| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 2 از 82:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  78  79  80  81  82  پسین »  
#11 | Posted: 25 Sep 2010 08:15

سکس با مامانم

اسم من کامرانه پدرم ارتشی بود و در مهران خدمت میکرد. برادر بزرگم محصل بود و سرش تو کتاب ودرس مدرسه بود و برادر کوچیکه منم کلاس چهارم ابتدایی بود. منم حدودا چهارده سالم بود یه روز که داداش بزرگم رفته بود مدرسه داداش کوچیکه منم رفته بود دبستان. من مونده بودمو مامانموخواهر کوچیکم.

یادمه خواهرم یه یکی دوماهه بود که من تو این فکر بودم که بچه از کون مادر در میاد یا نه. خیلی دراین مورد فکر میکردم خلاصه سردر نمی اوردمو بی خیال میشدم. یه روز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم مامانم خوابیده (به من نخندید اون موقع بچه های تو سن من کمتر به این چیزا فکر میکردن )مخصوصا تو خونه ما من کلا از اول منحرف بودم خلاصه داشتم میگفتم تازه از خواب بیدار شده بودم که چشمم به کون قنبل شده مامانم افتاد یواش یواش رفتم جلو اروم چسبوندم به مامانم. حس عجیبی داشتم نمیدونستم باید چکار کنم خلاصه فشارو بیشتر کردم دیدم واقعا ازدستم خارجه. آخر ترسیدم که مامانم بیدار بشه. رفتم دستشویی که وضع کیرمو ببینم.

خلاصه وقتی از دستشویی اومدم حس کردم کیرم داره درد میگیره ویواش یواش دردش شدید شد و دیگه طاقتم تموم شد یواش یواش شروع کردم به ناله کردن که مامانم بیدار شد و گفت چی شده؟ من هم گفتم اونجام درد میکنه به خودم میپیچیدم. خلاصه گفت ببینم چی شده یه ذره خندش گرفته بود. خلاصه گفت اروم باش تا ببینم یواش یواش شلوارو شورت منو کشید پایینو دید کیرم رنگش شده قرمز و سیخ رفته بود هوا. گفت بچه من با این چه کار کنم؟ شروع کرد به فشار اوردن کیرم که من فریادم رفت آسمون. دید اینجوری نمیشه اروم اروم شروع کرد به دلداری دادن منو گفت خوب میشه گریه نکن! منم امیدوار شدم میخواستم اعتراف کنم که چه غلطی کردم که دیدم رفت از آشپزخانه کرم افسون آورد و شروع کرد به مالیدن کیر اینجانب. گفتم چیکار میکنی؟ گفت خفه شو تو بالا سرتو نگاه کنو حرف نزن به منم نگاه نکن!

منم اروم شدمو بالا سرمو نگاه میکردمو بعضی وقتا زیرزیرکی مامانمو نگاه میکردم خلاصه کرمو مالید رو کیرمو شروع کرد مالیدن. مالیدومالید دید من اروم شدمو چشامو بستم. صدام کرد فکر کرد ازحال رفتم منم جوابشو دادمو گفت بد که نمیگذره؟ منم ازخجالت هیچی نگفتم. گفت دیگه درد نمیکنه؟ منم حس کردم دردش بهترشده گفتم دردش کم شده اونم گفت پس شلوارتو بکش بالا. منم تازه داشتم حال میکردم گفتم اخه ..یه ذره دیگه بمال. گفت دیگه بسه پرو میشی هر روز کارت میشه. این خلاصه شلوارمو دادم بالا و رفتم پیش مامانم دراز کشیدم. ازش در مورد درد کیرم سوال کردم وگفت بعدها خودت میفهمی. منم شروع کردم از رو لباس باسینه مامانم بازی کردن. البته چیزی نمیفهمیدم.

خلاصه همین جور که باهم حرف میزدیم ازش خواستم به من ممه بده که با خنده گفت خاک تو سرت زشته بزرگ شدی! دید من اصرار میکنم یکی از سینهاشو دراورد و گفت بیا به تو تو بچگی شیر ندادم بیا بخور ولی چشاتو ببند منم ازرو ناچاری چشامو بستمو شروع کردم به خوردن. همین که داشتم سینههاشو میخوردم دوباره کیرم شروع کرد به راست شدن منم تو اون لحظه یه فکری به سرم زدو یواش یواش خودمو چسبوندم بهش. اروم اروم خودمو مالیدم بهش. دیدم چیزی نمیگه بعد بهم گفت دوباره درد میگیرها! بهش گفتم برام میمالی اول مخالفت کرد ولی دید دیگه چاره نداره گفت خیلی خوب شلوارتو بکش پایین منم کشیدمو اروم اروم کیرمو مالید. منم دستمو گذاشتم رو پهلو مامانمو یواش پیراهن یکسره مامانمو کشیدم بالا وفکر میکردم نمیفهمه درصورتیکه کاملا حواسش به من بود ولی چیزی نمیگفت خلاصه اینقدر کشیدم بالا که دستم یهدفعه خورد به شورتش حس کردم خودشو کشید به سمت منو کیرمو گذاشت لای پاهاش.

بعد از یه مدت گفت بلند شو که من فکر کردم بازم میخواد ضدحال بزنه اعصابم داشت خورد میشد. یه لحظه تصمیم گرفتم که بپرم روشو حسابی بکنمش که دیدم به پشت خوابیدوگفت بیا روم منم کلی حال کردمو رفتم روش بعد از یه مدت سرکیرم میخورد به شورتشو اعصابمو خورد میکرد بهش گفتم اونم چون شاید حشری شده بودشرتشو تا زانو کشید پایینو منم شروع کردم بالا پایین کردن همینجور که بالاپایین میکردم یه دفعه سر کیرم رفت تویه جای گرمو تنگ یکدفعه خودشو جمع کردو گفت بکش بیرون پدرسگ! منم چون از هیچ جا خبر نداشتمو نمیدونستم اصلا چی شده ترسیدمو ازجام پریدم گفتم چی شد؟! گفت فقط بزار لای پام. منم گذاشتم لای پاهاشو شروع کردم به تلمبه زدن خلاصه بعد از چند دقیقه حس کردم تمام ماهیچه هام دارن منفجر میشن گفتم مامان چرا دارم اینجوری میشم دیگه منتظرجوابش نشدم خودمو گم کرده بودم که این چیه از سر کیرم با فشار داره میزنه بیرون که بیحال شدمو افتادم رومامانم وقتی به حال اومدم دیدم داره منو صدا میزنه و یه لیوان شربت که بوی بیشتر گلاب میداد بهم خوروند و بعد گفت چطوری دیگه اونجات درد نمیکنه؟ منم تازه سرحال شده بودم وگفتم نه ولی اون چی بود ازم ریخت روت اونم با خنده گفت بعدا خودت میفهمی این تنها سکسی بود که با مادرم داشتم و دیگه تکرار نشد امیدوارم از خاطره من خوشتون اومده باشه ممنون

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#12 | Posted: 25 Sep 2010 08:15

باسن خاله ام

سلام من از بچگی دوس داشتم خالمو بکنم. هروقت میشد تو حموم لباس عوض کردن دید میزدم هر وقتم میتونستم میچسبیدم بهش معمولا از عقب. تو اشپزخونه موقع ظرف جمع کردن هرطور شده خودمو به کون خالم میرسوندم میچسبیدم بهش..
تا اینکه یه اتفاقی افتاد من مجبور شدم چند روز در ماه برم خونه خالم چون شوهرش مجبور بود بره شهر دیگه من برای اینکه تنها نباشن میرفتم اونجا.
خالم تشک منو همیشه مینداخت کنار خودش 2 تا بچشو اونورش. شبای اول جرات نمیکردم برم سمتش ولی کم کم نصف شبا پتو رو میدادم کنار. 2 ساعتی با کونش ور میرفتم. کیرمم میچسبوندم بهش آروم آروم .اگه نمیترسیدم فشارم میدادم خلاصه از روی لباس قشنگ میکردم خیلی هم حال میداد آبم قشنگ بعد از 2ساعت ور رفتن میومد.
تا اینکه 2 ماهی گذشت یک شب دوباره خواستم برناممو پیاده کنم وسط کردنم خالم یهو گفت بسه دیگه فکر میکنی من نمیفهمم.
من مردم و زنده شدم. از ترس سرمو کردم زیر پتو حرفم نزدم. 1ساعتی گذشت.
بعد خودش اومد پتورو از روم کشید بوسم کرد گفت اشکال نداره من تورو خیلی دوس دارم برا همین گفتم تو بیای کنارم.
منم پریدم تو بغلش گفتم خاله میتونم بازم....؟؟؟؟
گفت کم کم بدون صدا بچه ها بیدار نشن.من انگار خواب بودم داشتم دیوونه میشدم چسبیدم بهش از عقب 2تامون با پهلو خوابیدیم.
همینجوری سینهاشو میمالوندم بعداز 1ساعتی گفتم خاله در بیارم گفت فقط ساکت!
منم آروم آروم شلوارشو دراووردم شلوار خودمم دراوردم خودش تاپشم دراورد منم تیشرتمو. وقتی گرفتمش تو بغلم انگار سکته کردم داشتم دیوونه میشدم از لذت.....
کم کم شورتشو دراورد و از خودمم درآوردم تف زدم به کیرم گذاشتم لاپاهاش.
بعد از 5دقیقه ای گفت بکن تو خالم. منم پا شدم کرم اووردم کردم تو شروع کردم تلمبه زدن یهو متوجه شدیم صدای چلپ چلپ کردن من روی کون خالم خونرو ورداشتا ...بعد خالم گفت پاشو بری توی اتاق. رفتیم اونجا دیگه دیدم حیف از جلو نکنم .
پاهاشو باز کردم از کس شروع کردم به کردن که آبم اومد ریختم توش. نیم ساعتی روهم بودیم کیرم دوباره راست شد همونجا دوباره شروع کردم به کردن. خالمم دیگه مشکلی نداشت گفت تو که کردی هرچه قد میخوای بکن. اونجام هم از کس کردم هم از کون خوابیده ووایستاده....
از اون به بعد اون شبایی که قرار ه اونجا برم 3 یا 4 بار با خالم سکس خفنی میکنیم....بهترین اوقات زندگیمه اون شبا.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#13 | Posted: 25 Sep 2010 08:19

بالاخره خاله جون رو کردیم!

له ام نزدیک به 35 سال سنشه ولی تا حالا ازدواج نکرده .خاله منو خیلی دوست داشت و همیشه تا منو میدید میبوسید. منم خیلی دوستش داشتم ولی از سن 18 سالگی به بعد دوست داشتم بکنمش, خلاصه تا حالا که موقعیت پیش نیومده بود هر دفعه که می خواستم یکجورایی سر صحبت رو باهاش باز کنم یک فضول تو خونه بود تا اینکه خاله که خیلی وقت بود کار می کرد تونست خونه بخره من که خیلی خوشحال شدم به خودم گفتم جوون حالا دیگه مکانش هم جور شد. به هوای کمک کردن وسایل و از این کس شعرها رفتم خونشون و کلی کمک کردم کس کش چقدر لوازم داشت وقتی اسباب کشی تموم شد رفتم روی کاناپه نشستم به خودم گفتم بابک کس خل این همه کون خودتو پاره کردی برای هیچی خاک تو کونت تو همین فکرا بودم , دیدم با یک لیوان شربت با سینی داره می یاد گفت خیلی زحمت کشیدی بابک جان دستت درد نکنه منم گفتم خواهش میکنم خاله جان من که کاری نکردم لیوانمو که تموم کردم اومد لیوانو برداشت با یک حرکت آروم قری به کون تپلش داد و برگشت . تاپشو کرده بود تو شلوار لی تنگش از پشت عجب هیکلی داشت کیرم یکم حال اومد تو دلم گفتم کی میشه ما این خاله جونو بکنیم"کونشو بگیرم چنگ بزنم و یک ضرب بکنم توش..." تو همین فکرا بودم دیدم دایی ام کلید رو انداخت و وارد آپارتمان شد گفتم کیرم دهنش اینم کلید داره خلاصه اون روز گذشت ما هم کیرمون به همون حالت افسرده قبل برگشت.
روزها با خودم کلنجار میرفتم "بکنم نکنم" بالاخره تصمیم خودمو گرفتم باید بکنمش"تا کی براش جلق بزنم هر چی پیش اومد بادا باد اونم بالا خره جوونه کیر میخواد شوهرم که تو این دوره زمونه گیر نمیاد اونم بخواد با خاله ما که کم کم داره پیر میشه ازدواج کنه به هر حال اونم سکس دوست داره پس باید بکنمش!
زنگ زدم بهش بعد کلی چاق سلامتی و حال و احوال بهش گفتم خاله اون روز تو کامپیوترت فیلم اسپارتاکوس را دیدم داری میشه بیام خونتون اونو بریزم تو فلش مموریم برای خودم داشته باشم. اونم گفت باشه بیا اتفاقا کامپیوترم یکم دچار مشکل شده باهات کار دارم منم گفتم چشم حتما می یام فقط ساعت 5 خونه هستید گفت آره پس می آی دیگه گفتم آره می یام .ساعت5 رفتم زنگ آپارتمان رو زدم دیدم درو باز کرد یک تاپ مشکی ساده پوشیده و یک شلوارکم پاشه قبل از این , اینطوری ندیده بودمش تعجب کردم بعد کلی حال و احوال رفتم پشت کامپیوتر نشستم کامپیوتر در اتاقی گرفته بود که دراور وجود داشت.
خاله گفت من میرم حموم اگه چیزی خواستی برو از یخچال بردار گفتم ممنون خاله جان حتما. کلی کامپیوتر شو فضولی کردم دگمه سرچ رو زدم ببینم عکی مکس چی تو کامپوترش داره دیدم کلی عکس هیدن تو کامپیوترش داره خوشحال شدم گفتم جوون عکس سکسی به طور اتفاقی یکیشو کلیک کردم , عکس خودمو دیدم که داشتم یه زنو میکردم خیلی جا خوردم بقیه رو کلیک کردم عکس خودمو دیدم که مونتاژ شده و در حالتهای مختلف دارم یک زنو میکنم جلوتر رفتم دیدم بعله عکس خودشم مونتاژ کرده که مثلا من دارم میکنمش گفتم جوون خوب مچش رو گرفتم پس امروز خاله هرو میکنم. کس کش زودتر میگفتی میکردمت. یکدفعه صدای خاله اومد که تو حموم بود گفت بابک جان اون لیف منو می یاری تو کشو دومی یه بلند گفتم تو کشو باشه باشه اووردمش. سریع رفتم سراغ کشو دومی دیدم جوون کلی کرست و شورت و...تو کشوش هست سینه بند قرمز شو برداشتم و از روی شلوار به کیرم مالوندم بعد سریع لیفو برداشتم رفتم دم در حموم در زدم گفتم خاله جان لیفتونو اووردم لای در رو باز کرد دستشو اورد بیرون آئینه قدی رو, روبروی در گذاشته بودن , دیدم بعله عکسش تو آئینه افتاده یک لحظه رفتم تو کماء , خاله گفت چرا لیف رو نمیدی تازه به خودم اومدم همین طور که چشمم تو آئینه بود با دستپاچگی گفتم ببخشید حوله از دستم افتاده بود لبخندی زد گفت دستت درد نکنه بابک جوون درم بست. تا حالا به هم نگفته بود بابک جوون منم کلی ذوق کردم کلی لحظه شماری کردم تا بیاد بیرون بالاخره دیدم با یک حوله که به خودش پیچیده بود اومد بیرون گفتم عافیت باشه گفت مرسی عزیزم گفتم برم چایی براتون بریزم گفت نمی خواد خودم بریزم رفت سمت دراور و خم شد لباساشو بر داره حوله اومد بالا و تموم رون مونش معلوم شد باز کیرم به احترام بزرگتر بلند شد.
گفت بابک جون رو تو بکن اون ور تا من لباسامو بپوشم گفتم باشه سریع رفتم تو درایوی که عکسها بود یکی شو کلیک کردم سریع برگشتم گفتم خاله این یارو چقدر شبیه منه, دیدم شورتشو داره میکشه بالا تا برگشتم بلند گفت هئ........ سریع شورتشو کشید بالا و دستشو گذاشت رو سینه هاش دیدم هنوز شوکه است تا خواست چیزی بگه سریع رفتم روبروش دستی رو موهاش کشیدم و دست چپموبردم سمت کمرش. گفت بابک خیلی بی تربیتی این چه کاری بود کردی همین طور که حرف میزد موهای سرشو نوازش میکردم, سریعبا دست چپم هلش دادم سمت خودم و ازش یه لب گرفتم همین طور که چشمامو ریز کرده بودم گفتم دوستت دارم عزیزم دستشو اوورد بالا منو از خودش دور کنه من 2 دستی اونو محکم گرفتم یه لب دیگه ازش گرفتم و همون موقع دستمو بردم سمت کونش و کونشو با دستام فشار دادم صورتشو از صورتم برداشت و با اضطراب گفت بابک این کارو نکن گفتم عزیزم چرا می ترسی؟ هم تو منو دوست داری هم من تو رو پس بیا کسی متوجهه نمیشه بیا عزیزم بیا میخوام بکنمت! گفت آخه , خیلی آهسته و سکسی گفتم آخه نداره عزیزم بیا .
سریع لباشو گرفتم به بوسیدن کم کم رفتم سمت گردنش هی میبوسیدم دیدم کم کم داره رام بغلش کردم بردم رو تخت خوابوندمش همین طور که رو کسش نشسته بودم سریع پیراهنمو در آوردم با یک حالت التماسانه گفت بابک جوون نه. گفتم جوون لاپات بادمجوون عزیزم بعد سریع رفتم روش شروع کردم به خوردن لباش بعد کلی لب گرفتن گردنشو بوسیدم رفتم پائین رسیدم به پستوناش عجب پستونای درشت و توپی داشت شروع کردم به گاز زدن و خوردن ممه هاش مخصوصا نوکشو بعد همین طور اومدم پائین دماغمو کردم تو نافش ,بعد با نوک زبونم یکم با نافش بازی کردم همین طور با نوک زبون اومدم پائین تا شورتش, آروم دستامو بردم پهلوش و با نوک انگشتام شورتشو گرفتم و آروم شرتشو در آوردم . دیدم همین طور داره منو نگاه میکنه رضایتو تو چشاش می دیدم شروع کردم به خوردن کسش عجب کسی داشت بدون یک ذره مو خیلی خوشمزه بود کف دستمو گذاشتم رو کسش و با انگشتام یکم با هاش بازی کردم به همین شکل اومدم بالا روش , لبمو گذاشتم رو لبش و آروم شلوار خودمو باز کردم و کیرمو به حالت درازی گذاشتم زیر شکمش (قسمت پشمینه!) کله ام رو اووردم بالا لباش حسابی خیس شده بود گفتم عزیزم پاهات رو به هم بچسبون تا من کیرم رو بذارم لاپات گفت عزیزم خوب بکن تو کسم یک بشگون از نوک سینه سمت راستش گرفتم بعد کله ام رو اووردم پائین و لبش رو دوباره بوسیدم کله ام رو بردم سمت راست, کنار گوشش گذاشتم به طوری که حرف میزنم گرمای دهنم به گوشش بخوره گفتم باشه عزیزم و همین طور که خوابیده بودم کیرمو کردم تو کسش یک جیغ خفیف کشید فهمیدم پرده اش رو پاره کردم من که زیاد نفهمیدم کیرم رو از کسش در اووردم بیرون نگاه کردم دیدم یکی دو قطره خون رو کسش هست دوباره کیرمو بردم توش آروم شروع کردم به تلمبه زدن کم کم دیدم داره آه آه هش بلند میشه گغتم جوون تلمبه زدن رو سریع تر ادامه دادم و همین طور که دستم رو سینه هاش بود یکم فشارش دادم. گفتم عزیزم برگرد هنوز تو همون حس وحال بود با حالت خماری گفت هان گفتم برگرد میخوام از پشت بکنمت برگشت کون قلمبه اش رو کرد سمتم عجب کونی جوون کیرم رو بردم تو کسش حالا تلمبه نزن کی بزن! بعد انگشت کوچیکم رو بردم تو سوراخش همین طور که داشتم میکردمش یکم با سوراخش بازی می کردم بعد انگشتمو در اووردم و انگشت سبابه رو کردم تو سوراخ کونش . همین طور که داشتم تلمبه میزدم انگشتمو تو کونش بازی می دادم آه آه هش بلند تر میشد انگشتمو از سوراخش اووردم بیرون و جفت دستامو گذاشتم رو قلمبه های کونش شروع کردم به مالش , یک دفعه محکم میگرفتمش بعد ول میکردم گفتم خوشت می یاد آه آه حرف نمی زد بعد چند دقیقه دیدم ولو شده رو تخت فقط کونش بالاست خیلی حشری شدم به تلمبه زدن سریعتر ادامه دادم .
یادم افتاد که خاله اصلا کیرمو ساک نزده کیرمو در اووردم همین طور که با دست راستم کیرمو گرفته بودم بهش گفتم کیرمو ساک بزن گفت هان؟! گفتم این همه بهت حال دادم کیرمو ساک بزن بلند شد چهار زانو نشست و کیرمو گرفت تو دستش یکم عقب جلو کرد بعد برد تو دهنش کس کش عجب ساک زن حرفه ای بود کیر و تا ته می کرد تو حلقش دیگه کیرم طاقتش تاب شده بود گفتم از دهنت در بیار جلق بزن یکم که با دستش عقب جلو برد پاشید بیرون ریخت تو سر و صورتش برای این که بدش نیاد ضد حال نزنه سریع گفتم برای جوش خوبه بمال به صورتت اونم همین طور به سر و صورت و سینه هاش می مالید بعد دوباره کیرمو ساک زد تا ته مونده های آب کیر بیاد بیرون و حسابی خوردش.
در همین وضع بغلش کردم و رو تخت کنار هم دراز کشیدم گفتم چطور بود خوشت اومد خنده ای کرد و با 4 انگشتش یک ضربه ی کوچک به بازوم زد گفت بیشعور برگشتم یه لب ازش گرفتم بعد یک کم استراحت رفتیم با هم حموم و همدیگر رو شستیم یکم با هم بازی کردیم اومدیم بیرون . من رفتم لباسامو پوشیدم خواستم برم کفشامو بپوشم خاله گفت فیلم رو تو فلش ریختی , گفتم فیلم! فیلم زیاد مهم نیست لبخندی زد گفت بیشعور گفتم قربونت برم عزیزم دوباره یه لب ازش گرفتم . گفتم تا بعد بای

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#14 | Posted: 25 Sep 2010 09:31

حمام

توی حموم بودم. در حموم باز بود. کسی خونه نبود. دوست داشتم خودمو تو آئينه گنده حموم نگاه کنم. از ديدن خودم با شامپو و کف صابون لذت می بردم. ياد عکسای توی مجله ها عکسای تبليغات شامپو و صابون و . می افتادم. تو عالم خودم ادای اونا را در مياوردم. پاهامو با ناز و عشوه رو لبه حموم می گذاشتم و ليف می کشيدم. برای خودم ماچ می فرستادم. يک جور تفريح بود برام. وقتی تنها باشی تفريحات عجيب غريب داری. يک دنيای مجازی داری که از بودن توش لذت می بری. بعضی وقتا هم با دنيای واقعی قاطی می شه و نمی فهمی کدوم واقعيه و کدوم مجازي. وقتی ازش ميافتی بيرون تا مدتها اعصاب ناراحته. تا باز خودتو با زور بچپونی توش.
به هر حال در حموم را باز گذاشته بودم تا آئينه بخار نکنه. تنم را صابون زده بودم. صابون روی پوستم می لرزيد. از بازی کف صابونا رو بدنم کيف می کردم. از بوی صابون که با بوی آب قاطی می شد. پرده حموم هم باز بود. به همون دليل قبلی. يعنی می خواستم خودمو تماشا کنم و يک دليل ديگه هم داشت. از اينکه پرده خيس حموم به تنم بخوره بدم مياد. صابونو کشيدم تا روی گردنم. عين تبليغا. دستامو گذاشتم روی سينه هام. خودمو تو آئينه نگاه کردم. به خودم خنديدم. دوش باز بود. موهام خيس بود. مشکی و براق. زير آب صاف صاف. انگار نه انگار که چقدر فر داره و هر روز با زحمت صاف می شه! موهامو شامپو زدم. با لذت دستمو می بردم تو موهام. پر کف بودم. تو آئينه نگاه کردم. شامپو رفت تو چشمم. چشمامو بستم و رفتم کامل زير دوش. آب از دوش که بيرون مياد مثل سوزن نرم می ره تو پوست. پوست دون دون ميشه. سر پستانها می زنه بيرون. بعد قطره های آب رو آدم می لرزن و پائين می رن. انگار با پوست عشق بازی می کنن. انگار می خندن. توی همين فکرا بودم. ديگه رو پوستم دست نمی کشيدم. فقط زير آب بودم. دلم نمی خواست بيام بيرون. چيزی پوستمو می سوزوند. برگشتم. برادر بزرگم ايستاده بود و نگاهم می کرد. ساکت و شايد مبهوت. منم ايستادم نگاهش کردم. نمی دونستم واقعيته يا هنوز تو دنيای خودمم. اونقدر برام قاطی بود که حتی سعی نکردم بدنم را بپوشونم. تازه فکر کنم با لبخند هم بهش نگاه می کردم. لخت شد. کاملا! اومد توی وان بغلم کرد. بدنش داغ بود. تماس بدنش با بدنم بک آرامش خاص بهم می داد. انگار خسته باشی و روی تخت راحت بخوابی. سرمو گذاشتم روی شونه اش. بدنم کاملا با بدنش مماس بود. دوش هنوز باز بود. دقيقا بينمون می ريخت. شروع کرد منو نوازش کردن. گوشامو . گردنمو و بعد موهامو. من آروم تو بغلش بودم. شروع کرد بوسيدن گردنم. روی لاله های گوشم مکث کرد. صورتمو گرفت تو دستاش. آب از صورتم می چکيد. چشمامو بوسيد. گونه هامو. زير گردنمو. هنوز در دنيای خودم بودم. سکس برادرمو بارها ديده بودم. وحشی بود. خوب پس نمی تونه برادرم باشه. چقدر آرومه! چقدر آرامش بخشه. دستشو روی پشتم می کشيد. پائين به بالا. از روی باسن تا گردن. تمام خسته گيها از پشتم در ميومد. سرمو به طرف صورتش می کشيدم. خوب قدش از من خيلی بلند تر بود. نگاهش نمی کردم. منو کشيد عقب. بوسه ها را از گردن شروع کرد. حالا سينه ها. پستانهامو تو دست گرفته بود. آروم می بوسيد. غرق بوسه بودم. غرق لذت. دلم می خواست ساعت وايسه. پائين تر. روی کسم مکث کرد. فقط روشو بوسيد. بعد بالا اومد. من فقط گردنشو بوسيدم. منو مجدد بغل کرد. تماس بدنم؛ بدنش؛ آب. خودمو بهش می ماليدم. باز باسنمو می ماليد. و باز پشتمو دست می کشيد. آروم منو چسبوند به ديواره حمام. ديوار يخ بود. پاهامو برد بالا. پاهامو حلقه کردم دور کمرش. کمی ترسيدم. اگه ليز می خورد. دستامو محکم گرفتم دور گردنش. منو جابه جا کرد. حالا تکيه اش به لبه حمام بود. آروم کيرشو به من می ماليد. غرق لذت؛ شهوت بودم. چشمام بسته بود. سر کيرشو آرام فشار داد تو. چشمامو باز کردم. خودمو تو آئينه می ديدم و پشت اونو. برادرم بود هر چند هم خون نبوديم ولی برادرم بود. اونهم برادر اولم! عقب زدمش. حرکت تندی بود. تلو تلو خورد. نگاهم کرد. دو تائی از دنيای مجازی بيرون پريده بوديم. هنوز دوش باز بود. از حمام با عجله بيرون رفت. منم آب را بستم و با حوله اومدم بيرون. تو اتاقم: روی تختم نشستم؛ حالت تهوع داشتم. عروسکمو بقل کردم و زل زدم به ديوار. ده دقيقه بعد. صدای در خونه را شنيدم. رفته بود. تا کی نشسته بودم رو تخت نمی دونم. صدای تيک تيک ساعت توی مغزم می رفت. همه جا تاريک بود. ظلمات! هنوز به ديوار خيره بودم. انگار منتظر بودم چيزی از ديوار بياد بيرون. با ديدن سايه ای که در اتاقمو باز کرد. شروع کردم جيغ زدن. اونيکی برادرم بود. دويد و بغلم کرد. منم منم! جيغا شد های های گريه!!!!

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#15 | Posted: 25 Sep 2010 09:32

خاطره از رضا

سال اول دبيرستان بودم كه بعد از ظهر اومدم خونه. يك جفت كفش غريبه دم در بود آروم درو باز كردم رفتم تو ، صداي پسر عمه ام و جيغ مامانم رو شنيدم.. آروم رفتم تو تراس و از اونجا رفتم پشت شيشه اتاق مامانم از چيزي كه ديدم شوكه شدم صحنه اي ديدم كه انتظارشو نداشتم . باور نمي كردم.
مامانم لخت خوابيده بود رو تخت و پسر عمه ام با انگشت ميكرد تو كسش. بعد از يه مدت مامانم گفت آيدين دو تايي و آيدين با دو انگشت كرد تو كس مامانم ، بعدش مامانم گفت سه تايي و 4 تايي ... و اين در حالي بود كه نفس نفس ميزد.در همين حين ديدم آيدين شلوارشو كشيد پايين و كيرشو گرفت جلوي دهن مامانم و گفت مينا بخورش. مامانم گفت دوست ندارم و آيدين به زور كرد تو دهنش ولي بعد از يه مدت خود مامانم با ولع داشت ميخورد.
نمي دونستم بايد چيكار كنم با ناباوري نشستم رو زمين و زدم تو سرم. بعد از خونه زدم بيرون.
شب برگشتم ديدم مامانم سرحال ميگه سلام كجا بودي چرا دير كردي؟ تو چشاش نگاه كردم و چيزي نگفتم رفتم تو اتاق و بروم نياوردم. آخه چي ميتونستم بگم.
جمعه ي همون هفته قرار بود عمه ام بياد خونمون. معمولا وقتي مهمون داريم مامانم زياد به خودش نمي رسه . ولي اون روز صبح رفت حموم وقتي اومد رفت تو اتاقش. از اتاقش كه اومد بيرون هاج و واج مونده بودم اين چه لباسيه ، ايجوري كه همه ي بدنش معلوم بود. يه دامن قرمز تنگ كوتاه با يه چاك تا دم سوراخ كونش. يه پيراهن آستين كوتاه بدون كرست كه سر سينه هاش افتاده بود بيرون بدون جوراب با يه خلوار آرايش. گفتم مامان ميخواي بري عروسي گفت بده آدم به خودش برسه؟
بعد از ظهر بود عمه ام اينا اومدن بعد از 2 ، 3 ساعت ما رفتيم تو اتاقم ، بابام با عمه ام داشتن tvميديدن حواسشون نبود كلي سرگرم بودن.تو اين اوضا مامانم صدام كرد و گفت مياي اينو تو انباري به من بدي؟ يكدفه آيدين گفت بزار بازيشو كنه چي ميخواي؟ من ميدم. و با مامانم رفتن تو انباري اينو بگم كه انباري ما بيرون ساختمانه
من كنجكاو شدم آروم رفتم دنبالشون كه ديدم مامانم خم شده رو گوني برنج و آيدين از پشت كرده تو كسش ، مامانم شورت هم پاش نبود. تا اينو ديدم رفتم عقب طوري كه انگاري تازه اومدم از بيرون داد زدم مامان چيزي ميخواستي و آروم رفتم تا رفتم تو خودشونو جمع و جور كردن.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#16 | Posted: 25 Sep 2010 09:41

سكس مهران با مامانش

من مهران هستم و 19 سالمه يه مامان دارم كه اسمش رويا و 39 سالشه من تنها بچه خانواده هستم. پدرم هم مامور بازرسي يه شركته و هميشه تو مسافرت.
حالا بريم سر اصل ماجرا. مامان من با من خيلي راحت بود و خيلي هم به من محبت داشت. منظور از اينكه راحت بود اینه که وقتهايي كه بابام نبودش جلوي من با دامن كوتاه -شلوارك تنگ - تاپ و خلاصه لباسهايي ميگشت كه لختي توشون داشت و اين باعث ميشد من خيلي حشري بشم. خلاصه اينكه چند وقت بود كه بد جوري تو كف مامانم بودم. مخصوصا تو كف كونش. يه بار هم كه داشت ميرفت حموم از بالاي در رخت كن حموم ديدش زدم. چه بدني داشت. يه بدن سفيد و گوشتي. وقتي كه دولا شد شورتش رو در بياره قمبل كونش كامل معلوم شد. اون موقع يه شورت سفيد پاش بود با يه كرست قرمز كه جلوش توري بود. اين ماجرا گذشت و يكي از شبهايي كه ما خونه تنها بوديم تصميم گرفتم حداقل هم كه شده از روي دامن به كونش بچسبم. شب كه مامانم رفت تو اتاقش بخوابه بيدار موندم تا اينكه ساعت تقريبا 2 نصفه شب شد. دل رو زدم به دريا و رفتم. البته قبلش پاي كامپيوترم 2تا فيلم سوپر ديدم تا حسابي حشري شدم. خلاصه هيچي رفتم آروم در اتاق رو باز كردم اول از لاي در نگاه كردم بيدار نباشه. نه خواب خواب بود. رفتم تو يه دامن پاش بود كه تقريبا تا زانوهاش ميشد و يه پيرهن آستين حلقه اي هم تنش و چون هوا گرم بود روشو نكشيده بود. به پهلو خوابيده بود و كونش قمبل خاصي داشت كه به طرف من بود. رفتم جلو اول دستمو زدم به كونش. خيلي نرم بود. همينجوري نزديك يك دقيقه دستم رو كونش بود اما راضي نشدم. آروم رفتم رو تخت و دامنشو زدم بالا. يهو تكون خورد و برگشت و رو شكم خوابيد. منم قلبم تند تند ميزد. خيال كردم بيدار شد. برگشت رو شكم. حالا من راحت تر دامنشو زدم بالا. وقتي دامنو زدم بالا چيزي ديدم كه داشتم ديوونه ميشدم. يه كون سفيد و گوشتي. اونقدر كونش گنده و گوشتي بود كه شورتش جمع شده بود لاي كونش و لپاي كونش بيرون بود. ديگه گفتم هرچي ميخواد بشه بشه. دستمو گذاشتم رو لپاش و آروم حركت دادم. بعد آروم بردم لاي پاهاش كه دوباره مامانم چرخ زد و به حالت اول خوابيد. من بعدا فهميدم مامانم از قصد اينكارو كرده. منم از اين موقعيت استفاده كردم و كيرمو درآوردم و گذاشتم لاي پاي مامانم كه اين دفعه ديگه مامانم برگشت. آره اون بيدار بود. من قرمز شده بودم اما اون بدون اينكه حرف بزنه برگشت شلوارمو از پام درآورد. بلوز خودشم درآورد و سينه هاش بيرون افتاد. مثل هميشه كرست نبسته بود. بعد ملافه رو كشيد رو دوتامون و كيرمنو گرفت تو دستش و سينه هاشو نزديك كرد به من و گفت: بخور. منم شروع كردم. بعد از اين كارا دستمو بردم دور كمرش. دامنشو درآوردم. بعد شورتشو كشيدم پايين. حالا ديگه مامان رويام لخت لخت بود. باورم نميشد. پاشدم نشستم و خودم هم لخت شدم. اول كسشو حسابي ليسيدم. بد جوري حشري شده بود و صداي آخ و اوخش دراومده بود. بهش گفتم: اجازه هست مامان؟ گفت: صبر كن و رفت از تو كمد واسم يه كاندوم آورد. كيرمو گذاشتم دم سوراخ كسش و هل دادم تو و شروع كردم به تلمبه زدن. بعد از اينكه حسابي از كس كردمش بهش گفتم كه عاشق كونش هستم و مامانم هم برگشت و قمبل كرد طرف من. باورم نميشد اون كون سفيد و نرم با سوراخ قرمزش طرف من بود. رفتم كرم آوردم. اول حسابي با انگشت كردم تو سوراخ كونش. بعد كيرمو چرب كردم و گذاشتم دم سوراخ كونش و هل دادم تو. چه سوراخ تنگی داشت. توش گرم گرم بود. نزديك 1دقيقه طول كشيد تا كير 16 سانتي متري من قشنگ بره تو كونش و در اين مدت مامان رويا درد ميكشيد و آخ و اوخ ميكرد. بعد كه شروع كردم به تلمبه زدن ديگه قشنگ صداي جيغش بلند شده بود. ديگه داشت آب من ميومد وقتي كه آبم اومد همونجا تو كونش خالي كردم. بعد اون به همون حالت خوابيد و من هم روي كونش دراز كشيدم. بعداز اين قضيه ديگه كون مامان رويا واسه منه. هر وقت بخوام بهش ميچسبونم و وقتهایي هم كه با بابا نيست برنامه داريم. مامان رويا ميگه تو از بابات قشنگ تر بلدي بكني. اين رو هم بگم كه بابام هنوز مامانم رو از كون نذاشته بود. از اون موقع به بعد با هم حتي حموم هم مي ريم و من چند بار هم تو حموم باهاش حال كردم.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#17 | Posted: 25 Sep 2010 09:44

سكس ايستاده با خالم

خالم سه سال از من کوچیک تره و من خیلی تو کفش بودم. یه بار که اومد خونمون تو خواب رفتم زیر پتوش. آروم شلوارشو طوری که بیدار نشه کشیدم پایین تا زیر کونش و بعد شورتشو هم کشیدم پایین. راستش چون تاریک بود من فقط گرمای کونشو حس می کردم که داشت دیوونم می کرد. بعد کیرم رو که داشت می ترکید از شورتم در آوردم و چسبوندم به لای کونش. وای که چه حرارتی داشت. داشتم دیوونه می شدم. دیگه دست خودم نبود. با یه دست لای کونشو آوردم بالا، کیرمو گذاشتم لای پاش و اون وسطای کار که کیرم لای پاش بود بیدار شد. اول خواست به روش نیاره ولی بعدش کیرمو با دست گرفت و نذاشت بزارم تو کونش. (البته خیلی آروم که بقیه بیدار نشن.) من هم به هر زحمتی بود کیرمو گذاشتم لای پاش. آبم که اومد ولش کردم. آخه تو خونه تنها نبودیم ولی از اون ماجرا چند سالی می گذشت و من ترسیدم که دوباره باهاش سکس داشته باشم. ولی هر جا برای چند لحظه تنها گیرش می آوردم خودمو بهش نزدیک می کردم. تا اینکه یک بار وقتی داشت ظرف می شست دیدم خونشون خلوته. البته بقیه تو حیاط بودن. من هم که خیلی وقت بود منتظر یه همچین فرصتی بودم. اولش می ترسیدم که بهش بچسبونم. اول به بهانه گرفتن لیوان و آب خوردن رفتم طرفش. پشتش به من بود. با یه دست لیوانو گرفتم و آروم خودمو بهش چسبوندم. کیرم رفته بود لای کونش. یه خورده خودشو کنار کشید ولی من به بهانه پر کردن آب تو لیوان خودمو محکم تر بهش چسبوندم. دیگه کیرم شق شده بود و اون که دیگه کیرمو لای کونش احساس کرد، متوجه شد چه خبره. اولش یه خورده مقاومت کرد ولی دید نمی تونه از دست من فرار کنه و یه بارم مزه کیرو چشیده بود، دیگه ساکت شد.من از ترس این که بقیه نیان خونه زود دست به کار شدم. در همون حالی که داشت ظرف می شست با یه دست سینه های نازشو مالوندم و دیدم اونم به شدت حشری شد. دیگه دیدم نمی تونم طاقت بیارم. با دست دیگم شلوار و شورتشو تا زیر کونش پایین کشیدم تا جایی که قلمبه کونش اومد بیرون. بعدش شلوار خودمو جوری که فقط کیرم دربیاد کشیدم پایین. پاهاشو باز کردم و کیرمو آروم گذاشتم لای پاش. وای چه گرمایی داشت. یه خورده بیشتر فشار دادم که تموم کیرم رفت لای پاش. با یه دست دیگم با کس نازش که هنوزم تو کفشم ور می رفتم. باید زود کارمو تموم می کردم. چند بار با کیرم تو لاپاش تلمبه زدم. دیگه داشت آبم می اومد. آبمو همون جا خالی کردم لای کونش و شورت و شلوارشو سریع کشیدم بالا. (آخه دستش کفی بود و نمی تونست.) بعد شلوار خودمو کشیدم بالا و سریع از اتاق رفتم بیرون تا کسی نفهمه. بعد از اون روز همدیگه رو می دیدیم ولی به روی خودمون نیاوردیم. ولی معلوم بود که باز دلش کیر می خواد. منم دیگه ترسم ریخت و هر جا که تنها می دیدمش می چسبوندم بهش. یه بار همین چند وقت پیش که تو یه اتاق تنها گیرش آوردم، از جلو از رو شلوار چسبوندم بهش. اولین بار بود کیرم به کسش می خورد. بهش مالوندم. آبمو تو شلوارم خالی کردم. بعد سریع از اتاق اومدم. هنوزم که هنوزه نتونستم یه جای تنها گیرش بیارم و کیرمو تو کونش بذارم ولی هنوز با هم سکس سرپایی داریم

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#18 | Posted: 25 Sep 2010 09:45

باباي خوب

"بابا می ترسم. می شه باشه واسه یه روز دیگه ؟ "
این حرف رو که شنیدم بیشتر دیوونه شدم و نفهمیدم دارم چه کار می کنم. از 5 سال پیش که زنم تو یه تصادف منو تنها گذاشت دخترم جای خالی مامانش رو برام پر کرد. چشماش وقتی که نگام می کنه انگار چشمای مامانشه. وقتی می خنده انگار مامانش به من می خنده. همه تلاشم رو کردم که خوب بزرگش کنم که جای خالی مامانشو احساس نکنه.
"بابایی درد نداره ؟ "
یادمه چند سال پیش بود که برای اولین بار پریود شد و وقتی اومدم خونه دیدم از ترس رفته قایم شده. 2 ساعت طول کشید تا زبون باز کرد و گفت که چی شده.
مونا جون هر دختری وقتی که بزرگ میشه و به سن تکلیف می رسه کم کم اینجوری میشه.( حال خودم از کلمه سن تکلیف به هم خورد ولی چاره نیست همین حرف ها رو تو مدرسه یادشون میدن به جای اینکه 4 تا چیز واسه آینده شون یاد بدن ).
" بابا آخه واسه چی ؟ تو هم اینجوری میشی ؟"
می خواستم از خنده بترکم ولی جلوی خودم رو گرفتم. ببین خانومی از این به بعد ماهی یک بار اونم چند روز از اینجات خون میاد. زیر دلت درد می گیره و بی حوصله میشی. باید.... و همه ی کارهایی که باید بکنه رو توضیح دادم که یک کم رنگ و روش باز شد.
غروب زود تر از مغازه برگشتم. نشته بود رو تختش و پاهاش رو باز کرده بود داشت حرف های من رو برای عروسکش توضیح می داد ! یه کادوی کوچیک با یه چیز جدید.
" وای بابایی چه دست بند قشنگی. مرسی.اوممممممممممممم "
گردنم رو گرفت و بوسم کرد.
بابایی این یکی چیه ؟ "
خانومی این اسمش تامپونه.یا نوار بهداشتی. بهت که گفتم به چه درد می خوره.
" ااااا پس اینه ؟ مرسی بابایی "
و اومد محکم منو بغل کرد. مثل مامانش سینه هاش داره بزرگ تر از سنش میشه. یه نگاهی به هیکلش کردم و به دید خریداری که نکنه رو دستم بمونه بترشه. موهای صاف و بلند و نا مرتب با چشمای درشت سیاهش با اون صورت سبزه و چونه ی کوچیک و دندون های مرتب و تن و بدنی که یکمی هم شکمش اومده جلو و از زیر پیرنش بیرونه و کون تپلیش واقعا عالی بود. واقعا که دست منو مامان خدا بیامرزش درد نکنه....
مونای من نه خاله داشت نه عمه. مامانش تهرانی بود. من بچه شمال. مامانش برای من از همه خانوادش گذشت و واقعا سالهای خوبی با هم داشتیم. من سعی می کردم یک روز در میون یا دیگه نهایتا هر 3 روز یک بار دخترم رو حموم کنم. خودم از بس حموم می رفتم مامانش به من می گفت تمساح. یه دفه گفتم خوب حداقل بگو اردک که زنم گفت اردک که بی آزاره. توی وحشی با اون حشر زیادت تمساح هم واست کمه. آره. من جنون سکس داشتم. همیشه با هم بودیم و اونم دیوونه ی دیوونه بازیام بود. مغزم واسه کارای تازه تو سکس عالی کار می کرد. الکی می رفتیم توی انباری و ترتیبشو می دادم که حال و هوای جوونی و ترسمون از دیده شدن از بین نره. بعد از مامانش و شکی که وجودم رو گرفت عوضم کرد دیگه با هیچ کسی سکس نداشتم و خود ارضایی می کردم. چون می دونم هیچکسی جای زنم رو نمی گیره و نمی خوام احساس پشیمونی بعدش رو تجربه کنم. اون حال و هوا رو هم نداشتم و هفته ای 2 یا 3 بار واسم کافی بود که نیازمند هیچ زنی نباشم. خلاصه به جایی رسید که مونای من کم کم داشت به چیز مخفی ای که همیشه زیر شرتم توی هموم میدید حساس میشد. بدنش برای یک دختر 10یا 12 ساله زیادی بزرگ بود و وقتی به تن لختش نگاه میکردم با اون سینه های نازش که کم کم داشت شروع به افتادن می کرد و کون برجسته ی خوشگلش و ران بزرگش همون حسی رو داشتم که با دیدن مامانش داشتم. تا اینکه یک بار که توی حموم روی پام نشسته بود و داشتم تن نازشو می شستم دستش رو همین جور گذاشت روی کیرم و همونجا نگه داشت. من همه بدنم مور مور شد. اما به روی خودم نیاوردم.اما حرکت نکردم و دوست داشتم دست کوچولوش همونجا بمونه. با یه سوال ساده همه رابطه پدر و فرزندیمون تغییر کرد.
"بابایی این چیزه چیه ؟ چرا تو زیر شرتت بزرگه مال من نیست ؟ "
با تعجب نگاهش کردم. خجالت کشید. کلی فکر کردم که چی بگم.
" ببخشید بابایی نمی خواستم ناراحت شی.به خدا... "
حرفش رو قطع کردم و بوسیدمش. تصمیم گرفتم همه چیزایی که باید رو بهش بگم. پس دلمو زدم به دریا و گفتم. مونا جون دخترم تاحالا اسم" دودول" رو شنیدی ؟
" آره بابایی عروسک مهرناز (دوست و همکلاسیش که بعضی وقت ها می ره خونشون ) دودول داره. یک دفعه به من هم نشون داد !! پس این دودوله ؟!!! "
نه...یعنی آره... یعنی... موندم چی بگم. ببین دخترم مردها بین پاهاشون دودول دارن. زن ها یه سوراخ دارن. همونی که تو هم داری و هر ماه شیطونی می کنه و ازش خون میاد. حالا گاهی وقتها کسایی که با هم ازدواج می کنن چیزهاشون رو کنار هم میگذارن و به هم می مالن که نشون بدن همدیگر رو دوست دارن...جدا عجب دروغی تمیزی گفتم !
" راست میگی بابایی ؟ پس تو هم وقتی که به مامانی می خواستی بگی دوسش داری اینجوری میکردی ؟ "
خندم گرفت. آره عزیزم. منم همینجوری می کردم. توی چشماش هزار تا سوال دیگه دیدم ولی سریع پاشدم و جفتمون تنمون رو شستیم و و اومدیم بیرون. تو این مدت همش داشت به شرتم نگاه می کرد. شانس آوردم که ازمن نخواست ببینتش وگر نه نمی دونستم چی بگم.
مونا پیش من می خوابه. معمولا به من پشت میکنه که بغلش کنم. و زیر گوشش لالایی یا قصه یا هر چی که بلدم و از شکمم در میاد رو بخونم. اونم عروسکش رو بغل می کنه و میخوابه. این اواخر یه حس عجیبی تو تنم اومده بود. مونا بزرگ تر شده بود.خیلی بزرگ تر از سنش و وقتی بغلش میکردم احساس خوبی پیدا میکردم. فکر نمی کردم یک دختر بچه نق نقو تو بغلمه. فکر می کنم یک زن تو بغلمه و این خیلی چیزها با خودش داره. هوس و شهوت و سکس. حدود یک ماه بعد شب تولد 13 سالگیش بود که وقتی تو بغلم خوابید حس کردم باسنش رو زیادی داره میده عقب. من یک کم خودم رو کشیدم عقب. ولی اون بازم عقب تر اومد. دیگه موندم که ببینم چکار میکنه. کون نرمش رو حسابی داد عقب و به کیر خوابیدم فشار داد. کیرم راست شد و مونا دیوونه به خواستش رسید. حالا می تونست با کونش کیر منو که فقط 2 تا شورت بینشون فاصله بود رو لمث کنه. من خودم رو به خواب زده بودم که نترسه. نخواستم پوزیشنم رو عوض کنم. هیچ وقت نمی خوام جلوی احساس دخترم رو بگیرم و اصلا خودم هم خوشم اومده بود. کیر راست شده من داد میزد که خواب نیستم و تنها یک بچه نمی تونست اینو تشخیص بده. هنوز صدای نفس نفس زدناش تو گوشمه. نمی دونم ترسید یا چیز دیگه که یک دفعه خودش رو جدا کرد و اون شب همینجوری تموم شد. اما درست فرداش مونای خوشگلم حرفشو زد. اویل اردیبهشت بود و هوای خوبی بود و می شد بدون پتو راحت خوابید. ساعت حدودا یازده بود که من کنار دخترم خوابیده بودم و مثل همیشه تو بغلم داشت می خوابید. یک دفعه برگشت و رو به اسمون خوابید و دستش درست موند کنار کیرم.
\" بابا می شه دودولت رو ببینم ؟ \"
جا خورم ولی از سوالش خوشم اومد و می خواستم یک کم هم سر به سرش بزارم. من که دودول ندارم عزیزم ؟ \" ولی خودت گفتی که داری ؟ \"
اون واسه وقتی بود که کوچیک بودی. نمیشد گفت. این دیگه دودول نیست. وقتی مردا بزرگ میشن اسم دودولشون میشه کیر.
\"اه. چی ؟ ؟؟؟ \"
همین که شنیدی. باشه. اخم کرد و گفت :
\" خب حالا میشه... میشه کیر تو رو ببینم ؟ \"
کیف کردم. اینش به خودم رفته. آره عزیزم. بیا. شورتم و در آوردم و همونجوری کنارش خوابیدم. با اینکه خوابیده بود ولی بد هم نبود.
\" آیی چه بزرگه. میشه دست بزنم ؟ \"
آره. دستشو گذاشت روش و پوستش رو کشید.کمی قرمز هم شده بود.یک دفه یه چیزی به ذهنم رسید. ببینم جوجو تو از کجا فهمیدی بزرگه ؟ مگه تو قبلا کیر دیدی ؟
\" دعوام نمی کنی ؟ \"
نه.
\" یه دفعه منو مهرناز از داداشش خواستیم که به ما نشون بده. تازه اون که کیر نبود دودول بود \"
با همه وجودم خندیدم و بعدش همه صورتش رو بوسیدم. دوست دارم دختر خوبم.
\" منم دوست دارم بابایی \"
و از اون شب دیگه روی ما به هم باز شد......

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#19 | Posted: 25 Sep 2010 09:48

سكس با ابجي كوچيكه:

من رضا هستم و 29 سالمه ومجرد. یه خواهر دارم که 25 سالشه ولی متاهله .این قضیه مال پارساله من خیلی دوست داشتم با خواهرم سکس داشته باشم اونم اینو می دونست چون بارها به بهونه های مختلف مالیده بودمش .
یه روز که رفته بودم خونشون از صبح تو کفش بودم اونم بیحال افتاده بود و می گفت به خاطره بهاره و آب و هوای گرم و استفاده از کولر.
خلاصه بعد الظهر که شوهر خواهرم رفت دوباره آبجیم خواست بخوابه که من بهش گفتم ….. می خوای یه ماساژ بهت بدم؟؟؟؟



گفت : نه مال اینا نیست
گفتم:ولی خوبه ها !!!! که پاشدرفت دستشوئی و دیدم سر حال برگشت و گفت رضا پاشو در اطاقو قفل کن از پشت که می خوای ماساژ بدی یه موقع یکی نیاد بده.
منم گفتم: مگه غیر شوهرت کس دیگه کلید داره؟؟؟
خواهرم گفت : نه خوب خنگ!!! و ادامه داد اگه اون ببینه بدتر آخه خیلی حساسه
منم سریع جرقه خورد تو ذهنم (یعنی خواهرم میدونه شوهرش راضی نیست ولی می خواد من ماساژش بدم؟؟؟!!!)
خلاصه در را بستم و بهش گفتم به پشت بخواب که خواهرم گفت رضا اینجا رو فرش بدنم درد میاد منم رفتم یه پتو انداختم گفتم رو این بخواب.
خواهرم پیرهنشو در آورد و دراز خوابید.
تا دستمو گذاشتم رو کمرش لرزید و گفت : وووووویییی رضا قلقلکم میاد. تموم موهاش سیخ شده بود.
و بهم گفت: رضا فکر بد نکنیا!!!!؟؟؟
بهش گفتم:…..منو تو خواهر برادریم فکر بد یعنی چه؟؟؟ سوتینتو باز کنم؟؟؟؟؟
خواهرم گفت اگه مزاحمه بازش کن ولی بعدا ببندش و قول بده سینه هامو نبینی!
گفتم باشه بابا . تازه مگه ما محرم نیستیم؟؟؟ خواهرم با خنده گفت:تو نه. تو یه جوری دست می کشی به آدم که آدم فکرائی می کنه با خودش.
همینجوری که سوتینو باز کردم و از زیرش کشیدم گفت تو خواهر منی ما به هم محرمیم.شروع کردم پشتشو مالیدن ولی تا به کمرش می رسیدم می لرزید .بهش گفتم : دامنت مزاحمه می خوام پاهاتو بمالم. دامنتو در بیارم؟؟؟
خواهرم گفت : نه نه نه .



گفتم: چرا آخه؟ مگه کار بدی می خوام بکنم؟ می خوام رگ پاتو بگیرم .
خواهرم ولی دوباره گفت نه . لابد یه دلیلی دارم که می گم نه؟
منم گفتم : باشه.
بعد گفت از رو دامن خوب کارتو بکن. منم شروع کردم مالیدن ولی سریع فهمیدم شورت نداره قلبم داشت وای میساد . دامنش کشی بود منم هی می کشیدم تا ببینم و لمبرای کونشو به بهونه ماساژ از هم باز می کردم کیرمم سیخ سیخ بود خواهرم یهو برگشت تو چشام نگاه کرد وبا خنده گفت: آقا رضا یه باره می خوای دامنمونو هم بکش پاییین!!!!!
منم از خدا خواسته گفتم باشه ولی آخه شورت پاهات نیست!!!!
خواهرمم گفت : بی شعور من خواهرتم می فهمی؟؟؟؟اگه لختم باشم نباید نگام کنی احمق
منم دامنو کشیدم پایین و گفتم آره می دونم . دیونه ای مگه؟ هیچ برادری به خواهرش بد نگاه نمی کنه.
دستام داشت می لرزید کون خواهرمو داشتم می دیدم کوسشم معلوم بود همونجور که حدس می زدم کونش سفید ولی کوسش تپل نبود . خواهرم گفت : رضا ترو خدا کار بد نکنی؟؟؟!!!
منم گفتم باشه ولی تموم لباسامو در آوردم خواهرم فهمید چون وقتی نشستم روش لختیمو حس کرد و کیرمو که می مالید به کونش خیلی حشری شده بود ولی نمی خواست پیش قدم باشه برگشت یه کم بد اخلاق بهم گفت: رضااااااا می خوای کیرتو بکن تو کسم بعدشم بگو فکر بد نمی کنی چطوره؟؟؟؟ خیلی خری رضا اگه کار بد با من بکنی من شوهر دارم. منم برگردوندمش به کمر خوابوندمش و شکمسیر گفتم نه می خوام ما بهتر بتونم ماساژت بدم دیونه شدی من برادرتم.
و شروع کردم شکمشو مالیدن مثل ژله داشت می لرزیدمنم با یه تکون کیرمو آوردم تا دم کوسش .
کوسش خیس بود پیش آب منم داشت می ریخت رو کسش . خودمو تنظیم کردم جوری که نشسته بودم روی روناش جوری که کیرم دم کسش بود چشاشو باز کرد گفت رضا نره تو ؟؟؟!!!
گفتم نه ولی از بس لیز شده بود آروم آروم رفت تو . خواهرم چشاشو بست و می لرزید منم کامل نمی کردم تو .
داشتم عقب جلو می کردم و بدنشو ماساژ می دادم که چشاشو باز کرد و آروم گفت پس لااقل یه کم بیارش جلو که دیگه نفهمیدم چی شد سریع دراز کشیدم رو خواهرم و شروع کردم عقب جلو کردن تند تند می زدم خواهرمم هی اهن و نال می کرد آآآ[خخ اووه بیا جون بسه دیگه رضا تمومش کن .



گفتم:آبمو؟؟؟ خواهرم یه جواب سکسی داد : رضااا نریزی توش زشته!!!
منم مثل برق همه آبمو خالی کردم تو کسش و همینجور که تکون تکون می خوردم خواهرم مثل یه خواهر واقعی سرمو گرفته بود محکم تو بغلش و می گفت وای دیدی چیکار کردیم. خدا ببخشدمون
ولی تا من خواستم بلند بشم گفت نه نه نه رضا درش نیار می ریزه بیرون و منو 10 دقیقه رو خودش نگه داشت ولی فکر نکنم به خاطره ریختن بود چون بعد 10 دقیقه همون کاریو کرد که می تونست 10 دقیقه پیش کنه یعنی رفتن به دستشوئی و ………
اینجوری اولین سکس کامل ما شروع شد ولی دفعات بعد خیلی بهتر و پیشرفته تر شد مثلا چند شب پیش شوهرخواهرم زنگ زد گفت من دارم می رم شیراز امشب بیا خونه. منم گفتم باشه ولی یه لحظه گوشیو بده مهسا. تا گوشیو خواهرم گرفت گفتم آبجی کوچیکه امشب از عقبه یا جلو؟؟؟ که خندید و گفت من حالم خوبه ولی فرقی نمیکنه(منظورش این بود که پریود نیستم چون هر وقت باشه از عقب بهم میده) . شب بهم گفت شوهرش ازش پرسیده قضیه چیه ؟؟؟ که پیچونده بود. البته الان برام ساکم می زنه

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     

#20 | Posted: 25 Sep 2010 09:48

صحبت سكسي دايي با خواهر زاده:

دايي :سلام كس سياه خودم
خواهر زاده :سلام
دايي : چته
خواهر زاده : اگه بخواي اين طوري حرف بزني قطع ميكنما
دايي : جون
خواهرزاده: اه كثافت
دايي : يه ليوان آب كستو مهمونم كن
خواهر زاده : گمشو
دايي : حداقل يه ليوان شاش بريز تو حلقم
خواهر زاده : واقعا كه
دايي : هنوز به دوست پسرت ميدي
خواهر زاده : به تو چه
دايي: چي ميشه به منم بدي كم نمياد كه
خواهر زاده : اتفاقا كم مياد
دايي : كيرم داره ميتركه
خواهر زاده: جدي
دايي :اره قربونت برم ابمو همينجوري هم مياريش
خواهر زاده : چقدر شلي
دايي : اره شلم اما ده دفعه تو يه شب ميكنمت
خواهر زاده : راست ميگي ؟
دايي : امتحانش مجانيه
خواهر زاده : واسه من نه
دايي : چرا ؟
خواهر زاده : خوب ديگه
دايي : حداقل بزار كستو بليسم
خواهر زاده : نچ
دايي : چرا
خواهر زاده : يه دفعه ممكنه بزنه به سرت
دايي : قول ميدم فقط كس و كونتو ليس بزنم كار ديگه نمي كنم
خواهر زاده : نميشه اطمينان كرد
دايي : قول ميدم
خواهر زاده : نه
دايي : دستامو ببند
خواهر زاده : كه چي بشه
دايي : براي اينكه نتونم كيرمو تو كست كنم بدون دست كه نميشه
خواهر زاده : نه
دايي : خيلي تحريكم ميكني
خواهرزاده : اوهوم
دايي : يه لب بده
خواهرزاده : چه جوري ؟
دايي : بيار جلو بچسبون رو لبم تا ميك بزنم
خواهر زاده : سكوت
دايي : يادته اونشب چقدر دست ماليت كردم؟
خواهر زاده : سكوت
دايي : از ترست نمي تونستي تكون بخوري
خواهر زاده سكوت
دايي : چقدر كست اب انداخته بود
خواهر زاده : سكوت
دايي : انگشتمو تا ته تو كونت كرده بودم
خواهر زاده : سكوت
دايي : چقدر كيرمو لا پات گذاشتم
خواهر زاده : هوم
دايي : كير مو اروم اروم تو كونت كردم
خواهر زاده : هوم
دايي : يادته اون شب تو رو به طرف خودم بر گردوندم چقدر لباتو ليس زدم
خواهر زاده : اره



دايي : سرتو بردم زير ملافه كير مو از تو شورتم در اوردم گذاشتم دهنت
خواهر زاده : اره
دايي : يادته ابم پاشيد تو دهنت همه شو خوردي
خواهر زاده : اره
دايي : پس بايد كستو بدي به من تا پاره كنم نه كسي ديگه فهميدي ؟
خواهر زاده : باشه
دايي : موقعشو من معلوم ميكنم
خواهرزاده : باشه
دايي : نمي خوام اون پسره رو ببينيش
خواهر زاده : باشه
دايي : هر موقع زنگ زدم گفتم بيا بايد سريع بياي
خواهر زاده : باشه
دايي : كست مال كيه
خواهر زاده : نمي دونم
دايي: يادت باشه فقط واسه منه نه هيچ كس ديگه
خواهر زاده : هوم
دايي : الان كست خيش شده نه
خواهر زاده : اره
دايي مي خواي واست بليسمش
خواهر زاده : اره
دايي : كير باد كرده مو بكنم تو كست
خواهرزاده : بكن
دايي : اول بايد ساك بزني
خواهرزاده : باشه
دايي : بايد همه ابمو قورت بدي
خواهرزاده : باشه
دايي : دستت رو بزار رو كست
خواهر زاده : باشه
دايي : بمال رو كست
خواهر زاده : خيس شده
دايي : خودم پارت ميكنم
خواهر زاده : قبلا پاره شدم
د ايي : چي ؟ با كي
خواهر زاده : عادل
دايي : عادل؟
خواهر زاده : اره
دايي : چه جوري
خواهر زاده : يادته سه هفته پيش ممد و مريم اومده بودن خونه مامان بزرگ
دايي : اره
خواهر زاده : همون شب عادل اومد سراغم
دايي : مگه اون شب عادل نرفته بود بندر
خواهر زاده : نه ديگه واسه من برگشته بود فهميده بود خونه خاليه
دايي : بعد چي شد ؟
خواهر زاده : تو تختم خوابيده بودم كه صداي كاميون عادل رو شنيدم رفتم پشت پنجره ديدم خودشه دلم هري ريخت پايين ترسيدم چون چند بار حركات ناجور ازش ديده بودم
دايي : چه حركاتي ؟




خواهر زاده : چند وقت پيش اومده بود تو اطاقم
به هوای اينكه متكا برداره بهم دست زده بود
ولي سريع از خواب پريدم اونم تا ديد من بلند شدم متكا رو برداشت رفت
بعد از اونم چند بار وقتي داشتم ظرف ميشستم خودشو بهم ماليده بود
يه بار هم وقتي در اطاقم باز بود ايستاد دم در اطاق با خودش ور مي رفت
اون شبم واسه همين خيلي ترسيدم مرتضی و سارا رفته بودن خونه زهرا
سريع رفتم دامن و پيرهن گل و گشاد پوشيدم
ساعت يازده بود كه زتگ درو زد رفتم درو باز كردم
سلام دادم
گفتم : اين ورا
گفت بچه ها رفتن مشهد منم بارم كنسل شد دیدم تو هم تنهايي خوبيت نداره دختر جوون تو خونه تنها باشه گفتم بيام پيشت
گفتم : شام خوردي
گفت : اره بعد رفت دستشويي با صورت و موهاي خيس اومد بيرون
گفتم : حالا که شام خوردی اگه کاری نداری میرم بخوابم
گفت : برو ابجی
رفتم تو اطاقم درم بستم رو تخت نشستم حسابی ترسیده بودم لباسامو در نیاوردم همونجوری بدون لباس خواب رو تخت دراز کشیدم تو هول و ولا بودم اگه عادل بیاد سراغم چیکار کنم یه مدت گذشت دیدم چراغای هال خاموش شد دیگه صدایی نیومد شش دونگ حواسم به در بود اگه داشت باز میشد شروع کنم جیغ و داد زدن تا عادل بترسه نیاد جلو اما خبری نشد یکی دو ساعت گذشت منم کم کم خوابم برد تا اینکه احساس کردم سرم داغ شده چشام از کاسه داره میزنه بیرون و بدنم گر گرفته با این احساس از خواب بیدار شدم دیدم عادل تو تاریکی زیر پای تخت داره کسم لیس میزنه جیغ خفیفی زدم پاهامو بلافاصله جمع کردم گفتم کیه عادل تویی ؟ هیچ صدایی نیومد فقط دیدم یه چیز سیاه از در باز اطاقم زد بیرون بلند شدم در اطاق رو بستم از اولم اطاق من کلید نداشت تا بتونم اطاقو قفل کنم با خیال راحت بخوابم دست زدم به کسم دیدم خیسه خیسه بعدشم ورم کرده بزرگ شده نفهمیدم چند وقت بود داشت کسمو لیس میزنه ولی با یک حس عجبیب غریب از خواب پریدم و جیغ زدم بلند شدم چراغو روشن کردم بعد اومدم نشستم رو تخت چمباتمه زدم به سرم زد اژانس بگریم برم خونه زهرا ولی بعد به خودم گفتم چه بهانه ایی بیارم بگم عادل اومده بالا سرم کسمو لیس زده

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
صفحه  صفحه 2 از 82:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  78  79  80  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.