تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 32 از 34:  « پیشین  1  ...  31  32  33  34  پسین »  
#311 | Posted: 16 Apr 2018 13:07
     
#312 | Posted: 16 Apr 2018 13:59
     
#313 | Posted: 16 Apr 2018 16:01
عالی
     
#314 | Posted: 16 Apr 2018 22:19
بسیار عالی.ادامه بدین لطفا
     
#315 | Posted: 17 Apr 2018 00:04
ادامه از طاهره/.......کم کم اکرم قصد رفتن داشت .....اون خیلی تنها شده بود ...واقعا براش نگران و ناراحت بودم یه زن تنها و دور از نعمت پدر مادر و برادراش .و بدونه شوهر و سرپناه.....خیلی بهش اصرار کردم بمونه و حتی خواستم اون خونه ای که احمد بنامم زده بود رو در اختیارش بزارم ولی اون قصد رفتن داشت ......ولی خب اون شب قبل از فرار پولاشو باخودش اورده بود وبدونه سرمایه نبود ....اون روز باهاش رفتم خونه فرانک و به شاهین گفتم اکرمو با کامیونش ببره مقصدی که در نظر داشت ......شاهین هم مثل یه برادر دلسوز قبول کرد وبهش گفت هر جوره رو اون حساب کنه ...شاهین یه پیشنهاد داد .و گفت من و فرانک هم باهاش هم سفر بشیم ...من حرفی نداشتم و دلم می خواست ولی صالحو چیکار می کردم ..اون البته دوروزبعدش به شهر ماموریتش برمی گشت و یه هفته ای که مرخصی گرفته بود ...دیگه تموم شده بود ......تو این یه هفته ولی پدر منو دراورده بود...هرروز حداقل دوبار منو می کرد و هر فرصتی که گیرش میومد منو دستمالی و انگولک می کرد باور کنید مثل خروس شده بودنمی دونم چه اتفاقی براش افتاده بود و یا چه تقویتی به خودش میزد و یا می خورد .....هر بار که باهام روبرو میشد کیرشو نشونم می دادو اونم به حالت سفت و سیخ شده اش ...دیگه داشتم ازش فراری میشدم وخدا خدا می کردم زودتر بره پی کارش .......ولی خب شوهرم کس کن خوبی شده بود و من کم کم داشتم ازش راضی میشدم .......احمد اغارو بعد از مدتها یه روز در پشت بومش دیدم .....اه براش یواشکی بوسه ای فرستادم ..اون با کمال تواضع دستشو روچشاش گذاشت واین مدلی جواب بوسمو داد....خیلی رومانتیک و عاشقونه ....دوسش داشتم ...عشقشو ...تواضع . رفتارشوو ادب.و اخلاقشو......این همه نکات مثبتو در خودش جمع کرده بود و نثار من می کرد .....بهش علامت دادم که فردا تو خونه ام می بینمش ....فرداش صالح قرار بود برگرده سر کار ....اون شب باز اومد سراغم ...همون اول کار کیرشو تو دستم گذاشت و بهم گفت یه داستان عشقی براش بگم ......واه صالح ولم کن مگه من شهر زاد قصه گوی کتاب هزار و یک شب هستم ......اره عزیزم برام یه قصه تعریف کن ....داستانو بزار کنار می خام بهت بگم ...اجازه میدی با فرانک و شاهین اکرمو به شهر ش برسونیم .......کیرش تو دستم مثل فنر سفت تر شد ......انگار با بردن اسم شاهین ..شهوتی تر شده بود .....لبخندی زد و گفت .....عزیزم باز میخای با شاهین همسفر بشی ...اشتباه می کنی من با زنش و اکرم همسفر میشم ...اون فقط راننده کامیونه ....ولی بالاخره باهاشی .....از نظر تو اشکالی داره ...راستش نه ...حالا که دلت میخاد برو ....ولی نزار دست تو کونت کنه .....خنده ام گرفته بود ....بیچاره خبر نداشت که کون زنش شش دونگش به اسم شاهین شده و بارها کیرش تو کونم رفته .......باشه عزیزم من از روبرو م مواظبم ولی تضمین نمی دم که از پشت سرم جلوشو بگیرم..یهو دیدی از پشت سرم دستمالیم کرد .........دستای شوهرم همه جامو لمس می کرد و بالاخره به سوراخ کونم رسید .....و داشت با نوک انگشتش اونو برام می خاروند ......صالح نکنه هوس کونمو کردی ......طاهره تحریکم نکن ...قسم خوردم ....نمی تونم کونتو بکنم ...بزار همین جوری رو کونت کار کنم برام کافیه....ولی مثل کردنش نمیشه .....صالح کونمو بکن ....کوسم درد می کنه از بس این هفته از جلو منو کردی اذیتم می کنه .....نه طاهره اصرار نکن ....انگار باسنمو دوس نداری ......نه عزیزم باسنت مثل همه جات عالیه و حرف نداره ....درست مثل مال فرانک ......چی گفتی .....صالح پس عاشق کون فرانک هم هستی ...ها .....نه طاهره از دهنم در رفت ....وای چه اشتباهی کردم .....کیرش مثل سنگ شده بود و داشت تو دستم منفجر میشد با مطرح کردن کون فرانک حتی تخماش هم باد کرده بود ....اوه اوه صالح داره تمام کمال منحرف میشه ..... واقعاتو کون فرانکو می پسندی ....ها .....نه طاهره جون ....به جون خودت و خودم و بچه هام مال تو یه چیز دیگس ....واگه هم اسمشو بردم حواسم به اون سفر ی بود که باهاشون داشتیم ....ولی فقط اسم اونو گفتی .....راستشو بگو حالا که قرار ه هیچی بینمون پنهون نمونه ....نظرت در مورد فرانک چیه .....باشه بزار حالا بکنمت بین سکسمون برات میگم .....اون شب بیشتر از شب های قبل باهام نزدیکی کرد و کیرش از بس سفت و سنگی شده بود که گاها منو می ترسوند .....در چندین مدل مختلف تو کوسم زد و دادو فریادمو دراورد ....به خاطر اکرم که تو اتاق بغلی خوابیده بود من جرئت نمی کردم بلند فریاد بزنم و تو دلم اه وناله و فریادموخفه می کردم ....اخه می دونستم اکرم غصه می خوره ....غم بی شوهری و تنهایی.........یه حالتش خیلی بهم حال داد ..منو به بغل و تکیه به یه طرف از شونه ام قرار داده بود و پاهامو به حالت ضربدری جمع کرده بود و از پشت کیرشو تو کوسم میزد ...واقعا باید به این مدل کردنش باید نمره بیست می دادم ...خیلی بهم چسپید و فوری منو ارضا کرد ....اب کوسم از بابت لذت و خوشی که از این مدل کردنش می بردم بیشتر از همیشه بیرون زده بود و اطراف کوسمو سفید و خیس کرده بود ....صالح ...جونم ...چی میخای ....داری راه میفتی ....خوب منو می کنی ........قربون زن خوشکلم برم که داره ازم تعریف می کنه ...خب قول دادی از فرانک بهم بگی ......وای طاهره حالا که قراره همه چیمون معلوم باشه ....راستش از اندام فرانک خوشم اومده و کونشو دوس دارم ......ولی تو کون زنتو نمی کنی بجاش لابد کون فرانک رو اگه گیرت بیاد می کنی ...ها .....نه طاهره فقط شکل باسنشو دوس دارم ....وای صالح اصلا خودت می دونی داری چی میگی .....وقتیکه تو از کونش تعریف می کنی یعنی اینکه می خای از عقب اونوترتیب بدی ....صالح قفل کرده بود و در ادامه بحث فرانک مونده بود .....حالا کون فرانکو ولش کن .....پستوناش چی ......اره طاهره بعد از پستونای قشنگ تو ..مال اونم خیلی زیباس .......فرانک در مجموع زن خوشکلیه ......صالح اگه فرصت گیرت بیاد اونو می کنی ......به این سوالم جوابی نداد .....می خواستم بیشتر شهوتیش کنم ....صالح من سوراخ کون و کوس فرانکو دیدم ....درست مثل مال منه و تنگ تنگه .....شاهین واقعا ازش لذت میبره ..درست مثل تو که ازمن لذت میبری ....واقعا راست میگی اره باور کن خودم از نزدیک زیارتش کردم ...اونم مال تو رو دیده ..اره ....خودت بهتر میدونی من و فرانک باهم عشق بازی هم کردیم .... بیچاره من ... با گفتن این حرفام اتیش شهوت شوهرمو حسابی بالا بردم و با این کارم اون پدرمو دراورد ....وواقعا نفسمو گرفت ..به شدت و با چشای از حدقه دروموده اش به کوسم میزد و و من تموم بدنم عرقی شده بود و زیرش فقط بدونه حرکت خاصی نگاش می کردم .....درست مثل مردای سیاه پوست زن ندیده صورتش کبود و سیاه شده بود از بس که به خودش فشار وارد کرده بود....با زدن یه نعره حیوانی ابشو تو کوسم ریخت و واز فرط خستگی روم افتاد ......روز بعد من بعد از مدتها به خونه خودم سر میزدم .....من زودتر رفتم که خونه و اتاقو برای احمد بهتر فراهم کنم ....بعد از نیم ساعت اومد .....من سلام کردم .......احمد دو دستاشو از هم باز کرد و با همه وجودش منو به اغوش کشید ......طاهره عزیزم ...دلبندم ..نور چشمام ......خیلی خوشحالم که تو بغلم هستی ...اه این چند روز نمی دونستم چیکار می کنم ...زندگی برام معنی نداشت همه چیو سیاه سفید می دیدم ..الان با دیدن و بودن تو همه چی برام رنگی شده .....اه ...عشق من .....بیا بزیم تو اتاق .......یه لیوان شربت براش اوردم و اونو جرعه جرعه با من تقسیم کرد و باهم خوردیم ....خیلی باهاش ارامش داشتم ....کاملا وجودش منو ریلکس می کرد و روح مثبت و شیرینی بهم می داد.....لبامو رو لبش گرفتم ..اونو مک زدم ...احمد اغا به خودتون رسیدی و عطر و لباس تازه پوشیدین ...اره گلم ...اینا همش به خاطر توه ......ببینم چیزی کم کسر نداری ...پول ..طلا وسایل برای خونه ات .....لباس ...نه نه احمد اغا لباس دیگه وظیفه شوهرمه که برام بخره ...شما زحمت نکشی .....نه عزیزم دلم می خوادبرات یه شورت و اونی که رو سینه هات میزنی ...بهش چی میگن ...سوتین ..اره همونی که میگی اونو برات بخرم ..ولی برام عیبه برم تو مغازه از این جور چیزا بخرم ...روم نمیشه ...پولشو به خودت میدم بجای من برای خودت بخر .....دست تو جیبش کرد . چند تا اسکناس درشت تو سوتینم گذاشت و بعدش مشغول بوسیدن سینه هام شد و نمی تونست سوتینمو باز کنه .....خیلی تلاش کرد ....مجبور شدم خودم واسش باز کنم ....پستونام مثل دنبه گوسفندولی سفت و زیبا بیرون زد و چشاش از زیبایی پستونام دو برابر باز تر شده بود ....با دودستاش و دهن و زبونش سینه هامو تا چندین دقیقه ول نکرد و مشغولش بود ..راستش منم نیمه بیهوش در یه حالت خلسه مانند بغلش مونده بودم و چشام هر لحظه بیشتر خمار میشد ...از کوسم خبری نداشتم فقط مطمئن بودم که خیس خیس شده بود ....همه چی برام عالی و زیبا به نظر میرسید کیرش کمی به کم م می خورد و تا حدودی تکوناشو حس می کردم ...کاش می تونستم اونو براش مالش می دادم .....ولی تنبلی و بیحالی بهم مسلط شده بود و خودمو بغلش کامل ول کرده بودم ....باز هم بدونه اینکه دست اون به کوسم بخوره و منم به کیرش کاری داشته باشم لرزشی به بدنم اومد و خودمو ارضا کردم .......ولی احمد هنوز کار داشت تا ارضا بشه باید بلند میشدم و کیرشو دستم می گرفتم ...اون ول کن پستونام هنوز نشده بود و اونارو اهسته و باتانی مالش می داد....باور کنید این مدل مالشش منو داشت دیوونه می کرد خیلی بهم لذت می داد ...دلم می خاست تا صبح روز بعد بغلش دراز بکشم و پستونامو در اختیار دستاش بزارم و اونو برام مرتب بمالونه ....کیرشو از زیپ شلوارش بیرون کشیدم و اونو با اب کوسم که تو دستام خیسونده شده بود لیزش کردم و مشغول مالوندنش شدم ....کیرش تمیز و موهاشو لابد به خاطر من تیغ زده بود و خیلی بهداشتی و دیدنی شده بود .....در طی کمتر از یه دقیقه اب کیرش مثل فوران اتش فشان بیرون زد و دستمو کاملا خیسوند ....چشاش موقع بیرون زدن ابش خمار خمار بود و اه می کشید .....لبامو باز رو لبش گذاشتم . اونو ماچ کردم ......اغا احمد راحت شدی ......اره طاهره جون ....خیلی خوب و عالی .....دستات درد نکنه ....از اخرین باری که باهم بودیم باور کن فقط یه بار با زنم نزدیکی کردم ..همهش توفکر تو بودم ....و کمی هم نگرانت شدم ...دلم یه جوری بود و حس می کردم که مرگ سراغت اومده و حتی یه بار ناخوداگاه اشک ریختم .....طاهره من همیشه سر نمازام برات دعای خیر می کنم .....احمد اغا چیزی نمی خواین براتون بیارم .......نه میشه منو به اسم احمد خالی صدا کنی ...ما دیگه باهم غریبه نیستیم .....کاش میشد عقد رسمیت می کردم ...نمیشه احمد ...اونوقت تکلیف شوهرم چی میشه ..اره طاهره عشق عقلمو گاها از کار میندازه ....اون روز دوساعتی با احمد بودم و در مجموع بهم خوش گذشت ......من از احمد خداحافظی کردم و برگشتم خونه ......قبل از رسیدن به خونه باز حمید شوهر نگارو دیدم .....اون بهم متلکی پروند و باز تهدیدم کرد که بالاخره منو می کنه ....انگار باید این مرتیکه هیز یه دست کتک حسابی از شاهین و رفقاش بخوره ........اون دیگه شرم و حیا سرش نمیشد ..به وقتش حمید رو هم براش برنامه داشتم .....سفر با شاهین و فرانک رو زیاد تمایل نداشتم ولی دلم نمی اومد اکرمو یه تکون از پیشم بره ..دوست داشتم که ببینم اون کجا میره و مقصدش کجاس ....خودمو اماده مسافرت کرده بودم ...که یهو مادرشوهرم ناخوش و مریض احوال شده بود و به همین خاطر من به این سفر نرفتم ..سفری که اگه میرفتم مطمئن بودم همشون باهام سکس می کردند و شاید هم سه نفری منو ترتیب می دادند سه تاشون عاشقم بودند شاهین که کونمو می کرد و فرانک و اکرم هم رو کوسم و سایر نقاط بدنم کار می کردند ....خودمم از این کارشون خوشم میومد ولی قسمتم نشد ....اینارو به این دلیل میگم که اون روز موقعیکه شاهین پیشنهاد این سفرو داد من چند لحظه صدای حرفای اکرم و شاهینو شنیدم که می گفتند ...تو این سفر می خان سه نفری منو بکنن .....موقعیکه شاهین و اکرم متوجه نیومدن من به این سفر شدن ....ناراحت بودن و خصوصا شاهین حالش گرفته شده بود .....اکرم هم دست کمی از شاهین نداشت ولی بروز نمی داد....اونا به گمونم خیلی صابون به خودشون زده بودند که ازم خوب بهره برداری جنسی ببرن ........قبل از رفتنشون به شاهین توصیه کردم هوی اکرمو داشته باشه و براش یه خونه مناسب و مطمئن بگیره ......اکرمو تا خونه فرانک بدرقه کردم و جالب اینکه موقع حرکت کامیون شاهین من حالم بهم خورد و بالا اوردم .....فرانک و اکرم هولکی اومدند و منو تو اتاق بردند و مادر شاهین اومد معاینم کرد ......مبارکه طاهره .......یعنی چه ....من حالم بهم خورده ...شما میگی مبارکه ......عزیزم تو حامله شدی .....بار دار هستی ....اوه اوه از شنیدن این خبر شوکه شده بودم ....هم ناراحت بودم و حوصله بچه سومو نداشتم و هم خوشحال بودم که این بچه قطعا از شوهرمه و یه حلال زاده کامل هست ....من در طی این چندسال یه عذاب وجدان پنهونی در قلبم نگه داشته بودم و خود خوری می کردم ...اخه هر چی باشه من شوهر داشتم و با وجود عدم علاقه باز اسمش تو سجلم بود و من طی رابطه جنسی نامشروعی که با فرهاد داشتم اون دو بار منو حامله کرده بود و هر دفعه به عمد و یا غیر عمد ابشو تو کوسم می ریخت ...نمی دونم چرا با من اینطوری رفتار می کرد در صورتیکه با شرافت اینجوری نمی کرد .....دو تا بچه اولم از شوهرم نبود و هر بار که شوهرم اونا رو بغل می کرد و می بوسید من غصه می خوردم و خود خوری می کردم ..ولی دیگه با شنیدن این خبر من سبک شده بودم ......اکرم وفرانک بهم تبریک گفتند و شاهین هم اخر سر موقع خداحافظی دور از چشم همه منو ماچ کرد و گفت می خام بچه چهارمت از من باشه ...منتظرم بمون تا به وقتش کوستو بکنم .....خجالت بکش توداری یه جمله بیشرمانه و زشت به یه زن شوهر دار میزنی ......طاهره جون شوهرت خیلی غیرت نداره .....خودتم می دونی..باور کن اگه جلو چشاش بکنمت ....سرشو بلند نمی کنه تاببینه زنش داره گاییده میشه ......شوهرت بی رگ و بی عرضه س......شاهین این حرفا رو نزن بخدا گناه داره .... پشت سرش حرف بد نزن ....من ازش نمی ترسم وروبروی خودش همینارو بهش میگم ...اصلا اگه تو راضی باشی باور کن جلو چشای شوهرت ماچت می کنم و بغلت هم می کنم ...شاید هم گاییدمت .....تو انگار عرق خوردی و مست کردی ..نمی دونی چی میگی .....اتفاقا موقعی که عرق میخورم مغزم بیشتر بکار میفته ...به جون تو میدونم دارم چی میگم ......یه جورایی باید اعتراف کنم شاهین تا حدود زیادی حقیقتو می گفت چون شوهرم بی غیرت بود و بارها نمونشو دیده بودم و خودشم این هفته بهم گفته بود که من از دست مالی و نگاه های مردای نامحرم بهت لذت میبرم وابن معنیش فقط یه جمله میتونه باشه اونم جمله شاهینه که الان بهم می گفت ....شاید هم یه روز برسه که جلو چشای شوهرم من توسط شاهین و یا مثلا فرهاد و......گاییده بشم و اونم برام دست بزنه و حتی کیر مالی بکنه .....باور کنید من شوهر مدل یه سال قبلو بیشتر دوست داشتم و مایل به این رفتار جدید شوهرم نبودم ......ولی چیکار می تونستم بکنم اون راهشو پیدا کرده بود وتخته گاز پیش میرفت و منم قبلا تو راه خیانت به شوهرم قرار گرفته بودم و چه خواسته و چه ناخواسته اینو داشتم ادامش میدادم ......اکرم رو در اغوش گرفتم و ازش خدا حافظی کردم .....اون داشت گریه می کرد و ازم باز طلب مغفرت و گذشت می کرد ....اکرم جون منو فراموش نکن ...برام نامه بفرست و ادرستو بده که بیام بهت سر بزنم ....باشه حتما .......اکرم ......اگه بچه ام دختربود به یاد تو اسمشو اکرم میزارم ......طاهره تو خیلی خوبی و دل پاکی داری .....عاشقت هستم .....خدا حافظ .....اون رفت .......این مدت خیلی به اکرم عادت کرده بودم و بهش وابسته شده بودم ....تا مدتی من از دوری اکرم دلتنگ و ناراحت بودم .....مادر شوهرم با خبر دارشدن از حامله بودنم خیلی خوشحال بود وبرام یه جشن کوچک و خودمونی گرفت و منو سوپرایز کرد.وبهم یه تیکه طلاهم هدیه داد.....
     
#316 | Posted: 17 Apr 2018 02:50
معرکه است نوشته هات . صحبت سالهایی رو میکنی که یعنی قدیم قدیماست ولی از سکسهای امروزی با کلاس تر بوده . دمت گرم ادامش بده .
     
#317 | Posted: 17 Apr 2018 10:47
ممنون خوب پیش میری
     
#318 | Posted: 17 Apr 2018 12:48
ادامه از طاهره/.......حامله شدنم برای سومین بار برام دنیای تازه ای ساخته بود و منو خیلی ارووم کرده بود ....داشتم کم کم یه زندگی توام با ارامش و امید هر چه بیشتر به اینده رو ترسیم می کردم ....شاهین با فرانک ار سفر برگشته بودندو اکرم هم تو اون شهر وبا کمک شاهین یه خونه اجاره کرده بود و مسقر شده بود ...اکرم پول خوبی با خودش برده بود و فعلا نگران خودش نبود ......شرافت مثل قبل خیلی پیشم نمی اومد اون سرگرم بچه داری و مشغولیات خاص خودش بود و ولی خب حداقل ماهی یه بار فرهاد رو می دید و اونم طبق عادتش کوس و کونشو ترتیب می داد .....فرهاد هنوز تشنه من بود و مثل یه شمع برای من می سوخت ...گاهی بهش سر میزدم ولی اجازه نمی دادم بهم حتی دست ببزنه ....لابد ازم سوال می کنید طاهره خانم چرا ...تو. که اینهمه به این واون کوس و کون دادی ...چرا به فرهاد نمیدی ...باور کنید دلیل خاصی هم برای خودم و جواب مشخصی پیدا نمی کردم .....شاید اون عذاب وجدان باقیمونده از سال های قبلو در خودم پاکش نکرده بودم ....بهر حال احمد رو مرتب در خونه ام ملاقات می کردم و باهاش در حد عشق بازی و ماساژ عشق و حال می کردیم ....اون خیلی سرحال و شاداب نشون می داد . وهردفعی یه کادویی واسم میاورد ...من که ازش توقع نداشتم . طالب هیچ وسیله ای نبودم ولی اون برام می خرید و من روز به روز پول دار تر میشدم .....شکمم کم کم داشت بالا میومد و شاهین هم گاهی با زنش میومد خونه مون ویا من اونجا میرفتم و دوبار منو باز از عقب ترتیب داد ....یه بارش خیلی هیجان انگیز و پراسترس بود چون اونارو به شام دعوت کرده بودم وحتی شوهرم هم اون شب تو مهمونی حضور داشت من تو اتاق بغلی که به پذیرایمون چسپیده بود و فقط یه پرده حایل داشت ...مشغول فراهم کردن لیوان و قاشق چنگال سر شام بودم شاهین از پشت سرم اومد و منو از کمرم گرفت و دستاشو حلقه کرد و سریع لباسمو بالا داد و با پایین کشیدن شورت سفیدم کیرشو تو کونم کرد ..اون دستاشو رو دهنم گرفته بود و من فقط دستامو که به جلوم تکیه داده بودم می فشردم...شوهرم و فرانک و حتی مادرشوهرم پشت پرده و در فاصله کمتر از سه متری داشتند اختلاط می کردند ...داشتم از ترس و استرس می مردم ولی هیجانش منو داشت به اوج میرسوند ....شاهین اون شب کیرش انگاری کلفتر نشون میداد....اون دست رو شکم برامده ام می کشید و اهسته تو گوشم زمزه می کرد ....طاهره می خوام از وجودت و خونت و این شکمت واسم یه بچه بزرگ کنی ..دفعه دیگه کوست و شکمت مال اب کیرم باید باشه ...فهمیدی ...عزیزم ......ارووم دستاشو از دهنم دورش کردم و بهش گفتم ...تو دیوونه ای ....نمی زارم ..به همین کونم قناعت کن .....شاهین ابشو تو کونم ریخت وقطرات ابش از لابلای رونم سرازیر شده بود اخه اون شب شاهین شورتمو از پام دراورد و بهم نداد و گفت میخامش .....نمی دونم برای چی شورتمو برد ....من که متو جه نشدم ....شما چی ..به نظر شما خواننده گرامی اون چرا شورتمو سرقت کرد ...بعد از خاتمه کردن کونم شاهین پیش مهمونا برگشت و منم بعد از اون ....شوهرم به گمانم بو هایی برده بود و به من و شاهین نگاه های سنگینی می کرد و لبخنداش خطاب به من اینو ثابت می کرد که همه چیو میدونه .....یعنی صالح از گاییدن زنش لذت میبره .اونم تو خونه خودش ...وای وای هر دفعه شوهرم بیشتر پیشرفت می کنه اونم در بی غیرتی و بی تفاوتی ........چی بسرش اومده ......سر سفره شام شوهرم بهم چشمک میزد و بعدش به شاهین نگاه می کرد ...دیگه مطمئن بودم که اون فهمیده زنش گاییده شده .....اون شب صالح خیلی شهوتی شده بود و منو کشت و حتی نزدیک بود که کیرشو تو کونم کنه چون همه حرکاتش حالت تجاوز به خودش گرفته بود و حتی ملاحظه شکم منو نمی کرد و چند بار بهش تذکر دادم که مواظب بچه تو شکمم باشه ...ولی نمی شنید و منو وحشیانه ترتیب داد ...و اخرشم بغل گوشم گفت ....شاهین چیکارت کرد ...... چه کاری ......عزیزم می دونم پشت پرده اومد سراغت .....برام بگو از جلو بهش دادی و یا عقب .........خودت چه فکر می کنی ...من میگم.از عقب بهش دادی ......صالح اصلا شاهین کاری نکرد و فقط اومد باهام صحبت کرد .....صحبتو می تونست تو جمع بهت بگه ...منو خام فرض نکن .....راستشو بگو....بهش دروع گفتم به خاطر اینکه نمی خاستم اون یه ذره غرور و مردونگیشو بگیرم .....اه کاش من و شوهرم از ابتدای زندگیمون یه عشق پاک و خالصی داشتیم و این مشکلاتو نداشتیم ......طاهره داری بهم دروغ میگی ......صالح تو چرا اصرار می کنی که بین منو شاهین اتفاقی افتاده .....جالا فرض کن که اون از عقب منو کرده تو میخای چیکارم کنی .....طاهره اگه خودت اعتراف کنی من لذت میبرم .....بهت که قبلا گفته بودم .......خب بهت جواب دادم .....همونی که فکرشو می کنی .....یعنی بهش کون دادی ...نه صالح ...من بهش کون ندادم بلکه شاهین اومد بزور کونمو کرد .....باور کن من نمی خواستم ......بهت باور دارم ......صالح ازم که ناراحت نیستی ...نه عزیزم .........طاهره دوست دارم .....تو چی منو دوس داری .......اگه بگم نه ...چی میگی .....هیچی نمیگم ....اون شب نزدیکای صبح باز شوهرم منو بیدار کرد و کوسمو با کیرش سرویس داد و منو مجبور کرد روش به حالت نشسته و رو کیرش سوار بشم و من خودم تنظیم کننده ضربات رو کوسم بودم ...از یه سر خوابم میومد و از سر دیگه بیحال و گرسنه بودم ولی کیر برامدهشو می دیدم که تو کوسم میره منو هوسی کرده بود و در اخر هم باهمدیگه در یه لحظه ارضا شدیم .....صالح نگاه سوراخ کونم می کرد و زیر نور ماه که خودشو نشون می داد بهم گفت یعنی این سوراخ کونت که باید مال من باشه از کیر شاهین پذیرایی کرده ......ها ....صالح ناراحتی ...شاهین کونمو کرده ....تو داری عذاب می کشی ....دیشب منو وحشیانه کردی و داشتی به حالت کتک کاری باهام میومدی ..این ناشی از عذابته .....اگه اینجوریه بهت قول میدم تا اونجایی که دستم برسه نمی زارم شاهین بهم نزدیک بشه .....ناراحت نشو ......طاهره من ناراحت نیستم تو اشتباه فکر می کنی من شهوتم خیلی بالا میره وقتی که می فهمم باهات اون کارو می کنن و کرده اند....شوهرم .....نمازشم هم در اون صبح نخوند و رفت سر کارش .....اخلاق و مردونگی شوهرم رو به قهقهرامی رفت و من کم کم داشتم وارد یه دنیای تازه میشدم دنیایی که کاملا ازاد بودم و هر کاری دلم می خواست بدونه واهمه می تونستم انجام بدم ....ولی ایا من واقعا لیاقت این ازادیو داشتم ...به نظر خودم ...اره ...چون هنوز چهار چوب نگه داشتن و کنترل خودمو داشتم و هنوز فکر می کردم من دختر یه خانواده با اصل و نسب هستم و خیلیا به چشم یه زن خوب و با حیا وسالم یهم نگاه می کنند ووباید حدمو رعایت کنم و ابروی کل خانواده مو نبرم ....درستش اینه ......حالا که حرف خونه پدرم به میون اومد یاد فرشید برادر ناتنیم افتادم اون رفته بود سربازی و فعلا دم دست نبود ونمی تونست منو ببینه ...ولی یادمه موقع رفتنش اومد دیدنم و گفت .....خواهر می تونم بغلت کنم ..اخه میرم سربازی و دلم برات تنگ میشه ......فزشید تو بغلم کنی و یا نکنی همیشه دلت واسم تنگه ....پس بی خیال من شو .....نه طاهره تا چند ماه دیگه نمی تونم برگردم شهرمون .....این دفعه فرق می کنه ......فرشید نمی تونست موقع بغل کردنم شیطونی کنه و دستاشو در منطقه ممنوعه بدنم ببره چون طاها مثل شیر کنارم وایساده بود و نگامون می کرد .....فرشید از حرثش لیوان ابو که دستش بود نیمه شو رو بلوزش ریخت و این کارش شد اسباب خنده من و طاها ......باشه خواهر یکی طلبت ...حالا خودت و پسرت به من می خندین .....سرشو اورد بغل گوشم و اهسته گفت .....بقیش بمونه برای فردا ...من فردا غروب میرم ..قبلش میام می بینمت .....فعلا خداحافظ .....اوه اوه اینم شد برادر ....واقعا فرشید می خواست حسابی دست مالیم کنه ....ولی مزاحمی بنام طاها نزاشت اون به هدفش برسه ...من که قربون این مزاحم خودم میرم ....خم شدم و دو تا ماچ ابدار از گونه های تپل و گوشتی پسرم گرفتم و اونم با لبخند زیباش بهم پاسخ داد .......روز بعد از فشردگی کارای خونه من ماجرای فرشیدو فراموش کرده بودم ..قبل از غروب دیدم باز فرشید اومد این بار دیگه ساکشم اورده بود و انگار قبل از رفتنش قصد دیدار منو داشت ......سلام خواهر ...علیک ......کی می خای بری ... یه ساعت دیگه باید سوار ماشین بشم ......خب به سلامت...همین ....اره فرشید ....پس چی .....یعنی نمی خای قبل از رفتنم برادرتو ماچ کنی ....فرشید یعنی تو واسه یه ماچ اومدی......اره ......خب بیا جلو تا ماچت کنم ......نه تو باید به طرفم بیای ...هر چی باشه من مسافرم ...اون این حرفش به حق بود و باید من به عنوان میزبان و بدرقه کننده اش پیش میرفتم و اونو می بوسیدم .......باشه فرشید انگار داری عقل می گیری ....تودرست میگی .....رفتم روبروش و لبمو به صورتش نزدیک کردم و دو طرف گونه شو ماچ کردم و بعدش پیشونیشو هم بوسیدم .....خوبه راضی شدی بجای یه ماچ ..سه دونه هم ماچت کردم .......نه این بوسه ها قدیمی شده ...من قبولش ندارم ......یعنی چه ....قبولش نداری ....ببین فرشید مدل ماچای من اینطوریه ...میخای بخواه وونمی خای اصلا نخواه ......چرا من می خام ولی این مدلی میخام .....یهو دستامو سریعا گرفت و منو به طرف خودش کشوند و منو سفت و محکم بغل کرد و با تموم قدرتش لباشو رو لبم گذاشت و اونو داشت از جا می کند .....اوه اوه برای لحظاتی داشتم نفسم تنگ میشد ....توبغلش هاج واج مونده بودم ....فرشید همچنان لبامو مک میزد و زبونشم تو دهنم کشونده بود و اونوبه زبونم می برد .....وای وای نمی تونستم خودمو ازش جدا کنم زورم بهش نمی رسید وکم کم تو بغلش دست وپا میزدم .... واقعا بهتون بگم بیشتر از یه دقیقه اون منو به همین وضعیت نگه داشته بود و دیگه داشتم از نفس تنگی قرمز میشدم ....بالاخره فرشید ولم کرد ..ولی باور کنید کیرشو رو شکمم حس می کردم ...چه جوری بگم کیرش با حدسی که زده بودم و ذهنیتی که ازش گمان می بردم خیلی گوشتی و با کیفیت نشون می داد ....اسباب شرمندگیم میشه که باید اینو اعتراف کنم اون لحظه دوست داشتم کیرشو فقط زیارت کنم و ببینم تا چه حد کلفته ....ولی این فکر فقط در چند ثانیه تو ذهنم موند و فوری اونو پاکش کردم .......فرشید ...این چه کار زشتیه که داشتی می کردی ...از خودت خجالت بکش ...تو داشتی مثل نامزدت منو بغل گرفته بودی و ماچم می کردی ..اخه من مگه زنتم و یا نامزدت واصلا رعایت خواهر و برادری نمی کنی ....داشتم خفه میشدم .....فرشید باور کن دیگه ازت میترسم .....چرا اینجوری می کنی ......اوه طاهره حالا مگه چی شده این همه دور گرفتی من فقط به روش خودم ماچت کردم .....یعنی مادرت و یا فاطمه خواهرمو این طوری می بوسی و بغلشون می کنی ...ها ....برو بهونه و توجیه الکی برام نیار ......طاهره تورو خدا ازم ناراحت نشو نزار با ناراحتی و اندوه برم ....یه کم بخند و لبخند بهم بزن .....چیکار باید می کردم ...اون در استانه سفر بود و دلش به لبخند و خنده من خوش بود .هر کاریش می کردم اون باز همون رفتارارو باهم می کرد و ترکش نمی کرد و دلم نمی اومد باهاش دعوا کنم ..هر چی باشه برادرم بود و همبازی ایام کودکیم بود ....دستاشو گرفتم و بهش لبخند زدم و ارزوی سلامتی وسفر خوب و بدونه مشکلیو براش کردم ...ولی بازفرشید از فرصت استفاده کرد ومنوبغلش گرفت و به همون مدل منو بوسید و تازه اینم بهش اضافه کرد که دودستشو رو باسنم برد و اونارو تا وقتیکه ولم نکرده بود می مالوند ......اون به هدفش رسیده بود ..هر چند هدف نهایش خیلی مونده بود و حالا کی میتونست این هدفشو عملی کنه ..اونو خدا می دونه و اینده همه چیو براتون مشخص می کنه ...فرشید هم ساکشو رو کولش گرفت و لبخند زنان ازم خداحافظی کرد............
     
#319 | Posted: 17 Apr 2018 16:55
داستانت عالی بود و بخش شوهرت خیلی بحتانر و قشنگتر میشه بیشتر از این رابطه بیغیرتی شوهرت بنویس ... بازم مرسی منتظره ادامشیم
     
#320 | Posted: 17 Apr 2018 21:52
عالی این سری فرشید اومد مرخصی ترتیبتو میده
     
صفحه  صفحه 32 از 34:  « پیشین  1  ...  31  32  33  34  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites