انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 97 از 97:  « پیشین  1  2  3  ...  95  96  97

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها


مرد

 
Akaaa:
مگه میشه یه داستان این همه عالی باشه...

خوشحالم از داستان من خوشتون اومده با ادامه داستان همراه باشید و نظرتون رو بنویسین
     
  
مرد

 
parsa83:
عالیه این داستان به نظرم میتونه یه تاپیک جداگانه داشته باشه

خیلی دوست داشتم تو تاپیک جداگانه مینوشتم ولی بخاطر تازه وارد بودنم این امکان فراهم نشد
     
  
مرد

 
esijoonam:
خیلی قشنگه لطفا ادامه بده

استقبال شما انگیزه منو برای ادامه داستان زیاد میکنه
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
روابط ممنوعه نیما
قسمت پنجم

فنجون قهوه رو گذاشت روی میز، اومد سمتم، هولم داد روی کاناپه و نشست روم. در گوشم با صدایی خمار و پر از حسادت زمزمه کرد: «حالا نوبت منه که بازی کنم. امشب باید بهم ثابت کنی که اون زیر میز، تمام حواست فقط به من بوده. باید جوری منو بکنی که جای بازی‌های خواهرم روی تنت نمونه...»

دستاش رو دور گردنم حلقه کرد و دهنش رو با ولع روی لب‌هام کوبید. یه بوسهٔ عمیق، خیس و بی‌امان. طعم قهوه‌ی تلخ با طعم رژلب شرابی‌اش و عرق تنش قاطی شده بود. منم بی‌مهابا جوابش رو دادم. دستام رفت سمت زیپ پشت لباس شب یاقوتی‌اش و با یه حرکت کشیدمش پایین. پارچه روی زمین افتاد. حالا فریبا فقط با همون آرایش غلیظ و دودیِ فوق‌العاده‌ای که خواهرش سیما روی صورتش پیاده کرده بود، روبروم ایستاده بود. اون آرایش چشمای گربه‌ای و لبای شرابی برجسته، به زیبایی و چهره‌ی باوقارش یه حالت وحشی و اغواگر داده بود که رسماً دیوونه‌ام می‌کرد.

برخلاف تصوّرم، نه تنها از نگاه‌های زیرمیزی به سیما عصبانی نبود، بلکه چشاش از یه جور هیجان و شهوتِ مهارنشدنی برق می‌زد. با صدای دورگه‌ای که می‌لرزید گفت: «دیدم چطور نگاش می‌کردی نیما... دیدم چطور با چشمات داشتی لباساشو درمی‌آوردی. فکر کردی من به خواهرم حسودی می‌کنم؟ نه... من از اینکه می‌بینم چقدر داغ شدی، حالم خراب‌تره. امشب فقط من صاحبت‌ام!»

از روی کاناپه کشیدمش رو فرش. بدنش زیر دستام گرم و نمناک بود. چرخوندمش و رو به شکم خوابوندمش روی فرش، با دستام باسنِ گرد و سفیدش رو از هم باز کردم. گردن کشیده‌ش زیر نور ملایم سالن برق می‌زد. زانو زدم و شروع کردم به بوسیدن و گاز گرفتن ران‌هاش و پشت باسنش. فریبا ناله‌ای کشید و سرش رو تو بالشتک کاناپه فشار داد.

«نیما...» اسمم رو با حرارتی زمزمه کرد که تا مغز استخوانم نفوذ کرد. «بکن منو... جرم بده نیما... کیر بزرگتو بکوب تو وجودم!»

دیگه چیزی برای صبر کردن نبود. پاهایش رو بیشتر از هم باز کردم و کیر کلفت و بلندمو یکضرب تا ته کردم تو کسش. فریبا جیغ بلندی کشید—نه از درد، از لذت و رهایی. با هر ضربه‌ای که از پشت بهش می‌زدم، تپه‌های باسنش زیر دستام می‌لرزید. دستام رو دور کمرش حلقه‌ام می‌کردم و محکم می‌کشیدمش سمت خودم تا کیرم تا ته تو کس داغش جا بشه. صدای برخورد شلاقیِ بدن‌هامون تو سکوت آپارتمان می‌پیچید. فریبا صورتشو برمی‌گردوند و با اون آرایش غلیظش نگاهم می‌کرد و تو گوشم نجوا می‌کرد: «آره... همین‌جور... محکم‌تر بکن... من مال توام...»

یهو گوشیش روی میز لرزید. نور صفحه روشنش کرد: «محمود».

فریبا برای یه ثانیه یخ زد، بعد با خونسردی عجیبی دکمهٔ پاسخ رو زد و گذاشت روی اسپیکر. در حالی که من هنوز تو کسش بودم و حرکتم رو آروم و عمیق کرده بودم، با صدای کاملاً عادی و زنانه گفت:
«سلام عزیزم... بله، دارم با نیما روی کاتالوگ جدید کار می‌کنیم...»

صدای محمود از پشت خط اومد: «سلام فریبا‌جان، خسته نباشید. من کارام زودتر تموم شد، فردا نیمه‌شب از شمال راه می‌افتم و قبل از صبح خونه‌ام.»

فریبا در حالی که من داشتم کمرم رو بی‌صدا و سنگین تو کسش تکون می‌دادم، نفسشو حبس کرد و گفت: «ای‌جانم، قدمت روی چشم عزیزم... مواظب جاده باش. ما هم داریم حساب‌کتابا رو نهایی می‌کنیم. منتظرمتم...»

وقتی تماس قطع شد، فریبا گوشی رو پرت کرد رو فرش. چشاش از لذتِ خطر کردن و خیانت برق می‌زد. برگشت سمتم و با تحسین به کیر بزرگ، کلفت و سفیدم نگاه کرد که کاملاً رگ‌به‌رگ شده بود و از کسش بیرون زده بود. پچ‌پچ کرد: «دیوونه‌م می‌کنه این کیرِ محشرت... دیدی چطور جلوی خودش داشتی می‌کردیم؟ با این کیر کلفتی که تو داری، هیکل هیچ زنی جلوت دووم نمیاره نیما. تواناییت تو سکس دیوونه‌کننده‌ست...»

و بعد با حرکتی تند، خودش برگشت رو کمر، پاهاشو داد بالا روی شونه‌هام و ریتم رو از نو شروع کردیم—این بار سریع‌تر، خشن‌تر، با ولعی که منو تا لبهٔ جنون برد و قطره‌های عرق از روی پیشونیم روی سینه‌ش می‌ریخت.

هنوز آب من نیومده بود، ولی فریبا با اون حرفا و حرکتای حشری‌کننده‌ش و فشار کیرم تو کسش ارضا شد و از ته دل ناله کشید. منو کشید طرف اتاق خواب. روی تخت، بدن‌های عرق‌آلود و خسته‌مون دوباره تو هم تنیدن.

صورتش رو روی سینه‌م گذاشت و گفت: «فردا شب، طوری رفتار می‌کنیم که انگار هیچی نشده. بازی واقعی تازه داره شروع می‌شه...»

فریبا رو نشوندم روی لبه‌ی تخت و خودم زانو زدم جلوی پاهاش. کسش رو باز کردم و لیس زدن رو شروع کردم. طعم عرق و کس داغش زیر زبونم بود. ناله‌های بلند فریبا کل اتاق رو پر کرده بود. بعد دوباره پرید روم و پوزیشنای مختلف رو رفتیم؛ سواری داد، رو کمر خوابید و پاهاشو قفل کرد دور کمرم. دم‌دمای سحر بود که دیگه حس کردم وقتشه. کیرمو از کسش کشیدم بیرون، فریبا خوابید روی تخت و چشاش رو بست. کلاهک کیرمو گرفتم و شروع کردم به ارضا شدن روی صورتش. آب گرم و غلیظم پاشیده شد رو پیشونی، گونه‌ها و مستقیماً روی لبای شرابی و آرایش غلیظ و دودیِ چشمای فریبا. صورتش پر از آب کیرم شده بود و با همون ظاهر سکسی و کثیف، لباش رو لیس می‌زد و می‌خندید.

صبح روز بعد، خستگی و التهاب دیشب تو تک‌تک عضلاتم حس می‌شد. وقتی رسیدیم بوتیک، فریبا با وسواس عجیبی روبه‌روی آینهٔ قدی مغازه وایساده بود و آرایشش رو تجدید می‌کرد. اون مثل همیشه شیک و بی‌نقص به نظر می‌رسید، ولی هالهٔ محوی از خستگیِ یه شب بیدارخوابی زیر چشاش بود.

مغازه تو ساعات اولیه خلوت بود. دو لیوان قهوه روی پیشخون گذاشتم. وقتش بود که ایده‌ای که مدت‌ها تو سر داشتیم رو عملی کنیم. روی کاغذ چند تا عدد نوشتم و گفتم: «ببین فریبا، اگه ما تو این کاتالوگ، ۱۰۰ ست لباس‌خوابِ خاص رو به مشتری‌های VIP معرفی کنیم و روی هر ست فقط دو میلیون سود بکنیم، تو همین ماه ۲۰۰ میلیون سود خالص داریم که تمام چک‌های برگشتیت رو پاس می‌کنه.»

فریبا یه جرعه از قهوه‌اش خورد. لبخندی مرموز گوشه لبش نشست و گفت: «کامران که عکاسش می‌شه... ولی مدل... مدل کی می‌تونه باشه که هم اندامش بی‌نقص باشه، هم بهمون نزدیک باشه؟ نظرت راجع به سیما چیه؟»

با شنیدن اسم سیما، قلبم یه ضربان جا انداخت. فریبا خوب می‌دونست داره چه آتشی به پا می‌کنه. عمداً می‌خواست شرایطی بسازه که من بدن سیما رو تو اون لباس‌های فانتزی و باز ببینم، اون هم تو حالی که شوهرش پشت دوربین وایساده. این بازی قدرت و روانشناسیِ فریبا، دیوونه‌کننده بود.

ساعت هشت شب. واحد فریبا.

چون محمود قرار بود نصف‌شب از شمال برسه، ما فرصت کردیم یه مهمونی کوچیک تو خونه فریبا بگیریم تا تکلیف پروژه رو روشن کنیم. زنگ در زده شد. وقتی در رو باز کردم، کامران و سیما وارد شدن. نگاهم تو همون ثانیهٔ اول روی سیما قفل شد. اون یه دامن چرمیِ مشکی و خیلی تنگ پوشیده بود که تا بالای زانوش می‌آمد، با کفش‌های پاشنه‌بلند و جوراب‌شلواری مشکی شیشه‌ای که تضاد رنگ پوستش از زیرش خیلی جلب توجه می‌کرد. وقتی روی صندلی‌های بلندِ جزیره نشست، صدای کشیده شدن چرمِ دامنش روی صندلی، حواسم رو پرت کرد.

کامران لیوانش رو تو دست چرخوند و با کلافگی گفت: «بازار عکاسی مرده، نیما. با این وضعیت اجاره‌ها، باید درِ آتلیه رو تخته کنم.»

سیما تو حالی که با نیِ لیوانش بازی می‌کرد، نگاهی شیطنت‌آمیز از گوشه چشم بهم انداخت. مدام اسمم رو صدا می‌زد و منو وارد بازی می‌کرد: «مگه نه نیما؟... نیما تو بگو کامران چیکار کنه؟...» اون به وضوح از اینکه با نگاه‌هام دامنش رو متر می‌کردم، لذت می‌برد.

فریبا که تا اون لحظه ساکت بود، قلاب رو انداخت: «کامران... اگه یه پروژهٔ خوب برات داشته باشیم چی؟ یه کاتالوگِ کاملاً حرفه‌ای و سکرت برای مشتری‌های VIP بوتیکمون. پولش هم نقد و عالیه.»

کامران جدی شد: «کاتالوگِ چی؟»

من وارد بحث شدم: «لباس‌خواب و ست‌های خاص و فانتزی. ما لوکیشن و لباس رو می‌دیم، تو عکاسی کن. فقط یه مدل می‌خوایم که اندامش بی‌نقص باشه و بشه بهش اعتماد کرد.»

فریبا با خونسردی گفت: «به نظر من، سیما عالیه. اندامش دقیقاً همونیه که برای این کار لازم داریم.»

سکوتی سنگین آشپزخانه رو فرا گرفت. کامران جا خورد: «سیما؟! شما می‌خواین زنِ من مدلِ لباس‌زیر بشه؟»

سریع گفتم: «کامران، قرار نیست چهره‌اش معلوم باشه. عکس‌ها رو از گردن به بالا کراپ می‌کنیم. کاتالوگ هم فقط دست مشتری‌های خاص می‌ره. سودش برات فوق‌العاده‌ست.»

کیسه‌ای که از مغازه آورده بودم رو روی میز خالی کردم. انبوهی از پارچه‌های توریِ شفاف، چرم‌های براق و بندهای باریک رو میز پخش شد. کامران ناخودآگاه آب دهنش رو قورت داد. همزمان معذب و تحریک شده بود.

سیما با کنجکاوی یکی از بادی‌های توری رو برداشت: «این چیه؟ انگار تور ماهیگیریه!»

کامران گفت: «سیما، جدی نگیر...»

فریبا قطع کرد: «کامران، اینا فقط برای کساییه که حاضرن برای خیال‌پردازی پول بدن. تو فقط عکاسی کن.»

سیما یهو گفت: «کامران، چرا که نه؟ تو می‌گی اجاره‌ات عقبه. منم اندامم خوبه، تو هم عکاسی. فقط چند تا عکسه دیگه!»

کامران به من و فریبا نگاه کرد: «خب... باشه. ولی فقط از گردن به بالا. هیچ‌کس نباید بفهمه.»

فریبا لبخند زد: «قرارداد رو فردا تنظیم می‌کنیم.»

اما اوجِ شب، واکنش سیما بود. اون با طنازی تمام، دست برد و یه بادیِ توریِ سرخ‌رنگ و خیلی باز رو برداشت. پارچه رو لمس کرد، بعد مستقیماً به چشام خیره شد و با صدایی آرام اما بمب‌مانند پرسید:
«نیما... وقتی من اینو بپوشم... تو می‌تونی موقع عکاسی تمرکز کنی؟»

این جمله تیر خلاص بود. کامران با یه خندهٔ عصبی فضا رو شکست و گفت: «به یه شرط! اینکه خود فریبا هم تو بعضی عکس‌ها کنارش باشه!»

همه خندیدیم و دنبال یه فرصت مناسب بودیم تا توی یه ویلای خصوصی در لواسان برنامه رو اجرا کنیم.

موقع خداحافظی دم در، کامران جلوتر رفت سمت آسانسور. سیما ولی عقب موند. خودش رو بهم نزدیک کرد، عطر گرمش زیر بینیم پیچید و تو گوشم زمزمه کرد:
«ایدهٔ تو بود یا فریبا؟... به هر حال برد کردی نیما.»
و با چشمک رفت.

وقتی کامران و سیما رفتن، فریبا در رو بست و تکیه داد بهش. یه نفس عميق کشید، نگاهش خماری و شهوت داشت. اومد سمتم، دستاش رو دور کمرم حلقه کرد و تو چشمام نگاه کرد.

با یه لحن پر از لذت و شرارت گفت: «می‌دونی نیما... تا قبل تو فکر می‌کردم یه زنِ وفادارم. ولی الان حس می‌کنم تازه زنده شدم. لذتی که تو خیانت به محمود هست، تو هیچ سکسی تو زندگیم نبوده. وقتی اون پشت تلفن داغ بودنِ بدنم رو حس نمی‌کنه ولی تو داری از ته دل می‌کنیم، دیوونه‌ام می‌کنه... سکس با تو، با این کیر کلفتت، طعمی داره که هیچ‌وقت از زیر زبونم نمیره. محمود کجای این بازیه آخه؟ تو برام یه چیز دیگه‌ای...»

لبای گرمش رو کوتاه بوسیدم و گفتم: «دیگه کم‌کم محمود می‌رسه، من برم خونه خودم تا شک نکنه.»

فریبا لبخند زد، گونه‌ام رو نوازش کرد و گفت: «برو عزیزم... ولی یادت نره، این تازه اولشه. تو ویلای لواسان، قراره خیلی بیشتر از اینا بهمون خوش بگذره.»

وسایلم رو برداشتم و از واحد فریبا زدم بیرون. وقتی رسیدم خونه خودم و رو تخت دراز کشیدم، هنوز بوی عطر فریبا و عرق تنش رو پوستم بود، و ذهن من داشت پرواز می‌کرد سمت ویلای لواسان و بدنی که قرار بود سیما تو اون لباسای فانتزی جلوی چشمای من و کامران به نمایش بذاره.

(ادامه دارد...)
     
  
مرد

 
kambiz1988
بابا دمت گرم خیلی عالی ترسیم می‌کنی
     
  
صفحه  صفحه 97 از 97:  « پیشین  1  2  3  ...  95  96  97 
داستان سکسی ایرانی

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA