تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 18 از 18:  « پیشین  1  2  3  ...  16  17  18  
#171 | Posted: 7 Jan 2017 23:21
قسمت سوم:

خاطرات سفر با سارا و دامیان

باورم نميشه. حدود سه ساله كه با سارا و دامیان آشنا هستيم و با هم رفت و آمد داريم. مثل اينكه ديروز بود. داستان آشنايي مون و اولين تماسها و سكس ضربدري را قبلا در"راز یک شب پاييزی" و "راز يك روز گرم تابستانی" براتون نوشتم. اگر در تماسهاي اول سكس مركز همه چيز بود، با گذشت زمان دوستي ما عميق تر شده و سكس بخشي از اون رابطه است ولي همه اون نيست. رابطه مون براساس علاقه، احترام و كشش جنسي دوطرفه - يا بهتره بگم چهار نفره - است. علائق مشترك زيادي داربم. معمولا هر ٦-٧ هفته يكبار همديگرو ميبينيم. با هم فيلم تماشا ميكنيم، كنسرت ميريم، غذا درست ميكنيم. عاشق غذاي ايروني اند. كارهاي گوگوش و شادمهر و بعضي از آهنهگاي ابي را دوست دارند. هم ما و هم اونها توي مهموني هاي خانوادگي و دوستانه همديگه شركت كرديم. مثلا، سال نو اونها و نوروز خودمون. البته اون رازهاي سكسي را فقط براي خودمون نگه ميداريم و توي جمع بروز نميديم. با هم سفر ميريم و انچه اينجا ميخونيد يادداشتهاي آخرين سفرمون به يكي از جزاير يونان است. هفت روز و ٦ شب پر از خنده، ارامش، طبيعت گردي، شنا، آفتاب گيري، ماجراجويي، شهوت، لذت، و ماجرا هاي سكسي. براي راحتي متن و قلم، من اسم اونها را به سارا و دامیان تغيير دادم. فقط خاطرات سفر ٣ روز اول را توي ٣ قسمت مختلف براتون نقل ميكنم كه داستان طولاني نشه. از روز چهارم و پنجم صرف نظر ميكنم. شايد تكراري بشه. خاطرات و ماجراجويي هاي روز ششم و هفتم اگه فرصتي شد درآينده مينويسم. قصد ندارم همه جزييات را تعريف كنم مگر اينكه لازم باشه. براي همين اگر دنبال يك داستان پورن هستيد، اين ياداشتهاي سفر شايد اون چيزي نيست كه دنبالشيد. اينو گفته باشم! اگر موفق بشم يك عكس خودمو كه توي بالكن هتل گرفتم براتون پست ميكنم.

روز اول:
حوالي ظهر به هتلمون رسيديم. هتل كنار دريا بود. ٣-٤ دقيقه پياده روي. هتل يك استخر بزرگ هم داشت با چندين بار و يك رستوران. منظره اش عالي بود. رو به دريا. بعداز ظهر رو با شنا و استراحت كنار استخر گذرونديم. طرف هاي عصر به بازار سري زديم. رستورانها و بارهاي زيادي بودند. توي يك رستوران نشستيم و من و سارا برنامه شب رو براي بابك و دامیان گفتيم. از اول هم قرار اين بود كه خانمها برنامه سفر رو بريزنند. براشون يك سورپرايز داشتيم: امشب دامیان و بابك اتاقهاي هتلشون را عوض ميكنند. ولي من و سارا توي اتاق هامون ميمونيم. اين يك تجربه جديد توي اين رابطه بود.

شب توي حموم اتاقم دوش گرفتم . توي آينه نگاهي به خودم انداختم. يك لباس خواب سكسي پوشيدم . وقتي از حموم اتاق بيرون اومدم دامیان روي تختم خوابيده بود. فقط يك شورت تنش بودم. احساس عجيبي داشتم. اين اولين بار نبود كه اونو ميديدم يا باهاش سكس داشتم، ولي اولين بار بود بابك و يا سارا پيشمون نبودند. ميدونستم كه اتاق بغلي اند ولي با اين وجود هيجان زده و كمي مضطرب بودم. بدنمو صاف كردم. رفتم جلو تخت وايستادم. زبونمو با عشوه روي لبام كشيدم. با وجودي كه شب بود، نور پنجره و يك چراغ خواب كوچولو اتاق را نيمه روشن كرده بودند. رفتم روي تخت و روي بدنش نشستم. سفتي وسط پاي دامیانو حس ميكردم. مطمئن شدم كه شب داغ و پر ماجرايي داريم. اين بازي را ميخواستم طولاني كنم. هم من و هم دامیان بازي بيش از سكس را خيلي دوست داريم و لذت ميبريم. تنمو روي بدنش ميماليدم. هنوز هيچ كلمه اي مابينمون رد و بدل نشده بود. توي اين سكوت، صداي آه و ناله اي را از اتاق بغلي شنيديم. صدا بيشتر و بيشتر و فرياد گونه ميشد. معلوم بود كه از سارا است. سارا زن دامیانه. هر دو خنده مان گرفته بود. معلوم نبود بابك - دوست پسر من- چه بلايي سر سارا ميآورد. بهش گفتم اگر ميخواهد بره سارا را نجات بده. خنديد و گفت بزارحالشو ببرند. اونها اينطوري دوست دارند ماهم به راه و روش خودمون حال ميكنيم.

لبمو گذاشتم روي لبش و شروع كرديم بوسيدن همديگه و با حرارت شروع به عشق بازي كرديم. زير گردنمو ميليسيد. دستشو از زير لباس خوابم روي كمرم كشيد و لباسمو دراورد. خودمو پايين اوردم. يكي از سينه هامو با دست محكم گرفتم و نزديك لباش بردم. زبونشو در آورد ولي خودمو پس كشيدم. دو سه بار ديگه همين بازي را ادامه دادم. بالاخره با دستاش منو گرفت، چرخوندم و روم دراز كشيد. راه فرار نداشتم. زبونشو روي سينه هام كشيد. نوك سينه هامو مك ميزد. از اينكه اونها را فتح كرده احساس غرور ميكرد. بازيمون داغتر و خيستر ميشد. زبونشوروي لبام ميكشيد و اونو توي دهنم ميكرد. چند بار چرخيديم. اينبار من روش بودم. اينبار من بودم كه زبونمو توي دهنش فرو ميكردم. شورتشو اروم اروم از پاش پايين كشيدم. دستمو انداختم دور بيخ كير سفت و خوش تراشش و رو به بالا و پايين تكونش دادم. تخماشو از زير تا روش ليس زدم. زبونمو كشيدم روي نوك كيرش. سر كيرشو گذاشتم بين لبام ولي توي دهنم نبردم. خودم كامل خيس شده بودم. شورتمو درآورد. كس خيسم رو روي بدنش ميكشيدم. با دستشو همه بدنمو را لمس ميكرد. كير خودشو با دست گرفت و كاندمو كشيد روش. بدنمو كشيدم بالا. خودمو تنظيم كردم و روش نشستم و شروع كردم عقب و جلو رفتن. هر دو داغتر و خيستر شده بوديم. كيرش لاي كسم وول ميخورد. توي آسمونها بوديم. داغيشو حس ميكردم. رو بدنش خم شده بودم و سينه هامو روي سينه هاش ميكشيدم. لپهاي كنم را باز كرده بود و اونو چنگ ميزد. فشارشو بيشتر حس ميكردم. همه كسمو پركرده بود. تنم مثل كوره داغ شده بود. نفسهامون تند تر و تند ميشد و هردو تقريبا با هم راضي شديم. روش چمپاته زدم. حال تكون خوردن نداشتم. ولي داشتم فكر ميكردم كه نوبت بعدي چكار كنيم....

(روز دوم)
بعد از صبحانه برنامه غواصي زير اب و تماشاي ماهي ها و مرجانها را داشتيم. با يك قايق به محل غواصي رفتيم و ماهي ها واقعا ديدني بودند. اولين بار بود كه اين برنامه را تجربه ميكردم. بعد از اون با هم قايق به ساحلي دورتر با چندين صخره و كانال رفتيم. قرار بود چند ساعتي اونجا بمونيم. در سواحل شناي يونان اينكه خانمها تاپ لس باشند- بخصوص موقع افتاب گيري- عاديه ولي توي اين منطقه ساحلي خيلي از توريستها حتي موقع شنا و بازيهاي ساحلي هم لخت هستند. من و سارا تاپ لس بوديم يعني اينكه قيد قسمت بالاي مايو را زديم.شايد ميخواستيم خداي خورشيد يوناني ها سينه هامنو ديد بزنه و گرم كنه. پسرها مايوهاشون را نگه داشتند. شنا توي اون اب تميز، اروم و لاجوردي لذت خاصي داشت. از چند تا صخره ها ميشد توي اب شيرجه زد. اولش هر چهار تا با هم بوديم ولي كم كم من و بابك ازشون دورتر شديم. هم ما و هم سارا و داميان لازم داشتيم يكم فضاي خصوصي خودمون را داشته باشيم. توي اب تا زير گردن وايستاده بودم. سرمو بعضي وقتها زير اب ميكردم كه كف دريا را ببينم. بينظير بود. بابك از پشت خودشو به من چسبوند. گردنمو و كمرمو بوسيد. دستشو زير سينه هام حلقه زد. توي سواحل اينجا سكس ممنوعه ولي اينكه يك پسر و دختر توي هم بلولنز و به هم وربرند و ماچ و بوسه كنند عاديه، بخصوص توي اين ساحل و براي اونهايي كه تو ابند. گشت سپاه و ارشادي وجود نداره! از زير اب فشار برآمدگيش را حس ميكردم. نوك سينه هامو ماساژ ميداد. همونطور كه بغلم كرده بود پرسيد اگه ديشب با داميان بهم خوش گذشته. جوابشو با يك سوال دادم. خوش گذشته؟ مگه شما گذاشتيد ما بخوابيم! اه اه اه و اداي سر و صدا و فريادهاي سارا را در آوردم.

بابك با تعجب گفت: راست ميگي؟ صدامون تا اونجا ميومد؟
- چرا دروغ بگم. داميان ميخواست بياد نجاتش بده. چكارش ميكردي؟ چقدر فشارش ميدادي؟ برنامه تون چي بود؟
- ميخواهي بدوني؟
- آره اونهم با همه جزييات!
- جزييات رو كه نميتونم بگم ولي ميتونم امشب نشونت بده و يكي يكي اجرا منم. همه شو. از سير تا پياز. ميخواي؟
- اره عزيزم ولي الان كلياتشو بگو!
- قول ميدي كه اجازه بدي جزييات را امشب نشونت بدم و اجرا كنم. قبوله؟
- قول دادم و قبول كردم. خوب بگو سر وصدا موقع چي بود؟
- حالت سگي. سارا خيلي حال ميكنه توي سگي. حسابي اتشي ميشه. منم همينطور. ميخواهي امشب؟
- گفتم كه همه چيزو ميخواهم. ديگه چي؟
- آنال سكس داشتيم.
- اون خواست يا تو خواستي؟
- سارا خواست و منم از كون كردمش. بابك دوباره ازم پرسيد اگر ميخوام امشب آنال داشته باشيم.
ميخواست مطمئن بشه كه زير قولم نميزنم.
- چطور بود؟
- عالي، ولي مال تو يك چيز ديگه است. سارا كم تجربه است توي اينكار.

- حسابي شهوتي شده بودم. دستمو از زير اب كرده بودم تو شورتش و با كيرش بازي ميكردم. اونهم سينه هامو ميماليد و صورتمو ميبوسيد.
كيرش تو دستم بود. بهش گفتم من رو قولم هستم. صد در صد. اگر ميشد همينجا و توي همين ساحل اينكارو ميكرديم. ميدونست كه من زياداهل كون دادن نيستم، شايد سالي دو سه بار. ميخواست مطمين بشه. بهش گفتم كه من مال اونم. كيرشو فشار دادم و گفتم اين هم مال منه. ديشب فقط داده بودمش كرايه براي تمرين براي امشب. يادت نره! شب اصلي امشبه و اين هم مال منه!
دستشو كشيد روي كونم و وسط پام و گفت اره عزيزم اون مال توست و اينها هم مال منند.

لحظه شماري ميكردم كه قايق بياد و ما رو به هتل برسونه. به ساحل و اسكله برگشتيم. شب تو هتل من و بابك توي اتاق وتخت خودمون خوابيديم. خواب كه چه عرض كنم. بابك همه جزييات شب قبل را گفت و نشون داد و اجرا كرد. من هم روي قولم موندم. يكبار كون و دو بار كس. نه، شايد سه بار اگر اون اورال سكسي هم كه بهم داد و حسابي راضيم كرد رو هم حساب كنم.

(روز سوم)
روز سوم هم با شنا و آفتاب گيري در كنار دريا آغاز شد. با داغ شدن آفتاب ظهر به استخر و سايه آن پناه برديم. عصر را به مركز شهر رفتيم كه پر از مغازه هاي كوچك صنايع دستي و كيف و چرم است. رستوراني كه براي شام رفتيم هم غذاش خوب بود هم اركسترش. موزيك يوناني كه يه مايه هايي از موزيك ايروني داشت. يكي دوتا اوزو زديم كه مشروب مخصوص يوناني است. سرمون گرم شده بود. من و سارا پيشنهاد كرديم كه با قرعه شريك تو رختخواب امشب را انتخاب ميكنيم. اسم همه را روي تكه كاغذهاي كوچكي نوشتيم و به دو گروه مردها و زنها تقسيم كرديم. سارا يك كاغذو از دسته مردها انتخاب كرد و اسم بابك اومد. حا
لا نوبت من بود كه اسم يكي از زنها را انتخاب كنم. اسم سارا كه در اومد، هم ناراحت شدم هم خوشحال. با دست خودم سارا را تو بغل بابك فرستاده بودم، ولي خوب يك موقعيتي بود كه خودم يكبار ديگر تنهايي با داميان لذت ببرم. اما به نظر ميرسيد سارا از همه خوشحالتره. عجله داشت كه به هتل برگرده. فكر كنم پريشب خيلي بهش خوش گذشته. به هتل برگشتيم و هر كسي به اتاقي كه قرار بوده رفت.،

نشسته پشتمو به ديواره تخت هتل تكيه داده بودم و خودمو تو بغل داميان جا داده بودم.

- داميان؟
- بله كاملي. او منو كاملي صدا ميزد.
- يك سوال بپرسم؟
- بپرس كاملي.
- خوشحالي كه امشب كنار مني؟
- البته كه خوشحالم. خدا خدا ميكردم كه قرعه به اسم ما بخوره.
- چرا؟ چي منو دوست داري؟ مگه با سارا حال نميكني؟ و من بيشتر سوال ميكردم.
- داميان تلاش ميكرد جواب بده. چشاتو دوست دارم، صداي سكسي تو رو دوست دارم، لباتو، سينه هاتو رو دوست دارم. با انگشتش از پيشوني تا پاهامو را لمس كرد و گفت كه همه اينها را دوست داره. دستشو روي كسم گذاشت و گفت بخصوص اين كوچولو را دوست داره.
- مگه سارا اينا رو نداره؟
- اين صداي سكسي، چشماي بزرگ عسلي، سينه هاي خوش تراش مخصوص توست. و ادامه داد ميدوني چي رو بيشتر از همه دوست دارم: آرامشتو، خيلي آرومي توي سكس، من اينو دوست دارم. با سارا سرعت حوادث يكجور ديگه است.

اين دقيقا همون چيزي بود كه من بهش فكر ميكردم. شايد لذت ترين دقايق زندگي اون لحظه اي باشه كه با يكنفر كه دوست داري- نه اينكه حتما عاشقش باشي - سكس داري. سكس با بابك ميتونه خيلي آتشين و هيجان انگيز باشه، اما هميشه نميتونيم ريتم همو پيدا كنيم. بعضي وقتها - نه هميشه- بابك خيلي جلوتره و زودتر هم راضي ميشه. با داميان سكس يكجور ديگه جلو ميره. همينه كه بعضي وقتها بهترين سكس را با اون تجربه ميكنم.
بيشتر تو هم قاطي شده بوديم. دستاشو رو دور گردنم حلقه كرد و چرخيد روم و لباشو رو لبام قفل كرد. بوسه ها طولاني، خيس و عميق بودند. سرشو برد ميون سينه هام و شروع كرد به ليسيدن و مكيدن سينه هام. نميدونم چند دقيقه اونجا بود. با دست سرشو به پايين بدنم هل دادم، حالا روي شكمم بود. سرشو برد ميون پاهام. كسمو با زبونش ماساژ ميداد. حساس ترين نقطه كسمو پيدا كرده بود و من در اوج لذت بودم. خيس خيس شده بودم. سرشو بين پاهام فشاردادم. بيشتر حسش كردم. بدنم داغتر شد، لرزش خفيفي تو بدنم حس كردم و ارگاسم اول را گرفتم.
چرخيدم و يك پهلو شدم. منو از پشت بغل كرد. دستمو از روي رونم رد كردم و نوك كيرشو دست زدم. كيرشو با كاندوم پوشند و هلش داد توي كسم. ميدونست كه اين حالت قاشقي يكي از پوزيشونهاي مورد علاقه منه. يكي از پاهامو كمي بالا آورد. حركاتمو موزون كرديم. خودشو عقب ميكشيد و دوباره كيرشو ميفرستاد تو كسم. داشت راضي ميشد. دستمو بردم وسط پاهام و پايه كيرشو گرفتم. با اين كار حشري تر شد و فشارشو بيشتر كرد. صداي ناله شو كه شنيدم لبخندي زدم. كيرشو اروم اروم ازم بيرون كشيد. رفت حموم . وقت ريكاوري بود. چشام كم كم سنگين شدند و خوابم برد.

نميدونم چقدر خواب بودم ولي با تماس دستاش كه منو از پشت بغل كرد بيدار شدم. بوي عطر خوبي ميداد. چرخي زدم و از روبرو خودمو تو بغلش جا دادم. دستشو انداخت رو پهلوم و شروع به نوازش رانم و كونم كرد. لباش بوسه خواه بودند.

كاملي؟
با چشمهاي نيمه باز جواب دادم چيه خوش تيپ؟
يك چيزي بپرسم؟
بپرس.
ميخواهي امشب انال داشته باشيم؟
چشامو باز كردم. انگشتاشو قبلا توي كونم كرده بود وقتي كه ماساژم ميداد ولي ميدونستم كه خيلي اهل اين كار نيست. چرا امشب اينو ميخواست؟ يك لحظه از ذهنم گذشت شايد ميدونست كه بابك زنشو از كون كرده و حالا ميخواست مساوي بشه؟ انگشت اشاره ام رو به نشونه سكوت روي لباش گذاشتم و گفتم: امشب نه! امشب نه داميان ولي شايد يك شب ديگه اگر با هم تنها بشيم. شايد وقتي از مسافرت برگشتيم خونه. خواستم تو خماري نگرش دارم.

راستش ديشب بابك از عقب منو كرده بود و من اصلا حالشو نداشتم كه دو شب پشت سر هم رابطه انال داشته باشم. سالي دو سه بار شايد ولي دو شب تو يك هفته نه!
انتظاراين جوابو نداشت. خواستم از دلش در بيارم. بهش گفتم ولي ميتوني كمرمو و باسنمو ماساژ بدي. با روغن زياد. اگر خواستي ميتوني كيرتو بزاري لاي كپلم و كونمو ماساژ بدي ولي توش نميكني. ميدوني جايزه ات چيه؟ ميتوني بدون كاندوم انجام بدي. قبوله؟

باوجوديكه اتاق نيمه روشن و تاريك بود، برق شادي رو توي چشماش و صورتش ديدم. مثل اينكه آماده بود. نميدونم روغن ماساژو از كجا پيدا كرد و چند دقيقه بعد دستاي قوي اش روي باسنم و لاي پام بالا و پايين ميرفتند. كيرشو هم حسابي روغن مالي كرده بود. اونو روي كمرم كشيد و بعدلاي كونم. وقتي اونو لاي كونم ميكشيد مثل اينكه رو سرسره ليز ميخوره. رفتم تو خاطرات نو جووني. مثل اينكه دوباره ١٦ ساله شده بودم. اولين باري كه با پسر عموم همين كارو ميكرديم. اون بار حتي شورتم را در نياورده بودم و از روي جوراب شلواري كيروشو ميماليد روي كونم. دفعات بعد ترسمون ريخت و لخت اينكارو كرديم!
چند بار هم پسر همسايه لاي كونم گذاشت حدود ١٧ سالگي ولي نميدونم چرا روغن نميزديم! چقدر لذت بخشتره با روغن. خنده ام گرفته بود.
داميان كه خندمو ديد پرسيد اگر دوست دارم ؟
بهش جواب دادم مگه ميشه دوست نداشته باشم. هنوز ياد خاطرات نو جووني و پسر همسايه بودم كه آب گرمشو رو كونم خالي كرد.

نوشته: كامليا
     
#172 | Posted: 21 Apr 2017 21:05
عالیه

جملۀ « نگران نباش ، درست‌اش می‌کنیم . » ، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست .

فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند ، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند . « نگران نباش ، درست‌اش می‌کنیم . »
     
#173 | Posted: 4 May 2017 14:53
خاطرات سفر با سارا و دامیان
یعنی اینقدر این داستان گندزد به این صفحه که مدتهاست مث کویره اینجا

مردک گندزدی بااین داستان مسخره ت
     
#174 | Posted: 4 May 2017 17:36
هیچ هیجانی بالاتر از ضبدری نیس...

بیسکسوال...معتقد به سکس ازاد و بدون محدودیت.دنبال دوست با معرفت..متاهلم
     
#175 | Posted: 7 Jul 2017 21:08
با شراره زنم رفتیم خرید تا شراره رفت اطاق پرو حس اینکه الان پشت پرده زنم لخته وسوسم میکرد خدایی فروشنده هم خوب بکنی بود...



زنم- عزیزم، میشه یه لحظه بیای؟

من- جان؟ پوشیدی؟
زنم- خیلی خوشگله؛ ولی از کونم بالا نمیره....
صدام رو آوردم پایین و به شوخی گفتم: از بس که کون میدی حشری خانوم...
زنم- هیسسسسسسس میشنوه میاد جرم میده ها... مگه من جندم؟
خاطراتی که زنم با جنده بازیاش برامون درست کرده بود رو مرور کردم و تو دلم گفتم تو استاد همه ی جنده هایی.....
من- الان مشکلت رو حل میکنم، میدونم دردت چیه.... آقا، ببخشید، یه لحظه تشریف میارید....
مرد فروشنده- در خدمتم
من- آقا، این ساپورتی که دادید خیلی مورد پسندمونه، فقط مشکلش اینه که از رو باسن خانومم بالا نمیره..... آخه باسن زنم خیلی بزرگه....
مرد خوش هیکل و سکسی فروشنده که با این حرف من تعجب کرده بود، سعی کرد خودش رو عادی نشون بده: بله، باسن خانومتون واقعاً بزرگ و زیباس...
من- میشه به خانومم کمک کنید؟


در اتاق پرو رو باز کردم.... زنم مانتوی تنگش رو در آورده بود و با یه تاپ کوتاه و یه ساپورت که تا زیر کونش بالا رفته بود، پشت به ما در تلاش بود که کون خوشگل و سفیدش رو ببره زیر ساپورت.... مرده، که محو زیبایی کون زنم شده بود و وضعیتی که به وجود اومده بود، گیجش کرده بود، نمیدونست چیکار کنه که به دادش رسیدم.....
من- شما سعی کنید وقتی من ساپورت رو میکشم بالا، باسن زنم رو با دستاتون فشار بدید تا ساپورت بره بالا.... عزیزم تو هم بیا بیرون، تو این بعد از ظهر گرم تابستونی و تو این طبقه از پاساژ، پشه پر نمیزنه....
یه خدا بیامرزیه خاصی تو چشمای فروشنده و زنم دیده میشد، از اینکه من این پیشنهاد ها رو به جفتشون داده بودم خوشحال بودن و بی هیچ اعتراضی، انجامش دادن....


زنم که دیگه از بابت شرایط خیالش راحت بود، میخواست با عشوه هاش، جیگر بکنش رو کباب کنه..... یکمی خم شد و کون بسیار بزرگش رو به حدی قشنگ قمبل کرد که من هم میخواستم با صورت برم لای کونش.....
بند نازک و بنفش شورتش، توی دریای گوشتای کون زنم، گم و گور شده بود.... مرده دو دستی لپای کون زنم رو گرفته بود و به بهونه ی جا کردن، فشار میداد و میمالوند..... منم لفتش میدادم که حسابی با کون زنم بازی کنه.
زن جندم با صدایی پر از ناز و عشوه گفت: آقا مواظب پوست باسنم باشیا، خیلی ظریفه....
مرده که فهمید داستان از چه قراره، شروع کرد به زبون ریختن: از همون لحظه ای که شما تشریف آوردید مغازه، با خودم گفتم شوهرتون چه مرد خوشبختیه که همسرش چنین اندامی داره...
زنم- ای بابا، این که مرد نیست، دستم بهش میخوره خودشو خیس میکنه..... مرد باید اختیار کمرش رو داشته باشه....
همونطور که مثلا داشتم ساپورت رو میکشیدم بالا: عزیزم آخه تو هم سیر بشو نیستی... در ثانی، هیکل سکسی تو هر کسی رو شل کمر میکنه....
یه لحظه چشم خورد به خشتک شلوار مرده... اوه اوه... این کیر آدمه یا کیر اسب... رد کیرش تا نزدیک زانو هاش بود..... با حرفایی که منو زنم زده بودیم، هر لحظه ممکن بود زنم رو جلوم جر بده....
من- آقا تا شما با زنم کار کنی، من هم برم کیف پولم رو از ماشین بیارم.....
زنم خیلی گستاخانه گفت: عزیزم با این شرایط وخیم، فکر کنم نیم ساعت طول بکشه تا بری و بیای...


یعنی خیلی راحت گفت نیم ساعت اینورا نیا تا بهش بدم.... از مغازه که کمی دور شدم، دیدم مرده، در رو قفل کرد و رفتن تو اتاق پرو بوتیک که نسبتاً بزرگ بود.... کاری نمیشد کرد، زنم هوس کیر کرده بود و مرده هم معامله ی بزرگی داشت...
تو اون پاساژ کاملاً خلوت، نیم ساعتی برای خودم چرخیدم و برگشتم سمت بوتیک.... تصور میکردم خیلی وقته کارشون تموم شده...اما اینطور نبود. عجیب بود که مرده تونسته در برابر زنم طاقت بیاره....
از پشت ویترین مغازه یکی از زیباترین پوزیشن های زنم رو دیدم..... در اتاق پرو نیمه باز بود و میشد همه چیز رو دید.... زنم ایستاده کونش رو قمبل کرده بود و سرش رو کاملاً به سمت بالا خم کرده بود... مرده هم پشت سرش بود و قد بلندش، باعث شده بود از بالا بتونه لبای زنم در اختیار لبهاش باشه... دقیقاً مثل وقتی که الکسیس تگزاس ایستاده کون میده و کمرش رو خم میکنه... البته زنم رو بیشتر از الکسیس دوست دارم، آخه زنم پورن استار مورد علاقه ی منه....گویا قد بلند مرده و هیکل عضلانیش، به کیرش هم سرایت کرده بود.... اینقدر کیرش کلفت و بلند بود که کون زنم نمیتونست بیشتر از نصفش رو پذیرایی کنه.... ولی همین هم کافی بود که جفتشون خیس عرق باشن و لای پای زنم خیس آب کصش.... کصی که همیشه در عطش کیره....


کمر مرده خیلی سفت بود و وضعیت ممکن بود هر لحظه وخیم بشه.... توی گیر و دار بکن بکن ، زنم یه لحظه چرخید و من رو پشت در مغازه دید... با دست اشاره کردم که سریعتر.... اونم یه لبخند تحقیر آمیز و معنا دار زد و برگشت به سمت مرده و شروع کرد یه چیزایی گفتن.... نمیدونم زنم چیا میگفت، اما هر چی بود مرده رو وحشی کرد.... زنم به جشاش خیره شده بود و با خشم یه چیزایی بهش میگفت و تن و کیر مرده هم با شهوت و وحشی گری پاسخ زنم رو میداد.... جوری میکوبید تو کون گنده ی زنم که اتاق پرو میلرزید..... بالاخره نقشه ی زیرکانه ی زنم باعث شد تا آب کیر بککککن زنم بیاد.... طبق معمول هم اینبار تو کونش خالی کردن..... به هر مصیبتی بود، آش و لاش شده ی زنم رو رسوندم خونه و بردمش حموم.... از شدت شهوت داشتم میمردم، کونش رو حسابی کردم و من هم آبم رو خالی کردم تو کونش... حالا آب کیر من، با آب کیر بکن زنم، تو کونش قاطی شده بود.... این آب کیر، تاثیر به سزایی توی سکسی شدن کون زنم داشت.... به قول خودش ته کونش یه خارشی داره که من باید با فراهم کردن کیر دراز، خارش کون زن
     
#176 | Posted: 20 Jul 2017 14:23
عالی بود دمتون گرم،خداییش قوه تخیل خیلی خوبی دارین
     
#177 | Posted: 5 May 2018 20:34
رفت و آمد سکسی

سلام من اسمم شادیه 25 سالمه این داستانی ک میخوام براتون تعریف کنم مربوط به پارسال همین موقع هاست .شوهرم کامران یه دوست داره که خیلیی خیلی داغه و حشری .من این رو از روزای اولی که باهم رفت و آمد میکردیم ,از نگاه های معنی دارش متوجه شده بودم .ولی به روی خودم نمیاوردم .ما گاهی دورهمی ای باهم داشتیم ولی زیاد نبود تا اینکه علی(همین دوست شوهرم) ازدواج کرد و اینجوری کم کم رفت و آمدمون باهم بیشتر شد.به بهونه های مختلف میرفتیم دور دور .اکثر شبا شب نشینی خونه همدیگه بودیم و تا ساعت چهار و پنج صبح میگفتیم و میخندیدیم.چون کامران و علی باهم صمیمی وراحت بودن این صمیمیت بین من و افسانه ,خانوم علیم ایجاد شده بود و خلاصه جمعمون حسسابی جو خوبی داشت .هرچی دوست داشتیم میگفتیم و چون خییلی از حرفامون تابو بود گفتنش ناخودآگاه خییلی لذت داشت حتی یه وقتایی از سکس کامل هم لذتبخش تر بود.حرف سینه و 85 میشدمیزدیم زیرخنده و توچشمای هم نگاه میکردیم .کارمون شده بود حرف از استایل سکسی و فلان پورن استارو هرچیزی که گفتنش یه کمی شهوتمونو قلقلک میداد. دیگه تقریبا توهمین گفتن و خندیدنا پرده ای بینمون نمونده بود ک نیفتاده باشه و من که از همون اوز ک تازه اینقد صمیمی نبودیم,همیشه شهوتو تو چشمای علی میدیدم ,این روزاخییلی واضح نگاه سنگین و براندازانه شو رو همه ی بدنم حس میکردم.و راستش یه حس عجیبی باعث میشد هرسری که قراره جمع بشیم به یه نحوی بیشتر جلوش جلوه گری کنم و آتیششو داغتر کنم .لباسام هی تنگ تر و کوتاه تر میشد یا معمولی میپوشیدم ولی تو شوخیا بیشتر پیش میرفتم یا با نگاهم شیطنت میکردم .افسانه هم همینطور بود اونم روش کامل باز شده بود و راحت ولی غیر مستقیم از سایز کیر کامرانم حرف میزد و توانایی علیو به رخ کامران میکشید .هرگز کلمات اصلی توحرفامون نمیومد و انگار فقط همین بود که زشت بود!این وضع اینجوری ادامه داشت تااینکه یه شب
خونه ی علی بودیم که افسانه حالش بد شد و رسوندیمش بیمارستان .
ساعت تقریبا دو و سه بود که بستریش کردن و قرارشد من پیشش بمونم کامرانم با علی رفتن خونه اونا که بخوابن تافردا بتونه به شرکت برسه.
فرداش حدودای ظهر بود که دکتر افسانه رو دید و گفتن برایه سری آزمایشات یک دوروزی باید بمونه .با علی تماس گرفتم که بیاد بیمارستان هم یه سری لباس و وسایل براافسانه بیاره هم چند ساعتی پیش افسانه بمونه من چندساعتی به کارام برسم و برگردم .گوشی رو که برداشت گفت دیگه نزدیک بیمارستانه .اومد با هزار اصرار و خواهش(چون ساعت ملاقات نبود) یه سری به افسانه زد و افسانه گفت که لباس و یه سری وسایل واجب احتیاج داره قرار شد منو هم ببره به کارام برسم و خودش زود برگرده پیش افسانه بمونه .رسیدیم دم خونه علی رفت بالا زنگ زد به من که شادی کدوم لباسا رو میخاست من سردرنمیارم بیا خودت بردار .من رفتم بالا وضع خونه چون دیشب یهویی حال افسانه بد شد و همگی هول شدیم ببریمش بیمارستان خیلی بهم ریخته بود .رفتم تواتاق لباسای افسانه رو حاضر کنم علی از آشپزخونه بلند گفت شرمنده شماهارم از زندگی انداختیم .گفتم این چیه میگی رفیق برا همین وقتاس دیگه .ماهم که کاری نداشتیم .علی گفت عزیزین ولی راضی نیستم اذیت بشید مخصوصا شماها که ....فهمیدم داره میزنه به در شوخی و کل کل .گفتم ما که چی ..؟؟گفت هیچی .بالاخره دوتاتون دیشب دوراز هم و تو کف و.باخنده گفتم ما به اندازه شما حشری نیستیم شمایید که هفت روز هفته تون شب جمعس.چشماش یه برقی زد اومد سمت اتاق گف مااینجوری باشیم شما صدبرابربدترید .خیره تو چشماش نگاه میکردم با پررویی تمام گفتم چرااونوقت؟همونجور که جلوی کمد لباسا ایستاده بودم اومد نزدیک دوتا دستاشو گذاشت روی کمد این طرف و اونطرف شونه هام .طوری که مونده بودم بین دستاش .گفت چون تو خیییلی خواستنی هستی. بااین حرفش انگار صورتم داغ داغ شده بود مخصوصن ک دقیق جلوم ایستاده بود و نفسش میخورد تو صورتم .هم خجالت کشیده بودم هم تو دلم خوشحال شده بودم سریع خودمو جمع و جور کردم واز زیر دستش اومدم بیرون و به خنده گفتم بیا برو کنار به تو اعتباری نیست الان حالت بد میشه افسانه هم که نیست ترتیب منومیدی.نشست لبه تخت گفت از خداتم باشه .چیزی نگفتم که ببینه حرف نمیزنم خودش ادامه نده. لباسا رو فوری برداشتم گذاشتم کنار اوپن پیش همه چیزایی که میخاستیم ببریم برگشتم سمت اتاق علی گفت شادی ..گفتم بله
گفت تاحالا شده زیر کامران به من بدی؟
نمیدونستم چی بگم هیچوقت اینطوری باهم حرف نزده بودیم .هرچند مواقعی که باهم بودیم کنار شوخیا و نگاه ها و خنده هامون توی ذهنم خیییلی چیزا با علی تصور میکردم ولی فکرشو نمیکردم واقعی بشه.یه کم مِن مِن کردم و گفتم وا این چه حرفیه دیوونه .معلومه که نه.گفت فکر نمیکنم .چون دل به دل راه داره و من خییییلی بارها شده تورو با تمام وجودم کردم.جوری که انگار واقعا تویی که زیرم خوابیدی.ازین حرفش زیر دلم واقعا پر شهوت شد.بدم نمیومد حالا که همچین فرصتی بینمون پیش اومده ته اونهمه لذت که تو دور همیامون باچشم بهم میده و حالا میدیدم که اون هم این حسو میگیره,تجربه کنم.فوری فازمو عوض کردم و گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی این بدن نازتو انقدر بهش میپیچم و میلیسمش که صدای آهتو واضح میشنوم .انقد لبای گوشتی و خوردنیتو میخورم که تو بغلم مست میشی .شهوتو تو لحن صداش میشنیدم.دید با میل دارم گوش میدم ادامه داد.این مدت که میشناسمت این کس نازتو انقدددر تو ذهنم خوردم و لیسیدم که به محض اینکه میبینمت کیرم راست میشه .اوووف تودلم گفتم که همه این مدت منم اینو حس میکردمو هی بیشتر سعی میکردم اون کیربزرگتو تو کف بذارم.اومد نزدیکم و آروم بغلم کرد لباشو چسبوند به لبام و برم گردوند سمت تخت . همینجوری که محکم لبامو میمکید تونیکمو در آورد و خوابوندم رو تخت .نشست پایین پام و همینجوری زل زده بود به بدنم .من خیلی سفید وبلور سکسی نیستم و سینه های 85 ندارم بدنم گندمیه ولی فوق العااده داغم .منم نگاش میکردم ولی نه مستقیم توچشاش.اروم شلوارمو کشید پایین و من موندم بایه شرت و سوتین زرد.خوابید روم و از گردنم شروع کرد به لیسیدن .واقعا داشتم لذت میبردم و از طرفی باورم نمیشد که این علیه که من زیرش اینجوری لخت خوابیدم .درحالیکه سینه هامو میخورد من دستمو گذاشتم رو کمرش و نوازشش میکردم .چون تا حالا تقریبا بی حرکت بودم این کارمو به نشونه ی همراهی برداشت یهو سرشواز سینه م بلندکرد یه جووون بلند گفت و نشست پایین پام دستشو از رو شرت گذاشت رو کسم .گفت جوووون یعنی این رویای شبونه ی منه که الان تو دستمه؟همونجوری که پایین شرتمو زده بود کنار زبونشو محکم کشید وسط کسمااااخ

چه باولع و حسرت میخورد مثل گرسنه ای که بعد یه هفته به غذا رسیده باشه

یهو انگار خودش با خودش درگیره شورتمو فوری کشید پایین و پرتش کرد یه گوشه

با لذت تموم کسمو میلیسید و صدای خوردنش تو اتاق پیچیده بود .

بلند شدم تی شرت و شلوارشو آروم درآوردم و یه لب حسابی ازش گرفتم

دستمو گذاشتم لبه های شرتش و با ناز نگاش کردم با چشماش داشت میگف لعنتی زودتر درش بیار که طاقت ندارم .همینجوری که شرتو میکشیدم پایین نشستم و کیر گنده ی خوشگلشو کردم تو دهنم .میخوردم و همه ی این روزا که تو ذهنم این کیرو تو کسم تصور کردم و صدبار با نشون دادن بدنم راستش کردم اومد جلو چشمم .با لذت بیشتری خوردم

یه کم بعد آه علی دراومد و بلندم کردخودش رفت پایین و من دراز کشیدم لبه ی تخت پاهامو گذاشت رو شونه هاش .انگشتا و ساق پامو زبون میزد و میلیسید و با دستش کسموکه حسابی خیس شده بود میمالید . کیرشو گذاشت دم کسم ومحکم فشار داد تو .اااااخ چه لذذذتی یه آآآه بلند کشیدم و اون شروع کرد به تلمبه زدن.همینجوری که میزد توچشام نگاه میکرد و میگف لعنتیییی
دیوونم کردی این همه این
ازین ببعد هر بار که ریز ریز خندیدی بدون کیرم برات له له میزنه

هر بار کل کل کردی اینم یادت باشه که روت شدییدا حشرم

هر بار منو دیدی بدون حتتتما کیرم واست راسته

منم که از لذت داشتم بیهوش میشدم میگفتم جوووون

جوووون

میخندم که راست باشه

میام که راست باشه

میخامششش

آبش اومد و با تمام جووون کیرشو فشار داد تو کسم که یک قطره شم هدر نره .
بعد کیرو درآورد هم شد یه لیس دیگه به کسم زد و گفت جوووون این کسو مراقبش باش که عشششق منه

رفت از آشپزخونه دوتا آبمیوه آورد گفت فوری اینو بخور تا من برم بیمارستان وسایلو ببرم برا افسانه و برگردم .گفتم پس من چی .مگه نمیخاستی پیشش بمونی .گفت نه زنگ میزنم مادرم بره کار برام پیش اومده .گفتم کار؟گفت آره این کسِ نازو اذیتش کردم خودم باید برگردم انقد با زبون نازش کنم که آروم بشه.من موندم و تا غروب اون روز با یه کیر کلفت و داغ به کسم حال دادم و از خجالتش دراومدم .شبم رفتم پیش افسانه چون اگه میموندم خونه پیش کامران حتتتما میخواست جرم بده و من که تو روز به اندازه کافی جر خورده بودم گفتم یه کم استراحت کنم .افسانه دوروز بعد مرخص شد و ما بیشتر از قبل باهم رفت و آمد میکردیم چون این رفت وآمد همیشه هم کس منو خیس خیس میکرد و بهم خوش میگذشت هم به علی لذت معناداری میداد .البته کامران و افسانه هم بدشون نمیومدو گاهی از ما خیییلی بیشتر جوو سکسی و حشری میکردن.شاید اونام باهم خاطره های لذتبخشی مث من و علی داشته باشن.

نوشته: شادی
     
#178 | Posted: 12 Jun 2018 19:54
wow . what is this
     
صفحه  صفحه 18 از 18:  « پیشین  1  2  3  ...  16  17  18 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites