تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 91 از 99:  « پیشین  1  ...  90  91  92  ...  98  99  پسین »  
#901 | Posted: 13 Aug 2017 15:22
ادامه بده
     
#902 | Posted: 13 Aug 2017 16:15
آره ادامه بده . از مامان و خواهرت هم بنویس . راستی اگه ماهل شدی از جندگیهای زنت هم بنویس . خیلی بهت میاد جاکشی ...
     
#903 | Posted: 14 Aug 2017 01:54
sting:
| Posted: 12 Aug 2017 19:34
کاربر


 
 
رعد و برق

خیلی خیلی بینظیر و زیبا بود لطفا از این دست داستانها رو با قدرت ادامه بدید
     
#904 | Posted: 15 Aug 2017 22:29
علاقه دایی به مادرم و پدر معتاد



اول دبیرستان بودم مادرم 35 ساله بود پدرم 10 سال بزرگتر و تریاک مصرف میکرد.
طبقه بالای ما دایی من زندگی میکرد و مجرد بود و 21 ساله بود.
همه فامیل چشم چرون بودنش را میدونستن و همین طور مادرم که معلم بود و هر وقت داییم میومد لباس پوشیده میپوشید.
با این حال اگر کوچکترین جایی پوشیده نبود نگاه میکرد و 1 بارم که مادرم خونه مادربزرگم حموم بوده تمام مدت از هواکش نگاه میکرده که بعدا خودش اعتراف کرد.
با همه این حرفا چون پدرم وضع مالیش خوب نبود و تریاک زیاد مصرف میکرد 1 جورایی داییم شده بود بزرگتر خونه ما و خیلی از وقتا به بابام پول جنسش میداد.
داییم کارمند بود عصرا هم مربی ورزش بود.
پدرم نه تنها مانع دید زدن نبود با مادرم سر اینکه چرا جلو داییم لباس بیشتر میپوشه بحث میکرد و مامانم میگفت بی غیرت یا 1 تیکه جنس زنت فروختی.
بابام منکر میشد ولی کامل مشخص بود که برا پول جنس حاضره حتی داییم ...
هر چی زمان میگذشت داییم بیشتر خرج میکرد برا بابام و مدتی بود که به مامانم پیشنهاد داده بود 1 ماشین برا بابام بخره که کار کنه و قبول نمیکرد .
بابام هر روز دوا میکرد و میگفت اگر ماشین باشه همیشه پولداریم و قسطاشم میده.
خلاصه مامانم مجبور شد قبول کنه و 1 پیکان صفر داییم خرید و تحول بابام داد.
فقط 1 ماه قسط داد و یه مقدار به مامانم و از ماه دوم هر چی در میاورد میکشید ک داییم قسطا رو میداد.
حقوق مامانم برا خرج زندگی بود.
نمایشگاهی که دوست داییم بود برا دیر کرد قسطا انقد سود کشبد روش که از خود ماشینرون تر شد.
یابام اکثر شبا از ترس داییم و مامانم نمیومد خونه.
داییم هم هر شب میومد خونه ما و کم کم وضع لباس مامانم جلوش عوض شد و ظاهرا تسلیم هوس داییم و بی غیرتی بابام شده بود و میخواست بدهی بابام با نشون دادنش به داییم تسویه کنه.
هر چی زمان میگذشت لباسا بدتر میشد و دایبم دیگه بجای دید زدن میشست نزدیکش و خودش مچسبوند و با کاراش نشون میداد که دنبال تسخیر کامله.
مادرم هم با اینکه خیلی سنگین بود ولی میخواست از بابام انتقام بگیره.
حدود 3 ماه گذشت و 1 شب بعد از خوابیدن ساعت 2 شب صدای در اومد من فکر کردم بابامه و سر جام خوابیده بودم که صدای اهسته دایبم شنیدم.
اولین شبی بود که رو تخت مامان وبابام تا صبح تقریبا با مامانم بود و قبل ار ساعتی که من مدرسه میرفتم رفت از پیشمون
سر میز صبحونه مامانم دیدم که برا اولین بار با لباس خواب نشسته بود و در عین خستگی و بی خوابی معلوم بود از رابطه لذت برده.
بعد از اون شب به بهانه های مختلف مامانم میرفت پیش داییم و میگفت ابگرم نداریم یا یا پدرت قهرم و نمیخوام ببینمش
چند ماه گذشت و بابام که بدهیاش داده شده بود بوسیله داییم برگشت و مادرم تقاضای طلاق کرد
تو همین حین دست به دامن داییم شد و به توافق میرسن که قانونا جدا نشن از هم ولی هیچ رابطه ای با هم نداشته باشن و در اصل صیغه داییم باشه.
ولی این موضوع رو از من پنهان کرده بودن.
بعدا علت اشتی ظاهری رو فهمیدم.
داییم و مادرم گه عاشق هم شده بودن تصمیم میگرن بچه دار شن و پدر بچه داییم باشه و بابام به کسی نگه.
بابام قبول کرد و احتمالا پول دیگه ای گرفت.
دو ماه بعد یروز به بابام گفت دیدی حواست نبود حامله شدم و بابام که انگار خوشحال بود گفت پس حامله شدی.
بعد از این بود که دیگه رابطشون زیاد شد و مادرم با من حرف زد و گفت مجبور برا حفظ ابروش طلاق نگیره ولی داییم در اصل شوهرش باشه.
5 ماه بود که بچه افتاد و دیگه بچه دار نشدن.
داییم 3 سال بعد ازدواج کرد ولی هنوزم هفته ای یکی دوبار میاد و کامل کاراش میکنه و ترجیح میده جلو بابام این کارو کنه و بیشتر لذت ببره.
     
#905 | Posted: 15 Aug 2017 22:35
من و خاله سهیلا



سلام
میخوام داستان من وخالمو براتون تعریف کنم.اسم من علی 20سال سن و اسم خالم سهیلا اس 28 سال سن و یه قد متوسط که حدودا یه 175 میرسه ومثل بیشتر زن ها سفید بدون مو و البته خوشتراش ولی از صورت عالی برخوردار نیست نه اینکه بیریخته نه ولی خوب مثل حور و پری هم نیست البته سایز سینش 90 وقتیکه از یک طرف نگاش کنی کون جنیفرلوپزو می ارزه.خوب داستان از اونجایی شروع میشه که تو فامیل رو دهنا میفته که شوهر سهیلا معتاده ولی خوب بروی خودش کسی نمیاره خلاصه بعد از چند مدت این موضوع علنی می شه و کار به قهرو طلاق و طلاق کشی میرسه البته وسط این ماجرا خیلی ها ناراحت و تعداد اندکی هم خوشحال اند. که یکی از اونا منم البته اون کسایی دیگه بهزم جز فامیلان مثل اون یکی پسر خالم و پسر داییم البته پسرداییم چون ازمن بزرگ تره خوشحال تره.حالا چراما خوشحالیم چون اولا خالم خیلی باما رابطش خوبه و دوما اینکه بسیار موقعیت خوبیه که ما به قول خودمون یه حالی به هم بزنیم یعنی یه سکس مطمعا و شاید طولانی البته بااین شرایط هنوز چیزی کاملا تمام نشده بود.حالا علت این دوموضوع هم که گفتم اینبود که خالم خیلی باما راهت بود مثلا گاهی اوقات که میرفتیم خونش و شوهرش نبود حتی اگه می شد مخشو زدو وقت کافی داشت حتی می تونستیم سینهاشو بگیریم یا انگولکش کنیم البته نه اون جنده بود ونه اینکه اینکاره هرروزمون باشه چون شرایطش باید پیش میومد.البته اینکارارو سهتایی باهم انجام نمیدادیم ولی دونفره میشد اما بیشتر یکی یکی روش کار میکردیم تا از دید فامیل لو نریم.خوب میریم تازه سر اصل مطلب.روز دوشنبه بود من هم کاملا تو فکر اینده و کس خاله بودم که دیدم مامانم گفت میره یه سری به خونه مادر بزرگم بزنه چون خالم که قهر کرده بود اومده بود خونه مادر بزرگ.مامانم از خونه رفت بیرون کاملا تو فکر فرو رفتم که چطور میتونم خاله رو بکنم.نشستم پای فیلم "کایل ایکس وای"چون تو فیلم یه پپسره که میخواد دوست دوختر خوشکا سکسی پیداکنه یهدفعه دیدم پسره رفت پیش همون دوختره و یه کار کاملا قابل توجه و بدرد بخور برای من انجامداد .(حالا نمیخوام فیلمو براتون تعریف کنم ولی اونایی که دیدن میدونن منظورم چیه).خوب تقریبا داشت شب میشود که دیدم بهترین موقع برای اجرای عملیاته.بلند شدم لباسامو پوشیدم و رفتم خونه مادر بزرگ. پدر بزرگم مرده بخواتر همین هروقت مامانم بیکار میشه میره پیش مادربزرگم مخصوصا حالاکه خالمم اونجاست.وقتی رسیدم دیدم مامانم هنوز اونجاست واین برای انجام نقشه خوب بود مامانم گفت علیجان اینجا چیکا میکنی منم گفتم اومدم دنبالت که برگردی خونه چون داره شب می شه دیگه خوب نیست شب بیرون از خونه باشی.مامانم گفت باشه العان میریم.تامامانم دوباره حاضر میشد که برگرده گفت تو اینجا میمونی گفتم نه ولی یکم میمونم بعد میام مامانم که برگشت منو مادربزرگمو خالم تنها شدیم که دیدم مادریزرگم گفت علی حالا که مامانت رفت پس تو بمون شامو اینجا بخور منم باکمی مکث قبول کردمو مادربزرگ رفت تو اشپز خونه.

خالمم تو اتاقش بود رفتمو یواش درزدم بعد خالم بایه صدایی که معلوم بود گریه کرده گفت بیا تو منم رفقم نشستم روبروش گفتم چی شده خاله گفت هیچی دارم به حال خودم گریه میکنم که چرا همه شوهردارن منم شوهردارم که بعد از چند سال معتاد از اب درومد.گفتم خاله گریه نکن الان منم گریه میکنم ها تورو خدا حالمون نگیر از این وسط هفته ای... که دیدم یه لبخندی زدو گفت چه ربطی به وسط هفته داره؟ منم گفتم می خوای بدونی ولی باید پیش خودمون بمونه ها تازه باید قول بدی کمکم کنی.یدفعه دیدم جدی شد دیگه گریه نمیکرد اشکاشو از رو لپش پاک کردو گفت چیشده اتفاقی افتاده؟گفتم نه بابا هول نکن. گفت پس چی چیشده؟ گفتم اول قول بده به کسی نگی بعدم کمکم کنی اخه نمی خوام ابروریزی بشه گفت باشه منم شروع به اجرای عملیات کردم (البته یه کمی برگرفته از فیلمی که دیده بودم).گفتم خاله من یه دوست دختر دارم که می خوام یه کاری باهاش کنم ولی نمیدونم چه جوری گفت یعنی چی؟گفتم بابا می خوام باهاش حال کنم.که دیدم زد زیره خنده گفت برو خجالت بکش تو دیگه الان وقت زن گرفتنته تورو چه به این کارا.گفتم سهیلا تو قول دادی که کمکم کنی.دیدم گفت خاله شو جا گذاشتی بعدشم من که قولی ندادم .گفتم باشه دیگه یعنی کاری بامن نداری دیگه هان.گفت چطه بابا نمیشه باهاش یکمم شوخی کرد خوب حالا من چیکار باید بکنم.گفتم خاله ی عزیزم منم نمی دونم باید چیکار کنم اخه چند وقت پیش بهش گفتم که تاحالا من اینکارو انجام دادم ولی من حتی تاحالا.... که دیدم پرید توحرفم گفت خوب دیگه تااخرشو خوندم.حالا من چیکار کنم.گفتم خاله ی عزیزم قربونت برم تو شوهر کردی بلاخره تو این شرایط افتادی.دیدم گفت دیگه داری پرومیشی ها حالا من هرکاری کردم به توچه گفتم خاله من تاحالا اونجای زنارو ندیدم چه برسه به اینکه بکنم.یدم گفت هوی هواست کجاست من اینجام ها اون حرفایی که تو خیابون مزنیرو اینجا نزن.گفتم خاله تو بهترین خاله ی دنیایی بیاو به من بدبخت فلک زده کمک کن.گفت که چی یعنی من بیام توروم ازمایش انجام بدی.گفتم نه بابا فقط راهنمایی کن همین.دیدم کمکم داره قبول میکنه که گفت به یه شرط هرچی من گفتم انجام بدی نه اینکه یه هو سیمات قاطی کنن بپری رو کونم.گفتم هوی خاله این حرفا چیه مگه اینجا جنده خونست.که دیدم زد زیر خنده گفت پسه دیگه قبول من تسلیم ولی توهم اومدی درستش کنی بدترش کردی ها.گفتم دیدی خاله هی این کلمه کردن و میاری جلو من .که باهم زدیم زیر خنده(نصف عملیاتم رفت مونده بود اصل کاری که اونم بزودی قرار بود اتفاق بیوفته).دیدم خالم گفت خوب تاحالا کجای زنارو از نزدیک دیدی منم گفتم فقط سینه های جناب عالی گفت خوبه حالا خودم میدونم می خواستم امتحانت کنم که دیدم اروم لباسشو دراورد یه کورست کوچیک توی اون همه سینه داشت می ترکید بدنش اصلا مو نداشت گفت بیا اروم کرستمو باز کن گفتم الان گفت مگه نگفتی که قبلا سینه هامو دیدی پس چته دیگه رفتم بندشو باز کردم یهو کورست پرت شد .ماتم زده بود.اروم گفتم چیشد گفت هیچی تفلکه خیلی تنگ بود پرید .خندیدمو گفتم میشه ببینم گفت بیا ببین وقتی چرخید دوتا پستون بزرگ نوک دماغم دیدم سرمو یه خورده بردم عقب تر تا بهتر ببینمشون(از اونایی که قبلان دیده بودم خیلی بزرگ تر شده بود کپ کردم)گفت چیشد گفتم هیچی ولی خیلی بزرگ شدن گفت اره دیگه پس فکر کردی مثل مال تو هی بزرگو کوچیک میشه گفتم چطور گفت خودتو نگا کن دیدم چه سوتی دادم کیرم عینهو دکل برق سفتو راشتو عمود شده بود.گفت تازه اینارو که دیده بودی اینجوری پس اونارو ببینی می میری حتما .گفتم شاید.گفت گس بیخیال من نمیخوام قاتل بشم اونم اینتوری گفتم بیخیال در بیار ببینیم.دیدم بلند شد پشتشو کرد طرفم اروم اروم شلوارش و کشید پایین از بس شرتش کوچیک بودو کونش بزرگ شرتش رفته بود لای کونش به توریکه فقط یه خط معلم بود بعد دوباره گفت بیا کاره خودته منم باسرعت و زور شرتشو کشیدم پایین سرم که اوردم بالا هنگ کردم نا خداگاه اب دهنم از کنار لبم سرازیر شد وای تو خوابمم چنین چیزی ندیده بودم سوراخ کونش معلوم نبود ازبس که کونش بزرگ بود ناخوداگاه دستمو اوردم بالا و دو انگستم مثل عدد 7 کردمو گذاشتم وسط کونش واااااااااااااااای چقدر نرم بود شاید از ابریشم و پنبه و باد و ... نرم تر بود که یه هو رفت فرو و یه سوراخ بسته کوچولی از اون وسط زد بیرون تمام دلم خالیشد انگار که از طبقه 100 یه اسمون خراش خودمو انداختم پایین نفسم بند اومد حتی نمیتونستم پلک بزنم که یه هو دیدم خالم رفت عقب گفت هوووووو قرارمون این نبود هوووووووووو ولی من جوابی نداشتم که بدم که دیدم یه سیلی محکم زد تو گوشم که احساس کردم برق 3فاز بود .از درد داشت گریم میگرفت که با بغز گفتم خو..و..ب چ...چرا.. ا میزنی دردم گرفت .که دیدم با عصبانیت گفت کونی کل اتاق به گند کشیدی من که گفتم جنبه نداری.یه هو به خودم امدم دیدم کل شلوارم خیس شده .سریع با یه لحن مظلومانه گفتم ببخشید دست خودم نبود.بعد یه کم به خودش امد و ببخشید خیلی درد گرفت ها بعد گفتم میشه اونم ببینم.گفت هواست باشه هان اون به درخت می گه این اسم داره.گفتم خوب ببخشید میشه کوستون ببینم گفت مثل اینکه تو نمیفهمی کوس چیه این صاحب داره.گفتم صاحبش کیه؟یکمی موند گفت قبول فعلا صاحب نداره ولی خوب بی صحاب که نمی مونه که.گفتم هرچی تو بگی فقط نشومن بده.گفت اینجوری نمیشه اول تو نشونم بده گفتم چی رو گفت کیرتو دیگه.گفتم هواست باشه این داره صاحب پیدا میکنه باهاش درست رفتار کنی ها .گفت بده بیرون بینم انکار برج ایفل لاپاشه.شلوارمو که خیس خیس بود دراوردم که بوی منی فضای اتاق گرفت دیدم انگار خوشش اومده داره سینهاشو میماله بعد گفتم برا حشری کردنش باید یه کاری بکنم.منم گفتم بیا تودرش بیار که بی معتلی امدو شرتمو کشید پایین کیرم ازتو شرت اروم امد بیرون چون ابم اومده بود توشورت هنوز یکمیش تو کیرم مونده بود که تا شرتو کشید پایین دو سه قطره ریخت رو دستش دیدم دستشو کرد تو دهنشو هی میچرخوند بعد گفتم اگه دوست داری هنوزم دار یه وقت تعارف نکنی ها گفت مگه یه بار ابت نیومد پس چرا هنوز اب داری گفتم اون شوهر جنابعالیبود که به زور ابش میریخت ولی من تاصبح میتونم ابمو بریزم تو دهنت.یه هو جاخورد گفت از این قرارا ما نداشتیم.گفتم باشه بابا حالا یه چیزی گفتیم.گفت من که با کسی شوخی ندارم تازه درسته اون مرتیکه اب نداشت ولی در عوض کیرش دو برابر تو بود.منم گفتم حالا این به اون در.بعد گفتم تورو جون اون سینه هات عزابمون نده بذار دیگه مب ببینم او کوستو عزیزم.گفت اینجوری نمیشه و اول اومد به دوشک پهن کرد رو زمین و گفت بشین نشستم اومد جلوم اروم دستشو از رو کوسش برداشت ووووووووووااااااااااااااااااااااایییییییییییییییی چی میدیدم یه کوس واقعا پاره حالا فهمیدم وقتی گفت کیر اون دو برابر من بوده یعنی چی انگار یه 24چرخ از تو کوسش رد شوده بود داغون داغون بود تعجب کردم شاید توخیالم یه کوس دست نخورد ترو تمیز بود ولی این خیلی فرخ می کرد شاید به راحتی داخلش معلوم بود اومدم که دست بزنم دوباره دستشو کشید عقب گفت دیگه بسته اونایی که بایستی میدیدی دیدیشون حالا برو اون ور میخوام لباس بپوشم(البته نوع حرف زدنش معلوم بود که از خداشه که بعد از یه 1ماهی یه سکس جانانه داشته باشه و لی برو خودش نمی اورد).گفتم اینجوری که نمیشه من که فقط دیدم پس بزار یکم بخورمشون گفت نه همین که گفتم گفتم باشه قبول ولی حداقل تو بیا کیرمو بگیر تا منم یه کم حس کنم.گفت چیرو حس کنی گفتم تجاوز بیگانه به حریم خصوصی به ادم.دیدم زد زیر خنده دقیقا منتظر این بود اومدو کیرمو گرفت یه دفعه نفسم بند اومد بند دلم پاره شد یه نفس عمیق کشیدم فوری کیرم سفت شد گفت خالت خوبه گفتم ادامه بده فقط دستت و برندار.یه کم که برام دست مالیش کرد احساس کردم داره ابم میاد گفتم داره میاد اگه دوست داری بریزمش تو دهنت.یه مکث شهوت انگیز کردو گفت باشه کیرو کرد تو دهنش یه کم که برام ساک رد ابم با تمام فشار ریخت تو دهنش کاملا احساس میکردم که با تمام فشار ابم می خوره به دیواره دهنش.چون باردوم بودکه ابم امد دیگه حال نداشتم افتادم رو زانوهام دیدم سهیلا کاملا مست شده از اب منیم دیگه حال خودش نبود منم از فرصت استفاده کردمو افتادم به جون کوسش اول یه کم مانع شد ولی من انقدر با ولع می خوردمش که دیگه نمیتونست مانعم بشه کمکم داشت اه اه اه اه می کرد که دست بردم برایسینه هاش وای تا اون موقع انقدر حال نکرده بودم کم کم دستم خسته شد به کیرم نگاه کردم دیدم این موقع اول اماده دخوله نگاه سهیلا کردم گفتم سهیلا جان عزیزم اجازه هست؟دیدم تو اون حال که انگار تو دنیا نبود و ققط رو زمین به خودش می پیچد گفت تاحالاکه رفتی بقیشم برو.منم بدون معتلی کیرمو گذاشتم دم کوسش (واقعی یتشو بگم داشتم از اوج لذت ازحال میرفتم ولی شاید این لحظه دیگه بدست نمی اومد).

آروم کیرمو دادم داخل به خودم اومدم دیدم دارم تلمبه می زنم سهیلا رو زمین خوابیده بود و با هر تلمبه ی من سینه هاش مثل فنر بالاو پایین میرفتن احساس میکردم داره ابم دوباره میاد و من هنوز تو کونش نذاشتم بی مهابا کیرمو دراوردم سهیلا که دیگه حال نداشت رو به صورت سگی(4دست و پا)گذاشتم کیرم که از داخل کوس سهیلا خیس شده بود گذاشتم در کونش ولی ازبس تنگ بود نمیرفت تو منم دو سه تف حسابی زدم در کونش و با تمام قدرت فشاردادم کیرمو داخل یه هو سهیلا یه جیغ از ته دل زد ولی بیشتر ازروی شهوت بود یه کم کیرمو ثابت نگه داشتم تاخوب جا بازکنه بعد به سرعت تلمبه میزدم دیدم ابم رسیده نوک کیرم منم کیرمو دراوردم گذاشتم تو کوسش یه کم که تلمبه زدم ابم اومد همشو ریختم تو کسش که دیدم سهیلا داره گریه میکنه منم گفتم شاید به خواتر شهوتشه و بیخیال شدم ابم که امد دیگه داشتم می مردم سهیلا هم هی گریه میکرد یه 5دقیقه که گذشت بلندشدمو لباسامو پوشیدم شلوارمم دیگه خوشک شده بود ولی هنوز لکه روش معلوم بود اومدم کناره سهیلا ولی شهوت اجازه نمیداد درحالیکه نگشتمو می کردم تو کوسش با اون دستمم سینه هاشو میمالیدم که دیدم یه لرزه توبدنش افتاد دیدم بله تازه داره سهیلا خانوم ارضا میشه خوب که ارضا شد بلندش کردمو لباساشو تنش کردم.امدم بیرون اتاق ساختمون تاریک بود رفتم تو حیاط دیدم مادر بزرگم داره میاد بالا فهمیدم که بله تاحالا مادریزرگم به خاطر من تو حیاط خونه داره اروم اروم کباب درست میکنه اومد داخل گفت برو سهیلا رو صداکن بیاد غذا بخوره.امدم دیدم داره هنوز گریه میکنه گفتم چطه عزیزم خوشکلم عسلم. گفت برو کونی چرا ابتو ریختی تو کوسم اگه بچه دار شدم چی؟گفتم هیچی الان یه قرص بنداز بالا همه چیز حله بکم اروم شد امدیم پایین سر سفره غذا مادربزرگ گفت چرا شما اینطور شدین؟گفتم چه طور گفت نامرتب بهم ریخته سهیلا انگار گریه کرده؟منم گفتم هیچی یه سوسک بالابود سهیلا دید ترسید گریه کرد همین دیدم گفت ببین عزیزم این خالته خوب نیست به اسم کوچیک صداش کنی.دیدم سهیلا گفت ولش کن مامان راحت باشه.

اونشب من اومدم خونه و راحت خوابیدم البته دو سه بارم خواب سهیلا رو دیدم.
     
#906 | Posted: 15 Aug 2017 22:36
خاله پری




من سیاوش هستمو 25 سالمه و خاله پری الان 45 سالشه.داستان بر میگرده به 3 ساله پیش.از بچگی با پسرخالم همیشه باهم بودیم واسه همین از همون موقع تو نخ خالم بودم.یادمه اون موقع ها با دیدن خالم همیشه دودولم سیخ بودوزیاد دلیلشو درک نمیکردم.یکم که بزرگتر شدم با تصور کردن خالم جلق میزدمو عیداو تابستونا که میرفتیم شمال بعد حمومش میرفتم با شورتو سوتین خیسش که گذاشته بود خشک شه حال میکردمو ابمو میریختم توش.ازخالم بگم که یه زنه سفید با صورت استخونی و خوشگلوچشم ابرو مشکی و بالاتنه لاغر و سینه های 70 و رونا و ساق پاهای توپر و کون برجسته.قدشم تقریبا 1.65.

3 سال پیش عید رفتیم شمال مثه هر سال.ولی من از هر سال حشری تر بودم چون مد ت زیادی از اخرین سکسم گذشته بود.2 3 روز اول مثه همیشه با دید زدنشو مالوندن بهشو جلق زدن گذشت.روز چهارم از حشر داشتم میمردمو حس میکردم دیگه با جلقم ارضا نمیشم.حالم خیلی بد بودو خاله پریم با یه تاپ مشکی و یه شلوارک مشکی چسبون جلوم رژه میرفتو حالمو بدتر میکرد.راستی اون سال پسر خالم با دوستامون رفته بودن ترکیه و من چون سرباز بودم نتونستم باهاشون برم و تنهایی بیشتر اعصابمو خورد میکرد تا فکرای احمقانه ولم نکنه.تصمیم گرفتم گوشیمو تو حموم جاساز کنم و از خالم فیلم بگیرمو با دیدنش خودمو اروم کنم.تو همین فکرا بودم که خالم رفت حمومو من به خودم فحش میدادم که چرا معطل کردمو گوشیمو جاساز نکردم.تو همین فکرا بودم که شوهر خالم واسه جلسه اعضای شهرک رفت.دختر خالمم گیر داد به من که باهاش برم قدم بزنم که یهو یه فکری به سرم زد.اگه تنها میشدم میتونستم بدن لخت خالموکه ارزوی دیدنشو داشتم از سوراخ در حموم ببینمو حال کنم.به مامانم گفتم تو باهاش برو که تنها نباشه و مامانم که حوصله نداشت به زور قبول کرد. رفتنو من موندم و خالم که تو حموم بود.خیلی وقت نداشتم تندی دویدم سمته در حموم.خالم تو وان بودو پردرو کشیده بودو هیچی معلوم نبود ولی کیر من داشت میترکید و حال عجیبی داشتم .یهو خالم پردرو کشیدو از وان اومد بیرون تا شورت و سوتینش که شسته بودو اویزون کنه.با دیدن بدنش قلبم داشت وایمیساد.چه کس قلمبه یی! چه سینه های خوش فرمی!قطره های اب که رو بدنش سر میخوردنو میریختن پایین حشری ترم میکردن.دیوونه شده بودم.میدونستم خالم ادمی نیست که بذاره من بکنمش.پس اگه وکردنشو میخاستم باید بزور میکردم.ولی میترسیدم از عاقبتش.شهرک نیمه کاره بودو ویلایی کنارما نبود و خیالم راحت بود که صدای خالمو کسی نمیشنوه ولی ا ینکه خالم به همه بگه یا مامانم یهو سر برسه چی. سر 2 راهی بودم.شهوت یا ابروم!خالم کف حمومو شستو رفت تو وان که پاهاشو اب بکشه.دوباره پشت پرده بودو نمیدیدمش و این دیوونه ترم میکرد.میدونستم تا چند لحظه دیگه میاد بیرونو لباساشو میپوشوو همه چی تموم میشه.شهوت دیوونم کرده بودوخودمم نفهمیدم چطوره لخت شدمو در حمومو باز کردمو رفتم تو و پردرو کنار زدمو به خالم زل زدم.موقعی به خودم اومدم که خاله پری جیغ زدو در حالیکه با دستش جلوی کسشو گرفته بود گفت سیاوش چی شده؟چرا اومدی تو مگه نمیبینی من لختم!اومده بودم تو و راه دیگه یی نمونده بود.خالم همینطور که منتظر جواب بود خودشو پشت پرده حموم قایم کرد.قلبم تن تن میزدو تو یه لحظه با تموم وجودم اومدم تو وانو خاله پریرو بغلش کردمو به زور خوابوندمش کف وان.زبونش از تعجب بند اومده بودو حتی نمیتونست جیغ بزنه.لبامو چسبوندم به گردنشو شروع کردم به خوردن و با دست چپم سینشو میمالیدمو 2 تا انگشت دست راستمو کردم تو کسش.خالمم فقط قسمم میدادو با تمام وجود تقلا میکرد که خودشو ازم جدا کنه.ولی من انگار کر شده بودمو صدای التماسشو نمیشنیدم.خودمم هیچی نمیگفتم.بعد کمی مالوندنو با انگشت تو کس قلمبش بالاو پایین کردن دیدم اونم ساکت شده و دیگه چیزی نمیگه و فقط اروم ناله میکنه.چشاشو بسته بودو بخاطر شهوت بدش شل شده بودو دیگه تقلام نمیکرد.شروع کردم به خوردن پهلواشو شکم سفید و نازش.کیرمو نزدیک دهنش کردم تا به زور بکنم تو دهنش ولی اون کیرمو گاز گرفتو من از شدت درد بی اختیار خابوندم تو صورتش.اشک از چشاش سرازیر شدو شروع کرد به نفرین کردن.عاشق رونا وساق پاهای توپر و سفیدش بودم واسه همین شروع کردم به لیس زدن و خوردنشون.دستامم فقط سینه هاشو میمالوند و بدجوری نوکش سیخ شده بود.دستشو بزور تو دستام گرفتمو گذاشتم رو کیرم که داشت منفجر میشد و شروع کردم به مالوندن کیرم.بعدش پاهاشو باز کردمو با زبونم افتادم به جون کسشو خوردنش.اب از کسش را افتاده بود و مزه دهنمو شور میکرد.داشتم با کسش حال میکردمو کون قلمبشو لای انگشتام فشار میدادم که یهو داد زد بسه دیگه تمومش کنو برو گمشو!صداش بدجوری میلرزید.یادم اومد الانس که مامانم اینا بیان و سریع کیرمو چپوندم تو کسشو خیلی محکمو وحشیانه شروع کردم به تلمبه زدن.خاله پریم فقط جیغ میزدو نفرین میکرد.دیدم داره ابم میاد بلندش کردمو نشوندم رو کیرمو دوباره محکم تلمبه زدم و با دستام سینه هاشو که بالاو پایین میشدو میمالوندم.دلم نمیخاست هیچوقت تموم شه!چشامو بستمو با تمومه زورم کیرمو تو کسش حرکت میدادمو با لبام گردن و گوششو میخوردم نفسای داغمو به گوشش نزدیکتر کردمو با اینکار حس کردم بدنش داغتر شدو یهو یه تکونی خوردو شروع کرد به لرزیدنو بیحال خودشو از پشت ول کرد تو بغلم.گرمای ابشو رو کیرم که تو کسش بود حس میکردمو اب ازکسش میچکید.گرما و لزجی اب تو کسش کیرمو داغ داغ کردو ابم با فشار پاشید بیرون.حتی فرصت نکردم کیرمو بکشم بیرونو همش ریخت اون تو.بلند شدمو اونم ولو شده بود کف وان و چشاشو بسته بودو لباشو گاز میگرفت.تو تمومه این مدت کلمه یی حرف نزده بودمو بزور با صدایی که از ته گلوم به سختی اومد بیرون پرسیدم خاله حالت خوبه؟با صدایی لرزونو ضعیف گفت فقط برو گمشو کثافت!اومدم بیرونو لباسامو پوشیدمو خودمو تو اینه دیدم.واااای!تمومه صورتم زخم شده بود از چنگای خالم!باید میزدم بیرونتا مامانم نیمده.رفتم دم حموم صدای اب میومد با صدای ضعیف گریه های خالم!

زدم بیرون و رفتم لب دریا و تا 1 2 ساعت به اتفاقی که افتاده بود فکر میکردم.خیالم راحت بود که خاله پری انقد ابرودار هست که به کسی چیزی نگه.ولی دیگه چطوری میتونستم تو چشاش نگا کنم؟!برگشتم ویلا و بعد از حال و احوال با همه سراغ خالمو گرفتم.مامانم گفت سرش درد میکرد رفته خوابیده.فردا صبح از خواب بلند شدم که برم دسشویی.یهو چشام افتاد به خالم که تنهایی تو اشپزخونه نشسته بود.تنم لرزیدو سرعتمو بیشتر کردم تا از زیر نگاه سنگینش خارج شم که صدام کرد.رفتم پیششو سرمو انداختم پایین.از رو صندلی بلند شدو محکم زد تو گوشمو با بغض گفت واگذارت کردم به خدا!به کسیم چیزی نمیگم تا مشکلی تو خونواده بوجود نیاد.ولی بدون یجای زندگی تاوانشو پس میدی.رفتم تو اتاقم ولی حرفای خالم ازارم ندادو از تاوانش نمیترسم چون میدونم اگه 100 بار دیگه ام تو اون موقعیت قرار بگیرم بازم همینکارو میکنم.از این ماجرا 3 سال میگذره و همه چی مثه سابقه فقط سردی نگاه خالمه که همیشه و همه جا که میبینمش حسش میکنم...
     
#907 | Posted: 16 Aug 2017 00:36
دوستان اگه میشه درباره سکس با دختر داداش و خواهر بیشتر بنویسید
     
#908 | Posted: 20 Aug 2017 22:45
arazmas
     
#909 | Posted: 24 Aug 2017 04:00
کون دختر برادرم مهدیه جونم

1396/06/1



من به فیلم و سریال امریکایی و خیلی علاقه دارم داداش بزرگم که کارش جوری که بیشتر خونه نیست خیلی وقتا شبا هم من می رفتم خونشون بخوابم خونشون هم از ما چند تا کوچه اون طرفه و دختربزرگش که حدودا 18 سالش است ، و ازمن 12سال کوچکتره اتفاقا اون هم سریال باز هست و عاشق سریال های امریکایست منم هر موقع یه سریال جدید بیاد به بازار پیدا میکنم میرم باهاش نگاه کنم خیلی وقت ها میرم خونه شون و سریال ها را با دختر داداشم می بینیم
از دختر داداشم بگم اسمش مهدیه هست و قد 165 کمر باریک سینه 75 کون برجسته و پوستی سفید و نرم و
خودم که کمال 30 قدم 177بدن تو پری دارم با یه کیر ۱۶ سانتی کلفت خوب بقیه ماجرا اینکه من یه روز یه سریال جدید پیدا کردم رفتم خونه داداشم به مهدیه گفتم کجا ببینیم گفت بریم تو اتاق من با کامپیوتر ببینیم بعد تموم شدن ذخیرش کن تو کامپیوترم و کامپیوترشون داخل اتاق خوابه ومعمولا موقع تماشای فیلم و سریال من پایین میشینم و دختر داداشم روی تخت دراز می کشید... تا اینکه یکروز که رفته بودم بعد نیم ساعت زنداداشم اومد گفت میرم یه سر به خونه مامانم بزنم و بیام خداحافظی کر و رفت و پشت سرش مهدیه دختر داداشم از اتاق بیرون رفت و من فکر کردم که اون هم رفته به همین خاطر همین رفتم روی تخت و تا بقیه فیلمم را تماشا کنم یه وقت دیدم در باز شد و دختر داداشم به اتاق برگشت، خیلی معمولی اون هم امد روی تخت جلوی من در حالیکه پشتش به من بود ، روی تخت لم داد و مشغول تماشای فیلم شد... خواستم یک لحظه با کیبورد کامپیوتر ور برم و چند سانتی جلوتر امدم و نا خداگاه کیرم به کونش چسبید و من هم دیگه عقب نرفتم حتی از روی شلوار هم میشه نرمی کون مهدیه رو به راحتی حس کرد و کیر منم هم راست شد سعی کردم بی تفاوت خودم را نشان دهم ولی متوجه شدم مهدیه هم یک مقدار خودش سمت عقب کشید دیدم اون هم داره خودشو بهم می ماله بعد یه جای فیلم که چند لحظه لب خوری اینا داشت رسید منم از فرصت استفاده کردم به مهدیه گفتم خوش بحالشون هم پول میگیرن بخاطره بازیگریشون هم حسابی حال میکنن که دیدم مهدیه هم خندید و چیزی نگفت و دوباره رفت بیرون و چند لحظه ای دیگه وبرگشت دوباره روی تخت لم داد درحالیکه من سعی می کردم هنوز خودم را عادی نشان بدم که متوجه شدم مهدیه وقتی رفت بیرون از اتاق و دوباره برگشت جلوی من روی تخت دراز کشید دیدم ،به جای شلوار با دامن جلوی من دراز کشیده دوباره به هم چسبیدیم و دل و زدم به دریا و یکی از دستام را ابتدا روی شانه ش و اون یکی دستم را زیر لباسش بردم و شروع به مالاندن بدنش و سینه های خوشمزش کردم که دیدم با چشمانی خمارو پر شهوت سمت من برگشت فوری شروع به خوردن گردنش کردم که دیدم صداش هم داره درمیاد تند تند نفس میکشه! و هی با دستش سرم را نوازش میکرد لبهام را اوردم پایین و شروع کردم به خوردن ناف و شکمش روناش بهش گفتم میخواهی یه حال اساسی بکنی یا نه؟ روش نشد جواب بده دامنش دادم بالا و شروع کردم لای پاهاش را خوردن خواستم شورتش را پایین بکشم که نزاشت دیدم هم خجالت میکشه هم می ترسه گفتم میخوام برات بخورم و به زبانم اشاره کردم و گفتم نترس زبان پرده را پاره نمی کنه سرم را کردم زیر دامن و ارام شورتش را کشیدم پایین و شروع کردم به خوردن کوس کوچولو و ابدارش ارام شورتش را کلا از پاش در اوردم سپس به پهلوش خوابوندمش و رفتم پشتش و گفتم چطوری و چه مدلی دوست داری؟ گفت چیو چطوری و چه مدلی ؟ دیدم یا نمیدونه یا کوچه علی چپه! کرم نرم کننده ای که بغل تخت بود را برداشتم و کمی به سر کیرم مالیدم و کمی در کونش مالیدم که یک هویی گفت : از کووووووون؟؟ گفتم نترس گفت نمی تونم، عمو!!! گفتم نترس بهت قول میدم دردی حس نکنی و عاشق این کار بشی وحال دیوونه میشی بعد با انگشتم با سوراخ کونش کمی ور رفتم و مالیدمش بعد یواش یواش انگشتمو کردم تو کونش و نگاه داشتم تا برا خودش جا باز کنه بعد یه کمی با انگشتم جلو عقب کردم و ارام ارام کیرم را در کونش مالوندم و یواش یواش شروع به فشار دادن کیرم تو کون نازش کردم خیلی می ترسید حدود سه دقیقه طول کشید تا سرش رفت تو سوراخ کونش که دیدم بدنش عرق سردی کرد و چند لحظه بعد که ارام ارام شروع به تلمبه زدن کردم، درد اون هم شروع شد اخه اولین بارش بود کیرو تو کونش حس میکرد و هی التماس می کرد که دیگه بیشتر فشار ندم من هم ارام ارام فشار را بیشتر می کردم و اه و ناله اون هم هی بیشتر میشد تامیخواستم ارضآ بشم گفتم مهدیه جونم عشقم ابم داره میاد کجا خالی کنم که گفت هر جا عمو جونم دوست داره که منم به یه فشار محکم بهش قفل شدم و تمام کیرمو کردم تو کونش و ابمو تا اخرین قطره ریختم تو کون نازش و خالی شدم و فوری دوید رفت سمت دستشویی وقتی از دستشویی برگشت گفت عمو کونم درد میکنه که گفتم دو سه دفعه اول اذیت میشی، بهت قول میدم از کوس بیشتر بهت حال بده تا حالا

چندین بار کردمش دفعه اخری قرص و کرم سفت کننده کمر خوردم و مالیدم واقعا یک ساعت تلمبه زدم و تونستم از سوراخ کون تنگ خوشگلشو و گشاد کنم ! جالب اینجاست که دیگه بهم عمو کم میگه بیشتر عشقم و نفسم صدام میکنه همیشه هم در ارتباطیم و پیام رد و بدل میکنیم یه شب بهم پیام داد عمو ای کاش میشد باهم ازدواج کنیم که گفتم نمیشه گفت بهت قول میدم ازدواج کردم ازت حامله بشم و یه یادگاری ازت داشته باشم تو بهترین عموی دنیای که نذاشتی بخاطره سکس و هوس تن به غریبه ها بدم بدبخت بشم ..


شاید خیلی از دوستان این داستان منو باور نکن و فکر کنن دروغ میگم اما من نیازی به باور کردن کسی ندارم من حقیقت و گفتم هیچ وقت هم ما دوتا از کاری که کردیم پشیمون نیستیم
مهدیه همیشه بهم میگه عمو اگه تو نبودی بخاطره همین سکس معلوم نبود من با چه کسانی طرف میشدم و چه بلاهای سرم اومده بود همون طور که همکلاسیش با یه پسر دوست میشه و پسره دعوتش میکنه خونشون بعد دختره میبینه پسر تنها نیست و چند نفر میریزن سرشو هم میکننش هم ازش فیلم میگیرن که هر موقع اونا خواست بره پیششون

کمال از تبریز
     
#910 | Posted: 24 Aug 2017 08:19
عالیه اگه درست باشه
     
صفحه  صفحه 91 از 99:  « پیشین  1  ...  90  91  92  ...  98  99  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites