انجمن لوتی
صفحه  صفحه 2 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین »
داستان سکسی ایرانی

خواهرانه

 مرد
#11   Posted: 21 Aug 2021 00:32


 3 Star

ارسالها: 3196
(قسمت هفتم)

من چرا اینجوری شده بودم اخه ادم انقدر حشری؟
درسته زاتا خانوادگی ادمای داغی بودیم اما این
مدت که دلم بد هوای کیر میکرد شدت شهوتم رفته بود رو هزار انقدر کص و کونمو داده بودم این یاس بدبخت بخوره اونم دیگه صداش دراومده بود
شاید باورتون نشه اما شده بود روزی هشت نه بار برم سراغش بدم کصمو بخوره تا حالم جا بیاد اما باز کمبوده کیرو حس میکردم و بعد از اون ماجرا تو ماشین با نوید دیگه فرصت پیش نیومده بود و اما نوید بدجوری هی اسرار میکرد که بیا خونمون و این حرفا اما خب میترسیدم تا اینکه پیش خودم گفتم حالا من نمیرم اونو که میتونم بیارمش خونه مثل یاس و سام اینجوری خونه از خودم باشه خیالم خیلی راحت تره و خونه ی ماهم که از صب تا غروب همیشه خالیه و یاس هم که از خودمونه....
خیلی با خودم کلنجار رفتم که درسته اینکار یا نه نویدو من بهش اعتماد کنم بیارمش تو خونه بعدا ی موقع برام دردسر درست نکنه و‌ هزار جور ازین حرفا تا ی شب بالاخره از شدت شهوت ب نوید گفتم میتونه بیاد خونمون....
همینجور که حدس میزدم اقا گل از جمالش شکفت و صبر نداشت همون فرداش قرار شد بیاد....
خلاصه جونم براتون بگه که نمیدونم از استرس بود یا خوشحالی ی حس عجیبی داشتم صبر نداشتم
تا صب نفهمیدم چجوری خوابیدم و فرداش بیدار ک شدم رفتم حمام و حسابی ب خودم رسیدم ما بدنامون کلا کم مو بود و موهامونم نه که بوره اصلا دیده هم نمیشه اما باز حسابی ب خودم رسیدم و کص و کونمو صفا دادم و حسابی لوسیون و بادی اسپلش و ارایش یاس که اومد تو اتاقم ی لحظه دهنش باز موند و بعد گفت جوووووووووون چه کصی شدی ابجی چه خبره شیطون بلا؟
بهش گفتم که دوست پسرم قراره بیاد
گفت ایول ارمینو بالاخره از راه ب درش کردی؟
بچه خبر نداشت که ارمین کلا نسخش پیچیده شده
گفتم نه با ارمین تموم کردم و این یکی دیگش
اولش یکم یاس خودشو چس کرد که پس چرا ب من نمیگی‌و ازین حرفا بعد گفت حالا اشکال نداره خوش بگذرونید منم ی گوشه کناری قایم میشم دیدتون میزنم....
گفتم اشکال نداره دید بزن اما سرو صدا نکنی بفهمه کسی خونس....
خلاصه حسابی باز تا نوید برسه ب خودم رسیدم و با صدای زنگ گوشیم ب خودم اومدم....
نوید بود رسیده بود پایین ساختمون و گفتم درو میزنم بیا بالا و بعد ب یاس گفتم بره قایم بشه و ی نگاهی باز تو ایینه ب خودم انداختم و صدای زنگ در اومد و رفتم استقبال نوید درو که باز کردم اقا خشکش زد و هرچی صداش کردم انگار ن انگار و دستشو گرفتم کشیدمش داخل گفتم خاک تو سرت میبینه یکی،دم در برا من مات شده....
و بدون اینکه حرفی بزنه همون جلو در لباشو چسبوند ب لبام و منم همراهیش کردم یه لب کوتاه اما خوب گرفتیم و بعد گفت چقدر خوشگل شدی تو دختر
گفتم من خوشگل بودم شما نمیدیدی
هدایتش کردم سمت نشیمن و گفتم بشین برات ی چیزی بیارم گفت یاسمن هیچی نمیخام فقط میخام تورو بخورم و بعد بغلم کردو نشوندم رو‌ پاهاش و سرشو برد تو گردنم و شروع کرد خوردن وای که چه حسی بود کمی قلقلکم میومد و گاهی از نفسش که برخورد میکرد ب گلوم مور مورم میشد اما خوب بود و نوید حسابی گردنمو خورد و بعد از اینکه کلی گفتم بسته کبود میشه رفت سراغ لاله گوشم و شروع کرد گوشامو خوردن اه وای فکر نمبکردم حتی خوردن لاله گوشمم انقدر بهم حال بده و بعد خودم سره نویدو گرفتم و لبامو چسبوندم ب لباش و شروع کردیم لب گرفتن و گاهی برای اذیت نوید لب و زبونشو ی گازی میگرفتم و اونم لپ کونم که تو دستاش بودو فشار میداد و حسابی با دستاش بدنمو میمالید و سینه هام که ب نسبت الان بزرگترم شده بود خوشفرم و گرد و سفت و سربالا همونجوری که رو پاهای نوید بودم دست انداخت لباسمو دراورد و از روی سوتین شروع کرد سینه هامو مالیدن و بعدم سرشو برد بین سینه هام و بالای سینمو میبوسید و لیس میزد و سینه هامو میمالید بعد سوتینمو باز کرد و با دیدن سینه هام ی جووون گفت و شروع کرد خوردن نمیدونم چه مدت شد ولی انقدری
سینه هامو خورد و مالید که سینه هام درد گرفته بود و نوکش شق شده بود کصمم که دیگه نگم خیسی از شورت دیگه گذشته بود و به شلوار رسیده بود و نوید بلندم کرد خوابوندم رو مبل و شلوارمو دراورد و کصمو از روی شورت ی دستی کشید و شورتمم دراورد و رفت سراغ کص کوچولوم حسابی اب انداخته بود و خیس خیس شده بود انقدری حشری بودم که وقتی ی دست کشید ب کصم و داغی زبونشو روی چوچولم احساس کردم ناخوداگاه بدنم لرزید و ابم اومد چند دقیقه بعد که حالم اومد سره جاش نوید شروع کرد کصمو خوردن و بی شرف چقدرم خوب میخور و برخورد ته ریشش ب کصم یه جوریم میکرد باحال بود....
حسابی که کص و کونمو برام خورد کمکش کردم لخت بشه و بعد دستشو گرفتم بردمش سمت اتاقم و هولش دادم رو تخت و رفتم بین پاهاش و اون کیر بزرگ و کلفتشو گرفتم تو دستام و شروع کردم یکم براش جق زدم و بعد سره کیرشو کردم تو دهنم و‌ شروع کردم ساک زدن حسابی کیر و خایشو براش خوردم بعد نوید پاشد منو خوابوند و اومد پاهامو باز کرد و باز ی زبونی ب کصم کشید و کیرشو گذاشت روی سوراخ کصم و تا اینکارو کرد پریدم و گفتم چیکار میکنی من دخترم بعد نوید گفت باشه حواسم هست و یکم کیرشو مالید روی کصم و لاپایی زد بعد گفت قنبل کن که بد کفه کونتم دختر....
قنبل کردم و نوید سوراخ کونمو حسابی خورد و بعد شروع کرد انگشت کردن و یکم که جا باز کرد یه تف انداخت روی سوراخم و‌ سره کیرشو هل داد داخل یکم دردم گرفت اما لذت بخش بود همه کیرشو میخاستم اه سرمو گذاشته بودم رو بالشت و و با دوتا دستام لپای کونمو باز کرده بودم و نوید اروم اروم کیرشو بیشتر فرو میکرد داخل گاهی دردم میگرفت و با دست نویدو یکم هول میدادم اونم میفهمید دردم گرفته صبر میکرد تا جا باز کنه و خلاصه همبنجوری اروم کیرشو بیشتر فشار میداد و بعد از مدتی که نصف کیرش تو کونم بود شروع کرد نرم و‌ اروم تلنبه زدن و اخ که رو ابرا بودم حس گرمای ی کیر واقعی که داره تو کونم میره و عو میاد بالاخره چشیدم طعم کیرو و داشتم لذت میبردم از کون دادن و نوید هم ریتم تلنبه هاش بیشتر شده بود و کیرشو بیشتر فشار میداد تا جایی که تا خایه هاش کیره گندشو چپونده بود تو کونم و عین وحشیا تلنبه میزد و نعره میکشید و منم که از این شدت گاییده شدن هم داشتم لذت میبردم هم کمی تحت فشار بودم و کونم درد گرفته بود و هم چندین بار شدید ابم اومده بود حسابی بیحال دیگه کامل از حالت قنبل خوابیده بودم روی شکم و نویدم وزنشو انداخته بود روم و تلنبه میزد کونده فکر کنم چیزی زده بود ابش نمیومد دوساعتی حسابی تو پوزیشن های مختلف از کون گاییدم تا بالاخره با یه نعره کیرشو تا ته کرد تو کونم و ابشو خالی کرد و جهش اب داغشو قشنگ تو کونم حس میکردم و حتی نبض زدن کیرش و انقدر برام این صحنه لذت بخش بود که منم باز ارضا شدم و نوید که همونجور که کیرش تو کونم بود خوابیده بود روم و معلوم بود از سکسش راضی بوده و کلی قربون صدقم رفت و نازو نوازشم کرد تا کیرش خوابید و از کونم اومد بیرون....
یکم تو بغل هم استراحت کردیم تا حالمون بیاد سره جاش حسابی سبک شده بودم اخ که راس میگن کیر یه چیز دیگس با اینکه همین الان خورده بودم و حسابی گاییده شده بودم اما باز هوس داشتم اما کونم درد گرفته بود وگرنه بازم نویدو خفت میکردم که بکنتم....
رفتم دوتا لیوان اب پرتغال اوردم با نوید خوردیم بعد دوساعت سکس واقعا چسبید و نوید اماده رفتن شد و دم در باز بغلم کردو بوسیدم و تشکر کردو رفت....
همینکه رفت یهو یاد یاس اوفتادم کجا قایم شده بود این بچه که منم اصلا ندیدمش....
رفتم تو دیدم اونم دیگه از مخفیگاهش زده بیرون و تا منو دید گفت یاسمن کوفتت بشه....
عجب کیری داشت این پسره حسابی سوراخ کونتو باز کرده بودا خودت حالیت نبود اما صدات کل خونرو برداشته بود اخ کثافط منم دلم خاست
گفتم خب زنگ بزن اقا سامی بیاد ی حالی ب کونت بده
یاس:با کیری که الان من دیدم بابای سامی ام بیاد نمیتونه سیرم کنه
ای کاش بهش میگفتی ابجیمم هست یه حالی ام ب کون من بده
یاسمن:بیا ابجی کوچولو بیا اینجا من خودم فدات
برات بخورم حق داری فیلم سوپر زنده دیدی حشری شدی و حسابی کص و کون یاسو براش خوردم تا بچه یکم اروم و قرار گرفت....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
 
     
  
 مرد
#12   Posted: 21 Aug 2021 15:42


 3 Star

ارسالها: 3196
(قسمت هشتم)

فردای اون روز تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده اون موقع داغ بودم متوجه نبودم....
کونم که انقدر درد گرفته بود که نه مبتونستم بخوابم نه درست بشینم نه راه برم کشاد گشاد راه میرفتم یاس کلی سوژم کرده بود و میخندید....
از اون بدتر این نوید کثافط همه جامو کبود کرده بود....
گردنم و بدنم نه که پوستمم سفیده حساس تره و بیشتر میوفته تو چشم کونمم که تا فرداش هنوز جا انگشتاش مونده بود یاس از کونم عکس گرفته بود ‌و تا مدت ها ول نمیکرد میگفت ببین به این میگن ی گاییده شدن خوب و نابی....
خلاصه داستانی بود تا کبودیا خوب بشه و ی موقع مامان و بابا نبینن البته مامان مهرنوش گردنمو دید و گفت چیشده منم الکی گفتم با یاس دعوا کردیم و چنگ انداخته اما خب این راهی که ما داریم میریمو اونا اسفالتش کردن و گفت مراقب باش ی موقع در هین دعوا حامله نشی و من که از شدت خجالت سرخ شدم و نفهمیدم چجوری بحثو عوض کردم و بعدم پاشدم رفتم تو اتاقم و حتی برای شام روم نشد برم بیرون گفتم میخام استراحت کنم نمیخورم بعد از مدتی مامان مهرنوش با سینی غذا اومد تو اتاقم و نشست پیشم یکم باهام صحبت کرد گفت فکر نکن حواسم بهتون نیست درسته نیستم سرم شلوغه بیشتره وقتمو درگیره کارم اما دلیل نمیشه از دخترام غافل بشم و حواسم بهتون هست خوبم حواسم هست و میدونم هم تو دوست پسر داری هم اون یاسه پدر سوخته....
شما دیگه دخترای بزرگی شدین و خودتون خوب میتونید خوب و بدو تشخیص بدین اما خیلی باید مراقب روابطتون باشید این ی چیز طبیعیه برای هر دختر و پسری بالاخره اتفاق میوفته با جنس مخالف اشنا میشه عاشق میشه اما الان دوره زمونه دوره زمونه بدی شده نشه روزی که ب خودتون بیاید ببینید بازیچه دست اینو اون شدین من ب عنوان یک مادر فقط میتونم همینو بهت بگم بیشتر مراقب خودت و خواهرت باش و بعد پاشد سرمو بوسید و رفت بیرون....
خوشحال بودم از اینکه مادری داشتم که انقدر خوب درکم میکرد اما خب خجالت اینکه دستم پیشش رو شده بودو داشتم....
واقعا چرا ما گاهی فکر میکنیم بزرگترامون نمیفهمن....
اتفاقا میفهمن خوبم میفهمن اما شاید ب رومون نمیارن....
بالاخره اونام هم سن و سال ما بودن و همه این چیزارو تجربه کرده بودن و هرکاری ام میکردیم تهش دستمون رو بود مخصوصن پیش مامان مهرنوش که زن بسیار زرنگ و تیزی بود و کوچیکترین سوتی اگه میدادی تا تهشو میخوند....
اما چه میکردیم دیگه ب خودش رفته بودیم
خود مامان هم انقدر زن حشری بود که بعضی شبا مشخصه صبر نداشت با بابا برن تو اتاق و گاهی حتی با اینکه خیلی مراعات میکرد که صداشون نیاد اما تا صب صدای خفیف ناله های مامان یا صدای فنرای تخت ب گوش میرسید....
خیلی دوست داشتم ی بار بتونم سکسشونو ببینم اما هیچوقت نشد همیشه جوری بوده که هیچگونه دیدی ب اتاق نداشتم و فقط صدا البته اونم میگم صدا نه صدای بلند اگر با دقت گوش میکردی متوجه میشدی....
مامان زن زیبا و شیطونی بود اما بسیار ب زندگی و شوهرش متعهد و پایبند بود و همیشه جوری با مردا برخورد میکرد که حد و حدود خودشونو بدونن
با اینکه گاهی با بابا مشکل داشت اونم سره اینکه بابا کمی سرو گوشش میجنبید اما کاملا متعهد بود
باباهم که خب واقعا انقدری جذاب بود که حتی منی که دخترشم روش کراش داشتم دیگه چه برسه ب بقیه و اون مهماندارا که مدام باهاش میرن و میان و شک نداشتم بابا ی سیخی به همشون زده
اما با همه این اوصاف بابا هم بسیار مامان مهرنوشو دوست داشت و برای رفاه و اسایش خانوادش همه کار میکرد....
مامان راست میگفت الان نمیشد ب کسی اعتماد کرد و انتخاب ی پارتنره همه جوره خوب سخت بود اما من با اینکه میدونستم نوید لاشیه اما بهش پا دادم نمیشد گفت پشیمونم نه،چون خودمم خیلی حال کرده بودم اما خب گاهی ی فکرایی هم ب سرم میزد که شاید اشتباه کردم اما زور شهوت بیشتر بود و منم که الان دیگه طعم کیرو چشیده بودم و نمیتونستم بدون کیر و همین سبب شد باز با نوید بارها سکس کنم و یاسم که بدجوری رفته بود تو کفه کیر نوید چند وقتی بدجور رفته بود رو‌ مخم که بگو نوید منم بکنه تو یزیدی یه کیره خوب داری دلت نمیاد باهام تقسیم کنی و ازین جور چرتو پرتا میگفت منم از دستش مرده بودم از خنده
و گفتم باشه دیگه چیکارت کنم ی ابجی کوچولو که بیشتر ندارم حاضرم از سهم کیره خودم بگذرم تا توام به یه صفایی برسی و کلی یاس خوشحال شد و پرید بغلم حالا صبر نداشت میگفت همین الان بگو نوید بیاد بکنمون گفتم خاک تو سرت نکنن دختر از شدت حشریت دیگه کسخلت زده بیرون اون خودش باید درخاست بده تازه من هر دفعه با کلی نازو نوز قبول میکنم الان ی کاره بهش بگم بیاد مارو بکنه؟
درسته نوبد بايد از خداشم باشه كه با كون اوفتاده تو ظرف عسل اما اينجوري پرو ميشه پيش خودش فكر ميكنه چه خبره اون بايد بيوفته دنبال ما نكنه تو ب سام ميگي بياد بكنتت؟
ياس:خب اگه خيلي حشري باشم اره بهش ميگم
ياسمن:واقعا كه خاك تو سرت!!!
یکم سنگین باش دختر باید کلی نازتو بکشن تازه اخرش شاید قبول کنی شاید نه
یاس:ول کن ابجی من حشری تر از این حرفام کصم تو این مواقع جای عقلم تصمیم میگیره....
ی دونه زدم تو سرش گفتم خاک تو سره حشریت نکنن....
خلاصه ب اسرار یاس که خانوم دلش کیر بزرگ میخاست قرار شد این دفعه که نوید خاست بیاد حالا یا قبلش باهاش هماهنگ کنم یا تو عمل انجام شده قرارش بدم که یاسم به ما بپیونده و یه حال اساسی کنیم و یاس هم به مراد دلش برسه بلکم کمی از خارش کونش بیوفته....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
 
     
  
 مرد
#13   Posted: 26 Aug 2021 16:51


 3 Star

ارسالها: 3196
(قسمت نهم)

نزديك به يك ماهي داشت ميشد كه برا نويد نازو نوز ميكردم و تو كف گذاشته بودمش....
خوبش ميشد با اينكه خودمم كم حشري نبودم و دلم حتي بيشتر از نويد سكس ميخاست....
اما اينجوري اقا پرو ميشد و اونوقت پيش خودش فكر ميكرد هر زمان كه بخاد براش رديفه....
ولي نه ازين خبرا نيست با اينكه خودم بهش پا داده بودم ولي بازم بايد خيلي تلاش ميكرد تا بهش اوكي بدم....
ي جوريايي حال ميكردم اذيتش كنم و تو كف و خماري بزارمش....
فكر كنم فقطم من اينجوري نباشم همه خانوما ي كرمي دارن و لذت ميبرن وقتي كسيو تو كف ميزارن
از طرفي ام اين ياس منو كچل كرده بود كه پس چيشد ي قرار بزار نويد بياد بكنتمون....
خانوم از وقتي كير نويدو ديده بدجور هوايي شده حتي ميگفت سكس با سام دوست پسرش هم ديگه بهش حال نداده و تو فكره اون كيره....
خلاصه بعد از كلي اين داستانا از طرف ياس و خوده نويدم تو كف هي اسرار كه ي حالي بهش بدم و بعد كلي اذيت كردنش خلاصه قبول كردم و قرار شد نويد طبق معمول بياد خونمون تا باهم باشيم....
بهشم قضيه ياسو نگفتم گفتم حالا وقتي اومد اونم ي كاريش ميكنيم....
خلاصه فرداش طبق قرارمون نويد سرو كلش پيدا شد و منو ياس حسابي ب خودمون رسيده بوديم و خوشگل موشگل كرده بوديم....
نويد اومد و رفتم دم در به استقبالش و مثل هميشه همون جلوي در بغلم كردو حسابي ازم لب گرفت و رفتيم باهم نشستيم و تو همين هين ياس هم با سه تا ليوان شربت اومدو نويد با ديدن ياس يكم جا خورد و من زودي ياسو معرفي كردم و گفتم خواهرمه و نويدم ب ياس معرفي كردم و يكم ياس پيشمون نشست و بعد گفت ديگه مزاحمتون نميشم و راحت باشيد و پاشد با ي چشمك ب من رفت تو اتاقش....
تازه نويد زبون باز كرد كه ميگفتي تنها نيستي من نميومدم و ازين حرفا....
گفتم مشكلي نيس ياس از خودمونه هيچگونه مزاحمتي برامون نداره الانم ك ديدي رفت تو اتاقش كه ما راحت باشيم....
يكم كه خيالش راحت شد منو بغل كرد و نشوند رو پاهاش و شروع كرد ازم لب گرفتن و منم حسابي همراهيش كردم و گاهي ي ليسي ب گردنم ميزد دعواش ميكردم نميزاشتم ديگه گردنمو بخوره اون دفعه كبودم كرده بود بگا رفتم سره همين نميزاشتم ديگه زياد بدنمو بخوره با اينكه خيلي حال ميكردم ازين كه ي پسر از سر تا نوك انگشتای پامو ببوسه و بخوره و بماله اما خب كبودياي بعدش از چشمان تيز بين مامان مهرنوش پنهان نبود....
خلاصه یکم که باهم لاس زدیم و عشق بازی کردیم نوید همونجور که تو بغلش بودم بلندم کردو رفت سمت اتاقم و پرتم کرد رو تخت و اومد روم و باز حسابی شروع کرد خوردن و مالیدن و در همین هین لباسای همدیگرم در میاوردیم و طولی نکشید که کاملا لخت توی بغل هم بودیم و نوید بعد از خوردن سینه هام رفت سراغ کصم و شروع کرد خوردن اخ وقتی زبونشو میکشید روی چوچولم نفسم بند میومد از لذتش و انقدر خورد و خورد تا ابم اومد و باز دست از خوردن بر نداشت و حسابی ابمم خورد و بعد همونجور که من خوابیده بودم اومد اروم نشست روی سینم و کیرشو کرد تو دهنم و منم با لذت شروع کردم براش خوردن من ساک زدنو خیلی دوست داشتم و این کارو همیشه جوری با لذت انجام میدادم که نوید نهایت چند دقیقه میتونست تحمل کنه تا ابش نیاد....
نوید کیر بزرگی داشت و من بزور نصفش تو دهنم جا میشد و تو این حالتی که کیرش تو دهنم بود کثافط خودش هم عقب جلو میکرد و گاهی ببیشتر کیرشو فشار میداد ته حلقم و باعث میشد عق بزنم....
انگاری که خوشش اومده باشه ازین کار بی توجه ب من همه وزنشو انداخت رو کیرش و تا جایی که میشد هول داد تو دهنم و شروع کرد تو دهنم تند تند تلنبه زدن و ی جایی دیگه نفسم بند اومدو نتونستم نفس بکشم و داشتم خفه میشدم که با چنگایی که از پهلوهای نوید گرفتم کیرشو کشید بیرون و انقدر سرفه کردم و عق زدم رنگم سیاه و کبود شده بود کلی فهش و بدو بیراه ب نوید گفتم و حتی اومدم لباس بپوشم و از خونه بندازمش بیرون که با کلی عذرخواهی و ببخشیدو غلط کردم‌ و دست خودم نبود‌و ازین کسشعرا مثلا خرم کرد و باز منو خوابوند و کمی که کصمو خورد و‌ بدنم باز داغ کرد قنبلم کردو کیرشو فرستاد تو کونم....
الانا بهتر شده بود اوایل هم موقع سکس هم بعدش حسابی کونم درد میگرفت الان عادت کرده بودم فقط لذت میبردم حدودا یک ربعی شده بود که نوید حسابی داشت از کون میگاییدم و زیر کیرش یکی دوباری باز ارضا شده بودم و جفتمون تو حال و هوای خودمون بودیم که با صدای باز شدن در ب خودمون اومدیم،یاس بود لخت مادرزاد وارد اتاق شد و نوید با صدای در کمی انگاری ترسیده باشه کیرشو از کونم کشیده بود بیرون و همینجوری زل زده بود ب یاس و یاسم بدون حرفی چشمش رو کیر نوبد بودو اومد سمتش و نشست جلوش و کیر نویدو کرد تو دهنش نویدم انگاری هنوز تو شک بود ی نگاه ب من کردو منم ی چشمک بهش زدم و خودمم رفتم پیش یاس و زانو زدم جلو نویدو شروع کردیم دوتا خواهری حسابی ساک زدن و بعد چند دقیقه نوید دیگه نتونست تحمل کنه و با یه نعره ابشو پاچید توی دهن و سر و صورت منو یاس....
من و یاسم ابشو از روی صورتای هم خوردیم و از هم لب گرفتیم و نویدم نشسته بود و داشت مارو تماشا میکرد و بکم که حالش جا اومد باز کیرش راست شد یاس خوابیدو لنگاشو داد بالا و ب نوید اشاره کرد بیا و نویدم ی بالشت گذاشت زیر کون یاس و منم کیر نویدو ساک زدم و خیسش کردم و گذاشتم سره سوراخ یاس و نوید با ی فشار سره کیرشو کرد داخت و یاس یه اهی کشیدو چشماشو بست و نوید اروم اروم کیرشو عقب جلو میکردو بیشتر میفرستاد تو کون یاس و مشخص بود یاس کمی داره درد میکشه اما اینکه داره لذت میبره هم از چهرش معلوم بود و منم رفتم نشستم روی صورت یاس و یاسم شروع کرد کصمو خوردن و کونمو انگشت کردن و منم خم شدم و شروع کردم کص یاسو خوردم و ی زبونی هم ب کیر نوید میزدم
و گاهی نوید کیرشو از کون یاس میکشید بیرون و میکرد تو دهن من و منم حسابی یه ساک پر تف براش میزدم و باز میکرد تو کون یاس....
یاس حسابی داشت لذت میبرد بالاخره ب ارزوش رسیدو یه کیر بزرگ و کلفت رفت تو کونش و از شدت لذت دوباری با فشار تو دهن من ارضا شد و همه ابشو خوردم و بعد نوید جفتمونو قنبل کرد اول من بعدم یاس روی من و نویدم از پشت کیرشو میکرد تو کون من دوتا تلنبه میزد میکشید بیرون میکرد تو کون یاس و دوتا تلنبه میزد دوباره به همین شکل تو کون من بعد ده دقیقه این مدلی گاییده شدن نوید ابشو پاچید رو کص و کونمون و از خستگی ولو شد کنارمون و منو یاس باز شروع کردیم کص و کون همدیگرو خوردن اب نویدو از روی بدن و کص و کون هم خوردیم و تمیز کردیم و ماهم ولو شدیم بغل نویدو سه تایی چند ساعتی خوابیدیم و بعدم باز قبل رفتن یاس از نوید خاست ی بار دیگه بکنتش و باز ی راند دیگه ام یاس و نوید باهم رفتن و بعدم نوید خدافظی کردو رفت منم رفتم وانو پره اب داغ کردم که با یاس بریم توش لش کنیم که حسابی بدنامون کوفته شده بود نوید وحشیانه میکرد هر دفعه همین بود بعدش حسابی بدنم کوفته میشد و یاسو چندباری صدا کردم که بیاد بریم باهم حمام اما جواب نداد رفتم دیدم بچه خوابش برده حق داشت انقدر که ازش اب رفت و اینجوری که گاییده شده بود هرکی دیکه بود مثل یاس الان تخت خوابه خواب بود....
دیگه صداش نکردم دلم نیومد گفتم بزارم استراحت کنه رفتم ی پتو انداختم روش و خودمم رفتم دراز کشیدم تو وان و چشمامو بستم و نفهمیدم کی خوابم برد....
و با صدای یاس ب خودم اومدم....
عه بیدار شدی ابجی کوچولو بیا پیشم تو وان
اومدو یکم تو بغلم دراز کشیدو و از پشت یکم شانه ها و کمرشو ماساژ دادم و گفتم چطور بود ابجی جونی حال کردی؟
یاس:اخ که نگم برات ابجی خیلی خوب بود دستت درد نکنه که اجازه دادی منم ی حالی کنم....
بوسیدمش و گفتم من که یه ابجی یاس کوچولو بیشتر ندارم همه کاری براش میکنم....
خلاصه از اون روز استارت سکس سه نفرمون خورد و بارها با نوید سکس کردیم و حتی گاهی نویدو یاس دوتایی باهم سکس میکردن و گذشت تا ی روز که من خونه نبودم اما خب میدونستم نوید رفته پیش یاس و قراره سکس کنن کارم زودتر تموم شد و رفتم سمت خونه و وارد شدم همونجور که احتمال میدادم تو اتاق یاس بودن و منم بی تفاوت لباسامو عوض کردم و بعد رفتم ببینم چیکار میکنن که چیزی دیدم که همونجا خشکم زد....
نویدو یاس داشتن سکس میکردن درست اما کیر نوید تو کون یاس نبود داشت یاسو از کص میگایید!!!
عصابم خورد شد از دست این یاس اخر کاری که میترسیدم بکنرو کرد....
دره اتاقشو با لگد زدم باز شد و گفتم چه غلطي دارين ميكنيد و كلي هم ياسو دعواش كردم هم نويدو حسابي ريدم بهش كه اين بچه نميفهمه تو بايد پردشو بزني و از خونه انداختمش بيرون و اومدم برم باز سره ياس غر بزنم كه ديدن اصلا عصابم نميكشه پشيمون شدم رفتم تو اتاقم و چند روزي با ياس قهر بودم و بچه هركاري ميكرد باهاش حرف نميزدم تا اينكه بعد چند روز يكم اروم تر شدم و نشستم باهاش حرف زدن....
انقدري كه ياس دختر حشري بود ميدونستم ي روز اين اتفاق براش ميوفته اما خب من خيلي سعي كرده بودم نصيحتش كنم كه بيشتر مراقب باشه اما خب شايد اشتباهه منم بوده نبد ميزاشتم با نويد وارد رابطه بشه اما خب نويدم اگر نبود ممكن بود با يه كسه ديگه اين اتفاق براش بيوفته....
خلاصه كاري بود كه شده بود و ياس هنوز هجده سالش نشده بكارتشو از دست داد....
و خب بعده ها وقتي ديدم خودش اصلا عين خيالش نيست و حتي داره كلي لذت هم ميبره منم ديگه بيخيالش شدم....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
 
     
  
↓ Advertisement ↓
 مرد
#14   Posted: 28 Aug 2021 17:13

 0 Star

ارسالها: 10
منتظر ادامه داستان هستیم
 
     
  
 مرد
#15   Posted: 30 Aug 2021 16:24

 0 Star

ارسالها: 6
چرا بقیش نمیزاری
 
     
  
 مرد
#16   Posted: 1 Sep 2021 01:57


 3 Star

ارسالها: 3196
(قسمت دهم)

درسته یاسو بخشیده بودم و خب اونم زندگی خودشو‌ داشت و هرجوری دلش میخاست میتونست برای زندگیش تصمیم بگیره من فقط میتونستم گاهی کمکش کنم و همراهش باشم و گاهی درست و غلطو بهش تذکر بدم دوست نداشتم رابطمون جوری بشه که فکر کنه تو همه مسائلش میخام دخالت کنم و براش مثل اقا بالا سر باشم نه....
این صمیمیت بین ما هرچی بود کلی مزایا داشت که یاس بیشتره حرفاشو بهم میزد و تو بیشتر مسائل ازم مشورت و کمک میگرفت بالاخره دوتا خواهر بودیم و جونمون برا هم میرفت من حتی تحمل نداشتم ی موقع خدایی نکرده خار بره تو پاش یاس هم متقابلا همینجور بود....
اما نویدو دیگه بهش رو ندادم و بیخیالش شدم و ب یاس هم گفتم دیگه نبینم و نفهمم با این نوید جیک و پیکی داشتی....
یاس طبق معمول چشمو گفت اما خانوم بی کیری بهش فشار میاره و قایمکی با نوید رابطه برقرار میکنه....
میگم قایمکی ن که از من پنهون کنه میدونست اگرم بگه شاید دوتا دری بری بهش بگم اما تهش کاری ندارم....
با اینکه مدتی بود بدجوری حشری بودم و تو کف کیر اما دیگه با نوید حال نمیکردم....
از همون روز که انداختمش از خونه بیرون دیگه جوابش هم ندادم
درسته با یاس گاهی رابطه داشت که اونم خودشون میدونن....
گذشت و گذشت ی روزی از صبحش که بلند شدم بدجوری حشری بودم و گفتم برم ی دوش اب سرد بگیرم بلکم یکم حرارت بدنم بیاد پایین و اما فایده نداشت دراز کشیدم داخل وان و شروع کردم کصمو مالیدن و کونمم انگشت میکردم و بعد رفتم کصمو با فاصله از شیر اب تنظیم کردم و ابو باز کردم و رو حالت پرفشار تنظیمش کردم اخ که این کارو خیلی دوست داشتم اب از بالا با فشار میخورد ب کصم و برخوردش با چوچولم رعشه ب تنم مینداخت خانومایی که امتحان کردن میدونن چی میگم بالاخره تو بیایون لنگه کفش غنیمته تو مواقع بی کیری بد نیس جوابه.....
خلاصه حسابی خودمو مالوندم و ابی بود که از کصم راه گرفته بود و دیدم اینجوری فایده نداره دوست داشتم یکی حسابی بیوفته ب جون کص و کونم و تا میتونه بلیسه و بخوره....
یاسو صداش زدم و اومد و خودش تا نگاهش ب کصم اوفتاد فهمیدو لخت شد اومد پیشم و شروع کرد خوردن و مالوندن و 69شدیم که همزمان منم کص و کون یاسو بخورم و جفتمون تو فضا بودیم که همزمان باهم ابمون تو دهن هم دیگه اومدو اب همو خوردیم و بعد همدیگرو در اغوش گرفتیم و لبامون گره خورد ب هم....
حالم اومد سره جاش سبک شدم درسته هیچی کیر نمیشه اما خوب بود بازم خداروشکر که یاس هست....
تو این مدت کمی یاس مخمو زد و نوید باز خرم کرد و البته بی کیری ام خودش دلیل خوبی بود که باز روی خوش نشون بدم ب نوید....
و مثل قبل سه تایی سکسای خوبی داشتیم واقعا از کیر نوید لذت میبردیم نویدم پدرسگ بلده کار بود خوب میکرد....
چند وقتی بود هین سکس وقتی میدیدم یاس از کص میده و اون لذتو تو چهرش میدیدم و اینکه خودش هم میگفت از کص دادن حالش بیشتر از کون دادنه منم دوست داشتم تجربش کنم اما جلوی خودمو گرفتم دوست نداشتم اینجا و اینجوری بکارتمو از دست بدم نه با نوید اون برای کسیه که همه جوره لیاقتشو بهم ثابت کنه....
چند وقتی بود از نوید خبری نبود و حتی گوشیشو جواب نمیداد ب یاس گفتم ولش کن دیگه بهش زنگ نزن پسرا همینن بکن دروعن اقا یا خسته شده دلشو زدیم یا یکی بهتر پیدا کرده....
اما خب کمی نگرانش هم شدیم اخه پسره بی کله ای بود کار زیاد دست خودش میداد....
ی روز که باز زنگ زدیم ی خانومی جواب داد و گفتم ببخشید با اقا نوید کار داشتم؟گفت ياسمن جان شمايي؟ شروع کرد ب گریه کردن خواهره نويد بود دورادور منو ميشناخت ميدونست با نويد دوستم گفت که نوید مرده....
هنگ بودم چرا چیشد این بشر سالم بود باز کجا رفته چیکار کرده چه بلایی سره خودش اورده....
فهمیدم که با موتور تصاف کرده و جا در جا تموم کرده....
رفتم سمت خونشون و تا از دور ببینم چیشده
دیدم عه راست میگن اعلامیشو زدن و حجله گذاشتن و جوان ناکام نوید....
دم خونشون شلوغ پلوغ بود دیگه نخاستم برم جلو اومدم برم که یکی صدام کرد....یاسمن!
برگشتم دیدم ارمینه....
گفت چیه اومدی ختم دوست پسرت؟فکر کردی نمیدونم باهمین؟بخاطر نوید منو ول کردی؟پا روی همه ی اون عشق و علاقم گذاشتی؟با رفیق خودم بهم خیانت کردی؟تو یه هزره ی کثیفی....محكم يكي خوابوندم تو گوشش و بدون حرفي راهمو گرفتم و رفتم....
چقدر ناراحت شدم از حرفش تا خونه گريه كردم....
اون فكر كرده بود من بهش خيانت كردم در صورتي كه تا زماني كه با اون بودم حتي به پسره ديگه اي رو نميدادم هه منو هرزه خطاب كرد؟اون بي عرضه بوده و نتونست دوست دخترشو نگهداره برچسب هرزگيش چسبيد ب من اشكال نداره ماهم خدايي داريم....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#17   Posted: 9 Sep 2021 13:20

 0 Star

ارسالها: 28
داستانت خوب بود وداشتي خوب پيش ميرفتي. اما فكر كنم با كشتن پسره داستان رو هم كشتي. داستان رو جناحي نميكردي بهتر بود. اميدوارم زودتر ادامه بدي
 
     
  
 مرد
#18   Posted: 10 Sep 2021 01:06


 3 Star

ارسالها: 3196
دوستان ارادت

ممنون از همراهی و نظرات شما عزیزان
امیدوارم تا اینجای داستان لذت برده باشید
سعی میکنم ادامه داستانو زودتر براتون اپلود کنم
(قوی و پرقدرت)

با ارزوی بهترین ها براتون🌹
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
 
     
  ویرایش شده توسط: Kiing  
 مرد
#19   Posted: 22 Sep 2021 19:52

 0 Star

ارسالها: 2
پس چیشد؟
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#20   Posted: 23 Sep 2021 17:04


 3 Star

ارسالها: 3196
(قسمت يازدهم)

خاک سرده،چهلم نوید هم رسید....درسته شاید بجز سکس بهش حسه دیگه ای نداشتم اما خب بازم ادم دلش میسوزه بالاخره جوان بود اما دست روزگار همینه دیگه کاریش هم نمیشه کرد....
منو یاس هم بیشتر سرمون تو درس و کتابامون بود فصل امتحانا بود و دیگه دوست پسر نگرفتیم با اینکه چندتایی پیشنهاد داده بودن اما واقعا ذهنم یکم برای شروع یه رابطه جدید خسته بود و فعلا قصد داشتم کمی بیشتر وقت برای خودم و زندگیم و درسم بزارم و یاس هم همینطور و خب خوبیش این بود منو یاس همدیگرو داشتیم و همدیگرو بی نصیب نمیزاشتیم و کص و کونی صفا میدادیم....
تو تعطیلات بین امتحانات بودیم که مامان بهم زنگ زد که پاشید جمع کنید با یاس برید خونه مادربزرگ خودش هم بعد از کارش میاد باباهم انگاری اینجور که مامان میگفت پرواز داشت و شب نبود قرار بود شب پیش عزیزجون و اقاجون اینا باشیم خلاصه منو یاس حاضر شدیم و راهی شدیم از بچگی خونه مادربزرگو خیلی دوست داشتم حسه خوبی بهم میداد ی ارامشه خاصی داشت مخصوصن که خونشون هنوز اون حالت قدیمی بود و مثل خونه های دور و اطراف نشده بود برج های سر به فلک کشیده و ساعت ها میشد نشست تو حیاطش و از حوض و دارو درخت و سبزی کاری هاش لذت برد و خب انقدری ام که اقاجون و عزیز جون مارو دوست داشتن خیلی احساس خوبی میکردیم و بعداظهرم مامان اومد همه چیز خوب بود تا شب،قرار بود شب هم اونجا بمونیم اما همون شب از شهرستان تلفن ميكنن كه يكي از بستگان فوت كرده و پدر بزرگ و مادربزرگم همون شبونه راهي شهرستان ميشن و ماهم ديگه نمونديم و راهي خونه خودمون شديم....
وارد خونه كه شديم دو جفت كفش دم جا كفشي بود يكيش كه كفشاي بابا بود اما اون يكي كفش زنونه بود؟!اما بابا كه الان بايد تو پرواز باشه؟يعني؟!؟!سه تامون يه لحظه هنگ بوديم و مامانم كه ي لحظه بد جوش اورد و عصبي رفت سمت اتاق و طولي نكشيد صداي دادو بيداد و فهش بلند شد و مامان هم بابا و هم اون زنرو لخت لباس به دست با كتك و چك و لگد از خونه انداختشون بيرون و اومدم برم مامانو اروم كنم اما ديدم خيلي داغ كرده الان بعدم كه رفت تو اتاقش و درو بست اما صداي گريه هاشو ميشنيدم اخ كه فدات بشه ياسمنت كه نبينه ناراحتيتو....
كمو بيش ميدونستم بابا ي شيطنت هايي داره حتي خوده مامانم زنه تيزي بود بوهايي برده بودو حتي چند باري كمي جروبحثشون هم شد اما ديگه تا اين حد فكر نميكردم بابا جسارت كنه و طرفو بياره تو خونش و حتي اتاق خوابشون و اين حريمو بشكنه....
درسته از دست بابا ناراحت بودم اما كمي دلم هم براش سوخت اونجوري جلوي ما ابروش رفت من كه همون لحظه خيلي خجالت كشيدم ببين ديگه بابا چي گذشت بهش اما خب تهه خيانت همينه مامان زني نبود كه تو زندگيش كم بزاره اما خب بابا مرد شهوتراني بود اينم خودش نوعي اعتياده ديگه....
خلاصه بعد از اون شب كه اصلا انتظارشو نداشتيم رابطه مامان و بابا حسابي خراب شد البته بابا اومد براي عذرخواهي و منت كشي اما خب كار از كار گذشته بود و مامان رفت درخاست طلاق داد و مدتي بعدم جدا شدن....تا قبل اين ماجراها پيشه خودم ميگفتم چه خانواده خوب و خوشبختي هستيم ما اما الان.....واقعا كه اين حشريت بدجوري ريده به بشريت....
واقعا زشته اخه فكر كنيد پدر و مادره من بعد از اين همه سال زندگي و دوتا بچه بزرگ كردن كارشون رسيد ب جدايي البته يك طرفه ام نميشه قضاوت كرد ما تو دل ماجرا نبوديم اما گاهي ادم با يكم عزت نفس جلوي خودشو بگيره خيلي بهتره تا كلا زندگيش بپاچه و بره رو هوا....
من و ياس هم كه قرار شد با مامان زندگي كنيم و البته بابا گاهي بهمون سر ميزد و زنگ ميزد اونم از روي ما خجالت ميكشيد اما خب چه ميشه كرد....
اوايل خب حال روحي مامان بهم ريخته بود اما ب مرور هي بهتر شد و حتي ديگه تبديل شده بود ب همون ادم بشاش و خنده روي سابق خوشحال بودم چون تو مدتي كه حالش خراب بود واقعا تحملش براي من و ياس هم سخت بود اما خب زندگي هميشه ي جور نميمونه و زودي باز سرش با كارش و مريضاش و شاگرداش گرم شد و روحيشو به دست اورد....
با وجود همه اين مشكلات و سختي هايي كه تو اين مدت كشيديم اما خداروشكر امتحانامونو قبول شديم و من كه سال اخرم بودو وارد دانشگاه ميشدم و خب ميشه گفت يه شروع تازه اي بود برام....
با اينكه ميدونستم هنوز راهه درازي در پيش دارم و پستي و بلندي هاي زياديو بايد پشت سر بزارم اما با انرژي براي چالش هاي زندگي اماده بودم....
قرار شد ي مسافرت بريم و اب و هوايي عوض كنيم و خستگيه اين مدت و امتحانا از تنمون در بياد....
تصميم بر اين شد بريم شمال خونه خاله ماهرو
خاله ماهرو خاله بزرگم بود از بعد ازدواجش با شوهرش ميرن شمال زندگي ميكنن و ماهم هرموقع راهي شمال ميشديم ميرفتيم پيش خاله....
خالم و شوهر خالم ادماي خيلي مهربون و مهمانوازي بودن سهراب پسرشون دوسالي از من بزرگتر بود و سارا دخترشون هم با ياس ما بود....
خلاصه صبح زود راهي شديم و ظهر رسيديم و بعد از استقبال گرم خاله و خانوادش موقع نهار بود و خاله ام كه چه بو و رنگي راه انداخته بود و سنگ تموم گذاشته بود و غذاهاي شمالم كه خودتون ميدونيد لازم ب ذكر نيس....
بعد نهارم رفتيم تو حياط بزرگ و سرسبزشون تو الاچيغ نشستيم و سهراب بساط چايي اتيشي و به راه كرد و ميگفتيم و ميخنديديم هوا ام كه نگم نمه بارون و بوي نم خاك و رطوبش براي مايي كه از اون دودو دم اومديم كه خيلي خوب بود....
سهراب و سارا ام مث خودمون بودن شوخ طبع و ديوونه كلي از دستشون ميخنديديم و سهراب گفت دختر خاله قليون ام هستا اگه دوست داري بچاقم....
خيلي اهلش نبودم برا همين گفتم نميخاد همون چاي هيزوميت مارا بس است....
خلاصه اون روز گذشت و واقعا تا الان كه لذت برده بودم صبم بعد صبحانه تنها زدم بيرون تا يكم پياده روي كنم هنزفري و زدم و موزيك پلي شد بيشتر موزيكاي بي كلام و اروم گوش ميكردم پشت خونه خاله اينا ميرفت سمت جنگل و ي بركه كوچيك هم اونجا بود و رفتم نشستم و تو حالو هواي خودم بودم يهو يكي از پشت لوله تفنگشو گذاشت رو سرم و گفت تكون بخوري ميكشمت من كه از ترس زبونم بند اومده بود و حتي دستام شروع كرد ب لرزيدن و بعد اسلحرو از سرم كشيد و بلند بلند زد زير خنده برگشتم ديدم سهرابه اخ كه بگم خدا چيكارت كنه پسر مردم از ترس پاشدم كلي هم زدمش هم فهشش دادم گفت دختر تكو تنها پاشدي اومدي تو جنگل نميگي ي موقع خرسي گرازي چيزي بهت حمله كنه دم بركه ام كه نشستي بيوفتي توش خفه ميشي....
گفتم اومده بودم كمي پياده روي كنم كه جنابعالي كوفتم كردي و باز زد زير خنده....
گفتم هنوز كتك ميخايا....
سهراب:ميخاي پياده روي كني بيا ببرمت ي جا عشق كني....
گفتم باشه بريم و من كه بلد نبودم اما از وسط همون جنگل انداختيم رفنيم باهم قدم ميزديم و حرف ميزديم تا رسيديم ب ي جا حالت دره مانند بود و واقعا زيبا بود سرسبز و وسيع روي يه تخته سنگ نشستيم و دره و منظره زيباش زير پامون بود و ي موزيك پلي كرديم و سهرابم گفت الان ي رول علف ميچسبه ميكشي كه؟
گفتم نه تاحالا نكشيدم....گفت امتحان كن ضرر نداره
و خلاصه زد زيرش و بهم ياد داد و منم شروع كردم كشيدن و سرفه هايي ميكردم عادت نداشتم اخه
ولي حس و حال خيلي خوبي منو فرا گرفت كسخل شده بودم چرتو پرت ميگفتيم ميخنديديم كركره خنده انقدر خنديديم فكم درد گرفته بود و تو همون حالت گيج و منگي سرمم گذاشته بودم رو شونه سهراب و منظررو تماشا ميكرديم سهراب هم وقتي ديد سرمو گزاشتم رو شونش دست انداخت دور كمرم و بغلم كرد مدتي سكوت حكم فرما شد و جفتمون قفل منظره بوديم و دروغ چرا كمي بدنم داغ شده بود....
يكم بعد سهراب صورتشو اورد سمت من و همينجور زل زده بود بهم و نگاهم ميكرد....
سرمو برگشتوندم سمتش كه بگم چيه چرا بر بر منو نگاه ميكني كه نفهميدم چيشد ب خودم كه اومدم لبامون روي هم بود....
لبامو از لباش جدا كردم و كمي ب چشماش نگاه كردم و گفتم پاشو بريم خونه ديگه....
سهراب فكر كرد از دستش ناراحت شدم و پاشد اومد دنبالم و دستمو گرفت گفت ياسمن ببخشيد ب خدا دست خودم نبود....
چي ميگفتم بهش اخه ترجيح دادم چيزي نگم و بقيه راهو تو سكوت رسيديم خونه.....
ياس و سارا ام با ما قهر كرده بودن كه چرا مارو نبردين جنگل و ازين حرفا من كه هنوز كمي چت بودم و خسته از پياده روي رفتم ي دوش بگيرم....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
 
     
  
صفحه  صفحه 2 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

خواهرانه

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA