انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2

آهنگِ نگار


زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۹

برخلاف همیشه، -که مقاله‌ای که دو ساعت وقت بقیه رو می‌گرفت من یه ساعته تموم می‌کردم-، برای یه مقاله‌ی ساده که در حالت عادی فقط یه ساعت وقت می‌خواست، چند ساعت کلنجار رفتم. آخرش هم چندان پیش نرفت. بی‌فایده بود. هوا تاریک شده بود که نگار زنگ زد. حوصله جواب دادن نداشتم. چند دقیقه بعد کسی زنگ در رو زد. پیک بود و بسته آورده بود. چون پایین‌تنه‌م لخت بود و امکان پوشیدن شرت و شلوار نداشتم و هیچ دامن بلند یا چادری هم نداشتم، ناچار یه پارچه شبیه ملافه رو ورداشتم و با کلی بدبختی سعی کردم طوری بپیچم که مشخص نباشه دامن نیست و مدام به خودم و نگار فحش می‌دادم. بسته رو نگار فرستاده بود. شاپینگ بگ بزرگ و نسبتا سنگین رو که تحویل گرفتم، به پله‌ی آخر نرسیده، بخشی از دامن کذایی باز شد و گیر کرد به پام. نزدیک بود زمین خورم. به سختی با یه دست شاپینگ بگ و با یه دست، ملافه رو دورم گرفته بودم، ولی باز هم بخشی از پهلو و باسن و رونم پیدا شده بود. خوشبختانه کسی تو راه پله‌ها نبود که من رو تو اون وضعیت رسوا و فضیحت‌بار ببینه.‌ همزمان با فحش دادن به خودم، خودم رو رسوندم داخل خونه.


بسته رو که باز کردم، حسم ترکیب متوازنی از خجالت، تعجب و خوشحالی بود. یه ظرف بزرگ لوبیا پلو با کلی ته‌دیگ و سه ظرف کوچیکِ سالاد شیرازی و سبزی خوردن و ماست اسفناج و یه بطری دوغ.
داشتم می‌رفتم سمت گوشی‌م که بهش زنگ بزنم، خودش زنگ زد: "بسته رسید دستت خانووم خانووما؟"
"واااای نگار چیکار کردی؟ کلی سورپرایز شدم. چرا انقدر زیاد"
"با خود گفتم خانووم شلاق خورده، لازمه تقویت بشه و جون بگیره"
با طعنه گفتم: "جون بگیرم برای اینکه دوباره شلاقم بزنی؟"
"نه عشقم. من دوست دارم زنم یه کم توپر باشه. وقتی می‌گیرمش تو دستم، بدنش نرم و گوشتی باشه" از همون اول عشق بازی‌های کلامی‌‌ش رو دوست داشتم. اما اینکه من رو زن خودش خطاب کنه، دیگه اوجش بود. مثل دختر بچه‌های خام و ساده‌ای شده بودم که پسرای زبل با یه قربون صدقه رفتن، مخشون رو می‌زدن. واقعا دست خودم نبود. حسی که بهم می‌داد، شبیه قلقلک شدید ولی باحال بود، یا شبیه شوک دلنشین خالی شدنِ ته دل آدم رو ترن هوایی شهربازی، وقتی یهو با سرعت زیاد از یه ارتفاع بالاتر به سمت پایین میاد: "زنممممممم! راست راستی دختر مردم رو صاحب شده"
"معلومه که صاحبتم"
"دختر جان این همه غذا پختی خب خودت هم می‌اومدی"
"نه دیگه صبح اونجا بودم"
"تنهایی خوردنش زیاد حال نمی‌ده"
"اونجوری به درسها و کارامون نمی‌رسیم" از عقل و منطقش خوشم اومد.
"ولی من دوست داشتم الان پیشم بودی" خودم هم باور نمی‌کردم که هم دلم براش تنگ شده باشه و هم انقدر راحت بهش اعتراف کنم.


"خب منم دوست دارم پیشت باشم عزیزم. حالا بازم میام"
"نگار"
"جانم"
"فکر کنم دوستت دارم" و بغض دخترونه‌م ترکید.
"ای جااااااانم. قربونت برم منم دوستت دارم"
دو تامون حرفی نمی‌زدیم. سکوت خیلی طولانی شد.
آخرش اون حرف زد "نمی‌دونستم خانووم کوچولوم دلش اندازه‌ی دل گنجیشکه" صدای فین فینش اومد. انگار اون هم گریه کرده بود. باز ساکت شدیم.
ولی این دفعه من حرف زدم: "تقصیر توئه. بخدا من آخرین باری که قبل از دیدن تو، گریه کرده بودم رو یادم نمیاد. تو این ۵-۶ هفته همش اشکم رو در میاری"
خندید: "اخی، نازی. اصلاااا فکر نمی‌کردم انقدر دل نازک و‌ حساس و عاطفی باشی. ظاهرت کاملا یه جور دیگه‌ست"
"بله. به لطف سرکار دارم یه ورژن پنهان از خودم کشف می‌کنم"
"خداحافظی کنیم؟"
"اره برو. بازم ممنون نگار. خیلی زحمت کشیدی. حتما جبران می‌کنم"
"نوش جونت عزیزم. کاری نکردم. مراقب خودت باش. بای"
"بای"
     
  
زن

 
آهنگِ نگار- قسمت ۱۰

همونطور که دمر رو تخت ولو شدم بودم، هوس کردم که گالری گوشی رو باز کنم و فیلم رو پلی کنم. از همون لحظه‌ی اول تحریک شدم. هیچوقت فکر نمی‌کردم که دیدنِ فیلم نیمه لخت خودم انقدر تحریکم کنه. مدام پاز می‌زدم و زوم می‌کردم روی باسن سرخ و کبودم زیر شورت سفید. روبروم، کنار درِ حموم، سبد لباسها بود. رفتم شلوار خونگی قرمز تیره‌ای که دیشب و امروز صبح نگار پوشیده بود رو برداشتم. یه نگاهم به فیلم بود، یه دستم لای پاهام بود و با یه دستم هم شلوار نگار رو می‌مالیدم به صورت و بدنم و بو میکردم. با اینکه حشری بودم، هنوز حس بد دلی باهام بود ولی چون تو اوج نیاز جنسی‌م بودم، شلوار رو بردم به سمت دهنم و زبونم رو درآوردم و کشیدم رو فاقش. با اینکه بو و طعم خاصی نداشت، عق زدم. انگار این، کاریه که باید حتما انجام بشه، دوباره خودم رو ‌مجبور کردم که کارم رو تکرار کنم. یه لیس دیگه زدم ولی باز هم عقم گرفت. بار سوم تقریبا عق نزدم ولی با بددلی لیسیدم. چند بار که لیس زدم، کردمش تو دهنم. لحظه‌ی اول عق زدم، ولی بعدش تونستم تو دهنم نگه دارم. کم کم با تصور اینکه شلوار نگار توی دهنمه تحریک شدم.


وقتی فیلم رسید به لحظه‌ای که شورتم رو در می‌آوردم، نتونستم تحمل کنم و تی‌شرت بلندی که تنها لباسم بود رو درآوردم و همزمان با دیدن فیلم، شروع کردم به لمس باسن با یه دست و نوازش لای پاهام با دست دیگه. دوست داشتم تو اون لحظه نگار هم اونجا بود و می‌دید سرتا پا لختم و دارم با شلوارش تو دهنم خودارضایی می‌کنم. حتما به خاطر اینکار تنبیهم می‌کرد. باز دختر بدی شده بودم. باید همه جای بدن لختم شلاق می‌خورد. همونجور لخت مثل فیلم، چهار دست و پا شدم، همزمان که شلوار نگار تو دهنم بود، صورتم رو روز زمین گذاشتم، با یه دست باسنم و با دست دیگه لای پاهام رو تند تند مالیدم. خیلی زود به اوج رسیدم. بدنم با چند جهش تکون خورد. بی‌حال افتادم. تنم خیس عرق بود. موهام به شقیقه‌م چسبیده بود. شلوار رو از تو دهنم درآوردم. فاق کاملا خیس و چروک شده بود. باهاش به آرومی لای پاهام رو خشک کردم و آوردم سمت صورتم بو کردم. برخلاف خودارضایی ظهر، حسی از آرامش داشتم. درسته که تو ۲۴ساعت ۳ بار ارضا شده بودم و خودش یه رکورد بود برای من. اما مهم‌تر از اون چیزی بود که با هر بار ارضا شدن کشف کرده بودم؛ با هر بار ارضا شدن حس کرده بودم؛ با هر بار ارضا شده مزه‌ش رو چشیده بودم. ارضای اول، همراه با لذت بوسه و نوازش نگار بود. بدنم از خواب چند ساله بیدار شده بود. تو ارضای دوم، با خودارضایی فقط دنبال لمس و رنج فیزیکی بودم. لمس باسن سرخ و کبودم، لمس جاهایی که شلاق خورده بودم. ارضای سوم برخلاف دوتای قبلی، اما همه چیز انگار آگاهانه بود. به همه چی کنترل داشتم. انگار از بالا دارم به منظره‌ی اتاق و تختخواب و خودم نگاه می‌کنم. تو اون اوج، با وضوح بیشتری دیدم؛ همه چیز رو، و از همه مهم‌تر خودم رو. نه تنها جسمم رو تماشا کردم، که بعد از سالها انکار و فرار، روان و شخصیتم رو هم بدون پوشش و نقاب درک کردم. دلم دوست داشته شدن می‌خواست، توسط کسی که عشق‌بازی با کلمات و رفتار رو خوب بلد باشه. دلم دوست داشتن می‌خواست؛ دوست داشتن کسی مثل نگار. دلم غیرقابل پیشبینی بودن زندگی رو می‌خواست که نگار درش استاد بود. دلم شادابی و طراوت می‌خواست، همونقدر که نگار داشت. دلم عقلانیت می‌خواست، نه خشک و بی‌روح و انعطاف ناپذیر مثل عقل مستانه، که پویا و شاد و پرهیجان مثل عقل نگار. دلم سکس می‌خواست. دلم دختر می‌خواست. دلم کلیشه شکنی می‌خواست. دلم تنبیه شدن مستانه رو می‌خواست؛ مستانه‌ای که این سالها خیلی چیزها رو انکار کرده بود و حقش بود توسط کسی تنبیه بشه که در نقطه‌ی مقابل قرار داشت و اهل فرار و انکار نبود. دلم بازسازی و نو شدن می‌خواست، بخشی از مستانه‌ی قبلی باید خراب می‌شد و از نو ساخته می‌شد.


گوشی رو برداشتم و نگار رو گرفتم: "نگار!"
"جونم عزیزم"
"تصمیمم رو گرفتم. می‌شه من مال تو باشم؟ قول می‌دم کامل تابع و تحت سلطه و زیردستت باشم"
"کار سختیه‌ها. می‌تونی؟ چون تربیتت خیلی کار می‌بره"
"هر جور که دوست داری تربیتم کن. شاید لازمه مستانه قبلی کوبیده بشه و از نو ساخته بشه"
خندید: "هر چی می‌گم باید بگی چشم. حالا هم برو بخواب"
"چششششم"
حموم آخر شب، پایان لذتبخش یه روز عجیب بود. روزی که با درد شروع شد و با آرامش به پایان رسید.
     
  
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2 
داستان سکسی ایرانی

آهنگِ نگار

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA