↓ Advertisement ↓
انجمن لوتی
صفحه  صفحه 105 از 109:  « پیشین  1  ...  104  105  106  107  108  109  پسین »
داستان سکسی ایرانی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

 مرد
#1,041   Posted: 17 Jul 2021 19:38


 1 Star

ارسالها: 1343
من خودم محارم نمیخونم ولی سکس مامان یا محارم با کس دیگه رو دوست دارم از دید پسرش تعریف بشه مثلا پسره مامانش رو ببینه با کس دیگه این مدل سکس خیلی کم تعریف میشه اگه کسی دیده بگه
فـصــــــــل ســـرمـســـــــــــتی رســــــــید و مــــا همــــــان ســـــــرگشــــته ایـــم
 
     
  
↓ Advertisement ↓
 
#1,042   Posted: 19 Jul 2021 04:42

 0 Star

ارسالها: 26
انتقام
پدرم ادم خوبی نبود، انگار تمام لذتش در مخالفت با ما و اذیت کردن ما خلاصه شده بود، با اینکه پول زیادی داشت ولی نمیخواست برای خانواده اش خرج کنه، مثلا حتی یه ماشین لباسشویی نخریده بود و مامان بیچاره ام تا 43 سالگی مجبور بود لباسها رو با دست بشوره. یا برای جهزیه ی خواهرم مامان مجبور شد تنها زمینی که از پدرش بهش ارث رسیده بود رو بفروشه و بابا هیچ کمکی نکرد. یه روز بهمون خبر دادن که ماشین بهش زده و در جا تموم کرده، تنها جمله ای که بین من و مامان رد و بدل شد این بود که من گفتم شاید از مردنش خیری بهمون برسه. وقتی داشتیم خاکش میکردیم، جز یکی از خواهراش کس دیگه ای واسش گریه نکرد. برای حفظ ظاهر هم که شده براش مراسم گرفتیم. روز چهارم بود، حدود ساعت 3 ظهر مامان بهم گفت پاشو بریم سر خاکش. تعجب کرده بودم ولی چیزی نپرسیدم، توی مسیر هم حرفی زده نشد و رسیدیم سر خاک. هوا خیلی گرم بود و کسی اون اطراف نبود. فقط یه خاکسپاری با فاصله ی حدود 50 متر از ما در حال انجام بود. کمی در سکوت ایستادیم و به قبر نگاه کردیم. بعد مامان گفت چادرمو بردار و یجور نگه دار که کسی منو نبینه. چادر سیاهش رو از سرش برداشتم و مثل یه پرده باز کردم، از بالای چادر نگاهش میکردم که ببینم چیکار میکنه. مامان مانتوش رو بالا کشید، دکمه و زیپ شلوارش رو باز کرد، شلوار و شورتشو پایین کشید و روی قبر نشست، یه نگاه به اطراف کردم، هنوز کسی نبود. پشت مامان به من بود و می تونستم کونش رو ببینم، خیلی زود صدای شره ی اب به گوش رسید، مامان داشت رو قبر بابا می شاشید. وقتی تموم شد، مامان بلند شد و شورت و شلوارش رو بالا کشید، زیپ و دکمه اش رو بست و مانتوشو مرتب کرد، بعد چادر رو ازم گرفت و انداخت رو سرش،هنوز کف شاش مامان روی قبر مونده بود، مامان رو به قبر گفت بهت گفته بودم که میام و رو قبرت می شاشم. بهم گفت بریم. سوار ماشین که شدیم بهش گفتم میخوای بگی جریان چی بود یا نه؟ مامان گفت هیچی، قسم خورده بودم که روی قبرش میشاشم، الان هم بهش عمل کردم. دیگه حرفی بینمون رد و بدل نشد. اونروز مامان سرحالتر از روزهای گذشته به تظر میرسید. اونروز وقتی میخواستم بخوابم، تا چشمام رو می بستم تصویر کون مامان میومد جلوی چشمم. به خودم فحش میدادم ولی بازم همون صحنه رو میدیدم. من قبلا هیچوقت به مامان با نظری بدی نگاه نکرده بودم ولی قبلا هم هیچوقت کونش رو ندیده بودم. مامان حدود 160 قد و نزدیک 70 کیلو وزن داره، قسمتی از این اضافه وزن توی شکمش و پهلوهاش و مابقی توی پستونا و کونش جمع شده، پستونای مامان سایز 85 و کونش بزرگ و سفیده. بعد اینکه کارای انحصار وراثت انجام شد و دارایی بابا بهمون رسید اولین کاری که کردیم خریدن یه ماشین لباسشویی و یه ماشین ظرفشویی بود. صبح روز بعد از مراسم چهلم، به مامان گفتم که حاضر شو بریم بیرون. گفت کجا؟ گفتم خرید، گفت نمیخواد عزیزم، من چیزی احتیاج ندارم. گفتم میدونم ، ولی از این به بعد قراره چیزایی که دوست داریم رو بخریم، نه فقط چیزایی که نیاز داریم. بلاخره مامان راضی شد، لباساش رو پوشید و از خونه زدیم بیرون. شروع کردیم به گشتن لباس فروشی ها، هر لباسی که نشونش میدادم مامان بهونه میاورد، مثلا میگفت نه این خیلی تنگه، این خیلی بازه، من که دختر 20 ساله نیستم لباس این رنگی بپوشم. دیگه کلافه شده بودم، با تحکم بهش گفتم بسه دیگه، از این به بعد مرد خونه منم و هرچی من بخرم و بگم باید بپوشی. مامان جا خورد و فقط به نشانه ی تایید سرشو تکون داد. به ارومی بهش گفتم مامان جونم، اینهمه سال لباسای سیاه و تیره و گشاد پوشیدی، ادم وقتی لباسای تورو می بینه دلش میگیره، لباسای رنگ روشن و شاد واسه روحیه ی جفتمون خوبه. مامان لبخندی زد و گفت باشه عزیزم، هر چی تو بگی. اینبار من شروع کردم به انتخاب لباسها، شلوار ها و شلوارک های تنگ با رنگ های شاد و روشن، تاپ های یقه باز و بندی، دامن های نسبتا کوتاه، چندتا هم لباس شب سکسی و کوتاه و چند دست لباس بیرون خوشگل هم براش خریدم. تقریبا تا شب تو فروشگاه ها و مراکز خرید گشتیم و لباس خریدیم. زمانی که پراید ده میلیون بود، حدود یک و نیم میلیون برای لباسای مامان خرج کردم. وقتی از جلوی یه مغازه ی لباس زیر رد میشدیم بهش گفتم اینجارو دیگه من نمیتونم بیام، خودت برو تو و با یه کیسه ی پر برگرد بیرون. اگه کیسه خالی باشه خونه نمیریم هااااا. مامان باز بهانه اورد و من و من کرد، ولی به زور فرستادمش تو. چند دقیقه بعد مامان با دو تا کیسه اومد بیرون، از اندازه ی کیسه ها معلوم بود که به حد کافی خریده واسه همین راه افتادیم. شام رو هم بیرون خوردیم و رفتیم خونه. به مامان گفتم همینجا تو پذیرایی بشین تا بیام. چند تا کیسه زباله ی بزرگ برداشتم و رفتم تو اتاق مامان. کمد لباسش رو باز کردم. مامان اومد تو و گفت محسن چیکار می کنی؟ گفتم دارم واسه لباسای جدیدت جا باز میکنم، مامان گفت نه محسن خودم تمیز می کنم. گفتم اگه به خودت باشه لباسای جدید رو یه جا قایم می کنی و همون لباسای کهنه رو می پوشی، برو بشین وقتی کارم تموم شد صدات می کنم. مامان رفت ولی دم در ایستاد و از همونجا مشغول تماشا شد. تک تک کمد ها و کشوهاشو باز کردم و هرچی لباس کهنه داشت رو توی کیسه ریختم. نوبت به کشوی لباسای زیرش رسید.اونم باز کردم. دونه دونه شورت ها و سوتین هاش رو توی کیسه مینداختم. همشون کهنه و مدل پیرزنی بودن، یه شورت سیاه داشت که از بس پوشیده شده بود، پر از سوراخ و رنگ و رو رفته بود. اونو با دوتا دست به مامان نشون دادم و گفتم چند ساله اینو می پوشی که به این روز افتاده؟ مامان چیزی نگفت و سرشو انداخت پایین. وقتی کشو خالی شد، ته کشو یه نایلون رنگی کوچیک بود. وقتی خالیش کردم یه شورت و سوتین سیاه توری خیلی نازک توش بود. از نایلونش معلوم بود که خیلی وقته اونجاست ولی هنوز مارکش کنده نشده بود و اکبند بود. اونو گذاشتم تو کشو موند و بقیه ی لباساشو برداشتم، بهش گفتم حالا با سلیقه ی خودت لباسای تازه رو بچین تو کمد. وقتی از کنارش رد میشدم، چشمم به بلوز ضخیم کهنه ای افتاد که تنش بود. بهش گفتم لباسایی که تنته رو هم در بیار که بندازم بیرون. گفت باشه، گفتم مامان همشو میگما. گفت باشه. لباسای جدیدش رو هم گذاشتم تو اتاق و اومدم بیرون و درو بستم. حدود نیم ساعت بعد مامان از اتاق اومد بیرون. یه شلوار قرمز بلند ولی تنگ به همراه یه تاپ بندی سیاه تنش بود و بندهای سوتینش هم معلوم بود، مامان یه چند تیکه لباس تو دستش داشت، اومد جلو و دادشون بهم. وقتی برگشت، نگاهم بی اختیار رفت روی کون بزرگش، شلوار اطراف کونش کشیده و نازک شده بود و سایه ی شورت سیاهش رو هم میشد تشخیض داد. وقتی لباساشو زیر و رو کردم که ببینم چیزی از قلم ننداخته، یه شورت نارنجی افتاد زمین، یه سوتین سبز هم لای بلوزش بود. وقتی شورت رو از زمین برداشتم دیدم هنوز گرمه و معلوم بود که تازه درش اورده. گذاشتمشون توی یه کیسه. به مامان گفتم ببین حداقل بیست سال جوونتر به نظر می رسی. مامان یه لبخند با خجالت زد و گفت خودتو مسخره کن. گفتم به جون خودم راست میگم. اصلا خیلی تغییر کردی، خیلی بهت میاد، مامان گفت مرسی عزیزم. کمی با هم در مورد زندگی اینده امون حرف زدیم و بعد رفتیم تو اتاق خودمون تا بخوابیم. کمی تو تخت دراز کشیدم، ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم، بلند شدم و به ارومی رفتم بیرون و شورتی که مامان تازه دراورده بود رو از تو کیسه برداشتم و با خودم بردم تو اتاق. کیرمو دراوردم و دراز کشیدم، شورت مامان رو روی صورتم گذاشتم و شروع کردم به جق زدن. بوش خیلی خوب بود و بدجوری حشریم کرد. وقتی ابم داشت میومد همه رو روی شورتش ریختم. شورت رو زیر تختم قایم کردم و خوابیدم. روز بعد لباسای کهنه اش رو انداختم بیرون و فقط اون شورت نارنجی رو نگه داشتم. مامان به پوشیدن اون لباسای تنگ و باز عادت کرده بود، ولی من نمی تونستم عادت کنم و هر بار با دیدنش تو اون لباسا حشری می شدم. خواهرم هم که بهمون سر میزد از دیدن مامان تو اون لباسای خوشرنگ و جدید خوشحال میشد و از مامان کلی تعریف میکرد و از من هم تشکر میکرد که باعث تغییر روحیه ی مامان شدم. بعضی شبا تو اتاقم جق میزدم و ابمو توی همون شورت می ریختم. بعد از چند بار، شورت مثل تخته سفت شده بود. یه شب به خودم گفتم اینبار هم ابمو توش می ریزم و فردا میندازمش دور. وقتی شورت رو از زیر تخت دراوردم، از تعجب ماتم برد. شورت کاملا شسته شده بود و حتی بوی نرم کننده هم میداد. گیج شده بودم. مامان شورتشو که پر از اب منی من بود از زیر تختم پیدا کرده بود، تمیز شسته بودش و دوباره گذاشته بود سر جاش؟ با خودم فکر کردم که حتما میخواد فردا به روم بیاره حالمو بگیره. با همین فکر ترس وجودمو گرفت و کیرم خوابید. اینبار شورت رو توی کمدم زیر لباسا قایم کردم و تصمیم گرفتم اگه چیزی گفت کلا منکر بشم. روز بعد به سختی می تونستم تو چشمای مامان نگاه کنم ولی مامان خیلی عادی رفتار می کرد و هیچی نگفت. وقتی بعد از دو روز هیچ خبری نشد دیگه ترسم ریخت. مامان هنوز از لباسای جدید،ضخیمترین و پوشیده ترین هاش رو انتخاب میکرد و می پوشید ولی لباسا انقدر تنگ بودن که کون و پستوناشو به خوبی نشون بدن و سوژه ی جق واسم فراهم کنن. اون موقع هنوز پیش دانشگاهی بودم و صبح ها باید میرفتم مدرسه. اونروز صبح وقتی مامان واسه مدرسه بیدارم کرد، یه شلوارک تنگ سفید پاش بود که شورت قرمزش به خوبی از زیرش دیده میشد، یقه ی تاپ صورتیش هم به قدری باز بود که نصف پستونای سفید و بزرگش دیده میشد. کیرم تازه وقتی از خونه بیرون اومدم خوابید. تو کلاس همش فکرم پیش کون مامان بود. وقتی برگشتم خونه، یه اتفاق عجیب افتاده بود. مامان با همون لباسا جلوی گاز وایساده بود و نهار رو اماده میکرد ولی به جای شورت قرمز، یه شورت سیاه تنش بود. یعنی چه اتفاقی افتاده بود که مامان مجبور شده بود فقط شورتش رو عوض کنه؟ تا شب همش فکرم درگیر این قضیه بود، شب وقتی دستمو بردم زیر تخت تا شورت مامان رو بردارم، به جای شورت نارنجی، یه شورت سیاه تو دستم دیدم. اول فکر کردم اشتباه دیدم ولی وقتی چراغ رو روشن کردم مطمئن شدم که شورت سیاهه. شورت رو پشت و رو کردم و جلوش یه لکه دیدم، لکه ای که از ترشحات کوس مامان ایجاد شده بود. نشستم رو تخت و به اتفاقات این چند وقت فکر کردم. پایین کشیدن شلوار و شورتش سر قبر رو میشد به حساب عصبانیت از بابا گذاشت، ولی شستن شورت پر از اب کیر و گذاشتنش سر جاش، و حالا گذاشتن یه شورت جدید زیر تختم با توجه به اینکه قطعا میدونست باهاشون چیکار می کنم چه معنی ای میتونست داشته باشه؟ ایا مامان فقط با این شیطنت کوچیک تفریح می کرد یا میخواست به یه چیز جدی تر تبدیل بشه؟ باید ته و توی قضیه رو در میاوردم. حواسم بیشتر به مامان جمع شده بود و حرکاتش رو زیر نظر داشتم. با کمی دقت میشد فهمید که مامان هم منو زیر نظر داره، مخصوصا وقتی لباس جدید می پوشید، عکس العمل منو ارزیابی می کرد و وقتی میدید که لباسش توجه منو جلب کرده، اون لباس رو برای مدت طولانی تر می پوشید. مثل همون شلوارک سفید و نازک که یک هفته تمام پوشیدش. اونروز وقتی از مدرسه اومدم، دیدم مامان برای اولین بار یه لباس شب کوتاه ابی پوشیده که دامنش تا وسط رونش پایین اومده بود و یه جوراب شلواری رنگ پا هم پاش بود. رفتم کنارش، مامان داشت سیب زمینی سرخ میکرد. دستمو انداختم رو شونه اش و صورتشو بوسیدم، مامان هم زود صورتشو برگردوند تا منو ببوسه قبل از اینکه بتونم صورتمو برگردوندم و لبامون به هم چسبید، یه بوس کوتاه بود ولی بدجوری چسبید. مامان هم اصلا به روی خودش نیاورد و به کارش ادامه داد. رفتم و لباسامو عوض کردم، وقتی برگشتم دیدم مامان بدون اینکه زانوهاشو خم کنه، دولا شده تا ازکابینت چیزی برداره، دامن لباس بالا رفته بود و میتونستم شورت فسفری رنگ مامان رو از زیر جوراب شلواریش ببینم که کوس قلنبه اش رو پوشونده، باقی شورت هم لای لپهای کونش قایم شده بود، نصف کون گوشتی مامان هم معلوم بود. چند ثانیه بعد مامان ایستاد و دامنش هم پایین اومد. کیرم شق شده بود، وقتی داشتم کیرمو به یه موقعیت بهتر جابجا میکردم مامان سرشو چرخوند و دید. وقتی روبروی هم نشستیم و مشغول خوردن ناهار شدیم تازه دیدم که مامان سوتین نبسته و برجستگی نوک پستوناش از روی لباس معلومه. نهار رو که خوردیم، مامان روی کاناپه نشست و منم رو مبل تکی نشستم و مشغول تماشای تلوزیون شدیم، مامان یه پاشو روی اونیکی انداخت که باعث شد دامن لباسش بالا بره و تمام رون گوشتیش معلوم بشه، مامان با عوض کردن پاهاش داشت هیپنوتیزمم می کرد. نیم ساعت بعد مامان کامل روی کاناپه دراز کشید و سرشو رو دسته ی کاناپه گذاشت، پاهاش سمت من بود و سرش طرف دیگه. مامان یه زانوشو خم کرد و بالا اورد و پای دیگه اش رو انداخت روش. یه نمای کامل از کوس و کونش رو که با شورت و جوراب شلواری پوشیده شده بود رو بهم نشون میداد. بی اختیار دستم رفته بود رو کیرم و درحالی که به لای پای مامان زل زده بودم داشتم می مالیدمش. یه لحظه به صورت مامان نگاه کردم و دیدم که سریع نگاهش رو ازم دزدید و برگردوند سمت تلوزیون. دیگه نمیتونستم تحمل کنم، اگه اونجا می موندم جلوی مامان خودمو خراب میکردم و نمیخواستم این اتفاق بیفته. بلند شدم و رفتم تو اتاقم. تا شب صبر کردم و قبل از خواب جق زدم و ابمو تو شورت سیاه مامان ریختم. یه فکری به سرم زد. صبخ قبل از رفتن به مدرسه کامپیوترمو روشن کردم و وب کم رو به طرف تخت تنظیم کردم و تو حالت ضبط گذاشتم. مانیتور رو هم خاموش کردم که اگه یه موقع مامان اومد تو اتاقم متوجه نشه. وقتی از مدرسه برگشتم به مامان سلام دادم و زود رفتم تو اتاقم و درو بستم. نشستم پشت سیستم و مشغول تماشای فیلم ضبط شده کردم، تند تند فیلم رو جلو میزدم، چهار ساعت از فیلم گذشته بود و خبری نشده بود، با خودم گفتم احتمالا نیومده دیگه، با این حال نیم ساعت فیلم رو جلو زدم و اونموقع بود که دیدم مامان وارد اتاقم شد. یعنی درست نیم ساعت قبل از برگشتنم به خونه. یدفعه ضربان قلبم بالا رفت و دهنم خشک شد. مامان مستقیم رفت سراغ تختم، خم شد و شورتشو از جایی که قایمش میکردم برداشت. اول همه جای شورت رو بررسی کرد، بعد گرفتش جلوی صورتش و بوش کرد. مامان رفت رو تختم و به پشت دراز کشید، دامن لباسش رو بالا کشید، دست راستش رو برد توی شورتش و با دست چپ اونیکی شورت رو جلوی دماغش نگه داشت. باورم نمیشد که فقط چند دقیقه قبل مامان روی تختم بود و داشت خودارضایی میکرد. مامان پاهاشو از هم باز کرده بود و داشت کوسشو میمالید، سرشو مدام به اینطرف و اونطرف میگردوند ، کونشو بلند می کرد و کمرشو تکون میداد، چند دقیقه بعد شروع کرد به لرزیدن و بعد بیحال افتاد رو تخت. حیف که میکروفن نداشتم تا صداشو هم ضبط کنم. دو سه دقیقه بعد مامان کونشو از رو تخت بلند کرد، انگشتاشو زیر کش شورت و جوراب شلواری قلاب کرد و کشیدشون پایین، بعد کونشو گذاشت رو تخت و پاهاشو بلند کرد و کامل درشون اورد. با اینکه کیفیت وبکم کم بود و فاصله هم تقریبا زیاد بود ولی بازم می تونستم کوس تپل مامان رو ببینم که موهای کم پشت سیاه رنگ داره. ولی لبای گوشتی کوسش کاملا سفید بود. مامان از تخت پایین اومد. تو اون لحظه تونستم کون بزرگ وسفیدش رو هم ببینم. مامان خم شد و شورت فسفری رنگ رو گذاشت زیر تختم، بعد لبه ی تختم نشست و جوراب شلواری رو پوشید. ایستاد و جوراب شلواری رو کاملا بالا کشید، بعد شورت سیاه رو برداشت، تخت رو دوباره مرتب کرد و از اتاق بیرون رفت. فیلم رو سیو کردم و رفتم کنار تخت، شورت مامان رو برداشتم و نگاه کردم، قسمت جلوی شورت با یه مایع بیرنگ غلیظ و لزج خیس بود. ادامه دارد
 
     
  
 مرد
#1,043   Posted: 19 Jul 2021 17:32

 0 Star

ارسالها: 7
sinatra
عزیز دل
واس داستانت ارزش قائل شو لطفا یه تاپیک ایجاد کن ، تا ما هم راحت تر بفهمیم کی قسمت جدید میاد
تشکر
داستانتم خوبه
❤️
 
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
 مرد
#1,044   Posted: 19 Jul 2021 17:32

 0 Star

ارسالها: 8
sinatra
عالی بود
فقط یکم غمگین و تلخ بود
امیدوارم قسمتهای بعدی شاد و سکسی ادامه پیدا کنه
 
     
  
 مرد
#1,045   Posted: 19 Jul 2021 17:32

 0 Star

ارسالها: 8
sinatra
مثل همیشه عالی بود سیناترای عزیز
فقط مامان شکوفه رو هم ادامه بده
به خصوص با مردهای دیگه و پسرش
 
     
  
 مرد
#1,046   Posted: 20 Jul 2021 13:07

 0 Star

ارسالها: 12
sinatra
جووون
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#1,047   Posted: 20 Jul 2021 13:41


 0 Star

ارسالها: 12
شاید این داستانهای محارم رو بخونید و فکر کنید که محاله سکس با محارم انجام بشه . ولی باید بگم من خودم 2 تا از دوستام به شدت عاشق این هستند که با برادراشون سکس کنن به حق که برادراشون خوشگلن و خوش هیکل . سمیرا دوستم که میگه من بخاطر داداشم روزی 2 بار خودارضایی میکنم بسکه تو کفشم و مژده اون یکی دوستمم که روابط نزدیکی با داداشش داره یعنی خیلیی باهم دوستن و میگه هرزگاهی که خیلیی باهم صمیمی میشیم میبوسمش و بغلش میکنم و خودمو بهش میمالم . واقعا این چنین روابطی وجود دارن . من خودم به شخصه دوس دارم تو یکی از سکسام با شوهرم خواهر شوهرمم باشه ولی خب نمیشه شوهرمم خیلی غیرتیه ولی من همیشه خواهرشو دستمالی میکنم
 
     
  
 
#1,048   Posted: 20 Jul 2021 13:42

 0 Star

ارسالها: 11
sinatra
من به نوبه خودم با نظر دوستان مخالفم
فک کنم تو داستان مامان شکوفه پای هیچ مرد دیگه ای نباید بیاد وسط
شما ادامه دادی و کار خوبی کردی،
ولی من فک کردم حیفه و هر کدوم از این سوژه‌ها، میتونن یه داستان جداگونه باشن
ولی حالا که ادامه دادی منتظر قسمتای بعدیش هستیم
مرسی که وقت میذاری و مینویسی
 
     
  
 مرد
#1,049   Posted: 20 Jul 2021 13:42

 0 Star

ارسالها: 10
سلام اسم مانی هستش میخوام داستان سکسم با خواهره خوبم رو واستون تعریف کنم
این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به سال ۹۱ من ۴تا خواهر دارم باپدر و مادرم فقط این خواهرم ازدواج نکرده که میخوام داستان سکسم باهشو براتون بگم بقیشون ازدواج کردن
من اون موقع که این سکس واسم میش اومد من ۱۹سالم بود ولی خوب قدم ۱۷۵و وزنمم۷۱کیلو بود و چون هم جودو کار میکردم و باشگاه میرفتم استیل به نظر خودم عالی بود خواهرمم که ده سال از خودم بزرگتر بود یه استیل نازی داشت که حد نداشت چون اونم ورزشکار بود اندام عروسکی داشت سینه هایی درشت و خوش فرم خوشکل باسایز ۸۵ ویه کون درشت وناز منو خواهرم خیلی باهم دعوا داشتیمو دعوای منو خواهرم تو فامیل معروف بود راستی نگفتم اسم خواهرم آرزو هستش آرزو تو خونه خیلی راحت میگشت اکثران با یه تاپ و شلوارک تنگ که وقتی میپوشید عینه دکل ایرانسل مانی کوچولو(کیرم) سرافراز سرشو میاورد بالا خلاصه زیاد رابطمون باهم خوب نبود تا یه شب که نشتگسته بودیم داشتیم برنامه نود رو نگاه میکردیم زمستون بود و هوا سرد خواهرم اومد جا پهن کرد جلو تلویزیون و من متکی اوردم انداختم جفتشو مشغول تماشا کردن تلویزیون بودیم منم سردم شد وحال نداشتم برم پتو بیارم به آرزو گفتم یکم پتو بده بندازم رو سردم شد اونم با اکراه قبول کرد
ولی جون پتو کوچیک بود هی از روم ورداشته میشد تا مجبور شدم بهش نزدیکتر شم جوری که پاهام باپاهاش جفت شده بود با این از اندامش تعریف کردم ولی هیچ موقع فکر سکس باخواهرم آرزو به سرم نزده بود مامان و بابامم که تو اتاق خودشون خواب ولی فک کنم درحال فوضولی بودن دید نداشتن به ما،هنینطور که داشتیم تلویزیون تماشا میکردیم حس گرما بدنم و بدن آرزو فکر سکس با آرزو رو تو ذهنم جرقه زد حالا ما با هم عین کارد و پنیر فکر این که چطور بهش بفهمونم به مرز جنون بردم چون خیلی سخت بود خلاصه تو همون حال بودیم که یه هو آرزو دوتا پاشو بلند کرد و انداخ سر پام جودری که رونش رویه کیرم افتاد و منم کیرم سفت شده بود که یه هو دیدم آرزو حس کرد چی شده برگشت یه نگاه شیطنت آمیز کرد و پاشو دوباره فشار داد که منم هیچی نگفتم و دیگه گرفتیم خوابیدیم فرداش آرزو واسه مسابقات رفت شهرستان و مادرم و بابام واسه یه کاری رفته بودن شهرستان خونه یکی از خواهرام که بعد فهمیدم مشکل اداری بود خلاصه یه شب خونه کسی نبود و بساط مشروب و جور کردم و نشستم یه شیشه ابسلوت که گرفته بودم رو تانصف خوردم اینو بگم من فقط تنهایی نشروب میخورم تو خونمون تو اطاقم بابام و مامانمم مییدونن و استقبال هم میکنن چون اینجور از لحاظ آبرویه خانوادگیمون بهتره که باسکس با خواهرم خاره آبررو گاییدم خلاصه مشروبم مو خوردمو سیگارمم کشیدم و زنگ زدم دوستام اومدن و یه ps زدیم و شب شد و همه رفتن منم خوابیدم صبح با سر و صدایه آرزو از خواب بیدار شدم که شانس خوب من اون روز برنده شده بود و خوشحال ومنم توکونم عروسی که گفتم بهترین موقعیته بلند شدم و سلام و احوال پرسی که تو عین ناباوری پرید بغلموو بوسیدم و اینکه برنده شدم و منم فرستو غنیمت شمردم و صفت بغلش کردم و با دوتا دستام بلند کردم و چرخوندمش یه و لباشو بوسیدم که انقدر خوشحال بود همداهنیم کرد تازه یه یه دیقیقه داشتیم لب میزدیم به هم دیگه و به خودش اومد سری خودشو جمع کرد خلاصه تو این فکرا بودم که چجور بکنمش امروزم کسی نبود خونه تافردا که بابا مامانم بیان که ظهر شده بود آرزو اومد صدام زد که بیا ناهار بخوریم گفتم که چون دوتامون ورزش میکنیم برنامه غذایی داریم و طبق برنامه غذایی مصرف میکنیم ناهار رو خوردیم و کمکش میز ناهار خوری و ظرفهای غذارو جمع جور کردم و بردم بزارم تو اشمز خونه که خم شد یه چیزی ورداره از تو کابینت پایین منم حواسم اصلان نبود که یهو کیرم دقیقا رفت لادرز کونش که انقدم برخوردمون صفت بود که تعادش ازدست داد اومدم گرفتم که نیوفته سینشو بادسته چپم گرفتم عصبانی شد کلی بد وبیراه گفتو رف تو اتاقش درم بستیه یه ساعتی گذشت رفتم پیشش که ازدلش در بیارم صحنه که دیدم خشکم زد یه تاپ سفید بایه شلوارک صورتی پوشیدع بود که نصف سینه هاش افتاده بودن اززیر اون سوتین قرمزش و اون شرت قرمزش که تا به خودم اومدم دیدم داره میگه هووی باتوام به چی نگاه میکنی که بامنگی و گیجی بهش گفتم واسه تو آشپز خونه که اون اتفاق افتاد اومد معذرت خواهی که گفت به شرط که بیای ماساژم بدی من تو کل فامیلمون بهترین ناساژرم یعنی جوری که طرف رو ماساژ میدم اول خوابش نیبره بعد که از خواب بیدارشد حال میکنه از سرحال بودن ولی نفرت دارم کسی بگه بیا ماساژم بده ولی چون خودم دنبال یه فرصت بودم تا به بدن آرزو برسم با یکم مکس و فیلم بازی کردن که ناراضی ام قبول کردم خودمم تو خونه باشلوارک و رکابی میگردم رکابیمو در اوردم و اونم دمر دراز کشید رو تخت و شرو کردم به ماساژ دادنش که به بهش گفتم تاپتو در بیا تا راحت ماساژ بدم و اولش قبول نکرد و با کلی چرت پرت گفتن مخش روزدم تا تاپشو در اورد وای چی بود تاحالا بدنشو از نزدیک ندیده بودم سفید مثل برف سفت و خوش فرم و از کمر باریک که با دیدن اینا مانی کوچولو سرافراز سرشو بلند کرد اینم بگم آقا مانی کوچولو ۲۴سانته و قطرشم یه چیزی حول و حوش ۳سانتی هس وو باسفت شدنش و افتادنش سر کمر آرزو آرزو متوجه شد ولی چیزی نگفت و ادامه دادمو اون بدن خوشکل و عروسک خواهرمو داشتم ماساژ میدادم که رفتم سرااغ پایین تنه کهمن عاشقشم مخصوصا ماهیچه پشت پایه دختر که عاشق اونام ودوس دخترامم اینو میدونن اومدم سمت پاهاش ماساژ دادم به قسمت پشت رونش که رسیدم یه آخی گفت و گفت که ضربه خورده درد میکنه منم که از خدا خواسته روغن زیتون رو پیشنهاد کردم که قبول کرد سریع رفتم و از تو کابینت روغن زیتون رو ورداشتم اومدم که بیام داخل بادیدن صحنه دراورده بودن شوارک آرزو کیرم داشت منفجر میشد خودشم دراز کشده بود وقتی متوجه حضورم شو اینکه شلوارکشو دوس داره نمیخواد خراب بشه رو بهانه کرد و حالا لخت بایه سوتیون و یه شرت قرمز که بااون نور به موقعی که از پنجره به بدنش افتاده بود زیبایی استایلشو هزار برابر کرده بود منم که این صحنه رو دیدم حسابی داغ کردمو بهش گفتم سوتیون و شرتت رو دربیا تا کل بدنتو باروغن زیتون ماساژ بدم اونم که روشکم خوابیده بود شرتشو در اورد درحین دراوردن کس خوشکل و خوش فرمش مشخص شد که دیگه داشتم میترکیدم ولی وقتش نبود کنترل کردم خودمو و گفت سوتیونو کمکم کن باز کنم کمکش کردمو قلابشو آزاد کردمو درو ارد منم شلوارکمو درآوردم و با شرت رفتم بالاسرش رو تخت که دیدم با صدایی پر از شهوت گفت آروم فقط دردم میگیره که منم باشنیدن این جمله یه چشم باصدای شهوتی بهش گفتم و شروع کردم از پاهاش روغن ریختن و ماساژ دادن همین طور که ماساژ میدادم از عمد بین پاهاش دستمو میکشیدم که احساس شهوتشو حس میکردم به کونش که رسیدم روغن رو ریختم و شروع کردم بالمبه های کونش ور رفتن که اه و نالش بلند شد منم به خودم جرات دادم دست کشیدم لا درز کونش وتا رسیدم به کسش که یهو خودشو جمع کرد منم دستمو کشیدم که دراومد باصدای شهوتی گفت مااااانننییییی چه میکنی که رفتم آروم در گوشش گفتم هیچی یکم رغن ریختم تا ماساژ بدم اونم باصدای پر شهوت گفت باشه فقط زود باش شروع کردم به بازی کردن لا درز کونش و دستم یبردم رو کسش میکشیدم که هم اون جرات پیدا کرده بود بلند بلند آخ و اوخ کنه هم من جرات کردم باکسش ور برم همینطور که داشتم ور میرفتم اون آه اوف اوخ میکرد دیگه وقتش شده بود بلند شدم شرتمو دراودم و حالا دوتامون لخت مادر زاد وبدن سفید و خشکل و خوش فرم خواهرم جلوم و منم رفتم نشستم رو کونش و شروع کردم ماساژ دادن کمرش باروغن که تو حین جابه جایی کیرمم بیکار نبود و بوسه میزد رو لمبه ها ولا درزو کمر خواهرم تو همین حال بودیم بهش گفتم برگرد که گفت نه همون جا کارتو بکن منم که از خدا خواسته برگشتم سراغ لبه هاش و بازی کزدن باکسش که دیگه آرزو کیرمو گرفتو بلند شد کشوندمش سمتم وشرع کرد به ساک زدن جوری ساک میزد که انگار میخواست آبم از تو کمرم مک بزن بیرون انقد عالی ساک میزد صدا آه و نالم اتاقو ورداشته بود که بعدان فهمیدم واسه پسر یکی از آشناهامون که باهم یه مدت نامزد بودن بعد نتونستون باهم کنار بیان حساب ساک میزده و یا گرفته حالا نوبت من بود منم اول شروع کردم ازلباش و گردن به خوردنش صدای شهوتیش که میگفت بر پایین برو پایین دیونم میکرد وبعد نوبت سینه هاش که خوردنشون مثل خوردن انار ساوه حال میداد و میکردم تو دهنمو و نکشونو گاز کوچیک میگرفتم و با دست راست با اون یکی سینش ورمیرفتم و اه اه کنان ناله میکردو سرموم فشار میداد تو سینه هاش بعدش خوردن و لیسیدن شکمش و کل بدنش و حالا نوبت کسش بود که مثل گل تمزگیز و خوشکل و دست نخورده شروع کردم خوردن کسش که دیدم داره آه و نالش بلندتر میشه و آاااااااااخ اوووووووف میکنه که شروع کرد به ارضا شدن بیحال شده بود و میگفتم جون داداشم جونم عشقم و لبتشو یوسیدم ویکم لاهاش محبت کردمو میبوسیدمشو لب میزدیم به همو تا یکم سرحال شد و حالا نوبت کردن اون کون خوشکلش بود که بهش گفتم برگرد دارزش کردم سر تخت و هولشو ورداشتم گذاشتم زیر کمشو یکم روغن مالیدم به کیرم و کون آرزو و با انگشتم شروع کردم با سوراخش ور رفتن و انگشتم کردم داخل که صدای آخ واوخش بلند شد و منم سریعتر کردم کارمو کمکم انگشت دو م و سوم تا به اندازه سر کلاهک کیرم باز شه و هی میگفت بکن کونم دادشم بکن اووووف بکن دیگه کیرتو بکن تو کنم کونمو جر بده داداشم عشقم ومنم حشری تر شدم و سرکیرم و با سوراخ کونش تنظیم کردم وبایکم اذیت شدن سر کیرم که همراه با آخ و اوخ آرزو بود رفت داخل که آ زو یه جیغ بلند کشید یکم مکس کردم و آروم آروم داشت کیریم میرفت داخل کون تنگ خواهرم که آرزویه هر مردی بود و یکم که گذشت کیر۲۴سانتیم تانصف و با روغن و آخ اوخ و اوف داد ارزد که خیلی سعی کردم دردش نگیره رفت تو بهش گفتم یکم صبر میکنم تا دردت بخوابه که گفت ن بکن تا ته توکونم کیرتو تا ته بکن داخل جرم بده منم با حرفاش حشری شدم و بایه حل دادن کیرمو تا ته کردم تو کونش که جیغ و دادش همراه باشهوت زد بالا و منم حشری تر تلبه میزدم و کمکم داشت آخ آخش تبدیل به اوووف اهههه اههه میشد یه بیست دیقه ای با فشار با کلی پزیشن تلمبه میزدم تو کونش تا داشتم ارضا نیَدم که بهش گفتم چیکارش کنم گفت بریزش تو کونم و همشوشو خالی کردم تو کونش که کلی قربون صدقه هم رفتیم و ازهم دل و قلوه گرفتیم پاشدیم بریم حموم که رباز تو حموم بادیدن کف رو بدنش دوباره مانی کوچولو سرافراز بلند شد و ویه دست ۱۵دیقه ای تو حمام کردمش م بیحال زدیم بیرون الان ۷سال از اون ماجرا میگذره منو آرزو هرموقع دلمون بخواد هرجا باهم سکس میکنیم ولی پردشو نزدم سعی هم ندارم بزنم منتظر نظراتتون واسه اشتیاق پیداکردنم واسه بقیه ماجراهمون هستم
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
#1,050   Posted: 20 Jul 2021 15:53

 0 Star

ارسالها: 26
سلام خدمت دوستان عزیز،
اول یه توضیح در مورد داستانها عرض کنم
انتقام یه داستان دو قسمتی و کوتاه هستش که امیدوارم خیلی زود بتونم قسمت دوم رو هم کامل کنم، این داستان یه میان برنامه اس تا بتونم بیشتر روی داستان مامان شکوفه فکر کنم
نیمفو هم داستان بلند و جالبی بود که فکر می کردم بتونم ادامه بدمش ولی با توجه به تقاضایی که برای ادامه ی مامان شکوفه ایجاد شد حداقل تا زمانی که مامان شکوفه تموم نشده فکر نکنم بتونم بنویسش و از مدیر محترم تقاضا می کنم که حذفش کنه تا در زمان مقتضی بنویسمش.
اما در مورد مامان شکوفه، واقعیت اینه که هر کدوم از دوستان نظر خودشون رو دارن و گاهی این نظرات کاملا متضاد همدیگه اس. حتما درک می کنید که نمیشه تمام این نظرات مختلف رو در داستان اعمال کرد. بنابراین به روند اصلی داستان که در ذهنم بود ادامه میدم. مامان شکوفه قرار نیست با مرد دیگه ای رابطه برقرار کنه و به ارتباط عاطفی که بینشون هست وفادار خواهد موند.
بازم از لطف و توجهی که به بنده داشتین سپاسگدارم.
 
     
  
صفحه  صفحه 105 از 109:  « پیشین  1  ...  104  105  106  107  108  109  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA