مذهب

Aisha | عایشه (ام المومنین) و پیامبر (توسط مدیر بسته شد)


صفحه  صفحه 43 از 47:  « پیشین  1  ...  42  43  44  45  46  47  پسین »
 مرد
#421   Posted: 8 May 2013 08:04
rostam91: کتاب اصول کافی مهمترین کتاب روائی شیعه همون کتابی که امام زمان تاییدش کرده !


بیسوادی غوغا میکنه و البنته نه فقط در همین مورد کلا شما به سطخی نگری و .....شناخته میشی

خوشحالم که شما هنوز فرق کتاب اصول کافی رو با الکافی نمیفهمی

کتاب که اوردی الکافی و باب فروع است نه اصول کافی

ممنون که موجب انبساط خاطر شدی



ضمنا مطلب مهم دیگه

واقعا چطوره که روایاتی که ما بر خلاف عقای شما میاریم باید این شکلی باشه

rostam91: خوب از کدوم بابش و در ذیل روایت چی نوشته بود ؟ ضعیف؟ مسند؟ صحیح؟منکر؟ کدوم یکی از این درجات ذیل حدیث بود؟
مسلمه که چنین آیه ای در قرآن نبوده و این روایت یا کلام خداوند در مورد حفظ قرآن کریم در تضاده پس به راحتی میشه ردش کرد!


ولی روایات ما از هر کتاب و ادم و جایی که بیاد نشانگر عقاید ماست


اینجا رو هم اشتباه کردی ما هم روایاتمون رو با قران و عقل و رجال و ..... قبول یا رد میکنیم

و اتفاقا استدلال و تحقیقی که شیعیان ر مورد دین انجام دادن رو هرگز اهل سنت انجام ندادن و فقط به ظواهر و پوسته همه چیز متوسل شدن نمونه واضح نظر خود شماست

وقتی گفتیم درب خانه زهرا را آتش زدند

شما روایتی اوردی که حضرت علی فرمودند خانه ما اهل بیت درب و سقف ندارد


و استناد کردی که وقتی خانه علی ع درب نداشته پس چگونه اون رو آتش زدند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و گفتی در اونزمان بخاطر گرانی و نبود چوب خونه ها اغلب پرده داشتند و درب نداشتن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




خودنون دوباره بخونین خنده تون نمیگیره

منظور علی ع از روایت این بوده که خانه اهل بیت برای ارتباط با مردم و خدا واسطه ای ندارد (درب نماد مراجعه مردم )و (سقف نماد ارتباط با خدا ) در واقع اهل بیت خود را رابط مردم با خدا میانند


و در مورد نبود چوب کدام فکر سلیمی فبول میکند که خانه های مدینه درب نداشتند و حیوانات و افراد میتوانستند عبور کنند و خانه ها خریم نداشتند

اینهمه روایات در مورد دق الباب چیست اگر دربی وجود نداشته

خلاصه این فقر سواد و عدم درک روایات و توجه به پوسته و رویه هر حرفی نزد شما و تفکر شما بیداد میکنه
سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
 
     
  
 مرد
#422   Posted: 8 May 2013 16:50
mohan1978: میدونی سندش کجاست و میدونی معتبره

شکی نیست که سندش معتبره ولی این کج فهمی شماست که مشکل داره و اونم فقط بخاطر رسیدن به امیال حیوانی و دست درازی به ناموس مردمه!

mohan1978: مثل روایت شیعه علی هم الفائزون

و جالبه که میگی شاید در کاری پیامبر مردم رو به پیروی از علی ع دلالت کرده
این روایت کاملا در تهاقض با قرآنه و با هیچ آیه قرآنی مطابقت نداره
دوما ما هم خودمون رو پیرو علی یا همون شیعه علی میدونیم و جالب اینه که شما خودتون رو پیرو علی میدونین در حالی که تفکرت سکس ضربدریه و فکر میکنی همه مشکلات تموم شده و باید این مشکل سکس رو به نوعی حل کرد!
شما علی رو از دریچه آدم بوالهوسی که میره خونه دشمنش دعوتی و شب رو با خواهر طرف سر میکنه میبینی ، در حالی که وقتی روایت میارم علی با ساخت گنبد و بارگاه مخالفه میگی تقیه کرده یا شیر خدا رو اونقدر ترسو جلوه میدین که حتی حاضر به دفاع حقش که هیچ از ناموسش هم نیست و وقتی دلیلش رو ازتون میخوان میگین دستور خداوند بوده که ساکت بمونه تا دین خدا از بین نره ولی غافلید که اگه اینطور بود با اون کارهاش دین خدا رو از بین برد!

mohan1978: - توطئه و دسیسه بر علیه پیامبر (( در جریان عسل با کمک حفصه )))......
حیف که تو افکار xxxx هستی و گرنه پاسخت خیلی روشن و واضحه!
توهین نکنید
-------------
اندیشمند
 
     
  
 مرد
#423   Posted: 11 May 2013 18:14
[.................................
----------------------
چرا حضرت عایشه در خانه نماند وجنگ جمل به راه انداخت؟؟؟

در موردجنگ جمل سوال می شود چگونه عایشه از منزل خود خارج می شود در حالی که خداوند به او امر كرده‌ که در آن باقی بماند: {وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى}. (الأحزاب: 33). «در خانه ‌های خود بمانید و همانند زمان جاهلیت زینتهای خود را آشکار نسازید».
این دستور خداوند را زیر پا گذاشت واطاعت نكرد.
در جایی دیگر این سوال است كه:عایشه با چه حقی جنگ با خلیفة مسلمانان، علی بن ابیطالب را كه ولیّ هر مومنی است مباح دانسته است و روایت بخاری را نقل می‌ کنند كه می‌گوید: هنگامی كه طلحه و زبیر و عایشه به بصره رفتند علی، عمار بن یاسر و حسن بن علی را به طرف ما، در كوفه فرستاد، پس آن دو بر منبر رفته و حسن بن علی بالاتر و عمار پایین‌تر از حسن قرار گرفتند، ما گرد آمدیم و من شنیدم كه عمار می ‌گوید: عایشه به طرف بصره رفته، وبه خدا قسم او همسر پیامبر در دنیا و آخرت است. اما خداوند شما را به وسیله او آزمایش كرده‌ است تا بداند كه از او اطاعت می‌ كنید یا از خدا.

همچنین بخاری در (كتاب الشروط) در باب آنچه در بارة خانة همسران پیامبر آمده، روایت کرده است: پیامبر سخنرانی نمود و به طرف خانة عایشه اشاره كرد و گفت: فتنه ‌ها از اینجاست، فتنه ‌ها از اینجاست، فتنه‌ ها از اینجاست، جایی که شاخ شیطان از آن بیرون می ‌آید..

وبازم می پرسند چگونه عایشه مستحق این همه احترام و تقدیر از طرف اهل سنت و جماعت است؟ آیا به خاطر این است که همسر پیامبر است؟ همسران پیامبر -صلى الله علیه وسلم- فراوانند و در میان آنها افضل‌ تر از عایشه به تصریح خود پیامبر وجود دارد».

در پاسخ به این ادعا باید گفت:

این که گفته عایشه آتش جنگ جمل را برافروخت‌ و خودش آن را فرماندهی كرده است... تا آخر ؛ از آشکارترین دروغهایی است كه هر فرد آگاه به تاریخ و حوادث جنگ جمل، فساد این گفته را درمی‌یابد؛ زیرا این جنگ به تدبیر هیچ یك از صحابه رخ نداد، نه علی و نه طلحه و زبیر و نه عایشه، هیچ کدام در این جنگ، نقش نداشتند بلكه بدون اراده و اختیار آنها رخ داده آنها خواستار وقوع آن نبودند. همچنان که مورخان و محققین در این حوادث نقل كرده ‌اند، آتش افروزان معركه، قاتلان عثمان بودند كه چون دیدند صحابه درصدد صلح و آشتی هستند، آن فتنه را به پا کردند.

باقلانی می‌گوید: بسیاری از علما گفته ‌اند درگیری بصره بدون تصمیم آنها و بلكه به طور ناگهانی رخ داده كه هر گروه برای دفاع از خود با این گمان که طرف دیگر به آنان خیانت کرده، دست به دفاع از خود زدند. در حالی این اتفاق در میان آنها صورت گرفت كه بیشتر بر صلح متفق شده و با خشنودی از همدیگر جدا شده بودند. قاتلان عثمان از این بیم داشتند كه آنها قدرت را به دست گرفته و بساط آنان را برچینند، لذا گرد آمده و پس از مشورت و نظرخواهی نهایتاً بر این متفق شدند که هنگام سحر میان هر دو گروه جنگ را آغاز كرده‌ و در هر دو گروه نفوذ یابند، آنگاه گروهی كه در میان لشكر علی است فریاد بزند كه طلحه و زبیر خیانت كرده‌اند و گروه دیگری كه در میان لشكر طلحه و زبیر است فریاد بزند: علی خیانت كرده است. سرانجام توطئه و دسیسة آنان عملی شد و جنگ در گرفت، و هر گروهی از خود دفاع می نمود و خواستار حفظ خون خود بود.

این عمل از جانب هر دو گروه درست و در اطاعت الهی به وقوع پیوسته است. این نظری صحیح و مشهور است وما نیز به آن معتقدیم[التمهید فی الرد علی الملحدة ص233].

ابن العربی می‌گوید: علی به بصره آمد و به یكدیگر نزدیك شدند تا رای گیری كنند اما فتنه‌ جویان آنان را به حال خود نگذاشته و شروع به خونریزی كردند و جنگ در گرفت. افراد باغی غوغای زیادی بر پا کردند تا فتنه و دسیسه شان برملا نشود و وضعیت روشن نشود، و قاتلان عثمان مخفی شوند. بی‌ تردید یک نفر در لشکر می ‌تواند دسیسة دشمن را عملی سازد، حال اگر هزار نفر باشند، وضعیت چگونه باید باشد؟[العواصم من القواصم ص159].

ابن حزم می‌ گوید: اما ام المومنین و زبیر و طلحه و كسانی كه با آنها بودند هرگز امامت علی را باطل نمی ‌دانستند. در روایت صحیحی آمده است که آنها برای جنگ با علی و یا به خاطر مخالفت و یا نقض بیعت او به بصره نرفتند... دلیل این امر هم اجتماع آنهاست كه جمع شدند و نجنگیدند. هنگامی كه شب فرا رسید قاتلان عثمان دانستند كه صلح و تدبیر به زیان آنهاست، از این رو شبانه به لشكر طلحه و زبیر حمله كرده‌ و علیه آنان شمشیر كشیدند، لشکر طلحه و زبیر هم از خود دفاع كرده‌ و جلو آنان را گرفتند. سپس آنان وارد لشکر علی شدند و لشکر علی نیز از خود دفاع كردند. هر گروهی گمان برده که بدون شک گروه دیگری جنگ را آغاز كرده‌ است. موضوع كاملاً موجب شبهه و تردید شده بود و همه فقط از خود دفاع كردند، هر گروهی گمان برده و تردیدی نداشت كه گروه دیگر جنگ را آغاز كرده‌ و موضوع شدیداً سبب شبهه شد كه هیچكس جز دفاع از خود كار دیگری نمی ‌توانست انجام دهد و قاتلان فاسق [عثمان كه خداوند آنها را لعنت كند!] همچنان به جنگ ادامه دادند[الفصل فی الملل و الاهواء و النحل 4/238-239].

ابن‌كثیر در بیان وصف شبی را كه دو گروه صحابه با هم صلح كردند می ‌گوید: «مسلمانان بهترین شب را پشت سر گذاشتند و قاتلان عثمان در بدترین شب بودند. فتنه ‌جویان تا صبح همچنان با همدیگر مشورت و نظرخواهی كرده‌ تا اینکه متفق شدند در تاریکی جنگ را شروع کنند[البدایة و النهایة 7/5.].

ابن ابی العزّ حنفی می‌گوید: جنگ جمل بدون اختیار علی، طلحه و زبیر رخ داد، و فاسدان و فتنه جویان آن را برانگیختند بدون آنکه سابقین از خود اختیاری داشته باشند[شرح العقیدة الطحاویة ص723].

این اقوال علمای محقق است كه همگی متفق هستند جنگ جمل بدون قصد و ارادة صحابه رخ داده است. آنان از جنگ بیزار بودند و صلح را بر جنگ ترجیح می‌ دادند و هیچ كدام از آنها نقشی در ایجاد جنگ و ادامة آن نداشتند. نه عایشه [رضی الله عنها] چنان كه این رافضی پنداشته است و نه دیگران، کمترین نقشی در رخداد جنگ و ادامة آن نداشتند. بلكه جرقه آن را نیاكان این رافضی كینه‌توز و بقیة قاتلان عثمان برافروختند، که او اکنون ام ‌المومنین را بدان متهم می ‌كند. خداوند با آنها چنان معامله كند كه سزاوارآنند. امت اسلامی هرگز به وسیلة هیچ فرقه‌ای جز آنان دچار آزمایش نشده است. جنایتشان بر امت اسلامی درگذشته و حال چقدر بزرگ بوده است؟!

اینکه گفته است عایشه از خانة خود خارج شده و حال آنکه خداوند به او امر كرده است كه: {وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى}. (الأحزاب: 33). «در خانه‌های خود بمانید و همانند زمان جاهلیت زینتهای خود را آشکار نسازید».

در جواب باید گفت: بی‌تردید عایشه برای اتحاد مسلمانان و صلح میان آنان خارج شد، زیرا به خاطر موقعیتش در میان مسلمانان برای چنین امر جای امید بود، و این تنها رأی او نبود بلكه رأی بعضی از صحابه‌ای بود كه در اطراف او بوده و بدان اشاره می‌ كردند.

ابن العربی می گوید: در حادثة جمل، خروج عایشه به قصد جنگ نبود، امّا چون مردم به او مراجعه كرده‌ و از فتنه ‌های عظیم و هرج و مرج میان مردم شكایت داشتند و امیدوار بودند كه به بركت او صلح و سازش صورت گیرد و اگر در میان مردم به پا خیزد، حیا كنند و او نیز چنین گمانی داشت از این رو از خانه خارج شد و به این آیه كریمه اقتدا نمود: {لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ}. (النساء: 114). «در بسیاری از نجواهایشان فایده‌ای نیست مگر آنکه کسی به صدقه دادن یا نیکی کردن و یا ایجاد صلح و آشتی در میان مردم فرمان دهد».

{وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا{. (الحجرات: 9). «و اگر دو گروه از مومنان جنگیدند در میان آنها صلح نمایید».

تمام مردم از زن و مرد و برده و آزاد همگی موظف هستند که در میان مردم صلح و آشتی برقرار نمایند[ احكام القرآن 3/59-57].

خود عایشه در خیلی جاها اظهار داشته است كه سبب خروج او همین است، چنان كه یک روایت در این زمینه آمده است. طبری روایت می‌كند عثمان بن حنیف -رضی الله عنه- كه از طرف علی بن ابی‌طالب –رضی الله عنه- والی بصره بود، هنگام رسیدنش به بصره قاصدی به سوی عایشه فرستاد و سبب آمدن او را جویا شد. عایشه گفت: به خدا كه شخصی چون من برای كاری سرّی گام برنمی‌دارد و قضیه را از مؤمنان دیگر که همگی فرزندان وی هستند، مخفی نمی دارد. بی‌تردید اوباش و غوغاگران شهرها و قبایل به حرم رسول خدا حمله كرده و در آنجا کمک و یاری كردند و به خاطر قتل خلیفه مسلمانان بدون هیچ عذر و سببی مستحق لعنت خدا و لعنت رسول او شدند، آنها خون حرام را ریخته و مال حرام خورده و غصب كرده و ماه حرام را حلال دانسته، آبروریزی کرده و به جان مسلمانان افتاده اند و در میان قومی اقامت گزیده ‌اند كه آنها از ماندن آنان به خاطر شخصیت و جایگاهشان ناخشنود بوده و نفرت داشتند. آنها اهل ضرر و زیان بوده و هیچ منفعت و تقوایی ندارند و نمی‌ توانند دیگران را از کارهای ناپسند بازدارند و به مردم امان بدهند از این رو من از طرف عالم ‌ترین مسلمانان به پا خاسته‌ ام تا به آنان بگویم این قوم برای چه آمده ‌اند، مردم بعد از ما چگونه ‌اند و اینکه تا چه حدی شایسته است برای اصلاح این امر قیام كنند سپس این آیه را خواند كه می‌ فرماید: }لا خَیْرَ فِی كَثِیرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَیْنَ النَّاسِ{. (النساء: 114). «در بسیاری از نجواهایشان فایده‌ای نیست، مگر آنکه کسی به صدقه دادن یا نیكی كردن و یا ایجاد صلح و آشتی در میان مردم فرمان دهد».

كه باید برای اصلاح قیام كنند كه خداوند و پیامبر او، كوچك و بزرگ و زن و مرد را بدان دستور داده است. وظیفه ماست که شما را به کار معروف امر و پسندیده و تشویق کنیم و شما را از کار ناپسند باز داریم و از شما می خواهیم كه آن را تغییر دهید»[تاریخ طبری 4/462].

ابن حبان روایت كرده‌ است عایشه به ابوموسی اشعری والی علی بر كوفه نوشت: می دانی آنچه را كه درباره قتل عثمان رخ داده است، و من برای اصلاح میان مردم خارج شده ‌ام. به كسانی كه نزد تو هستند دستور بده كه در منازل خود مانده و خیالشان راحت باشد تا اینكه خبر اصلاح میان مسلمانان را كه دوست دارند بشنوند»[الثقات ابن حبان 2/282].

ابن‌حجر در شرح حدیث ابوهریره می‌گوید: جبرئیل پیش پیامبر -صلى الله علیه وسلم- آمده و به او گفت كه سلام خداوند را به خدیجه برسان. سهیلی می‌گوید: ابوبكر بن داود از این قصه استدلال كرده‌ كه خدیجه از عایشه برتر است، چون جبرئیل بر عایشه از طرف خود سلام نمود و اما سلام خدیجه از طرف خداوند بود. ابن‌عربی چنین پنداشته است که در مورد برتری خدیجه بر عایشه اختلافی نیست. چنین تصوری مردود است، زیرا در این مورد اختلاف از قدیم ثابت است، اگر چه در این مسأله برتری خدیجه به خاطر این مسأله و غیره است[فتح الباری 7/139].

در اینجا هدف این است که اختلاف علما درباره برتری میان خدیجه و عایشه مشهور است، که اینجا جای توضیح و بسط آن نیست، بلکه قصد، بیان بطلان ادعای این رافضی است که می پندارد پیامبر -صلى الله علیه وسلم- در برتری خدیجه بر عایشه صراحتا سخن گفته است. اگر چنین می ‌بود این اختلاف بزرگ در میان علما برای برتری میان آن دو رخ نمی ‌داد.

به هر حال برتری یكی بر دیگری سبب طعن بر دیگری نیست، و خود این موضوع، بزرگترین دلیل بر علوّ مقام این سه زن (فاطمه، خدیجه و عایشه) است، چون اختلاف خارج از این نیست که آنان بهترین زنان امت اسلامی هستند. این درست خلاف آن چیزی است که تیجانی می ‌خواست آن را اثبات نماید، چون او با برتری خدیجه بر عایشه قصد طعن عایشه داشته است و این ناشی از نادانی و کودنی اوست، زیرا اگر عایشه دومین یا سومین زنان این امت باشد چه ضرری برایش دارد؟ آیا این سبب احترام و تقدیر اوست یا طعن و انتقاد از او؟
........................................................
شما انگار هنوز هم می خواهید به این بیانتون ادامه بدید.کل کل و خارج از بحث تاپیک حرف زدن ممنوع است.
آتنا
 
     
  
 زن
#424   Posted: 16 May 2013 22:37
صفحه های آخر این تاپیک رو خوندم..همیشه برای من مساله ی عایشه بسیار جالب بوده..نقش انکار ناپذیر این زن در تاریخ اسلام و بودن رد پای عایشه در میان دعواهای همیشگی شیعیان و سنی ها...از سویی اهل تسنن او را تقدیس می کنند و از رایج ترین اسامی در بین آنها است و از سویی شیعیان لعن و نفرین و توهین و ناسزاهای بسیار رکیک...گذشته از درست یا غلط بودن این حرف ها که در خیلی از تاپیک های این تالار روی آنها حرف زده شده مساله ی اتهاماتی است که به عایشه زده شده..داشتم فکر می کردم اگر پیامبر به هر دلیلی این ازدواج را انجام داده باشد و این مسائل هم در جریان بوده است این اشتباه انتخاب پیامبر را می رسانده..چطور می شود به مردی اعتماد کرد که نمی تواند همسر مناسب را برای خود انتخاب کند و یا نمی تواند حتی او را کنترل کند و این مرد ادعای رهبری و ایجاد دین برای سعادت بشر را دارد؟!...در قرآن پیامبر از اشتباه بری شده است..ایا وجود و زندگی با همسری که جز افکار خیانت آمیز که از بزرگترین خطاها در دین اسلام است چیزی در سر ندارد اشتباه نیست؟از سویی قرآن بدون استثنا قرار دادن گفته است که زنان پیامبر ام المومنین لقب دارند و حتی شرطی هم قرار نداده.حتی اگر بخواهیم با پیچاندن ایه های دیگر بگوییم که با وجود آن اشتباهات این لقب شامل ایشان نمی شود باز هم اشتباه قرآن است که در ادامه نگفته که جز فلانی و فلانی...چطور در مورد عمه و عموی پیامبر اسم می برد ولی در مورد ایشان حرفی زده نمی شود؟..همسر لوط و همسر هود را برای عبرت بیان می کند ولی از همسر خود پیامبر جز اینکه جایی با پیامبر بلند صحبت کرده و یا به هووهای خود حسادت کرده و یا از این قبیل مسائل و دعواهای پیش پا افتاده ی زناشویی سخنی به زبان نمی آورد..چرا او را عبرت نمی سازد؟ایا خدا بر شرارت ها و افکار خیانت امیز و این همه که معمولا به او نسبت می دهند آگاه نبوده و اگر آگاه بوده ادامه ی زندگی پیامبر تا پایان عمر با او چه دلیلی دارد؟آیا سیاست و یا گسترش دین از ناموس پیامبر مهمتر بوده و او ترجیح داده سکوت کند و این ننگ را با خون دل تحمل کند؟بسیاری سوالات دیگر در ذهن ایجاد می شود...به هر حال اگر حق با اهل تسنن باشد پس علی از اینکه در مقابل عایشه قرار گرفت اشتباه مرتکب شده و مغرض بوده و اگر حق با شیعیان پس این اشتباه الله و پیامبر بوده..
کلا عایشه بسیاری مواقع محور گفت و گوها و بحث ها و حتی کل کل های شیعیان و سنی ها است...همیشه"پای زنی در میان است"...
چون مات توام دگر چه بازم ...!!؟!
 
     
  
 مرد
#425   Posted: 18 Nov 2013 04:18
«عایشه بعد از پیغمبر» کتابی نوشته «کورت فریشلر» با ترجمه ذبیح الله منصوری، نشر امیر کبیر، سال ۱۳۴۳ خورشیدی است.


print screen windows xp
کتاب فوق ترجمه کتابی است به نام «عایشه همسر محبوب محمد». این کتاب که نویسنده آن را از زبان «ثابت ابن ارطات» که پلیس مخفی معاویه پسر ابوسفیان بوده نگاشته‌است و مربوط به تحقیقات «ثابت» در مورد عایشه، (همسر محمد پسر عبدالله، پیامبر اسلام و دختر ابوبکر، اولین خلیفه بعد از رحلت رسول خدا) می‌باشد. به طوریکه از مطالب کتاب می‌فهمیم عایشه ام‌المومنین در تمام وقایع سیاسی بعد از رحلت نبی اکرم، مستقیم و غیر مستقیم دست داشته‌است.
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
 
     
  
 مرد
#426   Posted: 5 Dec 2013 10:21
پاسخ به دروغ ها در مورد امهات مومنین حضرت عایشه

شبهه:

ابوالفرج إصفهانى، دانشمند پرآوازه و مقبول نزد اهل سنت، در كتاب مقاتل الطالبيين با سند صحيح نقل كرده است:

حدثني محمد بن الحسين الأشناني، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبي شيبة، قالا: حدثنا جرير، عن الأعمش، عن عمرو بن مرة، عن أبي البختري، قال:لما أن جاء عائشة قتل علي عليه السلام سجدت.أبوالبخترى گفته: وقتى خبر شهادت على عليه السلام به عائشه رسيد، سجده كرد.الاصفهاني، مقاتل الطالبيين، اسم المؤلف: أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاى356هـ)، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الكبير.

پاسخ شبهه:

الحمدلله،

اولا: أبو الفرج اصفهاني سني نبوده، بلکه او يک شيعي بود که در اصفهان متولد گشت و بعدا راهي بغداد شد و همانجا رشد کرده و وفات مي کند (284 - 356 هـ)، با اين وجود او مانند غالب شيعيان امروزي يک رافضي نبود.

نسب او از بني اميه است و اسم اصلي او (علي بن حسين بن محمد بن أحمد بن هيثم المرواني الاموي القرشي) است، امام ذهبي رحمه الله در کتاب "سير أعلام النبلاء" درباره او مي گويد: «وَالعجبُ أَنَّهُ أُمَوِيٌّ شِيْعِيٌّ» « عجيب اين است که با وجود اينکه اموي بود اما شيعه است!» و در همين کتاب مي گويد: « يُذكرُ أَنَّهُ مِنْ ذُرِّيَّةِ الخَلِيْفَةِ هِشَامِ بنِ عَبْدِ المَلِكِ، قَالَهُ مُحَمَّدُ بنُ إِسْحَاقَ النَّديمُ، بَلِ الصَّوَابُ أَنَّهُ مِنْ وَلدِ مَرْوَانَ الحِمَارِ» «محمد بن اسحاق نديم گفته که او (يعني ابوالفرج) از ذريه خليفه (اموي) هشام بن عبدالملک است، اما نظر صحيح آنست که او از نسب مروان حمار (مروان بن حکم) است».

بهرحال هرچه باشد مؤلف کتاب "مقاتل الطالبين" يک شيعه است، و جاي تعجب نيست اگر او روايتي را در کتابش بگنجاند که باب طبع شيعيان و در تاييد نظرات آنان باشد، حال آنکه مورخين سرشناسي که وقايع زمان خلافت علي رضي الله عنه و بعد وي را گزارش کرده اند، مانند خليفه بن خياط، طبري، ابن كثير، ذهبي، مسعودي وابن اثير، هيچكدام از اين تاريخ نگاران اين روايت ابوالفرج اصفهاني را در تاريخ هايشان نياورده اند.

علاوه بر اين، دو محقق عاليقدر (ابن حجر و ذهبي) در کتب خود نوشته اند که ابوالفرج اصفهاني آخر عمرش خرفت شده بود، چنانکه حافظ ابن حجر در کتاب "لسان الميزان" درباره ابوالفرج اصفهاني نوشته: «وقد قال أبو الفتح بن أبي الفوارس: خلط قبل موته» «ابو الفتح بن ابوفوارس گفته: ابوالفرج اصفهاني آخر عمرش دچار خرفتي عقل شد».

دوما : قرار نيست هر مؤلفي که قابل قبول باشد تمام سخنان وي را چشم بسته و تقليد وار بپذيريم، و اين از صفات شيعيان است که هرآنکس را مورد تاييدشان باشد از او تقليد مي کنند، اما در اهل سنت ما ير انبياء را – هرکه باشد - جايزالخطا و غير معصوم مي دانيم، بنابراين مقبوليت افرادي مانند ابوالفرج اصفهاني – جدا از شيعه بودنش – دليل بر آن نيست که تمام روايات کتب او را پذيرفته و مهر تاييد زده باشيم، اهل سنت حتي تمامي روايات سنن اربعه (نسايي و ابوداود و ترمذي و ابن ماجه) را نپذيرفتند چه رسد به روايات يک مولف شيعي مذهب، بلکه با محک زدن روايات با قواعد علم حديث حکم به درستي و نادرستي آن داده مي شود، براي همين علماي ما احاديث ضعيف و صحيح کتب حديثي اهل سنت را جدا کرده اند، ولي از آنجائيکه ابوالفرج اصفهاني يک شيعه مذهب است، علماي اهل سنت هنوز اقدام به پالايش کتابهاي او ساير کتب شيعه نکردند.

سوما: براي آنکه يک روايت را صحيح بدانيم لازمست تمامي شروط زير دارا باشد :

1- سند روايت متصل باشد. (يعني از اول تا آخر سند راوي و مروي عنه همديگر را ملاقات کرده و شاگرد از شيخ سماع کرده باشد)

2- سلسله راويان همگي عادل و ثقه و مورد اعتماد باشند.

3- سلسله ي راويان همگي داراي قدرت ضبط و حفظ قوي باشند.

4- متن حديث شاذ نباشد (يعني مخالف حديث راوي ثقه تر ‏نباشد).

5- حديث معلول نباشد. و منظور از علت، يعني هر امر خفي و پنهاني که صحت حديث را مخدوش مي کند، ‏هرچند ظاهر حديث سالم است.‏

چنانچه حديثي اين پنج شرط را داشته باشد، آنگاه بالاترين رتبه ي حديث يعني «صحيح » را به خود اختصاص مي دهد و اصولا اين پنج شرط، معيار و ملاکي براي تشخيص درجه ي احاديث مي باشد، در غير اينصورت با فقدان يک يا چند شرط، رتبه ي حديث تنزل خواهد نمود، مثلا اگر قوت حفظ راويان کمتر باشد، حديث به درجه "حسن" تنزل مي کند، و اگر يکي از راويان داراي اختلال هواس باشد يا يکي از راويان ناشناس باشد، حديث به درجه ضعف تنزل مي يابد.

بعضي گمان مي کنند که اگر تمامي راويان ثقه باشند پس حديث حتما صحيح است! اما اين يک گمان نادرست است، زيرا ثقه بودن راويان تنها يک شرط از پنج شرط لازمه است، بعبارتي ثقه بودن راويان شرط لازم است اما کافي نيست، مثلا چه بسا دو راوي ثقه باشند اما هيچگاه آن دو راوي ثقه از همديگر حديث و روايت نشنيده باشند، و اينجاست که يک محدث سرشناس حکم مي کند که حديث منقطع است، زيرا فلان راوي ثقه ديگر راوي ثقه را هيچگاه ملاقات نکرده و يا از او سماع نکرده است!

با ذکر اين مقدمه، مي گوئيم:

روايتي که ابوالفرج در کتاب "مقاتل الطالبين" از أبوالبخترى آورده که گفته : « لما أن جاء عائشة قتل علي عليه السلام سجدت» « هنگامي كه عايشه خبر وفات علي رضي الله عنه را شنيد، سجده شكر بجاي آورد».

اين روايت به درجه صحت نرسيده، و هيچيک از محدثين سرشناس اهل سنت درباره صحت آن اظهار نظر نکردند، و از چند جهت صحت روايت مذکور قابل خدشه است، از جمله :

1- در سند روايت فردي بنام «عاصم بن عامر» وجود دارد، که شرح حال او را در هيچيک از کتب جرح و تعديل و تراجم و طبقات نيافتيم، از اينرو مشخص نيست که اين عاصم بن عامر ثقه است يا خير؟ و اگر ثقه است آيا دچار اختلال هواس بوده، آيا حافظ بوده، در چه عصري زندگي کرده و آيا از راوي پيش از خود (يعني جرير) سماع کرده يا خير؟ و آيا راوي بعد او يعني احمد بن حازم از او سماع کرده، و خلاصه به دليل بي اطلاعي ما از شرح حال او نمي توانيم مدعي شويم که سند روايت صحيح و متصل است.

2- همانطور که گفتيم يکي از شروط اساسي صحت حديث؛ اتصال سند آن است، اما روايتي که ابو الفرج با سند (حدثني محمد بن الحسين الأشناني، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبي شيبة، قالا: حدثنا جرير، عن الأعمش، عن عمرو بن مرة، عن أبي البختري، قال: ..) نقل مي کند، معنعن است! و حديث معنعن يعني حديثي که در سندش چنين گفته شود: «عن فلان عن فلان..» بدون آنکه تصريح ‏شده باشد که آن حديث از طريق تحديث يا سماع يا اخبار رسيده باشد، مثلا حديثي که ابن ماجه روايت کرده: «حدثنا عثمان بن أبي شيبة حدثنا معاوية بن هشام حدثنا ‏سفيان عن أسامة بن زيد عن عثمان بن عروة عن عروة عن عائشة قالت: قال رسول الله صلي الله ‏عليه وسلم: إن الله و ملائکته يصلون علي ميامِن الصفوف» (ابن ماجه 1005).‏

اين روايت معنعن است، چنانکه قسمتي از سند حديث از عنعنه استفاده شده: (سفيان عن أسامة بن زيد عن عثمان بن عروة عن عروة عن عائشة).

و روايت ابوالفرج نيز معنعن است؛ آنجا که در سند آمده: (جرير عن الأعمش عن عمرو بن مرة عن أبي البختري).

علما گفته اند که حديث معنعن با وجود سه شرط زير، مي توان آنرا بعنوان حديث ‏متصل بشمار آورد:‏

‏1- راوي حديث سالم از تدليس باشد.‏

‏2- عدالت راوي مشخص شود.‏

‏3- ملاقات راوي و کسي که از او روايت مي کند ثابت شود.‏

حتي بعضي از علما گفته اند که حديث معنعن بدليل احتمال انقطاع در آن، حجت نيست، مگر آنکه ‏اتصال آن از طريق ديگري مشخص شود و راوي از مروي عنه سماع کرده باشد. اما امام نووي ‏گفته که اين رأي بنا به اجماع سلف مردود است. (صحيح مسلم به شرح نووي، 1/128). ‏

اما اگر بپذيريم که روايت معنعن با وجود سه شرط فوق حکم به اتصال سند آن داده مي شود، باز در روايت ابو الفرج اصفهاني يکي از راويان بنام «سليمان بن مهران الأعمش» با وجود ثقه بودنش اما اهل تدليس بوده، چنانکه امام ذهبي در کتاب " سير أعلام النبلاء" درباره اعمش مي گويد: « فَإِنَّ الرَّجُلَ مَعَ إِمَامَتِه كَانَ مُدَلِّساً» «اين مرد با وجود امامتش در علم اما فردي مدلس بود».

و باز ابن حبان در "الثقات" گفته: «او مدلس بود».

و در کتاب " طبقات المدلسين" درباره اعمش آمده: « سليمان بن مهران اعمش محدث و قاري کوفه بود و او اهل تدليس بود و اين صفت را کرابيسي و نسايي و دارقطني و ديگران به او نسبت دادند».

و در کتاب "ميزان الاعتدال" درباره اعمش آمده: «و او تدليس مي کرد، و حتي گاهي از راويان ضعيف تدليس مي نمود درحاليکه به آن اطلاع نداشت (يعني به ضعف راوي مطلع نبود) ولي هرگاه بگويد: "حدثنا" سخني نمي ماند، اما اگر بگويد: "عن" احتمال تدليس از وي مي رود مگر آنکه از شيوخي که غالبا از آنها سماع کرده مانند (ابراهيم نخعي، وابن أبى وائل، وأبى صالح السمان) روايت کرده باشد، و روايت او از اين شيوخ بر اتصال سند حمل مي شود».

و باز در همين کتاب آمده: «علي بن سعيد نسوي گفته: از احمد بن حنبل شنيدم که مي گفت: در احاديث اعمش اضطراب زيادي نهفته است».

و در کتاب "الجرح و التعديل" بنقل از جرير بن عبدالحميد (راوي قبل اعمش) آمده : «ما احاديث اعمش را وصل مي کرديم، اگر خواستيد (روايت ما از وي را) بپذيريد وگرنه نپذيريد».

خلاصه اينکه هرچند شکي در ثقه بودن اعمش رحمه الله وجود ندارد، با اين وجود احاديثي را که از وي بصورت عنعنه نقل شده باشد، حکم به اتصال سند آن داده نمي شود، زيرا زماني حکم به اتصال حديث عنعنه مي شود که هيچ راوي مدلسي در آن نباشد. و ابن صلاح شهرزوري مولف مشهور کتاب "مقدمه ابن صلاح" در اين کتاب مي گويد: «بعضي از مردم اين نوع سند (معنعن) را از قبيل مرسل و منقطع مي‌دانند مگر ‏اين که از طريق سندهاي ديگر اتصالش ثابت شود. اما حقيقت مطلب و آنچه که متداول است ‏اين است که اين نوع سند از نوع سندهايي متصل است که اين نظر جمهور ائمه‌ي حديث و ‏غيره مي‌باشد. و صاحبان صحاح اين نوع سندها را در کتاب‌هاي خود آورده و پذيرفته‌اند و ابوعمر بن عبدالبر، حافظ، ‏نزديک است ادعا کند اجماع ائمه‌ي حديث بر آن است و ابو عمرو الداني المقري، حافظ، ادعا ‏کرده است که اهل روايت (نقل) بر آن اجماع دارند و اين در صورتي است که راويان حديث ‏معنعن ملاقاتشان با همديگر به ثبوت رسيده باشد و راوي مدلس نباشد و در اين صورت است ‏که حديث متصل خوانده مي‌شود مگر اين که خلاف آن ثابت شود». (مقدمه ي ابن صلاح؛ بخش شناخت حديث معضل).‏

و قاعده احاديث فرد مدلس چنين است : حديث مدلس غير مقبول است مگر آنکه فرد تدليس کننده ثقه باشد و با الفاظي تصريح کرده باشد که حديث را مستقيما از کسي که از وي روايت کرده، گرفته است. مثلا بگويد: (سمعت فلاناً يقول؛ شنيدم فلاني مي گفت) يا (رأيته يفعل؛ ديدم فلاني چنين مي کرد) يا (حدثني؛ برايم گفت) و همانند آنها، اما اگر به شنيدن آن تصريح نکرده باشد، مثلا بگويد : «عن فلان»، حديثش مقبول نيست و اين راي راجح است. (نگاه کنيد به: تيسير مصطلح الحديث، دکتر محمود طحان، ص 69-68 با اختصار).

و در روايت اعمش از عمرو بن مرة تصريح به سماع نشده و با "عن" آمده، و چون اعمش گاها تدليس مي کرده، لذا نمي توان حکم به اتصال سند روايت ابوالفرج اصفهاني داد و در مجموع روايت او مردود است.

نکته : در تدليس، راوي، حديث را از شيخي (که وي را ملاقات کرده) روايت مي کند که معمولا احاديثي را از او شنيده است، اما اين حديثي را که او تدليس کرده است از آن شيخ نشنيده، بلکه از شيخ ديگري شنيده، ولي او آن شيخ را از سند حديث حذف مي کند و در عوض حديث را با الفاظي روايت مي کند مانند ( قال فلان يا عن فلان) که براي مخاطب چنين وهم مي کند که حديث را از شيخ مورد نظرش سماع کرده است. وگاهي هم حديث را از شيخي که همعصر وي بوده ولي او را ملاقات نکرده روايت مي کند؛ با لفظي که توهم سماع راوي از مروي عنه مي رود.

چهارم : روافض با استناد به چنين رواياتي سعي دارند تا اينگونه به عوام الناس القاء کنند که عايشه رضي الله عنها نسبت به علي رضي الله عنه خصومت و دشمني داشته است، و بطور کلي هدف روافض اينست که با استناد به روايات ضعيف و جعلي ثابت کنند که صحابه با علي و خاندان او سر ستيز و دشمني داشتند، تا به اين ترتيب اين توهم خيالي را که صحابه خلافت آسماني علي رضي الله عنه را انکار و نپذيرفتند را بهتر در بين مردم بقبولانند.

حال آنکه در پايان جنگ جمل هنگامي که علي رضي الله عنه گروهي به سرپرستي محمد بن ابي بکر و فرزندانش حسن و حسين مأمور رساندن عايشه به مدينه نمود، ام المؤمنين عايشه ضمن اظهار ندامت از اين واقعه – اي کاش خداوند بيست سال پيش از اين جانم را گرفته بود – گفت: فرزندانم برخي از ما از راه کوتاهي يا زياده‌روي بر برخي ديگر عتاب کرده ايم، لذا هيچکس به خاطر ناراحتي‌هايي که به وي رسيده است، بر ديگري تجاوز نکند. سپس چشمش را به جايي که علي رضي الله عنه ايستاده بود انداخت و به گفته اش چنين ادامه داد: «به خدا قسم بين من و علي در قديم مطلبي جز آنچه که بين زن و خويشان شوهرش مي‌باشد وجود نداشته است و در نظر من او از نيکان است». هنوز علي اين سخن را از وي نشنيده بود که جمعيت را مخاطب ساخته، و فرمود: «مردم به خدا قسم راست گفت و نيک گفت بين من و او چيزي جز آن نبوده است، و در دنيا و آخرت همسر پيغمبرتان است». البدايه و النهايه 7 / 233، و کامل ابن اثير 3 / 197، و العقد الفريد 5 / 74.

و باز ابويعلي از جميع بن عمير نقل مي‌کند که گفت: همراه پدرم نزد عايشه رفتم و از علي رضي الله عنه سؤال کردم، گفت: «من مردي را عزيزتر از او نزد رسول خدا صلي الله عليه وسلم نديدم و همچنين زني را عزيزتر از زنش نزد رسول خدا نديده‌ام». البدايه و النهايه 7 / 335، و المسند الجامع 20 / 375.

همچنين از طرف عايشه سخنان دعا و ثنا در حق حضرت علي رضي الله عنه بيان شده، چنانکه در مسند احمد جلد اول صفحات 6 و 87 مُسندات علي مرتضي آمده است:

«قَالَتْ: فَمَا قَوْلُ عَلِىٍّ حِينَ قَامَ عَلَيْهِ كَمَا يَزْعُمُ أَهْلُ الْعِرَاقِ؟ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ. قَالَتْ: هَلْ سَمِعْتَ مِنْهُ أَنَّهُ قَالَ غَيْرَ ذَلِكَ؟ قَالَ: اللَّهُمَّ لاَ. قَالَتْ: أَجَلْ صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، يَرْحَمُ اللَّهُ عَلِيًّا رَضِيَ اللّهُ عَنْهُ، إِنَّهُ كَانَ مِنْ كَلاَمِهِ لاَ يَرَى شَيْئاً يُعْجِبُهُ إِلاَّ قَالَ صَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ، فَيَذْهَبُ أَهْلُ الْعِرَاقِ يَكْذِبُونَ عَلَيْهِ وَيَزِيدُونَ عَلَيْهِ فِى الْحَدِيثِ».

ترجمه: «عايشه پرسيد، پس سخن علي وقتي که اهل عراق در برابر او ايستادند، چه بود. گفت: (آن مرد) که شنيدم که علي مي‌گفت: صَدَق اللهُ وَرَسُولُه، عايشه پرسيد آيا شنيدي از او که سخني غير از اين بگويد؟ گفت: نه بخدا. گفت: آري، صَدَقَ اللهُ وَرَسُولُه، خدا بر علي رضي الله عنه رحمت کند، همانا اين سخن او بود که هر وقت چيزي مي‌ديد که او را بشگفت مي‌آورد مي‌گفت: صَدَقَ اللهُ وَرَسُولَه و اهل عراق بر او دروغ مي‌بندند و در گفته‌هاي او مطالبي مي‌افزايند».

و جالب اينست که اين روافض که سعي دارند با استناد به روايات واهي مردم عامي را فريب بدهند تا به او بقبولانند که عايشه رضي الله عنها با علي رضي الله عنه دشمني داشته، اما در کتاب "بحار الانوار" از مهمترين کتب روافض آمده که: «وقتي به عائشه‌ي صديقه خبر رسيد که خوارج علي رضي الله عنه را کشته اند، عائشه گفت: از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيدم که مي‌گفت: «بار خدايا! آنان بدترين افراد امت من هستند که بهترين افراد امت من آنان را مي‌کشند. سپس عائشه ادامه داد: و بين من و علي چيزي جز آنچه بين زن و فاميل شوهرش هست نبود». بحارالأنوار 33 / 232.
 
     
  
 مرد
#427   Posted: 5 Dec 2013 14:16
rostam91: پاسخ به دروغ ها در مورد امهات مومنین حضرت عایشه

در مورد عایشه بیش از ده ها مورد از سیرین کاریهاش وجود داره که در معتبرترین کتب و با معتبر ترین اسناد است من یکی یکی میارم شما هم بخون اگر تونستی بدون تعصب

اولی

فریاد زدن عایشه بر سر پیامبر

حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ حَدَّثَنَا يُونُسُ حَدَّثَنَا الْعِيزَارُ بْنُ حُرَيْثٍ قَالَ قَالَ النُّعْمَانُ بْنُ بَشِيرٍ قَالَ اسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَسَمِعَ صَوْتَ عَائِشَةَ عَالِيًا وَهِيَ تَقُولُ وَاللَّهِ لَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ عَلِيًّا أَحَبُّ إِلَيْكَ مِنْ أَبِي وَمِنِّي مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلَاثًا فَاسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ فَدَخَلَ فَأَهْوَى إِلَيْهَا فَقَالَ يَا بِنْتَ فُلَانَةَ أَلَا أَسْمَعُكِ تَرْفَعِينَ صَوْتَكِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ.

نعمان بن بشير نقل كرده است كه در يكى از روزها، «ابو بكر» براى تشرّف به حضور رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله اجازه مى‏خواست كه همزمان صداى «عايشه» را شنيد كه فرياد مى‏زند! به خدا سوگند! اينك متوجه شدم كه على (عليه السّلام) از پدر من و از خود من در نزد تو محبوبتر است- و اين جمله را دو بار يا سه بار تكرار كرد-.
ابو بكر، پس از اذن ورود داخل منزل شد و به «عايشه» حمله برده و گفت: اى دختر فلانه! مبادا بشنوم كه صدايت را با فرياد بلند كرده و بر سر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داد مى‏زنى!

پی نوشت:ایا نص قران نیست که کسانی که صدایشان را بر پیامبر بلند کنند تمامی اعمالشان حبط ونابود میشود؟؟؟
آیا ام المومنین باید اینچنین ایات قران را زیر پا بگذارد و به آن بی توجه باشد ؟؟؟
آیا حتی یک زن عادی اینچنین بر سر شوهرش فریاد میزند ؟چه رسد به اینکه شوهر او رسول مکرم اسلام باشد ؟؟؟

ر.ک به مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص275، ح18444، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
شرح مشكل الآثار، ج13، ص334، تحقيق شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ - 1987م؛
معجم الصحابة، ج3، ص144، تحقيق: صلاح بن سالم المصراتي، ناشر: مكتبة الغرباء الأثرية - المدينة المنورة، الطبعة: الأولى، 1418هـ؛
المعتصر من المختصر من مشكل الآثار، ج2، ص355، ناشر: عالم الكتب / مكتبة المتنبي / مكتبة سعد الدين - بيروت / القاهرة / دمشق؛
فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج1، ص168، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.
خصائص اميرمؤمنان علي بن أبي طالب، ج1، ص126، تحقيق: أحمد ميرين البلوشي، ناشر: مكتبة المعلا - الكويت الطبعة: الأولى، 1406 هـ. البته روایت نسایی یک اضافه هم دارد اینکه ابوبکر به طرف عایشه امد تا به صورت او سیلی بزند به خاطر این کارش...
Signature
مکن آنگونه که آزرده شوم از خویت .....دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
 
     
  
 مرد
#428   Posted: 11 Dec 2013 16:08
rostam91: «كاري به زنان مخالفان نداشته باشيد، هرچند آبروي شما بريزند و به شما و اميرانتان ناسزا بگويند.... زيرا در روزگاري كه آنان، مشرك بودند، به ما دستور داده مي‌شد كه دست از آنان بداريم (تا چه رسد به اكنون كه آنان، مسلمان هستند.)»
احسنت

ما نیز اکنون عایشه را نه کافر خوانده ایم نه نسبت زنا به او داده ایم .......

ما به شرح حال و رفتار او میپردازیم برای عبرت گیری که چکونه میشود زنه یک پیامبر به بدترین انسانها و ازار دهنده ترین زن برای پیامنبر و وصی او تبدیل شود

خدا به ما اموخته در مورد افرادی خاص که در قران نوع رفتارهای انان مشخص شده بجای اهانت و فحش از لعن استفاده کنیم و ما نیز از همین روش به دستور خدا استفاده میکنیم

ما لعن های مختلفی داریم

شامل ۳ ضرب و ۵ ضرب و ۶ ضرب که به شکل زیبایی همه افرادی که مشخصات انها در قران امده است را شامنل میشود و از همه محبوبتر روز ی ۱۰۰ سلام و لعن زیارت عاشورا که مستحب است بیانگر نوع بینش حقیقت وار شیعه است

در شیعه کسی بی دلیل مقدس نمیشود و بی دلیل لعن نمیشود

افراد به صرف صحابه بودن محترم نمیشوند و به صرف دشمن بودن مستوجب توهین نمیشوند

چه بسا که

دشمن دانا بهتر از دوست نادان است
Signature
مکن آنگونه که آزرده شوم از خویت .....دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
 
     
  
 مرد
#429   Posted: 11 Dec 2013 17:37
ametis: ما نیز اکنون عایشه را نه کافر خوانده ایم نه نسبت زنا به او داده ایم .......
الآن عایشه از نظر شما مسلمونه ، منافقه ، مسیحیه ؟ {یه میشه واضح بیانش کنی؟ ametis: ما به شرح حال و رفتار او میپردازیم برای عبرت گیری که چکونه میشود زنه یک پیامبر به بدترین انسانها و ازار دهنده ترین زن برای پیامنبر و وصی او تبدیل شود

خدا به ما اموخته در مورد افرادی خاص که در قران نوع رفتارهای انان مشخص شده بجای اهانت و فحش از لعن استفاده کنیم و ما نیز از همین روش به دستور خدا استفاده میکنیم
عزیز من به هر کی گفته بودم تا حالا فهمیده بود چی میگم
شما حرف کسی رو که مولای خودت میدونی رو هم قبول نداری!!!!
مولای خودت کجا عایشه رو لعن کرد که تو میگی ما لعن میکنیم این مطلبی که از نهج الباتغه آوردم کجاش میگه لعن کنیددوباره میزارم تا خوب بدونی هرچند چشمهای بسته چیزی رو نمی بینه:
rostam91: در نامه‌ي چهاردهم نهج‌البلاغه نيز چنين دستوري از سوي حضرت علي صادر شد. در اين نامه افزون بر اين آمده است كه:

«كاري به زنان مخالفان نداشته باشيد، هرچند آبروي شما بريزند و به شما و اميرانتان ناسزا بگويند.... زيرا در روزگاري كه آنان، مشرك بودند، به ما دستور داده مي‌شد كه دست از آنان بداريم (تا چه رسد به اكنون كه آنان، مسلمان هستند.)»

در كتاب‌هاي معتبر شيعيان نيز آمده است. به روايتي در اين زمينه توجه كنيد:

(عن جعفر عن أبيه أن عليا – عليه السلام – لم يكن ينسب أحدا من أهل حربه إلى الشرك و لا إلى النفاق و لكنه يقول: هم بغوا علينا)

ترجمه: «جعفر از پدرش روايت كند كه: علي-عليه‌السلام- به هيچ يك از كساني كه با او جنگيدند، نسبت كفر و نفاق نمي‌داد و بلكه مي‌فرمود: آنان، از ما نافرماني كردند.»

قرب الإسناد، ص62؛ وسائل الشيعة11/62.
نمیدونم شاید وقتی میگه به زنان مخالفان کاری نداشته باشید هر کاری بجز لعنه!!!
ametis: در شیعه کسی بی دلیل مقدس نمیشود و بی دلیل لعن نمیشود
از ۱۱۰۰۰ امامزاده ای که مثل قلرچ روئیدن معلومه یا بچه ۶ ماهه ای که هنوز چپ و راستش رو نمیشناسه و ازش حاجت می خوان
 
     
  ویرایش شده توسط: rostam91  
 مرد
#430   Posted: 12 Dec 2013 01:04
rostam91: الآن عایشه از نظر شما مسلمونه ، منافقه ، مسیحیه ؟ {یه میشه واضح بیانش کنی؟

همسر پیامبر است شبیه همسر نوح و لوط ...گنه کار و کسی که لایق احترام نیست و منافق ....با ضربات فراوان که بر اسلام و پیامبر زد

rostam91: شما حرف کسی رو که مولای خودت میدونی رو هم قبول نداری!!!!

کاملا قبول داریم و احترام میزاریم ...حضرت علی ع موقعیت سنجی زمان خودش رو داشته ...


ضمنا گفتند ناسزا نگید و ما هم ناسزا نمیگیم

در زمانی که مردم عایشه رو و شتر او را مانند بت میپرستیدند حضرت علی ترجیح دادند او را نکشند گرچه مستحق مرگ بود

همچنین ما روایاتی از سایر ائمه داریم که به ما دستور لعن این افراد را میدهند و ما بنا بر این دستورات لعن میکنیم


ضمنا منافق به ادم دو رو میگویند و عایشه در زمان رسول خدا منافق بود

در زمان حضرت علی ع که رو در رو به جنگ پرداخت که دیگر منافق نیست بلکه دشمن است


ضمنا علی ع در عین زیرکی و سیاست صحبت کرده اند

کسی که به فرمان و دستور پیامبر خدا عمل نکند و در حضور ایشان با حضرتش مخالفت کند ...جرمش چیست


عایشه هم مرتکب همین نافرمانی شده است

rostam91: نمیدونم شاید وقتی میگه به زنان مخالفان کاری نداشته باشید هر کاری بجز لعنه!!!

بله منظورشان هر چیزی میتونسته باشه مانند به اسیری نگرفتن و حد نزدن چون در بین عرب گنتاه هر نفر رو پای خودش و اقوامش و قبیله اش مینوشتند و ممکن بود به گناه مرد فرزند یا زن او را تنبیه کنند

rostam91: از ۱۱۰۰۰ امامزاده ای که مثل قلرچ روئیدن معلومه یا بچه ۶ ماهه ای که هنوز چپ و راستش رو نمیشناسه و ازش حاجت می خوان

عیسی در بدو تولد معجزه کرد و حاجت داد

علی اصغر به واسطه انتساب به امام حسین مقدس است و اینکه در کربلا شهید شد

بله تا انسانی با تقوا و خوب نباشه مقدس نمیشه و اگر از کسی گناه ببینن دیگه اون رو مقدس نمیدونن

نه مثل شما که عایشه رو بعد این همه گناه قابل احترام میدونن ...خیلی راحت میگید شاید توبه کرده .....


راستی شما بودی فتوای رضاع کبیر که عایشه داده به معنی نوشیدن مستقیم شیر از پستان نیست و زن میتونه شیرش رو تو لیوان بریزه بده یک مرد بزرگ بخوره ......ولی این عالم محترم و سخنران گرامی حرف شما رو قبول نداره

فکر میکنه شما هنوز امعنی رضاع رو نمیدونید
rostam91: الآن عایشه از نظر شما مسلمونه ، منافقه ، مسیحیه ؟ {یه میشه واضح بیانش کنی؟

همسر پیامبر است شبیه همسر نوح و لوط ...گنه کار و کسی که لایق احترام نیست و منافق ....با ضربات فراوان که بر اسلام و پیامبر زد

rostam91: شما حرف کسی رو که مولای خودت میدونی رو هم قبول نداری!!!!

کاملا قبول داریم و احترام میزاریم ...حضرت علی ع موقعیت سنجی زمان خودش رو داشته ...


ضمنا گفتند ناسزا نگید و ما هم ناسزا نمیگیم

در زمانی که مردم عایشه رو و شتر او را مانند بت میپرستیدند حضرت علی ترجیح دادند او را نکشند گرچه مستحق مرگ بود

همچنین ما روایاتی از سایر ائمه داریم که به ما دستور لعن این افراد را میدهند و ما بنا بر این دستورات لعن میکنیم


ضمنا منافق به ادم دو رو میگویند و عایشه در زمان رسول خدا منافق بود

در زمان حضرت علی ع که رو در رو به جنگ پرداخت که دیگر منافق نیست بلکه دشمن است


ضمنا علی ع در عین زیرکی و سیاست صحبت کرده اند

کسی که به فرمان و دستور پیامبر خدا عمل نکند و در حضور ایشان با حضرتش مخالفت کند ...جرمش چیست


عایشه هم مرتکب همین نافرمانی شده است

rostam91: نمیدونم شاید وقتی میگه به زنان مخالفان کاری نداشته باشید هر کاری بجز لعنه!!!

بله منظورشان هر چیزی میتونسته باشه مانند به اسیری نگرفتن و حد نزدن چون در بین عرب گنتاه هر نفر رو پای خودش و اقوامش و قبیله اش مینوشتند و ممکن بود به گناه مرد فرزند یا زن او را تنبیه کنند

rostam91: از ۱۱۰۰۰ امامزاده ای که مثل قلرچ روئیدن معلومه یا بچه ۶ ماهه ای که هنوز چپ و راستش رو نمیشناسه و ازش حاجت می خوان

عیسی در بدو تولد معجزه کرد و حاجت داد

علی اصغر به واسطه انتساب به امام حسین مقدس است و اینکه در کربلا شهید شد

بله تا انسانی با تقوا و خوب نباشه مقدس نمیشه و اگر از کسی گناه ببینن دیگه اون رو مقدس نمیدونن

نه مثل شما که عایشه رو بعد این همه گناه قابل احترام میدونن ...خیلی راحت میگید شاید توبه کرده .....


راستی شما بودی فتوای رضاع کبیر که عایشه داده به معنی نوشیدن مستقیم شیر از پستان نیست و زن میتونه شیرش رو تو لیوان بریزه بده یک مرد بزرگ بخوره ......ولی این عالم محترم و سخنران گرامی حرف شما رو قبول نداره

فکر میکنه شما هنوز امعنی رضاع رو نمیدونید


رضاع کبیر از زبان عالم اهل سنت با ترجمه فارسی ))دیدنی((
http://youtu.be/xljwEeV9ans
Signature
مکن آنگونه که آزرده شوم از خویت .....دست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
 
     
  ویرایش شده توسط: ametis  
صفحه  صفحه 43 از 47:  « پیشین  1  ...  42  43  44  45  46  47  پسین » 
مذهب
مذهب

Aisha | عایشه (ام المومنین) و پیامبر (توسط مدیر بسته شد)


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites