تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی

صفحه  صفحه 74 از 718:  « پیشین  1  ...  73  74  75  ...  717  718  پسین »  
#731 | Posted: 8 Jun 2014 13:55




غزل شمارهٔ ۷۲۸

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا

دام و قفس مگر ز دل من برآورد
خاری که می خلد به دل از آشیان مرا

تا هست آب تلخ درین بحر، چون صدف
در پیش ابر باز نگردد دهان مرا

از راست خانگی ز شکاری که افکنم
خمیازه ای ز دور بود چون کمان مرا

چون تیر ز اشتیاق خدنگ تو زیر خاک
آورد پر برون قلم استخوان مرا

رزقی که هست خون جگر خوردن است و بس
از سیر لاله زار چو آب روان مرا

در رهگذار سیل حوادث ز کاهلی
در سنگ رفته پای ز خواب گران مرا

سبزست ازان همیشه نهالم که همچو شمع
در دل هر آنچه هست بود بر زبان مرا

چون غنچه از گرفتگی دل درین چمن
یارای حرف نیست به چندین زبان مرا

گل هرزه خند و بلبل بی درد هرزه نال
چون دل شود شکفته درین گلستان مرا؟

صائب گرفته ام ز جهان کنج عزلتی
از خامه خودست همین همزبان مرا

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#732 | Posted: 8 Jun 2014 13:56




غزل شمارهٔ ۷۲۹

افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
بتوان به روی گرم برافروختن مرا

چون ماهی برشته، به آب حیات وصل
رغبت شود دو آتشه از سوختن مرا

از بخیه ستاره شود بیش زخم صبح
بی حاصل است چاک جگر دوختن مرا

زان خلوت وصال چه حاصل، که از حجاب
باید به پشت پای نظردوختن مرا

بردم ز سعی راه به آن کعبه امید
شد شمع پیش پای، نفس سوختن مرا

افغان که روی زرد خود از بیم چشم زخم
می باید از تپانچه برافروختن مرا

تا دانه ای ز خرمن هستی بود به جا
حاشا که دل خنک شود از سوختن مرا

در مهد چون مسیح زبانم گشاده بود
نتوان چو طوطیان سخن آموختن مرا

چون ابر، مشت آبی اگر جمع می کنم
ریزش بود مراد ز اندوختن مرا

حرصی که داشتم به شکار پری رخان
چون باز بیش شد ز نظردوختن مرا

صائب ز بس فسرده ز وضع جهان شدم
نتوان به هیچ وجه برافروختن مرا

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#733 | Posted: 8 Jun 2014 13:57




غزل شمارهٔ ۷۳۰

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا

ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت
تا هست پای رفتنی آزاد کن مرا

خواری کشیدگان به عزیزی رسند زود
زان پیشتر که یاد کنی یاد کن مرا

گر داد من نمی دهی ای پادشاه حسن
یکباره پایمال ز بیداد کن مرا

حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو
از وعده دروغ، دلی شاد کن مرا

پیوسته است سلسله خاکیان به هم
بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا

شاید به گرد قافله بیخودان رسم
ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا

پر کن ز باده تا خط بغداد جام من
فرمانروای خطه بغداد کن مرا

درمانده ام به دست دل همچو سنگ خود
سرپنجه تصرف فرهاد کن مرا

گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی
دیوانه قلمرو ایجاد کن مرا

بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار
چون سرو و بید ز ثمر آزاد کن مرا

دارد به فکر صائب من گوش، عالمی
یک ره تو نیز گوش به فریاد کن مرا

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#734 | Posted: 8 Jun 2014 13:59




غزل شمارهٔ ۷۳۱

از کار رفته دست چو دست سبو مرا
ریزند می چو شیشه مگر در گلو مرا

کی می رسید چاک گریبان به دامنم؟
گر می رسید دست به دامان او مرا

رنگین تر از سرشک بود گفتگوی من
از بس شده است گریه گره در گلو مرا

از خویش رفته را نتوان یافت نقش پا
سرگشته آن کسی که کند جستجو مرا

دلسرد از نظاره باغ بهشت کرد
صحرای ساده دل بی آرزو مرا

دارد هوای چشمه خورشید شبنمم
مقراض بال و پر نشود رنگ و بو مرا

از چاره، درد عشق یکی می شود هزار
بیچاره آن کسی که شود چاره جو مرا

از شوق جلوه تو سراپای دیده ام
هر چند آب رفته نیاید به جو مرا

صد کاسه خون اگر چه کشیدم درین چمن
زردی نرفت چون گل رعنا ز رو مرا

در حفظ آبرو چو گهر لرزشم بجاست
جان تازه داشت در همه عمر این وضو مرا

از گوهرم غبار یتیمی نمی رود
صائب اگر محیط دهد شستشو مرا

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#735 | Posted: 8 Jun 2014 14:00




غزل شمارهٔ ۷۳۲

سرگشته ساخت خال دلارای او مرا
پرگار کرد نقطه سودای او مرا

هر پاره داشت از دل من عالم دگر
شیرازه کرد زلف دلارای او مرا

گشتم تمام چشم و همان چشم بسته ام
حیرت فزود بس که تماشای او مرا

می بود کاش درد گرفتاریم یکی
پیوند دیگرست به هر جای او مرا

چون آب سر دهد به خیابان باغ خلد
در هر نظاره قامت رعنای او مرا

خون هزار بوسه به دل جوش می زند
از دیدن حنای کف پای او مرا

چون کوه طور مغز مرا سرمه می کند
برقی که در دل است ز سیمای او مرا

از عشق جای شکوه نمانده است در دلم
لطف بجاست رنجش بیجای او مرا

اقبال عشق ساخت به وصلم امیدوار
ورنه زیاد بود تمنای او مرا

می داشت کاش حوصله یک نگاه دور
شوقی که می برد به تماشای او مرا

خضر آورد برون ز سیاهی گلیم خویش
ای عقل واگذار به سودای او مرا

در کار نیست شیشه و پیمانه دگر
صائب بس است نرگس شهلای او مرا

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#736 | Posted: 8 Jun 2014 14:06




غزل شمارهٔ ۷۳۳

از باده چون کند عرق آلود ماه را
در چشم آفتاب بسوزد نگاه را

کارم به یوسفی است که از جلوه های شوخ
در رقص گردباد فکنده است چاه را

بر صفحه عذار تو، از نقطه های خال
کرده است کلک صنع نشان بوسه گاه را

طومار ناامیدی ما ناگشودنی است
پیچیده ایم در گره اشک، آه را

عشق است غمگسار دل ناتوان ما
برق است شمع بر سر بالین گیاه را

امید رحمت است عنان تاب، ورنه هست
آه ندامتی که بسوزد گناه را

چون سبزه از گرانی ما ماند زیر سنگ
شوقی که ساخت شهپر دیوار، کاه را

با دیده ندیده عاشق چها کند
رویی کز آفتاب دو دل کرده ماه را

چون خاک می کنند به سر آهوان چین
در روزگار زلف تو مشک سیاه را

هر غنچه ای که هست درین باغ و بوستان
دارد ازو شکستن طرف کلاه را

صائب همان ز دوری ره شکوه می کنیم
خوابیده کرد غفلت ما گر چه راه را

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#737 | Posted: 8 Jun 2014 14:08




غزل شمارهٔ ۷۳۴

رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
دلسرد از آفتاب کند صبحگاه را

هر جلوه ای ز قد قیامت خرام تو
از دل نفس گسسته برون آرد آه را

در دیده نظارگیان میل سرمه کرد
رخسار آتشین تو مد نگاه را

از خط رسد به نشو و نما سبزه امید
باران بود زیادتر، ابر سیاه را

تا بر سرشکسته نوازی است آفتاب
پروایی از شکستن خود نیست ماه را

سستی مکن که جاذبه کعبه امید
بسیار کرده شهپر دیوار، کاه را

مستغنی از دلیل بود دل چو آگه است
ننموده کس به قبله نما قبله گاه را

جای قرار نیست درین تیره خاکدان
در بحر همچو سیل فشان گرد راه را

جایی که بحر و کان، لب خشک است و چشم تر
پیداست تا چه قدر بود خاک راه را

چون سرخوشان مکن به یمین و یسار میل
از عرض ره دراز مکن طول راه را

شیرازه قلمرو کثرت ز وحدت است
دارد علم بپا ز ستادن سپاه را

بال و پر نهال امیدست خاک پاک
زنهار وقت صبح مکن فوت آه را

صائب مباش در صدد معذرت که نیست
بهتر ز انفعال، شفیعی گناه را

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#738 | Posted: 8 Jun 2014 14:10




غزل شمارهٔ ۷۳۵

طاعت کند سرشک ندامت گناه را
ریزش سفید می کند ابر سیاه را

نقصی به سرکشان ز تواضع نمی رسد
حسن از شکستگی شود افزون کلاه را

ز افتادگی به مسند عزت رسیده است
یوسف کند چگونه فراموش، چاه را؟

از عشق پاک، دایره حسن شد تمام
آغوش هاله ساخت کمربسته چاه را

تا گشت روشنم که به جایی نمی رسد
کردم گره چو لاله به دل دود آه را

مشکل که خط سبز به انصاف آورد
آن چشم نیم مست فراموش نگاه را

خواهد به صد نیاز ز درگاه بی نیاز
صائب دوام دولت عباس شاه را

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#739 | Posted: 8 Jun 2014 14:12




غزل شمارهٔ ۷۳۶

رفتم ز راه دل خس و خار گناه را
کردم به آه همچو کف دست راه را

موج کرم به قیمت اکسیر می خرد
در بحر رحمت تو غبار گناه را

روز ازل به قامت عاشق بریده اند
مانند کعبه، جامه بخت سیاه را

پیش رخ تو زخم دندان حیرت است
دستی که چاک کرد گریبان ماه را

یک گوهر نسفته درین بحر خون نماند
در چشم خود ز بس که شکستم نگاه را

از خوی آتشین تو، چون موی زنگیان
دارند عاشقان تو در سینه آه را

صائب به بخت تیره و روز سیه بساز
از دل ببر هوای زمین سیاه را


بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#740 | Posted: 8 Jun 2014 14:13




غزل شمارهٔ ۷۳۷

مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را
دفتر مساز این ورق باده برده را

با زاهد فسرده مکن گفتگوی عشق
تلقین نکرده است کسی خون مرده را

تخمی که سوخت، سبز نگردد ز نوبهار
افسرده تر کند می گلگون فسرده را

بپذیر عذر باده کشان را، که همچو موج
در دست خویش نیست عنان، آب برده را

اندیشه کن ز باطن پیران که چون چنار
هست آتشی نهفته به دل سالخورده را

صائب نظر به سیب زنخدان یار نیست
دندان به پاره های دل خود فشرده را

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 74 از 718:  « پیشین  1  ...  73  74  75  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Saib Tabrizi | صائب تبریزی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites