| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان /

خاطرات همجنسبازی کاربران لوتی

صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »  
#11 | Posted: 30 Sep 2011 19:48
خاطره ای درباره سکس و زود انزالی


یك قسمتی توی سایت هست اسمش زودانزالی هست.میخواستم یك چیزی اونجا بنویسم ولی دیدم بهتره اینجا بگمش. یه خاطره سكسی و خیلی جالب.شایدم كار كسی بیاد. چند وقت پیش بود كه یكی از همكلاسای قبلیم منو توی خیابون دید و حال و احوالی كردیم. بهم گفت بازم حال میدی؟ میكننت؟ گفتم راستش اره ولی نه زیاد. به بعضیا میدم. گفت مثلا به كیا؟ گفتم خب یكی كه سنش بیشتره و كمر محكمی داره و خوش تیپ باشه و همون چیزای كه هر پسری دوست داره فاعلش داشته باشه.

گفت كمرش محكم باشه ولی یه خورده كلفت باشه باز هم قبول میكنی؟ منم خیلی معمولی گفتم اره بابا .خیلی بهترم هست. بهم گفت مطمئنی؟ من یك نفرو دارم اینطوریه ها . بگم بهش؟ گفتم اگه تو تاییدش كنی خب منم قبول میكنم،موبایلشو دراورد و زنگ زد به یكی و سلام و احوالپرسی كرد و گفت : ( اسم مستعار میذارم ) داش حسن اون پسره بود عكسشو دیدی گفتی این كیه ؟ خونمون دیگه. میگفتی نمیدونم كجا دیدمش . ای بابا گفتی اگه بشه بكنمش هیچوقت پیر نمیشم..... سفید مفید بود و تپلی .چشماش چه رنگی بود؟ آها افتاد یادت؟ برات میخوای جورش كنم؟ خرج برمیداره برات ها. اره ...خب .باشه خب. خب. باشه. خداحافظ.

گفتم چی شد ؟ این كی بود؟ گفت كارت نباشه. خیالت راحت. این داش حسن ما خیلی رفیق كاردرستیه. قبلا معتاد بود ولی ترك كرده و خیلی بچه خوبی. الانم بیست و شش هفت سالی داره.لیسانس بیكاره و مجرد و چند تا از عكساتو كه باهم قبلا گرفتیم خونمون دید . عاشق عكست شده بود.بهش گفتم این پسره اهل سكس و حال هست باورش نمیشد. حالا میگم بهت خیالت راحت من باشم یا نباشم مهم نیست ولی شمارشو میدم بهت و ادرسشو . خواستی برو پیشش دیگه. یا هر كاری دوست داشتی. كمر داره ها،گفتم تو چه میدونی كمر داره؟ كیرشو مگه تو دیدی؟ تو كه اهل این چیزا نیستی،گفت خب اره ولی برام تعریف كرده و میدونم راست میگه. رفیق با وفاییه. یكی دوبارم خیلی به دادم رسیده. حالا این شمارش و ادرسش هم فلان جاست. پلاك چند و الی اخر،همون شب همین داش حست تلفن زد بمن و خودشو معرفی كرد و از اینكه رفیق مشتركمون با من توی خیابون زنگ زده بوده برام گفت و آخرش قرار فردا رو گذاشتیم. بهش گفتم من شما رو نمیشناسم فقط به دلیل اینكه اون رفیقم تورو معرفی كرده میام.اذیتم كنی از چشم دوتاییتون میبینم ها. اون شب همون رفیق من به داش حسن زنگ زده بود و گفته بود اون پسره ( یعنی من ) راضیه و خودت راضیش كن دیگه.خصوصا كمر سفت براش خیلی جالبه .

فردا بعد ازظهرش رفتم سر قرار و اونم اومد سراغم. ظاهرش خوب بود و رفتیم بالاخره خونشون.لباسا رو دراوردیم و من اول روی زانوهام وایساده بودم ببینم میگه چطوری بخوابم یا چی میخواد كنه. بهم گفت هر جور خودت راحتی بخواب،من مثل خیلی از مواقع بهش گفتم حسن آقا ده دقیقه میتونی بكنی یا كمتره چطوریه؟ گفت راستش میدونی .... یه یك ساعتی شایدم بیشتر بتونیم سكس كنیم. چطور مگه؟ منم خندیدم گفتم عمرا نمیتونی ولی خب هیچی . و به شكم خوابیدم. اینطوری خیلی برام حالش بیشتره،مثل همیشه ژل برام زد و منم ژل بیشتری گفتم بزنه و گفتم ساك نمیزنم و لاپایی هم دوست دارم.اونم شروع كرد از اول برام بدنمو مالش دادن و منو حسابی آماده كرد و دو دقیقه ای هم كرد توی لاییم ولی خیلی ملایم التشو گذاشت و كردش تو. خب كلفت بود ولی بیشتر از یه بیست و شش هفت ساله،قبلا بدروغ گفتن سنشونو بمن ولی حسن اقا بهم راستشو گفته بود. ولی برام خیلی جذاب بود .كردش تو و سكس عملا شروع شد. من كه اوج لذت بودم و یكبار به ساعت دیواری نگاه كردم دیدم نزدیك نیم ساعته داره میكنه. به پهلو خوابیدیم به زانو یا به پشت منو خوابوند و پاهامو از دوطرف زیر بازوهاش گرف و شروع میكرد باز به كردن.حالتای زیادی كه خسته نشیم. بیشتر حواسش بمن بود. یك ساعت و بیست دقیقه بدون خستگی در كردن داشت منو میكرد. و منم دو بار ارضا شدم،یه چند دقیقه خستگی گرفت و دوباره دمر شدم و شروع كرد به كردن و تا دو ساعت رو بخوبی ادامه داد و بازم ابش نیومده بود.بعد از دو ساعت و ربع گفت دیگه نمیتونم بكنمت. خسته شدم،منم آخرش میتونستم چند دقیقه بشینم روی التش شاید ارضاش كنم ولی بازم نشد. گفتم چكار كردی كه ابت نمیاد؟ كسایی كه شیره تریاك میخورن اینقدر طول نمیكشه. تو چكار كردی اینهمه میتونی بكنی؟

گفت راستش اعتیاد داشتم و ترك كردم ولی حالا بعد از هشت ماه كه شربت متادون مصرف میكنم اینطوریم،هر وقت میخوام كسی رو بكنم چند سی سی بیشتر از مصرف معمول كه دكتر گفته میخورم و میتونم یه ساعت بیشتر بكنم. ولی چون عكستو دیدم و دیشب رفیقمون گفت تو خیلی كون و كپل داری و خیلی ازت تعریف كرد منم دو برابر همیشه خوردم. حالا كیرم راست میشه ولی ابم نمیاد. شیره و این چیزا زیاد خوردنش باعث میشه اصلا راست نشه .ولی این كاری با راست كردن نداره.فقط ابم نمیاد،گفتم پس برو بشورش برات ساك میزنم. دوست ندارم ولی تمیزش كن شاید ارضات كنم. و خیلی ساك زدم براش . بشوخی بهش گفتم اندازه صد نفر كه ساك نزدم براشون برای تو یكی ساك زدم. .ولی ابش نیومد. بازم خوابیدم و نیم ساعتی دیگه خیلی تند تند تلمبه میزد برام و هر كاری میتونستیم كردیم .فقط من یكبار دیگه ابم اومد ولی اون از كردن خسته شد و دیگه تمومش كرد.
فردای اون روز چون بهش گفتم میام بازم رفتم.با اینكه دیگه ازون شربت نخورده بود ولی اثر روز قبلش بود كه حدود نیم ساعت یا چهل و پنج دقیقه تونست منو بكنه. بهش گفتم كه خیلی وقت بود كسی اینطوری منو نكرده بود و
اسمتورو باید توی كتاب ركوردهای گینس بنویسند. چون اولین كسی هستی كه اینهمه با من سكس كردی ولی ارضا نشدی،تا الان هر كسی كرده خیلی كمتر از این طول كشیده و حتما ارضا شده .فردای اون روز ارضاش كردم .و یك مقداری از اون شربتش گرفتم تا بدم كسای كه دوست دارم سكس نیم ولی زود ارضا میشن.

الان میبینم نه زود انزالی خوبه نه دیر انزالی ولی توی اینطور مواقع درسته اصلا انزال نمیشه ولی كون خیلی زیادی میتونه بكنه .اما اگه ارضا نشه شاید افسردگی بیاد سراغ ادم. پس زود انزالی بهتره از انزال نشدن.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#12 | Posted: 1 Oct 2011 20:47
خیلیا رو وقتی میخوان بكنن باید مخشونو به اصطلاح خودشون بزنن. اینا اسمایی هست كه میگن. مخ زنی . مخشو تلیت كنیم. گولش بزنیم. فریب و نیرنگ و حقه و دغل بازی. بندازیمش به اشتباه. ترسوندن .تحریكش كنیم یا حشری بشه. ولی خیلی ازین كارا برای همه اثر نداره. یه پسری كه 13 سالشه میشه گولش زد ولی همون رو اگه 16 سالش باشه باید مخ زنی كنید.

گول زدن مخصوص سن پایینه چون پسرای سن كمتر تجربه ای ندارن و راست میاین توی دست كسی كه میخواد اونو بكنه. خیلی وقتا میكننش ولی هنوز نمیدونه چی بود.یا چی شد.یا چند بار گول میخوره ولی هر بار خیال میكنه بازی كردن باهم،ولی كسی كه میخوان مخشو بزنن دو حالت داره. یا اینكه تا الان نكردنش و راحت میتونن مخشو بزنن ببرنش یك جایی و بكننش.یا اینكه قبلا مخشو زدن و خیلی بیشتر كردنش.اونو دیگه به این راحتیا نمیشه مخ زنی كرد،كسی كه بخواد مخ منو بزنه باید خیلی باهوش باشه. بیشتر وقتا میفهمم و خیلی شده بهش میگم كه میدونم میخوای مخ منو بزنی بریم و بكنیم ولی باشه باهات میام یا نمیام،بیشتر اینجور وقتا اگه ببینم صداقت داره و میگه اره میخواستم مختو بزنم خب نشد.میگم باشه بیا بریم. یه حالی بهت میدم فراموشت نشه هیچوقت.ولی بعضیا وامیسن توی چشمامو نگاه میكنن میگن نه .این چه حرفیه؟ مخ زدن یعنی چی. منم مجبور میشم بگم كه اینطوری ده بار مخمو زدن و بردنم و حال كردن دیگه میدونم این كار تو یعنی چی.اخرش چیه. بار اولم نیستش و بهش هم حال نمیدم. چون صادقانه رفتار نكرده،حالا توی این گیر و دار چند نفر سعی كردن مخ منو بزنه و منو ببرن و بكنن دیگه. این كارشون خیلی طولانی شد و نوشتنش هم طولانی میشه ولی خلاصشو مینویسم .

چهار نفر میبینن یه پسر خوشگلی كنار خیابون وایساده منتظر تاكسیه. یه تاكسی دربستی میگیرن و سریع میان جلوی من .من دیدم تاكسی پره ولی یكیشون از عقب پیاده شد و من تونستم سوار بشم. من ادرسو به راننده گفتم و اونا هم با من همونجا پیاده شدن.به دوستشون اس میزنن گفتن بیا اونجا،اینا با اس بهم میگن چطوری این پسررو راضیش كنیم. و با اس و موبایل بهم میگن نظراشونو و منم بی خبر بودم .یكیشون میگه بیایید دعوا راه بندازیم. و قرار میذارن دو نفرشون با اون دوتای دیگه دعوا كنن سر من. یعنی اینكه دارن از من دفاع میكنن. دوتایی مزاحمم شدن و دو نفر دیگه بیاین جلو و ازم دفاع كنن..میگم خلاصه برای اینكه توی خیابون و هر جا بودم اینا پشت سرم بودن. تا برگشتم توی كوچمون كه برم خونه،اینطوری دو نفرشون با من اشنا شدن ولی واقعا همو میزدن. چشمشون میخورد بمن تحریك میشدن و میزدن همدیگرو. حسابی. اونا هم عصبانی میشدن و اینطوری شد یه دعوای حسابی،چند روز بعدش این دوتا همیشه سر كوچمون بودن و سلام علیك ما شروع شد،تا یه روز یكیشون كه با من دوست شده بود بمن گفت بیا و ما با هم دوست بودیم سر تو دعوامون شد بیا و ما رو آشتی بده.

من نمیدونستم این یه نقشه هست یا واقعا دوستیشون بهم خورده. ولی بهش گفتم اون دعوای اون روزتون ظاهر سازی بود درسته؟ گفت بابا تو دیگه كی هستی. اره .ظاهر سازی بود ولی واقعا دوستیمون به دشمنی تبدیل شده. اون دوتا فكر میكنن ما داریم تورو میكنیم و حالا میخوان یا تورو بزور ببرن بكننت یا با ما درگیر میشن. ولی تو میتونی توی همین كوچه بین ما دوباره اشتی كنان راه بندازی . گفتم باشه.و قرار شد فردا نزدیك ظهر اونو دوستش و دو تا رفیق دیگه اش بیاین اونجا و بگم كه اینا با من كاری نكردن و اشتباه نكنید و دوست بشید با هم،اونا اومدن و منم بودم و جالب بود. گفتم شما سر من با همدیگه دعوای ظاهری راه انداختید ولی واقعا از هم بریدید.نه من اهل این كارا هستم و تا الان كسی با من كاری نكرده و شما هم بخاطر هیچی دوستیتون رو بهم نزنید و خواهش كردم و اون دو نفر هم تایید كرد و اخرش دوست شدن و منم با اونا دوست شدم.چند شب چت كردیم و كم كم فهمیدم یكیشون ادم شوخی هست ولی توی شوخی بدون اینكه بفهمه خیلی چیزا رو میگه.یك شب با شوخی گفت الكی الكی قهر كردیم كه بتونیم مخ تورو بزنیم ولی بازم نشد. چت كردن كه نشد كار،فهمیدم كه اصلا قهر نبودن با هم ولی اینطوری با من دوست شدن.یكیشون خیلی از سكس صحبت میكرد و منم هر میخواستم چیزی نگم ولی بازم نمیشد و گفتم اره منم سكسو دوست دارم ولی تا الان با كسی كاری نكردم. نه دختر نه پسر. ولی اونا میگفتن با دخترا زیاد سكس داشتیم اما پسر نمیدونیم چیه و حتی باشه هم نمیكنیم. برام جالب بود. خیلی هم قسم خوردن كه از سكس با پسر بدمون میاد. و در باره دخترا خیلی چیزا گفتن. و یك روز هم من اونا رو به خونه خودمون دعوت كردم و سعی كردم جلوی روی اونا شلوارمو عوض كنم و ببینم نگاه من میكنن یا نه. ولی دیدم اصلا توجه ندارن .. همون كسی كه شوخی میكرد یك بار گفت كه ما تورو دوستت داریم چون چهره خوشگلی داریم. ولی نمیدونیم چطوری بهت بگیم اینو.من سعی كردم با یك یكشون حرف بزنم ببینم چطور ادمایی هستن. و دیدم بعد از اینهمه مدت همشون یك چیزو میگن. اینكه صورت زیبای تو ادمو جذب میكنه ولی همشون نگران بودن نكنه من فكرای دیگه میكنم.

تا اینكه یك بار به یكیشون گفتم كه باشه .دعوتم كرد و رفتم خونش. و اولش صحبت بود و بعدش لباسارو در اوردیم و گفتم من اهل سكس نیستم ها ولی تو یكی فقط بكن. .چند روز بعد به یكی دیگشون حال دادم و همینطور تا نفر چهارم. تا یكروز یكیشون هممونو برد خونشون و نشستیم و شروع كرد به حرف زدن. واقعا مخ منو زده بودن،دعواشون ظاهرسازی بود ولی قهر كردن و اشتی دوباره و حس شوخ طبعی اون یكی و حرفایی كه میزدن و دختر بازیشونو و همه چیزای كه پیش اومد یك نقشه بود .نفر اولی كه سكس كردیم همون موقع با اس به بقیه گفته دارم میكنمش. ولی نیایید چون راضیه. و اینطوری فهمیدم كه مخ منو زدن ولی نه توی یك ساعت .بلكه توی چند ماه و همه حرفاشونو یكی كردن و همیشه تكرار یك نقشه. اون یكی اصلا ادم شوخی نبود ولی نقششو خیلی خوب بازی كرد.و منم متعجب بودم كه مگه ارزششو داشت اینهمه مدت اینطوری رفتار كردن و گفتن اره. برای تو ارزششو داشت و دیگه اون روز هم سكس كردیم و جلوی بقیه بهشون بازم حالی دادم .اما پشتكارشون برای اینكه بتونن یك كاری بكنن جالب بود. نمیدونم چرا برای یك كار خوب اینهمه پشتكار ندارن. ؟ سكس اینهمه مهمه؟ شاید برای این باشه كه دسترسشون نیست چیزی.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#13 | Posted: 6 Oct 2011 19:58
دیشب با یكی از دوستام كه خیلی همو دوست داریم ولی هنوز وقت نشده سكس كنیم چت میكردم.بهم گفت وقتی كسی تورو میكنه چی میگی؟ مثلا بعضیا میگن اخ اوخ .وای. منم گفتم بیشتر آی میگم. آی آی آی . اونم از خودش برام گفت چی میگه. این صحبتمون اینقدر منو حشری كرد كه امروز به یكی از دوستایی كه مدتیه میگه بیا سكس كنیم گفتم باشه و رفتم خونشون،منو برد توی اطاق خودش و یك صندلی گذاشت پشت در. یه برادر كوچك داره چهار سالشه. همینطور سرشو میندازه پایین و همه جا وارد میشه . برای اینكه نیاد ببینه مارو صندلی گذاشت.و مثل همیشه شلوارامونو دراوردیم و اون شروع كرد برام ساك زدن و منم كه دوست دارم بجای ساك با بدنم ور برن و لاپایی بكنن و زودتر بكنه تو. اون چون بار اولش بود با من سكس میكرد گفت عادت همو نمیدونیم .میخوام قبل از اینكه بكنمت باهات صحبت كنم و این بدن خوشگلو ببینم.منم قبول كردم. از هم سوالای میكردیم. من پرسیدم چند تا پسر تا حالا كردی و وقتی میكنیشون چی میگن؟ چه صداهایی درمیارن از خودشون. گفت حدودا بیست نفری شدن كه كردمشون و این پسرا برعكس دخترا صداشون درمیاد. میگفت دخترا خارجی حرف میزنن و فاك و اوه یس میگن. ولی پسرا بیشتر صدا از خودشون در میارن. مثلا هوی هوی میكنن یا یكی دیگه كه چند روز قبل كرده بودش میگفته ش ش ش هی صدای شین رو تكرار میكرده .اولش كه بكنیشون پسرارو یك چیزی میگن. سوزش داشته باشه یا فشار بهشون بیاد چیزی دیگه میگن. و اون اوج لذتشونه كه یك حرفی رو تكرار میكنن.

منم خودم شنیدم پسرایی كه ما رو میكنن وقتی خیلی دارن لذت میبرن چیزای میگن و تكرارش میكنن.ولی خیلیشونو نمیشه نوشت. چونكه یه صدایی هست. نمیشه نوشتش. مثلا یكی سوت بزنه نمیشه نوشتش. ولی جالبیش اینه كه همه از صدایی كه اون یكی درمیاره خوششون میاد،دخترا خیلی جیغ میزنن ولی پسرا جیغ نمیتونن بزنن .بجز اون وقتای كه صداشون نازكه،دیگه اینكه این وقتی شروع كرد بكنه تو. بهم گفت خیلی از این صداها لذت میبره منم برای اینكه حال بیشتری كنهبیشتر آی ای میكردم. خیلی بهمون حال داد.بیشتر از اینش خوشم اومد كه خیلی تمیز بود و با اینكه بدنش مو داشت ولی موی پاهاشو تا زانوهاش تقریبا زده بود .بهش گفته بودم دوست دارم كسایی كه پاهاشون بیشتر مو نداره بكنن منو. اینطوری رونمون بهم بیشتر میچسبه. اونم بخاطر من زده بودشون. منم بهمین خاطر بهش قول دادم هفته ای یكبار بذارم بكنه.خب من به هیچكسی اینقدر اجازه نمیدم منو باهام سكس كنه. خیلی دوستش داشته باشم یكبار یا میگم یكبار دیگه و هر وقت خودم بهت گفتم میتونی بكنیم. ولی این دوستمو كه بخاطر من پاهاشو موهای اونو زده بود گفتم هفته ای یكبار میتونه بكنه منو.فقط هماهنگ كنیم روز و ساعتشو. امروز خیلی خوش گذشت بهمون،حالا كسی هست بنویسه چه صداها یا چی میگه موقع سكس؟

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#14 | Posted: 13 Oct 2011 20:45
من در کمال شرمساری و خواری و ذبونی اعتراف می کنم که تازه همین یک ساعت پیش فهمیدم که عمق فاجعه تا کجاست و وسعت گندی که زدم چقدره. به اینا که رسیدم فهمیدم تا الان هر چی که گفتم همش حرف مفت بوده. پشیزی نیستن پیش چیزی که اینجا باید در کمال درماندگی و بی چارگی بهش اعتراف کنم. امشب نشستم به جای اینکه بیام پای نت فقط پنجره های چت رو پر کنم از حرفایی که یک میلیاردیم چیزایی که باید گفته میشدن هم نیستن، فکر کردم به کارهام. مرور کردم همه ی چیزایی که تو این مدت از عشقم شنیده بودمو دیده بودم. باید اعتراف کنم که مصیبت اینه که من، یک احمق، یک ابله، یک گاومیش به تمام معنا، در منتهای خرفتی و نفهمی، احساسی که عشقم بهم داشت رو درک نکرده بودم. من واقعا نفهمیده بودم تو چه احساسی نسبت بهم داری. اعلام شرمندگی دردی رو دوا نمی کنه. فقط باید خاک بر سر خودم بریزم. من نفهمیده بودم تو بهم چه احساسی داری و این یعنی منتهای بی لیاقتی.

و اما فاجعه ی رخ داده چه بود؟ اینو هم تا اندازه ای تونستم درکش کنم. نهایت بیچارگی یک انسان، اصل فلاکت و ریشه ی بدبختی یک بشر یعنی این. فاجعه این بود که من این موجود خاک بر سر، این موجود بی لیاقت و بی ارزش، این پست ترین موجود زنده ی روی زمین، از خداوند هدیه ای گرفته بودم و نه که قدرش رو ندونسته بودم، نه!، که بدتر، اصلا نفهمیده بودم که هدیه ای از خدا گرفته ام. خداوند به من یک فرشته داده بود. یک فرشته به تمام معنا. فرشته ای از آسمون. فرشته ای پاکتر و زیباتر از همه ی فرشته های آفرینش. و من با این فرشته چه کردم؟

من با این فرشته چه کردم؟ چه خاکی بر سر خودم ریختم؟ چه بلایی بر سر نام انسان آوردم؟ من چه کردم با تو؟ من، با وجودی تهی از همه ی قابلیت های انسان، بی ازرش تر از گرد و غبار هوا، پوچ تر از بدن خشکیده ی یک حشره ی مرده، با غروری احمقانه، ناشی از عدم لیاقت محض، با احساسی خودبینانه و در کمال نفهمی و خرفتی و بی شعوری و بی درکی و نهایت پوچی یک انسان، کاری که کردم این بود: "قلب فرشتمو شکستم".

هیچ چیز دیگه ای ندارم که بگم ،هیچ چیز.به جز اینکه من بی ارزشترین، بی لیاقت ترین، پست ترین، بی خردترین، نفهم ترین و بی شعور ترین، بی احساس ترین و بی درک ترین انسانی هستم که خودم میشناسم. فرشته ی من فهمیده بود که من لیاقتشو ندارم ولی تحملم می کرد. چه کار باید بکنم حالا؟ درک این درد بزرگ آیا چیزیو به من بر می گردونه؟ فقط و فقط باید از خداوندم عذر خواهی کنم. فکر نمی کنم دیگه فرشتم منو ببخشه.
     
#15 | Posted: 19 Oct 2011 20:43
این كه بعضیا برای اولین بارشون كون میكنن و حالا با كسی كه خیلی خوشگله دوست میشن و با رضایت خودش میكننش رو چند بار شنیدم.نمیگم همه ولی بیشتر كسایی كه الان كون میكنن و پسرای خوشگلو دوست دارن برای سكس بیشترشون خودشون كون میدادن و حالا بزرگتر شدن دیگه میكنن.هم بلدن چطوری راضی بكنن هم بلدن چطوری بكنن و اونم كه كون میده خیالش راحته كسی داره میكنه كه خودشو زیاد كردن و ناراحت نمیشه باهمدیگه سكس بكنن.

یكی از چیزایی كه پسرا برای كردن بهش خیلی اهمیت میدن اینه كه میخوان اولین كون كه میكنن یا شكل خودشون باشه یا خیلی خوشگلتر باشه. حالا پسرایی كه خیلی كم سن باشن شاید شلوارك بپوشن و بشه پاهاشونو دید .اونم فقط تابستونا.ولی یه پسری كه توی 14 سالگی به بالا هستش یا زمستون و پاییزه از كجا میشه فهمید بدنش خوشگله و برای سكس اگه راضی باشه خودش خیلی لذیذه ؟ خب یكیش اینه كه بیشتر پسرا توی این سن شلوار جین میپوشن دیگه.رون و باسنشون تپل باشه معلومه.اگه شلوار پارچه ای یا مشكی رنگ بپوشن دیگه نمیشه فهمید بدنشون چجوریه.مگه اینكه دست بهشون زد از روی لباس یا یكجایی نشسته باشن،ولی خب اینجا خاطرات باید نوشت منم از این موضوع خاطراتی دارم مینویسمش.این مربوطه به چهار سال قبل .اون موقع پانزده سالم بود و توی زمستون بود و منم پالتو پوشیده بودم و با دو تا از دوستام قرار گذاشته بودیم یه كافی شاپ .من زودتر رفته بودم و نشستم اونجا تا اونا بیایند. از مدرسه اومده بودم و میخواستیم باهم بریم قدم بزنیم،یه مردی اونجا نشسته بود و خیره شده بود به من .و بعدش كم كم با من شروع كرد سر صحبت كردنو باز كرد.من از همون اولش فهمیدم میخواد مخ منو بزنه ولی بجز صورتم چیزی دیگه معلوم نبود كه بخواد بفهمه بدنم خوبه یا نه.

نیم ساعتی با همدیگه حرف زدیم.توی حرفامون بهش گفتم از كجا میتونی بفهمی كه من اصلا اهل سكسم یا بدنم خیلی خوشگله اینطور كه میگی؟ منكه پاهام زیر پالتو هستش.گفت از چشمات و پوست سرخ و سفیدت معلومه كه سكس میكنی چون پوستت خیلی شادابه. و چین زیر چشمات دلیل شهوترانی زیادته ولی گوشه چشمات تیره نیست پس خودارضایی نمیكنی. و سكس میكنی .و بعدش خلاصشو میگم گفتش كه من از روی تجربه میتونم بفهمم كه چه بدنی داری. همش با دلیل و این چیزا نیستش،چون با پسرای خیلی خوشگلی مثل تو زیاد سروكار داشتم و سكس كردم برام تجربه هم هست كه بدونم زیر اون شلوارت چی داری.
خب هر چیزی بهم میگفت درست بود ولی الان یكمی میتونم بفهمم تجربه كه میگفت چیه.مثلا یكیش اینه كه اگه زیاد شهوترانی بكنم ولی خودارضایی نباشه پس چیه؟ ولی از كجا میدونست رون و كون و كپل چطوریه كه میگفتش ولی زیر شلوار و پالتو بودن و از روی صورتم میتونست حدسشو بزنه خب برام هنوزم مشخص نیستش.

خاطره های همجنسبازی یكی از چیزاییه كه هر چقدر زیاد و مثل هم باشند خیلی كم پیش میاد یكیشون بخواد از یاد ادم بره. بیشتر صحبتایی كه با یكی میكنم در این باره از خود سكس بیشتر توی فكرم میمونه. شاید برای لذتشه یا نمیدونم یك چیزی دیگه،ولی با همه اینا كاشكی میشد هیچ پسری توی سن پایین نره دنبال این چیزا. ولی شهوت هست . من نگرانیم اینه كه اینا رو میگم باعث بشه كسی بره دنبال این كارا. درسته میشه توبه كرد ولی بجای زیاده روی توی سكس میشه توی درس خوندن و یاد گرفتن چیزای دیگه زیاده روی كرد.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#16 | Posted: 20 Oct 2011 23:49
یه خاطره که یکبار اولشو نوشتم و حالا ادامشو باید بگم چون واقعا لذتشو دارم احساس میکنم.اولین باری بود که بعد از چند سال کون دادن داشتم یک پسری که جدیدا بمحلمون اومدن رو میکردمش.تا الان هر کسی کرده بود منو میگفت خیلی حال میده و من میدونستم کون دادن چه حالی میده برای من کخ بار اولم نیستش ولی کون کردن چقدر مزه میتونه بده؟ نمیدونم کسی هست بتونه بگه کون خوشگلی رو کردن شبیه چیه مزش؟ بعضیا بمن میگفتن مثل کس یا مثل یک احساس لذت بینضیر. ولی من نمیدونستم چیه. خب پسر خوشگل با زشت با معمولی هم حتما فرق داره دیگه. این که چهار سال و نیم کمتره از خودم و خیلی راحت خودش قبول کرد و اومد و بار اول کردمش.

چون میدونم پسرا از چی خیلی خوششون میاد منم همونطوری کردمش که خیلی حال کرد،دیروز یکی از دوستام بهم توی چت گفت حالت چطوریه . چکار میکنی ؟ گفتم خب یه کون کردم که فوق العاده بودش. گفت پس خیلی سرحالی . گفتم نه. خسته ام. ولی دیگه نپرسید چرا.ولی واقعا چی شد،من خودم اینهمه کون دادم و میدونم چطوریه .بلدشم.و اون پسره هم خیلی راحت قبول کرد و وسط اتاق خوابید و من کردمش بار اولم. اینش گذشت.خب اونم میدونه منم کون میدادم و بازم کمتر ولی خب میدم هنوزم. ولی کمتر. بهش گفتم تو رو قبلا کردنت. چون بلدی کون بدی. خب چرا نمیگی راستشو ؟ تا دیروز که بهش پیام کوتاه زدم گفتم بیا اینجا.خودش بمن تلفن زد و گفت ببین نمیتونم بیام. الان خوابیدم و دارن میکنن.تو میای اینجا؟ گفتم کیه اسمش و سنش چیه؟

حالا اسم مستعار میگم. گفتش حامد هست و بیست سالشه. و ادرسشم داد و گفت بایی ها. اگه نیایی دیگه نه من و نه تو. اصلا نیازه تو هم باشی. منم گفتم شاید بیام و دیگه موبایلو قطع کردیم،خلاصه اینکه اخرش بلند شدم و رفتم. دیدم راست گفته یه پسریه همون سنی ولی این یکی برعکس خیلیا که زود انزالی دارن مشکلش دیر انزالیه،قبلا دیدم اینطور ادما رو. با اینکه زیاد میتونن بکنن ولی خیلی بهشون مزه نمیده چون ارضا نمیشن.یا خیلی دیر ارضا میشن.میگفت الان سه تا یه ربع داره میکنه ولی هنوزم تموم نشده. گفتم خب اقا حامد تورو که سنت کمتره و خیلی خوشگلتری نتونستی ابشو بیاری من میتونم ؟ حامد که داشت میکرد گفت ببین اقا خوشگله. من تقریبا یکسال بزرگترم ازت. منم مثل شما دو کونی بودم و هستم. هر چی بکنم ابم نمیاد. ولی اینکه این دوستت گفت بیایی لازمه برای اینه که اگه تو منو بکنی منم زودتر ارضا میشم. درسته مو دارم ولی زدمشون . و راست میگفت. من اول فکر کردم مو نداره ولی گفت کمه موام ولی همینو میزنم تا کسای که میکنن منو بهشون حال بده.

گفتم اقا حامد من یکبار فقط کون کردم اونم همینه که تو داری میکنیش. خیلیم بهم حال داده. تورو نکیتونم بکنمت. حالا اگه یخوای تو با من سکس کن شاید ارضا بشی. یک کمی فکر کرد و گفت خب باشه ولی یه چند دقیقه بکن . ببین منو. اگه بدت اومد مزه نداد خب نکن دیگه،این برای من یعنی دومین نفری که میخواستم بکنمش و پسره و کونشو باید میکردم ولی ازم سنش کمی بیشتر بود. عکسای سکس گروهی دیده بودم توی این سایت و جاهای دیگه. ولی هر وقت میخواستم سکس گروهی داشته باشم یعنی سه چهار نفری منو بکنن اینطوری بود که یک اتاقی دیگه میرفتم لباسمو درمیاوردم و یکی یکی میومدن میکردن و میرفتن اون اتاق. همیشه اینطوری بودم،یا میشه گفت بیشتر وقتا. ولی اینبار شدم مثل همون عکسا. من خواستم حامد رو بکنم ولی کیرم راست نمیشد. گفتم بذار اول یک کمی اینو بکنمش تا راست بشه بعد تورو بکنمت. و بازم روی ماهی خوشگلم افتادم. واقعا کون لذیذی داره. و بعدش افتادم روی حامد . به پهلو خوابیده بود و شروع کردم به کردنش. راحت کیرم رفت توی کونش. دو سه دقیقه باهاش سکس کردم. ولی درش اوردم و گفتم بهم مزه نمیده. گفت ببین دو دقیقه دیگه بکنیم ارضا میشم. و اینقدر خواهش کرد که بازم کردمش. واقعا کون گشاد و سرد و بی مزه رو اولین بار بود که میکردم. شنیده بودم ولی بار اولم بود.ابش اومد و بلند شد. افتادم روی ماهی. چون خیلی بدنش لیز و تپلیه اسمشو گذاشتم ماهی.

وای که چقدر کون ماهی خوشگلم تنگ و داغ و نرمه. و منم از کردنش سیر نمیشدم. ولی خب ارضا شدم و ابم اومد. سه تایی مون سکسمونو کرده بودیم ولی یک مشکلی پیش اومد.که هیچوقت فکرشم نمیکردم. اینکه حامد که هیچی. ولی ماهی رو درسته کردمش و ارضا هم شدم اما خودم نه بطور جسمی بلکه بشکل روانی هنوز نیاز داشتم به سکس،واقعا کسایی که همیشه کون میدن فکرشو نمیکنن که یک روزی بخوان کون بکنن اول دردسرشونه. نیاز روحی و روانی داریم که بکن مارو. کسای که سنشون بیشتره . مثل حامد که تا کیرم نرفت توی کونش ارضا نشد. با اینکه سنم کمتره ازش. ناچار شدیم حالا که خونه خالی بود حامد تلفن بزنه یکی از دوستاش . و مثل همیشه نگه یکی اومده میخواد کسی اونو بکنه. بلکه بگه یه بچه خوشگلی بلند کردم.تو هم بیا بکنش. و یکی که قبلا حامدو میکرد اومد. فقط به ماهی گفتیم برو خونه که تورو ببینه میکنتت. اونم رفت. یه پسری اومد. دیگه پسر نبود . مردی بود. سبیلاشو زده بود ولی تهش به صورتم فرو میرفت. بوسم میکرد اذیت میشدم. منو به شکم خوابوند و تف زد و شروع کرد. یه کونی از من کرد که درسته یک ربع بیست دقیقه شد ولی فکر نمیکرد این کون تنگه. خب وقتی نمیره تو یعنی تنگه دیگه. ازونا بود که خیالشونه کسی کون میده پس همهجوری میشه کردش. سرشو یهو کرد تو و بدون اون احساس عاشقانه و محبت و لطافتی که احتیاجم بیشتر به همونه طوری تلمبه میزد که دیگه داشت اشکم در میومد. حامد هم دوستی با من نداشت که بگه ارومتر بکنش. اونم چون حامدو که گشاد بود اونطوری میکرد منو هم اونطوری کرد. ابشو فقط نریخت تو. ریختش توی دستمال. دیشب که نشسته بودم روی صندلی شبش در باره اسپری لیدوکایین خونده بودم و نوشته بودم. رفتم اسپریشو از یخچال اوردم و زدم به خودم که دردش ساکت شد.

حالا اینا همه به جهنم. پسرایی که کون میدن وقتی که بکنن. بازم احتیاج روانیشون به اینه کسی اونا رو بکنه وجود داره. نمیدونم دیگرانم اینطورین یا نه؟

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#17 | Posted: 22 May 2012 18:45
خاطرات کوتاه ارسالی توسط دوستان


خاطره ی اول :

من اولین بار که کون دادم با طرف اینترنتی آشنا شده بودم،کلی بهش گفتم که من فقط سافت سکس می کنم اونم قبول کرد،بعد از اینکه تو یه پارک قرار گذاشتیم و کلی همو مالوندیم رفتم خونش (خونه دانشجویی داشت) ۱۱ز شب بود که شروع کردیم ... کلی براش ساک زدم و آبش که اومد یهو منو برگردوند که بکنه ... داد زدم که من نمی دم بهت که گفته بودم اما اون حشرش زده بود بالا خون جلو چشاشو گرفته بود،خلاصه چشتون روز بد نبینه حسابی ترتیب منو داد منم که سوراخم تنگ بود و تحمل نداشتم حسابی داد می زدم و میخواستم از دستش در برم اما نمی شد... البته بنده خدا خیلی مراعات منو می کرد .. کرم می زد ... نازمو می کشید اما بهر حال نمی خواست کون خوش فرم و ناز منو از دست بده (تعریف از خود نباشه اما اون موقع واقعا کونم طرفدار داشت) خلاصه دیگه تا صبح کلی با هم خوابیدیم ... صبح که شد لنگ لنگان راهی خونه شدم.

خاطره ی دوم :

سلام من سعید هستم از بندر عباس ۲۶ سالمه من خیلی سفیدم از بچگی هم تپل بودم من از کلاس اول راهنمایی سکسم شروع شدبادوستم مصطفی که همیشه هر روز باهم حال میکردیم دوطرفه بودیم اون موقع من مصطفی کیرمون کوچیک بود نه درد داشتیم نه چیزی همیشه اول اون میکرد بعد من کلاس اول دبیرستان بودم یه همسایه جدید اومده روبرومون یه پسر داشت یه سال از من بزرگتر بود ولی چون نیمه دوم سال بود هم کلاس ما بود اونا تهرانی بودن ولازم به ذکره که بگم مصطفی با خانوادشون رفته بوده یه محله دیگه تقریبا یک سال بود از کلاس سوم راهنمایی من با کسی سکس نداشتم خیلی هم تو کف بودم بهد از چند مدت خانواده هامون با صمیمی شدن اسم پسرشون عرفان بود من زیاد ازش خوشم نمیومدچون هم نمازخون بود وهم نمیشد بهش اعتماد کردولی چه هیکله سکسی داشت تازه بچه ها به من میگفتن تو مثل دخترایی خیلی حال میده ازت لب بگیریم کونت خیلی خوشگله اخه من کلاس شنا میرفتم بچه توی استخر از روی شورت منو میدیدن حشری میشدن ولی من کسی اعتماد نداشتم خلاصه خانواده عرفان اینا رفته بودن تهران مامانش گفته بود به سعید بگین شبا بره پیش عرفان بخوابه من باهاش خوب بودم ولی زیاد صمیمی نبودم.

خاطره ی سوم :

سلام من رامینم الان ۲۳ سالمه و ۴ سال پیش اولین بارم بود که دادم نمیدونم چرا اما خیلی دوست داشتم با وجود اینکه بار اول اصلا حال نکردم چون استرس داشتم و طرف هم وارد نبود اما بازم برای بار دوم هم یک سال بعد بهش دادم اما حتی این بار کیرشو هم نتونست تو بکنه و آبش قبلش اومد !! . اما بازم کونم میخوارید و یک سال بعدش هم دوباره بهش دادم اما اینبار واقعا حال داد و تمام پوزیشن ها رو امتحان کردم و واقعا لذت بردم و آبم با آب اون با هم اومد اما نمیدونم چی شد که دیگه طرف منو نکرد برای همین ۶ ماه پیش با یکی آشنا شدم تو نت و بعد از یک روز آشنایی شب ساعت یک رفتم تو دستشویی پارک بهش دادم طرف بچه بود آبش سره ۲۰ ثانیه اومد و استرس هم داشتم حال کردم اما کم . الان دوباره هوس دادن کردم نمیدونم چرا ؟ باوجود اینکه خوشکلم و دخترا به من پا میدن و میکنمشون نمیدونم چرا این حس رو دارم اما جوریه که سرکوبش میکنم به خاطر اینکه ابروریزی نشه و اینکه میگم بده و این حرفا . اما الان دارم دیوونه میشم یکی رو از تو نت پیدا کردم از من کوچیکتره یه ۲ سالی و خونه داره . آخه شهر ما کوچیکه و کیر کم گیر میاد برای همین سخته پیدا کردن این چیزا . حالا نمیدونم چیکار کنم ؟ به نظرتون برم بدم یا نه ؟ دارم دیوونه میشم از شهوت حتی اگه جق هم بزنم بعد از ۲ ساعت دوباره این فکرا میاد . خواهشن بگین چیکار کنم ؟

خاطره ی چهارم :

سلام من یه پسر زنونه پوشم از زمانیکه کوچیک بودم همیشه لباسهای زیر مامانم یا خواهرمو میپوشیدم از دوران راهنمایی هم با یکی از فامیل هامون که مشکل منو فهمید سکس داشتم و تا الان فقز با ۴ نفر سکس داشتم که دونفرشون یکبار بوده یکیشونم ۲ بار که میخوام خاطره همون نو بنویسم زمستان سال ۸۸ بود که تو نت میچرخیدم با یکی چت کردم یه مرد ۴۵ ساله خلاصه با هم دوست شدیم و من تمام خصوصیات خودمو گفتم و انم مایل شد باهام رابطه داشته باشه قرارو گزاشتیم یه شب زمستون ساعت ۶ من رفتم حمام و خودمو حساب تمیز کردمو مرتب اومدم بیرون یه سوتین سفی با شرت مشکی پوشیدم و یه بلوز شلوار زنونه سفید هم پوشیدم و رفتم سر قرار اونم اومد با یه پژو رفتیم خونشون یکم نشستیم اون لباسهاشو دراورد و به من هم اشاره کرد لباسهامو دربیارم منم لباسهای رومو دراوردم با بلوز شلوار رفتم تو اتاق خواب و اونجام بلوز شلوارمو دراوردمو با شرت و سوتین کنارش بودم یکم بهم ور رفت باهام بازی کردو سینه هامو مالید و سرمو بطرف کیرش هدایت کرد یه ۷ یا ۸ دقیقه ای واسش ساک زدمو مو خوابوند اومد روم و کیرشو گذاشت دم سوراخمو یواش یواش کرد تو در حال کردن بود ازم خواست اجازه بدم زنشم بیاد ببینه منم قبول کردمو خانمشو صدا کرد اونم اومد کنار تخت نشست و دادن من و کردن شوهرشو تماشا میکرد و تا بعد از ۲۰ دقیقه ابشو تو کونم خالی کرد و بلند شد اون تجربه واسم خوب بود و دوست دارم بازم یکی منو جلو زن یا دوست دخترش بکنه امیدوارم که خیلی بد ننوشته باشم.

خاطره ی پنجم :

سالها پیش وقتی که بمرور متوجه شدم احساس خاصی در بدنم داره بوجود میاد و جلق زدن رو یاد گرفتم اولین باری که با یکی از دوستام توی خونه همیدگه رو میمالوندیم خیلی بامزه بود.یک سالی شد تا اینکه فهمیدیم دیگرانی هستند که حاضرند برای کردن پول زیادی بدن.اولین بار بیست تومن گرفتم و قبول کردم یکی از همسایه ها که از رابطه ما دوتا مطلع شده بود بامن بقول امروزیها سکس کنه.خوابیدم و با اون هم کرد.اولین بار کمی سوزش داشت ولی هربار که میکرد سوزشش کمتر می شد،بچه های امروز تنها برای لذت سکس میکنند درحالی که من هرکسی که در اون روزگار کون میداد دوبار بحث زیادی میکردیم بار اول برای اینکه اجازه بدیم بکنه و بعد از اینکه رضایت میدادم بحث بیشتر روی مبلغش بود که چقدر پول میده.کون دادن بدون پول معنی نداشت.و تف میزدند و میکردن.خیلی از اوقات هم حمام محل مناسبی بود .کمتر خونه ای بود که حمام داشته باشه و باید هر هفته یکبار به نزدیکترین حمام بریم.در همین حمام رفتن ها بود که بدون حساب قبلی که چی پیش میاد یا خبری نمیشد و یا یکی به من با نگاه کردن و چشمک زدن میفهموند که میخواد بکنه .معمولا رضایت داشتن من و بچه های اون سال ها اهمیتی نداشت و همین که کسی میخواست بکنه یا باید فرار میکردیم یا بذاریم بکنه اما پول خوبی بگیریم.هرچقدر سن فاعل بیشتر میشد من پول بیشتری میخواستم.خبری از کاندم و لوبریکان نبود در بهترین حالت کرم یا وازلین میزدم و کسی که میکرد باید ابشو خالی میکرد تا پول منو بده. افرادی که همه لباس ها رو دربیارند و مانند امروزیها عشق بازی کنند خیلی کم بودند اکثرا شلوار تا زانو باید پایین میومد و شروع به کردن میکردند. پول حمام هم برعهده کسی بود که میکنه .اما امروزه همه چیز عوض شده. این پسری که میکنمش در قبال کون دادن هیچ چیز نمیگیره حتی یک هدیه رو در صورتی قبول میکنه که اون روز نکرده باشمش .

خاطره ی ششم :

یکی از خاطراتم اینه،وقتی ۱۵ سالم بود اومده بودم خونه خالم،پسرخالم از خودم ۲ سال بزرگتر بود،بر عکسه من که عاشق این بودم که بهم ور برن اون بکن بود،یه شب با هم رفتیم پشت بام که بخوابیم،دوتایی تنها بودیم . بهم گفت هومن بیا با هم حال کنیم،دوتایی لباسمونو در آوردیم و کناره هم نشستیم . اون دستشو رو کیرم میکشیدو منم لذت میبردم،کیر من بزرگتر بود اون بهم گفت کیرشو بمالم،دستمو رو کیرش میمالیدم و اونم همینکارو میکرد،کیرامون سیخ شده بود دمه گوشم گفت خیلی حال میده بهم گفت بخواب میخوام بیام روت بخوابم،من خوابیدم و اونم اومد روم،واییییییییییییی وقتی کیرامون بهم خورد داشتیم کیف میکردیم،یه کم گردنمو لیس زد کفت برگرد،کیرشو گذاشت لای پام و خودشو بالا پایین میکرد گفت میخوام بکنمت دوست داری؟ اونقدر حشری بودم که گفتم بککککککککککن،بدنه من خیلی نرمه اونقدر که وقتی با زنم سکس میکنم بهم میگه تو بدنت از زنا نرمتره،به کیرش تف زد و اروم گذاشت رو سوراخه کونم داشتم دیوونه میشدم،وقتی دید من بیشتر از اون طالبم سرکیرشو کرد تو کونم یه آه کشیدم که اونو دیوونه کرد،بهم گفت دوست داری کون بدی؟ با آ ه ناله گفتم عاشقه اینکارم،باورش نمیشد اینطوری باشم بهم گفت مگه کونی هستی ؟ گفتم عاشقه کون دادنم منو بکن کیرتو بکن تو کونم داشت دیوونه میشد فکرشم نمیکرد پسرخالش یه کونیه حابی باشه،کیرشو کرد تو کونم و عقب جلو کرد دید من دارم حال میکنم گفت دردت نمیاد منم با نازو ادا میگفتم نه دارم کیف میکنم بکن بکن بکن،من عاشق بدنه مردام وقتی تنه مردو کیرو خایشو لمس میکنم دیوونه میشم میمرم برایه کیرایه گوشتیو توپول و خایه هایه آویزونو بی مو،پسر خالم خیلی زود آبش اومد فکرشم نمیکرد من بهش اینطوری حال بدم،اون شب خوابیدیم ولی بعد از اون هر وقت فرصتی پیش بیاد بازم با هم حال میکنیم،کلی براش ساک میزنم اونم کلی منو انگشت میکنه و به کونم میزاره،من عاشق سکس با هم جنسم همه کره سکسم میکنم از لیسیدن مکیدن خوردن دادن آب خوردنننننننننننننننننننن.

خاطره ی هفتم :

اولین بارو خوب یادمه !!! سنم یادم نیست , ولی یه مرد که بزرگتر از خودم بود اومده بود تو کمپ ما بین بچه ها می پلکید بعد رو کرد به من و گفت بیا کمک واسه جابه جایی چند تا گلدون ... من کلا آدم کمرویی بودم ... بعد من و برد به قسمت تاریکه پارک کنار فنس های ته کمپ ... خیلی ترسیده بودم ... به هر جال کارشو انجام داد ... صجنه ای رو که اومدم خونه و رفتم دستشویی و آبشو از پشتم خالی می کردم هنوز یادمه ... دیگه سابقه سکس نداشتم تا ۶ سال پیش با یکی از دوستام ... الان اجساس تنهایی می کنم .. احتیاج به یه نفر بزرگتر از خودم دارم ...............................................

این کاربر به دلیل تبلیغ برای همیشه بن شد.
(مدیریت انجمن لوتی)
     
#18 | Posted: 4 Jun 2012 06:24
يك بار شب چهارشنبه سوری يكی از بچه محل هامون رو با دوستم لاپايی گذاشتيم و بعد از اينكه آبمون اومد لای پاش ريختيم و شرت و كشيد بالا و رفت.

از چند سال پيش پسر داييم رو ميکردم.بيشتر خونه مادر بزرگم سر ظهرها توی دستشويی عمليات داشتيم.اون نميخورد مال منو-يادم نيست دوست نداشت يا ازش نخواستم.چند سال به همين منوال گذشت.كه كم كم کمترش كرديم و اون الان زن داره و بچه.

بعد از پسر داييم و تقريبا همزمان با اون با بچه های محل خودمون هم حال ميكردم يه دوقلو بودن به اسمهای سياوش و كوروش اونها رو يه چند باری رفتم خونشون و كردم البته اين رو هم متذكر بشم كه حال كردن من درحد ماليدن بود چون سعيد جون من همچون طفل نوپايی بود.

بعد از چند سال خونمون رو عوض كرديم واومديم يوخوده بالاتر اونجا هم يه بچه محل بود كه لاپای اون ميذاشتم چون سولاخی نميداد.يه بار يادمه شب چهارشنبه سوری بادوستم رفتيم از جلو و عقب لاپاش گذاشتيم و آب رو لاپاش ريختيم و اون هم شلوار و شورتش رو كشيد بالا و رفت.

بعد يك روز ديدم اون پسره كه گفتم لاپاش ميذاشتيم اومد با يكی ديگه از بچه محل هامون و جلوی اون يك دفعه گفت من اينو كردم -معلوم هم بود راست ميگه .هيچی آقا منم به طرفداری از پسره بلند شدم كه نه اين اينكاره نيست و پسر خوبيه و فرستادمش رفت و من و اون يكی پسره مونديم سر كوچه آقا من تا يك ساعت داشتم مخ اين جديده رو ميزدم كه من به كسی نميگم و بين خودمون ميمونه و از اين حرفا.(واقعا هم به كسی نگفتم)-بعد من مخش رو نصفه نيمه زدم.روزهای بعد ميومد دم در حياطمون و دستش رو به زور میگرفتم و ميماليدم به سعيد جان.كم كم داشت راه ميوفتاد ديگه كمتر زور ميزدم واسه اينكه دستش رو به سعيد برسونم -اولاش از روی شلوار ميماليد ولی كم كم داشت يخش آب ميشد.

بعد از چند وقت كه كارمون ادامه داشت ديگه خودش دستش رو مياورد و سعيدم رو ميگرفت و منم انگشتش ميكردم.بعد يك روز كه دم در بوديم ديديم نميشه كاری كرد و رفتيم سمت يك پارك خلوت.تو اونجا دادم دستش و داشتم كونش رو ميماليدم كه شلوارش رو دادم پايين و چسبيدم بهش-يكم مقاومت علکی كرد ولی خيلی زود آروم شد و يادم نيست آبم اومد يا نه.

از اون به بعد شروع شد يادمه يك بار آوردمش پاگرد طبقه ی پايين و گذاشتم دم كونش يکم آب دهن زدم ديدم يهو تا ته رفت تو-منم تو كونم عروسی و پای كوبی شد كه نگو شروع كردم تلمبه زدن و آب رو هم همون تو كونش ريختم جاتون خالی چه حالی داد.

از اون روز به بعد ميومد و منم قشنگ تا ته ميكردم و آب و ميريختم توش وميرفت.دوستان ميدونن آب تو كون ريختن خيلی حال ميده.روزها به همين منوال ميگذشت و يه بار آگهی داديم روزنامه واسه اجاره خونه و چند نفر گفتن بعد از ظهر ميايم ميبينيم منم با اين پسره رفتیم اون خونه تا مستاجر مياد من اونجا باشم.ما زودتر از وقت رفتيم و با خودم يك كاندوم تاخيری برده بودم.(مربوط به اون زمانیه كه سه تا كاندوم كرنت بود سيصد تومن)آقا ما كاندوم تاخيری(اين رو هم بگم اين كاندومه كرنت نبود)رو در محل نصب كرديم و اون دراز كشيد كف و من هم كردم توش و خوابيدم روش و شروع كردم تلمبه زدن حالا نزن كی بزن-انقدر تلمبه زده بودم عقب جلو كردن يادم رفته بود و اون هم خسته شد بهش گفتم ميخوای بشورمش بخوريش گفت باشه(اصلا ساك نميزد)من شستم و دادم خورد و بعد از چند دقيقه آبم اومد و خودمون و جمع و جور كرديم و منتظر مستاجرشديم.

تو همين گير ودار بودم كه تو چت با يه پسره آشنا شدم كه طرفای وليعصر زندگی ميكردن و همون اطراف مغازه داشتن -يه روز با دوستام رفتيم وليعصر شركت يکی از دوستامون كه با پسره قرار گذاشتم و وايستادم تا اومد و نزديك اومدنش بهش زنگ زدم و ديدم يكی گوشی در گوشش و داره حرف ميزنه اومد نزديک و ديدم زشته قيافش و نرفتم طرفش و برگشتم شركت دوستم و بعد تماس گرفت و گفتم ترسيدم خودت نباشی.بعد بهش گفتم فردا صبح ميام پيشت .

فردا صبح بابام ميخواست بره شمال -رسوندمش ترمينال غرب و خودم رفتم سمت وليعصر جمعه بود.رفتم مغازشون و سلام و احوال پرسی علکی باهاش كردم وگفتم خوب شروع كنيم و تيكه كلامش اين بود كه من تورو ميكشم بعد درآوردم دادم دهنش و شروع كرد خيلی توپ ساك ميزد و دوبار اون روز صبح آبم اومد و دوباره بعد از چند وقت رفتم اونجا و كردمش كه براتون بعدا مينويسمش.

خوب بعد از اون ماجرا دوباره باهاش قرار گذاشتم و رفتم مغازشون اونجا هم وايسادم تا همكارشون بره خونه.بعد از اينکه رفت گفتم خوب شروع كنيم و دادم خورد و گفتم بيا بكنمت گفت ميبينن از بيرون يه موقع يه پيش خون متوسط داشتن گفتم بريم پشت اون .گفت نه كوتاهه كه بهش گفتم دراز ميكشيم و رفتم دراز بكشم كه يك زير انداز انداخت زيرمون و يك تيكه پارچه آورد واسه زير سرمون و دراز كشيدم و اون هم همينطور بعد شلوارش رو كشيدم پايین وديدم به به به يه شرت لامباندا پوشيده بله از اين لاكونی ها -خواستم درش بيارم گفت نه بدش كنار دادم كنار و نيزه رو در بلاد كفر فرو كردم ولی انصافا خيلی تميز و نرم بود من هم مثل كون نديده ها سه دقيقه بعد آبم اومد و نذاشت توش بريزم ريختم تو دستمال و خودم رو جمع و جور كردم و خداحافظی كردم و اومدم خونه.

بعد از اون ماجرا يك بار رفتم پسره رو سوار كردم و آوردم خونمون و دادم خورد و از خوابيد و كردمش ولي آب توش نريختم.و بردم رسوندمش.

این کاربر به دلیل تبلیغ برای همیشه بن شد.
(مدیریت انجمن لوتی)
     
#19 | Posted: 25 Jun 2012 20:34
چند خاطره ی کوتاه اما جالب


خاطره اول :

خاطره ای که میگم مربوط میشه به چند روز پیش که من، دوستمو تو خونشون کردم. کسی خونشون نبود، خانمش دانشگاه بود و مامانشم عروسی دعوت بود. حسابی مست کرده بود و از سیر تا پیاز سکساشون رو برام میگفت. اینکه کجاها کردمش و چجوری میکنمش و اینا. اول کار خودش اومد رو کیرم نشست و کونش که حسابی باز شد دیگه من دست به کار شدم. ایندفعه برخلاف دفعات قبل که آبمو میریختم تو کونش، به اصرار خودش ریختم تو دهنش و اونم چون مست بود تمام آبمو قورت داد... کون باحالی داره و خوشکله...

خاطره دوم :

سه شب پیش بود که باز رفتم خونه دوستم تا بکنمش. بدجور تو کف بود و بهم التماس میکرد. زنش هم مهمونی بود و اونشب واسم سورپرایز داشت و اونم این بود که لباسای سکسی خانمش رو پوشیده بود و واسم ساک زد. با همون لباس کونش کردم و آبمم ریختم تو کونش. واقعا اونشب بهم حال داد...

خاطره سوم :

این خاطره داغه داغه... مال دیشب و پریشبه. پریشب دوستم پسری رو جور کرد و رفتیم خونه دوستم. پسره اول ناز کرد که فقط لاپایی و داخل نمیذارم و این حرفا ولی دوستم که کرد تو کونش ساکت شد و بعدش من رفتم روش و کردم تو کونش که سرو صداش بلند شد که دردم میاد و ... مجبور شدم ادامه ندم. ضدحال بدی خوردم. تا دیشب که خونمون خالی بود و خود پسره زنگ زد و بهش گفتم بیاد. حدودا ۲۰ سالشه ولی قیافش تعریفی نیست. اینبار بدون سرو صدا گذاشت بکنم توش و حسابی گرم بودیم و اونم حشری شده بود که کیرمو از تو کونش درآوردمو هر چی التماس کرد نکردمش. بهش گفتم اینم تلافی دیشب. لباساشو پوشید و رفت.

خاطره چهارم :

من یه روز دیگه ام که دوستم رو کردم یه روز بارونی بود که اون میخواست ماشین داداشش رو بفروشه. قرار بود بره یه بنگاه تو شهر بغلی. منم باهاش رفتم که سرقیمت به توافق نرسیدند و قبل از غروب برگشتیم. تو راه جفتمون حشری شدیم. رفتیم تو یه جاده خاکی که ایستاد و من کیرمو درآوردم و یه ساک درست و حسابی واسم زد و چون هوا داشت تاریک میشد رفتیم از روستا رد شدیم و زدیم تو خاکی. پرنده پر نمیزد. بازم واسم ساک زد و از ماشین اومدیم بیرون. در عقب رو باز کردیم و شلوارمون درآوردیم و تو ماشین قنبل کرد و منم پشت سرش آروم کیرمو کردم تو کونش. بدجور حشری بودیم ولی چون یه کم استرس داشتیم زود تمومش کردیم. هم من و هم دوستم عاشق اینیم که آبم رو بریزم تو کونش ولی اونبار کیرمو از تو کونش درآوردم و آبمو ریختم رو زمین... جاتون خالی تو اون هوای ابری خیلی چسبید.

خاطره پنجم :

یکی دیگه از سکسام با دوستم که تو ذهنم مونده یه روز تابستون بود که هر دومون بدجور حشری بودیم و مکان هم نداشتیم. هم خونه ی ما و هم خونه ی اونا شلوغ بود و وسیله هم نداشتیم که بریم از شهر بیرون. ظهر بود و هوا هم بدجور گرم بود و تنها جایی هم به ذهنمون رسید تعمیرگاه داداشش بود که اونم باید میرفت یواشکی کلیدش رو از خونشون میاورد. خلاصه یه نیم ساعتی طول کشید تا اومد و رفتیم تو تعمیرگاه و در رو از پشت قفل کردیم. با اینکه میدونستیم چند ساعت وقت داریم ولی سعی کردیم کارمون رو سریع انجام بدیم. شلوارامون رو درآوردیم و یه چند تا گونی ته انبارش بود و رفتیم اونجا. اول چند دقیقه حسابی کیرمو ساک زد و تخمامم خورد طوریکه سر کیرم سرخ شده بود. بعد از بس بهم حال داده بود خمش کردم و لای کونشو باز کردم و تا جون داشتم سوراخشو لیس زدم و زبون میکردم تو سوراخ کونش. بعد خمش کردم رو گونیها و از پشت کیرمو فرستادم تو کونش. پهلوهاشو گرفتم و تند تند تو کونش تلمبه میزدم. بعد به کمر خوابید رو گونیها و پاهاشو دادم بالا و کیرمو فرستادم تو کونش. همزمان با کیرشم بازی میکردم. هر دو تو اوج لذت بودیم. آبم که اومد همشو ریختم تو کونش. اونم آبش اومد و ریخت رو شکمش.

من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     

#20 | Posted: 3 Aug 2012 16:30
من ا ولین باری که ساک زدم واسه پسرخالم بودش وقتی چارده پونزده سالم بودش. یعنی هردوتاییمون هم زمان با هم برای هم زدیم. به حالت شصت و نه که میگن. من لذت بردم از این حالت ولی اون نه. یه بار دیگه هم براش زدم چند سال بعدش و دیگه نه. یکی دوبارم برای یکی دیگه. برای عشقمم که خیلی ... چون خیلی دوست دارم وقتی میبینم چشماش بسته میشه با این کار من.
     
صفحه  صفحه 2 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
Homosexuals - همجنسگرایان انجمن لوتی / Homosexuals - همجنسگرایان / خاطرات همجنسبازی کاربران لوتی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.