انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 25 از 25:  « پیشین  1  2  3  ...  23  24  25

چطور در سن پایین کونی شدم



 
Ario619
خودمم خیلی دوس داشتم ولی خوب نمیشد. وگر نه با خودم می گفتم بالاخره با کردن رضا منم مرد میشم. ولی توی اون سن همه دنبال کردن بودن
     
  
مرد

 
درود ب شما
امیدوارم الان حالت عالی باشه
مشخصه عاقل و فهمیده و باسواد هستی
این تجربه ها رو خیلی ها دارن..شما خوب بازگو کردی ..
اون زمان همزمان حس لذت و ترس باهم هست.اگه اون ترسه نباشه خیلی خاص میشه.البته ک سن پایین خوب نیست
منم مث شما تجربه دارم..لذتش خداس..خانومها میترسن و ازش فرار میکنن.خب البته ما هم در موقعیت خاص قرار گرفتیم و بعد چندین بار متوجه لذتش شدیم..
مدت زیادی بود بیخیال بود.الان چندوقته میخام
یه بنده خدایی توی محل ما بود و خیلی معروف بود.مثل دخترا حال میکرد باهام..میرفتم تو آسمونا و میومدم..قطر کیرش کم بود و حدود ۱۳ سانت..تا ته میکرد و در میورد..چشمام سیاهی میرفت لامصب..حسش در هیچ چیزی وجود نداره..در هیچ لذت دیگه ای نیست..یا وقتی آبشو میرزه توش...وااای
بقیه اونایی ک باهام بودن خیلی بلد نبود و میکردن توش درد داشت..به اون بنده خدا با جون و دل میدادم حلالش کردم...
کیر کلفت فقط میزاره در کون گرماش خاصه..کوچیکتر میره داخل و راحت بازی میکنه انگار رفتی بهشت..جووون
داستان و خاطره زیاده..حوصله باشه میگم
     
  ویرایش شده توسط: ali6510   

 
ali6510
سلام علی
ممنونم که خاطراتم رو می خونی. دوس دارم خاطراتت رو بشنوم.
حس ترس رو درست می گی. منو از یازده سالگی خوابوندن. یه جاهایی زودی، یه جاهایی هم خودم خواستم. هم ترسش و هم دردش، هر دوتاش رو دوس داشتم.
خیلی کلفت دیدم و تا ته توی خودم جا دادم و یا توم جاش دادن.
حس ریختن اب منی ته کون آدم خیلی حس باحالیه. کلا کون دادم تا اون لحظه رو تجربه کنم و بعده ها با همون اب منی جق زدم و حال کردم.
     
  ویرایش شده توسط: nicenightgay   
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
دم شما گرم که با نوشتن داستانت دوباره تموم خاطرات و حس هام رو زنده میکنی ، هر دفعه که داستانت رو خوندم تا چند روز دنبال کیر میگردم ❤️😍
amir cockuld
     
  
زن

 
سلام گلم. اینکه دیر به دیر می‌نویسی همه رو منتظر میزاری خوب نیست. درضمن ریتم نوشته‌هات باوجود اینکه شهوت برانگیز و جذابه مدام داره تکرار می‌‌شه!
میدونم از دادن آنقدری لذت می‌بردیم و می‌بری که بقیه جوانب ممکنه از قلمت دور بمونه ولی همین نکته تاثیر نوشته‌هات رو بر اثر تکرار کم می‌کنه. جوانبی مثل فحش‌هایی که شنیدی یا اینکه آیا دیدن خواهرت که با تو بزرگتر می‌شد چه تاثیری روت داشته یا مادر و فامیل با اندام زنونه و پوشش‌هاشون آیا تاثیری روی تکرار و اصرار بر دادن داشتن یا حسرت فاعل بودنت رو شدیدتر کردن؟
باز هم برامون بنویس عزیزم.
می‌بوسمت
     
  

 
amirkhankoni
     
  

 
sib_1357
من باید اون روزها رو به یاد بیارم. بعد اون شرایط رو طوری بنویسم که شما که می خونی بتونی لحظه به لحظه ش رو تجسم کنی. برای همین گاهی طول می کشه تا نگارش یه خاطره تموم بشه. دلم می خواد هم لذت بصری ببرین و هم از نظر نگارش کمترین اشتباه رو داشته باشم.
اما اگه پیشنهادی برای بهتر شدن خاطراتم داری، خوشحال می شم بهم پیشنهاد بدی.
ممنونم که نظرت رو برام نوشتی.
     
  

 
آموزش خط در دبیرستان
اون شب، حس عجیب و جدیدی داشتم. بعد از دو سال و بعد از سکس با کوروش، حالا با کیری مواجه شده بودم که شکل عجیبش باعث شده بود تن به دادن بدم. اما برای اولین بار بود که نمی تونستم داغی و کلفتیش رو داخل کونم حس کنم. حتی علی رغم این که دوبار زیرش رفته بودم، اما نتونسته بودم آبش رو داخل کونم تجربه کنم.
در تموم اون چهار سالی که کون دادم و با انواع اشیاء، لوازم و سیفی جات توی کونم کرده بودم، همیشه یه چیز گوشتی یا غیر گوشتی بود که بیشتر شکل استوانه ای داشت و برای فرو رفتن، یه سری وجود داشت که مسیر فرو رفتن رو آماده و مهیا می کرد. حتی اگه درد هم داشت، اما یه مسیر طبیعی رو طی می کرد تا به انتها برسه.
مثلا انواع کیرهایی که تو کونم رفت، چه اونایی که کلفت و بزرگ بودن و کله های مختلف داشتن تا اونایی که نازک و معمولی بودن و متعلق به هم سن و سال های خودم بودن، همه با تف و فشار و درد، بالاخره از یه مسیر طبیعی وارد شدن و بعدش هم عادی شد برام.
یا انواع سیفی جات از خیار و بادمجون و هویج گرفته تا اشیایی مثل بطری های جای وایتکس، شیشه نوشابه، پای عروسک های خواهرم، تا ابزار آلاتی مثل دسته پیچ گوشتی، چکش، دسته بیل و هر چیزی که لوله ای شکل بود رو وقتی می کردم داخل کونم، بالاخره یه قسمتی برای باز کردن مسیر داخل کونم داشت. حتی وقتی چندتا دسته پیچ گوشتی رو دونه دونه در کنار هم توی سوراخم جا می دادم.
اما کیر رضا برام یه چالش جدید شده بود. مشکل این بود که کیر رضا نمی تونست از سر وارد سوراخم بشه. بلکه باید از قسمت گردن کیرش وارد می شد که طبیعتا کار آسون و راحتی نبود. به خصوص که طول سر تا انتهای گردنش زیاد بود. یعنی تصور کن بخواهی مثلا یه شیشه نوشابه رو از ته بکنی تو کونت. خوب معلومه که یا نمی ره یا اگه بره هم درد خیلی شدیدی داره و هم به احتمال زیاد پارت می کنه.
پیش خودم می گفتم شاید اگه در دوران اول کون دادنم بود، می تونستم دردش رو تحمل کنم و کیرش رو کامل تا ته تو سوراخم فرو کنم. اما حالا بعد از گذشت دو سال و تنگ شدن کونم، برای ورود کیر رضا با مشکل مواجه شدم.
مسئله دیگه ای که فکرم رو به خودش مشغول کرده بود، احساس خودم نسبت به رضا بود که دوست داشتم واسه خوشحالیش هر کاری بکنم. این یه احساس سکسی نبود و برام تازگی داشت. حالا به تناسب سن و سالمون و شرایط اون سن و دوران، رنگ و بوی سکس رو هم به خودش گرفته بود.
این افکار باعث شده بود تا لحظه به لحظه اتفاقات اون روز رو با رضا توی ذهنم مرور کنم. از ساک زدن براش تا اون زمانی که کیرش برای چند لحظه توی کونم فرو رفت و در حالیکه از درد داد می زدم، انگار که برق گرفته باشدم، از روش پریدم و نتونستم تحمل کنم تا کیرش تو کونم آروم بگیره.
آخه مسئله فقط فرو رفتن و عادت کردن به اون شرایط نبود. بلکه مسئله این بود که وقتی کیرش تو کونم فرو رفت، با همون قطر 7 سانت به مسیر ورودش فشار می آورد تا راه رو باز کنه. در حالیکه اگه بعد از ورودش، سرش بالا می اومد و راست تر می شد، فشار از لبه های سوراخم برداشته می شد و تحملش برام امکان پذیرتر می بود.
پیدا کردن یه راهی برای باز کردن این مسیر تنگ و دردآور مشغله فکریم شده بود. اون چیزی که برام مسجل شده بود، این بود که سوراخم مثل دوره قبل نبود. یعنی اگر اون موقع تحمل می کردم تا عملیات فرو رفتن کیر با هر قطر و سایزی کامل بشه، الان انگار دیگه اون تحمل رو نداشتم، با این که سن و سالم بیشتر شده بود و با زمانی که چیزی از سکس نمی فهمیدم خیلی فرق می کرد.
وقتی حالت کیر رضا می اومد توی نظرم، اون رو با چیزایی که می تونستن اون شکلی باشن مقایسه می کردم. یکی از اون چیزها شیشه نوشابه بود. وقتی شیشه نوشابه رو از ته نگاه می کردم و دستم می گرفتم، به نظرم می اومد که قطرش مثل فرم کیر رضا می مونه. اما فکر این که شیشه نوشابه از ته تو کونم فرو بره، تنم رو می لرزوند. اما دوست داشتم یه کاری واسه رضا که هم رفیقم بود و هم بهش احساس قلبی داشتم انجام بدم. حتی اگه مطمئن بودم رضا هم کونیه، و هستند کسایی که کونش می ذارن و آب توی سوراخش می ریزن. اما واسم مهم نبود که یه کونی بخواد منو بکنه.
هر روز چیزهای مختلف رو بررسی می کردم تا یه راهی واسه حل این موضوع پیدا کنم. شاید اگه مثه قبل بود، می رفتم حموم و زیر چند نفر می خوابیدم تا حسابی کونم رو گشاد کنن و برای گائیده شدنش توسط کیر منحنی رضا آماده اش کنن. یا این که از بادمجون های کلفت واسه باز کردن حلقه تنگ سوراخم استفاده کنم تا شاید بعد از یه مدت گشادتر بشه و با تحمل درد بتونم در نهایت رضا رو به آرزوش برسونم.
توی اون مدتی که دیگه نتونستم با رضا رابطه داشته باشم و فکر سکس باهاش فکر هر شبم شده بود، هر چیزی رو سعی کردم امتحان کنم تا منو به هدفم نزدیک تر کنه.
غیر از رضا، تنها کسی که می اومد و منو می کرد، کوروش بود. اونم که کیر بزرگی نداشت و معمولا وقتی هم کارش تموم می شد، منو تنها میگذاشت و می رفت خونه خودشون. شاید اگه بیشتر پیشم می موند ازش واسه گشاد کردن کونم کمک می گرفتم. نمی دونم چطوری، اما اون تنها کسی بود که می شه گفت بهش اطمینان داشتم و می دونستم آبروم رو پیش کسی نمی بره.
بد جوری فکرم درگیر این موضوع شده بود. اما راهی براش پیدا نمی کردم. دیگه فرصتی پیش نیومد که با رضا تنها باشم. توی مدرس هم، هم ریسکش بالا بود و هم اگه ریسکش رو می پذیرفتیم، نهایت می شد براش یه ساک دو سه دقیقه ای زد و تمام.
یه روز همینطور که توی حیاط مدرسه بودم، توجهم به یکی از دانش آموزان جلب شد که با رنگ و قلم مو داشت روی دیوار چیزی می نوشت. زنگ ورزش بود و تیم ما منتظر باخت یکی از تیم های داخل زمین بود تا به جای تیم بازنده وارد زمین بشه. توی این فاصله رفتم ببینم اون دانش آموز چکار داره می کنه. با تبحر خاصی قلم مو رو توی رنگ می زد و روی دیوار می نوشت. همینطور که بازی قلم مو نقاشی رو روی دیوار حیاط مدرسه می دیدم، یک دفعه یاد روزی افتادم که آقا امیر با یه قلم موی نقاشی به جون سوراخم افتاد و چندبار دسته قلم مو رو تو کونم فرو کرد. بعد هم شیشه نوشابه رو بهم فرو کرد. با دیدین قلم مو و یادآوری اون خاطره، بعد از مدت ها احساس کردم سوراخ کونم لرزید. اون موقع یازده سالم بیشتر نبود و خودخواسته تن به کاری که امیر آقا باهام شروع کرده بود و در پارکینگ خونشون اتفاق می افتاد، داده بودم.
اون کسی که داشت با قلم مو روی دیوار می نوشت بهم گفت: به چی نگاه می کنی! به خودم اومدم و گفتم: قشنگ می نویسی. کار سختیه؟ گفت: چی؟ گفتم: با رنگ و قلم مو نوشتن روی دیوار؟ گفت: آره سخته. اگه اشتباه کنم، نمی شه پاکش کرد. باید کلش رو دوباره رنگ کنم و از اول بنویسم. ازش پرسیدم که برای خطاطی دوره دیده یا کلاس رفته. در جوابم گفت: آره. کلاس خطاطی می رم. خطاطی رو دوس داری؟ گفتم: تا حالا بهش فکر نکردم. اما بدم نمیاد یاد بگیرم. اون نوشته های روی تابلوهای اعلانات و اطلاعیه ها هم که با ماژیک نوشته شده، کار تو هست؟ گفت: آره همه رو من می نویسم. گفتم: می بری خونه می نویسی یا توی کلاس؟ گفت: نه یه اتاق توی زیرزمین مدرسه کنار انبار هست. از اونجا برای تکثیر و کپی و ... استفاده می شه. یه میز هم برای من گذاشتن که برم اونجا و خطاطی های مدرسه رو انجام بدم. همه وسایلم اونجاست. اگه دوس داشتی می تونم دعوتت کنم یه بار بیایی و ببینی و اگه دوس داشتی می تونم همونجا بهت آموزش هم بدم.
در همین حین، هم تیمی هام صدام کردن و صحبت من با اون پسر که خودش رو مهدی معرفی کرد، تموم شد. دو سه روز بعد مهدی رو موقع زنگ تفریح دیدم که با یه تعداد مقوا داشت می رفت سمت زیرزمین. خودمو بهش رسوندمو گفتم: کجا داری می ری؟ ماژیک هایی که دستش بود رو داد دستم و گفت: دارم می رم اتاق خطاطی. اگه دوس داری بیا با هم بریم. با هم رفتیم به اتاقی که گفته بود. با کلیدی که داشت در رو باز کرد و با هم وارد شدیم. اونجا چندتا قوطی رنگ، انواع قلم مو، مقوا، ماژیک، دستگاه تایپ، دستگاه کپی و یه سری وسایل دیگه بود.
مهدی مقواها رو روی میز گذاشت و یکیش رو باز کرد. چهار طرفش رو با چسب نواری به میز چسبوند و یه کاغذ که یه سری نوشته روش بود رو از جیبش بیرون آورد. گفت: باید این ها رو روی این مقواها بنویسم. کنارش ایستاده بودم و داشتم نگاه می کردم که چکار می کنه. ازم پرسید: کلاس چندمی؟ گفتم: سومم. گفت: من چهارم. امسال سال آخرمه. اگه خطاطی رو یاد بگیری می تونی هم کمک من باشی و هم سال بعد خودت همه کارها رو دست بگیری. گفتم: اینجا تنهایی؟ گفت: آره. همیشه. فقط گاهی برای تکثیر جزوه و یا سوال های امتحانی مدیر یا معلم میان اینجا. اونم روزای تعطیل که کسی نیست تا سوال ها لو نره. اولین چیزی که توی ذهنم جرقه زد این بود که اگه بتونم جای مهدی رو بگیرم، می تونم رضا رو بیارم اینجا و باهاش با خیال راحت عشق و حال کنم. تازه روزایی هم که تنهام، با وجود اون همه قلم مو، می تونم به یاد گذشته و آقا امیر، دسته اونا رو تو کونم بکنم.
با صدای مهدی به خودم اومدم. گفت: کجایی پسر؟ ماژیک رو بگیر توی دستت ببینم. بعد خودش دستم رو توی دستش گرفت و سعی کرد بهش فرم درست قلم گرفتن رو شکل بده. همین طور که دستم توی دستش بود، یه کم با ملایمت و احتیاط دستم رو مالید و گفت: پسر تو چقدر دستت نرمه. معلومه اصلا کار نکرده. یه لبخند ریز زدم و چیزی نگفتم. مهدی همونطور که داشت نحوه قلم گرفتن و نوشتن رو بهم می گفت، یواش یواش خودش رو از پشت بهم چسبوند. احساس کردم دیگه راحت نمی تونه حرف بزنه. من همچنان سکوت کرده بود و وانمود می کردم که حواسم به نوشتم و نکاتی هست که مهدی بهم گفته. تا این که احساس کردم مهدی کیر راست شده اش رو داره روی باسنم می کشه و داره سعی می کنه اون رو بفرسته لای کونم. آهسته گفتم: مهدی داری چکار می کنی؟ چیزی نگفت: دوباره گفتم: مهدی اون چیه پشتم؟ مهدی گفت: می شه چیزی نگی؟ گفتم: آخه من یه چیزی رو روی باسنم حس می کنم. مگه می شه چیزی نگم. گفت: ببین بد جوری کف کردم. دستات دیوونم کرده. یه لحظه چیزی نگو. دیدم دستش رو از روی دستم کشید و آورد گذاشت روی دلم. یه کم شکمم رو مالید و بعد خودش رو محکم تر از پشت چسبوند بهم. کامل برجستگی کیرش رو لای چاک کونم حس می کردم. دستش رو از روی شکمم به کمرم رسوند و کمرم رو به احاطه خودش درآورد. دیگه روش باز شده بود. به لحن اعتراضی گفتم: مهدی داری چکار می کنی؟ با خونسردی گفت: دارم اون کون نرم و قلنبت رو با کیر باد کردم می مالم. الانم یه دقیقه چیزی نگو تا کارم تموم شه. سعی کردم خودم رو از دستش نجات بدم، اما با فشار به کمرم، منو روی میز خم کرد و کامل منو در اختیار خودش گرفت.
انگار اون اتفاقی که فکرش رو نمی کردم داشت می افتاد. فکر نمی کردم دومین ملاقاتم با کسی که اصلا از هم شناختی نداریم، به همین سرعت داره تبدیل می شه به گائیده شدن من توسط اون شخص. الان در موقعیتی گیر کرده بودم که زیر مهدی قرار گرفته بودم و در حالیکه مهدی کیر راست شده اش رو لای کونم گذاشته و از روی شلوار داشت کمر می زد، تقلای من برای خلاصی از این موقعیت بی نتیجه بود. تنها امیدم به این بود که کار به زیر شلوار و ورود کیر مهدی داخل کونم نرسه. اما روند اتفاقاتی که داشت می افتاد به همین سمت بود. مهدی تلاشش رو برای پایین کشیدن شلوارم و ورود به فاز جدید مالیدن و کردنم بیشتر کرده بود. دستش که وارد شلوارم شد و نوک انگشتش که به سوراخ کونم رسید، احساس کردم دیگه راه فراری برام نیست. حشری شدن مهدی باعث می شد زورم به مهدی نرسه. از نظر موقعیت هم، مهدی کاملا بهم مسلط شده بود. انگشتش هم که سوراخم رو لمس کرد، دیگه منصرف کردن مهدی از ادامه راه ممکن نبود.
وقتی از تقلا افتادم، مهدی با خیال راحت شلوارم رو پایین کشید و با دیدین کونم چشماش از خوشحالی صیدی که کرده، برق زد. با خوشحالی لای لپای کونم رو از هم باز کرد و با دیدن سوراخ وسطش، یه سوتی زد و تفش رو انداخت لاش. بعد با انگشتش شروع به مالیدن سوراخم کرد و یواش یواش انگشتش رو تو سوراخم فرو کرد. به دنبال اون، صدای زیپ شلوارش رو شنیدم که حکایت از بیرون کشیدن کیرش داشت. دیگه برام مسجل شده بود تا چند لحظه دیگه کونم توسط کیر مهدی به گا می ره. انتظارم خیلی طول نکشید. همونطور که پشتم بهش بود، مهدی دستم رو گرفت و برد پشت و سر کییررش رو گذاشت کف دستم. اوووووف. چقدر داغ بود. چقدر بزرگ و کلفت بود. دلم لرزید. مشتم رو دور کیرش حلقه کردم و توی دستم فشارش دادم. دل دل کردن کییییرش رو کف دستم و توی مشتم حس می کردم. دستم رو روی کییییرش لغزوندم و به سرشششش رسوندم. انگار سرش از شدت هوس باد کرده بود. برگشتم تا بهتر ببینم چی کف دستمه. باورم نمی شد یه همچین کیر کلفت و شقی کف دستمه و می خواد لای کونم رو باز کنه و تا دسته بهم بچپه. یه کم باهاش ور رفتم. مهدی که داشت حال می کرد، گفت: دوسش داری؟ گفتم: خیلی بزرگه. گفت: خوبیش به بزرگ بودنشه دیگه. کیر بزرگ منو و کون خوشگل و سفید تو می تونن دوستای خوبی واسه هم بشن. برگرد که دیگه طاقت ندارم. گفتم: واسه چی برگردم؟ گفت: می خوام بکککککننننمممتتتتتت. دوباره برگشتم و روی میز وسط اتاق خم شدم. مهدی یه بار دیگه لپای کونم رو از هم باز کرد و بعد از جمع کردن تفش، با صدا روی سوراخم تف انداخت. کییییرش رو روی سوراخم تنظیم کرد و شروع به فشار دادن کرد. داغی سرش رو حس می کردم. معلوم بود ورود سر تپلش حسابی درد داره. اما اراده مهدی، فرو کردن کیررررش داخل کونم به هر ترتیبی بود. وقتی کیرش سانت به سانت سوراخم رو فتح می کرد و تو می رفت، صدای جووون گفتن مهدی نشونه موفقیتش در هدفش داشت. سرش که کامل وارد شد، گفت: لپای کونت رو با دستات از هم باز کن. دستام رو بردم پشت و دو طرف کونم رو گرفتم. مهدی گفت: وقتی بهت گفتم "حالا"، لاچ کونت رو از دو طرف بکش. مهدی نفس نفس می زد. درد کیرش خیلی زیاد بود. اما چون نگهش داشته بود، از شدت درد بزرگی سرش کم شده بود. جاش رو که پشتم تثبیت کرد، گفت: آماده ای؟ گفتم: آماده چی؟ گفت: گائیدن کونت. گفتم: درد داره. خیلی اذیتم. گفت: یه لحظه ست. تحمل کن حال کنیم. حالا که تا اینجاش اومدی، ضد حال نزن دیگه. گفتم: پس یواش بکن. گفت: باشه. آماده ای؟ گفتم: آره. مهدی با صدای حشری که منتظر دیدن فرو رفتن کییییرش توی سوراخم بود گفت: "حالا". با باز کردن لای کونم با دستام، عملا خودم باعث شدم کییییر کلفت مهدی همراه با ناله های ناشی از درد من، تا ته فرو بره و شکمش به کونم بچسبه و داغی تخماش رو لای پام حس کنم. علیرغم دردی که از ورود کییییر مهدی توی کونم پیچیده بود، کیرم راست شد. مهدی دستش رو برد زیر شکمم و کیرم رو به سمت لای پام کشید. با این حرکتش، هر بار که کیرش رو توی کونم عقب و جلو می کرد، تخماش روی تخمام می افتاد. چقدر داغ بود. در گوشم گفت: کونت واسه خودم شد. از کیرم خوشت اومده؟ گفتم: من دارم از درد می میرم. به نظرت باید خوشم بیاد؟ گفت: پس واسه درده که زیر کیییررم راست کردی؟ اینو گفت و شروع به تلنبه زدن توی کونم شد. همونطور که بهم تلنبه می زد گفت: با این که کونت خیلی تنگه، و حسابی داره به کیرم حال می ده، اما به نظر نمی رسه صفر کیلومتر باشی. اونی که تقتو زده توی همین مدرسه هست یا بیرونه؟ گفتم: بی خیال بابا. از یه طرف می گی تنگی، از یه طرف می گی بار اولت نیست. گفت: ببین، می دونی تو چندمین نفری که من تو همین اتاق دارم بهش خطاطی آموزش می دم! پس خوب می فهمم کی تهش باد می ده و کی بار اولشه. کمتر از سه چهار دقیقه با ضربه های محکمی که بهم زد، آبش اومد و کلش رو ته کونم خالی کرد. از روم بلد شد. با دستاش لای کونم رو از هم باز کرد و گفت: خیلی حال داد. فکر نمی کردم بتونم بکنمت و یا به این زودی بتونم تقت رو بزنم. چون اصلا به این نیت که بکنمت باهات رفیق نشده بودم. بعد از پاک کردن کیرش گفت: باقی آموزش رو روزای دیگه ادامه می دیم.
وقتی داشتم شورت و شلوارم رو می کشیدم بالا اومد جلو و یبار دیگه کونم رو توی مشتش گرفت و گفت: هم کار بلدی، هم تنگی و هم کونت خیلی گشنه هست. گفتم: یعنی چی گشنه هست؟ گفت: گشنه کیییییر. کاش وقت بود یبار دیگه می کردمت. گفتم: تو اونقدر متخصصی که هم تنگی رو تشخیص می دی، هم کار کرده یا صفر بودنش رو؟ از کجا می دونی که گشنه بوده؟ گفت: ببین کون گلابی، تو نمی دونی وقتی با دستات کونت رو کشیدی و از هم بازش کردی، سوراخت چطوری کیییییرمو مثل جارو برقی کشید داخل خودش و قورتش داد. اگه گشنه کیر نبود که این طوری نمیکشیدش توووووو.
وقتی از اتاق اومدم بیرون و از پله ها بالا رفتم، متوجه شدم زنگ خورده. راه پله ها رو به سمت کلاسمون بالا رفتم. توی راه به این فکر می کردم که به چه راحتی کونم توسط مهدی فتح شد و به گا رفت. هنوز باورم نمی شد به همین راحتی کون دادم و تقم رو زدن. وارد کلاس شدم. وقتی روی نیمکت چوبی نشستم، یواش یواش درد سوراخم به خاطر سفتی چوب نیمکت، بیشتر شد و همین خیلی اذیتم می کرد. از طرفی احساس می کردم آبی که توی کونم بود، داره از سوراخم راه می گیره و می خواد بیرون بیاد. اگه این اتفاق می افتاد، حتما شورتم رو خیس می کرد و اگه شورتم خیس می شد، شلوارم رو هم خیس می کرد، و اونوقت بود که آبروم پیش هم کلاسی هام می رفت. وقتی معلم اومد، ازش اجازه گرفتم و بعد از کلی متلک که بهم گفت، اجازه داد برم دستشویی. چقدر آب منی توی کونم ریخته بود. با هر فشاری که می دادم، انگار سوراخم گشاد شده بود و اختیارش دستم نبود. همزمان با صداهای بلندی که از کونم خارج می شد، آب مهدی هم با شدت از سوراخم می ریخت توی توالت. توی یکی از توالت های داخل دستشویی، کسی بود. با شنیدن این صداها گفت: اووووه چه خبره بابا. بپا پاره نشی. هرچند که انگار پاره شدی که الان داره این صداها رو می ده. بعدش زد زیر خنده. مجبور شدم اونقدر توی توالت بمونم تا اون پسره از دستشویی بره بیرون تا نبینه اونی که کونش توی زیزمین مدرسه پاره شده و اونطوری صدا می داد، کدوم بخت برگشته کونی ایه.
     
  

 
شروع کون دادن من به مهدی
بعد از کون دادن به مهدی توی اتاق خطاطی در زیرزمین مدرسه، کونم بدجوری دوباره هوس کیر بزرگ به سرش زده بود. خوبیش به این بود که کیر مهدی این خصوصیت رو داشت. یعنی هم کلفت بود و هم سر خیلی بزرگ و گوشتی داشت که می تونست حسابی به منو سوراخ کونم حال بده. اون روز وقتی رفتم خونه، با آینه سوراخ کونم رو نگاه کردم و دیدم چقدر لبه های سوراخم متورم شده. اونم به خاطر سر بزرگ کیییر مهدی بود که هر بار که تلنبه می زد، کیرش رو بیرون می کشید و دوباره تو سوراخم فروووووش می کرد. با خودم گفتم فردا که رفتم مدرسه، اگه مهدی خواست ببرتم تو همون اتاق، بدون هیچ مکثی باهاش می رم و یبار دیگه اون کیر کلفت رو تو کونم جا می دم.
همین اتفاق هم افتاد. بعد از زنگ اول، مهدی رو توی حیاط دیدم. با اشاره بهم گفت که دنبالش برم. وقتی رسیدیم داخل اتاق، در اتاق رو قفل کرد و از لای زیپ شلوارش، کییییر شق شده اش رو بیرون کشید و با فشار به شونه هام، بهم فهموند که باید کیرش رو واسش بخورم.
وقتی جلوش نشستم، بوی کییییر حشریش تا عمق بینیم نفوذ کرد. جووووووون چه بوی خوبی داشت. دیووونه بوی کیرش شده بودم. واسه این که حشریش کنم ازش پرسیدم: چکار کنم؟ با صدای لرزون و حشری گفت: کس کش باید بخوریش دیگه. می خوام وقتی کیییرم تو دهنته، اون چهره مغلوبت رو زیر کیرم ببینم. دستم رو بردم جلو و دکمه شلوارش رو باز کردم. کیرش بیشتر آزاد شد. شورتش رو کشیدم کنار و از لای شورتش، تخماش رو کشیدم بیرون. مهدی، کیرش رو گرفت توی دستش و دست دیگش رو گذاشت پشت سرم و در حالیکه سرم رو به سمت کیییییرش هدایت می کرد، گفت: دهنت رو باز کن ببینم چطوری کیرم می ره توی دهنت. دهنم رو باز کردم تا مهدی کییییرش رو تو دهنم فرو کنه. داغی زبون منو داغی سر کیر مهدی، صدای ناله هر دوتامون رو درآورد. اونقدر حشری شده بود که می خواست کیرش رو تا ته تو حلقم فرو کنه. اما کلفتیش و درازیش اجازه نمی داد تا بتونم براش تا ته بخورم. یه کم بیشتر فشار می داد اوغ می زدم و سرم رو عقب می کشیدم. احساس کردم از لبام تا ته حلقم بو و مزه کیر مهدی رو گرفته. با هربار جلو و عقب کردن کیرش توی دهنم می گفت: کییییرم تو دهنت. کییییرم تو حلقت. اونقدر گفت تا طاقتش تموم شد و بلندم کرد و مثل دفعه قبل، بعد از پایین کشیدن شلوار و شورتم تا رونم، روی میز خمم کرد و بعد از تف مالی لای درز کونم گفت: مثه دفعه قبل وقتی بهت گفتم باز کن، لاچ کونت رو با دستات باز کن تا کونت دوباره کیرم رو درسته قورت بده.
من که بعد از دو سال دوباره به یه کیر کلفت و حسابی رسیده بودم، فقط حرفاش رو اطاعت می کردم تا هردوتامون بیشترین لذت رو ببریم. با چسبیدن شکمش به لپای کونم گفت: جوووووون چه کون داغ و نرمی داری. کیییرم داره تو کونت از شدت گرما، آب می شه. همین طور که داشت از کونم تعریف می کرد، شدت و سرعت ضربه هاش رو بیشتر کرد و هر چند یبار کیرش رو کامل می کشید بیرون و من دوباره با باز کردن لپای کونم از هم، شرایط ورود و گائیدن سوراخم رو برای بکن جدیدم آماده می کردم. کمتر از 5 دقیقه، مهدی با چسبوند خایه ها و شکمش به کونم، شروع به آبیاری کونم کرد و جاری شدن آب داغ کیییرش رو، وسط دل دل کردنای سوراخ کونم حس کردم.
وقتی کامل آبش رو خالی کرد، در حالیکه هنوز کیرش راست بود و مثل یه فاتح توی هوا تکون می خورد، گفت: الحق که خیلی خوب حال می دی. دیدی گفتم کار بلدی. اگه بلد نبودی که اینطوری برام ساک نمی زدی. من فقط خندیدم و بعد از بالا کشیدن شلوار و شورتم، گفتم: چطور بود؟ گفت: بی شک تا حالا بین تموم کسایی که اینجا کردمشون، تو بهترین بودی. البته تو یه رقیب دیگه هم داری، اما اون خیلی بدقلقه و نمی زاره راحت سوراخش رو بگام. کلی ناز و نوز می کنه تا بزاره بره توووش. حس کنجکاویم گل کرد. ازش پرسیدم اون کیه؟ گفت: هیچ وقت بهت نمی گم. بعد با خنده گفت: من اسرار کونی های خودم رو فاش نمی کنم. خیلی دلم می خواست بدونم اون کیه.
چند روز بعد با رضا توی حیاط صحبت می کردیم. رضا گفت: می دونی چند وقته نکردمت و برام ساک نزدی؟ گفتم: خوب موقعیتش پیش نیومده. توی مدرسه هم خطرناکه. اما مطمئن باش در اولین فرصتی که پیش بیاد حتما تو رو به آرزوت می رسونم. رضا از روی رضایت خنده ای کرد و گفت: منتظرم تا اون روز اون کون تنگت رو فتح کنم و تا اونجایی که راه داره، کیرم رو اون تو بچپونم تا آبم رو بریزم تو سوراخت. یه طوری داشت تعریف می کرد که فکر کردم ممکنه همون لحظه آبش بیاد.
در همون حال که با هم صحبت می کردیم، دیدم مهدی به سمتمون میاد. دل توی دلم نبود. گفتم نکنه الان پیش رضا یه چیزی بگه و آبروم رو ببره. اما خوشبختانه فقط یه سلام و علیک گرم با هر دوتامون کرد و بعد از احوال پرسی ازمون جدا شد. برام جالب بود که با رضا هم خیلی گرم سلام و علیک کرد.
وقتی زنگ خورد و از رضا جدا شدم، پیش خودم فکر کردم کاش می تونستم کلید اون اتاق رو از مهدی بگیرم و رضا رو ببرم تو همون اتاق و یه کون حسابی بهش بدم تا اونم توسط من به آرزوش برسه. حتی پیش خودم فکر می کردم اگه مهدی راضی نشه کلید رو بهم بده و دهن رضا هم محکم باشه، یبار به جفتشون بدم. اونقدر که رضا رو دوست داشتم، حاضر بودم به خاطرش این فدا کاری رو بکنم.
اتفاقا یه روز دیدم مهدی به سمت اتاق خطاطی می ره. راه افتادم به سمتش تا بهش ملحق بشم. قبل از این که بهش برسم، با کمال تعجب دیدم رضا هم داره به همون سمت می ره و با فاصله کمی بعد از مهدی به سمت زیر زمین رفت. یعنی چی؟ یعنی اونی که مهدی می گفت، همین رضاست که من به خاطرش حاضر شدم هر کاری بکنم! نمی تونستم به خودم بقبولونم که بین رضا و مهدی، سر و سری هست. از رفتن رضا توی زیر زمین چند دقیقه ای گذشت. یواش رفتم پایین، اما در بسته بود. دل توی دلم نبود. هیچ صدایی بیرون نمی اومد. با ناامیدی برگشتم بالا و رفتم سرکلاس. اون زنگ هیچی از درس نفهمیدم. به محض این که زنگ خورد، رفتم و مهدی رو پیدا کردم. رفتارش خیلی معمولی بود. حتی وقتی بهش گفتم: بریم ادامه آموزش خطاطی، خیلی بی میل و بی تفاوت گفت: امروز نه. بزاریم واسه یه روز دیگه که سر حالم. گفتم: ببینم نکنه اونی که می گفتی خیلی ناز داره مهمونت بوده؟ با خنده گفت: فضولی نکن پسر جون. اما لحنش و رفتارش یه طوری بود که تقریبا مطمئن شدم زنگ قبل رضا رو کرده. اما چطور ممکن بود؟ رضا که می گفت فقط به کوروش داده. بدجوری داغ کرده بودم. از مهدی جدا شدم و رفتم پیش رضا. اونم یه رفتار معمولی از خودش نشون داد که منو مطمئن کرد، رضا به مهدی هم کون می ده. اما چرا با من این کار رو می کرد؟ من که این همه دوسش داشتم، چرا بهم دروغ گفته بود؟
تقریبا یک هفته ای با این موضوع درگیر بودم و ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود. چطور می تونستم مطمئن بشم و از این شک خودم رو نجات بدم. حق من این نبود. منی که حتی وقتی زیر کیر کلفت مهدی نفس نفس می زدم و درد می کشیدم، به فکر رضا بودم که اولا از این فرصت استفاده کنم و با کلفتی کیر مهدی، سوراخم رو حسابی واسه دادن به رضا گشاد کنم، ثانیا بتونم برنامه ای بریزم و رضا رو بیارمش توی این اتاق و یه کون حسابی بهش بدم تا به آرزوش برسه.
بعد از یک هفته، مهدی توی حیاط منو دید و گفت: چی شده پسر؟ سری به ما نمی زنی؟ نکنه یه بکن دیگه پیدا کردی که از من بهتر می کندت؟ با بی حوصلگی جواب دادم: اصلا حال و حوصله این حرفا رو ندارم. مهدی پرسید چی شده؟ گفتم: هیچی. مهم نیست. تو برو به همون یکی که هفته پیش بردیش توی اتاق خطاطی برس. مهدی خندید و گفت: پس داری حسادت می کنی. باشه عیب نداره. زنگ بعد می برمت تو همون اتاق و حسابی از دلت در میارم. گفتم: چطوری؟ گفت: یه طوری می کنمت که تا زنگ آخر نتونی روی نیمکت بشینی. گفتم: برو بابا. فکر کردم می خوای چکار کنی. گفت: بده می برمت و می کنمت و این گوشت داغ و کلفت رو تو اون سوراخ نرم و گرمت می چپونم؟ گفتم: ببین مهدی، من باید بفهمم اونی که می کنیش کیه. وگر نه دیگه از کون من هیچی گیرت نمیاد. مهدی، وقتی دید خیلی جدی دارم حرف می زنم و اصلا توی فاز شوخی نیستم گفت: برای اولین بار می خوام قولم رو زیر پا بزارم. می دونی که من هیچ وقت تا به امروز کسی رو پیش کسی خراب نکردم. اما منو در یه شرایط سخت قرار دادی.
وقتی مهدی مشخصات اونی که می کنه رو داد، شکم به یقین بیشتر تبدیل شد. اعصابم به هم ریخت. مهدی که از این حال من تعجب کرده بود، پرسید؟ چرا اینجوری شدی؟ این دیوونه بازیا چیه؟ مجبور شدم از علاقه قلبیم به رضا بگم و اتفاقاتی که بینمون افتاده. دهن مهدی از تعجب باز مونده بود. با همه شواهدی که موجود بود بازم به مهدی گفتم: با تموم این اتفاقا، من تا خودم با چشم خودم نبینم، باور نمی کنم. مهدی گفت: یعنی می خوای من رضا رو جلوی تو بکنم؟ گفتم: آره. می خوام با چشای خودم ببینم. اما دوس ندارم اون بفهمه که من می دونم. مهدی گفت: آخه توی اون اتاق جایی واسه پنهون شدن نداره. مگه این که با لوازمی که داخل اتاق هست، یه جایی درست کنیم.
از این که می دیدم مهدی پایه فکرم شده و داره در مسیر خواسته من عمل می کنه خوشحال شدم. اما از این که قرار بود شاهد این باشم که یکی دیگه داره پسری رو که من عاشقش شده بودم رو جلوی خودم می کنه، اعصابم به هم می ریخت.
بالاخره بعد از درست کردن یه جایی برای پنهون شدن من در اون اتاق، مهدی بهم خبر داد که قراره فردای اون روز، رضا رو ببره تو اتاق و تقش رو بزنه. با هم هماهنگ کردیم من زودتر برم توی اتاق و پنهون بشم. مهدی در رو روی من قفل کنه بعد بره و رضا رو بیاره.
روز موعود رسید. وقتی توی اتاق پنهون شدم، دل توی دلم نبود. اگه توی این فاصله به جای مهدی، مدیر مدرسه می اومد توی اتاق، چی می شد؟ اگه رضا با مهدی نمی اومد چی؟ بعد با خودم فکر می کردم اون موقعی که رضا زیر کیر مهدی رفته و داره بهش کون می ده، چه احساسی به من دست می ده؟
این افکار یک لحظه منو رها نمی کردند. اتاق سکوت مطلق بود و تاریکی. اونقدر ساکت بود که می تونستم صدا ضربان قلبم رو بشنوم. با شنیدن صدای پاهایی که به سمت اتاق می اومدن، ضربان قلبم چند برابر شده بود. تا این که کلید توی در چرخید و مهدی و رضا توی تاریکی وارد اتاق شدن. مهدی برق رو روشن کرد. از لابلای وسایلی که برای درست کردن محل اختفا استفاده کرده بودیم، می تونستم هر دوتاشون رو ببینم. مهدی خیلی زود رفت سر اصل مطلب. یه دست به کون رضا کشید و گفت: ببینم عروسک، کونت رو واسه کیر کلفتم آماده کردی؟ رضا گفت: به شرط این که توش نکنی، کونم آماده آماده است. مهدی گفت: حیف اون سوراخ سرخت نیست که وسط اون دو تا لپ سفید، داغی کیرم رو نچشه؟ رضا گفت: لامصب کیر که نیست، دسته بیله. مهدی خندید و گفت: بکش پایین که موقع گائیدنته. رضا بعد از پائین کشیدن شلوار و شورتش، منتظر موند تا مهدی هم کیرش رو بیرون بیاره. بعد در کمال ناباوری من نشست جلوی کیر شق شده مهدی و شروع کرد به ساک زدن واسش. کیرم داشت توی شلوارم می ترکید.
بعد از یه ساک حسابی، مهدی، رضا رو بلند کرد و گفت: ببینمت عروسک، دلم می خواد امروز واسه کیرم سنگ تموم بزاری. رضا کف دستش تف انداخت و کشید لای کونش و روی میز وسط اتاق خم شد. مهدی لای پاهاش رفت و بعد از چندبار که کیرش رو لای درز کون رضا کشید، یه لحظه توقف کرد. معلوم بود داره کیرش رو روی سوراخ رضا تنظیم می کنه. بعد با یه حرکت کمر، کیرش رو تا دسته به رضا چپوند. رضا همزمان با فرو رفتن کیر مهدی توی کونش، از حالت خمیده به حالت ایستاده تغییر حالت داد و با یه داد کوچولو، به سمت جلو پرید و دستش رو گذاشت روی سوراخش. بعد با حالت اعتراض به مهدی گفت: دهن سرویس، هر دفعه بهم قول می دی که اینطوری نکنی توش، من احمق هم باور می کنم حرفت رو. اما بازم کار خودت رو می کنی. این طوری جر می خورم. پاره می شم. دردم میاد لاشی. می فهمی؟ مهدی کیرش رو توی دستش گرفته بود و سرش رو تند تند می مالید. در جواب رضا گفت: کون تو رو باید همین طوری گائید. این کون واسه کیر کلفت من آفریده شده تا یه دفعه بکنم توشششش و مادرت رو با کیرم بگام. قنبل کن ببینم. وقتی اینطوری می پری جلو، بیشتر حشریم می کنی.
رضا دوباره لای کونش رو تف مالی کرد و جلوی مهدی قنبل کرد. مهدی با فرو کردن کییییرش توی کون رضا، عملیات تقه زدن به کون رضا رو شروع کرد. توی اتاق بوی تف و کون و شهوت پر شده بود. هربار که کییرش رو بیرون می کشید و یک دفعه تو کون رضا می چپوند، رضا دوباره همونطوری به سمت جلو می پرید و به مهدی فحش می داد. اما انگار گوش مهدی چیزی نمی شنید. با خالی شدن آب مهدی توی کون رضا، بوی آب کیر هم به بوهای قبلی اضافه شد. بعد از تموم شدن کارشون، مهدی یه نگاهی به کیر رضا کرد و گفت: خار کسه، این چه کیریه که تو داری؟ بیچاره زنت. البته تو باید زنی بگیری که به گائیده شدنت جلوی چشاش، عادت کنه. وگر نه اونی که میاد تو رو بکنه، باید زنت رو هم بگاد. چون این کیر کج تو یارو رو پاره پوره می کنه.
رضا گفت: وقتی زن گرفتم می گم تو بیایی و جفتمون رو با هم بکنی. واسه کیرمم یه فکری کردم. مهدی گفت: چه فکری؟ رضا گفت: یه پسره هست کس خل می گه عاشقمه. هر چی بهش بگم، نه نمی گه. مخش رو زدم که بهم کون بده. اونم قبول کرده که سوراخی بکنمش. دوبار هم نزدیک بود کیرم رو کامل بکنم توش، اما کس کش دردش گرفت و نذاشت ادامه بدیم.
با شنیدن چیزایی که رضا داشت واسه مهدی می گفت: چشمام چهارتا شده بود. منو بگو که چه برنامه هایی واسه خوشحال کردن رضا چیده بودم. اما رضا به چشم یه کس خل داره بهم نگاه می کنه. باورم نمی شد گول یه کونی رو خورده باشم. مهدی بهش گفت: واقعا عاشقته؟ نمی دونه تو خودت کونی هستی و زیرخواب کیر کلفت منی؟ ببینمت عروسک کونی، دیگه کیا می کننت؟ رضا گفت: آره بابا. از حرفاش معلومه راست می گه. گفتم که، دوبار هم کردمش. مهدی گفت: اون دیگه چه کونی ایه که به تو کونی کون می ده. ببینم توی دبیرستان خودمونه؟ رضا گفت: آره کلاس سومه. مهدی گفت: دهنت محکمه؟ رضا گفت: برای چی؟ مهدی گفت: اگه دهنت چفت و بست داشته باشه، می تونیم بیاریمش توی همین اتاق و دوتایی بکنیمش. البته من جفتتون رو می کنم. تو هم می تونی، کون معشوقت رو بگایی و اون کیر بیریختت رو تا خایه بچپونی بهش. رضا با خوشحال گفت: عجب فکر باحالی. می دونستی توی توالت مدرسه برام ساک زده؟ مهدی با تعجب گفت: تو کونی دیگه چه خار کسه ای هستی که تونستی یکی دیگه رو راضی کنی بهت بده.
بعد از دیدن گائیده شدن کون کسی که عاشقش بودم توسط کسی که خودمم کرده بود و حالی که از دید زدن این صحنه کرده بودم، حالا ظرف چند دقیقه، تموم راز دونفره خودم و رضا رو پیش نفر سوم این رابطه، برملا می دیم. توی فکر فرو رفته بودم که با تاریک شدن اتاق و بسته شدن در، به خودم اومدم. چند دقیقه بعد مهدی برگشت و در رو برام باز کرد. اولین چیزی که ازم پرسید این بود: ببینم، این پسره داشت تو رو می گفت؟ اصلا دوس نداشتم جوابش رو بدم. مهدی گفت: خودتو آماده کن واسه گائیده شدن کونت توسط من و کونی خودم. بدجوری تحقیر شده بودم. پله ها رو در سکوت طی کردیم و بدون هیچ حرفی از هم جدا شدیم.
     
  
صفحه  صفحه 25 از 25:  « پیشین  1  2  3  ...  23  24  25 
داستان سکسی ایرانی

چطور در سن پایین کونی شدم

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA