تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 76 از 95:  « پیشین  1  ...  75  76  77  ...  94  95  پسین »  
#751 | Posted: 7 Oct 2014 19:59
خونه خاله کدوم وَره


برای ناهار دعوت شده بودم خونهٔ خاله زری .منم که اصلان با مهمون بازی حال نمیکردم ولی‌ دیگه چاره‌ای نبود باید میرفتم . خلاصه خانوادگی رفتیم خونه خالم من که فقط منتظر بودم ناهارو بخورم و جیم بزنم ،بعد از این همه سال برگشتیی یه حال او هول کنی‌ باید بری مهمونی‌ و آدما رو نگاه کنی‌.خلاصه ناهارو خوردیم و من مثل موشک زدم بیرون .علی‌ اومده بود دنبالم .تا شب ۲ ،۳ جا از پاتوقشو گشت زدیم.
مادرم اینا برگشت بودن ولی‌ پسرم خونه خالم مونده بود .چون خالم تا تونسته بود اسباب بازی خریده بود و پسرک ما هم با گریه زاری نرفت بود خونه مادرم این ناا و به من زنگ زدن و گفتن که امشب زود برو خونه خالت و بیا خونه.
نزدیکه سا عته ۸ شب علی‌ منو در خونه خالم پیاده کرد و گفت که منتظر میمونه تا بیام ، گفتم نه برو امشب دیگه نمی‌شه فردا تماس میگیرم ،علی‌ رفت من در زدم و رفتم تو ،هر کار کردم پسرم راضی‌ نشد که بیاد ،خونهٔ خالم خیلی‌ بهش حال داده بود و خالم هم چون بچه نداشت کلی‌ با هاش بازی کرده بود.خلاصه زنگ زدم خونه و گفتم که امشب اینجا میمونیم با فردا خواهرم بیاد و پسرمو ببره چون من کار دارم.
نزدیکه سا عته ۱۰ بود که بچه رو خوابوندیم ،و نشستیم به گپی زدن.حس کردم خالم یه خورده استرس داره، ولی‌ نفهمیدم واسه چی‌.
این خالم خیلی‌ باحال بود موقعی که من کوچیک تر بودم وقتی‌ میومد خونمون ،من کلی‌ حال می‌کردم با ما که بازی میکرد همیشه دامن می‌پوشید ،و توری میشست که من می‌تونستم لا پاشو ببینم و اون موقع‌ها همیشه سوژهٔ جق ردیف بود،موقهیی که مامانم اینا میرفتن جایی‌ و دیر مییومدن و یا میرفتن مسافرت که ما باید خونه میموندیم ،خاله زری پیش ما میموند، با دامن می‌خوابید، منم کنارش می‌خوابیدم،یادمه یه بار پیشش خوابیده بودم دیدم پای خالم رو پامه، دامنش رفته بود تا بالای زانوش و اون رونای خوشگلش داشت برق میزد.قلبم داشت از جاش کنده میشد،یواش دستمو گذشتم رو پاش و نوک دامنشو گرفتم،و شروع کردم به بالا کشیدن وسطای کار دستم خورد به رونش و خالم یه تکون خورد و برگشت پاش از رو پام کنار رفته و منم یه غلت زدم دوباره چسبیدم بهش ولی‌ این بار کار راحتتر بود خالم به پشت خوابیده بود و پاهاش نیمه باز بود هر چی‌ زحمت کشیده بودم دمنشو داده بودم بالا هدر شده بود و دوباره باید میرفتم تو کارش،یه کس دید زدن چه زحمتی داشت، دوباره نوک دامنشو گرفتم و بالا آوردم و شروع کردم به با لا کشیدن ،تو این حالت راحت‌تر بود دستم داشت می‌لرزید چون تا نزدیک کوسش اومده بودم یه مکث کوچیک کردم و دا منشو بالا تر کیشیدم کوسش دیده میشد دامنو ولم کردم و دستمو همون‌جا گذشتم روش ،ولی‌ می‌ترسیدم دستمو بیرم پایین روکسش، دلو زدم به دریا و خیلی‌ آروم دستمو گذشتم رو کوسش ،کیرم راست شده بود و از بغل چسبونده بودم به رون پاش هیچ حرکتی‌ نمیکردم ،یه خرده که ارومتر شدم با کفّ دستم یواش یه فشار به کوسش دادم ،دیدم اتفاقی‌ نیفتاد ، همنتوریی یواش یواش بعضی‌ بعضی‌ می‌کردم و از بغل هم کیرمو به رونش فشار میدادم ،تو دون<آیی خودم خیلی‌ توهل بودم ،یهو خالم یه تکون خورد ،قلبم اوفتد تو شورتم ،دستمو کشیدم و یه فاصله گرفتم صبر کردم و دوباره برگشتم، کلم ،یه پاشو جام کرده بود دامنش کلا کنار رفته بود و کوسش بهتر دیده میشد،من شلورکمو پایین کشیدم و کیرمو در آوردم و شروع کردم با زدن،سرم بالا بود و داشتم به کوسش نگاه می‌کردم و میزدم.
یخورده نزدیکترر شدم و اومدمک دستمو دوباره بذارم رو کوسش که خالم برگشت و روبروی هم شدیم، از ترسم نفس نمی‌کشیدم ،کیرم درست چسبید به کوسش، خالم یه تکن دیگه خور و پاشو گذشت رو پام قطعی کرده بودم هم می‌ترسیدم هم تو حال بودم ،کیرم داشت میخورد بکسش،ولی‌ نمی‌تونستم حرکت کنم ،خودمو یه تکون دادم و رفتم زیرش. وقتی‌ کیر راست میشه،دیگه مغز کیری‌ فکر میکنه، داشتم خودمو یواش یواش تکون میدادم ..................
اونم هیچی‌ حرکتی‌ نمیکرد،ولی‌ حس کردم داره پا شو فشار میده ،منم الکی‌ یه تکون خوردم که شاید بیام این ورتر تو همین بازی بازی بودم که آبم اومد ،دوباره یه چرخ زدم و ازش یخورده فاصله گرفتم، نمیدونستم چی‌ کار کنم ،آبم روی پای خالم هم ریخته بود،فردا گندش در میومد، عجب غلطی کردم، شلوارکمو یواش برداشتم رفتم طرف دستشویی،رفتم تو حموم که خودمو بشورم ،شیر ابو کم کرده بودم که سرصدا نشه ، یهو خالم گفت، : بهمن جان چی‌ شده؟ نمیدونم چطوری بگم،، نشستم با حالت نیمه گریه گفتم :به خدا خاله من کاری نکردم،فکر کنم خواب دیدم تو خواب ترسیدام ، یه چیزی ریخته رو پام با شکمم ، اومد جلو ،منتظر کتک بودم،گفت ببینم، من دستمو گرفتم رو کیرم و بلند شدم، دستمو کنار زد و دست کشید رو کیرم و لای پام ،به من نگه کرد و گفت خوابه چی‌ دیدی؟ گفتم نمیدونم، گفت نترس دیگه داری مرد میشی‌، مال اون،.گفتم مردا اینجوری میشن.گفت نه اگه بغل خالشون به خوابن و خواب ببینن، .بعد گفت بذار بشورمت،، منو که شست گفت برو بخواب ولی‌ دیگه خواب نبین، چون خوابت به منم سرایت کرده.بعد از این جریان خالم بیشتت با من ور میرفت و همیشه یه سوژه جق داشتم ، چون همیشه یه کار میکرد که من بتونم کسشو ببینم، .......
داشتم کانالا رو بالا پایین می‌کردم ،خالم گفت میره یه دوش بگیره ،لباس هاش و حوله حمومش تو دستش بود ولی‌ یه ساک کوچیکم هم از آشپز خونه برداشت و رفت. یه خرده صبر کردم صدای دوش که اومد رفتم سراغ کانالای سکسی، دیدم نیم ساعت گذشته و الان دیگه میاد بیرون، نزدیکه یکی ساعت شد خبری نشد ، به بهونه دستشویی رفتم طرف حموم ،گوش دادم دیدم صدای آب یه نواخت میاد ،شک کردم رفتم بیرون تو راه رو یه پنجره کوچیک تو دیوار سمت راهرو بود که مال هموم بود.
یه صندلی آوردم رفتم بالا ،پنجره باز بود ولی‌ نمی‌شد تو رو نگاه کرد رفتم هندی مو آوردم و گذاشتمش رو ویدئو دستمو بردم تو .با با چی‌ میدیدم خالم نشسته بود و داشت شیشه می‌کشید، یه حوله زیرش بود و دوشم باز گذشته بود و واسه خودش بساط پهن کرده بود.لخت بود و منم داشتم ازش فیلم می‌گرفتم،حدود ۴ دقیقه فیلم گرفتم، بعد اومدم پایین رفتم پشت در حموم ،می‌خواستم ببینم چه جوریی میشه در رو باز کرد.
در از طرف تو بسته بود و باید ضامنش باز میشود .رفتم آشپز خونه دنبال پیشگوشتی، پیدا نکردم و یه قاشق آوردم گذشتم رو در و یهو پیچوندم دستگیره در رو فشار دادم و در باز شد رفتم تو. خالم داشت سکته میکرد ،داد زد ، گفتم داد نزن ،گفت برو بیرون ، ولی‌ هنوز نشسته بود و پاهاشو جمع کرده بود که زد زیر گریه تورو خدا بهمن برو بیرون من لختم ،گفتم من که کاریت ندارم ،می‌خوام با هم بکشیم ،داشت التماس میکرد ،رفتم جلو کنارش نشستم گفتم ،خاله ما هم اهل حالیم ، گفت باشه برو من میام ،گفتم خاله اذیت نکن با هم دیگه کنار میاییم نمیزارم بهت بد بگذره،گفت باشه ولی‌ برو بیرون میام دیگه،، داشت حق حق میکرد ، گفتم نترس فقط بین خودمونه، دستمو گذشتم رو پاش اومد بکشه اون‌طرف تر نذاشتم گفتم خاله اذیت میکنی یا، پا شدم و رکابیمو درووردم شورتموهم کشیدم پاییین روشو اونور کرد گفت چکار میکنی‌، گفتم هیچی‌ می‌خوام با هم دوش بگیریم، رفتم جولش نشستم و سرشو گرفتم بالا و گفتم ۲ تایی‌ حال می‌کنیم باشه، گفت میخوایی حال کنی‌ بذار زنگ بزنم یکی‌ از دوستم بیاد گفتم ،هر کی‌ بیاد خاله زری نمیشه ،هنوز پایپ(همونی که باهاش شیشه می‌کشن) تو دستش بود ،پیپو گرفتم و پاهاش باز کردم ،کوسش غنچه شده بود پشمای بالا شو مدل هفت زده بود ، دستمو کشیدم رو پاهاش و رفتم روسینه هاش ، سینه‌های بزرگی داشت ولی‌ چون بچه دار نشده بود همونطوری سفت بود ، نوکش کوچیک بود ،۲ دستی سینه ها‌شو میمالوندم ،داشت منو نگاه میکرد و هیچی‌ نمی‌گفت.رفتم جلوتر پاهشو انداختم رو پاهام لبمو گذشتم رو لبش ،کیرم چسبیده بود به کوسش ،سینهاشم میمالوندم و لب تو لب بود‌ییم ، یواش دستشو آورد و کمرمو گرفت، سرشو کشید کنار ،گفت بهمن هیچ وقت نباید کسی‌ بو ببره یا شک کنه باشه،گفتم خنگ که نیستم بذارم کسی‌ بو ببره، گفت خنگ نیستی‌ ولی‌ من خواهر زاده مو میشناسم ،از فردا هر روز اینجائی، گفتم نه ،حواسم هست،گفت اگه گندش در بیاد از دست خودت رفته، گفتم می‌دونم این گوشتو چه جوریی نگه دارم، و دوباره لب تو لب شدیم، گفتم پاشو وایسا، بلند شد و منم رفتم زیر لاپش شروع کردم به خوردن کوسش خیلی‌ خوشبو بود، داشتم کسشو می‌کندم، سرمو گرفته بود و محکم به کوسش فشار میداد گفتم برگرد از پشت بخورم ،برگشت منم از پشت افتادم به جونش ،کس و کون و با هم میخوردم، با یه دستم شروع کردم به انگشت کردن ناله ش در اومده بود، خودمم داشتم می‌مردم دیگه بیخیال ساک زدن شدم سر کیرمو توف مالی کردم از همون پشت گذاشتم رو کوسش یه خرده مالیدم روش که جا باز کنه بعد سرشو هول دادم تو ،لامصب با اون که کلی‌ انگشت کرده بودم ولی‌ تنگ بود ، گفت خیلی‌ بزرگه بهمن ،گفتم مادرزادیه ،گفتم این کس تنگه ،گفت اینم مادرزادیه، پاهاش بیشتر باز کرد منم بیشتر فشار میدادم و تلمبه میزدم قشنگ که جارفت فشارش دادم به دیوار و کونشو گرفتم و با حرص تلمبه میزدم ،۲ تا زدم رو کونش دیدم چیزی نگفت دوباره ۲ تا دیگه زدم ولی‌ محکمتر گفت خیلی‌ حال میده و خودشم داشت جلو عقب میکرد،لمپرای کنشو محکم تر فشار میدادم ،اونم میگفت بیشتر بیشتر ، گفت بهمن از زیر بزن به بغل کسم ،پاهاش بیشتر باز شد و منم با پشت دست ۲ تا محکم زدم بغل کوسش ،گفتم خاله دوست داری وحشی کس بدی ،گفت آره ،کسو باید جر داد ،گفتم قربون خاله خوبم برم ، منم دوست دارم کس و وحشیانه بکنم، ولی‌ بذار این دفعه خودمو زود خالی‌ کنم شانس بعدی ، گفت به این زودیی ،گفتم بابا خیلی‌ دووم آوردم جولویی این کس ،دیگه نمیتونم ،کیرمو در آوردم و برش گردوندم .یه پاشو گرفتم بالا و از جلو کردم تو بعد پاهاشو چسبوندم به هم و لب تو لب شدیم چند تا تلمبه زدم و دیگه بیشتر نتونستم ،

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#752 | Posted: 7 Oct 2014 20:04
من و بابام


داستان سکس خودم با پدرم و واستون تعریف کنم .بابام 45 سالشه خوشتیپ و قد بلند من سارا 17 سالمه بینهایت باهوشم و نسبت به سنم خیلی بیشتر می فهمم . با داستان سکسی و این طور چیزا 2 3 ساله اشنا شدم . تک دختر خونه هستم مادرم نسرین هم کارمند اموزش پروزشه . قدم 174 وزنم 75 هست سفید و مشکلی هستم موهام به مامان نسرین رفته مشکی و لخت صورتم تو دل برو اما اخلاقم . .. . گنده . بابام شغلش ازاده و 6 7 سالیه بدن سازی کار می کنه از این گنده ها نیست و هیکل کاتی داره . دوستام که عاشقشن . هیکلم رونه پاهام کشیده و کونم گردو تاپه سینهام کوچیکه که هنوز جا داره گنده شه . واسه ثبت نام دانشگاه اجیم که دختر عمومه رفته بودیم بابام هم اومده بود صف خیلی تولانی بود من تو صف بودم جلوم اجیم پشت سرمون 2 تا پسر دهاتی که هی می حواستن کرم بریزن بودن بابام 4 5 دقیقه ای تحمل کرد و اومد جلو اون 2 تا زهره ترک شدنو کشیدن عقبو بابام اومد پشتم واستاد برگشتم تشکر کردم خیلی بهم فشار میاوردن لنتی ها . هم از جلو از عقب دیگه داشت حالم بد می شد خیالم دیگه از پشتم راحت شده بد چون بابام بود 4 5 دقیقه ای گذشت بابام از فشار جلوییهام خودشو عقب می کشید که من راحت باشم دیگه کار بجایی رسید که اروم روم رفتم عقبو چسبیدم بش کون منم خوب لوپ دار بود ه کاری کردم دیدم همین طور فشار داره بیشتر می شه خلاصه کونم چسبید کونم داشت له می شد هی عقب جلو می شدیم که کم کم جا باز شد از هم جدا شدیم و بعد 3 دقیقه همون طور..... اولین باری که چسبیدیم به هم چیزی حس نکردم حواسم نبود اصلا اما وقتی چسبیدیم بالای کونم حس سفتی کردم خواستم برگردم مگه می شد دیدم نمی شه بمونم از صف اومدم بیرون حالم داشت بد می شد اومد بیرونو رفتم رو شویی دستو صورتمو شستم ذهنم مشغول بود که کیره بابام بود ه یعنی ؟ رفتم دیدم بابام چسبونده به اجیم دید دارم میام جا باز کرد از شلواره پارچه ایش که چیزی متوجه نشدم رفتم سره جامو محکم چسبید بم دقیقه رو کونم بود اره کیره بابام بود منم عصبانی خواستم برگردم بزنم تو گوشش . . . خلاصه 20 25 دقیقه ای هر قلتی خواست کرد بعد کارای اجیم رفتیم خونه باهاش حرف نمی زدم قرار شد با مامان برم خیرد بابامم رفت حموم من نرفتم و تو اتاق خابیده بودم بابام به هوای اینکه من رفتم لخت اومد بیرونو سوت زنان می چرخید پشتش به من بود برگشت حوله برداره وای چی میدیدم یه کیره کلفتو گنده و برنز تازه خوابیده بود تخماش گنده و اویزون داشت سرشو خوشک می کرد منم کامل همه جاشو دیدم یه طوریم شده بود عجب چیزی داشت ولی چرا انقدر گنده اونم خوابیدم بابام لباس پوشیدو رفت بیرون عصبانیتم یادم رفته بود هم میخندیدم هم تعجب کرده بودم خوب خونه خالی بودو منم هزار جور فکر می کردم اینکه چرا باید به من بچسبونه بعد کیر سیخ کنه و ای چیزا تو اتاقم یه ایینه قدی داشتم لباسامو دراوردم رفتم جلو خداییش حرف نداشتم کونمو از بقل نگاه میکردم خودم یه طوریم می شد به پشت واستادم خم شدم یه کسه کوچیک بین پاهام معلوم بودو دو تا لپ گنده وستش یه سوراخ کوچیکو کبود . . .. . . . گفتم بابا سارا بابا حق داشته دخترشم اما عجب کیری داشت مامان چه حالی می کرد بیشرف بابا زود تر رسید خونه مامانم رفت خونه خاله خالمم بزور شام نگهش داشت شام اونجا بود . به سرم زد بابامو عزیت کنم . شلوارم مشکی بالای زانومو پوشیدم به یه نیم تنه . جلو ایینه رفتم کونم داشت می ترکید گفتم دهنتو سرویس می کنم دیگه نمالی به دخترت بابام نشسته بود رو کاناپه رفتم جلوش گفتم باباه من شام می خوام زووود . گفت برو بینم تو دختری منم پرو گفتم مگه زنتم دستور میدی اونم کم نیاورد گفت اره حالا برو منم لووس گریه کردم و گفتم بابااایی نشستم کنارشو سرمو رو پاش گذاشتم رو پاش که چه عرض کنم رسرمو توری گذاشتم که دماغم به کیرش خورد 2 3 دقیقه ای با دستام به پاهاش کوبیدم و گفت پاشو برو دیگه باشه منم میام خلاصه هر کاری کردم سیخ نشد هیچ اصلا نکونم نخورد عصبم خود شده بود گفتم بلایی به سرت میارم که یادت نره غذا رو درست کردم کمکمم نیومد گفتم بلا بسرت میارم رفتم از تو دارو ها 2 تا قرص خواباور پودر کردمو ریختم تو لیوانش اما ندونسته جای 2تا 25 میلی 2 فتا 50 میل خورد کردم غذا رو خوردو ابشربتم خورد بعد 15 دقیقه با ورکنیدرو کاناپه دراز کشید خوابید ظرفارو شستم و برگشتم دیدم بیهوش شده ترسیدم اما اصلا بیدار نمیشد و تهش فقط گفت بزار بخوابم سارا منم بیخیال بازی گوشی شدم واقعا سنگین خوابش برده بود 15 دقیقه ای تنها نشسته بودم ماهواره اس ام اس بازی هر کاری می کردم از بیحوصلگی در نمیو مدم دیدم بابام با دستش کیرشو مالوندو انگار خاروند و دیگ تکون نخورد .خیره به کیرش بودم بلند شدم نزدیک شدم 3 4 بار صداش کردمتکونش دادم دیدم بیدار نمیشه با ترسو لرز دستمو بلند کردمو رو کیرش گذاشم اما میتر سیدم بیدار شه یکمی دستمو روش گذاشتم بعد تصمیم گرفتم بگیرمش تو دستم یواش یواش تنه کیرشو که سمت لا پاش بود کشیدم بالا تا کیرش از لاپاش دراد یکم مالیدمش دیدم یکم بزرگ شده رفتم جلو صورت بابام دیدم خوایه خوابه دهنشم واست مطمعن شدم . با دستم باش بازی می کردم که کامل انگار داشت گنده می شد . زیپه شلوارکشو باز کردم گفتم نکنه بیدار شه دست نگه داشتم بعد دستمو بردم تو شرتش 7 بودو کنار زدم و کیرشو اروم اروم کشیدم بیرون وای چقدر داغ بود تو دستم گرفتمش خیلی خوب بود بیزه هاشو کشیدم بیرون شله شل بود بهشون دست زدم عجیب بودن چشمام سیخ به کیره بابام بود دلم می خواست واسه اولین بار کیر بخورم همون ساک بزنم . رفتم نزدیک کیر شدم لبام کوچیک بود اروم دهنمو باز کردمو با زبودم یه لیس کوچیک زدم خوش مزه نبود اما تعمه باحالی می داد نوکشو کردم تو دهنم مک میزدم اروم بیرون تو می کردم کیره بابام دیگه سیخ رو به اسمون بود 20 دقیقه داشتم می خوردم عجب حالی می داد پاشدم دلم می خواست بمالمش به پاهام شلوارکمو کشیدم پایین شورتم تنم بود یکی از پاهامو گذاشتم یطرفش اون یه پامم رو زمید بود اروم خم شدم نوکش به کسم خود داشتم دیوونه میشدم تا به حال اینطوری نشده بودم از رو شرت رو کسم می شیدم شرتو کنار زدم نوکشو گذاشتم رو کسم دلم می خواست بکنم تو اما..... رو نوکه کیرش یکمبازی کردم دیدم دارم دیوونه میشم شرتموکشیدم پایین کونمو دادم سمتش با دستم کیرو میزدم به کونم نوکه کیرشو به سوراخ کونم میزدم نمیشه اون حسی که داشتمو بگم اما می خواستم یا تموم شه نوک کیرشو رو سوراخ کونم گذاشتم مثل کسم باش بازی می کردم 2 3 بار یکم فشار دادم داشت انگار می رفت اما انگار جا نمی شد رفتم اتاقم کامل لخت شدم کرمو برداشتم جلو ایینه خم شدمو مالیدم به سوراخ کونم یکی از نگشتامو کرمی کردم یکم از کرم رو کردم تو کونم کونم لیز شده بود دیدم کیره بابام یکم بادش خالی شده دوباره خوردمش که رگاش بیرون شد یوری با دستام لپ های گنده کونمو باز نگه داشتم کیرش و نمی تونستم میزوم کنم 2 3 بار نزدیک بود تو کسم بره خلاصه با یه دستم نوکشو جلو سوراخم نگه داشتم اروم خودمو تکون دادم دیدم نمیره سرپا شدم با کونم بازی کردم واقعا حشری شده بودم کیرشو با دستم گرفتم دوباره اروم خمشدم بشینم نوکشو گذاشتم اروم با وزنم نشستم و بادستام کونمو باز کردم با فشار وزنم نوکش رفت نو اما یک سوزی گرفت که داشتم می مردم خودمو تو همون حال تکون می دادم کم کم رفت تو به لا پام نگاه کردم دیدم خیلی دیگه مونده بلند شدم داشت کیرش در میودم که دوباره نشستم یه صدای خوبی می داد 2 3 با این کارو کردم درد داشت اما اینکه حس میکردم بیشتر فرو میره خوشم میومد بار اخر کامل نشستم کیرشو کامل حس میکردم لنتی با دستام کونمو باز کردم که تا جا داره بره خودم بلند می شدم میشستم حسابی سروصدا می کرد کونم مثل ژله می لرزید خسته شدم نشستم رو پاش تخماش زیره رونه پام بود کیرش تا ته تو کونم پاهامو باز کردم یهو حس کردم داغ شدم بعد 2 ثانیه پاشدم از کونم اب پاشید رو شلوارک بابامو از کیرش اب میومد دوزانو نشستم رو زمین هرچی اب بود از کونم اومد بیرون لباس های بابامو تمیز کردم کیرشو گذاشتم تو رفتم تو اتاقم بپشت واستارم لوپهای کونم قرمز شده بود از ضربه هام خم شدم دیدم وای سوراخ کونم چقدر باز شده یکم با سوراخم بازی کردم یکم اب باقی مونده اومد بیرونو لای کسم ریخت منم ترسیدمو سری رفتم دوش گرفتم نکنه حامله شم تا پریودیم خوب نخوابیدم از ترس . اما عجب حالی داد.

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#753 | Posted: 7 Oct 2014 20:06
خواهر حشری و من شوت شوت


من شهابم اون موقه 16 سالم بود
دو تا خواهر دارم که سناشون از من خیلی بیشتره یکی28 اون یکی 30 ماندانا و شیما هست اسمشون
بزرگه ماندانا ازذواج کرده شیما تو خونه بود زیاد باهم تنها بودیم من زیاد تو خط سکس نبودم
ولی سینه هاش و خیلی دوست داشتم
شبا کرستشو در میوورد میزاشت زیره بالشش
من یه ساعت جلو تر خودم و میزدم به خواب تا در بیاره سینه هاشو ببینم یه لحظه بود ولی حال میداد..یه شب مامان و بابام رفتن شهرستان 2 روز میموندن من از مدرسه اومدم دیدم بوی غذا میاد
ولی شیما نیست صداش کردم دیدم از اتاق اومد بیرون یه لباس سفید تورتوری پوشیده بود کرستم نبسته بود نوکه سینه هاش قهوه ای سیخ شده بود از لای سوراخا بیرون بود من خشکم زده بود گفتم غذا چی داریم گفت شامی برو لباس عوض کن بیا من همش سینه هاش تو ذهنم بود ولی فکر نمی کردم از عمد باشه..لباسامو عوض کردم دستامم شستم اومدم که دید بزنم دیدم ای بابا لباسشو عوض کرده فهمیده بود خیلی تابلو بود.من بروم نیاوردم سفره جید روبروم نشسته بود هی دلا میشد ماست ور میداشت سبزی می زاشت کرست نبسته بود من تا نافشو می دیدم ولی روم نمی شد نگاه کنم.درست.
1 ساعت گدشت گفت من میرم حمام آب باز نکونی
گفتم باشه.رفت تو حمام صدای آب هم اومد من دیدم حولش با شرت صورتی و یه کرست ست رو تختن
یکم بوشون کردم از رو شلوار مالبدم رو کیرم دیگه داشت میترکید یه دفه شیما گفت شهابب من سریع
گذاشتم رو تخت گفتم چیه جیغ زد گفت بیا زود بدو من سریع رفتم دیدم بین در واستاده هنوز زیر دوش نرفته بود شرت سفبد پاش بود دستاشم گرفته بود رو سینه هاش ولی از لاش معلوم بود.گفت بدو سوسک این جاست بکشش.من خیلی عادی رفتم تو پهلو هاش که زده بود بیرون دیونم میکرد سرتشم که چسبیده بود لای کس و کونش من دمپایی ورداشتم پرت کردم نخورد به سوسکه شیما جیغ دستشو از رو سینش ور داشته بود جیغ میزد بکشش من حواسم به سیننه هاش بود باذ کرده بود سر یالا واستاده بودن ولی باز زیاد نکاه نکردم،سوسکو کشتم اومد بیرون رفتم رو تختش شرت کرستشو پهن کردم خوابیدم روش کیرم بالا پایین میکردم،آبم اومد ریخت تو شرتم یه کم اروم شدم.باز صدام کرد حولم و میاری منم رفتم دادم بهش پیچید دورش اومد بیرون بالای سیته هاش معلوم بود با روناش من نگاه همو اونوری کردم گفت دیدی جه سوسکی بود نگاش کردم گفتم آره همینکه حرف میزد خیلی ریلکس شرتشو پوشید کرستشم تو دستش صاف میکرد که تنش کنه منم چرت جواب میدادم حواسم به سیته هاش بود
بازم فکر نمیکردم عمدی باشه کاراش خر بودم..شب شد اطاقامون یکیه من رو زمین اون رو تخت می خوتبید،شب مثل همیشه کرستشو در اورد به دامن کوتاه هم تنش کرد و دراز کشید یه دفه گفت وای کیلیدم،برقو روشن کرد گریه میکرد میگفت کلیدم کو بد بخت شدم چهار دستو پا راه میرفت گریه میکرد،من گفتم پیدا میشه منم جهار دستو پا را میرفتم پیدا کنم دیدم یه لباس یقه باز تنشه سینه هاش معلوم چشماشم بسته بود گریه میکرد من خوب دید زدم اینقد ببو بودم بازم نفهمیدم از قصد این کاراش.چشام رو سینه های گندش بود گفتم شیما پیدا میشه گریه نکن تو جیب یا لباسات نزاشتی با گریه کفت نه بگرد ببین تو ام هی گریه میکرد،گفت سوتینمو ببیم بت سوزن وصل نکردم بهش گفتم سوتین چیه گفت کرستم دیگه زیر بالشم هق هق میکرد منم ورداشتم یه نگام به سینه هاش بو که آویزون بودن یه چشمم هم به کرست گفتم اینجا نیست گریش بیشتر شد گفت به سوتینم وصل بود هی گریه چشماشم یسته گفتم تو لباست نیافتاده گفت بگرد من نمیبینم
من فکر میکردم شانس بهم رو کرد دستم. کردم تو یقش لای سینه هاش دننبال کلید اونم گریه میکرد
میگفت خوب بگرد یه دفه دو تا سینه هاش اومد تو دستام یکم بالا پایین کردم گفتم نیست با گریه گفت میدونم گم شدهوبازم نفهمیدم از قصد که سکس کنم،فکر میکردم چقد زرنگم سینه هاشو مالوندم..گفت دامنمم بگرد همه جاشو گریه میکرد دراز کشید من دستم وبردم لای دامنش دستم رو شرتش بود دنبال کلید از رو شرت کون و کسشو میمالوندم به هوای گشتن،پاهاش و باز کرده بود گریه میکرد میگفت بگرد همه جا رو کس توپولش از بغل شرتش بیرون زده بود من خر باز گفتم نیست یه دفه گریش بند اومد گفت یادم اومد تو دستشویی گذاشتم رفت اوردو من باز نفهمیده کارا الکیه...صبح پاشدم دیدم لباسش بالا سینه هاش افتادن بیرون شرتش نصفش لای کسش نصفه کسش معلومه چشماش هی تکون میخورد با اینکه بسته بود من باز فکر کردم شانسیه...خوب دید زدم رفتم جلق زدم برگشتم دیدم لباسشو درست کرده بیداره گفت کی پاشدی گفتم تازه گفت بیا ماچت کنک دیروز چقد گشتی دنبال کلید منم رفتم جلولبام داشت می خورد من خر لای لبم هم باز نکردم گفتم مرسی کاری نکردم......هر کار شیما کرد من بکونم من فکر میکردم اتفاقی اینا شده حالا میفهمم چه قدر احمق بودم......این اولین باره مینویسم همش هم راست راسته بدن ولی سکس کردم 1سال بعد اگه دوست داشتید بگید تعریف کنم باز معدرت انقد بد نوشتم ولی تو بدیاش بهتر مینویسم. واقا حقیقت مخض بود همش فعلا بای

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#754 | Posted: 10 Oct 2014 03:31
ازدواج ۱۲ روزه با خاله مهسا


من اميد هستم 18 سالم و با پدر و مادر و برادر كوچيكم زندگي ميكنم . ماجرا از جايي شروع شد كه پدر و مادر من به مسافرت خارج از كشور رفتن من چون مشكل خدمت داشتم نتونستم برم و با برادرم كه 12 سال داشت مونديم خونه براي اينكه ما تنها نباشيم خالم و مادر بزرگم اومدن پيش ما تا اين مدتي كه مادرم خونه نيست براي ما غذا و... انجام بدن . خلاصه پدر و مادرم رفتن و اون ها هم اومدن .خالم 28 سالش هنوز ازدواج نكرده و ليسانس مامايي داره و كار خوبي هم نداره و ميخواد ادامه تحصيل بده برا همين داره براي كارشناسي ارشد درس ميخونه روز اولي كه خونمون بودن من و داداشم بعد از شام رفتيم بخوابيم داداشم زود ميخوابيد ولي من تا ساعت 2 شب توي اينترنت بودم بعد از اينكه داداشم ميخوابيد سراغ ذاستان هاي سكسي ... ميرفتم تا 2 شب كه ميشود كامپيوتر رو براي دانلود روشن ميگذاشم و ميخوابيدم .
خونه ي ما دو طبقه بود بايك اتاق در بالاي طبقه دوم خالم با مادر بزرگم طبقه دوم ميخوابيدن ومن و برادرم توي اتاق بالا من هميشه بايك شرت ورزشي واليبال مي خوابيدم چون تابستون بود حتي زير پيراهنيم رو هم موقع خواب در مي آوردم وچيزي هم روم نميكشيدم روز اول كه من خواستم بخوابم حدود ساعت 10-2 بود كه هنوز نخوابيده بودم كه صداي در طبقه ي پايين رو شنيدم كه باز شد اره خالم بود اومده بود كه ببينه ما خوابيديم يا نه من هم كه خودم رو به خواب زده بودم شنيدم كه در اتاق باز شد خالم يواش صدا زد اميد ديد كه من بيدار نشدم اومد جلو ديگه چيزي تا سه چهار دقيقه نفهميدم چون صدايي نميومد يك لحضه كه دزدكي چشمم رو باز كردم و از آينه كه درست بغل تخت بود ديدم كه خالم زوم كرده داره بدن من رو نكاه ميكنه( آخه من هر هفته موهاي بدنم رو ميزدم و مويي تو بدنم نداشتم به جز موي سرم) همين طوري كه از آينه داشتم ديد ميزدم خالم اومد جلو. زود چشم هام رو بستم حس كردم كه يكي داره به شرتم دست ميزنه اره خالم بود داش يواشكي كيرم رو از شرتم در مي آورد همين طوري داشت با اون بازي ميكرد كير من هم داشت شق ميشود برا همين زود خودم رو تكون دادم و خالم هم كيرم رو ول كرد رفت سراغ كامپيوترم ديد كه روشن حدود نيم ساعت هم با اون ور رفت و رفت پايين صبح كه بلند شدم به روي خودم نياوردم نميدونين خالم چي شده بود
طوري آرايش كرده بود كه نگو ديگه داشتم ديوونه ميشودم كه فهميدم قضيه ي شب باعث شده اين كار و بكنه بعد از صبحونه لباسم رو پوشيدم و داداشم رو بردم كلاس زبان خارجي و برگشتم خونه وقتي خونه رسيدم ديدم كه مادر بزرگم هنوز خوابه و خالم نيست رفتم بالا اتاق خودم صداي ميومد در رو باز نكردم يواشكي چيزي آوردم گذاشتم زي پام و از بالا در با صحنه اي روبه رو شدم كه تا حالا از نزديك نديده بودم خالم در حالي كه به مانيتور كامپيوترنگاه ميكرد لخت داشت با خو دش ور ميرفت وقتي بدنش رو ديدم هوش از كلم پريد بدنش سفيد بود نميدونم اون سينه هاش رو كجا قايم ميكرد كه تا حالا نديده بودم همين جور مات مونده بودم كه يك نگاهي با ساعت كرد زود لباسش رو پوشيد و سي دي از كامپيوتر آورد بيرون و گذاشت كيفش و خودش رو جم و جور كرد من هم زود رفتم دم در و در رو دوباره باز كردم اومدم تو البته صدا ميزدم خاله ديدم در باز كرد و اومد گفت داداشت رو بردي كلاس گفتم اره گفت حالا ميتوني بري بخوابي تا استراحت كني من هم كه ميدونستم براي چي ميگه زود لباسام رو در آوردم رفتم توي اتاقم بخوابم كا ديديم كيف خاله بالا جا مونده كيفش رو يواشكي باز كردم ديدم تقريبا 5 تا دي وي دي توي كامپيوتر نگاه كردم ديدم همشون فيلم سوپر زود كيف رو بستم بردم يايين يك شلوارك پوشيده بودم با يك زير پيراهني وقتي رسيدم پايين به عمد كيف رو طوري انداختم زمين كه دي وي دي ها ريختن زمين ديدم خاله حول كرد زود به من گفت كه اين ها دي وي دي ها خام هستن من هم زود گفتم چه خوب خاله جون من هم اتفاقا ميخواستم برم بخرم يكيش رو ميدي به من هر كاري كردم نشد از زيرش در رفت من تا شب تو فكر خالم بودم شب رفتم دوش بگيرم داداشم رو صدا زدم كه بياد پشت من رو كيسه بكشه كه يهو ديدم خالم اومد تو گفت داداشت رفته دست شويي من اين كار رو برات ميكنم من كه شرت تنم بود خالم كيسش رو كشيد من هم كه تو فكرش بودم كيرم مثل آنتن شق شده بود از زير شرت معلوم بودوقتي ميخواست با آب پشتم رو بشوره بهش گفتم لباسات كثيف ميشه خودم ميشورم دست بر نداشت شروع كرد به شستن طوري دستش رو كمرو پشتم ميكشيد كه من هم حشريم زده بود بالا و خالم بدتر از من ولي هر دومون خجالت ميكشيديم بلاخره خاله جون كير ما رو ديد و با خنده از حموم رفت بيرون من هم از حموم اومدم بيرون و از خالم تشكر كردم رفتم اوتاقم طبق معمول وقتي ساعت 2 شد خواستم بخوابم ِO0&ديدم تشنم رفتم تا آب بخورم ديدي زدم توي اتاق مادر بزگ و خاله ديدم خالم نيست
يواشكي همه جارو گشتم خبري نبود رفتم از حياط طبقه ي همكف رو ببينم كه ديدم چراغش روشن رفتم از لاي در حياط ببينم كه چه خبر ديدم كه خالم دار توي تلويزيون اون فيلم ها رو تماشا ميكنه خودش هم نشسته جلو تلويزين لخت لخت داره با خودش ور ميره كيرم از شق شدن داشت ميتركيد تا ده دقيقه همين طوري بود تا تحمل نياوردم و شروع كردم به جق زدن كه يك دفهه ديدم كه خالم بلند شد فوري رفتم اتاقم بعد از چهار پنج دقيقه ديدم اومد اتاق من هم كه خودم رو به خواي زده بودم و يواشكي داشتم ديدش ميزدم اومد كنارم خوابيد خودش رو به من چسبوند حي ميگفت كه چي ميشود تو همسرم باشي من هم كه گيرم دوباره شق شده بود داشتم حشري ميشودم كه ديگه تحمل نياوردم و گقتم يواش اره خالم جا خورد فوري خودش رو جمع و جور كرد تا خواست بلند بشه من نذاشتم گفتم خاله جون كجا مگه نميخواي همسرت باشم وقتي اين رو شنيد كمي نرم شد و گفت قول ميدي به كسي نگي من هم كه از خدام بود گفتم اره رفتم بغلش كنم گفت نه بايد بريم طبقه ي پايين كه مادر بزرگت و برادرت رو بيدار نكنيم دستم رو گرفت و رفتيم پايين دو تا لحاف تشك آورد انداخت و دراز كشيد گفت بيا شروع كنيم من هم گفتم باشه خاله جون كه ديدم عصباني شد گفت به همسرت ميگي خاله از اين به بعد بايد به من بگي مهسا من هم قبول كردم رفتم بغلش تا 5 دقيقه فقط از هم لب ميگرفتيم. من لباي مهساجون رو ميخوردم و اون هم مال من رو . بعد از اون رفتم سراغ سوتينش اون رو در آوردم و شروع كردم به خوردن پستون هاش طوري ميخورم كه مهسا جون از حال رفته بود آروم دستم بردم و شرتش رو در آموردم شروع كردم با دستم با كوسش بازي كردن كه خالم بلند شد تو حالت 69 گرفت و گفت حالا بخورش من كه با زبونم شروع كردم ديدم خالم داره با صداي ضعيف داره آةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةة ميكنه طوري حال ميكرديم كه تا 15 دقيقه همين طوري بوديم
مهسا جون طوري حشري شده بود ديگه داشت آبم رو باساكي كه با دهنش ميزدم در مي آورد گفتم داره آبم مياد ها بلند شد و خوابيد به پشت پاهاش رو گذاشت رو شونه هام و گيرم رو برد تا دم كسش گفت زود باش مهسا جونت رو جرش بده من هم شروع كردم به خوردن سينه هاش تا بيشتر حشري بشه وقتي كه خوب حشريش كردم گيرم رو خواستم بكنم تو كه ديدم به زور داره ميره تو به مهسا جون گفتم مگه پردت پاره نشده گفت من كه الا شوهر كردم من كه تعجب كرده بودم آرو شروع كردم ديدم صداش داره در مياد بالش رو گذاشتم دهنش و گفتم جيغ نزني ها بيدار ميشن گيرم رو كمي تف زدم دوباره كردم توي كوسش طوري من رو چنگ زد كه ناخون هاش رانم رو زخمي كرد ولي خدا وكيلي جيكش هم در نيومد بعد از چند بار آروم كردن شروع كردم به تلمبه زدن مثل وحشيها تلمبه ميزدم درست 10 دقيقه تلمبه زدم آخر هاي كار بود كه ديدم داره آبم مياد داشتم درش مي آوردم كه ديدم مهسا جون بالش رو از دهنش برداشته داره با صداي آروم آة اوه آةةةةةةةةةةةةةةةةهههه ميكنه كه يك دفعه ديدم مهساي من تكون شديدي خورد يك دفعه كمرش رو برد بالا گيرم از كسش در اومده ديدم مثل فواره آب از كسش اومد بيرون داشت مي لرزيد ارضا شده بود شديد بعد از چند تكونن شديدي كه خورد آروم شد من رو به پشت خوابوند و گيرم رو كرد تو كسش بالا و پايين ميكرد اومد جلو من و شروع كرديم لب گرفتن از هم دو سه دقيقه طول نكشيد كه مهساجون دوباره بلند شد كوسش رو آورد جلوي صورتم تمام آبش رو ريخت رو صورتم من هم كميش رو خوردم در حال لرزيدن بود و بي حال هيچ چيز حاليش نميشد كه دوباره برگشت به حالت 69 اون در حال لرزيدن بود كه شروع كرد به ساك زدن در عرض 30 ثانيه آبم اومد مهسا جون همش رو خورد و برگشت و دراز كشيد رو من و به من گفت خوشت اومد گفتم اره براي اولين بار خوب بود .
كنار هم دراز كشيديم من كه كنجكاو شده بودم گفتم يك سوالي بپرسم ناراحت نمي شي
مهسا جون : نه
سوال : چرا تا به حال ازدواج نكردي
مهسا جون : وقتي سنم20تا 25 بود 3 تا خواستگار داشتم ولي چون درآمد خوبي نداشتن و با ادامه تحصيلم موافق نبودن برا همين ردشون كردم رفت تا به حال هم كسي نيومده من به شوخي گفتم كه مهسا جون حالا شما صبر كن تا اينكه اين 12 روز هم بره بعد اگه اومد جواب بده خوب مهسا هم گفت من كه يكي پيدا كردم اگه نيا هم اشكالي نداره .
بعد پا شديم رفتيم دم يخچال دو تا شربت درست كرد خورديم بعد از اون سكس حالي داد.
رو به مهسا كردم و گفتم كه براي امشب بسه ديگه من مي خوام برم حموم گفت خوب چه اشكالي داره با هم ميريم من گفتم باشه با هم ميريم رفتيم حموم و شروع كرديم به شستن بدن همديگه من داشتم كون خالم رو مي شستم كه يادم افتاد كه من خاله رو از كون نكردم به خالم گفتم مي شه از كون هم بكنمت گفت پر رو نشو اون هم براي فردا الان كسم داره ميسوزه گفتم باشه وقتي داشتم كسش رو مي شوستم ديدم داره خوشش مياد گفتم مهسا جون ميشه يك بار ديگه توي حموم از كس سكس كنيم گفت باشه ولي اگر آبت اومد بايد بريزيش توي دهنم نه كسم من هم قبول كردم به پشت خوابوندمش و آبم طوري تنظيم كردم كه درست روي كس خالم ميريخت بعد پاهاش رو گذاشتم رو شونه هام و گيرم رو به كسش مالوندم يواش يواش شروع كردم به فروع كردن گيرم نسبت به دفعه ي بعد گيرم راحت تر رفت تو شروع كردم به تلمبه زدن
خالم باز داشت اه اه اه ميكرد گفتم درد داره گفت نه زود باش ميخوام طوري بكنيم كه دوباره ارضاع بشم گفتم باشه مهسا جون همين طوري داشتم تلمبه ميزدم كه ديدم آبم داره مياد مهسا جون داره آبم مياد گيرم رو از كسش بيرون آوردم گذاشتم توي دهنش همه ي آبم رو خورد گفت خوب حال داد ولي ارضا نشدم گفتم خوب ارضات ميكنم دوباره به پشت خوابوندمش شروع كردم به خوردن كسش و دو تا از انگشتام رو فروع كردم توي كسش و شروع كردم بازي كردن با پستون هاش طوري حشري شده بود كه چشم هاش رو بسته و فقط آهسته داشت اه اه اوه اه اوه ميكرد يك دفعه گفت بسه بسه داره آبم مياد دوباره كمرش رو برد بالا و آبش چنان ميومد كه تا سقف حموم ميرف كمرش رو آورد پايين داشت ميلرزيد توي همين حال بود كه من رو بغل كرد شرو كرديم به لب گرفتن كمي كه گذشت آروم شد دوباره سر روي هم رو شستيم رفتيم بيرون از حموم من شرتم رو پوشيدم كه برم يواشكي بخوابم كه خالم برگشت به من گفت خوش به حال زنت من هم بغلش كردم گفتم زنم تويي يك لب گرفتم رفتم خوا بيدم .

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#755 | Posted: 10 Oct 2014 03:32
حال کردن با خواهرم و کردن همیشگی دوستش


محسن هستم 26 ساله و مغازه دارم و با پدرم که راننده کامیونه و معمولا تو جاده های خارج شهره و خواهرم سعیده ۲۲ ساله با چشمهای بزرگ و بدنی فوق العاده سکسی و دانشجوی زیست شناسیه زندگی میکنم.مادرم هم چند ساله مرحوم شده.ما خونواده راحتی هستیم وخیلی تو خونه پوشیده نیستیم.حتی فیلمهای صحنه دار با هم میبینیم و .....
یه دوست دخترسکسی و کار درست دارم به اسمه زری که دوست صمیمی خواهرم هست ودر کل سعیده ما رو به هم معرفی کرد.البته من خیلی دوست دختر داشتم ولی به خاطر اینکه واسطه ما خواهرم بود ومعمولا راحت میشد بیاریش خونه رابطم با زری از همه بهتر بود.(در ضمن من با زری خیلی سکس دارم و وقتی میومد خونمون به بهانه صحبت کردن میبردمش توی اتاق خودم ویه دست حسابی از کوس می کردمش اخه اوپن شده بود حالا به هر علتی .ولی نمیذاشت از کون بکنمش ومن همیشه توی کف کونش بودم).در ضمن من اولش فکر میکردم که خواهرم از سکس ما خبر نداره ولی بعدا زری بهم گفت که هر وقت با هم سکس میکنیم سعیده پشت دره و ما رو از سوراخ کلید می بینه و تازه با خودشم حال میکنه و تازه به سعیده گفته خوش به حالت که همچین کیری داره میره تو کوست و اگه بجای تو بودم از عقب هم بهش میدادم. بعد از فهمیدن این موضوع همیشه به کون بزرگ سعیده فکر میکردم وتوی نخش بودم..در کل سعیده برای من یه مانکن سکسی با کون بزرگ و سینه های جذاب شده بود. .یه روز که زری اومده بود خونه ما بعد نهار داشتیم فیلم تقریبا نیمه میدیدیم و منم که حشرم زده بود بالا کم کم دستمو بردم روی سینه های زری و شروع کردم به مالیدنشون.یهو دیدم سعیده داره به من نگاه میکنه و منم خودمو زدم به اون راه و ادامه دادم.زری هم از خدا خواسته شروع کرد به لب دادن البته تا این حد همیشه جلوی سعیده طبیعی بود .ولی من میخواستم یه خورده بیشتر با زری جلوی سعیده حال کنم تا خجالتم بریزه.بعد دستمو از زیر کرست بردم و سینه های زری رو گرفتم که زری به شوخی و با صدای بلند گفت خجالت بکش سعیده اینجا نشسته.نمیگی شاید اونم هوس کنه.تازه نگاه کن ناقلا دستشو برده جلوش وداره باهاش ور میره.سعیده شروع کرد به خنده و به شوخی گفت ای بابا من که همیشه دارم شما روبا لخت روی تخت میبینم و این که چیزی نیست.زری هم در جوابش گفت اره برا همینه که همیشه میگی خوش به حالت که کیر داداشم همیشه تو کوسته و منم تو کف کیرشم.مونده بودم از شوخی اونا با هم خجالت بکشم یا از این موضوع به نفع خودم استفاده کنم.زری دستشو برد روی کیرم از رو شلوار که کاملا شق شده بود و داشت میترکید و به سعیده نشونش میداد و میگفت میتونی بیا برا خودت بردار.سعیده هم که معلوم بود حالتش عوض شده به زری میگفت نه من نمی خام .ولی من باید امروز کاری کنم که داداشم اون کیر بزرگشو بجای کوست تو کونت بزاره.منم که حسابی از حرفها و شوخیهای سعیده خوشم اومده بود خجالتو کنار گذاشتم و باخنده به سعیده گفتم اره ابجی جون تو که ظاهرا از همه چی خبر داری .من خیلی عاشق کون اینم ولی بهم از عقب نمیده .اونم گفت الان میام کمکت میکنم وزری رو میگیرم و تو هم اون کیر تو بزار تو کونش.منو میگی داشتم پرواز میکردم از حرفهای سعیده .سعیده هم از جاش بلند شد و رفت سمت زری و زری هم پا شد و می خواست فرار کنه . جو خونه همش شوخی و خنده و خصوصا شهوت شده بود .سعیده خودشو انداخت روی زری و دستشو برد سمت زیپ شلوار زری اونم می خندید و سعی فرار داشت میگفت نه من فقط از جلو میدم.بعد سعیده شروع کرد به قلقلک زری و هی میگفت نه باید از کون به داداشم بدی و اونو زد زمین و روش نشست و شلوارشو کشید پایین.زری هم که نقطه ضعفش قلقلک بود فقط میخندید و میگفت باشه.غلط کردم و میدم.سعیده رو به من کرد و گفت داداش کیرتو در بیار و بیا برگردونیمش وزود بکنش هنوز که حرفشو پس نگرفته.منم دلو زدم به دریا و کیر 17 سانتیمو در اوردم و وپشت سر سعیده و روی زری نشتم .البته همش جو شوخی اونجا بود و به حساب میخواستم که زری نتونه از زیر در بره .بعد سعیده گفت برگردونیمش و در حین اینکه داشتیم زری رو برمیگردوندیم دست سعیده چند بار به کیر من خورد ومن بیشتر از قبل حشری میشدم.برگردوندیمش و سعیده رفت رو در روی من و روی پشت زری نشتت.منم کیرم شق شده و روبروی سعیده بودم که زری به سعیده گفت حالا اگه جدی میخوای به محسن از عقب بدم تو هم باید لباساتو در بیاری و با هام لز کنی مثل همیشه(نگو ناقلاها وقتی با هم بودن خوب به هم حال میدادند).سعیده یه نگاهی البته با کمی خجالت به من کرد ومنم سرمو پایین انداختم و یه لبخند ملیح و همراه با حشر بهش کردم.اونم که دید همه چی مهیاست.از روی زری بلند شد و شلوار و تابشو در اورد و با شرت رکابی و سوتین جلوی زری نشست.منم که بدن سفید و سکسی خواهرمو میدیدم حشرم زده بود بالا و داشتم میترکیدم..زری کونشو بالا داد و گفت خواهش میکنم یواش و کم کم بزاری تا عادت کنه.من هم با اینکه نگاهم فقط به سینه های سعیده بود گفتم باشه و یه کم سر کیرمو خیس کردم و شرت زری رو کشیدم پایین وکیرمو یواش گذاشتم دم سوراخ زری . کم کم فشار میدادم تو ولی یه کم تعجب کردم .چون سوراخش نصبت به اینکه میگفت از عقب نمیدم اونقد هم تنگ نبود ولی یه کم داشت فیلم بازی میکرد و هی میگفت یواشو نفسم داره بند میاد و نکن و از این حرفها .بعد سعیده به من گفت داداش جون این داره الکی میگه درد داره من همین یه ساعت پیش که رفته بودی بازار از عقب با بادمجون کردمش والانم داره ادا در میاره.....
تا اینو گفت منم کیرمو فشار دادم تو کونش و شروع به تلمبه کردم.کونش محشر بود و با هر تلمبه من لمبرای کونش اینور و اونور میرفت .اه ونالش بلند بود و هی میگفت یه کم اروم دردم میاد ولی تا سرعتمو کم میکردم باز میگفت نه تند تر بزن .... صدای اه و ناله منم بلند شده بود و کلا محشری به پا بود..زری جلوی کس سعیده و از روی شرت کسشو میمالوند. داشتم از کون کردن زری و دیدن صحنه مالش کس سعیده وکلا سینه های سعیده حسابی حال میکردم.بدنم داشت داغ میشد.سعیده هم داشت اه وناله میکرد و هی قربون صدقه کیر من میشد و هی میگفت قربون کیر داداشم بشم که اینجوری داره به دوستم حال میده.بکنش جرش بده که دیگه تو رو سر کار نذاره و هی نگه کون نمیدم.و سینه هاشو میمالوند.من هم کون میکردم و هم داشتم لز یه دختر رو تماشا میکردم.بعد چند دقیقه داشت ابم میومد و گفتم زری میخام بریزم تو کونت که سعیده که داشت لذت میبرد با یه چشمک و غنچه کردن لباش و فرستادن یه بوس از راه دور بهم گفت توی کونش نریزی و بریز روی کمرش میخام ببینم اب داداشم چقدره..منم که داشتم پرواز میکردم وحسابی حال میکردم یه فکری کردم و وقتی که ابم میخواست بیاد کیرمو از تو کون زری در اوردم و زود بلند شدم و ایستادم جلوی سعیده و ابمو با فشار پاشیدم روی صورتش.واونم هی ابمو میکشید به صورتش و کیرم رو داشت میمالوند .بعدش نشستم روی کمر زری و پاهامو باز کردم وتقریبا یه کم بی حال شدم ولی سعیده که حالا تموم خجالتش ریخته بود خم شد و کیرمو توی دهنش کرد و با زبونش باهاش بازی میکرد .با اینکه ابم اومده بود ولی حس اینکه سعیده داره برام ساک میزنه باعث شد دوباره کیرم قد بکشه ودوباره داشتم حال میکردم.منم بیکار نموندم و دستمو بردم پشت سرش و کونشو میمالوندم.و هی محکم میزدم به لمبرای کونش و بهش گفتم سعیده خیلی دوستت دارم و این کونو اخرش میکنم.زری هم که نا نداشت بهم گفت پاشو دیگه دارم له میشم و اگه دوباره کون میخوای من دیگه بهت نمیدم.کونمو پاره کردی و از این حرفها.منم بخاطر اینکه خودمو لوس کنم بهش گفتم تو ارزوی کونت بودم و بدستش اوردم وبه سعیده نگاه کردم و گفتم الان تو ارزوی کون یکی دیگم .وبراش میمیرم وسعیده هم با این حرف من حسابی حال کرد و میخندید و گفت به موقش باشه .تو همین احوالات بودیم که یهو موبایلم زنگ خورد. گوشیمو که برداشتم دیدم بابامه و گفت من الان دارم میام خونه چیزی لازم ندارین.منم که هول شده بودم گفتم یه چند تا نون بگیرید اخه دوست سعیده اینجاست.وقطع کردم و به زری و سعیده گفتم پاشین خودتونو مرتب کنین که بابا داره میاد خونه و الان میرسه.و اونا هم دست پاچه پا شدن و شروع به مرتب کردن خونه و لباساشون کردن.منم تو دهمین اوضاع خودمو به سعیده میرسوندم و یه دست مالی کونشو میکردم تا برای یه سکس جدید و یه کون باحال دیگه خجالتمون کلا بریزه......
الان منتظر اینم که بابام دوباره بره به جاده تا بتونیم یه حال اساسی با خواهرم داشته باشیم.گر چه هر جا که موقعیتش باشه تو خونه بهش میچسبم وخوب دستمالیش میکنم.

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#756 | Posted: 10 Oct 2014 03:34
سکس منو و مامان


ده روزی میشد مریض شده بودم .تمام این مدت مامانم شبها باهام بود و کنارم روی تخت میخوابید . روزها پرستارخصوصی داشتم پدرم پزشک عمومی بیمارستان بود وشیفت های کاریش شب تا صبح بود .اون موقع من کمی بیش از 13 سال سن داشتم و تنها اولاد محسوب میشدم .مامانم زن زیبارو و خوش قد وبالایی بود . مامانم خیلی به خودش میرسید و هر چی میخواست براش مهیا میشد .دو شب مانده به اینکه حال عمومی ام خوب شود نیمه های شب با یک حس لذت بخشی خوابم پاره شد و وقتی متوجه اطرافم شدم دیدم مامانم پشتش چسبیده به من و درست باسنش بغل من و کیر من راست شده و لای کون مامانم قرار گرفته البته زیرشلواری من پام بود و مامانم هم شلوارک پارچه ای پاش بود.منکه از موقعیت پیش اومده بدم نمیومد وضعیت خودم رو تغییر ندادم و به همون شکل و چسبیده به مامانم خودم رو بخواب زدم .اما یه حس غریزی بشدت به من فشار آورده بود که کیرم رو به کون مامانم بسایم .
برای همین شروع کردم به آروم آروم تکون دادن کمرم .نمیدونم چقدر طول کشید که مامانم تکونی خورد کمی به جلوتر متمایل شد اونقدر که بدنمون چسبیده بود اما کیرم جدا شده بود من که بشدت تپش قلب پیدا کرده بودم و از اون طرف توی فضای تاریک روشن اتاق چشمم باسن قلمبه مامانم رو میدید بشدت تمایل به ادامه کارم داشتم و نمیخواستم از کون مامانم دست بکشم . دستم رو بطرف کیرم بردم و در این حین دستم به باسن مامانم خورد دستم را روی کیرم گذاشتم و کمی فشارش دادم . کیرم شاید اونوقتا در مقایسه با الان بزرگ نبود اما طوری بود که طرف رو تحریک کنه و ازش لذت ببره .در این حین مامانم با دستش روی باسنش رو دو سه بار خاروند و بعد از مکثی چند ثانیه ای دوباره باسنش رو به من چسبوند . این بار کیرم حسابی شاخ شده بود والبته دقیق روی چاک کونش نبود . منکه طاقت نداشتم آروم با دستم سر کیرم رو به چاک کون مامان هدایت کردم نبض کیرم سرعت گرفت و چند بار پشت سرهم تکونای تندی خورد. بیحرکت شدم اما چیزی نگذشت که مامانم همون طور که خودشو بخواب زده بود و بدون اینکه برگرده با دستش کیرم رو گرفت و توی چاک کونش مالوند .منکه شوکه شده بودم خودمو به عقب کشیدم و فاصله گرفتم ترس تمام وجودم رو گرفت طوریکه کیرم در عرض دو ثانیه خوابید .لحظات به کندی گذشتند .
مامانم اول به پشت برگشت بعد رو به من خوابید .دو سه بار آروم صدام زد مجبور بودم جواب بدم گفتم چیه مامی گفت دوست داری ؟ گفتم چی ! گفت کیرتو مالش بدم گفتم آخه چرا گفت خوب احساس میکنم تو خیلی دوست داری بعد معطل نشد و دستشو روی کیرم گذاشت و چند بار به آرومی فشار داد .کیرم به همون سرعت که خوابیده بود دوباره بلند شد . بعد چیزی که من در طول عمرم ندیده بودم اتفاق افتاد مامانم شلوارم رو پایین کشید و کیرم رو به دهن گرفت و شروع کرد به لیس زدنش . خیلی خوشم اومد . داشتم لذت میبردم اما همش هوش و حواسم به کون مامانم بود .حدود 5 یا 6 دقیقه ای اینکارو ادامه داد بعد کنارم دراز کشید و در حالیکه با دستش آب دهنش رو تمیز میکرد گفت چطور بود گفتم خیلی عالی بود مامی گفت تو هم میخوای این کار رو بکنی با هیجان گفتم آره ولی چطوری گفت صبر کن بعد بلند شد و شلوارکش رو پایین کشید و شورتشم درآورد و کنار تخت انداخت . موقعی که داشت دراز میکشید دستم را گرفت ومنو به روی خودش انداخت درازکش روش قرار گرفته بودم به آرومی توی گوشم گفت سرتو ببر وسط پای من و اونجای مامی رو لیس بزن مثل کاری که من کردم . من هم همون کاری که مامانم خواسته بود شروع کردم آه و ناله مامانم شروع شد هر چند توی کارم وارد نبودم اما مامانم لذت میبرد . با دو دستم از زیر باسنش رو مالش میدادم و بطور غریزی از زیر سوراخ کوسش انگشتمو به سوراخ کونش میمالیدم .
صدای ناله مامانم بلندتر شده بود دقایقی .... نمیدونم چقدر طول کشید اما مامانم به بهونه بوسیدنم منو به طرف صورتش کشید و من افتادم روش با حرص و ولع شدیدی بادست کیرم رو روی سوراخ کوسش گذاشت و قبل از اینکه من کاری بکنم با یک فشار رو به بالا کیرم رو با کوسش قورت داد . از این به بعد دیگه حرکات من غیر ارادی و غریزی بود . خوب یادمه در اون لحظات به عشق کون مامان کوسشو میکردم .الان که فکر میکنم میبینم اون شب و شبهای دیگر چیزی بعنوان آب منی به شکلی که الان دارم از من خارج نمیشد فقط خلسه میشدم وکنار میکشیدم . ولی یه چیزش خوب بود تمام بدنم غرق لذت میشد . کنار که کشیدم مامانم منو بوسید و بلند شد و به دستشویی رفت . توی تاریک روشن اتاق چشمم همش دنبال کون مامان بود .وقتی اومد لخت کنارم خوابید . من لباسامو پوشیده بودم . مامانم گفت یه آمپول به من زدی دیگه باید خوب شده باشی مگه نه . بعد گفت دیگه باید بخوابیم و همینجوری لخت پشتشو به من کرد . بادیدن کون مامانم دوباره اوج گرفتم آروم شلوارمو پایین کشیدم و کیرم رو به باسن مامانم چسبوندم مامانم سرش رو برگردوند و گفت اه سیر نشدی . گفتم نه همین جوری دوست دارم بچسبم . گفت باشه اما برای من فقط چسبیدن نبود من کون میخواستم . شروع کردم با کیرم به مالش کون مامانم .مامانم خودشو شل کرد و به گردنش قوز داد و کمرشوبیشتر به سمت من رها کرد و چاک کونشو بازتر کرد مثل اینکه منظور منو فهمیده بود .
شروع کردم به درمالی کردن . مامانم که انگار خوشش اومده بود با آب دهانش سوراخ کونشو خیس کرد . تری کون مامان رو که حس کردم شهوتم بیشتر شد .برای بار دوم با آب دهان خودم کونشو خیس کردم .دو سه دقیقه که گذشت مامانم گفت بذار یه چیزی بمالم .از توی کشوی آشپزخونه یه لوله پماد که من نمیدونستم چیه آورد همونطور که من نگاه میکردم چند قطره ای روغن کف دستش ریخت و بعد مالید به سوراخ کونش و چند لحظه ای کونشو مالید . بعد اومد کنار من دراز کشید و کونشو داد طرف من و گفت حالا امتحان کن . من شروع کردم به کار . کون مامانم لزج شده بود و کیرم مدام سر میخورد . مامانم در حالیکه سرش رو بطرف من چرخونده بود گفت با دست کیرتو بگیر وبذار روی سوراخ کونم بعد با کمرت فشار بده .دوسه بار که این کارو کردم سر کیرم سر خورد و از سوراخ کون مامانم رد شد و رفت تو .به محض اینکه کیرم تو رفت مامانم جیغ کوچولویی زد حالا دستم روی کمر مامانم بود و آروم آروم براش تلمبه میزدم . احساس میکردم مامانم داره کیف میکنه چون مدام سرشو تکون میداد.حسابی از کون مامانم خوشم اومده بود دوباره کیرمو در آوردم تا دوباره فرو کنم چون اینکار خیلی حال میداد. بعدا بود که فهمیدم اینکار کمی زنها رو اذیت میکنه البته کیر من باریک و حدود 10 یا 11 سانتی میشد برای همین بقول خودش بیشتر لذت میبرد تا درد بکشه . کون کردنم زیاد طول کشید . در آخرین لحظه سرخوشی عجیبی بهم دست داد و با تمام زورم به کون مامانم چسبیدم و بعد مثل مرده ها کنارش افتادم .

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#757 | Posted: 10 Oct 2014 03:35
سکس با خواهر


سلام
میخواستم داستان سکس با خواهرم الهه تعریف کنم
اسم من سعید هستش ۲۸ ساله خواهرم ۱۸سالشه
ماجرا از این جا شروع شد که مدت ها بود دنبال دوست دختر میگشتم و تا حالا هم دوست دختر نداشتم چون همش مشغول کار بودم و زیاد وقت نداشتم دنبال دختری بگردم چند بار به خواهرم تیکه انداختم که برام کسی پیدا کنه ولی میگفت دوستام بدرد نمیخورن خلاصه من بدبخت همش تو کف کوس بودم
یه مدت بیکارم شدم و امدم داخل خونه نشستم همش توی سایت های سکسی میرفتم تا سرگرم بشم تا با سایتی سکسی خواهر با برادر اشنا شدم تا اون موقع اصلا فکر سکس با خواهرمو نداشتم
دیگه رفته بودم توی کف خواهرم الهه چون بدن واقعا سکسی داره وهم چهره خوبی
اله هر وقت خونه نبود میرفتم سر وقت کمدش وبا شورت کورست اش حال میکردم تا اینکه یه فکر به سرم زد اون اینکه هر وقت میره حموم ازش فیلم بگیرم چون خواهرم هر وقت میخواست بره حموم دم حموم لباشو در میاورد بع میرفت حموم
یه روز دیدم داره میره حموم بهش گفتم برو مامان کارت داره بعد گوشیمو یه جا که معلوم نشه جا ساز کردم بع امدم بره حموم گفت میخوام لباسمو عوض کنم اگه میشه برو یه جا دیگه من قبول کردم رفتم
بعد یک ساعت از حموم امدش بیرون و رفت که به مادر کمک کنه منم رفتم سراغ گوشیم گذاشتم داخل کامپیوتر دیدم چه صحنه های گرفته نگو خانوم از اون حشری ها هستش اول رفته بودیه خیار برداشته شده بود لخت شده بود رفته بود حموم راستش داخل حموم نفهمیده بودم داره چیکار میکنه ولی وقتی امده بود بیرون خیار هی داخل دهن اش میکرد بعد به کوساش میمالید هراز بار به خاطر این صحنه جق زده بودم واقعا بدن خوبی داشت از این صحنه بیشتر خوشم میومد که شورت وکورست شو تن میکرد
گذاشت هر روز با فیلم خواهرم جق میزدم تا اینکه یه بار داشتم جق میزدم که ده دفعه بالا سرم دیدم اله وایساده خوشگم زده بود دیدم عصبانی شده زد تو سرم گفتم به بابا میگم من از ترس به پاش افتادم دیدم قبول نمیکنه مخواد بره بگه یه دفعه بغل اش کردم از پشت بهش چسبیدم دهن شو گرفتم همش داد میزد شانس اوردم کسی خونه مون نبود کیرم راست کرده بود همینطور که دهن شو گرفته بودم خوابندم اش روی زمین شلوارشو در اوردم اما به زور پدر سوخته نمگذاشت بعد خودم شلوارمو دادم پایین کیرمو لای کونش گذاشتم دیدم دیگه مقاومت نمیکنه گفتم اروم میشی گفتم باشه دیدم داره گریه میکنه دلم براش سوخت گفتم به بابا نمیگی گفت باشه من ازش مخواستم بلند بشم بزم بره که دیدم از لب گرفت گفت نرو باید منو بکنی من تعجب کردم ولی ز خدا خواسته ام بودم گفتم باشه پا شد اول به کیرم دست زد گفت چقدر بزرگه این چه جوری بره توی کونم گفتم من میکنم میبینی بعد دیگه شلوار داد پایین من کرمو اوردم مالیمبه کونش حشری شده بود گفت بزار یه کم بخورم ببینم چه مزه ای هستش دادم بهش تا ته میکرد توی دهنش بعد یه تف انداخت روی کیرم گفت حالا بکن منم اروم کردم تو سوراخش سرش رفته بود که یه کم داد زد گفت اروم تر میسوزه منم ارومتر کردم رفت تا تا ته گفت بالا پایین نکن بهش گفتم نمیشه ابم نمیاد بعد دیدم خودش بالا پایین میکنه ابم امد ریختم توی کونش بهم گفتم چقدر داغ هستش بعد بهم گفت ارضا نشده یه کار بکن رفتم سر وقته کوس اش لیسدیم نوک ممه شو میخوردم لب میگرفتم اونم دیوانه شده بود هی خودشو بالا و پایین میکرد یه دفعه یه اه بلند کشید ابش امد من لیس زدم بعد بهم گفت هر وقت حشر شدم بیام پیش ات من گفتم تو خواهرم هستی با ید خودم ارضات کنم بعد همدیگه بوس کردیم رفتیم حموم اون روز بهترین روز زندگیم بود بعد ها یه سکس دیگه با خواهرم داشتم که پرده شو زدم

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#758 | Posted: 12 Oct 2014 22:25
کون گنده خواهرم و کیر کلفت


این اولین تجربه نوشتنمه امیدوارم که خوشتون بیاد و بازم بتونم براتون اتفاقاتی رو که افتاده بنویسم. این موضوع بر میگرده به وقتی که اولین بار کون و کس دادن خواهرمو به یه مرده غریبه و کیر کلفت دیدم.. اول از خواهرم بگم که اسمش مریم 35 سالشه و یه بچه هم داره.. مریم از لحاظ اندام و بدن واقعا کم نظیره و اندامی سکسی داره که هرکسی دوست داره اونو بکنه.حتی خودم وقتی تو لباسای مختلف میبینمش هوس میکنم که بکنمش دیگه چه برسه به بقیه مردا.. سایز سینه های مریم 90 هستش که از پشت هم نگاش میکنی سینه هاش از بغل معلومه.و هر دفه به زور توی سوتین جاش میده و به خاطر بعضی وقتا سوتین هم نمیبنده..یه کوس خیلی ناز و قلمبه هم داره که به خاطر قلمبگیش همیشه از زیر شلوارش معلومه و کسش قلمبه میشه.اما اصل چیزی که داره اون کون خیلی بزرگشه که ادمو جذب خودش میکنه.و نگاه هر مردی دنبالشه.کون مریم علاوه بر بزرگیش خیلی نرم و پهنه که وقتی راه میره این کپلای کونش بدجور بهم میخوره و اون کون بزرگو پهنش بالا و پایین پرت میشه که حتی وقتی لباش گشاد هم میپوشه بازم بزرگیه کونش معلومه. من چند بار تونسته بودم لخت ببینمش وقتی که میره حموم یا داره لباس عوض میکنه..وقتی اون هیکلشو دیدم بی اختیار کیرم راست شد و میخواستم برم بکنمش ولی به زور خودمو نگه داشتم ولی وقتی داشت خودشو تو حمام میشت یه جق مشتی باهاش زدم..چند بار هم دیده بودم که بقیه مردا بدجور دنبالشن و تو کف اون هیکلشن.البته مریم هم خودش یه خورده میخاره و اکثر وقتا لباسای تنگو باز میپوشه و توی مهمونیا خیلیا بهش میمالن و بعضی وقتا دیدم که کون گندشو چه جوری قمبل میکنه که بقیه بهش بچسبن و اون کونشو بمالن براش.. چند وقتی بود که خیلی به رفتاراش شک کرده بودم که کاراش و برخورداش مشکوک شده بود و خیلی هم با تلفن یواشکی حرف میزد و لباسای تنگو سکسی میپوشید و ارایش هم میکرد و میرفت بیرون.یه شب حدود ساعت 8 بود رفتم خونشون که دیدم لباس پوشیده گفتم جایی میخوای بری گفت میخوام برم از مغازه چیزی بخرم.ولی من بهش شک کردم و میدونستم که دروغ میگه چون یه لباس تقریبا سکسی که پوشیده بود از زیر مانتوش معلوم بود و یه خورده ارایش هم کرده بود و حسابی به خودش رسیده بود.ولی بازم چیزی نگفتم و رفتم.بعد از 15 دقیقه که داشتم پیاده میرفتم تا خونه یه دفه دیدم خواهرم کنار خیابون وایستاده.گفتم من که زودتر از اون اومدم اونم که وسیله نداشت بعدشم اون که گفته بود میخوام از مغازه سر کوچه چیز بخرم پس اینجا چکار میکنه.دیگه مطمئن بودم یه خبریه.یه دفه دیدم خواهرم مریم دمه داروخونه وایستاده.گفتم امشب باید باخبر بشم چه خبره.که دیدم یه مرده چهارشونه از داروخونه اومد بیرون و دوتایی با خواهرم سوار ماشین شدن و رفتن منم سریع یه ماشین گرفتم و رفتم دنبالشون چندتا خیابون رفتن تا پیچیدن تو کوچه منم سرکوچه پیاده شدم و رفتم دنبالشون.اونا هم پیاده شدن و رفتن تو خونه منم دیگه فهمیدم اینجا همونجایی که قراره خواهرم کون و کس بده و منم برا اولین بار میتونستم ببینمش که چه طوری قراره زیره یه کیر کلفت گاییده بشه.وقتی رفتن تو منم بعداز چند دقیقه از بالای در یواشکی رفتم تو حیاط که از اونجا دیدم رفتن تو اتاق بعدش من سریع رفتم تو راه پله های بالا تا بتونم از اونجا ببینم چه خبره.بعد از دو سه دقیقه اومدن بیرون که دیدم مرده لخت شده و فقط یه شرط پاش بود ولی قشنگ گندگی و کلفتیه کیریش از زیر شرتش معلوم بود.خواهرم هم هنوز لباساش تنش بود.که مرده بهش گفت لباساتو در بیار دیگه بعدش حسابی ازش لب گرفت.بعدش دکمه های مانتوی خواهرمو باز کرد که از تنش در بیاره وقتی دکمه هاشو باز کرد باور نمیشد که چی میبینم خواهرم زیر مانتوش فقط سوتین داشت و چیزی دیگه هم نپوشیده بود و اون سینه های گندشو بزور تو سوتینش جا داده بود که وقتی سینه هاشو دید گفت جووووووووون چه سینه های گنده ای داری خواهرم هم میگفت همش برا خودته.بعدش دوباره از هم لب گرفتن.بعدش مرده پاشد یه اهنگ گذاشت و خواهرمو بلندش کرد تا براش برقصه.خواهرم هم پاشد و شروع کرد به رقصیدن.یه شلوار استرج تنگ پاش بود که قشنگ خط کسش از جلو معلوم بود و از پشت شلوارش رفته بود لای کون گندش گیر کرده بود و کونش به دو قسمت گنده تقسیم کرده بود و وقتی داشت میرقصد کونش خیلی میلرزید و همش بالا و پایین پرت میشد.بعدش مرده هم بلند شد و اومد باهاش برقصه که فقط میچسبید به خواهرم و سینه ها و کونشو میمالید.بعد از چند دقیقه خواهرم شروع کرد به دراوردن شلوارش خیلی هم با نازو ادا این کارو میکرد.من که دیگه طاقت نداشتم و میخواستم زودتر اون کونو کسش و دادنشو ببینم.شلوارشو بازکرد و شروع کرد با تکون دادن و قر دادن کونش شلوارشو در اوردن.انقد اون کون و رونش گنده بود که شلوارش میخواست پاره بشه و به زور از لای کونش در اومد.بعدش یواش یواش شلوارشو کشید پایین.من واقعا تو کارای خواهرم مونده بودم که داره کارای جنده هارو میکنه و قشنگ معلوم بود از کاراش و اینکه اومده بده خیلی راضیه.بعدش شلوارشو کشید پایین تا زیر کپلای کونش که یه دفه کون گندش پرت شد بیرون.قشنگ معلوم بود به زور جا شده بود تو شلوارش.بعد شلوارشو دوستی نگه داش زیر کونش و کپلای کونش افتاده بود روی شلوارش و کونشو تکون میداد.مرده هم کونشو میمالید و فقط میگقت جوووووووووووون.کون خواهرم مثله ژله میلرزید و بالا و پایین پرت میشد.بعدش شلوارشو کشید پایین و درش اورد.خواهرم یه شرت 3 سانتی قرمزپاش بود که اونم همش رفته بود لای کونش واز پشت که نگاهش میکردی شرتش معلوم نبود اصلا و فقط کونشو میدیدی.بعدش خواهرم گفت من خسته شدم.یه خورده نشستن و روی میز شربت و کیک بود که شروع کردن به خوردن.دو سه دقیقه که گذشت شروع کرد به لب گرفتن و خوردن هم.که مرده دیگه طاقت نیاورد و نمیدونم چی شد که یه دفه سوتین خواهرمو بجای اینکه باز کنه پارش کرد و از تنش دراورد و سینه های گنده خواهرم افتاد بیرون.خواهرم بهش گفت چته بابا همش برا خودته.و شروع کرد به خوردن سینه هاش و بعضی وقتا هم سرشو میزاشت بین سینه هاش و نفس عمیق میکشید.خواهرم هم دستش رو کیره مرده بود همش و داشت حسابی براش میمالید معلوم بود که خیلی منتظره کیره و دوست داره خیلی زود بهش برسه.هیچ عجله ای هم نداشتن و با ارامش و لذت کارشونو میکردن.بعداز چند دقیقه خواهرم شورته مردرو کشید پایین و کیره کلفته مرده که منتظره کونو کسه خواهرم بود افتاد بیرون.وقتی من کیره مردرو دیدم جا خوردم و گفتم خدا به داده خواهرم برسه که میخواد زیر این کیر بخوابه.خواهرم گفت قربون این کیر کلفتت برم همش ماله خودمه.فک کنم کیرش 25 سانتی میشد و کلفتیشم اندازه یه نوشابه خانواده کوچیک میشد.بعد کیرشو گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن.مرده هم با موهای خواهرم بازی میکرو و داشت حال میکرد.بعد از 5دقیقه یه چیزی از خواهرم دیدم که دیگه از جنده بودنش مطمئن شدم.خواهرم اون کیکی که رو میز بودو برداشت و با انگشتش کیکو مالید به همه جای کیره مرده.حتی به تخماش و زیر تخمای مرده هم مالید و اروم شروع کرد به لیس زدن کیکا و کیره مرده.پاهای مرده رو بلند کرده بود قشنگ از زیر تخماش تا سره کیرشو لیس میزد و میگفت چقد خوشمزست..بعدش شروع کرد به خوردن تخماش.تخمایه مرده رو گذاشته بود تو دهنش و حسابی براش میک میزد.بعداز چند دقیقه مرده بلند شد وایستاد و خواهرم جلوش زانو زد و شروع کرد تندتند تو دهنش تلمبه زدن.دهن خواهرمو به اندازه قطر کیرش باز کرده بود که وقتی تو دهنش تلمبه میزنه هم بیشتر حال کنه هم چربی کیرش توسط لبای خواهرم ازبین بره.کیرشو تا جایی که میتونست میکرد تو دهنش و نگه میداشت.بعداز چند دقیقه تلمبه زدن کیرشو دراورد و گذاشت لای سینه هاش.خواهرم سینه هاس گندشو بهم چسبونده بود و مرده هم تندتند میکرد لای سینش.یه خورده که کرد رفت پایین و شرت خواهرمو از پاش در اورد و شروع کرد به بازی کردن و خوردن کسه قلمبه خواهرم.دیگه خواهرم صداش در اومده بود و اخو اوخ میکرد و میگفت بخور بازم بخور همش ماله خودته.بعدش انگشتشو کرد تو کسش و محکم میکرد تو تا خواهرم ارضا شد و آبش اومد.بعدش که خواهرم اروم شد مرده رفت فک میکنم روغن زیتون بود اورد و خواهرمو دمر خوابوند و یه متکا هم گذشت زیرش تا کونش قشنگ قمبل بشه و بیفته بیرون.خودم تا حالا کون خواهرمو انقد گنده ندیده بودم.بعدش روغن زیتون ریخت رو کونش و شروع کرد از زیر کپلاش تا بالای کونشو مالیدن.کون سفید و گنده خواهرم حسابی براق شده بود و مرده همش کونشو میمالید و میزد روش که کون خواهرم مثل ژله میلرزید و تکون میخورد با دیدن این صحنه ها خودم آبم اومد و واقعا صحنه خیلی قشنگو حشری کننده ای شده بود.اخرش جندتا رو کونش که کونش تا چند لحظه همینجوری میلرزید و مرده هم کیف میکرد.بعدش خواهرمو بلند کرد و دوباره کیرشو کرد تو دهنش تا ساک بزنه و کیرش خیس بشه.دوباره که ساک زدنش تموم شد خواهرمو خوابوند روی مبل پاهشو باز کرد و داد بالا تا اون کسه خوشگلش قشنگ معلوم بشه و باز بشه.بعدش کیره گندشو گذاشت دم کسش و سرشو کرد تو و اروم عقب جلو میکرد و هردفه بیشتر میکرد تو.صدای لذت خواهرم هم بلند شده بود و داشت حال میکردو میگفت جوووووووون بکن محکمتر بکن کسمو بعدش مرده همه کیرشو کرد تو کسش که خواهرم جبغ بلندی کشید.مرده کیرشو در میاورد و دوباره محکم تا تخماش فرو میکرد توش.خواهرم هم دستشو انداخته دور کمرش و مرده رو محکم میکشید به طرف خودش.کسش دیگه قشنگ باز شده بود داشت فقط حال میکرد و بازم میگفت میخوام کیرتو میخوام بکن محکمتر بکنم جررررررررررم بده با کیره کلفتت.پاهای مرده با کونش که برخورد میکرد هم کونش میلرزید هم صدای شهوتناکی درست شده بود.بعداز چند دقیقه که حسابی اینجوری کردش حالتشونو عوض کردن و مرده دراز کشید و به خوهرم گفت بیا بشین رو کیرم.اونم رفت کیرشو گرفت و با کس خودش که دیگه باز شده بود و حسابی اماده شده بود تنظیم کرد بعد اروم اروم رو کیرش بالا و پایین میشد تا قشنگ جاش باز بزشه بعدش تا سره کیرش بلند میشد و تا ته کیرشو میکرد تو کسش فقط تخماش بیرون مونده بود.خواهرم وقتی رو کیرش بالاوپایین میشد سینه هاشم بالا و پایین پرت میشد و بدجوری میلرزید.بعد نگاهم افتاد به کونش که مثل ژله میلرزید.این کپلای کونشم بالاوپایین میشدن و همش بهم چسبیده بودن به طوری که وقتی از پشت میدیدمشون وقتی مینشت رو کیرش دیگه کیره مرده و تخماش با اون گندگیش دیگه معلوم نبود.مرده یه خورده سینه هاشو میمالید و بعدش خواهرم خوابوند و سینه هاشو گذاشت تو دهنش و دستشو دور کمرش حلقه کرد و شروع کرد تندتند تو کسش تلمبه زدن.وقتی حسابی که اینجوری هم کردش خواهرم بلند شو و مرده همینجوری که خوابیده بود شروع کرد براش ساک زدن و تندتند کیرشو ساک میزد.همه کیرشو میکرد تو دهنش و در میاورد و بعدش تخماشو میخورد و میک میزد. من دیگه مطمئن شده بودم که خواهرم یه جنده تمام عیار شده که کارشم حسابی خوب بلده و بدجوری عاشق کیره. ساک زدنش که تموم شد مرده بلند شد و گفت اماده شو که میخوام اون کون گندتو جر بدم.خواهرم مخالف نبود ولی معلوم بود از اون کیرش خیلی میترسه.میگفت باشه ولی اروم بکن چون کیرت خیلی کلفته جرم میده.مرده هم میگفت نترس جوری میکنمت فقط بری تعریف کنی.بعد خواهرمو چهاردستو پا کرد تا سوراخ کونش معلوم بشه.ولی بازم اون کپلای کون گندش یه خورده مزاحم میشدن.یه خورده روغن زیتون برداشت مالید به سوراخ کونش تا یه خورده باز بشه مرده وقتی انگشتای دستشو میکرد تو کونش فهمیدن که خواهرم قبلا هم خیلی از کون داده چون سوراخش راحت باز شد.هرچند که قبلا هم شک کرده بودم چون هم کونش خیلی داشت بزرگ میشد هم چند بار دیدمش که گشادگشاد و بد راه میرفت.خودش میگفت خوردم زمین ولی بعدش که یواشکی میدیدمش دستشو میزاش رو کون و سوراخ کونش و صاف نمیتونست بشینه.دیگه همه شکام راجبش تبدیل به یقین شده بود و مطمئن شده بودم که قبلا هم خواهرم حسابی از کسو کون میداده..جالب اینه که مرده هم میگفت جنده خانوم این کونت که حسابی آب بندی شده و سوراخت خیلی هم تنگ نیست.قبلا هم به کسی کون دادی.خواهرم هم میگفت چندباری به پسرای همسایمون کون دادم.حالا قشنگ داشتم همه چیزو میفهمیدم.اون کون گنده و گشادگشاد راه رفتنا به خاطر چیه پس. خلاصه مرده سره کیرشو گذاشت دم سوراخش و راحت کرد تو.بعد اروم اروم شروع کرد به تلمبه زدن.که خواهرم صداش در اومد.بعد مرده یه دفه همه کیرو محکم کرد تو کونش.خواهرم یه جیغی کشید که گفتم الان همه میریزن اینجا ولی سریع جلوی دهنشو گرفت.خواهرم سرخ شده بود و اشک تو چشاش جمع شده بود.دوباره اروم اروم شروع کرد به کردن همه کیرشو تا ته میکرد تو کونش دیگه خواهرم براش عادی شد و داشت حال میکرد.و دوباره میگفت جوووووون محکمتر بکن.کونمو جرررررررررر بده دوست دارم هرشب زیر کیره کلفتت بخوابم.مرده هم موهای خواهرمو گرفته بود و تندتند توی اون کون گندش تلمبه میزد.سینه های خواهرم هم به عقبو جلو پرت میشدن که داشت دیونم میکرد.مرده همونجوری که کیرش تو کون خواهرم بود اونو خوابوند تا دوباره بکنه تو کونش.خواهرم چون میدونست اینجوری کردن چقد درد داره میگفت تورو خدا اینجوری نکن و هرکاری هم که میکرد نمیتونست بلند بشه.بعدش مرده قشنگ خوابید رو خواهرم و پاهاشو جمع کرد تا جایی که میتونه سوراخش تنگ تر بشه.بعدش یه متکا گذاشت جلوی دهن خواهرم و گفت حیف این کون به این گندگی رو بقیه بکنن ولی من جرش ندم.بعد کیرش که حسابی کلفتر شده بودو بافشار کرد تو کونش و شروع کرد به تلمبه زدن.خواهرم هم فقط زیر کیره گندش داشت دستو پا میزد ولی فاییده ای نداشت و مرده همه اون کیره کلفتشو تو کونه گنده خواهرم جا داده بود.خواهرم فقط التماس میکرد که اروتر بکن دارم جر میخورم.کیرت خیلی کلفته داره کونمو پاره میکنه ولی بازم محکمتر میکردش.بعداز چند قیقه کردن و حسابی گاییدن کون خواهرم گفت آبم داره میاد.خواهرم هم گفت همشو بریز تو کونم و پرم کن.مرده بعداز چندتا تلمبه شدید کیرشو تا ته کرد تو کون خوهرم و همه آبشو ریخت تو کونش خواهرم هم گفت چقد زیاد و داغه سوختم.بعد از دو سه دقیه که مرد خوابیده بو رو خواهرم بلند شد و اومد کیرشو گرفت جلوی صورتش و گفت برام بخور.خواهرم بزور خودشو بلند کرد چیزی دیدم که شاخ دراوردم.سوراخ کون خواهرم به اندازه قطر کیره مرده باز بود و داشت ازش منی مرده میریخت بیرون.معلوم بود که حسابی کونشو جر داده.خواهرم دوباره شروع کرد براش ساک زدن و هرچی آب منی دور کیر مرده بودو خورد و سرکیرشو کرد تو دهنش و شروع کرد به میک زدن تا هرچی آب مونده بود تو کیرش بیاد بیرون و بخوره که چند قطره هم خورد.مرده هم میگفت دفه بعد همه آبمو میدم بخوری جنده خانوم.خواهرم بهش گفت خیلی حال داد یکی از بهترین سکسام بود که انجام دادم.من عاشق کیرم مخصوصا کیرای کلفت مثله خودت.دوست دارم یه بار چدنتا کیر کلفت باهم منو بکنن و آبشونو تو بدنم خلی کنن و بخورم. هر روز یه کیر کلفت منو حسابی بکنه.مرده همخ میگفت دفه بعد یه کیره کلفت دیگه برات میارم تا بیشتر حال کنی.منم تازه فهمیده بودم خواهرم چه سابقه ای داره تو کونو کس دادن به اینو اون و یه جنده حرفه ای دیگه برا خودش.بعدش پاشدن لباس بپوشن که برن خواهرم وقتی لخت بود و راه میرفت هیکلش و اون اندامش دیونه کننده بود.وقتی راه میرفت کونش مثله ژله میلرزید و کپلای کونش بالا و پایین پرت میشدن.البته بماند که دوباره گشادگشاد راه میرفت و کون گندش دوباره حسابی پاره شده بود. جالب این بود که سوتین خواهرم پاره شده بود و مرده گفت نگه میدارم یادگاری.خواهرم هم زیر مانتوش هیچی نداشت سوتین هم نبسته بود و سینه های گندش آویزون بودن. اگه بتونم عکساشم میزارم.البته یه فیلم ازش گیر اوردم که داره با لباس سکسی قبل از کسو کون دادنش میرقصه خیلی قشنگه اگه بتونم حتما براتون میزارم.نظر یادتون نره. ببخشید اگه یه خورده زیاد بود.مجبور بودم با جزییاتش براتون بگم که هم بیشتر لذت ببرید هم بهتر بتونید موضوع رو بفهمید و درک کنید امیدوارم خوشت اومده باشه.اگه خوب بود بگین تا بقیه سکسای خواهرم هم براتون بنویسم. ادامه دارد...

نوشته: رضا

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#759 | Posted: 22 Oct 2014 17:37
من و پارمیدا خواهر ناتنی ام


سلام به همه کاربران شهوانی من یاشار هستم 20 ساله کیرم 20 سانته قد 180 داستانی که می خوام برات تعریف کنم واسه فروردین ماه سال 1393 هست من یه خواهر دارم 19 ساله به اسم پارمیدا و به برادر دارم که 3 سال از خودم کوچیک تره یعنی 17 ساله به اسم پیام. خواهر برادر من ناتنی هستن

داستان من از اون جایی شروع شد که من با خواهر برادرم تنها بودم داشتم تلوزیون نگاه می کردم که دیدم پارمیدا پیام صداشون در نمیاد چون پارمیدا تو درس های پیام کمکش می کنه بلند شدم رفتم سر بهشون بزنم ببینم چه خبره چیزی لازم ندارن تا نزدیک در شدم دیدم صدای نفس نفس می اد منم یه دفعه در باز پیام در حال خوردن کس پارمیداست بعد من سریع رفتم بیرون پارمیدا بدو بدو اومد گفت به مامان نگو به تو هم می دم بلند شدم پارمیدا هل دادم گفتم برو به کارت برس چون دیگه زنده نمی مونید که بخواین یه بار دیگه این کار رو بکنید شب شد مامانم با مامان بزرگم اومدن خونه من رفتم بگم که یه دفعه مامانم به مادر بزرگم گفت یه کم به من شک کرده من با خودم گفتم با این حرفی که زد اگه برم بگم واسه خودم شر می شه رفتم گفتم دستت درد نکه مامان که این همه لطف داری به من یه دعوای اساسی راه انداختم با ماشین رفتم بیرون به 20 دقیقه نشد مادر بزرگم به موبایلم زنگ زد گفت بیا خونه کارت دارم من رفتم دیدم مامانم تا از در اومدم سرم بوسید گفت به خاطر شرایط سنیت گفتم ناراحت نشو من فهمیدم که شر بزرگی می شه اگه بگم پس بی خیال شدم فردا صبح برای مهمونی همه دعوت شدیم پارمیدا پاش پیچ خورد نیومد منم باید بانک می رفتم صبح بیدار شدم بانک رفتم اس ام اس اومد که پارمیدا پاش پیچ خوده برو وقتی خوب شد باهم بیاین منم کارم تموم شد رفتم خونه یه استراحتی کنم رسیدم خونه نشستم رو مبل چشام رو بستم هنوز گرم نشده بود که احساس کردم که یکی داره نگاهم می کنه چشام رو باز کردم دیدم پارمیداست با یه لباس خواب مشکی کفش پاشنه بلند و یه جوراب توری با موهای بلوند چشمای قهوه ای روشن داره نگاهم می کنه گفت سلام منم جواب سلامشو ندادم گفت می خوام باهات حرف بزنم گفتم زود کوتاه بگو برو گفت من خواب بودم دیدم اومدی اومدم باهات حرف بزنم من گفتم با این کفش ها می خوابی هیچی نگفت من گفتم بگو برو گفت دستت درد نکنه که نگفتی به مامان گفتم من به خاطر خودم نگفتم چون برا خودم شر می شد و گرنه می گفتم گفت راستش من دیگه با پیام ارضا نمی شم نمی دونم چرا این طوری شدم من به تو قول دادم که به تو هم بدم سر قولم هستم این لباس ها هم واسه تو پوشیدم می خوام جبران کنم منم مثل جنازه بودم تا اومدم فرار کنم پاشنه پاش رو گذاشت رو گردنم منو چسپیدم به مبل از زور درد وقتی پاش رو اور بالا کسش معلوم بود یه پای صـــــــــــــاف بدونه مو داشت کسش حتی یه مو هم نداشت بعد سفید با خودم گفتم پیام عجب چیزی می خورده سریع نشست رو پام دستام رو گرفت لبشو گذاشت رو لبم داشت لب می داد من دستم رو ازاد کردم صورتشو انداختم اون ور گفتم چی کار می کنی گفت من کیر می خوام بلندش کردم تلفنم رو برداشتم زنگ بزم مامانم اینا دیدم یه چاقو برداشته می خواد رگشو بزنه چون اصلا نمی ترسید من گفتم باشه گوشی رو گذاشتم زمین رفتم چاقو از دستش گرفتم انداختم اون ور دیدم داره گریه می کنه گفتم چرا اخه این کار رو می کنی گفت نمی تونم خودم رو کنترل کنم رفتم دکتر مگه تنها راهش سیر کردن الت جنسیته با یه پسر من گفتم داره دروغ می گه گفتم برو برگه شو بیار دیدم راست می گه تو برگش نوشته بود منم از روی ناچاری از این که خواهرم داره اشک می ریزه و دکتر بهش گفته منم طاقت گریه کسی رو ندارم قبول کردم بغلش کردم بردمش رو تختم خوابوندمش گفتم این من این تو هر کاری می خوای بکن اما من راضی نیستم گفت همین یه بار گفتم باشه شروع کرد به ساک زدن منم از همون اولی که با او لباس های سکسی دیدمش سیخ کرده بودم کلی ساک زد فکر کنم یا یه ساعتی ساک زد بعد بلند شد یه اسپری تاخیری اورد گفت اینو واسه پیام گرفتم می خواستم اون منو بکنه اما من مال تو شدم اسپری کرد یه دره مالوند تا جذب بشه کیرم داشت می ترکید دوباره ساک زد من من تو عمرم با 6 تا دوست دختری که داشتم این قدر به اوج نرسیده بودم حشری شده بودم پارمیدا هم یه گالن رو کیرم اسپری خالی کرده بود دیگه نمی تونستم نگه دارم خودم رو خوابوندمش رو تخت حسابی کسش رو خوردم با حد مرگ دیگه وحشی شده بودم بلند شدم کیرم رو کردم تو کونش سریع گفت حلقویه کسم پردم حلقویه منم از خدا خواسته در اوردم کردم تو کسش اهی کشید انگار به موبایل شارژ وصل کرده باشی خیلی سریع تلنبه می زدم اونم هی می گفت تند تر خیلی یواشه من همین طور سرعتم رو بالا بردم به حدی که احساس گرما می کردم سر گیرم پارمیدا هم کسش تنگ بود بعد از یه ساعت تلنبه زدم دیگه حس کردم داره ابم می اد سریع در اوردم کردم تو کونش کونش خیلی گرد سفید ژله ای بود کردم اون تو دوباره با سرعت بالا تلنبه زدم دیدم که داره حال می کنه منم ادامه دادم یه دفعه ابم اومد ریختم تو کونش بعد در اوردم شروع کرد به ساک زدن یه بار دیگه ابم اومد همه ابم رو قورت داد یه قطرش هم نریخت زمین سریع بلند شد رفت یه دوش گرفت لباس پوشید رفتیم مهمونی مرسی که داستانم رو خوندین اگه اشتباه قلط توش داشت یا زیاد طولانی شد ببخشید
یاشار

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#760 | Posted: 23 Oct 2014 23:15 | Edited By: shomal
برده خواهرم شدم

اسم من بهنامه...21 سال دارم و یه خواهر بزرگ تر از خودم دارم که اسمش سمیراست و 5 سال از من بزرگتره...

داستان از جایی شروع نشده و من تا اونجایی که یادمه و مغزم کار میکنه عاشق پا با جوراب بودم در اصل چطور بهتون بگم مزه اصلی پا تو جوراب جم میشه و اونایی که خودشون تا به حال امتحان کردن مطمآنم که میدونن...من خوب یادمه که 5 یا 6 سال داشتم که عاشق پا بودم ولی نه پاهای خواهر خودم....من همیشه وقتی که خودمو ارضا میکردم مینشستمو به پاهای دختر فامیل فکر میکردم و بعد خودمو ارضا میکردم...تا بلاخره کار به جایی کشیده شد که من از این کار خسته شدمو میخواستم که واقآ پای یه دخترو بلیسم و این واقآ ارزوی من بود...داستان از اینجا شرو میشه که...
من یه خواهر دارم که الان 26 سال داره و وقتی که این اتفاقات شرو شد من فقط 14 سال داشتم یعنی دقیقآ خواهرم 19 سال داشت و خیلی دختر مغرورو خود بینی بود حتی تا اون حد که از خداش بود که من به پاهاش بیفتمو پاهاشو بلیسم یا براش ماساژ پا انجام بدم...
بلاخره یه روز که دختر خالم اینا اومده بودن خونه ما و تابستون بودو هوا هم گرم بود دختر خالم جوراب سفید کف دار پوشیده بود که منم عاشق جوراب سفید کف دار بودم اون موقها....(الانم که یادم افتاد دهنم اب افتاد....اوفففف که چه طعمی داره)...خلاصه اینا اومدن خونه ما و با خواهرم اینا حرف زدنو اینا و بلاخره لحظه موعود فرا رسیید....دختر خالم جوراباشو در اوردو انداخت به یه گوشه ولی من نمیدونستم که اون جوراباشو در اورده و کجا انداخته واسه همین با کلی استرابو استرس دنبال جورابای یه دختر 17 ساله گشتم ولی نبود که نبود لا مصب....خلاصه بعد از کلی گشتن دیدم که کنار در اتاق خواهرم یه جفت جوراب سفید افتاده یعنی انقدر خوشحال شدم که انگار دنیا رو بهم دادن....بعدش دوییدمو سریع رفتمو ورداشتمشو سریع رفتم طبقه بالا که هیشکی اونجا نبود....
شرو کردم به بو کشیدنو بو کشیدن انقدر بو کشیدم که دیگه داشتم دییونه میشدم وای که چه بویی داشت...وای خدای من بعد این که دیگه واقآ حشری شده بودم شرو کردم به لیس زدن جوراب و جورابو رسمآ انداختم داخل دهنمو با کلی شوقو اشتیاق داشتم توی دهنم میجوییدمش وای چه طعمی داشت....جورابایی که کفش لکه برداشته بود و زیباییه خاصی به جوراب میداد به قدری که ادمو دییونه میکرد....خلاصه من در حالی که یکی از جورابارو روی بینیم گذاشته بودمو اون یکی رو داشتم توی دهنم میجوییدم انقدر حشری شده بودم که دو بار جق زدم که بعدش دیگه خواست حالم به هم بخوره که جورابارو بردم گذاشتم سر جاش...بعد نزدیک به 10 دقیقه بعد بازم حس حشرییتم گرفت و میخواستم برم و بازم جورابارو بردارمو بخورم که دختر خالم با خواهرم از اتاق زدن بیرون...(دختر خالم یه دختر خیلی خیلی خوشگلو نازه که واقآ از اون دخترا که مثال خیلی کمی براش هست...)(خواهرم یه دختر با قیافه معمولی ولی اندامش فوقولادست و پاهاش واقآ فوقولاده تر هستن...)


اینا اومدن روی مبل نشستنو به جمع خاله و مادرم ملحق شدن....که باعث شدن که من دیگه نتونم اون جورابارو کش برم که بعدآ گفتم عیب نداره بهتر که دوباره کش نرفتم چون هنوز خیسیه جورابا رو جوراب مونده بود و منو به فکر میبرد که نکنه یه موقع چیزی بفهمن....بلاخره بعد از حدود تغریبآ یه ساعت و نیم خالم اینا حدود ساعت 5 بعد از ظهر پاشدنو رفتن و منم ازشون خدافظی کردم....وقتی برگشتم خونه دیدم همون جورابای سفید کف دار کنار در اتاق خواهرم همون طوری که ول کرده بودم همونجا مونده...بعدش با خوشحالی تمام رفتم به خواهرم گفتم که ابجی اینا جورابای دختر خاله مهسا نیست مونده جلو در اتاقت....ابجیم با تعجب پاشد اومد جلو در اتاقو گفت نه اینا جورابای منن...چطور مگه؟!
منم که دیگه از شدت حشرییت دستو پامو گم کرده بودمو نمیدونستم چی دارم میگم یهو شوکه شدمو فهمیدم که اون جورابایی که من بردم کلی بوش کردمو کلی لیسشون زدم جورابای خواهرم بوده....بعدش من دییونه شدمو گفتم اخه عوضیه الاغ نفهم ادم جوراباشو در میاره اینجا میزاره مگه تو اتاق خودت جا نیست اخه چرا اینجا گذاشتی جوراباتو اشغال....خواهرم که عصبانی شد...(خداییش وقتی عصبانی میشد اصلآ عصاب مصاب نداشت میزد لحو لوردم میکرد با این که من ازش فقط 4 سال کوچیکتر بودم)یه سیلی محکم چسبوند در گوشم گفت به تو گوه خوردنش نیومده مگه تویه اشغال کی هستی که به من بگی جورابامو کجا بندازم یا کجا نندازم....از اون طرف مادرم اومد گفت اینجا چه خبره خواهرمم شرو کرد گفت که فلان شده و بهمان شده و ده تا اتفاق دیگه هم گذاشت روشو گفت به مادرم....مادرمم که طبق معمول حرف خواهرمو باور کرد که البطه خداییش حق با اون بود...
مادرم برگشت به من گفت که از خواهر بزرگترت معذرت بخواه من که در اون لحظه واقآ شکه بودمو اعصابم خورد شده بود نمیدونستم چی کار دارم میکنم بلاخره بعد از چند بار تکرار مادرم از خواهرم معذرت خواستم بعدش خواهرم برگشت بهم گفت حالا برو گم شو تو اتاقت تا نزدم لحت نکردم....منم بی اختیار گفتم چشم که باعث شد خواهرم از این که حرفشو گوش کردم احساس غرور بکنه....خلاصه من رفتم توی اتاقمو دراز کشیدم روی تختمو هر چقدر سعی کردم لیس زدن جورابای خواهرمو از مغزم بیرون بیارم نشد که نشد هیچ بدتر حشری تر هم میشدمو فقط فکرم مونده بود رو پاهاش و این که یعنی واقآ پاهای خواهرم انقدر خوشمزه و خوشبو هست چطور ممکنه اخه چرا این اتفاق افتاد و چرا باید میفتاد...بعدش انقدر حشری شدم که چندینو چند بار فقط برای پاهاش جق زدمو جق زدم....خلاصه....روزا گذشت یه روز مادرم رفته بود خونه همسایه و من تو خونه تنها بودم که یهو دیدم خواهرم اومدو درخونهرو باز کرد و منم که بعد اون قضیه کلی با خواهرم مهربونتر شده بودم ولی انگار نه انگار اصلآ واسه خواهرم مهم نبود...بعد این که خواهرم از حیاط خونه رسید به در خونه و درو باز کرد من دیگه تو اوج حشرییت بودم یعنی چطور بگم داشتم نابود میشدم...وقتی که خواهرم داشت کفشای اسپرتشو از پاش در میاورد با چنان دقت و لذتی داشتم نگاه میکردم که هیچی تو اون لحظه جز بو کردن جورابای اسپرت سفید خواهرم برام مهم نبود خلاصه خواهرم اومد داخلو من بهش سلام کردمو بهش گفتم خسته نباشید اونم که اومد طرف اشپزخونه تا اب برداره و بخوره خیلی ارومو سرد جواب منو داد و گفت سلام ممنون...بعدش که داشت درست از کنار من رد میشد همون لحظه بود که بوی پاهای عرق کردشو حس کردم....وای که چقدر فوقولاده و زیبا بود درست مثل همون روز که داشتم جورابشاو میخوردم...چقدر بوی خوبی داشت پاهاش...
بعد من که یواشکی داشتم به جوراباش نگاه میکردم برگشت در حالی که اب میخورد ازم پرسید که مامان کجاست؟منم گفتم رفته خونه همسایه الانا میاد....خلاصه ابو خوردو رفت توی اتاقش و منم که چشم مونده بود رو لکه های جوراب خواهرمو از شدت حشرییت داشتم دییونه میشدم....بعد این که رفت توی اتاقشو درو بست من سریع دوییدم به طرف کفشاش تا مبادا اون بوی مقدس پاهاشو از دست بدم همین که رسیدم به کفشاش سریع جلو کفشاش خم شدمو سریع کفشاشو بوسیدم بعد این که کفشاشو بوسیدم داشتم توی ذهن خودم فقط اینو تجسم میکردم که چطور اون کفشا رو در اورد اونم با جوراب سفید اسپرتش که عرق کرده بود...سریع کفشاشو برداشتمو بردم توی اتاقم در حالی که هنوز داشتم بوی عرق پاشو بو میکشیدمو از شدت لذت داشتم دییونه میشدم...تا این که خواهرم از تو اتاقش اومد بیرون و منو صدا کرد
گفت که بهنام کنترلای تلوزیونو کجا گذاشتی...؟
منم یهو دسپاچه شدم چون جا کفشیمون از تو اتاق کاملآ مشخص بودو دیده میشد...بعدش من سریع خودمو جمو جور کردمو گفتم ابجی کنترلا رو مییز اشپزخونست...اونم گفت که پیداش کردم خلاصه من که واقآ خشک شده بودمو نمیدونستم الان چطوری کفشارو برگردونم جلو جا کفشی یهو بعد از حدود 15 دقیقه صداش در اومد میخواست بره خونه همسایه.... پس کفشای من کوو؟؟؟!!!!!!
من شرو کردم به خودم بدو بیراه گفتن....وای احمق چرا کفشاشو اوردی توی اتاقت اخه بیشور ابلح....من که داشتم اینا رو میگفتم یهو خواهرم وارد اتاق شدو کفشاشو تو دست من دید...من که دیگه رسمآ شکه شده بودم.....خواهرم از من پرسید با کفشای من چی کار داری میکنی....؟؟؟؟!!!!!!!نکنه باز دنبال انتقامی اشغال؟؟؟؟؟!!!!!!!
منم که تو حالت شک بودمو نمیدونستم چی باید بهش بگم برگشتم بهش گفتم نه بخدا ابجیی
بخدا داشتم کفشاتو تمییز میکردم تا از دلت در بیارم ابجی جونم....
سمیرا:اره جون خودت تو گفتیو منم باور کردم...یه لگد خیلی محکم زد تو شکمم طوری که کفشاش از دستم افتاد...
بعدش من شرو کردم به التماسو خواهش که بخدا داشتم کفشاتو تمییز میکردم چون انقده اذییتت کردم میخواستم از دلت در بیارم


منو ببخش تو رو خدا بخدا میدونم خیلی اذییتت کردم خیلی خیلی منو ببخش ابجی کفشاتو اورده بودم توی اتاقم تا تمیزشون بکنم تا کفشات خوشگلتر دیده بشن...اونم که خیلی از دستم عصبانی بودو دلخور با اخم بهم داشت نگاه میکرد....بعدش یهو اخمش فرو نشستو برگشت بهم گفت اخه داداشم ابجی فدات شه این دیگه چه مدل از دل دراوردنه....بعدش من با گریه برگشتم بهش گفتم که ابجی جونم من خواستم بهت بگم که من چقدر خودمو جلو تو بی ارزشو بی لیاقت میدونم که میخواستم با تمییز کردن کفشات اینو بهت ثابت کنم...بعدش اون دلش واسه من سوختو منو بغل کردو برگشت بهم گفت که داداش این چه کاری بود کردی اخه...؟؟؟!!!
اه تو که با این کارت منو بیشتر هم ناراحت کردی که....بعدش من شرو کردم به التماسو تمنا و خواهش و گفتم که تو رو خدا منو ببخش من بهت قول میدم از این به بعد هر کاری که بهم میگی رو بکنم...اصلآ از این به بعد تو به من هر چی بگی دستوره خوبه ابجی جونم....؟؟؟؟اونم که خوشش اومده بود خندیدو گفت باشه خوبه....
بعدش بهم گفت که حالا کفشامو با چی داشتی تمییز میکردی؟؟؟؟!!!!!
منم که دیگه واقآ دستو پامو گم کرده بودمو دیگه احساس میکردم کار از کار گذشته و یجوری ته دلم انگار دلم میخواست بهش بگم که من واقآ چرا داشتم این کارو میکردمو احساس میکردم که اگه همه چی رو بهش بگم بهتره....بعدش برگشتم گفتم بهش ابجی من کفشای مقدس تو رو داشتم با زبونم لیس میزدم....
بعدش اون شرو کرد به خندیدنو برگشت بهم گفت پسر این چه کاریه داشتی میکردی و حالا چرا مقدس اینا چه حرفاییه که تو میزنی....


بعدش من برگشتم بهش گفتم که ابجی من ارزوم اینه که نوکر تو باشمو پاهاتو ببوسمو همین جورابایی رو که همین الان تو پاته رو بو بکشمو ببوسمو لیس بزنم.....
بعدش ابجیم باز زد زییر خنده و مسخره کردن منو گفت که پسر اینا چه حرفاییه میزنی اخه....داری حالمو بهم میزنیا اه....
بعدش من گفتم که حتی اگه باورت نمیشه بزار پاهاتو ببوسم تا باور کنی....
سمیرا یهو خندیدنش قطع شدو با تعجب برگشت بهم گفت تو واقآ الان میخوای همین جورابارو که تو پای منه اونم در حالی که جورابام عرق کرده ببوسیو لیس بزنی؟؟؟؟!!!!!
گفتم اره بخدا این ارزوی منه که فقط واسه یه روز نوکر تو باشم فقط واست خدمت کنمو هر کاری رو که میگی رو برات انجام بدم....
بعدش اون با کمال تعجب گفت اخه این کارا یعنی چی بهنام از تو بعیده این حرفا .... یعنی چی اخه واسه چی میخوای این کارارو بکنی حتمآ باید براش یه دلیل داشته باشی دیگه یا نه....؟؟؟
بعدش من برگشتم بهش گفتم بخدا خودمم نمیدونم فقط تو رو خدا بزار حداقل یه بار کف پاهاتو ببوسم...تور رو قران فقط یه بار بزار ببوسم فقط یه بار....
بعدش اون برگشت بهم گفت خوب من که از خدامه تو همچین کاری بکنیو کف پاهای منو ببوسی ولی تا برای این کارت یه علط درستو حسابی نیاری نمیتونم همچین اجازه ای رو بهت بدم....
من بازم شرو کردم با گریه و زاری به التماسو داشتم قسمش میدادم که تو رو خدا بزار فقط پاهاتو ببوسمو بوی پاتو از نزدیک تنفس بکنم....


اونم که رسمآ شوکه شده بودو دیگه داشت از دست من دییونه میشد برگشت بهم گفت :باشه اما یه شرط داره... عوضش من هر کار بگم باید برام بکنی....اگه قبول داری میزارم پاهامو ببوسی...
منم که دیگه واقآ از شدت شوقو هیجان داشتم دییونه میشدم و از شدت حشرییت دستو پام داشت میلرزید با کمال مییل گفتم قبوله هر چی تو بگی قبولمه....
بعدش در حالی که روی تختم نشسته بود برگشت بهم گفت باشه خوبه...حالا بهت اجازه میدم هر چقدر که دوس داری پاهامو ببوسیو بو بکشی اما فقط بو میکشیو میبوسی و هر وقت که بهت گفتم کافیه وایمیستی از لیس زدن هم خبری نیست دلتو خوش نکن اینو هم چون دلم برات سوخت گفتم بهت تا پاهامو ببوسی...
منم که در همون حالت شوک و انتظار مونده بودم با دستو پای لرزون گفتم چشم ابجی تو هر چی بگی من همون کارو میکنم....
بعدش اون در حالتی که داشت خندش میگرفت گفت خوب حالا شرو کن ببینم میخوای چی کار بکنی...
همین که ابجیم این حرفو گفت من همون لحظه سرمو خم کردمو یه نفس خیلی همیق از جورابش گرفتم به طوری که احساس کردم که روحم ازاد شدو پرواز کرد....وای شگفت انگییز بود....چه عطری داشت اون پاهای عرق کرده...وای خدای من انگار به بهشت رسیده بودم....انگار تویه یه دنیای دیگه بودم....بعد این که کلی پاهاشو بو کردمو ابجیم داشت مستقیم از بالا منو نگاه میکرد من شرو کردم به بوسیدن پاهاش.....اولش ابجیم خجالت کشیدو پاهاشو جم کرد اما بعدش انقدر خوشش اومد که برگشت بهم گفت حالا این ورشو ببوس یا اون طرفشو ببوس انگشتمو ببوس...ابجیم انقدر تعجب کرده بود از کار منو با این همه احساس بوسیدن پاهاش که داشت شاخ در میاورد.....
که یهو برگشت بهم گفت دیگه کافیه....
بعدش بهم گفت که حالا که من تو رو به ارزوی بوسیدن پاهام رسوندم حالا فقط ازت یه چییز میخوام فقط باید بهم بگی که چرا این کارارو میکنی و واسه چی...
من که ترسیده بودم چاره ای جز گفتن حقیقت نمیدیدم....
برای همین برگشتمو شرو کردم به گفتن....
ولی نه حقیقتی رو که اون میخواست حقیقتی رو که من براش ساختم....
من بهش گفتم که من از بچگی اینطوری بودم که واقآ هم اینطوری بودم از بچگی...بهش گفتم که ابجی من عاشق این که پاهای یه دخترو لیس بزنم بو بکشم ببوسم بپرستمش و هر کاری رو که میگه براش انجام بدم...
بعدش اون گفت خوب وقتی این کارو میکنی چی میشه مگه؟؟؟
من برگشتم بهش گفتم هیچی نمیشه خوب ....خودومم نمیدونم چرا اینطوری هستم ولی واقآ عاشق این این کارم....واقآ نمیدونم چرا ولی واقآ عاشق این که پاهای دخترا رو بلیسمو بو بکشمو بپرسمشون و هر کاری رو که میگنو براشون انجام بدم....این ارزوی منه که فقط یه بار جورابتو در بیاریو بزاری توی دهن منو بهم بگی که جورابتو بجووم و همه چرکای جورابتو بخورم....
بعدش اون برگشت گفت....اوعه...حالمو بهم زدی بهنام با این حرفات واقآ که....
بعدش من گفتم خوب ابجی تو فقط یه بار این کارو بکن خوب با کردن این کار که قرار نیست که اتفاقی برات بیفته خوب....به خاطر من ابجی تو رو خدا تو رو قران.....فقط یه بار بهت قول میدم که دیگه ترکرار نشه ازت خواهش میکنم بخدا بعدش هر کار بگی میکنم....
بعدش اون انقدر تعجب کرده بود که گفت ببین بهنام این کارایی که تو میگی خیلی زشته واسه یه پسر من خواهر تو هستم واقآ نمیتونم همچین کاری باهات بکنم خواهش میکنم قسمم نده....
بعدش باز من شرو کردم به قسم دادنو التماس کردن....


تو رو خدا ابجی فقط همین یه بار بخدا دیگه تکرار نمیشه فقط یه بار بزار پاهاتو با همین جورابا لیس بزنم خواهش میکنم.....
بیچاره سمیرا که دیگه واقآ از تعجب شاخ در اورده بودو از دست منم دیگه خسته شده بودو کلافش کرده بودم....برگشت گفت باشه قبوله ولی بعد این من هر کاری بگم باید بکنیا گفته باشم بهت....
یعنی اون لحظه من داشتم میرفتم تو کما....
یعنی باورم نمیشد که سمیرا بهم اجازه داد که پاهای مقدس و زیباش رو بلیسم....یعنی این واقعیت بود....یعنی همچین چیزی ممکنه....وای خدا داشتم دیونه میشدم از شدت حشرییت...
بعدش اون در حالی که داشت حرف میزد من رفته بودم تو توهمو هیچی نمیشنیدم....بعدش یهوو جلو چشم دست تکون دادو گفت...الو کسی اونجا هست....ده یالا دیگه اگه میخوای پاهمو لیس بزنی زود باش الان مامان میرسه خونه.....زود باش یکم...
یعنی همین که این حرفو شنیدم ....وای خدا ...
شرو کردم به لیس زدن اولین لیسمو درست از پاشنه پاش که هنوز جوراب تو پاش بود زبونمو چسبوندمو همینطور تا نوک پنجه انگشت شست پاش محکم زبونمو چسبوندمو خیلی ارومو با ملایمت لیس زدم.....وای داشتم دییونه میشدم باورم نمیشد که یه همچین اتفاقی افتاده....یعنی طعم پاشو که داشتم میچشیدم واقآ خارقولاده بود.....بهترین طعمی که تا به حال توی تمام عمرم چشیده بودم....هنوز کمی از عرق پاش زییر انگشتاش و پایین جوراب مونده بود ....وای صورتمو میچسبوندمو بوش میکردم بعدش لیسش میزدم همینطور که داشتم پاهای سمیرا رو لیس میزدم دیدم که سمیرا واقآ از این کارم خوشش اومده و واقآ داره از این کارم لذت میبره که یهو رفتم سراغ انگشتاشو همه انگشتای خوشگلشو کردم تو دهنم داشتم خفه میشدم ولی واقآ ارزششو داشت من همینطور که داشتم انگشتای پای سمیرا خواهرمو لیس میزدم سمیرا ناخوداگاه اون یکی پاشو درست اورد گذاشت جلوی بینیه من تا پاهاشو بو بکشم ....واقآ سمیرا داشت لذت میبرد از این کار من....


همینطور انقدر لیس زدمو لیس زدم تا این که جوراباش کاملآ خیس خیس شده بود...همینطور که سرم گرم لیس زدن بود سمیرا برگشت بهم گفت بهنام جوربابامو در بیار بدون جوراب لیس بزن...یالا...همین که این حرفو زدم من اون جورابای سفیدشو در اوردم .....وای پاهاش چقدر نازو زیبا بود....انگار پاهای یه فرشته بود....وای من واقآ به ارزوم رسیده بودم....واقآ داشتم پاهای کسی رو لیس میزدم که ارزوم بود.....بعد این که جورابشو در اوردم سریع رفتم سراغ انگشتاشو سریع لای انگشتاشو مک زدمو خوب با زبونم لای انگشتاشو لیس میزدم ....ما که همینطور تو حالو حول بودیم یهو مادرم در حیاطو وا کردو گفت که بچه ها من اومدم....منو سمیرا که دستو پامونو گم کرده بودیم سریع خودمونو جمو جور کردیم....
سمیرا سریع دویید توی اتاقو جوراباش موند تو اتاق من....
منم سریع در اتاقو قفل کردمو جورابای سمیرا رو همونطور انداختم دهنمو قشنگ جوییدمو هر جاییش چرک داشتو خوردم...با نهایت لذت و عشق....و همینطور که داشتم یکی یکی جورباشو میجوییدمو لیس میزدمو میمکیدم اون یکی جورابشو که هنوز خیس بود گذاشتم روی بینیمو قشنگ ازش نفس گرفتم.....بعدش شرو کردم به جق زدن.......انقدر جق زدن تا این که حالم داشت به هم میخورد....
بلاخره بعد این که رفتم دستو صورتمو شستم برگشتم وقتی به جورابا نگاه کردم دیدم که خداییش سفید سفید شدنو رو جوراب دیگه اصلآ چرک نمونده....بعدش خودم رفتم قشنگ جورابای خواهرمو تمییز با ریکا شستم....تمییز تمیزشون کردم بعدش بردم انداختم رو رخت خشک کن تا خشک بشه....


بعد همه این قضایا که سمیرا خواهرم هم ای این کار خوشش اومده بود بارهاو بارها این کارو تکرار کردیم به روشهای مخطلف و با انواع جورابای شیشه ای و اسپورت تا جایی که با هر کدوم از جوراباش یه خاطره دارم.....ولی هیچ کدومشون به خاطره جورابای سفیدو نازنینش که برای بار اول لیس زدم نمیرسه....این که جوراباشو انداختم رو رخت کن و برگشتم تو اتاق خواهرم داشت به من نگاه میکردو میخندید در حالی که مادرم تو اشپزخونه بود منم خندم گرفتو خندیدم....بعدش خواهرم اومد تو اتاقمو گفت خیلی خوشم اومد باید بازم از این کارا بکنیم من که واقآ خوشم اومد از این کارت حالا به هر دلیلی که این کارو میکنی ....من میخوام از این به بعد همون طور که خودت گفتی به من خدمت بکنیو منو بپرستی درست همون طور که خودت گفتی من واقآ نمیدونم این کارای تو چه معنی داره ولی من از همون اولش که کفشامو لیس زدی به روی خودم نیاوردم وقتی که داشتی جورابامو بو میکردم بهترین احساس رو داشتم احساس میکردم که یه ادم خیلی مقدس هستم که تو داری منو میپرستی...


حالا از این به بعد من میخوام که تو منو بپرستی....
و من با تمام عشق و وجودم قبول کردم که نوکر خاهر خودم باشم واسه همین توی دنیا هیچ عشقی جز خواهرم نداشتم....
با تمام وجودم افتخار میکنم که تا همین الان نوکر ایشون بودم...
و ایشون برای من مهربانترین سرور دنیا هستن حتی وقتی که بهم دستور دادن تا کف همه کفشاشونو جلو چشمشون براشون لیس بزنم......تا حدی که زبونم رسمآ زخم افتاده بود.......
الان من 21 سال دارم و سرورم 26 سال داره و قراره به همین زودیا ازدواج بکنه...
و از این که برای ارباب خودم سمیرا تا الان خدمت کردم واقآ احساس خوشبختی میکنم...

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
صفحه  صفحه 76 از 95:  « پیشین  1  ...  75  76  77  ...  94  95  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites