| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان /

خاطرات همجنسبازی کاربران لوتی

صفحه  صفحه 2 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین »  
#11 | Posted: 24 Sep 2011 07:17
خوشگله!خیلی مهمه که تو اون سن تو رو که کنجکاوی درکت کنن،سن حساسی هست!کاملا می فهممت.

بی تو لبریز تنهایی شدم
     
#12 | Posted: 30 Sep 2011 18:35
سکس من و ح
سلام میخوام داستان یکی از سکسهای خودم را براتون تعریف کنم که 100% واقعی و هیچی اضافه نکردم.
تقریبا 12 سالم بود که تو یکی از محلهای نزدیک زمینهای کشاورزی زندگی میکردیم ، محله ما پر بود از بچه های هم سن و سال من که با هم دوست بودیم و هر چند وقت یکبار یه بچه خوشکل گیر می آوردیم و ترتیبش را میدادیم و داستان از همینجا شروع می شود که یه خانواده جدید آمدند تو محل ما یه پسر خیلی خوشکل و خوش تیپ و استیل داشتند با بچه های محل موضوع را درمیان گذاشتم و همون روز اول رفتم و بقول قدیمیا مخ طرفا گذاشتیم تو گاری و قرار گذاشتیم که فردا ببرمش و با محله و دشتهای منطقه آشناشش کنم.اون روز مخم خیلی مشغول شده بود که چطوری بتونم مخشا بزنم و یه حال اساسی باهاش بکنم .طبق قرارمون فرداش باهم رفتیم تا محله را بهش نشون بدم و تو راه باهاش در رابطه باسکس صحبت کردم اولش یکم جاخورد ولی بعد شروع کرد به حرف زدن و گفت تاحال با پسر خاله هاش یکبار سکس داشته البته کفت دو طرفه بوده هم کون داده و هم کون کرده ، بعد از اینکه با محله آشنا شد بهش گفتم بریم تا مناظر طبیعی محله را بهش نشون بدم اول کمی مقاومت نشون داد ولی با زبون چرب و نرمم رامش ردم و رفتیم تو دشت تقریبا تمام جاهای دشت را که نشونش دادم رفتیم بهش گفتم بریم تا اون خرابه را هم ببینیم اونم بدون هیچ مقاومتی باهام آمد توی خرابه که رفتیم بهم گفت بیا تا بریم یه وقت یکی میاد و کونمون میذاره گتم نترس کسی نمیاد من خودم مخوام بکنمد همین حرف را که زدم گریش گرفت و گفت تو خیلی نامردی و از این حرفا منم یکم دلداریش دادم و گفتم این جریان بین خودمون میمونه و مخشا گذاشتم تو گاری و راضیش کردم و همین که شلوار و شرتش را از پاش درآورد چشام چهارتا شود عجب کونی بود (یه کون بدون مو و گرد و قلبه با یه سوراخ تنگ)جای شما خالی یکم به کونش ور رفتم و آب دهنم را انداختم روی سوراخ کونش و یکم سر کرم را مالیدم در سوراخش و بعد سر کیرم را کردم تو سوراخش که یه داد بلند کشید و گریش گرفت دوباره با یکم خایه مالی آرومش کردم و بهش گفتم برای اینکه به بچه های محل داستان امروز را نگم باید تحمل کنی و دیگه ازش صدای در نیامد و من خوشحال کیرم را با هزار زحمت کردم تو سوراخ تنگش و شروع کردم به تلمبه زدن و بعد از 10 دقیقه تلمبه زدن ارضا شدم و از اون روز به بعد هفته ای دو ، سه بار باهم سکس داشتیم تا تقریبا سن 19-18 سالگی که از محله ما رفتند.
     
#13 | Posted: 30 Sep 2011 20:48
یك قسمتی توی سایت هست اسمش زودانزالی هست.میخواستم یك چیزی اونجا بنویسم ولی دیدم بهتره اینجا بگمش. یه خاطره سكسی و خیلی جالب.شایدم كار كسی بیاد. چند وقت پیش بود كه یكی از همكلاسای قبلیم منو توی خیابون دید و حال و احوالی كردیم. بهم گفت بازم حال میدی؟ میكننت؟ گفتم راستش اره ولی نه زیاد. به بعضیا میدم. گفت مثلا به كیا؟ گفتم خب یكی كه سنش بیشتره و كمر محكمی داره و خوش تیپ باشه و همون چیزای كه هر پسری دوست داره فاعلش داشته باشه.
گفت كمرش محكم باشه ولی یه خورده كلفت باشه باز هم قبول میكنی؟ منم خیلی معمولی گفتم اره بابا .خیلی بهترم هست. بهم گفت مطمئنی؟ من یك نفرو دارم اینطوریه ها . بگم بهش؟ گفتم اگه تو تاییدش كنی خب منم قبول میكنم.
موبایلشو دراورد و زنگ زد به یكی و سلام و احوالپرسی كرد و گفت : ( اسم مستعار میذارم ) داش حسن اون پسره بود عكسشو دیدی گفتی این كیه ؟ خونمون دیگه. میگفتی نمیدونم كجا دیدمش . ای بابا گفتی اگه بشه بكنمش هیچوقت پیر نمیشم..... سفید مفید بود و تپلی .چشماش چه رنگی بود؟ آها افتاد یادت؟ برات میخوای جورش كنم؟ خرج برمیداره برات ها. اره ...خب .باشه خب. خب. باشه. خداحافظ.
گفتم چی شد ؟ این كی بود؟ گفت كارت نباشه. خیالت راحت. این داش حسن ما خیلی رفیق كاردرستیه. قبلا معتاد بود ولی ترك كرده و خیلی بچه خوبی. الانم بیست و شش هفت سالی داره.لیسانس بیكاره و مجرد و چند تا از عكساتو كه باهم قبلا گرفتیم خونمون دید . عاشق عكست شده بود.بهش گفتم این پسره اهل سكس و حال هست باورش نمیشد. حالا میگم بهت خیالت راحت من باشم یا نباشم مهم نیست ولی شمارشو میدم بهت و ادرسشو . خواستی برو پیشش دیگه. یا هر كاری دوست داشتی. كمر داره ها. .
گفتم تو چه میدونی كمر داره؟ كیرشو مگه تو دیدی؟ تو كه اهل این چیزا نیستی.
گفت خب اره ولی برام تعریف كرده و میدونم راست میگه. رفیق با وفاییه. یكی دوبارم خیلی به دادم رسیده. حالا این شمارش و ادرسش هم فلان جاست. پلاك چند و الی اخر.
همون شب همین داش حست تلفن زد بمن و خودشو معرفی كرد و از اینكه رفیق مشتركمون با من توی خیابون زنگ زده بوده برام گفت و آخرش قرار فردا رو گذاشتیم. بهش گفتم من شما رو نمیشناسم فقط به دلیل اینكه اون رفیقم تورو معرفی كرده میام.اذیتم كنی از چشم دوتاییتون میبینم ها. اون شب همون رفیق من به داش حسن زنگ زده بود و گفته بود اون پسره ( یعنی من ) راضیه و خودت راضیش كن دیگه.خصوصا كمر سفت براش خیلی جالبه .
فردا بعد ازظهرش رفتم سر قرار و اونم اومد سراغم. ظاهرش خوب بود و رفتیم بالاخره خونشون.لباسا رو دراوردیم و من اول روی زانوهام وایساده بودم ببینم میگه چطوری بخوابم یا چی میخواد كنه. بهم گفت هر جور خودت راحتی بخواب.
من مثل خیلی از مواقع بهش گفتم حسن آقا ده دقیقه میتونی بكنی یا كمتره چطوریه؟ گفت راستش میدونی .... یه یك ساعتی شایدم بیشتر بتونیم سكس كنیم. چطور مگه؟ منم خندیدم گفتم عمرا نمیتونی ولی خب هیچی . و به شكم خوابیدم. اینطوری خیلی برام حالش بیشتره.
مثل همیشه ژل برام زد و منم ژل بیشتری گفتم بزنه و گفتم ساك نمیزنم و لاپایی هم دوست دارم.اونم شروع كرد از اول برام بدنمو مالش دادن و منو حسابی آماده كرد و دو دقیقه ای هم كرد توی لاییم ولی خیلی ملایم التشو گذاشت و كردش تو. خب كلفت بود ولی بیشتر از یه بیست و شش هفت ساله.
قبلا بدروغ گفتن سنشونو بمن ولی حسن اقا بهم راستشو گفته بود. ولی برام خیلی جذاب بود .كردش تو و سكس عملا شروع شد. من كه اوج لذت بودم و یكبار به ساعت دیواری نگاه كردم دیدم نزدیك نیم ساعته داره میكنه. به پهلو خوابیدیم به زانو یا به پشت منو خوابوند و پاهامو از دوطرف زیر بازوهاش گرف و شروع میكرد باز به كردن.حالتای زیادی كه خسته نشیم. بیشتر حواسش بمن بود. یك ساعت و بیست دقیقه بدون خستگی در كردن داشت منو میكرد. و منم دو بار ارضا شدم.
یه چند دقیقه خستگی گرفت و دوباره دمر شدم و شروع كرد به كردن و تا دو ساعت رو بخوبی ادامه داد و بازم ابش نیومده بود.بعد از دو ساعت و ربع گفت دیگه نمیتونم بكنمت. خسته شدم.
منم آخرش میتونستم چند دقیقه بشینم روی التش شاید ارضاش كنم ولی بازم نشد. گفتم چكار كردی كه ابت نمیاد؟ كسایی كه شیره تریاك میخورن اینقدر طول نمیكشه. تو چكار كردی اینهمه میتونی بكنی؟
گفت راستش اعتیاد داشتم و ترك كردم ولی حالا بعد از هشت ماه كه شربت متادون مصرف میكنم اینطوریم.
هر وقت میخوام كسی رو بكنم چند سی سی بیشتر از مصرف معمول كه دكتر گفته میخورم و میتونم یه ساعت بیشتر بكنم. ولی چون عكستو دیدم و دیشب رفیقمون گفت تو خیلی كون و كپل داری و خیلی ازت تعریف كرد منم دو برابر همیشه خوردم. حالا كیرم راست میشه ولی ابم نمیاد. شیره و این چیزا زیاد خوردنش باعث میشه اصلا راست نشه .ولی این كاری با راست كردن نداره.فقط ابم نمیاد.
گفتم پس برو بشورش برات ساك میزنم. دوست ندارم ولی تمیزش كن شاید ارضات كنم. و خیلی ساك زدم براش . بشوخی بهش گفتم اندازه صد نفر كه ساك نزدم براشون برای تو یكی ساك زدم. .ولی ابش نیومد. بازم خوابیدم و نیم ساعتی دیگه خیلی تند تند تلمبه میزد برام و هر كاری میتونستیم كردیم .فقط من یكبار دیگه ابم اومد ولی اون از كردن خسته شد و دیگه تمومش كرد.
فردای اون روز چون بهش گفتم میام بازم رفتم.با اینكه دیگه ازون شربت نخورده بود ولی اثر روز قبلش بود كه حدود نیم ساعت یا چهل و پنج دقیقه تونست منو بكنه. بهش گفتم كه خیلی وقت بود كسی اینطوری منو نكرده بود و اسمتورو باید توی كتاب ركوردهای گینس بنویسند. چون اولین كسی هستی كه اینهمه با من سكس كردی ولی ارضا نشدی.
تا الان هر كسی كرده خیلی كمتر از این طول كشیده و حتما ارضا شده .فردای اون روز ارضاش كردم .و یك مقداری از اون شربتش گرفتم تا بدم كسای كه دوست دارم سكس نیم ولی زود ارضا میشن.
الان میبینم نه زود انزالی خوبه نه دیر انزالی ولی توی اینطور مواقع درسته اصلا انزال نمیشه ولی كون خیلی زیادی میتونه بكنه .اما اگه ارضا نشه شاید افسردگی بیاد سراغ ادم. پس زود انزالی بهتره از انزال نشدن.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#14 | Posted: 1 Oct 2011 21:47
خیلیا رو وقتی میخوان بكنن باید مخشونو به اصطلاح خودشون بزنن. اینا اسمایی هست كه میگن. مخ زنی . مخشو تلیت كنیم. گولش بزنیم. فریب و نیرنگ و حقه و دغل بازی. بندازیمش به اشتباه. ترسوندن .تحریكش كنیم یا حشری بشه. ولی خیلی ازین كارا برای همه اثر نداره. یه پسری كه 13 سالشه میشه گولش زد ولی همون رو اگه 16 سالش باشه باید مخ زنی كنید.
گول زدن مخصوص سن پایینه چون پسرای سن كمتر تجربه ای ندارن و راست میاین توی دست كسی كه میخواد اونو بكنه. خیلی وقتا میكننش ولی هنوز نمیدونه چی بود.یا چی شد.یا چند بار گول میخوره ولی هر بار خیال میكنه بازی كردن باهم.
ولی كسی كه میخوان مخشو بزنن دو حالت داره. یا اینكه تا الان نكردنش و راحت میتونن مخشو بزنن ببرنش یك جایی و بكننش.یا اینكه قبلا مخشو زدن و خیلی بیشتر كردنش.اونو دیگه به این راحتیا نمیشه مخ زنی كرد.
كسی كه بخواد مخ منو بزنه باید خیلی باهوش باشه. بیشتر وقتا میفهمم و خیلی شده بهش میگم كه میدونم میخوای مخ منو بزنی بریم و بكنیم ولی باشه باهات میام یا نمیام.
بیشتر اینجور وقتا اگه ببینم صداقت داره و میگه اره میخواستم مختو بزنم خب نشد.میگم باشه بیا بریم. یه حالی بهت میدم فراموشت نشه هیچوقت.ولی بعضیا وامیسن توی چشمامو نگاه میكنن میگن نه .این چه حرفیه؟ مخ زدن یعنی چی. منم مجبور میشم بگم كه اینطوری ده بار مخمو زدن و بردنم و حال كردن دیگه میدونم این كار تو یعنی چی.اخرش چیه. بار اولم نیستش.
و بهش هم حال نمیدم. چون صادقانه رفتار نكرده.
حالا توی این گیر و دار چند نفر سعی كردن مخ منو بزنه و منو ببرن و بكنن دیگه. این كارشون خیلی طولانی شد و نوشتنش هم طولانی میشه ولی خلاصشو مینویسم .
چهار نفر میبینن یه پسر خوشگلی كنار خیابون وایساده منتظر تاكسیه. یه تاكسی دربستی میگیرن و سریع میان جلوی من .من دیدم تاكسی پره ولی یكیشون از عقب پیاده شد و من تونستم سوار بشم. من ادرسو به راننده گفتم و اونا هم با من همونجا پیاده شدن.به دوستشون اس میزنن گفتن بیا اونجا.
اینا با اس بهم میگن چطوری این پسررو راضیش كنیم. و با اس و موبایل بهم میگن نظراشونو و منم بی خبر بودم .یكیشون میگه بیایید دعوا راه بندازیم. و قرار میذارن دو نفرشون با اون دوتای دیگه دعوا كنن سر من. یعنی اینكه دارن از من دفاع میكنن. دوتایی مزاحمم شدن و دو نفر دیگه بیاین جلو و ازم دفاع كنن..میگم خلاصه برای اینكه توی خیابون و هر جا بودم اینا پشت سرم بودن. تا برگشتم توی كوچمون كه برم خونه.
اینطوری دو نفرشون با من اشنا شدن ولی واقعا همو میزدن. چشمشون میخورد بمن تحریك میشدن و میزدن همدیگرو. حسابی. اونا هم عصبانی میشدن و اینطوری شد یه دعوای حسابی.
چند روز بعدش این دوتا همیشه سر كوچمون بودن و سلام علیك ما شروع شد.
تا یه روز یكیشون كه با من دوست شده بود بمن گفت بیا و ما با هم دوست بودیم سر تو دعوامون شد بیا و ما رو آشتی بده.
من نمیدونستم این یه نقشه هست یا واقعا دوستیشون بهم خورده. ولی بهش گفتم اون دعوای اون روزتون ظاهر سازی بود درسته؟ گفت بابا تو دیگه كی هستی. اره .ظاهر سازی بود ولی واقعا دوستیمون به دشمنی تبدیل شده. اون دوتا فكر میكنن ما داریم تورو میكنیم و حالا میخوان یا تورو بزور ببرن بكننت یا با ما درگیر میشن. ولی تو میتونی توی همین كوچه بین ما دوباره اشتی كنان راه بندازی . گفتم باشه.و قرار شد فردا نزدیك ظهر اونو دوستش و دو تا رفیق دیگه اش بیاین اونجا و بگم كه اینا با من كاری نكردن و اشتباه نكنید و دوست بشید با هم.
اونا اومدن و منم بودم و جالب بود. گفتم شما سر من با همدیگه دعوای ظاهری راه انداختید ولی واقعا از هم بریدید.نه من اهل این كارا هستم و تا الان كسی با من كاری نكرده و شما هم بخاطر هیچی دوستیتون رو بهم نزنید و خواهش كردم و اون دو نفر هم تایید كرد و اخرش دوست شدن.
و منم با اونا دوست شدم.چند شب چت كردیم و كم كم فهمیدم یكیشون ادم شوخی هست ولی توی شوخی بدون اینكه بفهمه خیلی چیزا رو میگه.یك شب با شوخی گفت الكی الكی قهر كردیم كه بتونیم مخ تورو بزنیم ولی بازم نشد. چت كردن كه نشد كار.
فهمیدم كه اصلا قهر نبودن با هم ولی اینطوری با من دوست شدن.یكیشون خیلی از سكس صحبت میكرد و منم هر میخواستم چیزی نگم ولی بازم نمیشد و گفتم اره منم سكسو دوست دارم ولی تا الان با كسی كاری نكردم. نه دختر نه پسر. ولی اونا میگفتن با دخترا زیاد سكس داشتیم اما پسر نمیدونیم چیه و حتی باشه هم نمیكنیم. برام جالب بود. خیلی هم قسم خوردن كه از سكس با پسر بدمون میاد. و در باره دخترا خیلی چیزا گفتن. و یك روز هم من اونا رو به خونه خودمون دعوت كردم و سعی كردم جلوی روی اونا شلوارمو عوض كنم و ببینم نگاه من میكنن یا نه. ولی دیدم اصلا توجه ندارن .. همون كسی كه شوخی میكرد یك بار گفت كه ما تورو دوستت داریم چون چهره خوشگلی داریم. ولی نمیدونیم چطوری بهت بگیم اینو.من سعی كردم با یك یكشون حرف بزنم ببینم چطور ادمایی هستن. و دیدم بعد از اینهمه مدت همشون یك چیزو میگن. اینكه صورت زیبای تو ادمو جذب میكنه ولی همشون نگران بودن نكنه من فكرای دیگه میكنم.
تا اینكه یك بار به یكیشون گفتم كه باشه .دعوتم كرد و رفتم خونش. و اولش صحبت بود و بعدش لباسارو در اوردیم و گفتم من اهل سكس نیستم ها ولی تو یكی فقط بكن. .چند روز بعد به یكی دیگشون حال دادم و همینطور تا نفر چهارم. .تا یكروز یكیشون هممونو برد خونشون و نشستیم و شروع كرد به حرف زدن. واقعا مخ منو زده بودن.
دعواشون ظاهرسازی بود ولی قهر كردن و اشتی دوباره و حس شوخ طبعی اون یكی و حرفایی كه میزدن و دختر بازیشونو و همه چیزای كه پیش اومد یك نقشه بود .نفر اولی كه سكس كردیم همون موقع با اس به بقیه گفته دارم میكنمش. ولی نیایید چون راضیه. و اینطوری فهمیدم كه مخ منو زدن ولی نه توی یك ساعت .بلكه توی چند ماه و همه حرفاشونو یكی كردن و همیشه تكرار یك نقشه. اون یكی اصلا ادم شوخی نبود ولی نقششو خیلی خوب بازی كرد.و منم متعجب بودم كه مگه ارزششو داشت اینهمه مدت اینطوری رفتار كردن و گفتن اره. برای تو ارزششو داشت و دیگه اون روز هم سكس كردیم و جلوی بقیه بهشون بازم حالی دادم .اما پشتكارشون برای اینكه بتونن یك كاری بكنن جالب بود. نمیدونم چرا برای یك كار خوب اینهمه پشتكار ندارن. ؟ سكس اینهمه مهمه؟ شاید برای این باشه كه دسترسشون نیست چیزی.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#15 | Posted: 6 Oct 2011 20:58
دیشب با یكی از دوستام كه خیلی همو دوست داریم ولی هنوز وقت نشده سكس كنیم چت میكردم.بهم گفت وقتی كسی تورو میكنه چی میگی؟ مثلا بعضیا میگن اخ اوخ .وای. منم گفتم بیشتر آی میگم. آی آی آی . اونم از خودش برام گفت چی میگه. این صحبتمون اینقدر منو حشری كرد كه امروز به یكی از دوستایی كه مدتیه میگه بیا سكس كنیم گفتم باشه و رفتم خونشون.
منو برد توی اطاق خودش و یك صندلی گذاشت پشت در. یه برادر كوچك داره چهار سالشه. همینطور سرشو میندازه پایین و همه جا وارد میشه . برای اینكه نیاد ببینه مارو صندلی گذاشت.و مثل همیشه شلوارامونو دراوردیم و اون شروع كرد برام ساك زدن و منم كه دوست دارم بجای ساك با بدنم ور برن و لاپایی بكنن و زودتر بكنه تو. اون چون بار اولش بود با من سكس میكرد گفت عادت همو نمیدونیم .میخوام قبل از اینكه بكنمت باهات صحبت كنم و این بدن خوشگلو ببینم.منم قبول كردم. از هم سوالای میكردیم. من پرسیدم چند تا پسر تا حالا كردی و وقتی میكنیشون چی میگن؟ چه صداهایی درمیارن از خودشون. گفت حدودا بیست نفری شدن كه كردمشون و این پسرا برعكس دخترا صداشون درمیاد. میگفت دخترا خارجی حرف میزنن و فاك و اوه یس میگن. ولی پسرا بیشتر صدا از خودشون در میارن. مثلا هوی هوی میكنن یا یكی دیگه كه چند روز قبل كرده بودش میگفته ش ش ش هی صدای شین رو تكرار میكرده .اولش كه بكنیشون پسرارو یك چیزی میگن. سوزش داشته باشه یا فشار بهشون بیاد چیزی دیگه میگن. و اون اوج لذتشونه كه یك حرفی رو تكرار میكنن.
منم خودم شنیدم پسرایی كه ما رو میكنن وقتی خیلی دارن لذت میبرن چیزای میگن و تكرارش میكنن.ولی خیلیشونو نمیشه نوشت. چونكه یه صدایی هست. نمیشه نوشتش. مثلا یكی سوت بزنه نمیشه نوشتش. ولی جالبیش اینه كه همه از صدایی كه اون یكی درمیاره خوششون میاد.
دخترا خیلی جیغ میزنن ولی پسرا جیغ نمیتونن بزنن .بجز اون وقتای كه صداشون نازكه .
دیگه اینكه این وقتی شروع كرد بكنه تو. بهم گفت خیلی از این صداها لذت میبره منم برای اینكه حال بیشتری كنهبیشتر آی ای میكردم. خیلی بهمون حال داد.بیشتر از اینش خوشم اومد كه خیلی تمیز بود و با اینكه بدنش مو داشت ولی موی پاهاشو تا زانوهاش تقریبا زده بود .بهش گفته بودم دوست دارم كسایی كه پاهاشون بیشتر مو نداره بكنن منو. اینطوری رونمون بهم بیشتر میچسبه. اونم بخاطر من زده بودشون. منم بهمین خاطر بهش قول دادم هفته ای یكبار بذارم بكنه.خب من به هیچكسی اینقدر اجازه نمیدم منو باهام سكس كنه. خیلی دوستش داشته باشم یكبار یا میگم یكبار دیگه و هر وقت خودم بهت گفتم میتونی بكنیم. ولی این دوستمو كه بخاطر من پاهاشو موهای اونو زده بود گفتم هفته ای یكبار میتونه بكنه منو.فقط هماهنگ كنیم روز و ساعتشو. امروز خیلی خوش گذشت بهمون.
حالا كسی هست بنویسه چه صداها یا چی میگه موقع سكس؟

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#16 | Posted: 13 Oct 2011 21:45
من در کمال شرمساری و خواری و ذبونی اعتراف می کنم که تازه همین یک ساعت پیش فهمیدم که عمق فاجعه تا کجاست و وسعت گندی که زدم چقدره. به اینا که رسیدم فهمیدم تا الان هر چی که گفتم همش حرف مفت بوده. پشیزی نیستن پیش چیزی که اینجا باید در کمال درماندگی و بی چارگی بهش اعتراف کنم. امشب نشستم به جای اینکه بیام پای نت فقط پنجره های چت رو پر کنم از حرفایی که یک میلیاردیم چیزایی که باید گفته میشدن هم نیستن، فکر کردم به کارهام. مرور کردم همه ی چیزایی که تو این مدت از عشقم شنیده بودمو دیده بودم. باید اعتراف کنم که مصیبت اینه که من، یک احمق، یک ابله، یک گاومیش به تمام معنا، در منتهای خرفتی و نفهمی، احساسی که عشقم بهم داشت رو درک نکرده بودم. من واقعا نفهمیده بودم تو چه احساسی نسبت بهم داری. اعلام شرمندگی دردی رو دوا نمی کنه. فقط باید خاک بر سر خودم بریزم. من نفهمیده بودم تو بهم چه احساسی داری و این یعنی منتهای بی لیاقتی.
و اما فاجعه ی رخ داده چه بود؟ اینو هم تا اندازه ای تونستم درکش کنم. نهایت بیچارگی یک انسان، اصل فلاکت و ریشه ی بدبختی یک بشر یعنی این. فاجعه این بود که من این موجود خاک بر سر، این موجود بی لیاقت و بی ارزش، این پست ترین موجود زنده ی روی زمین، از خداوند هدیه ای گرفته بودم و نه که قدرش رو ندونسته بودم، نه!، که بدتر، اصلا نفهمیده بودم که هدیه ای از خدا گرفته ام. خداوند به من یک فرشته داده بود. یک فرشته به تمام معنا. فرشته ای از آسمون. فرشته ای پاکتر و زیباتر از همه ی فرشته های آفرینش. و من با این فرشته چه کردم؟
من با این فرشته چه کردم؟ چه خاکی بر سر خودم ریختم؟ چه بلایی بر سر نام انسان آوردم؟ من چه کردم با تو؟ من، با وجودی تهی از همه ی قابلیت های انسان، بی ازرش تر از گرد و غبار هوا، پوچ تر از بدن خشکیده ی یک حشره ی مرده، با غروری احمقانه، ناشی از عدم لیاقت محض، با احساسی خودبینانه و در کمال نفهمی و خرفتی و بی شعوری و بی درکی و نهایت پوچی یک انسان، کاری که کردم این بود: "قلب فرشتمو شکستم".
هیچ چیز دیگه ای ندارم که بگم ،هیچ چیز.به جز اینکه من بی ارزشترین، بی لیاقت ترین، پست ترین، بی خردترین، نفهم ترین و بی شعور ترین، بی احساس ترین و بی درک ترین انسانی هستم که خودم میشناسم. فرشته ی من فهمیده بود که من لیاقتشو ندارم ولی تحملم می کرد. چه کار باید بکنم حالا؟ درک این درد بزرگ آیا چیزیو به من بر می گردونه؟ فقط و فقط باید از خداوندم عذر خواهی کنم. فکر نمی کنم دیگه فرشتم منو ببخشه.
     
#17 | Posted: 15 Oct 2011 19:33
اولین بار 15 ساله بودم با بچه ها زده بودیم سر یه پسره رو شكسته بودیم و مامانش شكایت كرده بود
از كلانتری اومدند و 4 نفر رو بردند كه منم جزوشون بودم یه گروهبان چاقی بود كه وساطت كرد و منو آورد بیرون
خیلی ازش خوشم اومد خودش باهام اومد و سر صحبتو باز كرد رفتیم یه آبمیوه خوردیم و خلاصه منو برد یه اطاق مجردی كه یه دوستی هم داشت تو حین صحبت لباساشو عوض كرد و یه شلوار راحتی پاش كرد و بهم گفت راستی دوستت گفته تو كون میدی درسته
منو میگی شوكه گفتم نه آقا این حرفها چیه و این قدر بحثو كش داد كه تا بحال كسی نخواسته بكنه یا تو كسی رو نكردی از رفیقات كدومشون این كارها رو میكنند تا رسوند به جایی كه میدونی چرا آوردمت بیرون گفتم نه گفت برای این كه یه حالی به ما بدی و شروع كرد دستمالی كردن كونم از رو شلوار گفتم این كاره نیستم و گفت چرا میدونم هستی از من نترس بهت كاری ندارم و هواتو داره و در این حین داشت كمرم و باز میكرد كه من نمیذاشتم كه یكدفعه داغ كرد و با اخم گفت مثل این كه هوس زندان بسرت زده گفتم من بهت كاری ندارم و... خلاصه ترسیده بودم هم از این كه میخواند كونم بذارند و هم از ماموره خلاصه با هر بدبختی بود گفتم بگذار از شرشون خلاص بشم و هر طوری بود شلوار و شرتمو كشید پائین و منو دمر خوابوند كمی با لمبرام بازی كرد و یه كم سوراخمو دستمالی كرد و خودشو لخت كرد یه نمه تف انداخت دم سوراخ و كیر خودش خیس كرد و خوابید روم
بی شرف پست فطرت یه كم كه بازی بازی كرد یه دفعه با فشار تموم كیرش و كرد تو كونم
دنیا دور سرم چرخید
درد و سوزشی رو احساس كردم كه تو تمام عمرم تجربش نكرده بودم دادم در اومد كه با دست جلوی دهنمو گرفت و نگذاشت صدام در بیاد من داشتم می مردم و اون داشت تلمبه میزد
به هر بدبختی بود از زیرش در رفتم و كیرش در اومد هنوز تو حال خودم بودم كه سوزش سیلی محكمی كه زد زیر گوشم جای درد كونو گرفت بازم منو خوابوند و باز كیرشو كرد تو كونم
طاقت دردش و نداشتم انقدر گریه كردم تا كارش تموم شد
از روم كه بلند شد رفیقش سریع پرید روم و اونم كرد شاید هزار سال برام طول كشید تا كار اون هم تموم شد
دیگه نای بلند شدن نداشتم به هر بدبختی بود خودمو به دستشویی رسوندم و یه 10 دقیقه ای تو دستشویی نشستم آب كیرشون كف آلود و خونی از كونم بیرون می یومد

اگر در سكس حداقل به اندازه خودت به طرف مقابلت هم فكر كني هيچگاه شريك جنسيت رو از دست نخواهي داد
     
#18 | Posted: 15 Oct 2011 19:44 | Edited By: volvolak
به هر بدبختی بود از دستشویی بیرون اومدم كه از اونجا بزنم بیرون
با مصیبت اومدم بیرون و گروهبانه هم تحدید كرد اگه به كسی حرفی بزنم به جرم كون دادن خودمو هم زندان میكنه خلاصه اون روز همش تو پارك رو چمنا خوابیدم اصلا نمیتونستم با پشت بخوابم سوزش شدیدی داشتم دلم درد میكرد و با تكون دادن بیشتر میشد شب هم گشاد گشاد رفتم و خونه و به بهونه دل درد خودم به رختخواب رسوندم و خوابیدم حالا مادرم ول نمیكرد نبات داغ می یاورد و ....

با هر بدبختی بود گذشت ولی گروهبانه ول كن نبود در عرض 2 ما چندین دفعه دیگه هم خودش و رفیقش ترتیبمو داده بودند گروهبانه خیلی باهام رفیق شده بود و خیلی باهام گرم میگرفت حال میكردم وقتی با ماشینم رد میشد نگه میداشت و باهام خوش و بش میكرد و میرفت بعد از 2 ماه گروهبانه رفت اما رفیقش ولم نكرد و ماجرای كون دادنم ادامه پیدا كرد و تا امروز ادامه میدم و الان ازش لذت هم میبرم

اما اون طور نیست كه همیشه باشه از هر كی خوشم بیاد و طلبش بشم بهش حال میدم كونم هم تو آواتارم گذاشتم سوراخش مشخصه كه زیاد دنبالش نبودم شاید بقیه خاطراتمو یه زمانی گفتم
اولین باری كه ساك زدم
اولین باری كه آب كیر خوردم و ...

اگر در سكس حداقل به اندازه خودت به طرف مقابلت هم فكر كني هيچگاه شريك جنسيت رو از دست نخواهي داد
     
#19 | Posted: 17 Oct 2011 19:46
اولین باری بود كه میخواستم یك كون خوشگل بكنم. سوم راهنمایی و تپل و خیلی خوشگل.تازه اومدن همسایگیمون و به اسم نصب بازی كامپیوتری اومد خونمون.خیلی راحت بهش گفتم میخوام یه حالی بهم بدی و اونم اولش كمی لوس بازی كرد ولی راحت وسط اتاق روی زانوش نشست و شلوارشو كشید پایین و روی شكمش خوابید. تف زدم و خوابیدم روی كونش. میدونستم كون دادن خیلی مزه داره یا كون كردن خیلی خوشمزه است ولی این بار اول من بود.
اولش كمی با رونش بازی كردم و هر چی بلد بودم اجرا كردم.و بعد خوابیدم روی كونش و راحت كردمش توش. عجیب بود كه خیلی لذت میداد .واقعا نمیدونستم اینایی كه كون میكنن چه حالی میبرن. مثل ماهی بود روی كون و كپل نرمش اینور اونور لیز میخوردم.میدونستم چكار كنم كه خیلی خوشش بیاد و خیلی هم لذت برد.
ابمم ریختم روی رونش.و دیگه از حال رفتم. خودش بلد بود.با دستمال كاغذی ابمو پاك كرد و راحت بلند شد و لباسشو پوشید .تا زانو پایین كشیده بود و دادش بالا. بهش گفتم قبلا كردنت؟ گفت نه. ولی من صد در صد میدونم كون داده و بلده.
حالا خوشحالیم از اینه كه هر وقت میگم فوری قبول میكنه .فقط میگه كاشكی بزرگتر بود ببینم میره تو یا نه.
خوشبحالشون اونایی كه كون خوشگل میكنن.من واقعا نمیدونستم چقدر مزه میده.
     

#20 | Posted: 19 Oct 2011 21:43
این كه بعضیا برای اولین بارشون كون میكنن و حالا با كسی كه خیلی خوشگله دوست میشن و با رضایت خودش میكننش رو چند بار شنیدم.نمیگم همه ولی بیشتر كسایی كه الان كون میكنن و پسرای خوشگلو دوست دارن برای سكس بیشترشون خودشون كون میدادن و حالا بزرگتر شدن دیگه میكنن.هم بلدن چطوری راضی بكنن هم بلدن چطوری بكنن و اونم كه كون میده خیالش راحته كسی داره میكنه كه خودشو زیاد كردن و ناراحت نمیشه باهمدیگه سكس بكنن.
یكی از چیزایی كه پسرا برای كردن بهش خیلی اهمیت میدن اینه كه میخوان اولین كون كه میكنن یا شكل خودشون باشه یا خیلی خوشگلتر باشه. حالا پسرایی كه خیلی كم سن باشن شاید شلوارك بپوشن و بشه پاهاشونو دید .اونم فقط تابستونا.ولی یه پسری كه توی 14 سالگی به بالا هستش یا زمستون و پاییزه از كجا میشه فهمید بدنش خوشگله و برای سكس اگه راضی باشه خودش خیلی لذیذه ؟
خب یكیش اینه كه بیشتر پسرا توی این سن شلوار جین میپوشن دیگه.رون و باسنشون تپل باشه معلومه.اگه شلوار پارچه ای یا مشكی رنگ بپوشن دیگه نمیشه فهمید بدنشون چجوریه.مگه اینكه دست بهشون زد از روی لباس یا یكجایی نشسته باشن.
ولی خب اینجا خاطرات باید نوشت منم از این موضوع خاطراتی دارم مینویسمش.این مربوطه به چهار سال قبل .اون موقع پانزده سالم بود و توی زمستون بود و منم پالتو پوشیده بودم و با دو تا از دوستام قرار گذاشته بودیم یه كافی شاپ .من زودتر رفته بودم و نشستم اونجا تا اونا بیایند. از مدرسه اومده بودم و میخواستیم باهم بریم قدم بزنیم.
یه مردی اونجا نشسته بود و خیره شده بود به من .و بعدش كم كم با من شروع كرد سر صحبت كردنو باز كرد.من از همون اولش فهمیدم میخواد مخ منو بزنه ولی بجز صورتم چیزی دیگه معلوم نبود كه بخواد بفهمه بدنم خوبه یا نه.
نیم ساعتی با همدیگه حرف زدیم.توی حرفامون بهش گفتم از كجا میتونی بفهمی كه من اصلا اهل سكسم یا بدنم خیلی خوشگله اینطور كه میگی؟ منكه پاهام زیر پالتو هستش.گفت از چشمات و پوست سرخ و سفیدت معلومه كه سكس میكنی چون پوستت خیلی شادابه. و چین زیر چشمات دلیل شهوترانی زیادته ولی گوشه چشمات تیره نیست پس خودارضایی نمیكنی. و سكس میكنی .و بعدش خلاصشو میگم گفتش كه من از روی تجربه میتونم بفهمم كه چه بدنی داری. همش با دلیل و این چیزا نیستش.
چون با پسرای خیلی خوشگلی مثل تو زیاد سروكار داشتم و سكس كردم برام تجربه هم هست كه بدونم زیر اون شلوارت چی داری.
خب هر چیزی بهم میگفت درست بود ولی الان یكمی میتونم بفهمم تجربه كه میگفت چیه.مثلا یكیش اینه كه اگه زیاد شهوترانی بكنم ولی خودارضایی نباشه پس چیه؟ ولی از كجا میدونست رون و كون و كپل چطوریه كه میگفتش ولی زیر شلوار و پالتو بودن و از روی صورتم میتونست حدسشو بزنه خب برام هنوزم مشخص نیستش.
خاطره های همجنسبازی یكی از چیزاییه كه هر چقدر زیاد و مثل هم باشند خیلی كم پیش میاد یكیشون بخواد از یاد ادم بره. بیشتر صحبتایی كه با یكی میكنم در این باره از خود سكس بیشتر توی فكرم میمونه. شاید برای لذتشه یا نمیدونم یك چیزی دیگه.
ولی با همه اینا كاشكی میشد هیچ پسری توی سن پایین نره دنبال این چیزا. ولی شهوت هست . من نگرانیم اینه كه اینا رو میگم باعث بشه كسی بره دنبال این كارا. درسته میشه توبه كرد ولی بجای زیاده روی توی سكس میشه توی درس خوندن و یاد گرفتن چیزای دیگه زیاده روی كرد.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
صفحه  صفحه 2 از 14:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  10  11  12  13  14  پسین » 
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان / خاطرات همجنسبازی کاربران لوتی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.