تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
خاطرات و داستان های ادبی

بحث و پیشنهاد پیرامون رمان ها | لیست معرفی کتاب ها در پست دوم

صفحه  صفحه 126 از 128:  « پیشین  1  ...  125  126  127  128  پسین »  
#1,251 | Posted: 14 Aug 2019 20:52




زندگی من در سه شنبه ها اتفاق می افتد

نویسنده: طاهره علوی





سی و سه ساله بودم که با شهرام ازدواج کردم .

پنج سال بعد وقتی که جدا می شدیم گفت :« حالا می روی و میبینی که هیچ کس خواهان زنی به سن و سال تو نیست .»
سال بعد شهرام دوباره ازدواج کرد . حالا از ازدواج دوم او دو سال می گذرد . آن شب با سیمین پیاده به طرف میدان ونک به راه افتادیم . دم دمای غروب بود .

نشمیل دو سه قدم جلوتر از ما می رفت ، بعد می ایستاد و نگاهی به پشت سر می انداخت ، مادرش را می دید و لبخندی می زد و باز ورجه ورجه کنان دو سه قدم بر می داشت و...

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#1,252 | Posted: 14 Aug 2019 20:53




آواز کشتگان

نویسنده: رضا براهنی





مروری بر کتاب

این بار که می آمدند، دیگر دفعه آخر بود.
این را می دانست. چیزی ساده تر از این نمی توانست باشد. آنها باید تصمیم می گرفتند، مستقیم ،دقیق و بدون رودربایستی ، و وارد عمل می شدند. و عمل را تا مرحله آخر اجرا می کردند.
مثل کسی که هواپیمایی را از زمین بلند کرده بود، و حالا چاره ای نداشت جز این که پرواز کند و حالا چاره ای نداشت جز این که پرواز کند؛ و پرواز می کرد، به دلیل اینکه نمی دانست چگونه به زمین بنشیند و ....
همیشه خوشی ها عقب می افتند ولی بدبختی ها سرموقع یا حتی زودتر از موقع به سراغمان می آیند....

«آواز کشتگان» که از رمان‌های مطرح دهه60 است؛ روایت محمود شریفی، استاد دانشگاهی است که به خاطر مقالات و نوشته‌های ضدرژیم پهلوی راهی زندان می‌شود و بعد از تحمل شکنجه‌های سخت از زندان آزاد می‌شود. اما بعد از آزادی از زندان دیگر نمی‌تواند در سمت استاد، در دانشگاه تدریس کند. او حالا دیگر کارمند اداری دانشگاه است.

محمود پسر مشهدی‌قربان، پادوی یکی از تجارتخانه‌های بازار تبریز، بعد از سال‌ها استاد دانشگاه شده اما به‌دلیل مبارزه‌ روشنفکرانه در محیط دانشگاه و انتشار مقالاتی و اقدامات افشاگرانه علیه رژیم شاهنشاهی سرنوشت دیگری پیدا می‌کند. زندان، کابل، شوک‌برقی، شکنجه‌های جوراجور و دست‌آخر هم شاید مرگ... و حالا فاجعه اینجاست، اگر مرگ نباشد، سوء‌تفاهم مردم به‌خاطر آزادی‌اش، نوعی مرگ تدریجی است. رمان در سه‌بخش «قهرمان زشت»، «حدیث پری‌داران» و «حدیث آینه چشمان» پیش می‌رود. «این‌بار که می‌آمدند، دیگر دفعه آخر بود. این را می‌دانست. چیزی ساده‌تر از این نمی‌توانست باشد.

آنها باید تصمیم می‌گرفتند، مستقیم، دقیق و بدون رودربایستی وارد عمل می‌شدند و عمل را تا مرحله آخر اجرا می‌کردند... طرف‌های او دیگر او را خوب می‌شناختند و او هم آنها را خوب می‌شناخت. این دفعه به هر صورتی که پیداشان می‌شد، دفعه آخر بود.» رمان اینطور آغاز می‌شود. محمود شریفی به زندان رفته و برگشته بود. اول‌ها بت جوانان شده بود و در هر اثری از او تصویری از یک‌مبارزه طولانی پیدا می‌شد. بعدتر از سمت استادی اخراج و به کارمند اداری دانشگاه تبدیل شد.

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#1,253 | Posted: 14 Aug 2019 20:55




پوست انداختن

نویسنده: کارلوس فوئنتس

مترجم: عبدالله کوثری



مروری بر کتاب

کارلوس فوئنتس یکی از برجسته ترین نویسندگان امروز امریکای لاتین است و پوست انداختن از آثار مهم او به شمار می رود. در این رمان دو لایه را می توان تشخیص داد. لایه ی نخستِ این رمان تحلیل و بازنمایی چهار شخصیت داستان است که در حال سفر هستند. در حین صحبت های آن ها چهره ی امروزی آن ها را بازمی شناسیم و با بازگشت به گذشته چهره ی پیشین آن ها را می شناسیم. اما در فصل پایانی کتاب در طی یک محاکمه، چهره هایی از شخصیت های رمان ارائه می دهد که کاملا ناشناخته است.

شخصیت های رمان سیال و متغیرند؛ مکان ها نیز در طول روایت جا عوض می کنند و همه چیز حتی خود رمان و راوی هم مدام در حال پوست انداختن هستند. پوست انداختن رمان حادثه نیست، رمان تفکر است. خواننده با گزینه های مختلف روبه رو می شود و این مستلزم مشارکت و دقت اوست. فوئنتس در این رمان، علاوه بر کاوش در روان انسان ها، سیری شگفت در تاریخ و فرهنگ غرب دارد.

راوی روایت خود را در شبی از ماه سپتامبر در لاکوپل به پایان می‌برد و بر آن می‌شود تا حربه زنگارخورده گورنبشته را به‌کار گیرد. چون این گفتار به پایان می‌رسد، کتاب آغاز می‌شود. ضیافتی ناممکن. و راوی همچون شخصیتی در منظومه‌ای، پیش از آن که سراییدن آغاز کند رخصت می‌طلبد.

امروز وقتی شما چهار نفر وارد شدید هرچه دیدید خیابان‌های باریک کثیف بود و خانه‌های به‌هم چسبیده‌ای که همه شبیه هم‌اند، همه یک‌طبقه، همه دیواری بی‌روزن با دری بیش از حد بزرگ از چوب ترک‌خورده، همه با رنگ ناشیانه زرد و آبی. بله، می‌دانم، گه‌گاه خانه‌ای هم بود که خبر از ثروت مالکش می‌داد، بنایی فاخر که پنجره‌های رو به خیابانش آرایه‌هایی را به رخ می‌کشید که مکزیکی‌ها شیفته آن‌اند، نرده‌های آهنی، و سایبان‌های پارچه‌ای با تیرک‌های صلیب‌وار.

شما این را نمی فهمید چون امروز احساس می کنید حقانیت و تقدس خودتان را در مقابله با جنون آشکار متهم ثابت کرده اید. با همه این ها او منجی شماست. جنون پر برکت او چیزهایی را که شما همگی فراموش کرده اید به یادتان می آرد, این که هر کدام از ما ازش برمی آید که تا آنجا که شقاوت پیش می رود شقی باشد, غرور محض داشته باشد, حتی قادر است کمی رنج ببرد.

... هستی آدمیزاد در نهایت یک راهپیمایی سخت و انفرادی است که برنده اش نه آدم تیزپاست و نه آدم شجاع یا حتی آدم مریض و وامانده بلکه آن کسی است که تصوری از عظمت احتمالی خودش دارد و آن قدر دلیر هست که به خاطر آن عظمت زندگی کند. راز آلمان هم این بود که هر فرد آلمانی, خودش تک و تنها , چنین تصویری از خودش دارد. مهم ترین کار رایش سوم این بود که این تصویر پنهان و فردی را به یک مقصد ملی تبدیل کرده بود, چیزی مایه ستایش و ارضا کننده خاویر و همسرش الیزابت به همراه فرانتس و دوست دخترش ایزابل با ماشین راهی سفری هستند تا از مکزیکو سیتی به دراکروز (ساحل دریا) بروند . در بین راه ماشین آنها خراب می شود و آنها ناچار شب را در هتلی در شهر چولولا می گذرانند .

در شب دو زوج جایشان را با هم عوض می کنند و از بین دیالوگ های بین شخصیت ها و افکار خوانی آنها پی به گذشته شان می بریم . چگونگی آشنایی خاویر و الیزابت ، عشق آنها و اختلافات فعلیشان .فرانتس که در زمان جنگ در آلمان و طراح یکی از اردوگاه های مرگ بوده که نهایتا دوست دخترش را به آنجا می فرستند . ایزابل نیز تنها 23 سال دارد و جوان تر از ان است که بار گذشته را به دوش بکشد .
رمان پر از جا به جایی شخصیت ها و زمانهاست . شخصیت ها دائم پوست می اندازند و عوض می شوند .

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#1,254 | Posted: 14 Aug 2019 20:55




با دلباختگی

نویسنده: پی یر بوالو - توماس نارسه ژاک




مروری بر کتاب

نویسندگان این کتاب، نام هایی شناخته شده برای علاقه مندان ژانر پلیسی هستند و در مجموعه نقاب آثار شاخصی از آن ها منتشر شده است.

در این کتاب نیز، به شیوه معمول نویسندگانش، با تحلیل های روانی شخصیتی بی ثبات و شکننده روبه رو هستیم که از بد روزگار دلباخته زنی به غایت مغرور و با اراده می شود. این دلباختگی به فرجام تاثرانگیزی می انجامد و می بینیم که قربانیان واقعی، همگی، حامل عامل سقوط اخلاقی و نابودی خویش اند.

... هوا تاریک روشن بود که مثل یک دزد راهش را گرفت و رفت. وارد آپارتمان خودش شد، در اتاق قدم زد تا اینکه از فرط خستگی به روی تختخوابش افتاد.

نمی خواست بخوابد، اول می بایست راه حلی پیدا کند. ولی آیا راه حلی وجود داشت؟ فوژر، با همه قدرتش، بیهوده آن را جست وجو کرده بود. و از اوا شفا نیافته بود ...

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#1,255 | Posted: 14 Aug 2019 20:55




شب تنهائی

نویسنده: نسرین ثامنی





مروری بر کتاب

-من بهش شک ندارم.ولی چیزی که عیانه احتیاج به شرح و بیان نداره،همه ی دنیا که با بچه ی ما دشمنی ندارن،تازه اون به سرقت پول تو مدرسه اعتراف کرده و گفته که همکلاسی اش گوش زده و فریبش داده،اینو چی می گی؟
-خب بشر جایز الخطاست، هر کسی مکنه اشتباه کنه، اون هنوز بچه است دلش خیلی چیزا می خواد که ازش محرومه. دلش می خواد سر و وضع خوبی داشته باشه می خواهد مثل بچه های دیگه خوب بخوره و خوب بگرده.گناه اون چیه که ما فقیریم.

-گناه من چیه که نمی تونم بیشتر از این دربیارم؟ خودت می دونی که کار ا فصلیه، تابستونا کار هست زمستونا نیست، تازه تو فصل کار هم با این گرونی سر سام آور اونقدر بهم حقوق نمی دن که شکممونو سیر کنیم.اگه پسرت می خواد خوب بخوره و خوب بگرده بره خودش کار کنه و رو پاهاش وایسته، اونوقت هر قدر که دلش می خواد بخوره و بپوشه.

-تو وظیفه داری اونو به خوشبختی برسونی،خدا خواسته که همین یه پسر رو داری!من داشتن و نداشتن سرم نمی شه اون باید درس بخونه و دکتر یا مهندس بشه،من واسش آرزوها دارم.یادته 20 سال تموم حسرت بغل کردن بچه به دلمون مونده بود؟حالا که خدا این نعمت رو به ما داده باید قدرشو بدونیم.

-خانم جان کف دستی که مو نداره بیا بکن،من نمی تونم کشش ندارم تو اگه دلت می خواد پسرت دکتر یا مهندس بشه که تو جلو فک و فامی پزشو بدییاالله این گود و این میدون خودت خرج تحصیلشو بده من یکی نمی تونم.

به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب نشینیم و طلوع کنیم
     
#1,256 | Posted: 19 Aug 2019 03:05
جزیره‌ی شاتر رمانی‌ست در ژانر دلهره و معمایی درباره‌ی جزیره‌ای که در آن در قالب طرحی بزرگ، پزشکان دست به آزمایش‌های مخوف و غیرانسانی بر بیماران خود می‌زنند. در اصل جزیره‌ی شاتر محل نگهداری خطرناک‌ترین بیماران روانی است که وجودشان برای جامعه خطرناک به شمار می‌آمده و تمام آن‌ها در قرنطینه و در سلول‌های مخوف واقع در جزیره‌ی شاتر زندانی شده‌اند. در ابتدای داستان شخصیت محوری، تدی دنیل، که در ابتدا به عنوان مأمور فدرال آمریکا معرفی می‌شود به همراه دستیار جدیدش چاک برای تحقیقات درباره‌ی ناپدید شدن یکی از بیماران خطرناک جزیره‌ی شاتر که گفته می‌شود از کمپ بیمارستان فرار کرده، با کشتی به جزیره وارد می‌شوند. داستان در قالب معماهای بسیار و در فضایی بیمارگون و پر از ترس و وحشت روایت می‌شود. تدی باور دارد که بر اساس کدهایی که بیمار فراری از خود به جا گذاشته می‌تواند او را پیدا کند و بر این اساس جست‌وجوی خود در جزیره را آغاز می‌کند و با پیش‌برد داستان هر لحظه بر تعداد سؤال‌های او و همچنین مخاطب افزوده می‌شود. در سال 2009 مارتین اسکورسیزی تمایل به ساخت اثری سینمایی را بر اساس این داستان اعلام کرد و در نهایت فیلم در سال 2010 اکران شد. دی‌کاپریو در این فیلم نیز مانند آثار پیشین اسکورسیزی در نقش اصلی ـ تدی دنیل ـ حضور پیدا کرد. داستانی که لهان به روایت آن می‌پردازد در جست‌وجوی ورود به درونیات یک ذهن آشفته از لحاظ روانی است. تدی در ابتدای داستان به عنوان یک پلیس و مسئول تحقیقات قضایی یک پرونده معرفی می‌گردد و در طول داستان خواننده با مواجه شدن با درونیات او، که بارزترین مشخصه‌ی یک داستان مبتنی بر روانشناسی شخصیت است ـ به راز نهایی داستان و بیماری دنیل پی می‌برد. مونولوگ‌ها و فلاش‌بک‌های ذهنی تدی به خوبی در کتاب و در قالب کلمات درآمده‌اند و این موضوع بزرگ‌ترین چالش کارگردان در تبدیل چنین فضاهایی به تصویر بوده است. در قسمت‌هایی از فیلم ما شاهد آن هستیم که بسیاری از جزئیات داستانی که کامل‌کننده‌ی شخصیت تدی می‌باشند به علت‌های گوناگون حذف شده‌اند. همان‌طور که گفته شد بسیاری از این لحظات به لحاظ ذهنی بودن قابل تبدیل به مدیوم سینما و تصویر نبوده و همین موضوع باورپذیری شک نهایی داستان، که آشکار شدن شخصیت واقعی تدی برای خود وی و همچنین مخاطب است را کمی کم‌رنگ می‌کند، اتفاقی که در رمان به خوبی به آن پرداخته شده. با تمام این وجود شاتر آیلند جز یکی از وفق‌ترین پروژه‌های اسکورسیزی در این چند ساله به‌شمار آمده و او توانسته از دل داستانی پر کشش و معمایی با شخصیت‌های روان‌پریش و چند بعدی و مبهم نمونه‌ای سینمایی موفقی خلق کند.


andishmand
     
#1,257 | Posted: 3 Sep 2019 15:33
سه‌شنبه روزی در ماه مِه، ریچلِ سی‌وپنج‌ساله به شوهرش شلیک کرد و او را کُشت. شوهرش به عقب تلوتلو خورد، با حالتی عجیب در چهره‌اش، انگار داشت تأیید می‌کرد، انگار بخشی از وجودش همیشه می‌دانست ریچل روزی این کار را می‌کند.شگفتی هم در چهرهٔ شوهرش به چشم می‌خورد. ریچل گمان می‌کرد چهرهٔ خودش هم احتمالاً متعجب بوده.مادرش اگر آنجا بود اصلاً متعجب نمی‌شد.مادرش، که هرگز ازدواج نکرد، کتاب معروفی نوشته بود در باب چگونگی متأهل باقی ماندن. فصل‌های کتاب بر اساس مراحلی نام‌گذاری شده بود که الیزابت چایلدز، دارندهٔ مدرک دکترا، در تمام روابطی که با کشش دوطرفه آغاز می‌شود شناسایی کرده بود. عنوان کتاب راه‌پله بود و آن‌قدر موفقیت‌آمیز از آب درآمد که مادرش مجاب شد (یا به قول خودش به‌زور «وادار» شد) به نوشتن دو کتاب دیگر در ادامهٔ کتاب اول، بالا رفتن مجدد از راه‌پله، و پله‌های راه‌پله: کتاب تمرین؛ هر کدام از این دو کتاب فروشی ضعیف‌تر از کتاب قبلی داشت.مادرش در خفا بر این عقیده بود که هر سه کتاب حکم «راهکارهای قلابی برای درمان دردهای عاطفی نوجوانان» را داشته؛ اما خودش علاقهٔ حسرت‌باری به راه‌پله داشت، چون تا پیش از نوشتن آن کتاب خبر نداشت دانسته‌هایش چقدر کم است. این قضیه را وقتی ریچل ده‌ساله شد به او گفت. تابستان همان سال، آخر یکی از مهمانی‌های شبانه‌اش به ریچل گفت: «هر مردی در حقیقت همان قصه‌هایی است که دربارهٔ خودش تعریف می‌کند، و بیشتر این قصه‌ها دروغ‌اند. هیچ‌وقت زیادی پاپی این قصه‌ها نشو. اگر دروغ‌هاش را آشکار کنی هر دوتان خوار می‌شوید. بهتر است با مزخرفاتی که سرهم می‌کند کنار بیایی.»
بعد مادرش سر ریچل را بوسید. گونه‌اش را نوازش کرد. بهش گفت جایش امن است.ریچل هفت‌ساله بود که کتاب راه‌پله منتشر شد. تماس‌های تلفنی بی‌پایان را به یاد می‌آورد، سفرهای سراسیمه، وابستگیِ دوبارهٔ مادرش به سیگار، و زرق‌وبرق ساختگی و فلاکت‌باری که مادرش را گرفتار کرده بود. احساسی را به یاد می‌آورد که به‌سختی می‌توانست آن را به زبان آورد، احساس اینکه مادرش، که هرگز در زندگی شاد نبود، حالا در نتیجهٔ این موفقیت هر روز تلخ‌تر می‌شد. سال‌ها بعد این ظن در ذهنش تقویت شد که دلیل احساسش این بوده که شهرت و پول بهانه‌های مادرش را برای شاد نبودن از او گرفته‌اند. مادرش، که در تحلیل مشکلات غریبه‌ها کارش حرف نداشت، هیچ‌وقت نفهمید چطور باید مشکلات خودش را شناسایی کند. این بود که زندگی‌اش را در جست‌وجوی راه‌هایی برای حل مشکلاتی که در محدودهٔ ذهن خودش ایجاد می‌شد، رشد می‌کرد، می‌زیست، و می‌مُرد می‌گذراند. البته ریچل هیچ‌یک از این‌ها را در هفت‌سالگی نمی‌دانست، در هفده‌سالگی نیز. فقط این را می‌دانست که مادرش زن شادی نیست، بنابراین او هم بچهٔ شادی نبود.


andishmand
     
#1,258 | Posted: 12 Sep 2019 07:20
معرفی کتاب رفته، عزیزم، رفته
«رفته عزیزم، رفته» رمانی نوشته دنیس لیهان، نویسنده آمریکایی متولد ماساچوست است.او اولین اثرش «یک نوشیدنی پیش از جنگ» را در ۱۹۹۴ نوشت و دو شخصیت معروف آثارش، پاتریک کنزی و انجی جنارو را در این کتاب معرفی کرد.این دو شخصیت در ۵ رمان دیگر نیهان هم حضور دارند که «رفته عزیزم، رفته» یکی از آنها است.این رمان که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد، موضوعی اجتماعی دارد و درباره کودکانی است که در شهر بوستون مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. نیهان متوجه شد که مقامات مدنی از کمک کردن به این بچه‌ها ناتوانند و همین انگیزه او برای نوشتن داستان شد و ماجرای آماندا مک کریدی، دختری که به طرزی مشکوک ناپدید می‌شود را نوشت.آماندا مک کریدی سه روز پیش در بوستون ناپدید شده است، والدینش به دنبال او می‌گردند، شهردار یک کنفرانس خبری ترتیب داده و گفته که در حال حاضر هیچ کاری در شهر مهم‌تر از یافتن آماندا نیست و همه باید بر روی این مسئله تمرکز داشته باشند. رسانه‌ها دائم به این موضوع می‌پردازند، صفحهٔ اول هر دو روزنامهٔ صبحگاهی مربوط به این ماجرا است، شب‌ها هر سه شبکهٔ اصلی تلویزیونی به این ماجرا می پردازند و برنامه‌های مختلف تلویزیونی نیز هر ساعت اتفاقات را به اطلاع مردم می‌رسانند اما تاکنون هیچ خبری از او نشده است.«اگر فرض نمی‌شد که یک دختر چهارساله ناگهان تصمیم گرفته است نیمه‌شب از خانه خارج شود، چیزی که احتمالش بیشتر بود، این بود که سارق از در جلویی آپارتمان وارد شده است، آن‌هم بدون این‌که قفل و در را آهسته و بدون سروصدا باز کند، چون هنگامی که در قفل نشده باشد، نیازی به انجام این کارها نیست.هنگامی که این اطلاعات در کنفرانس خبری بیان شدند، هلن مک‌کریدی کاملاً از کوره در رفت. بیست‌وچهار ساعت پس از گم شدن دخترش، روزنامهٔ اصلی بوستون این تیتر را در صفحهٔ اول خود چاپ کرد.بیا داخل: مادرِ آماندا کوچولو در را باز گذاشته بود.
در زیر تیتر دو تصویر وجود داشت، یکی تصویر آماندا و دیگری هم در جلویی آپارتمان. در کاملاً باز بود که البته طبق گزارش پلیس صبح روز گم شدنِ آماندا مک‌کریدی، در به این صورت نبود. درست است که قفل نشده بود، اما کاملاً هم باز نبود.»بن افلک بازیگر و کارگردان امریکایی در سال ۲۰۰۷ فیلمی بر اساس این داستان ساخت که مورد استقبال عمومی قرار گرفت و نامزد اسکار هم شد


andishmand
     
#1,259 | Posted: 24 Sep 2019 10:30 | Edited By: Erfan1993
(درباره کتاب زندگی در شب نوشته دنیس لیهان)
کتاب زندگی در شب نوشته دنیس لیهان نویسنده ی آمریکایی است که در سال 2012 چاپ شده و در همان سال برنده ی جایزه ی ادبی معتبر ادگار آلن پو به عنوان بهترین رمان سال 2012 شده است.داستان درباره ی مردی است که در دوران ممنوعیت فروش مشروبات الکلی در آمریکا، از دزدی در بوستون به گروههای قاچاقچی جنوب آمریکا می پیوندد و به سردستگی آنها می رسد. ولی چنین کاری عواقبی دارد که باید با آنها روبرو شود


andishmand
     
#1,260 | Posted: 24 Sep 2019 10:38
(رودخانه میستیک نویسنده دنیس لیهان )
رودخانه میستیک تنها یک رمان روان‌شناسانه، هراس‌انگیز و پرتنش نیست. داستانی حماسی در وصف عشق، وفاداری، رفاقت، ایمان و خانواده است. داستان این کتاب درباره آدم‌هایی است که گذشته‌ به طور تغییرناپذیری بر آینده‌شان تأثیر گذاشته و حال خود را در موقعیت‌های تاریکی پیدا می کنند که آن‌ها را با خود درونی و پنهان‌شان مواجه می‌سازد.دنیس لیهان در زمان خلق این اثر سی و هشت ساله بود و با این‌که این هفتمین کتاب او از حیث تقدم زمانی است، اما بسیاری آن را مهم‌ترین کار وی دانسته‌اند. در بسیاری از نشریات ادبی و نقدهای هنری، او را «همینگوی نسل ما» خوانده و کارهایش را با جان گریشام مقایسه کرده‌اند.


andishmand
     
صفحه  صفحه 126 از 128:  « پیشین  1  ...  125  126  127  128  پسین » 
خاطرات و داستان های ادبی انجمن لوتی / خاطرات و داستان های ادبی / بحث و پیشنهاد پیرامون رمان ها | لیست معرفی کتاب ها در پست دوم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites