تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

ماه عسل درنیویورک

صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »  
#1 | Posted: 9 Jan 2015 00:14
بادرود
درخواست ایجاد تاپیک با عنوان
ماه عسل درنیویورک
نویسنده : استاد ایرانی
درتالار خاطرات و داستانهای سکسی را دارم
تعداد پستها : در۱۳ قسمت نوشته شده به پایان رسیده است .
کلمات کلیدی : ماه عسل .. سفرحارجه .. سکس ضربدری .. خواهرزن ..باجناق .. زن ومرد امریکایی
باسپاس
شهرزاد
     
#2 | Posted: 9 Jan 2015 00:50
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۱

دیگه خسته شده بودم از بس با زن و دختر رقم به رقم و مدل به مدل حال کرده بودم .. بیست و هفت هشت سالم بود . کار درست و حسابی هم نداشتم .. دیگه گاهی یه کارای موقتی واسه خودم دست و پا می کردم و همین که چندر غاز پول جمع می کردم می رفتم دنبال تفریح .. خونواده از دست من خسته شده بودن .. هرروز خونواده بهم می گفتن آرش توکی می خوای آدم شی ؟ کی می خوای زن بگیری .. منم جوابی نداشتم بدم . آخه زن گرفتن خرج داره . مامانم که خونه دار بود و بابام هم که باز نشسته ارتش بود .. دو تا دختر بزرگتر از منو شوهر داده ضربه شده بود .. اون روز در به در به دنبال کار می گشتم . رئیس شرکت یه خانوم تپلی بود که بعدا فهمیدم سی و دو سالشه .. یعنی چهار سالی رو ازم بزرگ تر بود . وضع مالیشون توپ بود .. یه خواهرش هم با شوهرش رفته بود امریکا و در نیویورک زندگی می کرد . اونا هم در اون جا یه دستی در تجارت داشتن .. خیلی خسته شده بودم . تصمیم گرفتم دیگه آدم بشم و همین جا سرمو به کارم گرم کنم . دیگه دنبال یللی تللی نرم . ولی مگه می شد ؟ اما بد جوری خودمو بسته بودم به فحش که باید حتما این کارو انجام بدم وگرنه بچه بابا ننه ام نیستم .. از قضا کارم همین جا جور شد .. وقتی که فهمیدم خانوم مدیر تپل و خوش بدن که خوشگل نبود عاشق من شده مونده بودم که چیکار کنم .. چطور شده که اون با این همه دم و دستگاه از من کار مند زیر دستش خوشش اومده .. چرا تا حالا از دواج نکرده ... خسته شده بودم . می دونستم اگه بخوام هر جای دیگه زن بگیرم باید نق و نوق های اون زنو گوش کنم و آخرش معلوم نیست که کارم به کجا می کشه . آتوسا دختر بدی هم نبود . از روزی که فهمیدم اون منو می خواد دیگه به چشم یک رئیس نگاش نمی کردم . خوشگل نبود .. زیادی تپل و گوشتی بود . راستش اصلا بهم نمیومد ولی عمری رو مفت خورده و خوابیده بودم .. بهش هم گفتم که اگه بخوام باهاش ازدواج کنم همچین حال و حوصله کار کردن رو ندارم . منو گرفت کرد معاون خودش .. معاون بیکاره که در واقع رئیس اون بودم .. با کلی زن و دختر اون جا هم یه نگاههایی رو زیر چشمی رد و بدل می کردیم . ولی زود بود که بخوام دست به کار شم . دختر به اون سر مایه داری رو چهارده سکه طلا مهریه اش کردم تازه همونشم زور داشت و داشتم فکر می کردم که اگه یه وقتی بخوام طلاقش بدم این چهارده سکه رو از کجا ردیفش کنم . خلاصه اون شده بود کشته مرده من . فکر کنم بیش از اون که هلاک من باشه از بی شوهری به تنگ اومده بود و می خواست هر چه زود تر اسم یه مرد بره روش .. چه پزی هم می داد با یکی از دواج کره بود که چهار سال از خودش کوچیک تر بود و خیلی هم خوش تیپ .... خوش تیپ خودمو دارم میگما .. خواهرش شبنم نتونست خودشو واسه عروسی برسونه ایران .. در عوض آتوسا بهم گفت که ماه عسلو میریم به نیویورک .. هم یه دوری در امریکا می زنیم و هم این که یه دیدنی از خواهرش می کنه .. .. چه حالی میده پول زن پولدارو خرج کردن . از این با حال تر نمی شد . وقتی به شب زفاف رسیدیم منی که هفته ای حداقل سه تا سکس داشتم سه ماهی می شد که با هیچ زنی طرف نشده بودم . طوری با اشتها زنمو کردم و دختریشو گرفتم که اونو کشته مرده خودم کرده بودم . ولی خب از اون جایی که با چند بار کردن یه نفر همه چیز اون واسم عادی می شه سعی کردم با دیدن فیلمهای سکسی کمی هیجان خودمو بیشترش کنم . آتوسا هم گاهی باهام می نشست و فیلم می دید ولی زیاد در بندش نبود .. هر چند گاهی هم به هیجان میومد .. وقتی که چشش به صحنه های سکسی میفتاد دست که رو کسش می ذاشتم یه دنیا آب بود . خلاصه یک هفته پس از از دواج بار و بندیل ها رو بسته و به سمت نیویورک پرواز کردیم . البته این آتوسا هم از اون زرنگ ها بود .. علاوه بر پول و پله ای که باباش بهش می داد و هواشو داشت جدا واسه خودش دستی هم در خرید و فروش املاک داشت و از یه زاویه ای هوای منو داشت که خونواده اش ندونن و فکر کنن که داماد داره خرج می کنه وگرنه باباش خیلی ادعاش می شد . اونا همین دوتا خواهر بودند و برادرم نداشتن . هیجان زیادی داشتم . اولین بارم بود که می خواستم برم به یه کشور خارجی . اونم کشوری که مثلا باهاش بد بودیم ولی از سال 32 به بعد بهترین دوست دولت ایران در هر شرایط و هر زمانی بود و کلا هر حکومت و دولتی در این شصت ساله اخیر بر نامه ها و سیستم خودشو بر مبنای خواسته های امریکا تنظیم کرده .. حتی شعار مرگ بر امریکا هم ازخود همین دولت امریکا بر خاسته .. ولی خب یه مشت هالو و پخمه هستن که فکر می کنن ما داریم با امریکا مبارزه می کنیم .. سرم داشت گیج می رفت ... از تماشای این همه آسمان خراش و ساختمانهای بلند ... نیویورک در شرق امریکا بود . خیلی دلم می خواست می رفتیم به غرب امریکا .. آتوسای تپل من بهم قول داد که یه سفر منو به کالیفر نیا هم می بره .. جلو یه آسمان خراش وایسادیم .. سرمو که بالا گرفتم نوکشو نمی دیدم ..
-ببخشید آبجی خانوم طبقه چندم تشریف دارند ؟
-چیزی نیست عزیزم طبقه بیستم ..
به یاد فیلمهایی افتاده بودم که از این شهر دیدم .. هر طبقه ای هم چند واحد داشت .. .. -آرش جان دیدی به وعده ام عمل کردم ..
یه بوسه از لباش بر داشتم و گفتم فدات شم .
-ببینم اصلا متوجه تغییر حالتم نشدی ؟ راستش از بس توی خیابون چشام به دنبال زن و دختر نیمه بر هنه بود که اصلا حالیم نشده بود آتوسای من کی روسریشو در آورده ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی
     
#3 | Posted: 9 Jan 2015 01:02
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۲

بالاخره رسیدیم و چشمم به جمال خواهر زن و با جناقم روشن شد . البته از روی عکس با قیافه شون آشنایی داشتم .. شبنم خیلی ناز و خوشگل بود .. فقط قالب صورتش شباهت زیادی با خواهرش آتوسا داشت . شروین هم بدک نبود ولی من خیلی خوش قیافه تر و سر حال تر از اون بودم . حقش بود که شبنم می شد زن من .. ولی چقدر هم سکسی و شیک شده بودن .. شروین که خیلی راحت با شلوارک و یه تی شرت شیک اومده بود جلو و شبنم هم مینی پیراهن خیلی کوتاه و فانتزی و چسبون پاش کرده بود که دوست داشتم فقط نگاش کنم . خسته شده بودم این چند روزه همش یه مدل غذا خورده بودم و فقط با یکی حال می کردم ولی بهتر بود همون اول پدر سوخته بازی خودمونشون ندم .. اگه می شد دم این با جناقه رو می دیدم و متوجه می شدم که جاهای با حال شهر که بشه با چند تا از این زنای با حال و سالم حال کرد کجاست خیلی خوب می شد . ولی می دونستم که هنوز زوده که بخوام صحبت رو به این جور مسائل بکشونم . خلاصه کلی نشستیم و گپ زدیم و ما مردا هم یه یه گیلاسی زدیم و حسابی گرم افتادیم .. این شروین هم پسر بدی نبود . اون و زنم هم سن بودند .. درست مثل من و شبنم که سنمون یکی بود .. خوب که گرم گرفتیم یه نگاهی به دور و برم انداختم و گفتم ببینم شروین جون زیر آبی میر آبی هم میری ؟
-راستش من از شنا خوشم نمیاد ولی اگه گاهی موقعیتش بشه میرم ..
-نه بابا چی داری میگی .. منظورم تیکه میکه .. زنی منی چیزی ..
-ای بابا توی شهر به این شلوغی و کار زیاد و این کاری که خواهر زن سر مایه دارت با این دم و دستگاه واسه من تراشیده دیگه فرصت این کارا رو ندارم . ولی کلا از اون نظر که میگی یه جورایی تامین هستم ولی این که بخوام خلاف کنم و دنبال زنای دیگه باشم بی مرام نیستم و از این جور مردا هم خوشم نمیاد ..
آب پاکی رو ریخت رو دستم . منم از ترس دیگه چیزی نگفتم .. که یه وقتی نره و به زنش نگه .. خلاصه چه خونه شیکی داشت . فکر نمی کردم آپارتمان اونم در این آسمان خراش این قدر شیک و بزرگ باشه .. وای چه اتاق خوابی .. یه تخت شش نفره درش قرار داشت .. دو نفر آدم و این تخت ؟! چند بار نزدیک بود فضولی ام گل کنه و در مورد تخت بپرسم روم نشد ...البته آتوسا از خواهرش پرسید و اونم در جواب گفت که باشه بعدا بهت میگم ...منم سر در نیاوردم منظورش چیه .. اینو به حساب این گذاشتم که حتما شوهرش به وقت سکس ورجه وورجه زیاد می کنه .. چه دکور هایی .. آکواریوم ماهی .. تابلوهای نفیس ...وضع خونواده پدری شروین هم عالی بود .. این شبنم بد جوری فکر منو به خودش مشغول کرده بود ... یکی دو ساعت بعد از این که اومدیم شبنم ازم عذر خواهی کرد و گفت که از جیمی و جولیا هم دعوت کرده که شامو دور هم باشیم .. جیمی و جولیا همسایه های روبروی اونا بودن و همکاران اونا در شرکتی بودن که شبنم سهامدارش بود وظاهرا اون زن و شوهر هم سهمی درش داشتن .. من غصه ام شده بود ولی خب همچین بدکم نبود آشنایی با دو غیر هم وطن .. ازبس ما رو از امریکا و امریکایی ترسونده بودن گفتیم که مثلا اونا چه آدم خورایی باشن در حالی که همینا خودشون از بزرگ ترین دوستان و رفقای همین امریکایی ها هستند و عمری رو دارن خالی بندی می کنن و این مزخرفاتو تحویل مردم میدن .. جیمی و جولیا هم اومدن .. اونا هم تقریبا هم سن ما بودن ... وای جولیا چقدر خوشگل و ناز بود .. اندامش شبیه اندام شبنم بود .. صورتش برق می زد ... موهاش بلوند بود .. چشاش روشن بود .. خیلی دوست داشتم رنگشو بفهمم ولی آبی نبود .. کاش قبل از این که از ایران حرکت کنیم یه دو سه تا زیر آبی می رفتم و چشم و دلم سیر بود . تا حالا سابقه نداشت یه زنو چهارده پونزده بار گاییده باشم .. ولی همسرم آتوسا دیگه شیره منو کشیده بود .. موقع سلام و احوالپرسی , ما و اون دو تا خارجی با هم دست دادیم ولی اونا با شبنم و شروین یه روبوسی داشتن .. یعنی جیمی یه ماچ از صورت شبنم برداشت و شروین هم واسه یه ثانیه ای لبشو گذاشت رو صورت جولیا .. خیلی معمولی .. اینو هم گذاشتم به حساب صمیمیت . دیگه چیکار می کردم . به من می گفتن مهمون . اومده بودم یه ده بیست روزی رو دور از وطن حال کنم ... فکر کنم اگه یک سال هم در این شهر می موندم و هر روز می رفتم تا جا های دیدنی اونو ببینم بازم نمی رسیدم . اصلا متوجه گذشت زمان نشده بودیم .. اون دو تا به زبان انگلیسی یه چیزایی بلغور می کردند و ما هم یه چیزایی می گفتیم .. که بیشتر شبنم و شوهرش میومدن کمک ما .. ازمون برای پس فرداشب دعوت کردم که واسه شام بریم اون جا . وقت خواب شد... من و زنم هر دو مون عادت داشتیم که روی تخت بخوابیم ..اونا هم همین عادتو داشتن ... وقتی شبنم گفت که اگه ایرادی نداره امشب چهار تایی مون روی تخت بخوابیم .. منتظر بودم که صدای شروین و آتوسا در بیاد و اعتراض کنن .. آخه آتوسا می گفت اگه آسمون بیاد زمین من و تو باید تنها ی تنها در یه اتاق بخوابیم .. اصلا چه لزومی داشت اونا این پیشنهاد رو بدن . من به همون زنم هم قانع شدم ولی نشد دیگه ..
آتوسا بهم یه چشمکی زد و گفت حله ..
یعنی نگران نباشم می تونم اونو بکنم .. می خواستم بگم چی رو حله من جلو دو نفر دیگه تو رو بکنم ؟ درسته قالتاقم ولی آبرو ی من چی ؟ ..... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی
     
#4 | Posted: 9 Jan 2015 01:12
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۳

شبنم چه راحت کنار من لباسشو عوض کرد و با یه لباس خواب خیلی فانتزی رفت کنارشوهرش دراز کشید دو تایی رفتن زیر یه ملافه .. دل منو برده بود و کیرم شق شده بود .. شروین سرش بود به سمت دیگه ... زن منم لباس خوابشو تنش کرد که البته همون تی شرت بود و دامنشو فقط در آورد که دستام راحت تر به باسنش برسه ما هم رفتیم زیر یه ملافه دیگه . وضعیت قرار گیری ما روی تخت به این صورت بود که دو تا زن در کناره ها بودن و من و شروین وسط قرار گرفته بودیم .. چقدر دلم می خواست اندام شبنمو می دیدم . ووووووووویییییی چی می شد .. هوس اونو کرده بودم . خواهر زن ناز خودمو . فکر نمی کردم این قدر راحت با هم توافق کنیم که چهار تایی مون رویه تخت بخوابیم .. آتوسا که همون اول کارشو شروع کرد .. امونم نداد .. زیر گوشش گفتم صبر کن بخوابن ولی گوشش به این حرفا بدهکار نبود . هی با دستش کیرمو می مالوند به خودم فشار می آوردم .. ولی بالاخره لاپاشو باز کرد و کیرم تا ته کسش رفت .. نمی تونستیم خودمونوتکون بدیم خیلی تابلو می شد .. با این حال سینه هاشو خوردم و کمی انگولکش کردم .. جلوآبمو هم نتونستم بگیرم و همون جا توی کسش خالی کردم .. بهش گفتم پشت به من قرار بگیره .. حالا که آبم خالی شده بود بهترین موقع برای فرو کردن توی کونش بود .. دستمو گذاشتم جلوی دهنش و کیرمو هم سر سوراخ کونش قرار دادم .. ولی دیدم داره دستمو گاز می گیره و آب کیر منم داره از کسش می زنه بیرون . مجبور شدم ول کنم و آب کیرا رو روی دستم جمع کرده و با دستمال تمیزش کردم . چه بد بختی شده بود . مثلا خیر سرمون آمده بودیم ماه عسل .. تازه داشت حالیم می شد که کمی خسته ام و باید بخوابم . نیمه های شب بود که دیدم دستی دور گردنم حلقه شده و یه دست دیگه داره کیرمو می مالونه ولی تپل نبود .. لاغر تر از دست زنم بود .. یعنی چه ممکنه شبنم باشه ؟ خیلی خوابم میومد . چشام باز نمی شدن .. اوه مای گاد .. اون شروین بود ..
-جولیا ..جولیا ...
مرتب جولیا رو صداش می زد .. عوضی اون که می گفت اهل هیچی نیست گلوش پیش اون گیر مرده .. بهترین موقع بود برای دید زدن زنش .. وای عجب تیکه ای بود .. ملافه رفته بود کنار .لباس خواب لیمویی رنگش تا بالای کونش رفته بود .. یعنی قالب کونش رو می شد کاملا دید .. دوست داشتم بیفتم روش ولی حریف این سه نفر نمی شدم . این کس خل عوضی هم که هوس زن رفیقشو کرده بود . دهنم آب افتاده بود .. ولی بهتر بود بی خیالش شم من این سه نفرو چیکارش می کردم . اگه توی ایران خودمون می بودم حالا می تونستم راحت با خیلی ها حال کنم .. دیگه نفهمیدم کی خوابم برد .. فقط یه وقتی بیدار شدم که اون سه نفر دور و برم نبودن .. ظاهرا اول صبحی قرار بود که شروین یه سری به شرکت بزنه و بر گرده .. ما رو ببره یه دوری توی شهر بزنیم .. از جام پا شدم یه چیزی تنم کردم و خواستم برم به هال که صدای حرفای زن و خواهر زنم از اون سمت به گوشم رسید .. کنجکاو شدم که ببینم در مورد چی دارن حرف می زنن ..
آتوسا : شبنم باورم نمیشه ...
شبنم : خب ما با این زندگی کنار اومدیم .. اتفاقا اعصابمون راحت تره .. روز به روز علاقه من و شروین به هم بیشتر میشه ..
آتوسا : پس حالا می فهمم چرا تخت به این بزرگی رو گذاشتی توی اتاق خوابت ..
شبنم : آره یکی به همین اندازه هم توی خونه اوناست .. به این میگن سکس ضربدری .. خیلی حال میده .. وقتی توی بغل جیمی هستم .. به این فکر می کنم که می تونم از سکس با شوهرم لذت ببرم .. وقتی هم با شروین هستم به لذت بودن با جیمی فکر می کنم . اونم همین طور ..
آتوسا : وااااااایییییی .. اون وقت چه جوری تو و شوهرت تو روی همدیگه نگاه می کنین ..
شبنم : ولی خیلی هیجان داره .. خیلی دلم می خواد تو و آرش هم بیایین تو جمع ما . لذت بخشه .
آتوسا : آره خیلی لذت میده . ولی عجیبه . نمی دونم چیکار کنم . آرش موافقت نمی کنه . خودمنم اصلا به این مسئله فکر نکردم . نمی دونم ... اگرم بخوام کاری بکنم آرش هم باید در جریان باشه اونم باید بیاد ..
شبنم : ببینم جنبه شو داری که ببینی اون با یکی دیگه هست ؟
آتوسا : نمی دونم شبنم . وسوسه ام نکن .. اصلا تو چرا باید توی این خط ها باشی که منو تحریک کنی .. آرش منو می کشه ..
شبنم : من رگ خواب مردا رو می دونم . اون یه جور خاصی نگام می کرد ..
آتوسا : نه آرش من این جوری نیست . اون تا قبل ازآشنایی با من شاید شیطون بوده باشه ولی وقتی پاشو گذاشت توی زندگی من دور همه اینا قلم کشید ..
شبنم : دوست داری حال کنی یا نه ؟
آتوسا : نمی دونم چه نقشه ای داری ..
شبنم : فقط شوهرت رو یه چند ساعتی بذار به حال خودش و منم سعی می کنم یه جورایی وسوسه اش کنم ..
آتوسا : شبنم جون یه جوری باشه که متوجه نشه .. آبروی خودت هم نره
شبنم : نه تا یه حدی پیش میرم که بدونم دارم چیکار می کنم . اگه چراغ سبزی ازش ندیدم همون اول وای می ایستم
آتوسا : فدای تو خواهر گلم ...
سریع برگشتم سر جام و دراز کشیدم . راستش ترسیدم که درو باز کرده بیان سمت من. .. چی می شنیدم ؟! پس شروین و شبنم و جیمی و جولیا چهار تایی با هم می خوابن . بی خود نبود دیشب شروین منو بغلم زد و با جولیا اشتباه گرفت . .... ادامه دارد ...نویسنده ... ایرانی
     
#5 | Posted: 9 Jan 2015 01:25
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۴

خودمو زدم به خواب و رفتم زیر ملافه .. دو تا خواهر وارد شدن .. شبنم خیلی آروم گفت مثل این که خوابه ..
آتوسا : من همین دور و برامی مونم بگو رفتم حموم ..
یعد صداشونو آوردن پایین تر که من متوجه نشدم چی داشتن می گفتن .. چند دقیقه بعد صدای پایی رو شنیدم .. شبنم خیلی آروم صدام کرد ..
-آرش خان بیداری ؟ صبحونه می خوری ؟ ..
سرمو بر گردوندم .. وااااااااییییییی با همون ترکیب قبل از خواب دیشب بود همون لبای خواب لیمویی که تا نیمه های کونش می رسید . چقدر راحت ! خب وقتی که چهار نفری رو یه تخت می خوابن همینه دیگه . لعنتی کیر ایرانی قحطش اومده رفته با این جیمی ؟ ولی معامله پا یا پای کردن .. منم از اون جایی که دیدم اون با این وضعیت روبروم قرار گرفته با همون شورتم و بدون خجالت پا شدم .. کیر همچنان در راه حرکت به جلو بود .. داشت رسوام می کرد ولی از اون جا که دستشوخونده بودم خیالم نبود ... آرش خان گفتنش تبدیل شده بود به آرش جون
-آرش جون من به این شروین هم گفتم واقعا جای تعجب داشت که چه طور شد قبول کردی با آتوسا از دواج کنی .. -ببینم هوای منو داری یا خواهرت رو ؟
شبنم : فرقی نمی کنه من می خوام اون خوشبخت باشه ...
-منم برای خوشبختی اون دارم تلاش می کنم ..
شبنم : ولی از نگات چنین بر میاد که خیلی شیطون باشی .
-یعنی اگه آب ببینم شناگر خوبی ام؟
شبنم : اوووووفففففف چه جورم .
-می تونی یه آب نشونم بدی ؟
شبنم : اگه یه آبی نشونت بدم که آتیش هم باشه چی ؟
-کجاست
شبنم : روبروته ؟
-نهههههه نههههههه .. شبنم جون شوخی نکن .. من یه چیزی گفتم . من زنمو دوست دارم . راستی اون کجاست ؟ شبنم : رفته دوش بگیره .. آرش می دونم تو اهلشی ... دیشب با شروین در مورد چی حرف می زدی ؟
ای آدم فروش .. رفته بود به زنش گفته بود .
-خب من می خواستم ببینم که اون در این محیط اهل این حرفا هست یانه .. تعجب کرده بودم که چرا شما و جیمی و جولیا این قدر صمیمی هستین . و یه سری حرکاتی انجام میدین که نمی دونم چی بگم
شبنم : نه حرف دلت رو بزن ..
-آدم فکر می کنه شما با هم یک رابطه خاص دارین ..
من دراین جا یه کلک خاصی زده بودم که حس کردم می گیره . چون من سوالو در مورد زیر آبی رفتن زمانی از با جناقم کرده بودم که هنوز جیمی و جولیا نیومده بودن ولی اون فکرش نرسید و می دونستم بعدا هم به ذهنش نمی رسه که در این مورد مانور بده .
شبنم : یعنی باورم بشه تو با همین یه زن می خوای سر کنی ؟
-من به اون وفادار می مونم .
شبنم : اینو می دونی که خیلی از زوج ها در این جا یه راه حلی رو برای تنوع بخشیدن به روابط جنسی خودشون انتخاب کردن که اونا رو اززندگی زده نکنه ؟
-خب اون چیه
شبنم : یه سکسیه که بهش میگن سکس ضربدری .. زوجها همسران خودشونو به اشتراک می ذارن .
-حتی پیش چشم هم شبنم جون ؟
شبنم : آره حتی پیش هم ..
-شما اینو تایید می کنین ؟
شبنم : اگه باعث شور و حال بخشیدن به زندگی زوجی بشه و راحت تر با هم کنار بیان اعصابی آروم داشته باشن چه اشکالی داره ! دیگه به فکر فریب دادن هم نیستن .
-ولی شبنم جون اون جوری ممکنه همش به فکر اون طرف باشن ..
شبنم : این جوری ها هم نیست . وقتی که بدونن هر وقت که اراده کنن می تونن خودشونو در آغوش طرفشون ببینن و همسرشون هم با این مسئله کنار میاد دیگه خودشونو زیاد غرق نمی کنن . من خیلی از خونواده های این جوری رو می شناسم که پیوند زناشویی اونا بسیار محکم شده .. زن و شوهر کف پای همو می بوسن .. ببینم حالا دوست نداری این آب آتشین بیاد سراغ تو ؟
-شبنم عزیز .. من نون و نمک شما رو خوردم .. ناموس آقا شروین نا موس ماست ..
ولی توی دلم می گفتم که ازاون بی ناموساست کثافت آدم فروش .. آتوسا ظاهرا از این گفتگوی من با شروین چیزی نمی دونست وگرنه همون دیشب خد متم رسیده بود .
شبنم : مثل این که خیلی وسوسه شدی ..
-من کاری رو بدون مشورت با زنم انجام نمیدم .. من به اون وفادارم .
شبنم : اگه اونو به سکس ضربدری راضیش کنم چی ؟
وای عجب سوالی کرده بود و عجب موقعی .. من خیلی صریح باهاش حرف زده بودم و علتش همون فالگوش وایسادنم بود و اونم خیلی صریح و بی پرده باهام حرف زد چون من خیلی رک باهاش بر خورد کردم برای همین این جور مکالمه ما واسه من یکی جای تعجب نداشت . خودم گیر کرده بودم .. زنمو بدم به دست احتمالا دو تا مرد و در عوض با دو زن دیگه باشم ؟ زنم هیکلی گوشتی تر داره .. تپله ولی خوشگل نیست .. دماغش کمی گوشتیه .. تا چند وقت دیگه شکمش هم از فرم خارج میشه .. یعنی اونا پیش خودشون بگن که ما زنشو گاییدیم ؟ ولی من که واسه پولش باهاش از دواج کردم .. ولی اون چه جوری راضی شده که با یکی غیر از من باشه یا می خواد راضی شه ؟ حتما شبنم یه چیزی می دونه که داره میگه ....... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#6 | Posted: 9 Jan 2015 01:33
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۵

تصمیم گیری خیلی سخت بود .. باید چند تا جوابو در نظر می گرفتم و اونی رو که کمتر باعث آزارم میشد . اگه من می گفتم نمی خوام شاید بعدا خودم پشیمون می شدم . حسرتشو می خوردم . این زن ول کنم نبود .. اگه می گفتم راضیم شاید اون بهم می گفت بی غیرت .. تازه از طرفی شبنم مثلا اومده بود سمت من خودشوتوی دل من جا کنه و بگه که هوای منو داره . در حالی که من خودم می دونستم اون جا سوس دو جانبه هست .. دامنه لباس کوتاهشو با دستش برد بالا .. اوووووووفففففف قسمت بیشتری از کون قشنگشو دیدم ..
-من در صورتی می پذیرم که زنم آتوسا با این قضیه موافق باشه . فقط به خاطر آرامش و راحتی و نیاز و خوشبختی اون .. چون دوستش دارم . اگرم نخواست حرفی ندارم ..
یه نگاهی به کیر شق شده من انداخت و گفت آره کا ملا معلومه ..
دل تو دلم نبود .. از وقتی وارد زندگی متاهلی شده و عیال شده بود همه کاره اقتصادی من دیگه پاک یادم رفته بود زندگی مجردی و حال کردن ها رو .. ولی خیلی درد داره که جلوی چش آدم بخوان زن آدمو بکنن . من و آتوسا چه جوری تو روی هم نگاه می کردیم .. اون الان کجاست ؟ شایدم از پشت در داشت حرفای ما رو می شنید .. چون شبنم بلند حرف می زد . منم صدامو برده بودم بالا که زنم متوجه باشه که من بهش وفادارم . دیگه نمی دونست که من اگه لحظه ای اونو دور از خودم حس کنم یکی دیگه رو روهوا می زنم . شروین بر گشت و ناهارو که با هم خوردیم ما شش نفرمون رفتیم بیرون یه دوری بزنیم . یعنی جیمی و جولیا هم به ما اضافه شدن . فکرم فقط پیش این موضوع بود که شبنم چه فکری تو سرشه . ما باید چیکار کنیم .. جیمی و جولیا ما رو بردن به جایی در همون منطقه مانهاتان که پارک مرکزی شهر در همون قسمت قرار داشت . وای عجب پارکی .. این جا واسه خودش یه کشور بود .. داخل پارک هم پارک های دیگه ای قرار داشت .. چقدر زیبا و رویایی بود .. من که از تماشای اون سیر نمی شدم . یه باغ بهشت بود .. اصلا نمی دونستم کجاشو ببینم .. رفتیم باغ وحش ... کلی از همون حیوونایی رو که توی باغ وحش خودمون در ایران می دیدیم اون جا هم دیدیم با یه گونه هایی از حیوونای دیگه که انگاری برای اولین بار بود که می دیدم .. طوری که به نظرم اومد حیوانات خارجی هم یه تفاوت هایی با حیوانات داخل کشور دارند .. در این باغ وحش گاو و بز هایی هم نگه داری می کردند که مشخص بود خارجیه .. شبنم و شروین با هم قدم می زدند و من جولیا کنار هم بودیم و خبر از آتوسا نداشتم .. یه لحظه که سرمو بر گردوندم دیدم آتوسا و جیمی کنار قفس شیر و کنار یه جمعیتی وایسادن و جیمی دستشو دور کمر زنم حلقه زده اونم صداش در نمیاد و خیلی راحت داره با هاش می خنده . خیلی ناراحت شدم .. اون چی فکر کرده .. خونم به جوش اومده بود .. جولیا متوجه شده بود .. دستمو گرفت وتو چشام نگاه کرد .. انگار یه آبی برآتیش ریخته باشن .. خنک شدم ولی داغ کرده بودم چون اون با چشای آتشینش منو سوزونده بود .. بازم خیره به چشاش نگاه کردم .. تا خواستم بفهمم چه رنگیه سرشو انداخت پایین . وقتی از اون جا رفتیم بیرون و در فضای سبز قدم زدیم اون جا هم یه همچین شرایطی رو دیدم .. یعنی زنم داره این کارا رو می کنه که خودشو آماده کرده باشه .؟ بدون مشورت با من ؟ نه اون حق نداره .. ولی جولیا آرومم می کرد .. شامو بیرون خوردیم .. بر گشتیم خونه .. شبنم و شروین رفته بودن به یه اتاق دیگه ..
آتوسا : آرش چته چرا گرفته ای ؟
-غروبی خوب با جیمی گرم گرفته بودی .. دستشو گذاشته بود دور کمرت ..
آتوسا : تو به کی میگی که با جولیا رفته بودی به جایی که شما رو نبینم .. جیمی این کارو کرد .. من چیکار می کردم . از ادب به دور بود که دستشو رد می کردم . ولی از جلو چشات دور نشدم .. اما تو جولیا رو کجا بردی ؟ بدون این که من بدونم .
-فکر نمی کردم برای قدم زدن باید از سر کار خانوم اجازه بگیرم . ...
شبنم و شروین وارد شدند ..
شبنم : چه خبرتونه شما زن و شوهر با هم دعوا دارین . اومدین این جا ماه عسلتونو بگذرونین حال کنین . خوش باشین ..
آتوسا : تقصیر من نیست خواهر .. این مرد میگه من هر کاری بکنم ولی زنم اگه رودربایستی گیر کرد باید بیاد از من اجازه بگیره ..
شبنم و شروین با همون وضع شب قبل قصد خوابیدن داشتن .
شبنم : قهر کردن کار بچه هاست . اصلا من میگم امشبو پیش هم نخوابین که قدر همو بهتر و بیشتر بدونین . شروین تو رو هم باید تنبیه کنم . من و آتوسا وسط می خوابیم .. درددل خواهرانه می کنیم . آرش جون میاد کنار من و تو هم میری کنار خواهر زنت می خوابی .. این جوری یه خورده از هم دور باشیم بهتر متوجه میشین که یه من ماست چقدر روغن داره ..
شروین : من که حرفی ندارم . هر چی تو گفتی ..
من داشتم گیج می شدم .. خودشون می بریدن و خودشون می دوختن .. التهاب و رنگ پریدگی در چهره زنمو به خوبی می دیدم و می خوندم .. نه اون نباید چیزی رو ازم مخفی کنه .. شبنم یه چشمکی بهم زد که حدس زدم می خواد همه چی رو جور کنه . احتمالا شروین هم در جریان بود .. آتوسا هم باید در جریان بوده باشه . ولی شاید تا میدون عمل نمی خواستن روی ما رو به هم باز کنن . اما من هنوز مطمئن نبودم که بتونم تحمل کنم کیر یه مرد دیگه رو توی کس زنم ببینم . یه لحظه فکرم رفت پیش این موضوع که الان دو تا ملافه این جاست یعنی هر کی با زن اون بره زیر یه ملافه ؟ قاطی کرده بودم .. .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#7 | Posted: 9 Jan 2015 01:45
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۶

آتوسا هم مثل شب قبل با یه تی شرت خوابید که یه کمی بلند بود و روی شورتشو پوشش می داد . اما شبنم در همون نگاه اول قسمتای پایین کونش مشخص بود . هر چند اندام آتوسا تپل تر بود . چهار تایی مون دراز کشیدیم . در یک شب معتدل و مرطوب تابستانی که پنجره رو باز کردن هوا خیلی خنک تر به نظر می رسید.
شبنم : هر کی دوست داره می تونه یه چیزی تنش بکشه ..
شبنم یه پهلو کرده بود تا با خواهرش حرف بزنه . من سمت راست تخت قرار داشتم و باجناقم سمت چپ . چشام داشت از جاش در میومد .. دو دل بودم که دستمو بذارم رو پای شبنم یا نه .. دو تا خواهر داشتن حرفای الکی می زدن .. شبنم چین پایین لباس فانتزیشو داد بالا .. اووووووههههههه شورت نداشت . قاچای کون سفیدش زده بود بیرون .. من فقط یه شورت پام بود .. هیجان زده شده بودم . به نظرم اومد که زنم هم یه پهلو شده . اگه منم می خواستم یه حالتی مث حالت اونو بگیرم اون متوجه می شد . فقط در یه حالت دمرقرار داشتم .. خواهر زنم دستشو دراز کرد و به دست من رسوند و در حال صحبت با من اون دستمورسوند به کونش . در همین لحظات با زنم شروع کرد به صحبت کردن در مورد سکس ضربدری . اصلا ما که با هم اختلافی نداشتیم اون داشت به این صورت حرف می زد . اون نمی دونست که من حرفاشونو شنیدم . واسه همین مثلا می خواست حالیم کنه که داره قلق زنمو می گیره .. از اون طرف آتوسا هم که می دونست رضایت من بستگی به رضایت اون داره داشت کمی قر و قمیش میومد و می خواست مثلا ناز کرده باشه و یه جوری توپو بندازه توی زمین من .. احتمالا شبنم هم با حشری کردن من می خواست کاری کنه که من حرفایی مث غیرت ایرانی و از این جور چیزا رو به رخ نکشم . راستش من هم بیشتر سعیم بر این بود که کاری کنم که خودم راضی تر باشم ..
شبنم : شما که این قدر با هم بحث دارین و زود از هم دلخور میشین چرا با یه زوج سکسی رفیق نمیشین ..
آتوسا : متوجه نمیشم . منظورتو نگرفتم ..
شبنم : یعنی یک زن و شوهری که با هم رفت و آمد داشته باشین گاهی شما برین خونه شون گاهی هم اونا بیان پیش شما و چهار تایی تون با هم سکس کنین . تو با شوهر خودت و بعد با شوهر اون .. جا عوض کنین . به این میگن سکس ضربدری .. خیلی جا افتاده .. من خیلی از دوستام در ایران از این سبک استفاده می کنن ..
آتوسا: چی داری میگی خواهر جان . آدم تن و بدنشو بده به دست یه مرد دیگه ؟ آخخخخخ اصلا حرفشو هم نزن ..
معلوم نبود اون دو نفر چرا این قدر داشتن لفتش می دادن . من هیجان زده شده بودم . انگشتم توی کس شبنم قرار گرفته بود . داشتم با هاش حال می کردم . اوخ جون . چه کس تنگی داشت . درسته کونش گنده نبود ولی کس تنگش هم حرف نداشت .. دلم می خواست انگشتو تند و تند فرو می کردم توی کسش و صدای شلپ شلیپ آبش همه جا رو بگیره ولی ملاحظه زنمو می کردم . کیرم داغ شده بود . اونو به تشک فشار می دادم . یعنی واقعا زنم نمی دونه که من همین الان انگشتم توی کس خواهرش قرار داره و دارم از تماشای منظره کونش کلی حال می کنم ؟ آخخخخخخخخ چه کون مشتی داره این زن . سینه هاش هم زیاد درشت به نظر نمی رسید . آخه لباسایی به تن می کرد که نصف سینه هاشو مینداخت بیرون . ولی کاملا می دونستم چه مدل سینه ای داره . یه سینه شکیل . مثل سینه هایی که تازه دست خورده رشد کرده باشه . یعنی این امریکایی تا حالا نتونسته سینه شبنمو شل کنه ؟ ولی تا اون جایی که می دونستم این طایفه عاشق آنال سکس هستند . احتمالا باید راه کون شبنم کمی باز تر باشه . یه چکابی هم باید می کردم تا ببینم شرایط مقعدش چه طوره ... به نظرم اومد گشاد تر از کسش باشه . هرچند این دیگه اغراقه .. حدسم درست بود. راحت و نرم می شد انگشتو توش حرکت داد . یعنی جیمی تا می تونسته کونشو کرده ؟ اگه این طوره که منم خیلی راحت می تونم کیرمو توی کون خواهر زنم فرو کنم . ....
آتوسا : شبنم جون من نمی دونم نمی خوام زندگیمو با این افکار تباه کنم . من شوهرمو دوست دارم . هر چند گاهی با من نمی سازه ..
شبنم : این حرفا چیه عزیز دلم . آرش مرد خیلی آقاییه . دوستت داره . اگه اون تمایل داشته باشه که باید با استفاده از این بر نامه زندگی شما از روال یکنواختی در بیاد نظر تو چیه ؟
آتوسا : من برای رفاه و آسایش اون هر کاری می کنم ...
واقعا معلوم نبود شبنم چه کس شراتی رو داره تحویل خواهرش میده . آخه ما دو سه هفته هم نمی شد عقد کرده بودیم یکنواختی زندگی چیه ؟ هر چند من تنوع می خواستم ولی معلوم نبود چی داره میگه . خودمو زده بودم به موش مردگی .. حالت دراز کش بودن من طوری بود که نمی تونستم دو تا انگشتو با هم وارد کس و کونش کنم .
شبنم : خب آتوسا چی میگی
آتوسا : راستش گفتم برام سخته که خودمو در اختیار مرد دیگه ای بذارم . ولی اگه یه وقتی شوهرم بخواد با این که اون هوای منو نداره ولی من حرفی ندارم . حتی حاضرم خودمو در اختیار یکی دیگه بذارم تا زن اون در اختیار شوهرم قرار بگیره . تا واسش یه تنوعی داشته باشه .. ولی برام سخته که یه زن دیگه ای رو توی بغل شوهرم ببینم .. شبنم : حالا باید نظر شوهرت رو هم بپرسیم
اتوسا : فکر کنم اون خواب باشه ..
شروین : من فکر نکنم .. احتمال داره شبنم خوابو از سرش پرونده باشه ..
اینو گفت و خندید ..
شروین : با جناق بیداری ! نظرت چیه ؟
-نمی دونم چی بگم . دنیای شما با دنیای ما فرق می کنه . ما اومدیم این جا ماه عسلمونو خوش بگذرونیم .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی
     
#8 | Posted: 9 Jan 2015 01:55
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۷

شروین : من که نمیگم خوش نگذرونیم . این کار هم یه نوع عسل خوردن دیگه ایه که خیلی حال میده . یه عسلی که باعث میشه اون عسل اصلی دلت رو نزنه . اووووووخخخخخخ اگه بدونی وقتی جولیا رو بغلش می کنم چه حالی بهم دست میده ..
-ببینم تو خجالت نمی کشی پیش شبنم این حرفا رو می زنی .؟
شبنم : چه خجالتی !وقتی که اون جولیا رو بغل می زنه به یاد من میفته . حس می کنه وقتی رو که جولیا هم وادارمی کنه شوهرشو که بیاد توی بغل من , پیش خودم . با این حال هر جا که باشیم بازم به هم می رسیم . بازم با هم عشق می کنیم .. وقتی هم که جیمی داره با من سکس می کنه طوری سر حال میشم که دلم می خواد واسه شوهر جونم که این قدر فرهنگش بالاست که رضایت داده این بر نامه رو داشته باشیم بهترین باشم .. ...
من دیگه بی طاقت شده بودم .. این شورتم طوری بود که یه حفره ای مخصوص کیر داشت که نیازی به پایین کشیدن نداشت ..اون دایره کوچولو رو بازش کرده کیرمو در آوردم . دیگه تصمیم داشتم اونو به کس شبنم بمالونم . باید همین کارومی کردم . به کیر تیز شده خودم نگاه کردم .. واااااایییییی طوری داغ کرده بودم که فکر می کردم تازه به سن تکلیف رسیدم . اونا با این حرفاشون دیگه مخ منو هم داغ کرده بودن . ولی خوب هم پیش می رفتن . چون من دلم می خواست تمام زنهای نامحرم دنیا رو می گاییدم ولی هیشکی زن منو نگاد . ولی دیگه اون تعصب اولیه رو نداشتم .هنوز کیرمو به کس خواهر زنم نرسونده بودم .
شروین : آرش جان عروس پشت پرده شدی ؟ خودت رو بالا بکش ما یکی تو رو ببینیم .
-نمی دونم شروین شما یه حرفایی می زنین که من چند ماه پیش اونا رو در فیلمهای سکسی می دیدم و خودتم می دونی که اونا فیلمه . یه سری داستان هم در این مورد خوندم .
شروین : ولی از اینا خیلی تو ایران خودمون داریم . بالاخره باید دامنگیر بشه . باعث تحکیم روابط خانوادگیه .. توی دلم گفتم با این زنی که من دارم شاید بهترین کار همین باشه که برم توی خط سکس ضربدری اونم چه جایی بهتر از این جا .. که بخوام استارتشو بزنم . در مملکت غریب که کسی به کسی نیست . ولی برگشتم به ایران باید چیکار کنم ؟! منم دیگه باید می رفتم به کمک اونا .. کیرمو چسبوندم به سر کس شبنم .. چقدر خیس و چرب وداغ بود .. شبنم با نگاهی از هوس یه لحظه سرشو به سمت من بر گردوند . نمی دونم معنی نگاهش چی بود . به من فرصت زوم کردن و تمرکز نداده بود . ولی حس کردم حشری شده .. یه حرکت به سمت عقب به کونش داد .. فکر کنم می خواست کاری کنه که کیرم بره توی کسش .. ولی ظاهر کیرم منحرف شد . منم ترس که چی بگم خجالت برم داشت و گفتم بهتره صبر کنم ..
شروین : نظرت چیه آرش . چیکار کنیم .
-نمی دونم .. فرض می کنیم من و زنم قبول کردیم . الان این جا با کی باشیم .؟ جولیا و جیمی که زوج شمان ..
شروین : اونا تعهد ندادن که فقط مال یک زوج باشن . همین جور هم که ما تعهد ندادیم فقط با اونا باشیم . ما که قرار داد نبستیم یا با اونا از دواج مجدد نکردیم که تازه در اون صورت بازم می شد مثل حالا قانونو دور زد .. البته این دور زدن قانونی نیست . ولی میشه گفت نوعی قانون زندگیه .. این به نوعی عصیان بر علیه زنجیر ها و قید و بند هاییه که مانع لذت و تفریح ما میشه ...
-جواب منو ندادی شروین .. ما اون زوجو از کجا می تونیم پیدا کنیم ..
شروین : دوست آن است که گیرد دست دوست . در پریشانحالی و درماندگی .. مگه من و خواهر زنت مرده ایم ؟ شما میهمان ما هستین .. نه اصلا چی دارم میگم صاحب خونه این . تاج سر مایین . ما باید کاری کنیم که به شما خوش بگذره . با یک خاطره خوش از این جا برین .
به یادم اومد که وقتی تهرون بودیم آتوسا همش از این می گفت که دامادش شروین همش به شبنم میگه که تپل تر شو و اندامت رو شبیه اندام آتوسا درش بیار ... ظاهرا اون کشته و مرده تن و بدن زنم شده بود و واسه رسیدن به اون هر کاری می کرد . یاد معامله کالا به کالا در عصر قدیم افتاده بودم . حالا سکس ضربدری هم شده بود یه چیزی در مایه های آن ..
شروین : چی میگی پسر . آرش جان خیلی خوش می گذره و حال میده از این بهتر نمیشه . ما چهار تا .. اوووووووفففففف اگه بدونی چیه .. اون وقت دوست داری کار و زندگیت رو ول کنی همش به دنبال این بر نامه ها باشی . الان من و شبنم اون قدر با جیمی و جولیا عادت کردیم که در محل کارمون هم با همیم . طاقت دوری همو نداریم . اصلا فکر نمی کنیم با یک غریبه سر و کار داریم .
-اون جا هم سکس می کنین ؟
شروین : نه .. حالا گفتن این جا آزادی هست . ولی نه این جوری که حرمت بعضی اماکن رو نگه نداشته باشیم ..
-من حرفی ندارم شروین جان به خاطر این که شاید روحیه و اخلاق زنم و حتی شاید من تا حدی تغییر کنه که بهتر هموتحمل کنیم ..
شروین : آرش جان من هیچ عجله ای ندارم .. تو می تونی هر کاری دوست داری انجام بدی .. اگه خوشت اومد راضی بودی دیگه ... معلوم بود چی می خواد بگه . داشت تعارف می کرد این که اگه از کردن زنم راضی نبودی و دلت نخواست منم به زن تو آتوسا کار ندارم ولی می دونستم اینم از اون حرفاست . خواهره تا دلش شوهر نخواد به برادره نمیگه که واست زن درست کنیم . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#9 | Posted: 9 Jan 2015 02:04
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۸

شبنم : آتوسا چی میگی ؟ راضی هستی ؟ به یک بار امتحان کردنش می ارزه . راستش من خودم بار اول که شروین جون این پیشنهادو بهم داد گفتم مرده شور بردنت مرتیکه بی غیرت ولی خب یک زن هم دارای هوس و هیجانه . این جوری نیست که خوشش نیاد ..
شروین : عزیزم واسه این که ثابت شه ما حسن نیت داریم می تونی از همین حالا حال دادن به آرش جونو شروع کنی .. البته با اجازه آتوسا جون .
آتوسا : خواهش می کنم . این زن برای شماست .
شروین : ولی باید حساب اینو هم کرد که اون طرف قضیه شوهر شما قرار داره اجازه اون هم شرطه ..
این شروین پیش زنم خوب داشت چرب زبونی می کرد . ولی چاره ای نبود ..شبنم فضا رو به فضای سکسی تبدیل کرده بود . دیگه براش فرقی نمی کرد که چی بگه . حتی بعضی حرکاتش صد و هشتاد درجه با اونی که نشون می داد فرق می کرد . مثلا دیگه براش فرقی نمی کرد که پیش آتوسا به من بگه هیز ..
شبنم : آههههههه آرش . زود باش . زود باش دیگه .. نگات نشون میده که چقدر هیزی . چقدر هوس داری منو بکنی .. من کیرت رو می خوام .. کیرت رو می خوام . به من حال بده . بذار توی کسم . منو فشارم بگیر . توی بغل خودت فشارم بگیر . من یه عشق تازه می خوام یه هوس تازه ..
شروین دستش رفته بود رو شورتش . اومده بود سمت ما ..
شبنم : آههههههه آرش بی احساس یه چیزی بگو ..
کیرم از سوراخ شورتم زده بود بیرون . زنم نگاش می کرد .. یه جوری شده بود . ولی با جناقم لذت می برد از این که زنش داره با من حال می کنه ..
شبنم : آخخخخخخخ آرش درش بیار شورتتو بکش پایین اون جوری استیلت قشنگ تره ..
شروین : می بینی شبنم ؟ چه کیر درشت و کلفتی داره ؟ دیگه جیمی نمی تونه قیافه بگیره و به خودش بنازه .. فدایی داری داداش . روی هرچی ایرونی رو سفید کردی .. دست هر چی امریکایی رو از پشت بستی . ولی این جیمی بچه با مرامیه . خودت می بینیش و متوجه میشی که هر چی من گفتم درسته . ..
یعنی چه اون هنوز هیچی نشده می خواست جیمی رو هم وارد معرکه کنه ؟ ولی جولیا .. آخ جولیا .. جون میده واسه این که حسابی یه مانور حسابی توی کونش بدم و بگم مرگ بر امریکا دیگه شعار ما نیست .. امریکا کس داد امریکا کون داد .. ولی خب آتوسا رو هم باید می بخشیدم ..
شروین : معطل نکن .. ببین من اخلاق شبنمو می دونم . الان زنم با تمام وجودش رفته توی حس .. من و شبنم کاملا بر هنه و روی تخت شش نفره قرار داشتیم . دستشو گذاشت زیر بیضه ام . کیرمو آروم آروم فرو کرد توی دهنش .. -آخخخخخخخ ..اوووووووفففففففف .. آتوسا فقط داشت لباشو گاز می گرفت . سعی داشتم نگام به نگاش نیفته . می خواستم بهش بگم نوبت شوکه شدن منم میشه .. ولی چیزی نگفتم ..
شروین : آرش خوش به حالت .. من تا حالا ندیدم شبنم این جور با احساس ساک بزنه ...
دستامو فرو برده بودم لای موهای شبنم و آروم باهاش بازی می کردم .. بعد یه خورده تنه مو کشیدم عقب تا قالب کامل سینه ها شو ببینم . همونی بود که انتظارشو داشتم . دستامو از کناره ها رسوندم به سینه هاش .. چشای خوشگلشو آروم باز و بسته می کرد . مژگان بلند و ابرو های کشیده اش چهره شو بیش از حد زیبا کرده بود . لبای غنچه ای با اون روژ براق قرمز وقتی از از انتهای کیرم تا به ابتداش می رسید .. اووووووفففففففف چه حالی می شدم .. به خودم فشار می آوردم که توی دهنش خالی نکنم . یه سرویس آبو واسه کونش کنار گذاشته بودم . وای شروین هم کاملا برهنه شده بود .. کیرشو گرفته بود توی دستش و به دیدن صحنه حال کردن من و زنش داشت جق می زد . به اوج هیجان رسیده بود ... شبنم که کیرم توی دهنش بود رو کرد به زنم و با ایما و اشاره بهش گفت که لخت شو .. ولی آتوسا سختش بود .. شبنم کیرمو ول نمی کرد . دستاشو گذاشت زیر تی شرت آتوسا اونو از سرش در آورد .. سینه های درشت زنم افتاده بود بیرون .. .. یه شورت خیلی فانتزی به شکل نخ روی کون زنم خود نمایی می کرد . دستاشو گذاشت جلو سینه هاش... ولی شبنم زد به پشت دستش .. کیرمو از دهن شبنم در آورده افتادم روش.. لبامو گذاشتم رو سینه هاش
شبنم : آخخخخخخ نهههههههه آرش تو چقدر حشری هستی . بخورش بخورش .. در همون حال کف دستمو هم گذاشته بودم روی کس شبنم .. .. شروین رفت کنار زنم یا همون خواهر زنش نشست .. دستشو آروم گداشت دور کمر ش ..
شروین : می بینی خواهر زن عزیزم . ؟ چه جوری دارن با هم حال می کنن ؟ هر دو تا شون هیجان دارن ..
یه لحظه نگاهمو به نگاه زنم دوختم .. شاید نگاهش به من از روی حسادت و هوس بود .. شروین دستشو گذاشته بود زیر گردن زنم . می دونستم از اون جا می خواد بیاد پایین تر .. واسه لحظاتی یه جوری شدم . شاید همون حسی که به آتوسا دست داده بود می رفت که به من دست بده . نمی تونستم شاهد این صحنه باشم .. شاید اگه خیلی زود تر کارشو تموم می کرد من می تونستم به خودم بگم مرگ یک بار شیون یک بار ..
شبنم : من کیر می خوام . من کیر می خوام .. کیرت رو بده .. ووووووویییییی راست میگی شروین .. کیر آرش از کیر هر دو تا تون با حال تره . توی دهنم که بودراه نفسمو بند آورده بود ..
شروین : زن خوشگل من خوب حال کن که اگه کیر با جناق من بره توی کس و کونت دیگه چی میشه ؟!! ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#10 | Posted: 9 Jan 2015 02:11
مـــــــــــــــاه عســـــــــــــــل در نیـــــــــــــــویــــــــــورک ۹

شروین دیگه بیش از حد حالی به حالی شده بود . نمی دونستم زن من باعثش شده یا زن خودش .. شایدم هر دو تا اونو تحریک کرده باشن . ولی من که داشتم حرص می خوردم . نمی تونستم اون صحنه رو ببینم و تحمل کنم . دو تا کف پهن دستشو گذاشته بود رو سینه های آتوسا و با یه چرخش به هر طرف اونو وسوسه اش کرده بود . طوری که زنم سر و گردنشو مرتب به طرف بالا و پایین حرکت می داد ..
شبنم : آرش حواست کجاست . نگاهت به من باشه . از دهن میفته .. .. تو که داشتی کسمو می خوردی . اونا رو بذار به حال خودشون ..
پیش خودم گفتم پس چی بود این شروین می گفت که من کاری نمی کنم تا این که تو رضایت خودت رو اعلام کنی .همین جور رفت پایین و پایین تر .. کارو به جایی رسوند که زنمو به دمر خوابوند .. اووووووفففففف حالا که اندامشو می دیدم اون کون قمبلیشو و شورت نخ نما رو که کونشو چقدر درشت نشون می داد حس کردم که واقعا این که میگن مرغ همسایه غازه درسته . بقیه زن منو به همین دید نگاه می کنن . و اندامش حرف نداشت این آتوسا .. آتوسا سرش به سمت من بود و شروین داشت از شونه هاش می مالوند و میومد به طرف پایین . نرمش و رضایتو در حالت زنم می دیدم . دیگه باورش شده بود که من و خواهرش داریم سکس می کنیم و اگه اون نجنبه سرش بی کلاه می مونه . وقتی دیدم چشاشو می بنده و باز می کنه حس کردم که دیگه خوشش اومده و داره لذت می بره .. اون از ماساژ خیلی خوشش میومد . هر وقت پنج دقیقه می مالوندمش زود می رفتم رو جا ها و کارای دیگه .. حالا دامادش داشت یک شکم سیر ماسازش می داد و اونو به هوس می آورد . شورت نازکشو از پاش در آورد . چرا من باید این قدر حساس شده باشم . من که می دونم با کیر با حال تر خودم بهتر می تونم به این زنا حال بدم .. ولی اعصابم داشت خرد می شد .. نه نههههه آرش نباید از هوس بیفتی . این زن مال خودته . بازم این آتوسا تپلی به تو می رسه . باشه وقتی پام رسید به ایران تلافیشو در میارم . به اندازه موهای سر آتوسا زن و دختر می کنم . حتی جنده می کنم . اون باید حالیش باشه . یه حالت لجبازی بیجا بهم دست داده بود .. ولی بازم خودمو تسکین می دادم . به این صورت که به خودم می گفتم قربون دل شبنم و شروین برم که همیشه شاهد این صحنه ها هستند . شاید واسه اونا برای بار اول هم همین بوده باشه .. این قدر کم ظرفیت نباش . ببین شروین زن خوشگلشو چه جوری تقدیم تو کرده ؟ تازه آتوسا فقط کون و کپل و سینه هاش درشت و درسته .. دماغشو که باید عمل کنه و از ترسش تا حالا این کارو نکرده . لبامو گذاشتم رو لبای خواهر زنم و سینه هامو رو سینه هاش می غلتوندم .. کیرمو رسونده بودم به لاپاش . پاهاشو باز تر کرد . اون می خواست که من زود تر بکنمش .. کیرمو با دستم جا به جا کردم ..کیرم رفت توی کس .. آخخخخخخ که این کس تنگ تر از خیلی از کس هایی بود که تا حالا کرده بودم .. چه مزه ای می داد بهم ..دهنمو که از رو لباش بر داشتم .. صدای هوسش اون محوطه رو گرفت ..
شبنم : بزن .. بزن .. تند تر .. اووووووههههههه بگو .. بگو .. یا زبون شیرین فارسی بگو که کس شبنم تو شیرینه . مثل عسل مثل ماه عسل .. آخخخخخخخ ..
-شیرینه شبنم .. نازتو بخورم .. فدات شم ..
از اون طرف شروین کون گنده زنمو بازش کرده بود طوری که به خوبی شکاف کسش مشخص بود . خوب که نگاه کردم خیسی های کسشو می دیدم که زده بیرون و از بین دو شکاف مشخصه .. یه حرکتایی هم به کونش می داد که از این می گفت که دوست داره شروین بیشتر به اون حال بده با هاش ور بره ..اون این جور مواقع با بوسه هایی آروم کاملا حشری می شد به التماس می افتاد .. نگاه من به اونا باعث شده بود که حواسم بره جای دیگه و این در دیر انزالی کمک بزرگی بود بهم . شروین بوسه های ملایمشو از پشت گردن زنم شروع کرده بود .. از شونه ها و کمر .. بعد رفت رو کف پاش .. دونه دونه انگشتاشو لیسید .. خیلی استاندارد کار می کرد .. زنمو داغ داغش کرده بود ..
شروین : آرش جون با اجازه .. من دیدم که آتوسا جون بد جوری رفته توی نخ تو .. عادت نداره . گفتم بهتره حواسشو ازتوجه به شوهر و خواهرش پرت کنم ..
-خواهش می کنم داداش .. صاحب اختیاری .
حالا که همه کارا رو کرده بود داشت این جوری با من حرف می زد . من چی بهش می گفتم . حق هم داشت .. در حال کردن زنش بودم .. با کف دستم محکم می زدم به کس شبنم و اون همین جور داشت حال می کرد .. محکم و محکم و محکم تر .. البته روی کس و قسمت بالاشو می زدم .. دستاشو گذاشته بود رو سینه ام ..
شبنم : برو کنار .. برو دارم آتیش می گیرم ..
یه لحظه کیرمو کشیدم بیرون .. وسط بدن و کسشو به طرف سقف حرکت می داد . آب کسش زده بود بیرون ... اونم با فشار و رو به هوا .. .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / ماه عسل درنیویورک بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites