تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Samsam Kashfi Poems | سروده های صمصام کشفی

صفحه  صفحه 22 از 25:  « پیشین  1  ...  21  22  23  24  25  پسین »  
#211 | Posted: 11 Apr 2015 14:48
✦✧✦ هديه ي امسال من ✦✧✦


امسال،
به زادروز تو يارا،
صد واژه برگزيده ام
از واژه ها نود جمله ساخته ام
از جمله ها هشتاد متن.
متن ها را
هفتاد بار خط زده و هي
پيراسته ام
تا شصت واژه مانده برايم
از مانده ها،
پنجاه جمله
از جمله ها چهل متن.
متن ها را سي بار پيراسته ام و دوباره خط زده ام
تا بيست واژه بمانده.
از بيست، ده واژه را برگزيده ام،
شنگ ترين هاشان را.
بعد،
ده را نُه،
نه را هشت كرده و
با مانده ها نوشته ام:
" جهانِ جان من،
اي يار
بي تو مباد "

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#212 | Posted: 11 Apr 2015 14:51 | Edited By: anything
✦✧✦ هزار و چندمين قصه ✦✧✦
برای دخترم محبوبه


از قصه هاي ناگفته ي شهرزاد
يكي هم
حكايت رؤيايي ار رؤياهاي ربوده شده ي من است
كه از چشم شهرزاد و من
به دور مانده ست .
گويا ، بچه كه بودم
عجوزه ي جادوگري كه عاشق پدرم بوده بود
تا انتقام بگيرد عشق ناكامش را ،
رؤيايي از مرا مي دزدد و دريخ داني*
، درون پستويي
در نمي دانم كجا
پنهان مي كند
و كليدش را به دست باد مي سپارد تا در پترزبورگ مدفون كند .
حالا
من مانده ام سر درگم
كه واژه هاي پژمرده ي دور و برم را
با كدام واژه ي تازه تِج* زده در هم آميزم
تا آن حكايتِ ناگفته از سينه ي رؤياي ربوده شده به در كشيده شود
و بر سر زبان خاص و عام بيافتد ؟
از همين رو از خود مي پرسم :
راستي كدام نو واژه
حسِ گم شده ي مرا خواهد يافت ،
دست و روش را خواهد شست،
لباس نو تنش خواهد كرد،
سرش را يك وري شانه خواهد زد،
دستش را خواهد گرفت
وتاتي تاتي كنان
به من خواهدش رساند ؟
هان ؟ ببينم :
نكند
آن واژه خودِ تویی
كه امده اي با آن نگاه قشنگت ،
روياي پنهان در پستوي قصه ها را
بيرون كشي و دستش را در دستم بگذاري وشادم كني؟
هان ؟
چه مي گويي ؟


* يخ دان جعبه ي چوبي بزرگي ست كه اشيايي كه را كه مي خواهند دور از دسترس باشد در آن مي گذاردند . چيزي شبيه Trunk در انگلیسی .
** تِج = نوك ، سر تج زده يعني نورسته ، تازه درآمده (براي ساقه و ريشه ي گياه به كار مي رود). من اين واژه را يكي از واژه هاي زيبايي يافتم كه در بين واژه هاي محلي سابوناتي (اصطهباناتي ، استهباني) وجود دارد. اين كه از كجا آمده و ريشه ي آن چيست را نمي دانم .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#213 | Posted: 11 Apr 2015 14:52 | Edited By: anything
✦✧✦ یــاد ۵ ✦✧✦


حالا ديگر
" كرانه ي "پِتومك*
صداي شجريان
ساز عليزاده
شعر مولانا
و ياد تو
در هم آميخته است
و وقتي تنها بر اين راه مي رانم
نا خودآگاه زير لب مي خوانم
" بي همه گان به سر شود،
بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم
... "


*رودخانه ای كه از حاشيه ي شهر واشينگتن دي سي مي گذرد.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#214 | Posted: 11 Apr 2015 15:15 | Edited By: anything

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#215 | Posted: 11 Apr 2015 15:19
✦✧✦ روز پنجــم ✦✧✦


نه آن که آب از شقیقه ى من گذشته باشد
این شقیقه ى من است که از آب میگذرد
و گوش هاى من است که
پر مى کشد هم بال تمام مرغانى که در پنجمین روز
از سر پنجه ى خدا سرشته شدند
حالا نوبت توست
تا زخمه یى از سر پنجه جدا کنى
و هراس از دل ام بِرَمانى
توان ات را دیده ام !
آب که از سر انگشتان ات مى چکید
به زمین نرسیده مى ترکید
و سیصدوسى سى مرغ
از میان انفجار هر قطره
پر مى کشیدند
بى آنکه صداى پر کشید نشان را
جز گوش من شنیده باشد.
دیده بودم که
مرغِ آتش را هنگام سر از تخم برآوردن
با آب آشتى داده بودى
و دیده بودم
که به کرشمه ى نگاهى
از خارستانى
پروانه زایانده بودى
همان اوایل که هیچ چشم سلیمى
جز به شکوفه هاىِِ سپید گواهى نمى داد
تنها نیم لحظه پس از سایش پاى تو بر خاک
هزار پروانه ى سپید
سفیرانِ قدوم تو بر آسمان شدند
و هیچ کس
بوته ى خارِ برهنه یى را
که آن سوى تر افتاده بود ندید
آن جا دگر حکایت گوش و شقیقه ى من نبود
بلکه سى مرغانِ آب انگشتِ تو
و پروانه هاىِ پیشِ پاىِ تو
چشم مى درّاندند
تا خشخاشى از مردمک نیافتد
و بال مى ساییدند
تا بر هرچه عالم و آدم است
بفهمانند
که در پنجمین روز
خدا تنها نبود
حالا مى فهمى
وقتى مى گویم :
توان ات را دیده ام
چه مى گویم ؟
پس جدا کن و فرود آر زخمه را
تا بِرَمانى
ترس که نباشد،
زبان ام گشوده تر مى شود
و بهتر مى فهمى ام
وقتى مى گویم
شقیقه ى من از آب مى گذرد
یعنى چه ...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#216 | Posted: 11 Apr 2015 15:22
✦✧✦ هـر آیـنه ✦✧✦


هرآینه
از آینه یى مى گذرم
دو نیم مى شوم
نیمى ام آب
نیمى ام سنگ
نیمه ى آبى ام از نیمه ى سنگى ام فواره مى کشد
و نیمه ى سنگى ام از آب سر بر مى کشد
تا چشم سنگى ام
در آبیاى چشم آبى ام
خیره مى شود
خروش نیمه ى آبى ام
هیمنه ى نیمه ى سنگى ام را
چکّه
چکّه
چکّه
آب مى کند
آبى از درون سنگ
سنگى از درون آب جارى مى شود
جریان نیمه ى آبى ام
سکون نیمه ى سنگى ام را صیقل مى دهد
آینه اندر آینه مى شوم
و هرچه را که از من مى گذرد
دو نیم مى کنم
نیمى آب
نیمى سنگ
همیشه نیمه ى سنگ ى از نیمه ى آبى
سر بر می کند
و خروش نیمه ى آبى از نیمه ى سنگى آینه مى سازد
آینه در آینه
با خم یک ابرو تکرار شکن مى شوم
آنک
از آینه یى مى گذرم
و جهانى جان مى گیرد.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#217 | Posted: 11 Apr 2015 15:25
✦✧✦ رنگـارنگ ✦✧✦


یکى سبز
و سبزینه ى بلوغى رشید
اندام ات
با هر گلى که از کشیده گى انگشتان تو آونگ مى شود
یکى سرخ
یکى زرد
و خودنمایى میشىِ چشمان ات
یکى سبز
یکى سرخ
یکى زرد
با تسلاى آبیانه ى عشقى تر
یکى آبى
و بوىِ تو
هاى
و بوىِ تو
یکى زعفرانى
و خوش خوشان هاشور مژه گان تو
بر متن ارغوانىِ زنده گانى من
یکى سیاه
با تردىِ نارنگىِ خشمِ تو
یکى نارنجى
یکى آبى
یکى زعفرانى
یکى سیاه
یکى نارنجى
این همه تو و یکى من
با هر رنگى که مى زنی
در من بافته تر مى شوى و
من پُر رنگ مى شوم !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#218 | Posted: 11 Apr 2015 15:29
✦✧✦ طرح شبانه ✦✧✦


چه هیاهویى !
چنان در جنبش است
آرواره ى شب
که مخیّله ىِ حیاط تیر مى کشد
و خواب از سر حوض لب پر مى زند


◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘


✦✧✦ چشمى ابر ✦✧✦


چشمى ابر
چشمى هنوز دریا
و دلى که رودِ یاد تو
مى خروشد درآن

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#219 | Posted: 11 Apr 2015 15:31
✦✧✦ شـُـدن ✦✧✦


تا یک پیاله
آبىِ دریا را
در خود بگنجاند
از هزار رود باید بگذرد
نازنینِ من ،
راهِ پر پیچ و خمى دارد ،
شدن .
تا یک جرقه
گرمىِ خورشید را
در خود بگنجاند
از هزار کهکشان باید
بگذرد
نازنینِ من،
راهِ طاقت فرسایى دارد ،
شدن .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#220 | Posted: 11 Apr 2015 15:36
✦✧✦ بنــویس ✦✧✦


لایه ىِ دوباره ىِ دود
بر هواىِ زُمُختِ اتاق
ارغه ىِ دو چشم از پسِ پُشتِ پوسیده گى
" هى ، هاى . . . یادِ . . . "
و تکرارِ حیاتِ قاروره یى در بى فاصله گىِ دو لحظه
سالى دوباره
دوباره سالى در خواب
" هى ، هاى . . .
و غولى که من بودم در بازوان حصار
. . . . . . . . . .
" بودى ؟ بوده یى؟ "
و دوباره خیال
در همان تنگناىِ کاسه ى سر
انبوهِ چشمانِ پُر سئوال
و شوخْ خندِ ترحم بر رقصِ ابروانِ فلفل نمکى
هر شیارِ پیشانى گویى هزار ورزا خسته کرده است
حالا اگر نقابِ حال از چهره برفکند
مى بینى اش که هى با فعلِ ماضى وَر مى رود
نه این که صرف کند،
نشخوار مى کند.
آشفته گىِِ ذهن که نه
گچینه قابى از پژمرده یادى!
" من اوّل خواهم خواند
این را با صداىِ بلند اعلام کنید
و با حروف درشت بنویسید:
من اوّل خواهم خواند
و خشابى از حرفهاى همیشه
بر دلِ دیوارِ روبرو
خواهم نشاند
عکسى هم کسى چه مى فهمد عکسى
از جیبِ بغل در خواهم آورد :
من بودم این ، من ن ن ن ! "
حجابِ گول
بَزَک
خیال
بَزَکِ خیال و گول
ارغه ى دو چشم
شب
شبِ دراز و انکارِ تلخ خندِ قلندران
شب زُمُختِ دودزده
و تکرارِ حیاتِ قاروره یى در بى فاصله گىِ دو لحظه
" _ هى ، هاى، شاعر
بنویس "
" بنویس شاعر "
" یعنى این لحظه ها هم نوشتنى ست؟ "

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 22 از 25:  « پیشین  1  ...  21  22  23  24  25  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Samsam Kashfi Poems | سروده های صمصام کشفی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites