تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زندگینامه ندا

صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  
#61 | Posted: 27 Sep 2018 12:52
سلام دوستان
اینم رفت به زباله دان تاریخی لوتی
     
#62 | Posted: 27 Sep 2018 13:03 | Edited By: Neda_Etamad94
دوستان سلام
اولا عذر میخام بابت تاخیر
ثانیا ممنون از کسایی که داستان منو میخونن
ثالثا بسیار ممنون از کسایی که نظر یا پیشنهاد یا انتقاد میزارن

در ضمن ، در مورد انتقاد دوستانی که گفتن خیلی سکس تو داستان هست و بیش از حده ، عرض کنم گه نگاهتون به اینطور داستانا مثل یه فیلم سکسی باشه ، البته به نظر خودمم اگه یه کم ملایمتر بشه جذاب تره

به هر حال مرسی از همتون
     
#63 | Posted: 27 Sep 2018 13:04
زندگينامه ندا < قسمت بيست و يکم >

صبح طبق معمول با صداي ذبيح از خواب بيدار شدم ، لخت خوابيده بودم و يه ملافه رووم بود ، ملافه رو کنار زدم و نشستم لب تخت
- سلام خانوم ، صبح بخير
- سلام ذبيح ، مامان رو بگو بياد کمکم کنه يه دوش بگيرم
و رفتم به سمت حموم و چند دقيقه بعد اقدس اومد
- سلام خانوم
- سلام اقدس خوبي ؟
آرووم نشسته بودم و اقدس داشت منو ميشست
- چيزي شده خانوم ؟
- نه حوصله ام سر رفته ، زندگيم يه نواخت شده ، بايد يه کارنيمه وقت پيدا کنم
- کار خانوم ؟ شما ؟
- آره مگه چيه ؟ يه کار سبک و نيمه وقت، همين نزديکا ، خوبه نه ؟
- چي بگم خانوم ، نظر شما مهمه
- شايد تو يکي از شرکتهاي بابام مشغول بشم
- نميشه که خانوم ، شما صاحب اونجاييد
- نه ، به صورت ناشناس
استحمام تموم شده بود و من لخت نشسته بودم لب تخت و اقدس با يه شورت و سوتين جلوي من نشسته بود و به درخواست من داشت ناخنهاي دست و پامو لاک ميزد ، يه لاک زرشکي اکليل دار ، پامو گرفته بود دستش و با ظرافت داشت لاک ميزد
- خانوم شما اونجا هم که بودين زياد سکس ميکردين
- آره اقدس ، خيلي بيشتر از اينجا
- مگه بيشتر از اينم ميشه خانوم ، شما تقريبا هر روز سکس دارين
در حالي که داشت لاک ميزد ، صداي قاسم که داشت با کسي صحبت ميکرد از راه پله ميومد ، و از نزديک تر شدن صدا معلوم بود که دارن ميان بالا، اقدس رفت که در رو ببنده ولي من گفتم نبنده
- اون سارافون جلو باز منو بده بپوشم ببينم کيه
- همون گل بهي ؟ اون که خيلي نازکه
- کجاش نازکه ، خوبه بده
لباس رو پوشيدم و با دستم جلوشو گرفتم و رفتم بيرون ، سينه هام کاملا در معرض ديد بودن ، راه که ميرفتم کل پاهام ديده ميشدن
- سلام خانوم
- سلام مش قاسم ، چيزي شده ؟
- نه خانوم ! يه کم سقف استخر نم داده ، آقاي محسني رو آوردم ببينن دليلش چيه ، احتمالا ايزوگامش صدمه ديده ، ما ميريم پشت بوم
- باشه ، ذبيح کجاست ؟ بهش بگو بره شايسته رو بگه بياد اينجا
با يه دستم دو طرف لباس رو گرفته بودم و رفتم به سمت استخر و خواستم که صبحونه رو تو بالکن استخر بخورم ، در حال صبحونه خوردن بودم که شايسته اومد
- سلام ندا جون
- سلام شايسته جون ، خوبي؟ بفرما صبحونه ! حوصله ام بدجور سر رفته ، دنبال يه کارم
- کار براي چي ؟ حوصله داري ها ، من صبحونه خوردم ميرم يه تني به آب بزنم
شايسته لباساشو درآورد و انداخت رو صندلي و با يه شورت و سوتين اومد پيش من ، يه شورت لامباداي خيلي مختصر سبز رنگ که جلوش توري بود و يه سوتين توري پوشيده بود ، باسنش به طرز زيبايي از پشت و کسش به صورت واضح از جلو و سينه هاش به صورت کامل از بالا معلوم بودن
- اين شورت و سوتيني که تو پوشيدي از نپوشيدنش بهتر بود ، در ضمن ، مش قاسم با يه آقاي جوون رفتن پشت بوم
- چه خوب ! کي هست حالا اين آقا
- تعميرکاره سقفه ، ببين سقف استخر کمي نم داده
شايسته رفت و پريد تو آب و به من گفت :
- تو هم بيا
- باشه الان ميام
لباسم رو درآوردم وپريدم تو آب و تو آب راه ميرفتيم و بلند بلند صحبت ميکرديم و تقريبا تا گردن تو آب بوديم ، آقاي محسني و قاسم اومده بودن پايين و داشتن سقف رو بررسي ميکردن
- ديروز روز خوبي بود نه ؟
- آره شايسته جون ، خيلي لذت بردم ، مخصوصا که فريبرز رو از اون حال و هوا درآوردم
- کير فريبرز خيلي بزرگ بود ، من که تا حالا اين همه کير ديدم ، کير به اين بزرگي نديده بودم
- آره منم ، شايسته جون ، تازه ميگفت کير بابا و بابا بزرگش از مال اونم بزرگترن ، فکر کنم ديدني باشه ، ميگفت دماوند زندگي ميکنن ، يه روز بايد بريم ديدنشون
- آره ، وقتي رفتي ، بگو حتما منم بيام
- راستي شايسته ، اون کي بود با دوربين داشت ما رو ديد ميزد؟
- يکي از همسايه ها ، حاج آقا ربيعي ، از معتمدين محله
- حاج آقا ؟؟ ميشناسيش؟
- آره يه بار ميخواستم از مسجد وام بگيرم باهاش آشنا شدم و يکي دوبار رفتم خونه شون
- اي شيطون ، با اونم بله ؟
و چشمکي زدم
- آره چاره اي نبود ، والا وامم جور نميشد
- اي مردک فرصت طلب ، اگه بشه بايد ادبش کنيم
- آره منم خيلي لجم گرفت ، دنبال فرصتي هستم براي تلافي
- يه برنامه بايد بچينيم و بچزونيمش ، بريم منم تقاضاي وام بکنم ؟
- آره فکر خوبيه ، منم ميشم معرف تو
- کجا بايد بريم ؟ مسجد محل ؟
- آره ، امروز بريم ؟
کم کم اومده بوديم قسمت کم عمق استخر و حواسمون نبود که آقاي محسني و قاسم اونجا هستن ، آقاي محسني بالاي يه چهار پايه بزرگ بود و سقف رو بررسي ميکرد ولي بيشتر حواسش به ما بود ، آب تا بالاي باسنمون بود ، و بالا تنه مون ديده ميشد ، شايسته سوتين داشت ولي من سينه هام که خيس شده بود و برق ميزدن و موقع راه رفتن بسيار شهوت انگيز ميلرزيدن و به طرز زيبايي ديده ميشدن ، آقاي محسني موقع پايين اومدن از چهارپايه ، پاش ليز خورد و به شدت خورد زمين ، من و شايسته با صداي افتادن اون بي اختيار به سمتش دويدم ، وقتي رسيديم که قاسم دستش رو گذاشته بود زير سر آقاي محسني و آقاي محسني به شدت ناله ميکرد
- چي شد مش قاسم ؟ چرا مواظب نيستين ! فوري برو زنگ بزن اورژانس و اصلا تکونش نده ، سرش رو بزار رو پاي من
وسط روز بود و خيابونا خلوت بودن و آمبولانس بعد از چند دقيقه اومد ، با صداي آمبولانس به خودم اومدم و فهميدم که لخت مادرزاد کنار آقاي محسني روي زمين نشستم و يه پامو دراز کردم و سر آقاي محسني رو گذاشتم روي رونم ،فاصله سر آقاي محسني تا کس من 5 يا 6 سانت بود
- ندا جون پاشو يه چيزي بپوش ، الان ميان بالا
- نميتونم که اينو ولش کنم ، بدو اون سارافون رو بيار تا بپوشم
تو فرصت کمي که داشتم سارافون رو پوشيدم و در حالي که سعي ميکردم بدنم رو تا اونجايي که ممکنه بپوشونم ، ماموراي آمبولانس اومدن بالا سر ما ، من به زور بالا تنه ام و سينه هام و کسم رو پوشونده بودم و شايسته همونجور با شورت و سوتين ايستاده بود ، ماموراي آمبولانس دوتا جوون خوش قد و بالا بودن
- چي شده خانوم
- از چهار پايه که ميخواست بياد پايين ، پاش ليز خورد و با کمر خورد زمين
- تکونش که ندادين ؟
- نه اصلا
- خيلي کار خوبي کردين ، لطفا سرش رو از رو پاتون بردارين و برين کنار
در حالي که سعي ميکرد دستش رو بزاره زير سر آقاي محسني تا من پامو از زير سرش بکشم بيرون ، دستش روي رونم کشيده شد در آخر هم کمي لبه ی کسم رو لمس کرد ، من ايستادم و خودم روجمع و جور کردم ، آقاي محسني رو به آهستگي روي برانکارد گذاشتن و به سمت بيرون حرکت کردن ، من و شايسته با همون سر و وضع به همراه قاسم اونا رو تا دم در مشايعت کرديم ، يکي از اونا موقع رفتن کارتي به من داد و گفت :
- براي هرگونه خدمات کمکهاي اوليه و امدادي ميتونين با من تماس بگيرين ، خوشحال ميشم خدمتي بکنم
کارت رو گرفتم و گفتم بله حتما
قاسم به همراه آقاي محسني رفت ، من و شايسته هم به داخل اومديم
- عجب روز پر استرسي شروع کرديم امروز
- آره ندا جون خيلي بد بود ، يه کم به ريلکس کردن نياز داريم
از دم در سرايداري که رد شديم ذبيح رو صدا کردم
- ذبيح از اون کنياک فرانسوي داريم ؟
اقدس اومد بيرون و گفت :
- ذبيح نيست خانوم ، من الان ميارم براتون
- ما تو چمنهاي جلوي ساختمون مي شينيم تا حموم آفتاب بگيريم ، بيار يه شيشه
- شايسته جون ، مشروب که خورديم ، يه کم بعدش بريم مسجد براي وام
- باشه ندا جون
من سارافونم و شايسته هم شورت و سوتينش رو درآورد و لخت مادرزاد روي چمنهايي که چند وقتي از کوتاه کردنشون گذشته بود و خيلي نرم و دلپذير بود ولو شديم ، اقدس با يه شيشه کنياک و بقيه ملزومات اومد ، ليوانهارو تا نصف پر کرد و برداشتيم و خورديم ، در حالي که دراز کشديه بودم ، به کسم اشاره ميکردم گفتم :
- اقدس يه کم کسم رو بمال
اقدس با دست مشغول ماليدن کسم شد ، بعد از چند دقيقه گفتم :
- اقدس با زبون بمال
اقدس مشغول ليسيدن کس من بود
- شايسته جون من بهترين ريلکسيشن رو خوردن مشروب به همراه مالش ميدونم ، نه ؟!
- آره خيلي خوبه
- مهدي کجاست ؟ خبري ازش نيست
- نميدونم والا ، بزار يه زنگ بهش بزنم ببينم کجاست
و زنگ زد و صدا رو گذاشت رو آيفون
- سلام مهدي ! کجايي پسرم ؟
- من خونه ام
- چيکار ميکني ؟
- دوستم اومده ، آقاي باقري
- چرا صدات بريده بريده مياد ؟
- داره ميکنتم
- جديدا زياد کون ميدي ، چي شده ؟
- هيچي
- کارت تموم شد بهم زنگ زن
- فعلا که تازه شروع کرديم ، تموم شد باشه
- آقاي باقري بازنشسته آموزش و پرورشه ، دوست مهدي ، هرازگاهي يه سري بهش ميزنه ، مرد خوبيه
اقدس رو مرخص کردم و نيم ساعتي با شايسته ريلکس کرديم و حموم آفتاب گرفتيم
- شايسته جون بريم مسجد ؟
- باشه پاشو لباساتو بپوش بريم ، فقط ميدوني که لباس پوشيده باید بپوشی والا راهمون نميدن
من رفتم به سمت بالا و شايسته هم لباساشو پوشيد و رفت خونشون که لباساشو عوض کنه و بريم مسجد
     
#64 | Posted: 28 Sep 2018 16:37
مثل همیشه جذاب . عالی ممنون ندا خانوم عالی بود
     
#65 | Posted: 9 Oct 2018 11:26
سلام ندا خانوم ممنون از داستاناتون
فقط اگه بقیه اش رو زودتر آپلودتر بکنبد خوب میشه

hadi.sam278
     
صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زندگینامه ندا بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites