيم خرابه حالا از اون ور ميدونستم کي پريود ميشد به محض بيرون رفتنش از خونه شرت داغشو بو ميکشيدم بوي شهوت وبوي گرماي کسش ديونم ميکرد,حالا دست بر قضا دوره پريودش شروع شده بود و رکسانا از خونه بيرون زدو منم بدو رفتم طبقه پايين اتاقشو گشتم شرتشو پيدا کردم سريع خر خري لخت شدمو شروع کردم به جلق زدن باور نميکنيد لحظه ارضا شدنم چي ديدم!!!!!!رکسانا رو که داشت منو نگاه ميکرد!!ي هو به خودش اومدو از اتاق رفت بيرون و گفت اشغال عوضي يالا لباستو بپوش ميخوام برگه هاي امتحاني رو ببرم(چند شب پيش برگهاي بچها رو اورده بود خونه تصيح کنه).منم سريع خودمو جمع کردمو زدم بيرون.بهش اس دادم گفتم جان خودت ابرومو توي خونه نبري!!حالا موندم چيکار کنم شرتشو توي دستم کير راست شدمو و.........
خلاصه پيام داد بهم که بيا دنبالم غروب ,من هم غروب رفتم دم در دانشگاه.اومد سوار شد با خنده گفت سلام خر بي شخصيت هيچي تو دل نزاشتي با اين کارت,چند تا دست با اون دست سبکش بهم زدو گفت با شرت کثيف من چيکار داشتي,منم که خجالت ميکشيدم گفتم بابا کنجکاوي بود ديگه بعد رکسانا گفت اره ايميل سکسي هاتم کنجکاوي بود.حقيقتا منم ديگه زدم اون بارش گفتم ايميل سکسي هاي منو ديدي.؟؟ گفت اره يه چند تا ازش دانلود کردم کفتم تو هم کنجکاوي مثل اينکه,خلاصه خرش کردم گفتم بين خودمون بمونه اين جريان.
رکسانا اين فرصتو طلايي ميدونست براي خودش چون اهل رفيق و رفيق بازي نبود,به اين خاطر همون شب تو اتاقم نشسته بودم داشتم به رکسانا و احيانا سکسي که شايد بتونم بهاش داشته باشم فکر مي کردم که ديدم اومد تو اتاقو يه شرت سبز روشن خوني مالي رو انداخت جلوم گفت تو کنجکاوي بيا منم بلافاصله بلند شدم واز پشت بغلش کردم گفتم کجاشو ديدي گفت نکن صدا ميره بالا برووو گم شو.
خلاصه رکسانا صبح زود رفت دانشگاه من هم براي نقشه برداري اومدم ساوه دو روز طول کشيد,پنچ شنبه ساعت ١١ ظهر بود که برگشتم کسي خونه نبود رفتم حمام اومدم بيرون زنگيدم به بابا گفت :ورامينيم براي جشن اتمام سربازي پسر دايي و گفت حواست به رکسانا باشه کلاسش تموم شد بياين اينجا.
منم مثل اينکه توپ ترکوندن تو سرم تو اين فکر بودم که ديدم رکسانا جون اومد با چهره خسته سلام کردم و باخودم گفتم يا الان يا هيچ موقع, گفتم ديگه شرت نداري گفت نه ديگه کمه جوابگوي کنجکاويت نيست,سريع رفتم ي شربت براش درست کردمو دادم بهش گفتم رکسانا ي خواهش جان من نه نگو گفت باشه گفتم بريم حمام با هم؟؟؟؟ ي خورده مکث کردو گفت برو براي خودت کارت به من چيه گفتم نه تو اصل کاري گفت نچ ,همين که گفت نه از پشت گرفتمشو کير راست کردمو گذاشتم در کونش هيچي نگفت برشگردوندم لبمو چفت لبش کردم باز هيچي نگفت.گفتم لختت کنم سکوت اختيار کرد.شروع به دس مالي هين لخت کردنش کردم گفت اشکين تف به روت بياد بعدا چ جوري تو چشمهاي هم نگاه کنيم منم که انگار اولين بارم بود که ميخواستم سکس کنم از بس اشتياق داشتم گفتم گوش نده بابا.کشيدمش تو بغلمو و يواشي گذاشتمش رو کاناپه سوتينو شرت قرمزشو هنوز در نياورده بودم از پاش,کسش مثل نارگيل قلمبه شده بود يواشي گوشه شرتشو کنار زدمو دهنمو گذاشتم رو شق کشس,خيس خيس بود کمي هم شور بود شروع به مک زدن کردمو همين که خواستم برم سراغ ممهاش ديدم ارضا شد,لعنتي يه ابي داشت اول فک کردم داره ميشاشه بعد ديدم نه بابا داره ميلرزه.بلند شد گفت ميرم حمام گفتم منم ميام ,رکسانا گفت باشه ده دقيقه ديگه بيا تووو.انوشو نفهميدم چرا فک کنم حسابي قندش افتاده بود.
ي ربع بعد درو وا کرد و گفت اشکين بيا توو منم با سر رفتم تووي حموم.توي اين حموم بخار گرفته رکسانا خيلي سکسي تر به نظر ميرسيد با اون بدن سبزشو اون سينه هاي قلمبه و سفتش.همش خودشو بهم ميماليدو ازم لب ميگرفت.کير راست کردمو با دستاش همش بازي ميداد,منم دسمو رو کسش ميکشيدمو حال ميکرديم با هم.
من دراز کشيدم کف حمام رکسانا اومد نشت رو سر من جوري که کس و کونش مجال تنفس بهم نميداد همش خودشو تکون ميداد بعد خم شد کيرمو برد تو دهنش و شروع به ساک زدن کرد.چه حالي ميداد,چه حس داغي بود,دوباره ارضا شد منم همش نگاش ميکردم به هر حال رو حساب تجربم شروع به وا کردن کونش شدم چون رکسانا باکره بود. بهم گفت چيکار ميکني اشکين نکنه ميخواي............
اولش نذاشت گفت نميشه جر ميخورم,ميگفت غروب بريم مهموني نميتونم ديگه بشينم اذيت ميشم منم گفتم الان که تا اينجاش اومدم تا نکنمد ولت نميکنم.
خلاصه ي انگشت دو تا وعقب و جلو کلي حرف تا راضي شد کيرمو بکنم توش, منم استادانه يواش يواش تا ته ردش کردم تو.اين سواراخ تنگو اين حمام بخار الود و اين اه کشيدنهاي رکسانا داشت مغزمو منفجر ميکرد.هر دومون سرپا بوديم از فرط درد خوشو پس ميکشيد ولي من سفت گرفته بودمش از پشت و سينهاش تو دسم بود.کمي زمان برد تا جا وا کنه ولي بلاخره به تلمبه زدن افتادم,همش اه ميکشيد و خودشو ميمالونمد بعد از ده دقيقه شاک زدن ريختمش تو رکسانا .خيلي چسبيد باور کنيد حتي از سکسهاي ديگم حالش بيشتر بود.
اون شب ما ديگه نرفتيم,رکسانا اتش کسش خوابيده بود و با توجه به اسرارهاي بي حد من اونشب ديگه بهم نداد.
خلاصه الان وقت و بي وقت دهنم تو شق کسشه ولي در نهايت کونشو به گاه ميده.روز هست سه بار ميکنمش.
     
#709 | Posted: 7 Apr 2013 21:19
mosafer_65
عزیز اگه مشکلی داری میتونی بری تو مسائل مربوط به انجمن از کاربرایی که داستان میذارن شکایت کنی
     

#710 | Posted: 7 Apr 2013 21:21
راحله جون

اسم من احمد هست 30سالمه این قضیه مال تقریبا 5..6سال پیش هست (اینو هم بگم اولین سکسم با راحله نبود کس زیاد کردم ولی این واقعا شیرینترین سکس بود) من یه خاله دارم که حدودا 15سال پیش شوهرش فوت شد و بخاطر اینکه جوون بود با یه مرد دیگه ازدواج کرد البته شوهر جدیدش هم زنش تو جوونی فوت شده بود واز زن اولش 4تا بچه دیگه داشت 3تا دختر که دوتاشون ازدواج کرده بودن و راحله مجرد و یکی پسر که 21سالش بودو علاف. ما باخانواده شوهر خالم زیاد میانه خوبی نداشتیم و چند سالی بود که خونشون نمیرفتیم اما قصه از اینجا شروع شد
بریم سر اصل مطلب

تو یه شرکت کار میکردم و محصولات شرکتو برای نمایندگی هاشون تو تهران جابجا میکردم اینم بگم (که من متولد کرجم ولی تو یکی از شهرهای هم جوار تهران زندگی میکنیم خیلی خوشتیپ و جذاب نیستم ولی تو زبون کم نمیارم قد متوسط میانه اندام) در حین برگشت به خونه بودم که گوشی همراهم زنگ خورد دیدم یه شماره غریبه جواب دادم گفت: سلام احمد اقا پرسیدم شما؟ گفت: نشناختی منم راحله دختر خالت جا خورده بودم که شمارمو ازکجا گیر اورده ازش پرسیدم شمارمو کی بهت داده گفت از گوشی دایی کش رفتم خلاصه کلی خوشو بش کجایی چیکار میکنی گفتم الان کجایی؟(اینم بگم راحله قد متوسط هیکل مانکن سینه 65پوست بدن سفید مو بور چشم سبزو خیلی شیطون و از همه مهمتر خوش کون) گفت که خیلی وقته با خالت که زن بابام بشه دعوام شده و جایی میرم سر کار خونه یه خانم سن بالا پرستارش هستم و تا اخر هفته اونجا دو روز اخر هفته میرم خونه بابام البته اگه خالت حالمونو نگیره راه بده خونه.باور کنین من بچه منفی نیستم ولی نمیدونم چی شد که یهو زد بسرم وگفتم سنگ که مفته گنجشک هم مفت(کیر که کلفته کس هم مفت)خلاصه از اون شب به بعد اس ام اس بازیمون شروع شد تا اینکه بهش پیشنهاد دادم که من بعضی شبها میام تهران و تا صبح تو ماشین تنها هستم اگه واست مشکلی نیست و میتونی بیا چندساعتی پیش هم باشیم اوایل که میگفت نه خطریه تهران بگیرن برامون دردسر میشه خلاصه بعد از چندبار گفتن قبول کرد اولین قرارمونو گذاشتیم و اومد پیشم فکرشو نمیکردم که بیاد و از همه مهمتر فکرشو نمیکردم پیشم بمونه اونم تاصبح
راحله سوار شد احوالپرسی منم خودمو زدم به پررویی گفتم نمیخوایی یه بوس بدی اونم با کمال پررویی منو بوسید و نشست کجا بریم کجا نریم تصمیم گرفتیم بریم یه رستوران غذا بخوریمو بعدشم بریم سمت جاد مخصوص تو یه کوچه که من همیشه اونجا میخوابیدم بریم و اونهم قبول کرد اینم بگم با کلی ترسو لرز که بگا نریم.سرتونو درد نیارم اونشبو با ترسو لرز اونجا سپری کردیم البته موقع خواب راحله و دست کاری کردم چون میترسیدم بگا بریم فقط یکم مالوندمش البته اولش ممانعت میکرد ولی لامصب شهوت دیگه نمیشه کاریش کرد فقط میگفت اینجا نه یوقت کسی میبینه میترسم تو دلم گفتم منم مثل سگ میترسم که بگا بریم تا اینکه بعد از یه مدتی بهم گفت که خواهرم با بچه هاش دارن میرن شهرستان منم اخر هفته خونه خواهرمم اگه میتونی برنامه بذار بیا اونجا منم از خداخواسته قبول کردم از شرکت دو روز مرخصی گرفتم رفتم خونه خواهرش بذارین یکم از خواهرش بگم که قیافش با بهنوش بختیاری مو نمیزنه قد بلند خوش کون خوش سینه وقتی مجرد بود دلم میخواست یه سیخی بهش بزنم که نشد رسیدم درخونه طبقه سوم زنگ زدم دیدم راحله جواب داد بیا بالا نمیدونستم پله هارو چندتا چندتا برم بالا رفتم بالا راحله درو باز کرد یه شلوارک یه سوتین قرمز روبوسی کردیم رفتم تو خونه یکم پذیرایی و از اینورو اونور حرف زدن راحله رفت شام درست کردن منم رفتم حموم دوش بگیرم بعداز شام ومیوه یکم تو ماهواره چرخ کوس زدن ساعت نزدیک1شب بود با شلوارک و رکابی رو مبل نشسته بودم داشتم تو ماهواره دنبال یه شبکه سکسی میگشتم که دیدم راحله با یه شرت و کرست سکسی جلوم ایستاده بدن سفید بدون یه خال مو ،کس قلمبگیش از رو شرت معلوم بود اومد کنارم رو مبل نشست یکم بهم نگاه کردیم لباشو اهسته گذاشت رو لبهام چقدر داغو اتشین یه حس خوب که واقعا قابل توصیف نیست چنان شهوت هردوتامون زده بود بالا که دیوونه وار داشتیم همو میخوردیم بلند شدم و دستشو گرفتم بردم تو اتاق خواب ابجیش انداختمش رو تخت از شروع کردم به خوردن لباش زبونم وقتیکه میمکید باور کنین زبونم میخورد به ته گلوش بلندش کردم میخواستم لختش کنم که خانم اجازه ندادن خودش اول منو لخت کرد بعد شرتو کرستشو در اورد واااای چه کس سفیدو تپلی چه سینه خوش فرمی65 واقعا هنگ کرده بودم وقتی جلوم ایستاد کسش فقط یه خط کوچیک دیده میشد داشتم ضعف میکردم اومد جلو یه بو کشیدم کسشو گفتم چقدر خوشبو هست معمولا موقع سکس با زن مخصوصا دختر خوشبو خوشمزه حشریتشون بالا میبره شروع کردم خوردن کس راحله یکم که خوردم از بس که حشریت زده بود به بشریت دستم روی سینش و هی میگفت بخور همشو بخور جووووون کسمو بخور کمرشو تکون میدادمعلوم بود که به ارگانسم رسیده بود یکم که خوردم گفتم بیا تو بخور اولش که میگفت بدم میاد دوست ندارم یکم سرشو خورد یواش یواش با بستنی کیم اشتباه گرفته بود داشت قورت میداد خلاصه چون دختر بود و نمیشد وارد بهشت شد گفتم من دراز میکشم تو بیا رو کیرم خودتو ارضا کن بعد من اونم قبول کرد اومد رو کیرم گذاشت لای پاش خلاصه یه ده دقیقه ای هر جور که دوست داشت گذاشتم خودشو خالی کنه واییی چه کس داغو نرمی لیز لیز شده بود کسش بعد گفتم راحله بخواب به شکم میخوام از کون بکنمت و اونم قبول کرد یکم با انگشتم کردم تو کونش وااااای چقدر تنگ بود گفت دردم میاد رفت از تو کیفش کرم اورد یکم زدم دم سوراخش با انگشت باهاش بازی کردم اوم با دستش کیرمو میمالید منم با یه دستم کسشو میمالیدم باورتون نمیشه وقتی ابش اومد مثل بعضی سوپرای خارجی ابش پاشیده شد روی دستم گفت احمد بسه بکن توش کیر میخوام منم کیرمو یکم کرم زدم اهسته گذاشتم دم سوراخش اهسته اهسته فشار دادم توش یکم اخ اوخش در اومد گفتم تکون نخور الان دردش ساکت میشه یکم صبر کردم اهسته اهسته شروع کردم تلمبه زدن وای خدا من دارم راحله و میکنم چه کون تنگی اولش اخ واوخ میکرد بعد از چند دقیقه تبدیل شد به جووون بکن واییی قربون کیرت چه لذتی داره بکن منم شدت تلمبه هامو بیشتر میکردم داشت ابم میادمد کشیدم بیرون که زود تموم نشه گفتم راحله بخواب از جلو بکنمت تو کونت برگشت انگار نه انگار کیر تو کونش بود باز کرم زدم کردم تو کونش واییی چه لذتی چه سکسی خوردن سینه کردن کون از جلو تقریبا 5دقیقه ای کردمش راحله با شهوت لبامو میخورد زبونمو میخواست قورت بده داشت ابم میامد که راحله گفتم میخوام بخورمش منم از خدا خواسته در اوردم همه کیرمو کرد تو دهنش و ابمو خورد بی حال افتادم کنارش رو تخت اونم بلند شد رفت خودشو مرتب کردو اومد یکم حرفهای عشقولانه و خوابیدیم صبح بیدار شدم دیدم راحله نیست دیدم صدای اب حمام داره میاد صداش زدم گفت بیا تو حمام رفتم تو حمام خودمونو شستیم باز تو حمام کیر لامصب بلند شد دوباره تو حمام کردمش اینبار با شامپو بدن کیرمو لیز کردمو فشار دادم تو کونش سرپا میکردمشو سینهاشو از پشت گرفته بودم نشستم رو زمین راحله نشست رو کیرم تا خایه رفت تو کونش واییی چه لذتی چه حالی خودشو رو کیرم میچرخوند داشت ابم میامد که بلندش کردم ازش خواستم بخوابه کیرمو گذاشتم رو کسش انقدر لیز بود چه یکم کیرمو مالیدم روش یهو ابم اومد ریخت رو شکمش بلند شد خودمونو شستیم بعد ازاین قضیه چندباری با هم سکس داشتیم
امیدوارم از این داستان خوشتون بیاد و باور کنین هیچی دروغ نیست همش عین واقعیته بعضی وقتها یه اتفاقاتی تو زندگی ادم میافته که باورش سخته حتی الان که 5...6ساله از این ماجرا میگذره هنوزم باورم نمیشه خوش باشین همگی
     
صفحه  صفحه 71 از 87:  « پیشین  1  ...  70  71  72  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.