↓ Advertisement ↓
انجمن لوتی
صفحه  صفحه 5 از 19:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  19  پسین »
داستان سکسی ایرانی

داستان های ضربدری

 مرد
#41   Posted: 29 Nov 2012 10:42
SexyBoy



ارسالها: 8246
دوستي ما از اداره شروع شد تا كم كم به رفت و آمدهاي خانوادگي كشيده شد . هر دومون متاهل بوديم و منكه اصلا نميتونستم بچه دار كنم اما همكارم هنوز صاحب فرزند نشده بود .مدتي كه از اين رفت و آمدها گذشت متوجه شدم كه همسر دوست و همكارم يه جورايي نگاهاش با قبلنا فرق داره انگار كه ميخواد چيزايي رو بفهمونه . حقيقتش من هم بهش علاقمند شده بودم آخه سواي زيبايي نسبيش خيلي هيكلش تميز و رو فرم بود كمر باريك و كون تقريبا بزرگ . خلاصه دور از چشم همكارم چشمم زنشو گرفته بود . تا اينكه كم كم با چشم و لب گزيدن بهش فهموندم كه خاطرشو ميخوام . اين موضوع ادامه داشت تا اينكه يه روز عصر ديدم موبايلم زنگ خورد پشت خط خانمي بود اونو از روي صداش نشناختم خودشو كه معرفي كرد دلم هوري ريخت پايين . زن همكارم بود . قرار شد با ماشين برم دنبالش تا با هم حرف بزنيم . سوار ماشين كه شد بردمش يه جايي دور از محله خودمون . اولش از چيزاي متفرقه حرف زديم اما بعدش گفت كه از من خوشش مياد و دوست داره وقت زيادي رو با هم بگذرونيم اما دوست نداره به شوهرش خيانت كنه گفتم حرفات با عملت تعارض داره چطور ميخواي هم با من باشي هم خيانت نكني گفت اينو بايد من و تو درستش كنيم با تعجب گفتم چطوري ؟ گفت رابطه بايد متقابل باشه اگه تو با من رابطه ميخواي شوهرمم بايد با زن تو رابطه داشته باشه با شنيدن اين حرف كمي عصبي شدم و يه لحظه خواستم از ماشين بيرونش كنم اما وقتي ديدم چه لعبت طنازي رو با اين حركت از دست خواهم داد تصميم ديگه اي گرفتم گفتم شوهرت اينو ازت خواسته گفت اي ي ي ي يه جورايي گفتم اما فكر نكنم زنم اينو قبول كنه با كمال تعجب ديدم گفت اونش با من من زنت رو راضي ميكنم گفتم خيلي مطمئن حرف ميزني من زنم رو بهتر ميشناسم . خنديد و گفت تا ببينيم ! اما شبش تا صبح خوابم نبرد يعني چي يعني زنم حاضر ميشه اين كا رو بكنه بعد با خودم گفتم خب چيزي رو كه براي خودم ميخوام بايد براي اونم بخوام نميشه من زن يارو بكنم او زن ما رو نكنه . حدود دو ماه با اين قضيه كلنجار رفتم . چند بار زن همكارم تلفني به من گفت كه زن منو راضي كرده الان نوبت منه كه تصميم بگيرم . توي اينترنت چيزايي در مورد سكس ضربدري خونده بودم اما در اعلام تصميم مردد بودم مخصوصا اينكه زنم حاضره با ديگري سكس كنه منو هم گيج و هم عصبي كرده بود . در مهموني آخري كه اونا به خونه ما اومده بودن زنم آب پاكي رو دستم ريخت .جلوي چشم من با همكارم به اتاقي كه كامپيوترم قرار داشت رفتند و حدود ده دقيقه اي با كامپيوتر كار كردند . زن دوستم هم براي اينكه حواس منو به خودش جمع كنه مدام حرف ميزد اما طاقت نياوردم و بلند شدم اومدم ببينم ايندو توي اتاق خلوت چكار ميكنند . ديدم خانمم روي صندلي نشسته و دوستم هم جلوي بدنش رو به پشت صندلي چسبونده و داره در مورد اون موضوع روي صفحه كامپيوتر توضيح ميده . با ديدن من اصلا جا نخوردن و تازه منو هم دعوت كردند باشم. اما ديدم بهتره برم و اونا رو به حال خودشون بذارم . اون شب با خانمم سكس داشتم قبل از سكس نظرش رو در مورد خانواده همكارم پرسيدم كلي از دوستم تعريف كرد و حتي گفت از اين جور مردا خوشش مياد گفتم پس من چي گفت خب تو هم از اون مردايي !! متقابلا پرسيد نظرت در مورد زنش چيه گفتم زن زيبا و خوبيه گفت اي ناقلا دوست داشتي منو نداشتي اما اونو داشتي ؟ با شوخي گفتم دوست دارم هر دو تون با هم داشته باشم بعد يه سيخ به تو بزنم يه سيخ به اون . خنديد و گفت شما مردا خداتون كوسه . حدود ده روز پس از اين قضايا يه شب كه فرداش به مناسبتي تعطيل بود قرار شد بعد از شام خونه دوست همكارم بخوابيم . تا سر گذاشتيم بخوابيم ديدم از اتاق بغلي صدايي شبيه آه وناله به گوش ميرسه خانم گفت مثل اينكه مشغول شدن بيا ما هم مشغول شيم . گفتم زن الان حوصله اش ندارم خسته ام بذار يه چرت بزنم بعد در خدمتگذاري حاضرم. نميدونم دوستم قرص خورده بود يا نه اما تا نيم ساعت او كماكان مشغول بود و سر و صداشون ميومد . خانم يواشكي گفت مرديكه من دارم ميميرم اونا هنوز مشغولند ! كفتم مثل اينكه قرص خورده يا استعمال كرده خانم گفت خب تو هم قرص بخور كمت مياد . بهر حال سكس اونا هم تموم شد و من يه نفس راحت كشيدم . ده دقيقه بعد خوابم برد ساعت 45/3 نيمه شب بود كه از سر وصداي اتاق مجاور بيدار شدم پشتم به خانم بود برگشتم ببينم خانم هم بيدار شده يا نه ديدم او سر جاش نيست يه دفعه توي دلم افتاد كه الان دارن ميكننش فوري بلند شدم رفتم توي هال و از اونجا رفتم به سمت در اتاق خوابي كه سر وصدا از اونجا ميومد دستگيره در رو آروم فشار دادم اما باز نشد يك دفعه از پشت دستي به پشتم خورد وقتي برگشتم زن همكارم رو ديدم گفتم اينجا چه خبره گفت بيا شلوغش نكن اونا مشغولن بيا ما هم مشغول شيم زن همكارم فقط يه شورت پاش بود چشمم كه به بدنش افتاد بي اختيار شدم . اومد جاي خانم من دراز كشيد و من شروع كردم به ليسيدن بدنش و همون موقع هم صداي آخ اووخ زن خودم رو هم ميشنيدم كه داشت ميگفت آي ي يي ي ي كونم پاره شد . حدود ده دقيقه اي بيهوا مشغول كردن بودم كه شنيدم از پشت سرم صداي خنده مياد فوري سر بر گردوندم ديدم زنم به همراه همكارم لخت در آستانه در ايستادن و دارن ما رو نگاه ميكنن . همكارم خودشو روي پستوناي زنش انداخت و در حاليكه من داشتم از كوس ميكردمش شروع كرد به مكيدن پستوناش . زن من هم دستاش گذاشت به كمرم و در فشار دادن لگن كمك ميكرد . در يك آن سكس ما تبديل شد به سكس جمعي . چند دقيقه بعد هيجان ما دو برابر شده بود . دوستم برام اسپري بي حس كننده آورد . دوستم علاقه عجيبي به كون كردن داشت تا من استراحت كنم جلوي چشام از كون زنمو دوباره كرد جالب اين بود زنم كه معمولا به من اجازه نميداد از كون بكنمش و تحمل كير 14 سانتي منو نداشت مگر چند باري الان داشت كير كلفت و بيست سانتي دوستمو تحمل ميكرد .با ديدن اين صحنه بلند شدم و شروع كردم به خوردن سوراخ كون همسر دوستم وبعد كيرمو تپوندم توي كونش و اونقدر كردمش تا اينكه مني ام ريختم روي باسنش
.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
 
     
  
↓ Advertisement ↓
 مرد
#42   Posted: 29 Nov 2012 10:53
SexyBoy



ارسالها: 8246
شب ژانويه

اسم من سميراست ٢٧ سالمه و با شوهرم آرش ٣ ساله که ازدواج کرديم . زندگى خوب و راحتى داريم و
هم از نظر مالى هم عاطفى و جنسى مشکلى نداريم و هر دو ماجراجو هستيم .
آرش پسر خوشتيپ و در يک کلام دخترکشه ! و منم اگر تعريف نباشه خوشکل و پسر کش هستم !!
امير يکى از دوستاى صميمى و شريک کارهاى تجارى آرشه . پسرى با قد بلند چشم و ابرو و مو مشکى
با بدنى ورزيدست و زنش يلدا دخترى با قد بلند چشمانى روشن و وحشى و اندامى واقعا زيباست و چيزى
کم نداره . playboy از يک مدل
ما مدتهاست که با هم دوستيم و خيلى هم با هم راحت هستيم . علاوه بر مسافرت ما هميشه چهار نفره تو استخر
و سوناى خونه ما يا اونا با هم هستيم و شوخى وتفريح ما حد و حسر نداشت .
من و يلدا خيلى با هم راحت بوديم و هميشه سر تعويض شوهرامون با هم شوخى ميکرديم .
الان ( با اجازه آرش ) ميتونم اعتراف کنم که يه شيتنت زنانه هميشه در مورد امير داشتم و چند بار هم از رو
همين
شيطنت ازيتش کردم .
خيلى حاشيه رفتم .... حوصلتون سر رفت !!!
اون شب يه شب بود و ظاهرش مثل شبهاى ديگر شب ژانويه بود و ما به اميد برنامه هاى جالب کانالهاى
ماهواره رو نوبتى جستجو ميکرديم . فکر ميکنم دومين شيشه ويسکى داشت تموم ميشد که امير بلند شد و براى
سورپريز !
يه بسته کوچک از اتاق آورد . همه ميدونستيم اون چيه . يک بسته کوچک از ماريجوانا که امير هر بار ميرفت
هلند يکى دوتا از اونا ( که هر کدوم به اندازه ٢ تا سيگار پر کردن ميشه ) اورد تو سالن . آرش که حسابى داغ
بود
٦ تا از اين بنگى - اخمى کرد و گفت : حالا ميتونى بنگيمون کنى يا نه ؟ ! امير خنديد گفت نترس آدم با سالى ٥
نميشه تازه ديگه گيرت نمياد از اين ! و شرو کرد تو يه دستگاه کوچک که باهاش سيگار ميپيچن اونا رو بار
زدن !
بد هردوشو با هم روشن کرد و يکيشو داد دست آرش . من و يلدا هم عين بچه گربه که به گوشت نگاه ميکنه به
اونا نگاه ميکرديم . امير چندتا پک زد و امد نشست کنار من و سيگارو داد به من و من آروم شرو کردم به
کشيدن عين سيگار معمولى ميکشيدم و اونا بهم مى خنديدن آرش هم سيگارو داد به يلدا اونم همين کارو ميکرد
و وقتى چندتا پک زديم بهشون پس داديم . ! ديگه حال تکميل شده بود ! هر کدومون همونجا که بوديم نشستيم و
هيچ کدوم حرف نميزديم . امير کنار من بود و يلدا پشتثشو به پشت آرش تکيه داده بود . نگاهم متوجه امير شد
چنان به پاهاى خوشتراش يلدا زل زده بود انگار دفه اولش بود که ميديد ! بالاخره تور کانالهاى تلويزيونى روى
يادم نيست يا
متوقف شد که در اون ساعت کد بود . Ultra Blue يا sexy sat
امير بلند شد کارت رو تو رسيور گذاشت و .... اولين صحنه دو تا دختر تيکه به جونه هم افتاده بودند من يلدا اه
و اوه کرديم و امير که دوباره کنار من نشسته بود زد رو پاى لختم و گفت : کوووووفت ! چيزى از اين قشنگتر
هم مگه هست ! تازه نکه شما دوتا هم بدتون مياد . !!!! آرش زد زيره خنده و من يلدا مثلا يکم خجالت کشيديم .
!!
١٧ سالگى يه تجربه مختصر لزبين داشتيم ! - چون هر دو م تعريف کرده بوديم که هر کدومون( جداگانه ) تو ١٦
تو اون حالت مستى و سرخوشى يک لحظه به ياد الميرا همون دوسته لزبين زمان دبيرستان افتادم و بعد به يلدا
نگاه
کردم با اون پاهاى خوشتراش و سينه هاى گرد که تقريبا نصفش از سارافن يقه گشادش بيرون بود و اون
چشماى وحشيش که منو حشرى ميکرد ( واى به حاله آرش ) !! /
MMF تو صحنه بعد ى هم يک مثلا زن و شوهر بودن که با مهمونشون که دوست شوهره بود يه سکس
رو شرو کردن ! اين ديگه واقعا جرقه اى بود زير انبار باروت شهوت و ماجراجويى ما چهار نفر !
اون دو تا مرد تو مدلهاى مختلف با اون زن سکس کردند . ( در حالى که يکى از مردا زنرو ميخورد زنه مرد
ديگرو ميخورد و اين اتفاق در حالتى که يکى با زنه هارسکس ميکرد تکرار ميشد و اخر کار هم دو مرد هرکدوم
از عقب و جلو در يک زمان زن بخت برگشته را مورد تاخت و تاز قرار دادند . اين ديگه اوجه شهوت بود و من
در حالى که نميتونستم از صحنه تلويزيون چشم بردارم وجود دست گرم امير رو که از زانوم شرو کرده بود و
ديگه لب خط دامنم بود و اگر جلوشو نميگرفتم مطمئنا جلوتر ميرفت احساس ميکردم . البته ( با اجازه آرش )
اصلا دلم نميخواست جلوشو بگيرم و وقتى دستشو پس زدم درست مثل اين بود که آدم يدفه وسط کار مجبور شه
متوقفش کنه ! به آرومى دستشو پس زدم و چون در همين لحظه اين صحنه هم تموم شده بود آرش بلند شد و
گفت :
بسه بابا ول کنيد اينارو . خورديد و کشيديد گشاد کرديد . پاشين يه تکونى بخوريد . و در همين حال بلند شد در
يک لحظه هم رسيورو خاموش کرد و هم ضبط رو روشن کرد چندتا آهنگ عوض کرد و بالاخره يک آهنگ که
ريتم تانگو داشت انتخاب کرد و دسته يلدا رو کشيد و بلنش کرد و شرو کردن به رقصيدن . من تقريبا ميخ شده
بودم و نمى تونستم پاشم . آرش اومد کنار من نشست و چند بار قربون صدقم رفت و دستهشو کشيد رو پام . من
کمى پا رو پا انداختم تا آرش دسترس به قصمتهاى بالا تر هم داشته باشه و توجهم به رقص امير و يلدا جلب شد
که ديگه داشت از حالت رقس به عشق بازى تبديل ميشد .
از اينجا به بعد مجبورم از لغات با کلمات عام استفاده کنم پس بى ادبى مرا ببخشيد :
يلدا و امير در حال رقص لب بازى ميکردند و امير صورت و گردن يلدا رو ميبوسيد و با دست روى پشتش که
لخت بود دست ميکشد . يواش يواش پايينتر اومد اول کمر و بعد روناى يلدا رو گرفت و دامنشو تا نزديک
برجستگى باسنش بالا آورد . اين صحنه براى من تحريک کننده بود واى به حال آرش ! آرش هم بيکار ننشست
و در يک حرکت برق آسا خودشو روى من که تقريبا رو کاناپه ولوو بودم انداخت و شرو کرد به لب گرفتن و
بوسيدن صورت و گردن من و مسيرشو تا سينه هام ادامه داد . من داغ داغ بودم و مست اما ميفهميدم که اين
کارو ادامه بده . اما آرش با دستاى قويش دستامو گرفته بود و با دندون بند تاپمو پايين کشيد . و بعد با دست
سوتين د-کلته اى که داشتم رو پايين کشيد و شرو کرد به مکيدن و بوسيدن سر سينه هام . من که فکر ميکردم
يلدا و امير بالاى سرمون هستند و دارن مارو نگاه ميکنن از خجالت آب شدم . سعى کردم سرمو کنار بيارم و
ببينم امير و يلدا چکار ميکنند که ديدم يلدا روى زمين و مقابل مبلى که آرش روش لم داده بود در حالى که
پشتش به ما بود زانو زده و در حالى که فقط شرت لامباداش به تنش بود و اون باسن زيباش رو به آرومى
تکون ميداد براى امير ساک ميزد !! اين صحنه رو باور نميکردم کمى خودم رو بيشتر از زير دست آرش کنار
کشيدم . آرش هم برگشت و متوجه صحنه شد . ميتونستم شهوت رو تو چشاش ببينم و برجستگى بين پاهاش
کاملا محسوس بود. اين صحنه به آرش هم جسارت بيشترى داد . منو جلو کشيد تاپم رو از سرم بالا کشيد و با
حرکت سريع کمى از جام بلندم کرد و دامنمو اول تا زانو و بعد کاملا از پام خارج کرد . جلوى مبل زانو زد پاهامو
انداخت رو شونش و از روى شرت شرو کردن به بوسيدن و ليسيدن ..م .
بعد کمى شورتمو کنار زد و با زبون به جونم افتاد . زبونشو لوله ميکرد و تا جايى که ميشد داخل ..م ميکرد .
تا حالا آرش رو به اون داغى و هيجان و شهوت نديده بودم . چشمام بسته بود و يک لحظه حس کردم دارم
اورگاسم ميشم . ولى نمى خواستم يه حسى بهم ميگفت اين لذت نبايد به همين جا ختم بشه . چشمامو باز کردم .
يلدا و امير تقريبا به بالاى سرمون رسيدن . يلدا گفت ؛ بسه نخور تموم ميشه . امير سرشو برگردوند و من تازه
چشمام کمى باز شد و تونستم اونارو ببينم . امير با اون هيکل قشنگش روبروم واستاده بود ... واقعا قشنگى
داشت . مثل آرش ولى کمى کوچکترصاف تمييز و خوشتراش . يلدا هم با اون سينه هاى قشنگ و برجستش که
٢ سانتيمتر برجسته تر شده بود و اون پاهاى کشيده و قشنگش کنارش - نوکش در اثر شهوت و رسيدگى امير ١
بود و يک صحنه کاملا شهوانى رو بوجود آورده بود . يلدا رو کاناپه کنار پاهاى من زانو زد و سرشو رو سينه
هام گذاشت . اول با چندتا بوسه اروم زير گردن و بالاى سينه هام شرو کرد و بعد شرو کرد به بوسيدن و مکيدن
سينه هام باسنشو تورى بالا داد که امير کاملا از پشت بهش دسترسى داشته باشه . امير هم فورا پشتش قرار
گرفت و با ماليدن ... اش به ... يلدا ... رو وارد ... يلدا کرد .
( تا حالا روم نشد از اين به بعد کلمات رو مينويسم )
يلدا آهى از لذت کشيد و توجه بيشترى به من نشون داد . آرش هم در يک لحظه لخت شد و دوباره شروع کرد به
خوردن کس من ! .
فکر ميکردم دارم خواب ميبينم . باورم نميشد . هيچ چيز به نظرم واقعى نبود . همه چيز مثل خواب بود و فقط
لذت بود که از حقيقت هم واقعيتر بود . يه بار ديگه احساس کردم دارم ميام ! سر آرش و عقب زدم . آرش ايستاد
و يلدا در يک لحظه کير آرش رو تو دهنش گرفت . ديدن اين صحنه يلداى سکسى که از پشت شوهرش بود و از
اين طرف کير شوهر منو ساک ميزد باعث شد که بى اختيار به ارگاسم برسم . سعى کردم کسى نفهمه . اما نشد .
لرزشى که به بدنم وارد شد و جيغ خفه اى که زدم همه رو متوجه کرد اما اونا تو حالى نبودن که بيش از اين به
من توجه کنند . من تا چند لحظه به اين صحنه با بيحالى نگاه ميکردم . يلدا وسط ايستاده و خم بود . امير از
پشت بهش تلمبه ميزد و اون هم با علاقه و ولع کير آرش رو ميخورد . دوباره حالم برگشت و نميخواستم اين
جمع و از دست بدم . رفتم زير يلدا و با يک دست و دهان سينه هاى قشنگشو رسيدگى ميکردم و با دست ديگه
چوچوله اش رو مى ماليدم . يلدا چنان آه و ناله ميکرد که صداى ضبط رو کور کرده بود . در اين لحظه امير از
يلدا بيرون کشد . فکر کردم ميخواد بياد ولى اون کنار اومد دست منو گرفت و روى کاناپه انداخت و خودش روم
قرار گرفت . آرش هم که انگار ديگه زانوهاش طاقت نداشت همانجا با پاهاى باز نشست و يلدا در حالى که رو
شکم روى زمين خوابيده بود به خوردن آرش ادامه ميداد .
امير دوباره از زير گردن من شروع کرد . سينه هامو با دقتى خاص و استادانه مى خورد . دوباره دم گوشم اومد
و گفت : شيطون بلاخره ..... آره ديگه . گفتم : آره ديگه .... /
بعد شروع کرد مسير گردن تا نافمو با بوسه هاى کوچک طى کردن و وقتى به نافم رسيد زبونشو دورش
ميچرخوند و هر از گاهى زبونشو توش ميکرد که اينکارش هم قلقلک داشت و هم ديوونم ميکرد . باز پايين تر
رفت و از اطراف کسم شرو به خوردن کرد و دايره وار به طرف مرکز ميومد . اما درست در لحظه اى که فکر
ميکردم الان چوچوله ام را موخوره پامو بالا گرفت و زبونشو اطراف سوراخ کونم شرو به چرخوندن کرد . اول
کمى خجالت کشيدم . آرش تا حالا اينکارو باهام نکرده بود . ولى خوب از طرفى اينقدر اين کار برام لذت داشت و
از تمييزى خودم مطمئن بودم نتونستم جلوشو بگيرم و اون تيزى زبونشو درست به سوراخ کونم رسونده بود .
احساس ميکردم که سوراخم داره باز ميشه و کم کم زبونش ميخواد بره تو . سرشو بالا آوردم شهوت و التماس
تو چشاش موج ميزد . دو زانوشو گذاشت دو ور پام ميخواست بکنه ولى نذاشتم . خودمو هول دادم جلو که
بيشتر برم زيرش . منزورمو فهميد اومد رو سينه ام نشست و باز من خودمو کمى عقب کشيدم که سرم و بزارم
رو دسته کاناپه تا بالا تر باشه اونم جلوتر اومد . کيرشو گرفتم تو دستم . يه لحظه به آرش و يلدا نگاه کردم .
آرش پاهاى کشيده يلدا رو بالا گرفته بود و با چنان ريتم قشنگى تلمبه ميزد که باز من حالم عوض شد . ! به امير
گفتم چرا اونجا رو نگاه نميکنى ؟ گفت : نميتونم . آبم مياد . گفتم ديدن سکس يلدا برات جالبه ؟ گفت : اينقدر که
اگر يک بار ديگه نگاه کنم آبم مياد و تورو از دست ميدم . گفتم : واااى ... واقعا منم ديدن سکس آرش از سکس
خودم لذيذ تره / گفت : حالا کارى باهات ميکنم که لذتت ١٠٠ برابر شه . !!! و منم بى مقدمه کيرشو تقريبا تا
نصف يا بيشر تو دهنم کردم . و با چنان ولعى شروع به خوردن کردم که چند ثانيه بعد داد زد : سميرا .... تو ور
خودا آروم آبم مياد . من کيرشو از دهنم در آوردم و آروم شروع به ليسيدن کردم . از لذت آه ميکشيد و من از
شهوت ميلرزيدم . بهش گفتم تو که يلدا رو ميکنى نبايد انقدر ضعيف باشى ... گفت : تو هم از يلدا چيزى کم
ندارى تازه تو تازه اى ....
يلدا و آرش بلند شدند و امدند کنار ما باورم نميشد ... کير آرش انگار دو برابر هميشه شده بود . فهميده بودم که
اونم علاوه بر سکس يلدا از ديدن من و امير لذت ميبره ... با همين فکر دوباره کيره اميرو تو دهنم گذاشتم و با
ناز و ادا شرو به خوردن کردم . يلدا رفت بين پاهاى من . اول با تامل و بعد با لذت شرو به خودندن کس من کرد
ارش هم پشتش رفت و دوباره کارش و از پشت با يلدا شرو کرد . اين ديگه واقعا صحنه باور نکردنى و
شهوانى بود دو باره با لذت کير اميرو مى خوردم که جيغ يلدا و پنجه هايى که به پام ميکشيد . خبر از ارگاسم
يلدا ميداد . يلدا بى حال بين پاهاى من افتاد و نفس تند و گرمش چيزى نمونده بود که منو به ارگاسم برسونه
خودمو جمع کردم . امير از رو سينم بلند شد و به آرش گفت : منو تو از اينا قوى تريم !! ( اين دومين بار بود که
يلدا ارگاسم ميشد . البته من نفهميدم دفعه اولش چه وقت بود. هر چند ظاهرا مردا وقتى مشروب ميخورند دير تر
ارضا مى شوند .شايد هم اين اثر اون گراس هلندى بوده !)
امير بلند شد منو بلند کرد خودش رو کاناپه نشست و منو رو پاش نشوند . من به حالت سينه به سينه رو کيرش
نشستم . کيرش سرخ و کبود بود و از لحظه اول خيلى بزرگتر شده بود . با وجوده اينکه به اندازه کافى خيس
بودن ورود کير امير به سختى انجام شد . و بالاخره بعد از چند لحظه تونستم فيتش کنم و شرو کردم به بالا و
پايين رفتن .
يلدا بيحال مارو نگاه ميکرد و کيرآرش هنوز تو کشس بود . آرش تلمبه نميزد و من فکر ميکردم آبش اومده .
ولى يلدا به آرومى خودشو از کيره آرش جدا کرد و من هنوز ميديدم که کير آرش که اونم سرخ و کبود بود هنوز
پا بر جاست !!! يلدا تو اتاق رفت و با يک قوطى کرم برگشت . امير کمى خودشو به طرف جلو کشيد تا کون من
بالا بياد من هم که منظورشونو گرفتم کونمو بالا دادم . امير آه کشيد و گفت : انجورى تکون نخور آبم ميييياددد!
و يلدا شرو کرد با کرم سوراخ کونمو چرب کردن بعد گفت آرش تو بيا من ناخونم بلنده . آرش بلند شد و با
انگشت کرميشو تو کونم فرو کرد و با حرکاتى هماهنگ با ورود و خروج امير انگشتشو تو و بيرون مياورد .
ديگه اين اوج لذت بود باورم نميشد ! هميشه فکر ميکردم زنايى که در يک لحظه يک کير تو کس و يک کير تو
کونشونه چه حالى دادرند ! حالا تقريبا ميفهميدم . يلدا گفت : واااا ى ى ى ... چه کونش باز شد / چقدر اين بچه
رو از کون ميکن ؟ دلم ميخواست خودم ميديم . گفتم : آرش کيرتو بکن توووووووو .... و آرش هم بلافاصله
Anal بلند شد / کمى تنظيم کرد. ماليد و به آرامى کيرشو تو فرو کرد . ما قبلا هم گاهى
داشتيم اما هيچ وقت اينقدر راحت تو نرفته بود . يک احساس عجيب داشتم . انگار دلم خالى ميشد در حاليکه
دوتا کير در بدنم حضور داشت . اول حرکت کمى سخت بود و هر دفه يکى از دو تا بيرون ميپريد . اما سريع
متوجه شدند که وقتى يکى تا انتها تو رفته ديگرى بايد همشو بجز سرش بيرون بياره و بعد حرکت برعکس
باشه . هنوز چند لحظه از ريتم دار شدن حرکت نگذشته بود که يک احساس عجيب بهم دست داد . همون
احساس اولين سکس و اولين ارگاسم . تمامه تنم لرزيد . خالى شد نميتونم شرح بدم جيغ ميکشيدم و ازم ميومد
نميدونم شايد ٣٠ ثانيه يا يک دقيقه طول کشيد . در اخرين لحظاتش احساس کردم که يک ليوان آب جوش هم تو
کسم ريخت ! بله : امير که زيرم مونده بود و نميتونست بياد بيرون تمام آبشو که شايد يک استکان بود توى کسم
خالى کرد و آرش هم چند لحظه بعد همينکارو در طرف مخالف انجام داد . ظاهرا حدود ١٠ دقيقه بيهوش يا کم
هوش بودم چون درست چيزى يادم نميومد . و از جايى يادمه که روى کاناپه بودم و يک ملافه هم روم بود . يلدا
هم روى زمين افتاده بود چون اون هم با ديدن اين صحنه اورگاسم شده بود . آرش و امير هم روى مبل اونرى
ولوو بودند .
.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
 
     
  
 مرد
#43   Posted: 29 Nov 2012 11:38
SexyBoy



ارسالها: 8246
هنوز در سفرم

پارسال تابستون من و همسرم با پسر خاله همسرم - محسن - و نازنين همسر محسن رفته بوديم محمود آباد- محسن يه كمي هيز تشريف داره - و من بعضي وقتها حس ميكردم داره كون زنه منو ديد ميزنه ولي بيخيالي طي ميكردم تا مسافرت خراب نشه - يه بار الهه - همسرم - به من گفت موقع فيلم برداري محسن زوم كرده بوده رو كونش- ولي من گفتم بابا اين چه حرفيه ميزني؟
خلاصه شب اول بود منو خانومم تازه لباسامون رو در اورده بوديم و انداخته بوديم پايين تخت داشتيم كم كمك حال ميكرديم كه يهو در زدن و زود درو باز كردن - ديدم محسنه اومده مثلا از كمد لحاف تشك اضافي برداره- ولي لباسهاي زيره منو زنم رو قطعا ديد - تو دلم گفتم چه قدر بي شعوره –
حالا يه بار ما رو آورده ويلاشون ها-
اين گذشت تا محسن صبح زود رفته بود نون بخره - من اومدم برم دستشويي ديدم لاي در اتاقشون بازه - از اونجايي كه نازنين زنه محسن خيلي خوشگل و خوش هيكل بود يهو به خودم
گفتم چيزي كه عوض داره گله نداره
در و آروم باز كردم ديدم نازنين خوابه و قسمتي از رون پاش معلومه
يهو ترسيدم و سريع رفتم دستشويي - با خودم گفتم بهتره از سوراخه در دستشويي يا حموم ديد بزنم –
تو دستشويي تو همين فكرا بودم و كيرمم راست شده بود شاشم هم نميومد- بيخيال شاشيدن شدم بلند كه شدم يهو نازنين بدون در زدن در توالت رو باز كرد و كير شق شده منم كاملا زيارت كرد-
من گير كردم تو توالت ديگه روم نميشد بيام بيرون - بعد يك ربعي اومدم بيرون ديدم نازنين همين طور داره ميخنده - به محسن هم كه تازه اومده بود جريان رو گفته بود محسن هم دمق بود-
تو دلم به محسن گفتم احمق به من چه كه حالا واسه من قيافه گرفتي - نازنين با خنده قضيه رو واسه الهه - همسرم- هم تعريف كرد-
الهه هم يه جوري شد - حالا خر بيار باقالي بار كن- ظهر رفتيم دريا - برگشتيم واسه دوش گرفتن منو محسن تو حياط دوش گرفتيم -الهه و نازنين تو ويلا - محسن همين كه كيره منو موقع دوش گرفتن ديد گفت ساسان - الهه چيكار ميكنه با اين كيره كلفته تو؟
- يه اخمي كردمو گفتم از اين شوخيها نداشتيم ها
- گفت بابا الهه مثله خواهره منه
- منم گفتم كه اينطور پس نازنين با اين كيره كوچيكه تو ارضا ميشه اصلا؟
دمق شد
منم ادامه دادم گفتم نه جدي ميگم محسن شايد هنوز دختر باشه ها؟
- دمق رفت اونوره حياط
محسن رفته بود پشت پنجره حموم زنش رو ببينه - به گفته خودش- كه الهه رو لخت و عور تو حموم ديده بود - البته اينو بعدا فهميدم -
از دريا كه اومديم ناهارم حاضري خورديمو رفتيم واسه چرته ظهر - دو ساعت بعد كه بيدار شدم ديده الهه نيست اومدم ديدم با محسن نشستن دارن پچ پچ ميكنن - گفتم حالا پسرخالشه
ديگه - همينكه منو ديدن يهو جا خوردن - منم شك كردم ولي چيزي به روم نيوردم - از بعد از ظهر رفتارالهه يه جوري شده بود اصلا دستپاچه بود - محسنم حس ميكردم يه كمي بيقراره
مي دوني دسته خودم نبود يه جورايي شك كرده بودم- ناخوداگاه حس كرده بوده اينا با هم برنامه اي دارن-
شب زود رفتم تو رختخواب و خودمو زدم به خواب - تقريبا يه دو ساعتي بعد ااهه هم اومد و اونا هم رفتن تو اتاقشون الهه همين كه اومد پشتشو كرد به منو زود خوابيد- منم دايم به خودم لعنت فرستادم كه بهشون شك كرده بودم ولي به خدا دسته خودم نبود - تو خوابو بيداري بودم صداي بسته شدن در اتاق رو شنيدم و به فاصله دو سه دقيقه صداي در اتاق محسن اينا رو
ديگه شصتم خبردار شده بود - دو سه دقيقه بعد كه از الهه خبري نشد آروم اومدم بيرون - يه نگاهي تو هال انداختم خبري نبود - رفتم پشت در توالت از سوراخ نگاه كردم چيزي معلوم نبود - ولي ميشد فهميد كه......
ولي ميشد فهميد كه دو نفر اون تو هستن- نمي دونستم چيكار كنم در باز كنم نازنين رو بيدار كنم !
اگه در و باز كردمو اونا داشتن برنامه اجرا ميكردن اونوقت من چيكار ميكردم!
ميزدم شون يا به پليس زنگ ميزدم؟
چيكار ميكردم؟- يه لحظه تغيير موضع دادن و از سوراخه كليد ديدم كه الهه سر محسن رو اورد تو لاپاش
محسن هم مثله ديوونه ها شلوارك الهه رو شروع كرد به ليسيدن- داشتم ديوونه ميشدم –
خدايا ميزدم جفتشون رو ميكشتم ؟
اون لحظه صد ها فكر از مخيلم عبور ميكرد-شورت و شلوارك الهه رو با هم كشيد پايين و كس تنگ و مثل برف الهه نمايان شد محسن ديوونه وار ميليسيد و انگشتش و تو كس ااهه ميكرد - تندي رفتم و نازنين رو بيدار كردم - دستم رو گذاشتم رو دهنش فقط جيغ نزنه - شكه شده بود - با ايما و اشاره و التماس اوردمش دم در توالت –
من نگاه كردم ديدم محسن كيرشو فرستاده تو كس زن من - نازنين هم نگاه كرد - همينطور وا رفت و نشست رو زمين - جفتمون مستاصل شده بوديم - آروم منم نشستم و از پشت بغلش كردم - در گوشش گفتم ببين تو مثله خواهر مني ولي حالا واسه تلافي هم كه شده با من همراهي كن - نازنين طفلي فقط نگام كرد - از سوراخ نگاه كردم
ديدم نامرد عجب تلمبه اي ميزنه تو كسه زنم - گوشم رو كه به در نزديك ميكردم صداي ناله هاي الهه رو مي تونستم بشنوم - از نازنين هم خواستم دوباره نگاه كنه تا از نظر روحي آماده بشه و خوب عصباني بشه و بتونه با من همراهي كنه - دستگيره رو دادم پايين و با لگد در و باز كردم......
- محسن كه داشت آبش ميومد
...
حتي فرصت نكرد كيرش رو از تو چاك كسه الهه بيرون بكشه فكر كنم نامرد آبش رو ريخت تو كس زنم
- الهه خم شده بود و دستاشو گرفته بود به كاسه روشويي و يه پاش رو هم گذاشته بود رو سطل زباله داخل دستشويي و محسن هم سر پا داشت چاك كسش رو ميگاييد با اون كيره كوچيكش -
نازنين تا چشمش به اين صحنه افتاد بي اختيار گفت كثافتا و رو به من گفت ساسان قبل از اينكه شما ازدواج كنين حدس زده بودم اين آشغالا يه سر و سري با هم دارن
من فقط نگاهشون كردم ديگه كيري بود كه تو چاك رفته بود و كاريش هم نميشد كرد!
از پشت نازنين رو بغل كردم و دستم رو بردم زير سينه هاش به محسن و الهه گفتم ما (منو نازنين) با هم واسه امشب قرار مدار داشتيم خوب ميگفتين لااقل ضدحال نميخوردين!
الهه فقط گريه ميكرد - محسن لجن هم سرش رو پايين انداخته بود و هيچي نميگفت- نازنين يه نگاه معني داري به من كرد - منم يه چشمك زدم - گفتم نازنينم بيا بريم اينا هم راحت باشن - من تا صبح باهات كار دارم - محسن يه نگاهي با التماس به نازنين كرد ولي جرات نكرد چيزي بگه - نازنينم خيلي مرددبود
به طوري كه من دستش رو كشيدم دنبالم اومد - رفتيم تو اتاق درم بستم - ولي مصمم شده بودم ولي مصمم شده بودم - حالا كه كير محسن رفته تو كس زن من - كير منم بايد بره تو كس نازنين - تا حساب بي حساب بشيم
از نازنين خواستم بريم تو رختخواب –
گفت ديوونه شدي ساسان؟ حالا اونا يه گهي خوردن من و تو كه نبايد مثل اونا بشيم؟
- گفتم ببين شايد تو بتوني شوهرت رو ببخشي ولي من نمي تونم - اگه از اين اتاق بري بيرون
زنگ ميزنم نيروي انتظامي هر چي ميخواد بشه بذار بشه
گفتم تو الان به ادامه زندگيتون فكر ميكني ولي اگه تلافي نكنيم -( اگه به من ندي)- چيزي از زندگي هيچ كدوممون نميمونه
دستش رو كشيدم بردم رو تخت
گفتم ببين ميدوني حكم زناي محسنه چيه؟ - پس چشماتو ببند و به نجات محسن فكر كن - بابا اصلا فكر كن من محسنم - خوب؟ - به شكم افتاد رو تخت و شروع كرد آروم گريه كردن-
تقريبا خودش رو رها كرده بود - منم به خودم گفتم بجنب تا پشيمون نشده – تقريبا سپيده زده بود شلوارك و شورت رو با هم كشيدم پايين - بي اختيار شروع كردم به بوسيدن و بوييدن و ليسيدن باسن نازنين كه مثل يه جواهر تراش خورده خوش استيل و بي قرار كننده بود - در حال بوسيدن كونش بودم كه لبهام با سوراخ بهشتيه كونش برخورد كرد - بويي داشت سوراخ كونش كه در دم خودم رو در معراج و جلوي درب وروديه بهشت حس كردم - به قول خواجه شيراز: بوي گل چنانم مست كرد كه دامن گل ز دستم برفت - ديگه كس دادن زنم - الهه - و نامردي محسن كامل فراموشم شده بود - فقط سوراخ كون نازنين رو مي بوييدم و مي ليسيدم - چه طعمي داشت - چه طعمي داشت - زبونم رو تا اونجايي كه ممكن بود فرو ميكردم تو سوراخ كونش كه رنگش مثل پوشت تنش تقريبا صورتي بود
مزه خوبي رو با هر بار فرو كردن زبونم تو سوراخ كون نازنين حس ميكردم - آرزو ميكردم كاش با
همه تنم برم توي سوراخ بهشتي كونش و تا آخر عمر بيرون نيام- تو همين احوالات بودم كه صداي ناله- همراه با لذت نازنين منو به خودم اورد- دايم بهش ميگفم سرم ببر تو كونت - سرم رو ببر تو سوراخ كونت- كسشو لمس كردم ديدم اونم خيسه - تعجب كردم كه كونشو ليسيدم كسش آب انداخت - واسه فرو كردن
كيرم تو مقعدش بي قرار بودم
كه بدون صحبت منو برگردوند به صورته طاقباز و نشست روي كيرم باورتون نميشه - كه كسش از تنگي فرقي با يه دختره با كره نداشت - كير كوچيك محسن نتونسته بود باز و گشادش كنه - تا كيرم كامل وارد كسش بشه تقريبا از حال رفت - كسش مثل يه هندونه رسيده با يه فشار حسابي چاكش وا شد شايد هم پاره شد- و جيغ آرومي كشيد كه همه آبم رو يهو اورد سره كيرم- و قبل از اينكه اون ارضا بشه من آبم اومد - و نامردي نكردم و ريختم توش - تا قطره آخر ريختم توش –
نازنين كه حس كرده بود كه آبم توش ريخته با يه حالته شوك زده بلند شد و لخت و عور از اتاق خارج شد و به طرف توالت دويد - منم پشت سرش اومدم بيرون ديدم اثري از الهه و محسن نيست- هوا ديگه كاملا روشن شده بود - رفتم در توالت رو باز كردم - نازنين جا خورد حتما توقع داشت بعد از اين همه بازم در بزنم !!
- گفت ساسان خيلي احمقي
- منم به شوخي گفتم محسن كه قيافش تخمي تخيليه لااقل بذار بچت شبيه منو تو بشه
اونم با شوخ چشمي گفت برو ديوونه بذار خودمو بشورم
پيش خودم فكر كردم الهه و محسن تو اتاق خواب بغلي هستن رفتم در زدم - در و باز كردم ديدم اثري ازشون نيست - تو حياط رو نگاه كردم ديدم رو لبه استخر نشستن دارن صحبت ميكنن - نميدونم يه جورايي از اينكه چشام تو چشم محسن بيفته خجالت ميكشيدم
نازنين كه از دستشويي اومد بيرون گفتم اين همه مدت تو توالت چيكار ميكردي - كستو داشتي غسل تعميد ميدادي ؟
اونم كه يه كمي حالت جدي به خودش گرفته بود گفت: داشتم حماقت شما رو جفت و جور ميكردم
منم گفتم به همين خيال باش ( حالا تو دلم ميترسيدم نكنه نطفه منعقد شده باشه؟)
به نازنين گفتم بيا بريم تو اتاق بخوابيم
گفت خوابش نمياد
گفتم بيا بريم خودمون رو به خواب بزنيم لااقل تا چند ساعتي چشمون به محسن و الهه نيفته
پرسيد تو اتاقن؟
گفتن نه بابا لبه استخر نشستن
گفت فكر ميكني پمپ از ديشب استخر رو پر كرده
منم يه نگاه عاقل اندر صفيه بهش انداختمو گفتم من چه ميدونم بريم؟
كه رفت پشت پنجره - يهو منو صدا كرد - رفتم ديدم محسن دوباره الهه رو يقه كرده لب تو لب و دست رو پستون –
گفتم الان اونا ميان تو ويلا ها بريم بخوابيم
رفتيم رو تختخواب - كنارش دراز كشدم و در حالي كه دستش تو دستم بود و ميبوسيدمش گفتم متاسفم كه نتونستم ارضات كنم و زودتر از تو اومدم - يه نگاهي همراه با شيطنت به من كرد - كه حس كردم داره ميگه خوب اين دفعه ارضام كن.......
آروم در آغوشش گرفتم - و تصميم گرفته بودم تمام هنر عشقبازيم رو به كار بگيرم تا نازنين حسابي لذت ببره و ارضا بشه - و از لذت بردن اون و ارضا شدنش من هم به اوج لذت جنسي نايل بشم -
پيشونيش رو بوسيدم - بعدش چشماش رو كه نوعي حرارت و شيطنت ازش تراوش ميكرد بوسيدم - و تو دلم گفتم حيف تو كه همسر محسن شدي!
آهسته روي لبش رو بوسيدم و اين كار و چند بار تكرار كردم - لبهاش رو مثل گلي كه در حال شكفتن بود باز كرد - تقريبا نفسش به شماره افتاده بود - وقتي لبهام رو نزديك كردم براي كام گرفتن از لبهاي بينظيرش - بوي دهنش و شميم نفسهاش مدهوشم كرد - بي اختيار درنگ كردم- با تمام وجود نفس عميق ميكشيدم تا عطر نفسهاشو به اعماق وجودم منتقل كنم - با خودم ميگفتم - خدايا چطور اين همه حسن ميتونه تو وجود يه نفر جمع بشه؟
از بوييدن اون نسيم بهشتي كه از دهانش خارج ميشد سير نميشدم - باور كنين اغراق نميكنم - ديوانه وار لبهاشو تو دهنم گرفتم و آروم زبونم رو وارد دهنش كردم - با پدر سوختگي يه گاز محكم از زبونم گرفت - ولي مدهوش تر از اون بودم كه زبونم رو بيرون بكشم -
چرخيدم و بدون صحبت به پهلوهاش فشار اوردم كه اون بياد روي من - همچنان لب تو لب بوديم - زمان و مكان بالكل فراموشم شده بود - حقيقتا مسحور عشقبازي با نازنين شده بودم - حالا نازنين زبونش رو وارد دهن من كرد - خدايا چه حس خوبي دارم - زبونش رو شروع كردم به مكيدن - خواست زبونش رو خارج كنه كه به كمك فك و لبهام مانع شدم - مقاومت كوچيكي كرد و منم رهاش كردم - آهسته گفتم آب دهنت رو بريز تو دهنم - گفت چي؟ - گفتم تف كن تو دهنم - انگار اونم زياد از اينكار بدش نميومد - چند سانتيمتري صورتش رو از صورت من دور كرد و آب دهنش رو آويزون كرد تو دهنم - نمي تونين تصور كنين چه حالي داشتم - با ولع تمام بعد از هر بار كه جريان تفش قطع ميشد اونو مزمزه ميكردم - يهو شيطنت ميكرد و محكم تف ميكرد به سمت دهنم - اونقدر ادامه داديم كه طفلك دهنش كاملاخشك شد
چرخيد و من اومدم روش - رفتم سراغ لاله گوشش - همينكه اولين تماس رو زبونم با لاله گوشش پيدا كرد - يه رعشه سكسي بهش وارد شدو تازه فهميدم يكي از نقاط خيلي حساسش همينجاست - ديوانه وار گوشش رو در دهان گرفتم -به صورت ناخودآگاه دستاش رفت رو موهام و هر بار كه شوك ميزد محكم موهام رد ميكشيد- باور كنين اونقدر شوك ميزد و رعشه به تنش ميفتاد كه ترسيدم از حال بره
حسابي تحريك شده بود زيره گردن رو به سرعت طي كردم و رسيدم به سوتين به سرعت دستم رو بردم پشت كمرش و گره شو باز كردم- همينكه سوتين رو دراوردم مات و مبهوت موندم - سينه هاش بيشتر به اعجاز آفرينش شباهت داشت تا به پستون يه زن ايراني كه سه سال از ازدواجش ميگذشت - سفيد - گرد و برجسته - سفت - سفته سفت - با نوكهاي صورتي - كه به قول حضرت مولانا : گر بگويم شرح اين بي حد شود / مثنوي هفتاد من كاغذ شود - عزيزان واقعا كلام الكنه از توصيفشون - وحشيانه حمله بردم واسه خوردنشون - مستانه ميخوردم پستوناشو -و نازنين بي وقفه پيشونيم رو مي بوسيد - يه حس رضايت و تشكر رو وقتي كه چشماشو باز ميكرد تو نگاهش حس ميكردم- انگار براي عشقبازي اينچنيني عطشناك بود - ولي برام عجيب بود كه مكيدن سينه هاش به اندازه خوردن لاله گوشش اونو تحريك نميكرد
به همين دليل خوردن پستوناشو زياد طولاني نكردم - زبونم رو كشيدم روي شكمش و اومدم تا رسيدم به نافش - زبونم رو دور نافش چرخوندم - و شلواركش رو در چشم به هم زدني در اوردم - خواست شورتشم در بياره كه مانع شدم - و با فشار دست اونو متوجه كردم كه برگرده -
ميليمتر به ميليمتر شروع كردم به پايين كشيدن شورتش از پشت و همزمان لاي كونش رو ميبوييدم و مي ليسيدم و پايين ميومدم -و دايم ميگفتم نازنين چه بويي داره لاي كونت - چه بويي داره - همينطور كه روي پاهاش نشسته بودم با فشار پاش به كيرم - كه در منتها درجه شق شدن بود - منم حس كردم كه حتما مايله كيرم با پشت پاهاش در تماس باشه
بلند شدم و شلوارك و شورتم رو با هم در اوردم - ديدم اي دل غافل - دستمال كاغذيي كه موقع بيرون اومدن از اتاق روي كيرم گذاشته بودم و شورتم رو روش پوشيده بودم - مثل كاغذ ديواري رفته به خورد كيرم - واقعا عجب كيري خوردم...
شروع كردم ببينم ميتونم با آب دهن از شرشون خلاص شم يا نه؟ديدم نميشه - لعنتي - اگه ميرفتم دستشويي هم حشر نازنين مي خوابيد - هم ممكن بود با محسن و الهه چشم تو چشم بشم - تو شيش و بش بودم چيكار كنم - كه يهو ياد سنت حسنه استخاره افتادم! - يه دسته پشم از پشماي كيرم كندم - تو دلم گفتم اگه زوج باشن ميرم _(يعني خوب اومده) اگه فرد باشه نميرم - كه به حمدالله با كمك خداوند منان - استخارم خوب اومد - در همين حين متوجه نگاه حيران و متعجب نازنين شدم - فرصت نبود پاسخي بهش بدم - فقط چشمكي زدم و آروم در اتاق خواب رو باز كردم - ديدم خبري نيست - با احتياط رفتم به سمت دستشويي - به سرعت كيرم رو غسل تعميد دادم و از شر دستمال كاغذي ها راحت شدم - و سريع برگشتم
اومدم تو اتاق - ديدم نازنين ملافه رو كشيده رو خودش و با نگاه عاقل اندر صفيه از من ميپرسه سر بزنگاه كجا رفتي ديوونه؟منم بدون توجه به حالت نازنين رفتم رو تخت و كنارش خوابيدم - حالا تو دلم خدا خدا ميكردم - ضد حال نزنه - با توجه به ذهنيتي كه داشتم - به سرعت رفتم سراغ لاله گوشش - ديگه طاقت نياورد و پرسيد كجا رفتم - منم سريع در حين مالوندنش داستان رو واسش تعريف كردم - اونم تو يه لحظه خودش رو رها كرد و ملافه رو از روش كشيد - ضد حالي رو منتظرش بودم خوردم - لعنتي شورتش رو در اورده بود - منم كه مايل بودم ميليمتر به ميليمترشورتش رو پايين بكشم و كونش رو بليسم - تا برسم به كسش يه كمي حالم گرفته شد ولي بروز ندادم - خواستم برم سر وقت سوراخ كون بهشتيش كه مانع شد . بهم فهموند كه از در جلو وارد بهشت بشم و در پشتي بهشت تا اطلاع ثانوي مسدود ميباشد - تو دلم گفتم بيخيال و همه هنر كس ليسيم و يكجا گرد اوردم و شيرجه رفتم تو كس نازنين.......اغراق نباشه - به محض استشمام بوي كسش سرگشته و حيران شدم - مسته مست - معلوم بود دو سه روزي از اپيلاسونش ميگذره - ولي حقيقتا فوق العاده بود
سفيده سفيد - بدون هيچ خال يا لك و پيس -لاش صورتيه صورتي - در دم خودم رو در بهشت برين و هم اغوش با پريان بهشتي ديدم - همون كه خداوند وعده داده- فقط فرقش اين بود كه بهشت من بين محمود آباد و نور تو لاي كس نازنين قرار داشت - ديوانه وار شروع كردم به ليسيدنش - كه به قول مولانا : چنان ديوانگي بگسست بند / كه همه ديوانگان پندم دهند - مخصوصا كاري ميكردم كه بينيم آغشته به آب كسش بشه كه - بوي مسحور كنندش تا اعماق ذهن و وجودم رسوخ كنه تا بعد ها بتونم اين بوي بهشتي رو تو ذهن و مشامم باز آفريني كنم - كه الان كه دارم واستون اين خاطره رو تعريف ميكنم بوي كس نازنين در روح و ذهنم پيچيده و بي قرارم كرده - با اجازتون برم يه سيخ به الهه بزنم برگردم
ولي عزيزان واقعا بعضي از مثل ها خالي از حكمت نيست - مثلا همين مرغ همسايه غازه - خيلي با مسماست - و بارها اين موضوع به من ثابت شده - شايد در يك نگاه الهه از نازنين سر تر باشه -ولي لذت عشقبازي با نازنين - براي من بسي بيش از هم آغوشي با الهه ست - يا حتي بوي تن شون يا بوي لاپاشون - بگذريم - بهتره مسائل خصوصي و خانوادگي رو قاطي قضيه نكنم-
همينطور با ولع تمام كسه نازنين رو ميبوييدم و ميليسيدم - و نازنين با دو دست سر منو تو كسش فشار ميداد - لذتي بي همانند داشتم - تو يه لحظه منو از ليسيدن بازداشت - نميدونم شايد به لحظه ارضا شدن و ارگاسم نزديك شده بود - با كشش دستاش متوجه شدم كه ميخواد بيام روش و بذارم توش - ولي من هنوز از ليسيدن كسش سير نشده بودم - اومدم روش و با يه چرخش تو حالت 69 قرار گرفتيم - با بيميلي لاپاش رو باز كرد و من شروع كردم به ليسيدن مجدد كسش - ولي ديدم رقبتي واسه ساك زدن از خودش نشون نميده - فقط با دستش يه خورده با كيرم و بيضه هام ور رفت - موقع ليسيدن كسش - آروم انگشت سبابه دست راستم رو بردم رو سوراخ كونش - ديدم ترشح كسش اونجا رم خيس كرده - در حين ليسيدن كسش سعي كردم انگشتم رو بفرستم تو سوراخ كونش - يه خورده خودش رو منقبض كرد و با لحن خاصي پرسيد - چي ميخواي اون تو؟ منم يه كمي خجالت كشيدم - ولي خودم رو نباختم - آهسته گفتم - ميخوام انگشتم طعم و بوي بهشتيه سوراخ كونتو بگيره - اجازه هست برم توش؟ اونم با شيطنت گفت چرا استخاره ميكني؟ هنوز كلامش تموم نشده بود كه با فشار و به سرعت انگشتم رو فرستادم تو كونش - يهو جيغ زد و محكم تخمامو فشار داد - ولي مدهوش تر و مست تر از اون بودم كه انگشتم رو بكشم بيرون - يه لحظه به انگشتم حسوديم شد - كاش تمام وجودم و تمام تنم جاي انگشتم بود و ميفرستادمش اون تو و تا روز قيامت نميومدم بيرون - تو همين فكرا بودم - كه صداي نازنينش منو به خودم اورد كه تو رو خدا بسه ديگه - آروم درش اوردم و انگشتم رو گرفتم جلوي بينيم - حدس ميزنم نتونين متوجه لذت اين كار بشين؟ لذتي رو كه بوييدن انگشتم و مزمزه كردنش در من بوجود آورد در كلام نمي گنجه - پس بگذريم......
راستشو بخواين منم نخواستم ضد حال باشم - چرخيدم و به حالت عادي اومدم روش - كيرم رو با دستم آروم گذاشتم دم چاك كسش - حس كردم چشماش داره دو دو ميزنه و نزديك ارضا بشه - معطل نكردم - سرش رو فرستادم تو - تو تمام مدت نگام به صورتش بود - يه لحظه موقعي كه كيرم داشت داخل كسش ميشد - ديدم داره لبش رو گاز ميگيره - نميدونم ميخواست جلوي ارضا شدن زود هنگامش رو بگيره يا از درد همراه با لذت اين كارو ميكرد؟
كيرم رو تا ته فرستادم توش - حس كردم وقتي تا آخر فشار ميدم - كيرم با يه استخون نرم برخورد ميكنه كه تو اين لحظه نفسش بند مياد - از اين حالت خوشم اومد و كيرم رو چند لحظه اي تو اون حالت نگه داشتم - واقعا چند ثانيه اي نفسش رفت - خودمم ترسيدم
زاويه كيرم رو يكمي قائم كردم و شروع كردم به سرعت تلمبه زدن - هنوز چند لحظه اي از گاييدن كسش به اين حالت نگذشته بود كه شروع كرد به لرزش و جيغ زدنه همراه با ناله - حس كردم كلفتيه كيرم و شدت عملم تو كردن اذيتش كرده - خواستم كردنش رو متوقف كنم -كه ديدم - ضجه ها متعلق به زمان ارضا شدنشه - منو با تمام وجود فشار ميداد - منم با كيرم حسابي از كسش پذيرايي ميكردم - تا ضربان و انقباض مهبلش رو با كيرم حس كردم -بيحال شد و منم دست از تلمبه زدن كشيدم - آروم از توش در اوردم و زانوم رو گذاشتم تو لاپاش - كرخته كرخت شده بود - محكم در آغوشش گرفتم و شروع كردم به نوعي مشت و مال دادنش - ديدم اونقدر بيحال شده كه تن ظريفش از اين كار اذيت ميشه - منم بيخيال شدم - فقط كيرم شق مونده بود و دلم ميخواست هر طوري شده آبم بياد - ولي نه هر طوري شده ! نه!
تو نگاهش يه حالتي بود كه قابل توصيف نيست - يه حس تشكر - شايد هم نوعي خجالت - همراه با لذت - ميدونين زبان قاصره از بيانش - ولي بي تعارف از ارضا شدنش بي نهايت لذت بردم ولي فقط اونطوري كه من فكر ميكردم و ميخواستم نبود - شايد لازم باشه يه چند باري با هم معاشقه كنيم تا لم كار دستمون بياد!
چشماشو بسته بود و خودشو - خود نازنينشو - چه اسم با مسمايي داره پدر سوخته - تو بغلم رها كرده بود - به قول صادق هدايت : تمام تنش رو به من تسليم كرده بود - و حتي روحش رو - احساس خوبي داشتم با اينكه شق درد امانم رو بريده بود از ديدن آرامش نازنين احساس خوبي پيدا ميكردم - بي اختيار پيشوني و چشماشو ميبوسيدم و بي وقفه قربون صدقش ميرفتم - هر از چند گاهي چشاي نازشو مثل مستها باز ميكرد و نگاهي - كه نمي تونم براتون توصيفش كنم - به من ميانداخت - آخ نميتونين حدس بزنين اين لحظات چقدر دل انگيز و دوست داشتني بود
.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
 
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
 مرد
#44   Posted: 29 Nov 2012 12:07
jems007



ارسالها: 9493
سحر و رئيسم

نمي دانم اشتباه من از كجا شروع شد. تا آنجائيكه به ياد دارم دو سال پيش بود كه خانم صباحي به اداره ما منتقل شد. از اولين برخورد با او احساس كردم ميتوانم رابطه خوبي با او داشته باشم. بنابر اين سعي كردم با اولين كلام برخورد گرم و صميمانه اي با او داشته باشم. هر چند در آن زمان من يك مرد 29 ساله بودم و پنج سال از ازدواجم مي گذشت و پسرم 3 ساله بود. زن من 26 سال داشت و از زندگي با هم كاملاً لذت ميبرديم.
ازديدن اندام او احساس خوبي به من دست ميداد چون باريك و سكسي بود. با اين همه خانم صباحي هم كشش و جاذبه خاصي در من ايجاد كرده بود و حس عجيبي در من بوجود آورده بود. از آن موقع شروع كردم به انجام هر كاري تا مدت بيشتري را با خانم صباحي در اداره بگذرانم و به هر بهانه اي يا به اطاق كار او سر مي زدم و يا با تلفن به او زنگ ميزدم. كم كم رابطه ما رنك دوستي و شوخي به خود گرفته بود و علاوه بر صحبت در مورد كار، در مورد همديگر هم حرف هايي ميزديم.
يك بار اتفاقي دست من به او خورد و او نگاه معني داري به من كرد و هيچ حرفي نزد. پيش خودم فكرهاي زيادي در مورد او ميكردم و سعي كردم اين كار باز هم تكرار شود. كم كم اين رفتار من براي او عادي شد و هيچ وقت هم اعتراضي نمي كرد.
رابطه من با خانم صباحي بتدريج روي كار من تاثير گذاشت و كم و بيش اعتراض اطرافيان را بر انگيخت كه احتمالاًبه گوش رييس هم مي رسيد. يك بار كه در اطاق خانم صباحي بودم و داشتم با او شوخي مي كردم ، كمي به دنبال او دويدم و او داشت فرار ميكرد و مي خنديد كه در اطاق باز شد و رييس اداره وارد شد. با ديدن اين صحنه هر سه ما خشكمان زد و سكوت عميقي حاكم شد. و بعد بدون هيچ حرفي رييس از اطاق خارج شد. بهت عجيبي به ما دست داده بود و نمي دانستيم بايد چه كار كنيم. به هر حال فرداي آنروز به من اطلاع دادند به اطاق رييس بروم. وقتي وارد اطاق
شدم ، پشت ميزش نشسته بود و داشت اوراقي را مطالعه مي كرد. به من يك صندلي نشان داد و گفت كه بنشينم. سپس شروع به صحبت كرد و گفت بدليل افت راندمان كاري و به استناد گزارش بعضي از همكاران و رفتار نا مناسب در محل كار بايستي اخراج شوم. شروع كردم به دليل و بهانه آوردن وتوضيح دادن و خواهش كردن. چون به هيچ قيمتي راضي نبودم شغلم را از دست بدهم و مي دانستم امكان ندارد بتوانم شغلي اينچنين و با حقوق بالايي كه داشتم در جاي ديگري پيدا كنم. ولي رييس دوباره همان حرفها را تكرار كرد و گفت كه راهي ندارد. اين بار خواهش ها والتماس هاي من بيشتر شد و به او گفتم در صورتيكه اينبار را ببخشد حاضرم هر كاري بكنم. پس از خواهشهاي بسيار احساس كردم كمي نرم شد و در آخر گفت :" هر كاري ؟"و من جواب دادم :" هر كاري. " او گفت ممكن است راهي وجود داشته باشد و البته فقط يك راه. دانستن اينكه در چه موقعيت بدي هستم و براي اينكه فرصت را از دست ندهم باعث شد كه بگويم :" حاضرم هر كاري بكنم. "نگاه طولاني و عميقي به من كرد و سپس گفت كه من بايد به خانه بروم و به همسرم بگويم كه شايد بطريقي بتواند چيزي را گرو بگذارد و او را راضي كند تا شغل من محفوظ بماند. من در آن لحظات
درست متوجه حرفهاي او نشدم ولي او دوباره به حرفهايش ادامه داد و اظهار داشت كه به نوعي به سحر( همسر من ) علاقمند است ! " بعد از اين همه ،بنظر من زن تو خيلي فريبنده است و مي دانم كه تو به پول و شغلت نياز داري. شايد بتواني با او صحبت كني تا راهي بيابيد كه او بتواند ضامن تو شود و از اين شرايط خلاص شوي. من راضي شدم كه اگر بشود يك فرصت به تو بدهم. " و سپس يك خنده شيطاني به من تحويل داد.
در مورد رئيسم بگويم كه او مردي 35 ساله بود با ظاهري آراسته و اندامي موزون و ورزشكاركه به وضع ظاهر خود اهميت زيادي ميداد و هميشه عطر هاي گرانبها و خوشبو استفاده مي كرد. او همسر مرا در چند مراسم كه در اداره برگزار شده بود ديده بود، البته سحر هيچگاه به او توجهي نكرده بود و او خود نيز اينرا ميدانست.
با اين صحبت او كاملاً فهميدم خواسته اش چيست، از جايم پريدم و با مشت به سمت او هجوم بردم. ولي او از من قوي تر بود و مشت مرا رد كرد و مرا گرفت و فشار داد. من شروع به تقلا كردم و پس از اينكه كمي آرام شدم گفت كه من مجبور نيستم خواسته او را قبول كنم ولي بهتر است در مورد آن كمي بيشتر فكر كنم و فراموش نكنم كه خود من نيز در اداره داشتم چه مي كردم و به هر حال از رفتارم چه نتيجه اي خواهم گرفت. بعد از اين تحقير من هيچ چيزي نگفتم و فقط به خانه رفتم.
وقتي به خانه رسيدم سحر زيباي من مرا بوسيد و گفت" امروز چطور بود عزيزم؟
من فقط بوسه او را جواب دادم و رفتم تا دوش بگيرم.
وقتي كه شب شد در تخت پس از كمي عشق بازي و سكس ، اتفاقي كه آنروز برايم افتاده بود را برايش تعريف كردم( قسمت هايي از اين اتفاق را). او خيلي از دست رييسم عصباني شد
و فكر مي كرد كه حتماً او با من دشمني دارد. او به من گفت كه از رييسم شكايت كنم اما وقتي كه برايش توضيح دادم كه در چه موقعيتي گرفتار شده ام او پي برد كه چقدر اين شغل براي من ارزش دارد و ترس من از اينكه ديگر نمي توانم كاري با حقوق مشابه پيداكنم نيز آشكار شد.
او گفت " من مي دانم اين كار چقدر براي تو مهم است ولي ما چكاري ميتوانيم بكنيم ؟" من لبهايش را بوسيدم و گفتم " ممكن است تو بتواني براي من كاري بكني عزيزم،شايد تو بتواني به نحوي دل رييسم را بدست آوري و او را راضي كني. "
خودم باورم نمي شد كه دارم اين جملات را به همسر زيبايم مي گويم ، كسي كه خيلي عاشقش بودم ، ولي من بي چاره و نااميد شده بودم.
مدت نسبتاً زيادي سحر بي صدا ماند ، مي توانم بگويم شوكه شده بود. در همان زمان حس عجيبي به سراغم آمد و كيرم شروع كرد به بزرگ شدن. او متوجه شد كه كيرم دوباره دارد بزرگ ميشود ، نگاهي شرورانه در چشمانش ديده شد ، اما جوابي به من نداد و شروع كرد به ماليدن و ضربه زدن روي كيرم. و در آخر به زبان آمد و گفت :" آه عزيزم ،ايكاش راه ديگري وجود داشت كه من مي توانستم به تو كمك كنم ،خودت مي داني من نمي توانم تحمل كنم كه مردي به من دست بزند يا با او همبستر شوم. من نمي خواهم در اين مورد چيزي بشنوم و فكر آن مرا ديوانه مي كند. " ادامه كارمان و اشتياقي كه سحر در سكسمان نشان مي داد باعٍث شد كه پس از چند لحظه او در آغوش من باشد و بوسه هاي پشت سر هم و در آخر هر دو مجدداً ارضا شديم و بعد همانطور در بغل هم خوابيديم.
**
فردا صبح وقتي براي صبحانه به آشپزخانه رفتم سحر حوله حمام تنش بود و داشت صبحانه را آماده مي كرد. طوري رفتار مي كرد گويا شب قبل هيچ اتفاقي نيفتاده ، پسرمان هم آنجا بود و داشت صبحانه اش را مي خورد و تا به مهد كودك برود. وقتي صبحانه اش تمام شد سحر او را برد تا تلويزيون نگاه كند و سپس برگشت و براي سورپرايز من گفت " من آن كار را انجام مي دهم. من مي دانم كار تو چقدر برايت مهم است و بعلاوه ما به پول آن هم نياز داريم. "
از جايم پريدم و او را بوسيدم ، " آه عزيزم ، تو اگر دوست نداري مجبور نيستي آن كار را انجام بدهي ، من نميخواهم تو اون كار را بكني اگر حس مي كني كه نمي تواني. "
سحر لبخند ضعيفي به من زد و گفت "عزيزم ، ما انتخابهاي زيادي نداريم. مي دانم چقدر براي تو سخت است كه بخواهي دوباره ار صفر شروع بكني ، نه من ميروم براي آن ، تا تو
بتواني مشكل را حل كني. "
**
عصر آنروز به رييسم زنگ زدم و گفتم همسرم قبول كرده كه با او باشد البته شرط من آنست كه مشكلي براي خانم صباحي هم بوجود نيايد. حس عجيبي باعث مي شد كه من هر لحظه
بيشتر و بيشتر تحريك بشوم وقتي كه فكر مي كردم سحر چگونه توسط رييسم سرويس ميشود. فكر ميكنم سحر هم مي دانست كه من در اين باره فانتزي سكسي خودم را دارم.
من ميتوانستم خرسندي صداي رئيس را بشنوم و او گفت" احسنت بر تو ! مطمئنم انتخاب درستي كردي ، من تو و خانم صباحي را به يك دفتر جديدمنتقل ميكنم همراه با ترفيع ، پس به همسرت بگو من حدود ساعت 8 امشب خانه شما خواهم بود. "
**
سحر معلم دبستان است و عصر به خانه آمد. و پسرمان را هم از مهد به خانه آورد ، نگاه نا مطمئني داشت و حرف كمي ميزد. حدود ساعت 7:00 از اطاق خواب بيرون آمد و يك دامن لي و يك تيشرت پوشيده بود. او رفتار خود را عادي نشان مي داد و لباس معمولي خانه را پوشيده بود. شام را خورديم و هر دو رفتيم و پسرمان را خوابانديم.
سحر به من گفت " دوستت دارم عزيزم " و مرا بوسيد. از وقتي كه به اطاق بچه مان رفتيم و بعد در پذيرائي منتظر مانديم من مي توانستم لرزش و استرس را در بدن سحر ببينم. رئيس سر موقع آمد. او هنوز لباس ورزشي تنش بود. بلافاصله با ديدن سحر با خوشحالي اظهار محبت كرد. متوجه شدم جلو شلوارش كمي برآمدگي جلب نظر ميكند.
همينطور كه داشت وارد پذيرائي مي شد آنرا از روي شلوارش كمي فشار ميداد. همگي نشستيم ، سحر آمد كنار من روي مبل و رييس مقابل ما نشست. پس از كمي نوشيدن و پذيرايي او بلند شد و خواست دوش بگيرد. در حاليكه به ساكش اشاره ميكرد از سحر پرسيد " من كجا ميتوانم اين ساك را بگذارم؟". سحر بدون آنكه به او نگاه كند گفت :" آنرا در اطاق ما بگذاريد. "
رييس فاتحانه لبخندي به من زد و خيلي نزديك پشت سحر به سمت اطاق خواب ما رفت. به محض آنكه وارد اطاق شد ، سحر را بغل كرد و بوسيد و در را پشت سرش بست و مرا تنها
بيرون گذاشت. سحر اطاق ميهماني را كه چسبيده به اطاق خوابمان است براي من آماده كرده بود ، كه اگر رييس خواست تمام شب را در خانه ما بماند من آنجا باشم. تصور آنكه الان در اطاق روبرو دارد چه اتفاقي مي افتد باعث شد كه من حسابي راست كنم.
تصميم گرفتم سري به پسرم بزنم و وضعيت آنجا را هم چك كنم. ديدم خواب است و خيالم راحت شد. در برگشت به سمت اطاق مهمان از كنار اطاق خوابمان توانستم صداي دوش حمام
را بشنوم. ديگر نتوانستم تحمل كنم دزدكي بيرون رفتم و از كنار پنجره اطاق خوابمان ديدم مقداري پرده كنار است و مي توان به اين طريق داخل را ديد. سحر روي تحت نشسته بود و منتظر رئيس من بود تا از حمام بيرون بيايد.

" خيلي خوبه " ، رئيسم با گفتن اين جمله از حمام بيرون آمد ، حوله را مثل لنگ دور كمرش پيچانده بود و آشكارا ديده ميشد كه چگونه كير باد كرده اش حوله را به سمت جلو هول داده است. سحر هم داشت نگاه ميكرد. رئيس به سمت سحر رفت ، دست او را گرفت و خواست او را بلند كند ، اول كمي مقاومت كرد و خود را عقب كشيد ولي رئيس آنقدر قوي تر بود كه بالاخره او بلند شد و ايستاد. رئيس شروع كرد به بوسيدن او و سپس دستهايش شروع به پرسه زني از روي تي شرت سحر كرد. وقتي رئيس با دستهاي بزرگش سينه سحر را مي فشرد صداي ناله خفيفي از سحر شنيدم. رئيس شروع به بالا زدن تي شرت سحر كرد و گفت :" به ، چه بدن ناز و ملوسي ،عجب هيكل باحالي داري ،شوهرت هر بار تا بهشت پرواز ميكندوقتي اين سينه ها را مي خورد. "
دستهاي سحر را بالا آورد و تي شرت را بيرون كشيد. سينه هاي سفت سحر ديده مي شد. بعد سوتين و دامن سحر را هم در آورد و فقط يك شورت باقي ماند. رئيس شروع كرد به لب گرفتن و بوسيدن و پس از اندكي سحر را به طرف تخت فشار داد و او را روي تخت نشاند. سحر روبروي رئيس نشسته بود ، رئيس حوله را زمين انداخت و كيرش بيرون پريد. كيرش بزرگ و كلفت بود و به نظرم 8 ايتچ يا بيشتر مي آمد.( خيلي بزرگتر از مال من به نظر مي آمد. )
سحر با ديدن آن به نظر گيج مي آمد، نه حرفي مي زد و نه حركتي مي كرد.
سپس رئيس به حرف آمد :" بگيرش ، بيا ، بهش دست بزن"
سحر خيلي مردد دستش را بالا آورد و آن را گرفت ، سپس به آرامي شروع به ماليدن آن كرد.
" آخي ، چه احساس خوبي ، خودت مي داني چقدر خوب داري اين كار را انجام مي دهي ؟ بيا دختر دست ديگرت را هم بگذار روي تخم هايم و آنها را هم بمال "
سحر هم گفته رئيس را انجام داد.
من متوجه شدم كه سحر دارد در همين حين با دقت كير رئيس را وارسي مي كند سپس برايش خيلي راحت تر از قبل شروع به ماليدن و جلق زدن كرد. او ماليدن كير رئيس را به سمت
بالا پائين با ريتم خاصي انجام مي داد.
قلب من تقريباً ايستاد وقتي كه شنيدم همسر محبوبم به رييس گفت :" به نظر چه كير خوبي داري آقا مهران !! " ، او نگاهش را به بالا آورده بود و به رئيس نگاه مي كرد ،
فكر كنم ديدم داشت با زبانش لبهايش را هم مي ليسد. رئيس جواب داد " حالا بيشتر هم خوشت مي آيد وقتي كه كارش را ببيني "
ديگر من هم كم كم دستم روي كيرم بود و داشتم آن را به ديوار فشار ميدادم و مي ديدم آندو چقدر خودماني شده اند. رئيس داشت حسابي تحريك مي شد و نزديك بود كه آبش بيايد . من كمي متوجه خودم شدم و ديدم چگونه دارم از ديدن زنم و كاري كه براي رئيس ميكرد حال مي كنم.
رئيس دست سحر را گرفت و آنرا از روي كيرش برداشت و گفت :" مطمئناً مي داني كار دستت چقدر خوبه ، حالا خم شو و سرت را روي آن بالش بگذار تا ببينيم كار كس دادنت چطوره ؟"
من از شنيدن اين كلمات شوكه شدم ، اما بطور حيرت انگيزي هم راست كردم و مي خواستم صورت زنم را ببينم كه چطوري به اين مرد مي دهد. من نمي توانستم باور كنم اين كار
چقدر دارد من را تحريك مي كند و داشت آبم مي آمد.
سحر همان كاري را كه رئيس گفته بود كرد و رئيس شرت زنم را پائين كشيد و خيلي نرم دستش را روي كس او گذاشت. با انگشتش شروع به ماساژ كرد و لبه هاي آن را باز ميكرد
.سپس انگشتش را داخل كس سحر كرد و وقتي در آورد از آب كس برق ميزد. لبخند شيطنت آميزي به سحر زد و رفت بالاي سر او ، سحر با يك دستش كير رئيس را گرفت و در دهانش
گذاشت. در ابتدا رئيس كيرش را به نرمي هول داد داخل ، حدوداً يك يا دو اينچ ، سپس شروع كرد به پر كردن فضاهاي خالي و دهان سحر را كاملا پر كرد ،سحر دستش را روي كير
رييس گذاشته بود و آن را هدايت مي كرد.
خيلي طول نكشيد كه آب رئيس آمد. او تا آخرين لحظه كيرش را در دهان سحر نگه داشت و سحرمجبورشد همه آب را بخورد. او دو بار داشت خفه مي شد و با يك نگاه ملتمسانه
خواست تا كير را بيرون بكشد ، ولي عليرغم دست و پا زدن سحر او هنوز كيرش را در دهان سحر جلو وعقب ميكرد تا آخرين قطره آبش بيرون آمد.
سحر خسته از دست و پا زدن همانجا خم شد و رئيس براي نفس گرفتن او را در بغل گرفت و دراز كشيدند. فقط چند لحظه طول كشيد و رئيس بلند شد و گفت :" خوب عزيز ، چطوره يك
دوش سريع با هم بگيريم و دوباره شروع كنيم ؟"
من ميشنيدم كه هر دو در حمام مي خنديدند، به نظر مي آمد آنها براي مدت بيشتري آنجا ماندند ، سپس هر دو لخت از حمام بيرون آمدند و روي تخت با هم دراز كشيدند. سحر خودش
را در بغل رئيس گرم ميگرد و رئيس دوباره سر حال آمده بود. بطور واضح معلوم بود سحر الان با او خيلي راحت است. با ديدن كير شق رئيس او هم سر حال آمد و شروع به ماليدن
و فشردن كير و خايه رئيس كرد. چند لحظه بعد از جايش بلند شد و روي رئيس رفت و حالت 69 گرفت و شروع به ساك زدن كرد. اصلاً باورم نمي شد ، او تابحال هرگز با من چنين
حركتي نكرده بود. رئيس با خوشحالي شروع به خوردن كس و كون سحر كرد در حاليكه در آن طرف سحر داشت به آهستگي كير او را ليس ميزد. ناگهان سحر جيغ آرامي كشيد چون رئيس
انگشتش را داخل كون او سر داده بود. او براي چند ثانيه كير را رها كرد تا بتواند خود را آماده كند. سپس دوباره با دستش شروع به جلق زدن روي كير خيس رئيس كرد.
آنها اين بازي سكسي را در حدود 15 دقيقه ادامه دادند.
سپس شنيدم سحر گفت :" خوب ، بسه مهران ، حالا بيا من را بكن ، دوست دارم الان كيرت را توي كسم بكني ! "
رئيس داشت به خودش افتخار مي كرد كه سحر را حسابي تحريك و آماده كرده و آرام سحر را برگرداند و كير كلفتش را روي كس كوچك زن من تنظيم كرد ، كسي كه تا حالا فقط مال من بود. سحر انگار داشت در آسمان پرواز ميكرد. تا آن كير كلفت وارد شد ، فرياد سحر بلند شد. اما بعد از چند بار مالش ، كامل فرو رفت و اندكي بعد پاهايش را دور كمر رئيس گذاشت و خود را باز كرد و كمك كرد با هم شروع به گائيدن كنند.
بطور واضح مي توانستم ببينم رئيس سرعت و عمق فرو كردنش را زياد كرد. زنم با صداي لطيفي زير لب مي ناليد :" آي. .، بكن ، بكن. .. من را بكن ، آخ خدا ، توقف نكن. .. آخ چقدر دوستت دارم ! " ( من يك كمي حسوديم شد وقتي اين را شنيدم. اما من هم همان لحظه آبم آمد و دستم و شورتم را خيس كرد و به نظر يك كم هم با فشار مي آمد. )
انگار سحر به چند ارگاسم پشت سر هم و مضاعف رسيد. هر بار ميديدم كه به خود مي پيچيد و سفت ميشد و همزمان صداي جيغش را مي شنيدم و مي فهميدم دوباره ارگاسم شده است. رئيسم را هم ميديدم كه نگاهش را به سحر دوخته و هنوز دارد او را مي كند و از ديدن موفقيت جديدش حسابي لذت مي برد.
اين دفعه براي سومين بار آبم روي دستم خالي شد. من از اينكه اينهمه اسپرم ذخيره داشتم شگفت زده شده بودم و نگاهم به پائين افتاد و ديدم دستم و جلو شورتم از آنهمه آب چسبناك پوشيده شده است. آنقدر زياد بود كه در آن تاريكي بخوبي ديده مي شد.
زياد طول نكشيد كه رييس هم آبش را داخل كس زنم خالي كرد. ابتدا آه آه بلندي كرد سپس خودش را به سحر محكم فشار داد و بعد آبش را درون كس مكنده زنم اسپري كرد. هر دو به
نفس نفس زدن افتاده بودند و بي حال شدند. سحر او را در آغوش گرفت تا آخرين قطره هاي او را هم از دست ندهد.
من نه تنها احساس خستگي مي كردم بلكه احساس مبهم و تحقير آميزي نيز داشتم. براي من ديگر بس بود ، درون خانه شدم و رفتم تا در رختخواب اطاق مهمان بخوابم. از آنجا كه اطاق مهمان كنار اطاق خوابمان بود تا دو ساعت از سر و صداي مداوم درون اطاق نتوانستم بخوابم. صداهاي ناله بلند رئيس و صداي جيغ هاي كوتاه سحر از اطاق بغلي شنيده مي شد. يك جا شنيدم سحر گريه ميكند و التماس مي كند كه ديگر بس كند. كاملاً مطمئنم در آن لحظه رئيس مشغول فرو كردن كيرش در كون سحر بود. من نمي توانستم كمكي به خودم بكنم و دوباره آبم توي دستم خالي شد.
بالاخره بعد از اينكه اطاق مجاور كمي ساكت شد من خوابم برد.
حدود ساعت 2 صبح بود كه شنيدم در اطاق باز شد و سحر آمد پيش من و خودش را در بغل من جمع كرد و بوسيد و گفت :" دوستت دارم عزيزم ،مهران همين الان رفت."
هر جوري كه بود آنشب ما با هم دوباره سكس داشتيم و آن بار واقعاً خيلي عالي بود.
الان حدود دو سال از آن ماجرا مي گذرد و هنوز هم بعضي وقتها سحر مقداري از جزئيات آنشب را براي من تعريف مي كند چون مي داند با اين حرفها مرا تحريك مي كند و كيرم حسابي راست ميشود. سحر بعد از آنشب ديگر هرگز با مهران سكس نداشت ، اما آنشب طعم و چاشني خوبي به رابطه سكسي ما تا حالا اضافه كرده است.
بعله. .. ، من شغلم را بدست آوردم و در يكي ديگر از شعبات اداره با ترفيعي كه مهران برايم رد كرده بود جزء كارمندان عالي رتبه شده ام ، خانم صباحي هم در يكي ديگر از شعبات است و هيچ مشكلي ندارد ، فقط وقتي برايش اين ماجرا را ميگفتم ، او هم ماجراي مشابه خود را برايم تعريف كرد و گفت براي حفظ شغلش چه كار كرده است.
البته الان مهران هم احساس ميكند كمي كلاه سرش رفته ، چون بعد از آن ماجرا ديگر نتوانست راهي پيدا كند تا با سحر سكس داشته باشد.
اين خيلي با مزه است، چون سحر بسادگي او را ناديده گرفت و ديگر به او محل نگذاشت و اكنون ما ديگر هيچگونه وابستگي به او نداريم. مهران تنها كسي بود كه توانست با سحر سكس داشته باشد و من فكر كنم ديگر اين اتفاق براي هيچ كس ديگري نيافتد.
راستي ، تا يادم نرفته بگويم كه قسمتي از آن گرو و رهني كه گذاشته بودم را با حقوق بالا و موقعيتي كه الان دارم توانسته ام از زن مهران پس بگيرم. ..
لوتی جون تولدت مبارک
 
     
  
 مرد
#45   Posted: 29 Nov 2012 12:16
jems007



ارسالها: 9493
وقتی ضربدری رو شناختم

داستان از اونجایی شروع میشه که یه روز من و الهه باهم رفتیم بازار برای خرید. همینطور که تو بازار مشغول دیدن اجناس بودیم، چشمم به یه لباس قشنگی افتاد که هوس انگیز بود و اگه الهه اونو می پوشید دیوونم میکرد. بالاخره لباس رو خریدیم و برگشتیم خونه. به الهه گفتم سریع لباستو بپوش میخوام کیف کنم. وقتی الهه لباسشو پوشید دیوانه وار به سمتش حمله ور شدم و از پشت گرفتمشو شروع به حال کردن باهاش. اون شب دو بار ترتیبشو دادم. اما مساله این بود که اگه الهه تو مهمونی خونوادگی با اون لباس میرقصید چی پیش می اومد.

دست بر قضا آخر هفته عروسی دخترخاله الهه بود . شب عروسی شد و عروسی هم قاطی بود. به الهه گفتم سعی کن خودت رو جمع و جور کنی. که به من گفت تو به من اعتماد نداری؟ گفتم دارم ولی دور و بر ما پر از آدمای مست و دیوونه ست. گفت : بی خیال بابا حواسم هست . یه آهنگ گذاشته بودن و همه دو به دو مشغول رقص شدیم. من و الهه هم با هم ور می رفتیم و می رقصیدیم . تو گوشش گفتم امشب خدا به دادت برسه. اونم گفت اگه امشب پسر خوی باشی تو رو به عرش می برم. همینطور مشغول بودیم که یه لحظه متوجه شدم که یه نفر خیلی تو نخ الهه ست. فکرم مشغول شده بود. یهو دیدم که اون نفر با زنش میترا دارن کنار ما میرقصن. اسم طرف مهرداد بود. مهرداد پسردایی الهه است. پس از مدتی دیدم مهرداد داره تنش رو به تن الهه می ماله که به من گفت خوش به خالت الهه دیگه آخرشه که من هم گفتم میترا نهایتشه. من هم کم نیاوردم و خودم رو به میترا نزدیکتر کردم تنم رو به تنش مالیدم. میترا هم مثل الهه چیزی نگفت. بالاخره اون شب به همین منوال گذشت تا رسید به روز عروسی که مهرداد اومد پیش من و به من گفت دیشب بهت خوش گذشت؟ به لطف دختر عمت آره. گفتم تو چی؟ گفت منم به لطف میترا بله. بعد گفت لباس الهه رو کجا خریدی؟ گفتم فلان جا. گفت میترا دیشب داشت منو می کشت که حتما باید برام بخری. آخه الهه واقعا خوشگل شده بود. گفتم چیه دلت رو برد که اونجوری بهش نزدیک میشدی. گفت منننننن من ... نه گفتم خودت رو به اون راه نزن. بار آخرت باشه اگه یه بار دیگه ببینم من هم مقابله به مثل می کنم. گفت نه که دیشب مقابله به مثل نکردی. گفتم چیزی که عوض داره گله نداره.
عروسی دختخاله الهه به خیر و خوشی تموم شد. یه روز میترا به الهه زنگ می زنه و میگه شام تو و فرزاد بیاین خونه ما. الهه به من زنگ زد و جریان رو گفت. گفتم نه . بالاخره با تهدیدات الهه قبول کردم که من بهت نمی دم و به یکی دیگه میدم و از این حرفا. من و الهه شب رفتیم و مهرداد چه تحویلی گرفت. اون شب از همه چیز صحبت کردیم که بحث به سکس ضربدری رسید که مهرداد گفت الان دیگه مد شده و همه دارن این کار و با تمام لذت انجام میدن. من که حتی تصورش هم برام سخت بود مخالفت خودم رو با این مساله عنوان کردم و گفتم این افراد آدم نیستن. حتی حیوونا هم این کارو نمی کنن. مهرداد گفت حیوونا که حالیشون نمیشه اگه حالیشن می شد حتما این کارو میکردن.

اون شب گذشت و رفتیم خونه و به الهه گفتم آماده شو که لامسب داره می ترکه . الهه هم با بی میلی قبول کرد و گفت نمی دونم چرا چند وقتیه که لذت نمی برم گفتم حتما هوس کیر بزگتر کردی. گفت آره میری جراحی کنی کیرت بزرگ بشه. گفتم جراحی؟ گفت آره مهرداد رفته حراحی کرده . گفتم مگه تو کیر مهرداد رو دیدی که یهو جا خورد و گفت نننننننننننه ... نه میترا می گفت. احساس کردم یه خبرایی هست. اون شب به الهه گفتم اگه دوست داری مهرداد تورو بکنه بگو بهش میگم تو رو بکنه گفت نه نیازی نیست هر موقع خواستم خودم بهش می گم. تا اینو گفت وحشیانه برش گردوندم و کیرم رو گذاشتم دم کونش با فشار کردم تو کونش. دادش رفت هوا. قبلا هر موقع هوس کون الهه رو میکردم ازش اجازه می گرفتم و با التماس و قربون صدقه سرش رو فقط فرو میکردم. اما اون شب تا نصف فرو کردمش که پارش کردم. تو این دو سالی که باهم ازدواج کردیم اینطوری کون نداده بود. قبلا رو نمی دونم. آبم رو همون تو کونش خالی کردم و مثل حیوون ولش کردم و با عصبانیت رفتم حموم و اومدم جدا ازش خوابیدم. یه دو روزی باهم قهر بودیم. اما باز این لامسب که هوس کس بکنه دیگه مجبور به آشتی میشی. اما این بار الهه زیاد به من محل نذاشت و گفت به یه شرط باهات آشتی می کنم که بری کیرترو جراحی کنی. دیگه مونده بودم چیکار کنم.
حالا اگه نوبتی هم باشه نوبت ما بود که مهرداد و میترا رو دعوت کنیم. من می دونستم که الهه یه جورایی به مهرداد دل بسته اصلا دوست نداشتم اونه بیان. اما الهه اونا رو دعوت کرد و اونا امدن به خونه ما. اون شب مهرداد باز سکس ضربدری رو پیش کشید. میترا و الهه تو آشپزخونه بودن که به مهرداد گفتم مهرداد گفت بله. گفتم مگه میترا تورو ارضا نمیکنه گفت میکنه ولی ما دو تا میخوایم یه تجریه جدیدی رو حتی برا یه بار هم که شده داشته باشیم. گفتم حتما منو الهه رو انتخاب کردی. گفت اگه تو راضی بشی. گفتم من . گفت اره رضایت الهه رو میترا گرفته. گفتم باید روش فکر کنم. شام رو خوردیم و یه فیلم نیمه گذاشتیم شروع به دیدن کردیم. من همش تو فکر میترا افتادم اون شب خیلی به من میپیچید انگار. واقعا دلم رو برده بود. دیگه داشتم دیوونه می شدم. با خدوم گفتم حالا یه شب که هزار شب نمیشه حالا الهه یه شب می خواد یه کیر دیگه رو بخوره اونم خوب پسرداییشه اشکال که داره ولی زیاد نداره از اونطرف من هم میترای کس و کون قشنگ رو می کنم. این به اون در. فیلم هم رسید به لحظات خیانت زنه به شوهرش که تا یه خوشتیپه رو دید عاشقش شد و بهش پا داده بود هر بار می رفت خونشونو پسره ترتیبشو می داد. من که دیگه تصمیمم رو گرفته بودم یواش به مهرداد گفتم برنامه ریزیش با تو. من حرفی ندارم فقط به یه شرط گفت چه شرطی؟ گفتم اگه امشب راضی کننده نبود دیگه حرفش رو هم نمی زنیم. گفت باشه مطمئن باش .
مهرداد پا شد به بهونه دستشویی رفت بیرون که بلافاصله میترا هم پشت سرش رفت. بعد از چند دقیقه اومدن و گفتن ما آماده ایم الهه گفت آماده چی؟ مهرداد گفت آماده مبارزه تن به تن. همه زدیم زیرخنده و یه آهنگ سکسی گذاشتم و شروع کردیم چهارتایی به رقصیدن. چهارتایی داشتیم قاطی میرقصیدیم که الهه ومهرداد از من و میترا جدا شدن. من هم تا این صحنه رو دیدم میترا رو گرفتم و انداختم رو کاناپه بدون اینکه لباسش رو در بیارم رفتم سراغ کسش انگار کس ندیدده بودم . باور کنید کیرم داشت میترکید. یواش یواش شروع به خوردن کسش کردم . تو همین حال یهو یادم افتاد که الهه هم یه طرف دیگه هست. یه نگاه انئاختم دیدم آره الهه داره کیر مهرداد که بزرگ و کلفت هم بود با جراخی البته، دار براش ساک می زنه کثافت برامن تا حالا اینجوری ساک نزده بود. من هم دیگه بایستی میترا رو لختش میکردم که این کارو کردم و نشستم رو کناپه گفتم بخور که اونم شروع کرد به ساک زدن. وای این دیگه کی بود استاد و حرفه ای تمام بود. دیگه داشت آبم می اومد. کیرم رو از دهنش در آوردم و رفتم اسپری ویاگرا رو آوردم زدم به کیرم بعد دوباره رفتم سراغ کس میترا شروع به خوردن کردم تا اسپری بتونه اثر کنه. بعد که احساس کردم دیگه کیرم بیحس شده رفتم سراغ کس کنی. دیگه بایستی خدا به داد میترا برسه. الهه که اونطرف داشت جر می خورد دادش رفته بود هوا . دیدم کیر گنده مهرداد داره اونو جر می ده که الهه می کفتم تورو خدا مهرداد تو که اینجوری منو نمی کردی که مهرداد گفت امشب شوهرت به من اجازه داده که تور بگیرم و پاره پاره کنم. قبلا یواشکی بود و اگه جرت میدادم اون میفهمید لو میرفتیم حالا دیگه کار از کار گذشته. منم گفتم می دونم چیکار کنم. کم کم اوضاع عادی شد و الهه داشت با کیر مهرداد حال می کرد و هی داد میزد مهرداد کثافت هموش و بده تو مهرداد هم با حرص و ولع تا ته فرو میکردش. من هم دو تا پای میترا رو دادم هوا و شروع به تلمبه زدن با سرعت کردم. میترا دیگه داشت جر می خورد که داد میزد مهرداد به دادم برس این دیگه چقدر وحشیه . اینو که گفت برش گردوندم و کونش رو دادم هوا با یکم کرم روان کننده یواش یواش همشو فرو کردم تو کونش. البته یه کم اسپری به کونش زدم تا کمی بیحس بشه و منم کارم رو راحت تر بکنم. حدود 40 تا 50 دقیقه همینطور من و مهرداد ترتیب الهه و مبترا رو داددیم. که مهرداد گفت فرزاد حالا بیا من و تو الهه رو باه بکنیم. گفتم باشه. به من گفت تو کیرت کوچیکتره ازکون بذار من می ذارم تو کسش. همین کارو کردیم و شروع کردیم به کردن الهه که من که خیلی از الهه لج داشتم خیلی بهش فشار می آوردم اما انگار نه انگار که الهه از کون دادن می ترسید و هرچی بیشتر فشار میدادم بیشتر کیف میکرد مهرداد هم با یک ریتم خاصی کسش رو می کرد که الهه یه مرتیه لرزید و ارگاسم شدو منم دیگه داشتم می اومدم که همه آبم رو ریختم تو کون الهه. مهرداد هم گفت من دارم میام کجا بیام گفتم بریز داداش نگران نباش منم جبران میکنم و گفت با اجازه آقا فرزاد و همش رو تو کس الهه خالی کرد. میترا که داشت تو هنگام کردن الهه ما سه تا رو ناز و نوازش می کرد گفت پس من چی . گفتم میترا جون نگران نباش تا صبح وقت زیادی داریم. چهارتایی رفتیم حموم و اومدیم بیرون.
از حموم که اومدیم گفتم مهرداد گفت بله گفتم من دیگه الهه رو نمی خوام الهه مال خودت. میترا رو بده به من بسه. الهه گفت چرا مگه من چمه. گفتم تو کیری که دوست داشتی می خوری. گفتم ظاهرا شما باهم برنامه های ویژه ای از قبل داشین و ما خبر نداشتیم. که داستانش رو بعدا باید از زبون مهرداد و الهه تعریف کنم. اون شب هم با یه برنامه سکسی چهارنغره گذشت و برنامه آخر و ویژه رو با میترا تموم کردیم. این بار من کس میترا کردم و آبم رو با اجازه مهرداد تو کس مبترا ریختم. از اون پس هفته ای یه بار باهم برنامه داشتیم که خیلی به ما خوش می گذشت. اگه یه هفته کنسل بشه من باید بمیرم. که خدا نکنه یه هفته بدون میترا باشم.
اگه بد شرح دادم عذر می خوام.
لوتی جون تولدت مبارک
 
     
  
 مرد
#46   Posted: 1 Dec 2012 05:31
SexyBoy



ارسالها: 8246
كس دادن ميترا به دوست شوهرش


من ميترا با سارا دوست صميمي هستيم که حدودا 3 سال پيش با دوتا دوست ازدواج کرديم بنام پرويز و محب . بهمين خاطر رفت و آمد ما زياد بود و هر هفته با هم بوديم. و معمولا شوخي هاي ناموسي هم زياد با هم مي کرديم . من و سارا در مورد شوهر هايمان زياد با هم شوخي مي کرديم و اينکه چطور مثلا ديشب با هم سکس داشتيم ، و يا در مورد شوهر يکديگر و نحوه سکس آن بحث مي کرديم . فيلم هاي نيمه سوپر که صحنه هاي زيادي هم داره رو خيلي راحت با هم نگاه مي کرديم . يه شب نشسته بوديم و ماهواره داشت فيلم نيمه مي داد و سارا بين محب و پرويز خوابيده بود و داشتند فيلم نگاه مي کردند که من رفتم آجيل اوردم و گذاشتم وسط . محب ( شوهر سارا ) گفت ميترا بيا ببين چه فيلم قشنگيه . منم گفتم که خوب معلومه که قشنگه ، وگر نه شما مرد ها مجبور نبوديد که حمال گوشت اضافي براي ما زنا باشيد ، و همه خنديدند . بعد من رفتم اينتر نت کار کنم و به سايت شما برخوردم و در مورد فانتزي سکسي و دستانهاي سکسي خاص آن . که همه رو صدا کردم و گفتم ببينيد که اينجا چه خبره .همه اومدند و کمي با هم آن رو خوانديم و پرويز خواست که به قسمت عکس ها بره که سارا زد بدستش و گفت خجالت هم خوب چيزيه و پرويز هم بلند شد که با شوخي سارا رو بزنه و سارا فرار کرد رفت تو حال و پرويز هم افتاد دنبالش و ديگه من متوجه چيزي نشدم . محب هم گفت بزار يه داستانشو بخونيم . من و محب با هم خونديم و بعد بسراغ قسمت دوستيابي رفتيم و من گفام تو رو خدا نگاه اين بد بختها چقدر با زحمت دنبال يه دوست خوب هستند و خنديدم . محب دستوش گذاشت رو رون پام و گفت بريم عکساشو نگاه کنيم . گفتم بده و محب به حال اشاره کرد برگشتم و با کمال تعجب ديدم سارا داره کير پرويز رو ساک ميزنه و محب لبخندي زد و من و بوسيد منم ادامه دادم و يک دفعه محب محکم دستشو کرد تو کسم و منو انداخت رو تخت من همونطور که دراز کشيده بودم ديدم سارا با کير پرويز مشغوله ، منو که ديد کير پرويزو در آورد و در همون حال که چشمش به من بود شروع به ليسيدن کيرش کرد ، منم در همون حال پاهام ازهم باز کردم و بردم بالا تا اونم ببينه که شوهرش چه حرفه اي داره کس منو مي ليسه . محب لخت شد و شروع کرد به کردن منو ،در همين حين هم من داشتم داد مي زدم و صداي پرويز هم از اونور بلند شد و معلومه که سارا ول کن کيرش نبود و شروع کرد به در آوردن لباسهاش و پرويز هم لخت شد من که ديگه داشتم از شدت هيجان مي مردم داد زدم منو بکن ، سريعتر بکن . پرويز سارار رو بغل کردد و آورد رو تخت پبش ما و گذاشتش اونور تخت و هر کدوم از يک طرف تخت مشغول کردن و گائيدن زن ديگري شدند بطوري که صورت منو سارا پيش هم بود و من شروع کردم به مکيدن لب سارا . يه دفه پرويز کيرش از کس سارا در آورد و اومد بالاي سر من و کرد تو دهنم. ديگه داشتم مي مردم دو تا کير مرد ، دوتا مردي که خيلي دوستشون داشتم ، داشتند منو سرويس مي کردند . منم داشتم داد مي زدم و هيچي اونجا نبود بجز خوشي . بعد از چند لحظه سارا اومد و شرو کرد به ليسيدن کس من ، ديگه اوج هيجان بود يه کير تو دهنم ، يه کير تو کونم و يه لب داغ داشت چوچوله منو حسابي مي ليسيد . سارا طوري خم شده بود روي من که که کسش بالاي صورت من بود و داشت کسم رو مي ليسيد . بعد از يه مدت پرويز کيرش از دهن من در آورد و کرد تو کون سارا که يه هو سارا شروع کرد به داد زدن ، و منم شروه کردم به ليسيدن کس سارا . و از نزديک مي ديدم که کير پرويز تو کون سارا مي ره و در مياد خيلي بهم حال مي داد . محب هم کيرش رو در اورد و شروع به گائيدن دهن سارا کرد و سه تايي بجون سارا افتاديم . سارا که حسابي به ارگاسم رسيده بود حسابي تو دهنم ترشح کرد و مزه داغ اون آبش تو دهن بود . که يه هو محب آومد بالاي سرم و کيرش رو با فشار کرد تو دهنم و انگار تمام آب بدنش داشت مي رفت تو دهنم ، پرويز هم که مشغول جر دادن کون سارا بود کيرشو در آورد و کرد تو دهن سارا طوري که از گوشه دهن سارا آب پرويز مي زد بيرون .صبح که بيدار شدم ديدم لخت تو بغل پرويز خوابيدم . از اون موقع به بعد ما هر ماه دو بار اين فانتزي رو داريم که بسيار لذت بخش است .
.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#47   Posted: 2 Dec 2012 14:35
SexyBoy



ارسالها: 8246
خاطره اسماعیل ( ضربدری )

من، اسماعیل نزدیک 7 ساله در یه اداره کار می کنم. اونجا یه دوستی دارم که با هم خیلی نزدیک هستیم . قبل از کار با هم دوست بودیم و سربازی رو با هم بودیم و با هم در این اداره مشغول بکار بودیم . دوران مجردی با هم بودیم . و با هم حموم می رفتیم ولی هیچ وقت احساس هم جنس بازی را نسبت به هم نداشتیم . بعد از استخدام هم ازدواج کردیم . منتها زنهای ما دو تا دوست بودن عین ما ولی دوران دوستی آنها کوتاه بود. اونا در یه باشگاه بدنسازی آشنا شده بودن . اول دوستم ازدواج کرده و من زنم رو تو عروسی اونا دیدم و پسندیدم . زنم واقعا زیبا بود و بدن شهوت ناکی داشت .سینه هاش برجسته و پاهای کشیده و بدن سفیدی داشت . همان لحظه روز عقد باهاش دوست شدم . این رو هم بگم زن دوستم هم بسیار زیبا و عین زن خودم هستش . انگار این دوتا رو از مرمر سفید تراشیدن . هیچ چیزی از داشتن زیبایی و سکس کم ندارند . خلاصه من و زنم بسیار شهوتی هستیم . شاید باور نکنید هر روز دو بار هم سکس داریم ولی سیر نمی شیم . من قبل از رفتن به اداره حتما یکبار باید باهاش سکس کنم . شب هم بعد از شام نیز این کار رو داریم . برای هر بار یه موضوعی داریم که این باعث میشه سکس ما لذت بیشتر داشته باشه . یه شب داشتیم فیلم سکسی می دیدم که در اون فیلم دوجفت داشتن با هم سکس می کردن .یهو زنم گفت چه لذتی داره دوتا جفت باهم باشن .من گفتم نمی دونم ولی مطمئن هستم خیلی لذت داره . بعد بهش یه چشمک زدم و خندیدم اونم خندید و افتاد توبغلم من هم بغلش کردم. لباشو بوسیدم و رفتم پایین . این هم بگم ما درست و حسابی لباس نمی پوشیم . معلوم نمیشه. هرجوری دوست داریم لباس می پوشیم . خلاصه رفتم سراغ سینه های سکسیش . نمیدونید چه سینه هایی داره . داغ و برجسته . همیشه وسطون خیس شهوته . اینو بگم که سکس من باعث شده این طوری باشه .همیشه سرحال و اماده تحریک نگهش داشتم . خلاصه حیفم می اید که بخورمشون . نوک سینه هاش همیشه برجسته هستن . خلاصه شروع کردم بخوردنشون . رفتم پایین تر . ناف شو بوسیدم رفتم سراغ کسش بهم گفت ببین دوست داری به یه جفت دیگه با هم سکس داشته باشیم . گفتم نمی دونم تا حالا تجربه نداشتم نمی دونم بعد از اون کار با هم چه رفتاری داشته باشیم . زنم گفت : باید این مورد رو تو روابطمون داخل نکنیم . این طوری شاید تاثیری نداشته باشه . گفتم : حالا با کدوم زوج بتونیم این کار رو شروع کنیم . بعد سرم رو انداختم پایین و شروع کردم کسش رو لیس زدن و خوردن داشت تحریک می شد اب کسش داشت راه می افتاد . من اول زنم رو تحریک می کنم و بعد که به اورگاسم رسید خودم شروع می کنم . زنم موهامو گرفت کشید بالا و سرم رو برد بالا و لبام رو بوسید و گفت بگو این کار رو می کنیم تا الان یه سکسی برات درست کنم که مزه اش از یادت نره . من هم که اینطوری دیدم گفتم من که از خدامه که پیش یه زوج دیگه با تو سکس داشته باشم. خلاصه یه سکسی بهم داد که تا الان هیچ کس از نوع سکس نداشته . کس زنم بی همتاس هر چقدر با کیرم جرش می دم باز هرروز تنگ تر میشه . خلاصه اون شب به همه زوج ها فکر کردیم تا بالاخره به دوست و زنش رسیدم . دو سه هفته در این مورد فکر کردیم . خلاصه تصمیم گرفتیم این کار رو عملی کنیم . بنابراین سعی کردیم نسبت به اونا نزدیکتر بشیم . ما با هم رفت وامد داشتیم ولی سعی کردیم مراتب باز تر و سکسی تر بشه . زنم شروع کرد با زن دوستم دوباره باشگاه بره و یا تو خونه اونا و یا خونه ما با هم به حموم برن . البته قبلا دو سه مورد با هم بودن . این زنم بهم گفت . دوستم کم کم داشت از روابط اونا بهم شروع صحبت کرد . گفت : زنم میگه که با هم به حموم میرن . با هم لخت می شن و حتی تو تخت خواب با هم می خوابن و همدیگر رو بوس می کنن . من هم داشت تو دلم اب می افتادد . بهش گفتم : مگه ما دوتا تو دوران مجردی با هم نبودیم . گفت : اخه ما سکس نداشتیم . گفتم : می بخشی ولی این دوتا جزو سکسی ترین و زیباترین زنای دونیا هستن . هر مردی دوست داره این جور زن داشته باشه . خوب این دوتا بهم برسن . چی میشه . دوستم داشت سرش رو تکون می داد و گفت : راست میگی . خیلی شهوتین. من که سیر نمیشم هر روز سکس دارم ولی روز به روز هم تشنه تر میشم . گفتم : من هم هر روز دو بار سکس دارم . بعد دلم رو به دریا زدم گفتم : ببین تا حالا سکس دسته جمعی دیدی ؟ گفتش : اره . گفتم : نظرت چیه ؟ گفتش خوبه ولی یه بدی داره اونم اینه که زنت رو مرد دیگه ای میکنه . اینجاش بده . گفتم : خوب میشه قانونی گذاشت که کسی حق اینکار رو نداره . خوبه . یهو برگشت گفت : مگه ما می خوایم این کار رو بکنیم ؟ . گفتم مگه عیبی داره . بهم نگاه کرد و گفت : تو راضی هستی . گفت : زیاد بدم نمی اد ولی میترسم زنم موافق نباشه . و باعث از بین رفتن زندگیم بشه و چون من اونو دوست دارم نمی خوام از دستش بدم . گفتم این کار با من . باهاش کلی صحبت کردم قرار گذاشتیم نقشه رو کم کم پیاده کنیم . هفته ها و روزها گذاشت . تو روابطمون تاحدی نزدیک شده بودیم که دیگه ما زنامون دیگه تولباس پوشیدن زیاد رعایت نمی کردن . سینه هاشون باز بود . کرست نمی بستند .موقع خم و راست شدنها سینه هاشون کامل دیده می شد . مخصوص زن دوستم زیاد دوست داشت که این کار رو جلوی شوهرش بکنه . موقع نشستن شرت زنم کامل دیده می شد . فیلم های نیمه رو براحتی جلوی هم می دیدیم . خلاصه اوضاع داشت مرتب می شد البته دوماه گذشت . تا اینکه کم کم هر چهارتامون اماده بودیم و می دونستیم که چه چیزی در انتظارمونه . روابط من و زنم بسیار شهوتی شده بود . بعد از رفتن اونا از منزل ما دیگه کامل لخت می شدیم . تا خودمون رو خالی نمی کردیم راحت نمی شدیم . اونام همینطور بودن . اون روز شروع شد ... عصر زنها تازه از باشگاه اومده بودن و من و دوست بیرون بودیم . موقع برگشت برای شام ساندیوچ گرفتیم . اومدیم درخونه . در و باز کرد رفتیم تو . دیدیم خونه ساکته . تعجب کردیم . صدای ارومی داشت از اتاق خواب می اومد . یواش رفتیم نزدیک در اتاق خواب . چی ببینیم خوبه !!! زنها داشتن با هم سکس می کردن . کس همدیگر رو می خوردن . زنامونو لخت پیش هم دیدیم . کیرم داشت راست می شد . مال دوستم هم همینطور . دستش رو گرفتم و بردم نزدیک در بیرون . یواش گفت بیا یهو بریم تو اتاق و دیگه کار رو تموم کنیم . گفتم نه اینجوری حال نمی ده . صبر کن . کمی سروصدا می کنیم بعد اونا دست پاچه میشن نمی تونن لباس بپوشن . اونجوری بهتره . خلاصه با باز و بسته کردن در فهموندیم که اومدیم . در اتاق خواب نیمه باز بود و میشد توش رو دید . یهو اونو با عجله شروع کردن لباس پوشیدن که ما امان ندادیم و رفتیم جلوی اتاق . زنم داشت شرت می پوشید سینه هاش بیرون بود و زنم دوست فقط تونست لباساشو جلوی خودش بگیره . کیرم داشت بلند میشد. ما خندیدیم . اونا گفتن خوب شما که به ما حال ندادین ما داشتیم با خودمون لذت می بردیم . گفتم دوست دارین پیش ما لخت باشین . نگاهی بهم کردن گفتن بشرطی که شما هم لخت بشین . گفتم باشه شما باید ما رو لخت کنید . زنم شرتش رو که تا بالای زانوهاش پوشیده بود پایین داد . زن دوستم هم دستاشو پایین داد . اون پستونهای خوش فرمش رو برامون نشون داد . اونا مثل دوتا عروسک سفید PlayBoy شده بودن . زنم منو داشت لختم می کرد . پیرهن زیرم رو که در اورد با یه شرت موندم که مثل خیمه شده بود البته جلوش از اب اولیه کیرم خیس شده بود . دوستم کاملا لخت شده بود . زنش نشسته بود زمین و کسش دیده نمی شد. داشت کیر شوهرش رو می مالید . زنم شرتم رو پایین داد کیرم افتاد بیرون . زنم داشت اونو لیس می زند . بعداز چند لحظه احساس کردم دارم خالی می شم . به زنم گفتم دارم خالی میشم . زن دوستم گفت راحت باش همین جا بریز زنم هم گفت پس بریز رو پستونام . من هم صورت و پستوناشو و با اب منیم خیس کردم . دوستم داشت اخ واوف می کرد اونم مثل من خالی کرد . زنا شروع کردن همدیگر رو بغل کردن اب منی هایی که به روی هم ریخته شده بودن یه هم می مالیدن . من و دوستم رفتیم و بغلشون کردیم . رو تخت دراز کشیدم . داشتیم زنامونو می مالیدیم . می مکدیم خلاصه محشری اونجا بپا شد بود . هر چهارتاییمون بد جوری عرق کرده بودیم . دوستم داشت کس زیبای زنش رو با کیرش نوازش می کرد. تلمبه های زیبا و محکم و بسیار تحریک کننده ای می زد . من داشتم از نگاه کردن اونا ارضا می شدم . زنم داشت زیر من از لذت می مرد . پستونهای زنا داشتن به زیبایی بالا و پایین می رفتن . زنا داشتن لبای همدیگر رو می مکیدند . صدای سکسی لذت بخشی از اونا می اومد . زنم گفت می خوام بیام بالا . همون جور کیرم تو کسش بود کمرش رو گرفتم و چرخیدم . زنم اومد بالا داشت خودش رو بالا پایین می کرد . یه مدتی اینجوری گذشت . زنم گفت اینبار می خوام از پشت کسم رو صاحب شی . رو دست وپاهاش قرار گرفت . کسش از پشت زده بود بیرون . کیرم با یه فشار کم رفت تو داشت دیگه ابم می اومد . دوست و زنم هم داشتن تموم می کردن . زن دوستم گفت همشو بریز تو کسم . زنم هم گفت تو هم بریز توکسم . خلاصه بعد از چند لحظه چهار نفر سست و بی حال کنار هم لخت دراز کشیده بودن . دو تخت دونفری چهار نفر لخت و عرق کرده کنار هم دراز کشیده بودن. زنا وسط و مردا کنار اونا . دوتا کس سفید از اب منی .پستونای تحریک شده و کبود شده از مکیدن تا اونجا نباشین نمی دونید چقدر ادمو تحریک میکنه . بعد رفتیم حموم . زن دوستم رو من شستم و اون هم زن منو . تو حموم هم کار رو برعکس کردیم . دیگه تو اون لحظه همسر بودن معنی داشت . شده بودیم زن و مرد . خلاصه توی بخار حموم داشتیم یه فیلم واقعی سکسی اجرا می کردیم . زنم داشت زیر کیر دوستم داد می زد و زن دوستم از بس کسش رو با کیرم زده بودم سرخ سرخ شده بود. بعدها گفت تا دو روز حال راه رفتن درست حسابی رو نداشت . اومدیم بیرون . لباس هم نپوشیدم شام رو همونجور لختی خوردیم و تا صبح تو هم بودیم و از اون شب به بعد دیگه کار ما سکس بود و سکس .
.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
 
     
  
 مرد
#48   Posted: 4 Dec 2012 00:44
SexyBoy



ارسالها: 8246
سکس گروهی کیوان مشهدی با سه خانواده اصفهانی

این داستان رو شاید به راحتی باور نکنید اما لااقل با اینکه واقعیته اما بعنوان یه داستان قبولش کنید یه روز به دعوت یکی از دوستام که متاهله به اصفهان رفتم وسط تابستون بود و شب خسته و مونده به اصفهان رسیدم به دوستم زنگ زدم آدرس خیابان آپادانا ....... رو داد که نتونستم پیدا کنم و خودش اومد دنبالم سر راه کلی هم خرید کرده بود و ماشینش پر بود این دوستم تازه ازدواج کرده بود و هنوز بچه نداشتن و همیشه از سکس های مختلفش با همسرش و سکس هائی که با دوستاش جلوی هم انجام میدادن تعریف میکرد جوری که بعضی وقتا از تصور گفته هاش تقریبا ابم میومد و دعوتش رو بیشتر بخاطر دیدن همچین سکسی قبول کردم با ماشین پشت سرش راه افتادم و به منزلش رسیدیم حمید ( همین دوستم ) منو به همسرش معرفی کرد و اون با من دست داد و گفت حمید خیلی از شما تعریف کرده رفتیم تو و گفتم حمید مشروب داری گفت نه از نبود مشروب حالم گرفته شد دید تو همم گفت برات ردیف میکنم و رفت دنبال مشروب تو این مدت نازیلا همسر حمید چندین بار چیزهای مختلفی برای من آورد و روی میز جلوم گذاشت چاک پیرهنش خیلی باز بود و و قتی خم میشد بیشتر سینه اش دیده میشد و چاک بغل دامنش هم تا نزدیکهای باسنش بود دلم نمیومد بهش نگاه کنم چون با حمید خیلی رفیق بودم اما یاد گفته های حمید که افتادم و سکس هائیکه با همین نازیلا کرده بود کیرمو بد جوری شق میکرد آخرش اومد نشست رو مبل کناری منکه دیدم روش بازه گفتم حمید راست میگه که با دو سه خانواده دیگه جلوس هم سکس میکنید گفت آره گفتم باور نمی کنم گفت شماها زیاد سخت میگیرید یه بار حتی دو نفری منو کردن و حمید که کیرش خیلی درازه زن دوستشو کرد و اون روز خیلی حال کردیم حرفهاش ابمو تا سر کیرم آورده بود و کیرم کاملا زده بود بیرون نازی که متوجه شد گفت میخوای آرومش کنم گفتم نه ! گفت باور کن اشکالی نداره ما این مسئله رو حل کردیم و الان هم خیلی لذت میبریم بعضی وقتها حمید چندین دختر رو با خودش میاره و همه میریزیم سر حمید اصلا لذتی بالاتر از سکس همگانی و دست جمعی نیست باید تجربه کنی و کیرمو گرفت که بلافاصله آبم ریخت تو شرتم گفت همین گفتم بابا یه ساعته دارم میترکم گفت اخی و رفتم که لباسهامو عوض کنم وقتی از اتاق اومدم بیرون دیدم حمید هم اومده و مشروب گیرش نیومده نازی هم کنار حمید بود و جوری که نشسته بود شرتش کامل دیده میشد و سینه های درشتش زده بود بیرون از حمید تعجب کردم آخه همچین چیزی تو مرام ما ایرونی ها نیست حمید گفت کیوان تاحالا سکس چند نفری داشتی گفتم آره اما با چند دختر یا بهر حال همه غربیه و دوست بودیم نه فامیل گفت میدونی وقتی یه بار همین نازی رو دو تا از دوستام جلوی خودم از کس کون کردن باور کن لذتی بالاتر از کس کردن و اینها بهم دست داد اصلا وصف کردنی نیست همین طور من داشتم زن یکی از دوستها رو میکردم که اون میگفت حمید جون بکنش دمت گرم جرش بده که من بیشتر دارم حال میکنم اصلا نمی دونی چیه فکر نکن بی غیرتم حالا دوستان بیان و ببینیشون بیشتر تعجب میکنی اون شب خیلی برام صحبت کرد اما اصلا تو قاموس ما نمی رفت شب خوابیدم و چون خوابم نمی برد حمید اومد و گفت بیا اتاق ما رفتم و دیدم نازی لخت لخته و لبه تخت نشسته و حمید لباسشو درآورد و کیر بسیار درازش که پوز منو زده بود افتاد بیرون گفت بیا سکس کنیم من ناراحت نمی شم گفتم نه حمید تو جونم نمیره نازی کسشو با دو انگشت کامل باز کرد و گفت بابا یک ریزه گوشت واسه حال کردنه بیا بابا اصلا هیچی نیست ببین و بیشتر کسشو باز کرد گفتم حمید من رفتم بخوابم گفت اصلا برو بابا به کیرم خوبی به تو نیومده البته به شوخی من رفتم اما دیدن کس نازی یه بار دیگه آبمو آورد صبح رفتیم به گشت و گذار وروز بعد تا عصر فقط مشغول خرید و تفریح بودیم عصر روز سوم حمید گفت امشب چند تا از دوستانم میان دیدنت و البته مشروب هم میارن ساعت 7 عصر زنگ زدن و یک آقا و خانم بسیار سنگین و متشخص و جوان اومدند تو مرد عینکی طبی به چشم داشت بسیار آراسته با ریش تراشیده و سبیلی مرتب و کوتاه موهای رو به بالا با کت و شلواری ذغال سنگی و خانم وقتی مانتوشو درآورد لباس مجلسی کرم رنگ و پوشیده ای با دامن ماکسی بتن داشت خیلی محجوب و موقر نشسته بودن نازیلا اومد تو و مشروبی رو که آورده بودن چید روی میز جلومون و حمید هم همون لحظه اومد نازی گفت راستی بهم معرفی نشدید اشون آقاس مهندس کیر طلا هستند و اشاره به مرد و توضیح داد ایشون کیری قلمی و بسیار زیبا در شورتشون دارند که کس شهلا جون رو صفا میده و مرد بمن گفت خوشبختم مندم مارس که اینا چی میگن اصلا به مرده نمی خورد بعد حمید گفت بابا نازی این کیوان مشهدیه خیلی به این مسائل اشنا نیست ایشون اقای مهندس امیر....... بی غیرت بزرگ عالم هستند و ایشون همسر شون شهلا کس گنده بالاخره امیر صداش دراومد گفت بابا لذارین بنده خدا یک کم باهامون اشنا بشه بعد و رو بمن گفت اقا اینها رو تحویل نگیرین اما حمید لای پای شهلا رو باز کرد و در حالیکه به سختی شورتش را داده بود کنار گفت کیوان جون کس به این گندگی دیدی و واقعا ندیده بودم شاید 12 سانت چاکش بود با لبهای بیرون زده و صورتی سرمو انداختم پائین و گفتم حمید بسه باشه برا موقعیکه خودتون با همید بابا مثلا اینها زنهاتونن دوست دختر که نیستن ؟!!! امیر گفت لذتی بالاتر از این کاری که الان حمید کرد و کس زنمو نشون داد وجود نداره اصلا سکس اینه نه اون چیزی که فکر میکنی و نازی رو رو پاش نشوند و یه لب ازش گرفت و دست کرد تو کسش حمید میگفت حلاله حلالت باشه امیر جون اون کیر قلمیتو بده برات بخوره اصلا کیرت سایز کس زنمه و کیر من سایز کس زن تو تو همین حین زنگ زدن حمید گفت باید جلال و مریم باشن منکه انتظار یه زوج دیگه داشتم یدفعه دیدم دو تا زن مرد اومدن تو و حمید معرفی کرد ایشون جلال برادرمه که 3 سال از من کوچکتره و این همسرش نادیا این یکی مریم دختر دائیمه با شوهر تشنه اش گرهبان گارسیا و واقعا طرف گرهبان گارسیا بود حمید گفت اصلا ما اسم ایشون رو از یاد بردیم و همه حتی تو فامیل به اسم گروهبان گارسیا میشناسنش راستی اسمت چی بود و شوهر مریم گفت اسمم که علی محمده ولی ایدفعه بجای زنت خودتو جر میدم همه خندیدن گروهبان گارسیا مهندس الکترونیک بود و مریم زنش فوق لیسانس مدیریت جلال برادر حمید مدیر عامل شرکت ترانزیتی بود و با کویتی ها کار میکرد نادیا همسرس دبیر شیمی بود امیر مهندس مخابرات بود و همسر اونهم شهلا دبیر زیست شناسی خود حمید مثل من شرکت بازرگانی داشت و نازی ماما بود اینها رو گفتم که فکر نکنید با یه آدمهای بیسواد طرف بودم امل ترینشون خودم بودم همه نشستیم دور میز مشروب مریم گفت آقا کیوان همسر شما کجاست گفتم خونه باباش گفت اه چرا نیوردیش مجلس ما زوجیه گفتم خاک به سر امل و دهاتیه و اهل این مجالس نیست برم مشهد سه طلاقش میکنم نادی گفت ای نه خوب بدبخت دوست نداره من خوم جور مهندس رو میکشم ( منو میگفت ) و امد نزدیک من نشست و مزه کرد دهنم البته با انگشت و چقدر چسبید به جلال گفت من امشب زن این اقام همه خندیدن و جلال گفت ای بابا ما همش میفتیم به زن داداش گارسیا تو کیو میخوای گفت بابا کس نگید وقتی شروع میشه معلوم نیست این کس و کون مال کیه یا این کیر مال کیه ته مشروبه در اومد و نادی رفت رو میز واستاد و گفت قوانین رو یادآوری میکنم که خر بازی درنیارین به زور نه . خشک خشک نه . به خواهش ها و التماسها توجه کنید لباسها رو پاره نکنید 4 نفر به یکی نه آبتون رو ته حلق بقیه خالی نکنید جلال شوهرش گفت بیا پاوین بابا کیر همین کیوان تو قوانینت و دامنشو کشید پائین نادی موند با یه شرت و خودش شرتشم کشید پائین و دور سرش شروع کرد چرخوندن یک کمی برام سخت بود جلال نادی رو هل داد رو من و گرفتمش اون لاغر بود و لگنش رو که رو کیرم بود حس میکردم جلوی پیرهنش رو باز کرد و دستمو گذاشت رو سینه اش مریم بلند شد و کسش چاقشو گرفت جلوی دهنم و لباشو باز کرد و گفت افتتاح میکنی زبونم رو گذاشتم لاش و خودشو محکم چسبوند به صورتم نادی کیرمو درآورده بود و ساک میزد مریم خودشو کشید عقب و دیدم گارسیا و جلال دارن نازی رو میکنن و مریم رفت سراغ کیر امیر شهلا اومد پیشم و نادی رفت سراغ حمید که داشت به گاهیده شدن زنش نگاه میکرد و شدیدا لذت میبرد و بزور میخواست کیر دراز حمید بکنه تو کسش صحنه جالبی بود و تجربه قشنگی یدفعه یکی گفت انگار شما کس میل ندارین دیدم کس گنده شهلا جلو رومه دیگه معطل نکردم خوابوندمش و تا دسته کردم تو کسش گفت مرسی سایز کسمه و شروع کردم به کردنش امیر گفت کیوان جان چطوره منکه هر چی کردم به تهش نرسید تو چی گفتم من تهشو قشنگ حس میکنم نازی اومد و شهلا رو بزور بلند کرد و خودش زیرم خوابید و گفت حلا که میکنی یا بازم تعارف داری دیدم کس و کونش حسابی بازه یه خنده ای بهش کردمو کیرمو یه ضرب کردم تو کونش یه آخی کرد و گفت نه به تعارفت نه به کون کردنت اما تا نزدیکهای ته کیرم راحت میرفت تو میومد بیرون دیدم مریم رو گذاشتن وسط و حمید کرده تو کونش و جلال تو کسش نادی رو امیر داشت از کون میکرد شهلا دوباره اومد سمت من و نازی رو بلند کرد و گفت آبت همش مال منه باید بریزی رو صورت و لبام یادت باشه درست هدف بگیری و کونشو کرد طرف من کردم تو کونش انگار همه بی حسی زده بودن و کونها هم همه باز بود داشت آبم میومد که خودش فهمید و برگشت و همش ریخت رو صورتش نادی تمام هیکلش ابی بود شهلا و مریم هم همینطور و همه با کیر های آویخته ولو بودن و همه نشستن منم که لخت بودم تا چند تا زدم کیرم راست راست شد که ابندفعه نادیا که خیلی با من مهربون بود لم داد روم و شروع کرد ساک زدن و تیکه هم میپروند مثلا گفت شهلا کثافت جنده چی خوردی که کیر این این مزه رو میده شهلا گفت منکه هیچی شاید مزه ان شهلاست امیر گفت ان شهلا که خوش مزه بود من امتحان کردم و همش از این دست شوخی نادیا ابمو آورد و تو دهنش باهاش بازی میکرد بعد همه رو تف کرد رو کس شهلا واقعا که به عمرم کسی به این گندگی ندیده بود روز بعد هم یه سکس طولانی داشتیم که جاذبه اش مثل اولی نبود
.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
 
     
  
 مرد
#49   Posted: 4 Dec 2012 13:54
jems007



ارسالها: 9493
کس کش

سلام .ميخواهم برايتان از خودم وهمسرم داستان بگويم.اسم من آرش است در حدود جهار سال است ازدواج كرده ام.هميشه تنوع در سكس را دوست داشته و دارم. زندگي بدون تنوع هيج مفهومي ندارد. خيلي شبها بعد از سكس با خود فكر ميكردم جرا اينقدر تكرار؟ مگر نه اين است كه سكس براي لذت بردن است؟
ايا اگر ادم از سكس خود لذت نبرد براي جه اين عمل را هر روز تكرار كند؟ در جشمان همسر خود ميخاندم از سكس ما راضي نبوده.او هم حق داشت هر روز تكرار يك مدل مرد.
وقتي به سر كار ميرفتم همش تو اين فكر بودم كه جگونه در سكس تنوع به وجود بياورم؟
تا اينكه يك روز اتفاقي افتاد كه زندگي مرا بسوي شيرين شدن سوق داد.اون روز وقتي من به سر كار رفتم دوستم امير در اتاق بود با كامپيوتر كارميكرد,سلام كردم.با مهرباني جواب سلاممو داد. گفت جطوري ارش جان گفتم مرسي,امير داري جيكار ميكني؟گفت دارم تو سايت اويزون ميگردم. گفتم اويزون جيه؟
برام توضيح داد كه يك سايته سكسيه.برام اهميت نداشت ولي وقتي فهميدم كه در اين سايت داستانهاي سكسي هم هست كنجكاو شدم.ادرس سايتو از امير گرفتم و به كار مشغول شدم.تا وقتي رفتم خونه,يكسر رفتم رو سايت اويزون.جند تا داستان خوندم جالب بودن خوشم اومد.خانومم اومده بود كنارم و با هم داشتيم ميخونديم.تا اينج خيلي عادي بود.تا اينكه به داستان زيباي رسيديم كه زندگي من و مريم رو تغير داد.( پارتي هاي محمود)
داستان رو باهيجان مطالعه كرديم واقعن خيلي شيرين بود.وقتي داستان رو ميخونديم زنم داشت كسشو ميماليد خيلي وقت بود با اين سوزش اينكاررو نكرده بود. گفتم شيرين جه حالي ميكنن بعضيا. گفت ارش بيا ما براي خود يك سكس جند نفري بذاريم تا طعم راستي سكس رو بدونيم.منتظر اين حرف بودم شيرين رو بغل كردم و كفتم جقدر زيباااااا
تصميم گرفتيم جندتا از دوستان رو به اين سكس بارتي دعوت كنيم.كه براي جلسه اول همه مرد بودن فقط شيرين زن بود و يك پسر همجنسباز كه دوست امير بود هم در بين مهمانان بودن.روز پارتي زنم به ارايشگاه رفت از ساعت سه بعداز ظهرتا شش و نيم به خودش مشغول بود.شام مفصلي از رستوران اورده بوديم .مهمانها دانه دانه ميامدند.سعيد,فرهاد.جمشيد سيبيل كلفت,امير دوست عزيزم,الفرد همجنس باز كه يك بوت بسيار گرمه,وخليل كه در بين دوستان به كيركلفت معروفه.وبالاخره نقل مجلس شيرين جونم.
با ورود زنم هلهله أي شد كه نگو همه به طرفش حمله كردن و هي ميبوسيدنش.خليل كه فقط باسناشو ميبوسيد.شيرين به زور از زير دست اين كيرا فرار كرد.و امد پيش من.من بلند داد زدم بابا اروم كسش كه تموم نميشه
امير گفت بابا از غروب تا حالا منتظر شيرين خانوميم تا حالا دو بار جلق زدم.و همه خنديديم. گفتم همه بشينيد زنم براي ما برقصه,همه از اين پيشنهاد شاد شدن.زنم گفت:خسته ميشم ها بعدن نميتونيد منو سير بكنيد.همه قول دادن كه تا زنم سير نشه هيج كسي خونه نره.
زنم از جاش بلند شد وشروع به رقص كرد.وقتي رقصيد كيرم داشت ميتركيد. بيجاره جمشيد فقط هيي كون زنمو جك ميزدو اه وناله ميكرد.هر كس يك پارجه لباس زنموو در اورد تا شورتش موند همه گفتن كه ارش تو شورت زنتو پايين بكش.واي جه لذتي داشت جهار تا كير كلفت منتظر من بودن.اخ خ كيرم داشت ميتركيد.شورتشو در اوردم واي جه بوي خوبي داشت كسش.واي بوي كسش منو مست كرد.شورت زنمو در اوردم و به اسمون پرت كردم فرهاد تو اسمون شرتو گرفت و شروع كرد به بوسيدن شرت .شرت زنمو ميكرد تو دهنش و ميبوسيد.من گفتم كي ميتونه زنمو سير كنه همه داد زدن من. گفتم ميخام امروز كس زنمو گشاد كنيد.ميخام جرش بديد.در يك لحظه شيرين زير جهار تا كير كلفت رفت اخ جه ميكردن توش خليل كير كلفت كس زنمو ليس ميزد.فرهاد داشت پستوناشو ميخورد.و امير داشت به كون زنم انگشت ميزد انگار ميخاست كونشو براي يك كار بزرگ اماده كنه.زنم بي كار نمونده بود داشت كير جمشيد سبيل كلفتو ميخورد.جمعمون جمع بود ولي حيف الفرد نتونست بياد حيف.من داشتم جلق ميزدم .يك لحظه جشم شيرين خورد به من يه جشمك زد و گفت ارش جان مرسي بابت همه جيز مرسي.خيلي عاشقتم شوهر عزيزم وبعد كير جمشيدرو دوباره كرد تو دهنش.

واي جي بسر شيرين جونم اوردن هيج وقت اون روز رو فراموش نميكنم امير اينقدر به كون زنم انگشت زد كه شيرين داد ميزد امير خواهش ميكنم كيرتو بكن توش.خليل وقتي حسابي كس مريمو ليس زد رو تخت دراز كشيد ومريم رفت رو خليل كيرشو اروم اروم كرد تو كسش احساس ميكردم شيرين داره خيلي درد ميكشه جونكه واقعن كير خليل بزرگ بود.به شيرين گفتم ميخي اول بقيه بيان تا يه كم عادت كني. گفت اره بزار خليل اخربياد اخه كيرش خيلي بزركه سوختم كسم داره جر ميخوره.خليل گفت باشه .امد بيرون واي جه كيري داشت اندازه يه نوشابه خانواده بود.فرهاد رفت كيرشو كرد تو كس.خليل هم امد جلو و اونو جمشيد نوبتي كيراشونو ميدادن به زنم كه واسشون ساك بزنه.اميرهم داشت كون مريمو ميگاييد.بعد حسابي كه كيرشو كرد تو كون كيرشو اورد جلوي دهن زنم تا با ساك زدن كير اميرو باك كنه اخه امير كيرش اني شده بود. شيرين گفت امير كيرت بو ميده ولي امير به زور كيرشو كرد تو دهن شيرين و گفت جيزي نيست مزه گوه خودتو بجش. شيرينم همه كير اميرو خوب ساك زد تا باكش كرد.بعد جمشيد اومد عقب وكرد تو كون شيرين منم امدم بيش كس تا ببينم جه جور يك كير ميره تو كون زنم و يك كير تو كسش.داشتم نگاه ميكردم كه فرهاد گفت ارش جان كيرمو دربيار بكن تو كون شيرين. گفتم اخه جمشيد داره كون شيرينو ميگاد. گفت جيزي نيست بذار دوتا كير تو كونش باشه گفتم باشه.كير فرهادو در اوردم وسعي كردم با كير جمشيد يه جوري جاش بدم ولي نميشد واقعن سخت بود. شيرين گفت ارش جيكار ميكني اين كونه غار كه نيست.همه زديم زير خنده .خليل گفت ارش بزار من بكنم تو كون زنت كونش واقعن مثله غار ميشه. گفتم نه بابا بعدن زنم بايد كونشو بيستا بخيه بزنه.خليل گفت اگه شيرين بتوني كير منو دو دقيقه تو كونت تحمل كني يه گردن بند طلا هديه بهت ميدم.من ميدونستم كار غير ممكنيه گفتم حرفشو نزن خليل.ولي شيرين گفت باشه حاضرم ولي بايد گردنبنده كم كم 100 گرم باشه.خليلم قبول كرد . شيرين رفت تو حموم كونشو خوب تو اب گرم شست و حسابي كرم زد خليل بهم نگاه كرد و گفت ارش جان كون زنت باره ميشه ها. شيرين رو كرد به خليل و گفت روتو كم ميكنم كوجولو.....
مسابقه شروع شد كير خليل بلند شده بود واقعن وحشتناك بود.تقريبن 30 سانتي ميشد.فرهاد وجمشيد خليلو تشويق ميكردن منو امير شيرينو.
شيرين رو كرد طرف خليل وبهش كفت:خليل كونتو باره ميكنم و منو امير هورا كشيديم واقعن شيرين شيرزن بود.
شيرين يك نفس عميق كشيد سرشو گذاشت رو زمين وبه حالت سجده كونشو برد بالا.خليل كيرشو كذاشت رو سوراخ كون شيرين و اهسته فشار داد. شيرين داشت لب خودشو گاز ميگرفت ولي ناله يا التماس نكرد.خليل كيرشو اروم اروم تا ته كردتو كون شيرين باورم نميشد شيرين حتى ناله هم نكرد.ولي داشت دردميكشيد صورتش مثل گج سفيدشده بود.خليل بعدازاينكه كيرشو كامل كرد توكون شيرين كيرشو 20 سانتي اورد بيرون ودوباره بايك فشار وحشتناكي به داخل كون شيرين هل داد و شروع به حركت باسن كرد.واي جه وحشتناك بود ادم شاخش در ميومد,واقعن شيرين قابل تحسين بود.انگار يك نوشابه خانواده ميرفت تو كون شيرين ولي شيرين حتى صداش در نميومد.خليل شروع كرد به تند كوبيدن صداي حركت كير خليل تو كون شيرين وجالاب جالاب خوردن تخم خليل به كس شيرين در اتاق طنين افكنده بود.ديگه كم كم شيرين داشت ناله ميكرد وميكفت مامان سوختم.خليل بيشتر وبيشتر ميكوبيد ديگر تنها بنج ثانيه مونده بود 2دقيقه تموم بشه.خليل ميخاست كيرشو دربياره ,فهميد كه شكست خورده ,ولي شيرين داد زد درنيار بكوب دارم حال ميكنم.الان ديكه همه شروع به تشويق شيرين كردند.واقعن تحسين داشت.خليل شروع كرد به بمب زدن خيلي سريع ميكوبيد ديگه همه طرفدار شيرين شدن وزن منو تحسين ميكردن.كم كم خليل لرزيد واب كير خود رو ريخت تو كون زنم.سست شد وافتاد زمين شيرين هم ديگه ناتوان شده بود افتادزمين.ما ديگر قرار گذاشتيم شيرين اذيت نكنيم جونكه واقعن خسته بود بس همه با هم رو سر شيرين وايساديم وجلق زدبم و اب كيرامونو ريختيم رو بدن شيرين.و همه با هم افتاديم زمين رو زمين دراز كشيده بودم باسن شيرين روبروي صورتم بود دستمو بردم طرف كون شيرين واقعن گشاد شده بود.حتى بسته نميشد, شيرين روشو كرد طرفم لبامو بوسيد تو جشام نگاه كرد, وفاداري و تو چشاش ميديدم. گفت آرش تو همه وجود مني..
لوتی جون تولدت مبارک
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#50   Posted: 6 Dec 2012 14:30
jems007



ارسالها: 9493
ضربدری آرش و پسر عموش

من اسمم ارش يه پسرعمو دارم به اسم سعيد من با سعيد خيلي صميمي هستيم از بچگي باهم بزرگ شديم از همون بچگي باهم دودودل بازي ميکرديم يه بارم قرار گذاشتيم وقتي بزرگ شديم زنهاي همديگه رو بکنيم تا اينکه بزرگ شديم.من 24 سالم بود که زن گرفتم يه دختر کرد خشگل و خوش هيکل به اسم فريبا سعيدم 3 ماه بعد ازمن با يه دختر شمالي ازدواج کرد به اسم سوسن اون اوايل خيلي رو زنم تعصب داشتم نميذاشتم کسي بهش نگاه چب بکنه اخه خداييش زن ما خيلي خوش هيکل بود قد بلند کمر باريک با يه کون قمبل و سينه هاي برجسته خيليم حشر من همون هفته اول ابنش کردم و روزي سه بار عين خر ميکردمش اونم خيلي حشر بود منم عاشق ليسيدن کوس و کون زنهام يعني تا اون سوراخ کونشم ميخوردم خلاصه گذشت تا اينکه اين سعيد اقاي ما زن گرفت يه زن سفيد که يخورده ام همچين کونش ميخاريد ديگه وقتي سعيد زن گرفت کار ما شده بود گشت و گذار با زنامون منم که از خدا خواسته چشم همش دنبال کت وکون سوسن بود خيلي دلم ميخواست بکنمش تا جاييکه حاضر بودم سعيد زن من بکنه تا منم سوسن بکنم . خلاصه يه روز من و سعيد نشسته بوديم در سكس با زناي خودمون صحبت ميكرديم كه من يواش يواش حرفو كشوندم به سكس ضربدري كه چجوري زوجها عوض ميشنو باهم سكس ميكنن ديدم نه مث اينكه طرف بدش نمياد كه خودش بعدا اعتراف كرد كه از همون اول دنبال كون قلمبه زن ما بوده و ميخواسته بكنتش خلاصه ما قرار گذاشتيم براي اينكه اين نيت شيطاني رو عملي كنيم بريم شمال دوسه روز بعد بساط چيديمو رفتيم رامسر حدودا ساعت 5 بعد از ظهر بود كه رسيديم و يه ويلاي دربست مشتي گرفتيم.رفتيم تو اتاقامون لباسامون عوض كنيم ماهم از قبل با سعيد قرار گذاشته بوديم كه زنامون راضي كنيم لباساي لختي ببوشن زن من اول يه لباسه استين بلند با يه شلوار گشاد تنش كرد خواست از اتاق بياد بيرون من جلوش گرفتم گفتم اين چيه تنت كردي ادم دچار افسردگي ميشه گفت چي تنم كنم؟؟؟؟؟؟؟منم يه تاب باز داشت با يه شلوار لامباداي تنگ و چسبون كه وقتي تنش ميكرد حسابي كوووووس و كوووووونش ميريخت بيرونو از ساك دراوردم گفتم اينارو تنت كن اول گفت زشته و غيرتت كجا رفته و از اين كوس شعرا خلاصه ما بهر بدبختي بود راضيش كرديم لباسارو تنش كنه و بياد بيرون اولش با خجالت اومد بيرون ولي وقتي وارد سالن شديم ديديم به به اونور چه خبره سوسن خانم با يه شلوارك خيلي كوتاه كه تا زير لامبه هاي كونش بود با يه تاب سكسي با سعيد تو سالن بودن كس قلمبه سوسن قشنگ از تو شلوارك زده بود بيرون تا اين صحنه رو دیدم کیرررررررم راست شد همينجوري كه به كوس سوسن زل زده بودم ديدم فريبا داره چپ چپ نيگام ميكنه يخورده خودمو جمع و جور كردم و رفتيم نشستيم گرم صحبت شديم كه ماهواره يه شوي عربي خيلي قشنگ گذاشت اخه فريبا خيلي قشنگ عربي ميرقصه اقا مام كليد كرديم كه بايد پاشي عربي برقصي سعيدم از خدا خواسته هي اصرار ميكرد بالاخره فريبا قبول كرد پاشد برقصيدن.يخورده كه رقصيد من گفتم اين فايده نداره بايد لباستم مثل رقاصه هاي عرب باشو برو يه شالي چيزي ببند به كمرت رفت تو اتاق شالشو اورد بست به كمرش گفتم اينم فايده نداره بايد شلوارت در بياري؟؟؟؟؟ تا اينو گفتم جا خورد يه نيگا به من كرد گفت هيچ معلوم چي داري ميگي توووووو؟؟؟؟؟؟؟گفتم اخه اينجوري خيلي دهاتي شلوارت دربيار شالتو ببند دور كمرت جاييتم معلوم نميشه سوسنم گفت اره برو دربيار قشنگتره؟؟بالاخره با اصرارما رفت تو اتاق شلوارشو در اورد شالشو يجوري بسته بود كه از يطرف تا زير زانوشو گرفته بود از طرف ديگه گره زده بود كه اين باعث شده بود شرت قرمزش معلوم بشه كه وقتي ميرقصيد خيلي شهوت انگيز ميشد من يه لحظه نگام به كير سعيد افتاد كه از زير شلوار مشخص بود كه راست راست فكر كنم سوسنم فهميده بود سعيد داره كوس و كون فريبا رو ديد ميزنه چون يذره گرفته بود بدبخت نميدونست كه اينا همش نفشس و قرار با كير بنده بگا بره خلاصه فكركنم يه يك ربعي فريبا رقصيد گفت ديگه خسته شدم اومد نشست رو مبل هوا هم یکم شرجي بود حسابي عرق كرده بود گفت من ميرم يه دوش بگيرم سوسن گفت نه اول من ميخوام برم خيلي گرمم منم گفتم اصلا خودم ميرم كه سعيد برگشت گفت دعوا نكنيد همگي با هم ميريم منم گفتم اره فكر خوبيه دوباره زنا يخورده قرقر كردند كه نه زشته و فلان بهمان كه بالاخره با هزار زوري بود خرشون كرديم كه لباس زيرامون در نمياريم و از اين كوس شعرا سعيد كونكش همون بيرون لباساشو دراورد با يه شرت دست زنشو گرفت برد تو حموم ماهم دنبالش رفتيم سعيد پريد تو وان به سوسن گفت لخت شو بيا تو سوسن يه نيگا به ما كرد گفت خجالت ميكشم سعيدم دستشو گرفت كشيدش طرف خودش ماهم ايساده بوديم نگاه ميكرديم گفت خجالت نداره اومد تاپشو در بياره سوسن گفت اخه من كرست نبستم سعيدم گفت او ديگه مشكل خودت به ما ربطي نداره تا تاپ كشيد بالا دوتا هلو افتاد بيرون سينه هاي سيخ و قشنگي داشت كه نوكشم حسابي برجسته شده بود معلوم بود كه حشرش زده بالا سعيد شلوارك سوسن از پاش دراورد سون فقط يه شرت پاش بود يه شرت صورتي كه وقتي رفت زير دوش شرتش خيس شد بلبله هاي قرمز كوسش از زير شرتش نمايان شده بود از پشتم قشنگ لامبه هاش و خط وسط كونش افتاده بود بيرون سعيد يه نيگا به ما كرد گفت بابا شماها كه هنوز لباساتون تنتونه لخت شين بيايد وسط ديگه منم يه چشم گفتم و لباسامو دراوردمو با شرت شدم بعد اومدم سراغ فريبا كه داشت با شهوت كير گنده سعيد كه از زير شرتش زده بود بيرون نيگا ميكرد گفتم مثل اينكه تو نميخواي لخت شي؟؟؟؟؟بعد فورا اومدم تاپش از تنش دراوردم يه كرست قرمز تنش بود كرستشم از تنش دراوردم تا سينه هاي قشنگش بيفته بيرون ولي سينه هاي سوسن درشت تر و قشنگتر بود عوضش خداييش كووووون فريبا يه چيز ديگه بود بعد شال فريبارم باز كردم الان فقط يه شرت تنمون بود سعيد ليف وصابون گرفت دستش به سوسن گفت بيا بشورمت سوسنم رفت جلو سعيد شروع كرد به ليف زدن سوسن اول از بالا تنش شروع كرد اومد پايين تا رسيد به شرتش گفت تو كه همه چيزت ريخته بيرون از زير شرت نپوشيش سنگينتري بعد يهويي شرت سوسن از پاش دراورد سوسن يه جيغي زد و گفت خيلي بيتربيتي بعد يه نيگا بمن كرد ديد من زل زدم به كوسش دستش گذاشت جلو كوسش گفت زشت نگاه نكنننننن؟؟؟؟؟ منم خنديدم گفتم ببخشيد يه لحظه جاخوردم ولي عجب كووووووسي داشت تپل سفيد یکم مو هم نداشت لامسب.سعيد با ليف هي كوس و كون سوسن نوازش ميداد مام اون وسط داشتيم از شق درد ميمرديم بعد سوسن به سعيد گفت حالا كه شرت من دراوردي مال خودتم بايد در بياري سعيد گفت من كه از خدام فورا شرتش كشيد پاييين بعد يه دست به كيرش زد و گفت اخيش داشت خفه ميشد اون تو سوسنم خنديد گفت سعيد خيلي بي حيا شدي من يه نيگا كردم به فريبا ديدم چشاش با ديدن كير سعيد چه برقي داره ميزنه بهش گفتم توهم برو سعيد بشورتت سعيد گفت اره بيا من دلاكيم حرف نداره به سوسن گفتم تو بستت بيا بيرون نوبت فريباس بره زير دوش سوسن اومد پيش من سعيدم دست فريبا رو گرفت بردش تو وان فريبام از خدا خواسته فوري رفت سعيد فريبا رو برد زير دوش ليف برداشت شروع كرد به ليف زدن فريبا بعد گفت فريبا جون شرتت خيلي قشنگ ولي حيف كه بايد درش بيارم شرت فريبا رو كشيد پايين بعد يه دست زد به لامبه هاي كونش گفت ارش عجب هندونه هايي پرورش دادي؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم رسيده رسيدست اماده خوردن بخور كه از دستت ميرههههههه؟؟؟سعيدم ليف برداشت حسابي كوس و كون فريبا رو به بهانه شستن دستمالي كرد من و سوسنم ايساده بوديم نيگاشون ميكرديم بعد من به فريبا گفتم حالا تو سعيد بشور فريبام ليف برداشت شروع كرد بدن سعيد شستن تا رسيد به كيرش با يه دستش تخماي سعيد گرفت با دست ديگش كيرش ميشست من همينجوري كه داشتم نيگاشون ميكردم رومو كردم طرف سوسن ديدم زل زد به من بعد يه خندهاي كرد با چشاش اشاره كرد به شرتم يعني درش بيار منم شرتم كشيدم پايين يه نيگا به كيرم انداخت و چشاش برق زد اونورم نگاه كردم ديدم فريبا هنوز داره كير سعيدو ميماله بهش گفتم اين كير خوراك خوبي داره فريبا از دستش نده يه خندهاي كرد و انگار منتظر بله من بود رو زانو نشست كير سعيد كرد تو دهنش خيلي قشنگ ساك ميزد با يه دستشم تخماشو ميماليد بعد رفت پايين تخماي سعيدو داشت ميمكيد كه من گفتم فريبا جون اگه ميشه بقيشو بيا بيرون از وان بخور منم برم يه ابي به تنم بزنم اونام بلند شدن منم به سوسن گفتم تو نمياي منو بشوري؟سوسن گفت چرا نيام دست سوسن گرفتم اوردمش تو وان ليف برداشت تمام بدن من و شست بعد كير من گرفت تو دستش گفت عجب كير خوش تراشي داري سرش اورد پايين كيرم كرد تو دهنش شروع كرد به ساك زدن اول سر كيرمو حسابي مكيد حسابي كه سرخش كرد كيرم از بالا تا پايين با زبونش ليسيد از پايين كيرم زبونش ميكشيد ميامد بالا ديگه داشتم ديوووووووونه ميشدم بعد رفت سراغ تخمام تا سوراخ كونمم خورد اونورم فريبا قنبل كرده بود سعيدم داشت كسش ميخورد منم هوسي شدم به سوسن گفتم بخوبه پاهاش از هم باز كنه كه كوسش قشنگ بيفته بيرون سوسنم نشست رو لبه وان پاهاش از هم باز كرد بعد موهاي من گرفت كشيد وسط پاهاش ااااااوووووووووووومممممممم به به عجب بويي داشت يه كوس جمع و جور ولي قلمبه كه بلبله هاي كوسش يزره اومده بود بيرون فوري نرفتم سراغ كوسش ميخواستم حسابي ديوونش كنم اروم اروم از كنار كوسش رونش بوساي ريز ميكردم اونم هي سر من هل ميداد طرف كوسش ولي من ولكن نبودم اخرش داد زد بسته ديگه كشتي من بخورش بعد خودش كوسش هل داد تو صورت من گفت زود باش منم اول يه چندتا بوس ريز از كوسش كردم و حمله كردم سوسن يه اهههههههههه كرد و يه نفس راحت كشيد منم تازه رسيده بودم به كوسش مگه ولش ميكردم حسابي كه كوسش مكيدم انگشتم كردم تو كوسش با زبونمم چوچولش نوازش ميدادم بعد دوتا انگشتام كردم تو كوسش ميچروندم كه ديدم سوسن بدنش لرزيد و يه جيغي زد ارضا شد گفت بسته ديگه بيا بكنننننن توشششششششش منم بلند شدم اول چندتا ضربه با كير زدم رو كووووووسش بعد يواش يواش كيرم فرستادم تو كوسش.وااااااااایییییییییی كوووووووس خيلي تنگي نداشت ولي عوضش خيلي داغ بود اروم اروم تكونامو تندتر كردم داشتم شديدا تلمبه ميزدم كه يهو صداي جيغ فريبا اومد فهميدم اونم ارضا شده سعيد خوابيده بود و فريبام از پشت نشسته بود رو كيرش بالا و پايين ميكرد اين صحنه رو كه ديدم حشرم بالا تر زد با شدت بيشتري كوس سوسن خانم بگا دادم.بعد گفتم برگرد قمبل كن برگشت قمبل كرد كوس قلمبش از پشت زد بيرون منم نامردي نكردم تا دستهههههههههههه بهش فرو كردم يخورده كه كردم گفت از كوووووووون بكنننننننننن منم از خدا خواسته اول انگشتم كردم تو كونش تا سوراخش گشاد تر بشه بعد سر كيرم گذاشتم دم سوراخش اروم اروم كيرمو فرستادم تو يخورده نگه داشتم بعد يواش يواش تلمبه زدم.ديگه سوسنم ماهيچه هاي كونش شل تر كرد منم تكونام سريعتر كردم داشتم ميومدم سوسن گفت ابت بريز تو كونم منم ابم ريختم تو كونش همزمان با من سوسنم يه بار ديگه اومد كيرمو دراوردم بيحال افتاديم رو زمين ولي سعيد و فريبا هنوز كارشون تموم نشده بود سعيد از پشت كرده بود تو كوس فريبا و شديدا داشت تكون ميداد كه گفت دارم ميام فريبام بلند شد كيرررررر سعيد گذاشت تو دهنش براش ساك زد تا ابش اومد تمومش خورد اونام ولو شدن بالاخره بلند شديم خودمون شستيم اومديم بيرون ولي جاتون خالي 4 روزي كه اونجا بوديم فقط سكس كرديم.پایان
لوتی جون تولدت مبارک
 
     
  
صفحه  صفحه 5 از 19:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  19  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستان های ضربدری

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA