داستان سکسی ایرانی

ققنوس


صفحه  صفحه 1 از 6:  1  2  3  4  5  6  پسین »
#1   Posted: 31 May 2020 00:32

داستانهای سکسی ایرانی:


داستان سکسی ققنوس




اسم داستان: ققنوس
تعداد قسمت: 18
نویسنده: Justin9292


 
     
  
#2   Posted: 1 Jun 2020 12:00

داستان «ققنوس» دومین داستان منه و با توجه به اینکه بر خلاف داستان قبلیم شخصیت‌های این داستانم همگی استریت هستن فکر می‌کنم مخاطب بیشتری داشته باشه و ممنون می‌شم اگه داستان رو دوست داشتید در مورد روندش، شخصیت‌ها و بخش‌های مورد علاقه‌تون و یا بخش‌هایی که دوست نداشتید و فکر می‌کنید تو داستان‌های بعدی بهتره نباشن کامنت بذارید.


ققنوس داستان رفاقت، عشق و هوسه و سعی کردم علاوه بر بخش‌های سکسی به خط داستانی هم توجه ویژه‌ای بکنم. داستان کامل نوشته شده و فقط ادیت نهاییش مونده که به مرور با آپدیت کردن تاپیک انجام می‌شه. سعیم بر اینه که یکشنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌شب‌ها تاپیک رو با قسمت‌های جدید آپدیت کنم. امروز استثناً اولین قسمت رو می‌ذارم و از فرداشب طبق روالی که گفتم تاپیک رو آپدیت می‌کنم که وقتتون تلف نشه و بدونید کی قسمت جدید گذاشته می‌شه. امیدوارم داستان انقدر کشش داشته باشه که تا آخر همراه باشید


یه نکته دیگه هم اینکه چون برای توصیف بخش‌های سکسی نیاز بود از زبان عامیانه استفاده بشه کلا بقیه‌ی بخش‌های داستان هم تا جایی که شد کاملا به زبان عامیانه نوشتم که داستان یه دست باشه و خوندنش سخت نشه.


 
     
  
#3   Posted: 1 Jun 2020 12:06
قسمت اول:

سیگار




تیر 98


محوطه‌ی مشترک سه مجتمع رز، لاله و ارکیده مثل همیشه شلوغ و پر از جنب و جوش بود. عصرها همیشه پسرها و دخترها برای تفریح و خوش‌گذرونی دور هم جمع می‌شدن و سر و صدای زیادی به راه می‌انداختن ولی مارال بر عکس بقیه ترجیح می‌داد برای فرار از نگاه‌های تحقیرآمیز دخترها و بزرگترها و مزاحمت‌های پسرها، پشت مجتمع لاله تو دنج‌ترین جای این سه مجتمع بشینه و تنهایی سیگار بکشه. اون روز هم مثل همیشه تو فکر و خیال خودش بود و پک‌های عمیقی به سیگارش می‌زد و زیر لب ترانه‌ای از گوگوش زمزمه می‌کرد که یه دفعه یه پسر جلوش ظاهر شد. مارال که تو حال خودش بود ترسید و از جا پرید. پسر با خنده گفت: «ای بابا نمی‌خواد جلو پام بلند بشی. بفرمایید تو رو خدا.» مارال که هنوز تو شوک بود، گفت: «چته یهو میای بالا سر آدم؟» پسر جواب داد: «والا اون جوری که تو توی فکر بودی با تریلی هم میومدم بالای سرت باز نمی‌فهمیدی.» مارال با عصبانیت گفت: «چیه حالا؟ چی می‌خوای؟ جا قحط بود اومدی اینجا؟» پسر با خنده جواب داد: «اگه نمی‌زنی یه سیگار می‌خواستم.» مارال که کمی آروم‌تر شده بود یه سیگار با فندک به پسر داد و سر جاش نشست. پسر تشکر کرد و گفت: «اشکالی نداره همین‌جا بشینم؟ بقیه جاها خیلی تو چشمن.»


ـ اشکالی نداره بشین.
ـ راستی من ارسلانم.
ـ منم مارالم.
ـ خوش‌وقتم و از این داستانا. (باز خندید.)
ـ همیشه انقدر می‌خندی؟
ـ نه ولی بده مگه؟
ـ بد نیست فقط یه وقتایی میره رو اعصاب آدم اگه زیاد بشه.
ـ اوه اوه. تو هم همیشه انقدر بی‌اعصابی؟
ـ آره. (یه سیگار دیگه روشن کرد.)
ـ چرا اون‌وقت؟
ـ زندگی گهی دیگه.
ـ مال منم گهیه خب ولی انقدر بی‌اعصاب نیستم. (و باز کمی خندید.)
ـ تو مگه همش چند سالت هست که حالا از زندگی می‌گی؟
ـ 18 سالمه ولی این چیزا ربطی به سن نداره. تو خودت مگه چند سالته مارال خانم بی‌اعصاب؟
ـ 28.
ـ به قیافه‌ت که خیلی کمتر می‌خوره ولی 28 هم سنی نیست حالا انقدر فاز افسردگی برداشتی.
ـ ولم کن بابا. تو اصلا از کجا پیدات شده؟ ندیده بودمت قبلا.
ـ یه هفته‌ست اومدم اینجا. فعلا اومدم با بابام زندگی کنم. (آخرین کامش رو از سیگار گرفت.)
ـ آهان. جدا شدن؟
ـ آره. (سیگارش رو خاموش کرد و ته سیگار رو تو سطل انداخت و دوباره نشست.)
ـ می‌خوای بازم؟
ـ اگه یکی دیگه بدی که عالی می‌شه.


مارال که کمی دلش برای ارسلان سوخته بود یه سیگار دیگه بهش داد و خودش هم سیگار سوم رو روشن کرد و هر دو بدون حرف همون‌جا نشستن. یه پسر چشم و ابرو مشکی با موهای موج‌دار کمی بلند و ریش و سبیل کم‌پشت که خیلی قدبلند هم نبود و جثه‌‌ی چندان بزرگی هم نداشت به همراه دختری نسبتا لاغر و کمی بلندتر از پسر با موهای مشکی لخت و چهره‌ای ظریف اما با چشم‌های مشکی درشت و کشیده‌ای نشسته بودن و بین هیاهویی که از محوطه‌ی سه مجتمع به گوش می‌رسید، دنبال بهونه‌ای می‌گشتن تا کمی بیشتر با هم حرف بزنن و از تنهایی‌شون فاصله بگیرن. بالاخره ارسلان سکوت رو شکست: «من تازه اومدم کسی رو زیاد نمی‌شناسم؛ تو چرا پیش بقیه نیستی؟»


ـ از همه‌ی اینا بدم میاد.
ـ چرا؟
ـ هر کی یکی دو روز تو این خراب‌شده باشه صد بار براش تعریف میکنن بعد تو میخوای بگی که نشنیدی؟
ـ اوه تو اونی؟ یعنی...
ـ آره. (و بلند شد که بره.)
ـ نمی‌خواستم ناراحتت کنم. (همراه مارال بلند شد.)
ـ عادت کردم دیگه.
ـ من همون موقع هم که شنیدم گفتم بهشون چون دست خودشون به گوشت نمی‌رسه زر زر می‌کنن واسه همینم باهام حال نکردن و منم نمی‌رم پیششون. کون لقشون بابا.


مارال از نوع برخورد ارسلان با ماجرا تعجب کرده بود و ته دلش هم ذوق داشت که بالاخره یه نفر پیدا شده که طرف اون رو بگیره. ماجرا برمی‌گشت دقیقا به یه سال قبل یعنی تیر 97. مارال که تنها بچه‌ی پدر و مادرش بود، سال‌ها قبل تو 18 سالگی به اصرار خودش با پسری ازدواج کرده بود ولی بعد از 7 سال به خاطر بیماری‌ای که داشت و مجبور شده بود رحمش رو کامل تخلیه کنه به اصرار خانواده‌ی شوهرش که بچه می‌خواستن مجبور به طلاق شده بود. از 3 سال پیش که دوباره برای زندگی پیش پدر و مادرش برگشته بود، مدام حرف و حدیث‌های احمقانه‌ی همسایه‌ها در مورد یه دختر مطلقه اذیتش می‌کرد و همین باعث شده بود سخت‌گیری خانواده‌ش بیشتر هم بشه. مارال که نه دانشگاه رفته بود و نه حرفه‌ی خاصی رو دنبال کرده بود به خاطر وابستگی مالی که به خانواده داشت مجبور بود تا جایی که می‌تونه مدارا کنه تا اینکه بهار 97 با یکی از پسرهای محوطه به اسم کامران مخفیانه دوست می‌شه و هفته‌ای چند بار به جای وقت‌گذرونی تو محوطه با هم به پارکینگ مجتمع رز می‌رفتن و تو انباری واحد خانواده‌ی کامران سکس می‌کردن. همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه مدیر مجتمع رز به رفت و آمد مشکوک کامران و مارال شک می‌کنه و یه روز خانواده‌ی هر دو رو می‌بره پشت در انباری. از اون روز زندگی به کام مارال و کامران زهر شد. کامران به همراه خانواده‌ش از اون مجتمع رفتن ولی خانواده‌ی مارال که سند خونه‌شون گرو بانک بود نمی‌تونستن خونه رو عوض کنن و مجبور بودن با نگاه‌ها و پچ‌پچ‌های همسایه‌ها بسازن. تمام این اتفاق‌ها دوباره در ثانیه‌ای از جلوی چشم مارال گذشتن. ارسلان که متوجه حال مارال شده بود، پرسید: «دهن اینا رو که نمی‌شه بست ولی تو خونه اوضاع خوب شده؟»


ـ نه هنوز. مدام باید جواب پس بدم کجا بودم و چی کار کردم.
ـ ای بابا.
ـ می‌گم که زندگی گهی همینه.
ـ آره حق داری.
مارال خنده‌اش گرفت و گفت: «حالا بابات نگه چرا با این دختره می‌پری؟»
ـ نه بابا اصلا دوست نداره بدونه من مرده‌م یا زنده. اولین باره اومدم خونه‌ش. کلا سالی 2-3 بار تو شرکتش می‌دیدمش. مامانم دیگه با دوست‌پسرش می‌خواست بره عشق و حال گفت این همه سال من نگهش داشتم حالا بمونه پیش تو. سر نخواستنم دعواست. اینم از خداشه دانشگاه شهرستان قبول بشم که یه پولی بده بهم برم دنبال زندگی خودم.
ـ تو هم که مثل من بدبختی که.
هر دو زدند زیر خنده و برای هر دوشون عجیب بود که چه طور تو این مدت کوتاه انقدر با هم احساس راحتی کرده بودن که در مورد شخصی‌ترین مشکلاتشون با هم حرف میزدن. همین طور که راه می‌رفتن و سعی می‌کردن مسیرشون به سمت محوطه و ورودی مجتمع‌ها رو دورتر کنن، ارسلان پرسید: «دنبال کار نمی‌خوای بری یه کم خانواده‌ت زورش کمتر بشه؟»
ـ چه کاری آخه؟ فکر کردم شوهر کردم دیگه نیازی نیست جز کار خونه کاری کنم و حالا اینجوری شده وضعم.
ـ خب یه چیزی یاد بگیر.
ـ نمیذارن برم کلاس یا وسایل بخرم. می‌ترسن مستقل بشم نتونن کنترلم کنن.
ـ یه چیزی می‌گم تو رو خدا شاکی نشو. شوخیه اصلا.
ـ باشه حالا نترس دیگه عصبانی نیستم از دستت. (و خندید.)
ـ به خدا من جای تو بودم می‌رفتم با ملت می‌خوابیدم پول می‌گرفتم. هم کیف می‌کردم، هم درآمد داشتم، هم فاک نشون می‌دادم به اینایی که هی زر می‌زنن پشت سرم.
مارال که از راحت حرف زدن ارسلان تعجب کرده بود، با قهقهه گفت: «گمشو بابا تو هم.»
ـ بابا حالا شوخی به کنار ولی همین رفیق‌های من بچه پولدارهای تو کفن که حاضرن کلی خرج کنن واسه یه بار سکس.
ـ همینم مونده برم با بچه‌های 17 18 ساله بخوابم.
ـ دیگه خواستم کارآفرینی کنم خودت نخواستی.
مارال خندید و گفت: «قربونت. نمی‌خواد حالا به خاطر من به خودت فشار بیاری.»
ـ حالا بیا و خوبی کن. (و خندید.) خب من دیگه برم. مرسی بابت سیگارا. به پیشنهادم فکر کن حالا اگه خواستی به تلگرامم پیام بده. arsalphoenix آیدیمه. ارسل رو که معلومه چه جوری می‌نویسن؛ فونیکس هم که میشه ققنوس گوگلش کن.
ـ برو بچه. برو. (و باز هم خندید. یک چیزی باعث میشد نتونه از حرف‌های ارسلان حس بدی پیدا کنه.)


مارال که بعد از مدت‌ها کمی حس خوبی پیدا کرده بود، به سمت مجمتع رز و ارسلان هم به سمت مجتمع ارکیده رفت تا دوباره پا توی آپارتمان‌هایی بذارن که ذره‌ای بهشون حس خونه نمی‌داد.


 
     
  
#4   Posted: 1 Jun 2020 14:19
نیمه عالی بود برا قسمت اول ادامه بده
 
     
  
#5   Posted: 1 Jun 2020 14:31
احسنتکم لکم
 
     
  
#6   Posted: 1 Jun 2020 14:33
نویسنده کارش درسته
 
     
  
#7   Posted: 1 Jun 2020 15:27
عالیییییییییییییی بود
 
     
  
#8   Posted: 1 Jun 2020 15:30
 
     
  
#9   Posted: 1 Jun 2020 18:06
قشنگ تر میشه انگاری
 
     
  
#10   Posted: 1 Jun 2020 18:08
منتظر قسمت جدید هستیم
 
     
  
صفحه  صفحه 1 از 6:  1  2  3  4  5  6  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

ققنوس

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites