انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 97 از 98:  « پیشین  1  ...  95  96  97  98  پسین »

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها


زن

 
esijoonam
دوست عزیز نظر شخصی من رو بخوای بدونی در مورد شخص خودم مطمینا هیچ وقت حاضر به انجامش نیستم . ولی نظر شخصی من مال من هست و قرار نیست همه مثل من فکر کنن هر کسی ازاده و اختیار داره که نظرش در این مورد چی باشه قبلا هم گفتم درست یا غلط خوب یا بد بودنش یه موضوع کاملا شخصی هست .
من از دید یه دختر گفتم که حاضر نیستم . و اگه سوالتون این باشه که موافق انجامش هستم یا نه باز هم نظر شخصی من اینه که نباید باشه .چون من به عنوان یه دختر تو خونه احساس ناامنی میکنم .
خب حالا شما چطور؟ نظر شما چیه؟
     
  
زن

 
از تصور تا واقعیت – قسمت سوم
واییییییییییییییییییییی چکار کرده بودم کیرم تو کس مامان خودم بود اونم تا ته مامانم داشت زیر نفس نفس میزد نمیدونم از کلفتی کیرم بود یا وزن بدنم منم که اصلا تو حالتی نبودم که مغزم دستوری بده فقط طبق غریزه شروع کردم به تلمبه زدن اونم با بی تجربگی تمام فقط همین یه کار رو بلد بودم و میکردم و عملا هم از تلمبه زدنم کاملا معلوم بود که دستپاچه و بی ملاحظه دارم پیش میرم مامان هم هر از چند تا تلمبه یه اه ریز و اروم میگفت که دستامو دو طرف بدنش ستون کردم و یکم اومدم بالاتر و داشتم همچنان محکم تو کس مامانم تلمبه میزدم وایییی چه داغ و لزج بود با هر تلمبه انگار کیرم میچسبید به کس مامان و با دراومدنش تمام لزجی کس مامان مثل پنیر پیتزا کش میومد سه چهار دقیقه تلمبه زدن من باعث ارضای منو مامان شد و مامان قبل از من شد و منم ابم داشت میومد که دست انداخت و دوطرف پهلومو گرفت و ابمو تو خودش خالی کرد و داغی ابمو که تو خودش حس کرد یه اخ گفت و بی حال خوابید رو تخت منم نشستم و از بالا تو تاریکی داشتم کیرمو تو کس مامان تماشا میکردم و کون مامانمو نوازش میکردم و تازه اون موقع بود که داشتم از بدن مامانم لذت میبردم انگار قبل از اومدن ابم فقط شهوت بود ولی بعد از اون شد لذت کیرم تو کس مامان خوابید و کشیدم بیرون و ابم از کس مامان نرم نرم میومد بیرون که اروم گفت برو.
منم بلند شدم و از اتاق اومدم بیرون ولی حس پشیمونی بدی اومده بود سراغم که نمیتونستم هیچ جوره باهاش کنار بیام اصلا نمیتونستم هضم کنم که چند دقیقه پیش مامان خودمو کرده بودم و بدتر از اون ابمو هم تو مامانم خالی کرده بودم تا صبح نتونستم بخوابم و فردا صبح هم تا حدودای یک ظهر از خجالت از اتاق بیرون نرفتم که خواهرم اومد تو اتاق و بهم گفت مامان میگه بیا ناهار بخور وایییییی من نمیتونستم با مامانم روبرو بشم بدترین حال رو داشتم تجربه میکردم گفتم نمیخوام گشنم نیست تا عصر با اینکه از گرسنگی داشتم غش میکردم از اتاقم بیرون نرفتم و هیچ چیز هم نمیتونست سرگرمم کنه کلافه بودم فیلم میدیدم نمیتونستم اهنگ میذاشتم نمیشد داشتم دیوونه میشدم که حدود هفت خواهرم اومد تو اتاق و گفت با مامان داره میره خونه خالم و مامان گفته خونه رو جارو بزن و اتاق خواب مامان هم جارو بزن.
این دیگه چی بود من تو اون حال مامان ازم میخواست اتاق خوابش رو جارو بزنم ؟ حتما یه چیزی بود که تو ذهنم اومد شاید برام نامه گذاشته و به محض رفتنشون دویدم تو اتاق مامان و کشو رو باز کردم یه کاغذ کلاسور تو کشو بود برش داشتم خط مامان:
تو چت شده؟ مگه همین رو نمیخواستی؟ کار از کار گذشته و حق نداری بهش فکر کنی کاری که نباید رو کردیم خودت خواستی وگرنه من که داشتم راه خودمو میرفتم خودت ازم خواستی نکنه یادت رفته تو نامه ات نوشتی من که بی غیرت شدم پس الان که خودم هستم نمیخوام با مرد دیگه ای باشی هر کاری لازم باشه خودم انجام میدم دیشبم انجام دادی الانم تنها راه ادامه دادنه این بچه بازی رو بذار کنار و پس مردش باش و کارت رو انجام بده حالا چه باغیرت باشی چه بی غیرت هر چی دلت میخواد فکر کن ولی الان که شروع کردی دیگه نمیتونی بیخیال شی. امشب هم شبکارم.
تا قبل از خوندن نامه مامان فکر میکردم اونم مثل من پشیمون شده ولی بعدش فهمیدم نه اون میخواد و هیچ اثری از پشیمونی هم نیست و این حس تا حد زیادی تونست منو اروم کنه و از اون حال بیام بیرون و رفتم یه دوش گرفتم و خودمو تمیز کردم و همه موهاشو زدم و اومدم بیرون حالم خیلی بهتر شده بود و بازم نامه روخوندم و از اینکه گفته بود پس مرد باش و ادامه بده خیلی حس خوبی میگرفتم و تصمیم گرفتم همونی باشم که ازم میخواد و به این فکر میکردم اینجوری اگه بی غیرت هم هستم مامانم با خودمه نه با یه مرد دیگه و به خودم گفتم مامانم که داره میده و حدودا یکساله که با اون رابطه داشته خب من نکنمش اون میکنتش واسه همیشه باید این بار رو به دوش بکشم که میدونم و کاری هم نمیتونم بکنم .
حدود نه به مامان زنگ زدم وخیلی گرم باهاش حرف زدم و گفتم اتاقت رو جارو زدم و مرتب کردم و مامان هم به گرمی باهام حرف زد و اخرش هم گفت میدونستم تو مرد خودمی شام نخور از بیرون میگیرم با هم بخوریم.
این لحن حرف زدن مامان اینقدر مهربون خیلی برام تازگی داشت. مامان مهربون بود ولی این لحن صحبت برام حس جدیدی داشت مخصوصا که گفت میدونستم مرد خودمی.
با این حس غرق تو ارامش بودم تا حدود ده اومدن و خواهرم پریسا تو ماشین خوابش برده بود و بردمش تو اتاقش خوابوندمش و رفتم تو اشپزخونه که مامان هم لباس عوض کرد و اومد با یه شلوار استریج تنگ و تاپ بندی بدون سوتین با سینه هاش که خط سینش مشخص بود اومد و همون لحظه اول شکاف کس مامان تو شلوار استریج چشمم رو گرفت واییییی شورت نپوشیده بود و کس برجسته مامان تو اون شلوار تنگ و شکاف بیرون زده کسش اخخخخخخخ نشست روبروم و با هم شام خوردیم ولی من شق شق بودم و مغزم لای پای مامان بود و حرف زدیم البته حرفای معمولی تا حدودای یازده که گفت من میرم تو اتاق.
منظورش رو میدونستم و منم رفتم تو اتاقم و نیم ساعتی بعد رفتم در اتاقش نیمه باز بود و چراغ خواب اتاق هم روشن و به شکم رو تخت دراز کشیده بود و تو اینستا میچرخید و همون شلوار استریج ولی بدون تاپ رو تخت دراز کشیده بود منم که حسابی هوسی شده بودم و حس خوبی داشتم بدون اینکه حرفی بزنم در اتاق رو قفل کردم و با هیجان و هوس رفتم پایین تخت و اول سیر مامانم خوشکلمو با یه حس مردونه نه پسرش فقط نگاه کردم و کون برجسته و خوشکل مامان رو تخت زیر تنگی شلوار استریج داشت واسم خودنمایی میکرد نشستم و از پایین پاش رو تخت و از مچ پاهاش با لمس دستام رو به بالا شروع کردم و دستام رو کون مامان جا گرفته بود و دو تا لمبر درشت کون مامانو تو دستام مالش میدادم و مامان هم گوشی رو گذاشت کنار سرشو گذاشت رو بالش و اروم اروم نفس میکشید و صدای نفس هاش تو سکوت اتاق میومد که دستمو بردم و دو طرف شلوار رو گرفتم و کم کم به سمت پایین میکشیدم ولی خیلی تنگ بود و مامان خودشو یکم جابجا کرد و منم کم کم شلوار رو کشیدم پایین اخخخخخ مامان شورت هم که پاش نبود کون درشت مامان اومد بیرون و داشتم تو نور متوسط اتاق دقیق کون مامانمو بی واسطه و با لذت نگاه میکردم و میدونستم بعد از این مال خودمه شلوارش که در اومد مامان لخت کامل رو تخت بود و منم دستامو رو کون مامان گذاشته بودم و محکم میمالیدم و باز و بسته میکردم که دو سه بار اول با باز و بسته کردن لای کون مامان هوای تو کسش با یه صدای فیس خالی میشد و من داشتم واسه اولین بار سکس رو تجربه میکردم اونم با مامان خودم که مامان کونشو داد بالا و لای کونش تا حد زیادی از هم باز شد و اخخخخخخ سوراخ کون مامان جلوم بود و مثل یه غنچه گل باز و بسته میشد و اطرافش هم پر از چین بود میخواستم خودمو با تجربه نشون بدم و همه اون چیزایی که تو فیلم سوپرا دیده بودم رو میخواستم انجام بدم که سرمو بردم لای کون مامان و اروم نوک زبونمو گذاشتم رو سوراخ کون مامانم واییییییی حتی تصورش هم هنوز برام سخت بود که زبون زدن و لیس زدن اولین سوراخ کون عمرم سوراخ کون مامانم باشه که مامان هم خیلی اروم یه اه کشید و کونشو با دهنم میزون کرد و زبونم عمود رو سوراخ کون مامان فرود میومد و برمیگشت عقب انگار فنر داشت چند بار تکرار و تکرار که کم کم نوک زبونم میرفت تو اخ چه مزه ای میداد دو طرف کون مامان تو دستم و مامان هم کونشو با زبونم میزون میکرد و خیلی نرم و قشنگ داشتم سوراخ کونش رو لیس میزدم و با نوک زبونم وسط سوراخ کونش و مثل سیبل هدف گرفته بودم و مامان هم اروم تو بالش اه اه میکرد جوری که صداش بیرون نره که کونشو کامل داد بالا و کس شیرین مامان با تمام ترشحاتش رفت تو دهنم واییییییییییییییییییی زبونم ثابت بود و داشت بین لبهای درشت و کشیده کس مامانم با حرکت خود مامانم بالا پایین میرفت و تمام طول شیار کس مامانمو لیسیده میشد و ترشحاتش هم صورتمو پر کرده بود و تو دهنم تنها مزه ای که حس میشد مزه شیرینی کس مامانم بود اخخخخخخخخخخ اونقدر ادامه دادیم که مامان به هیجان اومده بود و تند تند کسشو تو دهنم تکون میداد و منم با لذت داشتم همراهیش میکردم و زبونمو تو کسش فرو میکردم. دیگه وقتش بود که بلند شدم و مامان هم تو همون داگی رو تخت پشتش دوزانو شدم و کیرمو لای شکاف کس مامان کشیدم که یه واییییی گفت و منم خیلی اروم از زیر کیرمو وارد کسش کردم واییییییییییی دمای داخل بدن مامان حداقل ده درجه بالاتر از بیرون بود و کیرم داشت کم کم میرفت تو بدن مامان خودم و منم داشتم حرکت کیرمو به سمت داخل مامانم تماشا میکردم که تا ته رفت تو مامان یه اخ از سر لذت گفت و خیلی اروم و نرم نرم تلمبه میزدم و کون مامانو تو دستام گرفته بودم و مالش میدادم و هر بار هم مامان با یه اخ خوشکل پر از سوز منو به کردنش بیشتر ترغیب میکرد.
کیرم نه بزرگ بود نه کوتاه نرمال بود دیگه حدودا شونزده هفده سانتی بود و داشت مسیر جاده منتهی به رحم مامانمو طی میکرد و این حرکت هردومون رو تو اوج لذت برده بود وایییییی تکون کون مامان تو دستام و نرمی و لطافت اولین کون تو عمرم منو تو بیشترین لذتی که میتونستم داشته باشم فرو برده بود که مامان کم کم داشت به هیجان بیشتر نزدیک میشد و کم کم میخواست به رد شدن مرز ارضا برسه و اروم گفت محکم ادامه بده شل نکن . منم دو طرف کون مامان و محکم گرفتم تو دست و با قدرت تلمبه میزدم و مامان هم سرش رو برده بود تو بالش و تمام تلاشش بی صدا موندنش بود و منم سعی مکرد جوری تلمبه بزنم که حداقل صدا رو ایجاد کنم ولی دو سه باری از دستم در رفت و صدای شالاپم اومد که مامان گفت یواشششششش . خودمم که نزدیک به ارضا بودم گفتم بریزم تو؟
مامان: نه بذار من بشممممممم بعد ارههههههه
من: کی میشی؟
مامان: اخ بکننننننن
که با دو سه تا تلمبه مامان به لحظه ارضا رسید و همه بدنش عرق کرد و گفت: بیادددددددد
منم انگار منتظر این اجازه مامان بودم با دو تا تلمبه محکم با فشار ابمو تو بدن مامانم خالی کردم و انگار همه تنم سبک شد و بعدش هم چند بار دیگه تلمبه زدم و مامان خسته شده بود خوابید رو تخت و منم کیرم در اومد و ابم داشت از کسش میومد بیرون که دستمال گذاشت لای کسش و یه اخ گفت
یکم موندم که گفت برو بخواب .
منم بلند شدم و لباسمو پوشیدم و رفتم تو اتاقم ولی هنوز هم تا حدی حسی مثل عذاب وجدان داشتم که با مامان خودم اینکار رو میکردم و از انجامش هم لذت میبردم بیشتر از اینکه لذت میبردم عذاب وجدان داشتم و تا فرداش حس خوبی نداشتم ولی برعکس همیشه که من خوابالو بودم ساعت هفت و نیم با یه شور و اشتیاق از خواب بیدار شدم و رفتم تو اشپزخونه و به محض اینکه تو اشپزخونه دیدمش لذت دیدنش اومد سراغم و هر لحظه دیدن مامانم برام لذت بخش شده بود مامان منو دید به یه لبخند که منو تا ته خواستنش برد بهم یه صبح بخیر عزیزم گفت که شنیدن صداش مثل قبل نبود برام مثل یه اهنگ دلنشین شده بود و رفتار مامان هم باهام خیلی خوبتر شده بود یجورایی من از حس مامان داشتم تغذیه میکردم نشستم رو صندلی و فقط داشتم مامان رو تماشا میکردم که موهاش هنوز خیس بود اخه مامان عادت داشت صبح زود همیشه یه دوش میگرفت.
دیدن اندام شیک و خوشکل مامان که تا قبل از این فقط برام یه تصور بود ولی الان واقعیتی غیر قابل انکار بود و من داشتم به دیدن این زیبایی تو روز توجه میکردم که برگشت و چشمای خیره منو رو اندامش دید با یه لحن قشنگ گفت: چیهههه چرا اینجوری نگام میکنی منو خوردیا
منم گفتم: تا حالا به اینهمه زیباییت توجه نکرده بودم
مامان: خوبه خوبه حالا خودتو لوس نکن
من: جدی گفتم تو خیلی خوشکلی
مامان: اینو الان میگی یا شب؟
من: الان میگم شب که درست نمیبینمت
مامان: پس الان ببین و شب تو خاطرت بیار حالا هم صبحانه چی میخوری ؟
بعد از اون رابطه من و مامان هر روز بهتر و بهتر و صمیمی تر میشد و سکس هامون هم که تا یه ماه اول که تقریبا یا هرشب بود یا یه شب درمیون ولی کم کم به یه تعادل رسیدیم و نیازهامون رو شناختیم ولی لذت بردن از هم که روزانه بود و بعد از اون منو مامان تو تنهایی هامون فقط با هم بودیم و من که تازه داشتم سکس رواز مامان با تجربه ام یاد میگرفتم و هر چیزی که باید می اموختم مامان بهم یاد میداد با هم میرفتیم حموم. اولین باری که مامان خوشکل و زیبای من واسه اولین بار جلوی پسر خودش زانو زد و کیرمو تو دهن داغ و پر از حرارتش فرو برد هیچ وقت یادم نمیره.بابام خواهرم رو برده بود کلاس و باید یک ساعت منتظرش میموند تا کلاسش تموم بشه و بیارتش که کلا با رفت و اومدنش دو ساعت طول میکشید و مامان هم تازه از باشگاه اومده بود خونه و بدنش عرق داشت میخواست بره حموم و میدونستم شب هم قراره بابا بکنتش . لخت با شورت و سوتین از اتاق اومد بیرون و حوله دستش که بره حموم در حموم خواستم یه لب ازش بگیرم و مثل همیشه گفت لب نمیدم لبهام مال باباته ولی به جاش کاری رو میکنم که مال بابات نیست و میخوام فقط واسه تو باشه و همونجور با شورت و سوتین جلوم زانو زد و شلوار و شورتمو کشید پایین و کیرمو اروم فرو برد تو دهن و خیلی نرم برام میخورد واییییییی کیرم تو دهن مامان خوشکلم پیچ و تاب میخورد و دستشو برد زیر تخمام و باهاشون بازی میکرد اولین تجربه ساک رو داشتم با مامان خودم تجربه میکردم موهای بلند و خرمایی مامانهم پریشون دورش ریخته بود که من از دیدن اون همه زیبای کمرم سست شده بود و برجستگی کون مامان تو اون حالت نیم نشسته اخخخخخخخخخخ چند دقیقه کیرمو خورد که کامل شق شده بود سرشو اورد بالا نگام کرد وایییییی اطراف دهنش خیس از اب دهنش شده بود گفت: میخوای ابت بیاد؟
من: با توهمیشههههه میخوام
مامان: با خوردن یا کردن؟
من: هرکدوم تو بخوای
که مامان سرشو دوباره برد رو کیرمو کرد تو دهن و کیرمو میخورد اخخخخخخ . دستشو برد پشت کمرش و سوتینش رو باز کرد و کیرمو محکم میخورد و مک میزد واییییی داشتم از هوس میمردم و ابم داشت میومد که فهمید و کیرمو از تو دهنش کشید بیرون و گذاشت بین پستونای خوشکلش برام جق میزد تا ابم بیاد و منم با لذت داشتم این صحنه رو تماشا میکردم که ابم با فشار اومد و لای سینه های مرمری و سفید مامانم خالی کردم اخ دیوونه کننده ترین لحظه بود همه ابم رو سینه های مامانم بود و بلند شد و دستمو گرفت و منو برد تو حموم .
ادامه دارد.........
     
  
مرد

 
sooskmar48
والا منم خیلی بهش فکر کردم و به نظرم اصلا کار درستی نمیاد و باهاش موافق نیستم معتقدم اینجوری دیگه سنگ رو سنگ بند نمیشه ولی کی به نظر من اهمیت میده؟ وقتی طرفین موافق باشن و بخواهند از هم لذت ببرن هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه مانعشون بشه
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
sooskmar48
وااااای عجب قلمی دارید ؟ واقعا زیبا ترسیم میکنید این داستان و خیلی دوسدارم مرسی
     
  
زن

 
esijoonam
ممنونم نظر لطف شماست
     
  
زن

 
از تصور تا واقعیت – قسمت چهارم
با هم حموم کردیم که اخرای حموم دوباره کیرمو شق کرد و برگشت و دستاشو زد به دیوار و گفت بکن میخوام دوباره واسم ابتو بیاری توم خالی کنییییی
منم کیرمو تو کسش فرو کردم و چون قبلش هم ابم اومده بود قشنگ ده دقیقه تونستم تو کسش تلمبه بزنم و مامان از شدت هوس تکون میخورد و اه میکشید که ارضا شد و رفت تو سجده گفت بکن تا بیاد منم کیرمو تو کسش فرو کردم و محکم میکردمش و تو اون پوزیشن چند بار هم از دستش در رفت وباد ازش خارج شد که منو خیلی هوسی تر کرد و مخصوصا دیدن سوراخ کون مامان که موقع باز و بسته شدن دهانه سوراخ کونش یکم باز میشد و چین های دور سوراخش کش میومد شهوتم رو چند برابر میکرد که ابم داشت میومد و از نوع تلمبه هام فهمید نزدیکم و گفت اره بذار بیادددد بریز تووووو همشو بریز میخوامشششششش و منم تو همون هیجان اومدن ابم گفتم: ارهههه میریزم تو مامان خودمممم شبم بابام خالی میکنه تو اخخخخخ و با تمام خالی کردن ابم تو کسش تمام شهوتم رو به مامانم منتقل کرده بودم و از داغی ابم تو بدنش گفت: واییییی چه داغههههههه اخ .
داشتیم حموم میکردیم و پشتش بهم بود گفت: خیلی بیشعوری این چه حرفیه میزنی ؟ اون موقع نتونستم جوابت بدم مگه قرارمون این نبود که در مورد رابطه منو بابات هیچ حرفی نزنیم؟
من: ببخشید مامان نتونستم جلوی خودمو بگیرم خب میدونم امشب بابا هم میخواد خودت گفتی
مامان:خب من بگم چون دوست دارم بدونی ولی دوست ندارم در موردش حرفی بزنیم
من: ببخشید دست خودم نبود تو خیلی خوشکلی
مامان: دیوونه دیگه اینجوری نکن حسم خراب میشه نمیخوام موقعی که با تو هستم به اون فکر کنم و موقعی هم که با اونم به تو
حمومون تموم شد و موقع لباس پوشیدن بهم گفت :ولی با اینکه تازه کاری خیلی خوب میکنی
من: بهتر از بابا؟
مامان: قرار نشد در مورد اون حرف بزنیم رابطه من و تو جدا اونم جدا
من:الان تو بین من و بابایی و هردومون داریم میکنیمت خب دوست دارم بدونم کدوممون بهتر میکنیمت
مامان: خیلی بیشعوری فقط بدون اگه بهتر نبودی نمیخواستم
من: از اون مرده همکارت چی؟
مامان: تو خیلی بیشعوری میدونستی
من: خب تو دلم بد نمیپرسیدم خفه میشدم
مامان: اون خیلی کوچیک بود فقط واسه رفع هوسم بود
من: کیرش؟
مامان: وایییی از دست تو اره از تو کوچیکتر بود
من: من از بابا بزرگترم یا کوچیکتر؟
مامان که داشت از دستم کلافه میشد گفت: وایییی بچه بسه دیگه میخوای سایز هم کیرایی که رفته تومو بدونی؟
من که هنوز مغزم درگیر بود گفتم: خب اره چون میخوام واست بهترین باشم. مگه چند تا بوده؟
مامان: اولا به تو چه دوما فقط بهت میگم مال تو از همشون هم بزرگتره هم زمانت واسم خوبه دیگه هم فضولی نکن حالا برو بیرون من کار دارم
من: چکاری؟ کمک نمیخوای؟
مامان: نه برو
من: خب بگو من که میتونم حدس بزنم چکار داری
مامان: خیلی خری بچه میخوام پشتمو اماده کنم حالا برو
من که از شنیدن این جمله کیرم شق شده بود گفتم خب برگرد تا امادش کنم
مامان: وایییییییییییییییییییی از دست تو نمیذاری یه غلطی بکنم اخه
نذاشتم جمله اش رو تموم کنه و گفتم برگرد و با همون حوله تنی برش گردوندم و گفتم خم شو و مامان خم شد و با کرم که از قبل اورده بود همه کونش رو چرب کردم و مالیدم و سوراخ کونش هم حسابی با انگشت چرب کردم و انگشتمو فرو کردم تو گفت: اخ اخ اروم اروم بذار خودش بره تو
انگشتم نرم نرم راهشو تو کون مامان پیدا کرد و کم کم تمام انگشتم با اخ اخ ریز مامان رفت تو و اروم براش تلمبه میزدم تا کم کم نرم شد و سرعت انگشتمم بیشتر و مامان هم کامل خم شد و کونشو داده بود عقب سمتم و منم هر بار انگشتمو در میاوردم و چرب میکردم و دوباره فرو میکردم تو که کاملا نرم و اماده بود که یهو گفت خیلی خری نمیخواستم تو الان بکنی ولی نمیتونم بکن تو
واییی بعد از هفت ماه مامان اجازه داده بود کونشو بکنم اخخخخخخخ
کیرم شق شق گذاشتم دم کون مامان گفت فشار نده بذار کم کم خودش بیاد تو منم کیرمو فقط دم سوراخ کون مامان نگه داشته بودم و خیلی اروم به سمت جلو که سوراخ کون مامان اونقدر چرب و نرم بود کیر اروم اروم وارد شد و سر کیرم که رفت تو مامان گفت: اخ اخ اخخخ واییییییییییییییی خیلی کلفته اخ یواش تو فشار ندهههه اخ اخ.
کیرم تو فشار کون مامان از همه طرف داشت پرس میشد و الان دیگه میتونستم حدس بزنم کیر بابا از کیر من خیلی باریک تره که مامان اینجور درد داره. مامان با هر مقدار ورود کیرم تو بدنش تند تند نفس میکشید و میگفت اخ اخ یواش چقدر توهه
من: نصف رفته
مامان: وایییی بسه نمیتونم تا همینجا نگه دار
منم مکث کردم و کرمو همونجا نگه داشتم و مامان هم اروم اخ اخ میگفت و هی میگفت واییی چه دردی داره اخ لامصب خیلی کلفته
من: مگه تا حالا از پشت نداده بودی؟
مامان: اخ خفه شو میدونم میخوای چی بگی اخ تو نکننننن
من: نکردم که نگه داشتم تو خیلی تنگی یا کیر من خیلی برات کلفته
مامان: بسه درش بیار نمیتونم اخ درش بیار اروممممم
منم اروم کیرمو کشیدم بیرون و در اومد و مامان نشست رو زمین و چند تا اخ اخ بلند گفت و گفت برو بیرون دسشویی دارم
منم اومدم بیرون و دیگه میدونستم کیر بابام از مال من خیلی باریکتر هست وگرنه مامان گفته بود ماهی یه بار به بابا کون میده ولی این تنگی که من دیدم معلوم بود کیرش کوچیکه.
چند دقیقه بعد مامان از حموم اومد بیرون و حوله تنی دورش بود گفت بیا تو اتاق کارت دارم
پشت سرش رفتم تو اتاق حوله رو انداخت و داگی رو تخت خوابید گفت خیلی ارومممم فرو کن تو
رفتم پشتش ایستادم و گفتم عقب؟
مامان: اره فقط یواش
منم سر کیرمو گذاشتم دم سوراخ مامان و اروم فشار دادم تو و اخ اخ مامان دراومد و میگفت: یواش یواش جون من یواش بذار خودش بیاد توم اخ اخ
منم که فشار نمیدادم و اختیار رو داده بودم به خود مامان بیاد عقب گفت میخوام یه بار تا تهش بره توم بعد درش بیاری باشه اصلا تلمبه نزن چون امادگیش رو ندارم خیلی کلفته فقط بذار بیاد توم
من: من تکون نمیخورم خودت بیا عقب
مامان: اگه ابت هم اومد اشکال نداره بذار بریزه تو. فقط تلمبه نزنیا
منم که از تنگی کون مامان و فشاری که ورودی کونش داشت به کیرم میاورد به شدت هوسی شده بودم و میدونستم ابم میاد با این شرایط ثابت ایستاده بودم و مامان خیلی اروم اروم میومد عقب و کیرمو فرو میکرد تو خودش و اخ اخ گفتنش هم منو به شدت داشت تحریک میکرد که تا ته کیرم اومد عقب و گفت: واییییی همش رفت تو؟ اخ چه درد داره واییییی خیلی کلفته واسم اخخخخ نمیتونم تحمل کنم که با همین حرف مامان من اختیارمو از دست دادم و ابم با تمام فشار تو کون مامان خالی شد که یهو گفت وایییی نهههه اومدددددد اخخخخخخ ریختی تو کونم وایییی چه داغهههههه اخ . فکر کنم باید خودمو واسه تو اماده کنم.
این جمله مامان داشت دیوونم میکرد و الان میدونستم کونش چقدر تنگه و کیر بابا با اینکه ماهی یه بار داره میره تو کونش چقدر کوچیکه.
من: مامان خیلی تنگه نمیدونی چقدر داره به کیرم فشار میاره تو خیلی خوشکلی
مامان: من تنگ نیستم مال تو بزرگه
کیرم کم کم داشت تو کون مامان میخوابید و اروم کشیدم بیرون ولی اثری از ابم نبود انگار همش تو روده مامان هضم شده بود و کیرم تمیزو بدون حتی یه لکه از سوراخ کون مامان اومد بیرون و به محض بیرون اومدن سوراخ کون مامان دوباره جمع شد واییییییییییییییییی چه ناز سوراخش بسته شد اخخخخخخخ.
مامان رو تخت دراز کشید گفت میخوام همینجوری بخوابم
من: دوست دارم ولی دلم میخواد به انتخاب خودم برات واسه امشب یه شورت پات کنم
مامان هم همونجور دراز کشیده بود حرفی نزد و رفتم سر کشو و یه شورت مشکی که فاق شورته باز بود و دو طرف بند فاق شورت هم دو تا مهره مرواریدی اویزون بود اوردم و پای مامان کردم .
اخخخخ شکاف کون مامان تو قسمت باز شورت قرار گرفته بود و عجب نمایی بهش داده بود
چند دقیقه پیشش نشستم و بلند شدیم و مامان یه دامن پوشید با همون شورت و سوتین هم نبست و اومدیم بیرون از اتاق و یه بیست دقیقه بعدش هم بابا و خواهرم اومدن خونه و حدودای یازده هم من و خواهرم رفتیم تو اتاقمون و مامان و بابا هم رفتن تو اتاقشون و منم داشتم مامان رو تو سکس با بابا تصور میکردم البته با شناختی که من از بابام داشتم و تو این مدت سکسم با مامان کاملا متوجه این موضوع شده بودم که چرا مامان دنبال یه مرد دیگه میره . اخه بابام یه ادم کاملا ساکت و بدون حرف و خیلی هم پاستوریزه و عملا تو انجام هیچ کاری من ندیدم هیجان داشته باشه ولی مامانم برعکس زن شاد و پرشوری بود حداقل تو سکس میخواست یه هیجان داشته باشه و تا اونجایی که من تو این مدت در مورد رابطه زناشویی و سکس خونده بودم میدونستم خیلی کم خانما دلشون میخواد از پشت رابطه داشته باشن ولی امروز مامانم عملی بهم نشون داد و فهموند که دوست داره تو سکس یجور تنوع همراه با هیجان و درد و لذت هم باشه و میتونستم حدس بزنم دلیلش واسه اینکه به بابام کون میداد هم به نظرمن همین بود که حداقل اونجوری به چیزی که میخواد برسه ولی بگمونم بعد از کون دادن به من کلا به بابام کون نده و تو همین افکار بودم که صدای در اتاق اومد و منم زود رفتم لای در و دیدم مامان با شورت و بدون سوتین رفت دسشویی ساعت رو نگاه کردم کلا سکسشون از اول تا اخر که مامان رفت دسشویی دوازده دقیقه شده بود در اتاقم ایستادم تا مامان اومد بیرون و منو در اتاق دید خیلی تعجب کرد و اومد سمتم و اروم گفت چرا اینجایی ؟
من: از شروع تا خط پایان کلا دوازده دقیقه؟
مامان: خیلی بیشعوری
من: اصلا شدی؟ نشدی بیا پیش خودم
مامان:بیشعوری تو نمیفهمی لازم نکرده برو بخواب
مامان رفت تو اتاقش و منم رفتم تو تخت تا کم کم خوابم برد.
سه روز بعد بابا و رفت سر کار و منو مامان هم عصرش رفته بودیم یه پاساژ واسه خرید که یه ست فانتزی سورمه ای که به شورت فاق باز بود و سه تا مروارید درشت تو یه بند بالای باز بودن فاق شورت اویزون بود پشت ویترین یکی از مغازه های لباس زیر نظرمو جلب کرد و به مامان نشون دادم
مامان: از این مدل که دارم
من: ولی این خوشکل تر از اونه دوست دارم بعد از این چند تا ست واسه خودم بگیرم برات و نمیخوامم بذارم تو کشو لباس زیر های خودت پیش خودم باشه و بیایی تو اتاق خودم برام بپوشی
مامان: خیلی خری نمیگی اگه کسی ببینه؟
من: نگران نباش کشو من قفل داره
مامان خواست بره تو مغازه که کارت خودمو بهش دادم و گفتم میخوام خودم برات بگیرم . از این حرکت من مثل زنی که واسه شوهرش خودشو لوس میکنه یه ممنون عزیزم گفت که دلم ریخت و رفت تو مغازه. همون ست با دو تا شورت دیگه خرید و اومد بیرون ولی اون دوتا رو نشونم نداد گفت رو تن باید ببینی
حدودای نه رفتیم دنبال خواهرم که خونه خالم بود و حدود ده و نیم هم اومدیم خونه و یازده و نیم هم خواهرم خوابید و زندگی مشترک من و مامان از اون موقع شروع میشد.
مامان تا کاراشو کرد حدود دوازده بود و اومد تو اتاقم و گفت کجا گذاشتیشون؟
منم کیسه شورت ها رو دادم بهش و مثل یه زن تازه عروس با ناز و عشوه پشتشو کرد بهم و لخت شد و یکی یکی برام پرو کرد وایییییی اول اون دوتایی که خودش گرفته بود رو پوشید اخخخخخخ
اولی یه شورت رنگ صورتی که قسمت کسش تور بود و لابلای تور ها هم مهره دوزی شده بود که گفت اینجوری دوست دارم برام بخوری مهره هاش سر بخوره روش . با حرفاش و لحن حرفاش که انگار یه عمر بود تو دلش مونده بود به شوهرش بزنه دلمو میبرد و برام دلبری میکرد.
دومی هم یه شورت فانتزی نخی بود که جلوی کسش تا زیر کونش با یه نوار تور ضخیمتر پوشیده شده بود که واقعا جلوه ای به کس و کونش میداد و یه چرخ زد و با لبخند گفت چطورم؟
منم که از دیدن خانم خوشکلم که قبلا مامان صداش میکردم غرق لذت و شهوت شده بودم فقط گفتم خوشکلتر از تو نداریم عروسکم
که مامان قند تو دلش اب شد و اومد رو پام نشست و خودش رو تو بغلم رها کرد و منم دستمو انداختم دورش و لبامون واسه اولین بار تو هم گره خورد و یکم اروم و با هوس از هم لب گرفتیم که لباشو جدا کرد و گفت:بعد از این لبهامم بهت میدم چون میدونم برات ارزش داره.
و دوباره محکم تر و داغ تر لبهامون رفت لای لبهای هم و داشتم مزه دهن مامانمو تو دهنم حس میکردم که الان دیگه رسما خودشو زن من میدونست و زبونم تو دهن مامان فرو رفت اخخخخخ واسه اولین بار داشتم با زبون هم دهن مامانمو میکردم وایییییییی و مامان هم اروم اومم اومممم میکرد و اب دهنش مثل رودخونه تو دهنم جاری شده بود و منم داشتم تمام لذتی که قرار بود از اولین همسرم ببرم ازش میبردم
دستم رفت لای پاهای مامان و اروم داشتم از رو تور شورت مالشش میدادم و دست دیگمم تنش رو مالش میداد و کمرش رو نوازش میکرد که بلند شد و روبروم ایستاد و تو چشمام نگاه کرد و با یه حس غریب گفت: منو چقدر و تا کی میخوای؟
نمیدونستم منظورش چیه گفتم: چرا؟
گفت: تکلیفم رو روشن کن من واسه تو چی هستم؟ تا کی منو اینجوری میخوای؟
ته مغزم تونستم حدس بزنم مامان میخواد بدونه رابطه من باهاش چقدر محکمه و من الان که نه دوست دختردارم نه زن میخوامش از سر هوس یا حس عاطفی هم بهش دارم
من که با خودم بارها دو دوتا چهارتا کرده بودم و میدونستم که مامانم رو دوست دارم نه از سر یه هوس عاشقش شده بودم و برام زیباترین زن بود جلوش ایستادم ودستامو گذاشتم رو بازوهاش گفتم: پروانه(اسم مامانم) شاید تا قبل از این رابطه واسم مامان بودی ولی الان مامانم نیستی الان حسی که بهت دارم رو بهت میگم .باید از بابا طلاق بگیری و زن من باشی من عاشقت شدم
این حرف من همه بدن مامان رو لرزوند و لرزش بدنش رو زیر انگشتام حس کردم یجوری بهم نگاه کرد که تمام حس عمیق زن بودن رو بهم منتقل میکرد تا یه دقیقه فقط داشت حرفو تو مغزش حلاجی میکرد که یهو منو گرفت تو بغل و تو گوشم گفت: اینو واقعا گفتی؟
من: نمیدونی چقدر میخوامت تا اون حد که هیچ زنی به چشمم نمیاد
جوری منو تو بغل گرفته بود و فشار میداد انگار میخواست منم فقط مال خودش باشم که حس کردم بدنش داره شل میشه و خودشو شل و سفت میکنه که یکدفعه انگار اروم شد یکم بعد از بغلم جدا شد و نشست رو تخت فقط نگام میکرد حالت چشماشو نمیتونستم درک کنم
پروانه: چکار کردی باهام
من: کاری نکردم فقط حرف دلمو بهت زدم
پروانه دستشو گرفت جلوی صورتش و با یه لحن اروم ولی معصومانه ای گفت: با همین حرفت ارضا شدم
واقعاااا نمیتونستم باور کنم فقط با حرف من ارضا شده باشه یعنی تا این حد تاثیر داشت؟
از خود بیخود شده بودم و دست خودم نبود مامان رو رو تختم خوابودنم تو طاقباز گفت نکنننن نمیخوام الان منو ببینی بذار برم دسشوییی نکنننن بذار برم
ولی من از این همه خجالتی که واسه اولین بار بود تو چهره اش میدیدم اونقدر داغ و هوسی شده بودم که نمیتونستم خودمو نگه دارم و حرفاش هم بیشتر هوسیم میکرد که با یه حرکت شورتش رو کشیدم پایین و واییییییییییییییییییییییییی کل لای کس مامان پر شده بود از ترشح غلیظ و سفید رنگ که با تکون خوردن لبهای کسش مثل پنیر پیتزای گرم و داغ رو پیتزا کش میومد اخخخخخخخخ نتونستم تحمل کنم و به یه حرکت سرم رفت لای کس مامان و با تمام لذت کسشو لیس زدم و مثل یه ادم گرسنه افتادم به خوردن کس پروانه خوشکلم که واسه شوهرش اینجور خیس کرده بود و اونم سر از پا نمیشناخت و محکم پتو رو کشید رو صورتش و تمام تلاشش رو میکرد که فقط صداش در نیاد تا من بتونم مثل یه شوهر عاشق کس زنمو با اون همه شیرینی و شهد عسل بخورم بخورم وایییی تو اون لحظه فقط یاد اون شعر ایرج میزا افتادم که میگه:
کسی چون غنچه دیدم نوشکفته
گلی چون نرگس اما نیم خفته
کسی هرگز ندیده روی نوره
دهن پر اب کن مانند غوره
برونش لیموی خوشبوی شیراز
درون خرمای شهد الود اهواز
با چنان لذتی داشتم تمام کس پر اب مامان پروانه رو میخوردم و چوچولش رو مک میزدم که بار دومم تو دهنم ابش اومد و همه دهنم سیراب از کس پروانه شده بود که دیگه حالی واسه سکس نداشت و فقط کنارش دراز کشیدم و تو بغلم مثل نو عروس با همون قدر ناز و عشوه خودشو تو بغلم لوس میکرد و خوابید.

بعد از اون کم کم سکس هامون هم تو هر چهارده روز به چهار یا پنج بار رسیده بود و همونجور که گفتم از ماه هفتم رابطمون مامان اجازه داد منم کونش رو فتح کنم اخه بابا قبلا فتحش کرده بود ولی خیلی کم بهش اجازه نفوذ میداد ولی به من تو هر چهارده روز دو بار اجازه ورود به دروازه کونش رو میداد و منم ازش لذت میبردم دیگه سوراخ کون مامان همسایز کیرم شده بود و درد نداشت و از کون دادن به من خیی لذت میبرد انگار سایز مناسب لذت بردن از کون رو پیدا کرده بود و هر وقت میخواست بهم کون بده دیگه از کس بهم نمیداد و اسم کون هم نمیاورد بهم میگفت روده ام شیاف میخواد تنگ شده و خیلی از شبا رو تخت پیشش مثل یه زن و شوهر واقعی لخت تو بغل هم میخوابیدیم البته صبح زود میرفتم تو اتاقم
تا دو سال بعد از اون شب به صورت عملی ولی پنهونی حتی در مواقع بودن بابا هم منو مامان به محض اینکه با هم تنها میشیم مهم نیست کجای خونه باشیم میخواد و منم با لذت و هوس میکنمش و خیلی وقتا روز به من میده و همون شب هم به بابا یا برعکسش که خودش این مدل رو خیلی دوست داره و میگه خیلی لذت بخشه دو تا مرد من تو یه روز منو میکنین و هرکدوم یه جور ازم لذت میبرین و امسال هم خواهرم به تحریک من دانشگاه شهر دیگه ای قبول شد و عملا مامانم شده زن خودم چهارده روز زن منه و یه هفته زن بابام که هردومون هم من هم مامان از این اشتراک خیلی راضی هستیم .
ولی بعد از دو سال یه اتفاق رابطه منو مامانم رو هم به چالش کشید و هم رسما کامل شد.
بابا از رو چند تا از پیام های قبل از رابطه من و مامان تو ارشیو تلگرام مامان بهش شک کرد و همین شک باعث جداییشون شد و خواهرمم که اون موقع شونزده سالش بود این وسط بابام رو انتخاب کرد واسه زندگی باهاش و منم عاشق مامان اونو انتخاب کردم و کلا قید هر زنی جز پروانه خوشکلم رو زدم و الانم چهار سال هست که منو پروانه که قبلا مامانم بود الان زنمه و دیگه نه من اونو مامان صدا میکنم نه اون منو پسر خودش .
این بود ماجرای دیدن عکس شورت پروانه تو سایت که شونزده سال مامانم بود و الان شده زنم.
پایان.
     
  ویرایش شده توسط: sooskmar48   
مرد

 
sooskmar48
خیلی قشنگ بود مرسی
     
  
زن

 
esijoonam
ممنون
     
  
زن

 
داستان دوم از سری داستان های روابط بر پایه سایت ها را هم میگذارم و امیدوارم این هم مورد توجه مخاطبین قرار بگیره
     
  
زن

 
هم میداد هم میکرد ولی منو خوب کرد - قسمت اول
قضیه برمیگرده به شش سال پیش که اون موقع یه دختر بیست و چهار ساله و سال اول کارشناسی ارشد بودم که از سال سوم دبیرستان یجورایی به واسطه پسر داییم تو مسایل جنسی به چالش کشیده شدم و اولین بار تو دوران پیش دانشگاهی با پسر عموم اولین رابطه ام بصورت لاپایی رو تجربه کردم ولی از ترس و استرس شدید که بعد از اون پیدا کردم دیگه نتونستم با هیچ پسری رابطه داشته باشم چون من اون موقع به پسر عموم به اندازه داداشام اطمینان داشتم و حتی فکرش هم نمیکردم اون باهام اینکار رو بکنه پسر داییم خیلی وقتا بهم پیام میداد و دنبال این بود که منو راضی کنه ولی من نمیتونستم به خودمو راضی کنم ولی اون شب تو یه مهمونی خانوادگی دور از چشم بابام و داداشام تو خوردن مشروب زیاده روی کرده بودم و از ترس اینکه بابام و داداشام نفهمن پسرعموم که از همه بیشتر بهش اعتماد داشتم قبل از اینکه اونا بیان خونه منو رسوند خونه و ساعت حدودای یک و نیم شب بود و من حال خوبی نداشتم البته میفهمیدم اطرافم چه خبره فقط گیج بودم که تو پارکینگ خونمون منو رو کاپوت ماشین خمم کرد و منم تو اون حال ضعیف و گیج زدنام فقط میگفتم رضا نکن رضا زشته ولم کن ولی اون دامنمو داد بالا و جوراب شلواریمو کشید پایین شورت هم پام نبود و کرد لای پاهام و تلمبه میزد تا ابش اومد و منم فقط داشتم تمام مدت التماسش میکردم ولی اون اصلا اهمیت نداد و کارشو کرد و ابشو لای پاهام و تو جورابم ریخت و جوراب شلواریمو کشید بالا و گفت ببخشید دست خودم نبود بالا بودم و منو گذاشت تو اسانسور و رفت .
بعد از اون و با کاری که اون ادم باهام کرد منو نسبت به همه مردها و پسرهای اطرافم شکاک و بد دل کرد و دیگه نتونستم به کسی اعتماد کنم و تو دوران کارشناسی هم نتونستم به خودم بقبولونم که ممکنه فقط اون اینجور بوده باشه و حس پسر ستیزی شدیدی داشتم و از پسرا متنفر بودم.
تا سال اول کارشناسی خب به هر زوری بود تحمل کردم و تا اون روز به تمام خواستگارهامم هرکدوم به یه دلیل جواب رد داده بودم ولی غریزه جنسی داشت منو خرد میکرد و تو خوابگاه هم با اون همه تعریف دوستام از کارایی که کرده بودن یا میکردن و عکسایی که واسه نامزد و دوست پسراشون میفرستادن منو دایما تحریکم میکرد که باید یه جوری خودمو تخلیه کنم ولی اون حس همیشه همراهم بود و تنها راه حلم هم شده بود خودارضایی تو حمام ولی خب اون تا یه سنی جوابگوی نیازم بود و اون سال دیگه با خودارضایی فقط تخلیه جسمی میشدم نه روحی.
کم کم به سایت های سکسی پناه اورده بودم و نگاه میکردم و حسرت میخوردم که چطور دخترای کوچیکتر از من رابطه کامل دارن و من هنوز حتی نتونستم یه الت مرد رو از نزدیک ببینم هر بار هم با دیدن فیلم و عکسا خودخوری من شروع میشد و بیشتر هم دوست داشتم الت مردا رو ببینم که چطوری هستن و از دیدنشون لذت میبردم و تو حموم با یاد اون التی که چشممو گرفته بود انگشتمو از پشت تو خودم فرو میکردم.
تا یه روز تو یکی از همین سایت ها چند تا عکس لخت از یه پسر حدودا نوزده بیست ساله دیدم که وقتی به بک گراند عکس توجه کردم دیدم خیلی اشناست و قتی بیشتر توجه کردم فهمیدم واییییییییییییی این حمام خونه خودمونه کاشی ها و اویز جای اویز شامپو و لیف همونه و لیف منم اویزون بود اولش که اصلا باورم نمیشد ولی با دقت بیشتر که عکساشو نگاه کردم اندامش با داداش کوچیکم که نوزده سالش بود و پشت کنکوری بود یکی بود وایییییی نه داشتم عکسای لختی داداش کوچیکتر خودمو نگاه میکردم و بیشتر از همه از این تعجب کرده بودم و برام غیر قابل باور بود که اون دوست داشت بیشتر مفعول باشه تا فاعل و علاوه بر عکس التش چندین عکس هم از سوراخ پشتش گذاشته بود که تو دو تا از عکس ها خیار رو فرو کرده بود تو خودش.
خب دانشگاه من شهر دیگه ای بود و معمولا ماهی یه بار میرفتم خونه و سرگرمیم شده بود دیدن عکسای داداشم و بهش پیام دادم و باهاش ارتباط گرفتم و اولش خودمو پسر معرفی کردم و بهم یه ایدی تلگرام داد و تو تلگرام باهاش چت میکردم و برام خیلی لذت بخش بود و بهش گفتم که دوست دارم بیشتر ازت ببینم و دیگه روزی چند تا عکس از خودش تو حموم خونه خودمون برام میفرستاد تو حالت های مختلف و کارای مختلف و اینکه تا حالا چقدر از پشت به پسرا داده و خودش هم کرده و دوست داره هم بده هم بکنه و ازش پرسیدم اولین بار کی فهمیدی دوست داری مفعول باشی که گفت: اول راهنمایی پسرعموم زورکی منو کرد خیلی درد داشت ولی بعد از اون هفته ای یه بار منو میکرد و کم کم خوشم اومد.
واییییییی این حرفش حالمو خراب کرد که اون نامرد برادرم رو قبل از من میکرده که به خودش جرات داده بود اون شب بیاد سراغم
که باز پرسیدم: هنوز هم میکنتت؟
داداشم: الان زن گرفته دو تا بچه داره
من: یعنی نمیکنت دیگه؟
داداشم: یه چیزی بهت بگم
من: اره بگو
داداشم: بعد از ازدواجش ازم خواست منم گفتم دو تا شرط داره که بهت بدم
رضا: شرط؟ چه شرطی کونی؟
من: اول که از سکست با (سمیرا) زنش برام فیلم و عکس بگیری و منم عکس لخت از سمیرا رو ببینم و موقعی که داری منو میکنی منم به اون فکر کنم و دوم منم کون تو رو بکنم
من:واقعا؟ قبول کرد؟
داداشم: اولش قبول نکرد کلی داد و بیداد کرد و منم گفتم: پس فراموش کن واسه کون سفید من بکن زیاده
یه هفته بعد بهم زنگ زد و گفت: اگه پسر خوبی باشی جایی پخش نشه و تو هم خوب بهم حال بدی قبوله واقعا تو میخوای منو بکنی؟
داداشم: اره چرا که نه درسته کون میدم ولی کون هم کم نکردم تو هم مثل بقیه کون هایی که کردم
من: فرستاد؟
داداشم: یه ساعت قبل ازاینکه بیاد منو بکنه چهار تا عکس لخت که مخفیانه از سمیرا گرفته بود برام فرستاد و نوشت چربش کن که دارم میام و منم گفتم تو هم چربش کن و زود بیا. اومد و منم موبایلمو گذاشتم جلوم و همونجور که داشتم عکسای زنشو نگاه میکردم اونم تو کونم تلمبه میزد و منم گوشی رو جوری گرفته بودم که خودش هم عکسای سمیرا رو ببینه و منم از حسش لذت میبردم که اون با دیدن این صحنه اونقدر داغ شده بود نتونست بیشتر از دو سه دقیقه تلمبه بزنه و ابشو تو کونم خالی کرد و حس کردم یجورایی هم خجالت کشیده که بلند شدم و گفتم برو تو داگی و رضا هم که خجالت کشیده بود و اولین بارش هم بود میخواست کون بده اونم به پسر ده سال از خودش کوچیکتر داگی شد و منم موبایل رو رو یکی از عکسای سمیرا که سوراخ کونش معلوم بود گذاشتم جلوی دوتامون و خیلی اروم و نرم کیرمو همراه با اخ اخ رضا فرو کردم تو و اونم از درد فقط ناله میکرد و منم اروم داشتم کون پشمالوشو میکردم و کیرمم تقریبا هم اندازه کیر خودش بود و اونم با چشماش خیره شده بود به سوراخ کون سمیرا که هردومون داشتیم نگاش میکردیم و ارومم تلمبه میخورد تو کونش منم که تا چند دقیقه قبل با دیدن عکس لخت زنش کون داده بودم الان با دیدن همون عکس داشتم کون شوهرش هم میکردم تو اوج لذتم بودم و ابمو اومد و تو کون تنگ رضا خالی کردم. ولی شبش پیام داد با اینکه خیلی درد دارم ولی لذت بخش ترین سکس زندگیم بود و همون شب یه فیلم سه دقیقه ای از زنش تو اتاق خواب که داشت میکردش برام فرستاد گفت ببین واسه دفعه بعدت اینجوری میخوام پاهات رو شونم باشه . منم جوابش دادم منم میخوامممم مثل سمیرا محکم بکنیم و بعدش پاهای تو رو شونه من باشه. این حرفم انگار اتیشش زده بود و چند تا ایموجی عصبانی و خجالت برام فرستاد و بعد از اون هربار فرصت میکرد از سمیرا برام عکس میفرستاد و هفته ای یه بار هم میاد با دیدن فیلمایی که از سمیرا میفرسته میذاریم جلومون و اول اون منو میکنه و بعدشم من اونو میکنم.
حرفای داداشم برام هم جالب شده بود هم جذاب و دیگه کارم شده بود تو هر وقت خالی چت کردن با پویا(داداشم) و جالب این بود که تو اون مدت چت هیچ وقت هم ازم نخواست براش عکس بفرستم و منم از اینکه نمیخواد خوشحال بودم .
تا اینکه تو یه تعطیلات سه روزه تونستم بیام خونه و اولین کاری که کردم رفتم حمام و عکس ها رو با حمام خونمون منطبق کردم که مطمین بشم خودشه و تصمیم گرفتم همون شب بهش بگم من دخترم و اگه دوست داری باهام چت کن البته یه دختر ناشناس که همون شب تو اتاقم باهاش چت کردم و بهش گفتم و اونم اولش یکم ناراحت شد ولی گفت اشکال نداره درسته تو نمیتونی منو بکنی ولی من که میتونم. با این حرفش همه لای پام خیس شده بود و از شدت شهوت کم مونده بود بهش بگم بین من و تو فقط یه دیوار فاصله هست و تو اون چت که فهمیده بود من دخترم حرفامون رفت به سمت سکس چت و اونقدر حشری شده بودم که حاضر بودم همون موقع از پشت بهش بدم بدون اینکه ترسی از دردش داشته باشم ولی خب نمیتونستم ولی همه تنم مور مور میشد و میخواستم و بی هوا شلوار رو شورتمو تا زانو کشیده بودم پایین و انگشتام لای پام بود و خیسی لای پام اونقدر زیاد بود که تا اون موقع هیچ وقت اینقدر نشده بود و با همون سکس چت و مالیدن های خودم و انگشت کردن پشتم اولین ارضا با یه پسر رو هرچند تو چت تجربه کردم و حسش برام خیلی عالی بود و همون شب فکرامو کردم که هرجور شده برنامه بچینم که یه بار هم شده امتحان کنم ولی چطوریش رو نمیدونستم فقط تو ذهنم اینو میدونستم که میتونم با پویا اولین رابطه مطمین رو تجربه کنم وتو اون لحظه از شدت شهوت تنها چیزی که تو مغزم نبود این موضوع بود که پویا داداشمه.
فرداش دوباره بعد از ناهار تو اتاقم بودم و در رو قفل کردم و داشتم با پویا چت میکردم که گفت: فهمیدم دختری دلم میخواد کستو ببینم نشونم میدی؟
وایییی نه اینو چکار کنم میخواست منو ببینه اون موقع حس خجالت اومد سراغم که داداشم میخواد کس خواهرشو ببینه وایییییی همه دنیا دور سرم چرخید و به اینش فکر نکرده بودم . چتمون هم جوری داغ بود و از دیشب تا اون موقع هم تو چت راحت اسم کس و کونمو میاوردم براش و بارها گفته بودم دلم میخواد کیرتو تو کونم حس کنم و اون برام عکس کیرشو میفرستاد که الان دیگه نمیتونستم بهش نه بگم و عملا تو عمل انجام شده قرار گرفته بودم که رفتم زیر پتو و شورتمو کشیدم پایین و با نور گوشی یه عکس کلوزاپ از کسم گرفتم و براش فرستادم همین که تیک ابی خورد از خجالت داشتم میمردم که داداش کوچیکتر خودم داره عکس کسمو میبینه و داره تند تند هم تایپ میکنه و ازش تعریف میکنه ولی تو همون حس شدید خجالت از تعریفای پویا هم به شدت تحریک شده بودم و لای پام خیس بود با اینکه با هر جکله ای که مینوشت خجالتمو بیشتر میکرد به همون اندازه هم شهوتم بیشتر میشد اولین باری بود که یه جنس مخالف داشت کسمو میدید و اینقدر هم ازش تعریف میکرد با همین تعریفای پویا نمیدونم چی شد که عکس دوم پاهامو از هم باز کردم و از روبرو از کسم عکس گرفتم و وایییییییییییییییی بین شیار کسم پر از اب شده بود و فرستادم و تیک ابی رو که دیدم انگار همه تنم داشت گر میگرفت و تعریفای پویا لحظه به لحظه بیشتر و بیشتر میشد و گفت فقط الان باید زبونم لای چاک کس پشمالوت باشه و چوچولتو دندون بگیرم اخ این حرفش اونقدر حشریم کرده بود گفتم اره بیا منم میخوام تو اولین ادمی هستی که داره اونجای منو میبینه و دیگه رفته بودیم تو اوج هیجان چت و اونم از کیرش که شق شق شده بود برام عکس میفرستاد و یه کیر سفید و صاف و کشیده حدودا شونزده سانتی با سر ختنه شده خوشکل و سوراخ کیر دقیق وسطش
ادامه دارد...
     
  
صفحه  صفحه 97 از 98:  « پیشین  1  ...  95  96  97  98  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA