تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 18 از 19:  « پیشین  1  ...  16  17  18  19  پسین »  
#171 | Posted: 7 Jan 2017 22:21
قسمت سوم:

خاطرات سفر با سارا و دامیان

باورم نميشه. حدود سه ساله كه با سارا و دامیان آشنا هستيم و با هم رفت و آمد داريم. مثل اينكه ديروز بود. داستان آشنايي مون و اولين تماسها و سكس ضربدري را قبلا در"راز یک شب پاييزی" و "راز يك روز گرم تابستانی" براتون نوشتم. اگر در تماسهاي اول سكس مركز همه چيز بود، با گذشت زمان دوستي ما عميق تر شده و سكس بخشي از اون رابطه است ولي همه اون نيست. رابطه مون براساس علاقه، احترام و كشش جنسي دوطرفه - يا بهتره بگم چهار نفره - است. علائق مشترك زيادي داربم. معمولا هر ٦-٧ هفته يكبار همديگرو ميبينيم. با هم فيلم تماشا ميكنيم، كنسرت ميريم، غذا درست ميكنيم. عاشق غذاي ايروني اند. كارهاي گوگوش و شادمهر و بعضي از آهنهگاي ابي را دوست دارند. هم ما و هم اونها توي مهموني هاي خانوادگي و دوستانه همديگه شركت كرديم. مثلا، سال نو اونها و نوروز خودمون. البته اون رازهاي سكسي را فقط براي خودمون نگه ميداريم و توي جمع بروز نميديم. با هم سفر ميريم و انچه اينجا ميخونيد يادداشتهاي آخرين سفرمون به يكي از جزاير يونان است. هفت روز و ٦ شب پر از خنده، ارامش، طبيعت گردي، شنا، آفتاب گيري، ماجراجويي، شهوت، لذت، و ماجرا هاي سكسي. براي راحتي متن و قلم، من اسم اونها را به سارا و دامیان تغيير دادم. فقط خاطرات سفر ٣ روز اول را توي ٣ قسمت مختلف براتون نقل ميكنم كه داستان طولاني نشه. از روز چهارم و پنجم صرف نظر ميكنم. شايد تكراري بشه. خاطرات و ماجراجويي هاي روز ششم و هفتم اگه فرصتي شد درآينده مينويسم. قصد ندارم همه جزييات را تعريف كنم مگر اينكه لازم باشه. براي همين اگر دنبال يك داستان پورن هستيد، اين ياداشتهاي سفر شايد اون چيزي نيست كه دنبالشيد. اينو گفته باشم! اگر موفق بشم يك عكس خودمو كه توي بالكن هتل گرفتم براتون پست ميكنم.

روز اول:
حوالي ظهر به هتلمون رسيديم. هتل كنار دريا بود. ٣-٤ دقيقه پياده روي. هتل يك استخر بزرگ هم داشت با چندين بار و يك رستوران. منظره اش عالي بود. رو به دريا. بعداز ظهر رو با شنا و استراحت كنار استخر گذرونديم. طرف هاي عصر به بازار سري زديم. رستورانها و بارهاي زيادي بودند. توي يك رستوران نشستيم و من و سارا برنامه شب رو براي بابك و دامیان گفتيم. از اول هم قرار اين بود كه خانمها برنامه سفر رو بريزنند. براشون يك سورپرايز داشتيم: امشب دامیان و بابك اتاقهاي هتلشون را عوض ميكنند. ولي من و سارا توي اتاق هامون ميمونيم. اين يك تجربه جديد توي اين رابطه بود.

شب توي حموم اتاقم دوش گرفتم . توي آينه نگاهي به خودم انداختم. يك لباس خواب سكسي پوشيدم . وقتي از حموم اتاق بيرون اومدم دامیان روي تختم خوابيده بود. فقط يك شورت تنش بودم. احساس عجيبي داشتم. اين اولين بار نبود كه اونو ميديدم يا باهاش سكس داشتم، ولي اولين بار بود بابك و يا سارا پيشمون نبودند. ميدونستم كه اتاق بغلي اند ولي با اين وجود هيجان زده و كمي مضطرب بودم. بدنمو صاف كردم. رفتم جلو تخت وايستادم. زبونمو با عشوه روي لبام كشيدم. با وجودي كه شب بود، نور پنجره و يك چراغ خواب كوچولو اتاق را نيمه روشن كرده بودند. رفتم روي تخت و روي بدنش نشستم. سفتي وسط پاي دامیانو حس ميكردم. مطمئن شدم كه شب داغ و پر ماجرايي داريم. اين بازي را ميخواستم طولاني كنم. هم من و هم دامیان بازي بيش از سكس را خيلي دوست داريم و لذت ميبريم. تنمو روي بدنش ميماليدم. هنوز هيچ كلمه اي مابينمون رد و بدل نشده بود. توي اين سكوت، صداي آه و ناله اي را از اتاق بغلي شنيديم. صدا بيشتر و بيشتر و فرياد گونه ميشد. معلوم بود كه از سارا است. سارا زن دامیانه. هر دو خنده مان گرفته بود. معلوم نبود بابك - دوست پسر من- چه بلايي سر سارا ميآورد. بهش گفتم اگر ميخواهد بره سارا را نجات بده. خنديد و گفت بزارحالشو ببرند. اونها اينطوري دوست دارند ماهم به راه و روش خودمون حال ميكنيم.

لبمو گذاشتم روي لبش و شروع كرديم بوسيدن همديگه و با حرارت شروع به عشق بازي كرديم. زير گردنمو ميليسيد. دستشو از زير لباس خوابم روي كمرم كشيد و لباسمو دراورد. خودمو پايين اوردم. يكي از سينه هامو با دست محكم گرفتم و نزديك لباش بردم. زبونشو در آورد ولي خودمو پس كشيدم. دو سه بار ديگه همين بازي را ادامه دادم. بالاخره با دستاش منو گرفت، چرخوندم و روم دراز كشيد. راه فرار نداشتم. زبونشو روي سينه هام كشيد. نوك سينه هامو مك ميزد. از اينكه اونها را فتح كرده احساس غرور ميكرد. بازيمون داغتر و خيستر ميشد. زبونشوروي لبام ميكشيد و اونو توي دهنم ميكرد. چند بار چرخيديم. اينبار من روش بودم. اينبار من بودم كه زبونمو توي دهنش فرو ميكردم. شورتشو اروم اروم از پاش پايين كشيدم. دستمو انداختم دور بيخ كير سفت و خوش تراشش و رو به بالا و پايين تكونش دادم. تخماشو از زير تا روش ليس زدم. زبونمو كشيدم روي نوك كيرش. سر كيرشو گذاشتم بين لبام ولي توي دهنم نبردم. خودم كامل خيس شده بودم. شورتمو درآورد. كس خيسم رو روي بدنش ميكشيدم. با دستشو همه بدنمو را لمس ميكرد. كير خودشو با دست گرفت و كاندمو كشيد روش. بدنمو كشيدم بالا. خودمو تنظيم كردم و روش نشستم و شروع كردم عقب و جلو رفتن. هر دو داغتر و خيستر شده بوديم. كيرش لاي كسم وول ميخورد. توي آسمونها بوديم. داغيشو حس ميكردم. رو بدنش خم شده بودم و سينه هامو روي سينه هاش ميكشيدم. لپهاي كنم را باز كرده بود و اونو چنگ ميزد. فشارشو بيشتر حس ميكردم. همه كسمو پركرده بود. تنم مثل كوره داغ شده بود. نفسهامون تند تر و تند ميشد و هردو تقريبا با هم راضي شديم. روش چمپاته زدم. حال تكون خوردن نداشتم. ولي داشتم فكر ميكردم كه نوبت بعدي چكار كنيم....

(روز دوم)
بعد از صبحانه برنامه غواصي زير اب و تماشاي ماهي ها و مرجانها را داشتيم. با يك قايق به محل غواصي رفتيم و ماهي ها واقعا ديدني بودند. اولين بار بود كه اين برنامه را تجربه ميكردم. بعد از اون با هم قايق به ساحلي دورتر با چندين صخره و كانال رفتيم. قرار بود چند ساعتي اونجا بمونيم. در سواحل شناي يونان اينكه خانمها تاپ لس باشند- بخصوص موقع افتاب گيري- عاديه ولي توي اين منطقه ساحلي خيلي از توريستها حتي موقع شنا و بازيهاي ساحلي هم لخت هستند. من و سارا تاپ لس بوديم يعني اينكه قيد قسمت بالاي مايو را زديم.شايد ميخواستيم خداي خورشيد يوناني ها سينه هامنو ديد بزنه و گرم كنه. پسرها مايوهاشون را نگه داشتند. شنا توي اون اب تميز، اروم و لاجوردي لذت خاصي داشت. از چند تا صخره ها ميشد توي اب شيرجه زد. اولش هر چهار تا با هم بوديم ولي كم كم من و بابك ازشون دورتر شديم. هم ما و هم سارا و داميان لازم داشتيم يكم فضاي خصوصي خودمون را داشته باشيم. توي اب تا زير گردن وايستاده بودم. سرمو بعضي وقتها زير اب ميكردم كه كف دريا را ببينم. بينظير بود. بابك از پشت خودشو به من چسبوند. گردنمو و كمرمو بوسيد. دستشو زير سينه هام حلقه زد. توي سواحل اينجا سكس ممنوعه ولي اينكه يك پسر و دختر توي هم بلولنز و به هم وربرند و ماچ و بوسه كنند عاديه، بخصوص توي اين ساحل و براي اونهايي كه تو ابند. گشت سپاه و ارشادي وجود نداره! از زير اب فشار برآمدگيش را حس ميكردم. نوك سينه هامو ماساژ ميداد. همونطور كه بغلم كرده بود پرسيد اگه ديشب با داميان بهم خوش گذشته. جوابشو با يك سوال دادم. خوش گذشته؟ مگه شما گذاشتيد ما بخوابيم! اه اه اه و اداي سر و صدا و فريادهاي سارا را در آوردم.

بابك با تعجب گفت: راست ميگي؟ صدامون تا اونجا ميومد؟
- چرا دروغ بگم. داميان ميخواست بياد نجاتش بده. چكارش ميكردي؟ چقدر فشارش ميدادي؟ برنامه تون چي بود؟
- ميخواهي بدوني؟
- آره اونهم با همه جزييات!
- جزييات رو كه نميتونم بگم ولي ميتونم امشب نشونت بده و يكي يكي اجرا منم. همه شو. از سير تا پياز. ميخواي؟
- اره عزيزم ولي الان كلياتشو بگو!
- قول ميدي كه اجازه بدي جزييات را امشب نشونت بدم و اجرا كنم. قبوله؟
- قول دادم و قبول كردم. خوب بگو سر وصدا موقع چي بود؟
- حالت سگي. سارا خيلي حال ميكنه توي سگي. حسابي اتشي ميشه. منم همينطور. ميخواهي امشب؟
- گفتم كه همه چيزو ميخواهم. ديگه چي؟
- آنال سكس داشتيم.
- اون خواست يا تو خواستي؟
- سارا خواست و منم از كون كردمش. بابك دوباره ازم پرسيد اگر ميخوام امشب آنال داشته باشيم.
ميخواست مطمئن بشه كه زير قولم نميزنم.
- چطور بود؟
- عالي، ولي مال تو يك چيز ديگه است. سارا كم تجربه است توي اينكار.

- حسابي شهوتي شده بودم. دستمو از زير اب كرده بودم تو شورتش و با كيرش بازي ميكردم. اونهم سينه هامو ميماليد و صورتمو ميبوسيد.
كيرش تو دستم بود. بهش گفتم من رو قولم هستم. صد در صد. اگر ميشد همينجا و توي همين ساحل اينكارو ميكرديم. ميدونست كه من زياداهل كون دادن نيستم، شايد سالي دو سه بار. ميخواست مطمين بشه. بهش گفتم كه من مال اونم. كيرشو فشار دادم و گفتم اين هم مال منه. ديشب فقط داده بودمش كرايه براي تمرين براي امشب. يادت نره! شب اصلي امشبه و اين هم مال منه!
دستشو كشيد روي كونم و وسط پام و گفت اره عزيزم اون مال توست و اينها هم مال منند.

لحظه شماري ميكردم كه قايق بياد و ما رو به هتل برسونه. به ساحل و اسكله برگشتيم. شب تو هتل من و بابك توي اتاق وتخت خودمون خوابيديم. خواب كه چه عرض كنم. بابك همه جزييات شب قبل را گفت و نشون داد و اجرا كرد. من هم روي قولم موندم. يكبار كون و دو بار كس. نه، شايد سه بار اگر اون اورال سكسي هم كه بهم داد و حسابي راضيم كرد رو هم حساب كنم.

(روز سوم)
روز سوم هم با شنا و آفتاب گيري در كنار دريا آغاز شد. با داغ شدن آفتاب ظهر به استخر و سايه آن پناه برديم. عصر را به مركز شهر رفتيم كه پر از مغازه هاي كوچك صنايع دستي و كيف و چرم است. رستوراني كه براي شام رفتيم هم غذاش خوب بود هم اركسترش. موزيك يوناني كه يه مايه هايي از موزيك ايروني داشت. يكي دوتا اوزو زديم كه مشروب مخصوص يوناني است. سرمون گرم شده بود. من و سارا پيشنهاد كرديم كه با قرعه شريك تو رختخواب امشب را انتخاب ميكنيم. اسم همه را روي تكه كاغذهاي كوچكي نوشتيم و به دو گروه مردها و زنها تقسيم كرديم. سارا يك كاغذو از دسته مردها انتخاب كرد و اسم بابك اومد. حا
لا نوبت من بود كه اسم يكي از زنها را انتخاب كنم. اسم سارا كه در اومد، هم ناراحت شدم هم خوشحال. با دست خودم سارا را تو بغل بابك فرستاده بودم، ولي خوب يك موقعيتي بود كه خودم يكبار ديگر تنهايي با داميان لذت ببرم. اما به نظر ميرسيد سارا از همه خوشحالتره. عجله داشت كه به هتل برگرده. فكر كنم پريشب خيلي بهش خوش گذشته. به هتل برگشتيم و هر كسي به اتاقي كه قرار بوده رفت.،

نشسته پشتمو به ديواره تخت هتل تكيه داده بودم و خودمو تو بغل داميان جا داده بودم.

- داميان؟
- بله كاملي. او منو كاملي صدا ميزد.
- يك سوال بپرسم؟
- بپرس كاملي.
- خوشحالي كه امشب كنار مني؟
- البته كه خوشحالم. خدا خدا ميكردم كه قرعه به اسم ما بخوره.
- چرا؟ چي منو دوست داري؟ مگه با سارا حال نميكني؟ و من بيشتر سوال ميكردم.
- داميان تلاش ميكرد جواب بده. چشاتو دوست دارم، صداي سكسي تو رو دوست دارم، لباتو، سينه هاتو رو دوست دارم. با انگشتش از پيشوني تا پاهامو را لمس كرد و گفت كه همه اينها را دوست داره. دستشو روي كسم گذاشت و گفت بخصوص اين كوچولو را دوست داره.
- مگه سارا اينا رو نداره؟
- اين صداي سكسي، چشماي بزرگ عسلي، سينه هاي خوش تراش مخصوص توست. و ادامه داد ميدوني چي رو بيشتر از همه دوست دارم: آرامشتو، خيلي آرومي توي سكس، من اينو دوست دارم. با سارا سرعت حوادث يكجور ديگه است.

اين دقيقا همون چيزي بود كه من بهش فكر ميكردم. شايد لذت ترين دقايق زندگي اون لحظه اي باشه كه با يكنفر كه دوست داري- نه اينكه حتما عاشقش باشي - سكس داري. سكس با بابك ميتونه خيلي آتشين و هيجان انگيز باشه، اما هميشه نميتونيم ريتم همو پيدا كنيم. بعضي وقتها - نه هميشه- بابك خيلي جلوتره و زودتر هم راضي ميشه. با داميان سكس يكجور ديگه جلو ميره. همينه كه بعضي وقتها بهترين سكس را با اون تجربه ميكنم.
بيشتر تو هم قاطي شده بوديم. دستاشو رو دور گردنم حلقه كرد و چرخيد روم و لباشو رو لبام قفل كرد. بوسه ها طولاني، خيس و عميق بودند. سرشو برد ميون سينه هام و شروع كرد به ليسيدن و مكيدن سينه هام. نميدونم چند دقيقه اونجا بود. با دست سرشو به پايين بدنم هل دادم، حالا روي شكمم بود. سرشو برد ميون پاهام. كسمو با زبونش ماساژ ميداد. حساس ترين نقطه كسمو پيدا كرده بود و من در اوج لذت بودم. خيس خيس شده بودم. سرشو بين پاهام فشاردادم. بيشتر حسش كردم. بدنم داغتر شد، لرزش خفيفي تو بدنم حس كردم و ارگاسم اول را گرفتم.
چرخيدم و يك پهلو شدم. منو از پشت بغل كرد. دستمو از روي رونم رد كردم و نوك كيرشو دست زدم. كيرشو با كاندوم پوشند و هلش داد توي كسم. ميدونست كه اين حالت قاشقي يكي از پوزيشونهاي مورد علاقه منه. يكي از پاهامو كمي بالا آورد. حركاتمو موزون كرديم. خودشو عقب ميكشيد و دوباره كيرشو ميفرستاد تو كسم. داشت راضي ميشد. دستمو بردم وسط پاهام و پايه كيرشو گرفتم. با اين كار حشري تر شد و فشارشو بيشتر كرد. صداي ناله شو كه شنيدم لبخندي زدم. كيرشو اروم اروم ازم بيرون كشيد. رفت حموم . وقت ريكاوري بود. چشام كم كم سنگين شدند و خوابم برد.

نميدونم چقدر خواب بودم ولي با تماس دستاش كه منو از پشت بغل كرد بيدار شدم. بوي عطر خوبي ميداد. چرخي زدم و از روبرو خودمو تو بغلش جا دادم. دستشو انداخت رو پهلوم و شروع به نوازش رانم و كونم كرد. لباش بوسه خواه بودند.

كاملي؟
با چشمهاي نيمه باز جواب دادم چيه خوش تيپ؟
يك چيزي بپرسم؟
بپرس.
ميخواهي امشب انال داشته باشيم؟
چشامو باز كردم. انگشتاشو قبلا توي كونم كرده بود وقتي كه ماساژم ميداد ولي ميدونستم كه خيلي اهل اين كار نيست. چرا امشب اينو ميخواست؟ يك لحظه از ذهنم گذشت شايد ميدونست كه بابك زنشو از كون كرده و حالا ميخواست مساوي بشه؟ انگشت اشاره ام رو به نشونه سكوت روي لباش گذاشتم و گفتم: امشب نه! امشب نه داميان ولي شايد يك شب ديگه اگر با هم تنها بشيم. شايد وقتي از مسافرت برگشتيم خونه. خواستم تو خماري نگرش دارم.

راستش ديشب بابك از عقب منو كرده بود و من اصلا حالشو نداشتم كه دو شب پشت سر هم رابطه انال داشته باشم. سالي دو سه بار شايد ولي دو شب تو يك هفته نه!
انتظاراين جوابو نداشت. خواستم از دلش در بيارم. بهش گفتم ولي ميتوني كمرمو و باسنمو ماساژ بدي. با روغن زياد. اگر خواستي ميتوني كيرتو بزاري لاي كپلم و كونمو ماساژ بدي ولي توش نميكني. ميدوني جايزه ات چيه؟ ميتوني بدون كاندوم انجام بدي. قبوله؟

باوجوديكه اتاق نيمه روشن و تاريك بود، برق شادي رو توي چشماش و صورتش ديدم. مثل اينكه آماده بود. نميدونم روغن ماساژو از كجا پيدا كرد و چند دقيقه بعد دستاي قوي اش روي باسنم و لاي پام بالا و پايين ميرفتند. كيرشو هم حسابي روغن مالي كرده بود. اونو روي كمرم كشيد و بعدلاي كونم. وقتي اونو لاي كونم ميكشيد مثل اينكه رو سرسره ليز ميخوره. رفتم تو خاطرات نو جووني. مثل اينكه دوباره ١٦ ساله شده بودم. اولين باري كه با پسر عموم همين كارو ميكرديم. اون بار حتي شورتم را در نياورده بودم و از روي جوراب شلواري كيروشو ميماليد روي كونم. دفعات بعد ترسمون ريخت و لخت اينكارو كرديم!
چند بار هم پسر همسايه لاي كونم گذاشت حدود ١٧ سالگي ولي نميدونم چرا روغن نميزديم! چقدر لذت بخشتره با روغن. خنده ام گرفته بود.
داميان كه خندمو ديد پرسيد اگر دوست دارم ؟
بهش جواب دادم مگه ميشه دوست نداشته باشم. هنوز ياد خاطرات نو جووني و پسر همسايه بودم كه آب گرمشو رو كونم خالي كرد.

نوشته: كامليا
     
#172 | Posted: 21 Apr 2017 20:05
عالیه

جملۀ « نگران نباش ، درست‌اش می‌کنیم . » ، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست .

فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند ، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند . « نگران نباش ، درست‌اش می‌کنیم . »
     
#173 | Posted: 4 May 2017 13:53
خاطرات سفر با سارا و دامیان
یعنی اینقدر این داستان گندزد به این صفحه که مدتهاست مث کویره اینجا

مردک گندزدی بااین داستان مسخره ت
     
#174 | Posted: 4 May 2017 15:49
گود لاو اگه واقعا سکس ضربدری میخواید پیام بده اشنا بشیم منو خانومم مپله شما دنبال زوج واقعی میگردیم
     
#175 | Posted: 4 May 2017 16:36
هیچ هیجانی بالاتر از ضبدری نیس...

سکس..لذت..عشق
     
#176 | Posted: 7 Jul 2017 20:08
با شراره زنم رفتیم خرید تا شراره رفت اطاق پرو حس اینکه الان پشت پرده زنم لخته وسوسم میکرد خدایی فروشنده هم خوب بکنی بود...



زنم- عزیزم، میشه یه لحظه بیای؟

من- جان؟ پوشیدی؟
زنم- خیلی خوشگله؛ ولی از کونم بالا نمیره....
صدام رو آوردم پایین و به شوخی گفتم: از بس که کون میدی حشری خانوم...
زنم- هیسسسسسسس میشنوه میاد جرم میده ها... مگه من جندم؟
خاطراتی که زنم با جنده بازیاش برامون درست کرده بود رو مرور کردم و تو دلم گفتم تو استاد همه ی جنده هایی.....
من- الان مشکلت رو حل میکنم، میدونم دردت چیه.... آقا، ببخشید، یه لحظه تشریف میارید....
مرد فروشنده- در خدمتم
من- آقا، این ساپورتی که دادید خیلی مورد پسندمونه، فقط مشکلش اینه که از رو باسن خانومم بالا نمیره..... آخه باسن زنم خیلی بزرگه....
مرد خوش هیکل و سکسی فروشنده که با این حرف من تعجب کرده بود، سعی کرد خودش رو عادی نشون بده: بله، باسن خانومتون واقعاً بزرگ و زیباس...
من- میشه به خانومم کمک کنید؟


در اتاق پرو رو باز کردم.... زنم مانتوی تنگش رو در آورده بود و با یه تاپ کوتاه و یه ساپورت که تا زیر کونش بالا رفته بود، پشت به ما در تلاش بود که کون خوشگل و سفیدش رو ببره زیر ساپورت.... مرده، که محو زیبایی کون زنم شده بود و وضعیتی که به وجود اومده بود، گیجش کرده بود، نمیدونست چیکار کنه که به دادش رسیدم.....
من- شما سعی کنید وقتی من ساپورت رو میکشم بالا، باسن زنم رو با دستاتون فشار بدید تا ساپورت بره بالا.... عزیزم تو هم بیا بیرون، تو این بعد از ظهر گرم تابستونی و تو این طبقه از پاساژ، پشه پر نمیزنه....
یه خدا بیامرزیه خاصی تو چشمای فروشنده و زنم دیده میشد، از اینکه من این پیشنهاد ها رو به جفتشون داده بودم خوشحال بودن و بی هیچ اعتراضی، انجامش دادن....


زنم که دیگه از بابت شرایط خیالش راحت بود، میخواست با عشوه هاش، جیگر بکنش رو کباب کنه..... یکمی خم شد و کون بسیار بزرگش رو به حدی قشنگ قمبل کرد که من هم میخواستم با صورت برم لای کونش.....
بند نازک و بنفش شورتش، توی دریای گوشتای کون زنم، گم و گور شده بود.... مرده دو دستی لپای کون زنم رو گرفته بود و به بهونه ی جا کردن، فشار میداد و میمالوند..... منم لفتش میدادم که حسابی با کون زنم بازی کنه.
زن جندم با صدایی پر از ناز و عشوه گفت: آقا مواظب پوست باسنم باشیا، خیلی ظریفه....
مرده که فهمید داستان از چه قراره، شروع کرد به زبون ریختن: از همون لحظه ای که شما تشریف آوردید مغازه، با خودم گفتم شوهرتون چه مرد خوشبختیه که همسرش چنین اندامی داره...
زنم- ای بابا، این که مرد نیست، دستم بهش میخوره خودشو خیس میکنه..... مرد باید اختیار کمرش رو داشته باشه....
همونطور که مثلا داشتم ساپورت رو میکشیدم بالا: عزیزم آخه تو هم سیر بشو نیستی... در ثانی، هیکل سکسی تو هر کسی رو شل کمر میکنه....
یه لحظه چشم خورد به خشتک شلوار مرده... اوه اوه... این کیر آدمه یا کیر اسب... رد کیرش تا نزدیک زانو هاش بود..... با حرفایی که منو زنم زده بودیم، هر لحظه ممکن بود زنم رو جلوم جر بده....
من- آقا تا شما با زنم کار کنی، من هم برم کیف پولم رو از ماشین بیارم.....
زنم خیلی گستاخانه گفت: عزیزم با این شرایط وخیم، فکر کنم نیم ساعت طول بکشه تا بری و بیای...


یعنی خیلی راحت گفت نیم ساعت اینورا نیا تا بهش بدم.... از مغازه که کمی دور شدم، دیدم مرده، در رو قفل کرد و رفتن تو اتاق پرو بوتیک که نسبتاً بزرگ بود.... کاری نمیشد کرد، زنم هوس کیر کرده بود و مرده هم معامله ی بزرگی داشت...
تو اون پاساژ کاملاً خلوت، نیم ساعتی برای خودم چرخیدم و برگشتم سمت بوتیک.... تصور میکردم خیلی وقته کارشون تموم شده...اما اینطور نبود. عجیب بود که مرده تونسته در برابر زنم طاقت بیاره....
از پشت ویترین مغازه یکی از زیباترین پوزیشن های زنم رو دیدم..... در اتاق پرو نیمه باز بود و میشد همه چیز رو دید.... زنم ایستاده کونش رو قمبل کرده بود و سرش رو کاملاً به سمت بالا خم کرده بود... مرده هم پشت سرش بود و قد بلندش، باعث شده بود از بالا بتونه لبای زنم در اختیار لبهاش باشه... دقیقاً مثل وقتی که الکسیس تگزاس ایستاده کون میده و کمرش رو خم میکنه... البته زنم رو بیشتر از الکسیس دوست دارم، آخه زنم پورن استار مورد علاقه ی منه....گویا قد بلند مرده و هیکل عضلانیش، به کیرش هم سرایت کرده بود.... اینقدر کیرش کلفت و بلند بود که کون زنم نمیتونست بیشتر از نصفش رو پذیرایی کنه.... ولی همین هم کافی بود که جفتشون خیس عرق باشن و لای پای زنم خیس آب کصش.... کصی که همیشه در عطش کیره....


کمر مرده خیلی سفت بود و وضعیت ممکن بود هر لحظه وخیم بشه.... توی گیر و دار بکن بکن ، زنم یه لحظه چرخید و من رو پشت در مغازه دید... با دست اشاره کردم که سریعتر.... اونم یه لبخند تحقیر آمیز و معنا دار زد و برگشت به سمت مرده و شروع کرد یه چیزایی گفتن.... نمیدونم زنم چیا میگفت، اما هر چی بود مرده رو وحشی کرد.... زنم به جشاش خیره شده بود و با خشم یه چیزایی بهش میگفت و تن و کیر مرده هم با شهوت و وحشی گری پاسخ زنم رو میداد.... جوری میکوبید تو کون گنده ی زنم که اتاق پرو میلرزید..... بالاخره نقشه ی زیرکانه ی زنم باعث شد تا آب کیر بککککن زنم بیاد.... طبق معمول هم اینبار تو کونش خالی کردن..... به هر مصیبتی بود، آش و لاش شده ی زنم رو رسوندم خونه و بردمش حموم.... از شدت شهوت داشتم میمردم، کونش رو حسابی کردم و من هم آبم رو خالی کردم تو کونش... حالا آب کیر من، با آب کیر بکن زنم، تو کونش قاطی شده بود.... این آب کیر، تاثیر به سزایی توی سکسی شدن کون زنم داشت.... به قول خودش ته کونش یه خارشی داره که من باید با فراهم کردن کیر دراز، خارش کون زن
     
#177 | Posted: 20 Jul 2017 13:23
عالی بود دمتون گرم،خداییش قوه تخیل خیلی خوبی دارین
     
#178 | Posted: 3 Sep 2017 15:00
عالی بود هیچ هیجانی تو سکس به اندازه ضربدری حال نمیده فانتزیشم باحاله
     
#179 | Posted: 14 Sep 2017 13:52
امیر و ترانه - دو قسمت



1

اين داستان تقديم به علي آقاي عزيز و خانم گلش که قولش رو بهشون داده بودم و تقديم به همه دوستان عزيزيکه عاشق سکس ضربدري هستن.........من اميرم 10 ساله كه ازدواج كردم و خيلي خوشبختم و ترانه همسرمو خيلي دوست دارم.اونم همينطور رابطمون عاشقانه شروع شد و بي نهايت احساسي بود و پس از پايان دوران تحصيل باهم ازدواج كرديم ترانه دانشجوي پرستاري بود و من هم داشتم درسمو تموم ميكردم كه باهم آشنا شديم .من درحال حاضر مدير فروش يه شركت خصوصي هستم و ترانه هم تو يه بيمارستان خصوصي درجه يك رئيس پرستارهاي بخشه ارتوپدي است.منو ترانه فوق العاده تشنه سكسيم.ازهمون دوران نامزدي كه همديگه رو ميديديم به روشهاي مختلف باهم سكس داشتيم و ازهرموقعيتي براي دستمالي هم استفاده ميكرديم.ترانه اوايل بخاطر شغلش خيلي ميترسيد كه من از اون مرداي شكاك باشم و بخوام هي تومحل كار چكش كنم و يا اگه شيفت شب موند من بخوام شكاك بازي دربيارم اما من همون اول آب پاكي رو ريختم دستش كه منو با مرداي امل و بي فرهنگ مقايسه نكن.تومحل كارت هرچي ميگذره بمن مربوط نيست و هر مدل لباس وآرايش كه خواستي ميتوني كني و محدوديتي دراين مورد نداري .توهم يه انساني و هرمدل كه دوست داري و دلت ميخواد ميتوني فكر كني و لباس بپوشي و از زندگيت لذت ببري.فقط بهش گفتم كه تو رابطه با مرداي ديگه مواظب باش وابسته احساسي نشي كه باعث بهم ريختن زندگيت شه و توي احساست نسبت بمن تاثير بذاره.خلاصه اينكه خيلاشو راحت كردم كه من مرد حساسي نيستم و تعصب به زن رو غيرت نميدونم وبهش فهموندم كه اين حرفا ديگه قديمي شده.ترانه با شنيدن اين حرفا خيلي خوشحال بود و بهمين ترتيب زندگيمون رو به جلو و سكسي عشقولانه پيش رفت و ميره موقع سكس به زنم گفتم كه هيچ محدوديتي نداري و هرحرف و كار و مدلي كه به بدنت لذت ميرسونه رو بگو تا انجام بديم.مثلا بعضي وقتا كه خيلي همسرم خستس من براش با دست چوچولش رو ميمالم تا ارضاشه و يا اكثر وقتا برا اينكه اون بمن حال بده بهم كوووووووون ميده با وجوديكه سوراخ كون تنگ و داغي داره و براش كمي درداوره اما براحتي بهم كووووووون ميده.البته منم طوري ميكنمش كه حال كنه و درد رو از ياد ببره.ترانه سينه هاي خوبي داره و کووووووون و پاهاش هم كاملا باهم تناسب دارن و اون مدلهايي كه تو روپوش پرستاري كاملا کون و سينه هاش خودنمايي ميكنن.باوركنين بعضي وقتا عكسايي كه با لباس لختي ازش گرفتمو ميذارم جلوم توي كامپيوتر و باهاش جلق ميزنم و خودشم ميشينه نگاه مكنه و آخرسركه آبم اومد همشو از سركيرررررررم ميمكه و ميخوره و ميگه كه خيلي از ديدن اين كارم حال ميكنه.ترانه توي مهمونيا كاملا راحت لباس ميپوشه و به هيچ قيدي بند نيست و گاهي وقتا كه همكاراي مرد و زن و يا دوستان پسر و دختر دوران دانشگاهشو دعوت ميكنه بصورت مختلط و يا زمانيكه دوستاي من ميان خونمون فقط يه تاپ يه تيكه كه تا روي باسن و كمي روي رانها رو پوشش ميده ميپوشه و دو تا بند تاپ هم كمي روسينشو ميپوشونه واز زير شورت هم نميپوشه و تموم هيكل لختش معلومه و وقتي هم دولا ميشه چيزي تعارف كنه تموم كووووون و كوووووسش ميفته بيرون و براحتي قابل ديدنه.خلاصه ميبينم كه دوستاي من يا همكاراي مردش خيلي جلو خودشونو ميگيرن كه ازحالت عادي خارج نشن اما ميدونم كه سخته و ترانه هم اينو ميدونه.يكي دوبارهم بهش اشاره كردم كه دوست من كيرش آنچنان راست شده كه براحتي از رو شلوارش معلومه ولي نميتونه كاريش كنه معلوم نشه.ترانه بهم ميگه امير جون توروخدا اگه از طرز لباس پوشيدن من ناراحتي ميشي بگو منم بهش ميگم اين سوال تو منو بيشتر ناراحت ميكنه واينكه منو شبيه مرداي بي فرهنگ ميبيني درد آوره برام.ترانه گاهي هم با همكلاسي هاي سابقش برنامه دوره اي كوه نوردي يا مهموني ميذارن و گاهي وقتا هم با رضايت من تنهايي ميره تو اين پارتي ها.تو محيط كار خيلي با همكاراي مردش راحته و بعضا هم مياد واسه من تعريف ميكنه كه چجوري بعضي از همكاراي مردش باهاش شوخي ميكنن و يا اس ام اس هاي سكسي واسش ميفرستن ومن هم ميخندمو ريلكس به حرفاش گوش ميدم اوايل گاهي وقتا فكر ميكردم ميخواد حساسيت منو بسنجه اما بعدا فهميدم كه رو اعتمادي كه بمن داره و ميدونه من متعصب نيستم اين حرفا رو بهم ميگه.ترانه يكي دوبارهم يه دي وي دي سكسي از بيمارستان اورده بود كه تماما مربوط به سكس گروهي و چند مرد با يك زن بود.خودش گفت يكي از پرستارهاي خانم بهش داده اما بعدا كه داشت راجع بش تلفني با دوستش حرف ميزد يهو وسط حرفش لو داد كه از يكي ازهمكاراي مرد بيمارستان گرفته فيلمو وقتي ديد لو رفته با خنده بهم گفت كه ترسيده كه من ناراحت بشم چون دراين مورد خواص عكس العمل منو نميدونسته.وقتي بهش لخند زدم و لبامو رو لباش گذاشتم فهميد كه فكر احمقانه اي كرده و بعد ازمن معذرت خواهي كرد و خيلي قربون صدقم رفت كه من اينطوري فكر ميكنم و براش ارزش قائل ميشم و دموكرات برخورد ميكنم.يه شب وقتي مشغول سكس بوديم و از كوووووووون داشتم ميكردمش بهم گفت امير جووووووون ميخوام يه مطلب بهت بگم.گفتم بگو.ترانه گفت: دوست داري يه مرد ديگه منو بكنه؟؟؟ دوست داري دوست پسر داشته باشم؟؟؟ منم كه داشتم آروم آروم توكون تنگ و گرمش عقب و جلو ميكردم گفتم تو چي؟؟؟ دوست داري بدن لخت يه مرد بدن گرم و لطيفتو لمس كنه؟؟؟ ترانه ناله اي از شهوت كرد و گفت آرهههههههههه عزيزمممممممم.ميميرممممممم� �مم براشششش.بعد كونشو محكمتر عقب جلو كرد بدون اينكه احساس دردكنه وآروم لبشو رو لبام گذاشت و زبونشو كرد تودهنم و گفت اجازه ميدي با سامان همكارم دوست شم؟؟ خليلي وقته دنبالمه و ميخواد باهاش دوست شم؟؟؟ من سامانو ميشناختم.هموني بود كه ترانه ازش فيلم سكسي گرفته بود.يه بارم كه رفته بودم بيمارستان دنبال ترانه تواتاقه ترانه ديده بودمش.پسر جذاب و خوش تيپي بود.توهمون حال كه داشتم از ترانه لب ميگرفتم گفتم ترانه جان تو هركاري كه ازش تو سكس لذت ميبري رو انجام بدي من ناراحت نميشم فقط از وابستگي احساسي ميترسم.ترانه گفت:توكه ميدوني سامان خودش زن داره و رابطش با زنشم خوبه.اما ما فقط ميخوايم باهم سكس داشته باشيم.توبيمارستان سامان همش چشمش دنبال منه و همش خودشو بهم ميماله و ميگه عاشق اندام سكسي منه.اما من زياد بهش رو ندادم و اين آخري هم بهم يه فيلم سكسي داد چون گفته بودم كه شوهرم هم به فيلم سكسي علاقه داره.ترانه همينطوركه لباي منو ميخورد از سامان ميگفت.من تا اون روز نميدونستم كه از شنيدن حرف سكس زنم با مرد ديگه اينقدر حشري ميشم اما اون شب همينطوركه ترانه داشت حرف ميزد داشتم از شدت شهوت ميمردم.ترانه گفت امير نظرت چيه؟؟؟.ميخوام توهم با اين رابطه موافق باشي.منم در يك جمله جوابشو دادم ترانه جون هركاري تو سكس دوست داري بكن و دوست پسرتم نوش جونت.هركاري ميخواين باهم كنين با شنيدن اين جمله ترانه ناله اي از شهوت كرد و گفت آبتو بريز تا آخرش تو كووووووونم واييييييييييي اميرررررررررر منم چند لحظه بعد اينكارو كردم بعد از ترانه خواستم كه بشاشه تو دهنم چون من اينكارو خيلي دوست داشتم منتها وقتي ترانه خيلي حشري بود اين خواهشمو برآورده ميكرد و براحتي درمواقع ديگه زير بار نميرفت خلاصه دهنمو زير چاك كووووووووس ترانه باز كردم و اونم شاش گرمشو با فشارررررررر خالي كرد تو دهنم.بي نهايت شاش خوشمزه اي داشت و هيچوقت شاشش شور يا بد مزه يا پررنگ نبود براهمين من واقعا از خوردن شاش ترانه لذت ميبردم.فردا صبح كه از خواب بلند شديم ترانه تورختخواب نگاهي بمن كرد و گفت از حرفاي ديشبم كه ناراحت نشدي اميرم؟ گفتم نه عزيزم خيلي هم لذت بردم.گفت:پس هنوزم ناراحت نميشي اگه منو سامان باهم باشيم؟؟؟ گفتم نههههههههه.هرچقدر بيشتر از سكس لذت ببري جوونتر ميموني و آرامش بيشتري داري سامانم اونطوركه ميگي قصد خراب كردن زندگيتو نداره و فقط پاي سكس درميونه.پس چرا بايد نگران باشم هرچي ميتوني به بدنت لذت برسون.ترانه باخوشحالي 10 دقيقه فقط لبو زبونمو خورد و بعد آماده شد رفت بيمارستان.خلاصه قرارشد كه ترانه يه شب با سامان قرار بذاره بعنوان مهمون بياردش خونه.البته قرار گذاشتيم سامان اولش نفهمه كه من راضي به اين رابطه هستم تا بعدا مشكلي براي سوءاستفاده بوجود نياد.عصر شد و من و ترانه ازسركار برگشته بوديم من ترانه رو بردم حموم و تموم پشماي كوسشو اصلاح كردم و موهاي دور سوراخ كونشوهم زدم و كلي به بدنش رسيدم تا جلوي سامان يه سكس لذتبخش داشته باشه.ساعت 8 شب بود كه سامان زنگ رو زد و ترانه رفت استقبالش.با يه تاپ سفيد يه تيكه چسبون و تنگ كه فقط روي باسنشو ميپوشوند و بندهاش هم كمي رونوك سينه ش رو مخفي ميكرد.با سامان دست داد و بمن معرفيش كرد.من و سامان هم كمي باهم خوش و بش كرديم و احوالپرسي معمول.الحق كه سامان پسر خوش تيپي بود و با اين تي شرتي هم كه پوشيده بود خيلي توچشم ميزد.خلاصه رفتيم رومبل نشستيم و ترانه هم مشغول پذيرائي شد.من بدجوري حشري شده بودم.ازاينكه فكرشو ميكردم اين پسر امشب قراره كيررررررررشو توي كووووووووس و كووووووون ترانه كنه و هردوشون لخت توبغل هم قراره عشق بازي كنند بدجوري راست كرده بودممممممم.ترانه هم مشغول حرف زدن با سامان از اتفاقات محل كارش شد و منم گوش ميكردم.دراين بين منم رفتم و3 تا گيلاس مشروب ريختم و آوردم و به ترانه و سامان تعارف كردم.ترانه با سامان رو يه مبل دونفره كنارهم نشسته بودند و ترانه يكي از بنداي تاپش افتاده بود از سرشونش پايين و قسمت زيادي از سينش معلوم بود و سامان هم با ولع و بطور نامحسوس به سينه ش نگاه ميكرد.مشروبها روكه خورديم ترانه و سامان حرفاشون تموم شد و ترانه پيشنهاد كرد شام بخوريم.همگي قبول كرديم و سفره شامو چيديم.بعداز شام من به سامان شلوارك راحتي از اين نازكها دادم كه بپوشه و راحت باشه و گفتم تي شرت و زيرپوششم دربياره و فكركنه منزل خودشه خودمم با يه شرت تنگ كه كيررررررمو كامل نشون ميده نشستم تا سامان هم راحت باشه.قرارم با ترانه اين بودكه من به بهانه سردرد از سامان معذرت خواهي كنم و برم تواتاقم بخوابم و وقتي سكس اونا شروع شد برم ديدشون بزنم.بعداز شام مشغول ورق بازي شديم و وسطاي كار بودكه من به ترانه گفتم سرم بدجوري درد ميكنه.شايد بخاطر مشروبه.سامان گفت خوب بريد دراز بكشيد يه كم حالتون جا مياد؟؟.گفتم نه من بايد اينجور مواقع بخوابم تا صبح حالم سرجاش بياد.سامان گفت هرجور راحتي من الان رفع زحمت ميكنم.گفتم نه بابا اين حرفا چيه من با شما راحتم شما تشريف داشته باشين من ميرم يكم بخوابم.اينجا منزل خودتونه هرجوركه ميخواي راحت باش.بعد بلند شدم و به حالت بيحالي رفتم تواتاقم درو هم بستم تاسامان خيالش راحتشه.يكم كه گذاشت يه سكوت محض برقرارشد شايد حدود نيم ساعت و بعد رفتم ازتو پنجره پاسيو آروم توي پذيرائي رو ديد زدم.ترانه و سامان ايستاده همديگه رو بغل كرده بودند و آنچنان مشغول عشقبازي بودند كه انگار شيرين و فرهادن سامان لب و زبون ترانه رو آنچنان با ولع ميخورد كه ترانه نميتونست كاري كنه.سينه هاي ترانه هم كاملا بادكرده و برجسته شده بود و با دستهاي سامان داشت نوازش ميشد.البته هنوز لباساشونو درنياورده بودن.ترانه بعدا گفت كه سامان خواسته بيشتر از رولباس دستماليش كنه.عشقبازي ترانه و سامان ادامه داشت تا اينكه ترانه شلوار سامانوازپاش درآورد و كير سامانو مثل يه تيكه گوشت لذيذ كرد تودهنش و شروع كرد به مكيدن و خيس كردن خايه ها و سراسر كيرررررر سامان و آبم از دوردهن و لب ترانه همينجور ميريخت بيرون.نميدونستم كه اينقدر ترانه قشنگم خوب ساك ميزنه؟؟؟.البته برامنم خوب ساك ميزد اما ديدن ساك زدن ترانه براي كير مرد ديگه يه حال ديگه اي داشت.كمي كه ساك زد سامان هم ترانه رو لخت كامل كرد و بعد هردو با بدن لخت آنچنان همديگه روبغل كردن كه من از ديدن اين صحنه شروع كردم به ماليدن كيرررررررررررممممم.سامان داشت ذره ذره بدن ترانه رو ميليسيد و لبهاي جانانه و پرآب ازش ميگرفت و كووووون و سينه وشكم ترانه رو بزيبائي نوازش ميكرد.تو همون حال وسط پذيرائي بصورت 69 روهم دراز كشيدند و شروع كردن به ليسيدن كوس و كير و خايه و كون همديگه.ترانه عاشق اين بود من سوراخ كونشو با زبون محكم بليسم و الانم دقيقا سامان داشت همينكارو براش ميكرد.طوريكه ترانه ازخود بيخود شده بود و التماس ميكرد به سامان كه محكمتر سوراخشو بليسه و خودشم با شدت بيشتري ساك ميزد البته بعداز يه كم ساك زدن توف و آب دهنشو تودهن سامان خالي ميكرد و اونم با ولع همشو ميخورد.تو اين بين ناگهان يه حركتي ديدم كه جاخوردم؟؟؟؟.ترانه يدفعه از روي سامان بلند شد و كووووووسشو گذاشت رو دهن سامان و بعد ناگهان شاشو با فشارررررررر تو دهن سامان خالي كرد.شاشش همينطور پاشيده ميشد تودهن و لب و صورت و همه صورت سامان و اونم با ولع داشت قطره قطره شو ميخورد و ميگفت بازم ميخوااااااممممممممم شاش كمههههههههههه رو كيررررررررررم بريننننننن روكيررررررممممممم ان کنننننننننن؟؟؟ ترانه هم كه ازخود بيخود شده بود سوراخ كوووووون نازشو رو كيررررررر سامان تنظيم كرد و درحاليكه لمبرهاي كونشو با دست باز كرده بود بعد از دادن يه گوزآروم تموم شامي رو كه خورده بود از طريق سوراخ كونش خالي كرد رو كيرررررر سامان و سامان همون لحظه با ناله گفت ترانه جوووووووووونم فدايييييي انت شممممممممممم قربون ان گرمت شمممممممممم.بعد ترانه رو بدن سامان دراز كشيد و مشغول لب گرفتن شدن.داشتم شاخ درمياوردم؟؟؟.نميدونستم كه از ديدن ريدن ترانه رو بدن يه مرد ديگه اينقدر شهوتي ميشم.نميدونم چجوري براتون وصفش كنم.فكر ميكردم من جزو معدود مردايي هستم كه از خوردن شاش زن لذت ميبرن اما سامانو كه ديدم فهميدم ازمن پيشرفته ترش و كله خرابترشم هست چون ترانه بعدا بهم گفت سامان ازش خواسته روش ان كنه چون عاشق ديدن ان كردن زناست البته حاضر به خوردن نيست و فقط اين مدلي از اسكت بازي لذت ميبره.من باورم نميشد كه ترانه از اينكار خوشش بياد اما بعدا بهم گفت وقتي حشري ميشه حاضره هر نوع سكسي رو تجربه كنه و اينكارهم با رضايت خودش بوده..


2

خلاصه ترانه و سامان باهم رفتن توحموم.وقتي رفتن توحموم من ازاتاق بيرون اومدم.از اتفاقات توحموم بعدا از طريق ترانه خبردارشدم كه خوب هميدگه رو شستن وبعدم سامان كيرررررشو گذاشته تودهن ترانه.ترانه ميگفت نميدونستم خوردن شاش انقدر لذت بخش باشه و كلي از اينكار لذت برده بود.از حموم كه دراومدن رفتن تواتاق خواب ديگه خونه.كيرررررر سامان بدجوركلفت و سيخ شده بود.تواتاق خواب كه رفتن كارم راحت تر شد و براحتي از لاي در باز که به ترانه گفته بودم درو باز بذاره مشغول ديدن صحنه هاي گاييده شدن زن پرستارم توسط همكارش شدم.ترانه به پشت روتخت افتاد و سامان همونجور با كيرررر كلفتشششش پاي ترانه رو داد بالا و آروم كيرشو كرد تو كوووووووووس ترانه و مشغول تلمبه زدن شد.همزمان لبهاي ترانه رو هم گرفت و مشغول خوردن شدن كير سامان بدجور كلفت بود و ترانه يه كم درد ميكشيد.كلي از آبهاي كوسش سرريز شده بود و از كناره هاي كوووووسش بيرون ميريخت و بسمت روناهش سرازيز شده بود.موقعيكه كيررررر سامان توكوووووس ترانه عقب و جلو ميرفت به خالي شدن آب كووووووس زنم بيشتر كمك ميكرد.ترانه بدجوري حشري شده بود وهمش از سامان ميخواست كه کيررررررشو بكنه توكوووووونش سامانم سريع ترانه رو مدل سگي تنظيم كرد و با آب كوسش سوراخ كونشو خيس كرد و بعد آروم كرد توكوووووووون تنگ و سفيد ترانهههههههه.ترانه جيغغغغغغغغ زدآ خ خ خخخخخخخخخخ کوووووووونمممممم جررررررررررر خوردمممممممم خداااااااااااا جووووووووون نفسش بند اومد به سامان گفت نگه دار تا سوراخش بازشه.سامانم اينكارو كرد.درهمين حال سامان داشت سينه هاي ترانه رو ميماليد وبا كووووووسش ور ميرفت.بعداز چند دقيقه تلمبه زدن شروع شد و ترانه يه كم راحتتر تلمبه زدن رو تحمل ميكرد.يدفعه سامان برگشت به ترانه گفت:جنده من ميذاري با شوهرت حال كنم؟؟؟؟ شوهرتم مثل خودت بدن خوبي داره من امشب خيلي از بدنش خوشم اومد.راضيش ميكني بهم كون بده؟؟؟؟؟ ترانه درحاليكه ناله شهوتي ميكرد گفت آخه شوهرم از سكس مرد با مرد بدش مياد چه جوري راضيش كنم؟؟؟؟؟؟ سامان گفت توروخدا بدجورهوس كردم بذارم توكون شوهرت كووووووون سفيد و بي مويي تازه منم اهل سكس مرد با مرد نيستم اما ميخوام يه بارامتحان كنم.توروخدا امير رو راضي كن بذارم توكونش؟؟؟.ترانه درحاليكه از فرورفتن كير سامان تو كون تنگش بيحال وحشري شده بود ناگهان كونشوعقب كشيد و كيررررر سامان از توكونش سرخورد بيرون.بعد دست سامانو گرفت واز روتخت بلند كرد و اومدن سمت دراتاقم.سريع برگشتم تواتاقم همونجور خودمو زدم بخواب.گفتم شايد ميخوان باز حموم برن اما يدفعه دراتاقم بازشد و فهميدم كه هردوشون اومدن تواتاق.ترانه اومد كنارم دراز كشيد و منواز خواب مثلا بيداركرد.منم خودمو زدم به گيجي ديديم سامان با كير كلفتش ايساده كنارتختم.ترانه گفت اميرم توكه داري كوس كشي منو ميكني بيا به دوست پسرم يه حالي بده.بخاطرمن بذار يه بار ازكون بكنتت؟؟؟؟ نميدونم چرا ازاين لفظ كوس كش ترانه بهم گفت حشري ترشدم.فحشهاي اين مدلي توسكس بنظرم خيلي لذت بخشه و آدمو تخليه ميكنه.خودمو زدم به تعجب و داشتم تو صورت تراته نگاه ميكردم.جوابي نداشتم.فكر نميكردم ترانه اين درخواستو كنه اما جالب بود كه دوست نداشتم مقاومتي كنم.ترانه يه لب قشنگ ازم گرفت و بعد رفت ژل بي حسي آورد و منو به پشت خوابوند و پامو داد بالا و سوراخ كونمو يه كم ليس زد.بعد انگشتشو ژل زد و ماليد روسوراخ كونم بعدانگشتشو كرد توسوراخم كه دردم اومد اما به روم نياوردم.صحنه شهوتناكي بود.زن لخت و حشريم كنار دوست پسرش داشت كون منو براكردن دوست پسرش آماده ميكرد.ترانه سامانو آورد نزديك تختم روبروكونم.منم پاهام بالا بودم و داشتم كيررررمو با دست ميماليدم.ترانه كيررر سامانو كرد تو دهنش و ساك زد تا حسابي راست شه از ديدن اين كيرررر كلفتتتتتت ترسيده بودم اما بازم فضاي شهواني اتاق قدرت هركاري رو ازم گرفته بود.منكه هميشه از سكس مرد با مرد بدم ميومد و كلا با گي ها مخالفم داشتم آماده ميشدم تا بادست زن خودم كير يه مرد ديگه رو تو كونم حس كنم.ترانه كير سامانو حسابي حال آورد و بعد كيرشو از دهنش درآورد.همينطوركه آب دهنش رو كيرررررر سامان داشت كش ميومد كير و كرد توكوووووووون خودش بعد كير سامانو نزديك سوراخ كوووونم كرد و تنظيمش كرد و بعد با فشارررررررررررر دست خودش كير سامانو فرو كرد توكوووووووونممممم.واييييي� �يييييييييييي احساس كردم دارم پاررررههههه ميشممممممممم اووووووووووووف اما چشامو بستم و دندونامو روهم فشار دادم و جيك نزدم ازاينكه كير سامان داشت تو كونم ميرفت خوشم اومده بود و بدن ناز سامان هم هي ماليده ميشد روشكمم و اين تحمل درد و برام آسون ميكرد.ترانه كير سامانو از كونم درآورد ودوباره با لباش خيسش كرد و دوباره فرو كرد توكوووووونم.ايندفعه بهتر شد و كيرگرم سامان بيشتر حال ميداد.دراين حال كه پام بالا بود و سامانم روم افتاده بود و داشت كونمو ميكرد ترانه هم كنارم قنبل كرده بود و به سامان التماس ميكرد كه نوبتي بكنه.ميگفت يكم تو كوووووون منمممممم بذاررررررررر.منم كيررررررررررر ميخوااااااممممم آخههههههههه .سامانم همينكارو كرد يه كم توكون من ميكرد و بعد ميكرد توكون ترانه كه كنارم روشكم دراز كشيده بود منو ترانه ازهم لب ميگرفتيم و قربون صدقه هم ميرفتيم.وسط كارم ترانه ميرفت لا پاي سامان و موقعيكه سامان منو ازكون ميكرد ترانه خايه هاشو ميليسيد و ميگفت محكمترررررررررر شوهرمو بكنننننننننننن كووووووووون اميرررررررررر رو پاررررررههههههههه كننننننن آبتو توكووووووووون اميررررررر و دهنممممممم بريز.همين حرفها سامانو بشتر حشري ميكرد و محكمترررررر توكووووووووون منه بدبخت تلمبه ميزد.خيلي لذت بخش شده بود فكر نميكردم ازكون دادن انقدر لذت ببرم فضاي اتاق فضاي شهوتناكي بود فکركنين منو زنم داشتيم كنارهم به دوست پسر زنم نوبتي كون ميداديم.بعد از يک ربع كون دادن وقتي سامان داشت منو ميكرد گفت ميخوام بيااااااااااممممممم.ترانه گفت همشو تو كوووووووونممممممممم خالي كنننننن تا منو اميرررررررر جووووووونم حال کنيم.سامان سريع كيرشو از كوووونم درآورد و كرد تو كووووون ترانه و با ناله بلندي آبشو تو كووووووووووون ترانههههههههههه خالي كرد.ترانه همون لحظه سوراخ كونشو گذاشت رودهنم و آب سامان از سوراخ كون ترانه دوباره سرازير شد تودهنم.خودم بيكار نبودم و شروع كردم به ليسيدن سوراخ كووووووووون ترانه و آبو از تو سوراخ كووووووونش ميمكيدم و ميخوردم.ترانه گفت امير جووووون آبهارو قورت نده منم ميخواماااااااااا بعد با لبهاش آبو ميليسد.من تو فيلم از ديدن صحنه هاي اينجوري زياد خوشم نميومد اما الانكه خودم داشتم عملا انجام ميدادم واقعا لذت داشت و آدمو ديووووووونه ميكرد.بعداز تموم شدن سکسمون سامان خواهشكر منو ترانه دو نفري كيرررررشو ساك بزنيم تا تموم آب كيرش خالي شه تا دوباره سرحال شه؟؟ ماهم با خوشحالي اينكارو براش كرديم.بعد 3 نفري لخت كنا رهم ولو شديم روتخت و لبهاهمديگه رو خورديم سه نفري لبامونو بهم چسبونده بوديم و زبون و لب همديگه رو ميمكيديم و آب دهن بود كه از دور دهنمون سرازير شده بود.بعد ترانه پيشنهاد داد كه بالاي سرما دوتا سرپا بايسته و بشاشه روي منو سامان.ماهم استقبال كرديم .شاش گرم ترانه پرفشاررررر و گرم ميريخت رومن و سامان.ماهم اونو با دست رو بدنمون پخش ميكرديم و بو ميكرديم و رو لبمون ميماليديم.اونشب بهمون خوش گذشت.بعداز اونشب بود من فهميدم سكس منو ترانه وارد مرحله جديد شده و بايد تنوع سكس رو تو زندگيمون بيشتر كنيم.پــايــان
     
#180 | Posted: 14 Sep 2017 14:20
خاطرات سکس ضریدری امید و سعید - دو قسمت



1

من و همسرم ساناز چندسالیه که ازدواج کرديم، هردو از خانواده هايی هستيم که شايد زندگی و رفتارهای راحت ما دوتا دربرابر دوستانمون با دوره زندگی خانواده هامون خيلی تفاوت داشته باشه. اين ماجرايی که تعريف ميکنم از يک خاطره واقعی که برامون اتفاق افتاده برگرفته شده و تا اونجايی که بتونم سعی ميکنم حال و هوای داستان رو براتون بازگو کنم تا شما هم بتونيد لذتی رو که ما توی يکی از خاطراتمون برديم مجسم کنيد.معمولا ما ايرانی ها بعلت بعضی مسائل خيلی کم به خودمون جرات بديم از خطوط قرمزی که برامون گذاشتن عبور کنيم و خيلی چيزهارو امتحان کنيم که تابحال تجربه نکرديم. خيلی از اوقات وقتی از تعصبات بيجا فاصله ميگيريم تازه ميفهميم که همه چيز اونطوری که ما تابحال فکرميکرديم نيست و گاهی آدم ميتونه روابط آزاد و مطمئنی البته با حفظ احترام و حريم داشته باشه که لذت وصف ناپذيری بهش ميدن. ما هم از اين دست داستان های ايرانی و خارجی تابحال زياد خوانده و شنيده بوديم و مثل خيلی های ديگه فکر ميکرديم که فقط يک داستانه و بس! اما وقتی تونستيم تجربش کنيم تازه فهميديم که در همين جامعه بسته کنونی هم فراوان اين نوع رابطه ها به چشم ميخوره و حتی برای بسياری به موضوعی عادی تبديل شده که ميتونه بخشی از زندگی باشه و مهم اعتماديه که بين طرفين وجود داره. موضوع از اونجايی شروع شد که من با يکی از دوستانم که مدت زياديه با هم دوستيم و رفت و آمد خانوادگی داريم، يک روز در مورد سکس صحبت ميکرديم. اسم اين دوستم سعيد و اسم همسرش زهره هست که اتفاقاً خانم های ما هم باهم خيلی رابطه خوب و نزديکی دارن. من و سعيد باهم خيلی راحت بوديم و حتی گاهی شوخی های سکسی درنبود همسرامون با هم ميکرديم، يکروز که با سعيد درمورد سکس و روش های مختلف حرف ميزديم صحبت از سکس عقب شد و سعيد گفت که سکس از کون يه چيز ديگس و نميشه نباشه، از همون موقع متوجه شدم که سعيد عاشق کون کردنه و با کون خيلی حال ميکنه و احتمالا بايد حسابی تا حالا کون زهره رو گاييده باشه. ارتباط بين ما و سعيد و زهره ارتباط خوب و راحتيه که البته در عين راحتی هميشه احترام حرف اول رو ميزنه، معمولا ساناز و زهره لباسهای راحت و گاهی باز ميپوشن و من و اميد هم چون خيلی باهم صميمی هستيم اصلا برامون مهم نيست و زنامون راحتن، البته فکر ميکنيم دراين جامعه بسته بايد آدم بتونه درمحيط هايی راحت باشه، اين موضوع برای زنها خيلی مهم تره چون اونها هم دلشون ميخواد درکنار همسرانشون راحت باشن. من و سعيد چون ورزش ميکنيم هردو اندام متعادلی داريم، همسرم ساناز قد بلنده با پوستی گندمی و هيکلی زيبا و متناسب نه چاق نه لاغر، سينه های درشت و باسن درشت و گرد با رونهای پر و جذاب که معمولا توی شلوار جين خيلی زيباتر ميشه. زهره هم قدی بلند البته کمی کوتاهتر از ساناز داره با هيکلی متناسب و زيبا، سینه های کوچکتر و باسنی مشابه ساناز کمی کوچکتر. هردو زنهای ما خيلی زيبا هستند و حتی بدون آرايش جلب توجه می کنند چه برسد به وقتی که کمی آرايش هم داشته باشند. معمولا وقتی دورهم هستيم با وضع ظاهری جذابتری هستن. بعد از مدتی ديگه کم کم با سعيد راحت در مورد سکسامون حرف ميزديم و شوخی ميکرديم. هر هفته ميرفتيم استخر، يکبار وقتی استخر رفته بوديم و داشتيم با مايو دوش ميگرفتيم سعيد به شوخی دست زد روی مايوی من و گفت اميد اينو خوب جا ميدی که اينقدر خوش فرم شده، من اولش کمی مکث کردم و بعد جواب دادم معلومه چون جای خوب ميره و بهش خوش ميگذره، بعد گفتم چيه نکنه تو حسوديت ميشه، مال توهم که دست کمی از مال من نداره. اين موضوع گذشت تا اينکه يه روز دوباره توی استخر بوديم که من به شوخی گفتم سعيد مال تو سرش تو کون زهره گير نميکنه؟ سعيد گفت نترس تو به فکر خودت باش! منم گفتم منکه اصلا کون نمیکنم.سعيد گفت حيف کون نيست که نميکنی، گفتم حيف کدوم کون؟ سعيد گفت کون ساناز خب ديگه؟کمی جا خوردم ولی برای اينکه کم نيارم گفتم تو چرا حالا جوش کون سانازو ميزنی، کون زهره هم که دست کمی از ساناز نداره! سعيد به شوخی جواب داد نکنه اصلا مال تو نميره لاش که تا حالا نتونستی بازش کنی از عقب؟! گفتم نترس خوب ميتونم فقط سوراخش تنگه و به شوخی گفتم به گشادی کون زهره نيست! سعيد به شوخی بازم دستش رو گذاشت رو مايوم گفت بزار ببينم با چی سانازو ميکنی که اینقدر کری ميخونی! منم جواب دادم ببينم اصلا خودت چيزی داری که باهاش زهره رو بکنی! خلاصه بعد از او ماجرا راحتتر از قبل شده بوديم و از کس و کون زنامون راحت حرف ميزديم و شوخی ميکرديم. معمولا ديگه وقتی با ساناز باهم حال ميکرديم حرفای سکسی زيادی ميزديم که باعث ميشد خيلی سکسمون داغتر بشه، حتی بعضی وقتا از سکس سعيد و زهره ميگفتيم، من از چيزايی که سعيد در مورد سکسشون بهم ميگفت ميگفتم و چون ساناز و زهره هم مثل ما باهم دوستای نزديکی بودن، سانازم گاهی حرفای سکسی زهره از دهنش در ميرفت و حتی يه بار توی سکس بهم گفت که از کير شوهراشون باهم حرف ميزنن و شوخی ميکنن.اين حرفا باعث ميشد که سکسمون خيلی داغ و طولانی تر بشه.يه مرتبه که با سعيد بوديم سعيد بهم گفت شنيدم پريشب حسابی سانازو کردی.فوراً پرسيدم تو از کجا ميدونی؟گفت ديشب موقع سکس زهره گفت ميخوای مثل ساناز کس بدم؟منم پرسيدم مگه ساناز چجوری کس ميده؟ اونم گفت امروز که با ساناز حرف ميزديم گفت ديشب که از خونه ما رفتن خونشون، ساناز شلوار و شورتشو داده پايين و کون بزرگشو گذاشته روی دسته مبل قنبل کرده تا اميد کيرشو بکنه لای کسش، ساناز گفته خيلی حال کرديد.من از حرفای سعيد کمی غافلگير شده بودم آخه فکر نميکردم که به اين سرعت ساناز و زهره بهم خبر داده باشن! منم به سعيد گفتم حتماً توهم مثل کس ساناز حسابی کس زهره رو ديشب گاييدی؟ سعيد گفت آره اتفاقا خيلی هم حال داد. توی مدت دوستيمون با سعيدينا کم کم ديگه داشت يه حس اعتماد خاصی به وجود می اومد که باعث ميشد هم توی شوخيامون با خيال راحت با هم صحبت کنيم و هم در رفتارهامون ديگه ريلکس تر از قبل باشيم و همديگرو خودمونی بدونيم. من و سعيد ديگه از همه چيز هم خبر داشتيم و با اعتماد کامل از همه چيز حرف ميزديم، همينطور بين ساناز و زهره همچنين حسی وجود داشت. يک مرتبه که با سعيد داشتيم ازهمه جا و همه چيز حرف ميزديم سعيد گفت اميد تو برای ساناز ميخوری؟ منم گفتم خب معلومه اول ميخورم تا خوب خيس بشه و بره تو حال، مگر تو نميخوری مال زهره رو؟سعيد گفت چرا خب ولی کم پيش مياد که بخورم و بيشتر دوست دارم بکنم.سعيد که اينو گفت تازه متوجه شدم که سعيد بيشتر دنبال کس و کون و کردنه تا ماليدن و خوردن، بهش گفتم خب ميدونی به نظر من طرف مقابلت هم بايد خوب بتونه حال کنه و خيلی مهمه که اون لذت زيادی ببره، سعيد گفت زهره همينطوريش هم داغه و حال ميکنه.گفتم من اگر جای تو بودم خوب کسشو ميخوردم براش تا از حال بره، سعيد گفت آخه مال زهره که مثل کس ساناز نيست.ميخواستم بگم مگه تو مال زن منو ديدی؟ولی گفتم مگه کس زهره چجوريه که مثل مال زن من نيست؟سعيد گفت خب فکر کنم به بزرگيه مال ساناز نباشه،خواستم بازم بپرسم که سعيد ادامه حرفش گفت مال زهره کوچيکه تو خوب با کوس بزرگ ساناز حال ميکنيا.پرسيدم آره خب برای ساناز خوب و درشته ولی تو مگه ديدی؟گفت نه ديوونه ولی همينجوری از روی لباسای تنگی که ميپوشه ازخط لاش معلومه که دوبرابر مال زهره هست.گفتم خوبه پس خط کوس سانازو ديد زدی ديگه؟سعيد با خنده گفت خب خودش پيداس من چيکار کنم.سعيد راست ميگفت معمولا لباسايی که سانازو زهره ميپوشيدن تنگ و نازک بود و تا همه چيزشون گاهی مشخص بود، مخصوصا وقتی که چهارتايی حکم بازی ميکرديم گاهی تيما عوض ميشدن و شريکا جابجا ميشدن و من و زهره با هم و سعيد و سانازم باهم يه تيم ميشدن و روبروی هم بودن و با اون لباسايی که ساناز ميپوشه از لای سينه تا لای کسش روهم بايد سعيد ديده باشه.گفتم خوبه ديگه تو که همه جای سانازو ديدی پس؟گفت خودش همه چيش پيداس، به شوخی گفت نه اينکه تو زهره رو نديدی؟بازم راست ميگفت چون توی جمع خودمونی که داشتيم اين چيزا اصلا مهم نبود و وقتی فکر کردم ديدم خيلی از اوقات بوده که کمی برجستگی نوک سينه های زهره رو ديدم توی لباس قشنگش خودشو نشون ميداد آخه سينه های زهره کوچيکتر از مال ساناز بود و گاهی سوتين نداشت.سعيد گفت اميد منو تو که با هم راحتيم و بهم اعتماد داريم پس بذار با زنا هم راحت باشيم، مطمئن باش اينطوری خيلی خوش ميگذره، اصلا بيا يه بار همه راحت باشيم و لباسامونو دربياريم! گفتم برو بابا ديوونه، حالا بر فرض من و تو دربياريم به زنامون چی بگيم که اونا هم دربيارن؟در ضمن ساناز درسته راحته ولی فکرنکنم ديگه تا اين حد.سعيد گفت تو به اونش کاری نداشته باش خودت نظرت چيه، حرفی نداری؟کمی فکر کردم و گفتم خب نه اگر در شرايط متقابل باشه حرفی ندارم.اينو که گفتم سعيد گفت پس بزار باقيش با من و زهره، زهره خوب بلده سانازو راه بندازه.سعيد گفت تازه ميخوام به زهره بگم رو ساناز کارکنه تا برات کونشم راه بندازه.مدتی به همين منوال گذشت و ارتباط دوستانه و راحت ما ادمه داشت تا اينکه يه بار اواخر بهار بود که ما چند روزی رو به اتفاق سعيد و زهره رفتيم ويلای دوست سعيد در يک منطقه خوش آب و هوا اما شرجی در شمال. اونجا هممون توی محوطه معمولا با تيشرت و شورت های پاچه دار ميگشتيم و وقتی که داخل ساختمان ميومديم بازم راحتتر از بيرون خونه بوديم.روز اول به جمع و جور کردن وسايل گذشت، اما روز دوم غروب بود که بعداز کلی شوخی و مسخره بازی اومديم داخل ويلا، نشسته بوديمو و صحبت ميکرديم که پاشيم بزن و برقص راه بندازيم، که تصميم براين شد که بريم بيرون شام بخوريم و شب که برگشتيم بيايم تا ديروقت بشينيم به بازی و رقص و...بعد از شام که برگشتيم اول از همه رفتيم که لباسامونو عوض کنيمو بيايم توی اتاق بشينيم دورهم، من با سعيد هماهنگ کرده بوديم از قبل که بزاريم سانازو زهره راحتتر از هميشه باشن.وقتی با ساناز رفتيم داخل اتاق که لباسامونو عوض کنيم، ساناز فورا مانتوی تنگشو درآورد و شلوار کوتاهشم همينطور، با شورت و سوتين داشت دنبال لباس توی ساکهامون ميگشت که متوجه شدم خانم شورت تنگ تور پاش هست، يه تاپ يقه بسته بدون آستين با يه شلوار کوتاه برداشت بپوشه که من فوری گفتم اين چيه عزيزم ميخوای بپوشی؟آخه تو با اين خفه نميشی؟ سريع يه تاپ بدون آستين ديگه البته با يقيه کاملا باز که تا نصف سينه های بزرگ و سفيدش پيدا بود بايدونه دامن پارچه ای نرم بالا زانو از توی ساک برداشتم دادم دستش گفتم بيا اينارو بپوش که راحتتر و بهترم هست. ساناز با خنده گفت سعيد توی خونه خودمون نيستيما؟؟؟گفتم برو بابا تو هم حالا نميخواد جلوی من جانماز آب بکشی، اينجا که فرقی با خونه نداره من و تو که هيچی، زهره و سعيدم که از خودمونن، تازه بابا الان اونام همينجورين جلوی ما، ما که اين خرفارو با هم نداريم، بعد خودم شلوارکمو با يه تيشرت پوشيدمو و گفتم تو هم زود بپوش بيا بشينيم دور هم توی سالن و رفتم. وقتی اومدم توی سالن ديدم زهره و سعيد زودتر اومدن نشستن و دارن پچ پچ ميکنن و ميخندن. سعيد که طبق معمول با کسی تعارف نداشت و بايه رکابی و شلوارک راحتی بود و زهره با موهای بالا زده و يه تاپه تنگ بدون سوتين که سينه هاش کمی سرش مشخص بود و يه دامن هفتی نرم که يک طرفش تا زانوش ميرسيد و طرف ديگش چاکش تا رونش بود و حالا که نشسته بود تا بالای رونش رفته بود.من که نشستم سانازم بعدش اومد و کنارمن نشست.بعداز کلی صحبت و شوخی و خوردن شربت و خوراکی های مختلف سعيد بلند شد صدای آهنگ رو زياد کرد گفت خب پاشيد برقصيم، من گفتم آخه من که بلد نيستم بزرا اول زنا برقصن، سعيدم گفت پس اول ساناز بلندشو بيا، سانازم هی ناز ميکرد که من الان نميتونم که سعيد اومد جلوش دستشو گرفت بلندش کرد که برقصه، سعيد جلوی ساناز ايستاده بود و سانازم با اون تاپ بازی که پوشيده بود تا اومد خم بشه که بايسته توی حالتی قرار گرفت که فکرکنم ديگه همه سينه های سفيد و درشتش رو ميشد تا نوکش ديد.من نشسته بودم و خندم گرفته بود از کارای سعيد، به زهره اشاره کردم که پاشو توهم برقص اونم چشم و ابرو اومد که حالا باشه.ساناز کمی ايرانی رقصيد و خسته شد، سعيد گفت اينکه خيلی کم بود و سانازم گفت خسته شدم، سعيد گفت برو بشين، اصلا زهره تو بيا روشونو کم کن، همينطور که حرف ميزد با دست و با خنده زد پشت کون سناز گفت تو برو بشين زهره بياد و رفت زهره رو بلند کنه که زهره خودش بلندشد و اومد وسط، سعيدم يه آهنگ عربی گذاشت براش تا برقصه.زهره خيلی توی رقص عربی وارد بود و حسابی داشت حرفه ای ميرقصيد، ما هم همه نشسته بوديم و نگاش ميکرديم با اون لباسای قشنگی که پوشيده بود خيلی با رقصش خوب ست شده بود و گاهی که ميچرخيد نصف باسنش و حتی خط شورتش از کنار دامنش پيدا ميشد، سانازم که روی کاناپه نزديک من با فاصله کمی چهار زانو نشسته بود انگار اصلا حواسش نبود چون نه فقط رونای سفيدو درشتش بلکه شورت توريش رو هم با کمی دقت ميشد ديد که زيرش يه کوس سفيد ازش افتاده بيرون.حال و هوای گرم اونجا انگار هممون رو حسابی گرم کرده بود و با شوخی و خنده گرمتر هم ميشد.زهره که ديگه خسته شده بود و تقريبا خيس عرق بود اومد نشست.بعد از کمی صحبت زهره گفت من برم يه دوش بگيرم بيام که ساناز گفت آره خوب گفتی منم ميخوام يه دوش بگيرم، من گفتم ما که از همون غروب ميخواستيم بريم دوش بگيريم، بعد سعيد با خنده گفت حالاکه همه ميخوان منم ميخوام، شوخی بالا گرفت و به توافق نرسيديم که کی يا کيا برن دوش بگيرن که سعيد گفت اصلا بيايد همه با هم بريم فقط نوبتی بريم زير دوش.ساناز گفت نه بابا زشته؟؟؟زهره گفت سانازجون بيا لباس که خيلی درنمياريم فقط يه آبی بزنيمو زودی بيايم، منم گفتم آره بابا بيا بريم سريع ميايم.وقتی رفتيم داخل محوطه حمام فضای کوچيکی داشت ولی سرحمامش کوچيک و تنگتر بود و به سختی دونفر باهم توش جا ميشدن.اول سعيد و زهره رفتن توی حمام و من و ساناز عقبتر ايستاديم سعيد گفت ببخشيدو تيشرت و شلوارکشو درآوردو رفت زير دوش و دوشو بازکرد، دست زهره رو گرفت که ببرتش زيردوش که گفت تو چرا با اين لباس داری ميای و مهلت جواب نداد و دامن زهره رو کشيد پايين تا شورت تنگش بيفته بيرون، تا اومد تاپشو دربياره زهره گفت سعيد زيرش هيچی ندارم؟؟؟سعيدم گفت اون ديگه مشکل خودته و به من ربطی نداره، نترس اينجا که کسی غريبه نيست و تاپ زهره رو داد بالا و دوتا پستون ليمويی زهره افتاد بيرون، سعيد تاپ زهره رو که درآورد بردش زير دوش آبو گرفت روش و به بهانه شستن سينه های زهره رو دستمالی کرد و رسيد به کونش تا مثلا بماله براش، من و ساناز که وايساده بوديم ازکارای اونا ميخنديديم. شورت سعيد و شورت نازک زهره خيس آب شده بود، به سعيد گفتم بابا توکه بساطت از رو شورتت پيداس خب درش بيار راحت باش ديگه ماکه مشکلی نداريم، سعيدم شورتشو خيلی ريلکس داد پايين و با کير لختش رفت زير دوش، لبای کوس زهره هم ديگه کاملا از زير شورت خيسش پيدا بود و ميشد ديد، سعيد که ديد اينجوريه به زهره گفت توهم که همه چيت پيداس عزيزم بزار راحتت کنم و در يک لحظه شورت زهره رو کشيد پايين و از پاش درآورد.اوووووووف.زهره با خنده گفت خيلی بيشرفی سعيد يه وقت خجالت نکشيا؟؟؟ما که از خنده مرده بوديم. شوخی شوخی سعيدو زهره کير و کس و کون لخت داشتن جلوی ما دوش ميگرفتن، سعيد که ديد ما همونطور اونجا ايستاديم گفت شما چرا نمياييد؟ و دست سانازو گرفت کشيدش تو، ساناز که ناز ميکرد و ميگفت حلا شما دوش بگيريد ما بعدا مياييم.زهره گفت سانازجون اصلا راه نداره بايد لخت شی و رفت دست انداخت زير تاپ ساناز و درش آورد، بعدم به سعيد گفت عزيزم همونجا واينسا کمکش کن خب! منم گفتم سعيدجان به حرف زنت گوش کن خب.سعيدم ازخدا خواسته دست انداخت پشت کمر ساناز و دامنشو از روی کونش کشيد پايين و از پاش درآورد انداخت طرف من که بزارم بيرون، بعد سعيد به من گفت تو هم بيا ديگه اميد.منم لباسام رو در آوردم و با شورت رفتم زير دوش که تا رسيدم سعيد شورتمو گفت کشيد پايين و يه چشمک به من زد و بلند گفت خب حالا بيايد همه باهم سانازو لخت کنيم، ساناز هی ناز ميکرد و اشوه ميومد که سعيد به من آروم گفت نگهش دار؟من رفتم پشت ساناز دستاشو آروم گرفتم سفت کردم، زهره تو يه چشم بهم زدن دست انداخت زير شورت ساناز کشيد پايين.سعيدم از جلو سوتيين سانازو داد بالا و با دستش پستونای درشت توپی ساناز گرفت تو دستش کشيد بيرون از زير سوتينش.منم از پشت قفل سوتينشو باز کردمو از سرش درآوردم.حالا همه لخت توی اون حمام کوچيک بوديمو داشتيم دوش ميگرفتيم، کمی هم بخار گرفته بود فضای حمام رو.سعيد اومد جاشو عوض کنه که کيرش ماليده شد به کون ساناز و رفت اونطرفتر، منو ساناز زيردوش داشتيم همديگرو ميشستيم که ديدم کير بزرگ راست کرده سعيد تو دست زهرس و داره براش ميماله.البته مال منم تو دست ساناز بود و داشت برام ميماليد که سعيد گفت شما راحتيد؟؟؟منم گفتم شما که راحتتريد! داشتم با سينه های ساناز بازی ميکردم که ديدم زهره روی زانو نشسته داره کير سعيدو ميخوره و درحالی که پشتش به ما بود لبای کسش از لای کون گردش زده بيرون.البته سعيدم همينطور که زهره براش ساک ميزد نگاش لای کون سفيدو بزرگه ساناز بود که يه کس درشتم از لاش معلوم بود. شةر آب رو کم کردم و ساناز رو برگردوندم نشوندم کنار ديوار و پاهاشو کامل باز کردم تا خوب کوسش مشخص بشه و سرمو بردم لای پاشو يه حال حسابی با زبونو لبام به کوسش دادم، صدای جيغ زهره هم دراومده بود که ايستاده پاهاشو باز کرده بود و سعيد داشت از پشت کوس نازشو ميکرد، زهره که روش به ما بود معلوم بود که به سختی داره کير بزرگ سعيدو توی کوس جمعو جورش جا ميده! همه حسابی داغ داغ بوديم توی اون حال و هوا تا اينکه بعد از اينکه کمی هم من سانازو دست به ديوار از پشت تو کوسش کردم تا قنبل کونش حسابی بيوفته بيرون برای سعيدو زهره، سعيد خوابيد کف حمام تا زهره بشينه روی کيرش.منم سانازو چهاردست و پا رو زانو کردم که بتونم از پشت بکنم تو کوسش، چون حمام کوچيک بود سينه های بزرگ ساناز کنار صورت سعيد بود و کوسش تقريبا بالای سر سعيد.تو اين حالت که من و سعيد داشتيم ميکرديم همه داشتيم خوب کير و کوسای همديگرو ميديديم، سعيد از زير داشت کوس سانازو ميديد که چطور کيرمن ميره توشو درمياد، منم سينه های ناز و کوس زهره رو ميديدم که با بالا و پايين رفتنش رو کير سعيد چطور بازی ميکنه، سانازم کير بزرگ سعيدو ميديد که ميره تو کوس زهره جون، زهره هم کيره منو ميديد که از پشت درحال گاييدن کس سانازبود.حرکت پاندولی سينه های ساناز کنار سعيد باعث شده بود که ديگه نتونه تحمل کنه و از کنار دستشو رسونده بود به زير سينه های ساناز و گاهی همشو ميگرفت ميماليد گاهی نوکشونو.همه مست شده بوديم و داغ داغ.اينقدر اين وضعيت داشت حال ميداد که برای يک لحظه نتونستم تحمل کنم و احساس کردم به اوج حال رسيدم و کيرمو از کس ساناز زود کشيدم بيرون و آبم با فشار اومد و فقط مهلت پيدا کردم که بريزم روی کون ساناز.سعيد که داشت آروم سينه سانازو ميماليد تا ديد آبم اومد اونم خودشو جمع و جور کرد. من که بيحال شده بودم نشستم کنار حمام و سانازم همونجا کنارم در حالت نيمه خوابيده تکيه داد به من، طوری که روش به من بود و کونش بطرف بقيه. سعيد زهره رو از روش بلند کرد و درحالت ايستاده طوری که روش سمت ما بود از پشت کرد توی کسش و تند تند ميکردش. من با اينکه تازه کرده بودم ولی با ديدن بدن زهره که لخته لخت جلوی من ايستاده بود و داشت کس ميداد، احساس ميکردم کيرم ميخواد سفت بشه، شايد برای اين بود که زهره هم همش نگاهش روی من بود.سعيد درحالی زهره رو ميکرد که نگاش توی کون ساناز بود که از لاش کسش زده بود بيرون. طولی نکشيد که آب سعيد اومد و همش رو روی کمر زهره خالی کرد. سعيد که آبش اومده بود با زهره نشستن تا حالشون جا بياد. حالا که چهارتايی حالمون اومده بود همه توی يه حال خاصی بوديم که هم لذت سرشاری بود و هم شايد توام با کمی خجالت اما انگار خيلی زود همه چيز برامون عادی شد. کمی که حالمون جا اومد سعيد بلند شد و دوش رو باز کرد و گفت بياييد زير دوش تا حالتون بيشتر جا بياد.همه درحالتی که کاملا لخت بوديم بلند شديم تا دوش بگيريم که تازه متوجه شديم شامپوی بدن رو نياورديم توی حمام.من گفتم باشه تا شما دوش ميگيريد من برم از توی وسايل پيدا کنم بيارم. همونطور بدون لباس از حمام اومدم بيرون تا دنبال شامپو بگردم. اول رفتم توی ساکهارو بگردم ولی هرچی گشتم پيدا نکردم و بعد از کلی جستجوی خونه تونستم شامپو پيدا کنم و برگردم. وقتی برگشتم قبل از اينکه برم داخل صدای صحبت و خنده ميومد از توی حمام، کنجکاو شدم و داخل نرفتم و از لای در گوشامو تيز کردم تا بهتر بشنوم. صدای خنده های ساناز ميومد و زهره که با ساناز شوخی ميکرد و ميگفت سانازجون بده ببينم چه سينه های توپی داری،سعيد به نظرت کدوم بهتره مال من يا ساناز؟؟؟سعيدم با خنده گفت نميدونم ولی اگه سينه هاتونو چندوقتی باهم عوض ميکردين خيلی خوب بود.سانازم ميخنديد! معلوم بود خوشش اومده از حرف سعيد.زهره گفت پس سينه اونجوری بيشتر دوس داری؟حالا که مال من ليمويه و مال ساناز توپی، حالا برای اينکه هوست ور بياد فکرکن من سانازم و سينه هاش سينه های منه، ببين شايد اصلا خوشت نياد. بعدش به ساناز گفت خانمی بزار بگيره دستش ببين ميپسنده، سانازم ميخنديد، صدای زهره اومد که گفت سعيد آروم، اينطور که تو گرفتیيشون الان از حال ميره اين به جای اينکار يخورده نوکشو بمک براش.صدای خنده های ساناز قطع شده بود و گاهی صدای آی آرومی ازش ميومد که زهره گفت سانازجون کونتو بده عقب خوب بازش کن که بتونم خوب انگشتمو بکنم توی نانازت.بعد گفت وای سعيد ازبس ممه هاشو خوردی اين خيس خيسه کير ميخواد، حالا چيکار کنيم اگه اميد نياد اين بيچاره رو بايد بکنی، آخه عزيزم منم خيس شده نازم.با اين حرفای زهره معلوم بود که سه تايی حسابی شهوتی شدن و باعث شد که منم دوباره راست کنم خصوصا وقتی زهره گفت کير ميخوام ديگه حسابی راست کردم، ميدونستم که الان زهره از همشون داغتره. صدای زهره اومد که گفت بسه ديگه يکی بياد برای من يخورده بماله، اونو ولش کن عزيزم اميد مياد حالشو جا مياره، چرا اميد نمياد پس، بعد به سعيد گفت عزيزم برو دنبالش ببين کجاس ديرکرده.منکه ديدم کم کم انگار بيان دنبالم، در سرحمام رو باز کردم و محکم بستم که متوجه اومدنم بشن و سريع در حمام رو باز کردم که برم تو، تا در رو باز کردم گفتم کی اين شامپو رو توی دستشويی گذاشته بود؟؟؟با اينکه قبلش با صدا اومده بودم ولی بازم انگار از اومدن من کمی غافلگير شدن، خودشون رو جابجا کردن و سعيد گفت صبح ميومدی ديگه! زهره هم گفت بيا اميد بازم به موقع اومدی. ديدم کير سعيد کاملا راسته، گفتم سعيد انگار من نبودم خيلی خوش گذشته! سعيد خنديد و گفت بيا بيشترم خوش ميگذره. رفتم جلو زير دوش و گفتم خب حالا که من شامپو رو آوردم اولم خودم ميزنم، کمی شامپو به بدنم زدم و دادم دست سعيد و از زير دوش اومدم اينطرف گفتم حالا شماها بزنيد، اول سعيد خوب به همه جاش شامپو زد و بعد اومد کنار که زهره و سانازم شامپو بزنن. زهره گفت سعيد بيا برای منم بزن، سعيدم درحاليکه همه جای خودش رو شاپمويی کرده بود زهره رو از زير دوش کشيدش کنار و شروع کرد بدنش رو با شامپو ماليدن و کفی کردن، سانازم رفته بود زير دوش، زهره و سعيد جلوی من بودن و پشت اونا ساناز زير دوش بود. سعيد کم کم بجای شستن زهره داشت کونشو از پيشت سرش ميماليد و گاهی دستشو به کسش ميرسوند، منم داشتم خودم رو ميشستم و نگاهشون ميکردم يک لحظه دقت کردم ديدم کير سعيد توی دست سانازه و ساناز طوريکه من نبينم داره براش ميماله، چشمهای مست زهره که نگاهم ميکرد ديگه کير نيمه خوابم رو کامل بيدار کرده بود. با کير راست شده رفتم به سمت دوش، سعيد دست از شستن زهره برداشت و سانازهم دستش رو کشيد کنار که مثلا من نبينم، روم به ديوار بود و داشتم دوش ميگرفتم که تا برگشتم کيرم خورد به کون زهره! زهره پشتش به من بود و ساناز داشت بدن زهره رو ميشست براش، البته بيشتر داشت سينه هاشو ميماليد.با ماليده شدن کيرم برای يه لحظه با کون گرد زهره خيلی حالم زد بالا. کمی از زهره فاصله گرفتم تا دوباره اين اتفاق نيفته. سعيدم داشت اونطرف پشت سر ساناز خودش رو ميشست. زهره يه چيزی آروم به ساناز گفت که متوجه نشدم، ساناز درحالت ايستاده کمی خم شد و همونطور زهره هم جلوش ايستاده بود دستش رو گذاشت روی کس زهره و شروع به شستن کسش با انگشت هاش کرد.توی اين حالت که ساناز داشت کس زهره رو ميماليد ديدم ساناز اون کون بزرگشو تقريبا قنبل کرده عقب به....ادامه دارد


2

به سمت سعيد.سعيدم که راست کرده بود داشت با ولع خواصی کون سانازو ديد ميزد.زهره هم که لخت پشت به کير من ايستاده بود يدفعه به سعيد گفت عزيزم حالا که ما اينجا کار داريم توهم اونجايی بدن سانازو بشور و بعد زهره کونشو اينبار قشنگ چند ثانيه ای ماليد به کير من! منکه ديگه حسابی کف کرده بودم با اينکار.سعيدرو ديدم که کون سانازو با دستاش داشت ميماليد و انگار گاهی هم انگشتشو ميکرد لای کوس و کون ساناز جلوی من.منکه ديگه کيرم افتاده بود لای پای زهره اصلا توی اون حال برام مهم نبود ديگه سعيد کيرشم بکنه تو کووووووووس زنم.حالت خيلی جالبی بود چون همه ميدونستيم که داريم حال ميکنيم ولی جلوی همديگه ابراز نميکرديم و مثلا حمام اومده بوديم.خيلی دلم ميخواست از پشت زهره دستم رو ببرم زير بازوش و سينه هاشو بمالم. ولی نميشد چون نميخواستم اون حالت حال کردن غيرمستقيم، علنی و مستقيم بشه، هيچکدوممون انگار توی اون لحظه نمیخواست اون سکس مخفی رو علنی انجام بده. کمی که گذشت ساناز و زهره که انگار حالشون اومده بود گفتن بريم بيرون ديگه يه چيزی بخوريم.همه اومديم بيرون از حمام و خودمون رو خشک کرديم. چهارتامون فقط حوله پوشيده بوديم و روی مبل نشسته بوديم و ميوه ميخورديم.همه خيلی خسته بوديم و روی مبل ولو شده بوديم و تقريبا حوله هامون باز بود و خيلی راحت بوديم ديگه.ساناز که حتی نوک سينه هاشم بيرون بود و گاهی مثلا ميکرد تو ولی دوباره تا تکون ميخورد ميفتاد بيرون رونای سفيدش هم که از پايين تا نزديک کوسش مشخص بود.منم که مثل سعيد فقط کيرم زير حوله بود.زهره هم دست کمی از ساناز نداشت و تا ميتونست خودشو ميماليد به سعيد انگار که منتظر بهونه بود تا بتونه کير سعيد وبخوره براش.منکه خيلی خسته بودم پيشنهاد دادم بريم بخوابيم همه موافقت کردن و قرارشد بخوابيم.توی ذهنم دلم يه سکس حسابی روتصور ميکردم که حالا ديگه با وجود روابط راحتمون بايد خيلی لذت زيادی میداد اما همه ميدونستيم که فرصت برای اينکار داريم و بهتره که بريم استراحت کنيم.سعيد اومد جلو آروم به من گفت خوب با کون زهره داشتی حال ميکردی.گفتم توهم که نزديک بود سانازو بکنی؟؟ سعيد گفت ميخوای امشب يه کاری کنم که ساناز کونش بازشه و ديگه بتونی از کون هم بکنيش؟؟؟ گفتم چجوری؟؟؟ گفت اونشو بسپار به من و زهره امشب برات درستش مي کنيم.گفتم آخه ساناز کون نميده؟؟ سعيد گفت زهره ميدونه چيکار کنه تا ما برات کونشو بازکنيم.گفتم ولی من هنوز توکون زهره نکردم؟؟.سعيد گفت نترس اونکه خودش ازخداشه با تو حال کنه.گفتم باشه ببينم چيکار ميکنيد.سعيد و زهره رفتن که بخوابن وقتی ما رفتيم تواتاق ساناز حولشو بازکرد و درآورد لخت پريد روی تخت خوابيد منم همينکا رو کردم و خوابيدم.نيمه های شب بود که توی خواب و بيداری صدای حرف شنيدم.دقت کردم صدای زهره بود با شنيدن صدای پچ پچ زهره و ساناز هوشيار شدم اما هيج حرکتی نکردم و تنها سعی کردم خوب گوش کنم ببينم چی ميگن؟؟ ساناز گفت حالا بذار دير نميشه عجله نکن بذار برای فردا.زهره گفت خودت ضرر ميکنياااااا الان بيا برات بازش کنه که فرداشب راحت بدی و آخ اوخ از روی درد نکنی.ساناز گفت مگه خيلی درد داره؟؟؟؟ زهره گفت نه بابا نترس امشب که امتحان کردی درد داشت؟؟؟ ساناز گفت انگشتش روکه کرد توش دردم نگرفت خيلی ولی آخه کيرش کلفته ميترسم نتونم.زهره گفت نترس مال من از تو تنگتر بود سعيد برام کاری کرد که مثل کوسم باز ميشه و باهاش حال ميکنم.ساناز گفت خودم هم دوست دارم کون بدم ببينم چجوريه اما.زهره گفت بذار من برات درستش ميکنم، نديدی امشب کير سعيد چه جوری برا کونت راست کرده بود؟؟ ساناز گفت آره کم مونده بود بکنتم وقتی سرش ميرفت لای کونم خيلی حال ميکردم.زهره گفت منم خيلی دلم ميخواست همونجا اميد بکنتم فردا تلافی ميکنيم بيا بريم یخوره حال کنيم الان تا سعيد بيداره.ساناز گفت زهره بذار اون بيچاره خستس بخوابه خوابش مياد.زهره گفت اون بيداره بيداره و خوابشم نمياد، تا از تو گفتم که برم ببينم اگه بيداره بيارمش کيرش راست کرد.ساناز گفت خوب خودت حالا بهش ميدادی تا فرداکه منم بدم بهش بکنه منو زهره گفت اون فعلا از کون من خسته شده و کون تو رو ميخواد بيا بريم مگه نميخواستی کونتو باز کنی؟؟؟ ناز نکن بيا بريم ميگم فقط بازت کنه بقيش باشه فردا اصلا مگه نگفتی ميخوای ببینی من چجوری کون ميدم تا به اميد بدی الان فرصت خوبيه ديگه.ساناز گفت آخه الان اميد خوابه بعدم ممکنه بيدارشه.زهره گفت اميد بيدار نميشه بيا زود بريم زودی برميگرديم.ساناز گفت باشه پس توی اتاقتون نريم اگه اميد بيدار بشه نميشنوم و نميتونم زود برگردم.زهره گفت اتاق راحتتريم پس کجا؟؟؟؟ ساناز گفت تو برو سعيد و بيار منم ميام بيرون توی سالن نزديک اتاق که حواسمون به اتاق باشه.زهره گفت ساناز توهم خيلی ميترسيها، بابا فوقش اميدم بيدارشه مياد پيشمون منو ميکنه ديگه اون که حرفی نداره تو حال کنی عوضش منم امشب به يه نوايی ميرسم.ساناز گفت ميدونم که برا کير شوهرم نقشه کشيدی فقط ميخوام دريک فرصت بهتر اين اتفاق بيفته و الان اميد غافلگير نشه.زهره گفت هرطور دوست داری سانازجون، پس من ميرم سعيدو بيارم توهم نميخواد چيزی بپوشی همينجوری زود بيا.ساناز گفت باشه تو برو تا با سعيد بيايد منم ميام.خيلی آروم يواشکی پلکم رو کمی باز کردم ديدم زهره که شورت و سوتين داشت از اتاق رفت بيرون و سانازم چند ثانيه بعد از تخت اومد پايين و ملافه نازکی دور خودش پيچيد و از اتاق رفت بيرون.سعی کردم خوب دقت کنم ببينم بعد چه اتفاقی ميفته حرفهای ساناز و زهره برام خيلی جالب بود و انگار سعيد از قبل با زهره هماهنگ شده بود تا سعيد به کون ساناز برسه و احتمالا زهره به کير من بعداز چند دقيقه که ساناز از اتاق رفت بيرون، خيلی آروم در همون وضعيتی که خوابيده بودم موقعيتم روطوری درست کردم تا بتونم ببينم توی سالن چه خبره.برای اينکار تقريبا مجبور شدم خودم رو به لبه تخت برسونم تا اونا رو از زير دستم بتونم ببينم.خيلی نزديک به درب اتاق بودن سه تايی تاحدی مشخص بودن و به ميشد صداشونو شنيد.واااایییییی چی ميديدم، ساناز باهمون ملافه نازک و کوتاه که فقط دور کونش و سينه هاشو گرفته بود ايستاده بود بين زهره و سعيد و روش به طرف سعيد بود سعيد دستش روی سينه های ساناز بود و اونارو ميماليد.زهره گفت سانازجون اين چيه که دور خودت پيچيدی گرمت ميشه، بزار برات بازش کنم راحتشی ما که همه لخت همديگرو ديديم و ديگه اين حرفارو نداريم.ساناز گفت آخه سخته زهره جون. زهره گفت بذار راحتت کنم و ملافه رو باز کرد تا ساناز با بدن لخت جلوی سعيد باشه.سعيد تا ملافه افتاد صورتش رو گذاشت روی کوس ساناز.بعداز چند دقيقه ساناز فقط ميگفت سعيد آروم، بيا بالا بسه ديگه.زهره هم که لخت شده بود دستش لای کون ساناز بود انگار داشت کوسشو از پشت ميماليد يا شايدم انگشتش رو توی سوراخ کون ساناز ميکرد. برعکس تو حمام ساناز بيشتر حرف ميزد تا زهره ساناز ميگفت سعيد بسه بيا بکن ديگه حالم بده، بيا منو بکن ميخوام برم بخوابم، الان اميد بيدار ميشه؟؟ سعيدم داشت با لباش کوس ساناز رو ليس ميزد.زهره ميگفت ساناز توکه نميخواستی امشب بدی حالا عجله داری زودتر بکنت.سعيد صورتش رو آورد بالا و دست انداخت دور کمر ساناز و اونو چرخوند بسمت زهره تا کون ساناز بطرفش بشه.ساناز تا برگشت کونشو قنبل کرد بطرف سعيد.سعيد اول از پشت بغلش کرد و کيرشو گذاشت لای پای ساناز بازی ميداد زهره که دستش لای کوس ساناز بود گفت سعيد خيسه اين بکنش زودتر تا اينکه ساناز خودش خم شد پاهاشو ازهم باز کرد که کونش خوب باز بشه.سعيد که خودش رو کشيده بود عقب تا ساناز جاش رو درست کنه کيرشو گرفت توی دستش و برد بسمت کون ساناز.فکرکنم داشت سر کيرشو ميماليد روی کوس ساناز چون صدای آه و ناله های آروم ساناز دراومده بود که يکدفعه ساناز گفت سعيد توششششششش نکنی تو کوووووسم نکنننننننن؟؟ زهره گفت سعيد ساناز کون ميخواد بده اين بدون اميد کوس نميده ازکون بکنش کونيش کن تا مثل من کونی بشه و ديگه هردفعه هوس کون دادن بکنه عزيزم سوراخشو خوب با انگشت بازکردم.سعيد گفت کيرم خشکه بذار با آب کوسش خيسش کنم که راحتتر بره.زهره گفت خوب بيا کوس منو بکن تا کيرت خيس بشه عزيزم و بعد اومد کنار ساناز کونشو بازکرد.سعيدم کيرشو یهو تا ته کرد توکوس زهره و چند مرتبه ای عقب و جلو کرد تا خوب خيس بشه کيرش. بعد کيرشو درآوردو سرشو گذاشت روی سوراخ کون ساناز.تا اومد بکنه توش ساناز جيغ خفيفی زد و خودشو کشيد جلو! سعيد گفت چی شد؟؟؟ ساناز گفت درد گرفت.سعيد گفت ساناز اولش درد داره خب، تحمل سرشو بکنم تو تمومه.زهره گفت بزار برم براش پماد بيارم کيرتو چرب کنی و به سوراخ کون سانازم بزنی تا خوب چرب بشه دردش نگيره.زهره رفت تا از اتاقشون پماد بياره.سعيد به ساناز گفت سانازجون بيا تا زهره بياد يخورده لاپايی بکنمت.ساناز گفت باشه و دوباره کونشو برای سعيد باز کرد تا سعيد کيرشو بکنه لاش. سعيد درحال آروم کردن لاپايی ميگفت سانازجون چه کوووووووس توپی داری اميد ميگفت کوست توپه ولی فکر نميکردم تا اين حد.ساناز که حسابی مست شده بود گفت سعيد جوووووون قابل تورو نداره ولی امشب نميخوام ميخوام وقتی باشه که اميدهم هست و چهارتايی با هميم.سعيد گفت باشه ولی سانازجون خيلی به فکر اميد هستيا بهش حسوديم ميشه پس حالاکه کوس نميدی همشو ميخوام بريزم لای سينه هات.زهره تا اومد گفت شماها چی ميگين باهم؟ سعيد گفت هيچی فقط ساناز به فکر کير اميده که يه وقت بی نصيب نمونه زهره گفت اميدو که خودم براش هرجور بخواد پايم، تو فعلن کير سعيدو بچسب که نقده و بعد پماد رو داد به سعيد که بماله به کيرش و کمی هم زد به سر انگشتش و خوب ماليد روی سوراخ کون ساناز.ساناز گفت زودباشيد ديگه و پاهاشو باز کرد ازهم و درهمون حالت ايستاده خوب کونشو داد عقب.زهره به سعيد گفت عزيزم اينم از اون کونی که هميشه ميخواستی بگايی من خيلی روش کارکردم تا باز بشه، هربار که با ساناز دوتايی با کون هم بازی ميکرديم من انگشتمو ميکردم تو کونش تا آماده بشه برای کونی شدن، حالا نوبت توئه که کير بکنی تو کونش تا بتونه ازين به بعد به اميد خوب کون بده.سعيد داشت با انگشتاش سوراخ کون سانازو بازی ميداد و سانازم که چشماشو بسته بودو ناله ميکرد.يک لحظه سناز جيغغغغغغ آرومی زد و گفت آییییییی سعيد دردم گرفت، انگشتتو دربيار دوباره بکن.زهره به ساناز گفت عزيزم کيرشو کرده تو کونت نه انگشتش، بهت گفتم که سعيد بلده چجوری کونتو باز کنه برات تازه اونموقع ساناز متوجه شده بود که اون پماد بی حسی هم بوده و حالا کار از کار گذشته و يه کير بزرگ رفته تو کونش.ساناز ناله های آرومشو بيشتر کرده بود چون سعيد کم کم داشت کيرشو عقبوجلو ميکرد.سعيد چنددقيقه ای بی وقفه کيرشو تاته ميکرد توی کون ساناز.زهره که داشت با سينه های ساناز ور ميرفت به سعيد گفت عزيزم اگه خوب باز شده تمومش کن تا بعد.سعيد که کمی ادامه داد يکدفعه کيرشو کشيد بيرون و سريع سانازو برگردوند نشوندش جلو و کيرشو گذاشت لای سينه های درشته ساناز و حسابی کيرشو ميماليد لاش تا به صدای ناله سعيد فهميدم که آب سعيد لای سينه های ساناز اومده.من سريع برگشتم سرجای قبلم و خودمو به خواب زدم.صبح با صدای ساناز از خواب بيدار شدم که ميگفت اميد جون صبح شده پاشو همه بيدار شدن.يخورده غر زدم و بالاخره بلند شدم گفتم بقيه کجان؟؟؟ ساناز گفت زهره داره کارای صبحانه رو ميکنه، سعيدم الان رفت نون تازه بگيره و خرت و پرتای صبحانه بخره.نگام به ساناز افتاد موهاشو بسته يه تاپ لختی تنش بود با شلوارک پارچه ای چسبون تا سر زانو.بهش گفتم عجب تيکه ای شدی.ساناز گفت بسه پاشو برو تا صبحانه يه دوش بگير حالت جا بياد و از اتاق رفت بيرون.همينطور که داشت ميرفت بيرون کونش نظرمو جلب کرد چون يه جور ديگه ای تکون ميخورد انگار يه چيزی لاشه.يه لحظه ياد اتفاق ديشب افتادم و تا تهش خوندم علت اين قردادن کون موقع راه رفتن چيه.از جام که بلند شدم چيزی تنم نبود، چون صدايی نميومد دستم رو گرفتم جلوم و آروم از اتاق رفتم بيرون بسمت در حمام.ساناز توی داخل آشپزخونه بود ولی زهره رو نديدم.هنوز يه مقدار گيج خواب بودم که در حمام رو باز کردم و رفتم تو. تا وارد حمام شدم يه لحظه جا خوردن، زهره درحالی که يه شلوار جين و بالا تنه فقط يه سوتين مشکی داشت پشتش به من بود و در حال گذاشتن داخل سبد لباسايی بود که شسته بود. من جا خورده بودم، سلام کردم و فوری معذرت خواهی کردم و گفتم که ببخشيد من نميدونستم اينجايی. اما زهره با آرامش خاصی گفت نه خواهش
     
صفحه  صفحه 18 از 19:  « پیشین  1  ...  16  17  18  19  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites