تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

صفحه  صفحه 77 از 78:  « پیشین  1  ...  75  76  77  78  پسین »  
#761 | Posted: 1 Nov 2019 16:04
کون دادن رضا به سبحان

اسم من رضاست یه پسر دایی دارم به اسم سبحان که میخوام اتفاقاتی رو که بین من و سبحان اتفاق افتاد رو براتون تعریف کنم
راستش من خیلی دلم میخواست که این اتفاقات رو برای یه نفر تعریف کنم ولی خب میدونین که ... از ترس آبرو نمیتونستم اینکارو بکنم تا اینکه این سایت رو دیدم
حالا بدون اینکه کسی منو بشناسه اون اتفاقات رو میتونم تعریف کنم و کسی هم منو نشناسه
اول اینکه بگذارین بگم که سبحان از نظر اخلاقی یه کم شوخ طبعه و گاهی شیطنتهایی میکنه و از نظر بدنی هم یه کم اضافه وزن داره و پوست روشنی داره و کون نسبتا درشت و خوش فرمی داره که به خاطر رنگ روشنش خیلی وسوسه برانگیزه و خیلیا دنبالش بودن...
قبل از این اتفاق که میخوام براتون بگم من سبحان رو ۸چندبار کرده بودم و اونم دوبار منو کرده بود ولی چون کیرمون توی سوراخ نرفته بود اونهارو تعریف نمیکنم و اون سکسهایی رو براتون میگم که کیر سبحان رفت توی کون من و از این طریق دونفری حال کردیم تا حالا پنج بار سبحان منو اساسی کرده یعنی اینکه کیرش رفته تو ولی من حتی یه بارم نتونستم بکنم توش چون زودانزال هستم و این کارمو خراب کرده
سعی میکنم خلاصه نویسی کنم تا هر پنج بار رو بتونم توی این صفحه جا بدم
بار اول:
از آخرین باری که من و سبحان همدگه رو کرده بودیم حدود یک سال و نیم میگذشت که یه روز جمعه ظهر ما نهار دعوت اونا بودیم من همش توی این فکر بودم که سبحان مثل قبل پا میده یا نه و البته از رفتار و نگاه سبحان هم اینطور به نظر میومد که اونم داره در مورد من همین فکر رو میکنه
چند باری به بهانه‌های مختلف از کنارش رد شدم به بدنش دست زدم و از رفتارش فهمیدم که آره هنوز اهلش هست و منتظر فرصت شدیم بعد از نهار سبحان رفت توی اتاقش و منو صدا زد تا آلبوم خواننده مورد علاقه دونفریمون رو گوش کنیم یه کم که گذشت همه خداحافظی کردن که بریم خونه ولی من به بهانه آلبوم گوش دادن همونجا موندم و گفتم خودم تا یه ساعت دگه میام بعد دوباره رفتیم توی اتاق سبحان ( البته تنها اتاق خواب خونشون همون بود که داده بودن به سبحان ) بعد سبحان در رو از داخل بست که کسی مزاحممون نشه و دراز کشید و منم نزدیکش دراز کشیدم بعد کم کم پام رو به پاش چسبوندم و بهش نزدیک شدم سبحان چشماش رو بست و خودشو به خواب زد و بعد به شکم خوابید من به کونش دست زدم و وقتی دیدم چیزی نمیگه یه کم ماساژش دادم و بعد دستمو کردم توی شلوارش و کونش رو لمس کردم کون صاف و نرم و خوش فرمی داشت بعد دستم رو بردم زیر شکمش و اونم خودش رو یه کم برد بالا و دستمو بردم طرف کیرش و و توی دستم گرفتمش راتش رو بخواهین دلم میخواست بهش بدم و اون منو بکنه توی همین حال بودیم که یه نفر به در زد و سبحان ترسید و خودش رو جمع کرد و بعد هر کار کردم نگذاشت یه کم بکنم بهش گفتم میخواهی تو منو بکنی؟ یه مکث کرد جوری که امتظار شنیدن این حرف رو نداشت گفت باشه یه بار دگه من گفتم نه همین الان میخواهی بکنی؟ به علامت تایید آروم سرشو تکون داد
یه پتو انداخت و رفتیم زیر پتو خیلی هیجان زده بودم و از اینکه میخواستم بهش بدم حس خوبی داشتم کیرش رو در آورد و منم شلوارم رو پایین کشیدم و پشتم رو بهش چرخوندم و اون هم خودش رو به من چسبوند و کیرش رو گذاشت لای کونم که خیلی خوشم اومد بعد خودم یه کم تف زدم به سوراخ و کیرش رو با دست گرفتم و نوکش رو چسبوندم روی سوراخ نوک کیرش یه کم به طرف پایین خم بود و مثل نوک عقاب بود و وسط کیرش یه کم به پایین کج بود به طوری که وقتی اونو توی دستم میگرفتم حس میکردم شق نشده ولی از ستیز و محکم بودنش میفهمیدم که کاملا شق شده و آماده کردنه خلاصه بهش گفتم یه کم فشار بده و با فشار اون سر کیرش رفت توی کونم که دردم اومد و زود درش آوردم و دوباره اینکارو تکرار کردیم و هربار یه مقدار از کیرش بیشتر میرفت تو تا اینکه تقریبا نصف کیرش رفت تو و من دستم رو برداشتم و گفتم بیشت فشار بده و با فشار بعدی تمام کیرش رفت توی کونم و شروع کرد به تلنبه زدن یه کم که کرد گفت الان کیرم توی کونته؟ و منم گفتم آره تا آخرش بکن تو این حرف من بهش حال داد و دیدم که منو محکم گرفت توی بغلش و کیرش رو محکم کرد توی کونم و از رفتارش فهمیدم ارضا شده گفتم آبش اومد؟ با صدای لرزون گفت آره بعد کیرش رو در آورد و نوبت من شد که بکنم وقتی من شروع کردم به کردن زود ارضا شدم و لذت کمی از کردن نسیبم شد و بیشتر به همین خاطر بود که ترجیح میدادم که بدم تا بکنم
دفعه دوم :
این دفعه هم دوباره خونه اونا دعوت بودیم ولی اینبار برای شام بعد از شام به پیشنهاد سبحان توی اتاقش خودم رو به خواب زدم تا دوباره شب رو همونجا بمونم
اون شب من چندتا عکس سکس کاغذی هم همراهم بود که سبحان خیلی ازشون خوشش اومد
عکسها مال شرق آسیا بود و اکثرا زنها رو از کون میکردن و خیلی قشنگ ژست گرفته بودن
بعد از رفتن همه وقتی چراغها خاموش شد سبحان در رو از داخل بست اومد کنارم دراز کشید
نور تیر چراغ برق از پنجره تو اومده بود و یه کم اتاق روشن بود با سبحان یه کم عکسها رو دیدیم من دیگه طاقت نداشتم و دلم میخواست بکن بکن رو راه بندازیم
بهش گفتم شروع کنیم؟ اون گفت بگذار یه کم دگه عکسها رو ببینم بعد ولی من صبر نکردم و شلوارشو پایین کشیدم تا کیرشو دید بزنم کیرش شق شده بود توی دستم گرفتمش و یه کم باهاش بازی کردم و ازش پرسیدم اول تو یا من؟ گفت فرق نمیکنه گفتم پس بچرخ اول من بکنم گفت باشه و چرخید کیرم رو گذاشتم لای کون خوش فرمش و شروع کردم به تلنبه زدن که دیدم میخوام ارضا بشم فورا کیرم رو در آوردم و میدونستم اگر ارضا بشم کار تمومه و دیگه حال نمیکنم بهش گفتم حالا تو منو بکن و چرخیدم اونم چرخید کیرش رو گذاشت لای کونم و دوسه بار کیرش رو از بالا تا پایین و بالعکس لای کونم کشید و بعد یه کم تف زد لای کونم و کیرشو گذاشت لای کونم و یه کم تلنبه زد بهش گفتم میخواهی بکنی توش ؟ گفت آره خودم دوباره تف زدم و نوک کیرش رو گذاشتم روی سوراخم کیرش خیلی محکم بود تقریبا مثل یه خیار تازه بود درست مثل دفعه قبل کم‌کم کیرش رو کرد تو و من دستم رو از بینمون برداشتم و بهش گفتم حالا بکن و اونم شروع کرد به تلنبه زدن خیلی داشت حال میداد مخصوصا وقتی قسمت زیر شکمش به بالای کونم برخورد میکرد و وقتی کپلای کونم با پاهاش قسمت دوطرف کیرش میخورد خیلی بهم حال میداد دلم میخواست آه و ناله کنم برای همین وانمود کردم که خیلی درد دارم و آه و اوف میکردم سبحان گفت جووون دردت اومد نگاش کردم و گفتم آره عجب کیر کلفتی داری هم درد داره هم حال میده گفت خوشت میاد؟ گفتم آره خیلی و یه کم کونم رو فشار دادم طرفش اونم فشار رو بیشتر کرد و کیرش تا بیخ تخماش رفت توی کونم و شروع کرد به تلنبه زدن بهش گفتم میدونستپ اگر امشب بمونم منو میکنی برای همین موندم گفت خیلی وقت بود دلم میخواست بکنمت تا اینکه خودت چراغ سبز رو نشون دادی یه کم خندیدم و بعد گفتم حالا یه جور دیگه بکن پوزیشن مورد علاقه من اینجوریه که روی شکم بخوابم و طرف بخوابه روی من همینکارو کردم سبحان یه کم کونم رو دید زد و یه کم ماساژش داد و گفت عجب کون باحالی داری با این حرفش شهوتم دوبرابر شد و از اینکه داشت کونم رو دید میزد خوشم میومد بعد اومد روی من و کیرش رو میزون کرد و تمام وزنش رو همزمان با فشار دادن کیرش روی من انداخت یه لحظه فشار زیادی بهم وارد شد و نفسم حبس شد سبحان شروع کرد به تلنبه زدن صدای نفس کشیدنش بیخ گوشم بود کیرش رو با فشار بیشتری حس میکردم انگار بزرگتر شده بود خیلی حال میداد بعد من وضعیت چهار‌دست‌وپا شدم اون این حالت رو به هر حالتی ترجیح میداد اینجوری هم کونم رو دید میزد و هم منو میکرد احساس کردم داره آبش میاد بهش گفتم آبش رو نریز تو بریزش روی کونم اونم همینکارو کرد و آبش رو ریخت روی کونم و بعد بلند شد و رفت لباس بپوشه منم آب کیرش رو با دست مالوندم روی کونم و پخشش کردم به همه جا و بعد خوابیدیم نزدیک صبح دوباره هوس کیر کردم و رفتم سراغ سبحان و کیرش رو درآوردم و یه کم ماساژش دادم هنوز کیرش شق نشده بود که خواستم اون رو بگذارم لای کونم ولی سبحان خوابش میومد و نگذاشت بعد چرخید و به کمر خوابید منم شلوارم رو کامل درآوردم و پاشدم و نشستم روی کیرش جوری که پشتم بهش بود کیرش بزرگتر شده بود ولی هنوز کاملا شق نبود هر کار میکردم نمیرفت تو و کج میشد یه دفه سبحان خودش یه فشار داد که کیرش رفت تو یه کم بالا و پایین شدم ولی چون کیرش نرم بود نمیشد زیاد کاری کرد بهش گفتم بچرخ بکنمت اونم چرخید همینکه خوابیدم روش و با اولین تماسهای کیرم با کون سبحان ارضا شدم و آب کیرم رو ریختم لای کونش بهم گفت چه زود؟ تازه داشت خوشم میومد بعد منو خوابوند و خودش اومد روم که منو بکنه و چون ارضا شده بودم و حال نمیداد سوراخ کونم رو تنگ گرفتم تا کیرش نره تو اونم یه تف گنده حال به هم زن انداخت لای کونم و کیرش رو گذاشت و تلنبه زد ولی نمیرفت توش یه کم اینجوری گرد تا اینکه ارضا شد و دو نفری خوابیدیم و فرداش دوباره مجبور شدم تا خونه حدود ده کیلومتر پیاده برم بخاطر اینکه یه شب بدم اینهمه راه رو باید پیاده میرفتم
بار سوم :
اونروز عصر توی خونه حوصلم سر رفته بود رفتم پای کامپیوتر و چندتا فیلم سوپر دیدم یه فیلم بود که پسره داشت دختره رو از کون میکرد و یه دختره هم ازشون عکس میگرفت با دیدن این فیلم بدجور هوس کردم که بدم و خودم رو جای دختره تصور میکردم و سبحان رو جای پسره خلاصه بدجور هوس کیر کرده بودم زنگ زدم به سبحان و بعد از حرفهای روزمره پرسیدم شب چه برنامه‌ای داره گفت توی خونه‌شون هست و کسی هم نیست و تنهای تنهاست با خوشحالی گفتم میخوای شب بیام پیشت؟ اونم استقبال کرد و بعد قطع کردم دل توی دلم نبود تا اینکه شب شد و من خودمو به خونه سبحان رسوندم توی راه همش به کیر نوک‌عقابی و دردناک و دادن بهش فکر میکردم وقتی رسیدم و در زدم سبحان در رو باز کرد و وارد حیاط شدم بعد از احوالپرسی متوجه شدم سعید پسر خاله سبحان هم هست آروم از سبحان پرسیدم مگر تنها نیستی؟ گفت این الان میره خونشون .... ولی نرفت و تا موقع خواب همونجا بود تابستون بود و قرار شد روی حیاط پشت پنجره اتاق سبحان بخوابیم وقتی خوابیدیم سبحان بین من و سعید خوابیده بود یه کم که گذشت و مثلا خواب رفتیم یه دفه سعید پاشد و رفت بیرون فکر کردم رفت خونشون خوشحال شدم و رفتم سراغ سبحان و کیرش رو درآوردم سبحان خودشو به خواب زده بود و وانمود میکرد که متوجه نیست یه کم که با کیرش بازی کردم شق شد منم شلوارمو تا زانو پایین کشیدم و کونم رو گذاشتم سر کیر سبحان و با یه کم تف و فشار و جلو عقب شدن کم‌کم کیرش رفت تو سبحان که مثلا خواب بود پس باید خودم جلو عقب میشدم همینکارو هم کردم و با حرکت دادن کونم کیر سبحان میرفت تو و میومد بیرون همینطور که داشتم با کیر سبحان حال میکردم یهو بهم گفت آره همینجور ادامه بده حال میده سرمو چرخوندم و با لبخند بهش گفتم تو که خواب بودی؟ اونم خندید و بعد گفتم امروز یه فیلم دیدم و خودمو جای دختره تصور کردم و هوس کیرت رو کردم اونم گفت منم چندروزه که دلم میخواست بکنمت دنبال فرصت بودم توی همین حال بودیم که صدای در اومد سعید داشت از در میومد بالا و پرید توی حیاط ما هم زود خودمون رو جمع کردیم سعید از کنارمون رد شد و رفت توی اتاق و سبحان رفت ببینه قضیه چیه؟ سعید رفته بود یه فلش پر از فیلم سوپر از دوستش گرفته بود بیاد ببینه بعدا فهمیدم که سبحان اون شب قضیه من رو به سعید گفت برای همین سعید اومد گفت من سرم درد میکنه و روی حیاط گرفت خوابید سبحان منو صدا کرد رفتیم توی اتاق و کولدیسک رو وصل کرد و یه فیلم انتخاب کرد که ببینیم بعد گفت بیا مثل توی فیلم همون کارارو بکنیم منم بدم نیومد و قبول کردم دوتاییمون شلوارامون رو درآوردیم اون لحظه نمیدونستم که سعید همه‌چیز رو داره از پنجره میبینه ...
درست مثل توی فیلم شروع کردیم اول من به پهلو خوابیدم و سبحان کیرش رو کرد توی کون من و شروع کرد به تلنبه زدن و چون شلوار نداشتیم تماس پاهامون هم به لذت هردوتامون اضافه میکرد بعد توی فیلم دختره نشست روی کیر پسره سبحان گفت بشین رو کیرم وقتی بی‌ادب میشد و اسم کیرش رو می‌آورد بیشتر حشری میشدم بلند شدم و مثل توی فیلم کیرش رو گذاشتم لای کونم و با یه فشار تمامش رو کردم توی کونم و شروع کردم بالا و پایین شدن سبحان با دستاش کونم رو نوازش میداد و چنگ میزد خیلی بهم حال میدادیه لحظه سرو رو برگردوندم و صورت سبحان رو نگاه کردم اون داشت کونم رو دید میزد و از حالت لباش که کج و کهله شده بودن فهمیدم که اونم داره حسابی با کون من حال میکنه و این به من حال خوشی میداد خودم با دستام نوک سینه‌های خودمو ماساژ دادم که شهوتم رو بیشتر میکرد داشتم دیوانه‌وار بهش کون میدادم و روی کیرش اسب‌سواری میکردم که توی فیلم دختره چاردست‌وپا نشست و پسره از پشت شروع کرد به تلنبه زدن منم وضعیت گرفتم و سبحان هم اومد پشت من و کیرش رو تف مالی کرد و بعد کردش توی کونم و شروع کرد به نلنبه زدن بعد من کمرم رو یه قوس دادم تا کونم برجسته بشه سبحان هم دست میکشید روی کمرم و کونم و تلنبه میزد توی همین حالت آبش اومد و ریخت توی کونم و بعد بلند شد و خواست که بره من گفتم حالا نوبت منه اون گفت الان میام و رفت بیرون منم شلوارمو پوشیدم و سبحان برنگشت و رفت روی حیاط خوابید
بار چهارم:
احساس میکنم مطلب طولانی شد برای همین بار چهارم و پنجم رو خلاصه تر میگم
اون شب اونا خونه ما بودن و سبحان شب اونجا موند به پیشنهاد من اومد توی اتاق من و وقتی همه خوابیدن بهش گفتم بیا کنار من ولی اون حوصله نداشت و با اصرار من اومد کنارم و خوابید من کیرش رو درآوردم و یه کم براش ساک زدم از حالت کیرش توی دهنم خوشم میومد بعد پا شدم و شلوارم رو درآوردم و نشستم روی کیرش و آروم‌آروم کردمش تو و شرو کردن به بالا و پایین شدن و از برخورد کونم با زیر شکمش حال میگردم بعد سرم رو برگردوندم و به حالت شوخی و لبخند بهش چشمک زدم و گفتم جووون عجب کیریه اونم با لبخند چشمک زد کیرش مثل ماهی توی کونم سر میخورد و بیرون و تو میومد و من رو به اوج رسونده بود بهش گفتم بگذار یه کم بکنم گفت باشه و دمر خوابید و منم زود خوابیدم روش و کیرم رو گذاشتم لای کون تپلش یه کم که کیرم رو وسطش لغزوندم ارضا شدم و همه آبم رو ریختم لای کونش... دیگه میلی نداشتم که ادامه بدم ولی سبحان اصرار کرد که کار اونم تموم بشه بعد من دمر خوابیم و اونم خوابید روی من ولی نگذاشتم کیرش بره تو و همونجا لای کونم کیرش رو جلوعقب کرد تا اینکه اونم آبشو ریخت همونجا روی سوراخ و بعد خوابیدیم
بار پنجم و بار آخر:
اونشب من خونه اونا بودم و موقع خواب دوباره سبحان ناز می‌آورد با اینکه با یه شرت کوچک‌بود و کیرش شق شده بود ولی میگفت حسش نیست فکر میکنم دلش میخواست من بیشتر اصرار بکنم و منم که تشنه کیرش بودم همینکارو کردم و بازم ازش خواستم از روی تختش بیاد پایین و کنار من بخوابه وقتی اومد بی مقدمهکشیدم پایین و اون منو کرد من به پهلوی چپ خوابیم و اونم کیرش رو گذاشت لای کونم و برخلاف دفعه‌های قبل همون اول من سر کیرش رو نکردم تو و همونجور لاپایی شرو کرد به کردن که البته خیلی حال میداد بعد من کیرش رو کردم توی کونم و اونم شروع کرد به تلنبه زدن و کردن من و من مثل قبل از تماس قسمت پایین شکمش با کونم خیلی خوشم میومد یه کم کونم رو به عقب دادم تا تماس شکمش رو بیشتر حس کنم که سبحان هم خوشش اومد و فشارش رو بیشتر کرد که حال کردم و بهش گفتم منو محکمتر بکن اونم تلنبه‌هاش رو محکمتر زد و بهش گفتم حالا بیا وضعیت رو عوض کنیم که با صدای لرزون گفت من کارم تموم شد و بعد رفت طرف جالباسی که شلوار بپوشه و منم رفتم دنبالش و کنار جالباسی گرفتمش توی بغلم و شروع کردم به تلنبه زدن توی حالت وایساده و منم همونجا ارضا شدم
این آخرین باری بود که با سبحان برنامه داشتم و چون اولین کسی بود که بهش دادم برام خاطره‌انگیز تره
در پایان ممنون که خاطره واقعی منو خوندین و به کسانی که طبق معمول میخوان فحش بدن میگم که هرچی فحش میدین باشه برای خودتون ولی اینم میگم که از انتقاد ناراحت نمیشم و میدونم که انتقاد باعث ارتقا من میشه و باعث میشه ایراداتم رو برطرف کنم و انتقاد با توهین متفاوته

nemidonam in chie
     
#762 | Posted: 1 Nov 2019 19:01
من ۲۲سال دارم
1398/8/9
گی
سلام داستانی من شاید خیلی سکسی نباشه ولی داستان زندگی خودمه... خواهشاً فحش ندید این تمام درد های زندگی یک همجنسگراس....از بچگی متوجه تفاوت هایم با بقیه همسن وسالای خودم شده بودم یه کم حالت دخترونه داشتم خودمم بدم نمی اومد اون زمان شاید بخاطر اینکه توی خونه دختر نداشتیم و همیشه خانواده دوست داشتن بچه آخری که من باشم دختر میشدم مدرسه رفتم و همیشه شاگرد ممتاز کلاس پسر آروم و حرف گوش کنی بودم توی خونه هم کمک خانواده مخصوصا مادرم میدادم همیشه احساس تنهایی میکردم حتی از همون سن پایین بزرگتر که شدم بیشتر احساس تنهایی کردم اوایل دبیرستان بودم که میل جنسیم خودشو بروز داد البته یه کمم زودتر به بلوغ رسیدم نسبت به بقیه هم سن وسالام از اون جایی که یک خانواده مذهبی بودیم سعی در سرکوب حسم داشتم ناخودآگاه از همون بچگی از پسرا خوشم میومد سعی میکردم زیاد نگاشون کنم بدون هیچ میلی ولی توی نوجوانی دیگه فقط نگاه نبود میل جنسی هم بود من میلم بیشتر به مفعولی بود ولی هیچوقت هم از این میل توی سکس لذت نبردم چون همیشه اذیت میشدم و برعکس خیلی از مفعول ها که لذت می برن من لذت نمی برم رابطه عاشقانه و غیر دخولی رو ترجیح میدم هرچی سنم بیشتر شد بیشتر از خودم متنفر شدم متاسفانه کنکور رو خراب کردم و یک رشته ای که علاقه چندانی نداشتم رفتم الان ۲۲سالمه ولی واقعا نمی‌دونم با این حس چی کنم کسی رو ندارم کمکم کنه کسی نیست باهاش درد و دل کرد...دوستان این‌حس دست ماها نبوده اینقدر کونی به ناف ما نبرید سه بار تا مرز خودکشی رفتم اما نتونستم شاید اگه توی شهر بزرگ متولد شده بودم بهتر بود می تونستم کنار بیام ولی این داستان رو نوشتم که خواهشاً به همجنس گراها توهین نکنید و فرهنگ سازی بشه متاسفانه هیچ نهاد و منبعی برای این کار غیر از این روش نداشتم ....ممنون از دوستای خوبم....
     
#763 | Posted: 2 Nov 2019 20:09
تنبیه یک اعتماد

اینجا مشهده و نزدیک حرم مغازه ها تو تابستون و عید معمولا تا صبح باز هستن و مشتری دارن منم به خاطر خرج تحصیلاتم تو عید و تابستون کار میکردم تا پدر و مادرم شرمنده ما نباشن آخه تعداد اعضای خانواده ما زیاده (9 تا خواهر و برادریم) هر کسی هر طور که بتونه خرج خودش رو در میاره.


دم دم های صبح بود که کارمون تو مغازه تموم شده بود یکی از بچه ها که خونشون تو خیابون خونه ما بود بهم گفت که منو تا خونه میرسونه آخه قرار بود فرداش با بچه ها برن باغ و اون از من قلیون میخواست.


شب اخری بود که مغازه قبل صبح تعطیل می شد و قرار بود از فردا به صورت 24 ساعته باز بمونه من و پیمان هم شیفت شب کار میکردیم. دم دم های صبح بود که کار نظافت مغازه تموم شد و مغازه رو بستیم پیمان رفت یکی دیگه از بچه ها که خونش نزدیک مغازه بود با موتور برسونه.
خونه ما توی بلوار طبرسی دوم بود و تا صبح هر 40 دقیقه اتوبوس داشت. اتوبوس تو ایستگاه فلکه آب ایستاد تو دلم میگفتم برم سوارشم و برم خونه اما گفتم قراره خونمون رو یاد بگیره که فردا بیاد دنبال قلیون، پس صبر کردم تا پیمان سر کلش پیدا شد نشستم پشت موتور و حرکت کردیم به سمت خونه.
تو مسیر حرف میزد و میگفت به علی میدی یا نه و از این حرفا که ختم کلام رو بهش گفتم: مادر نزاییده که بخواد منو بکنه اما نگو چه شب شومی در انتظار من بود. همین طور رفتیم و از جلوی کوچه مون رشد شدیم؛ بهش گفتم پیمان رد کردی گفت میخوام ببرمت و بکنمت. باور نمیشد که پیمان این حرف رو بزنه بهم چون اهل نماز و روزه بود اصلا باور نمیکرد که واقعا بخواد همچین کاری بکنه بهش گفتم خل شدی برگرد اما اون به راه ادامه میداد تا به آخر بلوار دوم رسیدیم. الان خیلی آباد شده اما اون زمان همش بیابون بود با موتور از جدول رفت بالا و تو یه زمین افتاده پیاده شدیم و گفت شلوارت رو در بیار من مقاومت کردم و باهم درگیر شدیم اما اون بزرگتر بود و زورش از من بیشتر بود.
خوردم زمین اومد رو شکمم نشست و گفت باید امشب بهم بدی منم زیر بار نمی رفتم و دلهره داشتم که کسی ما رو نبینه دلم میخواست فرار کنم اما از سگهای دور و بر که کم هم نبودن می ترسید. از روم بلند شد و سرپا ایستادیم. بهم گفت اگه از اول قبول کرده بودی الان تموم شده بود و می رفتیم خونه منم کم کم شل شدم و گفتم ولش کن زودتر تمومش کنم که نشست و کمربندم رو باز کرد و شلوارم رو در آورد کاپشنش رو انداخت رو زمین و منو خوابوند رو کاپشنش و بعد شرتم رو در آورد با دیدن کون سفید و بی موی من خیلی تحریکش بیشتر شد و همش میمالیدش و بوسش می کرد بعد لای کونم رو باز کرد و چند تا تف انداخت لاش سر کیرش رو که گذاشت از درد بلند شدم و نشستم اونم از عذرخواهی کرد و گفت بخواب دیگه توش نمی کنم دوباره خوابیدم و کیرش رو گذاشت لای پاهام و هی عقب جلو می کرد و در همین حین سرم رو گرفت بالا و بوسم می کرد تا آبش اومد. دستمال کاغذی از جیبش در اورد و داد گفت خودت رو تمیز کن و بعد سوار موتور شدیم.
تو مسیر برگشت هی میگفت شتر دیدی ندیدی و به کسی چیزی نگو. منم بهش گفتم اگه تو به کسی نگی منم به کسی چیزی نمیگم.
روز بعد که رفتم سر کار همون شب رفته بود به علی رفیق جون جونیش گفته بود که با من چه کار کرده اونم دهن لق همه جارو پر کرده بود.
دیگه تحمل فضای اون مغازه برام سخت و ناممکن شده بود همون شب از مغازه زدم بیرون و تاصبح رفتم حرم و بعدم رفتم خونه دیگه هم مغازه نرفتم.
پایان


اگر متنم خوب نبود و قتتون رو گرفتم عذرخواهم
این داستان رو برای کسی تعریف نکرده بودم چون روم نمیشد گفتم بیام اینجا بنویسم.
در ضمن تا همین الان که 15 سال از اون ماجرا میگذره یک لحضه نیست که حسرت نخورم که چرا سوار اون اتوبوس نشدم یا چرا فرار نکردم فوقش سگا می افتادن دنبالم. چرا بیشتر مقاومت نکردم تا هوا روشن بشه و دیگه کار از کار بگذره و خیلی حسرت های دیگه.
ممنون که وقتتون رو به من دادید.
نوشته: آرام

nemidonam in chie
     
#764 | Posted: 4 Nov 2019 14:01
ماجراهای یک پسر

سلام به همه شهوانی خون های عزیز این که داستان واقعیه یا نه هر ادم عاقلی با خوندنش متوجه میشه وخودم ه اتفاقاتی که برام افتاده و روابطم رو تایید نمیکنم صرفا خاطره مو نوشتم.
داستان از جایی شروع شد که من علیرضا حدود 15 سالم بود یه پسر تپل ومعمولی که به خاطر خونواده مذهبی تا بحال اجازه فکرکردن به سکس رو هم نداشتم و تازه با خودارضایی واینا اشنا شده بودم
از اونجایی که من تک پسر و بچه اخر خانواده بودم واختلاف سنی نسبتا زیادی با خواهرام داشتم و همین باعث شده بود از امیررضا خواهرزادم فقط4 سال بزرگتر بودم وچون اونها توی شیراز زندگی میکردن وما شهرستان معمولا تمام تابستون رو باهم بودیم ، همین باهم بودنا و همبازی بودنمون کم کم به شوخی های جنسی رسید وکارمون شده بود دستمالی همدیگه توی زیر زمین خونه ما اما داستان اصلی من این نبود
اونیکی خواهرم از من 6سال بزرگتر بود و ازدواج هم کرده بود شوهرش یه جوون22 ساله درشت اندام بود به اسم حمید من وحمید چون سنمون نزدیک هم بود همه جا باهم بودیم وشوخی میکردیمو یکی از این شوخیا به قول خودش کشتی گرفتن بود منو میگرفت ضربه فنی میکرد و روزگار به همین شکل1 سالی گذشت تا با خبرشدم که حمید داره صاحب بچه میشه خبر خوشحال کننده ای بود دیگه کارمون شده بود اینکه خواهرم میومد خونه ما و با مامانم میرفتن دکتر ومن و حمید هم کلی تفریح و شوخیو والبته کشتی ولی این بار حس میکردم دیگه هدف فقط شوخی نیست منو که میخوابوند زمین میچرخوندم وخودش هم میخوابید روم اوایل چیز عجیبی نبود ولی کم کم برامدگی کیرش رو رو کونم حس میکردم
همش ذهنم درگیر بود که ینی این کاربده ینی به کجا کشیده میشه یه حس اضطراب داشتم که به نظرم حس خوبی بود
یه روز وسط کشتی همینجور که روم دراز کشیده بود در گوشم گفت که تمام کارهایی که تو زیرزمین خونه با امیررضا انجام دادی رو دیدم میخواستم به مامان بگم گفتم شاید نخوای که بگم؟ من خشکم زده بود چیزی برای گفتن نداشتم سریع پاشدمو در رفتم.تمام ذهنم درگیر این حرفش بود مدت ها سعی میکردم بهش نزدیک نشم وباهاش حرف نزنم
تایه روز که از مدرسه اومدم دیدم خونه ما هستن و از حرفاشون فهمیدم که قراره خواهرم بستری بشه واسه زایمان تو همین فکرا بودم که مامانم گفت ما ناهار خوردیم حمید مارو میرسونه بیمارستان وبرمیگرده باهم ناهار بخورین بابات شب کاره پس شب هم برو پیش مادربزرگت بمون. اینوکه گفت دیگه تا ته ماجرا رو خوندم من وحمید وخونه خالی...
نمیدونم چی شد ولی دوباره اون حس اظطراب لذت بخش وجودمو گرفت دست خودم نبود مجبور بودم هر چی بگه نه نیارم با همین فکرا تا حمید برگرده نمیدونم چی شد رفتم یه شلوار اسلش تنگ پوشیدم وبافکر اتفاق هایی که قراره بیوفته جق زدم هنوز تو این حال بودم که یهو صدای بسته شدن در اومد سریع خودمو جمع کردم ،وقت نشد شلوار رو هم عوض کنم و دیدم حمید اومده چون خونه ما به بیمارستان نزدیکه کلید داده بودن که شب رو بمونه
اومد نشست و من هم ناهار رو اوردم موقع اوردن و جمع کردن غذا مدام چشمش به شلوار تنگ من بود دیگه فهمیدم کارم تمومه بعد غذا یکمی دراز کشید رو مبل و من هم نشستم رو مبل دیگه تلویزیون میدیدم که یهو پاشد ودستمو گرفت گفت بیا ببینم تو کشتی پیشرفت کردی منو کشوند سمت خودش وبا یه حرکت خوابوند روی زمین اما اینبار دست گذاششت روی کیرم -البته اون موقع نمیشد بهش گفت کیر-یکم مالیدش وخواست که شلوارمو دربیاره ولی من محکم گرفته بودم کمرمو هی کیرمو میمالید ومیگفت درش بیار فقط میخوام ببینمت ....کاری نمیکنم فقط می بینم .....تااینکه گفت میخوای قضیه امیررضا رو بگم به مامانت؟ ...اینو که گفت دیگه دیدم چاره ای نیس گفتم باشه فقط زودببین میخوام برم خونه مادربزرگ...اونم قبول کرد
شلوارموکشید پایین وکامل در اورد از پام شورتمو هم تاروی زانو کشید پایین همش میگفت
+وای چه بدنی داری ...سفید وتپل تا حالا کجا بودی؟.........یکم دست به کیرم زد و گفت
+ برگرد منم برگشتم و دمر روی زمین بودم یکم که کونمو مالید و سوراخمو نگا کرد یهو دیدم که دکمه شلوارشو باز کرد و کشید پایین ...
بهش گفتم مگه نگفتی فقط می بینی ؟
گفت دیدن ولاپایی که زیاد فرقی نمیکنه درد نداره نترس. تو همین حال شورتشو رداورد و من واسه اولین بار یه کیر بزرگ مردونه رو میدیدم بلافاصله روم دراز کشید وککیرشو گذاشت لای چاک کونم و همش قب جلو میکرد خودشو منم فقط منتظر بودم زودتر تموم بشه پاشم ودر برم یهو بلند شد وسریع رفت سمت دستمال کاغذی وکیرشو پاک کرد منم بلند شدم سریع لباس هامو پوشیدم ورفتم خونه مادربزرگم
ساعت حدود ده شب بود که حمید زنگ زد به خونه مادربزرگم و بهش گفت که باید یه پتو کوچیک رو بندازه ماشین لباسشویی تا صبح ببره بیمارستان ولی پتو رو پیدا نمیکنه و بلد نیست ماشینو تنظیمش کنه بگو علیرضا بیاد.
وقتی به من گفت گفتم که نمیرم زنگ میزنم توضییح میدم براش اما مادربزرگ ساده و بی سواد من اصرار میکرد که برو یه موقع پیدا نمیکنه و نمیشه و فردا تو بیمارستان پتو لازمه و ازاین چیزا....اخرسرهم زنگ زد به مامانم که علیرضا نمیره کمک کنه تازه میگفت رفتنی اژانس میگیرم شب هم بمون اونجا پیاده نیای خطرناکه خلاصه من رو فرستاد خونه
تارسیدم در زدمو رفتم تو دیدم حمید یه لبخندی زد من هم بدون توجه رفتم سمت اتاق خواب که پتو رو پیدا کنم بهش بدم دیدم صدای لباسشویی میاد فهمیدم که همه رو چرت میگفته اومد دنبالم تو اتاق خواب وانداختم رو تخت گفت به مامانت گفتم که شب اینجا میمونی که تنها نباشی......امشب میخوام زنم بشی....نگو نه که یه چیزای رو به مامانت میگم
من هم حرفی نداشتم که بگم اومد وهمه لباس هامو دراورد وخودشم کامل لخت شد رفت یه سری وسایل از کیفش اورد و بغلم خوابید رو تخت من پشتم بهش بود و دل تو دلم نبود که یهو یه سردی رو روی سوراخم حس کردم مثل اینکه ژل رو میمالید روش من هم کم کم خوشم اومده بود ولی بروز نمیدادم بعد یکمی انگشتشو فشار داد رو سوراخم یکمی که رفت تو دردش رو احساس کردم وخودمو کشیدم جلو یه بوس از پشتم کرد دستمو گرفت و گفت اگه درد داشتی دستمو فشار بده همونجا نگهش میدارم تا دردش کمتر بشه همینکارو کردم واینبار دوانگشتی وسه انگشتی هم میکرد داخل دیگه سوارخم بی حس شده بود اصلا کنترل نداشتم روش نمیتونستم فشارش بدم که بسته بشه باورم نمیشد سوراخ من انقد باز شده
حمیدخوابید پشتم و کیرش رو دوباره ژل زد وگذاشت لای کونم لیز خوردنش لای پام حس خوبی داشت و وقتی محکم میچسبید بهم کیرش میخورد به تخم هام بعدکمی بادست اوردش بالاتر ومیمالید اطراف سوراخم احساس میکردم که سوراخم باز میشه وقتی فشارش میده ولی درد زیادی داشت یه بار سعی کرد کع بکنه تو ولی از درد صدام در اومد و زود کشید عقب
حمید پاشدو پایین پام نشست وهمونجوری که به بغل خوابیده بودم اومد روم یه بوسم کرد وگفت میدونم درد داره ولی فقط اولشه مثل همون انگشت کردنام اروم میکنم تو یکمی تحمل کنی راحت میشه منم به ناچار قبول کردم کیرشو تنظیم کرد رو سوراخم وفشارش داد دیگه درد کل وجودمو گرفته بود وصدام در اومده بود ولی اون کارشو ادامه میداد تا خایه اش خورد به کونم که فهمیدم همشو کرده تو همونجوری روم دراز کشید و چنددقیقه ای گذشت شروع کرد به عقب وجلو کردن دردش کمتر شده بود ویه حال خاصی داشت وقتی احساس میکردی یه چیزی داخل بدنت داره لیز میخوره عقب و جلو بعدچرخید اومد پشتم کمی تلمبه زد ودراورد کیرشو رفت زیر پام وپاهامو گذاشت روی شونش وکیرش رو فرو کرد تو سوراخم بازهم درد داشت ولی میشد تحملش کرد دیگه منم روم باز شده بود وحال میکردم وبه پیشنهاد خودم دمر خوابیدم اونم از پشت کیرشو تنظیم کرد وخوابید روم تو این پوزیشن خوردن کیرش به ته کونمو حس میکردم وتوی هوا بودم که تلنبه هاشو شدیدتر کرد وخوابید روم یه لحظه ریختن یه اب گرم رو ته کونم حس کردم که همه جاشو داغ کرد فهمیدم که ارضا شده وکیرشو بیرون کشید بعد عکس گرفت و دیدم که به اندازه یه سکه باز مونده بود
اونشب تا صبح سه بار ارضا شد و با همه پوزیشن ها کونمو کرد فرداش حس میکردم کونم باز مونده ونمیتونستم بشینم ولی بعد اون دیگه من خودم علاقه پیدا کرده بودم به این کار ونمیشد ترکش کرد وهنوز هم ادامه داره تو سن18 سالگی
اگه بازتاب های خوبی داشته باشه بقیه خاطراتمونو هم می نویسم

nemidonam in chie
     
#765 | Posted: 4 Nov 2019 14:06
زنپوشی من و رویای گاییده شدنم توسط سه نفر

سلام خدمت دوستان اسمم پوریاست و بار اولمه که مینویسم و داستان کامل واقعی و حقیقته و یکم طولانی. لطفا توهین نکنید. اسمم پوریاست و اسم زنونه شیدا ۲۰سالمه قدم۱۸۸ و وزنمم ۸۰ بدن سفید و توپری دارم با احساسات کاملا زنونه و دخترونه. من اهل شیرازم و تاحالا هم چند باری زنونه پوشی کردم و این خاطره ای که میخام تعریف کنم یکی از بهترین خاطراتمه. توی اینستا یه پیج زده بودم و دنبال کیسم میگشتم که یه نفر به اسم حمید که زن و بچه هم داشت نظرمو جلب کرد و بعد کلی چت کردن قرار شد همو ببینیم. اون اهل عسلویه بود و اومد شیراز و چندباری باهم حال کردیم تا اینکه ماجرا بر میگرده به مرداد که واسش نوشتم دوس دارم گروهی رو تجربه کنم و اونم قبول کرد و به یکی از دوستاش و پسر عموش گفت. اونا هم اوکی رو دادن. داستانو خلاصه دارم مینویسم تا برسم سر اصل مطلب. قرار شد یکشنه بیان شیراز. حمید همیشه هوامو داشت و هروقت میخاست بیاد پول لباس و خونه و غذا و همه چی رو میزد به حسابم چون بهم اعتماد داشت البته این اعتماد بعد از قرار اول شکل گرفت. من روز شنبه رفتم داخل دیوار و دنبال منزل مبله گشتم تا یه منزل نزدیک پارامونت کوچه لطفعلی خان زند پیدا کردم و قرار شد ساعت ۱۰ شب شنبه برم و خونه رو تحویل بگیرم.


خلاصه حمید ۷۰۰ زد به حسابم. منم یه حمام رفتم و زود لباسای معمولیمو پوشیدم و یه تیپ با شخصیت زدم و رفتم اطراف پارامونت واسه خرید. خرید کردنم یکم با ترس بود ولی چون چندباری خرید کرده بودم راه دروغ گفتنو بلد شده بودم و میدونستم چی بگم. لباس عادی میپوشم چون دوس ندارم آبروم بره جلو کسی. خلاصه تاکسی گرفتم و سر پارامونت پیاده شدم. اولش رفتم طرف یه بدلیجاتی و یه خلخال یه همون پا بند فلزی رنگ زرد خریدم. و دوتا پابند گلیمی صورتی و کرمی هم خرید. ۳تا حلقه ی پای خوشکل هم خریدم. رفتم جلوتر و رسیدم به لوازم آرایشی که یه مردو زن بود. یه لاک صورتی و سفید و رژ صورتی و خط چشمو یه مو مصنوعی بلند و رنگ کرم یا بلوند هم خریدم و مژه مصنوعی و پنکیک و لوازم کاملو خریدم و زدم بیرون. با کلی تردید و کمی ترس رفتم داخل یه لباس زیر فروشی که دیدم دوتا مشتری داره گفتم آقایونم راه میندازید گفت بذار مشتریام بره. وایسادم یرب تا برن و رفتم داخل سلام کردم و به خانمه گفتم واسه دوسدخترم میخام و لطفا شما هم یکم نظر بده و کمکم کن. درصورتی که فهمید واسه خودم میخام چون گفتم دوسدخترم هم قد و قواره خودمه. خلاصه یه ساپورت توری سفید و نازک با یه لامبادا سفید و صورتی با یه لباس خواب حریر صورتی که تا یکم بالای زانوم میومد و یه تاپ چسبون سفید و حریر خریدم و زدم بیرون و کلی دنبال کفش گشتم و خدا خدا میکردم که سایزم گیرم بیاد. بلاخره یه کفش صورتی جلوباز پاشنه ۱۵سانتی که پشتش زیپ دار بودو پیدا کردم. بنظر میرسید غالبش بزرگ باشه. یه سایز ۴۰ داشت و خریدمشو رفتم داروخونه ۲تا کرم موبر و یه روغن بچه فیروز و اسپری تاخیری و قرص سیدنافیل هم خریدم و نزدیک ساعت ۹ بود که رفتم یجا شام خورم و پیاده رفتم سمت خونه. کلیدو گرفتمو کارت ملیمو دادمو رفتم بالا و داخل خونه که رسیدم سریع لخت شدم و شروع کردم کرمارو زدم به بدنم. کل بدنمو کرم زدم و یرب بعد رفتم حموم و صاف صافش کردم کل بدنمو. بدون یه دونه مو. صورتمم که موهاشو صبحش از ته زده بودم. بدون یدونه مو توی بدنم بودم خلاصه. خیلی خستم بود ولی زود خودمو خشک کردم با دستمال. خوبیش این بود که اون خونهه فقط تک طبقه بود. با کلی خستگی لاک سفید به پام زدم و صورتی رو به دستام و روغن بچه رو به بدنم مالیدم و به حمید گفتم من منتظرم تا صبح بیاین و آدرسو اس کردم واسش. قرار بود ساعت ۹ بیان. منم گوشیمو روی ساعت ۷ونیم کوک کردم و خابیدم. صبح از شوق یکم زودتر بیدار شدم و خابم نبرد. زنگ حمید زدم گفت ساعت ۶ زدن راه و دوساعت دیگه میرسن. خلاصه منم سریع رفتم دستشویی و با شلنگ یه نیمساعتی قشنگ خودمو خالی کردم و صبحونه هم فقط یه رانی بیشتر نخوردم. سریع ۳تا حلقه رو کردم توی پام و شورت سفید لامبادا که دوتا بندش میخورد کنار سوراخم و کیر از بینش رد میشدو پوشیدم که پشتش بند فلزی زرد میخورد. پابندای گلیمی رو توی یه پام بستم و ساپورت توری رو کردم پام و تاپ حریر هم که حلقه ای بود رو پوشیدم و لباس خواب صورتی هم روش خلخال فلزی رو هم از روی ساپورت بستم. رفتم سراغ کفش که خوشبختانه اندازم بود و فقط یکم بیشتر فشار نمیاورد. ساعت ۸و نیم شد و یه آرایش ملایم و ملیح کردم و مو مصنوعی رو پوشیدم و رفتم توی حیاط که یهو خجالت کشیدم از خابیدن با دونفر اضافه. اومدم به حمید ز زدم که روم نمیشه و خجالت میکشمو ازین حرفا که حمید همش میگفت اینا مثل خودمن و از من حتی بهتر و ملاحظه کار تر و آرومتر. من حمیدو خیلی دوس دارم. واقعا یه مرد به تمام معناست. رو دستش ندیدم تاحالا. از همه نظر عالیه. به حمید گفتم باشه قبول ولی من نمیام با این تیپم استقبالتون. فقط تو بیا تو اتاق بعد یکی یکی دوستاتم بگو بیان. قبول کرد و وقتی رسیدن دم در. آیفونو زد که نگاشون کردم دوتا مرد تقریبا جا افتاده باهاش بود. حمبد۳۵ سالش بود. اونا هم یکیشون ۴۰ و یکیشونم ۳۷ساله که خودشون بعد گفتن. خلاصه اومدن داخل و یکم استراحت کردنو رفتن حموم اون دوتا که حمید اومد و کلی باهام حرف زد و یکم از خجالتم خوابید. اومدم توی آینه خودمو دیدم که چه خانمی شدم واسه خودم حشری شدم. راستی حمید بسکه انواع حالو کرده بودیم یکم عادی بودم واسش. اسپری رو دادمش و گفتم بزن و بعدش برو حموم. قرصم دادمش خورد. اونا که اسمشون محمد و رضا بود رو از لای در اتاق میدیدم که دارن خودشونو خشک میکنن و حمید قرص و اسمری رو داد بهشون و رفت حموم. قبلش اسماشونو بهم گفته بود حمید. منم که حشری بودم یرب که گذشت دیدم حمید نیومد و داشتم یواش یواش خودمو همینجور انگشت میکردم روی تخت دونفره که حوصلم سر رفت و بلند و الکی گفتم آیییییییییی. یهو دیدم دوتاشون اومدن توی اتاق و منو به حالت خوابیده به کمر و در حالت انگشت کردن با اون لباسا و اون تیپ دیدن که یهو جا خوردن. فکر کنم حمید حرفی نزده بود و تصورشون از من یه پسر لخت بود فقط. یهو قفل شدن روم و منم از خجالت آب شدم و پامو انداختم و متکا رو گذاشتم روی شورتم که محمد گفت اجازه میدی بیایم پیشت خانم خوشکل تا حمید جونتم بیاد؟هیچی نگفتم و حس میکردم دارن میان نزدیکم. گفتن حمید کونی چه مالی رو داشته و رو نمیکرده. تا اومدن نزدیکم و شروع کردن به دست کشیدن روی بدنم. ساعت ۱۰ بود تقریبا حمید هنوز نیومده بود. من از لب گرفتن بدم میدومد. یکیشون شروع کرد به لیسیدن ممه هام و یکی هم شرو به نوازشم کرد و منم همچنان متکا روی صورتم بود و حشری تر میشدم که محمد دستمو گرفت و برد سمت کیرش. نامرد خیلی کلفت بود. از اسپری ای که میکردم خیلی کلفت تر. درضمن من یسال بود که توبه کرده بودم قبل اینکه با حمید آشنا بشم. کلی قربونو صدقم رفتن تا منم از عشوه بازی دست برداشتم و یواش یواش متکارو میدادم کنار و کمکم روم توی روشون باز شد. اومد ازم لب بگیره که گفتم بدم میاد گفتن باشه. همه چیز رمانتیک و اونجوری که میخاستم بود. حمیدم از حموم اومد و دید گفت میذاشتین صاحابش بیاد بعد شرو میکردین نامردا. تا حمید خودشو خشک میکرد اونا هم همینطور منو میخوردن که محمد اومد روم و گفت شرو کن خانمی. گفتم بگو شیدا. این حشری ترش کرد. یه کیر نسبتا سیاهشو یه تف زدم و منم که بلده کار بودم شرو کردم به خوردن. رضا هم منو میمالیدو میخورد. تخت دونفره بودو جادار. یه چند دقیقه خوردم واسه محمد که حمیدم اومد و منو از کمر بلند کردن و آوردن لبه تخت. الان سه تا کیر جلوم بود و منم مثل فیلم سوپرا شرو کردم خوردن واسشون. کیر هرسه تاشون یا توی دوتا دستام بود یا دهنم. پرتف شده بودن سه تاشون. که حمید گفت تمیزی؟گفتم مگه من کثیف بودم تا حالا. منو داگی خابوند روی تخت و رفت زیر و میدونست عاشق خوردن سوراخمم. خلاصه سرم لبه تخت بیرون بودو داشتم کیر رضا و حمیدو میخوردم. مطمعن بودم که چون اسپری زدن تا ۱ ساعتم آبشون نمیاد. و با ولع میخوردم و آهم بالا رفته بود. حمیدم با ولع میخورد سوراخمو. که بعدش شرو به انگشت کردن کرد. و از زیرم اومد بیرون و باز خوردم واسه سه تاشون که محمد گفت میخام برم پشت. گفتم جررررررم بده. الان روم خیلی باز شده بود. گفتم من جنده سه تاتونم. کلا بدون حرف و با تمام وجود حشری بودی. روغن بچه رو دادمش و یکم مرفشار ریخت تو کونم ولی به کیرش تف زد. یواش یواش سرشو کرد داخل و راحت رفت چون سرش یکم نازکتر بود. دردی نداشت ولی همینکه جلوتر میرفت دردش شدیدتر میشد. منم همینجور داشتم ساک میزدم و حمیدو رضا قرلونم میرفتن. یه لحظه دیدم تا نصف رفت و درش آورد که مبادا دردم بگیره. آخه تازه پیدام کرده بود. تمینجور داشت دردش بیشتر میشد و یواش یواش میرفت جلوتر که بعد ۵ دقیقه دیدم رونش چسبید به رونم و منم خیلی درد نداشتم. کل وجودمو لون لحظه فقط لذت گرفته بود. داشتم حال میکردم که دقیقا یرب تلمبه زد که دیدم رفتار سه تاشون باهام خشن شد جوری که انگار هماهنگ بودن. آخه با حمید بعضی اوقات خیلی خشن منو میکرد و منم تمام لذتو میبردم. خلاصه محمد محکم تلمبه میزد و حمید سرمو محکم نگه داشت و کیرشو تا ته کرد توی حلقم. توگوشی های یواشی میزد. رضا هم خیلی محکم سیلی به باسنم میزد. محمدن که محکم تو طرف کمرمو گرفته بودو تلمبه میزد که خسته شد و زیر عرق. حمید سیر کون بود قربونش برم و رضا اومد پشتم. راسی کیر حمید و رضا کوچیکتر بود یکمی. البته یکم فقط تقریبا ۱۸ سانت و کلفتیشم در حد یه قوطی اسپری یا کمتر بود. ولی محمد نه. خلاصه رضا شرو کرد و محمد اومد جلوم. دوس داشتم کیر محمد واسه من باشه همیشه. مزه روغن بچه و آب کونم خوشمزه بود. لذت میبردم. یهو دید رضا کیرشو در آورد بعد یربع و گفت شیدا جنده خانومی میخایم جرت بدیم. اجازست؟منم که حشری بودم گفتم از جنده اجازه نمیگیرن که عملی میکنن. اونم راضی از گفته من شد و با دو دستش افتاد به کونم و دوتا انگشت دست راست و دوتا چپ شروکرد به باز کردن کونم. هی لیز مبخورد ولی ادامه میداد. خیلی درد دادشت ولی داشتم تحمل میکردم و میدونستم چخبره چون قبلش به حمید گفته بودم. ولی من خودمو زده بودم به بیخیالی و اولشم فکر میکردم حمید بهشون چیزی نگفته اصلا. خلاصه ده مین همینطور داشت گشادم میکرد که یهو دیدم با فشار سریع کیرشو کرد داخل که راحت رفت و منم کلا دهنم مشغول بود و نهایت لذت میبردم از جنده شدنم. دوباره کیرشو در اورد و باز همون کارو کرد ایندفعه بیشتر بازش میکرد که احساس جر خوردگی کردم و یکم خودمو کشیدم جلو که کیر محمد تا ته رفت تو حلقم. رضا گفت آمادست و خودش خوابید به کمر و منم پوزیشن داگی رو کاملا اومدم روی تخت و محمد اومد پشتم گفتم حداقل حمید بکنه. گفت فقط لذت ببر جنده خانوم. ازین گفته خوشحالتر شدم. و محمد راحت کیرشو کرد تو و رضا هم از زیر یواش یواش داشت میکرد داخل. چون گشادم کرده بودن درد خیلی کمی رو میفهمیدم و بعد ۴ ۵ دقیقه که یواش یواش رضا کیرشو برد داخل و آخو اوخ میکردم. محمد شرو کرد به یواش عقبو جلو کردن. تاحالا انقدر گشاد نشده بودم. یه ۵ دقیقه که کردن. من حالتمو عوض کردمو به کمر خوابیدم روی رضا و رضا هم چون هیکلی بود عین خیالش نبود. محمد کیرشو کرد توم و همینطور تلمبه میزدن که به حمید گفتم گوشیمو بیار و آورد. گفتم ازمون فیلم بگیر حتی از صورتامون که اونا هم اجازه دادن و حمید از بغل تخت اونده بود و کیرش توی دهنم بود. دلم نمیخاست این حالت تموم بشه و اینو بهشون که گفتم شرو به خشن کردن کردن و نیمساعت یا بیشتر منو گاییدن به همون حالت. کونم بیحس بیحس بود و من هنوز فیلمه رو دارم. حمید گفت نامردا منم میخام و خواستن سه تایی بکنن. الان تماما گشاد بودم. حمید هم ار بغل اومد و آروم شروع کرد به کردن کیرش تو کونم که فقط سرش رفت و هی بیرون میومد. من واسم عادی شده بود ولی نمیتونست حمید. رضا تلمبه هاشو شدید تر کرد و احساس کردم که داره آبش میاد و سریع گفت بلند شید و اومد جلو دهنم که دهنمو باز کردم و دوس داشتم امتحانش کنم و کلشو خالی کرد توی دهنم. یه اوق زدم و حالت تهوع گرفتم و به کلی زور خودمو رسوندم به دسشویی و خالیش کردم چون بار اول بود احساس کردم وایتکس میخورم. خلاصه شصتمو اومدم و به حالت داگی شدم و حمیدو محمد شروع کردن باز. محمد خیلی کمرش سفت تر بود. دوتایی کردن و محمد همش بالا بودو رضا افتاد بیرون رو مبل بیحال. خلاصه یرب بود که تلمبه میزدن بحالت داگی که محمد داشت ارضا و چون از خودشو کیرش خوشم اومده بود گفتم بیا بریز تو دهنم گفت میاری بالا گفتم نترس میخام تستش کنم اوند جلو صورتم و بت یکم تکون دادنش کردم کیرشو تو دهنم و حمیدم تلمبه میزد که کل آب محمد اومد تو دهنم. کثافت خیلی خاص بود کلا. یه نصف استکان بیشتر آب داشت. یه مک محکم زدم و خودمو بی اعتنا کردم نسبت به بوی وایتکسی مانندش و سرمو گرفتم بالا و با انگشت یکم توی دهنم جلوی صورتش انگار فیلما با ابش بازی کردم و قورت دادم و بعدش دهنمو باز نشونش دادم که قورتش دادم. گفت جنده ی خوبی میشی در اینده و رفت بیرون. من بودمو حمید که اونم داشت کمکم میشد با آخ و اوخایِ الکیم آخه گشاد گشاد بودم. و اونم گفت دیوث تو آب منو نمیخوری واسه محمدو میخوری؟که نزدیک بود ارضا بشه و اونم کیرشو کرد توی دهنم و کل آبشو خوردم. سه تاشون بیحال افتاده بودن روی مبل و من بودمو یه گون گشاد و کلی آب توی معدم و توی کف که ارضا نشده بودم. نگای ساعت کردم دیدم ۳هست. دقیقا ۴ساعتو نیم توم کیر بوده. ولی کل آرزویی که داشتم از کیر بر آورده شده بود. تا شب ۲ ۳ بار ارضاشون کردم بحالتای مختلف ولی خیلی طولانی شد. ببخشید طولانی شد ولی حقیقت داشت

nemidonam in chie
     
#766 | Posted: 12 Nov 2019 22:26
عشق کون دادن داشتم

من در طول زندگیم به 14 نفر کون دادم. ولی دوست داشتم خیلیای دیگه منو بکنن که نشد. حسرت کیر خیلیا به دلم موند بهترینش این بود که 11 ساله بودم و بچه محلمون که یه سال ازم بزرگتر بود کنار خیابون وایساده بوداسمش میثم بود و من با دوچرخه اذیتش میکردم بهم گفت اذیت نکن میام میکنمت منم تا اینو شنیدم به خارش افتادم بهش گفتم اگه عرضشو داری بیا بکن اون فکرمیکرد شوخی میکنم . باز اذیتش میکردم و اون هی حرفشو تکرار میکرد و منم میگفتم عرضه نداری. تا اینکه دیگه خسته شد و حرفشو نگفت منم دیدم دارم یه کیر رو از دست میدم یکم جدی تر بهش گفتم خب اگه عرضه داری بیا بکن دیگه . یهو یه جوری نگام کردو گفت خب تو میدی منم گفتم اگه عرضه شو داشته باشی. باز گفت من عرضه شو دارم تو میدی؟ منم گفتم اگه عرضه شو داشته باشی آره. گفت اینجا که نمیشه. منم گفتم خب هرجا که میشه گفت بریم پشت باغ ( نزدیک خونمون یه باغ بزرگ بود) گفتم بریم . فکر نمیکرد به همین راحتی کون منو جور کنه چون من هم بچه خوشگل بودم هم سفید و بدون مو و کون نسبتا خوش فرم داشتم. واسه همین برا اطمینان گفت من میکنمت ها. گفتم خب بکن. گفت بذار یه انگشتت بکنم ببینم راست میگی گفتم باشه همونجا تو خیابون یواشکی انگشتم کرد دید واقعا خوشم اومده گفت بریم. اون موقع کوچیک بودیم آبمون نمیومد. ولی شهوت داشتیم و کیرامون خوب شق میشدو آب پیش منی مون راه میفتاد چون نزدیک بلوغمون بود. با دوچرخه خودم رفتیم پشت باغ نگه داشتیم داشتیم منطقه رو ارزیابی میکردیم که ببینیم کجا مطمئنه که همینجوری هم داشت خودشو بهم می مالوند. منکه از خوشحالی داشتم بال در میاوردم وقتی کلفتی کیرشو از رو شلوارم حس کردم دیگه طاقت نیاوردم گفتم بریم کنار همین دیوار خوبه دیگه. گفت باشه ولی خیلی مواظب باشم. رفتیم کنار دیوار من رو به دیوار وایسادم و اونم از پشت بهم چسبید. ولی هردو از ترس هی پشت سرو اینور اونور و می پاییدیم. بعد یکم که گذشت گفتم بذار از رو شورت هم بکن . شلوارو کشیدم پایینو از روشرت منو میمالوند. بعد کمی مالوندن گفت شرتتو بکش پایین منم از خدام بود ولی یکم هنوز خجالت می کشیدم کونمو ببینه واسه همین میخواستم وقتی خوب بهم چسبیده خودم بکشم پایین که نبینه. اون فکر میکرد دوست ندارم بکشم پایین واسه همین هی اصرار میکرد که تورو خدا بکش پایین و من لذت می بردم که داره بهم التماس میکنه تا اینکه گفت بخدا به هیچکی نمیگم . اینو که گفت خیالم راحت شد و گفتم خوب بیا جلو اومد جلو و کشیدم پایین و با یه دستش لای کونمو باز کرد و با دست دیگش کیرشو گذاشت لای کونم. وای انگار دنیا رو بهم دادن. بعد دودستشو حلقه کرد دور کمرم و فشار داد سر کیرش که به سوراخ کونم میخورد واقعا لذت وصف نشدنی داشت. فقط خیلی فشار نمیداد و دوست داشتم بیشتر فشار بده ولی روم نمیشد بگم و یکم کونمو دادم عقب. اون موقعها چون سنمون کم بود همینکه لاش میذاشتن کردن حساب میشد و خیلی کم توش میکردن. و همونطوری کلی لذت میبردن. منم که از خدام بود چون توش اگه میکرد دردم میگرفت. خلاصه یه ده دقیقه ای به همین منوال کرد بعد گفت صورتتو بیار یه بوسم ازت بکنم. منم بوس دادم بعد گفت بریم گفتم بریم. سریع کیرشو درآورد و خم شد که کونمو ببینه چی کرده؟ منم تا اومدم شلوارمو بکشم بالا کار از کارگذشته بود و کونموقشنگ دید. البته بهتر شد چون خجالتم ریخت دیگه. منم کونی خجالتی بودم وگرنه نصف شهرمون منو کرده بودن.بعد هم رفتیم. ولی دیگه نشد بهش بدم. یعنی دوست داشتم ولی اون اصلا پیگیر نبود. هرچند که خیلی هم حال کرده بود آخه اونم خجالتی بود.
جالب اینجا بود که این یه بار کون دادنم ازهمه کون دادنای بعدیم که خیلی حرفه ای تر بودم لذت بخش تر بود. وهنوز مزه کیرش لای کونم مونده و جالبتر اینکه این کون دادنم صبح جمعه اتفاق افتاد درحالیکه من تو اون روزا به یکی دیگه از دوستامم که اسمش مجتبی بود و همسن خودم بود هر روز عصرا بعداز مدرسه در حال کون دادن بودم. به غیر از جمعه ها که تعطیل بود ولی من موفق شده بودم با یه نفر جدید اضافه کاری داشته باشم. اون کون دادنم به مجتبی هم جریان داشت : دوهفته قبل از دادنم به میثم یه روز که حسابی حشری شده بودم و هنوز کونی کامل نشده بودم اومدم بیرون دیدم مجتبی بیرونه شروع کردیم حرفای سکسی زدن من دوست داشتم یه حالی باهاش بکنم خیلی شهوتی بودم. ولی چون قیافه جذابی نداشت واسه کردن و بیشتر بهش میخورد بکن باشه دوست داشتم بیشتر بهش بدم. چون روم نمیشد بگم بیاد منو بکنه بهش گفتم میای عوض بدر کنیم؟ گفت نه ولی خندید. بهش گفتم بریم تو باغ رفتیم و بعد من گفتم بیا از روشلوار گفت باشه اول واسه اعتماد من ازرو شلوار بهش دادم. بعد اون دوباراینکارو کردیم. بعد دیگه خسته شد گفت بسه دیگه. اصرار کردم می گفت نه. بهش گفتم اگه یه بار دیگه بذاری از روشلوار بمالونمت بهت لخت میدم گفت باشه . ازروشلوار مالوندمش بعد گفت خب بکش پایین منم در حالیکه رو به دیوار بودم و منتظر همچین درخواستی بودم کلی قسم آیش دادم به کسی نگه گفت باشه وقتی کشیدم پایین اول بادو دستش لای کونمو باز کرد و گفت به چه کون نرم و سفیدی. سوراختم عجب قرمزه . هم لذت میبردم هم خجالت. بعد کیرشو گذاشت دم سوراخم و شروع کرد به عقب جلو کردن . کیرش داخل کونم نمیرفت ولی سر کیرش که به سوراخم فشار میاورد نفسمو جا می آورد. باورش نمیشد به این راحتی بدم.. خوب که کرد و آب پیش منیش اومد ( چون هنوز بالغ نشده بود) لذتش تموم شد و گفت واسه امروز بسه. کشیدیم بالا و رفتیمو از اون روز هرروز عصر به غیر از جمعه ها بعد مدرسه کارمون شده بود میرفتیم تو باغ و اون منو میکرد حدود 3 هفته ای این کارمون بود که دیگه از هم خسته شده بودیم. هم من دنبال یه کیس تازه بودم هم اون. و سکس با میثم تو یکی از همون جمعه ها ( جمعه دوم) اتفاق افتاد درضمن اخلاق مجتبی هم عوض شده بود و دیگه از موضع بالا بهم نگاه میکرد. گاهی بهم زور میگفت. و منم از ترس اینکه به کسی بگه هیچی بهش نمیگفتم و باهاش قهر کردم و اونم به یکی دوتا از بچه ها گفت که منو کرده. داستانم کاملا واقعی و بدون یه کلمه کم یا زیاد. فقط اسمها عوض شده.
     
#767 | Posted: 12 Nov 2019 22:26
کون دادن من به سرایدار افغان

این ماجرا برمیگرده به زمانی که من کلاس اول دبیرستان بودم حدود دو سال بود که کون من کیر به خودش ندیده بود و تو کف کیر مونده بودم مخصوصا اینکه تو این سن و سال آدم تو اوج شهوت به سر می بره من تا قبل از اون اگه اغراق نبوده باشه بالای سیصد چهارصد بار کون داده بودم البته شاید باورش براتون مشکل باشه ولی حقیقته اونایی که من کردن بالغ بر بیست نفر میشن خلاصه خیلی هوس کیر کرده بودم گاهی اوقات میرفتم حموم یه خیار یا هویج با خودم میبردم میکردم تو کونم شروع به جق زدن میکردم تا آبم بیاد اصلا عادت کرده بودم.موقع جق زدن یه چیزی بکنم تو کونم وگرنه اصلا حال نمیداد
ماجرا از وقتی شروع شد که همسایه ی ما که خونه ی تقریبا بزرگی داشت سرایدار خودش رو عوض کرد و یه افغانی بعنوان کارگر و سرایدار آورد که کارای خونه شو انجام بده این همسایه ی خر پول یه باغی هم داشت که این افغانیه که اسمش رسول بود به امور باغشون هم رسیدگی می کرد گاهی اوقات رفت و آمد هایی هم به همسایه داشتیم و تو همین آمد و شد ها با رسول صمیمی شدم و گاهی اوقات باهاش میرفتم باغ همسایه و کمی تفرج میکردم رسول یه مرد میانسال حدود چهل ساله بود با قدی حدود صد و هشتاد و تقریبا لاغر اندام من اصلا تصور این رو هم نمی کردم که یه روزی کونمو در اختیار رسول افغانی بذارم مدتی بود که رسول حرکاتی می کرد که منو به شک انداخته بود که نکنه قصد و غرضی داره مثلا وقتی با من دست میداد کمی می مالید یا اینکه گاهی بازو هامو فشار میداد دیگه از اون به بعد به یاد کیر رسول جق میزدم خیلی دلم میخواست منو بکنه تا اینکه یه روز رسول به من گفت که همسایمون رفتن شمال و خودش هم تا آخر شب نیست از من خواست چند ساعت یرم خونه همسایه که خالی نباشه منم قبول کردم ساعت هشت شب رفتم خونه همسایه رسول هم طبق معمول کمی دست و بازو هامو مالید و از من خداحافظی کرد تا بره و آخر شب برگرده منم از برخورد رسول حشری شده بودم رسول که رفت منم هوس کردم یه جق مشتی بزنم غافل از اینکه رسول از خونه بیرون نرفته و از پشت پنجره داره منو نگاه میکنه خلاصه لخت شدم و رفتم جلوی آینه قدی ایستادم کونمو قنبل کردم سمت آینه و مالیدمش دنبال چیزی میگشتم که یکنم تو کونم این بود که رفتم سر وقت یخچال و از اقبال بلند من خیار در سایز های مختلف بود یه خیار قلمی انتخاب کردم و کمی ریکا بهش زدم و برگشتم جلوی آینه دوباره دادم سمت آینه و خیارو کردم تو
همه این صحنه ها از چشم رسول دور نموند و همونطور همونطورخیار تو کونم بود چهار دستو پا شدم داشتم تو حال خودم به کیر رسول که تو کونمه فکر میکردم که چشتون روز بد نبینه در باز شد و رسول اومد تو اتاق
انگار آب سرد پاشیدن روم یه لحظه شوکه شدم از خجالت دوس داشتم زمین دهن باز کنه برم توش همونطوری مونده بودم کیرم خوابید و با یه فشار از داخل خیارو از اونم انداختم بیرون رسول با نگاه شیطنت آمیزش داشت من لخت مادر زاد رو.نگاه می کرد اومد جلو خودمو جمع و جور کردم رسول با او لهجه ی افغانی خودش گفت چرا خیار عزیزم وقتی رسول افغانی اینج پیش تویه چرا خیار می کنی تو کون نازت حیف نیست ای کیر بیکار باشه اونوقت بخ خیار حال بدی من هنوز یخم آب نشده بود رسوا به من نزدیکتر شد و پهلوم نشست شروع کرد به مالیدن کونم شلوارشو در آورد یه کسر قلمی ناز که سایز کونم بود اونم مثل من لخت شد و منو دمر خوابوند دوباره کیرم راست شد و حشری شدم باورم نمیشد زیر کیر رسول باشم احساس خاصی داشتم شهوت سر تا پای وجودمو فرا گرفته بود رسول یه تف به سر کیرش زد و گذاشت رو سوراخم وایییییی چه حس خوبی بود بعد از دوسال یه کیر به سوراخم رسیده بود سر کیرشو مالی به سوراخ کونم آروم فرو کرد تو کونم حس درد همراه با نشاط و شهوت اعماق وجودم رو فرا گرفته بود کیرشو آروم تا ته فرو کرد تو سوراخ کونم شروع به تلمبه زدن کرد برخورد تخماشو به کونم احساس می کردم من در حال پرواز تو آسمون بودم و جز حس شهوت هیچی احساس نمیکردم تلمبه زدناش تند تر شد باور کنید تو عیچکدوم از کون دادنای قبلی و بعدی چنین احساس پر شوری نداشتم رسول همینطوری که منو میگایید میگفت چه سوراخ داغی کیرمو آتیش زد این سوراخت امجووونشهوت من که لاعث شد آبم زیداغیسولاعثر کیر رسول بیاد زمانی بود که رسول گفت آخخخخ خوارتو گاییدم ای کاش آبجی مهنازتم اینجا بود جفتتونو می کردم اینجا بود که آتیش شهوت غلبه کرد احساس بیغیرتی هم اصافه شد و همراه آب رسول که تو کونم خالی شد آب منم فوران کرد خلاصه تا صبح رسول نذاشت خواب به چشمام بیلد و سه بار دیگه منو کرد رسول تا دو سال منو تقریبا هر روز میگایید و منم دیگه همه کار براش میکردم براش ساک می زدم و آب کیرشو رو صورت و بدنم می ر
یخت تا اینکه بعد از دو سال رسول زن گرفت و از محل ما رفت و من موندم و خیار امیدوارم از خاطره ی من لذت برده باشین.
نوشته: رضا
     
#768 | Posted: 15 Nov 2019 02:30
میهمان


اسمم آرمان.30سالمه.خاطره ای که براتون تعریف میکنم ماله 4سال قبله.من و دوستم ماجد خونه مجردی زندگی میکردیم.آجه دور از شهر خودمون بودیم.من و ماجد خیلی رفیق بودیم.همیشه با هم شوخی میکردیم.ماجد از من بزرگتر بود .همیشه فیلم سوپر میاورد نگاه میکردیم.خیلی خودمونی بودیم.یک روز از بیرون برگشتم خونه دیدم ماجد تو اتاق نیست.دیدم صدای اب از توی حموم میاد از سوراخه قفل حموم نگاه کردم.دیدم ماجد داره جلق میزنه.وایی عجب کیری داشت.کلفت و خوش فرم.با خودم گفتم چی میشد میتونسم بخورمش.عاشقش شوده بودم.تصمیم گرفتم هر جور شده بخورمش.یک روز فیلم سوپر همجنسبازی گیر اوردم امدم خونه.بهش گفتم فیلم سوپر اوردم بیا ببینیم.گفت روشن کن تا بیام.منم کمی تولش دادم تا اون بیاد.امد گفت چرا نزاشتی ؟گفتم اشتباه بهم داده.مرد با مرده.گفت بزار ببینم.گزاشتم خوشش امد .گفت من خوشم میاد.تو چی.گفتم بدم نمیاد نگاه کنم.کمی که گزشت بهش گفتم ماجد سایز کیرت چنده؟گفت اندازه نگرفتم.گفتم میشه ببینم.اونم گفت به شرطی که تو هم نشون بدی.قبول کردم.در اوردیم عجب کیری میدیدم.دست بهش زدم گفتم خیلی خوش فرمه.گفت مال تو هم خوبه کمی باریکه.گفتم میای با هم بازی کنیم.گفت مثل فیلمه اره.قبول کردم.گفت کی اول بکنه گفتم تو.براش شروع کردم به ساک زدن.سره کیرش تمام دهنمو پر کرده بود.حالی میداد.رفت کرم اورد خسابی مالید به کونم.کرد تو کونم داد زدم کشید بیرون دباره کرد تو ایندفه خوب بود کیرش تا نصفه تو کونم بود.تلمبه میزد داشت ابش میومد کشید بیرون ریخت رو کمرم.ندوبت من شد.کیرمو ساک زد.کیرمو کرم زدم کردم تد کونش.خیلی زود ابم اومد.هر دو با هم رفتیم حموم.از اون روز هر شب با هم میخابیدیم همدیگرو میکردیم.خیلی حال میداد.الان هم هر وقت فرست کنیم با هم حال میکنیم.امیدوارن خوشتون بیاد.لطفا نظر بدین.
     
#769 | Posted: 15 Nov 2019 11:14
حالی که از زن پوشی بردم (۱)

با سلام خدمت دوستان شهوانی
اسم من نسیم هست (مستعار) و خیلی و قته عاشقه زنونه پوشی هستم
از امروز هر چی خاطره زن پوشی دارم براتون مینویسم امید وارم لذت ببرید
اولین ماجرای من برمیگرده به زمان راهنمایی
در اون دوران من خونه رو که خالی میدیدم دنباله لباسهای خواهرم و مادرم میگشتم تا خودم رو آرایش کنم و لباساشون رو بپوشم و جلو آینه با خودم حال کنم
جایه خوب اش اینجاس از اول پوستی خوب و نرم و کونی برجسته نصیبم شده بود
همیشه موهای کمه بدنم رو با کرم مو بر ورمیداشتم و با یه لوسیون نرم کننده و براق کننده بهش حال میدادم
به قدری سفید که از استخر رفتن دوری میکردم
با اینکه زن پوشم ولی دوس نداشتم اون موقعه کسی یه جور خاص نیگام کنه
روزا میگذشت و من با این روال خودم رو ارضا میکردم
یه عصر آذر ماهی بود که هوا کم کم داشت تاریک میشد و منم از خالی بودن خونه استفاده مفید میکردم یه لحظه شیطون وسوسه ام کرد با اون تیپ یه سر برم کوچه و برگردم
یا از لای در بیرون رو نیگا کنم
رفت و آمد کمی تو کوچه بود
کوچه ما هم بن بست بود یعنی تنها از سره کوچه میشد کوچه 100 متری ما رو دید
از این رو لاک زدم و آرایش نازی کردم و یه شرت کو چیک که رو که رنگ پوست بود پوشیدم و کیر کوچیکم رو دادم لای پام و شرت رو بالا کشیدم تا مثل دخترا شبیه کوس بشه
یه سوتین خواهرم رو هم پو شیدم رنگ صورتی با نوار صورتی تیره پوشیدم و دنباله یه چیزی بدم رو اینا بپوشم
گشتم یه دامن بلند که پرچین بود و از جنس حریر نازک و لطیف بود پیدا کردم
این رو چطور بپوشم
نمیخواستم پاهام پنهون باشه
میخواستم سفیدی پاهام هوا بخوره
میخواستم از این حالم لذت ببرم
تا اینکه یه فکری به سرم زد و دامن را تا سینه ام بالا کشیدم تا شبیه یه دکلته پرچین و نازک بشه
وااااای ،خودم رو تو آینه دیدم کیره کوچیکم داشت شرت رو بین پاهام پاره میکرد
ولی حشرم زده بود بالا
یه چادر قد کوتاه ماله خواهرم رو ورداشام که خیلی نازک بود
سر و ته کشیدم سرم تا جاهای بیشتری بیرون بمونه
اروم اومدم حیاط و لای در رو وا کردم
قلبم داشت تلپ تلپ از سینه ام میزد بیرون
یه نمه بادی هم در جریان بود
پاهام وقتی باد بهش میخورد حال میکردم
سرم رو از لای در بردم بیرون
کسی نبود
هیچ کس
نزدیکی های ما یه مدرسه بود که در اون ساعات مدرسه تموم میشد و بجه های دبیرستانی از مدرسه در میومدن
دلم یه خودارضایی باحال و خودجوش میخواست
چیکار کنم
روبه روی در خونه ما یه ماشین پارک شده بود که با در ما 2-3 متری فصله داشت
دلم میخواست با دمپایی زنونه ای که پام بود یه بار برم سمتش و برگردم
دو دل بودم
بلاخره بعده کلی دید زدن که کسی نیست و برم و سریع برگردم پام رو گذاشتم کوچه
پاهای لخت و تمیز و سفید و لوسیون زدم زیر نور چراغ کوچه یه برقه خاصی داشت
دل تو دلم نبود
یه پام رو که گذاشتم بیرون با یه عشوه خاصی قدم بعدی رو هم گذاشتم
وقتی دیدم اوضاع مرتبه آروم و شیک و با قلبی در جوش و خروش خودم رو به ماشین رسوندم
بی نظیر بود این حس
دو دل بودم برگردم یا یه کم با خودم ور برم
چادر نیمه باز رو جوری وا کردم که با تکیه دادن من به ماشین پاهام بیوفته بیرون
دست کردم پاهام رو لمس کردم ، دیگه چادر رو با دندونم گرفته بودم
با یه دست دیگم داشتم کیرم که مثله کوس چسبیده بود بین پاهام اون رو بازی میدادم
در عرض دو دقیقه تو این حال بودم که یه نفر از سر کوچه گذشت
ترسیدم
اما اون یه پیرمرد بود که اصلا داخل کوچه رو نیگا نکرد
وقتی اون مرد رو دیدم یه آن ترسیدم و اصلا نفهمیدم چیکار کردم
خودم رو گم کردم
وقتی مرده رد شد میخواستم برگردم سمته خونه که پرجرات تر شدم و دلم نیومد تا ارضا نشدم برم خونه
کیر کوچیکم و گرفتم دستم و پاهام و بهم میمالوندم که احساس کردم داره آبم میاد
کونم رو چسبوندم ماشین و رو پنجه پام ایستادم و آبم رو ریختم رو کوچه
اوووف چه حالی داد
بعده ارضا شدن بدنم سرد شدو سریع برگشتم خونه
بیش از اندازه حال کردم
لذتی که ترس اون کار و یه حس زنونه گی بهم داده بود رو تا به اون زمان تجربه نکرده بودم
بهترین حس دنیا بود
امیدوارم خوشتون اومده ، منتظر خاطرات بعدی من باشین
     
#770 | Posted: 15 Nov 2019 11:14
حالی که از زن پوشی بردم (۲)
1398/8/22
زنپوش گی
...قسمت قبل


امید وارم از خاطره قبلی من لذت برده باشید
خوب برسیم به ادامه خاطرات شیرین من از زنپوشی
دوران راهنمایی من به همین شکل که با پوشیدن لباسای خواهر و مادرم در مواقعی که تنها بودم به سر میگذشت این وسط هم یکی دوباری لو رفته بودم یا به نوعی انگولک شده بودم
نمونه اش یه بار در راه مدرسه یه مرد میانسالی نمیدونم چی شد به من گیر داده بود و از ابتدای محلمون که من رو دید سره صحبت رو با من وا کرده بود و داشت حرف میزد باهام
که یه لحظه گفت بیا این دوچرخم رو یه لحظه نگه دار تا من بند کفشم بازه اون رو ببندم
منم ساده و بچه رفتم و نگهش داشتم
بعده این که کفشش رو بست گفت ممنون و بیا یه ماچ به عمو بده
اصلا نفهمیدم چی شد تو اون کوچه خلوت به جایه ماچ از رو لپم ، لباش رو لبام بود و منم هول شدم و ترسیدم و سریع فرار کردم
خلاص شدم از اون وضعیت اما فکر میکردک خلاص شدم
نگو مرده فهمیده بود محصلم و از کدوم کوچه در میام و از کدوم مسیر میرم بعضی وقتا دوباره میدمش و باز موقع دیدنش پا به فرار میذاشتم
به هر حال روزها به این منوال میگذشت و شدم سدم راهنمایی
این وسط همیشه خونه آرایش میکردم و اکٍرا تو حیاط هم لخت و آرایش کرده با کفش پاشنه بلند راه میرفتم و ریسک دیده شدنم من رو ارضا میکرد
با اون وضعیت کوچه رو دید میزدم و وقتی خلوت میدیم یواشکی چند قدم توش ور میداشتم تا ارضا بشم با این حس زنونگیم
یه بار طبق معمول از حموم شیو کرده و همه جام رو برق انداخته اومدم اتاق و یه ارایش لایتی کردم و بدون و شرت و سوتین فقط با یه صندل خواهرم تصمیم گرفتم با چادری که برعکس رو سرم انداخته بودم برم حیاط و یه سرم به کوچه بزنم
صدایه صندل شهوتم رو دو چندان میکرد وقتی خودم رو از سر تا پا نگاه میکردم کیره کوچلوم منفجر میشد
دلم میخواست خودم بیوفتم رو خودم و خودم رو جر بدم
پاهام دیونه کننده بود
شیو شده با لوسیون
اومدم تو حیاط آروم دره کوچه رو وا کردم و نگاهی بهش کردم
کسی نبود ، چند تا موتوری از سره کوچه رد شدن اما کی میخواست توجه کنه به یه کوچه خلوت
جارو رو ورداشتم خواستم مثل زنا دره خونه رو مثلا جارو کنم و خم بشم و از پشت که مثلا حواسم نیست پر و پاچه و کونم رو هوا بدم و خودنمایی کنم
ریسکه این کار بالا بود
چون از یه طرف پشتم به سره کوچه بود و از یه طرف لخت بودم با یه چادری که برعکس سرم انداخته بودم و صندلی پاشنه دارم باعث میشد کونه تپلم بیشتر برجسته بشه
دلم از جاش داشت کنده میشد
شروع کردم به جارو کردن
چند تا جارو که زدم دیدم کسی نیست و پر جرات شدم و پاهام رو موقع جارو زدن بیشتر واکردم و رفته رفته به وسطای کوچه میرفتم
میدونستم اون موقع از روز کسی رفت و آمدی نداره تو محله
یه آن موقعی که داشتم حال خودم رو میکردم با اون وضعیتی که داشتم (با یه دست جارو به دست ،با یه دست کیرمو میمالوندم و به دندونام چادر رو نگه داشته بودم) حس کردم کسی نیگام میکنه
خودم و آروم آروم جمع کردم و پاهام و بستم تا دیده نشه کیرم و آروم صاف واستادم و یه نیم نگاهیی به دور و برم انداختم ، یه هو دیدم همون مذده میاسالی که گیر داده بود به من اومده اروم داخل کوچه و نیگام میکنهترسیدم و انگار جن دیده باشم اشتباه کردم و یه وای گفتم با گفتن این یه کلمه منی که چادر حریر رو با دهنم گرفته بودم از سرم جدا شدو دید من کیم
چشاش چهارتا شد و به سمتم دوید
منم فقط فهمیدم با بیشترین توانم برم سمته خونه و در رو پشت سرم سریع ببندم
با اون صندل ها راه رفتنم سخت بود اما تو اون لحظه نمیدونم چطور خودم رو رسوندم حیاط و در رو بستم
مرده اومد پشت در و در زد، چند بار زد ، منم پشت در نشته بودم از ترس
اروم خودش رو به در نزدیک کرد و گفت ول کنت نبودم از الان دیگه اصلا ولت نمیکنم
بلاخره بیرون میای
سرم داشت میترکید
چیکار کرده بودم ، وای وای


خیسه عرق بودم
دست و پام میلرزید
آبروم رفته بود ، اون چه خریتی بود که کرده بودم ، جارو کشیدنم دیگه چی بود آخه
هی داشتم به خودم بد و بیراه میگفتم
فکرم آروم و قرار نداشت
سریع رفتم خودم و جمع کردم و یه دوش گرفتم بلکه آروم بشم
خلاصه اون روز و چند روز بعدش رو با هزار مکافات رد کردم و مسیرم رو به کل عوض کردم تا دیگه اون مرده رو نبینم
گفتم این مسئله باعث میشه دیگه زن پوشی رو بذارم کنار
اما نه
شاید دو هفته دورش رو خط کشیدم اما مثل معتادا دلم میخواست زنپوشی رو
اما دیگه کوچه رو بیخیال شده بودم
روزا به همین منوال میگذشت و خبری از اون مرده هم نبود
خارش پیدا کرده بودم
چون باز داشتم با چادر و خو شگل و آرایش کرده به سمته دره حیاط میرفتم که وا کنم و باز شیطنتم رو شروع کنم
اوایل سعی میکردم فکرم رو با خیار یا موز گرم کنم
اما وضعیت بهتر نشد که هیچ بدتر شد
شهوت تا جایی در دل من نفوذ کرده بود که میخواستم با یه خیار تو کونم برم با جادر تو کوچه
این کارم کردم
شاید سخت انجامش بدم اما کردم
دیونگی با عشقه زن بودن و خودنمایی مثل یه فاحشه دیگه هیچی رو نمیذاشت بفهمم
یه شب که خانواده خونه نبود و طبق معمول رفته بودن خونه عمه ام ، من بودم یه خونه خلوته و مثلا درس خوندن ولی به جاش هوای بیرون رو که دیدم تاریکه افکاره زنونه من من رو دیونه کرد
میخواستم امشب با خیار تو کونم و لباس باز و یه کلاه گیسی که از سنگ فرش تربیت خریده بودم تو کوچه خودم رو ارضا کنم
بدنم سرد شده بود و دلم یه حاله حسابی و جدید میخواست
شروع کردم آماده شدن و باز صندل و چادر حریره آبجی با یه جوراب شلواری توری درشت مامان که یه خیار ازش رد میشد و دامن کوتاه خواهر و یه کرست کشی رنگ قرمز خال خالی
چی شده بودم
کاش میشد آدم به خودش تجاوز کنه ، چون واقعا یه دافه آماده کردن بودم
رفتم حیاط و در کوچه رو وا کردم دیدم یکی داره میاد محل که در رو آروم بستم تا اون بره خونه اش
تو اون وضعیت کیرم چسبیده بود علنا یه برچستگی کوچیک شده بود
بعده رفتنه همسایه به خونه اش در رو وا کردم و یکی دو دقیق به همین منوال با اینکه سرم بیرونه در بود داشتم با دستم خیاری رو که با آب دهنم خیسش کرده بودم رو رو کونم عقب جلو میکردم
چه حالی داره کون دادن
این خیار بود ببین با یه کیره واقعی چی میشه
کم کم پر جراعت شدم و شروع کردم پاهام و بیرون گذاشتن
خیار رو هم تا ته کردم تو کونم و میخواستم اون تو بمونه تا دستم مشغوله اون نباشه واسه نگه داشتنش
رفتم تا دیواره همسایه روبه رویی و برگشتم دوباره اوضاع رو بررسی کردم و دوباره و دوباره
باحسی که قدم زدن در بیرون خانه مثل یه فاحشه راه رفتن و خیاری که تو کونم بود داشتم سیر میکردم که پر جرات شدم و خواستم تو کوچه خودم رو لخت کنم و لباسام رو در بیارم خیار رو هم تا آخر بذارم تو کونم بمونه
یه کم بالاتر از در خونه امون ماشین همسایه پارک کرده بود و رفتم کنارش تا اونجا لباسام رو در بیارم و اگه هم کسی اومد داخل کوچه سریعا قایم بشم
شروع کردم آروم و با عشوه چادر رو از سرم وا کردن و تا زدنش
حالا کورستم رو میخواستم در بیارم قبلش سینه هام رو مالوندم تا نوکه سینه هام تحریک بشه
الان نوبت دامن کوتاهه بود که سخت نصفه کونم توش پنهون شده بود
نوبته جوراب شلواری توری مامان بود
داشتم اون رو هم با قنبل کردن کون و آروم با عشوه در میاوردم که باز حسی بهم گفت دارم دیده میشم
محله تاریک بود و چیزی دیده نمیشد
اما همونجور داشتم با دقت نگاه میکردم که ببینم کسی هست یا نه یه هو دیدم از سره کوچه یه نفر داره با سرعت با دو چرخه میاد تو کوچه
گیج شدم چیکار کنم موندم وسط که فقط یه جوراب شلواری اونم نصفه تو تنم مونده بود که نمیتوستم باهاش راه برم چه برسه به دویدن
یه هو دیدم همون مرده اس و با دو چرخه اش رفت داخل حیاطمون و منم مثله زنا سینه و کونم روو با دستم گرفته بودم
دو چرخه رو داخل بغله در پارک کرد و گفت برم تو یا آبروم رو میبره
هنوز خودم مونده بودم الان چی چی شده بود
زمان کلا واسم وایستاده بود و مغزم تحلیل نمیکرد که الان داره چه اتفاقی می افته یا قراره الان چی بشه
باز به فنا دادم خودم رو اما این بار دیگه راه فرار نداشتم
     
صفحه  صفحه 77 از 78:  « پیشین  1  ...  75  76  77  78  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites