انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 18 از 20:  « پیشین  1  ...  17  18  19  20  پسین »

داستانهای افسانه



 
afsanesan
سلام خیلی قلم خوبی داری و کارت عالیه فقط یه دونه عیب داری اینکه دیر به دیر آپدیت میکنی و کاش بیشتر به داستان های شیمیل ورداخته میشد
Lila
     
  

 
یعنی واقعا بعد 1 ماه دیگه نمیخایی بنویسی بابا دلمون پوکید😭😭😭😭😭
Lila
     
  

 
afsanesan
سلام افسانه جان نزدیک 2 ماهه هیچ اپدیتی ندادی😔😔😔
Lila
     
  
↓ Advertisement ↓

 
afsanesan
سلام افسانه جان اگه داستان ادامه پیدا نمیکنه لطفا اعلام کن که داستان واسه همیشه تمام شده
خیلی وقته منتظرمون گذاشتی
Lila
     
  
زن

 
فصل 6: منجلاب
از آشناییم با مارگارت حدود پنج ماه گذشته بود. هیچ وقت با همدیگه به اون معنی پارتنر نشدیم. گاهی پیش هم بودیم اما همیشه یه فاصله بین ما بود. تایپش من نبودم، فقط گاهی هوس میکرد و منم همیشه براش در دسترس بودم، حتی وقتایی که دلم نمیخواست بکنم.
تو این پنج ماه آنا چند بار زنگ زد، اما هر دفعه دست به سرش میکردم. زوئی هم مثل یه دوست شده بود، همو اصلا نمیدیدیم و بعد از اینکه وارد رابطه شد تقریبا دیگه هیچ رابطه ای با هم نداشتیم. دوباره احساس تنهایی میکردم، دوستای مجازیم زیاد شده بودن اما یه مدت که گذشت دیگه رابطه تصویری و صوتی برام بی معنی شد.
دلم یه تغییر میخواست، یا برگشت به گذشته. گاهی به آنا فکر میکردم، به اولین رابطه، به اولین شبی که کنارم خوابید و به اندامش. دروغ چرا رابطم با آنا یکی از بهترین رابطه ها بود. با اینکه آخرش خیلی بد تموم شد ولی شاید نباید با یه رفتار اشتباه قضاوتش میکردم. اون اواخر حس کردم براش بی ارزش شدم ولی تو اون روزای جدایی یه صدایی درونم میگفت که به اندازه کافی تنبیه شده و بد نیست بهش یه فرصت دوباره بدی.

من با صدای توی سرم دعوا داشتم. نمیخواستم دوباره تو تله بیوفتم. از طرفی خیلی دلم میخواستش، خودش رو نه فقط اندام و اون حسی که دادن بهش داشت. گاهی به خودم میومدم و میدیدم دارم به رابطه هامون فکر میکنم. گاهی بوی بدنشو حس میکردم گاهی خواب میدیدم دوباره داره منو میکنه.

اون شب خیلی بی حال و حوصله بودم. بعد اینکه یه پورن آماتور دیدم تصمیم گرفتم برم کافه و یکم وقت بگذرونم. نمیدونم چرا همون کافه ای رو انتخاب کردم که همیشه با آنا میرفتم. یه حسی بهم میگفت اونجاست اما نبود. کافه اصلا شلوغ نبود که بخوام امید داشته باشم آنا بین جمعیته.
رفتم یه گوشه ای نشستم.
چشمم به در بود، منتظر یه آدم آشنا بودم. حتا اگه زوئی هم میومد باهاش یه جور رفتار میکردم که منو بکنه. واقعا دلم میخواست، شب بدی بود و هی داشت بدتر میشد. یه پسر نوجوون مدام بهم نگاه میکرد، شاید ۱۸ سالش بود، شایدم نه. موهاش بلوند و صاف بود، هیکلش تو پر بود. وقتی دیدم کسی نیست خواستم باهاش اوکی شم. ولی وقتی یه لبخند ساده بهش زدم برام بوس فرستاد و رید به حسم. دوباره چشمم به در بود ولی اون شب قرار نبود هیچکی بیاد که سلیقه من باشه.
داشتم خودمو راضی میکردم که دوباره به اون پسر نکبت بخندم که یه دختر ترنس لاغر با قد متوسط و پوست سفید اومد تو کافه. قیافش خیلی برام اشنا بود. رفت و کنار بار نشست. من داشتم کنجکاو نگاش میکردم که منو دید و لبخند زد، منم لبخند زدم. خیلی زود بدون اینکه تعلل کنه لیوانشو برداشت و اومد سمتم. خودمو زدم به اون راه که حواسم نیست. اومد کنار میزم، نگاش کردم گفت:
هضمش کردی؟
با تعجب نگاش کردم و گفتم:
چی رو؟
گفت: رابطه ی تموم شدت رو. دفعه پیش که دیدمت گفتی داری موو آن میکنی.
به قیافش دقت کردم، از صداش شناختمش، صدایی که مثل لباساش و قیافه و لحنش ساده بود.
گفتم: آها یادم اومد
گفت: میتونم بشینم؟
سرمو تکون دادم و اونم نشست. لبخند نمکی داشت، تو چشاش میتونستم ببینم که چقدر شیطونه.
گفت: خب موفق شدی؟
گفتم: فکر نکنم اما ازش رد شدم.
گفت: پس هنوز بهش فکر میکنی
گفتم: آره ولی مهم نیست.
به صندلیش تکیه داد و دستاشو گذاشت پشت سرش. زیر بغلش رو دیدم. سفید بود و یکمی موی بلومد جوونه زده بود. بنظرم جذاب اومد، دستای لاغرش دقیقا تو نقطه مقابل دستای پر رگ و عضله ای من بود.
گفت: دفعه پیش بهم گفتی شاید یه وقت دیگه، یادته؟
گفتم: آره یادمه.
گفت: خب الان یه وقت دیگست؟
خندم گرفت و گفتم: گیرم انداختی‌
نگاش رو اندامم چرخید. یه کت جین پوشیده بودم و یه زیر پوش آستین حلقه ای. نمیدونم از نگاه اون بود یا گرمای محیط، گرم شدم. بلند شدم و کتم رو در آوردم و پشت صندلی گذاشتمش. نگاهش دقیق رو بدنم چرخید. یه حس عجیبی توم داشتم، دوباره داشتم یکیو میدیدم که جذبم شده و ازینکه نگام میکرد لذت میبردم.
گفت: دختر تو توی یه لیگ دیگه ای.
گفتم: چطور؟
گفت: احتمالا میتونی منو تا کنی و بذاری تو جیبت.
خندیدم و اون اون گفت: اگه میدونستم انقدر هیکلی هستی اصلا نمیومدم نزدیکت.
سرشو گرفت و گفت: تو رو خدا بهم رحم کن.
من داشتم از خنده غش میکردم، بهش گفتم:
نترس من آدم خشنی نیستم، کاری باهات ندارم.
گفت: قول میدی مامی؟
مامی؟ چه حرف عجیبی. از شنیدنش جا خوردم. زیاد خوشم نیومد اولش ولی وقتی نگاش کردم به عضلانی بودن بازوهام اشاره کرد و گفت:
ماسل مامی
وقتی نگاش کردم با خودم گفتم آره چرا که نه. هیکل من کاملا درشت تر و ورزیده تر از اون بود پس میشد ماسل مامیش باشم. گفتم:
نگران نباش من جز خودم به هیچکی آسیب نمیزنم.
گفت: پس خیالم راحت شد.
گفتم: در ضمن تو زیادی گوگولی هستی.
انگار اونم خوشش اومد گفت:
یجوری گفتی انگار پت خونگیم
وای این دختر خیلی بامزه بود. اینو که گفت دوباره صدای خندم بلند شد. اون فقط نگاه میکرد و لبخند میزد. گفتم:
تو خیلی بامزه هستی.
خواست چیزی بگه که بند موسیقی صداشون درومد. از قیافش معلوم بود خورده تو ذوقش، منم همینطور حوصله آهنگ نداشتم. ولی خب بقیه دوست داشتن. با یه صدای نسبتا بلند بهم گفت:
دیگه نمیشه حرف زد‌.
من سرمو تکون دادم و اون ادای اخمالو بودن درآورد و گفت:
میخواستم باهات حرف بزنم.
گفتم: متاسفم
ادای تلفن درآورد و گفت: اینجوری هم میشه ها.
لبخند زدم و گفتم: آره
گوشیش رو درآورد و گفت: شمارتو میدی؟
تعلل نکردم، دوست داشتم یکم ناز کنم ولی انگار تحت تاثیر شخصیت رک و راستش قرار گرفتم و شماره ها رو دادم. وقتی شمارمو نوشت اسمم رو ماسل مامی سیو کرد. و من خیلی خوشم اومد.
shemale
     
  

 
afsanesan
جوووون عالیه منتظرش بدم😍😍😍😍😍
Lila
     
  
زن

 
فصل 6
قسمت 2
خیلی شلوغ شد، همه داشتن میرقصیدن. من از شلوغی خوشم نمیومد. بهم گفت:
چرا نمیای برقصیم؟
گفتم: من اهلش نیستم
گفت: نگفتم اهلش باش گفتم فقط برقص.
قبول نکردم اونم اصراری نکرد. عوضش خودش رفت و رقصید. خسته بودم، فکر کردم شاید فرصت مناسبیه که برم اما منتظر موندم. اما رقص انگار تمومی نداشت، وقتی ویروس رقص آدما رو میگیره تا از پا نندازتشون ول نمیکنه.
تصمیم گرفتم برم. بلند شدم و پول نوشیدنی رو دادم و سمت در رفتم. تقریبا داشتم از در بیرون میرفتم که یکی دستمو گرفت.
برگشتم، دستاش خیس عرق بود و نفس نفس میزد. گفت:
داری میری؟
گفتم: آره همینجوریشم زیاد موندم.
گفت: رقص دیگه آخراشه، قراره چند نفر آواز بخونن بیا یکم بیشتر بمونیم.
ساعت یازده بود، صبح باید میرفتم سرکار. گفتم نه نمیشه
رو پاهاش بالا پایین پرید و گفت:
خواهش میکنم فقط چند دقیقه.
چشمم افتاد به لای سینه های کوچیک و عرقیش. دلم نیومد بهش بگم نه.
رفتیم و سر جامون نشستیم. یه دختره اومد و آواز خوند.
گفتم: این دختره صداش افتضاحه... خوندنشم
گفت: به نظر من که خوبه.
پوزخند زدم و گفتم: پس آواز خوب نشنیدی
گفت: توچی شنیدی؟
گفتم: آره خیلی وقت پیشا میخوندم.
اینو که شنید نیم خیز شد رو صندلی و دستشو گذاشت رو رونم.
گفت: جدا آواز میخوندی؟
گرمای دستشو از روی شلوارم حس میکردم. نمیدونم چجوری بگم ولی اونجوری که لمسم کرد انگار تمام بدنمو مال خودش کرد. فکر اینکه انگشتای نازک و بلندشو بکشه رو تن لختم یهو مثل زنگ‌ کلیسا تو سرم دینگ دینگ کرد.
گفتم: خیلی وقت پیش.
یه کوچولو رونمو فشار داد. زنگ تو سرم تند تند صدا میداد.
گفت: میشه بخونی؟
گفتم: کی کجا؟
گفت: الان اینجا.
با خنده گفتم: نه به هیچ وجه.
رومو برگردوندم. رونمو دوباره فشار داد و گفت:
بخون باید بخونی
زنگ هوس داشت میکوبید و انگار سر من داخلش بود. تمام تن لرزید. باورم نمیشد که فقط با لمس رونم انقدر حشری بشم. دستانش لاغر و لطیف بودن، اما زور داشتن شاید همون زور بود که تحریکم کرد. شاید داشتم تصور میکردم حس زور این دختر وقتی پشتم باشه چقدر بی نظیره.
گفتم: نه اصلا امکانش نیست بخونم.
از جاش بلند شد و اومد اینور میز نشست. انقدر چست و چابک و تر و فرز بود که نفهمیدم کی جاشو عوض کرد‌. دستمو گرفت، یه گرمایی تو خودم حس کردم. گرمایی که رفت تو قلبم و باعث شد تند تند بزنه. تو چشام نگاه کرد و گفت:
خیلی دوست دارم صداتو بشنوم، خیلی خیلی زیاد
گفتم: شاید یبار برات خوندم. ولی نه اینجا و الان
خورد تو ذوقشو گفت باشه. بعد رو صندلی کز کرد. بازوهاشو نگا میکردم. پوستش مثل برف سفید بود. دستمو گذاشتم رو بازوش. مثل جهنم منو کشید تو آتیش تنش. سرش اومد بالا و نگام کرد. گفتم:
منو میکنی؟
چشاش گرد شد، صاف تو چشام نگا کرد. چند ثانیه بی حرکت موند. بعد گفت: چی؟
گفتم: منو میکنی؟ کونم میزاری؟
با تته پته گفت: کی؟ کجا؟
گفتم: همین الان تو دسشویی
آب دهنشو قورت داد. با خنده گفت: انتظار شنیدن همچین چیزی رو نداشتم.
عصبی بازوشو تکون دادم. بدنش بدجوری تکون خورد. گفتم:
درست جوابمو بده
اخم کرد و گفت: یواش بازومو کندی.
شروع کرد به مالیدن بازوش. گفت:
چقدر زورت زیاده.
پشیمون شدم، نفس عمیق کشیدم و چشامو بستم. خواستم بلند شم که گفت:
باشه میکنمت.
گفتم: من میرم توی کابین آخری و تو بیا
منتظر نموندم جواب بده. بلند شدم و رفتم، هیچی نمیدیدم، هیچی هم حس نمیکردم، فقط و فقط میخواستم تو خودم حسش کنم. چشام سیاهی میرفت، تنم داغ بود جوری که میشد رو کونم ماهی تابه بزاری و نیمرو بپزی.
رفتم تو دسشویی کابین آخرو انتخاب کردم و رفتم داخل. درو نیمه باز گذاشتم. فضای بسته نفسمو تنگ میکرد. داشتم له له میزدم. دل تو دلم نبود، شلوارمو درآوردم و شرتمم دادم پایین.
چند وقتی بود شیو نکرده بودم، کمی بدنم مو داشت مخصوصا اطراف سوراخم به اندازه یکی دو سانت. اما هیچی برام مهم نبود.
ثانیه ها انگار کش اومده بودن صدای پا رو که شنیدم تفمو مالوندم به سوراخ کونمو انگشتمو دادم داخل. کیرم داشت منفجر میشد و مثل چراغ ماشین پلیس آلارم قرمز میزد.
در باز شد. اومد تو سریع چفت درو زد، فضا تنگ تر شد، نفسم تنگ تر شد. داشت مثل اسب نفس نفس میزد هر دو استرس داشتیم، داشتم دیوونه میشدم. با صدای نفس گفت:
فقط بکنم؟
گفتم: آره بجنب.
شلوارشو دراورد، صدای بیرون افتادن کیرش از تو شرتش رو شنیدم. حتا موج هوایی که کیرش ایجاد کرده بود رو میتونستم حس کنم. خواستم برگردم و نگاش کنم اما با خودم گفتم نه بذار حسش کنم. میدونستم بزرگه، فقط نمیدونستم چقدر. از کجا میدونستم؟ از صداش. کیرش سنگین بود، واقعا حسش میکردم. حتا از بوش میتونستم بفهمم کیرش بزرگه.
گفت: یکم میای پایین تر
رفتم پایین تر.
گفت: خوبه لاشو باز کن.
دستمو بردم پشت، لپ کونمو کشیدم و سوراخ کونمو نشونش دادم. صدای شنیدن ناله هوسی و آرومش دیوونم کرد. میدونستم این ناله بخاطر تماشای سوراخمه. با سوراخم بهش چشمک زدم و بازو بستش کردم. چند ثانیه بعد یه چیز گرم و قوی رو روش حس کردم، چشام رفت و خودمو شل کردم.
shemale
     
  

 
afsanesan
عاشقتم بهترینی😍😍😍😍😍🙏🙏🙏🙏
Lila
     
  
زن

 
فصل ۶
قسمت ۳
کشیدش لای کونم پایین بال. داشت سوراخمو‌ پیدا میکرد در حالی که من هونجا براش آماده کرده بودمش. هر بار که سر کیرش کشیده میشد رو سوراخم حسش میکردم و نفسم میگرفت. گفت:
بکنم؟
گفتم: آره
یه سفتی و سنگین رو روی سوراخم حس کردم. حس کردم راهش بسته شد. فشار اول سوراخمو از هم باز کرد، یه چیزی مثل آهن گرم بهم فشار آورد، درد تو تنم پیچید اما قابل تحمل بود و لذت بخش. حالت کروی سر کیرش رو حس میکردم که داره سوراخمو باز میکنه و فرو میره. حس میکردم الانه که سر کیرش بیوفته تو سوراخم ولی نمیوفتاد. هی داشت بیشتر باز میشد مثل یه آدامسی که بادش کنی.
دست گذاشت رو کمرم، فشارم داد و گفت:
بیا پایین تر
فهمیدم دارم فرار میکنم، وقتی خودمو کشیدم پایین سر کیرش افتاد تو سوراخم. یهو تمام تنم درد گرفت کشیدمش بیرون‌. گفتم: ببخشید
گفت: اشکال نداره نمیتونی؟
گفتم: میتونم یکم لیزش کن
یکارایی کرد، نفهمیدم چی ولی وقتی کیرشو گذاشت رو سوراخم حس کردم یه مار لیز و لزج داره میره تو سوراخم. سرشو محکم گذاشت تو سوراخم و گفت:
خوبه؟
گفتم: آره بهتر شد
کیرش رفت تو سوراخم. آروم ولی با قدرت و وقار. نفسم بند اومده بود هر سانتی که وارد تنم میشد بدنم سفت تر میشد. از آستانه دردم گذشت تنم شل شد، بدون اینکه حرفی بزنه کامل گذاشت تو سوراخمو شکمش چسبید به کونم.
من دیوارو چنگ میزدم داشتم از درد میمردم اما حس اینکه بدنم تسخیر شده داشت دیوونم میکرد.
گفت: هر وقت اوکی بودی بگو بکنمت
چند تا نفس عمیق کشیدم و گفتم:
بکن ولی آروم
خیلی آروم کشید بیرون و دوباره جا داد. من حس کردم کیرش حتا از مال آنا هم بزرگتره چون تموم نمیشد. از مدت زمانی که یه تقه کامل بسه میشه فهمید قدرت و قد و بالای کیر چقدره. وقتی فرو میرفت و میمالید به دیواره سوراخم انگار داشتن تمام تنمو حال میاوردن. تهش میخورد به عمق سوراخم و انگار گرماشو مستقیم به وجودم منتقل میکرد.
دستاشو گذاشت رو پهلوهام، هر تلمبه که میزد ریتمش تند تر میشد و آتیش تن منو شعله ور میکرد. دست رو دستش گذاشتم و با صدای نفسم گفتم:
گاییدنت عالیه.
تلمبه هاش تند تر شد. گفت:
میتونی بیشتر تحمل کنی
گفتم: آره بکن
و اونم کرد. جوری نمیزد که صدا بده ولی محکم و تند میکرد. سوراخم کامل باز شده بود و انقدر حشری بودم که میلرزیدم.
ازم پرسید: خوبی؟ چرا انقدر میلرزی؟
واقعا داشتم مثل یه تشنجی میلرزیدم.
گفتم: حشریم
گفت: ای وای
حس کردم دلش برام سوخت و تصمیم گرفت بهترین لذتو بهم بده. یه قوسی تو بدنش داد. شروع کرد به کردن من با ریتم. دیوونه کننده بود، سوراخم قلوپ قلوپ صدا میداد، این چیزی بود که هیچ وقت حسش نکرده بودم. داشتم آه و ناله میکردم و گفتم: این چیه دیگه
گفت: به این میگن هنر کیر
دستم رفت رو کیرم. دور شکممو گرفت. وقتی لمسش کرد حس کردم لذت برد چون ریتمش بهتر و عجولانه شد. وقتی چند ثانیه خودمو مالیدم حس کردم آبم سد رو شکست و بدون اینکه متوجه بشم شروع کرد به پاشیدن. خیلی هات بودم و تا به خودم اوندم دیدم دارم زیر کیرش ارضا میشم. لذت محض تو تمام بدنم پیچید.
چند ثانیه بعد یه تیکه گوشت بودم که داشت تلمبه میخورد. ارضا شدنم حشریش کرده بود، بیشتر بهم میچسبید و محکم تر فرو میبرد، من فقط نفس نفس میزدم. گفت:
کجا بریزم؟
گفتم: همونجا
گفت: داخلت
گفتم: آره بریز تو سوراخم
چند تا تلمبه عمیق زد و بعد محکم کوبید تو و آه کشید. دوباره کشید بیرون و فرو برد و اینبار آه و نالش بیشتر شد. بعد چند تا تیک زد تو و بعد آروم شد. یکم بعد ولم کرد و کیرشو از تو سوراخم به آرومی بیرون کشید‌. آبش از سوراخم چکید بیرون تنم رها و ریلکس بود.
گفت: حالا برم؟
گفتم: آره مرسی
گفت: مرسی از تو
لباسشو مرتب کرد و رفت.
من چند دقیقه همونجوری موندم. بعد نشستم رو توالت و سوراخمو خالی کردم. آبش رو بیرون فشار دادم و بعد سوراخمو تمیز کردم. بوی تف و آبکیر گرفته بودم. لباسامو مرتب کردم و بعد رفتم بیرون.
وقتی راه میرفتم کونم درد میگرفت، وقتی رفتم تو سالن دیدم نیست. تقریبا مطمئن بودم که میره، خیلی تند رفته بودم.
یه شات بربن خوردم و بعد تصمیم گرفتم برم خونه. حس خوبی نداشتم رفتم بیرون. همین که از در بیرون رفتم یه صدایی اومد:
هی؟
برگشتم، خودش بود. یه سیگار دستس بود. بهش لبخند زدم ولی سرد.
گفت: داری میری؟
گفتم: آره مرسی بابت همه چیز
با خجالت خندید: خواهش میکنم. ماشین داری.
گفتم: نه
گفت: میخوای برسونمت؟
نور امید تو دلم روشن شد.
گفتم: برات سخت نیست؟
گفت: نه بیا بریم
shemale
     
  

 
afsanesan
🙏🙏🙏🙏🙏🙏
Lila
     
  
صفحه  صفحه 18 از 20:  « پیشین  1  ...  17  18  19  20  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

داستانهای افسانه

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA