تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 18 از 18:  « پیشین  1  2  3  ...  16  17  18  
#171 | Posted: 7 Jul 2017 20:08
با شراره زنم رفتیم خرید تا شراره رفت اطاق پرو حس اینکه الان پشت پرده زنم لخته وسوسم میکرد خدایی فروشنده هم خوب بکنی بود...



زنم- عزیزم، میشه یه لحظه بیای؟

من- جان؟ پوشیدی؟
زنم- خیلی خوشگله؛ ولی از کونم بالا نمیره....
صدام رو آوردم پایین و به شوخی گفتم: از بس که کون میدی حشری خانوم...
زنم- هیسسسسسسس میشنوه میاد جرم میده ها... مگه من جندم؟
خاطراتی که زنم با جنده بازیاش برامون درست کرده بود رو مرور کردم و تو دلم گفتم تو استاد همه ی جنده هایی.....
من- الان مشکلت رو حل میکنم، میدونم دردت چیه.... آقا، ببخشید، یه لحظه تشریف میارید....
مرد فروشنده- در خدمتم
من- آقا، این ساپورتی که دادید خیلی مورد پسندمونه، فقط مشکلش اینه که از رو باسن خانومم بالا نمیره..... آخه باسن زنم خیلی بزرگه....
مرد خوش هیکل و سکسی فروشنده که با این حرف من تعجب کرده بود، سعی کرد خودش رو عادی نشون بده: بله، باسن خانومتون واقعاً بزرگ و زیباس...
من- میشه به خانومم کمک کنید؟


در اتاق پرو رو باز کردم.... زنم مانتوی تنگش رو در آورده بود و با یه تاپ کوتاه و یه ساپورت که تا زیر کونش بالا رفته بود، پشت به ما در تلاش بود که کون خوشگل و سفیدش رو ببره زیر ساپورت.... مرده، که محو زیبایی کون زنم شده بود و وضعیتی که به وجود اومده بود، گیجش کرده بود، نمیدونست چیکار کنه که به دادش رسیدم.....
من- شما سعی کنید وقتی من ساپورت رو میکشم بالا، باسن زنم رو با دستاتون فشار بدید تا ساپورت بره بالا.... عزیزم تو هم بیا بیرون، تو این بعد از ظهر گرم تابستونی و تو این طبقه از پاساژ، پشه پر نمیزنه....
یه خدا بیامرزیه خاصی تو چشمای فروشنده و زنم دیده میشد، از اینکه من این پیشنهاد ها رو به جفتشون داده بودم خوشحال بودن و بی هیچ اعتراضی، انجامش دادن....


زنم که دیگه از بابت شرایط خیالش راحت بود، میخواست با عشوه هاش، جیگر بکنش رو کباب کنه..... یکمی خم شد و کون بسیار بزرگش رو به حدی قشنگ قمبل کرد که من هم میخواستم با صورت برم لای کونش.....
بند نازک و بنفش شورتش، توی دریای گوشتای کون زنم، گم و گور شده بود.... مرده دو دستی لپای کون زنم رو گرفته بود و به بهونه ی جا کردن، فشار میداد و میمالوند..... منم لفتش میدادم که حسابی با کون زنم بازی کنه.
زن جندم با صدایی پر از ناز و عشوه گفت: آقا مواظب پوست باسنم باشیا، خیلی ظریفه....
مرده که فهمید داستان از چه قراره، شروع کرد به زبون ریختن: از همون لحظه ای که شما تشریف آوردید مغازه، با خودم گفتم شوهرتون چه مرد خوشبختیه که همسرش چنین اندامی داره...
زنم- ای بابا، این که مرد نیست، دستم بهش میخوره خودشو خیس میکنه..... مرد باید اختیار کمرش رو داشته باشه....
همونطور که مثلا داشتم ساپورت رو میکشیدم بالا: عزیزم آخه تو هم سیر بشو نیستی... در ثانی، هیکل سکسی تو هر کسی رو شل کمر میکنه....
یه لحظه چشم خورد به خشتک شلوار مرده... اوه اوه... این کیر آدمه یا کیر اسب... رد کیرش تا نزدیک زانو هاش بود..... با حرفایی که منو زنم زده بودیم، هر لحظه ممکن بود زنم رو جلوم جر بده....
من- آقا تا شما با زنم کار کنی، من هم برم کیف پولم رو از ماشین بیارم.....
زنم خیلی گستاخانه گفت: عزیزم با این شرایط وخیم، فکر کنم نیم ساعت طول بکشه تا بری و بیای...


یعنی خیلی راحت گفت نیم ساعت اینورا نیا تا بهش بدم.... از مغازه که کمی دور شدم، دیدم مرده، در رو قفل کرد و رفتن تو اتاق پرو بوتیک که نسبتاً بزرگ بود.... کاری نمیشد کرد، زنم هوس کیر کرده بود و مرده هم معامله ی بزرگی داشت...
تو اون پاساژ کاملاً خلوت، نیم ساعتی برای خودم چرخیدم و برگشتم سمت بوتیک.... تصور میکردم خیلی وقته کارشون تموم شده...اما اینطور نبود. عجیب بود که مرده تونسته در برابر زنم طاقت بیاره....
از پشت ویترین مغازه یکی از زیباترین پوزیشن های زنم رو دیدم..... در اتاق پرو نیمه باز بود و میشد همه چیز رو دید.... زنم ایستاده کونش رو قمبل کرده بود و سرش رو کاملاً به سمت بالا خم کرده بود... مرده هم پشت سرش بود و قد بلندش، باعث شده بود از بالا بتونه لبای زنم در اختیار لبهاش باشه... دقیقاً مثل وقتی که الکسیس تگزاس ایستاده کون میده و کمرش رو خم میکنه... البته زنم رو بیشتر از الکسیس دوست دارم، آخه زنم پورن استار مورد علاقه ی منه....گویا قد بلند مرده و هیکل عضلانیش، به کیرش هم سرایت کرده بود.... اینقدر کیرش کلفت و بلند بود که کون زنم نمیتونست بیشتر از نصفش رو پذیرایی کنه.... ولی همین هم کافی بود که جفتشون خیس عرق باشن و لای پای زنم خیس آب کصش.... کصی که همیشه در عطش کیره....


کمر مرده خیلی سفت بود و وضعیت ممکن بود هر لحظه وخیم بشه.... توی گیر و دار بکن بکن ، زنم یه لحظه چرخید و من رو پشت در مغازه دید... با دست اشاره کردم که سریعتر.... اونم یه لبخند تحقیر آمیز و معنا دار زد و برگشت به سمت مرده و شروع کرد یه چیزایی گفتن.... نمیدونم زنم چیا میگفت، اما هر چی بود مرده رو وحشی کرد.... زنم به جشاش خیره شده بود و با خشم یه چیزایی بهش میگفت و تن و کیر مرده هم با شهوت و وحشی گری پاسخ زنم رو میداد.... جوری میکوبید تو کون گنده ی زنم که اتاق پرو میلرزید..... بالاخره نقشه ی زیرکانه ی زنم باعث شد تا آب کیر بککککن زنم بیاد.... طبق معمول هم اینبار تو کونش خالی کردن..... به هر مصیبتی بود، آش و لاش شده ی زنم رو رسوندم خونه و بردمش حموم.... از شدت شهوت داشتم میمردم، کونش رو حسابی کردم و من هم آبم رو خالی کردم تو کونش... حالا آب کیر من، با آب کیر بکن زنم، تو کونش قاطی شده بود.... این آب کیر، تاثیر به سزایی توی سکسی شدن کون زنم داشت.... به قول خودش ته کونش یه خارشی داره که من باید با فراهم کردن کیر دراز، خارش کون زن
     
#172 | Posted: 20 Jul 2017 13:23
عالی بود دمتون گرم،خداییش قوه تخیل خیلی خوبی دارین
     
#173 | Posted: 12 Jun 2018 18:54
wow . what is this
     
#174 | Posted: 8 Oct 2019 06:40
من خیلی حساب هستم میخوام از کس و کون بدم چکار کنم ؟
     
#175 | Posted: 30 Oct 2019 22:08
لذت بیغیرتی


خودم 30 و زنم 28 سالشه و حدود 6 سالی میشه که با هخم ازدواج کردیم و زندگی خوب و راحتی داریم . زنم واقعا خوشگل و سکسی با پوستی سفید و سینه های 75 ران های توپر و گوشتی . تو منطقه پاسداران تهران زندگی میکنیم و اوضاع مالیم هم خوبه . زنم از همون اول باهام طی کرد که زیاد درگیر پوشش و حجاب نیست منم چون از بس خوشگل بود فقط میگفتم هرچی تو بگی. خداییش هم اهل خیانت و این چیزا نبود و با اینکه لباس باز میپوشید ولی اصلا به هیچ مرد و پسری محل نمیداد. تو این چند سال یه پسر هم به دنیا اوردیم. از همون اول نگاه فامیل و مردای غریبه رو زنم بود . چه تو مهمونی ها و چه موقعی که میرفتیم بیرون و چون از زنم خیالم راحت بود کاریش نداشتم.
بعد از مدتی خوشم میومد که به زنم نگاه میکنن. هیچوقت جرات اینکه بهش پیشنهاد کاکولد و نفرسوم رو بدم ندارم و نخواهم نداشت و فقط همین نگاهها باعث میشد لذت ببرم. یک ماه پیش واسه خرید ظروف رفتیم بازار تهران اونجا هم وحشتناک شلوغ و بمال بمال. پسرمو بردم خونه مامانم گذاشتم و دو تایی با ستاره زنم رفتیم بازار. ستاره چون هوا گرم بود یه دامن پوشیده بود که تا نصف ساق پاهای سفیدش بیرون بود و از زیر هم هیچی نپوشیده بود پاهاش لخت . تو بازار میدیدم که همه به پاهاش نگاه میکنن. کنار همدیگه راه رفتن چون خیلی شلوغ بود سخت بود و مجبور بودم بعضی وقتا پشتش راه برم . موقع راه رفتن دامنش میرفت بالاتر تا زانوش و کل اون پاهای سفید و گوشتیش لخت می فتاد بیرون ملت همه نگاه میکردن. یکم فاصلمون که بیشتر شد یه مرد سن بالا و چهل ساله از کنار زنم رد شد و برگشت به کون و پاهای زنم نگاه کرد افتاد دنبالش هرقت زنم وایمیستاد خودشو اروم میچسبوند بهش زنم هم اصلا توجهی نمیکرد . انقد زنم بیتوجهی کرد که طرف فکر کرد زنم جندس و یه بار هم دستشو گذاشت رو کون زنم و مالوندنش رو بیشتر کرد و اخراش هم انگشتشو کرد توش از رو دامن که زنم برگشت عصبی نگاش کرد و دنبال من میگشت منم سریع خودمو بهش رسوندم و بهم گفت از کنارم تکون نخور ... تجربه کوتاه و جالبی بود واسم و باعث شد تا شب که از کس و کون میگامش کیرم شق باشه...
زنمو زیاد دید میزنن مثلا بعضی وقتا کارگر برج رو میاره تو خونه با همون تاپ و شلوارک یا دامن بهش کار میده و اونم هر وقت زنم حواسش نیست زنمو دید میزنه .
عاشق اینم که زنم دامن بپوشه یا شلوار کوتاه و پسرا هم زنمو انگشت کنن یا دید بزنن

nemidonam in chie
     
#176 | Posted: 2 Nov 2019 20:07
از چت تا سکس با زن برادرزن
1398/8/9

سلام این داستان کاملا واقعیه داستان از اونجایی شروع شد که فضای مجازی و این اپلیکیشن های چت وارد زندگی هامون شد من یه برادرزن دارم و خانمش یه خانم خوشکل و سکسی قبلا اصلا تو نخش نبودم تا اینکه تو برنامه وایبر کم کم پیامهای معمولی برای هم میفرستادیم مثل جک یا چیزهای دیگه خانمم هم میدید یوقتایی پیامهای خنده دارش رو برای خانمم میخوندم حساسیتی نداشت چون چه از نظر من چه اون چیز خاصی نبود یه رابطه معمولی فامیلی تا اینکه این پیامها روز به روز بیشتر شد منم کم کم یه حسی بهش پیدا کرده بودم دیگه پیامها و جک ها یکم راحتتر شده بود تا اینکه حس کردم اونم خودش بدش نمیاد یه روز دل زدم به دریا بهش گفتم اینقدر پیام هست که من باید همش اینارو سانسور کنم برات بفرستم که دیدم یهو گفت من مشکلی ندارم دوست داشتی بفرست جا خوردم ولی خوشحال شدم بهش گفت پس تو یدونه بفرست تا منم روم باز بشه دیدم یه جوک کاملا سکسی فرستاد دیگه منم روم باز شد دیگه شروع شد و فقط پیام سکسی میفرستادیم یه روز صحبت ممه شد بهش گفتم تو خودت بورس بازاری ممه ۸۵ که کلی خندید و گفت نکنه تا حالا هم نگاه میکردی بهم شیطون منم با پررویی گفتم نگاه کردنی رو باید نگاه کرد خوشش اومد خلاصه رابطه مون گرمتتر شده بود دیگه اون از کص و کونش میگفت تو چت منم از کیرم و از سکسم ولی هرکاری کردم عکس بهم نداد یه چند وقتی میگذشت از این چت ها و صحبت ها هر روز بیشتر از دیروز چت میکردیم و عکسای سکسی میفرستادیم بهش میگفتم دوست دارم باهات سکس کنم خودشم بدش نمیومد و میگفت اخه چجوری نمیشه که گفتم باید یه برنامه ای جور کنیم


خلاصه اوضاع همینجوری بود تا اینکه یه روز برادر زنم بهم گفت این لوله زیر سینک خونمون آب میده هرکاریش میکنم درست نمیشه اخه من کلا ادم فنی هستم و همه کار از دستم بر میاد بهش گفتم که فردا عصر از سرکار اومدم میام یه نگاهی بهش میکنم خداحافظی که کردیم تا فردا عصر هزار تا فکر اومد تو سرم گفتم این تنها فرصته باید هر طور که شده بکنمش فردا عصر شد زنگ زدم برادرزنم گفت خونه ام بیا رفتم در زدم زنش در برام باز کرد بعد سلام و احوالپرسی رفتم تو با برادر زنم هم سلام احوالپرسی کردم و نشستم زنش مثل همیشه لباس پوشیده بود یه شلوار تو خونه ای و یه تیشرت هیچوقت هم جلوی من روسری سر نمیکرد عادی بود این قضیه برامون خلاصه بعد از اوردن چایی و میوه اونم نشست پیشمون برادر زنم هم توضیح میداد که سینک رو چکار کرده و چکار نکرده درست نشده گفتم باشه الان نگاهش میکنم بعد خوردن چایی و میوه بلند شدم رفتم پای سینک نگاه کردم دیدم از زیرش آب میچکه به برادر زنم گفتم اچار داری دم دستت گفت اره تو ماشینه الان میارم تا رفت پایین تو پارکینگ من سریع پریدم و شروع کردم لب گرفتن از زنش و اونم از خداش بود تو همین حین دستم روی کونش بود و میمالیدم بهش گفتم امشب باید بکنمت خندید گفت دیوونه نمیشه که گفتم میشه صبر کن دو دقیقه ای طول کشید تا برادر زنم اومد بیاد ما هم خودمون جمع کردیم اچار داد دستم و من مشغول شدم یدفعه دیدم لوله خروجی سینک پاره شده به همین خاطرم هست که هرکاری میکنی اب میده بهش گفتم باید یدونه از اینا بگیری گفت خب بازش کن الان میرم میگیرم منم الکی تعارف کردم که من میرم میگیرم گفت نه نمیخواد تا تو یه میوه بخوری من اومدم منم از خدا خواسته لوله رو باز کردم و دادم بهش همین که درو بست افتادم به جون زنش از یه طرف لب میگرفتیم از یه طرف سینه های بزرگش میمالیدم خلاصه دیدم زیاد زمان ندارم سریع شلوارش کشیدم پایین وایی چی میدیدم یه کص تپل بدون حتی یدونه مو کیرم درجا راست شد برشگردوندم همونجوری سرپا از پشت کیرم گذاشتم لای پاش یکم عقب جلو کردم بعد یواش فشار دادم تو کصش گفت اخ نمیدونید چه حالی بود همزمان سینه هاشم میمالیدم داشتم تلمبه میزدم حس کردم آبم داره میاد بهش گفتم گفت میخوای کاندم بیارم راحت باشی گفتم اره رفت سمت اتاق خواب منم دتبالش رفتم از تو کشو یه کاندوم بهم داد منم دادم به خودش گفتم خودت بکش اونم خیلی حرفه ای کاندوم رو کشید رو کیرم دیگه زیاد فرصت نداشتم هر آن ممکن بود برادر زنم بیاد برشگردوندم روی تخت همونجوری که شلوارش تا نصفه پایین بود قنبل کرد لبه تخت منم از پشت گذاشتم تو کصش همچین یدفعه فشار دادم دردش گرفت گفت آییییی خلاصه چندتا تلمبه محکم زدم اونم آه و ناله میکرد آبم با فشار ریختم تو کصش کشیدم بیرون بلند شد چندتا لب اساسی هم از هم گرفتیم و خودمون تمیز کردیم رفتیم نشستیم سر میز من مشغول میوه خوردن شدم اونم رفت تو آشپزخونه خلاصه بلاخره کردمش برادرزنم اومد منم لوله رو عوض کردم و رفتم خونه هنوزم با هم ارتباط داریم ولی دیگه هیچوقت فرصت نشد باهاش سکس کنم منتظر یه فرصت دیگه ام تا باز بکنمش که حتما براتون مینویسم .

nemidonam in chie
     
#177 | Posted: 2 Nov 2019 20:12
دوست پسر برای همسرم

بیغیرتی همسر
سلام
پس از خوندن هر داستان و یا خاطره ای از یک راوی که ارسال میشه بصورت داوطبانه حق داریم که چه موافق و یا مخالف نظر بدیم ، نه اینکه با الفاظ رکیک
، شخصیت نویسنده را به حراج فساد بزاریم . گاهی به سبب شرایط زندگی ، برای هر زوجی و در هر موقعیت اجتماعی در هر زمان و مکانی مسائلی بوجود میاد که از اراده آدمی خارجه و هیچ توجیهی هم نمیتونه براش داشته باشه .این موضوع برای افراد فرق میکنه مثلا یکی برای تفریح و خوشگذرانی ، یکی بخاطر نیاز به مادیات ، دیگری بخاطر طمع و کلی دلایل دیگه. ولی بخاطر داشته باشم ممکنه همون مسئله ای که منع کردیم روزی سر خودمون بوجود بیاد.


من نادر ۳۳ساله در آپارتمانی در تهران با همسرم الناز بدون داشتن فرزندبه مدت هفت ساله که زندگی میکنیم. شغلمم هم نصب کننده تجهیرات ماهواره ای به صورت حرفه ای در بام های خانه ها و برجهاست . الناز هم بدلیل نداشتن هیچگونه تخصص و استعداد کاری در زمینه های آرایشگری ، خیاطی ، منشیگری و فروشندگی خانه دار هستش ولی یک خانه دار عالی و بسیار تمیز با برنامه ریزی بسیار دقیق در تقسیم بندی مواد ویتامینه موجود در وعده های غذایی . از طرفی هم بسیار زیبا ، خوش هیکل و خوش لباس هم در منزل و هم در خارج از منزل .
من هر روز صبح ساعت ده خارج و حدودا ساعت دو نیمه شب به منزل برمیگردم. در آمدم هم خوبه و از مخارج روزانه هیچ نگرانی نداریم. به سبب دقت و صداقت و حتی خوش قولی مشتریهای زیادی برام بوجود امده و آنقدر کارم زیاده که جمعه ها و تعطیلات هم مجبور به کارکردن هستم .دو سالی بود که شدیدا غرق در کار شده بودم و فقط به فکر راه اندازی کار مردم و درآمد خودم بودم تا حدی که همه اهل فامیل از من گله مند بودند و در ان موقع یک قرار داد بزرگ در یک برج برای سیم کشی و نصب رسیور را به امضا رسونده بودم و تعهد داده بودم که مدت ده روز این پروژه را به اتمام برسونم. حقیقا هم خوب پولی برام داشت .
پارسال در یک شب طبق معمول دیر وقت به خانه رفتم که بیدار بودن همسرم باعث تعجبم شد .شام را پس از مدتها با هم خوردیم و ساعتی هم با هم صحبت کردیم. الناز میگفت که از تنهایی خسته شده و دیگه تحمل نداره و از من اجازه میخواست تا در بیرون به کاری مشغول بشه ، به او گفتم آخه عزیز دلم ، خوشگلم ، عشقم مگر تخصص در زمینه کاری پیدا کردی یادت رفته سه سال پیش هر کجا که مشغول شدی باعث ضرر و زبان صاحب کارت شدی و کلی مرا تو دردسر انداختی ؟ الناز با یک حالت ملتمسانه و بغض در گلو گفت آخه چیکار کنم واقعا افسردگی گرفتم . راست میگفت بخاطر نداشتن بچه که خدا قسمتمون نکرده بود و عدم حضور من در ساعتهای مختلف در خانه باعث به هم ریختگی روحی او شده بود و از طرفی هم مدتها بود به تنهایی به مهمانی میرفت و به تنهایی مهمانی برگذار میکرد. به الناز قول دادم که دو سه روزی صبر کنه تا فکری براش بکنم .دقایقی بعد به حمام رفتم و یک سکس توپ هم انجام دادیم .
دو سه روزی گذشت و هر چه فکر کردم نتوانستم راهی برای این مشکل پیدا کنم تا اینکه یه فکر غیر معقول و نامتعارف به ذهنم خطور کرد چند ساعتی شیطان را لعنت و خودم را شماتت میکردم . بخاطر درگیر شدن ذهنم دیگر نتوانستم تمرکز در کارم داشته باشم وسایلم را جمع کردم و به طرف خونه حرکت کردم.
در طول این هفت سال در خانواده ها با مسائل مختلفی روبرو میشدم اوایل برام خیلی غیر قابل هضم بود ولی به تدریج عادی شد مثلا یکی از ان مسائل این بود که آقا و یا سرپرست خانواده و یا حتی پسر ان خانواده به صورت مخفی آدرسی را به من میدادن تا به انجا مراجعه کنم و سیستم ماهواره ای را در انجا پیاده کنم و تاکید به کانالهای +۱۸ هم داشتند . در ان خانه خانمی به تنهایی زندگی میکرد . معلوم بود که ان خانه و ان خانم وسیله تفریح و خوش گذرانی ان مرد بوده و بعنوان زنگ تفریح با یک شگرد و کلاس خاصی بوجود امده بود در این مدت هفت سال دو بار هم خانم یک خانواده آدرس مخفی برای دوست پسرش را به من داد و بخاطر سکوتم دو برابر دستمزد دریافت می کردم . و همینطور مسائل مشابه این مخفی کاریها همیشه برام وجود داشت . مطمعنا" این مسائل تاثیر گزار هم روی من بوده .
در طول راه به منزلم پس از کلی کل انجار ذهنی و بررسی انتخاب راهی مناسب برای تصمیمم و چگونگی پیشنهاد ان به الناز را مرور میکردم . وبا یک تلفن از او خواستم تا آماده شود برای رفتن به یکی از رستورانهای رومانتیک تهران. در ان شب غیر از نگرانیم از بابت پیشنهاد به الناز و مخالفت ان یک حسی پیدا کرده بودم که برایم شیرین و لذت بخش بود شاید این حس مرا وادار به انجام این کار میکرد . پس از کلی گشتن و صحبت کردن و شاد بودن به خانه امدیم . به محض ورود به خانه الناز را بغل کردم و لبهایش را با لبهایم قفل کردم و به مدت چند دقیقه زبانم را داخل دهانش میچرخاندم. نمیدونم چه اتفاقی برام افتاده بود که از حس شهوت زیاد داشتم دیوانه میشدم و اصلا کنترلی روی خودم نداشتم. جالبه که انعکاس این حس شدید از طرف من روی الناز هم تاثیر گذاشته بود و عکس العملهای او هم یه طور دیگه بود . برای اولین بار بدون درخواست و خواهش از الناز کمربندم را باز و شلوارم را به پایین کشید و با یک ولع خاص و اشتهای زیاد کیر مرا از شورتم بیرون کشید و شروع به ساک زدن کرد و چنان میمکید که احساس کردم کیرم درازتر از شبهای قبل شده پس از ده دقیقه مکیدن به اتاق خواب رفته و مثل فیلمهای سوپر خارجی به جان هم افتادیم بر خلاف دفعات قبل الناز اسپری چهار کاره را از کشو میز توالت آورد و کیر منو آغشته به ان کرد و گفت امشب باید هم از جلو و هم از عقب از خجالتشون در بیایی . چند ماهی بود که درخواست منو از کون کردنش را رد کرده بود . من هم با یک حس شدید و شهوت زیاد به کوس و کون الناز افتادم و وحشی ترین سکس ما در طول این هفت سال بوجود امد . بعد از نیم ساعتی تلمبه زدن از کون و کوس تنگ و سفید الناز با یک نگرانی خاصی تصمیم به گفتن پیشنهادم گرفتم و به او گفتم عزیزم راستش من برای تنهایی تو یه فکری به نظرم رسیده فقط میترسم که از دست من ناراحت و عصبانی بشی ، با اشتیاق و برق در چشمانش که در حال بالا و پایین شدن بخاطرتلمبه های شدید من بود گفت بگو ، نه ناراحت نمیشم یا قبول میکنم و یا مخالفت. صورتم را نزدیک گوشش بردم و به آرامی گفتم که برای تنهایی تو یه پیشنهادی برات دارم ، با هیجان گفت ، اون چیه ، بگو که طاقت صبر کردن ندارم. گفتم دوست داری یه دوست پسر داشته باشی و در طول روز از طریق پیامک و صحبت با تلفن وقت گذرانی کنی ؟ بدون هیچ مکسی گفت ارررررره . گفتم جدی گفتم ، الناز هم گفت منم جدی جوابت را دادم .در حال فعالیت روی بدنش یکباره انرژی من چند برابر شد و به سرعت عقب و جلو میکردم کیرم در داخل کس تنگش در حال ترکیدن بود و الناز هم با دست و پایش بدن مرا قفل به بدن خودش کرده بود و از روی درد و لذت ناله میکرد .پس از چند دقیقه هر دویمان همزمان ارضاع شدیم و صداهایی از خودمان در میاوردیم که تا بحال نشنیده بودیم نیم ساعتی بیهوش در کنار هم به یک خواب آرامش بخش رفتیم . پس از بیدار شدن گفتم عشقم یادت میاد من بتو چی گفتم ، با کمی مکس گفت اره یادمه و من هم موافقم ، اگرتو جدی گفته باشی. دیگر هیچ نگفتیم و پس از دستشویی همدیگر را بغل کردیم خوابیدیم. صبح ساعت نه بود که صدای الناز مرا بیدار کرد و گفت نادر بلند شو تا صبحانه بخوریم پس از باز کردن چشمهایم کل ماجرای دیشب در عرض یک ثانیه از ذهنم رد شد ، او را بوسیدم و ازش تشکر کردم در حال خوردن صبحانه باز هم گفتم که در مورد پیشنهادم کمی فکر کن و بعد نظرت را بگو .دلم نمیخواهد در آینده چالشی در زندگیمون بوجود بیاد . با لبخند گفت که هر طور خودت دوست داری همون کار را بکن .خداحافظی کردم و رفتم . و در طول روز بارها به الناز زنگ زدم و احوالش را پرسیدم و در آخرین تماس با خنده به من گفت برام دوست پسر پیدا کردی گفتم مگه من باید پیدا کنم ؟ گفت اره من که بلد نیستم دوست پسر پیدا کنم و کلی شوخی کردیم و خندیدیم. چند روز بعد در حال تنظیم دیش بودم که پسر جوانی حدودا بیست ساله به پشت بام امد و سلام کرد و سینی چای هم در دستانش بود که برای من آورده بود من هم تشکر کردم و در کنار من مشغول تماشای کارهای من شد گوشی اش زنگ خورد و با صحبت های تند ، خشم خود را نشان میداد . و بلند بلند میگفت که دیگه حاضر نیستم ترا ببینم چون دیروز بد جوری مرا عذاب داری و حال مرا گرفتی و حرفهایی که فقط معنی گله و شکایت میداد و پس از یک دقیقه قطع کرد و بی اختیار گفت جنده خانم .نگاهش کردم و گفتم چی شده که آنقدر عصبانی هستی گفت دوست دخترم بود کثافت چقدر تلاش کردم بردمش خونم یک ساعت باهاش حرف زدم که با من سکس کنه ولی حاضر نشد که نشد . به درک که قبول نکرد .راستش مدتیه دنبال یک زن خوشگل میکردم که هر چند وقت یکبار بیارمش به منزلم و بکنمش و حتی حاضرم هر وقت که میاد دویست تومن هم به او بدم . گفتم دویست تومن که خیلی زیاده گفت خیالی نیست فقط اونی که دلم میخواد باشه بیشتر خرجش میکنم. فکری به نظرم رسید و گفتم شماره ات را به من بده یه خانم خوشگل میشناسم گفت چند سالشه من هم گفتم حدودا بیست و پنج گفت خیلی خوبه گفتم من یکبار کردمش همه چیش عالیه گفت شوهر داره گفتم اره ولی زندانه گفت بهتر ، زن شوهر دار یه چیز دیگس. شماره اش را داد و رفت. شب که امدم خونه و شام خوردم الناز را صدا کردم و گفتم یه شماره بهت میدم فردا زنگ بزن و باهاش صحبت کن بچه مایه داره و میگفت که پول خرجش میکنم و جزئیات را براش توضیح دادم. چند روز بعد موقع رفتن به الناز گفتم که امشب زودتر میام تا در کنار هم باشیم (منظورم سکس بود ) او هم لبخندی زد و گفت پس مجبورم شام ، میگو درست کنم . در واقع میخواستم در ان حالت سکس و شهوت ، ازش بپرسم که آیا زنگ زد به پسره و کلا چه نتیجه ای بوجود آورده. شب شد و هنگام مالیدن و لیسیدن گفتم که چکار کردی با اون پسره زنگ زدی .؟گفت اره دو سه روزیه که هر روز صحبت میکنیم و در تلگرام عکس هم برای هم فرستادیم. نادر جون چقدر پسره خوشگله و چقدر بامزه او هم از من خوشش آمده و قراره که چند روز دیگه همدیگر را ببینیم . شماره عابر منو گرفت و سیصد تومان پول ریخت و گفت این کادو برای اشناییمونه و این مسئله باعث شد که تنهاییه همسرم را پر کنم و از طرفی هم حساب بانکی اش را پر کنم. در حال حاضر که یکسال از این مسئله میگذره الناز توانسته یک پژو 206 قرمز رنگ تیپ 5 بخره و حالشو ببره. و هر دویمان راضی هستیم که این مسئله باعث رکود در حس جنسیمان نشده و هیچ ناراحتی نداشته باشیم.
شب عزیزان خوش و ممنون از شما . پوزش بابت طولانی شدن و کرنش بابت تحمل شما .


نوشته: سینا

nemidonam in chie
     
صفحه  صفحه 18 از 18:  « پیشین  1  2  3  ...  16  17  18 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites