| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 77 از 77:  « پیشین  1  2  3  ...  75  76  77  
#761 | Posted: 10 Oct 2014 02:35
سکس با خواهر


سلام
میخواستم داستان سکس با خواهرم الهه تعریف کنم
اسم من سعید هستش ۲۸ ساله خواهرم ۱۸سالشه
ماجرا از این جا شروع شد که مدت ها بود دنبال دوست دختر میگشتم و تا حالا هم دوست دختر نداشتم چون همش مشغول کار بودم و زیاد وقت نداشتم دنبال دختری بگردم چند بار به خواهرم تیکه انداختم که برام کسی پیدا کنه ولی میگفت دوستام بدرد نمیخورن خلاصه من بدبخت همش تو کف کوس بودم
یه مدت بیکارم شدم و امدم داخل خونه نشستم همش توی سایت های سکسی میرفتم تا سرگرم بشم تا با سایتی سکسی خواهر با برادر اشنا شدم تا اون موقع اصلا فکر سکس با خواهرمو نداشتم
دیگه رفته بودم توی کف خواهرم الهه چون بدن واقعا سکسی داره وهم چهره خوبی
اله هر وقت خونه نبود میرفتم سر وقت کمدش وبا شورت کورست اش حال میکردم تا اینکه یه فکر به سرم زد اون اینکه هر وقت میره حموم ازش فیلم بگیرم چون خواهرم هر وقت میخواست بره حموم دم حموم لباشو در میاورد بع میرفت حموم
یه روز دیدم داره میره حموم بهش گفتم برو مامان کارت داره بعد گوشیمو یه جا که معلوم نشه جا ساز کردم بع امدم بره حموم گفت میخوام لباسمو عوض کنم اگه میشه برو یه جا دیگه من قبول کردم رفتم
بعد یک ساعت از حموم امدش بیرون و رفت که به مادر کمک کنه منم رفتم سراغ گوشیم گذاشتم داخل کامپیوتر دیدم چه صحنه های گرفته نگو خانوم از اون حشری ها هستش اول رفته بودیه خیار برداشته شده بود لخت شده بود رفته بود حموم راستش داخل حموم نفهمیده بودم داره چیکار میکنه ولی وقتی امده بود بیرون خیار هی داخل دهن اش میکرد بعد به کوساش میمالید هراز بار به خاطر این صحنه جق زده بودم واقعا بدن خوبی داشت از این صحنه بیشتر خوشم میومد که شورت وکورست شو تن میکرد
گذاشت هر روز با فیلم خواهرم جق میزدم تا اینکه یه بار داشتم جق میزدم که ده دفعه بالا سرم دیدم اله وایساده خوشگم زده بود دیدم عصبانی شده زد تو سرم گفتم به بابا میگم من از ترس به پاش افتادم دیدم قبول نمیکنه مخواد بره بگه یه دفعه بغل اش کردم از پشت بهش چسبیدم دهن شو گرفتم همش داد میزد شانس اوردم کسی خونه مون نبود کیرم راست کرده بود همینطور که دهن شو گرفته بودم خوابندم اش روی زمین شلوارشو در اوردم اما به زور پدر سوخته نمگذاشت بعد خودم شلوارمو دادم پایین کیرمو لای کونش گذاشتم دیدم دیگه مقاومت نمیکنه گفتم اروم میشی گفتم باشه دیدم داره گریه میکنه دلم براش سوخت گفتم به بابا نمیگی گفت باشه من ازش مخواستم بلند بشم بزم بره که دیدم از لب گرفت گفت نرو باید منو بکنی من تعجب کردم ولی ز خدا خواسته ام بودم گفتم باشه پا شد اول به کیرم دست زد گفت چقدر بزرگه این چه جوری بره توی کونم گفتم من میکنم میبینی بعد دیگه شلوار داد پایین من کرمو اوردم مالیمبه کونش حشری شده بود گفت بزار یه کم بخورم ببینم چه مزه ای هستش دادم بهش تا ته میکرد توی دهنش بعد یه تف انداخت روی کیرم گفت حالا بکن منم اروم کردم تو سوراخش سرش رفته بود که یه کم داد زد گفت اروم تر میسوزه منم ارومتر کردم رفت تا تا ته گفت بالا پایین نکن بهش گفتم نمیشه ابم نمیاد بعد دیدم خودش بالا پایین میکنه ابم امد ریختم توی کونش بهم گفتم چقدر داغ هستش بعد بهم گفت ارضا نشده یه کار بکن رفتم سر وقته کوس اش لیسدیم نوک ممه شو میخوردم لب میگرفتم اونم دیوانه شده بود هی خودشو بالا و پایین میکرد یه دفعه یه اه بلند کشید ابش امد من لیس زدم بعد بهم گفت هر وقت حشر شدم بیام پیش ات من گفتم تو خواهرم هستی با ید خودم ارضات کنم بعد همدیگه بوس کردیم رفتیم حموم اون روز بهترین روز زندگیم بود بعد ها یه سکس دیگه با خواهرم داشتم که پرده شو زدم
     
#762 | Posted: 12 Oct 2014 21:25
کون گنده خواهرم و کیر کلفت


این اولین تجربه نوشتنمه امیدوارم که خوشتون بیاد و بازم بتونم براتون اتفاقاتی رو که افتاده بنویسم. این موضوع بر میگرده به وقتی که اولین بار کون و کس دادن خواهرمو به یه مرده غریبه و کیر کلفت دیدم.. اول از خواهرم بگم که اسمش مریم 35 سالشه و یه بچه هم داره.. مریم از لحاظ اندام و بدن واقعا کم نظیره و اندامی سکسی داره که هرکسی دوست داره اونو بکنه.حتی خودم وقتی تو لباسای مختلف میبینمش هوس میکنم که بکنمش دیگه چه برسه به بقیه مردا.. سایز سینه های مریم 90 هستش که از پشت هم نگاش میکنی سینه هاش از بغل معلومه.و هر دفه به زور توی سوتین جاش میده و به خاطر بعضی وقتا سوتین هم نمیبنده..یه کوس خیلی ناز و قلمبه هم داره که به خاطر قلمبگیش همیشه از زیر شلوارش معلومه و کسش قلمبه میشه.اما اصل چیزی که داره اون کون خیلی بزرگشه که ادمو جذب خودش میکنه.و نگاه هر مردی دنبالشه.کون مریم علاوه بر بزرگیش خیلی نرم و پهنه که وقتی راه میره این کپلای کونش بدجور بهم میخوره و اون کون بزرگو پهنش بالا و پایین پرت میشه که حتی وقتی لباش گشاد هم میپوشه بازم بزرگیه کونش معلومه. من چند بار تونسته بودم لخت ببینمش وقتی که میره حموم یا داره لباس عوض میکنه..وقتی اون هیکلشو دیدم بی اختیار کیرم راست شد و میخواستم برم بکنمش ولی به زور خودمو نگه داشتم ولی وقتی داشت خودشو تو حمام میشت یه جق مشتی باهاش زدم..چند بار هم دیده بودم که بقیه مردا بدجور دنبالشن و تو کف اون هیکلشن.البته مریم هم خودش یه خورده میخاره و اکثر وقتا لباسای تنگو باز میپوشه و توی مهمونیا خیلیا بهش میمالن و بعضی وقتا دیدم که کون گندشو چه جوری قمبل میکنه که بقیه بهش بچسبن و اون کونشو بمالن براش.. چند وقتی بود که خیلی به رفتاراش شک کرده بودم که کاراش و برخورداش مشکوک شده بود و خیلی هم با تلفن یواشکی حرف میزد و لباسای تنگو سکسی میپوشید و ارایش هم میکرد و میرفت بیرون.یه شب حدود ساعت 8 بود رفتم خونشون که دیدم لباس پوشیده گفتم جایی میخوای بری گفت میخوام برم از مغازه چیزی بخرم.ولی من بهش شک کردم و میدونستم که دروغ میگه چون یه لباس تقریبا سکسی که پوشیده بود از زیر مانتوش معلوم بود و یه خورده ارایش هم کرده بود و حسابی به خودش رسیده بود.ولی بازم چیزی نگفتم و رفتم.بعد از 15 دقیقه که داشتم پیاده میرفتم تا خونه یه دفه دیدم خواهرم کنار خیابون وایستاده.گفتم من که زودتر از اون اومدم اونم که وسیله نداشت بعدشم اون که گفته بود میخوام از مغازه سر کوچه چیز بخرم پس اینجا چکار میکنه.دیگه مطمئن بودم یه خبریه.یه دفه دیدم خواهرم مریم دمه داروخونه وایستاده.گفتم امشب باید باخبر بشم چه خبره.که دیدم یه مرده چهارشونه از داروخونه اومد بیرون و دوتایی با خواهرم سوار ماشین شدن و رفتن منم سریع یه ماشین گرفتم و رفتم دنبالشون چندتا خیابون رفتن تا پیچیدن تو کوچه منم سرکوچه پیاده شدم و رفتم دنبالشون.اونا هم پیاده شدن و رفتن تو خونه منم دیگه فهمیدم اینجا همونجایی که قراره خواهرم کون و کس بده و منم برا اولین بار میتونستم ببینمش که چه طوری قراره زیره یه کیر کلفت گاییده بشه.وقتی رفتن تو منم بعداز چند دقیقه از بالای در یواشکی رفتم تو حیاط که از اونجا دیدم رفتن تو اتاق بعدش من سریع رفتم تو راه پله های بالا تا بتونم از اونجا ببینم چه خبره.بعد از دو سه دقیقه اومدن بیرون که دیدم مرده لخت شده و فقط یه شرط پاش بود ولی قشنگ گندگی و کلفتیه کیریش از زیر شرتش معلوم بود.خواهرم هم هنوز لباساش تنش بود.که مرده بهش گفت لباساتو در بیار دیگه بعدش حسابی ازش لب گرفت.بعدش دکمه های مانتوی خواهرمو باز کرد که از تنش در بیاره وقتی دکمه هاشو باز کرد باور نمیشد که چی میبینم خواهرم زیر مانتوش فقط سوتین داشت و چیزی دیگه هم نپوشیده بود و اون سینه های گندشو بزور تو سوتینش جا داده بود که وقتی سینه هاشو دید گفت جووووووووون چه سینه های گنده ای داری خواهرم هم میگفت همش برا خودته.بعدش دوباره از هم لب گرفتن.بعدش مرده پاشد یه اهنگ گذاشت و خواهرمو بلندش کرد تا براش برقصه.خواهرم هم پاشد و شروع کرد به رقصیدن.یه شلوار استرج تنگ پاش بود که قشنگ خط کسش از جلو معلوم بود و از پشت شلوارش رفته بود لای کون گندش گیر کرده بود و کونش به دو قسمت گنده تقسیم کرده بود و وقتی داشت میرقصد کونش خیلی میلرزید و همش بالا و پایین پرت میشد.بعدش مرده هم بلند شد و اومد باهاش برقصه که فقط میچسبید به خواهرم و سینه ها و کونشو میمالید.بعد از چند دقیقه خواهرم شروع کرد به دراوردن شلوارش خیلی هم با نازو ادا این کارو میکرد.من که دیگه طاقت نداشتم و میخواستم زودتر اون کونو کسش و دادنشو ببینم.شلوارشو بازکرد و شروع کرد با تکون دادن و قر دادن کونش شلوارشو در اوردن.انقد اون کون و رونش گنده بود که شلوارش میخواست پاره بشه و به زور از لای کونش در اومد.بعدش یواش یواش شلوارشو کشید پایین.من واقعا تو کارای خواهرم مونده بودم که داره کارای جنده هارو میکنه و قشنگ معلوم بود از کاراش و اینکه اومده بده خیلی راضیه.بعدش شلوارشو کشید پایین تا زیر کپلای کونش که یه دفه کون گندش پرت شد بیرون.قشنگ معلوم بود به زور جا شده بود تو شلوارش.بعد شلوارشو دوستی نگه داش زیر کونش و کپلای کونش افتاده بود روی شلوارش و کونشو تکون میداد.مرده هم کونشو میمالید و فقط میگقت جوووووووووووون.کون خواهرم مثله ژله میلرزید و بالا و پایین پرت میشد.بعدش شلوارشو کشید پایین و درش اورد.خواهرم یه شرت 3 سانتی قرمزپاش بود که اونم همش رفته بود لای کونش واز پشت که نگاهش میکردی شرتش معلوم نبود اصلا و فقط کونشو میدیدی.بعدش خواهرم گفت من خسته شدم.یه خورده نشستن و روی میز شربت و کیک بود که شروع کردن به خوردن.دو سه دقیقه که گذشت شروع کرد به لب گرفتن و خوردن هم.که مرده دیگه طاقت نیاورد و نمیدونم چی شد که یه دفه سوتین خواهرمو بجای اینکه باز کنه پارش کرد و از تنش دراورد و سینه های گنده خواهرم افتاد بیرون.خواهرم بهش گفت چته بابا همش برا خودته.و شروع کرد به خوردن سینه هاش و بعضی وقتا هم سرشو میزاشت بین سینه هاش و نفس عمیق میکشید.خواهرم هم دستش رو کیره مرده بود همش و داشت حسابی براش میمالید معلوم بود که خیلی منتظره کیره و دوست داره خیلی زود بهش برسه.هیچ عجله ای هم نداشتن و با ارامش و لذت کارشونو میکردن.بعداز چند دقیقه خواهرم شورته مردرو کشید پایین و کیره کلفته مرده که منتظره کونو کسه خواهرم بود افتاد بیرون.وقتی من کیره مردرو دیدم جا خوردم و گفتم خدا به داده خواهرم برسه که میخواد زیر این کیر بخوابه.خواهرم گفت قربون این کیر کلفتت برم همش ماله خودمه.فک کنم کیرش 25 سانتی میشد و کلفتیشم اندازه یه نوشابه خانواده کوچیک میشد.بعد کیرشو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن.مرده هم با موهای خواهرم بازی میکرو و داشت حال میکرد.بعد از 5دقیقه یه چیزی از خواهرم دیدم که دیگه از جنده بودنش مطمئن شدم.خواهرم اون کیکی که رو میز بودو برداشت و با انگشتش کیکو مالید به همه جای کیره مرده.حتی به تخماش و زیر تخمای مرده هم مالید و اروم شروع کرد به لیس زدن کیکا و کیره مرده.پاهای مرده رو بلند کرده بود قشنگ از زیر تخماش تا سره کیرشو لیس میزد و میگفت چقد خوشمزست..بعدش شروع کرد به خوردن تخماش.تخمایه مرده رو گذاشته بود تو دهنش و حسابی براش میک میزد.بعداز چند دقیقه مرده بلند شد وایستاد و خواهرم جلوش زانو زد و شروع کرد تندتند تو دهنش تلمبه زدن.دهن خواهرمو به اندازه قطر کیرش باز کرده بود که وقتی تو دهنش تلمبه میزنه هم بیشتر حال کنه هم چربی کیرش توسط لبای خواهرم ازبین بره.کیرشو تا جایی که میتونست میکرد تو دهنش و نگه میداشت.بعداز چند دقیقه تلمبه زدن کیرشو دراورد و گذاشت لای سینه هاش.خواهرم سینه هاس گندشو بهم چسبونده بود و مرده هم تندتند میکرد لای سینش.یه خورده که کرد رفت پایین و شرت خواهرمو از پاش در اورد و شروع کرد به بازی کردن و خوردن کسه قلمبه خواهرم.دیگه خواهرم صداش در اومده بود و اخو اوخ میکرد و میگفت بخور بازم بخور همش ماله خودته.بعدش انگشتشو کرد تو کسش و محکم میکرد تو تا خواهرم ارضا شد و آبش اومد.بعدش که خواهرم اروم شد مرده رفت فک میکنم روغن زیتون بود اورد و خواهرمو دمر خوابوند و یه متکا هم گذشت زیرش تا کونش قشنگ قمبل بشه و بیفته بیرون.خودم تا حالا کون خواهرمو انقد گنده ندیده بودم.بعدش روغن زیتون ریخت رو کونش و شروع کرد از زیر کپلاش تا بالای کونشو مالیدن.کون سفید و گنده خواهرم حسابی براق شده بود و مرده همش کونشو میمالید و میزد روش که کون خواهرم مثل ژله میلرزید و تکون میخورد با دیدن این صحنه ها خودم آبم اومد و واقعا صحنه خیلی قشنگو حشری کننده ای شده بود.اخرش جندتا رو کونش که کونش تا چند لحظه همینجوری میلرزید و مرده هم کیف میکرد.بعدش خواهرمو بلند کرد و دوباره کیرشو کرد تو دهنش تا ساک بزنه و کیرش خیس بشه.دوباره که ساک زدنش تموم شد خواهرمو خوابوند روی مبل پاهشو باز کرد و داد بالا تا اون کسه خوشگلش قشنگ معلوم بشه و باز بشه.بعدش کیره گندشو گذاشت دم کسش و سرشو کرد تو و اروم عقب جلو میکرد و هردفه بیشتر میکرد تو.صدای لذت خواهرم هم بلند شده بود و داشت حال میکردو میگفت جوووووووون بکن محکمتر بکن کسمو بعدش مرده همه کیرشو کرد تو کسش که خواهرم جبغ بلندی کشید.مرده کیرشو در میاورد و دوباره محکم تا تخماش فرو میکرد توش.خواهرم هم دستشو انداخته دور کمرش و مرده رو محکم میکشید به طرف خودش.کسش دیگه قشنگ باز شده بود داشت فقط حال میکرد و بازم میگفت میخوام کیرتو میخوام بکن محکمتر بکنم جررررررررررم بده با کیره کلفتت.پاهای مرده با کونش که برخورد میکرد هم کونش میلرزید هم صدای شهوتناکی درست شده بود.بعداز چند دقیقه که حسابی اینجوری کردش حالتشونو عوض کردن و مرده دراز کشید و به خوهرم گفت بیا بشین رو کیرم.اونم رفت کیرشو گرفت و با کس خودش که دیگه باز شده بود و حسابی اماده شده بود تنظیم کرد بعد اروم اروم رو کیرش بالا و پایین میشد تا قشنگ جاش باز بزشه بعدش تا سره کیرش بلند میشد و تا ته کیرشو میکرد تو کسش فقط تخماش بیرون مونده بود.خواهرم وقتی رو کیرش بالاوپایین میشد سینه هاشم بالا و پایین پرت میشد و بدجوری میلرزید.بعد نگاهم افتاد به کونش که مثل ژله میلرزید.این کپلای کونشم بالاوپایین میشدن و همش بهم چسبیده بودن به طوری که وقتی از پشت میدیدمشون وقتی مینشت رو کیرش دیگه کیره مرده و تخماش با اون گندگیش دیگه معلوم نبود.مرده یه خورده سینه هاشو میمالید و بعدش خواهرم خوابوند و سینه هاشو گذاشت تو دهنش و دستشو دور کمرش حلقه کرد و شروع کرد تندتند تو کسش تلمبه زدن.وقتی حسابی که اینجوری هم کردش خواهرم بلند شو و مرده همینجوری که خوابیده بود شروع کرد براش ساک زدن و تندتند کیرشو ساک میزد.همه کیرشو میکرد تو دهنش و در میاورد و بعدش تخماشو میخورد و میک میزد. من دیگه مطمئن شده بودم که خواهرم یه جنده تمام عیار شده که کارشم حسابی خوب بلده و بدجوری عاشق کیره. ساک زدنش که تموم شد مرده بلند شد و گفت اماده شو که میخوام اون کون گندتو جر بدم.خواهرم مخالف نبود ولی معلوم بود از اون کیرش خیلی میترسه.میگفت باشه ولی اروم بکن چون کیرت خیلی کلفته جرم میده.مرده هم میگفت نترس جوری میکنمت فقط بری تعریف کنی.بعد خواهرمو چهاردستو پا کرد تا سوراخ کونش معلوم بشه.ولی بازم اون کپلای کون گندش یه خورده مزاحم میشدن.یه خورده روغن زیتون برداشت مالید به سوراخ کونش تا یه خورده باز بشه مرده وقتی انگشتای دستشو میکرد تو کونش فهمیدن که خواهرم قبلا هم خیلی از کون داده چون سوراخش راحت باز شد.هرچند که قبلا هم شک کرده بودم چون هم کونش خیلی داشت بزرگ میشد هم چند بار دیدمش که گشادگشاد و بد راه میرفت.خودش میگفت خوردم زمین ولی بعدش که یواشکی میدیدمش دستشو میزاش رو کون و سوراخ کونش و صاف نمیتونست بشینه.دیگه همه شکام راجبش تبدیل به یقین شده بود و مطمئن شده بودم که قبلا هم خواهرم حسابی از کسو کون میداده..جالب اینه که مرده هم میگفت جنده خانوم این کونت که حسابی آب بندی شده و سوراخت خیلی هم تنگ نیست.قبلا هم به کسی کون دادی.خواهرم هم میگفت چندباری به پسرای همسایمون کون دادم.حالا قشنگ داشتم همه چیزو میفهمیدم.اون کون گنده و گشادگشاد راه رفتنا به خاطر چیه پس. خلاصه مرده سره کیرشو گذاشت دم سوراخش و راحت کرد تو.بعد اروم اروم شروع کرد به تلمبه زدن.که خواهرم صداش در اومد.بعد مرده یه دفه همه کیرو محکم کرد تو کونش.خواهرم یه جیغی کشید که گفتم الان همه میریزن اینجا ولی سریع جلوی دهنشو گرفت.خواهرم سرخ شده بود و اشک تو چشاش جمع شده بود.دوباره اروم اروم شروع کرد به کردن همه کیرشو تا ته میکرد تو کونش دیگه خواهرم براش عادی شد و داشت حال میکرد.و دوباره میگفت جوووووون محکمتر بکن.کونمو جرررررررررر بده دوست دارم هرشب زیر کیره کلفتت بخوابم.مرده هم موهای خواهرمو گرفته بود و تندتند توی اون کون گندش تلمبه میزد.سینه های خواهرم هم به عقبو جلو پرت میشدن که داشت دیونم میکرد.مرده همونجوری که کیرش تو کون خواهرم بود اونو خوابوند تا دوباره بکنه تو کونش.خواهرم چون میدونست اینجوری کردن چقد درد داره میگفت تورو خدا اینجوری نکن و هرکاری هم که میکرد نمیتونست بلند بشه.بعدش مرده قشنگ خوابید رو خواهرم و پاهاشو جمع کرد تا جایی که میتونه سوراخش تنگ تر بشه.بعدش یه متکا گذاشت جلوی دهن خواهرم و گفت حیف این کون به این گندگی رو بقیه بکنن ولی من جرش ندم.بعد کیرش که حسابی کلفتر شده بودو بافشار کرد تو کونش و شروع کرد به تلمبه زدن.خواهرم هم فقط زیر کیره گندش داشت دستو پا میزد ولی فاییده ای نداشت و مرده همه اون کیره کلفتشو تو کونه گنده خواهرم جا داده بود.خواهرم فقط التماس میکرد که اروتر بکن دارم جر میخورم.کیرت خیلی کلفته داره کونمو پاره میکنه ولی بازم محکمتر میکردش.بعداز چند قیقه کردن و حسابی گاییدن کون خواهرم گفت آبم داره میاد.خواهرم هم گفت همشو بریز تو کونم و پرم کن.مرده بعداز چندتا تلمبه شدید کیرشو تا ته کرد تو کون خوهرم و همه آبشو ریخت تو کونش خواهرم هم گفت چقد زیاد و داغه سوختم.بعد از دو سه دقیه که مرد خوابیده بو رو خواهرم بلند شد و اومد کیرشو گرفت جلوی صورتش و گفت برام بخور.خواهرم بزور خودشو بلند کرد چیزی دیدم که شاخ دراوردم.سوراخ کون خواهرم به اندازه قطر کیره مرده باز بود و داشت ازش منی مرده میریخت بیرون.معلوم بود که حسابی کونشو جر داده.خواهرم دوباره شروع کرد براش ساک زدن و هرچی آب منی دور کیر مرده بودو خورد و سرکیرشو کرد تو دهنش و شروع کرد به میک زدن تا هرچی آب مونده بود تو کیرش بیاد بیرون و بخوره که چند قطره هم خورد.مرده هم میگفت دفه بعد همه آبمو میدم بخوری جنده خانوم.خواهرم بهش گفت خیلی حال داد یکی از بهترین سکسام بود که انجام دادم.من عاشق کیرم مخصوصا کیرای کلفت مثله خودت.دوست دارم یه بار چدنتا کیر کلفت باهم منو بکنن و آبشونو تو بدنم خلی کنن و بخورم. هر روز یه کیر کلفت منو حسابی بکنه.مرده همخ میگفت دفه بعد یه کیره کلفت دیگه برات میارم تا بیشتر حال کنی.منم تازه فهمیده بودم خواهرم چه سابقه ای داره تو کونو کس دادن به اینو اون و یه جنده حرفه ای دیگه برا خودش.بعدش پاشدن لباس بپوشن که برن خواهرم وقتی لخت بود و راه میرفت هیکلش و اون اندامش دیونه کننده بود.وقتی راه میرفت کونش مثله ژله میلرزید و کپلای کونش بالا و پایین پرت میشدن.البته بماند که دوباره گشادگشاد راه میرفت و کون گندش دوباره حسابی پاره شده بود. جالب این بود که سوتین خواهرم پاره شده بود و مرده گفت نگه میدارم یادگاری.خواهرم هم زیر مانتوش هیچی نداشت سوتین هم نبسته بود و سینه های گندش آویزون بودن. اگه بتونم عکساشم میزارم.البته یه فیلم ازش گیر اوردم که داره با لباس سکسی قبل از کسو کون دادنش میرقصه خیلی قشنگه اگه بتونم حتما براتون میزارم.نظر یادتون نره. ببخشید اگه یه خورده زیاد بود.مجبور بودم با جزییاتش براتون بگم که هم بیشتر لذت ببرید هم بهتر بتونید موضوع رو بفهمید و درک کنید امیدوارم خوشت اومده باشه.اگه خوب بود بگین تا بقیه سکسای خواهرم هم براتون بنویسم. ادامه دارد...

نوشته: رضا





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     
#763 | Posted: 22 Oct 2014 16:37
من و پارمیدا خواهر ناتنی ام


سلام به همه کاربران شهوانی من یاشار هستم 20 ساله کیرم 20 سانته قد 180 داستانی که می خوام برات تعریف کنم واسه فروردین ماه سال 1393 هست من یه خواهر دارم 19 ساله به اسم پارمیدا و به برادر دارم که 3 سال از خودم کوچیک تره یعنی 17 ساله به اسم پیام. خواهر برادر من ناتنی هستن

داستان من از اون جایی شروع شد که من با خواهر برادرم تنها بودم داشتم تلوزیون نگاه می کردم که دیدم پارمیدا پیام صداشون در نمیاد چون پارمیدا تو درس های پیام کمکش می کنه بلند شدم رفتم سر بهشون بزنم ببینم چه خبره چیزی لازم ندارن تا نزدیک در شدم دیدم صدای نفس نفس می اد منم یه دفعه در باز پیام در حال خوردن کس پارمیداست بعد من سریع رفتم بیرون پارمیدا بدو بدو اومد گفت به مامان نگو به تو هم می دم بلند شدم پارمیدا هل دادم گفتم برو به کارت برس چون دیگه زنده نمی مونید که بخواین یه بار دیگه این کار رو بکنید شب شد مامانم با مامان بزرگم اومدن خونه من رفتم بگم که یه دفعه مامانم به مادر بزرگم گفت یه کم به من شک کرده من با خودم گفتم با این حرفی که زد اگه برم بگم واسه خودم شر می شه رفتم گفتم دستت درد نکه مامان که این همه لطف داری به من یه دعوای اساسی راه انداختم با ماشین رفتم بیرون به 20 دقیقه نشد مادر بزرگم به موبایلم زنگ زد گفت بیا خونه کارت دارم من رفتم دیدم مامانم تا از در اومدم سرم بوسید گفت به خاطر شرایط سنیت گفتم ناراحت نشو من فهمیدم که شر بزرگی می شه اگه بگم پس بی خیال شدم فردا صبح برای مهمونی همه دعوت شدیم پارمیدا پاش پیچ خورد نیومد منم باید بانک می رفتم صبح بیدار شدم بانک رفتم اس ام اس اومد که پارمیدا پاش پیچ خوده برو وقتی خوب شد باهم بیاین منم کارم تموم شد رفتم خونه یه استراحتی کنم رسیدم خونه نشستم رو مبل چشام رو بستم هنوز گرم نشده بود که احساس کردم که یکی داره نگاهم می کنه چشام رو باز کردم دیدم پارمیداست با یه لباس خواب مشکی کفش پاشنه بلند و یه جوراب توری با موهای بلوند چشمای قهوه ای روشن داره نگاهم می کنه گفت سلام منم جواب سلامشو ندادم گفت می خوام باهات حرف بزنم گفتم زود کوتاه بگو برو گفت من خواب بودم دیدم اومدی اومدم باهات حرف بزنم من گفتم با این کفش ها می خوابی هیچی نگفت من گفتم بگو برو گفت دستت درد نکنه که نگفتی به مامان گفتم من به خاطر خودم نگفتم چون برا خودم شر می شد و گرنه می گفتم گفت راستش من دیگه با پیام ارضا نمی شم نمی دونم چرا این طوری شدم من به تو قول دادم که به تو هم بدم سر قولم هستم این لباس ها هم واسه تو پوشیدم می خوام جبران کنم منم مثل جنازه بودم تا اومدم فرار کنم پاشنه پاش رو گذاشت رو گردنم منو چسپیدم به مبل از زور درد وقتی پاش رو اور بالا کسش معلوم بود یه پای صـــــــــــــاف بدونه مو داشت کسش حتی یه مو هم نداشت بعد سفید با خودم گفتم پیام عجب چیزی می خورده سریع نشست رو پام دستام رو گرفت لبشو گذاشت رو لبم داشت لب می داد من دستم رو ازاد کردم صورتشو انداختم اون ور گفتم چی کار می کنی گفت من کیر می خوام بلندش کردم تلفنم رو برداشتم زنگ بزم مامانم اینا دیدم یه چاقو برداشته می خواد رگشو بزنه چون اصلا نمی ترسید من گفتم باشه گوشی رو گذاشتم زمین رفتم چاقو از دستش گرفتم انداختم اون ور دیدم داره گریه می کنه گفتم چرا اخه این کار رو می کنی گفت نمی تونم خودم رو کنترل کنم رفتم دکتر مگه تنها راهش سیر کردن الت جنسیته با یه پسر من گفتم داره دروغ می گه گفتم برو برگه شو بیار دیدم راست می گه تو برگش نوشته بود منم از روی ناچاری از این که خواهرم داره اشک می ریزه و دکتر بهش گفته منم طاقت گریه کسی رو ندارم قبول کردم بغلش کردم بردمش رو تختم خوابوندمش گفتم این من این تو هر کاری می خوای بکن اما من راضی نیستم گفت همین یه بار گفتم باشه شروع کرد به ساک زدن منم از همون اولی که با او لباس های سکسی دیدمش سیخ کرده بودم کلی ساک زد فکر کنم یا یه ساعتی ساک زد بعد بلند شد یه اسپری تاخیری اورد گفت اینو واسه پیام گرفتم می خواستم اون منو بکنه اما من مال تو شدم اسپری کرد یه دره مالوند تا جذب بشه کیرم داشت می ترکید دوباره ساک زد من من تو عمرم با 6 تا دوست دختری که داشتم این قدر به اوج نرسیده بودم حشری شده بودم پارمیدا هم یه گالن رو کیرم اسپری خالی کرده بود دیگه نمی تونستم نگه دارم خودم رو خوابوندمش رو تخت حسابی کسش رو خوردم با حد مرگ دیگه وحشی شده بودم بلند شدم کیرم رو کردم تو کونش سریع گفت حلقویه کسم پردم حلقویه منم از خدا خواسته در اوردم کردم تو کسش اهی کشید انگار به موبایل شارژ وصل کرده باشی خیلی سریع تلنبه می زدم اونم هی می گفت تند تر خیلی یواشه من همین طور سرعتم رو بالا بردم به حدی که احساس گرما می کردم سر گیرم پارمیدا هم کسش تنگ بود بعد از یه ساعت تلنبه زدم دیگه حس کردم داره ابم می اد سریع در اوردم کردم تو کونش کونش خیلی گرد سفید ژله ای بود کردم اون تو دوباره با سرعت بالا تلنبه زدم دیدم که داره حال می کنه منم ادامه دادم یه دفعه ابم اومد ریختم تو کونش بعد در اوردم شروع کرد به ساک زدن یه بار دیگه ابم اومد همه ابم رو قورت داد یه قطرش هم نریخت زمین سریع بلند شد رفت یه دوش گرفت لباس پوشید رفتیم مهمونی مرسی که داستانم رو خوندین اگه اشتباه قلط توش داشت یا زیاد طولانی شد ببخشید
یاشار





از نظر انسان‌ها,سگ‌ها حیواناتی مفید و با وفا هستند,اما از نظر گرگ‌ها,سگ‌ها گرگ‌هایی بودند که تن به بردگی دادند تا در رفاه و آسایش زندگی کنند - چه‌گوئوارا
     
#764 | Posted: 23 Oct 2014 22:15 | Edited By: shomal

برده خواهرم شدم

اسم من بهنامه...21 سال دارم و یه خواهر بزرگ تر از خودم دارم که اسمش سمیراست و 5 سال از من بزرگتره...

داستان از جایی شروع نشده و من تا اونجایی که یادمه و مغزم کار میکنه عاشق پا با جوراب بودم در اصل چطور بهتون بگم مزه اصلی پا تو جوراب جم میشه و اونایی که خودشون تا به حال امتحان کردن مطمآنم که میدونن...من خوب یادمه که 5 یا 6 سال داشتم که عاشق پا بودم ولی نه پاهای خواهر خودم....من همیشه وقتی که خودمو ارضا میکردم مینشستمو به پاهای دختر فامیل فکر میکردم و بعد خودمو ارضا میکردم...تا بلاخره کار به جایی کشیده شد که من از این کار خسته شدمو میخواستم که واقآ پای یه دخترو بلیسم و این واقآ ارزوی من بود...داستان از اینجا شرو میشه که...
من یه خواهر دارم که الان 26 سال داره و وقتی که این اتفاقات شرو شد من فقط 14 سال داشتم یعنی دقیقآ خواهرم 19 سال داشت و خیلی دختر مغرورو خود بینی بود حتی تا اون حد که از خداش بود که من به پاهاش بیفتمو پاهاشو بلیسم یا براش ماساژ پا انجام بدم...
بلاخره یه روز که دختر خالم اینا اومده بودن خونه ما و تابستون بودو هوا هم گرم بود دختر خالم جوراب سفید کف دار پوشیده بود که منم عاشق جوراب سفید کف دار بودم اون موقها....(الانم که یادم افتاد دهنم اب افتاد....اوفففف که چه طعمی داره)...خلاصه اینا اومدن خونه ما و با خواهرم اینا حرف زدنو اینا و بلاخره لحظه موعود فرا رسیید....دختر خالم جوراباشو در اوردو انداخت به یه گوشه ولی من نمیدونستم که اون جوراباشو در اورده و کجا انداخته واسه همین با کلی استرابو استرس دنبال جورابای یه دختر 17 ساله گشتم ولی نبود که نبود لا مصب....خلاصه بعد از کلی گشتن دیدم که کنار در اتاق خواهرم یه جفت جوراب سفید افتاده یعنی انقدر خوشحال شدم که انگار دنیا رو بهم دادن....بعدش دوییدمو سریع رفتمو ورداشتمشو سریع رفتم طبقه بالا که هیشکی اونجا نبود....
شرو کردم به بو کشیدنو بو کشیدن انقدر بو کشیدم که دیگه داشتم دییونه میشدم وای که چه بویی داشت...وای خدای من بعد این که دیگه واقآ حشری شده بودم شرو کردم به لیس زدن جوراب و جورابو رسمآ انداختم داخل دهنمو با کلی شوقو اشتیاق داشتم توی دهنم میجوییدمش وای چه طعمی داشت....جورابایی که کفش لکه برداشته بود و زیباییه خاصی به جوراب میداد به قدری که ادمو دییونه میکرد....خلاصه من در حالی که یکی از جورابارو روی بینیم گذاشته بودمو اون یکی رو داشتم توی دهنم میجوییدم انقدر حشری شده بودم که دو بار جق زدم که بعدش دیگه خواست حالم به هم بخوره که جورابارو بردم گذاشتم سر جاش...بعد نزدیک به 10 دقیقه بعد بازم حس حشرییتم گرفت و میخواستم برم و بازم جورابارو بردارمو بخورم که دختر خالم با خواهرم از اتاق زدن بیرون...(دختر خالم یه دختر خیلی خیلی خوشگلو نازه که واقآ از اون دخترا که مثال خیلی کمی براش هست...)(خواهرم یه دختر با قیافه معمولی ولی اندامش فوقولادست و پاهاش واقآ فوقولاده تر هستن...)


اینا اومدن روی مبل نشستنو به جمع خاله و مادرم ملحق شدن....که باعث شدن که من دیگه نتونم اون جورابارو کش برم که بعدآ گفتم عیب نداره بهتر که دوباره کش نرفتم چون هنوز خیسیه جورابا رو جوراب مونده بود و منو به فکر میبرد که نکنه یه موقع چیزی بفهمن....بلاخره بعد از حدود تغریبآ یه ساعت و نیم خالم اینا حدود ساعت 5 بعد از ظهر پاشدنو رفتن و منم ازشون خدافظی کردم....وقتی برگشتم خونه دیدم همون جورابای سفید کف دار کنار در اتاق خواهرم همون طوری که ول کرده بودم همونجا مونده...بعدش با خوشحالی تمام رفتم به خواهرم گفتم که ابجی اینا جورابای دختر خاله مهسا نیست مونده جلو در اتاقت....ابجیم با تعجب پاشد اومد جلو در اتاقو گفت نه اینا جورابای منن...چطور مگه؟!
منم که دیگه از شدت حشرییت دستو پامو گم کرده بودمو نمیدونستم چی دارم میگم یهو شوکه شدمو فهمیدم که اون جورابایی که من بردم کلی بوش کردمو کلی لیسشون زدم جورابای خواهرم بوده....بعدش من دییونه شدمو گفتم اخه عوضیه الاغ نفهم ادم جوراباشو در میاره اینجا میزاره مگه تو اتاق خودت جا نیست اخه چرا اینجا گذاشتی جوراباتو اشغال....خواهرم که عصبانی شد...(خداییش وقتی عصبانی میشد اصلآ عصاب مصاب نداشت میزد لحو لوردم میکرد با این که من ازش فقط 4 سال کوچیکتر بودم)یه سیلی محکم چسبوند در گوشم گفت به تو گوه خوردنش نیومده مگه تویه اشغال کی هستی که به من بگی جورابامو کجا بندازم یا کجا نندازم....از اون طرف مادرم اومد گفت اینجا چه خبره خواهرمم شرو کرد گفت که فلان شده و بهمان شده و ده تا اتفاق دیگه هم گذاشت روشو گفت به مادرم....مادرمم که طبق معمول حرف خواهرمو باور کرد که البطه خداییش حق با اون بود...
مادرم برگشت به من گفت که از خواهر بزرگترت معذرت بخواه من که در اون لحظه واقآ شکه بودمو اعصابم خورد شده بود نمیدونستم چی کار دارم میکنم بلاخره بعد از چند بار تکرار مادرم از خواهرم معذرت خواستم بعدش خواهرم برگشت بهم گفت حالا برو گم شو تو اتاقت تا نزدم لحت نکردم....منم بی اختیار گفتم چشم که باعث شد خواهرم از این که حرفشو گوش کردم احساس غرور بکنه....خلاصه من رفتم توی اتاقمو دراز کشیدم روی تختمو هر چقدر سعی کردم لیس زدن جورابای خواهرمو از مغزم بیرون بیارم نشد که نشد هیچ بدتر حشری تر هم میشدمو فقط فکرم مونده بود رو پاهاش و این که یعنی واقآ پاهای خواهرم انقدر خوشمزه و خوشبو هست چطور ممکنه اخه چرا این اتفاق افتاد و چرا باید میفتاد...بعدش انقدر حشری شدم که چندینو چند بار فقط برای پاهاش جق زدمو جق زدم....خلاصه....روزا گذشت یه روز مادرم رفته بود خونه همسایه و من تو خونه تنها بودم که یهو دیدم خواهرم اومدو درخونهرو باز کرد و منم که بعد اون قضیه کلی با خواهرم مهربونتر شده بودم ولی انگار نه انگار اصلآ واسه خواهرم مهم نبود...بعد این که خواهرم از حیاط خونه رسید به در خونه و درو باز کرد من دیگه تو اوج حشرییت بودم یعنی چطور بگم داشتم نابود میشدم...وقتی که خواهرم داشت کفشای اسپرتشو از پاش در میاورد با چنان دقت و لذتی داشتم نگاه میکردم که هیچی تو اون لحظه جز بو کردن جورابای اسپرت سفید خواهرم برام مهم نبود خلاصه خواهرم اومد داخلو من بهش سلام کردمو بهش گفتم خسته نباشید اونم که اومد طرف اشپزخونه تا اب برداره و بخوره خیلی ارومو سرد جواب منو داد و گفت سلام ممنون...بعدش که داشت درست از کنار من رد میشد همون لحظه بود که بوی پاهای عرق کردشو حس کردم....وای که چقدر فوقولاده و زیبا بود درست مثل همون روز که داشتم جورابشاو میخوردم...چقدر بوی خوبی داشت پاهاش...
بعد من که یواشکی داشتم به جوراباش نگاه میکردم برگشت در حالی که اب میخورد ازم پرسید که مامان کجاست؟منم گفتم رفته خونه همسایه الانا میاد....خلاصه ابو خوردو رفت توی اتاقش و منم که چشم مونده بود رو لکه های جوراب خواهرمو از شدت حشرییت داشتم دییونه میشدم....بعد این که رفت توی اتاقشو درو بست من سریع دوییدم به طرف کفشاش تا مبادا اون بوی مقدس پاهاشو از دست بدم همین که رسیدم به کفشاش سریع جلو کفشاش خم شدمو سریع کفشاشو بوسیدم بعد این که کفشاشو بوسیدم داشتم توی ذهن خودم فقط اینو تجسم میکردم که چطور اون کفشا رو در اورد اونم با جوراب سفید اسپرتش که عرق کرده بود...سریع کفشاشو برداشتمو بردم توی اتاقم در حالی که هنوز داشتم بوی عرق پاشو بو میکشیدمو از شدت لذت داشتم دییونه میشدم...تا این که خواهرم از تو اتاقش اومد بیرون و منو صدا کرد
گفت که بهنام کنترلای تلوزیونو کجا گذاشتی...؟
منم یهو دسپاچه شدم چون جا کفشیمون از تو اتاق کاملآ مشخص بودو دیده میشد...بعدش من سریع خودمو جمو جور کردمو گفتم ابجی کنترلا رو مییز اشپزخونست...اونم گفت که پیداش کردم خلاصه من که واقآ خشک شده بودمو نمیدونستم الان چطوری کفشارو برگردونم جلو جا کفشی یهو بعد از حدود 15 دقیقه صداش در اومد میخواست بره خونه همسایه.... پس کفشای من کوو؟؟؟!!!!!!
من شرو کردم به خودم بدو بیراه گفتن....وای احمق چرا کفشاشو اوردی توی اتاقت اخه بیشور ابلح....من که داشتم اینا رو میگفتم یهو خواهرم وارد اتاق شدو کفشاشو تو دست من دید...من که دیگه رسمآ شکه شده بودم.....خواهرم از من پرسید با کفشای من چی کار داری میکنی....؟؟؟؟!!!!!!!نکنه باز دنبال انتقامی اشغال؟؟؟؟؟!!!!!!!
منم که تو حالت شک بودمو نمیدونستم چی باید بهش بگم برگشتم بهش گفتم نه بخدا ابجیی
بخدا داشتم کفشاتو تمییز میکردم تا از دلت در بیارم ابجی جونم....
سمیرا:اره جون خودت تو گفتیو منم باور کردم...یه لگد خیلی محکم زد تو شکمم طوری که کفشاش از دستم افتاد...
بعدش من شرو کردم به التماسو خواهش که بخدا داشتم کفشاتو تمییز میکردم چون انقده اذییتت کردم میخواستم از دلت در بیارم


منو ببخش تو رو خدا بخدا میدونم خیلی اذییتت کردم خیلی خیلی منو ببخش ابجی کفشاتو اورده بودم توی اتاقم تا تمیزشون بکنم تا کفشات خوشگلتر دیده بشن...اونم که خیلی از دستم عصبانی بودو دلخور با اخم بهم داشت نگاه میکرد....بعدش یهو اخمش فرو نشستو برگشت بهم گفت اخه داداشم ابجی فدات شه این دیگه چه مدل از دل دراوردنه....بعدش من با گریه برگشتم بهش گفتم که ابجی جونم من خواستم بهت بگم که من چقدر خودمو جلو تو بی ارزشو بی لیاقت میدونم که میخواستم با تمییز کردن کفشات اینو بهت ثابت کنم...بعدش اون دلش واسه من سوختو منو بغل کردو برگشت بهم گفت که داداش این چه کاری بود کردی اخه...؟؟؟!!!
اه تو که با این کارت منو بیشتر هم ناراحت کردی که....بعدش من شرو کردم به التماسو تمنا و خواهش و گفتم که تو رو خدا منو ببخش من بهت قول میدم از این به بعد هر کاری که بهم میگی رو بکنم...اصلآ از این به بعد تو به من هر چی بگی دستوره خوبه ابجی جونم....؟؟؟؟اونم که خوشش اومده بود خندیدو گفت باشه خوبه....
بعدش بهم گفت که حالا کفشامو با چی داشتی تمییز میکردی؟؟؟؟!!!!!
منم که دیگه واقآ دستو پامو گم کرده بودمو دیگه احساس میکردم کار از کار گذشته و یجوری ته دلم انگار دلم میخواست بهش بگم که من واقآ چرا داشتم این کارو میکردمو احساس میکردم که اگه همه چی رو بهش بگم بهتره....بعدش برگشتم گفتم بهش ابجی من کفشای مقدس تو رو داشتم با زبونم لیس میزدم....
بعدش اون شرو کرد به خندیدنو برگشت بهم گفت پسر این چه کاریه داشتی میکردی و حالا چرا مقدس اینا چه حرفاییه که تو میزنی....


بعدش من برگشتم بهش گفتم که ابجی من ارزوم اینه که نوکر تو باشمو پاهاتو ببوسمو همین جورابایی رو که همین الان تو پاته رو بو بکشمو ببوسمو لیس بزنم.....
بعدش ابجیم باز زد زییر خنده و مسخره کردن منو گفت که پسر اینا چه حرفاییه میزنی اخه....داری حالمو بهم میزنیا اه....
بعدش من گفتم که حتی اگه باورت نمیشه بزار پاهاتو ببوسم تا باور کنی....
سمیرا یهو خندیدنش قطع شدو با تعجب برگشت بهم گفت تو واقآ الان میخوای همین جورابارو که تو پای منه اونم در حالی که جورابام عرق کرده ببوسیو لیس بزنی؟؟؟؟!!!!!
گفتم اره بخدا این ارزوی منه که فقط واسه یه روز نوکر تو باشم فقط واست خدمت کنمو هر کاری رو که میگی رو برات انجام بدم....
بعدش اون با کمال تعجب گفت اخه این کارا یعنی چی بهنام از تو بعیده این حرفا .... یعنی چی اخه واسه چی میخوای این کارارو بکنی حتمآ باید براش یه دلیل داشته باشی دیگه یا نه....؟؟؟
بعدش من برگشتم بهش گفتم بخدا خودمم نمیدونم فقط تو رو خدا بزار حداقل یه بار کف پاهاتو ببوسم...تور رو قران فقط یه بار بزار ببوسم فقط یه بار....
بعدش اون برگشت بهم گفت خوب من که از خدامه تو همچین کاری بکنیو کف پاهای منو ببوسی ولی تا برای این کارت یه علط درستو حسابی نیاری نمیتونم همچین اجازه ای رو بهت بدم....
من بازم شرو کردم با گریه و زاری به التماسو داشتم قسمش میدادم که تو رو خدا بزار فقط پاهاتو ببوسمو بوی پاتو از نزدیک تنفس بکنم....


اونم که رسمآ شوکه شده بودو دیگه داشت از دست من دییونه میشد برگشت بهم گفت :باشه اما یه شرط داره... عوضش من هر کار بگم باید برام بکنی....اگه قبول داری میزارم پاهامو ببوسی...
منم که دیگه واقآ از شدت شوقو هیجان داشتم دییونه میشدم و از شدت حشرییت دستو پام داشت میلرزید با کمال مییل گفتم قبوله هر چی تو بگی قبولمه....
بعدش در حالی که روی تختم نشسته بود برگشت بهم گفت باشه خوبه...حالا بهت اجازه میدم هر چقدر که دوس داری پاهامو ببوسیو بو بکشی اما فقط بو میکشیو میبوسی و هر وقت که بهت گفتم کافیه وایمیستی از لیس زدن هم خبری نیست دلتو خوش نکن اینو هم چون دلم برات سوخت گفتم بهت تا پاهامو ببوسی...
منم که در همون حالت شوک و انتظار مونده بودم با دستو پای لرزون گفتم چشم ابجی تو هر چی بگی من همون کارو میکنم....
بعدش اون در حالتی که داشت خندش میگرفت گفت خوب حالا شرو کن ببینم میخوای چی کار بکنی...
همین که ابجیم این حرفو گفت من همون لحظه سرمو خم کردمو یه نفس خیلی همیق از جورابش گرفتم به طوری که احساس کردم که روحم ازاد شدو پرواز کرد....وای شگفت انگییز بود....چه عطری داشت اون پاهای عرق کرده...وای خدای من انگار به بهشت رسیده بودم....انگار تویه یه دنیای دیگه بودم....بعد این که کلی پاهاشو بو کردمو ابجیم داشت مستقیم از بالا منو نگاه میکرد من شرو کردم به بوسیدن پاهاش.....اولش ابجیم خجالت کشیدو پاهاشو جم کرد اما بعدش انقدر خوشش اومد که برگشت بهم گفت حالا این ورشو ببوس یا اون طرفشو ببوس انگشتمو ببوس...ابجیم انقدر تعجب کرده بود از کار منو با این همه احساس بوسیدن پاهاش که داشت شاخ در میاورد.....
که یهو برگشت بهم گفت دیگه کافیه....
بعدش بهم گفت که حالا که من تو رو به ارزوی بوسیدن پاهام رسوندم حالا فقط ازت یه چییز میخوام فقط باید بهم بگی که چرا این کارارو میکنی و واسه چی...
من که ترسیده بودم چاره ای جز گفتن حقیقت نمیدیدم....
برای همین برگشتمو شرو کردم به گفتن....
ولی نه حقیقتی رو که اون میخواست حقیقتی رو که من براش ساختم....
من بهش گفتم که من از بچگی اینطوری بودم که واقآ هم اینطوری بودم از بچگی...بهش گفتم که ابجی من عاشق این که پاهای یه دخترو لیس بزنم بو بکشم ببوسم بپرستمش و هر کاری رو که میگه براش انجام بدم...
بعدش اون گفت خوب وقتی این کارو میکنی چی میشه مگه؟؟؟
من برگشتم بهش گفتم هیچی نمیشه خوب ....خودومم نمیدونم چرا اینطوری هستم ولی واقآ عاشق این این کارم....واقآ نمیدونم چرا ولی واقآ عاشق این که پاهای دخترا رو بلیسمو بو بکشمو بپرسمشون و هر کاری رو که میگنو براشون انجام بدم....این ارزوی منه که فقط یه بار جورابتو در بیاریو بزاری توی دهن منو بهم بگی که جورابتو بجووم و همه چرکای جورابتو بخورم....
بعدش اون برگشت گفت....اوعه...حالمو بهم زدی بهنام با این حرفات واقآ که....
بعدش من گفتم خوب ابجی تو فقط یه بار این کارو بکن خوب با کردن این کار که قرار نیست که اتفاقی برات بیفته خوب....به خاطر من ابجی تو رو خدا تو رو قران.....فقط یه بار بهت قول میدم که دیگه ترکرار نشه ازت خواهش میکنم بخدا بعدش هر کار بگی میکنم....
بعدش اون انقدر تعجب کرده بود که گفت ببین بهنام این کارایی که تو میگی خیلی زشته واسه یه پسر من خواهر تو هستم واقآ نمیتونم همچین کاری باهات بکنم خواهش میکنم قسمم نده....
بعدش باز من شرو کردم به قسم دادنو التماس کردن....


تو رو خدا ابجی فقط همین یه بار بخدا دیگه تکرار نمیشه فقط یه بار بزار پاهاتو با همین جورابا لیس بزنم خواهش میکنم.....
بیچاره سمیرا که دیگه واقآ از تعجب شاخ در اورده بودو از دست منم دیگه خسته شده بودو کلافش کرده بودم....برگشت گفت باشه قبوله ولی بعد این من هر کاری بگم باید بکنیا گفته باشم بهت....
یعنی اون لحظه من داشتم میرفتم تو کما....
یعنی باورم نمیشد که سمیرا بهم اجازه داد که پاهای مقدس و زیباش رو بلیسم....یعنی این واقعیت بود....یعنی همچین چیزی ممکنه....وای خدا داشتم دیونه میشدم از شدت حشرییت...
بعدش اون در حالی که داشت حرف میزد من رفته بودم تو توهمو هیچی نمیشنیدم....بعدش یهوو جلو چشم دست تکون دادو گفت...الو کسی اونجا هست....ده یالا دیگه اگه میخوای پاهمو لیس بزنی زود باش الان مامان میرسه خونه.....زود باش یکم...
یعنی همین که این حرفو شنیدم ....وای خدا ...
شرو کردم به لیس زدن اولین لیسمو درست از پاشنه پاش که هنوز جوراب تو پاش بود زبونمو چسبوندمو همینطور تا نوک پنجه انگشت شست پاش محکم زبونمو چسبوندمو خیلی ارومو با ملایمت لیس زدم.....وای داشتم دییونه میشدم باورم نمیشد که یه همچین اتفاقی افتاده....یعنی طعم پاشو که داشتم میچشیدم واقآ خارقولاده بود.....بهترین طعمی که تا به حال توی تمام عمرم چشیده بودم....هنوز کمی از عرق پاش زییر انگشتاش و پایین جوراب مونده بود ....وای صورتمو میچسبوندمو بوش میکردم بعدش لیسش میزدم همینطور که داشتم پاهای سمیرا رو لیس میزدم دیدم که سمیرا واقآ از این کارم خوشش اومده و واقآ داره از این کارم لذت میبره که یهو رفتم سراغ انگشتاشو همه انگشتای خوشگلشو کردم تو دهنم داشتم خفه میشدم ولی واقآ ارزششو داشت من همینطور که داشتم انگشتای پای سمیرا خواهرمو لیس میزدم سمیرا ناخوداگاه اون یکی پاشو درست اورد گذاشت جلوی بینیه من تا پاهاشو بو بکشم ....واقآ سمیرا داشت لذت میبرد از این کار من....


همینطور انقدر لیس زدمو لیس زدم تا این که جوراباش کاملآ خیس خیس شده بود...همینطور که سرم گرم لیس زدن بود سمیرا برگشت بهم گفت بهنام جوربابامو در بیار بدون جوراب لیس بزن...یالا...همین که این حرفو زدم من اون جورابای سفیدشو در اوردم .....وای پاهاش چقدر نازو زیبا بود....انگار پاهای یه فرشته بود....وای من واقآ به ارزوم رسیده بودم....واقآ داشتم پاهای کسی رو لیس میزدم که ارزوم بود.....بعد این که جورابشو در اوردم سریع رفتم سراغ انگشتاشو سریع لای انگشتاشو مک زدمو خوب با زبونم لای انگشتاشو لیس میزدم ....ما که همینطور تو حالو حول بودیم یهو مادرم در حیاطو وا کردو گفت که بچه ها من اومدم....منو سمیرا که دستو پامونو گم کرده بودیم سریع خودمونو جمو جور کردیم....
سمیرا سریع دویید توی اتاقو جوراباش موند تو اتاق من....
منم سریع در اتاقو قفل کردمو جورابای سمیرا رو همونطور انداختم دهنمو قشنگ جوییدمو هر جاییش چرک داشتو خوردم...با نهایت لذت و عشق....و همینطور که داشتم یکی یکی جورباشو میجوییدمو لیس میزدمو میمکیدم اون یکی جورابشو که هنوز خیس بود گذاشتم روی بینیمو قشنگ ازش نفس گرفتم.....بعدش شرو کردم به جق زدن.......انقدر جق زدن تا این که حالم داشت به هم میخورد....
بلاخره بعد این که رفتم دستو صورتمو شستم برگشتم وقتی به جورابا نگاه کردم دیدم که خداییش سفید سفید شدنو رو جوراب دیگه اصلآ چرک نمونده....بعدش خودم رفتم قشنگ جورابای خواهرمو تمییز با ریکا شستم....تمییز تمیزشون کردم بعدش بردم انداختم رو رخت خشک کن تا خشک بشه....


بعد همه این قضایا که سمیرا خواهرم هم ای این کار خوشش اومده بود بارهاو بارها این کارو تکرار کردیم به روشهای مخطلف و با انواع جورابای شیشه ای و اسپورت تا جایی که با هر کدوم از جوراباش یه خاطره دارم.....ولی هیچ کدومشون به خاطره جورابای سفیدو نازنینش که برای بار اول لیس زدم نمیرسه....این که جوراباشو انداختم رو رخت کن و برگشتم تو اتاق خواهرم داشت به من نگاه میکردو میخندید در حالی که مادرم تو اشپزخونه بود منم خندم گرفتو خندیدم....بعدش خواهرم اومد تو اتاقمو گفت خیلی خوشم اومد باید بازم از این کارا بکنیم من که واقآ خوشم اومد از این کارت حالا به هر دلیلی که این کارو میکنی ....من میخوام از این به بعد همون طور که خودت گفتی به من خدمت بکنیو منو بپرستی درست همون طور که خودت گفتی من واقآ نمیدونم این کارای تو چه معنی داره ولی من از همون اولش که کفشامو لیس زدی به روی خودم نیاوردم وقتی که داشتی جورابامو بو میکردم بهترین احساس رو داشتم احساس میکردم که یه ادم خیلی مقدس هستم که تو داری منو میپرستی...


حالا از این به بعد من میخوام که تو منو بپرستی....
و من با تمام عشق و وجودم قبول کردم که نوکر خاهر خودم باشم واسه همین توی دنیا هیچ عشقی جز خواهرم نداشتم....
با تمام وجودم افتخار میکنم که تا همین الان نوکر ایشون بودم...
و ایشون برای من مهربانترین سرور دنیا هستن حتی وقتی که بهم دستور دادن تا کف همه کفشاشونو جلو چشمشون براشون لیس بزنم......تا حدی که زبونم رسمآ زخم افتاده بود.......
الان من 21 سال دارم و سرورم 26 سال داره و قراره به همین زودیا ازدواج بکنه...
و از این که برای ارباب خودم سمیرا تا الان خدمت کردم واقآ احساس خوشبختی میکنم...

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...
     
صفحه  صفحه 77 از 77:  « پیشین  1  2  3  ...  75  76  77 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.