تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 96 از 98:  « پیشین  1  ...  95  96  97  98  پسین »  
#951 | Posted: 17 Jul 2018 15:17
اقوام مادری قسمت 2

با هر جون کندنی بود امشب رو تو اتاقم تنها موندم و از ورود خاله ام جلو گیری کردم . ،فلش رو به ال ای دی داخل اتاقم وصل کردم، شروع به دیدن پورن های جدیدم کردم البته مجبور بودم صداشو قطع کنم، ال ای دی درست رو بروی تخت من بود . به طور غیر ارادی یکی دستام از روی ساپورت قرمزم تنگم کسم رو مالش میداد،ساپورتی که تا نافم اونو بالا اورده بودم ،اون یکی دستم هم سینه هام رو از روی تاپم مالش میداد ،سینه هام 70 بودن ،هرچند بزرگ نبودن ولی در عوض خیلی سفت بودن و تو این چند وقت که باشگاه میرفتم سفت تر هم شده بودن .به آرومی ساپورتم و تاپم رو در اوردم 2 سال پیش خودم و مامانم باهم کل موهای بدنمون رو لیز کرده بودیم و حالا از ابرو به پایین هیچ مویی نداشتم ، موهام که تا کونم پایین میومدند رو روی سینم ریختم حالا با یه ست مشکی روی تخت بودم دستم رو زیر شرتم بردمو شروع به مالش کسم کردم و با اون یکی دستم به سینه هام چنگ مینداختم این کار باعث شده بود از شدت هوس به جنون برسم .دیلدو 12 سانتی رو به آییه اتاقم چسبوندم و شروع به تمرین ساک زدن از روی فیلم کردم ،مثل فیلم کلاهک کیر رو توی دهنم میگرفتم و اونو با قدرت مک میزدم بعد یکم از لوبریکانتی که از اتاق مامانم کش رفته بودم بهش زدم ،کمر و پاهامو به حالت 90 درجه در اوردمو قمبل کردم ،دستامو روی زانو هام گذاشتم اروم ارومبه عقب رفتم تا جایی که کونم با اینه برخورد کرد و دیلدو تو کونم جا گرفتم. یه آخ آروم ولی بلند از روی درد خفیفی که داشتم گفتم ، خودم رو ثابت نگه داشتم تا درد اروم شه بعد از چند ثانیه شروع به عقب و جلو بردن خودم کردم ،ناله هام شروع شده بود
_اوفف ،،مامان کونم ،اخ،،اخخخخ
اروم خودم رو از دیلدو جدا کردم ،دیلدو رو از روی ایینه کندم و پایین اوردم و اونجا نصبش کردم ،شرتم رو کامل در اوردم ،پوزیشنم رو به داگ استایل تغییر دادم و مثل دفعه ای قبل اروم دیلدو رو تو کونم به راحتی جا دادم و شروع به حرکت کردم .این کار حس وصف نشدنی بهم میداد مخصوصا برای من که از 13 سالگی آنال سکس رو با پسر عموم شروع کردم و تا به امروز که 20 سالم هس با بیشتر از 20 نفر سکس داشتم .سوتینم رو در اوردم و با دست چپم شورع به مالیدن سینه هام کردم و با دست راستم کسم رو میمالیدم ،دیگه کنترول خودم رو نداشتمو بی ارده ناله میکردم :_اه کونم،اخ سوختم ،یکی نیست به این جنده کیر بده ؟اههه.این حالته چند دقیقه ای ادامه داشت تا اینکه ارضا شدم سرم رو روی زمین گذاشتم و خیلی اروم دیلدو رو از کونم در اوردم .دل میخواستم همونجور وسط اتاق بخوابم ،بلند شدم ، ربدوشامبر سفیدم رو پوشیدم گره اش رو بستمو به اشپز خونه رفتم یه لیوان آب پرتقال خوردم لامپ باز اتاق کسرا توحه ام رو جلب کرد ساعت 3:42 دقیقه رو نشون میداد با خودم گفتم حتما داره نت گردی میکنه ولی صدای ناله ی خفیف و اشنایی منو به سمت اتاق کسرا جذب کرد در اتاق روی کمی باز بود .از بین در داخل رو نگاه کردم ،کسرا داشت ایدا رو داگ استاید میگایید ،نگاه کردن به این صحنه به ضربان قلبم سرعت بخشید ،روی جام میخکوب شده بودمو نمیتونستم تکون بخورم. کسرا سرعتش رو بالا برد .دستم نا خدا گاه روی کسم رفتو شروع به مالشش کردم .کسرا کیرش رو در اورد روی کون ایدا مالید و ابش رو به سمت هوا پرتاب کرد و روی ایدا خوابید ،همین چند ثانیه برای دیدن کیر کسرا و دو مرتبه شکه شدنم کافی بود ،من عاشق کیر سیاه بودم و کیارش کیرش برخلاف پوستش سیاه بود و بزرگیش حداقی 2 برابر دیلدوم بود .کسرا گرفت روی ایدا خوابید من منم قبل از اینکه گندش در بیاد به اتاقم برگشتم ،ربدوشامبر رو وسط اتاق انداختم و داخل حموم شدم .ویلای تابستونی ما حدود 750متر بود که توی زمین های آب و اژدادی مادرم ساخته بودیم ،خونه خیلی لوکس ساخته شده بود ،حیاط پشتی استخر ،حیاط جلویی یه باغ با حدود 10 تا درخت زرد آلو و درختایی مثل انگور قرمز که کسرا باهاشون شراب درست میکرد و انجیر و تیکه ای از حیاط که به صورت یه اتاقک برای سانتافه مشکی کسرا ساخته شده بود .ویلا 4 تا اتاق داشت که 3 تای اونا برای من ،مامان و کسرا بود و یکی از اونا برای مهمان ،هر اتاق برای خودش حموم و دستشویی جدا داشت که البته حمام من از همه بزرگتر بود .بعد از اینکه کارم تو حمام با فکر کردن به هیکل و کیر کسرا ،به شکم 10 تیکه اش که با قدرت ایدا رو میگایید تمام .حوله م رو پوشیدمو درب رو برای ورود به اتاق باز کردم .در یک لحظه از دیدن مامانم که دیلدو من دستشه خشکم زد و احساس کردم سکته ناقص کردمه مامانم که با ربدوشامبر مشکیش تو اتاق به من زل زده بود ،دیلدو رو به سینش چسبوند و گفت:
_تو یه وقت مناسب با هم صحبت میکنیم،باید فکر کنم ،تا اون موقع این دسته من میمونه .
_مامان بخدا...
_هیچی نگو ،فردا صحبت میکنیم
     
#952 | Posted: 5 Aug 2018 03:12
چطور میتونم داستانم رو ارسال کنم؟
     
#953 | Posted: 5 Aug 2018 10:21
سکس با مامانم

قبل هرچیز بگم که اگه غلط املایی داشت ببخشید چون برام سخته تایپ فارسی
خیلی وقته که داستان های این تالار رو میخونم و چون میبینم دیگه کسی داستان نمیده با خودم گفتم که وقتشه سهم خودم رو ادا کنم
اسمم ایمانه بیست و هشت سالمه اسم مامانم دنیا ست معلم زبان انگلیسیه و مارو کشته با این عشق زبان بودنش و مارو هم مجبور کرده که زبانمون خوب باشه در حال حاضر یه زن پنجاه ساله ست قیافه اش خوبه نه خیلی خوشگل ولی انصافا بی عیب و زیباست چهره دوست داشتنی داره هیکلش درشته خیلی چاق نیست اما شکمش بزرگه همینطور کون و رون های بزرگی داره اینا رو گفتم که اگه دنبال باربی هستی وقتت تلف نشه راستی مامان دنیا یه داداش دوقولو هم داره به اسم رضا و مثل همه دوقولو ها خیلی باهم جور هستند
مامانم زن راحتیه البته نماز نمیخونه ولی اعتقاد داره من خودمم یه زمانی بطور افراطی نماز خون بودم ولی بعد از مدتی کتاب هایی خوندم و مصاحبت هایی کردم که کلا نظرم و دیدگاهم رو عوض کرد
داستان از انجایی شروع میشه که من چهارده سال داشتم و تازه میل جنسیم شروع به فوران کرده بود من یه خاله داشتم که بیست سال از مامانم بزرگتر بود و خیلی مامانم رو اذیت میکرد منم خیلی ازش بدم میومد واسه همین همه جق هام رو به یادش میزدم مثلا حس میکردم دارم انتقام مامانم رو میگیرم خاله ام شوهرش دو سالی میشد که فوت کرده بود و هیچ وقت هم بچه دار نشده بود دودفعه شوهر کرده بود من برای اینکه خودم رو بیشتر به خاله بمالونم حسابی وانمود میکردم که دوستش دارم وقتی میومد خونمون خیلی تحویلش میگرفتم البته خداییش هم از دیدینش خوشحال میشدم چون سوژه همه جق هام بود
خلاصه این صمیمت باعث شد تا خاله هم منو تحویل بگیره و کم کم مثل پسرش شدم سرزده میرفتم خونه اش و واسش نون میخریدم میبردم کلا خیلی اوکی شده بودیم بعد مدتی دیدم مامانم کمی ناراحته ازین کار من. برای همین بهش گفتم که فیلم بازی میکنم واسه خاله چون کسی رو نداره سنش هم که زیاده یه وقت دیدی خونه ش رو زد بنامم. تا اینو گفتم مامانم کلی خندید و گفت خاک تو سرت به چه چیزایی فکر میکنی تو اگه این هوشت رو به درس بدی حتما یه پخی میشی
چند ماهی گذشت و من تو این مدت فقط پر و پاچه خاله ام رو میدیدم و گهگاهی بد مینشست شرتش معلوم میشد و این جیزا ولی هرچی بیشتر میگذشت من واقعا داشتم دیوونه ش میشدم خیلی لذت بخش بود جق زدن به یادش البته یعد زدن کلی پشیمون میشدم و میگفتم محرم منه و گناه داره و این حرفا ولی تا ده دقیقه بعد که کیرم آماده میشد دوباره همه چی یادم میرفت و واقعا طوری شده بود که عاشقونه میخواستمش
خاله هم تقریبا هیکل الان مامان رو داشت شکم بزرگ و رون و کوون و ... اما ممه هاش از مامان بزرگتر بود ممه مامان نهایتا۷۵ ولی واسه خاله حداقل ۸۵ میشدبا نوک درشت تقریبا کالباسی رنگه البته مامان هم همین رنگه تو یکی از همون روزا احساس کردم که خاله هم واقعا عاشقونه دوستم داره البته خاله همیشه متوجه پدرسوخته بازی های من بود و خودش گرگه بارون دیده بود بارها شده بود کیرم حین حرف زدن باهاش شق شده بود و اون یواشکی متوجه بودو میفهمید ولی چیزی نمیگفت یه روز که خونه ش بودم رفت حموم و بعد چند دقیقه دیدم صدای آب قطع شد گفتم حتما میخواد تو وان بخوابه در حمومش مثل در اتاق بود رفتم و از لای سوراخ کلید نگاهش کردم چه منظره ای
باور نکردنی بود قشنگ همه جا رو میدیم خاله کون لخت پشتش به من بود انگار داشت موهای زیربغلش رو میزد نفسم به شماره افتاده بود که یکدفعه برگشت سمت در و کوس و پستونش قشنگ جلوی جشمم افتاد کسش کلی مو داشت من تا حالا کس ندیده بودم حتی فیلم سوپر هم ندیده بودم یک لحظه دیدم دارم بلند بلند نفس نفس میزنم خیلی بدجور داشت صدا میداد سریع دویدم رفتم اتاق
خاله صدای نفس هام رو شنید و نگران شد صدام کرد من هم با همون نفس های به شماره افتاده جواب دادم چیزیم نیست
خاله حوله ش رو پیچید دورش اومد بیرون طفلک نگرانم شده بود تا دیدمش بدتر شدم واقعا نمیتونستم کنترل کنم اصلا دست خودم نبود خاله با ترس گفت چی شده قربونت برم چرا این طوری میکنی من میگفتم چیزیم نیست فقط پنج دقیقه بهم مهلت بده درست میشم ولی خاله ول کن نبود میگفت پاشو ببرمت دکتر بزور میخواست بلندم کنه که یدفعه متوجه کیرم شد گفتم خاله به قرآن پنج دقیقه بزار دراز بکشم خوب میسم اگه نشدم بریم دکتر با تعجب نگاهم کرد و گفت باشه عزیزم هرچی تو بگی لحنش هم خیلی ناز بود
تا در رو بست رفتم زیر لحاف شروع کردم به جق زدن که یک دفعه خاله در رو باز کرد و از حالت پاهام و ترسیدنم خلاصه از رفلکسم قشنگ فهمید دارم جق میزنم بعد با لحن جدی بهم گفت پاشو وایستا گفتم چرا خاله
داشت از ترس کیرم میخوابید که خاله اومد لحاف رو زد کنار کیرم تقریبا نیمه شق بود ولی معلوم بود که راسته تازه میخواست بخوابه که خاله اومد و یه سیلی محکم گذاشت تو گوشم رفت بیرون وای دنیا رو سرم خراب شد دلم میخواست زمین دهن باز کنه
به خودم میگفتم چرا قلبم وانمیسته نمیدونستم باید چیکار کنم تو چشمام اشک حلقه زد رفتم پیش خاله نمیدونستم چی بگم یه نگاه بدی بهم کرد و گفت لباس هات رو بپوش از خونه ام برو بیرون من به التماس و گریه افتادم فایده نداشت که نداشت بهم گفت متوجه نگاه هات به خودم شده بودم ولی اینکه بیای و منو تو حموم دید بزنی اصلا باور نمیکردم تو برام مثل پسرم بودی همه چی رو نابود کردی تو واقعا خیلی کثیفی که به محرم خودت چشم داری گمشو بیرون دیگه هم نمیخوام ببینمت
خلاصه من با چشمای اشکی زدم بیرون اولش میگفتم به خودم که برم خودکشی کنم ولی واقعا مال این حرفا نبودم خلاصه بعد چند ساعت رفتم خونه گفتم تا بابا نیومده برم خودم رو به خواب بزنم خونه که رسیدم گفتم وای حتما زنگ زده به مامان گفته حالا چه غلطی کنم خلاصه چاره ای نبود رفتم در رو زدم مامان اومد در رو باز کرد من در اوج استرس اینقد هم گریه کرده بودم که چشمام قرمز شده بود دیدم مامان با لبخند گفت بالاخره اومدی خونه چقدر دیر کردی الکی گفتم فوتبال بودم و گوله رفتم جام رو پهن کردم تا بخوابم که دیدم مامان اومد تو
گفت از الان میخوابی ساعت تازه هشت شده گفتم خیلی خسته ام و دراز کشدم تو جام و روم رو برگردوندم مامان اومد پیشم و گفت عزیزم چرا گریه کردی گفتم نه نکردم گفت دوست دارم خودت واسم تعریف کنی چی شده ما که همیشه بهم همه چی رو میگفتیم خداییش هم همینطور بود و با مامان خیلی رفیق بودم یعنی اون خیلی مامان باحالی بود برعکس بابام که عقده ای و گوه اخلاق بود
گفت بهم میگی پسرم گفتم مامان بزار واسه بعد گفت من خودم همه چی رو میدونم خواستم ببینم تو خودت بهم میگی یا نه گفتم بخدا اشتباه فکر میکنی مامان
مامان برگشت گفت جون منو قسم بخور همه حقیقت رو بگی منم به جون خودت هیچ کاری باهات ندارم چون جونش رو قسم داد مجبور شدم راستش رو بگم ولی تهش گفتم بخاطر اینکه تو از خاله بدت میاد منم میخواستم اینجوری ازش انتقام بگیرم مامان گفت چجوری گفتم همینجوری دیگه گفت با دید زدن خاله گفتم نه گفت پس چی گفتم همون دیگه گفت کدوم گفتم میخواستم بکنمش
همینجوری بهش گفتم اونم تا اینو شنید زد زیر خنده و گفت قربون پسرم برم که میخواد اینجوری انتقام مامانش رو بگیره بعد بهم گفت حالا چرا نفس نفس میزدی گفتم راستش تا حالا ندیدم اونجای زن ها رو واقعا دست خودم نبود مامان گفت عیبی نداره خودم واست درستش میکنم تا فردا صبح صبر کن منم گفتم خدایا چیکار میخواد بکنه خلاصه فردا صبح مامانم یه سی دی داد بهم گفت برو این فیلم رو ببین پسرم من رفتم بندازم تو دستگاه که گفت بزار من برم بیرون بعدش
وقتی رفت سی دی رو گذاشتم ای وای چی میدیم برای اولین بار داشتم فیلم سوپر میدیم فوق العاده بود کیرم بقدری بزرگ شده یود که تو عمرم اینقدی ندیده بودمش چند بار پشت هم جق زدم مامانم بعد یه ساعت اومد گفت چطوری داماد گفتم مرسی مامان و پریدم بوسش کردم بعد از اون با مامانم خیلی راحت شدم راجع به جق و مضراتش واسم گفت و خلاصه دیگه باهاش ندار بودم رابطه ما همینطوری بود ولی هیچ وقت هم تو فکر سکس با مامان نبودم اون فقط واسم یه راهنما بود حتی اولین بار که میخواستم کوس بیارم تقریبا ۱۸ ساله هم بودم خونه اش رو خالی کرد برام.
کاندوم بهم داد و طرز استفاده ش رو بهم یاد داد راستی مامانم وقتی من ۱۶ سالم بود بالاخره طلاقش رو گرفت و دایی رضا داداش دوقولوش واسش یه خونه اجاره کرد منم چون هنوز ۱۸ سالم تموم نشده بود بابام نمیزاشت با مامانم زندگی کنم و باید پیش اون میموندم ولی لحظه شماری میکردم که از شرش خلاص شم همش کتک میزد و ...
یه روز یهویی همون زنه که باهاش سکس داشتم پیام داد که امروز میتونه بیاد خونمون منم گفتم باشه و برای یک ساعت دیگه خونه مامانم قرار گذاشتم فوری رفتم اونجا که اگه کثیف باشه تمیزش کنم ساعت ۱۱ صبح بود و مامان باید سر کار میبود دیگه بهش زنگ نزدم وارد آپارتمان شدم رفتم طبقه دوم کلید رو انداختم در رو باز کردم یه دفعه مامانم جیغ کشید ای وای مامانم و دایی رضا لخت مادرزاد از روی هم پریدن هرکدوم یه طرف
مامانم با عصبانیت گفت تو چه غلطی داری میکنی کی بهت اجازه داد بیای اینجا من نمیدونستم چی بگم فکم قفل شده بود رفت اون اتاق پیش دایی صداش رو میشنیدم دایی گفت کلید که رو در بود چجوری در باز شد مامان میگفت چیزی نگو فقط زودتر برو جالب اینجا بود که فیلم سوپر هم واسه خودشون گذاشته بودند و همین جوری داشت پخش میشد نمیدونستم چیکار کنم هنگ هنگ بودم خواستم برم مامانم گفت جایی نمیری وایستا تا به خدمت برسم
بدبختی مارو باش اون به دایی داشته میداده حالا دست پیش هم گرفته یهویی خیلی فشارم رفت بالا خواستم چیزی بگم که ترسیدم دایی رضا بزنه له و لوردم کنه صبر کردم گورش رو گم کنه فقط با خشم نگاهش کردم هرلحظه که میگذشت بیشتر عصبانی میشدم تازه داشتم تحلیل میکردم چه بلایی سرم اومده مامان اومد جلو دیدم لحنش نرمتر شده هرچی اون نرمتر شده بود برعکسش من داشتم وحشی تر میشدم خلاصه گفت این چیزی که میخوام بگم توضیحش سخته باید بهم فرصت بدی برات کامل توضیح بدم بعد هرکاری خواستی بکن منم سگ شده بودم و میگفتم چی رو توضیح بدی من تعجب میکنم چرا خدا تو رو سنگ نمیکنه چرا الان رعد و برق نمیزنه بهت واقعا هم انتظار داشتم یه همچین چیزی بشه مگه میشه خواهر و برادر همدیگه رو بکنند اصلا با اعتقاداتم جور در نمیومد چرا هیچ اتفاق ماوراالطبیعه ای نمیوفته
مامان شروع کرد فلسفه بافی و همه ما از هابیل و قابیل هستیم و سکس برادر خواهر اوکیه و نمیدونم اصلا اسلامی وجود نداره خلاصه از همه چی گفت و گفت دیدم دیگه مغزم داره داغ میکنه گفتم نمیتونم تحمل کنم باید برم هی التماسم رو کرد ولی گوش نکردم فرار کردم یه دفعه موبایلم زنگ خورد دیدم همون جنده ست که باهاش قرار گذاشته بودم دم در منتظره گفتم برو بعدا واست توضیح میدم واسه اینکه نبینمش تو راهرو وایستادم تا بره مامان اومد با التماس و قسم منو برگردوند میترسید کار احمقانه ای کنم منم برگشتم و رفتم اون اتاق خوابیدم تو خواب مامان رو دیدم که دارم میکنم البته از روی عصبانیت نه لذت پاشدم خیلی خواب بدی بود حالم داشت بهم میخورد مامانم گفت چی شده گفتم خواب خیلی بدی دیدم گفت برو توالت و واسه توالت تعریف کن بی اثر میشه خوابت منم رفتم و انجام دادم واقعا چقدر چندشی و افتضاح بود اصلا نمیشد هضم کرد با اینکه خواب بود ولی خیلی حالم رو بد کرده بود
مامان کلی قسمم داد و گفت هرچی بخوای واست میخرم کار احمقانه ای نکن بزار من روشنت میکنم فقط یکم به مامان زمان بده شروع به گریه کرد باز حالم داشت خراب میشد گفتم باشه کاری نمیکنم رفتم خونه شب موقع خواب همش اون صحنه لخت مامان جلو چشمام بود به دوستم گفتم حالم خیلی خرابه روانم داغونه هرچی گفت چی شده گفتم نمیگم فقط میخوام خودم رو آروم کنم رفتم سیگار کشیدم طعم عن میداد خندید و گفت کسخول بهترین چیز واسه این وقتا مشروبه گفتم تاحالا نخوردم گفت من بابام ویسکی داره یکم برات میارم گفتم زیاد بیار گفت نترس یه پیک بخوری رو فضایی منم گرفتم اومدم خونه مشغول خوردن شدم چقدر وحشتناک بود گلوم رو میسوزوند و همینطور که میرفت پایین آتیش میزد و رد میشد
اومدم پای کامپیوتر تو گوگل زدم سکس خواهر برادر کلی داستان خوندم داستان های مادر و پسری هم دیدم واقعا جالب بود من تاحالا حتی فکرش رو هم نمیکردم اما الان میبینم که چقد آدم ابله وجود دارند که دوست دارندخواهرشون یا مادرشون رو بگان
خلاصه کم کم خوشم اومد از خوندن این داستان ها ولی باز واسه خودم اصلا فکر نمیکردم حالم بد میشد مثلا تو تصورم دوستم و مادرش رو تصور میکردم که همدیکه رو میکنن وخیلی لذت بخش بود برام: چون به یاد مامان دوستم کلی جق میزدم و الان یه سوژه تابو و ناب پیدا کرده بودم اما سکس خواهر و برادر رو که میخوندم یاد مامانم و دایی رضا میوفتادم تقریبا دو هفته از ماجرا گذشته بود کم کم از خوندن سکس خواهر برادر هم داشت خوشم میومد مامانم و دایی رو تصور میکردم ولی هیچ وقت آبم رو سر داستان های برادر خواهری نمی آوردم فقط برای داستانهای مامان پسری جق میزدم وقتی هم که آبم میومد بشدت ناراحت میشدم و خودم رو لعنت میکردم البته همیشه مست میکردم و این چیزارو میخوندم تو این مدت هم با مامان فقط تلفنی حرف میزدم و چیز زیادی نمیگفتم از طرفی هم دلم واسش میسوخت مامان همیشه واسم همه کار کرده بود هیچی رو ازش پنهون نمیکردم
حتی برای اولین بار که اسپری بی حسی زدم و جق زدم صبح پاشدم و دیدم کیرم خون اومده روی پوستش خشک شده و خیلی هم کلفت شده البته کلفتیش ماله اذیت شدن و کوفته شدنش بود چون تا حالا نشده بود یکساعت جق بزنم آبم نیاد خیلی راحت رفتم به مامان نشون دادم و جریان رو گفتم اونم یکم دعوام کرد و آدرس یه دکتر ارولوژیست رو بهم داد خاصه منظور اینکه خیلی باهاش راحت بودم مثل دوتا دوست صمیمی
به مامان گفتم بهم پول بده میخوام مشروب بخرم گفت اشکالی نداره هرچقدر بخوای میدم اما مشروب خطرناکه من میترسم میخوری مست میشی بعد جلو بابات و داداشت هزیون میگی بیا پیش خودم بخور تا خیالم راحت باشه گفتم نه اونجا یه جوری میشم نمیتونم قسمم داد وگفت بخدا دلم واست تنگ شده مامان رو اینجوری تنبیه نکن هرکاری بخوای واست میکنم تو بیا من اصلا اتاقت نمیام فقط میخوام ببینمت از طرفی هم میخوام خیالم راحت باشه نری چرت و پرت بگی خلاصه چون خیلی از فاز سکسی مشروب خوشم اومده بود و بدجوری بهش نیاز داشتم قبول کردم و رفتم پیشش منو دید بوسم کرد بغلم کرد اما من هیچ رفلکسی نشون ندادم ولی بی ادب هم نبودم فقط خیلی آروم و غریبانه برخورد میکردم سعی کردم دل مامان رو نشکونم چون خیلی محبت ها واسم کرده بود مخصوصا بین منو داداش بزرگه ام منو خیلی تحویل میگرفت و اصلا رابطه اش با احسان داداش بزرگم اینجوری نبود
من رفتم اون اتاق گفتم مامان میشه پول رو بدی گفت خودم برات خریدم و همون لحظه از جایخی برام یه شیشه ودکا خوش رنگ و لعاب آورد خیلی شیشه اش ناز بود گفتم دمش گرم ازون گرون هاست حتما
بعد به مامان گفتم تو رو خدا تو اتاقم نیا قول میدی؟ گفت چشم عزیزم با خیال راحت برو در رو هم قفل کن راحت باشی منم اصلا نمیام اما زیاده روی نکن چون استفراق میکنی و هرچی خوردی زهر مارت میشه گفتم چشم و رفتم تو اتاق خیلی هیجان داشتم میخواستم ببینم این ودکا چجوریه و میخواستم یه دل سیر بخورم ازش لبتاپ رو روشن کردم و شروع کردم به خوردن از ودکا حین خوردن یه فیلم سوپر گذاشتم و همش خودم رو بجای هنرپیشه فیلم سوپر تصور میکردم و خیلی جالب بود برام این هنرپیشه که اسمش مایک آدریانو بود خیلی جالب بود لب میگرفت کون یارو رو میخورد حتی از دخترا بعضی وقت ها میخواست که توف کنند تو دهنش تا حالا همچین چیزی ندیده بودم نهایت کثافت کاری بود اما از طرفی خیلی هم سکسی بود برام چون مست بودم و همش به خودم میگفتم پسر تو یه پورن استاری دیگه دنیا به کیرم بود فقط خودم رو تو نقش جدیدم میدیدم و لذت میبردم و به خودم میگفتم زندگی یعنی این کردن بدون محدودیت سه چهار روز هم بود جق نزده بوده حسابی زده بود بالا
بعد یاد سایت لوتی افتادم گفتم برم داستان های سکس با محارم رو طبق معمول بخونم و به یاد مامان دوستم جق بزنم آخه من اولین کوسی که تو زندگیم دیدم خاله ام بود که یه زن سن بالا بود با شکم بزرگ و سینه های بزرگ و افتاده واسه همین عاشق زن های چاق و سن بالا وشکم دار بودم مامان دوستم هم این مشخصات رو همه اش رو داشت
زدم و شروع کردم به خوندن داستان ها از اون صفحه ای که جا مونده بود تقریبا صفحه چهل و پنج بودم حین خوندن هم با کیرم ور میرفتم و هرجا که آبم میخواست بیاد بلافاصله مشروب رو میخوردم اینقد زهر مار بود که همون جا آبم بر میگشت یه داستان خواهر برادری خوندم و همش هیکل لخت مامان میومد جلو چشمام اما ایندفعه اصلا حس بدی نداشتم میگفتم من که پورن استارم من مایک آدریانو هستم مامان هم دمش گرم نوش جونش خوب کاری کرد اصلا دیگه حسابی قاطی کرده بودم
خودم فهمیدم ولی به خودم گفتم لذت ببرالان تو پادشاه زمینی ناخوداگاه به سرم زد و خودم رو جای دایی رضا تصور کردم تا حالا اینجوری به مامانم سکسی نگاه نکرده بودم مامانم شبیه ترین هیکل دنیا رو به خاله داشت کسی که همیشه تجسمش میکردم و از طرفی سکس خواهر و برادر دیگه بالاترین نوع سکس بود یعنی سیم آخر و همین موضوع هم باز شهوتم رو بیشتر میکرد تو تصورم از مامان شروع کردم به لب گرفتن و همش آبجی دنیا صداش میکردم دیگه داستان رو ول کرده بودم و چشمام رو بسته بودم و داشتم به یاد دایی و مامان جق میزدم اما خودم جای داییم بودم فوق العاده بود لخت مادر زاد شدم واسم دیگه مهم نبود مامان بیاد نیاد غرق در تصور بدن تمام لختش بودم
همش داشتم ازش لب میگرفتم بعد ازش خواستم واسم ساک بزنه انگار که واقعی بود تو چشاش نگاه میکردم و کیرم رو با فشار تا ته حلقش فرو میکردم همه حرصم رو تو تصوراتم داشتم خالی میکردم یدفعه از دستم در رفت دیدم داره آبم میاد هیچی هم دور و برم نبود که آبم رو توش خالی کنم خلاصه دستم رو گرفتم جلوش با فریاد آبم رو خالی کردم تو دستم کلیش این ور اون ور پرت شد طفلک مامان صدای دادم رو شنید سراسیمه اومد در رو باز کرد من اوسکول یادم رفته بود در رو قفل کنم اومد دید من لخت لخت یه دستم به کیرمه یه دستم آب کیرمه رو لبتاپ هم آبم پاچیده بود آبم که اومد دوباره مثل سگ پشیمون شده بودم از طرفی هم اصلا نا نداشتم تکون بخورم مامان اومد منو با این وضع دید خودش رفت بیرون من دیگه گیج بودم اصلا نفهمیدم انگار بیهوش شدم بعد مامانم اومد واسم یه تشک پهن کرد و منو بزور انداخت توش البته اون لحظه ها چشمام رو باز میکردم ولی بازم بیهوش میشدم خلاصه نمیدونم چقدر بعدش از زور تشنگی بیدار شدم همش داشتم خواب آبمیوه میدیدم هنوز مست بودم معلوم بود زیاد نگذشته ولی حواسم سرجاش اومده بود هنوز لخت مادرزاد بودم فقط مامان روم یه ملحفه کشیده بود
بدجوری ضایع بازی درآورده بودم ولی از طرفی هم بی خیال بودم فکر کنم بخاطر مستی این طوری بودم شرتم رو پوشیدم و پاشدم برم آب بخورم که دیدم مامان پای لبتاپ منه تا منو دید گفت پسرم چی میخوای چرا پاشدی میگفتی من واست انجام بدم گفتم نمیخواد آب میخوام بخورم حسابی آب خوردم بعد یادم افتاد فیلم سوپر و داستان سکسی و اینا همش باز مونده بود گفتم ایمان خاک تو سرت چه سوتی دادی اومدم روبروی مامان نشستم نمیدونستم چی بگم مامان گفت بهتری گفتم آره خوبم گفت بیا یه پیک باهم بزنیم گفتم نه نمیتونم گفت نه قبول نمیکنم باید با منم یه پیک ریز بزنی گفتم باشه ضربان قلبم تند شده بود گفتم خدایا نکنه میخواد مستم کنه بعدش باهام سکس کنه بعد از یه طرف دیگه میگفتم چه بهتر من یه پورن استارم من متعلق به همه هستم و ازین کس شعرا واقعا در عین حال که فکر میکنی عقلت کاملا سرجاشه ولی واقعا تو یه دنیای دیگه هستی واسه همین آدم های مست خیلی خطرناک و غیرقابل پیش بینی هستند واسه خودم کس شعر ترین دلیل هارو می آوردم و در عین حال واسم منطقی ترین دلیل بود خلاصه مامان پیک رو ریخت و شروع کردیم به خوردن
گفت از کی مشروب میخوری بهم نگفته بودی گفتم از اون روز که تو و دایی رو لخت دیدم گفت میخوای راجع بهش صحبت کنیم گفتم نه بعد پیک بعدی رو ریخت واسم
همون یه پیک اول حسابی تکونم داده بود گفت بخور گفتم این جوری نمیخورم من همیشه موقع خوردن فیلم میبینم گفت چه فیلمی پسرم خیلی هم با عشوه گفت این حرف رو منم گفتم خودت میدونی چرا میپرسی ؟ گفت اجازه میدی برات فیلم بزارم گفتم باشه بزار
دیگه مطمءن بودم که میخواد بهم بده هیجان خاصی داشتم همش یاد دوستم و مامانش بودم واقعا شگفت انگیز بود دوباره شهوت با آخرین قدرتش در من بیدار شده بود چشمای مامان رو که میدیدم یاد جقم میوفتادم یاد دایی که چطور مامان رو میکردش مامان لبتاپ رو آورد جلو و از اینترنت یه فیلم دانلود کرد و پخشش کرد یه فیلم کلاسیک و قدیمی بود به اسم تابو
واسم جالب بود سوپر قدیمی ندیده بودم اما از اسمش فهمیدم خبر ها یی هست
فیلم شروع شد و من خیلی کم از ودکا میخوردم یه زن سن بالا از حموم اومده بود بیرون لخت مادرزاد و یه پسر جوون یواشکی نگاهش میکرد فیلم آمریکایی بود و خوب ماهم زبانمون خیلی خوب بود کمی که از فیلم گذشت معلوم شد اونا مادر و پسر هستند و بعد چند دقیقه بالاخره همدیگه رو کردند خیلی هیجان انگیز بود بشدت ضربان قلبم رفت بالا داستان سکسی با محارم خونده بودم اما اصلا فیلمش از مخیله ام هم نمگذشت واقعا جالب بود کیرم از شرتم داشت میزد بیرون دیگه واسم مهم نبود میدونستم مامان ازم چی میخواد و آماده بودم با تمام وجود تقدیمش کنم توی یه دستم لیوان مشروب بود و دست دیگه ام رو به کیرم گرفتم مامان تا دید با کیرم ور میرم گفت پسرم خوبی گفتم مامان ازین بهتر دیگه نمیشم داشت میگفت قربون پسرم برم که پریدم روش و شروع کردم ازش لب گرفتن همه تصورات ذهنیم انگار به واقعیت تبدیل شده بود حس میکردم دارم فیلم سوپر بازی میکنم حس میکردم انگار تو عالم رویا هستم و بهیچ وجه هیچ محدودیتی ندارم
مامان گفت پسرم آروم باش من کاملا در اختیارتم منم گفتم چشم بردمش اون اتاق و تو رختخوابم خوابوندمش بهم گفت لبتاپ هم بیار میخواهم فیلم رو هم ببینم یا لااقل صداش رو بشنوم گفتم چشم اومدم دیدم مامان خوابیده اما هنوز پیرهنش تنشه شلوارش هم همینطور گفتم مامان بشین
مامان بلند شد و من شروع کردم دکمه های پیرهنش رو باز کردم یه کرست سیاه بسته بود از پشت اون رو هم باز کردم گفتم شلوارت رو دربیار که خودش با شورتش کشید پایین حالا مامان لخت مادرزاد بود منم شورتم رو در آوردم و مثل اون لخت لخت شدم همش چشمش به من بود نمیدونستم از کجا شروع کنم خوابوندمش و دراز کشیدم روش کیرم رو هم گذاشتم لای پاش نگاهش کردم چشم هاش رو بسته بود و میگفت ایمانم شروع کن مامان خیلی میخوادت هرکاری دوست داری با مامان بکن مامان هرچی بخوای بهت میده تو فقط مامانو ببخش
گفتم فدات شم مامان تو همه چی من هستی از پیشونیش بوسیدم آروم آروم اومدم سمت لبش هنوز چشماش رو بسته بود البته واسه منم بهتر بود سخت بود از فاصله ۵سانتی تو چشمش نگاه کنم زبونم رو روی لباش کشیدم چندبار همینجوری زبونم رو روی لب هاش میکشیدم که یه دفعه زبونم فرو کرد تو دهنش و شروع کرد به مکیدن زبونم خیلی خوشم اومد منم آروم زبونم رو تو دهنش عقب جلو میکردم بعد شروع کردم به چرخوندن زبونم تو دهنش و دور لبش و هی لب پایین و بالاش رو میمکیدم تو همین حین یهو زبونش رو کرد تو دهنم و همون لحظه چشماش رو باز کرد الان چشم تو چشم هم بودیم خیلی کنجکاوانه فقط جهت نگاه منو دنبال میکرد دیگه نتونستم از نگاهش فرار کنم همونطور که به چشمای هم زل زده بودیم من زبونش رو آروم تو دهنم میکردم و بیرون میاوردم انگار که دارم ساک میزنم اما جای کیر زبون خوشمزه مامانم رو داشتم ساک میزدم یهو با دستش لپ هامو بهم فشار داد و لبام غنچه شد شروع کرد لبام رو لیس زدن و خوردن بینظیر بود این حرکتش کاملا مات شده بودم و مثل یه برده هرکاری میخواست باهام میکرد منم فقط نگاهش میکردم به اون چشمای زیبای قهوه ایش چشمام رو دوخته بودم و فقط ماجراجویی های مامانم رو دنبال میکردم که یه دفعه با صدای مامان به خودم اومدم مامان بهم گفت پسرم ازت یه چیزی میخوام میدی؟ گفتم هرچی بخوای میدم حتی جونمو گفت قربونت برم خوشگلم
میشه یکمی بهم آب دهن بدی خیلی برام عجیب بود گفتم آخه مامان ...گفت آخه نداره ازت خواهش میکنم گفتم چشم بعد یه کوچولو آب دهنم رو روی زبونم جمع کردم و در حالیکه داشتم لبش رو میخوردم با زبونم وارد دهنش کردم و شروع کرد به مک زدن زبونم واقعا از خوردن لباش سیر نمیشدم زبونش هم خیلی خوشمزه بود ولی بالاخره دل کندم و با بوسه های ریز شروع کردم از چونه اومدم گردن و یکم لاله گوشش رو مک زدم و اومدم پایین تا رسیدم به ممه های خوشگلش نه زیاد کوچیک بود و نه زیاد بزرگ نوکش خیلی خوش رنگ بود صورتی کم رنگ یا همون کالباسی خودمون با نوک های تقریبا بزرگ اندازه یه بند انگشت یکم کمتر البته بنظرم اومد که یکی از سینه هاش یه کوچولو از اون یکی بزرگتره به هرحال شروع کردم به خوردن نوک سینه اش فوق العاده بود موقع خوردن قیافه اش رو فقط نگاه میکردم جفت دست هاش رو گذاشته بود رو پیشونیش و چشم هاش رو بسته بود منم شروع کردم و با زبونم همه جاش رو لیسیدم اومدم پایین شکمش رو میلیسیدم تا به پشمای بالای کوس خوشگل مامانم رسیدم پشماش کم نبود
طفلک تو این دو هفته که من مچش رو با دایی رضا گرفته بودم اصلا نزده بود و معلوم بود خیلی وضع روحیش خراب بوده چون بعدا همیشه کوسش بی مو بود خلاصه همون پشما رو هم میلیسیدم تا خودم رو به چوچول مامانم رسوندم چوچولش یکمی بیرون زده بود و من حسابی واسش میخوردم و همینطور زبون رو روی کسش از پایین تا بالاش میکشیدم البته خودش میگفت فقط چوچولم رو بخور اما من کار خودم رو میکردم دلم میخواست سوراخ کونش رو هم بخورم با خودم میگفتم اینجا دیگه آخرشه" نهایت سکس" کردن مامان خود آدمه پس نباید از چیزی دریغ کنم ته فتیش اینجاست کمی لیس زدم ولی مامان عصبانی شد گفت نکن اونجا کثیفه فقط چوچولم رو بخور منم شروع کردم بخوردن کوسش قشنگ متوجه ترشحات اضافی کوس مامان جونم شدم و با ولع میخوردم ترشحاتش رو مامان ناله میکرد و میگفت پسرم بخور تورو خدا همش رو بخور همه چیم مال توست
کوس مامانت رو بخور دوست داری طعم کوس مامان رو آفرین پسرم ازین به بعد هروقت مامان گفت باید فوری کوسش و بخوری باید آب مامان رو بیاری و همش رو بخوری هیچ بهونه ای ازت قبول نمیکنم دوست داری طعم کوس مامانت روعشقم؟
منم گفتم آره مامانم بعد با دو تا دستش محکم سرم رو گرفت به کوسش فشار داد و با پاهاش هم کله ام رو له کرد و بلند جیغ میزد پسرم بخور محکم بخور پسرم مامان رو دیوونه کن بخور عشقم آبم رو بخور ایمانم و من لیسیدنم رو شدیدتر کردم و صدای مامان بلندتر شد حالا نمیدونم فیلم بازی میکرد یا واقع ولی خیلی بهم هیجان داده بود یه لحظه سرم رو بلند کردم و قیافه اش رو نگاه کردم خیلی جدی شده بود هنوز دستاش روی سرم بود و داشت محکم به کوسش فشار میداد و قیافه اش ازون حالت مهربون در اومده بود و خیلی خشن و جدی شده بود دیگه زبونم دردگرفته بود اینقد بالا پایین کرده بودم اما با دیدن چهره مامان فهمیدم که چاره ای ندارم
مامان نگاهش به نگاهم گره خورد و همون لحظه با لحن تندی گفت: پسر بد کوس مامان رو نمیتونی ارضا کنی مامان کوسش رو گذاشته تو دهنت ولی تو داری کم کاری میکنی تو پسر خیلی بدی هستی میدونی خوردن کوس مامانی چه افتخاریه؟ این افتخار گیر هرکسی نمیاد اما تو داری کم کاری میکنی پسر بدی مثل تو باید تنبیه بشه
واقعا اون لحظه ترسیدم از مامانم فهمیدم اصلا تو حال خودش نیست واسه این که آرومش کنم گفتم چشم مامانی هرتنبیهی بخوای من آماده ام
یهو مامان گفت معلومه که باید تنبیه بشی پسر بدی بودی مامان ناراحته ازت دهنت رو باز کن ....من واقعا هاج و واج مونده بودم چرا مامان اینجوری شد یهویی که دو دستی کله ام رو گرفت آورد بالا روبروی صورتش و شروع کرد به لب گرفتن بعد گفت دهنت رو باز کن منم چاره ای نداشتم باز کردم شروع کرد و زبونش رو دور لبام چرخوندن و وقتی من میخواستم حرکتی کنم دعوام میکرد و میگفت فقط دهنت رو باز نگه دار و از دستوراتم پیروی کن دهنم هنوز باز بود و مامان داشت زبونم رو مک میزد خیلی لذت بخش بود کم کم داشت از دستور دادن هاش خوشم میومد که
یه دفعه مامان همون جوری سرم رو آورد پایین تا زیر گردنش و از بالا به شکل کاملا مسلطی نگاهش به من دوخته شده بود با یه دست انگشت شصتش رو گذاشت روی فک پایینم و انگشت اشاره اش روی فک بالام و باقی انگشت هاش روی صورتم بود و داشت نگاهم میکرد و هیچ کاری نمیکرد ناگهان با دو انگشتش دهنم رو قشنگ باز کرد و سرش رو پایین آورد و نزدیک صورتم کرد و یه توف گنده انداخت تو دهنم و دهنم رو بست و بهم گفت قورتش بده انصافا زیاد هم بد نبود دوباره دهنم رو چسبوند به کوسش و سرم رو با دستاش بالا پایین میکرد تا این که بهم گفت دهنت رو باز کن
گفتم وای دوباره میخواد توف کنه تو دهنم که دیدم دهنم خیس شد نمیدونم شاشید یا آبش اومد ولی به هر حال از هیچکدوم این کارهاش بدم نیومد و خداروشکر همچنان با قدرت میخواستم مامانم رو بگام مخصوصا با اون کارایی که اوون میکرد واقعا دلم میخواست بدجوری بگامش بعد اون حرکت مامان از موهاش گرفتم آوردمش پایین فهمیدم که خوشش میاد ازین کارای زورکی حتی اگه خوشش نمیومد هم باز همینکارارو میکردم خیلی بهم مدیون بود سر جریان دایی باید هرکاری که ازش میخواستم برام انجام میداد به هر حال به زور کشوندمش پایین و کیرم رو گرفتم جلو صورتش تا اومد حرف بزنه زوری کردم تو دهنش و اجازه نمیدادم برام ساک بزنه بلکه خودم دهنش رو میگاییدم و دو دستی موهاش رو گرفته بودم حالا نوبت من بود کس شعر بارش کنم من کوسش رو میلیسیدم خیلی بلبل زبونی میکرد حالا نوبت من بود
همینطور که کیرم رو تو دهنش عقب جلو میکردم آب دهنش عین چی میریخت رو ممه ها و شکمش دیدن این صحنه بدجوری حشریم میکرد مخصوصا یجا اوق زد و کلی توف از دهنش پرت شد بیرون منم مثل خودش باهاش صحبت میکردم و میگفتم مامان بد حالامیری به دایی میدی تو خیلی مامان بدی هستی باید تنبیه بشی باید کیرم رو تا ته تو حلقت تحمل کنی اگه شکایتی کنی بدترش میکنم کیرم رو قشنگ برام ساک بزن خداییش هم با تمام وجود مامانم برام میمکید دیگه داشت آبم میومد که خوابوندمش و طاق باز شروع به کردن کوسش شدم چه آبی راه انداخته بود کوسش فوق العاده بود کیرم رو که نگاه میکردم قشنگ رد آب کوس مامانم رو میدیدم مامانم هم میگفت کوسمو بگا پسرم من دیگه آرزویی ندارم قربونت برم دیگه داشت آبم میومد که کشیدم بیرون شروع کردم به لیسیدن سوراخ کونش تا اومد حرف بزنه بهش اشاره کردم ساکت باشه چندتا لیس زدم بعد بهش گفتم توف مالی کن در کونت رو اونم یه توف گنده انداخت تو دستش و مالید در سوراخش و با یه انگشت کرد توی کونش بعد گفتم حالا کیرم رو توف مالی کن
طفلک بلافاصله یه توف قشنگ انداخت سر کیرم و شروع کرد باهاش بازی کردن گفتم زیاد نمال الان آبم میاد
و بردم دم کونش بهم گفت مامان جون من تا حالا کون ندادم تورو خدا آروم گفتم چشم کیرم رو بردم دم سوراخ کونش تا اومدم فشار بدم جیغ کشید و گفت نمیتونم اما من قبول نکردم گفتم برگرد از پشت
طفلک هرچی حال کرده بود همش پریده بود برگشت و اینبار رفتم وازلین آوردم بازم یه انگشتش رو کرد تو کونش بعد من آروم کردم توی کون مامانم لحظه ورود کیرم به کون مامان واقعا لذت بخش بود
همش قربون صدقه اش میرفتم اما مامانی هیچی نمیگفت چندتا تلمبه که زدم دیدم دیگه نمیشه جلو آبم رو بگیرم تند تند شروع کردم به تلمبه زدن طفلک مامان داداشت میمرد از درد اما من اهمیتی نمیدادم واقعا کیرم داشت فوران میکرد همینطور عقب جلو میکردم و مامان بیچاره داشت گریه میکرد وقتی آبم اومد دوباره همون حالت پشمونی بهم دست داد بیچاره مامان هنوز داشت گریه میکرد ولی من کیرم تو کونش بود چند لحظه ای روش خوابیدم تا آبم کاملا تخلیه بشه حالا واقعا لحظات سختی برام بود خداروشکر مامان پشتش بهم بود و قیافه اش رو نمیدیدم کیرم دیگه نیمه شق شده بود مامان داشت همینجوری گریه میکرد و من تو پشیمون ترین لحظه زندگیم بودم نمیدونستم چکار کنم حتی بیرون کشیدن کیرم از تو کون مامان برام خیلی سخت و دردناک بود.........................ادامه دارد اگه بازخورد خوبی داشته باشه
     
#954 | Posted: 5 Aug 2018 23:10
سلام .دوستان سعی کنید تو روابط سکس حتما ابتدا از ماساژ نرم استفاده کنید طوریکه عشقتون از فرط لذت وشادابی حس پرواز داشته باشه بعدش چنان به عشوه میلتون را میخوره .و... استاد شاهین مربی آموزشی تمام 26سبکهای ماساژتناسبی ودرمانی
     
#955 | Posted: 8 Aug 2018 15:22
Morabi37:
سلام .دوستان سعی کنید تو روابط سکس حتما ابتدا از ماساژ نرم استفاده کنید طوریکه عشقتون از فرط لذت وشادابی حس پرواز داشته باشه بعدش چنان به عشوه میلتون را میخوره .و... استاد شاهین مربی آموزشی تمام 26سبکهای ماساژتناسبی ودرمانی

اسکل! اینجا گروه داستانه!!!!!
     
#956 | Posted: 10 Aug 2018 12:01
کی دوست داره یه داستان قشنگه براتون بنویسم
     
#957 | Posted: 10 Aug 2018 12:06
saman_jan:
کی دوست داره یه داستان قشنگه براتون بنویسم

من
     
#958 | Posted: 10 Aug 2018 13:44
خيلي وقته داستان خوبي نديدم تو اين تاپيك
     
#959 | Posted: 10 Aug 2018 15:24
داستان خوب بگذارید
     
#960 | Posted: 14 Aug 2018 19:50
یه چیزی بین منو ابجیم اتفاق افتاده ولی از بس بچه ها حرف بی ربط میزنن جرات نمی کنم تعریف کنم
     
صفحه  صفحه 96 از 98:  « پیشین  1  ...  95  96  97  98  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites