انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 33 از 33:  « پیشین  1  2  3  ...  31  32  33

داستان های ضربدری


زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت چهل و هشت
اخخخخخخ و مریم هم که رمقی براش نمونده بود تنها صدایی که ازش میومد با هر دو سه تا تلمبه من صدای گوزیدن از کس و کونش زیر رگبار تلمبه های من بود صدای شالاپ شالاپ کیرم اونقدر از کون گوزید که دیگه اتاق هم بو گرفته بود. نمیخواستم تو اولین سکسمون کونشو بکنم اذیت بشه واسه همین یک ساعت تمام تو هر پوزیشنی که بلد بودم کسشو به معنای کلمه گاییدم و مریمم که دیگه رمقی براش نمونده بود و کسش هم خشک خشک که هر چند تا تلمبه حسابی با کرم چربش میکردم حتی التماس هم نمیکرد و معلوم نبود چند بار به ارگاسم رسیده که اینجوری کسش خشک شده بود که اخرش بعد از حدود یک ساعت بردمش طاقباز بود و پاهاشو کامل باز کرده بودم و کسشو نگاه کردم که عین کتاب باز شده بود و لبهای درشت کسش مثل صفحه کتاب به بغل خوابیده بود سوراخ کسش مثل زمان زایمان حسابی گشاد و دور سوراخ کسش هم خشک شده بود و دوباره کرم زدم به کسش و کیرمو دوباره فرو کردم تو و مریمم که رمق حرف زدن هم نداشت و فقط اروم هوووووممم هووووووم میکرد و تو همون حال گفت هنوزم داری منو میکنی اخخخ تو دیگه نمیکنی میگایی ارش .
تو اون حالت سوراخ کسش به حدی گشاد شده بود که دقت میکردی دهانه رحمشم میشد دید کس مریم یک ساعت و بیست دقیقه زیر کیرم گاییده شد و تو طاقباز بود و با چند تا تلمبه وحشی و محکم و پستوناشم محکم تو دستم میمالیدم و از درد ناله میکرد و پاهاشم از بغل کامل باز بود که تو ناله هاش دیگه طاقت نداشت و هی میگفت : مامان مامان جر خوردم وایییی منم که تو اوج لذت و ابم داشت میومد کشیدم بیرون و کیرمو گرفتم رو پستوناش و ابمو با فشار رو پستوناش و صورت مریم تا کنار لبش و رو ابروهاش خالی کردم مریم که انتظار این رو نداشت تو همون بی حالی حتی فرصت اینکه دستشو بیاره جلوی صورتش هم نکرده بود و ابم کنار لب بالاییش نزدیک بینیش ریخته بود یهو با تته پته گفت :ا ا ا رررششش نننررریییزززز روووم .
من: نمیشد از این هیجان گذشت
مریمم که انگار خیلی چندشش شده بود از اینکه ابم رو صورتش مونده گفت: حالا چطوری تمیزش کنم چکار میکنی اخه تووو
یه دستمال برداشتم و صورتشو پاک کردم و از تو کیفش یه دستمال مرطوب اوردم و دوباره تمیز کردم و افتادم کنارش که هردو واقعا خسته شده بودیم و خیس عرق هم بودیم و مریم بیهوش بود و دیگه حتی رمق نداشت حرف بزنه .
ده دقیقه یه ربع کنار هم دراز کشیدیم تا یکم حالمون سر جاش بیاد نشستم لبه تخت و نگاش میکردم ولی اون دیگه رمق بلند شدن نداشت و ضعف داشت اروم پاهاشو از هم باز کرد گذاشت رو تشک که یهو هوای و کسش و کونش دو صدایی زد بیرون و قرمز شد و همونجور که پاهاش بالا بود گفت: وای کاری کردی که روده هامم گره خورده اخ خیلی دسشویی دارم جون پا شدن ندارم دستاشو گذاشت رو صورتش و گفت: وایییی یکی منو ببره دسشوییی و یکم بلند تر گفت : یکی منو ببره سرپا بگیره تا خودمو کثیف نکردم
من: عجببب پاشو برو
مریم: اگه میتونستم ده دقیقه پیش رفته بودم. نمیشه توالتو بیاری اینجا
من: چرا کاسه میذارم زیرت
مریم: اره خوبه جدا الان همونم بیاری کارمو میکنم
پاش تو شکمش گرفته بود که باز گوزید گفت: اخ چه بادی گرفتم همش تقصیر توهه
گفتم: ببرمت؟
مریم: کجا؟
من: سرپات بگیرم؟
مریم: اخ دیوونه ای ارش . چشمام داره سیاهی میره. همه تنم ضعف داره. تو مریضی چطور میتونی اخه .واییی دیگه نمیتونم خودمو نگه دارم ولی جون ندارم
من: جدی میگما میخوای خودم میبرمت
مریم:تقصیر توهههه به من چه نبریم تخت رو به گند میکشم ضعف دارم ارش سرم گیجه
یکم بلند شد و اروم نشست ودستش رو صورتش بود وهمه تنش هم غرق عرق
بلند شدم و زیر بغلشو گرفتم بلندش کردم و گفت سرم داره گیج میره فشارم افتاده. رفتیم سمت دسشویی و تو راه دو سه بار گوزید گفت وایییی اونقدر محکم تلمبه زدی هر چی خورده بودم شده نفخ اخخ سگ هم اینجوری نمیکنن که منو کردی
من: نگو اینجوری خوشکلم دور از جونت
بردمش تو دسشویی و نشوندمش رو سنگ و ایستاده بودم کنارش
مریم: نمیری بیرون؟
من: خوبی؟
مریم: نه
من: برم بیرون؟
مریم: برو ولی در و نبند حواست بهم باشه
در دسشویی پشت بهش ایستادم که صدای جیش پرفشار مریم با چند تا گوز بلند اومد و شروع کرد دسشویی کردن منم که همیشه از دیدن این صحنه از زنها لذت میبردم اروم سرمو برگردوندم سمتش دیدم واییییی مریم همونجورکه کامل لخت بود به جلو خم شده و پستوناش کاملا اویزون رو به پایین و دستش به دیواره و سرشو از بغل به ساق دستش تکیه داده و کونشو داده عقب و درشت درشت داره دسشویی میکنه حس شهوت خیلی زیادی داشت دیدن مریم در اون حال کیرم دوباره شق شده بود و تماشا کردن مریم تو اون حال خیلی برام جالب بود و با هر زور یه اخ هم میگفت تا تموم شد و خودشو شست منم سرمو برگردوندم مثلا ندیدم گفتم: تمومی؟
اروم ولی با لبخند گفت: خجالت هم نمیکشی ایستادی منو نگاه میکنی گفتم منو ببر تا دسشویی نه اینکه وایسا منو ببین
من: نگرانت بودم عزیزم
مریم: اره جون خودت
بلند شد اومد سمتم و اومدیم بیرون و لباس تنش کردم نشست رو تخت و دو تا انرژی زا اوردم و خوریم
گفتم چطور بود؟
مریم: هیچی نگو
گفتم اذیت شدی
مریم: اذیت شدم ؟ خشک شده و درد میکنه .
من: عادت نداری خب کم کم عادت میکنی .
مریم: من گه بخورم دیگه بخوام .
من: سکس با من اعتیاد داره .
مریم: فرشته بدبخت چی میکشه یجوری گشاد شدم که حس میکنم هنوز بازم توم گردش هوا دارم.
من: اون دیگه عادت کرده از عقب و جلو بازه.
مریم: اون مجبوره من چرا دیگه کاملا حسش میکنم الان جوری گشادم قشنگ هوا که میره تو رو حس میکنم بدبخت نیما اونقدر اروم تلمبه میزنه که باید بگم یکم محکم تر جوری تلمبه میزنه که حتی رو تخت تکون هم نمیخورم هی هم ازم میپرسه راحتی خوبی. بعد تو یجوری تلمبه میزنی که میترسم از تو دهنم بیاد بیرون اصلا هم برات مهم نیست اون بدبختی که زیر خوابیده داره یه چیزی هی میره تو بدنش و میاد بیرون اونم نه سایز نرمال ارش به عنوان یه روانشناس و مشاور میگم تو مریضی نرمال نیستی وگرنه اینهمه وقت مگه میشه؟
من: همون اول خودم گفتم مشکل دیر انزالی دارم از یه جهتایی خوبه ولی از یه جهت هم بده
مریم: از هیچ جهتی واسه زن خوب نیست من تو ده دقیقه ارگاسم میشم و هیجان رو واسه ده دقیقه میخوام نه یک ساعت با این.
من: نه خوبه ولی مثلا من امروز خیلی داغ بودم و میخواستم ابمو بریزم تو ولی اونقدر دیر شد که نشد
مریم: خیلی طول کشید دیگه واقعا نمیتونستم خودمو نگه دارم نمیرفتم جیش کرده بودم رو تخت
یکم گذشت و سر حال تر شد داشت خودشو مرتب میکرد و ارایش میکرد اخه شب شام دعوت دوست نیما بودن گفت:ولی تجربه سکس با تو رو هر زنی یه بار باید تجربه کنه تاقدر شوهرش رو بفهمه
من: این تایم کم بود .
مریم: یعنی چی
من: که تا چهار ساعت هم میرسه .
ترسید گفت واییییی اصلا فکرشم نکن واسه من چهار ساعت تلمبه بزنی چیزی ازم نمیمونه زناینکاره هم نمیتونه این همه وقت .
مکث کرد رژ لب کشید گفت:ارش باورت میشه تا حالا نیما حتی صدای هوای من از جلو هم نشنیده بعد تو سکس با تو که اصلا نمیتونستم خودمو بگیرم از پس و پیش هوا صدام دراومده بود بعدشم که در دسشویی ایستادی من دسشویی میکنم. تو خونه من میخوام برم دسشویی چون معمولا نفخ دارم به نیما میگم از اتاق برو بیرون صدا نشنوه بعد امروز وایییی خجالت کشیدم چکاری بود من کردم اخه.
من: چی بهتر از این که جلوی من همه چیز ازاده برات
مریم: حالم غیر از این بود عمرا نمیذاشتم . اصلا دست خودم نبود انگار تو یه فاز دیگه بودم الان که یادم میفته نمیدونم چرا اینجور شدم
من: با من همینه جوری میکنم که هیچ وقت حالی غیر از این نداشته باشی
مریم: طولش هم اونقدر بلنده تو رحمم حسش میکردم
من: واقعا؟
مریم:اره بابا هم کلفته هم درازه سرش هم انگار چکشه
من:نیما چطور؟
مریم:اون بدبخت نرمال باریک قلمی سر تیز کوتاه راحت میره تو نه درد میاد نه اذیت میشم
من:باید بهش عادت کنی
مریم خندید گفت: من غلط بکنم عادت کنم همین یه بار تا یه ماه که نیما بکنه نه اون چیزی حس میکنه نه من .
کلی حرف زدیم و رفتیم خونه و تو ماشین همش مینالید که درد میکنه هنوز حس میکنم داری تلمبه میزنی و کلی خندیدیم .
ادامه دارد...
     
  
مرد

 
sooskmar48
سلام اومی وارم که حال شما خوب باشه نگران شدم که خیلی وقته هیچ فعالیتی نداشتین وبسیار منتظر داستان جدید شما هستیم لطفا برگردین وبا قدرت ادامه بدین❤️🌹
     
  
زن

 
درود و وقت بخیر . خوبم ممنون از احوال پرسی شما و همه دوستانی که تو خصوصی هم پیام گذاشتین حالم جسمی که خوبه ولی این مدت اصلا نه دل و دماغ نوشتن داشتم نه حس و حالی برای گذاشتن داستان نمیدونم وقت مناسبی هست یا نه ولی چشم ادامه میدم
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت چهل و نه
تا اینجا داستان به همزمان شد با روند اصلی ماجرا که فاطمه تست حاملگیش مثبت بود و تو گروه تا چند روز دایما صحبت داشتیم هر کی در مورد حاملگی فاطمه و جنسیتش چی هست و اسم چی بذاریم صحبت داغ بود. تا چهار ماهگی فاطمه جور نشد با هم سکس داشته باشیم ولی سکس منو اذر و امیر و فرشته شده بود مثل سکس منو زهرا و فرشته و فرزاد که هر کی هر وقت میخواست میکرد و البته تو این فرصت امیر غیر از وقتایی که همزمان با اذر سکس داشتیم هم ازم میخواست تنهایی بکنمش و جوری از دادن لذت میبرد که یه بار برام یکی از شورتای اذر رو پوشید و گفت دوست دارم همونجوری که تو سکس با اذر رفتار میکنی با منم بکنی که منم گفتم تو هم همونجور که اذر برام ناله میکنه میکنی؟ و امیر هم با لذت خواست و اون سکسمون اونقدر جذاب بود که برام شد یه خاطره خوش.
زهره هم که سر جای خودش بود و برام جالب بود که زهره تو سکس و خواستن از بقیشون خیلی داغ تر بود . اذر و زهرا دو هفته ای یه بار میخواستن و با تایمی که ارضا بشن تمومش کنم و ازم قول گرفتن ماهی یه بار از کون بکنمشون به قول زهرا گفت جوری گشاد شدم که سوراخ کونم جمع نمیشه و نمیتونم باد معدم رو نگه دارم چند بار ضایع شدم تو جمع و منم قبول کردم البته تایم زهرا و اذر خیلی با هم فاصله داشت زهرا زیر پنج دقیقه بود و اذر بالای نیم ساعت و مریم هم دو هفته یه بار میخواست ولی هنوز از پشت اماده نبود و امیر هم که یجورایی شده بود کونی من و از کون دادن خوشش اومده بود حداقل هفته ای یه بار در حدی که ابش بیاد میخواست ولی زهره خیلی داغ بود و هفته ای دو بار رو حتما میخواست البته زمان کم که فقط ارضا بشه و جوری شده بود که گاهی وقتا تو یه هفته سه تاشونو کرده بودم در حد ده دقیقه ربع ساعت ولی اب خودم نیومده بود که البته اینجوری خودمم راحت تر بودم و واسه کردنشون همیشه هوس داشتم و قرعه اومدن ابم به کدوم بیفته.
ولی با فاطمه جور نمیشد البته چند بار اومده بودن ولی یا شلوغ بود جور نمیشد یا در حد یه صبح تا عصر بود که اونم فقط در حد یه چند دقیقه تو اتاق موقع لباس عوض کردن لباسشو دربیارم و ببینمش و یکم معاشقه کنیم و چون مهران خیلی در گیر کار بود و نمیرسید همراه فاطمه بیاد واسه دکتر رفتناش من میبردمش دکتر زنان و دیگه دکتر زنان منو به عنوان شوهر فاطمه میشناخت و واسه سونو گرافی هم من همراش میرفتم تو اتاق و بچه اش هم دختر بود و غیر از این تو گروه هم همه به اتفاق نظر قرار شد تمام هزینه های از اول بارداری تا اخرش به عهده هممون باشه و فاطمه هم روزانه حتی از صبحانه خودنش هم برامون میگفت و تمام جزییات روزانه زندگیش رو تو گروه میگفت و کلی هم فیلم و عکس از خودش میذاشت از سونوگرافیش از تکون های شکمش یا تغییرات بدنش رو زیاد میذاشت از پستونهاش که داشت درشت تر میشد و هاله دورش تیره تر و شکمش هم روز بروز بزرگتر میشد ولی از کس و کونش چیزی نمیذاشت و میگفت دیدن فقط حضوری .
حدودا اخر چهار ماهگیش بود منم که دیگه واقعا خمار کردن فاطمه تو دوران حاملگی بودم و اونروز هم تو کارگاه تنها بودم تو گروه گفتم: فاطمه باید بیای و چند روز بمونی خونمون که اونم گفت کم نیاری ارش؟
من: خب منم سهم دارم تو نگهداری و مراقبت از تو بالاخره منم بابای بچه هستم
فاطمه :ارش اتفاقا میخواستم ازت گله کنم که چرا نمیایی به زن حامله ات سر بزنی خودت حامله اش کردی حالا ولش کردی؟ امیر تو این مدت سه بار اومده یه شب پیشم بوده ولی تو اصلا نیومدی
من: من که میخوام تو نمیایی
فاطمه: من دو تا بچه کوچیک هم دارم نمیتونم که مهران هم که دایما یا تو سفره یا خونه نیست تو بیا چند روز پیشم بمون
این حرف فاطمه جالب بود برام گفتم: پس اون دو تا وروجک چی؟
فاطمه: تو بیا اونا که کوچیکن کاری به ما ندارن اتفاقا هفته اینده مهران حدودا یه هفته قراره بره عمان اون مدت من تنهام کسی پیشم نیست
داشتم وسوسه میشدم که فرشته تو گروه گفت: ارش خب چند روز برو پیش خواهرم بمون گناه داره با دو تا بچه کوچیک تو حاملگی مهران هم که نیست تو برو پیشش کارگاه هم که مریم هست فعلا هم که کار سنگینی دستت نیست
اذر هم گفت: ارش چه بابایی هستی تو یعنی منم حامله بشم بهم سر نمیزنی؟؟؟؟
منم که خودم داغ بودم گفتم: باشه خوشکلم حتمااا میاممم.
خلاصه رسید و رفتم سمت بندرعباس و حدودای هشت شب رسیدم خونشون و مهران هم همون شب ساعت نه پرواز داشت به عمان و ندیدمش رفته بود. خونه بزرگی داشتن یه اپارتمان سه خوابه لوکس که یه اتاق مال بچه ها بود و یه اتاق هم اتاق کار مهران و یکی هم اتاق خواب خودشون و هر سه تا هم مستر بود
فاطمه هم برام شام درست کرده بود و همون دم در که دیدمش نمیدونم چه حسی بود انگار داشتم واقعا زن خودم رو میدیدم حسش برام اونقدر شیرین بود که نمیشه توصیف کرد با یه لباس حاملگی بلند و شکم بزرگ که تا دیدمش گرفتمش تو بغل و حس ارامش داشتم که فاطمه تو بغلم گفت: ارش اخ ارش من چقدر دلم برات تنگ شده بود چقدر دلم واسه بوی تنت تنگ شده بود فکرشم نمیکردم ببینمت اینقدر بخوامت و محکم بغلم کرده بود
منم دست کمی از فاطمه نداشتم و رفتیم تو خونه و دختر بزرگش نسترن شش سالش بود اومد جلوم و بغلش کردم الان حسی که اولین بار بود تجربه میکردم انگار نسترن رو هم به اندازه بچه های خودم دوست داشتم کلی بغلش کردم و بوسیدمش و نگار دختر کوچیکش هم که چهار ساله بود خواب بود . شام خوردیم و بعد از شام هم حدودای ده فاطمه به نسترن گفت برو بخواب مامان فردا مدرسه داری که نسترن گفت بیا پیشم برام قصه بگو که فاطمه هم بیحوصله گفت برو بخواب مامان بزرگ شدی و نسترن هم یکم بیتابی و ایراد که گفت تو نمیایی عمو بیاد. گفتم من بیام پیشت برات قصه بگم؟(رابطه من با دختر فاطمه خیلی خوب بود و از همون بچگی دایما از سر و کولم بالا میرفت و خیلی وقتا که فاطمه میومد شیراز و نمیخواست نسترن رو با خودش ببره بیرون پیش من میذاشت). رفتم تو اتاق نسترن و رو تخت کنارش دراز کشیدم و براش قصه گفتم و تو بغلم خوابش برد و در اتاقشو بستم و اومدم بیرون
کنار فاطمه رو مبل نشستم جلوی تی وی مشغول حرف زدن بودیم تا حدودای دوازده که فاطمه رفت تو اتاق خوابش که لباس خواب بپوشه از لای در اروم صدام کرد بیا . رفتم تو اتاق گفتم نسترن بیدار نشه؟
فاطمه : نه میخوابه تا صبح
فاطمه رفت جلوی کمدش پشت بهم و لباس بلندش و دراورد واییییی بعد از حدود پنج ماه داشتم بدن فاطمه رو با اینهمه تغییرات حاملگی میدیدم خیلی چاق تر شده بود حدودا هفتادو شش کیلو شده بود یه چیزی در حدود 15 کیلو اضاف کرده بود و کونش پهن و عریض پهلو هاش و پاهاش چاق تر شده بود و شکمش هم که بزرگتر شده بود و پستونای فاطمه همون قبلا هم بزرگ بود ولی الان خیلی بزرگتر و پهن تر شده بود و شورت گشاد بزرگی هم پاش بود برگشت سمتم و گفت خیلی زشت شدم نه؟
من:تو همیشه عالی بودی الانم هستی مگه میشه زن من تو حاملگی زشت بشه؟ بیا اینجا ببینمت خوشکلم
اومد جلوم که لب تخت نشسته بودم ایستاد و دستمو انداختم دو کمرش و به خودم نزدیکش کردم جوووون بوی خوبی میداد و شکم بزرگ فاطمه جلوم بود اروم دستمو رو شکمش میکشیدم اخخخ چه سفت بود سوتین هم نبسته بود و پستونای بزرگش جلوی صورتم اویزون بود اروم نوک پستونشو کردم تو دهن و مک میزدم گفت یواششش درد میکنه سرمو رو شکمش گذاشتم و گفتم صدای بچه مو بشنوم بابایی اومده اخخخخ
فاطمه: ارههه بابایی اومده بیدار شو سلام کن بابایی از سفر اومده پیشت
همونجور اروم دستمو بردم پشت کون فاطمه و شورتشو کشیدم پایین و دراوردم اااایییی چشمم به کس فاطمه افتاد جوووووون تپل شده بود برجسته و زیر شکمش مخفی بود ولی موهای بلند و مشکی کسش معلوم بود اخخخ چه قدر هم متراکم بود جوووووون فاطمه رو نشوندم رو پام و لبامو گذاشتم رو لباش اخخخخ چه لبای داغی داشت دستشو دور گردنم حلقه کرده بود و منم همونجور که لباشو میخوردم یه دستم دور کمرش بود و یه دستمم اروم شکمشو نوازش میکردم که گفت دراز بکشم شکمم رو چرب میکنی بمالی؟
من: ارههههه
دراز کشید رو تخت و روغن زیتون کنار تختش بود داد بهم و گفت همه جای شکمم رو برام چرب کن و بمال
من: چشمممم اومدم که کنارت باشم
فاطمه: از الان همه کارام با توهه حتی بچه ها من رفتم تو استراحت مطلق شوهر واسه همینه دیگه
من: حتمااا عزیزممممم خیالت راحت
اروم شکمشو چرب کردم و مالش میدادم و بدنشو نگاه میکردم تا اون موقع زن حامله رو با این حس نگاه نکرده بودم نه که سکس نداشتم حسم اینجور نبود وگرنه هم با فرشته و هم با اذر تو حاملگیشون خیلی سکس داشتم ولی خب هر زنی متفاوته.
همه جای شکمش رو حسابی چرب کردم ومالیدم تا پهلوهاش و اروم دستمو با همون چربی بردم زیر شکمش جووووون کس تپل فاطمه با موهای بلند زیاد اخخخخ دستم بالای کسش بود و اروم نوازش میکردم و فاطمه هم چشماشو بسته بود و اروم بردم لای کسش که حسابی خیس بود و اروم چوچولشو مالش میدادم و فاطمه هم دستشو اورد رو شلوارم و کیرمو گرفت تو دست و با یه اخ گفت : واییی ارش چقدر دلم براش تنگ شده بود اخ
اروم کیرمو از رو شلوار میمالید و گفت تا وقتی اینجایی هر وقت فرصت شد میخوامشششش
من: مال خودتههه منم میخوامت نمیدونی چقدر خواستنی هستی
اروم انگشتمو تو کسش فرو کردم و اخ اروم فاطمه در اومد گفت: اخرین لذت سکسم با تو بودهههه میدونی چقدر گذشته؟
من: پنج ماه
فاطمه: لخت شو میخوام شوهرمو لخت ببینم
بلند شدم و لباسمو کامل دراوردم و لخت جلوش ایستاده بودم که نشست لبه تخت و دستمو کشید سمت خودش و کیرمو گرفت تو دست و اروم خم شد و سرشو کرد تو دهن . واییییی داغی دهن فاطمه هوسمو چند برابر کرده بود اروم کیرمو میخورد و تنه کیرو تو دستاش مالش میداد که اروم دستشو برد عقب و زیر کونم و میمالید و انگشتشو رسوند به سوراخ کونم و مالشش میداد وای که چه لذتی داشت اخخخخ
انگشتشو با اب دهنش خیس کرد و اروم فرو کرد تو کونم اخ هم کیرمو میخورد هم کونمو انگشت میکرد واییی چه صحنه ای جذابی بود چند دقیقه ای گذشت که دراز کشید و پاهاشو از هم باز کرد گفت: زنت چی میخواد؟
تو اون پوزیشن فاطمه با اون شکم بزرگ و پستونای درشت و کس ابدار و ورم کرده اخخخخخخ رفتم لای پاش و گفتم: کیر شوهرشو
فاطمه: کیر شوهر نه تو این پنج ماه کیر شوهر خوردم الان کیر کلفت و دراز شوهرم رو میخوام که تو عمق بدنم حسش کنم
سر کیرمو لای کس پر مو فاطمه میمالیدم که فاطمه با شهوت تو چشمام نگاه میکرد و منتظر ورود کیرم تو بدنش بود. نگاهش اونقدر شهوت داشت و حالت صورتش سرشار از هوس بود و اصلا طاقت انتظار نداشت گفت بکن تو فقط بکنش تو وتکونش نده میخوام ته بدنم حسش کنمممم جلوی در رحمم میخوامممششششش میخوام بچه ات کیر باباشو ببینه ببینه با اب این کیر رفته تو رحم مامانش ااااییییی
با حرفای فاطمه داغ شده بودم و همونجور که کیرمو لای شکاف داغ و ابدارش میمالیدم با دستامم موهای اطراف کسشو که بلند هم شده بودن میکشیدم و باهاشون بازی میکردم که فاطمه گفت: زنت خیلی پشمالوهه نه؟
من: جوووونمه کس پشمالوتو هم دوست دارم خوشکلمممم و سر کیرمو گذاشتم در کسش و اروم فرو کردم تو اخ که چقدر تنگ شده بود کس فاطمه که بین همه نرمتر بود و انگار کیرمو قورت میداد ولی الان خیلییی تنگ شده بود با هر سانت کیرم اروم اخ اخ میکرد و گفت:اااییییی ارش مثل روزاولم درد داره یواش جون من یواش وایییی داری گشادم میکنی دوباره؟
کم کم و اروم اروم کیرمو بیشتر ازنصف فرو کرده بودم و تلمبه میزدم وای چه تنگ و داغ و لزج شده بود اخخخخ پاهاش از بغل باز و منم به خاطر حاملگیش نمیتونستم محکم تلمبه بزنم و نرم نرم میکردمش و بدنش رو هم نوازش میدادم ده دقیقه ای تو همون پوزیشن ادامه دادیم که گفت خسته شدم ارش به پهلو بخوابم و رفتم پشتش خوابیدم و اروم فرو کردم توکسش و تلمبه میزدم . ولی خب اینجور تلمبه زدن اصلا بهم لذت نمیداد خیلی اروم و نرم و میدونستم با اینجور تلمبه ابم نمیاد و واسه همین فقط از کردنش لذت میبردم و حسمو گذاشتم رو لمس کردن بدنش و به لذت اومدن ابم فکر نمیکردم دیگه که فاطمه تو کمتر از هفت هشت دقیقه تو همون پوزیشن ارضا شد و ابش اومد و گفت ارش میدونم تونمیشی با این سکس ولی من شدم نمیتونم ادامه بدم .
کیرمو کشیدم بیرون و از پشت بغلش کردم و پشت گردنشو میبوسیدم
من: اشکال نداره خوشکلممم تو شرایط خاص خودت رو داری منم نیومدم خودم به ارضا برسم اومدم پیشت باشم و از بودن کنارت لذت ببرم.
فاطمه: ارش این حرفت خیلی برام ارزش داره ممنونم که هستی
و خودشو تو بغلم جا کرد و خوابید.فردا صبح هم خودم بیدار شدم و واسه نسترن صبحانه اماده کردم و رسوندمش مدرسه و برگشتم و فاطمه هنوز خواب بود و نگار دختر کوچیکش بیدار شده بود و اونو بردم دسشویی و دست و صورتشو شستم و بهش صبحانه دادم و اونم میرفت مهد که رسوندمش و برگشتم خونه و رفتم سراغ کارای خونه تا حدود ده که فاطمه بیدار شد و همونجور لخت اومد تو حال . خب میدونست جز من کسی خونه نیست و سلام و صبح بخیر و رفت دسشویی و صبحانه خورد و یه لباس بلند نازک پوشید و نشستیم حرف زدن.سه روز به همین منوال گذشت و هر شب میکردمش تا روز چهارم صبح فاطمه گفت: ارش
من: جون دلم
فاطمه با ناز زنونه مخصوص خودش گفت: منو میبری حموم؟
من: ارههههه حتما
فاطمه حوله برداشت و رفت تو حموم و منم پشت سرش رفتم تو و هردو لخت شدیم.
حموم بزرگ بود و یه طرف وان و یه طرف دوش که فاطمه رفت سمت دوش و منم رفتم کنارش و از پشت بغلش کردم و کیرم رفت چسبیده بود به کمرش قد من بلندتر از فاطمه بود و حدودا ده سانت از من کوتاه تر بود .
تو بغلم خودشو لوس میکرد برام و حرف میزد که نشوندمش لبه وان و مشغول شامپو زدن سرشو لیف کشیدن بدنش بودم و نشستم جلوش و دستمو بردم رو کسش و داشتم لیف میکشیدم و لای پاشو از هم باز کرد و طبق عادت همیشه زیر دوش جیش میکرد کف دستم تو لیف شروع کرد جیش کردن واییییی منم که خودم هوسی بودم با اینکار فاطمه دستمو کشیدم کنار و رفتم جلوتر و قشنگ داشت رو موهای سینم جیش میکرد و میومد پایین و منم اروم بالای چوچولشو میمالیدم و با انگشت سوراخ جیششو نوازش میدادم که قطع و وصل میشد. که گفت: اخ اخ ارش وایییییییی چکار میکنی با زنت دارم جیش میکنم روت
من: ارههه خوشکلممم چه داغههه جوووون پرفشار مثل همیشه
حسابی ازخود بیخود شده بود و داشتم سوراخ جیش فاطمه رو لای کس خوشکلش نگاه میکردم اااییییییی چقدر هم جیش داشت. تا تموم شد و دوش رو گرفتم و شستمش و خودمم شستم و دیدن کس فاطمه تو اون حالت خیلی لذت داشت بی هوا با سر رفتم لای پاش و چوچولشو گرفتم تو دهن و اخ و اوخ فاطمه رفت بالا و منم با لذت و هوس داشتم کسشو میخوردم و سوراخ جیشش رو میمکیدم که انگار شیره جونشو میکشیدم بیرون که با همون خوردن من باز داشت ارضا میشد که گفت ارشش بکن میخوام موقع کردنت ابم بیاددد پاشوووو و سریع بلند شدیم و برگشت خم شد رو وان و کیرمو فرو کردم تو کسش که با اه اه بلند بلند کمتر از دو سه دقیقه با شدت ارضا شد و خسته و بی حال نشست رو صندلی حموم و منم کامل شستمش و خوممم حموم کردم و اومدیم بیرون و خشکش کردم.
فاطمه اونقدر خودشو برام لوس میکرد و ناز میکرد که عجیب بود اینهمه ناز ازش یجورایی تمام وقتش با من میگذشت تو تنهایی که کلا یا تو بغلم بود یا کنارم و تمام کارای خونه رو خودم انجام میدادم . تا صبح جمعه که گفت: ارش بچه ها باید برن حموم کاراشونو میکنی؟
من: نگار رو که میبرم نسترن خودش میره؟
فاطمه: دوتاشونو ببر نسترن میتونه خودش حموم کنه ولی درست لیف نمیکشه
من: باشه میبرمشون
و فاطمه صداشون کرد و گفت: بچه ها وقت حموم بدووویین
که از اتاق اومدن بیرون و فاطمه گفت: برین ارش حمومتون بده
نسترن گفت: منم برم مامان؟
فاطمه: اره مامان اشکال نداره که عمو هم مثل باباست و حوله و لباس هم براشون برداشت داد بهم و سه تایی رفتیم تو حموم و لباس نگار رو دراوردم و فقط شورت پاش بود و نسترن هم لباسشو دراورد و با شورت عروسکی دخترونه ایستاده بود و هنوز خیلی واسه دختر بودن کوچیک بود و دوش رو باز کردم و رفتن زیر دوش و سر نگار رو شامپو زدم و شستم و بدنشو شستم و اخرش هم شورتشودراوردم و چیزی بین پاهاش نداشت جز یه شکاف باریک و کوچولو که با لیف لای پاهای کوچولوشو تمیز شستم و حوله تنش کردم و خشکش کردم و لباس هم پوشید و فرستادمش بیرون و رفتم سمت نسترن که جلوی بدنشو لیف زده بود و ایستاده بود تا برم که پشتشو کرد بهم و کمرشو شستم و تا پایین پاشو لیف کشیدم گفتم برگرد خوشکل خانم و برگشت شکم و سینه هاشم که فقط یه نوک ریز صورتی بود شستم و گفتم: شورتتو در میاری بشورمت؟
بدون حرف دراورد و منم از روبرو داشتم فقط یه شکاف ریز کوچولو در حد شش هفت سانتی بسته بود و دستمو با لیف بردم لای پاش و جلو و عقبش رو شستم و نسترن هم خشک کردم و لباس پوشید و فرستادمشون بیرون و خودمم یه دوش گرفتم و رفتم بیرون.
ادامه دارد.....
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت پنجاه
حدودای ظهر بود که گوشی فاطمه زنگ خورد و جواب داد خالش فرزانه بود و احوال پرسی و این چیزا که گفت دارم با سمین میایم بندر و از این حرف فرزانه خیلی خوشحال شدم جووووون داره میاد اینجا ولی از یه طرف هم با سمین بود نمیشد خیلی راحت بود.
که فاطمه گفت بیاا خیلی خوبه ارش هم چند روزی بندر کار داشته اومده پیشمه سلام میرسونه و این حرفا .
چند دقیقه بعد از قطع کردن فرزانه بهم پیام داد: ارش تو اونجا چکار میکنی؟
من: خب کار داشتم اومدم
فرزانه:اره جون خودت راستشو بگو تنها اونم وقتی مهران نیست.
من: تو کاری نداشته باش تو هم بیا
فرزانه: خیلییی خری ارش
من: یه حرف جدید بزن اینو که خودمم میدونم خوشکلم. بیصبرانه منتظرتم بیا
فرزانه: سمین همرامه نمیشه کاری کرد
من: نگران نباش شاید سمین هم یه چیزایی از من خواست
فرزانه: دیوونه ای ارش زشته یموقع چیزی نگی بهش الان نه
من: قرار نیست من چیزی بگم تو میگی
فرزانه: خیلی خری اخه من چی بگم به دخترمممم بگم من به ارش میدم خوب میکنه میخوام تو هم بهش معرفی کنم
من: اولا که قرار نیست منو سمین سکس داشته باشیم اون هنوز تو سنی نیست که با من سکس داشته باشه دوما قرار من و تو این بود که اگه رابطه ای هم بینمون بوجود بیاد فقط یه رابطه در حد خودارضایی هست نه بیشتر
فرزانه: خودت میدونی من که نمیتونم حرفی بزنم
من: تو چراغ سبز رو بهش بده بقیش با من
فرزانه: مثلا چطوری؟
من:مثلا با من بیاد بیرون یا با من بیشتر حرف بزنه و وقت بگذرونه
فرزانه: اینا که دست خودشه من نمیتونم بگم قبلا هم بهت گفتم اگه خواست من به اون نه میگم ولی قراره تو منو راضی کنی که همراهت بیاد و بقیش هم با خودته
من: نه اتفاقا تو میتونی.
فرزانه: چطوری:
من:مگه نمیخوای بری قشم و سمین عاشق شنا و دریاست؟
فرزانه: اره خب
من: رفتیم قشم بهش تو یه فرصت بگو با ارش برو دریا ما میریم بازار
فرزانه: خیلی خری ارش میدونم اخرش یه کاری دستم میدی
من: فرزانه یادت نره که گفتی یه بار مچشو گرفتی و میترسم پسری ببرتش که دردسر بشه و تو که میدونی تهش میره پس بذار شروعش با من باشه که خیالت راحت باشه
فرزانه:ارش قول دادی سکس نباشه
من: خیالت راحت تو کیرمو دیدی به نظرت تو کون دخترت میره؟ حرفی میزنی فرزانه تو که مامانشی بزور تحمل کردی اونم بعد از اینهمه سال
فرزانه:حالا باید اینا رو بگی حتما .ولی جون من خیلی حواست باشه دردسر نشه و نفهمه من خبر دارم
من: خیالت راحت
عصر بود با فاطمه نشسته بودیم که گفتم: فرزانه هم خوشکله ها
فاطمه یه نگاهی بهم کرد و گفت: خب خب
من: چیه خب خب خوشکله دیگه
فاطمه:جورش کنم برات؟
من: قبل از تو خودم جورش کردم
فاطمه چشاش گرد شد و گفت: واقعااااااا
من: اره
فاطمه: سکس؟
من: چه سکسی هم
فاطمه: چطور؟
من: بار اول که فرزانه و اذر رو با هم کردم
فاطمه: اذرهم بوده ؟دروغ نگوووووووو.؟چرا به من نگفتین؟
که ماجرا رو براش گفتم و اخرش گفتم شب تو و فرزانه تو اتاق خودت بخوابین و سمین تو اتاق بچه ها
فاطمه: خجالت میکشم ارش اینجوری اخه من نمیتونم
من: میدونم خجالت میکشی اتفاقا فرزانه هم خجالت میکشه ولی هم تو میدونی من با فرزانه سکس دارم هم اون میدونه من با تو فقط یه کم بینتون خجالت هست
فاطمه: همین دیگه منو خالم جلوی هم اخه؟
من:یکاری میکنی؟
فاطمه: چکار؟
من: اول که جلوی فرزانه لباس عوض کن و بدون شورت بخواب که این عادیه و وقتی کنار هم خوابیدین اروم دستتو ببر رو شکم فرزانه و اروم پایین شکمش زیر نافش رو نوازش کن خیلی رو شکمش حساسه و تحریک میشه
فاطمه: که چی بشه؟
من: با این کارت خودش متوجه میشه قراره من شب بیام پیشتون
فاطمه: از کجا؟ مگه نشونه دارین؟
من: نه . گفتم که فرزانه رو اون قسمت شکمش حساسه و تحریکش میکنه اینجوری به زبون بی زبونی بهش میگی امشب دوتایی کنار هم سکس میکنیم
فاطمه: ارشششششش
من: تو فقط انجامش بده شده واسه ده ثانیه
حدودای ده شب رسیدن و رفتم ترمینال دنبالشون و خسته بودن که سمین تو اتاق بچه ها خوابید و فرزانه هم پیش فاطمه خوابید .حدود یک فرزانه پیام داد: ارششش واقعا میخوای بیاییی؟؟؟
من:ارههه . فهمیدی؟
فرزانه: ارش دیوونه نشو زشته من اصلا امادگیش رو ندارم دخترم تو اون اتاق خوابه بچه خواهرم کنارمه اونم کرم داره شکممو میماله امشب رو بیخیال جلوی فاطمه من خجالت میکشم
من: جلوی اذر خجالت نکشیدی جلوی فاطمه که هردوتون یه سابقه طولانی تو دیدن هم دارین خجالت میکشی .دیگه دیره من در اتاقم
که اروم در رو باز کردم و رفتم تو اتاق فاطمه که خواب بود ولی فرزانه پشت به من رو تخت دراز کشیده بود و تاپ شلوار نخی پاش بود و پشتش به من که فهمیدم همون موقع چرخیده و شلوارمو دراوردم و با کیر اویزون اروم رفتم رو تخت و پشت فرزانه دراز کشیدم و دستمو گذاشتم رو بازو لختش که یه تکون خورد و موهای بدنش سیخ شد و منم اروم بهش چسبیدم و حجم کیرمو لای کونش حس کرد یکم رفت جلو . دستمو بردم جلو و گذاشتم رو سینه های فرزانه که سوتین هم نبسته بود اخخخخخ کوچولو و نرم و اویزون به سمت پایین اخخخخخ اروم مالشش میدادم واییییییی فرزانه با اون اندام ظریف و کوچولو در مقابل من انگار بچه بود دستمو بردم زیر تاپ و گذاشتم رو پستونش و فرزانه تو نفس کشیدن هم داشت احتیاط میکرد که صداش در نیاد فاطمه بیدار نشه . منم اروم پستونش رو مالش میدادم چه لذتی داشت کم کم دستمو بردم پایین و زیر شکمش رو اروم نوازش میکردم که حالی به حالی میشد و اروم دست ضمخت و خشنم به سمت پایین حرکت کرد و کم کم رسید به ابتدای شکاف کس ظریف و نرم و نازک فرزانه که یه اوووم اروم گفت و با همین صدا فاطمه غلط زد و برگشت سمت فرزانه و چشم تو چشم شدن و فرزانه دید فاطمه بیداره که هردو تو اون لحظه تو حداکثر خجالت بودن و منم انگشتمو فرستادم لای شکاف کس فرزانه که تو صورت فاطمه با تمام خجالتش نتونست خودشو بگیره و اروم گفت اااییییی و فاطمه هم که انگار منتظر همین بود دستشو برد زیر تاپ خالش و پستونشو گرفت تو دست که فرزانه دیگه راهی جز اروم ناله کرد نداشت و از دو طرف داشت لمس میشد وایییی چه لذتی داشت فرزانه بین منو فاطمه اخخخخخ دست من لای کسش بود و دست فاطمه هم رو پستونای خالش و بالاخره فرزانه هم تو دستای فاطمه رفت و معلوم بود فاطمه خیلی وقته دلش میخواسته خالشو اینجوری در اختیار بگیره . یجورایی کلا قدرت عمل با فاطمه بود و فرزانه تو موقعیتی نبود که خودش بخواد بگه باهاش چکار کنیم و فهمیده بود قراره زیر دست و منو فاطمه باشه هر کاری ما میخوایم باهاش میکنیم و اونم اروم اروم نفس میزد و خیلی اروم تر اه اه میکرد که البته من و فاطمه تو اینجور سکس خیلی با تجربه تر از فرزانه بودیم .
که فاطمه صورتشو اورد جلو و لبای خالشو گرفت لای لبهاش و ازش لب میگرفت که فرزانه اصلا انتظار اینو نداشت که لز رو هم تجربه کنه و فاطمه اینکارو باهاش بکنه منم شلوار و شورتشو با هم کشیدم پایین و رفتم پایین و پاهاشو دادم بالا و کسشو کردم تو دهن و میخوردم وایییی چه لذتی داشت اخخخ دوش نگرفته بود و لای کسش عرق کرده بود و بوی تند عرق و بوی لای کونش و ترشح کسش تو هم پیچیده بود و منم با هوس داشتم کسشو میخوردم و بوی تند سوراخ کونش هم خیلی زیاد بود اخخخخخخ من داغ شده بودم و سوراخ کونش هم با زبون تند تند لیس میزدم و زبونمو فرو میکردم تو کونش یکم ترش بود و تو اون حس من فقط لذت بود .
فرزانه رو زمین و هوا بند نبود و منم سیر خوردمش و اومدم بالا که دیدم فاطمه هم کامل لخته و دست فرزانه لای کس فاطمه و داره پستوناشو میخوره اخخخخخ.
فرزانه رو به پهلو برعکس خوابوندم که سرش لای کس فاطمه بود و پاهاش سمت صورت فاطمه منظورمو فهمید و رفت لای کس فاطمه و مشغول خوردن کس خواهر زاده اش شد منم از پشت و کیرمو بردم لای کون فرزانه و اروم لای کس وکونش میکشیدم خیس خیس بود و کس فرزانه روبروی صورت فاطمه بود و با زبون سر کیرمو یکم لیس زد و خیس کرد با کس خالش میزون کرد و بعد از چند ماه اروم سر کیرمو فرو کردم تو کس تنگ فرزانه که واییییی چه داغ و تنگ بود که فرزانه همونجور سرش لای کس فاطمه بود اروم گفت ارش ارررششش یواش یواش درد داره ک ک ل ل ف ف ت هه که یکم از کیرم رفت تو فرزانه گفت واایییییی ارششششش جرم دادیییی و پاشو تو شکمش جمع کرد و اروم از درد اااییی اااییی میکرد و با هر فشار. فرزانه تو کس فاطمه نفس میزد و اایی اایی میکرد منم که از تنگی کسش لذت میبردم خیلی اروم تلمبه میزدم و همراه با تلمبه زدن بیشتر فرو میکردم و فاطمه هم چوچوله اش رو مالش میداد و واییییی کم کم کیرم تا ته رفت تو کسش و تلمبه میزدم و اونم کس فاطمه رو میخورد چه لذتی داشت کردنش اخخخخخخ چند دقیقه گذشت که فرزانه دیگه کم کم داشت میشد و نمیخواستم بی نصیب بمونم و طاقبازش کردم و رفتم روش و دهنشو گرفتم و یه ضرب تا ته فرو کردم تو کسش و تلمبه میزدم ولی اروم و با احتیاط که صدامون درنیاد و نیم ساعتی تو تمام پوزیشن ها فرزانه رو کردم و فاطمه رو هم بینش میکردم که ارضا شد و کم کم خودمم میخواستم بکنم تا ابم بیاد که فرزانه رو بردم رو شکم فاطمه داگی شد و کسش رو صورت فاطمه بود اول کیرمو با ترشحات کس خالش دادم فاطمه خورد و تو کس فرزانه فرو کردم و فاطمه هم از زیرداشت کس خالش و میخورد که خیلی زود فرزانه واسه بار چندم بدنش به رعشه افتاد و تو دهن فاطمه ارضا شد و رو پا بند نبود میخواست بره جلو که دو طرف کونشو گرفتم و نذاشتم و توکسش تلمبه میزدم و اونم تحمل نداشت و همونجور چند دقیقه کردمش خیلی داغ بودم که ابم داشت میومد کیرمو کشیدم بیرون که دیدم دهن فاطمه زیر کیرمه و منم بی هوا سر کیرمو فرو کردم تو دهن فاطمه و یکم سر کیرمو تو دهنش تلمبه کردم که ابم تو دهنش اومد کشیدم بیرون و بقیه ابمو با فشار خالی کردم رو صورت و دهنش و اونم که زیر فرزانه بود نمیتونست کاری بکنه و کیرمم رو صورتش بود و تخمام رو پیشونیش و ابم رو صورتش و زیر گردنش و زیر کس فرزانه خالی شد و فاطمه هم هر چی تقلا کرد نتونست خودشو ازاد کنه که اومدم عقب و فرزانه هم بلند شد و ابم دور دهن فاطمه رو لباش بود و هق میزد و از بینی به پایین پر قطره های ابم بود به پهلو شد بقیه ابمو که تو دهنش مونده بود از گوشه لبش ریخت بیرون و فرزانه هم بی حال خودشو انداخت کنار فاطمه و خوابید و تازه فهمیده بود من ابمو تو دهن فاطمه خالی کردم و فاطمه بلند شد رفت تو دسشویی و منم دنبالش رفتم و نشست کنار سنگ کلی استفراغ کرد و منم نشستم کنارش و شیر اب رو باز کردم و صورتشو شستم گفت : وای ارش چکارم کردی چقدرشو هم خوردم دیونه ای ارش من حامله ام فورا استفراغ میکنم
من:اشکال نداره نوش جونت
فاطمه: نگووووو حالم بد شد
من: من که اب تو و حتی جیش تو رو بارها خوردم چی ؟
فاطمه: اون که خودت خواستی به من چه
من: من دیونم نه یادت نیست تو اذر مجبورم کردین دیلدو با طعم کون همتونو بخورم
فاطمه همونجور کنار سنگ نشسته بود شروع کرد پر فشار جیش کردن و خندید گفت: ارش تو خودت کرم این کارا رو داری و هممونم تو وادار کردی اینجوری بشیم میخوای الانم بدم بخوری
منم دستمو از پشت بردم زیر کسش و کف دستم جیش میکرد و انگشتمم فرو کردم تو کسش و اروم تلمبه میزدم که با یه لحن ملتمسانه ای گفت: ااییی ارش نکن
من: مگه نمیگی کرم دارم تو هم کیرمو بگیر تا منم جیش کنم
و بدون حرف کیرمو که شلال شده بود و اویزون گرفت تو دست منم شروع کردم جیش کردن رو کسش چه کیفی داشت حسابی جیش کردیم و اخرش هم خودم شستمش و اومدیم بیرون و چند دقیقه ای هم با هم حرف زدیم . در حین اومدن بیرون از اتاق خواب که اخر یه راهرو بود و اتاق بچه ها اول راهرو بود که تو مسیر رفتن اروم در اتاق رو باز کردم و یه نگاه انداختم اومدم بیرون و منم تشکم تو حال بود و خوابیدم.
ادامه دارد.....
     
  
مرد

 
عالی.... ممنون که بعد از مدتها با دو قسمت توپ سورپرایزمون کردی
in search of way to escape
     
  
زن

 
خواهش میکنم . قابلی نداشت
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت پنجاه و یکم
فردا صبح هم برنامه این بود بریم قشم که با ماشین مهران رفتیم قشم و بازار و تا ظهر خانما گرم خرید بودن و سمین و نسترن هم دایما غر میزدن کی میریم دریا . بعد از ناهار سمین همینجور که داشت غر میزد که فرزانه بهش گفت : ارش جون خودت اینا رو ببر دریا تا ما هم بریم بازار .
اولش سمین یکم من من که با من نیاد که تهش قبول کرد و اونا رو رسوندم درگهان و من و سمین و نسترن رفتیم سمت یکی از روستاهای قشم که ساحل خلوت و خوبی داشت .
تو راه هم براشون تنقلات گرفته بودم و با اهنگ بلند و رقصیدن رسیدیم و چون وسط هفته بود هوا خوب ساحل خوب و اب تمیزی هم داره و جز ما سه نفر هم پرنده پر نمیزد البته یه قایق صیادی رو اب بود ولی فاصلشون با ما زیاد بود. بچه هام هم فورا پیاده شدن و دویدن تو اب و اب بازی کردن .اینم بگم ارتباط من و سمین از قبل هم خوب بود و زیاد همصحبت شده بودیم یا تو جمع شوخی میکردیم ولی تا اون روز تنهایی همصحبت نشده بودیم.
سمین یه بلوز و شلوارک نخی پاش بود و نسترن هم بلوز شلوار و منم شلوار ورزشی پوشیدم و با رکابی رفتم پیششون و اب بازی و ازشون جدا شدم رفتم جلوتر شنا میکردم که چند دقیقه ای گذشت نسترن صدام کرد که منم بیام پیشت؟
جایی که من رفته بودم عمق اب حدودا تا سینه ام بود که اومدم سمتش و گفتم میخوای بیایی باید بیایی بغلم که اومد بغلم و با هم رفتیم جلو و سمین هم داشت نگامون میکرد و البته سمین شنا بلد بود ولی به خاطر بادی که میومد و دریا موج داشت یکم میترسید من تا گردن تو اب جلو رفتم و نسترن هم نشوندم رو گردنم و کلی اب بازی کردیم و اوردمش پایین و تو بغلم یکم شنا کرد که خسته شد گفت بریم ساحل و اوردمش پیش سمین و گفتم: تو چرا نمیایی جلو شنا که بلدی
سمین: شنا بلدم ولی موج زیاده میترسم
من: خب بیا با خودم ببرمت جلو
یکم من من کرد که از ترس بود و اخرش با تکه ای که نسترن بهش انداخت گفت: حواست بهم هست؟
من: اره نترس
تا یه جایی که اب تا سینه اش بود اومد و موج اب گاهی تا بالای گردنش میومد و استرسی شده بود که دستشو گرفتم گفتم نترس چیزی نیست که و اروم با خودم بردمش جلو که اب تا زیر گردنش اومده بود و با هرموج رو اب شناور میشد و ترسیده بود و خیلی بهم نزدیک بود که با یه موج تا خواست بره زیر اب بغلش کردم و اوردمش بالا و گفتم لذت اب بازی به همین موج هاست من دارمت نترس
سمین: خیلی زیاده میرم زیر اب
من: مگه من میذارم
یکم همونجور دستم دور پهلوش بود و گرفته بودمش تا کم کم استرسش کمتر شد و خیالش راحت شده بود من گرفتمش و موج اب هم که دایما داشت تکونمون میداد دیگه دستم مستقیم رفته بود زیر بلوزش و دستم گاهی تا زیر بند سوتینش میرفت بالا که گفتم : چرا شنا نمیکنی؟
سمین: نمیشه شنا کرد که
سمین خیلی دختر پر انرژی بود و شناختی که من ازش داشتم بسیار شوخ طبع بود و تو خیلی از کارا که دیده بودم ازش نترس بود
من: از تو بعیده اخه تو نترس بودیا
سمین: تو استخر عالی ام ولی اینجا نمیشه خب
من: ولت کنم میتونی پای دوچرخه بزنی؟
سمین: ولم نکن فقط یکم ازاد تر بگیرم
یکم بدنش رو ازاد گرفتم که وزنشو خودش بگیره یکم زد که با یه موج نتونست و سرش رفت زیر اب و کلی اب خورد که اومد تو بغلم و منم دستمو بردم دورش و گرفتمش تو بغل و از ترس محکم خودشو چسبوند تو بغلم و هق میزد و منم بغلش کردم و با موج بعدی که هردومون تکون داد پاشم انداخت دور کمرم حلقه کرد و گفت ولم نکنییییی
من: دیوونه ایییییی تو بغلمیا ولت کنم؟
بی هوا جلو تر رفته بودیم و اب تا زیر گردن من اومده بود و با هر موج خودمو میکشیدم بالا که سمین هم ترسیده بود و محکم منو چسبیده بود . سینه هاش با اینکه چسبیده بود بهم ولی انگار تخت بود. پاهاشم دورم حلقه کرده بود دستمو بردم زیر کون سمین و رو دست بغلش کردم سمین دختر نسبتا لاغر اندامی بود ولی به خاطر ورزش بدنش مثل دخترای دیگه شل نبود کامل دیگه تو بغلم بود و دو تا دستام زیر کونش بود .
گفتم: معلومه بدن سفتی داری
سمین: ورزش میکنم ولی بدنم درشت نمیشه مثل بقیه دخترا
هردومون فهمیدیم که منظورش از بقیه دخترا باسنش بود
همونجور که تو بغلم بود الکی که مثلا منظور من همه بدنش بوده رون پاشو فشار دادم تو دستم و گفتم: نه اتفاقا بدنت عالیه قرار نیست که درشت باشی کاملا معلومه ورزشکاری و بدن ماهیچه ای داری باسن و رون پات که خوب سفته
سمین یکم از حرفم یجورایی خوشش اومد گفت: از این نظر که اره چربی خیلی کم دارم ولی نسبت به قدم وزنم کمه ولی شما هم خوب میتونی منو بغل کنیا
من: واسه من که سنگین نیستی . وزنت چقدر؟
سمین:پنجاه و نه تا شصت. شما شنا خوب بلدی نه؟
من: اره خب خیلی وقته شنا میکنم
سمین: میتونی تو دریا شنا کنی؟
من: دوره غواصی رفتم و تو دریا هم خیلی شنا کردم وقتی سر کار بودم اخه یه مدتی کارم تو دریا بود واسه تفریح زیاد میرفتیم
سمین: خیلی دوست دارم برم غواصی
من: میخوای دوتایی بریم؟
سمین : واقعاااا؟
من: اره
سمین: کجا؟
من:قشم هم داره چند باری رفتم ولی جزیره هرمز قشنگ تره اب زلال تری هم داره
سمین:مامانم بذاره بریم
من: مامانت با من . میایی؟
سمین : ارهههه
چند دقیقه ای حرف زدیم و موج ها داشت بیشتر میشد گفتم برگردیم؟
سمین : یکم بمونیم
من: باشه
توبغلم راحت نشسته بود و به خاطر اب وزنش هم اذیتم نمیکرد و منم دستام هی تکون میخورد و کون خوشتراش سمین تو دستم حرکت میکرد و بلوزش هم خیس شده بود سوتین مشکی کاملا معلوم بود و سینه هاش هم که حسم میگفت خیلی کوچیکه اخه حسشون نمیکردم . خیلی ریلکس بودیم یکم هیجان لازم داشتیم که
یکم اذیتش کردم و هی شل و سفت میگرفتمش و سمین هم هی میگفت وایی نکن غرق میشم و یکمی هم اب خورد و دوباره بغلش میکردم که محکم دستشو دور گردنم حلقه کرد و گفت حالا اگه میتونی بندازم منم به جلو خم میشدم و یکم میرفت زیر اب و با موج میاوردمش بالا که هم ترسیده بود و هم میدونست ولش نمیکنم خندش گرفته بود پاهاشو هی محکم دورم حلقه میکرد و دستاشم دور گردنم محکم گرفت گفت: جون خودت نکن نکن یکم دریا رو ببینم
من: چشم ببین و دستامو بردم زیر کونش و دستامو زیر کونش قفل کردم راحت وزنشو انداخت کف دستام تو بغلم نشست سرش کنار گوشم بود و من رو به نسترن و حواسم بهش بود و سمین هم داشت دریا رو نگاه میکرد گفت: کاش میشد از این صحنه ها عکس گرفت
من: از صحنه روبروت یا از اینکه محکم منو بغل کردی؟
سمین:ارشششش نهههه از این که نمیشه عکس گرفتتتت از روبرو
من: چرا نمیشه ؟ پایینش هم مینویسیم تفریح دونفره منو سمین در خلیج همیشه فارس
سمین: اره خوبه . من کاره نکرده دایما بابا و مامانم دعوام میکنن
من: مگه الان داری کاری میکنی؟
سمین: از نظر من نه ولی از نظر اونا همین که تو بغلت هستم اره کلی دعوا میکنن
من: میخوی بذارمت پایین؟
سمین: نهههههههههههه میخوای خفه شم
من: من که نمیذارم
سمین: میدونم وگرنه همرات نمیومدم تا اینجا اولین باره اینقدر تو دریا جلو اومدم
من: با بابات نمیایی؟شما که زیاد میایین بندر
سمین: بابام تو خونه منو تا حالا بغل نکرده بعد تا اینجا منو بیاره
من:افکار نسل ما که با شما جوونا نمیخونه
سمین: ولشون کن اتفاقا خوبه مامانم نیومد
من: چطور؟
سمین:دفعه قبلی که اومدیم بندر مامانم و بابام حالا مامانم بیشتر همش غر میزنه چرا لباست نازکه چرا سفید پوشیدی خیس میشه بدنت معلومه چرا موهات بیرونه اینو نپوش سوتینت معلومه
من:تقصیر ندارن جامعه نا امنه میترسن ولی الان راحت و ازادی نه
سمین: شما کاملا منو میشناسی دختری نیستم که لخت بگردم یا تیپ انچنانی بزنم ولی دوست هم ندارم اینجور جاهایی بهم گیر بدن خب اومدم دریا مایو که نمیتونم بپوشم با مانتو هم که نمیشه رفت تو اب حالا لباسم خیس میشه یکم بدنم معلوم میشه خب مگه چیه همه جای دنیا همه همو میبینن
من: سخت نگیر نسل ما تو دوره ای بزرگ شدیم که اینا بوده
سمین: ولی شما اینجوری نیستی من ندیدم به خاله فرشته گیر بدی
من: چرا باید گیر بدم هر ادمی ازاده و اختیار داره تصمیم بگیره چی بپوشه چکار کنه با کی بگرده با هر کسی چقدر صمیمی باشه .مگه بابات به مامانت گیر میده؟ خب یه چیزایی عوض شده و باید پذیرفت
سمین: اره به اون بدتر از من مخصوصا وقتایی که فرداش مامانم میخواد بره ماموریت بابام کلا تو خونه عصبیه و دایما غر میزنه
من:بعد از این به بعد دو نفره بیشتر بریم بیرون دوست داری؟
سمین: اونا هم میذارن ؟
من: رضایت اونا با من
سمین:اول کی بریم غواصی؟
من:دوست داری؟
سمین: خیلیییی ولی چون باید لباس تنگ بپوشم مامانم نمیذاره
من: خودم میبرمت . فردا صبح میریم
سمین از خوشحالی بال دراورده بود گفت:واقعاااااااا بریمممم
اروم اروم برگشتیم سمت ساحل و عمق اب کم شد از بغلم اومد پایین و جلوم داشت میرفت شورت مشکی تو شلوار نخی نارنجی که کاملا به بدنش چسبیده بود بدجور خودنمایی میکرد. داشتم کون سمین رو تو فاصله یک متری خودم به وضوح میدیدم با اینکه اندام درشتی نداشت ولی فرم پاهاش و گرردی کونش رو برجسته نشون میداد که تا حد زیادی به کون اذر شباهت داشت ولی خوشتراش تر و کوچولو تر و ورژن یکم سبزه تر البته نه مثل مریم که خیلی سبزه بود ولی خوش اندام بود و برعکس بقیه پارتنرهام بدن ورزیده ای داشت. رسیدیم پیش نسترن که داشت ماسه بازی میکرد که به نسترن گفتم بیا بریم لباستو عوض کنم سردت نشه باد میاد و بردمش پای ماشین و رو صندلی عقب کامل لباسشو دراوردم و خشکش کردم لباس تنش کردم و دوید سمت ماسه هاش و بازیش که سمین هم اومد سمت ماشین گفت: برام حوله میگیری و منم بین در جلو و عقب ماشین براش حوله اش گرفتم و از اونجایی که قدم بلند تر از سمین بود از بالای حوله میتونستم تا بالای سینه هاشو ببینم ولی خب حوله رو خیلی نزدیک بهش گرفته بودم دیدم خوب نبود به بدنش و سمین پشت حوله کامل لخت شد و شورت و سوتینش هم دراورد گذاشت تو کیسه و منم حوله رو پیچیدم دورش و دستاش از بالای حوله بیرون بود و خودشو خشک میکرد و همه پستی بلندی های بدنش رو داشتم میدیدم که پشتش به من بود و گفت حوله رو نگه میداری لباس بپوشم و منم حوله رو از دورش دراوردم و گرفتم ولی اینبار با یکم فاصله بیشتر که میتونستم از پشت تا زیر کونش رو ببینم . کون برجسته و گرد و ناز و کمر خوشکل و تراش خورده و با انبوهی از موهای ترد مشکی که موهای سرش به سمت گردن و کمر و به سمت کونش مثل یه خط باریک کشیده شده بود که بین شکاف کونش محو میشد و روی کونش هم یه لای نازک مو بود دستاشو اورد بالا بند سوتین ببنده دیدم زیر بغلش پر مو هست و سوتین رو بست و خم شد شورت سبز تیره با شکلک ایموجی پوشید اخخخخخخخ و میخواست شلوارشو بپوشه گفتم سمین کمرت جون میده واسه یه تاتوی خوشکل
سمین: واقعاااااا؟
من: اره
سمین: کجای کمرم خوبه واسه تاتو ؟
من: این کمر شیک و اسپرتی که من دارم میبینم همه جاش عالیه ولی به نظرمن دو جای کمرت خیلی قشنگ و ببخشید میگم البته خودتم میدونی که تاتوهای بعضی قسمت ها رو پارتنرت قراره ببینه
سمین خم شده بود و شلوار ورزشی پوشید که بلند شد و پرید تو حرفم گفت: کجاها؟
من: یکی جاهای خاصی رو کمر و یکی مثلا بین کشاله رون یکی مثلا نزدیک به هاله نوک سینه
سمین که حس کردم خیلی خوشش اومده از توجه من بهش گفت:تو به نظرت من کجا رو تاتو بزنم قشنگ تره؟
با بدنی که تو داری هر جاش رو انتخاب کنی عالیههه
سمین: کجای کمرم خوبه؟
لبه حوله رو گذاشتم بالای در ماشین و دستمو گذاشتم بالای سمت چپ کمرش رو شونه اش گفتم یکی اینجا
سمین: خب
و خیلی عادی دستمو بردم پایین و زیر کمرش و یکم شلوار ورزشی و شورتشو بردم پایین که از حرکتم یکم خجالت کشید و یکی دو سانت بالای شکاف باسنش رو انگشت گذاشتم و گفتم یکی هم اینجا یا عمودی یا افقی
سمین: اونجا خیلی ضایعه اگه مامانم ببینه دیگه تمومهههه
من: نگفتم که الان بزنی
سمین : خودمم دوست دارم تاتو داشته باشم ولی خب نمیشه
من: به وقتش
سمین: تاپم رو بپوشم ؟
من: منتظر من بودی ببخشید
سمین: داشتی میگفتی
من: چی میگفتم
سمین انگار دلش میخواست بیشتر حرف بزنه تاپ بندی پوشید و حوله رو برداشتم و نشست لبه صندلی جلو و صندلش رو میپوشید
من: یه سوال بپرسم؟
سمین: اره
من: گفتم پارتنرت اونجاها رو ببینه خیلی سریع گفتی کجاها . کسی هست؟
سمین یکم مکث کرد و دودل بود چی بگه که پیشدستی کردم گفتم: بین خودمون میمونه اگه کسی هست میتونی منو محرم بدونی البته تو اب که خیلی محرمت بودم الان نمیدونم
سمین که با حرف من انگار تو رودرواسی گفتن افتاد گفت: به کسی نمیگی؟
من: چرا باید بگم . تو داری بهم اعتماد میکنی حرفت پیش من بمونه و خوبه که هر دختری تو سن تو یه نفر رو داشته باشه که بتونه باهاش درمورد هرچیزی صحبت کنه و واسه تو کی بهتر از من که هم با مامان و بابات صمیمی هستم و حرفم پیششون خریدار داره هم میتونم کمک خوبی باشم برات و کنارت باشم
ادامه دارد....
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت پنجاه و دوم
سمین: یکی بود ولی دیگه نیست خب مامانم فهمید
من: دیگه نیست؟
سمین: مامانم بهش زنگ زد و کلی دعوا و تهدیدش کرد اونم ترسید دیگه سمتم نیومد و الانم رفته با یه نفر دیگه هست
من: عجب ولی بدون اگه واقعا تو رو میخواست میموند. چقدر پیش رفته بودین؟
سمین:منم از همین خیلی ناراحت شدم . کلا سه ماه با هم رابطه داشتیم اونم خیلی نبود کلا دو بار تنها دیدمش بیشترش چت بود
من: حرفه کی هست؟
سمین: یه سال و نیم میشه
من: بعد از اون دیگه کسی نبوده
سمین: دیگه جراتش رو نکردم سر همون مامانم اونقدر منو با کمربند کتک زد و تهدیدم کرد که شک کنم بهت شوهرت میدم
من: واقعااااا
سمین: اره بابا نبینشون اینجور خودشونو نشون میدن
دیدم سمین خیلی بیشتر از اون چیزایی که فرزانه که خودش اون سابقه رو داشته بهم گفته دلش پره و حرف داره سیگارمو روشن کردم و نشستم لبه صندلی عقب و گفتم: خب دختری تو سن تو تازه بلوغ رو تجربه کرده و بعد از بلوغ یه چیزایی تو ذهن و جسم ادم عوض میشه و یجورایی چه پسر و چه دختر وارد یه دنیای جدید میشه نباید این قدر محدود کرد
سمین: خودشون تو جونیشون مطمینم همه کاری کردن به من که رسیده شدن پیغمبر
من: اینجوری نگو سمین نه اینکه نمیخوان تو رابطه باشی
سمین پرید تو حرفم و گفت: نمیخوان وگرنه اینهمه سخت گیری الکی . باورت میشه حق ندارم رو گوشیم قفل بذارم و مامانم گوشیمو دایما داره چک میکنه و تمام مخاطب هام باید با عکس باشه
من: تو زندان زندگی میکنی؟
سمین: یه چیزی بیشتر . چیزایی هست که اگه بگم باور نمیکنی
من: چی؟ بگو
سمین:میتونم ارش صدات کنم؟منظورمو میفهمی؟
من: اره اشکال نداره اما وقتی تنهاییم تو جمع نه
سمین: اره میدونم. اخه حرفایی که میخوام بگم خیلی خصوصیه وقتی عمو صدات میکنم نمیتونم بگم
من: میفهمم و حس میکنم خیلی حرف واسه گفتن داری و گوش برای شنیدنش و قضاوت نشدنت نداری ولی بدون به من هرچی بگی مطمین باش بین خودمون دوتا میمونه
سمین :ممنونم میدونی چیه قبلا هم با هم حرف میزدیم خیلی خوب باهام حرف میزنی و میتونم بهت اعتماد کنم.
یکم مکث کرد گفت:بعضی وقتا خب پیش میاد دیگه ولی مامانم بعد از اون اتفاق تاریخ پریودم رو کنترل میکنه چند بار پریودم دیر میشد بار اول چند روز دیر شد که مامانم بعد از کلی دعوا رفت بیبی چک گرفت مجبورم کرد جلوی خودش تست حاملگی بدم اونقدر گریه کردم و التماسش کردم حداقل برو بیرون ولی نرفت و یه کشیده بهم زد و مجبورم کرد جلوش انجامش بدم
من: واقعاااااااااااااا؟؟؟؟
سمین: تا یه هفته خجالت میکشیدم از اتاقم بیام بیرون بعدشم باز دوبار دیگه اینجوری شدم هربار مجبورم میکرد جلوی خودش تست رو انجام بدم و اخرش هم منو برد دکتر و معاینه .
من: خیلی شکاکه چرا اخهههه مگه چیزی ازت دیده
سمین: نه به جون خودم میگم که دیوونست. یه چیزی بگم
من: بگو
سمین: الانم نمیدونم چطوری اجازه داده با شما بیام ساحل و میدونم رفتم خونه سر همین کلی دعوا داریم
من: یعنی به هیچ مردی اعتماد نداره؟
سمین: که باهاش تنها باشم نه
من: نگران نباش به من اعتماد داره و میدونه کنار من که باشی خیالش راحته مطمین باش نمیذارم باهات دعوا کنه یا چیزی بگه
سمین: اگه تونستی اجازه منو واسه غواصی فردا ازش بگیری مطمین میشم
من: واسه چی؟
سمین: حالا
من: حالا بگو
سمین:راحت بگم بهت؟
من: فکر کنم امروز اونقدر با هم راحت بودیم
سمین: چیزی که میخوام بگم فرق میکنه
من: راحت بگو چون من باهات کاملا راحتم
سمین: خوبه که الان هستی و تونستم باهات حرف بزنم و دلم میخواد بازم بتونم
من: حالا که گفتی منم یه چیزی رو بهت بگم
سمین: بگو
من: بهت قول میدم تا قبل ازازدواجت یا تا هر وقت که خودت بخوای. یکم مکث کردم و ادامه دادم: و هرجور بخوای کنارت هستم
سمین: هرجور بخوای رو یجوری گفتی
من: یجوری گفتم چون میخوام ارش باشم کنارت
از این حرفم سمین منظورمو فهمید و خجالت کشید و دیگه چیزی نگفت و منم حرفی نزدم و چند دقیقه ساکت بودیم که نسترن با دو اومد سمتم و گفت: عمو عمو دسشویی دارممم.
بلند شدم و اطراف رو نگاه کردم دسشویی نبود که گفتم: برو پشت ماشین بشین
نسترن: زشتههه دسشویی بریم
من: خوشکل عمو اینجا که دسشویی نداره بیا بریم یه جایی پیدا کنیم و پشت ماشین بطری اب معدنی برداشتم که سمین گفت من میبرمش و دستشو گرفت و بردش نزدیک ساحل که یه دیوار سنگی بود و یه پستو داشت و یکم بعد اومدن و حرکت کردیم سمت بازار تو ماشین تازه یادمون افتاده بود تنقلاتمونو نخوردیم و تو ماشین میخوردیم و سمین و نسترن هم با اهنگ میرقصیدن و سمین خیلی سرحال تر از اومدن بود و یجورایی داشت واسه من میرقصید نزدیکای بازار سمین گفت: ارش فردا میریم؟
من: با مامانت حرف میزنم میریم
کلی ذوق کرد تا رسیدیم و تو بازار فرزانه کنارم قدم میزد و تو دلش دایما میخواست بدونه امروزم با سمین چطور گذشت که منم یه کلی گفتم که تنهاست و لازمه یه نفر باشه که باهاش حرف بزنه البته حرفای سمین رو که نه ولی با شنیدن همینا هم خوشحال شد که تونستم بهش نزدیک بشم و گفت خوبه که تو کنارش باشی و بتونه باهات حرف بزنه فقط ارش مراقبش باش بهم بگو تو این مورد بهت اطمینان کنم دخترمه ها؟
من: فقط که حرف نیست
فرزانه: باشه هم نمیخواد به من بگی چه بخوام چه نخوام میره تو رابطه ولی چه بهتر که با تو شروع کنه . بین خودمون بمونه نمیخوام بشه مثل کیانا دختر(سمانه خواهر بزرگترش که تقریبا هم سن سمین هست)
من: چطور مگه؟
فرزانه:کسی نمیدونه منم فقط به تو دارم میگم . سمانه و شهاب داغونن. دو ماه پیش کیانا شب میاد خونه اخر شب خونریزی میکنه میبرنش دکتر میفهمن رابطه داشته اونم از جلو اونا هم به خاطر ابروشون جرات نکردن حرفی بزنن پسره هم دو سال ازش بزرگتر بوده الانم فرار کرده رفته .
من: تو از کجا فهمیدی؟
فرزانه: دوستم پرستار بیمارستان هست بهم گفت
من: عجبببب
فرزانه: جامعه داغونه منم که میگم سمین با تو باشه نه اینکه فکر کنی دنبال دوست پسر براش میگردم اینجوری حداقل خیالم راحته که حداقل حرفاشو به تو بزنه و تو هم مراقبش باشی غلطی نکنه حالا ممکنه این وسط یه کارایی هم بکنین چون به تو اطمینان دارم میدونم از حد رد نمیشی
من: ممنون که بهم اعتماد داری
بعدشم به فرزانه در مورد فردا که میخوام با سمین برم غواصی گفتم و فرزانه که حرفی نداشت فقط گفت: فقط باید با فاطمه هماهنگ کنم و به کسی هم نگه
من: احمد چیزی نمیگه؟
که فرزانه یه چیزی گفت که باورش سخت بود. گفت :نه اون کاری نداره چون بهش گفتم یه مدت میخوام سمین با ارش همصحبت بشه و گاهی پیش ارش باشه شاید اون بتونه باهاش حرف بزنه.
حدودای یازده شب رسیدیم خونه فاطمه و همه هم خسته بودیم و خوابیدیم و فردا اول صبح بیدار شدم و رفتم یه دوش گرفتم و صورتمو اصلاح کردم و ریشمو مرتب کردم و حدودای هفت من و سمین رفتیم سمت هرمز و حدودای نه و نیم رسیدیم و رفتیم پلاژ و هزینه رو دادیم و واسه ساعت دو بهمون تایم داد به لیدرمون گفتم با نامزدم اومدم که سمین باز خجالت کشید و با سمین رفتیم جزیره و بگردیم و کلی حرف میزدیم که سمین گفت: چطوری اقای نامزد؟
ادامه دارد...
     
  
صفحه  صفحه 33 از 33:  « پیشین  1  2  3  ...  31  32  33 
داستان سکسی ایرانی

داستان های ضربدری

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA