انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 6 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین »

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟


زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۰

انگار هر دو تاشونو برق گرفته بود و نمی دونستن چیکار کنن . پارسا می دونست که اگه بخواد دست از پا خطا کنه یک ریسکه . با این که دگرگونی رو در حالت مادرش می دید ولی می دونست شرایط به گونه ای نیست که بخواد با اون باشه . تازه اون سه تا زن رو چیکار می کرد؟! هر چند می دونست که اگه اون سه نفر اونو در حال سکس با مادر پروین ببینن حرفی نمی زنن ولی پروین در شرایطی نبود که بخواد با اونا روبرو شه . حداقل باید یک دور لذت سکس رو می چشید و بعد دستش رو می شد . رو این حساب سعی کرد مادرشو تشنه تر کنه . یه لحظه خودشو از پشت به مادرش چسبوند .. حس کرد که سینه های درشتش از توی سوتین فانتزی و لباس خواب فانتزی ترش بیرون زده . سینه پروین به پشت پارسا چسبیده بود زن حس می کرد که خیلی خوشش میاد و در اوج لذته . نوک سینه هاش که تیز شده بود ار سوتینش بیرون زده از پشت لباس خواب نازک با بدن پارسا تماس داشت
برای لحظاتی کاملا ساکت و بی حرکت شده بودند .
پارسا به یاد حرکتی افتاده بود که در ابتدای نوجوانی روی دختری پیاده کرده بود . منتها هر دو شون خجالت می کشیدن و اون به این صورت بود که دو تایی شون در یه مجلس عروسی که رفته بودن به سلف سرویس واسه گرفتن غذا اون توی صف کباب سهوا به پشت دختری هم سن خودش می جسبه کیرش کاملا شق می کنه و اون دختر هم که از این حرکت اون خوشش اومده تکون نمی خورده ... این سکوت و لذت اونو به یاد ماجراش با اون دختر مینداخت با این تفاوت که این بار اون جلوی سوژه قرار داشت و کیرش در تماس با بدن مادرش نبود .
پارسا حس کرد بهترین کار اینه که رو عاطفه و احساسات مادرش انگشت بذاره . خودشو کمی بر گردوند و یه پهلو مادرشو نگاه کرد .. اشتباه نمی کرد . همون حالت التماس زنانه در نگاه و صورت پروین موج می زد و پارسا این حالت رو به خوبی در چهره اون سه زن دیده بود . وقتی که زنی حشری میشه و از مردی خوشش میاد تا اونو به دست نیاره آروم نمی شینه .قسمتی از لباس نازک مادرش خیس شده و سینه هاش کاملا مشخص بود مخصوصا نوک تیزشون .. حالا با توجه به تجربیاتی که از بودن با خواهر و دو تا زن داداشش پیدا کرده بود می دونست که این ویروس حال کردن به این صورت به مادرش هم سرایت کرده . واسه این که بیشتر مخ زنی کرده باشه نگاهشو از نگاه مامان پروینش بر نداشت ...
-مامان اگه بدونی چی دلم می خواد ..
پروین قلبش لرزید از این که نکنه پارسا می خواد در مورد سکس بگه ... حالا یا با اون یا با یکی دیگه . ولی طاقت اینو نداشت که پارسا از دختر دیگه ای حرف بزنه . بیش از دلسوزی حسادت می کرد .
-چی دلت می خواد پسرم .. هرچی می خوای از من بخواه ..
حالا این قلب پارسا بود که می لرزید و نمی دونست که منظور مادرش چیه ...
پروین هم در نگاه پسرش یه چیزایی خونده بود . نمی دونست دقیقا نمی دونست که تا چه حد می تونه واقعیت داشته باشه . پرویز خان پدرش هر وقت که کیفش کوک بود و استراحتشو کرده هوس سکس داشت این جوری نگاش می کرد .
-دلم می خواد دوست دخترم یا زنم مثل تو باشه مامان . خوشگل و مهربون و تو دل برو ...
صورت پروین کاملا سرخ شده بود . اون لحظه آرزو می کرد که این سه تا زن برن از خونه بیرون یا کاش این جا نباشن ...
-ببین پارسا فردا صبح کلاس نداری اگه تونستی یه سری بهم بزن تا در مورد همین مسائل باهات حرف بزم . یه چیزایی هست که تو تجربه شو نداری . این روزا دخترا خیلی حقه باز شدن .. می دونی کدوم پسر رو کی و چه جوری شکارش کنن .. پارسا و پروین حالا روبروی هم قرار داشتند .. صورتشون خیلی به هم نزدیک شده بود ...پارسا با لحن آرومی گفت حالا لازمه که صبح من بیام اون جا ؟
-خودت می دونی . از چشات دارم می خونم که میای . ولی از دست بابات هم خیلی دلخورم .
پارسا می دونست که تازگی ها پدرش طبع سردی پیدا کرده و علتش هم خستگی ناشی از کار زیاده . توی تصوراتش صحنه ای رو مجسم می کرد که کمر مادرشو گرفته از پشت کرده توی کسش و اونم جیغ می کشه محکم تر .. بزن .. بکوبون تا ته بکن . اگه این کارو بکنه هم خیال مادرش از دوست دختر بازیهای احتمالی اون خلاص میشه هم دیگه از کارای پرویز خان حرص نمی خوره ...
-مامان همه چی یه راه حلی داره .. میشه با یه حرکت مشکل من و تو و با با حل شه ... پروین یه لحظه با خودش فکر کرد یعنی پسرش منظور خاصی داره که روش نمیشه بگه ؟
-حالا مامان این جا نمیشه زیاد حرف زد ...و اون طرف هم توسکا داشت می گفت خانوما من یکی که دلم برای فضولی لک زده دلم می خواد برم ببینم چه خبر شده .. اونا رو طوری غافلگیر کنم که به هم چسبیده ان و البته ببینم حرکت کیر پارسا رو توی سوراخ مادرت یا بهتره بگم مادرش و مادر شوهر خودمون . چه حالی میده !
پریسا : بس کن . تو همش کج خیالی ..
توسکا : نیست که همه مون کارای کج کج نمی کنیم !
پریسا : حریف زبون تو یکی نمیشم ..
توسکا پشت در حموم گوش وایساده بود .. در همین لحظه در به آرومی باز شد و اونم خودشو سریع از اون فضا دور کرد . پروین اومد بیرون .. توسکا سریع رفت توی حموم ..
پارسا : زود باش برو تو این جا چیکار می کنی ..
-ببینم داشتی باهاش حال می کردی ؟
-زشته توسکا . اصلا با فر هنگت نمی خونه که این جور خاله زنک باشی .
-دلم برای فضولی و یه هیجان تازه لک زده .. وااااااییییییی کیرت شق شده ... آپولو هوا کردی ؟
-آب خورده خیس شده ورم کرده ... برو بیرون توسکا ...
به هر کلکی بود زن داداششو فرستاد بیرون ...
توسکا رفته بود توی بحر مادر شوهرش . حس می کرد که شرایط عادی نداره ... پارسا هم اومد بیرون .. و دقایقی بعد اون و مادرش از واحد پریسا اومدن بیرون و رفتن خونه هاشون . در حالی که دو تایی به صبح فردا فکر می کردند که بین اونا چه اتفاقی ممکنه بیفته . پارسا هر اتفاقی رو محتمل می دونست ولی مادرش پروین از هیجان و التهاب و دلهره نمی دونست چیکار کنه . ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۱

پروین وقتی به خونه برگشت وشوهرشو دید که خوابیده خیلی خوشحال شد این جوری احساس آرامش بیشتری می کرد .. دوست داشت در خلوت خودش باشه و بیشتر استراحت کنه . همش به این فکر می کرد که چیکار کنه , وقتی صبح با پارسا روبرو شد چی بگه ... نه .. امکان نداره بتونم با پسر خوش تیپ خودم باشم .. وقتی اون بغلم کرد و منو بوسید یه لحظه حس کردم که دوست پسر جوونی گرفتم که به زندگیم یه تنوع دیگه ای داده . چرا اون حس ارتباط خونی مانعم نشد ؟!چرا یه حس بدی ندارم ؟! چرا هیجان زده ام و می خوام هرچه زود تر به صبح برسم ؟! اگه کنترل خودمو از دست بدم و خودمو در اختیار اون بذارم واون دست رد به سینه ام بزنه ؟!.... اگه تمام اینا یه خیال و توهم باشه و بین من و اون هیچی نشه ؟! اگه نتونم دیگه پیش اون سر بلند کنم چی ؟! منی که تا حالا جز با پدرش پرویز با مرد دیگه ای نبودم چرا الان این قدر بی پروا شدم که می خوام خودمو در اختیار پسرم بذارم و از این بابت خیالم نیست ؟!
می دونست که پرویز بیدار نمیشه . در پذیرایی رو کمی باز کرد تا نوری که وارد اتاق میشه تا حدودی آینه رو مشخص کنه خودشو بر هنه کرد و به بدنش در آینه نگریست . تصورشو می کرد که این بدن در اختیار پارسا قرار گرفته .. چه حسی می تونه بهش بده .. حسی شبیه حس شب اول از دواجش ... شروع یک زندگی دیگه , یک زندگی تازه ... اون سالها منتظر این لحظه بود .. تا چند وقت پیش نمی تونست اینو باور کنه .. اما در این لحظات بیش از هر وقت دیگه ای اینو باور می کرد .
بخواب پروین ! آروم بخواب ! کاش پرویز زود تر از خونه بره بیرون و من بتونم بهتر و بیشتر و راحت تر به خودم برسم ..
برای دقایقی به این فکر می کرد که صبح چه جوری کنار پسرش قرار بگیره تا راحت تر بتونه اون فضایی رو که در حموم ایجاد شده بود رو یک بار دیگه بسازه ... اگه منم برم به حموم و این بار اون بیاد ؟ یعنی تابلو میشه ؟... اگه توی تختخواب باشم و ازش بخوام بیاد استراحت کنه ؟... هر کاری میشه کرد .. هر بهونه ای میشه آورد .. دلم می خواد بهونه هام , کارام طبیعی باشه تا اون نتونه یه تصور بدی راجع به من داشته باشه . و شرایط پارسا هم به صورتی بود که اصلا نمی تونست درس بخونه . برای اون ارتباط جنسی با مادرش خیلی سخت تر از داشتن رابطه با خواهر و زن داداش هاش بود . حساب مادر جدا از همه اینا بود .. یعنی بهتره بی خیالش شم ؟ ممکنه مادر در عالم بی خبری باشه و نخواد که من با اون ور برم ؟ ولی اگه یه وقتی خودش بخواد چی ؟ اون تا کجا ممکنه اشتیاق خودشو نشون بده ؟ممکنه سیستم خواهش اون با حرکات اون سه نفر در خواستن فرق کنه ؟
بالاخره صبح رسید ... پرویز خیلی زود رفت سر کار . توسکا خوابش نمی برد .. از پنجره اتاقش به درب اصلی آپارتمان خیره شده بود و فکر می کرد . به این که چی می شد اگه فقط پارسا مال اون می بود . چه لذتی داشت همون چند ساعتی که اون پارسا رو فقط واسه خودش می دونست .
صدای زنگ در به ناگهان رشته افکار پروین رو پاره کرد و برای لحظاتی به این فکر کرد که برق تمام وجودشو گرفته ... سعی کرد بر خودش مسلط شه .. یه مینی پیراهن کوتاه بدون آستین تنش کرده بود به رنگ قرمز که از یه وجب بالای زانو تا قسمت بالای سینه هاشو پوشش می داد . به چشم و ابرو و لباش حالتی داده بود که می دونست پارسا ازش خوشش میاد . و این جوری رنگ سبزچشاشو خوشگل تر و چشاشو درشت تر و وسوسه انگیز تر و خمار تر نشون می داد ...
پارسا : مامان می خوای بری مهمونی ؟ چقدر خوشگل شدی ؟!
-حتما باید برم مهمونی تا بخوام خودمو این جور ردیف و میکاپ کنم ؟ خودم و خونواده ام نباید از دیدن من لذت ببرن ؟ همین که تو خوشت بیاد از همه چی مهم تره ..عزیز دلم .
-پس بابا چی ؟ ! مهم نیست که اون خوشش بیاد یا نه ؟
-اون به خودش هم توجهی نداره . چه برسه به من .
-چه عطری مامان ! چه زیبا و رویایی شدی ؟!
-دیشب نبودم ؟
-چرا پروین جون .. همون رویایی بودن دیشبت بوده که منو تا این جا کشونده ... من فکر نکنم هیچوقت دوست دختر بگیرم ...
-بهتر ولی چرا ؟
-واسه این که من قبلا هم گفتم یکی رو می خوام که هم اخلاقش شبیه به تو باشه و هم زیبایی اش ..
-دیگه زیادی ازم تعریف می کنی
-خب تعریف داری مامان ..
پروین خودشو کمی گرفته نشون داد . حس کرد که اگه می خوادکم نیاره باید طبیعی تر نقش بازی کنه .. یا این که شور و هیچان خودشو به طرز شدیدی بروز نده . ولی انگار نمی تونست .
-چیه خوابت میاد پارسا ؟
-خیلی خسته ام ..
-معلومه دیگه . شب نشینی کردنت با خانوما دیگه چی بود ؟! اصلا تو رو چه به محفل زنونه . اونا یه حرفای خاص خودشونو دارن .. می خواستم در مورد دخترای این دوره زمونه با هات حرف بزنم ولی قبل از اون باید بدونی که پدرت مدتهاست که به من بی توجه شده . اگه هر زن دیگه ای به جای من بود تا حالا روش زندگیشو تغییر داده بود .
-مامان خواهش می کنم از این حرفا نزن .. بیا پروین جون .. بیا بغلت کنم تا هر دومون آروم شیم .
انگاری پروین منتظر همین حرف بود . خودشو در آغوش پارسا انداخت . دوخت پیراهن به صورتی بود که از بالای سینه به بالا و در قسمت پشت هم , همردیف سینه به بالا کاملا برهنه بود . با این که پیراهن , کیپ تنش بود ولی به خاطر جنس نرمش پارسا به خوبی می دونست که با یه فشار آروم می تونه اونو کمی پایین بکشه و حداقل نوک سینه های درشت و آبدار مادرشو بندازه بیرون . کف دستاشو در قسمت برهنه پشت پروین گذاشت .. بدنشو به بدن اون چسبوند تا مادر سفتی کیر پسرشو رو قسمت بالای کسش احساس کنه .. بدن پروین کاملا سست شده بود . می دونست که اگه پارسا لختش هم کنه نه تنها هیچ اعتراضی نمی کنه و ادای خجالتی ها رو در نمیاره بلکه کمکش هم می کنه . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
  
زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۲

پروین کیر پسرشو همچنان در قسمت بالای کسش حس می کرد . دوست داشت که زود تر برهنه شن و تن لختشون در تماس با هم قرار بگیره . اون حالا به خوبی می دونست که وقتی مردی درارتباط تنگاتنگ و در آغوش زنی به هیجان میاد و این هیجان خودشو به شکل شهوت نشون میده پس تا آخرشو هم می تونه بره ..
کف دست پارسا رو رو تنش حس می کرد . پسر دستاشو گذاشت رو قسمت بالای مینی پیرهن مادرش و از همون بالا کمی اونو پایین کشید . پروین فشار قسمت بالای لباسو رو سینه ها و نوکشون حس می کرد . چهار پنج سانت از پیراهن به سمت پایین کشیده شد . نوک سینه ها بیرون قرار گرفت ... هردوشون اینو به خوبی حس می کردند ..
پارسا واسه این که فضا رو تا حدودی عوض کرده باشه ویه جوری یه مرزی هم بین خودشون کشیده باشه گفت
-مامان این قدر خودت رو ناراحت نکن . پدر خسته هست . داداشا زیاد فنی نیستن تا بیفتن رو غلتک زمان می بره . بازم جای شکرش باقیه که بابا به دنبال زنای دیگه نیست و اهل چیز خاصی هم نیست . رفیق بازی نداره و هرچی در میاره خرج زن و بچه اش می کنه ...
پروین هم می دونست که پارسا داره زمان می خره تا بتونه به کارش و به تحریک اون ادامه بده ...
پروین : ولی اونم باید بدونه که زندگی فقط پول نیست . زنم یه نیازهایی داره. با این که پسرمی ولی بعضی حرفا رو نمیشه و نباید که بر زبون آورد ...
پارسا در حالی که دستاشو رو شونه های لخت مادرش قرار داده بود و اونو بیش از حد وسوسه کرده بود گفت
-مادر اگه از دست من کاری بر میاد به من بگو . من نمی تونم تو رو این جور ناراحت ببینم . اعصابم خرد میشه . وظیفه دارم که تا می تونم بهت کمک کنم . خیلی دوستت دارم . اجازه میدی کمکت کنم ؟
سرشو برد عقب تر .. پروین هم همین کارو کرد .. حالا پسر می تونست خیلی راحت سینه نیمه برهنه مادرشو ببینه . ولی سعی کرد نگاهشو به نگاه پروین بدوزه و با اون نگاه شکارش کنه ...
پروین چشاشو خمار کرده بود و در حالی که اونا رو به آرومی باز و بسته می کرد گفت
-چشات خیلی خوشگله .. خودت هم همین طور . چشات می تونه هر دختری رو افسون کنه .. پارسا : تو رو چی مامان . نگفتی .. جواب منو ندادی .. اگه کاری از دستم بر میاد که بتونم خوشحالت کنم و این مشکل روحی تو بر طرف شه بهم بگو حتی حاضرم مرخصی تحصیلی بگیرم ..
بین وسط بدن شون فاصله افتاده بود و پروین دیگه بر جستگی کیر پسرشو حس نمی کرد . دوست داشت بدونه شوق و شهوت پارسا در چه اندازه ایه .. خودشو به پسرش نزدیک و نزدیک تر کرد و بهش چسبید .. حرکت وسط بدن پروین روی کیر شق شده داخل شلوار پارسا به خوبی اینو به پسر نشون داد که مادرش حشریه و پروین هم فهمید که دیگه معطلی جایز نیست و حالا بهترین وقتیه که می تونه نون رو به تنو بچسبونه . پارسا تا بخواد بفهمه چی شده لبای داغ و تنوری مادرشو رو لباش حس کرد که سفت و سخت لباشو به لباش چسبونده اونا رو می مکید ... خیلی داغ و حشری شده بود ... پسر یه بوسه نرمی رو که یواش یواش محکم تر شه تر جیح می داد .
زن دیگه حریصانه و بی پروا پارسا رو به سمت تخت کشوند . دیگه خیلی راحت تونسته بودند خیلی ازموانع و تابو ها رو از میون بر دارن . هر دوشون اینو حس می کردند که دوست ندارند حاشیه پردازی و حشو واعمال اضافی یه فاصله ای باشه برای رسیدن اونا به خواسته هاشون ... دیگه به گناه و این که چه دیواری بین اونا بوده فکر نمی کردند . نیاز و احساس و التهاب یه زلزله ای شده بود برای فرو پاشی این دیدار .. قبل از این که پارسا دست به کار لخت کردن مادرش شه این پروین بود که دستشو به پیراهن پارسا رسوند و دگمه هاشو باز کرد .. پارسا هم پیراهن مادرشو تا وسط بدن و قسمت بالای شورتش پایین کشید .. دیگه نتونست طاقت بیاره و لباشو رو نوک سینه اش گذاشت ... یه دستشو دور کمر پروین قرار داده با دست دیگه اش شروع کرد به باز کردن کمر بندش . دوست داشت پوست داغ کیرشو رو تن نرم و سفید مادرش بکشه .
قلب دو تایی شون به شدت زیادی می تپید .
پارسا پیراهن مادرشو در آورد و شلوار خودشو هم به گوشه ای پرت کرد . نگاه مادر به شورت فانتزی پسر افتاد و به کیر درشت آماده به رزم داخل شلوارش ... کف دست پارسا هم رفته بود لای پای پروین . پسربا همون حرکت اول شورت مادرشو کاملا خیس احساس کرد . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
  
↓ Advertisement ↓
زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۳

کف دست پارسا همچنان لای پای مادرش قرار داشت .. دو سه تا از انگشتاشو از کناره های شورت به لبه کس پریسا رسوند ..
زن حس کرد که یه تیکه آتیش روی کسش قرار گرفته . دوست داشت اون انگشتا رو بیشتر توی کسش حس کنه .
پارسا لباشو رو نوک تیز سینه مادرش گذاشت و شروع کرد به مکیدن اون . پروین حس می کرد که شور و حال ابتدای جوانی داره به سمتش بر می گرده ... واکنشی جز سکوت نمی تونست نشون بده ..
و پارسا هم موقعیت رو به صورتی می دید که حس کرده بود اونم فعلا ساکت بمونه و عمل کنه بهتره ..
شورت مادرشو یه دستی کمی پایین تر آورد ... و این بار کف دستشو انداخت روی کس .. و به نرمی چنگش می گرفت ..
-آههههههههه ... نههههههههه ... نههههههههه ...
و این نخستین کلامی بود که پس از دقایقی سکوت از زبان مادر حشری جاری شده بود ...
پارسا مادرشو روی تخت کاملا خوابوند و شورتشو تا آخر از پاش در آورد .. کس درشت و سفید و بشقابی مانند اون طوری نبود که با کیر کلفت و درازش همخونی نداشته باشه .. اون به خوبی می تونست از عهده این کس بر بیاد . .. رو سر مادرش قرار گرفت و جلوی چشای خمارش شورتشو کشید پایین .. دستای پروین به سمت کیر پسرش رفت . با این که پارسا دوست داشت زود تر قال قضیه رو بکنه و کیرشو بکنه توی کس مادرش ولی از اون جایی که خودشم کیف می کرد از خورده شدن کیرش و از طرفی هم می خواست گربه رو دم حجله بکشه و شایدم مادرش از ساک زدن کیر لذت می برد اجازه داد که پروین کیرشو با یه دست بگیره اونو بفرسته سمت دهن خودش ..
اولش زن کمی می لرزید ولی یواش یواش عادت کرد . می دونست که برای لذت بردن و به آرامش رسیدن باید خیلی از تا بو ها رو شکست . اون دیگه خسته شده بود از ناراحتی خیال و افکار پریشان و بی توجهی های شوهرش و این که به اون و ارضا شدنش اهمیت نمی داد . پروین از ساک زدن کیر شوهرش پرویز لذت نمی برد و خیلی کم پیش میومد که این کارو اونم با چندش واسش انجام بده ولی حالا با لذت داشت این کارو واسه پارسا انجام می داد .. بی اندازه کیف می کرد ...
پارسا هم در حالی که کیرش توی دهن پروین قرار داشت و تا اون جایی که می تونست همگام با حرکت لبای مادرش کیرشو هم کمی حرکت می داد دستشو از روی کس مادرش بر نداشته بود و حالا چند بند از چند انگشتشو هم فرو کرده بود توی کس . .. همین باعث می شد که مادرش با لذت و حرص و شدت بیشتری کیر پارسا رو ساکش بزنه . دست خودش نبود ... .
پسر حس کرد که دیگه طاقتش طاق شده نمی تونه جلوی خودشو بگیره ...
-اوووووووووففففف ..ماااااااماااااااااان .. داره میاد . داره می ریزه .. داره خالی میشه ... پروین سرشو به آرومی تکون می داد و با لبخندی که چهره شو بشاش تر نشون می داد می خواست به پارسا بگه که بذار بیاد .. آبتو خالی کن توی دهنم . همه شو تا قطره آخر می خورم . کاری که تا حالا واسه پدرت انجام ندادم . با لذت هم آب کیرت رو می خورم .. ..
پروین کمی خودشو بالا کشید . جفت دستاشو پشت سر پارسا قرار داد طوری که کیرش بیشتر به حلقش بچسبه و یه وقتی نخواد که اونو بکشه بیرون ...
-آخخخخخخخ پروین جون داره می ریزه ... پسر حس می کرد که تا به حال از هیچ کس کردنی , خالی کردن آبی توی کس تا به این حد لذت نبرده که داره آب کیرشو توی دهن مادرش خالی می کنه ...
دو طرف لپ های داغ و نرم مادرش از درون و طرز ساک زدنش به گونه ای بود که پارسا حس می کرد تمام شیره و لذت وجودش داره توی دهن مادرش خالی میشه .. و پروین هم با عشق و لذت و اشتها میک زدنشو ادامه می داد و تا می تونست آب کیر پسرشو می کشید و می بلعید .. یه نیم نگاهی هم به چهره و چشای خمار پار سا داشت و لذت می برد از این که اون داره این جوری لذت می بره . با این که پارسا تا می تونست توی دهن مادرش خالی کرده بود ولی شوق و التهابش برای فرو کردن کیر توی کس مادرپروینش به اندازه ای بود که کیرشو تا حدود زیادی شق و استوار نگه داشته بود .
مادر تمام منی های خالی شده پسرشو خورده بود . با لذتی که نمی دونست چه جوری وصفش کنه و پسر هم احساس آرامش و سبکی می کرد ..
نگاهشونو به هم دوخته بودند .. لباشون رو لبای هم قرار گرفت و پارسا کیرشو گذاشت سر کس پروین ...
و حالا این پروین بود که در رویای هماغوشی کسش با کیر پارسا چشاشو خمار کرده بود .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی
     
  
زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۴

پارسا از این حالت چشای مادرش خیلی خوشش میومد . وقتی که با هوس پارسا رو نگاه می کرد پسر متوجه می شد که مادر با تمام وجودش تمنای اونو داره و اونو می خواد . کیرشو کاملا وسط کس نگه داشته اونو به آرومی از بالا به پایین و عکس اون می کشید .. خوشش میومد چشای پروینو می دید که به این شکل خمار و باز و بسته میشه .. رنگ سبزش یه حالت مات به خودش می گرفت که گیرایی اونو دوچندان می کرد . پروین پاهاشو به هم نزدیک کرده طوری که با وسط پاهاش کیر پسرشو بیشتر به خودش می چسبوند .
پارسا حس کرد که به اندازه کافی مادرشو داغ کرده و حالا نوبت برشته کردنشه .. همین که کیرشو در راستا و چاک وسط کس مادرش از بالا به پایین و عکسش می کشید کافی بود که اونو بیش از حد حشری کنه و پروین مرتب دهنشو باز می کرد و جیغ می کشید ...
-مامان .. یواش تر یه وقتی پریسا و بقیه صدا رو می شنون
-نههههههههه نههههههه کسسسسسسسم .. اووووووفففففففففف پارسا ... چرا ؟ آخخخخخخخخخخ چرااااااا من این جوری شدم .نههههههههه نهههههههههه من نمی تونم تحمل کنم . چرا ؟!بهم بگو چرا ...
-مامان تو بهم بگو چرا نمی تونم هضمش کنم ؟
پروین : حالا زود باش این قدر معطل نکن . اینو هضمش کن ..
هر دو تا شون می دونستن که دیگه خیلی شجاع تر از دقایق پیش شده و بسیاری از مسائلو تونستن حلش کنن ..
-آییییییییی پارسااااااا .. اوووووووفففففففف خیلی می سوزونه . من می خوام این فقط برای من باشه ..
پارسا می خواست در جواب بگه خب اگه من مال تو باشم تو می تونی فقط مال من باشی ؟ که از طرح این سوال منصرف شد چون پرویز خان پدرش بود و با همه طبع سردش ممکن بود هر چند وقت در میون هوس کنه که پروینو بکنه و در این موارد از دست اون دیگه کاری ساخته نبود . می تونست ورود کیرپدر رو به سوراخای مادرش تحمل کنه اما اگه یه غریبه می خواست با مادرش حال کنه این تحمل رو نداشت .
پسر کیرشو کمی به عقب کشید و سرشو رو چاک وسط تنظیم کرد . خیلی آروم اونو به سمت جلو و داخل کس مادر فشار داد . پروین لبای کوچولوشو که به صورت درشتش زیبایی خاصی می داد به آرومی گاز می گرفت ...
-آخخخخخخخخخخخ مااااااامااااااان چقدر داغه ! اووووووووههههههه .. من که هنوز سرعتشو زیاد نکردم . چقدر داغ شدی ؟
پارسا آروم آروم کیرشو به انتهای کس فرستاد . کاملا مشخص بود که کس مامانش گشاد تر از کس زن داداش ها و خواهرشه . ولی کلفتی کیرش به حدی بود که هم می تونست لذت ببره و هم لذت بده ...
آروم آروم سرعتشو زیاد تر کرد .. پروین در حالی که سرشو مرتب به چپ و راست حرکت می داد لباشو غنچه کرده برای پسرش بوس می فرستاد
پارسا هم لباشو به لبای غنچه ای مادرش چسبوند .. کیرش تا به انتهای کس می رفت پروین از شدت ضربات کیر کنترلشو از دست داده با آخرین توان از هوس جیغ می کشید . عاشق این بود که وقتی کیر به آخر خط می رسه قسمت بالای کیر و کس به هم بچسبند و صدا بدن . لبای پارسا رفت به کناره های صورت مادرش ... اونم مثل هر زن دیگه ای از این که گوشش مکیده شه هوسش زیاد می شد .. حالا که پسر شروع کرده بود به کردن مادر و دیوار فاصله رو بر داشته بود یادش اومد که مادر چه کون گنده و بر جسته ای داره !و هر وقت که جین تنگ و چسبون پاش می کرد به یاد زنایی می افتاد که باسنشون به شدت آدمو تحریک می کنه ولی در اون زمان چون یه حس دیگه ای راجع به مادرش داشت و نمی تونست شرایط فعلی رو تصور کنه نمی تونست اون لذت حالا رو ببره و به نوعی خودشو سر زنش کرده کاری می کردکه فکرشو از این موضوع و مقایسه کون مامان با سایر کون گنده ها خارج کنه .
یه لحظه کیرشو از توی کس مادرش بیرون کشید .. دستشو گذاشت زیر باسنش و اونو دمرش کرد کمرشو آورد بالا و کاری کرد که در یه حالت زانو زده یه استیل سگی به خودش بگیره ..
-وااااااااااووووووو مااااااامااااااااان چه کونی !
-همش مال تو .. مال خودته . بابات که عرضه نداره ...
-ووووووییییییی ماااااماااان اون وقتا که جوون بوده که عرضه داشته ..
-نهههههههه این حرفو نزن ...
پارسا انگشت وسطی دست چپشو فرو کرد توی سوراخ کون مادرش .. تا ته رفت .. کیرشو هم از همون پشت فرستاد تا ته کس ... از این که انگشتش این قدر راحت داره توی سوراخ کون مامان پروینش حرکت می کنه لذت می برد . این نشون می داد که مامانش به اندازه کافی به باباش کون داده و اون جورام کون تنگی نداره که کیرش درصورت رفتن توی کون پروین جونش به مشکل بخوره ...
پارسا سرشو کمی عقب برد تا با لذت بیشتری قالب کون مادرشو نگاه کنه .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
  
زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۵

پسر دو تا دستاشو گذاشت روی کون مادر و دو تا قاچ و کپلای تپل و جوندارشو به دو سمت بازشون کرد . طوری اونا رو می گردوند که در هر گردش سوراخ کونش به طرز خاصی باز و بسته می شد که به هنگام باز شدن, پارسا هوس اینو می کرد که کیرشو از توی کس بیرون بکشه و اونو بکنه توی کون مادرش .. بعد جفت دستاشو رو سینه های پروین قرار داده آروم آروم فشارشون می گرفت ...
از لکه های سفید هوس کس روی کیرش خوشش میومد . ضربات کیر بر کس رو زیاد تر کرد تا شاهد غلظت بیشتری از لکه های هوس باشه ...
پروین : آخخخخخخخخخخ عزیزم .. عشقم , گلم تند تر .. تند تر ... نمی دونم چرا نمیاد ... انگاری می خواد بیاد ... ولی یه خورده ناز می کنه ... زود باش ... وووووووویییییی خیلی خوشم میاد .... اووووووووووففففف کسسسسسسم ... بزن .. تند تر ...
و یک بار دیگه پسر انگشتشو فرو کرد توی کون مادرش ..
-پارسا ... اینو هم میدمش به تو . مال خودته . این قدر عجول نباش . من که از زیر کیر تو فرار نکردم . من مال توام . تمام تنم همه جام مال خودته . هر کاری دوست داری تا هر وقتی که می خوای می تونی از من لذت ببری . اگرم بابات بر گرده میگم اصلا می خوام برم دو روز پیش پسرم . اتاقاشو مرتب کنم .. اوووووووففففففف کسسسسسسم دارم می ترکم .. دارم می سوزم .. حالا فقط کسمو دریاب ...
پارسا حس می کرد که با این که مادرش حشری تر از اون سه تا زن نشون میده ولی ارضا کردنش خیلی کار می بره و باید فشار سنگینی به خودش بیاره .
حالا به محل ورود کیرش به کس نگاه می کرد و با سرعت زیاد کیرشو می زد به ته کس مادر و در حالی که دو تا دستاشو روی کون پروین گذاشته بود بدنشو به عقب می کشید و در این حالت کیرش هم میومد عقب و پس از لحظاتی نگاه هوس آلود, کیرشو یک بار دیگه می کرد توی کس پروین ... و یواش یواش یک بار دیگه سرعتشو زیاد کرد .
دستای پروین رفته بود رو سینه هاش و با هاشون بازی می کرد ..
-آههههههههه عزیز دلم .. خوبه .. خوبه .. فدای کیرت شم . چقدر کلفته .. چقدر داغه .. همین خوبه .. همین جوری ادامه بده ...
پارسا همین جور یکسره کیرشو می زد به انتهای کس و سر و صدای زیادی هم در فضای اتاق پیچیده بود ... لذت می برد از تماشای کیرش و خیسی هوس مادر روی اون کیر .
صدای پروین دیگه در نمیومد فقط به این فکر می کرد که زود تر ار گاسم شه . حس کرده بود که تا چند لحظه دیگه آبش خالی میشه ..
پارسا هم که وضعیت و حشر و هوس اونو دیده بود تلاششو زیاد کرد ..
پروین از بازی انگشت پسرش توی کونش لذت می برد
-ادامه بده ادامه بده آخخخخخخخخخ .. داره می ریزه .. ادامه بده .. جوووووونم.. جوووووونم بابات یاد بگیره ... یاد بگیره که پسر دستشو از پشت بسته ...
پارسا که می دید مادرش در اوج لذته اونو ول نکرد . همچنان ادامه داد . به خوبی حس کرد که از لبه های کس مادرش آب رقیقی در حال خارج شدنه .. این لذتو پروین هم احساس می کرد .. پسر کمر مادرو محکم نگه داشت و با چند ضربه دیگه آبشو خالی کرد توی کس .. تصمیمشو گرفته بود . هوس کردن کون مادرشو داشت . همون کیر خیسو به سمت سوراخ کون پروین فرستاد ..
-آخخخخخخخخخخ پارسا پارسا .. توی این سی سالی حتی یک بار هم به بابات اجازه ندادم که کیرشو فرو کنه توی کونم .
-مطمئنی مادر ؟!
-یعنی چه؟! دروغم کجا بود . کون دادن یا ندادن شرعی چیزی نیست که من به خاطرش قسم بخورم
-حالا مامان جون چرا این قدر بهت بر می خوره . من که حرف زشتی نزدم .
پارسا حس می کرد که کیرش خیلی نرم و راحت فرو میره توی کون مادرش . این جور که اون احساس درد نکنه خیلی لذت بخش بود .
پروین هم چشاشو بسته بود و با لذت به حرکت کیر پسرش توی سوراخ کونش فکر می کرد و تصور اونو داشت .و که سالهای اول کون دادن چه دردی رو تحمل می کرده !... هر چند کلفتی کیر پسرش به اندازه ای بود که تا حدودی دردش می گرفت ولی لذتش زیاد تر بود .. کف دستای پارسا همچنان کون مامانشو باز و بسته می کرد تا حالت کیر و سوراخ کون رو بهتر ببینه .
پروین هم طوری لذت می برد که با کف دستش مرتب به کسش می کوبید .
-تند تر بکن منو ... ولی با زیاد تر شدن سرعت کیر توی کون , درد کون پروین زیاد تر شده بود ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
  
زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۶

پارسا همچنان حلقه کون مادرشو می دید که کلفتی کیرش اونو پوشونده و کیرشو تا نیمه می فرسته توی کون مادرش و برش می گردونه عقب .
-آخخخخخخ
-مااااااماااااااان کردن کون تو چه لذتی میده ! حرف نداره خیلی از کونای جوون ترا بهتره و مشتی تره . جونداره و سوراخش هم عالیه . با کیر من هم خونی داره .... پروین لجش گرفته بود ...
-نفهمیدم پارسا تو چی گفتی ؟تو داری کون منو با کون زنای جوون تر مقایسه می کنی ؟
-مامان نه ..منظوری نداشتم ... همین چوری گفتم ...
لباشو رو لبای مادرش گذاشت و کف دستشو هم گذاشت روی کس مادرش وطوری با لبه ها و مغز کس بازی می کرد که پروین یادش رفت که چی گفته ..
-آخخخخخخخخخ پارسا ... وووووویییی کسسسسسسم کسسسسسسم .. اونم کیر می خواد .
پارسا با تمام هوسش کیرشو به طرف انتهای سوراخ کون مادرش می فرستاد . وقتی هم که می خواست خودشو عقب بکشه یه دستشو می ذاشت رو کمر پروین و خودشو به سمت عقب حرکت می داد ...
-اوووووووهههههه انگشتتو بکن توی کسم و درش نیار ... تند تند بکن .. بذار فکر کنم کیرت توی کسمه ...
-خوشت میاد مامان .. بگو که کونت هم داره کیف می کنه ... ..
در همین حال توسکا واسه پارسا زنگ زد ...
-مامان یواش تر نمی دونم این با هام چیکار داره ...
-گوشی رو نگیر ...
ولی پارسا الو رو گفته بود ...
-سلام عشقم کجایی ...
پارسا سعی داشت بیشتر حرف بزنه تا صدای زن داداشه به گوش مادرش نرسه ... پروین هم فکرش به این بود که این تلفن بی موقع باعث راکد شدن سکس و حرکات پسرش شده توجهی به این نداشت که مثلا صدای توسکا رو بشنوه که خیلی هم رسا بود -کجایی پارسا ..
-دانشگاه .. واسمون کلاس فوق العاده گذاشتن .
-کی رفتی ؟
-یک ساعتی میشه از خونه اومدم بیرون ..
توسکا : که این طور ... حواست به دخترای دانشجو باشه که از راه به درت نکنن .. پارسا : اونا هم باید حواسشون باشه .. خداحافظ توسکا جان . کلاس داره شروع میشه پروین : چی می گفت ؟ چی رو باید حواست باشه ؟ همین یه عبارتو شنیدم ..
-هیچی مامان . واسه خودش یه چیزایی می بافت . دخترا کجا بود منو تحویل بگیرن -راست میگه پسرم . باید حواست باشه دیگه . این دوره زمونه دخترا شدن گرگ .. حالا تو بیا به این دختر که زیر کیر تو دست و پا می زنه برس ...
-می بینی مامان .. چه جوری کس و کونت واسه من جا باز می کنه ! جون میده واسه این کیرم .. مال خودمی ...
-به بابات حسادت می کنی ؟ قول میدم دیگه بهش ندم . اونم راحت می گیره می خوابه و پروین به این فکر می کرد که می تونه با کیر شوهرش پرویز بازی کنه و وقتی که آبشو خالی کرد و اونو بی حس , به حال خودش ولش کنه ...
پارسا و پروین یک بار دیگه در وضعیت قبل از تماس توسکا شروع به سکس کردند . .. توسکا سخت به فکر فرو رفته بود .. اون به مدت دوساعت چشاشو به در دوخته بود و در عالم خودش بود . کسی از خونه بیرون نرفته بود . تعجب می کرد . پارسا عادت داشت با ماشین خودش می رفت بیرون .. فرقی هم نمی کرد با ماشین یا بی ماشین درخونه باز نشده بود . نه .. اون باید یه کلکی توی کارش باشه . مدام مادرشوهرشو تصور می کرد که شب گذشته توی خونه دخترش رفته بود حموم تا مثلا به پسرش پارسا در شستن بدنش کمک کنه ... حالتای اونا پس از خروج از حموم مخصوصا شرایط پروین مادر شوهرش اصلا طبیعی نبود و نشون می داد که خیلی هیجان داره .. بقیه زیاد به حرفاش توجهی نداشتند ... می دونم چیکار کنم .. الان دو تفنگدار دیگه رو هم بسیج می کنم که اون دو تا رو غافلگیر کنیم . این پسره مادرشو هم داره می کنه . بنازم به این اشتها !
-الو تلکا آماده باش می خوایم دو تا خلافکارو دستگیر کنیم . خودت هم آماده باش واسه خلاف کردن ...
سریع موضوع رو واسش تعریف کرد
-توسکا چه جوری داری با اطمینان این حرفو می زنی ؟
توسکا : حس ششم من اشتباه نمی کنه . یه چیزی که به دلم افتاده دیگه افتاده . میگی نه معلوم میشه ..
-گیریم که اون دو تا با هم باشن . فکر می کنی در بزنیم درو وا می کنن ؟
-نگران نباش . پریسا دخترش کلید داره ... اونو کوکش می کنم و با هم سه تایی میریم توی خونه ...
توسکا موضوع رو با پریسا در میون گذاشت ..
پریسا اولش مخالفت می کرد و می گفت هر وقت که می خواد بره خونه باباش اول زنگ می زنه اگه درو باز نکردند از کلید استفاده می کنه..
توسکا : خواهر شوهر عزیزم .. اگه بخوای زنگ بزنی اونا که همین جور لخت توی بغل هم نمی مونن .. با کلید میریم توی خونه .. اگه شرایط عادی بود که هیچ .. موردی نداره .. اگه غیر عادی بود که ما هم میریم کنارشون ...
پریسا : نهههههه امکان نداره ..
ولی وجودش سرشار از نگرانی بود .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
  
زن

 
خــــــــــواهـــــر.. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۷

پارسا : واااااییییی مااااااماااااان ! پروین جون . اون کون تپلتو بخورم .. همه جاتو بخورم که دیگه به بابا چیزی نرسه . هر وقت ار گاسم شدی بهم بگو که من آبمو بریزم توی کونت .
پروین ارگاسم شده و در قسمت کسش و زیر سینه ها و نافش احساس سبکی می کرد ولی دوست داشت یک بار دیگه هم به اوج برسه . برای همین صداش در نمیومد ولی از اون جایی که دیگه دلش واسه پسرش سوخت و سوراخ کون و مقعدش احساس تشنگی و نیاز به آب کیر پسرش داشت .. گفت
-عزیزم هر وقت دوست داشتی می تونی آبتو بیاری ..
پارسا که خوب به چهره مادرش خیره شد متوجه شد که اون یه نشاط خاصی داره که نشون دهنده ارضا شدنشه . پنجه هاشو گذاشت روی کون مادرش و بازم سرشو داد عقب و عقب تر تا بتونه حرکت کیرشو توی کون مامان پروینش ببینه ..
پروین : آخخخخخخخخخ ... اگه بدونی کیر تو منو چه جور عاشق کون دادن کرد !
-مامان این که نمیشه به هر کی که از راه رسید بگی خارشتو بگیره ..
-چقدر کج خیالی پارسا . من منظورم این بود که دوست دارم فقط با تو حال کنم .. حالا سینه هامو چنگش بگیر .. اونا رو بگیر توی دستای خودت . آههههههههه جووووووووون .. همین جوری ... نوکشو بخور ..اوووووووفففف گازشون بگیر .. جووووووون ...
پروین در حال آه و ناله کردن کونشو از پشت به کیر پسرش می مالوند تا این که پارسا دیگه نتونست جلو گیری کنه آخه دوست داشت بیشتر لرزش ژله ای کون مامانشو ببینه .. وقتی هم که اولین حرکت آب کیرشو توی کون مادرش حس کرد دیگه گذاشت بقیه آبش خیلی راحت توی کون مادرش بریزه و جلو شو نگرفت .. نرمی و حرارت بر جستگیهای کون مادر به قسمت بالای کیر پسر و زیر نافش می خورد و این پارسا رو بیشتر تحریک می کرد تا آبش خیلی راحت تر توی کون بریزه .
-اوووووووووففففف .. چقدر داغ شد توی کونم .. من می خوام . بازم می خوام بازم کیر می خوام . پسرم . بذار توی کون من بمونه . همون داخل نگهش داشته باش .. من می خوام ادامه اش بدی ... جووووووووون ...
از اون سمت سه زن خیلی آروم وارد آپارتمانی شدند که پارسا و مادرش درش سرگرم سکس بودند . تا وارد شدند توسکا با انگشت اشاره ای به کفش پارسا کرد
-دیدین ! دیدین این پسره این جاست ؟
پریسا : خب این جاست که این جاست .. باشه . خونه پدر و مادرشه اومد مادرشو ببینه ..
تلکا : پس چرا گفت من دانشگاهم ..
پریسا : حتما حال و حوصله توسکا رو نداشته این جوری جواب داده که با هاش نباشه و سکس نکنه . شما از جون داداش من چی می خواین بذارین کمی استراحت کنه ..
توسکا : هیس یه صدایی میاد ..
پریسا هم متوجه شده بود ..
توسکا از بقیه فاصله گرفت و رفت جلو تر سمت اتاق خواب در انتهای پذیرایی .. در کمی باز بود و اونم خودشو کشید به حاشیه در و خیلی راحت اون چیزی رو که دوست داشت و فکرشو می کرد ببینه دید . بی درنگ تمام لباساشو در آورد ...
پریسا -: نههههههههه این چه وضعشه ..
-ننه ات داره به پسرش به داداشت کون میده .. حتما تا حالا کسشو هم گاییده ...
پریسا : آخخخخخخخ تو که بازم داری مث لاتا رفتار می کنی ...
توسکا : من هرچی لاتی حرف بزنم لاتا غلط بکنن کیرشونو توی کس و کون ننه شون فرو کنن . من نمی دونم این داداشت آبروی هرچی مردو برده ..
پریسا حال و روزشو نمی فهمید . نمی دونست از دست مادرش عصبی باشه یا از دست داداش پارسای خودش . اشک از چشاش جاری شده بود .. تلکا هم همون جا لباساشو در آورد ...
توسکا : یواش تر اگه متوجه شن ما این جاییم خودشونو جمع می کنن درو از داخل قفل می کنن و میگن که ما نبودیم .. و از این حرفا .
جاری ها شروع کردن به لخت کردن خواهر شوهرشون .. حالا سه تایی شون کاملا بر هنه بودن .. توسکا خیلی آروم گفت
- من خودمو میندازم رو کیر پارسا اونم جلو چشم مادرش تا ببینه که ما هم هستیم . فکر کرده خیلی زرنگه .. کاری می کنم که حال مادرت جا بیادپریسا جون !
پریسا که دید توسکا قصد داره همچین کاری بکنه مجبور شد کمی کوتاه بیاد و نذاره که اون تا این حد مانور بده و خود نمایی کنه . حس کرد که حالا زمانی نیست که میدون رو واسه زن داداشش خالی کنه و باید نشون بده که اون به پارسا بیشتر حق داره تا زن داداشش ...
پریسا : من خودم میرم سراغ پارسا ..تو کاریت نباشه ..
توسکا : من گفتم شاید ناراحت شی . دلشو نداشته باشی .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
  
زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۸

پارسا : مامان یه خورده یواش تر .. تو چقدر حشری هستی . به نظرم یه صداهایی میاد پروین : من که چیزی نمی شنوم . تو کارت رو بکن . حالا درش بیار فروکن توی سوراخ پایینی من .
-مامان تو چقدر حریصی . هنوز سیر نشدی ؟ ..
حالااون سه تا زن از پشت به اون صحنه نگاه می کردند .
پریسا حرص می خورد . تلکا بی تفاوت بود و توسکا هم با کسش ور می رفت و منتظر فرصتی بود که بتونه خودشو بفرسته داخل و مادرشوهرشو بزنه کنار و جلوی چشاش با پسرش سکس کنه .. در واقع بابرادر شوهر خودش ..
پریسا لباشو گاز می گرفت و به این فکر می کرد که این داداشش دیگه چه اعجوبه ایه و از مادرش دلخور بود که با وجود این که شوهر داره چطور راضی شده که با مردی غیر شوهرش اونم با پسرش سکس کنه . دیگه نمی تونست تحمل کنه . نزدیک بود فریاد بزنه ....
پروین : پسر خیال برت داشته ؟ چه سر و صدایی !
در همین لحظه توسکا به حرف اومد و گفت
-مامان حق با داداش پارساست ...
یه لحظه پروین ترسید ... تا بخواد سوالی بکنه سه زن وارد شدند ...
پروین طوری جیغ می کشید که انگاری چند نفر دزد به خونه اونا حمله کرده باشند . سه تایی شون به علامت تاسف دست تکون می دادند . پروین نمی دونست چیکار کنه . اعصابش به شدت متشنج شده بود . اون هنوزباورش نمی شد که لو رفته باشه . ولی از این تعجب می کرد که چطور شده که اون سه تا زن کاملا بر هنه اند ... می خواست یه چیزی بگه روش نمی شد . روی تخت به دمر دراز کشیده صورتشو به تشک چسبونده بود و از خجالت چیزی نمی گفت و روشو هم به طرف کسی بر نمی گردوند ..
پریسا : مامان چرا ساکتی ؟ حتما فکرشو نمی کردی که ما بیاییم و این جور غافلگیرت کنیم ...
توسکا : ولی چه اندامی داره ! کیر برادرت با کس و کون اون یه هماهنگی خاصی داره . چه کون بر جسته ای هم داره ! از اون کون هاییه که داداش پارسای تو عاشقشه و واسش هر کاری می کنه . کون منم خوبه .. ولی خب دیگه پارسا اشتهاش زیاده و فردا هم معلوم نیست نوبت کدوم زنیه که بهش حال بده ..
توسکا رفت سمت پارسا و دست گذاشت رو سینه اون و خواست طاقبازش کنه و بره رو کیر اون بشینه تا پروین این جریان رو ببینه . ولی پریسا دستشو کشید و گفت
- برو کنار . تا خواهر این جا هست زن داداش کاره ای نیست . هر موقع من کشیدم کنار تو برو رو داداشم . حالا مادر باید ببینه که موضوع چیه و نتونسته رو دست ما بلند شه .. یا بهتره بگم این ما بودیم که بر نامه سکس با پارسا رو افتتاح کردیم و فقط اون نبوده اجازه داده پارسا کلنگ کیرشو به زمین کسش بزنه ..
توسکا در حالی که واسه خواهر شوهرش کف می زد گفت
-احسنت ..حالا تو هم داری وارد کلمات لاتی میشی همون جوری میشی که همه مون دوست داریم ...
پروین فقط صدای اونا رو می شنید .. جسته و گریخته بعضی حرفای اونا رو می شنید . در مورد سکس صحبت می کردند .. یعنی چه اونا چی دارن میگن ؟! یعنی پارسا با اونا رابطه داشته ؟ اوه نه .. اگه این طور باشه یعنی این که پریسا بکارتشو از دست داده ؟ نه پارسا علیه خواهرش این کارو نمی کنه . چاقو دسته شو نمی بره .
پریسا : داداش آماده باش دارم میام .. واقعا که .. خجالت آوره یه پسر با مامان خودش از این کارا بکنه ..
پروین در حالی که سرشو یه پهلو کرده زیر چشمی به دخترش پریسا نگاه می کرد خیلی دلش می خواست بگه که آیا تو دختر هستی یا نه ؟ نه . امکان نداره که اون بخواد با کوس خودش بیفته رو سر کیر برادرش .. یعنی پریسا دیگه دختر نیست ؟
پریسا : مامان ازچی داری خجالت می کشی ؟! همه ما مثل همیم . فرقی با هم نداریم . همین پسری که این قدر ازش تعریف می کردی و خودت رو تسلیمش کردی و خجالت نکشیدی اون شده شوهر دخترت .. آره مامان من می تونم به خودم ببالم که اگه خودمو در اختیار برادرم می ذارم اون بوده که دختری منو گرفته پرده منو زده .. پس حق اونه که بتونه منو داشته باشه و منم تسلیمش باشم . تو چرا؟!
پروین هنوز قدرت حرف زدن نداشت . به شدت از گستاخی پریسا عصبی شده بود . از پارسا دلخور بود .. و تازه می خواست بپرسه که پس تلکا و توسکا برای چی این جا هستند اونا دیگه چیکاره ان ؟ !
پریسا : مامان خوب بشین یا خوب دراز بکش و ببین که من و تلکا و توسکا چه جوری با پسر یکی یه دونه ات حال می کنیم . فکر کردی فقط خودتی که هر کاری که دلت خواست می تونی انجام بدی ؟ اینو و گفت و رفت روی کیر برادرش نشست ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
  
زن

 
خــــــــــواهـــــر .. مــــــــــادر یــــــــــا زن داداش هــــــــــا ؟ ۵۹

پروین با تعجب به پریسا نگاه می کرد . اون تا آخرین لحظه ای که سر کیر پارسا توی کس پریسا نرفته بود این امید رو داشت که همه این ها یک شوخی بوده باشه یک ترسوندن .. اما وقتی که دید دیگه فاصله ای بین کون دخترش و پا های پسرش نیست و پریسا روی کیر کاملا نشسته و کیر تا به انتهای کس رفته دیگه مطمئن شد که هر چه پریسا گفته درست گفته ... پروین ذیگه زبونش بند اومده بود و از این که می دید پریسا دیگه دختر نیست تاسف می خورد و به شدت ناراحت بود . درک این مسئله براش خیلی دشوار بود . اون به شدت عذاب می کشید . سختش بود . بیش از این که بابت پریسا ناراحت باشه از این حرص می خورد که پارسا چرا باید علاوه بر اون با خواهر و زن داداش هاشم سر کنه .. پروین از این هم حرص می خورد که چرا پریسا و تلکا و توسکا باید بفهمن که اون و پارسا با هم رابطه داشتن . حالا اون نمی تونه سرشو پیش اونا بالا بگیره . هر چند همه شون به نوعی شریک جرم هستند ولی اون برای خودش ابهت و احترام خاصی داشت . با این حال چشمشو به قالب کون پریسا دوخته به کیر پارسا که می رسید به ته کس و بر می گشت عقب نگاه می کرد .. به چربی و خیسی نشسته روی کیر و هوس دخترش فکر می کرد . به این که کیر پارسا دقایقی پیش واسه بدن مادرش تیز می شد و به اون حال می داد . حالا داره با خواهرش حال می کنه ..
پروین گریه اش گرفته به آرومی اشک می ریخت .. تلکا و توسکا به هم چشمکی زده خودشونو به کنار مادر شوهر رسوندن .
توسکا : مامان فدات شم اشکاتو نبینم . اگه قرار به اشک ریختن بود که اول از همه من باید گریه می کردم .. این من بودم که پارسا جونو برای بار اول شکارش کردم . بهش این اجازه رو ندادم که بره دنبال خلاف .. بره دنبال دخترای غریبه ...
تلکا دستشو گذاشته بود جلو دهنش و به زور جلو خنده شو کی گرفت . اما یه روز اومدم و دیدم که جاری منم داره باهاش حال می کنه و بعد نوبت پریسا بود .. دستای توسکا رو سر پروین قرار گرفت و به آرومی با مو هاش بازی می کرد . یواش یواش صورتشو به صورت اون نزدیک کرد و شروع کرد به بوسیدن لباش . و اومد پایین تر و نوک سینه هاشو میک زد .. با نوک انگشتش با داخل ناف پروین ور رفت و بازم اومد پایین تر .. قبل تز این که لباشو بذاره روی کس مادر شوهرش انگشتاشو فرو کرد توی کس . پروین مقاومتی نکرده چیزی نمی گفت . اتفاقا خیلی هم خوشش میومد و وقتی هم که انگشت توسکا توی کس قرار گرفت به یاد لذتی افتاده بود که از حرکت کیر پارسا در بدنش می برد . نهههههه ..پروین به خودش می گفت این قدر اعصاب خودت رو خرد نکن . اونم دخترته . اون شوهر نداره و داره با برادرش حال می کنه . تو درکش کن . این قدر حرص نخور .. ولی اون دو تا که شوهر دارن .. اگه من شوهر داشتم و اومدم طرف پسرم واسه این بود که پرویز خیلی بی حال بود ... ولی به خوبی می دونست که تحت هر شرایطی خیلی راحت می تونست تسلیم پارسا شه و این کارو هم کرده بود .. تلکا هم خودشو به توسکا و پروین رسونده بود .. ولی در یه حالتی قرار گرفته بود که کونشو روی سر پارسا قرار داد تا اون با جفت لباش کسشو میک بزنه . پریسا یه اخمی کرد که تلکا اولش ناراحت شد ولی بعدا به روش نیاورد و به کارش ادامه داد . کسشو به دهن پارسا می مالوند و پسر هم با لب و دهن و دندون و زبون دور و بر کس زن داداش تلکای خودشو می مکید و زبون می زد .
پریسا : اوووووووفففففف داداش داداش ... خیلی حال می کنم ... دستاتو بذار دور کمرم . تلکا رو ولش ...
پارسا گردنش درد گرفته بود . اون برای این که بتونه کس تلکا رو به خوبی میک بزنه در شرایط سختی قرار داشت و سرشو تا اون جایی که می تونست به عقب برده و زبونشو هم در آورده بود .
توسکا : نوش جونت پارسا جون . خوب بخورش ... من مال جاری خودمو خوب می شناسم . آب حیات توی کسش قایم کرده . اگه بخوری عمر جاودانه پیدا می کنی .. ولی اگه مال منو بخوری شفاف تره زود تر به مرادت می رسی ..
واااااااااایییییی نهههههههه اوووووووووففففففف دارم می سوزم آخخخخخخخ .. داداش .. سینه هامو بخورش .. تلکا برو اون ور تر ... .. ببین چی دارم بهت میگم . حواست باشه ... اذیتم نکن که اذیتت می کنم ...
تلکا که عصبانیت خواهر شوهرشو دید لباشو گذاشت رو سینه پریسا و در حال مکیدن نوک سینه اش گفت حالا چرا پارسا بخوره خودم می خورمش .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
  
صفحه  صفحه 6 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

خواهر .. مادر یا زن داداش ها ؟


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2024 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA