انجمن لوتی
صفحه  صفحه 4 از 4:  « پیشین  1  2  3  4
داستان سکسی ایرانی

خواهرانه

 مرد
#31   Posted: 28 Nov 2021 18:00

 0 Star

ارسالها: 6
خیلی عالی مینویسی
 
     
  
 مرد
#32   Posted: 12 Dec 2021 18:14


 3 Star

ارسالها: 3196
(قسمت هجدهم)

از خونه که زدم بیرون کمی که باد به سرو کلم خورد کمی سره حال تر شدم تا رسیدم ب شرکت و ی کافی برا خودم درست کردم و رفتم پشت میزم که حسابی کار ریخته بود سرم....
کونمم که درد میکرد درست نمیتونستم بشینم هی رو صندلی وول میخوردم و خلاصه سرگرم کار شدم حدودا دو ساعتی مشغول بودم تا با صدای مهران ب خودم اومدم تازه رسیده بود بعد از ی سلام احوال پرسی ساده مثل همیشه راهی اتاقش شد اما قلب من باز شروع کرد به تاپ تاپ زدن....
نمیدونم این چه حسه مزخرفی بود که چندوقتی ب مهران پیدا کرده بودم که اینجور باعث میشد دست و دلم بلرزه و گاهی با کاراش انقدری حشری بشم که کار دست خودم بدم....
چندتا نفس عمیق کشیدم و ریلکس شدم و مشغول کارم شدم بدنم کوفته و خسته بود تایم نهار نفهمیدم چجوری غذامو خوردم و از خستگی سرمو گذاشتم رو میز و خوابم برد....
نمیدونم چقدر خواب بودم که با گذاشته شدن دستی ب روی شانم ناخداگاه پریدم....
مهران که دید من انگاری ترسیدم گفت نترس بابا منم خانومه خوابالو اینجا مگه جای خوابه اگر خسته ای برو خونه
گفتم ببخشید اصلا نفهمیدم کی خوابم برد نه کلی کار دارم دوتا از بچه هام که نیومدم کاره اونام دست منه باید حتما امروز تمومش کنم
ی لبخندی زدو گفت مراقب خودت باش و بعدم رفت تو اتاقش
پاشدم ی ابی ب دست و روم زدم و ی چای قند پهلو ام برا خودم ریختم و باز مشغول کار شدم
تقریبا ساعت شیش و نیم هفت بود که کارم تموم شد بچه های دیگه زودتر از من کارشون تموم شده بود و رفته بودن فقط من بودمو مهران...
منم کم کم وسایلمو جمع کردم موقع رفتن گفتم برم ی خدافظی از مهران کنم و در زدم و گفت بفرمایید داخل شدم و گفتم با من امری ندارین
گفت یاسمن ی چند لحظه لطفا بیا بشین....
منم رفتم روبه روي ميزش رو صندلي نشستم و خوده مهران هم از پشت ميزش بلند شد و اومد رو به روي من نشست
گفت ياسمن يه درخاستي ازت داشتم البته ميل خودته اگر دوست نداري ميتوني قبول نكني
گفتم جانم بفرماييد كاري باشه از دستم بر بياد در خدمتم
مهران:نه كاره خاصي نيست راستش يه مهماني دعوت شدم و خب مهمانيه مهمي ام هست برام چون ادم هاي مهمي در اين مهماني حضور دارن و دوستي و همكاري باهاشون در اينده خيلي براي ما مفيد خواهد بود....اما تنها نميخام برم بخاطر مسائلي دوست دارم اگر شما افتخار بدي همراه من باشي....
ياسمن:ميتونم بدونم بخاطر چه مسائلي؟
مهران:اوووم چي بگم در اين مهماني دختران زيادي هستن كه ميخان ب بهانه هاي مختلف خودشونو به من بچسبونن اما اگر ببينن تو كناره مني ب خودشون اين اجازرو نميدن
ياسمن:حالا مطمئني فقط ب همين دليله يا ميخاي حرصشونو در بياري؟
مهران:حقا كه بچه زرنگي و خوب تا تهشو خوندي حالا كمكم ميكني؟
ياسمن:مشكلي پيش نمياد؟
مهران:نه بابا چه مشكلي يه مهمانيه باهم ميريم و برميگرديم....
ياسمن:نميدونستم چي بگم اصلا نميدونستم كجا ميخاد بره مهمانيه چي هست ادماي تو مهماني كي هستن و اصلا درسته من باهاش برم اما خب از طرف مهران ميدونستم مشكلي پيش نمياد چون تو اين مدت خوب شناخته بودمش و اولين باري ام بود ازم اينجوري كمك ميخاست و از طرفي ام بدم نميومد ب عنوان دوست دخترش كنارش باشم خيلي از دخترا ارزوشون بود جاي من باشن....
با كمي مِنو من گفتم باشه همراهيت ميكنم
با شنيدن اين حرف لبخندي روي لب هاش نشست كه چهرشو سكسي تر ميكرد و ازم تشكر كرد
بعدم پاشدم برم كه گفت وايسا خودم ميرسونمت هرچي گفتم نه و مزاحم نميشم و اين حرفا گوشش بدهكار نبود و خلاصه باهم راهي شديم و تا دم خونه رسوندم و گفت فردا نميخاد بياي سره كار استراحت كن كه برا مهمانيه شب سره حال باشي خودم فردا شب ساعت ٨ميام دنبالت و بعدم خدافظي كرديم و رفت....
اخ كه خونه چقدر خوبه حسابي خسته شدم امروز مستقيم راهي حمام شدم و زدم وان پره اب داغ بشه كه دراز بكشم و بدنم حال بياد حسابي كوفته شده بود همه جام ي كون داده بودما اين همه همه جام در ميكرد با وارد شدن بدنم تو اب گرم خستگيام از تنم ريخت و چشمامو رو هم گذاشتم و كمي ريلكس كردم بعدم خودمو اب كشيدم و حولمو تن كردم و رفتم همونجوري با حوله پهن شدم رو تخت....
كمي كه بدنم خشك شد بلند شدم و حولمو از تنم دراوردم و لخت وايسادم جلو اينه تا موهامو سشوار بكشم و خشك كنم كه صداي در اومد فكر كردم ياسه گفتم بفرماييد كه با صداي حسين پريدم و حولمو برداشتم گرفنم جلوم گفتم عه حسين تويي ببخشيد فكر كردم ياسه اونم خنديد و گفت خوبه حالا نميخاد خودتو بپوشوني من كه ديدم همه جاتو ديدم راست ميگه ها منم پرو بازي دراوردم و حوصلو ول كردم لخت وايسادم جلوش بعدم رفتم مشغول شسوار كشيدم موهام شدم....
حسين همينجور نشسته بود و داشت منو نگاه ميكرد
گفتم چشاتو درويش كن داري ميخوري منو
گفت ياسمن خيلي اندام خوبي داري ادم ديوانه بدنت ميشه دوست دارم صب تا شب بشينم فقط تماشا كنم
بهش ي لبخند زدم و گفتم تو ديوانه اي ديوانه
بعدم پاشد اومد از پشت بغلم كرد و سينه هامو گرفت تو مشتش و سرشو برد تو گردنم و منو ب خودش فشار ميداد....
خودمو از دستش كشيدم بيرون اخه اولا كه اصلا حس سكس نداشتم بعدم تازه دوش گرفته بودم منم كه ب سينه هام حساس دست ميزنه حشري ميشم بعد كه ديگه نگم براتون....
گفتم حسين الان حال ندارم يكم خورد تو ذوقش و گفتم بخدا از ديروز بدنم كوفتس درد ميكنه بزار برا بعد....
اومد جلو لپمو ي ماچ كردو گفت هرجي ابجي خانوميم بگه بعدم رفت سمت در كه بره
اما ي آن دلم براش سوخت گفتم بچه تن لخت ديده دلش خاسته حالا حداقل ي ساك براش بزنم ب جايي بر نميخوره....
دستشو گرفتم و كشيدم داخل و هولش دادم چسبوندمش ب ديوار و خودمم جلوي پاهاش زانو زدم و شلوار شورتشو باهم كشيدم پايين....
كيره نميه خوابش پريد بيرون و با دست گرفتمش و شروع كردم ساك زدن كيرش تو دهنم هي گنده و گنده تر ميشد تا جايي كه حسابي راست كرد و ديگه كامل تو دهنم جا نميشد و خودشم سرمو با دستاش گرفته بود و هدايت ميكرد منم حسابي با ولع براش ساك ميزدم و حتي تخماشم خوردم....
چهار پنج دقيقه اي كه حسابي براش ساك زدم سرمو گرفت و فشار داد ب كيرش كه باعث شد تا تهه حلقم بره و بعد با ي نعره همه ابشو خالي مرد تو ته حقلم كه با اين كارش واقعا داشتم خفه ميشدم و با چنگي كه ب پاي حسين زدم كيرشو كشيد بيرون و منم همون مرقع ب سرفه اوفتادم و راهه نفسم باز شد....
گفتم اي كثافط داشتي خفم ميكردي
حسين كه از شدت لذت پاهاش سست شده بود ولو شد رو تخت و گفت اخ ياسمن ببخشيد اصلا دست خودم نبود تو ادمو ديوانه ميكني دختر....
گفتم برو گمشو ديگه ازين خبرا نيس....
يكم سر ب سره هم گذاشتيم و منم كمي استراحت كردم و شبم دوره هم شام خورديم و بعدم كه خيالم راحت بود فردا سره كار ندارم اخه مهران گفت نيا نشستم دوتا فيلم سينمايي جديد ديدم و بعدم خوابيدم تا فردا و روزي نو....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
 
     
  
 مرد
#33   Posted: 23 Dec 2021 16:32


 3 Star

ارسالها: 3196
(قسمت نوزدهم)

تقريبا ساعت ده صبح بود كه با صداي موزيك بلندي بيدار شدم و اول كمي تو جام غلط زدم و دستو پاهامو كشيدم تا ويندوزم بياد بالا و استارت بخورم خخخخ بعدم با حالت دعوا رفتم سمت نشيمن ديدم باز اين ياسه خر و حسين چشم مامان و بابارو دور ديدن و صداي موزيكشون تا هفتا كوچه اونطرف ترو برداشته بود و خودشونم در حال جنگولك بازي و بزن و برقص....
مستقيم رفتم اول يكم صدا موزيكى كم كردم ك صداي غر غرشون بلند شد گفتم بابا سرمو برديد ديوونم كردين و بعد رفتم يه ابي به سرو صورتم زدم و رفتم براي صبحانه ب حسين و ياس گفتم بيايد صبحانه گفتن ما خورديم و منم برا خودم يه نيمرو زدم و همونجا رو ميز اشپزخانه مشغول خوردن شدم و حسين ياسو تماشا ميكردم و ميخنديدم به ديوونه بازياشون....
كم كم ديدم رفتن تو سرو گردن هم و بعدم لباشون رفت رو هم و بعدم شروع كردم همديگرو لخت كردن....
منم محو تماشاشون شده بودم برام جذاب و لذت بخش بود در حدي كه لباشون كه رفت رو هم كصم خيس شد....
طولي نكشيد كه لخت تو بغل هم بودن و حسين نشست رو كاناپه و ياس هم جلوي پاهاش نشست و کيره نيمه خواب حسينو گرفت دستش و بعد از چندبار بالا پايين كردنش با دست گذاشت تو دهنش و شروع كرد ساك زدن....
ياس خيلي قشنگ ساك ميزد جوري كه با ديدن ساك زدنش منم دلم خاست اما ترجيح دادم تماشاچي باشم اينم خودش ي حسه ديگه اي داشت....
بعد از ساك مجلسي و پر توفي كه ياس برا حسين زد حسين پاشد و ياسو خوابوند رو كاناپه و خودش اوفتاد ب جون ياس و از سينه هاش شروع كرد به خوردن و گاهي با جيغاس ريزي كه ياس ميزد ميفهميدم حسين شيطنت كرده و نوك سينه هاي ياسو گاز گرفته اخ كه نوك سينه هام مور مور شد ديگه نا خداگاه دستم رفته بود روي كصم و محو تماشاي اونا بودم....
بالاخره حسين از سينه هاي ياس دل كند و همونجوري با زبونش از سينه هاش اومد پايين تا رسيد ب كصه كوچولوي خواهره نازم اخ كه من عاشق كص ياس بودم كوچولو موچولو تروتميز و صورتي البته نا گفته نماند كصش ب ابجيش رفته....
حسين با ولع شروع كرد به خوردن كصه ياس
و ياسم كه معلوم بود داره شديد لذت ميبره چشماشو بسته بود و لباشو گاز ميگرفت و موهای حسین و چنگ میزد طولی نکشید که با لرزه ای که ب تن یاس اوفتاد فهمیدم بله اون زبون داغ حسین کارشو کرده و یاس ارضا شد حسین هم یاسو بغل کرد و بوسید تا یکم حالش جا بیاد بعد یاس پاشد و حسینو خوابوند رو کاناپه و نشست روش و کل کیر حسین و ی دفعه جا کرد داخل کصش که صدای اهش از نهان بلند شد و بعدم مشغول کمر زدن و بالا پایین شدن رو کیر حسین کرد....
اخ که عجب کیر سواری میکرد کصم حسابی اب انداخته بود شورت که هیچی شلوارمم خیس کرده بود...
لذت کص دادن و تو چشمای یاس میدیدم دروغ چرا منم خیلی دوست داشتم تجربش کنم منم دوست داشتم کص بدم،کیر سواری کنم اما خب شاید من مثل یاس اون شجاعت و‌ بی خیالی و نداشتم نمیدونم از طرفی ام دوست دارم اولین کسی که پردمو میزنه و پلمپ کصمو باز میکنه کسی باشه که با تمام وجود دوسش داشته باشم و با تمام وجود دوستم داشته باشه....عشق...عشق....عشق...عشق....
غرق در افکار و دست در شورت و کص خیس
که با صدای شالاپ شلوپ تلنبه هایی که حسین به حالت داگی تو کص یاس میزد رشته افکارمو پروند....
دیدم دیگه جایز نیست خودمو عذاب بدم و لخت شدم و رفتم پیششون و اول ی لب از یاس گرفتم و بعدم ی لب از حسین بعد رفتم کیر حسینو از کص یاس کشیدم بیرون و شروع کردم ساک زدن جووون کیر با طعم کص یاس محشره بی نظیره تخماشم حسابی خوردم باز فرستادمش تو کص یاس بعد خودم رفتم زیر یاس خوابیدن جوری که سرم سمت کصش و کیر حسین و کصه منم سمت صورت یاس
یاس با دیدن کص ابدار و خیسم ی جون کشدار گفت و شروع کرد ب خوردم منم از زیر هم کصه یاسو میخوردم هم کیر و تخمای حسینو....
هر سه تامون رو هوا بودیم یاس جوری کصمو میخورد که انگاری از قحطی اومده....
داشتم ارضا میشدم که همزمان حسین هم ی نعره کشید و یاسم ی جیغ خفیف و سه تامون باهم ارضا شدیم اخ که چه حس خوبی بود....
اخ جانم حسین که کیرشو از کص یاس کشید بیرون همه ابش ریخت بیرون و با ولع شروع ب خوردنش کردم و یاس گفت ابجی ابجی ب منم بده
سریع اومدو لباشو گذاشت رو لبام و منم همه ابارو ریختم نم دهنش و اونم با ولع قورت داد و گفت به به....
حسین معلوم بود حسابی پنچر کرده و کیرشم خوابیده بود لش شده بود رو کاناپه رفتم پریدم بغلش و سرمو گذاشتم رو سینش و اونم منو بغل کرد تن جفتمون داغ بود البته تن من بیشتر درسته ارضا شده بودم اما منم کیر میخاستم....
سرمو بردم سمت گوش حسین و گفتم پس من چی؟
تا اومد ب خودش بیاد و چیزی بگه رفتم پایین و کیره خوابشو کردم دهنم انقدر ساک زدم زدم یاسم اومد و دوتایی براش انقدر خوردیم تا دوباره جون گرفت و بعد من زودی قنبل کردم و کونمو براش باز کردم یاس رفت پشت من و حسابی سوراخ کونمو خورد و بعدم کیر حسینو ی ساک پر توف زدو گذاشتش سره سوراخم و با ی فشار سرش رفت داخل اخ که من عاشق کیرم صبر نداشتم تا ته جا کنه توش خودمو به عقب هول میدادم که بیشتر بره تو درد داشت اما دردی مملوع از لذت طولی نکشید که کیرش تا دسته تو کونم بود و با شدت درحال تلنبه زدن از شدت لذت دوبار زیرش ارضا شدم و کمی بعدم حسین با فشار همه ابشو خالی کرد تو کونم اخ که من عاشق گرمای اب کیر بودم حسین هم اینو خوب میدونست و همیشه ابشو تو کونم خالی میکرد بعدم همونجوری که کیرش تو کونم بود روم دراز کشید تا کیرش نم نم خوابید و از کونم پرید بیرون....
سه تامون بغل هم ولو شده بودیم اخ که عجب حالی کردیم گاهی پیش خودم میگم خوب شد حسینو داریم خوب شد که مامان باز ازدواج کرد و جدا از سکس کانون خانواده گرمتر و مستحکم تر شده و روحیه هممون خوب شده....
درسته اقا رضا و حسین پدر و برادر واقعی ما نیستن اما واقعا هم اقا رضا کم برامون پدری نکرد هم حسین که واقعا برادریو در حق ما تموم کرده بود و خوشحال بودم از زندگیمون....
سه تایی پاشدیم راهی حموم شدیم و بعدم دیگه ظهر شده بود و بعد از اون عملیات سنگین زنگ زدیم نهار اوردن و بعدم رفتم کمی استراحت کنم....که تا شب برنامه ها داشتیم....
جلوی خَط چين ها اختيار را بِكُنيم...
 
     
  
↓ Advertisement ↓
صفحه  صفحه 4 از 4:  « پیشین  1  2  3  4 
داستان سکسی ایرانی

خواهرانه

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA