تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خاطرات بهرام و مامانش

صفحه  صفحه 34 از 35:  « پیشین  1  ...  32  33  34  35  پسین »  
#331 | Posted: 21 Apr 2018 02:44
قسمت سکسی داستانت رو بیشتر کن ... و ممنون که مینویسی و احترام میزاری
     
#332 | Posted: 21 Apr 2018 10:14
     
#333 | Posted: 21 Apr 2018 10:41
داستانت عالیه...
     
#334 | Posted: 21 Apr 2018 11:19
عالی شده کارت بیست

gh
     
#335 | Posted: 21 Apr 2018 19:25
ادامه از طاهره/....تصمیم من اون شده بود که باهاش مبارزه کنم تا بلکه بتونم اونو مثل قبلش کنم اینو فقط به خاطر بچه هام می کردم ....چون راهی دیگه نداشتم اگه مثلا طلاق می گرفتم ..خونه پدرم باید میرفتم و یا خونه ای که احمد برام خریده بود در هر دو صوزت اینده ای روشنی برای بچه هام متصور نبودم و تازه مادرشوهرم از این اتفاق دق می کرد و تلف میشد من راضی به این وضعیت نبودم .......اون موقع هم زنی که طلاق می گرفت از دید مردم و جامعه به حالت سبک وبی ارزش بهش نگاه می کردند ....واز حمایت پدرم هم کاملا ناامید بودم چون اصلا به زند گی من و بچه هام کوچکترین اهمیتی نمی داد ...حتی در طول سال یه بار بهم سر نمی زد ......انگار که من دخترش نبودم ......از اون لحظه خواستم بیشتر بهش برسم تا حواسش به زنای دیگه نباشه ....دو روزبعدش و موقع خواب نیم روزی مادر شوهرم و دور از دید بچه هام ....دست شوهرمو گرفتم و بردمش تو اتاق خوابم وخودمو در اختیارش گذاشتم .......طاهره چی شده ....عزیزم این وقت روز ...می خوای چیکارت کنم ......صالح یعنی نمی دونی چی ازت میخام .....نکنه ......حرفشو قطع کردم و لبامو به لبش رسوندم و در گوشش گفتم ....عزیزم خودت و کیر کلفتتو میخام ....منو خوب بکن ....اوه اوه طاهره ...خیلی نازی شدی ....قربون اون گفتن منو بکنت برم ....ای جان .....از شدت شوق و شادی منو گرفت و به هوا پرت کرد و بعدش با دستاش باز بغلم کرد و لبامو اسیر خودش کرد ....زبونشو تودهنم برده بود و اونو با زبونم درگیر کرده بود دستاش فقط وسط پامو هدف گرفته بود و از جلو وعقبم اونارو از روی لباسم می مالوند ....در همون اوایل کار داشتم در بغلش بی اختیار میشدم و پاهام داشت بی حس میشد ناچارا با تموم توانم دور کمرشو گرفتم و خودمو بیشتر کنترل کردم ......کیرش مثل علم مراسم سینه زنی بلند شده بود و از زیر شلوارش هوار میزد که به کوسم برسه .....یهو صالح حالت هجومی به خودش گرفت و با سرعت لباسمو جمع کرد و از بالای سرم بیرون کشید و بعدش خودشو لخت کردوموقع پایین کشیدن شورتش کیرش مثل فنر بیرون زد و به حالت مستقیم و رو به بالا کوسمو نگاه می کرد انگار که یه تفنگه وگلولش رو کوسم نشونه رفته .....هردومون در یه لحظه به طرف همدیگه هجوم بردیم و من کیرشو گرفتم و اونم باسنمو گرفت ...هردومون در اغوش هم قرار گرفته بودیم یادمه شوهرم دو بار منو دور خودش چرخوند و بعدش باهم رو کف اتاق ولو شدیم درست مثل دو تا کشتی گیر شده بودیم و زور میزدیم که روی همدیگه مسلط بشیم در حین همین کشمکشامون دستاش تو کوسم و سوراخم رفته بود و اونو مالش می داد ....منم فقط کیرشو گرفته بودم و تو دستم مثل سنگ شده بود ....لبامون مرتب بهم می خورد و از همدیگه بوسه می گرفتیم ......عزیزم کوست خیلی خیس شده .....کیرمو روش بگیر تا فروکنم ......اره اره زودباش زنت تشنه کیرته .....اه اه .....زودباش معطلش نکن ...کیرشو سریعا رو کوسم تنظیم کردم و اونم با یه تکون تا ته کوسم فرو کرد ....همون ابتدای کار شهوتم چند برابر اوج گرفت و دهانه کوسم از وجود کیرش کاملا پرشد ....تلمبه های کوبنده و سریعش رو کوسم داشت در زیرش منو له و لورده می کرد ..می خواستم فریاد بزنم و هوار بکشم که به همه اعلام کنم من دارم گاییده میشم و از خوشی و لذت زیر شوهرم مثل شمع اب میشم ...در واقع هم اون بار از سکسم واقعا لذت میبردم ..راستش می خام اعتراف کنم هنوز قیافه کیر غلامی جلو چشام رژه میرفت ...کیرش مثل سیاه پوستای افریقا کلفت و قیر مانند بود و منو بیشتر از همیشه حشری کرده بود ...درسته از قیافه و خود غلامی اصلا خوشم نمی اومد ولی اگه الان میومد تو اتاق و جلوم می ایستاد بهش می دادم و حتی اجازه می دادم کونمو بکنه .....من فقط عاشق کیرش شده بودم ....صالح منو بر گردوند و به شکم رو کف اتاق حالت گرفتم و هولکی کیرشو باز فرو کرد ..از بس کارش سرعت داشت که اشتباهی رو سوراخ کونم رفت و برای لحظاتی کیرش درگیر فرو رفتن داخل کونم شده بود ......وای وای طاهره من دارم اشتباهی می کنمت ......خودم می دونستم داره کونمو می کنه ......مگه چیکار کردی .....طاهره دارم اشتباهی کونتو می کنم ...خب مگه اشکالی داره ....دو تاش مال خودته ....کیرش در چند ثاتیه تا یه بند انگشت تو سوراخم رفته بود .....هولکی اونو بیرون کشید و اورادی به زبونش اورد که من نفهمیدم چون انگار به عربی بود و بعدش کیرشو رو کوسم گرفت واونو فروکرد .......صالح میزاشتی همون جا بمونه ....نه عزیزم ...بهتره با عقبت کاری نکنم.....پیش خودم گفتم ....صالح تو با کونم کار نکنی مردای دیگه باهاش کار می کنند یکی مثل شاهین به مصداق اسمش همیشه تو کمینه که کیرشو به سوراخ کونم برسونه ...وادعای مالکیت کونمو حتی داره ...شوهرم به گمونم همون چند لحظه که کیرش تو کونم رفته بود براش کافی بود که شهوتش دو برابر بشه چون منو کاملا با دستاش و پاهاش به خودش چسپونده بود و کیرش هم در همون مدل کوسمو پر کرده بود ..اون در همون حالت با تموم زورش تو کوسم ضربه میزد و با هر ضربه ای اوفی از دهنش خارج می کرد.....من زیرش جای تکون دادن نداشتم .....اوی اوی .....دارم زیرت له میشم .....منو بر گردون ....صالح ..خواهش می کنم .....اوف اوف طاهره قشنگیت و ناز و عشوه ات منو کشته ....صدسال هم تو رو بکنم باز برام تازه گی داری ....چه کوسی داری ...از بس تنگه پدر کیرمو دراورده ..دارم از خوشی منفجر میشم ....بعضی ام هم مدعین که من کوس دارم .....اگه کوس خوب . تنگ وتازه بخوای باید فقط بگی ...مال طاهره هست و وسلام ......تو کف اتاق در همون حالت غلط می خوردیم و گاه من روش میفتادم و گاه اون رو من میفتاد...اب .کیرش در حین غلط خوردنامون داخل کوسم خالی شد و یه لذت خوبی در اون لحظات بهم داد ....طاهره ....چیه ....عزیزم قبلا ازت پرسیده بودم ...منو دوس داری ......گفتم که ....نه ..دوست ندارم ....چرا .....چرا نداره ...از اول ازدواجمون بهت علاقه ای نداشتم ......من نمی خام بهت دروغ بگم و الکی ادای زنای عاشقو برات بازی کنم ....ولی به عنوان زنت می خام وظایفمو به نحو احسن برات انجام بدم ...وکم برات مایه نزارم .....وباید همین برات کافی باشه .....درسته صالح ......اره حق باتوه ....همین که رک و پوست کنده و بدونه ریا و تزویر جواب منو دادی برام کافیه .....ولی طاهره من خیلی خاطرتو میخام وتورو باهیچ چیزی عوض نمی کنم .....اون شب باز صالح قبل از خواب ترتیب منو داد و به چندین مدل منو گایید ....اون در حالیکه منو به شکم خابونده بود از پشت کیرشو تو کوسم کرد و در همون حین سوراخمو با انگشتش می کرد ......صالح تعارفو بزار کنار وبجای انگشتت کیرتو فرو کن .....طاهره فعلا به این انگشتم قناعت کن تا اینده چی میگه ....طاهره ....چیه صالح .....غلامی کار انتقالیش درست شد .....چطور ....با کمک فتانه حکمشو گرفت و به تهروون منتقل شد ......حالا چرا اینو به من میگی ....خب دیگه ....گفتم بدونی .....پس فتانه خانم یه شب کامل به سرهنگه کوس و کون داده ......ها ....اره .....صالح تو با فتانه رابطه داشتی و یانه ....ولی دروغ نگو راستشو بگو ......باشه طاهره تو همه حرفات به من دروغ نبوده ومنم باید حقیقتو بهت بگم ...اره من چند بار فتانه رو کردم و اونو گاییدم ..ولی اون با تو اصلا مقایسه نمیشه ....کوسش و کونش گشاده و خصوصا سوراخ عقبش حتی کیر الاغو هم قبول می کنه ......پس کون فتانه رو کردی .....اره .....پس کون زنتو چرا نمی کنی .....عزیزم کردن کون فتانه فقط یه هوس زود گذر بود و به اصرار غلامی انجامش دادم ...یعنی غلامی ازت خواست تا کون زنشو بکنی ....درسته و لی در قبالش ازم قول گرفته بود که به خونه ام بیارمش تا تو رو ببینه ...اخه تعریف زیبایی و قشنگیت تو داخل پادگان هم رفته و نمی دونم این شایعه چه جوری پخش شده ...شاید هم تو خیابون ..همکارام ما رو باهم دیدند......پس یه جورایی ..تو..... غلامی و زنشو عمدا و به خاطر توافق بی شرمانه ات با خودت به حونه اورده بودی...اره با کمال شرمندگی همینه که میگی ...وای وای پس تو می خواستی زنتو تحویل اون مرتیکه کیر کلفت بدی ....اره طاهره ازت خیلی خجالت می کشم .....همون لحظه هم عصبی شده بودم و هم شهوت و هوس شیطانی منو گرفته بود و اونم از من بدتر بود چون کیرش تو کوسم که نیمه سفت بود یهو قطرش زیاد شد و حالت سیخ شده به خودش گرفت . بلافاصله صالح با خشونت پاهامو جمع کرد و به شونه هام کشوند و منو مثل گلوله دراورد ...اسم این کلمه یا داور خاطره تلخ اون روز خونه اکرمو برام به تصویر می کشید ...جمشید با اون صفت حیوانی ووحشی گیریش خیلی منو ازار داد .وحالا صالح هم منو جمع کرده بود و کیرشو مثل پتک تو کوسم می کوبید ..هر لحظه ضرباتش بیشتر و سریعتر میشد و اخرشم منتهی به تخلیه اب کیرش تو کوسم گردید.....صالح با گفتن بحث انتقالی غلامی سعی داشت منو وادار کنه که یه شب با سرهنگ ارتش باشم و کارانتقالیشو درست کنم ....ولی امکان نداشت که تن به همچین خفت و خواری بدم .......بعد از بدنیا اومدن اکرم و این اتفاق غلامی و فتانه ...من ایام و ماه ها و دو سال خوب و معمولی رو داشتم می گذروندم ودر واقع بجز سکس با شوهرم رابطه جنسی با هیچ کس نداشتم وحتی نزاشتم دست شاهین بهم بخوره و رابطه ام با احمد فقط در حد بوسه و دست مالی سینه هام و گاها وسط پام و کیر مالیش خلاصه شده بود .....در طی این دو سال فقط تنها نکته قابل گفتن این بود که احمد یه خونه بزرگتر و زیباتر و تازه تر برام خرید و اونو با خونه قبلیم طاق داد .....همه کاراشو خودش انجام داد و فقط من برای امضا سندش زحمت کشیدم و خلاصه اون روز بعد از تموم شدن کار در دفتر خونه ....باهم به خونه جدید رفتیم و اونجا یه سکس توپ و قشنگ با احمد داشتم ....احمد چرا خونه رو برام عوض کردی ...به خدا من راضی به این کارت نبودم ....چرا منو شرمنده می کنی ..عزیزم تو لیاقتت از این خونه خیلی بالاتره .....من عاشقتم و قیمت یه ذره عشقم به تو می تونه این خونه باشه .......احمد برام سنگ تموم گذاشته بود و همه چیو تو خونه برام خریده بود و هیچی کم و کسر نداشتم ....حالا بمونه که پولی که ماهیانه به حسابم واریز می کرد و تیکه های طلا را هم به بهونه ها و مناسبت های مختلف بهم کادو میداد.....احمد از درد زانو و کمرش می نالید و این بهونه ای شد که اونو لختش کنم و با روغن زیتونی که در خونه داشتم ماساژش بدم .....طاهره دستات معجزه می کنه ....تو که کنارمی و دستت بهم میخوره ...دردازم دور میشه ....اخ کاش زودتر باهات اشنا میشدم ....احمد لطفا ارووم بمون و بزار خوب ماساژت بدم .....از جزئیات کارم اگه بگم ممکنه تکرار ی باشه و حوصله تون سربره ..فقط باید اینو گوشزد کنم ...همه جای بدنشو خوب مالش دادم و حتی به سوراخ کونش هم رحم نکردم و اونو با روغن زیتون تا دو بند انگشت خیسوندم ...موقع این کارم کیرش خیلی جالب و دیدنی نشون می داد ...کیری که نیمه شل و به کنار افتاده بود با این حرکتم مثل فنر راست شد و به اوج نعوظ رسید ....خواستم اونو براش بخورم ....نزاشت و گفت بزار لطفا بزارم تو کونت .....از این حرفش خوشم اومد و فوری خودمو به حالت سگی قرار دادم و کونمو براش قمبل کردم .......بفرما ..احمد جون ....احمد کیرشو کمی مالوندو دستی به باسنم زد و اه سوزناکی کشید ......احمد چرا اه می کشی .....اهم به خاطر قشنگی توه و شانس بد من که دیر تورو پیدا کردم ..خوش به حال شوهرت که چه زنی نصیبش شده ....اخه من دارم کونتو نگاه می کنم ....هیچ عیب و ایرادی درش نمی بینم ....این باسنو اگه به مرده نشون بدی ..زنده میشه .....خیلی قشنگه ....احمد کیرشو با تانی و ارامش خاص خودش به دهنه سوراخم برد و با کمک دستای ضعیفش وبا سختی نصفشو تو کونم فرو کرد ....اون نصفه داخلش گیر کرده بود و هر چی زور میزد تو نمی رفت ...اه احمد پیری بد دردیه ....مجبور شدم از زیر شکمم و با کمک گرفتن از دستم کیرشو فشار بدم ...کیری که از شوق باسن زیبا و قشنگم مثل سنگ شده بود با تلاش همکاری من و زور نصفه نیمه احمد کیر مبارکش تقریبا تو کونم جاخوش کرد و ساکت و بی حرکت موند ....اون باید تلمبه میزد که هم خودش حال کنه و هم به من لذت بده ....احمد چراساکتی .....طاهره جون نمی خام زود ابم بیاد لطفا بزار همین طوری بمونه ....من زانوام داشت خسته میشد ومجبور شدم به شکم رو کف اتاق بخوابم ..اونم روم ولو شد ...احمد جون ...چیه عزیز دلم ....لطفا یه دستتو به کوسم برسون و اون دست دیگتورو پستونم بیار ......احمد همین کارو کرد وبا دو دستش چوچوله کوسموو سینه هامو اهسته می مالوند ....کیرش هنوز تا ته ولی ساکت تو کونم مونده بود ....شهوت و حشریم لحظه به لحظه شدیدتر میشد ...فقط اونم به خاطر تکون های ارووم و اهسته قطر کیرش که به درگاه و تونل کونم می خورد ...خیلی برام تازه گی داشت و منو به اوج لذت رسونده بود نبض ضربات قلبشو از طریق کیر ش حس می کردم ...داشتم از فرط خوشی دیوونه و عاصی میشدم ...وای وای براستی داشتم خودمو خراب می کردم و ادرار و اب کوسم داشت بهم فشار میاورد ...ای ای ای نتونستم جلو خودمو بگیرم هر چی ادرار و ابکوسم بود رو دستش خالی کردم و راحت شدم ...یه تخلیه اب خیلی لذت بخش و بیاد ماندنی .....اون هیچی نگفت و تو ذوقم هم نزد وفقط از این کارمن داشت لذت خودشو میبرد ....تصمیم گرفتم به احمد بیشتر حال بدم ...در همون حالت به کمرم و باسنم تکون های وارد کردم و در واقع من داشتم کیرشو در داخل کونم تحریک می کردم ...این کارو شدد دادم تا حدی که فریاد احمد بلند شد و اونم ابشو تو کونم خالی کرد ..با همون شکل و حالت روم ولو شد و با لباش مشغول بوسیدن پشتم و کمرم شد .....در واقع این اخرین سکسی بود که با احمد داشتم .....چون دیگه تکرار نشد ..حالا چرا ..چون احمد مریض شده بود و این بیماری کم کم داشت اونو از پا می انداخت و بالا خره کاری کرد که مدتی خونه نشین بشه و من مدتها اونو نمی تونستم ببینم ....نمی شد به عیادتش برم چون اصلا امکانش نبود فقط یه روز برام از پشت بوم پیغوم فرستاد که تو خونه ام ببینمش ....اون روز اومد و ازم خواست براش برقصم .....طاهره می دونم مرگ سراغم اومده و همین روزا می میرم لطفا مثل همون رقصی که اون شب تو خونه ام کردی برام برقص ....رقص باید با موسیقی اجرا بشه من مثل امروز نبود که دستگاه های جوراجور پخش موسیقی داشته باشم ...لذا از خودم و با ذهنیت فکری براش رقصیدم و سعی کردم کارمو خیلی خوب انجام بدم به دلم افتاده بود که اونو دیگه تو این خونه نمی بینم ...باور کنید با غم و غصه براش قر کمر و باسن می رفتم ....از رقصم خیلی راضی و خوشحال بود و اخر کار هم کلی برام دست زد و به سختی بلند شد و منو بوسید ...می خواستم باهاش عشق بازی کنم ..ولی واقعا بیماری توانشو گرفته بود و کیرش تکون نمی خورد ...خیلی براش غصه می خوردم ..ولی سعی کردم گریه نکنم و اندوهشو بیشتر نکنم ....اون موقع خداحافظی دقایق زیادی منو بغلش گرفت و ازم طلب بخشش و مغفرت کرد ...من ارووم و اهسته و دور ازدید ش اشک میریختم .....بالاخره احمد رفت وبعد از چند روز خبرشو از همسایه ها گرفتم ...اون در مریض خونه بستری شده بود در حال مرگ بود دلم طاقت نیاورد و یواشکی و به تنهایی به مریض خونه رفتم و گوشه در ورودی اتاقش ودر حالیکه زنش و فرزندان و فامیلاش رو سرش داد و فریاد و شیون می کردند من فقط از گوشه در اونو نگاه می کردم و ارووم اشک میریختم در اخرین لحظات مرگش یهو سرشو به طرف من چرخوند و منو دید و برام لبخندی زد ...لبخندی که طعم مرگ و خداحافظی ابدی رو بهم می داد....احمد با همون حالت لبخندش فوت کرد و منو تنها تر کرد ......به گوشه ای از راه رو بیمارستان پناه بردم و تا توان داشتم براش گریه کردم .....پرونده احمد برام مختومه شده بود ......به سال ۱۳۳۶ رسیده بودم و من این مدت هیچ رابطه غیر شرعی و اخلاقی نداشتم ...فرهاد مرتب برام پیغوم و پسغوم می فرستاد و من جوابشو نمی دادم گاها باشرافت و فرانک لز می کردم وخودمو کمی ارصا می کردم ولی شوهرم مرتب منو می کرد و راضیم می کرد ...من در اوایل سال ۳۷ باز از شوهرم حامله شدم .......شکمم داشت بالا میومد وبه زایمونم نزدیک می شدم .....خمید شوهر نگار هر وقت منو می دید کیرشو بدونه ملاحظه و دور از دید مردم بهم نشون می داد ..چند بار خواستم به شاهین بگم تا ادبش کنه ولی به خاطر نگار و بچه هاش این کارو نکردم .......فقط یه روز تو کوچه و یهو از پشت سر دستشو داخل چاک کونم برد وباز منو تهدید به تجاوز کرد .....برگشتم که با لنگه کفشم به سرو صورتش بزنم ولی ازم دورشد .......بالاخره من فرزندمو به دنیا اوردم .....چهارمین فرزندم که از شوهرم بود ...یه پسر خوشکل و زیبا رو به دنیا اوردم که اسمشو بهرام گذاشتم .....در واقع شخصیت دوم داستانم به دنیا اومده بود ........حالا من مادر چهار فرزند بودم ......چهار ماه از تولد بهرام گذشته بود که یه روز فرانک پیشم اومد ......طاهره یه خبر خوش و ناگهانی برام اومده و دارم از خوشحالی بال در میارم و خواستم تو اولین نفری باشی که این خبرو بهش میگم ....چیه عزیزم .....زود بهم بگو دارم بی طاقت میشم .......طاهره برادرم پیدا شده و داره میاد اینجا .....وای فرانک ..خیلی خوبه و عالیه ...بهت تبریک میگم .....خیلی خوشحالم کردی ....خب حالا کی میاد .....دوروز دیگه به این شهر میرسه .....طاهره من هنوز از برادرم ناامید نشده بودم و هر بار که با شاهین به تهروون میرفتم سراغشو از مغازه سر کوچه خونه پدریم می گرفتم و ادرسمو به اون مغازه دار هم داده بودم که اگه برادرم سراغی از من ازش گرفت ..ادرسمو بهش بده ....دیروز یه نامه به دستم رسید که برادرم برام نوشته بود و داره میاد دیدنم ......اه طاهره من بالاخره یه برادر داشتم و اونم داره پیشم میاد ....خیلی خوشحالم ......طاهره دوس دارم وقتی برادرم میاد توم باشی .....تو بهترین رفیقمی و این خوشی رو میخام در کنار تو داشته باشم .....باشه فرانک ...من میام ......دو روز بعد من خونه فرانک رفتم ....شاهین خونه نبود و نیم ساعت طول نکشید که صدای در خونه به گوشمون خورد ......فرانک هولکی خودشو به در حیاط رسوند و درو باز کرد .....سیامک برادر فرانک رو برای اولین بار تو حیاط خونه شاهین دیدم ......ضربان قلبم یهو اوج گرفت و تموم بدنم به لرزش افتاده بود من میخکوب در جام وایساده بودم و محو اندام و صورت سیامک شده بودم تا حالا همچین حس و رفتاری با هیچکسی نداشتم.....چم شده ...چرا اینجوری شدم ...سرم داشت داغ میشد و کم کم کنترلمو داشتم از دست می دادم ...با هر بدبختی و زحمتی بود خودمو نگه داشتم تا اونا داخل اتاق شدند سیامک تا منو دید اونم قفل من شد و حالت عادی نمی تونست به خودش بگیره ..هر دومون جذب هم شده بودیم ....فرانک انگار داشت مارو به همدیگه معرفی می کرد ..ولی باور کنید من اصلا نمی شتیدم ..اون لحظات همه چی برام شده بود دیدن اندام و قیافه جذاب و دوست داشتنی سیامک //...من عاشق اون شده بودم ......می دونستم سیامک هم همون حال منو داره ....اون داشت بهم لبخند میزد .....لبخندش ریبا ترین و پر معنا ترین و شیرین ترین لبخند ها بود ....مثل شیرینی یه عسل ناب کوهستانی .......سرم داشت گیج میرفت . نمی تونستم خودمو نگه دارم ...فشارم پایین اومده بود ....یهو هیچی نفهمیدم و به کف اتاق ولو شدم .......همینو می دونم فرانک منو رو پاهاش گذاشته بود و سیامک هم با نگرانی یه لیوان شربتو داشت به خوردم می داد ...می فهمیدم که دارن چی میگن ولی هنوز نمی تونستم حرف بزنم .......سیامک این خانم بهترین دوستمه از خواهر بهم نزدیک تره ....بخدا براش اتفاقی بیفته خودمو می کشم ....خیلی دوسش دارم .....فرانک میخام یه حقیقتو بهت بگم .....انگار حس می کنم این خانمو سالها س که می شناسم . اون می تونه همون گمشده من باشه ....همونی که در رویا هام جستجوش می کردم ..منم براش نگرانم .....بزار پیشونیشو دست بزنم ....... نه ظاهرا حالش بد نیست ...احتمالا فشارش اومده پایین ..این شربتو بخوره خوب میشه ...اصلا من برم یه خوردنی از بیرون براشون بیارم .....سیامک با نگرانی رفت که برام خوراکی بخره .....تا برگشتن سیامک کمی خوب شده بودم و اون با باز گشت سلامتی من دستاشو به طرف اسمون بلند کرد و از خدا تشکر کرد .....این دیدار باعث شده بود نطفه یه عشق پاک و واقعی و رویایی برای من و سیامک بوجود بیاد .....عشقی که می تونست مسیر زندگیمو خیلی تغییر بده .....................پایان فصل اول ...........این داستان با شروع فصل دوم ادامه پیدا می کنه .....
     
#336 | Posted: 21 Apr 2018 19:44
یاد داشت نویسنده ..........سلام ...فصل اولو تمومش کردم و خدمت شماها تقدیم کردم ....قبل از عید نوروز تا امروز من خیلی تلاش کردم که هرروز براتون یه قسمت اپ کنم و حتی گاها هم در روز دو قسمتیش می کردم هدفم این بود که فصل اولو تا پایان فروردین به اتمام برسونم که خوشبختانه موفق شدم ....حالا که من دو ماهی نیستم و نمی تونم ادامه داستانو تقدیمتون کنم ...باید پیشا پیش ازتون عذر خواهی کنم ..چون رفتنم اجباریه ....ولی از ابتدای تیر ماه و در واقع بعد از ماه رمضان در خدمت شما ها هستم و همه رو جبران می کنم ...بهتون قول میدم که ادامه داستان خیلی جذاب تر و بهتر و سکسی تر هست و اتفاقاتی درش میفته که اصلا فکرشو نمی کنید ...فقط لطفا منتظر بمونید ...ضمنا مقصدم اسپانیا و فرانسه هست و چند روزی دعوت خونه طاهره خانم هستم که هم اکنون در حومه پاریس اقامت دارن ...اگه شد بعد از باز گشتم جزئیات این دیدارو براتون می نویسم ....من تا پروازم تو تهروون هستم یه مقدار کار شخصی دارم که باید انجامش بدم و تاریخ پروازم شاید تا اواخر اردیبهشت طول بکشه تا اون موقع اگه فرصت کردم چند قسمت براتون اپ می کنم ....ولی احتمالش پنجاه پنجاه هست......قبلا از اظهار نظر های خواننده گان ودوستان محترم تشکر می کنم و دستای همه تونو می بوسم ......تشکر
     
#337 | Posted: 21 Apr 2018 19:55
azadmaneshian
عالی بود کارت
عکس طاهره خانوم نمیزاری برامون!

"آتش اگر ميدانست سرانجامش خاكستر است ، اينگونه زبانه نميكشيد"
     
#338 | Posted: 21 Apr 2018 21:16
سلام منتظر سکس طاهره و فرشیدم
     
#339 | Posted: 22 Apr 2018 10:37
ممنوت بابت زحمات شما
     
#340 | Posted: 22 Apr 2018 12:54
azadmaneshian
سلام و عرض خسته نباشید
تا اینجای داستان که خیلی عالی پیشرفته بطوری که هر روز این قسمت رو چک میکردم تا قسمت های جدید رو بخونم . دست شما درد نکنه و از شما ممنونم ! سفرتون بی خطر ، امیدوارم بهتون خیلی خوش بگذره و سلام ما رو هم به طاهره خانم ابلاغ بفرمایید . منتظر برگشت شما و ادامه این حکایت زیبا هستیم . ارادتمند شما ،کیانمهر.
     
صفحه  صفحه 34 از 35:  « پیشین  1  ...  32  33  34  35  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خاطرات بهرام و مامانش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites