انجمن لوتی
صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8
داستان سکسی ایرانی

حسرت

 مرد
#71   Posted: 15 Jan 2022 03:52


 1 Star

ارسالها: 107
خیلی خوب بود عالی
سکس بدون محدودیت
 
     
  
 مرد
#72   Posted: 15 Jan 2022 08:20

 0 Star

ارسالها: 8
جوووون بنویس
 
     
  
 مرد
#73   Posted: 17 Jan 2022 11:36


 0 Star

ارسالها: 39
قسمت سی و هفتم
-وای چه جالب خب بعدش چی شد ؟
-شهلا رفت از تو کمدش یه جفت جوراب آورد داد پوشیدم که تا روی زانوم بود ، بعد هم یه نیم تنه و دامن کوتاه ، که میگفت اینا رو از قبل دارم و ازم کوچیک شده ، تقریبا اندازه ام بود ، میخواستم شورتم رو بپوشم که شهلا گفت نمیخواد حالا که کسی نیست اینجا ، منم دیگه نپوشیدم ، بعد خودش رفت از تو کمد لباسشون یه لباسی آورد که از زیرش همه چیز پیدا بود ، کامل توری بود و خیلی هم کوتاه بود ، من خندیدم که شهلا گفت چرا میخندی گفتم آخه این لباسه همه چیز از زیرش پیداس ، خب این لباس خوابه باید همینجوری باشه که شوهر رو تحریک کنه برا سکس و یه چشمک بهم زد بعد هم بهم گفت خب بریم برقصیم ، با ویدیو یه شو گذاشت هندی بود ، من هم رقص رو دوست داشتم ولی فقط تو عروسیا فرصت میشد ، وقتی چرخ میزدم و باد میخورد به کصم ، اون حس لخت بودن زیر دامن خیلی بهم فاز داد ، بعد رقص هم منو بغلم کرد و تقریبا نزدیکای اومدن شوهرش بود ، رفتیم لباس بپوشیم که این بار برخلاف موقعی که اومدم و دیدمش لباسش پوشیده بود
-خب بعدش چی شد ؟
-فردا شب که رفتم ، شهلا دوباره لباس لختی پوشیده بود یه دامن بالا زانوش بود که وقتی میشست معلوم میشد که شورت پاش نیست ، شهلا بهم گفت عزیزم موهات رو با تیغ زدم دیشب که اذیتت نمیکنه ؟ نه خاله فقط یکمی میخاره ، شهلا حتی فرصت نداد من حرف دیگه ای بزنم سریع اومد سمت و من رو از رو مبل بلند کرد و با یه حرکت سریع شورت و شلوارم رو کشید پایین و گفت بذار ببینم ، بعد هم شروع کرد به دست مالی کردن کصم ، همونطوری که شورت و شلوارم تا رو زانوم پایین بود داشت روی کصم رو میمالید و میگفت هنوزم میخاره؟ گفتم نه الان خوبه بعد دامن خودشو زد بالا گفت ببین وقتی تیغ میزنی اولش همینجوری میشه تو هم یکمی برام بمال ، مشخص بود خارش بهانه س ، بعد شهلا گفت اصن بیا مثل دیشب لخت بشیم و خودش کامل لباساش رو‌ درآورد، من همینجور شلوارم نصفه پایین مونده بود و داشتم نگاش میکردم که گفت پس چرا معطلی ؟ دوست نداری ؟ آروم شروع کردم به درآوردن لباسام ، راستش خودمم خوشم اومده بود از اینکه لخت بشم ، بعد گفت میخوای امشب لخت برقصیم؟ بعد هم یه شو گذاشت و کلی لختی رقصیدیم ، بعد که نشستیم رو مبل شهلا منو بغل کرد و سرمو گذاشت روی سینه هاش ، وقتی بدن لختم میمالید به بدن لخت شهلا اصن یه حالی میشدم ، بدنم مور مور میشد ، شهلا با دستاش بدنم رو میمالید ، یکمی بعد دستش رو گذاشت روی پام و شروع کرد به مالیدن ، کم کم دستش رو آورد به سمت لای پام و یواش یواش رسوند به کصم ، من حرفی نزدم ولی بشدت خوشم اومده بود ، شهلا داشت کصم رو میمالید و من لذت میبردم ، بعد دستش رو برداشت و کرد تو دهنش و دوباره گذاشت روی شیار کصم ، انگشت خیسش بهم بیشتر حال میداد بعد دستم رو گرفت و انگشتم رو کرد تو دهنش یکمی لیسید و بعد گذاشت رو کصش و با دستای خودش دستم رو میمالید رو کصش ، آروم در گوشم گفت بمال ، منم به حرفش گوش دادم ، چند دقیقه بعد پیشونیم رو بوسید و گفت تا حالا کسی رو بوسیدی؟ گفتم آره خیلی زیاد ، گفت نه اونجوری نه ، منظورم اینه لب گرفتی؟ لب دیگه چیه خاله ؟ صورتت رو بیار جلو تا بگم ، بعد لبش رو گذاشت رو لبم و شروع کرد به بوسیدن ، یهو حس کردم داره زبونش رو میکنه تو دهنم ، حس عجیبی بود ، شروع کرد به چرخوندن زبونش تو دهنم ، بعد ازم جدا شد و گفت خوب بود؟ با سر اشاره کردم آره، گفت تو هم زبونت رو بکن تو دهنم ، دوباره لبش رو گذاشت روی لبم اینبار منم زبونم رو کردم تو دهنش ، زبونامون رو میمالیدیم بهم ، خیلی حس خوبی داشتم ، همزمان دستش رو گذاشت رو کصم و میمالید خیلی حال میداد ، وقتی ازم جدا شد گفت میخوای بیشتر حال کنیم؟ با سر اشاره کردم اره، رفت از تو اتاق یه فیلم آورد و گذاشت تو دستگاه وقتی پلی کرد خشکم زد یه مردی داشت دو تا زن رو میکرد ، تا حالا کیر ندیده بودم ، گفت تا حالا دیده بودی؟ گفتم نهه ، بعد گفت حتما تا حالا کیر هم از نزدیک ندیدی؟ نه ندیدم ، بعد شروع کرد منو مالیدن و گفت یه کیر خوب برات سراغ دارم ، اونشب تا آخر وقت داشتیم همدیگه رو میمالیدیم و لب میگرفتیم، فردا شبش که رفتم از همون اول دیگه لخت شدیم و شروع کردیم به لب گرفتن، بعد شهلا بهم گفت بیا یه چیز با حال دارم، اول بیا تو دستشویی تا بهت بگم منم با تعجب رفتم، اونجا بهم یاد داد خودمو خالی کنم و تمیز، بعد منو برد رو تختشون و یه کیر پلاستیکی کوچیک آورد و روش روغن ریخت و بعد منو چهاردست‌وپا کرد و آروم اونو تو سوراخ کونم کرد ، اولش یکمی ناخوشایند بود ولی یواش یواش بهم حال میداد، اونشب بهم گفت میخوای یه کیر واقعی بره تو کونت؟ اونقدر حال کرده بودم که گفتم آره ، بعد هم گفت من یه نفر رو سراغ دارم ، گفتم کی، اومد در گوشم گفت احسان، من با تعجب برگشتم گفتم داداشم؟ گفت آره، گفتم چطوری آخه؟ گفت بعدا بهت میگم ، اونشب هم کلی باهم حال کردیم ، فردا شب حتی اون کیر رو داد بهم که شبا باهاش حال کنم ، اونشب بهم گفت دلت میخواد با احسان از این کارا بکنی ؟ سرمو انداختم پایین ، گفت خجالت نکش بگو ، گفتم آره دوست دارم ، حتی یبار صورتش رو مالید به کونم و جریان اون روز رو گفتم براش ، خندید و گفت آره احسان خیلی با حاله همیشه دنبال اینه خودشو بماله به زن ها ، بعد جریان تو رو تعریف کرد که چطوری باهاش سکس کردی
-واقعا همه چیزو گفت؟
-آره از اول که چطوری با ماساژ شروع کردین و بعد شب آخر که رفتی کیرت رو هم تو کصش کردی
-خب بعد چی شد؟
-بعد بهم گفت اولین روزی که باهاش تنها شدی لباس لختی بپوش و بهش نزدیک شو اون خودش میدونه چیکار کنه
من شروع کردم به خندیدن ، وای خاله دمش گرم
-تازه گفت وقتی این کارو کردی اگه تونستید بیاید خونه ما
-وای دلم برام شهلا یه ذره شده
بعد همونجوری که لخت بود رفت یه مانتو پوشید و یه چادر انداخت سرش و گفت
-من برم ببینم شهلا تنهاس یا نه
دل تو دلم نبود که برم پیش شهلا ، سپیده با خوشحالی برگشت و گفت احسان شهلا تنهاس بدو بریم ، من سریع یه شلوار و پیرهن پوشیدم و رفتیم خونه شهلا ، در خونشون باز بود ، وقتی رفتیم داخل اتاق دیدم شهلا لخت مادرزاد منتظر ماست وقتی منو دید دوید سمتم منم پریدم بغلش
-خاله چقدر دلم واست تنگ شده بود
-منم همینطور عزیز دلم , آفرین سپیده جون ، دیدی راحت تونستی به احسان برسی
-آره خاله
- خب سریع لخت بشین تا باهم حال کنیم
وقتی لخت شدیم شهلا به سپیده گفت برو خودتو خالی کن و بیا میخوایم یه سکس واقعی بکنیم ، وقتی سپیده رفتش، شهلا رو تخت خوابید و پاهاش رو از هم باز کرد و گفت
-تا سپیده بیادش بیا بکن توش که دارم آتیش میگیرم
منم رفتم روش و کیرم و کردم تو کصش چند دقیقه بعد سپیده اومد و گفت
-بدون من شروع کردین؟
-عزیزم از الان کیر داداشیت مال توعه
بعد منو از خودش جدا کرد و گفت
-سپیده جون چهاردست‌وپا شو که قراره داداش جونت کونت رو فتح کنه
بعد کیر منو کرد تو دهنش و یکمی ساک زد و بعد هم یه توف انداخت رو سوراخ سپیده و کیر کوچیکمو تو کون آبجیم هدایت کرد و منم آروم تلمبه میزدم ، اونروز کلی خواهرمو کردم ، شهلا آخر سر بهم گفت
-احسان وقتی بالغ شدی بیشتر هم حال میکنی ، با این حشر که تو داری به زودی بالغ میشی ، از حالا هر چی تونستی خواهرت رو بکن
-چشم خاله من تازه به سپیده رسیدم ، ولش نمیکنم ، عاشقشم
عصر رفتیم خونه و تا یک ساعت به اومدن مامان اینا من و سپیده لخت بودیم، شب موقع خواب منتظر بودم همه خوابشون ببره تا برم پیش سپیده جونم زیر پتو همه لباسام رو درآوردم ، سپیده تو اتاق کنار ما با خواهر بزرگترم زهرا می‌خوابید ، این اتاقا بهم راه داشت ولی دری نداشت بینشون ، خونه قدیمی بود، یه نیم ساعتی از وقتی خاموشی زده بودن گذشته بود و خروپف همه بلند بود، تو این اتاق من و داداشام بودیم کناریش خواهرام و بعدیش مامان بابا ، آروم از زیر پتو خزیدم بیرون و رفتم سمت اتاق که سپیده بود ، کامل لخت بودم و اگه کسی بیدار میشد میکشتنم ، مخصوصا خواهر بزرگم زهرا از بس یه جوری بود ، رسیدم به رختخواب سپیده که روی زمین بود ، آروم زدم به پاش که یهو نترسه ، سرش رو آورد بالا منو دید ، با لباش داشت میگفت اینجا چیکار میکنی اروم خزیدم زیر پتوش و رفتم تو بغلش ، در گوشم گفت
-احسان اینجا چیکار میکنی اونم لخت ، اگه بیدار بشند بیچاره میشیما
-نترس خوابند ، نیم ساعت تو بغلت باشم میرم
-باشه بذار شلوارمو دربیارم
شلوارشو کشید پایین تا مچ پا و لباسشم زد بالا از پشت بغلش کرده بودم ، هر دوتامون از بودن با همدیگه لذت میبردیم ، یکمی بعد سپیده رو برش گردوندم و از روبرو بغلش کردم و شروع کردم به لب گرفتن ، دیگه نیم ساعتی بود که تو بغل همدیگه بودیم ، در گوشش گفتم
-عاشقتم آجی
- منم دوست دارم داداش
بعد رفتم تو رختخواب خودم ، فردا تو مدرسه کیوان رو که دیدم همون اول گفتم
-حدس بزن چی شده؟
-چی شده؟
-بالاخره آبجیمو کردم
-وای مبارکه ، نگفتم بزودی میکنیش ، حالا کی میاریش ما بکنیم ؟
-نمیدونم اصن میشه آوردش یا نه ، آخه من به مامان قول دادم راجع به شما به هیچ کسی چیزی نگم
-میدونم شوخی کردم داداش ، خیلی خوشحالم به آرزوت رسیدی
-آره کیوان ، اینقدر بهم حال داد که نگو ، تازه دیروز وقتی بقیه نبودند من و سپیده رفتیم خونه شهلا و سه نفره سکس کردیم ، اونجا کون خواهرم رو فتح کردم
-ایول فاتح کون ها
-راستی کیوان سحر کی میاد قرار بود اینبار بکنیمش
-تو هم که میخوای همه رو بکنی
-خب مامان گفت اینبار باید بکنیمش
-میدونم ، سه شنبه میادش ، آماده باش، راستی از سحر مهمتر برات مراسم پنج شنبه س ، بابام به هوای اینکه میخواد ببرتمون باغ و شب اونجا بمونیم میاد با بابات حرف بزنه و اجازه ت رو بگیره
-عههه مگه شب میمونیم اونجا؟
-شب نمیمونیم ولی اولا مراسم شبه ، دوما تا آخرای شب ادامه داره
-اها راست میگی
-اره دیگه میدونی که قراره مامان حامله بشه ، گفته احسان حتما باشه
-آرررره میدونم خیلی هم هیجان دارم ببینم
-آره خلاصه باید حتما بیای
-حتما
عصر وقتی اومدم خونه بابا و خواهر بزرگم و داداش بزرگم بیرون بودن ، فقط سپیده و مامان و داداش کوچیکم بودن ، وقتی مامان خوابید و داداش کوچیکم داشت تلویزیون میدید به سپیده اشاره کردم بیا آشپزخونه ، وقتی اومدش عین دو تا عاشق همدیگه رو بغل کردیم و شروع کردیم به لب گرفتن ، سپیده ازم جدا شد و گفت
-مامان زود بیدار میشه ، میشه یکمی کصمو بخوری ؟
- ای به چشم عزیزم
سپیده سرش دم در آشپزخونه بود و میتونست بیرون رو ببینه بعد دولا شد و شورت و شلوارش رو تا سر زانو کشید پایین من مشغول خوردن کص آبجیم شدم ، هیجان این کار از صد تا سکس راحت بیشتر بود ، بعد یه نیم ساعت کص لیسی و لب گرفتن از هم جدا شدیم و اومدیم تو اتاق که یه موقع مامان بیدار نشه و شر بشه ، شب هم سپیده میرفت پیش شهلا ، تا سه شنبه تو هر موقعیتی چه روز چه شب من میچسبیدم به خواهرم ، حتی دوبار از کون کردمش ، دیگه سپیده هم کامل راه افتاده بود از من حشری تر بود ، ولی سه شنبه اتفاقی افتاد که اصلا من انتظارش رو نداشتم!!!!! سه شنبه من اطلاع داده بودم که راه مدرسه میرم خونه کیوان ولی موقع برگشت شک کردم گفتم نکنه نگفتم و مامان بعدا شر راه بندازه ، سابقه ش رو داشت، خودم کلید داشتم انداختم و رفتم داخل اول آشپزخونه که تو حیاط بود رو چک کردم دیدم مامان نیستش گفتم پس تو اتاقه در اتاق اولی رو باز کردم و رفتم داخل، از شانسم صدا نکردم ، یکمی که اومدم جلو صدای خواهر بزرگم رو شنیدم
-آیییی آییی یوااااش
-آروم باش الان تموم میشه اینهمه تا حالا کردمت هنوز هم اه و ناله میکنی
-به من چه خو کیرت کلفته
وای این حرفا چیههه ، زهرا داره به کی کون میده؟ رفتم جلوتر، صدا از اتاق آخری بود تو اتاق آخری یه گوشه واسادم که نبیننم ، سرمو آروم اوردم تا دید داشته باشم ، وای باورم نمیشد ، آرش پسر همسایه مون که سرباز بود داشت آبجیم رو میکرد ، اونقدر زهرا سرو صدا میکرد که حتی اگه من داد هم میزدم متوجه نمیشدن ، تقریبا به حالت نیمرخ بودند و صورت جفتشون معلوم بود ، اول خواستم برم مچ گیری کنم ، بعد به خودم گفتم ،چته احسان بذار حالشون رو بکنن ، راستش از جنده بودن آبجی زهرا خیلی خوشحال شدم چون فکر میکرد آدم خشک و خیلی مذهبیه ، همیشه هم به من و سپیده گیر میداد ، یه لحظه یه فکری به ذهنم رسید ، داداشم یه دوربین از اینا که عکس میگیری همون موقع عکس رو ظاهر میکنه میده بیرون رو از دوستش قرض کرده بود و گذاشته بود تو وسایلش سریع رفتم دیدم از شانسم هست برش داشتم ، قبلا دیده بودم چطوری عکس میگیره منتظر موقعیت بودم یه لحظه که زهرا سرش رو آورد بالا و چهره اش بهتر معلوم بود، سریع عکس گرفتم این دوربینا یکمی سرو صدا داره ولی بقدری این دوتا مشغول بودند و زهرا بقدری جیغ میزد که متوجه نشدند عکس که چاپ شد سریع دوربین رو گذاشتم سر جاش ، یکمی واسادم نگاشون کردم و قربون صدقه خواهر جنده ام رفتم ، بعد هم آروم اومدم بیرون و رفتم ، تو راه واقعا خوشحال بودم که این حرکت رو از خواهرم دیدم ، همیشه از مذهبی بودن خونواده ام متنفر بودم ، دلم میخواست مثل خونواده کیوان باشند ، حالا یکی از خواهرام رو میکردم یکیشون هم در حال دادن به پسر همسایه دیده بودم، عکس رو یه نگاه دوباره انداختم ، زهرا و آرش کامل لخت بودند و چهره اشون کامل پیدا بود ، اتاق هم معلوم بود ، اصل اینکه عکس رو گرفتم برای این بود که زهرا خیلی گیر میداد به من و سپیده ، مخصوصا سپیده جونم رو خیلی اذیت میکرد که حجابت و لباست و .... ، بعد خودش داشت راحت کون میداد ، قصد نداشتم بر علیه ش استفاده کنم فقط گفتم نگه میدارم اگه یه روزی لازم شد دهنش رو ببندم ، رسیدم خونه عکس رو گذاشته بودم بین دفترم و تو کیفم بود ، اونروز قرار بود سحر رو بکنیم ، سحر هنوز نیومده بود، مامان منو کیوان رو برد حموم و حسابی شست، قبلش هم بهمون گفت که خودمون رو خالی کنیم ، یه صابونی داشت خیلی خوشبو بود، اصن بوش ادمو شهوتی میکرد، وقتی اومدیم بیرون مامان رفت جعبه بات پلاگ ها رو آورد و برا منو کیوان رو گذاشت برا خودشم گذاشت، گفتم پس مینا، مینا که نشسته بود پا شد پشتش رو کرد و گفت ببین من دارم، حتی بابا هم که تو اتاق بود اومد بیرو دولا شد و کونش رو برامون باز کرد اونم داشت،هممون خندیدیم، بابا و مینا رفتند دنبال سحر، مامان گفت قرار بود فروزان هم بیاد که نشد، امروز اصلا نمیخواد لباس بپوشیم، من رو مبل میشینم و کیوان کصمو لیس بزنه تو در رو باز کن ، وقتی سحر اومد همینکارو کردیم من با کیر سیخ رفتم دم در سالن، سحر چشماش گرد شد ولی وقتی اومد و چشمش به مامان و کیوان افتاد خشکش زد، مامان گفت
-سلام عزیزم خوش اومدی بیا و همونجوری که نشسته بود دستش رو دراز کرد که سحر بیاد، سحر با تردید رفت جلو، کیوان هنوز داشت کص مامان رو لیس میزد، بعد سرش رو آورد بالا و گفت سلام سحر.....
من یه بی غیرت کونی و زن جنده ام
 
     
  
↓ Advertisement ↓
 
#74   Posted: 17 Jan 2022 21:24

 0 Star

ارسالها: 29
عالی بود. بی صبرانه منتظر قسمت های جدید هستیم.
 
     
  
 مرد
#75   Posted: 17 Jan 2022 22:13

 0 Star

ارسالها: 4
 
     
  
صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8 
پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA