تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 99 از 102:  « پیشین  1  ...  98  99  100  101  102  پسین »  
#981 | Posted: 13 Aug 2017 14:06
کتک خوردن عمه




اين خاطره من بر مي گرده به چند سال پيش فکر مي کنم اول دبيرستان بودم . من يک عمه دارم که از وقتي يادم مياد با شوهرش در حال دعوا بود و قهر مي کرد . چند بار بابام بهش کفته بود که بيا از شوهرت طلاق بگير يه خونه مي خرم برات اما عمه ما بهانه مياورد و اين بازي هاش ادامه داشت .... خلاصه چند سالي با خانوداده ما قهر بود چند سالي با عموم اينا . پدر و مادر بزرگم چون پير و از پا افتاده بودن تو خونه ما زندگي مي کردند و براي همين هربار که عمم قهر مي کرد يا مادر بزرگم اينا رو ميديد بهشون فهش ميداد که چرا خونه از خودتون نداريد و ......
خلاصه من هم دل خوشي از اين عمم نداشتمولي بعد فهميدم اين عمم يه کم بهم علاقه داره
يه چند ماهي بود که اين عمم با ما قهر بود و دوباره آشتي کرد يه روز در خونشون مونده بودم داشتم با پسراش صحبت مي کردم که با شوهرش اومد و با من رو بوسي کرد اما اين رو بوسي معمولي نبود . جلو شوهرش لباي منو بوسيد . البته بوسيدن که نه يه جورايي داشت لبامو مک ميزد .
اين عمه خانوم من تقريبا نزديک36 سالش بود هيکلي هم نداشت سينه هاي بزرگ مثل کيسه ماست . خوشگلم نبود که من برم تو فکر کردنش . لباس پوشيدنش هم مثل اين پير زن ها بود چند تا لباس رو هم مي پوشيد دقيقا مثل پير زن هاي لر .هميشه هم يه سري گياهاي دارويي استفاده مي کرد مثلا براي موهاش هميشه رنگي بود اونم با دارو و رنگ هاي کياهي . پوستشم هميشه ساف و سفيد و بدون چروک بود . هيچ وقت هم آرايش نمي کرد
خلاصه بد از اون ماجرا من چند بار خونشون بودم که با شوهرش جرو بحث مي کرد . و به شوهرش فحش مادر مي داد . کلا آدمي بود که هيا نداشت جلو من به شوهرش فحشايي که کير و کوس توش داشت ميداد . يه چند باري همين جريان ادامه داشت تا يه بار يادمه رفتم خونشون مثل اينکه بازم دعواشون شده بود و بعد از فحاشي کتک مفصلي از شوهرش مي خوره . به هدي که وقتي من رفتم در خونشون نتونسته بود پاشه درو باز کنه . دره خونشون با فشار باز مي شد و رفتم تو ديدم کف حال افتاده حال نداره . خلاصه بلندش کردم کشوندمش کنار خونه . دستم که بهش ميزد مي گفت کس ننه با لگد زده تو سينه هام زده تو کسم . خلاصه خيلي بهش فحش داد . مي گفت مرد نيس با زنش حال کنه ميره دورو پر کس زناي مردم موس موس ميکنه. بعد همين جوري دراز کشيد بود من داشتم آروم دستاشو ميماليدم و پشت کمرشو مي ماليدم که حالش بهتر بشه . يکم که ماليدم ازم خواست ساق پاش و رون پاهاشو ماساژ بدم. يه شلوار تو خونگي پاش بود روشم يه دامن پاش بود و رو اونم يه لباس بلند . خلاصه من ماساژ ميدادم بدون فکر سکسي. تا اينکه خسته شدم و محکم تر فشار مي دادم تا زود تر بهتر بشه اونم هي آه و ناله مي کرد . خلاصه ازم خواست تا ببرمش حموم اونجا با روغن ماساژش بدم .( فبلا پيش اومده بود که با هم بابا بزرگمو ببريم حموم . که معمولن هم با لباس ميومد تو حموم و زير دوش که وقتي خيس ميشد به پير مرد فحش ميداد و ميرفت لباسشو در مياورد آب ميکشيد . اين حموم آمدنش فقط برا اذيت کردن بود چون به ما که کمک نمي کرد فقط فحش ميداد و قر ميزد . )
خلاصه به کمک من رفتيم تو حموم و شيرو باز کردم و اومدم بيرون تا حسابي باآب داغ بدنشو نرم کنه. نيم ساعتي که گذشت من رفتم برا روغن کاري عمه . رفتم تو ديدم فقط دامنش پاشه که خيسه . کرست نمي پوشيد برا همين سينه هاش افتاده بود . منم شرو کردم روغن کاري عمم بدون هيچ عملي از سمت من . يادم نيست راست کرده بودمم يا نه البته اگه هم راست کرده بودم يادم نمياد .
خلاصه تو حموم همش با من حرف ميزد که اين کارو کرده شوهرش منم رفتم اين کارو کردم . خلاصه بالاتنه تموم شد اومدم سراغ دامنش که خيس آب بود . خودش پر دامنو کشيد بالا و از گردنش در اوردش . يه شرت گشاد از اين مامن دوزا پاش بود . منم روغن ريختم و مشغول شدم به ماساژ رونشو ساقش تا زير کمرش کمي سياه شده بود . خلاصه از ساق پاش تا روي رونشو ميکشيدم ولي جرئت بالاتر اومدنو نداشتم تا اينکه شرتشو جمع کرد و من تا زير کپلاشو ميماليدم . روغن کاري من تموم شد بعدش ليفش زدم و دوش گرفت منم لخت بودم دوشت گرفتم اوميدم بيرون . هميشه ميگفت مرد بايد کير داشته باشه . اگه ميخاد زنشو بزنه با کيرش بزنه . يه روز از من خواست تا برسونمش با موتور جايي . پشت من سوار شد و دست گرفت به کمرم رو دست اندازا که ميرفتيم ميگفت کونمو داغون کردي با موتورت . بعدش با دست منو چنگول گرفت . اونروز احساس کردم عمم حشري شده چون حرفاش همش از کونو کسش بود. آخرش هم گفت کونمو داغون کردي اما نه با يه چيز به درد بخور . رفت خونه دوستش و 5 دقيقه اومد . بازم سوار شديم و اومديم وقتي رسيديم خونشون رفتيم بالا که اون رفت چادرشو بزاره و بره دستشويي . وقتي اومد باز گير اد به موتورم و کونش . گفت کونمو سياه کردي و مي خنديد .... آخرشم گفت نميدونم پشتت نشسته بودم شاشيدم بهت چون رفته دستشويي ديده لاپاش خيس بود. من فکر کردم منو اذيت ميکنه . آخه تو فکرم نبود که با يه همچين نکبتي سکس کنم
خلاصه اومدم بيام خونه که از پشت چسبيد به کون من و چنگ ميزدو ميچلوند که کونمو سياه کردي کونتو سياه ميکنم. من با اين کون کار دارم و ....يکم خجالت کشيدم ولي انقده کرم ريخت تا روم باز شد و گفتم بيا منو بکون راحت شي . اونم جواب داد تو بايد بکوني نه من . راهمو گرفتم اومدم پايين دم در . تو مسير کل حرفاش و کاراش مثل فيلم از جلو چشمم رد شد . گفتم برگردم ببينم چي پيش مياد. برگشتم تو . گفتم عمه کجايي ؟؟گفت مگه نرفتي ؟ گفتم : نه اومدم بکونمت ( البته آروم )وقتي رفتم دنبالش ببينم تو کدوم اتاق دوباره منو بوسيد اما از لب. منم خودمو بهش فشار دادم . شايد اين بوسيدنش يک دقيقه شد منم دست انداختم در کونش کفتم اينارو ميگفتي ؟؟
اونم کسشو از رو لباس ماليد به کيرم و گفت اينا هم هست . خلاصه اون داشت لبامو ميمکيد منم داشتم با کونش حال ميکردم از رو شلوار کونشو ميماليدم. دست کردم تو شلوارش و نوازش ميکردم کونشو .سوراخشو با انگشتم پيدا کردم و فشار ميدادم ميخاستم کونشو از وسط جر بدم. خلاصه کيرمو گرفتو ماليد (تقريبا ار همون اول که برگشتم بالا کيرم راشت شده بود). با يک دستش از رو شلوارم کيرمو گرفته بود و با يک دستش از زير شرتم کيرمو ميماليد . يکم بازي کرد باهاش و لباس منو در آورد شلوارمم در آورد و از رو شرتم کيرمو گاز گرفت خوب طبيعتا درد داشت اما اين کارش کيرمو به نهايت راست بودنش رسوند .بازم دستشو برد تو شرتم و کيرمو از تو شرت ماليد و از رو شرتم ليس ميزد و سر کيرمو بين لباش مي گرفتو مي مکيد . من که تا اون موقع مفعول بودم و چون همه کارا رو اون کرده بود. شرتمو کشيدم پايين تا زير کير و خايه هام . عمه هم که جلوم زانو زده بود شرو کرد خوردن و ليسيدن. الان که فکر مي کنم ميبينيم از يه همچين سليته اي بعيده . نه به اون رفتاراش نه به اين همه مهربوني که با کير من داشت . نمي دونم چقدر طول کشيد خوردنش که آبم آمد و سر کيرمو گرفتو مک زد همه آبم تو دهنش بود که برگردونند رو کيرم و يه چند تا تفته هم انداخت روش و و تند تند برام جلق ميزد . من نمي تونستم رو پاهام وايسم اما اون دست بردار نبود. به هزار مکافات از دستش فرار کردم و نشستم کنار اتاق . کيرمم تو مشتام محکم نگه داشتم . عمم حرص کرد افتاد به جون کيرم که بده بخورمش . اون زور ميزد و من حال نداشتم برا همين تونست کيرمو از دستم در بياره و شرو کرد خوردنو ليسيدن. اما به من حال نمي داد چون اصلا حس نداشتم کاملا کيرم بي حس بود . وقتي داشت مي خورد هي فحش مي داد به شوهرش حالا چرا نمي دونم هي ميگفت منم مثل xxxx(مادر شوهرش ) جنده شدم حالا خوب شد .اون ميره کس ميده منم ميخام برم . چرا اون بره من نرم و ......
خلاصه يکم که حال اومدم و اون حسابي خواهر مادر شوهرشو آباد کرد بلند شد که لباس بپوشه منم ديگه کيرم راست شده بود . داشت شلوارشو ميپوشيد که من دنبالش کردم گفتم برقص. اونم مي گفت بلد نيست منم اصرار که بايد برقصي .يه فحشم بهش دادم که شروعکرد رقصيدن. همون جوري که ميرقصيد شلوارشو پاش کرد و دنبال دامنش ميگشت تا پاش کنه منم دنبال عمم. خواست پاش کنه که دستمو کردم تو شلوارش و کشيدم تا زير کونش و ماليدم يکم بعد انگشتمو کردم تو سوراخش و فشار دادم تو. اونم مونده بود تا منم کارامو باهاش بکنم . باز ازش خواستم برقصه اما نکرد منم زدم در کونش. يه چنتا زدم هيچچيزي نگفت . بعد دوباره انگشتش کردم تا ته تو کونش خواستم دومي بکنم تو که شروع کرد رقصيدن برام. کونش بزرگو سفيد بود منم مي ماليدم کونشو . ميرقصيد و رو به جلو کمر ميزد ( تقريبه مثل طلمبه زدن مردا کونشو ميبرد عقب و پرت ميکرد جلو ) منم دست کشيدم به کسش موهاي کسش کوتاه بود . اما کس بزرگي داشت .داشتم با کسش بازي ميکردم که دستشو گرفت به کيرم و اون دستشم گذاشت رو دستم و برد دم سوراخ کسش . ميخواست که انگشتش کنم . منم انجام دادم خيس آب بود.راحت 4 تا انگشتم توش رفت کيرمو محکم گرفت منم داشتم انگشتش ميکردم . سريع انگشتامو مي کردم تو و در مياوردم خيلي حال ميکرد . چون هيچ چي نمي گفت و فکر کنم آبش اومد چون کسش تنگ و باز ميشد اما خبري از آب پاشي نبود . يکم آب غليظ سفيد ازش ريخت لاپاهش . که با دست ماليد رو کسشو و بعد ليس زد انگشتاشو حتي انگشتاي منم مکيد . گفت تو ميخاي هنوز يا بپوشم لباسمو . گفتم کون مي خام . ميخام کونت بزارم . خيلي خوشش اومد از حرفم و خم شد يکم برام ساک زد و چنتا تفته ريخت رو کيرم و حسابي ليزش کرد و برگشت . منم سري چسبيدم بهش و تا ته کردم تو کونش حسابي ليز بود و تا ته رفت حتي يه آخم نگفت . ازش ميپرسيدم چرا انقده گشادي . کفت : دوست داری گشاد نباشم ؟ هیچی نگفتم فقط تو کونش میکردم چون لیز بود خیلی حال میداد انقد کردم که آبم اومد دراز کشیدم روش و تا ته فشار میدادم اونم کونشو سفت کرده بود تا بیشتر حال کنم . خلاصه آبمونو ریختم تو سوراخش .خیلی حال داد چون دستش رو برد و کیرمو از تو کونش در آورد و مالش میداد .پاشد که بره آبم از لاپاهش میریخت ته خونش. برام عجیب بود چون اون همیشه دم از پاکی و تمیزی میزد اما ......
خلاصه بعد از اون خیلی باهاش حال میکردم
     
#982 | Posted: 13 Aug 2017 14:07
عمه شوكه ام كرد




سلام به دوستان عزيزم
من ساسان 26 سالمه
يه عمه دارم كه هميشه تو كف كوس و كونش بودم بودم و تمام تلاشم اين بود كه بكنمش و بلاخره كردمش
خب قضيه از اونجا شروع شد كه عمه ما زدو مطلقه شد.بعد يه مدتي من ميرفتم پيشش كه تنها نباشه و يه روز كه سر كار بودم از تلفن خونه زنگ زد و گفت موبايلش خراب شده ورفتم پيشش درستش كنم آخه تعميرات ياد دارم
خسته و كوفته رفتم خونه عمه جون.چون زياد ميرفتم و ميومدم كليد داشتم.رسيدم پشت در كليدو انداختم تو فقل و رفتم تو..
سلام كردم ديدم نيست صداش كردم صداش از حموم اومد كه گفت گوشيم رو ميزه.رفتم سراغ گوشيش و ديدم بابا اصلا گوشي مشكل نداره خودش كوسش ميخواره.گوشي رو زدم تو شار‍ژ. .آخه گوشيش شار‍تموم كرده و عمه ما فكر ميكرد سوخته.آخه گفته بودم شب تا صبح گوشي رو تو شارژ نذاره. بعد اومدم رو مبل ولو شدم.
ديدم صدام كرد و بعد گفت لباسامو مياري رو تخته.گفتم مگه نبردي با خودت گفت فكر نمي كردم تو زود بياي.آخه حق داشت كه اينو بگه آخه من هميشه با اتوبوس ميومدم و تا ميرسيدم طول ميكشيد و اونروز دوستم منو رسوند..خلاصه لباساشو با شك دادمش و باز رو مبل جلو ماهواره ولو شدم آخه خيلي خسته بودم.بعد ديدم واي اومد بيرون.چي بود.پيگيرش نشدم و بعد گفت براش شبكه جديد سرچ كنم و منم سرچ كردم و از قضا چند تا شبكه نيم سكس سرچ شد و من ذخيره كردم و گفتم بايد نگاه كنم كه اگه خراب بودن پاك كنم و ديدم گفت ياد منم بده.اومد نشست كنارم.خب دوسه تايي نگاه كردم مشكل نداشتن و بعد يه شبكه اومد كه دختر داشت لباساشو در مي آورد كه من زدم كانال بعدي كه برگشت گفت اينو پاك كن و يادم بده.منم زدم كانال رو آوردم و edit رو زدم و بعد پاكش كردم و ديدم گفت بعدي من پاك كنم.گفتم باشه.يه چند تايي رد شديم ديدم به به يه دختر رو به دوربين داره كوسشو ميماله.گفت ساسان چيكار كنم و چسبيد به من.من. نگو تعجب كردم.بازم پيگير نشدم و ديدم كنترلو داد دستمو بعد دستمو گرفت و منم با دستاش كه رو دستم بود يادش دادم.شهوت از چشماش ميباريد.داشتم شاخ دا مياوردم از كاراش بعد همين جوري قضيه تكرار شد تا اينكه ديدم تموم شدن و بعد گفت بي معرفت لااقل يكيشونو نگه ميذاشتي.منو ميگي شاخ در آوردم و گفتم عمه چي ميگي خوبي.ديدم گفت تو بهتري گفتم يعني چي گفت هيچي.رفتم رو تختش خوابيدم و وقتي چشم باز كردم 11:05 شب بود.مثل برق از جام پريدم و ديدم تو آشپزخونه ست.آشپزخونشون نوقليه.اگه بخوان دو نفر از كنار هم رد بشن ميچسبن به هم .خلاصه ديدم راهي نداره آخه گرسنه بودم وحشتناك.از پشتش رد شدم و اون كون قشنگش خورد به كيرم.رفتم سراغ يخچال و دسپاچه يكم پنير و نون برداشتم و ميخواستم بخورم ديدم گفت من شام درست كردم تو نون و پنير ميخوري؟گفتم نه ميخوام برم. اومدم رد بشم باز كيرم خورد به كونش ايندفه اومده بود عقب تر و منو اونجا گير انداخت و منم به شوخي پهلوهاشو گرفتم و دادمش اونطرف.ديدم گفت تا يه دوش بگيري غذا حاضره.منم ديدم اين وقت شب خونه رفتنم فايده نداره با همون لباسايي كه تنم بود رفتم دوش گرفتم و كه ديدم در زد و گفت بيا اين لباس.خنده ام گرفت و لباساي خودشو داد بهم.خلاصه پوشيدم و اومدم بيرون و داشتم خودمو مرتب ميكردم و سشئار ديدم بوسم كرد و رفت.منم بي تفاوت رفتم سر ميز شام.شام خوردم و يكساعتي برنامه ديدم و حدوداي ساعتاي 2 رفتم بخوابم كه گفت چيزي نمي خواي و منم گفتم نه و رفتم خوابيدم.ديدم داره طولش ميده گفتم چيزي شده گفت نه و خاموش كرد چراغارو و رفت خوابيد.منم گيچ خواب و خسته.دم دماي سحر كنار خودم حسش كردم و چشمامو باز كردم ديدم به به عمه جون ما چسبيده به منو خوابيده و بعد بيدارش كردم كه بره سرجاش و بيدار شد و گفتم چرا اينجوري گفت ميخوام كنار تو بخوابم.گفتم باشه بعد خوابيدو و شروع كرد منو اذيت كردن و قلقلك دادنو و كارايي ميكرد كه منو مست خودش كنه و بلاخره برنده شد و منم شروع كردم. از جلو چسبيدم بهش و بعد ديگه دلو زدم به دريا و لب تو لب و دستم رفت زير لباسش.يه آهي كشيد گفت تو از ساعت 7 شب كه منو كشتي با نيومدنت.گفتم عمه آخه تو عمه مني.گفت چراغي به خونه روا داره به مسجد حرومه.منم شروع كردم به خوردن لباشو بعد سينه هاشو اومدم پايين سراغ كوسش.واي هنوز بوي حموم ميداد.كوسشو كردم تو دهنم نفسش بند اومد و بعد شروع كردم به زبون زدن تو كوسش و زود ارضاء شد و بعد اومدم خوابيدم روش و ازم لب گرفت مثل وحشي ها و كير نديده ها لباسارو از تنم در آورد.كير منم كه داشت ميتركيد و ولي ساك نزد و من خوابيدم وبعد آروم نشست رو كيرم.واي كوسش مثل آتيش بود لعنتي.بالا و پايين ميشد و حال ميكرد و آه ميكشيد و ديدم ديگه حركت نمي كنه فهميدم خسته شده وگفتم بهش پاشه و چهار دست و پاش كردم .وقتي چهار دست و پا شد كيرمو كردم تو كوسش و تند تند تلمبه ميزدم.ديگه داشت از شهوت ميمرد كه ديدم شل شد و منم خوابيدم روش و كوسش ليز شد و آرضاء شد و منم ديگه نزديكاي ارضاء شدنم بود.كه ديدم داره آبم مياد و بهش گفتم و اونم گفت نريزي تو كوسم و ريختم رو كمرش ديگه نا نداشتيم كه پاشيم وبه هر بدبختي بود و پاشدم و آبمو با دستمال پاك كردم و بعد از نيم ساعتي رفت دوش و اومد و بعد من رفتم دوش.فرداش هم سر كار نرفتم و پيشش بودم ولي به روش چيزي نياورم.اينم داستان من.اميدوارم خوشتون اومده باشه.
     
#983 | Posted: 13 Aug 2017 15:22
ادامه بده
     
#984 | Posted: 13 Aug 2017 16:15
آره ادامه بده . از مامان و خواهرت هم بنویس . راستی اگه ماهل شدی از جندگیهای زنت هم بنویس . خیلی بهت میاد جاکشی ...
     
#985 | Posted: 14 Aug 2017 01:54
sting:
| Posted: 12 Aug 2017 19:34
کاربر


 
 
رعد و برق

خیلی خیلی بینظیر و زیبا بود لطفا از این دست داستانها رو با قدرت ادامه بدید
     
#986 | Posted: 15 Aug 2017 22:29
علاقه دایی به مادرم و پدر معتاد



اول دبیرستان بودم مادرم 35 ساله بود پدرم 10 سال بزرگتر و تریاک مصرف میکرد.
طبقه بالای ما دایی من زندگی میکرد و مجرد بود و 21 ساله بود.
همه فامیل چشم چرون بودنش را میدونستن و همین طور مادرم که معلم بود و هر وقت داییم میومد لباس پوشیده میپوشید.
با این حال اگر کوچکترین جایی پوشیده نبود نگاه میکرد و 1 بارم که مادرم خونه مادربزرگم حموم بوده تمام مدت از هواکش نگاه میکرده که بعدا خودش اعتراف کرد.
با همه این حرفا چون پدرم وضع مالیش خوب نبود و تریاک زیاد مصرف میکرد 1 جورایی داییم شده بود بزرگتر خونه ما و خیلی از وقتا به بابام پول جنسش میداد.
داییم کارمند بود عصرا هم مربی ورزش بود.
پدرم نه تنها مانع دید زدن نبود با مادرم سر اینکه چرا جلو داییم لباس بیشتر میپوشه بحث میکرد و مامانم میگفت بی غیرت یا 1 تیکه جنس زنت فروختی.
بابام منکر میشد ولی کامل مشخص بود که برا پول جنس حاضره حتی داییم ...
هر چی زمان میگذشت داییم بیشتر خرج میکرد برا بابام و مدتی بود که به مامانم پیشنهاد داده بود 1 ماشین برا بابام بخره که کار کنه و قبول نمیکرد .
بابام هر روز دوا میکرد و میگفت اگر ماشین باشه همیشه پولداریم و قسطاشم میده.
خلاصه مامانم مجبور شد قبول کنه و 1 پیکان صفر داییم خرید و تحول بابام داد.
فقط 1 ماه قسط داد و یه مقدار به مامانم و از ماه دوم هر چی در میاورد میکشید ک داییم قسطا رو میداد.
حقوق مامانم برا خرج زندگی بود.
نمایشگاهی که دوست داییم بود برا دیر کرد قسطا انقد سود کشبد روش که از خود ماشینرون تر شد.
یابام اکثر شبا از ترس داییم و مامانم نمیومد خونه.
داییم هم هر شب میومد خونه ما و کم کم وضع لباس مامانم جلوش عوض شد و ظاهرا تسلیم هوس داییم و بی غیرتی بابام شده بود و میخواست بدهی بابام با نشون دادنش به داییم تسویه کنه.
هر چی زمان میگذشت لباسا بدتر میشد و دایبم دیگه بجای دید زدن میشست نزدیکش و خودش مچسبوند و با کاراش نشون میداد که دنبال تسخیر کامله.
مادرم هم با اینکه خیلی سنگین بود ولی میخواست از بابام انتقام بگیره.
حدود 3 ماه گذشت و 1 شب بعد از خوابیدن ساعت 2 شب صدای در اومد من فکر کردم بابامه و سر جام خوابیده بودم که صدای اهسته دایبم شنیدم.
اولین شبی بود که رو تخت مامان وبابام تا صبح تقریبا با مامانم بود و قبل ار ساعتی که من مدرسه میرفتم رفت از پیشمون
سر میز صبحونه مامانم دیدم که برا اولین بار با لباس خواب نشسته بود و در عین خستگی و بی خوابی معلوم بود از رابطه لذت برده.
بعد از اون شب به بهانه های مختلف مامانم میرفت پیش داییم و میگفت ابگرم نداریم یا یا پدرت قهرم و نمیخوام ببینمش
چند ماه گذشت و بابام که بدهیاش داده شده بود بوسیله داییم برگشت و مادرم تقاضای طلاق کرد
تو همین حین دست به دامن داییم شد و به توافق میرسن که قانونا جدا نشن از هم ولی هیچ رابطه ای با هم نداشته باشن و در اصل صیغه داییم باشه.
ولی این موضوع رو از من پنهان کرده بودن.
بعدا علت اشتی ظاهری رو فهمیدم.
داییم و مادرم گه عاشق هم شده بودن تصمیم میگرن بچه دار شن و پدر بچه داییم باشه و بابام به کسی نگه.
بابام قبول کرد و احتمالا پول دیگه ای گرفت.
دو ماه بعد یروز به بابام گفت دیدی حواست نبود حامله شدم و بابام که انگار خوشحال بود گفت پس حامله شدی.
بعد از این بود که دیگه رابطشون زیاد شد و مادرم با من حرف زد و گفت مجبور برا حفظ ابروش طلاق نگیره ولی داییم در اصل شوهرش باشه.
5 ماه بود که بچه افتاد و دیگه بچه دار نشدن.
داییم 3 سال بعد ازدواج کرد ولی هنوزم هفته ای یکی دوبار میاد و کامل کاراش میکنه و ترجیح میده جلو بابام این کارو کنه و بیشتر لذت ببره.
     
#987 | Posted: 15 Aug 2017 22:35
من و خاله سهیلا



سلام
میخوام داستان من وخالمو براتون تعریف کنم.اسم من علی 20سال سن و اسم خالم سهیلا اس 28 سال سن و یه قد متوسط که حدودا یه 175 میرسه ومثل بیشتر زن ها سفید بدون مو و البته خوشتراش ولی از صورت عالی برخوردار نیست نه اینکه بیریخته نه ولی خوب مثل حور و پری هم نیست البته سایز سینش 90 وقتیکه از یک طرف نگاش کنی کون جنیفرلوپزو می ارزه.خوب داستان از اونجایی شروع میشه که تو فامیل رو دهنا میفته که شوهر سهیلا معتاده ولی خوب بروی خودش کسی نمیاره خلاصه بعد از چند مدت این موضوع علنی می شه و کار به قهرو طلاق و طلاق کشی میرسه البته وسط این ماجرا خیلی ها ناراحت و تعداد اندکی هم خوشحال اند. که یکی از اونا منم البته اون کسایی دیگه بهزم جز فامیلان مثل اون یکی پسر خالم و پسر داییم البته پسرداییم چون ازمن بزرگ تره خوشحال تره.حالا چراما خوشحالیم چون اولا خالم خیلی باما رابطش خوبه و دوما اینکه بسیار موقعیت خوبیه که ما به قول خودمون یه حالی به هم بزنیم یعنی یه سکس مطمعا و شاید طولانی البته بااین شرایط هنوز چیزی کاملا تمام نشده بود.حالا علت این دوموضوع هم که گفتم اینبود که خالم خیلی باما راهت بود مثلا گاهی اوقات که میرفتیم خونش و شوهرش نبود حتی اگه می شد مخشو زدو وقت کافی داشت حتی می تونستیم سینهاشو بگیریم یا انگولکش کنیم البته نه اون جنده بود ونه اینکه اینکاره هرروزمون باشه چون شرایطش باید پیش میومد.البته اینکارارو سهتایی باهم انجام نمیدادیم ولی دونفره میشد اما بیشتر یکی یکی روش کار میکردیم تا از دید فامیل لو نریم.خوب میریم تازه سر اصل مطلب.روز دوشنبه بود من هم کاملا تو فکر اینده و کس خاله بودم که دیدم مامانم گفت میره یه سری به خونه مادر بزرگم بزنه چون خالم که قهر کرده بود اومده بود خونه مادر بزرگ.مامانم از خونه رفت بیرون کاملا تو فکر فرو رفتم که چطور میتونم خاله رو بکنم.نشستم پای فیلم "کایل ایکس وای"چون تو فیلم یه پپسره که میخواد دوست دوختر خوشکا سکسی پیداکنه یهدفعه دیدم پسره رفت پیش همون دوختره و یه کار کاملا قابل توجه و بدرد بخور برای من انجامداد .(حالا نمیخوام فیلمو براتون تعریف کنم ولی اونایی که دیدن میدونن منظورم چیه).خوب تقریبا داشت شب میشود که دیدم بهترین موقع برای اجرای عملیاته.بلند شدم لباسامو پوشیدم و رفتم خونه مادر بزرگ. پدر بزرگم مرده بخواتر همین هروقت مامانم بیکار میشه میره پیش مادربزرگم مخصوصا حالاکه خالمم اونجاست.وقتی رسیدم دیدم مامانم هنوز اونجاست واین برای انجام نقشه خوب بود مامانم گفت علیجان اینجا چیکا میکنی منم گفتم اومدم دنبالت که برگردی خونه چون داره شب می شه دیگه خوب نیست شب بیرون از خونه باشی.مامانم گفت باشه العان میریم.تامامانم دوباره حاضر میشد که برگرده گفت تو اینجا میمونی گفتم نه ولی یکم میمونم بعد میام مامانم که برگشت منو مادربزرگمو خالم تنها شدیم که دیدم مادریزرگم گفت علی حالا که مامانت رفت پس تو بمون شامو اینجا بخور منم باکمی مکث قبول کردمو مادربزرگ رفت تو اشپز خونه.

خالمم تو اتاقش بود رفتمو یواش درزدم بعد خالم بایه صدایی که معلوم بود گریه کرده گفت بیا تو منم رفقم نشستم روبروش گفتم چی شده خاله گفت هیچی دارم به حال خودم گریه میکنم که چرا همه شوهردارن منم شوهردارم که بعد از چند سال معتاد از اب درومد.گفتم خاله گریه نکن الان منم گریه میکنم ها تورو خدا حالمون نگیر از این وسط هفته ای... که دیدم یه لبخندی زدو گفت چه ربطی به وسط هفته داره؟ منم گفتم می خوای بدونی ولی باید پیش خودمون بمونه ها تازه باید قول بدی کمکم کنی.یدفعه دیدم جدی شد دیگه گریه نمیکرد اشکاشو از رو لپش پاک کردو گفت چیشده اتفاقی افتاده؟گفتم نه بابا هول نکن. گفت پس چی چیشده؟ گفتم اول قول بده به کسی نگی بعدم کمکم کنی اخه نمی خوام ابروریزی بشه گفت باشه منم شروع به اجرای عملیات کردم (البته یه کمی برگرفته از فیلمی که دیده بودم).گفتم خاله من یه دوست دختر دارم که می خوام یه کاری باهاش کنم ولی نمیدونم چه جوری گفت یعنی چی؟گفتم بابا می خوام باهاش حال کنم.که دیدم زد زیره خنده گفت برو خجالت بکش تو دیگه الان وقت زن گرفتنته تورو چه به این کارا.گفتم سهیلا تو قول دادی که کمکم کنی.دیدم گفت خاله شو جا گذاشتی بعدشم من که قولی ندادم .گفتم باشه دیگه یعنی کاری بامن نداری دیگه هان.گفت چطه بابا نمیشه باهاش یکمم شوخی کرد خوب حالا من چیکار باید بکنم.گفتم خاله ی عزیزم منم نمی دونم باید چیکار کنم اخه چند وقت پیش بهش گفتم که تاحالا من اینکارو انجام دادم ولی من حتی تاحالا.... که دیدم پرید توحرفم گفت خوب دیگه تااخرشو خوندم.حالا من چیکار کنم.گفتم خاله ی عزیزم قربونت برم تو شوهر کردی بلاخره تو این شرایط افتادی.دیدم گفت دیگه داری پرومیشی ها حالا من هرکاری کردم به توچه گفتم خاله من تاحالا اونجای زنارو ندیدم چه برسه به اینکه بکنم.یدم گفت هوی هواست کجاست من اینجام ها اون حرفایی که تو خیابون مزنیرو اینجا نزن.گفتم خاله تو بهترین خاله ی دنیایی بیاو به من بدبخت فلک زده کمک کن.گفت که چی یعنی من بیام توروم ازمایش انجام بدی.گفتم نه بابا فقط راهنمایی کن همین.دیدم کمکم داره قبول میکنه که گفت به یه شرط هرچی من گفتم انجام بدی نه اینکه یه هو سیمات قاطی کنن بپری رو کونم.گفتم هوی خاله این حرفا چیه مگه اینجا جنده خونست.که دیدم زد زیر خنده گفت پسه دیگه قبول من تسلیم ولی توهم اومدی درستش کنی بدترش کردی ها.گفتم دیدی خاله هی این کلمه کردن و میاری جلو من .که باهم زدیم زیر خنده(نصف عملیاتم رفت مونده بود اصل کاری که اونم بزودی قرار بود اتفاق بیوفته).دیدم خالم گفت خوب تاحالا کجای زنارو از نزدیک دیدی منم گفتم فقط سینه های جناب عالی گفت خوبه حالا خودم میدونم می خواستم امتحانت کنم که دیدم اروم لباسشو دراورد یه کورست کوچیک توی اون همه سینه داشت می ترکید بدنش اصلا مو نداشت گفت بیا اروم کرستمو باز کن گفتم الان گفت مگه نگفتی که قبلا سینه هامو دیدی پس چته دیگه رفتم بندشو باز کردم یهو کورست پرت شد .ماتم زده بود.اروم گفتم چیشد گفت هیچی تفلکه خیلی تنگ بود پرید .خندیدمو گفتم میشه ببینم گفت بیا ببین وقتی چرخید دوتا پستون بزرگ نوک دماغم دیدم سرمو یه خورده بردم عقب تر تا بهتر ببینمشون(از اونایی که قبلان دیده بودم خیلی بزرگ تر شده بود کپ کردم)گفت چیشد گفتم هیچی ولی خیلی بزرگ شدن گفت اره دیگه پس فکر کردی مثل مال تو هی بزرگو کوچیک میشه گفتم چطور گفت خودتو نگا کن دیدم چه سوتی دادم کیرم عینهو دکل برق سفتو راشتو عمود شده بود.گفت تازه اینارو که دیده بودی اینجوری پس اونارو ببینی می میری حتما .گفتم شاید.گفت گس بیخیال من نمیخوام قاتل بشم اونم اینتوری گفتم بیخیال در بیار ببینیم.دیدم بلند شد پشتشو کرد طرفم اروم اروم شلوارش و کشید پایین از بس شرتش کوچیک بودو کونش بزرگ شرتش رفته بود لای کونش به توریکه فقط یه خط معلم بود بعد دوباره گفت بیا کاره خودته منم باسرعت و زور شرتشو کشیدم پایین سرم که اوردم بالا هنگ کردم نا خداگاه اب دهنم از کنار لبم سرازیر شد وای تو خوابمم چنین چیزی ندیده بودم سوراخ کونش معلوم نبود ازبس که کونش بزرگ بود ناخوداگاه دستمو اوردم بالا و دو انگستم مثل عدد 7 کردمو گذاشتم وسط کونش واااااااااااااااای چقدر نرم بود شاید از ابریشم و پنبه و باد و ... نرم تر بود که یه هو رفت فرو و یه سوراخ بسته کوچولی از اون وسط زد بیرون تمام دلم خالیشد انگار که از طبقه 100 یه اسمون خراش خودمو انداختم پایین نفسم بند اومد حتی نمیتونستم پلک بزنم که یه هو دیدم خالم رفت عقب گفت هوووووو قرارمون این نبود هوووووووووو ولی من جوابی نداشتم که بدم که دیدم یه سیلی محکم زد تو گوشم که احساس کردم برق 3فاز بود .از درد داشت گریم میگرفت که با بغز گفتم خو..و..ب چ...چرا.. ا میزنی دردم گرفت .که دیدم با عصبانیت گفت کونی کل اتاق به گند کشیدی من که گفتم جنبه نداری.یه هو به خودم امدم دیدم کل شلوارم خیس شده .سریع با یه لحن مظلومانه گفتم ببخشید دست خودم نبود.بعد یه کم به خودش امد و ببخشید خیلی درد گرفت ها بعد گفتم میشه اونم ببینم.گفت هواست باشه هان اون به درخت می گه این اسم داره.گفتم خوب ببخشید میشه کوستون ببینم گفت مثل اینکه تو نمیفهمی کوس چیه این صاحب داره.گفتم صاحبش کیه؟یکمی موند گفت قبول فعلا صاحب نداره ولی خوب بی صحاب که نمی مونه که.گفتم هرچی تو بگی فقط نشومن بده.گفت اینجوری نمیشه اول تو نشونم بده گفتم چی رو گفت کیرتو دیگه.گفتم هواست باشه این داره صاحب پیدا میکنه باهاش درست رفتار کنی ها .گفت بده بیرون بینم انکار برج ایفل لاپاشه.شلوارمو که خیس خیس بود دراوردم که بوی منی فضای اتاق گرفت دیدم انگار خوشش اومده داره سینهاشو میماله بعد گفتم برا حشری کردنش باید یه کاری بکنم.منم گفتم بیا تودرش بیار که بی معتلی امدو شرتمو کشید پایین کیرم ازتو شرت اروم امد بیرون چون ابم اومده بود توشورت هنوز یکمیش تو کیرم مونده بود که تا شرتو کشید پایین دو سه قطره ریخت رو دستش دیدم دستشو کرد تو دهنشو هی میچرخوند بعد گفتم اگه دوست داری هنوزم دار یه وقت تعارف نکنی ها گفت مگه یه بار ابت نیومد پس چرا هنوز اب داری گفتم اون شوهر جنابعالیبود که به زور ابش میریخت ولی من تاصبح میتونم ابمو بریزم تو دهنت.یه هو جاخورد گفت از این قرارا ما نداشتیم.گفتم باشه بابا حالا یه چیزی گفتیم.گفت من که با کسی شوخی ندارم تازه درسته اون مرتیکه اب نداشت ولی در عوض کیرش دو برابر تو بود.منم گفتم حالا این به اون در.بعد گفتم تورو جون اون سینه هات عزابمون نده بذار دیگه مب ببینم او کوستو عزیزم.گفت اینجوری نمیشه و اول اومد به دوشک پهن کرد رو زمین و گفت بشین نشستم اومد جلوم اروم دستشو از رو کوسش برداشت ووووووووووااااااااااااااااااااااایییییییییییییییی چی میدیدم یه کوس واقعا پاره حالا فهمیدم وقتی گفت کیر اون دو برابر من بوده یعنی چی انگار یه 24چرخ از تو کوسش رد شوده بود داغون داغون بود تعجب کردم شاید توخیالم یه کوس دست نخورد ترو تمیز بود ولی این خیلی فرخ می کرد شاید به راحتی داخلش معلوم بود اومدم که دست بزنم دوباره دستشو کشید عقب گفت دیگه بسته اونایی که بایستی میدیدی دیدیشون حالا برو اون ور میخوام لباس بپوشم(البته نوع حرف زدنش معلوم بود که از خداشه که بعد از یه 1ماهی یه سکس جانانه داشته باشه و لی برو خودش نمی اورد).گفتم اینجوری که نمیشه من که فقط دیدم پس بزار یکم بخورمشون گفت نه همین که گفتم گفتم باشه قبول ولی حداقل تو بیا کیرمو بگیر تا منم یه کم حس کنم.گفت چیرو حس کنی گفتم تجاوز بیگانه به حریم خصوصی به ادم.دیدم زد زیر خنده دقیقا منتظر این بود اومدو کیرمو گرفت یه دفعه نفسم بند اومد بند دلم پاره شد یه نفس عمیق کشیدم فوری کیرم سفت شد گفت خالت خوبه گفتم ادامه بده فقط دستت و برندار.یه کم که برام دست مالیش کرد احساس کردم داره ابم میاد گفتم داره میاد اگه دوست داری بریزمش تو دهنت.یه مکث شهوت انگیز کردو گفت باشه کیرو کرد تو دهنش یه کم که برام ساک رد ابم با تمام فشار ریخت تو دهنش کاملا احساس میکردم که با تمام فشار ابم می خوره به دیواره دهنش.چون باردوم بودکه ابم امد دیگه حال نداشتم افتادم رو زانوهام دیدم سهیلا کاملا مست شده از اب منیم دیگه حال خودش نبود منم از فرصت استفاده کردمو افتادم به جون کوسش اول یه کم مانع شد ولی من انقدر با ولع می خوردمش که دیگه نمیتونست مانعم بشه کمکم داشت اه اه اه اه می کرد که دست بردم برایسینه هاش وای تا اون موقع انقدر حال نکرده بودم کم کم دستم خسته شد به کیرم نگاه کردم دیدم این موقع اول اماده دخوله نگاه سهیلا کردم گفتم سهیلا جان عزیزم اجازه هست؟دیدم تو اون حال که انگار تو دنیا نبود و ققط رو زمین به خودش می پیچد گفت تاحالاکه رفتی بقیشم برو.منم بدون معتلی کیرمو گذاشتم دم کوسش (واقعی یتشو بگم داشتم از اوج لذت ازحال میرفتم ولی شاید این لحظه دیگه بدست نمی اومد).

آروم کیرمو دادم داخل به خودم اومدم دیدم دارم تلمبه می زنم سهیلا رو زمین خوابیده بود و با هر تلمبه ی من سینه هاش مثل فنر بالاو پایین میرفتن احساس میکردم داره ابم دوباره میاد و من هنوز تو کونش نذاشتم بی مهابا کیرمو دراوردم سهیلا که دیگه حال نداشت رو به صورت سگی(4دست و پا)گذاشتم کیرم که از داخل کوس سهیلا خیس شده بود گذاشتم در کونش ولی ازبس تنگ بود نمیرفت تو منم دو سه تف حسابی زدم در کونش و با تمام قدرت فشاردادم کیرمو داخل یه هو سهیلا یه جیغ از ته دل زد ولی بیشتر ازروی شهوت بود یه کم کیرمو ثابت نگه داشتم تاخوب جا بازکنه بعد به سرعت تلمبه میزدم دیدم ابم رسیده نوک کیرم منم کیرمو دراوردم گذاشتم تو کوسش یه کم که تلمبه زدم ابم اومد همشو ریختم تو کسش که دیدم سهیلا داره گریه میکنه منم گفتم شاید به خواتر شهوتشه و بیخیال شدم ابم که امد دیگه داشتم می مردم سهیلا هم هی گریه میکرد یه 5دقیقه که گذشت بلندشدمو لباسامو پوشیدم شلوارمم دیگه خوشک شده بود ولی هنوز لکه روش معلوم بود اومدم کناره سهیلا ولی شهوت اجازه نمیداد درحالیکه نگشتمو می کردم تو کوسش با اون دستمم سینه هاشو میمالیدم که دیدم یه لرزه توبدنش افتاد دیدم بله تازه داره سهیلا خانوم ارضا میشه خوب که ارضا شد بلندش کردمو لباساشو تنش کردم.امدم بیرون اتاق ساختمون تاریک بود رفتم تو حیاط دیدم مادر بزرگم داره میاد بالا فهمیدم که بله تاحالا مادریزرگم به خاطر من تو حیاط خونه داره اروم اروم کباب درست میکنه اومد داخل گفت برو سهیلا رو صداکن بیاد غذا بخوره.امدم دیدم داره هنوز گریه میکنه گفتم چطه عزیزم خوشکلم عسلم. گفت برو کونی چرا ابتو ریختی تو کوسم اگه بچه دار شدم چی؟گفتم هیچی الان یه قرص بنداز بالا همه چیز حله بکم اروم شد امدیم پایین سر سفره غذا مادربزرگ گفت چرا شما اینطور شدین؟گفتم چه طور گفت نامرتب بهم ریخته سهیلا انگار گریه کرده؟منم گفتم هیچی یه سوسک بالابود سهیلا دید ترسید گریه کرد همین دیدم گفت ببین عزیزم این خالته خوب نیست به اسم کوچیک صداش کنی.دیدم سهیلا گفت ولش کن مامان راحت باشه.

اونشب من اومدم خونه و راحت خوابیدم البته دو سه بارم خواب سهیلا رو دیدم.
     
#988 | Posted: 15 Aug 2017 22:36
خاله پری




من سیاوش هستمو 25 سالمه و خاله پری الان 45 سالشه.داستان بر میگرده به 3 ساله پیش.از بچگی با پسرخالم همیشه باهم بودیم واسه همین از همون موقع تو نخ خالم بودم.یادمه اون موقع ها با دیدن خالم همیشه دودولم سیخ بودوزیاد دلیلشو درک نمیکردم.یکم که بزرگتر شدم با تصور کردن خالم جلق میزدمو عیداو تابستونا که میرفتیم شمال بعد حمومش میرفتم با شورتو سوتین خیسش که گذاشته بود خشک شه حال میکردمو ابمو میریختم توش.ازخالم بگم که یه زنه سفید با صورت استخونی و خوشگلوچشم ابرو مشکی و بالاتنه لاغر و سینه های 70 و رونا و ساق پاهای توپر و کون برجسته.قدشم تقریبا 1.65.

3 سال پیش عید رفتیم شمال مثه هر سال.ولی من از هر سال حشری تر بودم چون مد ت زیادی از اخرین سکسم گذشته بود.2 3 روز اول مثه همیشه با دید زدنشو مالوندن بهشو جلق زدن گذشت.روز چهارم از حشر داشتم میمردمو حس میکردم دیگه با جلقم ارضا نمیشم.حالم خیلی بد بودو خاله پریم با یه تاپ مشکی و یه شلوارک مشکی چسبون جلوم رژه میرفتو حالمو بدتر میکرد.راستی اون سال پسر خالم با دوستامون رفته بودن ترکیه و من چون سرباز بودم نتونستم باهاشون برم و تنهایی بیشتر اعصابمو خورد میکرد تا فکرای احمقانه ولم نکنه.تصمیم گرفتم گوشیمو تو حموم جاساز کنم و از خالم فیلم بگیرمو با دیدنش خودمو اروم کنم.تو همین فکرا بودم که خالم رفت حمومو من به خودم فحش میدادم که چرا معطل کردمو گوشیمو جاساز نکردم.تو همین فکرا بودم که شوهر خالم واسه جلسه اعضای شهرک رفت.دختر خالمم گیر داد به من که باهاش برم قدم بزنم که یهو یه فکری به سرم زد.اگه تنها میشدم میتونستم بدن لخت خالموکه ارزوی دیدنشو داشتم از سوراخ در حموم ببینمو حال کنم.به مامانم گفتم تو باهاش برو که تنها نباشه و مامانم که حوصله نداشت به زور قبول کرد. رفتنو من موندم و خالم که تو حموم بود.خیلی وقت نداشتم تندی دویدم سمته در حموم.خالم تو وان بودو پردرو کشیده بودو هیچی معلوم نبود ولی کیر من داشت میترکید و حال عجیبی داشتم .یهو خالم پردرو کشیدو از وان اومد بیرون تا شورت و سوتینش که شسته بودو اویزون کنه.با دیدن بدنش قلبم داشت وایمیساد.چه کس قلمبه یی! چه سینه های خوش فرمی!قطره های اب که رو بدنش سر میخوردنو میریختن پایین حشری ترم میکردن.دیوونه شده بودم.میدونستم خالم ادمی نیست که بذاره من بکنمش.پس اگه وکردنشو میخاستم باید بزور میکردم.ولی میترسیدم از عاقبتش.شهرک نیمه کاره بودو ویلایی کنارما نبود و خیالم راحت بود که صدای خالمو کسی نمیشنوه ولی ا ینکه خالم به همه بگه یا مامانم یهو سر برسه چی. سر 2 راهی بودم.شهوت یا ابروم!خالم کف حمومو شستو رفت تو وان که پاهاشو اب بکشه.دوباره پشت پرده بودو نمیدیدمش و این دیوونه ترم میکرد.میدونستم تا چند لحظه دیگه میاد بیرونو لباساشو میپوشوو همه چی تموم میشه.شهوت دیوونم کرده بودوخودمم نفهمیدم چطوره لخت شدمو در حمومو باز کردمو رفتم تو و پردرو کنار زدمو به خالم زل زدم.موقعی به خودم اومدم که خاله پری جیغ زدو در حالیکه با دستش جلوی کسشو گرفته بود گفت سیاوش چی شده؟چرا اومدی تو مگه نمیبینی من لختم!اومده بودم تو و راه دیگه یی نمونده بود.خالم همینطور که منتظر جواب بود خودشو پشت پرده حموم قایم کرد.قلبم تن تن میزدو تو یه لحظه با تموم وجودم اومدم تو وانو خاله پریرو بغلش کردمو به زور خوابوندمش کف وان.زبونش از تعجب بند اومده بودو حتی نمیتونست جیغ بزنه.لبامو چسبوندم به گردنشو شروع کردم به خوردن و با دست چپم سینشو میمالیدمو 2 تا انگشت دست راستمو کردم تو کسش.خالمم فقط قسمم میدادو با تمام وجود تقلا میکرد که خودشو ازم جدا کنه.ولی من انگار کر شده بودمو صدای التماسشو نمیشنیدم.خودمم هیچی نمیگفتم.بعد کمی مالوندنو با انگشت تو کس قلمبش بالاو پایین کردن دیدم اونم ساکت شده و دیگه چیزی نمیگه و فقط اروم ناله میکنه.چشاشو بسته بودو بخاطر شهوت بدش شل شده بودو دیگه تقلام نمیکرد.شروع کردم به خوردن پهلواشو شکم سفید و نازش.کیرمو نزدیک دهنش کردم تا به زور بکنم تو دهنش ولی اون کیرمو گاز گرفتو من از شدت درد بی اختیار خابوندم تو صورتش.اشک از چشاش سرازیر شدو شروع کرد به نفرین کردن.عاشق رونا وساق پاهای توپر و سفیدش بودم واسه همین شروع کردم به لیس زدن و خوردنشون.دستامم فقط سینه هاشو میمالوند و بدجوری نوکش سیخ شده بود.دستشو بزور تو دستام گرفتمو گذاشتم رو کیرم که داشت منفجر میشد و شروع کردم به مالوندن کیرم.بعدش پاهاشو باز کردمو با زبونم افتادم به جون کسشو خوردنش.اب از کسش را افتاده بود و مزه دهنمو شور میکرد.داشتم با کسش حال میکردمو کون قلمبشو لای انگشتام فشار میدادم که یهو داد زد بسه دیگه تمومش کنو برو گمشو!صداش بدجوری میلرزید.یادم اومد الانس که مامانم اینا بیان و سریع کیرمو چپوندم تو کسشو خیلی محکمو وحشیانه شروع کردم به تلمبه زدن.خاله پریم فقط جیغ میزدو نفرین میکرد.دیدم داره ابم میاد بلندش کردمو نشوندم رو کیرمو دوباره محکم تلمبه زدم و با دستام سینه هاشو که بالاو پایین میشدو میمالوندم.دلم نمیخاست هیچوقت تموم شه!چشامو بستمو با تمومه زورم کیرمو تو کسش حرکت میدادمو با لبام گردن و گوششو میخوردم نفسای داغمو به گوشش نزدیکتر کردمو با اینکار حس کردم بدنش داغتر شدو یهو یه تکونی خوردو شروع کرد به لرزیدنو بیحال خودشو از پشت ول کرد تو بغلم.گرمای ابشو رو کیرم که تو کسش بود حس میکردمو اب ازکسش میچکید.گرما و لزجی اب تو کسش کیرمو داغ داغ کردو ابم با فشار پاشید بیرون.حتی فرصت نکردم کیرمو بکشم بیرونو همش ریخت اون تو.بلند شدمو اونم ولو شده بود کف وان و چشاشو بسته بودو لباشو گاز میگرفت.تو تمومه این مدت کلمه یی حرف نزده بودمو بزور با صدایی که از ته گلوم به سختی اومد بیرون پرسیدم خاله حالت خوبه؟با صدایی لرزونو ضعیف گفت فقط برو گمشو کثافت!اومدم بیرونو لباسامو پوشیدمو خودمو تو اینه دیدم.واااای!تمومه صورتم زخم شده بود از چنگای خالم!باید میزدم بیرونتا مامانم نیمده.رفتم دم حموم صدای اب میومد با صدای ضعیف گریه های خالم!

زدم بیرون و رفتم لب دریا و تا 1 2 ساعت به اتفاقی که افتاده بود فکر میکردم.خیالم راحت بود که خاله پری انقد ابرودار هست که به کسی چیزی نگه.ولی دیگه چطوری میتونستم تو چشاش نگا کنم؟!برگشتم ویلا و بعد از حال و احوال با همه سراغ خالمو گرفتم.مامانم گفت سرش درد میکرد رفته خوابیده.فردا صبح از خواب بلند شدم که برم دسشویی.یهو چشام افتاد به خالم که تنهایی تو اشپزخونه نشسته بود.تنم لرزیدو سرعتمو بیشتر کردم تا از زیر نگاه سنگینش خارج شم که صدام کرد.رفتم پیششو سرمو انداختم پایین.از رو صندلی بلند شدو محکم زد تو گوشمو با بغض گفت واگذارت کردم به خدا!به کسیم چیزی نمیگم تا مشکلی تو خونواده بوجود نیاد.ولی بدون یجای زندگی تاوانشو پس میدی.رفتم تو اتاقم ولی حرفای خالم ازارم ندادو از تاوانش نمیترسم چون میدونم اگه 100 بار دیگه ام تو اون موقعیت قرار بگیرم بازم همینکارو میکنم.از این ماجرا 3 سال میگذره و همه چی مثه سابقه فقط سردی نگاه خالمه که همیشه و همه جا که میبینمش حسش میکنم...
     
#989 | Posted: 16 Aug 2017 00:36
دوستان اگه میشه درباره سکس با دختر داداش و خواهر بیشتر بنویسید
     
     
#990 | Posted: 20 Aug 2017 22:45
arazmas
     
صفحه  صفحه 99 از 102:  « پیشین  1  ...  98  99  100  101  102  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites