تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست

صفحه  صفحه 7 از 44:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  43  44  پسین »  
#61 | Posted: 20 Jan 2014 17:18

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#62 | Posted: 22 Jan 2014 14:30
رقصِ تابستان

در گذر از تاکها ، ریتم بیا بیا
حبّه ی انگور ، در نوشِ خیال
لب زیرِ آفتاب ، تشنه ی بوسه ها
لابلای ِ پا ، اطلسیِ باغ
رقص پر شور پروانه ها
تابستان باز در باغچه داغ
پشتِ خنده ی قورباغه ی آوازه خان
کنارِ پچ پچِ کفشدوزها
در سلامتی ، برو بالا ، نشسته خرگوش ناز
بالای ِ فواره ها چه ابدار بازیِ ماه و آب
به به تابستان ؛ چه خوشمزه
روی دوشِ فیل با خرطوم دراز
این بالا روی تنم باد می دود
وقتی که سیگار دود می کنم
دوست دارم زیر نور ماه ، با انگشتت بر لبم
یک پا به چپ ، دو پا به راست
با تو برقصم
بیا جلو ، نرو عقب
با من ، چا چا چا !
آه ه ه تابستان
سینه ات آتش ، دلت دریا
کمی بو بکش
کمی هوووووم بکن
کمی با من شیرین تر ، لب تر بکن
کمی غمزه در چرخ
کمی پچپچه بر لب
کمی آخ خ خ کن
کمی وا ی ی ی کن
به کوری چشمی که کور می بیند
گوشی که کر می شنود
من با تو
تو با من
در طرحی از یقین
من با تو در پر ، در رقص
تو با من بر لب ، بر تن
من هی خواب ، هی خیال
هی ییییی یار
کی نزدیک می شوی ؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#63 | Posted: 22 Jan 2014 14:47
در مدارِ خط

۱

گوش کن
گوش کن
مثلِ همین ضرب
چه مستم ، کمی بیشتر
نه ه ه در جنوبم
خراب است ، به باد است ، شورِ نفسهای من!
همیشه روی خط
خطی رویِ خوابهایِ من
روی ذوقِ دیدار در شکلهای پُر چینِ من !
برایم خواب دیده باز مادرم!
باز زیر نور ماه
باز دعوت به نماز
هی ی ی کو ، کو ؟
نوشِ تلخم می دهی مادر !
هنوز مرا کودکی بر لبِ بام میبینی مادر !
کمر راست کن ، سینه صاف کن
غلط گفتم هوای عشق دارم !
درون دل ، هزار خوابِ خوشرنگ دارم !
تو دانی من کشاکش با یار دارم ؟
در ین ازمون رهی پر شیب و خم دارم ؟
نه ه ه
اینجا قصّه ی شبهای من از روز
روز هم ناله ها بارِ سخن دارد!

۲

گوش کن
گوش کن
مثل همین ضرب
چه مستم ، کمی بیشتر
نه ه ه ه در جنونم
خراب است ، به باد است ، شورِ نفسهای من !
حرف های من در چرخ ِ گردابِ رودخانه فرو
در سر گیجه هایم دوباره مدام در رکوع
افسون واژه ها هنوز با من در قیل و قال
من کله شق ، در نقطه ی خمار ، با رقصی از جنون
چه کولی وار با ضرب آهنگِ باد دور می شوم
دورِ دورِ دور ، نقطه ه ای تمام می شوم
ای ی ی و ای نقطه !
یادم نبود من از نقطه های جا مانده ام
همیشه در گوشه ای ، کناره ای ، پنهان از چشم یاران شما بوده ام
روی خطها شکلی از فرمِ یک سوال
گمانم اصل نامم نقه چین بوده است !
حالا ای یار ، تا دلبرانت را از سر وا کنی
از آن جهانِ خمود به کمانِ این شب نگاه کنی
تا یارِ تو اینجاست دست دراز کنی
روی این ساز نغمه با من آغاز کنی
من می روم تا باغچه ام ، با عشوه هایِ زنانه ام
کنارِ لیلی و مجنون با ترانه ام ، پا دراز کنم
خلالهای بادام را با یاد تو هااام کنم ، هوووم کنم .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#64 | Posted: 22 Jan 2014 14:48
در کجا ایستاده ام ؟


در کجا ایستاده ام ؟
پیچیده ، در هم
بی تامل در اوج
اینچنین در هراسِ فرود
یواش می گوید به من
هیس ، هیس
اینجا بلندای لبریزهاست
دست تکان نده !
پا عقب بکش !
جیغ نزن !
بغل به این ترانه
به پروازی بهانه
بنویس آرام
بپرس باز از خودت در یواش
در کجا ایستاده ام ؟
در خمِ کدام اشاره ؟
حلقه ی کدام کنایه ؟
بازیِ کدام شمشیر به نشان سپاس اینگونه درید ؟
یواش می گویم به من
هیس ، هیس
اینجا پشت پرده هاست
نمایش رنجنامه هاست
نقش اول درون توست
همیشه در انتظار
لابلاش گریز ، بانگ لاله هاست

بی خیال ضربه ها
سهم تو از وفاست
بنویس آرام
باز می گوسم به من
پیوندش برقرار
راه من هم در باغچه ها
در میان ِ بنفشه هاست
شب در گودی ماه
میان ِ همین کوچه هاست .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#65 | Posted: 22 Jan 2014 14:50
لیلی و مجنون


آآآآه شب
خواب لیلی را جا برده ای ؟
پچپچه هایش را به کدام باد سپرده ای ؟
کدام وازه برای شیرینی دهان بار فردا کرده ای ؟
آآآه شب
زمزمه هایت کجامی لولند ؟
گوشهایم کرند یا تو لالی ؟
آآآآه شب
نشسته بر روی دامنم ، دستهای انتظار
هراسِ مجنون از همین واژه هاست
ویران شده در چشمِ لیلی چنان خمار
خمار نشسته رقیب در تیک تاکِ نگاه
هی یار ، هی یار
حواسِ تو کجاست؟
اینجا آفتاب نمی زند
کبود شده خبر رویِ لبهای آسمان
انارِ دل ، دانه دانه
ریخته بر خوابهای پاره پاره
تا که مجنونم بجنبد بگوید : سلام
پریده لیلیش ، رفته از میان !
اینجا شکارچیان قطار قطار
آشوب مکرو حیله ها
فردا فقط صدای ناله هاست !
هی یار ، هی یار
جانم از انِ تو شد
بگیر این پوست و استخوان
بکوب بر سینه داغ
شقه کن ، بر مزارم چند شاخه بید
بخوان لابلایش کمی از خطّت وزین
دهان باز ، سینه چاک کن
بگو این است رسم عاشقی !
بعد یواشکی چمشک بزن به ستاره ای
لبخند بزن به آزاده ای
بگو مجنون وار ایستاده ای
در ختم غائله ، برگرد با پروانه ای
روز از نو ، روزی از نو

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#66 | Posted: 22 Jan 2014 14:59
گریز از غبار

حالا نفس ، رنگِ ابرها
صدا پیچیده میانِ بادها
حالا غبار گرفته این زبان
نشسته ساز میانِ حلقه ها .
فکر، بازی با نشاط نمی کند
مرا تا ترس تند
تا لرز اوج
تا کشمکش در شاید ، باید
تا ایستگاه زخمها هُل می دهد .

زندگی فیلمنا مه ای همیشه پاره پاره
همیشه در نقطه هایی جا مانده
کارگردانی از آنِ شماست
حرفهایتان همیشه کدر
صحنه همیشه بارانی
نقش من چیزی شبیه مسافر
چمدانم بسته ، در ایستگاه نشسته
قطار می رسد
می دوم سُر می خورم
عجب واژگون می شوم!
متین بر تکرارِ خویش تف می کنم
وقتی که بر پایِ خویش دوباره می ایستم
وقتی در هجومتان به این شبهای سیاه به صبح می رسم
تا زنگِ زنی از دورها ، با صدایش لرزان
بگوید : " به خانه بیا "
تا من دیوانه شوم
شیرین وار بخندم
بگویم : هر چه بادا باد می آیم
اهلِ آن خاک ، بر آن خاک می مانم
گردن به نازِ سازش می دهم
شاید نفس کبوتر ، در پَر
سیاه شد ، خلاص شد
برای همیشه بازیگرِ پرواز شد
آری هر چه باداباد ، می آیم
از این غبار باید گریخت
بر آسمان خانه باید ، به شوق پرستوها رسید .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#67 | Posted: 22 Jan 2014 15:28
چه خوش با ما


گفتی "گلم"
گفتم " دوسال " !
گفتی " نگو "
گفتم " عسل " !
گفتی "به پنج "
گفتم " کم است "
گفتی " برم قربون تو "
گفتم " نگو "
گفتی " خوشی " ؟
گفتم " ضمیر "
گفتی " بپر"
گفتم " کجا "؟
گفتی " بغل "
گفتم "چجور "
گفتی " به ناز"
گفتم " اگر" ؟
گفتی " مگر"؟
گفتم " دو سال"
گفتی " هنوز"
گفتم " برقص"
گفتی " به چشم "
گفتم " بده "
گفتی " بگیر"
گفتم " تو هم " ؟
گفتی " ز درد"
گفتم " کجا ایستاده ای "
گفتی " کنار آینه "
گفتم " چو ماه آسمان "
گفتی " دل تنگ و هوا "
گفتم " بیا تابینمت "
گفتی " اگر عمری رسد "
گفتم " فدایت می شوم "
گفتی " نگو ای شاعرم "
گفتم " به شعرم حاکمی "
گفتی " بده پس مرحمی "
گفتم " کتاب"
گفتی " بده جام شراب "
گفتم که " مستی می کنی "
گفتی " حسودی می کنم "
گفتم " بچین از غنچه ها "؟
گفتی " یه گاز "
گفتم " کبودش می کنی "
گفتی " دوتا "
گفتم " اگر "؟
گفتی که " بوسش می کنم "
گفتم " چه لوسش می کنی "
گفتی که " شام دعوتم "
گفتم " برو دیر می شود "
گفتی " گلم "
گفتم " عسل "
گفتی " به پنج "
گفتم " کم است "
گفتی " شروع "
گفتم " بگو"
گفتی " به هااااام "
گفتم " به هوووم"
گفتی " به آخ "
گفتم " به اوخ "
گفتی " بنوش "
گفنم که " نوش"
گفتی که " تب "
گفتم " بلرز"
گفتی " نفس"
گفتم " قفس"
گفتی " چه داغ "
گفتم " نسوز"
گفتی " عجب "
گفتم که " دوش"
گفتی " بس است "
گفتم " به چشم "
گفتی " بخند "
گفتم " رکم"
گفتی " زدم "
گفتم " به شور"
گفتی " تو حیران می کنی "
گفتم " چه بی تاب می کنی "
گفتی " امان از چشم تو "
گفتم " چرا خواهی مرا "
گفتی " اگر دانی چرا ، خواهش دو چندان می کنی "
گفتم " بگو تا خواب و آرامم کنی "
گفتی " اگر گویم ترا ، شب هم تو بی خوابی کنی "
گفتم " دو سال "
گفتی " نگو "
گفتم " عسل "!
گفتی " گلم "
گفتم " بده "
گفتی " به نــُه"
گفتم " بگو "
گفتی " به جااان "

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#68 | Posted: 22 Jan 2014 15:50
طعم عسل

نگاه در پیچ ، گره
بی تامل تر از خواب ، لبریز
از خیالمان چه دور ، در پَر
روی فوّاره ها شکلی از آب در رقص !
وای ی ی آب !
امروز آب طعم عسل ، رنگ عسل
هووووووووووووم
چه خوش چسبیده بر لبهای من شیرینی این عسل
بوی عزیزم ، لذیذم

در من ، با من ، جان می شود
هیچکسم ، کس می شود
بی پیچیدگی ، ساده ف بی خط، از من می شود
صدایمان روی موجی بلند ، بلند ، بلندتر
دستهایمان دراز ، دراز، درازتر
پشتِ گوش پچپچه های بی تابی
دورِ ملافه ، رقص یک هماغوشی
تیک تاکی برهنه در دینگ دانگِ نفسها
تا فرود در دودِ سیگارها.
حالا کودکانه خنده به چشمک ستاره ها
یواش یواش ، پاورچین پاورچین
به خوابی نزدیک ، نزدیک تر
در آغوشی خوشبو تا ماه لبریزتر
بغل پُر ، حلقه در حلقه
تن بر تن
کنارِ همان حوالی انگشت در دهان
هااااااااااام می کنم !
هوووووووووم از گلویش سرریز ، دهان خوشبو می کند !
حالا سپید نشسته این میان
هشیار ترانه کوک
بوسه لای لایِ خوابش می کنم
دور تنم ستاره چرخ ، بیکران خیالمان چه تب
تب عجب سرخ ، داغ می زند
اینگونه باز ، نفس عمیق ، رویِ خط پر می زنم .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#69 | Posted: 22 Jan 2014 16:06
خیالِ شیدا ، آآآخ تا ... !

هی ی ی یار
مبادا بی من داغ
داغ بر تن ، له له زنی !
مبادا بی تو تب
تب بر تن
تن بی تن
دُو دُو در شب !

مرا ، ترا
در سرگیجه های مست
در پاره پاره های خلوتِ بی شک
روی پولکهای نقره ی شب
چه خوش کشانده ایم !
چه خوش انگشت به دهان ، ماه آسمان !
چه به حیرت ستارگان!
پشت پیراهنهای ما
ذوقِ خیال ، بی تابی پرنده هاست !

حالا اینجا
بی تو چی ؟
بی تو ، زنگ دگمه های نیمه باز
بی تو ، تیک تاک سرودی در هواست
بی تو ، هی ی ی یار ، این بهار چه بی صداست!
حالا آنجا
بی من چی ؟
شرابی کهنه در گیلاس
هیاهوی دو چشم خمار
لمیده ای در های و هوی خیال
بی من ، هی ی ی یار ، راه مستی تا کجاست؟

هی ی ی یار ، هی ی ی یار
دهانت چه سرخ،
لبخندت چه نرم
حسرتت چه گرم هووو ، هووو می کند

هی ی ی یار ، هی ی ی یار
این اطلسی های خندان
کنارِ های و هویِ باد
آآآخ تا ... !
نفس چه تند می دمی !
نگینِ چشمت کوک در کمین !
شقه ، شقه ، گفتی " همین "

هی ی ی یار ، هی ی ی یار
بی خبر کشیده ای مرا به زیر
در کمند بازوان به پیج
تشنه ی نم ، عمیق فرو رفته ای
پریده ای از پای گریز !
خیسِ خیس
چکیده ای ، خال کوبیده ام
لابلای سینه اهی ماه ، روی شانه ها
تنگِ تنگ ف بر سطرهای این دفتر
روی ِ گانهای دور ، چه با شتاب چرخیده ایم !

حالا هیس ، هیس
هی ی ی یار ، هی ی ی یار
دگمه باز کن
کنا رهمین خط
از لای لای این شب کمی بچین
آهسته دنبالم بیا
ببین
امشب تورا تا هوسهای خمار پابرهنه برده ام
با من بخوان
از تپشهای برهنه که سرخ نوشته ام
از جووونِ بی جان گریخته ام
بلند بلند مدام نا مربوط را بر صخره ها کشیده ام
بیا ، بیا
آهسته دنبالم بیا
حالا برو بالا
نوووش ، نوووش

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#70 | Posted: 22 Jan 2014 16:13
تراوشی شیرین

جایی آسمان بارانی
جایی لمیده روی علفها ، با پیراهنی خیس
پشتِ سرگیجه های مست
بویِ پچپچه های دلتنگ!
کمی دورتر کنار پرچین
تاج بر سر نشانده کاکلی
دل داده به شاخه ی ترانه ای
کناری با من ، بی ابرهای سرگردان
رویِ خطهای تابستان ، هی ی ی پَر می زند .

جایی آسمان آفتابی
جایی لمیده رویِ ماسه های داغ ، با دگمه های نیمه باز
کنارِ نقره های آب
ترواشِ شیرینِ یک خیال
کمی دورتر ، میانِ سنگریزه ها
بوی شور ، غلتیده میانی ما
روی حواس ، پرده کشیده باااز صدایِ شب

جایی میان خوابهای من و تو
راز هزار و یک وازه لابلای دفتر
هزار و یک شب پا به پا در بستر
هزار و یک بوسه تا به تا بر تن
ما را مدام دور چرخِ نگاه می نگریم !
ما رامدام در شوقِ تراوشی شیرین چه داغ به اوج می بریم !
حالا کمی دورتر
اینجا ، انجا
پُک ، پُکی دیگر
هووووم تا هااااام
لابلای دودِ سیگار
در بی انتها یی دیگر !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 7 از 44:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  43  44  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Shahla Bahardust Poems | اشعار شهلا بهاردوست بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites