تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

فرخ تمیمی

صفحه  صفحه 1 از 22:  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  پسین »  
#1 | Posted: 23 Aug 2012 15:35
فـــــرخ تَمیمـــــی



فرخ تمیمی در 11/11/1312 خورشیدی در نیشابور زاده شد. پدرش «میرزا محمد خان طالقانی» از مردم طالقان و از اقوام «دکتر حشمت طالقانی» ، همرزم «میرزا کوچک خان جنگلی» بود.
میرزا محمد خان در جریان انقلاب مشروطیت و در هنگام زمامداری «سپهسالار تنکابنی» با سران نهضت، تماس نزدیک داشت و یکی از آزادیخواهان و نویسندگان کمیته انقلاب مشروطیت رشت به شمار می رفت. پدر فرخ به علت ارتباط تنگاتنگ با نهضت مشروطیت و نهضت جنگل، از سوی حکومت وقت دو بار مأمور مذاکره با سران نهضت جنگل شد.
فرخ در 2 سالگی پدر را از دست داد و زیر نظر مادرش بانو «نصرت السلطنه مقدم مراغه ای» از خاندان «حاج میر شکار آذربایجانی» در تهران بزرگ شد. او دوره های ابتدایی و متوسطه را در دبستان تمدن و دبیرستان دارالفنون گذراند.
سالهای نوجوانی و جوانی اش در تب و تاب سیاسی سالهای پس از جنگ جهانی دوم همراه بود و به نهضت ملی ایران تحت رهبری «دکتر مصدق» گرایش یافت . او به سال 1333 در نخستین دوره ی مهندسی دانشکده ی نفت پذیرفته شد اما چند ماه بعد به دلیل مشکلات مادی از ادامه تحصیل بازماند. سپس به خدمت سربازی رفت . دوره ی سربازی را در تهران، گرگان و ترکمن صحرا سپری کرد و پس از آن به کار در زمینه ی حسابداری پرداخت .درس این رشته را هم در آغاز دهه ی 1340 در « موسسه ی عالی حسابداری » خواند ؛ دانشکده ای که «عزیزالله نبوی» یکی از نخستین استادان رشته ی حسابداری در ایران بنیان نهاد . سال 1346 این دوره را به پایان بُرد. سپس به مدیریت حسابرسی و ریاست قسمت حسابداری کارخانجات و شرکتهای مختلفی رسید .
کارخانه ی لاستیک سازی بی-اف-گودریج ، کارخانه ی بیسکوئیت سازی مینو ، کارخانه ی اتومبیل سازی سیتروئن ، شرکت داروسازی ایران ارگانون ، و شرکت صنایع تهویه ی مطبوع کویرترموفریگ .
تمیمی در سال 1345 ازدواج کرد . نام همسرش «زهرا منشور» است و حاصل این ازدواج یک پسر به نام فرهنگ (متولد 1347) می باشد . ذوق شعری او از دوران دبیرستان با شعرهای چهارپاره و گاه آزاد ، که اغلب درون مایه ای ملی داشت شناخته شد
او با توانایی های کلامی اش ، در صف نسل دوم شاعران نیمایی قرار دارد و با زبان متشخص شاعرانه جزو معدود مدرنیست ها به شمار می آید که بر شعر زمانش اثر گذار بوده است .
دفترهای شعرش از این قرار است :

  • آغوش (1335)
  • سرزمین پاک (1341)
  • خسته از بیرنگی تکرار (1344)
  • دیدار (1350)
  • از سرزمین آئینه و سنگ (1356)
  • گزینه ی اشعار (1369)

او به زبان انگلیسی در حد بالایی تسلط داشت و گه گاه به ترجمه ی شعر ، مقاله و کتاب نیز می پرداخت که برخی از ترجمه های او از این قرارند :

  • ادبیات امروز آمریکای لاتین - سالنامه ی کیهان سال 1352 ( دفتر قصه ص 2-19 )
  • مردان پوک شعر تی.اس.الیوت همراه با تحلیل اُ.اِف کائیل ، مجله ی بنیاد سال 2 ش 16 تیر1357 . ص 24-26-80-81
  • دنیا از چشم هسه ( گزین گویه های هرمان هسه ، مجله ی دنیای سخن ، ش 25 فروردین 1368ص. 79-78 )
  • ازرا پاوند ( دبلیو ون اوکانر ، نسل قلم : کهکشان 1375 )
  • راینر ماریا ریلکه ( جی الستون ، نسل قلم : کهکشان 1376 )
  • ترانه های پینک فلوید ( ترجمه با م.آزاد ثالث 1377 )
  • شور ذهن ( زندگی نامه ی فروید . نوشته ی ایروینگ استون ، ترجمه با اکبر تبریزی ، مروارید 1378)


او در نیمه ی دوم دهه ی 1370 کتاب پرباری درباره ی زندگی و شعر منوچهر آتشی شاعر هم نسل خودش فراهم آورد . (پلنگ دره ی دیز اِشکن ثالث 1378)
فرخ تمیمی در 23 اسفندماه 1381 به دلیل ایست قلبی در تهران درگذشت و در قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد . یادش جاودان .


=====================================================================
فرخ تمیمی+اشعار فرخ تمیمی+شعر های فرخ تمیمی+آثار فرخ تمیمی+کتاب های فرخ تمیمی+زندگی نامه فرخ تمیمی+بیوگرافی فرخ تمیمی+عکس های فرخ تمیمی+آلبوم عکس فرخ تمیمی+همه چیز در مورد فرخ تمیمی+ترجمیات فرخ تمیمی+دیدار+خسته از بی رنگی تکرار+سرزمین پاک+آغوش+تازه ها+از سرزمین آینه و سنگ+دیدارفرخ تمیمی+خسته از بی رنگی تکرار فرخ تمیمی+سرزمین پاک فرخ تمیمی+آغوش فرخ تمیمی+تازه ها فرخ تمیمی+از سرزمین آینه و سنگ فرخ تمیمی+همه چیز در مورد فرخ تمیمی+اشعار فرخ تمیمی با صدای خود+صدای فرخ تمیمی+تمیمی+نوشته های فرخ تمیمی+آثار دیگر فرخ تمیمی+فرخ تمیمی

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#2 | Posted: 24 Aug 2012 09:10 | Edited By: paaaaaarmida

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#3 | Posted: 24 Aug 2012 09:41
دیــــــــــدار

چاپ اول :1350
انتشارات رز
چاپ : آفتاب
شعــــــر هــــــای موجـــــود در مجمــــــــوعه ی دیــــدار
مــــــدار قلب تـــو
بــــــانوی من
رســـــولان بی کتـــــاب
دست هـــــای بدرقــه
انســــــان
تقویــــــم زندگی
سـگهای چشـــم تو
گربـــــه شب
صید ســــرخ
تاریـــــخ مرگ
دیــــــدار
عاشقــــــــــانه 1
عاشقــــــــــانه 2
عاشقــــــــــانه 3
عاشقــــــــــانه 4
عاشقــــــــــانه 5
عاشقــــــــــانه 6
عاشقــــــــــانه 7
عاشقــــــــــانه 8
توپ زمیـــــــن
پـــــــــل
آواز تـــــــک
پیغــــــــام خک
واژه بــــــــرکت
عزیمتی بــــــــرون از خویش
معمار این جـــــــدایی
مرگ و میـــــــلاد
کلــــــــمات
ارتفـــــــاع سبز
هســــته
اقراء باســــــم ...
غزل شـــــــین
عزیمت موعــــــود
روح رستـــــــخیز
ظـــــــهر عظیم
با کاروان ابریشـــــم
به رود بیندیــــــش

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#4 | Posted: 24 Aug 2012 10:09
مــــــدار قلب تـــو
وقتی که باد
از دور سوی مشرق دیدار می دمید
من بادبان دست بزرگم را
سوی مدار قلب تو افراشتم بلند
و ماه
در مدّ شامگاهی خود ، سبز می وزید.

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#5 | Posted: 24 Aug 2012 10:12
بــــــانوی من
من
از ژرفنای نیلی اندوه
تا ارتفاع دوستی دوست
با گام اشتیاق دویدم .
تا
بر چشمه های پاک رسیدم
من
آن جاری زلال خنک را
بر سنگ های تشنه گشودم .من
از خیمه نهفته ی لیلا
در شعر های ناب نظامی
بر روشنان دیده مجنون
- این عاشق بزرگ صداقت -
تصویری از شکوه کشیدم .
من
از خوشه های نارس گندم
در غنچه وار ناف قشنگت
شیری معطر دوشیدم
و
در لذت شبانه نوشیدم .
پس
نام تو را
بانوی من : بکارت پا یا
شش سال عاشقانه پوشیدم .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#6 | Posted: 24 Aug 2012 11:36
رســـــولان بی کتـــــاب
در استخوان جمجمه ی دوست
شمعی نشاندم فانوس شب - درخش
و تسلیت یار رفته را
بر زندگان خاک سرودم .
پنداشتم
در بی شکیب تسلیت تلخ مردگان
آرامش یقین خداییست
پنداشتم
آنان که مرده انداز درد زندگان خاک فرو مردند ...
ای دوست
ای شقیق
اما به من بگو
اینجا که زنده است ؟
که مرده است ؟
در روزگار یاس رسولان بی کتاب
آیا کدام آیه منزل
با تو سروده پوچ ؟
و میله های کدامین شریعت موعود
اندیشه ی بلند تو را می کشد به بند ؟
اینجا کبوتران یکشنبه دعا
اینجا کبوتران قدیس پاپ ها
بر شاخسار دست « یهودا »
پرواز جوجه ها را آغاز می کنند
و زندگان مسخ
پرواز را به چشم تماشا نشسته اند .
و « گیل گمش »
بر اسب « دن کیشوت »
از سنگلاخ مبهم تاریخ می رسد
شمشیر تیزبادش در کف
آماده ی مصاف
با پره های چوبی باد آس روستاست.
با ناخنی که خون تو رامی برد به خاک
در پوک این مغاک چه می جویی ؟
بیهودگی ست در نفس باد های سرخ
پوسیدگی ست در قفس خاک های زرد.
در نبض خاک ریشه ی گندم نمی تپد.
و افسون لاک پشت
در نور شمع
- کز پوک آهیانه فرو می چکد به خاک -
دیواری از شقاوت خونین
رویانده بر گذرگه روح مار .
اینک صلای سلطنت جاودان مرگ
این باور یقین عقاب پیر .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#7 | Posted: 24 Aug 2012 11:39
دست هـــــای بدرقــه
برای صحنه ای از فیلم « چه هراسی دارد ظلمت روح » ساخته نصیب نصیبی .
من دست های بدرقه را دیدم :
بیمار گونه بود .
وقتی که دست من
انگشت های سرد و بلندش را
که از تبار آن نی نالان نشانه داشت غم جاودانه داشت
در پنجه می فشرد
پشت قلم شکست
و درد
چون قطره ی سیاه مرکب
بر قلب های کاغذی ما دو تن چکید.
من دست های بدرقه را دیدم :
بیمار گونه بود .
نا آشنا به عشق و سخاوت :
دست زمانه بود .
تاریخ قلب کاغذی ما را
با ، نی نوشته اند
و بند بند نی
از مثنوی ناله ما شکوه می کند .
خط های دست تو :
- این جاده های در هم و پر پیچ -
در چشمم آشناست
باور کن ای رفیق
خط های دست تو
از خط دست های خودم آشناترست ...
آه ....
دانستم ...
ای رفیق ....
ما را هزار سال ازین پیش توامان
در گور کرده اند
وین دوستی مردگی قرن های قرن .
ما دست های بدرقه را دیدیم :
بیمار گونه بود .
دست زمانه بود .
دست هزاره بود .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#8 | Posted: 24 Aug 2012 11:42
انســــــان
سیاره ی زمین
پیوند می خورد
با ماه
مریخ
با زهره
مشتری
و
دست بلند و محتشم انسان
یک روزخواهد رسید
تا کهکشان دور
تا عمق کائنات
تا انفجار نور
دست بلند و محتشم انسان
اما
کوتاه می شود
هنگام دستگیری دست برادری !

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#9 | Posted: 24 Aug 2012 11:44

تقویــــــم زندگی

من
شب را به تیغ صبح بریدم
و روز را
در قابی از طلا
آویختم به روزن تقویم زندگی .

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#10 | Posted: 24 Aug 2012 11:48

سـگهای چشـــم تو

سگ های چشم تو
ای تازیان فرز شکاری
پر می دهند کبک نگاهم را .
از جنگل تمشک مژگان .
آه ای شکارچی
در فرصت طلایی شبگیر
تیر خلاص ....
تیر ....

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 1 از 22:  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / فرخ تمیمی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites