| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 3 از 79:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  75  76  77  78  79  پسین »  
#21 | Posted: 25 Sep 2010 08:59

كون دادن شيوا به برادرش:

سلام.اسم من وحید هست و امسال وارد 21 سالگی شدم.از اونجایی که خانواده ی ما خیلی کم جمعیت بود و من هم زیاد آدم اجتماعی نبودم تا این اواخر هیچ تجربه ی سکس واقعی نداشتم و تنها راه ارضا شدنم خوندن همین داستان های سکسی بود. دیگه هیچ عکس و فیلمی به اندازه ی این داستان ها به من لذت نمیداد.اما حالا راستش اینقدر از تعریف کردن داستانی که دو هفته قبل برام اتفاق افتاد هیجان زده ام که مدام کلمات رو غلط مینویسم و میخوام خیلی زود تمومش کنم و شما رو هم توی تجربم شریک کنم.

من توی یه خانواده ی 5 نفره بزرگ شدم.به غیر از پدر و مادرم دو تا خواهر هم دارم که یکی از اونها یکی دو ساله ازدواج کرده و من و شیوا حالا توی خونه موندیم. باور کنید من هیچ وقت فکر رابطه ی جنسی داشتن با خواهر هام رو نمیکردم چون از من بزرگتر بودن. بعد از ازدواج خواهر بزرگترم من و شیوا توی خونه تنها شدیم و توی طبقه ی خودمون با هم میخوابیدیم. همین تنهایی ما باعث شد کم کم من به فکر شیوا بیفتم. دختری که دو سال و نیم از من بزرگتر بود و از لحاظ چهره و هیکل کم و کاستی نداشت. یه صورت گرد و خوشکل با یه اندام متوسط و گوشتی که واقعا سکسی بود.از طرفی شیوا خیلی سکسی میگشت و بیرون از خونه و دانشگاه هم تیپ های بازی داشت ولی مثل من بی تجربه بود و این رو میشد خیلی راحت فهمید. من نمیدونستم اون نسبت بهم چه حسی داره ولی مطمئن بودم که خودم میخواستم بکنمش و آرزو داشتم بالاخره یه شب این اتفاق بیفته.



کم کم این احساس من قوی تر شد تا اینکه یه شب وقتی داشتم یکی از این داستان های سکسی این سایت رو میخوندم به یکی برخوردم که مربوط به خواهر و برادر بود و خیلی من رو تحریک کرد.ساعت حدود 1 شب بود. کامپیوتر رو خاموش کردم و رفتم توی حال. طبق معمول شیوا توی حال خوابیده بود..من هم رفتم یه پتو آوردم و کنارش خوابیدم.شاید دو متری بین ما فاصله بود. روم رو به سمتش کردم و در حالی که نگاهش میکردم توی فکرم داشتم سکس کردن باهاش رو تصور میکردم و زیر پتو با کیرم ور میرفتم.توی همین افکار بودم که صدای شیوا به گوشم رسید. چون اتاق تاریک بود متوجه باز شدن چشم هاش نشده بودم. خیلی آروم بهم گفت:«چرا نمیخوابی وحید؟»یه کم سکوت کردم و گفتم:«چطور مگه؟خوابم نمیبره خب» شیوا هم گفت:«منم خوابم نمیبره.امروز کلی خوابیدم.» پیش خودم فکر کردم تا سر صحبت رو باهاش باز کنم.یه کم پیش خودم فکر کردم و گفتم:«شیوا میتونم یه موضوعی رو باهات در میون بذارم؟»شیوا گفت:«خب بپرس.چیه مگه؟» چند لحظه مکث کردم و گفتم:«آخه...بیخیال.مهم نیست»شیوا کنجکاو شد و گفت:«خب بگو.چرا نصفه میپرسی؟»یه کم مکث کردم و گفتم:«میترسم ناراحت بشی»شیوا دوباره گفت:«نترس.ناراحت نمیشم.»قلبم داشت به شدت میزد و خودم میتونستم صدای قلبم رو بشنوم. بالاخره رو بهش گفتم:«راستش من به یه مشکلی برخوردم که خیلی داره حاد میشه.»شیوا ساکت بود. دوباره ادامه دادم و گفتم:«راستش راجب ارتباطم با دختر ها هست. من الان 21 سالم هست و تا امروز با این که با چند تا دختر دوست بودم ولی با هیچ کدومشون رابطه جدی نداشتم.» شیوا گفت:«یعنی چی؟» یه کم فکر کردم و گفتم:«خب...خب...آخه چطوری بگم»که خود شیوا دوباره گفت:«فهمیدم منظورت چیه. آخه چطور ممکنه این برات مشکل درست کرده باشه؟»بهش گفتم:«خب من هم احتیاج دارم و وقتی نتونم بهش برسم کم کم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و ممکنه به خودم لطمه بزنم» چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد.شیوا سکوت رو شکست و گفت:«خب راست میگی.منم فکر کنم همچین مشکلی رو داشتم» با تعجب گفتم:«داشتی؟یعنی حلش کردی؟» شیوا خنده ی تلخی کرد و گفت:«نه.ولی بهش توجهی نمیکنم» من پر رو تر شدم و گفتم:«یعنی هنوز هم اون نیاز رو احساس میکنی ولی بهش توجهی نمیکنی؟»دوباره سکون ایجاد شد تا اینکه شیوا گفت:«خب آره وحید.نمیشه ازش خلاص شد.» یه کم خودم رو تکون دادم و گفتم:«تا حالا به فکر بودی که برطرفش کنی؟» شیوا خیلی آروم گفت:«تو چی؟» من موندم که چی جوابشو بدم. یه کم با خودم کلنجار رفتم و گفتم:«خب مگه میشه نباشم.ولی به این راحتی نیست.خیلی اذیتم میکنه ولی نمیتونم کاریش بکنم و مجبورم یه جور دیگه خودم رو خالی کنم» شیوا گفت:«من میتونم بهت کمکی کنم وحید؟» من نمیدونستم چی باید بگم. این بود که گفتم:«مثلا چه کمکی؟»که یهو شیوا از جاش بلند شد و نشست.نمیدونستم چه اتفاقی میخواد بیفته. راستش فکر همه چیز رو تو ذهنم میکردم جز اتفاقی که اون شب افتاد.شیوا بلند شد و چراغ آشپزخونه رو روشن کرد.طوری که حال هم روشن شد و من تونستم لباس های تنش رو ببینم.طبق معمول یه دامن تا زیر زانو تنش بود و یه تیشرت قرمز.خیلی آروم بهش گفتم:«چیکار میکنی شیوا؟چرا بلند شدی؟»شیوا برگشت و کنار من نشست و گفت:«میدونم خیلی ممکنه احمقانه به نظر برسه وحید ولی ما میتونیم نیاز همو برطرف کنیم.من هم مثل تو به همون اندازه نیاز دارم.»


خیلی عجیب بود.یعنی واقعا شیوا داشت من رو به سکس دعوت میکرد؟گفتم:«یعنی میخوای ما با هم؟»شیوا بدون اینکه حرفی بزنه سرش رو نکون داد. روبروی شیوا نشستم.اولش ترسیدم ولی کم کم خیلی آروم دستم رو روی پاهاش گذاشتم.همون موقع شیوا چشمش رو بست.خیلی آروم پایین دامنش رو گرفتم و بالا آوردمش.تا جایی که رون های سفید و سکسی شیوا جلوی چشمام قرار گفت.هیچ وقت تصور نمیکردم این صحنه رو ببینم.شیوا روی زمین خوابید.دامنش رو بالاتر دادم و شرت سیاه رنگ توریش رو دیدم.نمیدونم چرا ولی اون شب بین پاهای شیوا مثل بهشت بود.یه کم رون هاش رو نوازش کردم و بعد دستم رو طرف شرتش بردم و خیلی آروم از دو طرف کشیدمش پایین. شرتش رو کامل درآوردم و آروم پاهاش رو که به هم چسبونده بود باز کردم و یه کس کوچیک و بادکرده که انگاز دو سه روز پیش موهاش تراشیده شده بود رو جلوی چشمام دیدم. نمیدونم چرا ولی احساس میکردم این کس از تمام کس هایی که توی فیلم سوپر ها دیده بودم قشنگ تره. سرم رو پایین بردم و زبونم رو بین چاک کس خواهرم قرار دادم و شروع کردم به لیسیدن. با اولین لیسی که زدم آه شیوا بلند شد. یواش یواش دامنش رو در اوردم و سراغ تی شرت و سوتینش رفتم.

چند لحظه بعد خواهرم رو کاملا لخت کردم و روش افتادم و مشغول خوردن سینه هاش شدم.شیوا هم دستش رو توی شلوار من کرده بود و کیرم رو میمالید. بلند شدم و لباس هام رو در اوردم.شیوا هنوز روی زمین بود. دوباره روش خوابیدم و کیرم رو تف زدم و روی کسش گذاشتم و مدام اون رو روی چاک کسش میکشیدم.خیسی کسش هم کمک میکرد وکیرم خیلی روون روی کسش تکون میخورد و من هر لحظه بیشتر به ارضا شدن نزدیک میشدم که یه دفه هم من

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#22 | Posted: 25 Sep 2010 09:01

و هم شیوا با یه فاصله ی کم ارضا شدیم و من آبم رو روی شکم شیوا ریختم و خودم هم روش افتادم. شیوا درگوش من گفت:«خیلی احساس عجیبی بود وحید.»منم گفتم:«آره.خیلی.» بعد من تاق باز خوابیدم و شیوا روی من خوابید. هنوز آماده ی سکس بعدی نبودم.کیرم از بین پاهای شیوا سر خورد و بین چاک کونش رفت.درست همینجا به فکرم رسید که خواهرم رو از کون بکنم. طبق چیزی که از داستان ها خونده بودم از تو اتاق کارم کرم نرم کننده آوردم. شیوا که کرم رو دست من دیده بود گفت:«فکر کنم بدونم میخوای چیکار کنی وحید» شیوا رو بغل کردم و روی مبل گذاشتم و گفتم:«مطمئن باش لذت بخش تر از قبله.»بعد خواهرم رو روی دسته ی مبل راحتی خم کردم و سوراخ کونش رو چرب کردم.بعد هم کیرم رو. پشتش نشستم رو با انگشت توس سوراخش کردم. انگشت اولم داخل شد ولی شیوا زیاد واکنشی نشون داد.انگشت دومم باعث شد یه کم خودش رو سفت کنه ولی انگشت سومم اذیتش کرد.دوباره با دو تا انگشت مشغول شدم و تو کون خواهرم اونها رو عقب و جلو میکردم.یه کم که احساس کردم خودش رو شل کرده بلند شدم و پشتش وایسادم و گفتم:«آماده ای شیوا؟»شیوا فقط سرش رو تکون داد. منم کیرم رو دم سوراخ کونش گذاشتم و خیلی آروم فشار دادم. کله ی کیرم داخل شد. خیلی جالب بود.شیوا یه آخ کوچیک گفت.یه کم توی همون حالت موندم و چند لحظه بعد کیرم رو آروم به جلو هل دادم. یه کم دیگه از کیرم داخل شد. شیوا ساکت بود.شاید داشت درد رو تحمل میکرد.اگه سر و صدا میکرد حتما بابام اینا توی طبقه بالا متوجه میشدن.دوباره کیرم رو جلو تر بردیم تا اینکه بالاخره تمام طول کیر کلفت و بلندم توی کون تنگ خواهرم جا شد.چند لحظه همونطوری موندم و آروم شروع کردم به تلمبه زدن.اول یه ذره عقب و جلو میرفتم ولی یه کم که گذشت تقریبا نصف کیرم رو بیرون میاوردم و باز توی کون شیوا میکردم. کم کم این کارم اوج گرفت و شیوا هم آروم آه میکشید. من هم آهم بلند شده بود و دست آخر کیرم رو کامل در میاوردم و دوباره تا ته توی کون خواهرم فرو میکردم. درست چند ثانیه بعد آبم مثل فواره روی سوراخ کون و کس و کمر شیوا خالی شد خودم هم پشتش روی زمین نشستم.شیوا هنوز روی دسته ی مبل خم شده بود.سوراخ کونش کاملا باز بود و بسته نمیشد. یه کم به کون خواهرم خیره شدم و فکر کردم.هیچ وقت فکر نمیکردم همچین شبی رو ببینم.



شیوا آروم بلند شد و سمت من برگشت و جلوی من نشست. چند لحظه به من نگاه کرد و گفت:«چرا زود تر ازت نخواسته بودم کمکم کنی وحید؟»و خندید. منم بهش خیره شدم و خندیدم.شیوا گفت:«ولی من هنوز ارضا نشدم.»فکری به ذهنم رسید.من دیگه نمیتونستم باهاش سکس کنم. رفتم سمت یخچال و یه خیار سالادی بزرگ که قطرش یه کم از کیر من بیشتر بود و طول متوسطی داشت رو برداشتم و برگشتم پیش شیوا و گفتم:«با این چطوری شیوا؟»شیوا خندید و گفت:«واسه شب اول فکر کنم خیلی اذیت بشم ولی میخوام کونم رو امشب پاره کنی وحید.» من هم خندیدم و خیار رو چرب کردم و باهاش به جون کون خواهرم افتادم.اون خیار هم یه کم سخت توی کونش جا شد ولی وقتی شروع کردم به تلمبه زدن کم کم شیوا بهش عادت کرد و حدود 5 دقیقه داشتم اون خیار رو تو کونش جلو و عقب میبردم و شیوا هم خودش رو میمالید تا آبش اومد.
اون شب تونستیم برای اولین بار همدیگه رو ارضا کنیم و از دو هفته پیش تا حالا هر شب دارم شیوا رو یه بار خودم و یه بار با خیار میکنم و البته چند شب پیش شیوا میخواست پردش رو بزنم ولی خب من این کارو نکردم. نمیدونم.شاید یه روز این کارو براش بکنم ولی هنوز فکر میکنم بهترین راه کردن یه دختر کونش هست.مخصوصا کون خواهرم شیوا که توی این دو هفته کاملا گشاد شده و بین رون پاهاش به خاطر کون دادن فاصله افتاده و باعث شده اندامش سکسی تر بشه

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#23 | Posted: 25 Sep 2010 09:04

سكس زوري با مامان

نمي دونم چطور بايد اين داستانو واستون شروع کنم. داستاني که زندگي منو از هم پاشوند و باعث شد واسه هميشه رابطه من و مادرم واسه هميشه خراب شه.نمي دونم شايد هم مقصر مادرم بود که به بابام خيانت کرد و من با همون دليل به مادرم تجاوز کردم. ولي واسه هر دومون هم واضح بود که درخواست سکس من از مامانم فقط به دليل شهوتي بود که از چند سال پيش شروع شده بود و من نمي تونستم مادرم رو تو سکس ناديده بگيرم.

18 سالم بود که به صورت کاملا اتفاقي سکس مامانم رو با بابام ديدم. از اون موقع به بعد از هر فرصتي استفاده مي کردم تا بدن مامانم رو ببينم . اون يه زن چاق با پوستي واقعا سفيد و روشن بود. سينه هاي بزرگي داشت و همين باعث شده بود سينه هاش اويزون باشه .معمولا تو خونه از سوتين استفاده مي کرد و کمتر پيش ميومد که سوتين تنش نباشه اخه سينه هاش بد جور اويزون ميشد و کلا اونم يه زني بود که سعي مي کرد خودشو از من که بچه شم مخفي کنه.کم کم نظرم به مامانم عوض شده بود با اين که کاملا مذهبي به نظر ميومد ولي منم کسي نبودم که خودمو نااميد کنم.شبها موقع خواب عادت داشت که لباساشو کاملا عوض کنه و سوتينشو بالاي سرش بزاره.منم اين موقع ها خودمو به اتاقش مي رسوندم و سعي مي کردم موقع در اوردن سوتينش سينه هاي بزرگشو ببينم.شهوت من روز به روز بيشتر ميشد تا جايي که با شورتاي مامانم جلق مي زدم و ابمو مي ريختم توش.معمولا اين کارو زماني انجام ميدادم که شورتاي مامانم تو حمام بود و مطمئن ميشدم که اونارو مي خواد بشوره.


روزها همين طور مي گذشت تا رسيديم به اون روزي که کل زندگي من از هم پاشيد و ديگه رابطه من با مامانم اوني نشد که قبلا بود.روز قبل به مامانم گفته بودم که مي خوام برم مسافرت اونم ساکمو اماده کرده بود.قرار بود يکي از بچه ها بياد دنبالم و با هم بريم دنبال اون يکي دوستم.ساعت 3 بعد از ظهر بود که دم در خونه دوستم منتظر اون بوديم که بياد بيرون و راه بيوفتيم که تلفن دوستم زنگ خورد .اون ور خواهرش بود که گريه کنون به دوستم مي گفت باباش سکته کرده و بردنش بيمارستان.هر سه تامون تقريبا حل کرده بوديم و نمي دونستيم چيکار بايد بکنيم.واسه اين که دوستم يه کم اروم شه و استرابش کمتر بشه گفتم زياد ناراحت نشو مطمئنا فشارش افتاده بوده اون بدبختم هي زار زار گريه مي کرد.سريع خودمون رو به بيمارستان رسونديم و خدا رو شکر دکتر گفت چيز خاصي نشده فقط يه سکته خفيف بوده.چون دوستم دست تنها بود منو اون يکي دوستم تو بيمارستان مونديم.هوا کم کم داشت تاريک مي شد که رضا بهمون گفت شما ديگه برين خونه.از رضا خدا حافظي کرديم رفتيم خونه.تا اون موقع شب مامانم اينا فکر مي کردن که ما رفتيم مسافرت.ساعت حول هوش دوازده بود که رسيدم خونه.کليد انداختم و رفتم تو واسه اين که مامانم اينا از خواب پا نشن ارم قدم برمي داشتم .در حال رو باز کردم ديدم کسي خونه نيست.رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم .مي خواستم بخوابم که صداي باز شدن در خونه امد.پنجره اتاقو که باز کردم ديدم مامانمه با دوست بابام!اين صحنه واسم خيلي عجيب بود اخه مامانم هيچ وقت عادت نداشت با دوستاي بابام جايي تنها بره.به خودم گفتم پس بابا کوش؟تو همين بين مامانم اينا وارد خونه شده بودن و صداي خندشون همه خونه رو برداشته بود .نمي دونستم چي به هم مي گن واسه همين در اتاقو نيمه باز گذاشتم تا ببينم چه خبره که ديدم آقاي مرادی (دوست بابام)دستشو گذاشته رو سينه مامانم و داره با مامانم حرف مي زنه!!! داشتم قاطي مي کردم سريع لباسامو پوشيدم که برم تو حال و مچشون رو بگيرم که شنيدم دارن خدافظي مي کنن.تا اون موقع نمي دونستم بابام کجاست.
تا اقاي موسايي در حياط رو بست و رفت خودمو انداختم تویه هال و از پشت دست مامانم رو گرفتم و فشارش دادم.از ترس داشت سکته مي کرد.مامانم هي مي گفت ولم کن تو کي امدي و از اين حرفا که گفتم مامانم ديدم با دوست بابا چيکار مي کردي و مي خوام ابروتو ببرم و به بابا همه چيو بگم مامانم تا اين حرفو شنيد زد زيره گريه.نمي دونستم بايد چيکار کنم.از يه طرف فکر خيانت کردن مامانم که تا همين امروز صبح اونو يه زن مذهبي و وفادار مي دونستم ديوونم کرده بود از طرف ديگه نمي خواستم اين فرصتو از دست بدم.مامان مدام داشت گريه مي کرد.گفتم پاشو زود صورتتو بشور که الان بابا مياد.فعلا نمي خوام به بابا چيزي بگم.ديدم بازم نشسته رو مبل و تکون نمي خوره اين بار داد زدم گفتم پاشو جنده الان شوهر بدبختت مياد و همه چيو متوجه ميشه.ديدم مامانم با همون حالت گريه و ناراحتي گفت بابات امروز رفته ماموريت.همين کافي بود تا بدونم مامان جون مذهبي من که تا ديروز پز وفاداريشو به اينو اون ميداده تا منو بابام نبوديم با اين مرتيکه عوضي دنبال عيش و نوش خودش بوده و تو اين همه سال مرا سکار گذاشته بوده.ديگه همه چي واسه من اماده بود تا نقشه کردن مامانم رو عملي کنم.

دست مامانمو گرفتم و بردمش تو اتاقم رو تخت گفتم درست همه چيو بايد بهم بگي.از کي با اين مرتيکه بودي و تا حالا چيکار کرده باهات.اون شب مامان همه چيو گفت البته خودش مي گفت يه ساله که با هم دوست شدن و اول قصد نداشته که به بابام خيانت کنه ولي بعد به زور اون عوضي چند بار سکس داشتن با هم تا به هم علاقه پيدا کردن.تا مامانم اسم سکس رو اورد گفتم حالا نوبته منه که جرت بدم.به مامان گفتم پاشو مي خوام لختت کنم.مامانت بيشتر از اوني که از لوح رفتن قضيش با اون عوضي شوکه شه از اين حرف من شوکه شد. واسش قابل هضم نبود که پسرش کسشه بزاره واسه همين هي زور مي زد که منو منصرف کنه. کيرم داشت شق مي شد اون موقع هيچي خاليم نبود واسه همين چنتا کشيده خوابوندم تو گوش مامانم تا دست از مقاومت برداره. هي مي گفت نکن من مادرتم و از اين حرفا . زورم امده بود تا همين چند لحظه قبل با دوست بابام بوده و الان اينو بهم ميگه. نمي دونم شايد هم چون پسرش بودم واسش سخت بود که بهم کس بده. ديگه داشتم کامل لباساشو در مي اوردم.اونم مقاومتي نمي کرد تنها کاري که ازش برميومد همون گريه کردن بود.چراغ اتاقمو خاموش کردم که راحت باشه و خجالت نکشه ازم هنوز شورتش پاش بود.يه شورت سياه با يه سوتين قرمز.سوتينشو از قبل در اورده بودم.بلندش کردم سر پا تا بتونم دست کنم تو شورتش.خيلي حال ميداد .اروم هي مي گفت من مادرتم نکن اين کارو ولي من اين چيزا واسم مهم نبود.خودمم زود لخت شدم و از جلو چسبيدم بهش.قلبم داشت تند تند مي زد.کيرمو از جلو مي مالوندم به شورتش.کسش خيلي نرم بود.ديگه نمي تونستم صبر کنم.زود شورتشو در اوردم و خوابوندمش رو زمين.کيرمو که کم خيس کردم و گذاشتم تو کسش.تا کيرم رفت تو کسش مامانم يه اخ گفت و شروع کرد به نفرين کردن.ديگه واسم لذت بخش تر شده بود.هي مي گفت شيرمو حلالت نمي کنم.همون بهتر که شيرت حرومم بشه جنده عوضي.کيرمو چند بار تو کسش عقب جلو کردم و نوک سينه هاشو تو دهنم مک مي زدم.داشت ابم ميومد که رو شکم خوابوندمش و کيرم کردم تو کونش .دردش امده بود واسه همين چند بار کونشو صفت گرفت منم عصباني شدم و دو سه باري زدم تو کونش تا شلش کنه.وقتي کون گندشو شل کرد کيرمو حل دادم تو سوراخ کونش دو سه بار عقب جلو کردم تا ابم امدو همشو ريختم توش.بعدي که ارضا شدم ارم رو کون مامانم دراز کشيدم.مامانم دو سه دقيقه هيچ حرکتي نکرد ولي بعد اروم منو زد کنار و با شورتشو خودشو تميز کرد و رفت بيرون.


از اون شب به بعد ديگه هيچ وقت مامانم واسم مادري نکرد.منم قول دادم قضيشو با دوست بابام به کسي نگن.اون رفتار مامانم باعث شد واسه هميشه از اون خونه برم.ولي قبل از اون مامانم رو تهديد کردم که ديگه به بابام خيانت نکنه چون با کوچکترين موردي که ببينم مامانم رو لوح مي دم.الان يه ساله خونه نرفتم و فقط تلفني با مامان بابام حرف مي زنم.مامانم وقتي بابام خونست عادي رفتار مي کنه ولي وقتي نيست حتي جواب تلفنمو نميده.

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#24 | Posted: 25 Sep 2010 10:02

حامله كردن مادر زن:

من بهزاد هستم و حدود 30 سالمه داستان از اونجا شروع میشه که ما به دلایلی برای مدتی مجبور شدیم خونه مادر زنمون زندگی کنیم ماجرا از اونجا شروع میشه که من چند بار که به صورت سر زده وارد خانه مادر زنم شدم دیدم که مادر زنم داره یکی از شبکه های ماهواره ای رو که تبلیغات سکس پخش می کنه رو دید می زنه و مجبور شدم دوباره برگردم دم در و زنگ بزنم و وارد خونه بشم که اون فکر کنه من متوجه دید زدنش نشدم البته به اون حق می دم اینکار رو بکنه چون چند سالی میشد که شوهرش اونو جا گذاشته بود و با یه خانومی رفته بود و ما دیگه خبری ازش نداشتیم و این بنده خدا با اینکه 40 سال سن داشت تو این چند ساله نتونسته بود خودشو ارضا کنه برای همین نمی دونم چطور با این مسله کنار میومد البته گاهی من هم از روی شیطنت عمدا بی سرو صدا وارد خونه میشدم که ببینم اوضاع از چه خبره تا اینکه یک روز که وارد خونه شدم دیدم از پنجره حموم که مشرف به حیاط بود صدای آه میاد رفتم جلو تر دیدم بله انگار کسی داره با خودش ور میره سریع خودمو رو یه بلندی رسوندم تا یه دید از پنجره حموم بزنم از پنجره مادرزنمو دیدم که داشت بدنش و سرشون هاش آروم بالا پایین می رفت اما کاملا قابل رویت نبود چون پنجره بخار گرفته بود دیگه داشتم دیوونه می شدم

تجسم بدن لخت مادر زنم خیلی برام هیجان انگیز و شهوت آور بود با اینکه 40 سال سن داشت اما یه کمر باریک ناز داشت و صاحب یه کون گنده خوش تراش بود باور کنید اگه از پشت کسی ببینه فکر می کنه یه زن 20 یا 21 سالست کمر باریک , کون و ران درشت , و مهم تر از همه سینه های برجسته نوک تیز , و موها بلند مشکی یکدست که تا گودی کمرش بود و پوست سیپیدش که منو دیوونه می کرد باور کنید زمانیکه از جلوم رد میشد کیرم مثل قلبم تاپ تاپ میزد البته نمیتونستم کاری بکنم چون می ترسیدم همچیز خراب بشه البته چند ماهی بود که مادرزنم جلوی من راحتر لباس می پوشید یا باهام شوخی های بدنی می کرد و این باعث تعجب منو بود چون تا بحال همچین چیزی تو. این چند سال سابقه نداشت که مادر زنم لپمو بکشه یا گاها ماچم کنه حتی چند روز قبل از این قضیه , حموم , صحبت از لاغر شدن من بود که اومد و از پشت بغلم کرد و یه زوری زد که مثلا منو از زمین بلند کنه که نتونست چون قدش کوتاه تر از من بود بعد گفت زنت خوب بهت نمیرسه که اینقدر ضعیف شدی و من سریع گفتم نه , کاش بیشتر می رسید باور کنید نرمی نوک سینه هاشو رو پشتم احساس می کردم بعد مادر زنم در جواب گفت باید یه فکر برای این مسله کرد و من خندیدم گفتم حتما یه فکر عاجل می کنم , البته خانومم اون لحظه تو حیاط بود و شاهد بغل کردن من توسط مادرش نشد اما صدامونو میشنید این داستان ادامه پیدا کرد تا اینکه تو اونروز مادرزنم رو تو حموم دیدم یا بهتر بگم صداشو شنیدم
سریع خودمو رسوندم پشت در حموم ,خوشبختانه در حموم از داخل قفل نبود برای همین آروم در حموم رو کمی باز کردم صحنه ای رو که دیدم باور نمی کردم مادر زنم کاملا لخت , پشت به من بود و داشت کوسشو می مالوند و مهمتر اینکه تو دست دیگرش یه وسیله بود که کاملا نمی تونستم تشخیص بدم چیه

قلبم تند و تند می زد با خودم فکر کردم این بهترین فرصته که برم تو و غافلگیرش کنم اینطوری راهی برای داد و فریاد نداره سریع لباسمو در آوردم و آروم در حموم باز کردم چون دوش حموم باز بود صدا باز شدن در رو نشنید داشت کوسشو با دست چپ می ما لوند و با دست راستش یه شمع کلفت رو فشار می داد که بره تو کونش. تازه سر شمع فرو کرده بود تو کونش که دادش بیرون اومد و شروع کرد آروم داد زدن و م ی گفت آخ آخ...اوف ف ف ف...

من از این فرصت استفاده کردم گفتم داری چیکار می کنی ؟مستی (اسم مادر زنمه) داری شمعو می کنی تو کونت ؟

با لکنت زبون گفت : تو ! تو اینجا چیکار می کنی ؟ کی امدی ؟ چرا در نزدی؟ برو بیرون . من گفتم که همچیزو دیدم و بیرون هم نمیرم من اینجا هستم و تو داری شمع رو توی کونت فرو می کنی ؟
مادرزنم وقتی دید من بیرون برو نیستم تصمیم گرفت منو بزنه کنا رو بره بیرون که من گرفتم بازوشو و اونو چسبوندم به دیوار

گفت چیکار می کنی ؟

گفتم کاریت ندارم فقط چندتا بوس ساده و سریع شروع کردم زیر گردنشو بوس کردن گفت: ولم کن برم چیکار می کنی؟ بهزاد من هم دوتا دستمو از زیر بغلش رد کردم و اونو بغلش کردم و چسبوندم به دیوار و شروع کردم تند تند زیر گردنشو خوردن خیلی تقلا کرده که آزاد بشه اما من تند و تند زیر گردنشو می لیسیدم


گفت بهزاد اینکارو نکن من گفتم تو چند ساله که تنهایی و این برات خوب نیست که یه شمع برداری و بکنی تو کونت من کیرمو بین شما دونفر عادلانه تقسیم می کنم

برای اینکه بتونم رامش کنم دست راستمو دور گردنش چرخوندم و دست چپمو کردم تو کوسش و شروع کردم کوسشو مالوندن و با دهانم سینه چپشو خوردن البته با چند دقیقه بوسیدن و مکیدن سینه هاش از خواهش و تمناهاش کم شد و دیگه با آه و اوه می گفت بهزاد جـــــون ولـــــــم کن برم.... تورو خدا ولم کن برم... بهزاد جون الههی من قربونت برم ... سینه هامو نخور داری منو دیونه می کنی ... با سینه هام چیکار داری ..... آخ خ خ خ

ومن مثل وحشیا سینه هاشو می خوردم باورش سخته اما سینه های سفید و برجسته و گردی داشت با گذشت چهل سال از سنش هنوز نوک سینه هاش صورتی رنگ بود البته یکی از دلایل ناز بودن بدن و سینه مادر زنم این بود که چندین سال بود که کسی بهش دس نزده بود

و اینقدر من سینه هاشو خوردم که کاملا بی حال شد این جا بود که شاه بیت غزل رو از جاش بیرون آوردم وقتی کیرمو دید دو دست یگرفتش گفتش بهزاد چه کیری درشتی داری گفتم امروز همین کیر باید بره تو کوست با عشوه گفتش نه تو رو خدا میمیرم !

دستمو زدم رو شونش و فشارش دادم پایین گفتم فعلا بخورش شاید نکردم تو کوست

اونم رضایت داد و آروم جلو کیرم نشست و با کف دستش رو برد زیر بیضه هام و و کله کیرمو گذاشت تو دهانش

مشخص بود تا بحال اینکارو نکرده بود چون با اکراه اینکارو میکرد اما دوست داشت امتحان کنه از شهوت زیاد چشماش باز نمی شد و با ولع کلاهک کیرمو می خورد و من موهای بلندو نازشو گرفته بودم و سرشو به طرف شکمم هل می دادم تا کیرم تو دهانش کامل بشینه

با اینکه راه نفسش بسته شده بود اما اعتراضی نمیکرد و همونطوری کیرمو می بلعید دیگه داشت آبم مییومد که خوردن کوسشو بهونه کردم برای همین نیاز بود از حموم خارج بشیم ازم پرسید الان کسی نمیاد بهزاد جون؟

گفتم نه یکی دو ساعت راحتیم دیگه نزاشتم پاشو از حموم بیرون بزاره دس انداختم زیر رانش رو دوتا دستم بلندش کردم طوری که صورتش نزدیک صورتم بود گفتم مستی خیلی می خامت امروز رو مال منی و شروع کردیم از هم لب گرفتن سریع اونو بردم اتاق بغلی رو تخت خابوندم بهم گفت تا بحاال تو عمرش اینقدر حال نکرده بود من تعجبم از این بود که چرا شوهرش اینو ول کرده بود و رفته بود رو تخت به حالت 69 رو هم خابیدیم من شروع کردم به خوردن کوس مستی و اون کیرمو هر بار می خورد و می گفت کیرتو بازم می خام و من هم یه انگشتمو تو کون مادر زنم فرو کرده بود و با زبونم کوسشو لیس می زدم
مستی در حالیکه شهوت از صداش میومد گفت تورو خدا کونمو لیس بزن و من گفتم چشم هرچی مستی خانوم بگه همونه و با تمام توانم زبانمو و کردم تو سوراخ کونش .. دادش رفت هوا و یه آهی کشید ...آه آه اه .... بهزاد جون تو خیلی خوبی . ..خیلی دوستت دارم و شروع کرد تند تند کیرمو خوردن و سرش سریع بالا و پایین می کرد


بعد از چند دقیقه خوردن کونش گفتم مهستی پشت کن میخام کیرمو بکنم تو کوست حاضری گفت آره و از روم بلند شد و سرشو گذاشت رو تخت من رفتم پشتش و کیرم راست گرفت به طرف کوسش یه لحظه دلم نیومد کیرمو بکنم تو کوسش چون کوسش مانند کوس یه دختر باکره تنگ بود تو همین فکر ها بود که مستی داد زد بهزاد جون منو کشتی بکن تو کوسم دارم می میرم ... تورو خدا طاقت ندارم کیرتو می خام ...اومم م م

و من دیگه شک نکردم کلاهک کیرمو فشار دادم تو کوسش دادش بیرون اومد آخ اخ سوختم ... چقدر درد داره ... بهزاد جون سوختم ..... گفتم آره درد داره طاقت داری ؟ بکنم توش مستی ؟ با اینکه درد می کشید حرفی نزد و من سکوتشو به عنوان رضایت برداشت کردمو و کیرمو تا ته فرو کردم تو کوسش ... دادی زد بهزاد جر خوردم ... بهزاد منو پاره کردی .... بهزاد منو ترکوندی .... تورو خدا دارم پاره میشم گفتم اولش سخته طاقت بیار الان آروم میشه

شروع کردم به جلو عقب کردن کیرم .... آخ کوسم بهزاد ...آخ منو جر دادی ... بعد از 15 تا 20 بار تلمبه زدن دیگه صداش قطع شد و شروع کرد به قربون صدقه کیرم رفتن و قربون کیرت برم بهزاد جون چقدر شقه ... بازم منو بکنی ....با این کیر کلفتت منو بکن ..... گفتم آره مستی جون این اولشه .... از این به بعد هر شب می کنمت ... داشتم تند تند تلمبه می زدم اما همش چشمم به سوراخ سفید و تنگ مادر زنم بود یه آب دهن رو سوراخ کونش ریختم و شصتمو آروم انداختم تو کونش اینقدر غرق در شهوت بود که فقط برگشت و منو با شهوت نیگاهی کرد و گفت داری منو دو طرفه می کنی ؟

گفتم آره عزیزم مستی جون خیلی می خامت ؟ از امشب تو زن منی ...

در حال تلمبه زدن بودم که احساس کردم آبم داره میاد گفتم مستی آبم داره میاد ... گفت بریز تو کوسم ...گفتم بابا حامله میشی ... همه می فهمن .. گفتش نه بریز توش .... ازت یه بچه می خام ... اینو که گفت سعی کردم کیرمو بکشم بیرون از کوس مستی که اون پیش دستی کرد و در همون حالت که داشتم تلمبه می زدم منو هل داد به عقب و با کونش نشست روی کیرم و منو چسبوند به دیوار و از پشت منو بغل کرد بطوری که جای حرکت نداشتم و درست در همون لحظه آبم اومد و با فشار تو کوس مستی خالی کردم اما مستی باورش نمیشد که آبم اومده برای همین از رو کیرم بلند نمیشد از پشت سینه هاشو گرفتم و در حالیکه پشتشو بوس می کردم به جونش قسم خوردم که آبم اومده و اون از رو کیرم بلند شد و شروع کردن به بوسیدنش


همونطور خسته یه یکربع رو تخت خابیدیم و سپس رفتیم حموم و بعد از اون تقریبا هفته ای دو یا سه بار باهم سکس داشتیم و در کوچکترین فرصتی همدیگرو بغل می کنیم و با هم می خابیدیم با گذشت یک ماه از اولین سکسمون مادرزنم بهم زنگ زد و بهم گفت که حامله است من سریع خودمو رسوندم به خونش و آزمایشو دیدم بله درست بود مادرزنمو حامله کرده بودم هم ناراحت بودم و هم خوشحال, ناراحت برای اینکه سایه هیچ مردی بالای سر مادرزنم نیست که همه راحت با این قضیه کنار بیان و خوشحال از این قضیه که بالخره پدر میشم الان من بیشتر از گذشته دوستش دارم و براش وقت میزارم تقریبا هر روز به بهانه کمک به مادر زن باهاش بیرون میرم و خوش می گذرونیم باور کنید تو چشماش نیگاه می کنیم شوق یه دختر نوجونو می بینم شاید باور نکنید بارها هوس کردم به بهانه حامله بودن از کون بکنمش اما دلم نیومد که اگه لب تر می کردم نه نمی گفت راستشو بخاید من عاشق مادر زنم شدم .دوماه از این داستانی که براتون تعریف کردم می گذره و مادرزنم دو ماهه که از من حاملست خیلی سعی کردیم پدر زنمو پیدا کنم و اونو برگردونم سر زندپگیش تا بچه هم بتونه سالم به دنیا بیاد اما پیداش نکردیم چند بار با مستی درمورد سقط صحبت کردیم اما زیر بار نمی ره و میگه بچشو میخاد مثل اینکه باید خودمو برای پدر شدن آماده کن

.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you


SH-M

استمراری ترین حضور روزگار منی
و من به گرمای آغوش تو از آن سوی فاصله ها
دل باخته ام
     
#25 | Posted: 26 Sep 2010 00:07 | Edited By: arazmas

کیش کردن مادرزن
من اسمم سعیده و 25 سالمه
سلام میخوام داستان خودم و مادر زنم (که چند سالی هم به شکر خدا بیوه شده ) رو براتون تعریف کنم.
جریان بر میگرده به یک سال پیش. ( در ضمن اسم زنم بهار و اسم مامانش بهناز )
اون سال زنم و مامانش برای اوردن جنس میرفتن کیش و من مغازه رو نگه میداشتم. بعد از سفر سومشون زنم تو خونه خورد زمین و دستش شکست. و مجبور شد اون سفر همراه مامانش نباشه. برای همین من قرار شد با مادرش برم.
پروازمون نشست تو کیش و خسته وارد هتل شدیم و یک اتاق دو تخته گرفتیم.
بهناز اول رفت دوش گرفت و بعدش من. اون موقع خیلی روم با بهناز باز نبود. وقتی از حمام اومدم لباس راحتی پوشیدم و خوابیدم.
فرداش با هم رفتیم بازار و کلی لوازم خریدیم. تو این وسائل چند تیکه لباس زیر زنونه و مردونه هم بود. وقتی اومدیم هتل همه جنسائی که گرفته بودیمو وسط اتاق باز کردیم که تو چمدونامون جا بدیم. همرو گذاشتیم تا رسید به لباس زیر ها.
بین لباسها یک بادی زنانه بود که خیلی توجهم و جلب کرد. برداشتمش و داشتم نگاهش میکردم که بهناز گفت : قشنگه؟
گفتم:آره فکر میکنم عکسش که قشنگه.
بعد بهناز از دستم گرفتش گفت : میخوای بپوشمش ببینیش؟
منم که فکر میکردم داره شوخی میکنه. گفتم : آره.
بهناز از جاش بلند شد و پشتشو بمن کرد و گفت : چشم چرونی نکن تا بپوشمش.
رومو برگردوندم تا اون راحت باشه. اما روبروم یک آیینه بزرگ بود که کامل میشد اون و دید.
وااااااااااای. تا حالا به بدن اون توجه نکرده بودم. تی شرتشو که در آورد هیچی زیرش نداشت. بعدشم یک دامن پاش بود که دیگه نمیفهمیدم دارم چی میبینم. یک باسن بزرگ سفید و واقعا خوش تراش که هر کی ببینه فکر نمیکنه این یک زن 45 باشه.
دیگه از این بیشتر ندیدم چون فقط پشتش به من بود.
بهناز صدام زد. تا رومو برگردوندم وای واقعا از بهار من که فقط 23 سالش بود صد برابر زیباتر شده بود. یک بادی کاملا تور که فقط سر سینه هاش و جلوی اون بهشت قشنگش و گرفته بود و از یک بدن کاملا لخت شهوت انگیز تر شده بود.
به بهناز گفتم میتونم یک چیز بهت بگم؟
گفت: تو هرچیز میخوای بگو.
نمیدونم ولی واقعا چیزی که گفتم حقیقت بود. اون یک قالی کرمون بود که هر چی پا میخورد ارزشش بالا تر میرفت.
اینو که شنید زد زیر خنده گفت: قابل نداره تو هم بیا روش راه برو.
با یک تک خنده من امروزمونم به پایان رسید و من فقط تمام فکرم شده بود بهناز.
فرداش با بهناز قرار دریا گذاشتیم. حوله و لباس برداشتیم و رفتیم ساحل توریستا. بهناز اونجا آشنا داشت. تو که رفتیم برام خیلی جالب بود. زن و مردم همه با مایو توی اب بودن. کوتاه براتون بگم اونجا هم خیلی خوش گذشت و منم بیشتر و بیشتر با بدن بهناز آشنا شدم.
توی راه برگشت دیگه خیلی با هم راحت شده بودیم و مثل یه زوج خوشبخت شوخی میکردیم و از باهم بودن لذت می بردیم.
تا اینکه یک زنبور خوب عزیز که انشائ ا.. قربونش بشم نزدیک هتل کار ما رو برامون درست کرد. و اومد از زیر دامن بهناز جان بالای رون پاش و نیش زد. آییییییییییییییییییییییی بهناز بلند شد.
گفتم چی شد ؟
- یک چیزی نیشم زد. خیلی میسوزه. آییییییییییی.
به هر زحمتی بود بهنازو به هتل رسوندم و بردمش توی سوئیت خودمون.
دامنش و زدم بالا و روی جای زنبور گزیدگیش یخ گذاشتم.
چه جایی هم بود دقیقا زیر خط شورتش.
دیگه کاملا دامنش از یخی که گذاشته بودم خیس بود و هنوزم خیلی سوزش داشت. برای همین دامنش و در آوردم و اون پاهای زیبا و سفیدش جلوی چشال من با هم لامبادا میرقصیدن و هی میگفت میسوزه.
کم کم که دردش آروم شد و حالش سر جاش اومد. از جاش بلند شد و تازه فهمید دامنش و درآوردم.
یک نگاه به من کردو گفت : بقیشم در میاردی.
دیگه پررو شده بودم و بهش گفتم. تقصیر اون زنبورست که بالا ترشو نبوسید.
خیلی خوشش اومد و گفت خوب تو بیا ببوس.
تا این لحظه با تمام شوخیایی که میکردیم اما بازم هنوز حریمی بینمون مونده بود ولی باید اینم برداشته میشد. (ولی بگم من جسارتشو در این اندازه نداشتم)
تا شب که چند ساعتی هم بیشتر نمونده بود و تو هتل موندیم. و بهنازم دیگه راحت کرده بود و هیچ چیز پاش نکرد و با همون شرت نازک مشکیش جلوی من جولان میداد. و جای بوسیدن اون زنبوره هم یواش یواش داشت بهتر میشد.
بهناز با چند تا از دوستاش قرار گذاشته بودن که شبو بریم کنار ساحل و یک چند ساعتی رو خوش بگذرونیم.
برنامه با جک و حرفای بیمزه شروع شد و با رقص اولین لب گرفتن من و بهناز تموم شد.
دلیلشم این بود که بهناز منو به دوستاش بوی فرند خودش معرفی کرده بود و چون کم نیاره آخر شب جلوی اونها از من یک لب جانانه گرفت. وای هنوز مزش زیر زبونمه.
بعدشم قرار شد ما چند روز باقیمونده رو بریم خونه یکی از دوستای بهناز که فردا صبح قرار بود برگرده شهر خودش و خونش خالی میشد.
صبح زود تمام وسائل و برداشتیم و رفتیم خونه اون.
وای عجب جایی درست کرده بود. واسه چند روز در ماه چه خرجی کرده بود. تمام وسائل کامل یک زندگی خوب و اونجت داشت.
به بهناز گفتم این کارش چیه؟
اونم خیلی با مزه جواب داد. بد بخت خیلی زحمتکشه هر شب یک جایی کار میکنه. منم که خیلی چشم و گوش بسته بودم سریع گرفتم چکارست.
بعد از جا بجا کردن وسائل بهناز سریع رفت دوش گرفت و اومد. منم بعد از اون رفتم. وقتی اومد بیرون دیدم یک لباس خواب بنفش خیلی قشنگی تنش کرده و زیرشم هیچی تنش نبود.
منم رفتم توی یکی از اتاقها که به بدنم کرم بزنم. چون آب دریا بدن و خشک میکرد. لخت جلوی آیینه واستاده بودم و سعید کوچیکه هم با اون صحنه ای که دیده بود و این که چند روزی از بهشت بهار خبری نبود که اون و ببینه و حالش بد بشه بالا بیاره خبری نبود. یکم سرشو بالا آورده بود و داشت خودشو توی آینه نگاه میکرد که ناگهان بهناز اومد توی اتاق. منم یک جیغ کوچیک زدمو جلوی سعید کوچیکه رو با دست گرفتم.
به بهناز گفتم تشریف داشتین.
گفت اومدم ببینم این چیزی که این همه بهار ازش تعریف میکنه چیه.
گفتم اگه میخواست همه ببیننش جلوی در بلیط میداد.
- اونم گفت من بلیطشو چند سال پیش بهت دادم و توهم بالون پارش کردی.(بهارو میگفت )
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم و موقعیتم خوب دیدم و خجالت و گذاشتم کنار و دستم و بردم کنار.
توی این چند لحظه هم سعید کوچیکه خوب سرش و اورده بود بالا و مثل یک شیر نر ایستاده بود.
بهناز اومد جلو و دستشو گذاشت زیر کوچولو خجالتی منو. سلامی بهش کرد و گفت واقعا بهار نوش جانت که با همچین چیزی ازش پذیرایی میکنی.
گفتم دست دخترت درد نکنه که اینو اینجوری بزرگش کرده.
یکم که کنجکاوی کرد گفتش ولی خوب دیگه بهار بدرد کس دیگه نمیخوره چون هرچی بزارن توش جایشو نمیگیره اینقدر که این اون تو برای خودش جا باز کرده.
حالا نوبت من بود که منم چشام به بهشت تپل مپل بهناز روشن بشه و بهش گفتم بهناز جان میشه منم دروازه ورود بهار و به این دنیا ببینم.
- نه.
- چرا ؟
- چون که اجازه نداری.
- از کی ؟
- از بهار
- مگه تو اجازه داشتی ؟
- آره. اون همیشه از تو تعریف میکرد و دل منو آب مینداخت. خوب خودش اجازه دیگه.
منم دیدم داره ناز میکنه خیلی ادامه ندادم. بهناز تیوپ کرم و از دستم گرفت و شروع کرد به کرم زدن بدنم. خیلی آرام و با ناز دستشو روی پوستم میکشید. از پایین پاهام شروع کرد و اومد بالا. وقتی به وسط پام رسید خیلی با احتیاط تخم مرغامو نوازش کرد و دستشو تا سر سعید کوچیکه که همین طور راست هم ایستاده بود کشید و یواش یواش اومد تا روی سینم. یکم موهای سینم بلنده با اونا بازی کرد و دستشو دور نوک سینه هام هی میچرخوند. یواش یواش اومد دور گردنم و کرم زد و اخرش یواش از گوشه لبم یک بوس کوچیک کرد.
یک نگاهی به کوچولوم کردو گفت آخیش داره گریه میکنه که!
راست می گفت. یکم آب ازش اومده بود.
گفتم چکار کنه دلش برای بهار تنگ شده. گریه میکنه.
یواش دستش و برد پایین و دورش حلقه کرد و خیلی عالی نوازشش میکرد. یواش یواش رفتم عقب تا روی تخت نشستم. همین طور ماساژش میداد واقعا ماهر بود. با تخمام بازی میکرد میکشیدشون و دوباره تا سرش میومد بالا. شاید حدود 10 دقیقه این کار کرد تا دیدم دارم خالی میشم. گفتم حالش داره بد میشه. گفت راحت باش. چشامو بسته بودم و داشتم لذت میبردم که آبم با فشار اومد بیرون. ندیدم کجا داره میریزه و فقط سعی میکردم تا آخرین قطرش لذت ببرم. وقتی همش اومد احساس کردم داره با دستمال تمیزش میکنه. چشامو که باز کردم دیدم وای همه دستو لباسو روی سینشو همه پر آب. همینطور که جلوم ایستاده بود تمام آبم روش پاشیده بود.
گفت واقعا حق داشت گریه کنه چه آبی توش جمع شده بود.
گفتم آخه الان یک هفته میشه که کاری نکرده. آخه قبل سفرمونم جیگر بهشت بهار خون بود.
بهناز گفت من میرم لباس عوض کنم. چند لحظه بعد با یک زحمتی از جام بلند شدم که برم حمام دوش بگیرم دیدم اون توی حمامه.
گفتم بهناز من میخواستم برم.
- گفت خیلی بدنم پر شده بود اومدم حالا اشکال نداره تو هم بیا.
- دیدم اینجوری داره میگه از خدا خواسته رفتم تو.

وای خدای من لخت لخت جلوم ایستاده بود.سینه ها سر بالا و سفت درشت. و یک بهشت تپل مپل همونطور که از روی شرت فکرشو میکردم لای پاش و فقط تنها مویی که روی بدنش دیده میشد یک خط نازک و صاف روی پیشانی بهشتش بود و چشمو به سمت یهشت راهنمایی میکرد.
بهناز گفت اگه نمایشگاه دیدنت تموم شد بیا زود دوشتو بگیر. دیگه بیشتر ازینم جلو نرو. رفتم زیر دوش و همینطور چشم روی بدن بهناز بود. اونم شامپو رو برداشت و موهاشو شامپو زد. منم چون چشاش بسته بود از موقعیت استفاده کردم و خوب چشمامو سیر آب کردم. ساناز اومد بیاد زیر دوش که یکی از اون دوقولوهای پشتش به سر کوچولوی من خود انگار که بهش برق وصل کرده باشن سریع از جاش پاشود. بهناز که چشاش و شست و باز کرد گفت این پر رو که باز بلند شد. ولی بهش بگو همون یک مرتبه بود خیلی باز پررو نشه. سرتونو چه درد بیارم این سفر ما تموم شد و این دوتا با هم روبوسی نکردن. وقتی از هواپیما میخواستیم پیاده شیم بهناز گفت : سعید چون تو این سفر پسر خوبی بودی و لیاقت خودتو برای همسری با دخترم نشون دادی سفر دیگه با خودم میبرمت و جایزتو میدم.
ما هم مثل یک آدم خمار تا سفر بعد تو کف موندیم.
عد از اون سفر وقتی رفتیم خونه بهار کلی ازمون پذیرائی کرد و خودشو هم برای یک سکس جانانه آماده کرده بود. یک تاپ کشی صورتی نیم تنه با یک دامن کوتاه. یکمی که خستگیمون گرفته شد. بهناز به بهار گفت من میرم بخوابم تو هم برو به شوهرت برس که دلش برات تنگ شده.
وقتی با بهار اومدیم توی اتاق خواب بهار گفت : خوش گذشت . گفتم جای تو خالی ولی این مامانت خیلی شیتونه . گفت چرا ؟ ادامه ندادم و موضوع و عوض کردم و گرفتمش تو بقلم و یک ساعتی رو باهم بازی کردیم و یک دل پر خوردم و کردم و دادم و....
همونطور لخت خوابیدم که یکبار دیدم یکی صدام میزنه چشامو که باز کردم دیدم بهنازه . گفتم تو اینجا چکارمیکنی گفت بهار گفته بیام بیدارت کنم . بعدشم میبینم که خوب بهت خوش گذشته .
از جام که پاشدم رفتم به بهار گفتم من لخت خوابیدم اون موقع تو به مامانت میگی بیاد بیدارم کنه .
بهارم خنده ای کرد و گفت : اونم دل داره بعدشم تو دامادشی غریبه که نیستی . یک هفته هم که با هم تنها بودین دیگه چه اشکالی داره .
این بهارم عجب شیتونی بود . میخواست مچ مونو بگیره اما خوب منم خودمو لو ندادم و بهش گفتم حالا این چه لباسیه که تنت کردی (آخه همون بادی رو پوشیده بود ) اونم گفت مامان گفته تو ازین خوشت مییاد منم برات پوشیدم .
گفتم آخه جلو مامانت زشته گفت : اونکه مامانم توهم شوهرم چه اشکالی داره .
شام حاظر شده بودو بهار برامون آورد . حر تکونی که بهار میخورد من دوستداشتم همونجا بپرم روش و لباسشو پاره کنم و خوب برم تو بهشت اما خوب جلوی بهناز نمیشد . منم یک شروالک کوتاه پام بود بدون شورت واسه همین سعید کوچیکهه خوب سر علم کرده بود و نمایان شده بود .
بهناز شیتونم که متوجه شده بود به من گفت برم براش چیزی بیارم . وقتی برگشتم روشو کرد به بهارو گفت مگه نگفتم برو به این سعید برس نگاش کن حالش بده . بهارم به من نگاهکرد و هردوشون زدن زیر خنده . منم که جو اینجوری دیدم گفتم یک بره افتاده بین دوتا گرگ ببینین دارن باهاش چکار میکنن .
بهارم گفت خودارو شکر کن تا حالا این دوتا گرگ تیکه تیکت نکردن .
منم گفتم حالا اونا مواظب خودشون باشن که دنیا چپه نشه .
بهار دید جواب نده بهتره . اما بهناز گفت تو یکیشو جر بده تا برسه به بقیش .
شام و خوردیمو رفتیم جلوی تلوزیون نشستیم به صحبت کردن و در ضمن رسیورم روشن بود روی کانال ایتالیا و داشت فیلم میزاشت . در این مورد من قبل هم روم جلوی بهناز باز بود و در سطح نیمه جلوی هم نگاه میکردیم .
فیلم به اونجایی رسید که خانوم تو فیلم تمام لباساشو درآورد و رفت کنار آقا نشست . باز سعید کوچیکه پر رو شده سرش و اورد بالا . بهار یک نگاه به من کردو رفت توی اتاق و منو بهنازم چهار چشمی داشتیم فیلم و نگاه میکردیم . ایندفعه بی معرفتی نکرد چیز آقا روهم یک لحظه نشون داد که دیدم بهناز چپ چپ به من نگاه کرد . تو فیلم خوب داشتن باهم عشق بازی میکردن که دیدم بهار اومد . وای رفته بود لباسشو عوض کرده بود و یک ست جدید پوشیده بود که فقط سر سینش و همون جلوش سه تا گل کوچیک داشت و بقیش نخ نامرعی بود .
و از راه اومد روی پای من نشست .
خیلی سکسی شده بود . بهناز گفت بهار اگه مزاحمم برم . بهارم گفت کار از این کارا گزشته شما من رو که دیدین سعیدم ببینین اشکال نداره دامادتونه و ماهم که نمیخوایم اینجا کاری بکنیم پس راحت راحت بیشین .
با این تواسیر من از جام پاشدم که با بهار برم تو اتاق که بهناز گفت سعید جان من دارم فیلم نگاه میکنم و به شما کاری ندارم . بهارم گفت بشین راحت باش ( بهار بنده خدا که از چیزی خبر نداشت و فقط میخواست جلو مامانش پز بیاد و منو به مامانش نشون بده )
بعدشم دست کرد تو شلوارکم و شروع کرد با سعید کوچیکه بازی کردن . فیلمم داشت جاهای خوبش تموم میشدو راه داشت به حمام میکشید . ولی الحق بازیگره بدن قشنگی داشت . تا اینکه تمام شد .
بهنازم از جاش پاشد و گفت من میرم بخوابم . شما هم راحت باشید .
با رفتن بهناز بهار تمام لباسای منو در آورد و همین طور که روی کاناپه نشسته بودمشروع کرد به بازی با من .
که در همین حال در اتاق باز شد و بهناز با یک لباس خواب مشکی نازک اومد بیرونه و بعد از اینکه یک نگاهی به من انداخت . که به زحمت خودم و پوشونده بودم . به بهار گفت تو آب گرم بخور منم برم از تو یخچال آب سرد بردارم و بعدشم رفت آب وبرداشت و با یک کلمه خوش باشید که به ما گفت رفت تو اتاقش
منو بهار هم کارمونو کردیمو رفتیم خابیدیم . صبح که بیدار شدم دیدم بهار میز صبحانه رو اماده کرده به من گفت برو مامان و بیدار کن . وقتی رفتم تو اتاق بهناز دیدم پاهاشو جمع کرده تو سینش و از پشت قمبلش زده بود بیرون و اون بهشت خشکلش کاملا نمایان بود . رفتم رو سرش و چند باری صداش زدم دیدم جواب نمیده .با انگشت چند تا به بازوش زدم بازم جواب نداد ایندفه شیتونیم گل کرد و آروم دستمو وسط پاش کشیدم که یک هو از جا پرید و یک جیق بلند زد .
منو که دید آروم شد و هموم موقع بهارم اومد تو گفت چی شده . مامانش گفت هیچی سعید ناخونشو کرد تو پوستم . بهار یک نگاهی به مامانش کرد که هنوز خودشو نپوشونده بود و گفت : خوب بوده چیز دیگه توی پوستت نکرده و خندید و رفت بیرون منم دمبالش رفتم .
وقتی اومد سر میز صبحانه . به بهار گفت با اون چیزائی که من دیشب دیدم اگه تو جای من بودی حالا معلوم نبود کجا بودی .
دلم واسه بهناز سوخت چون واقعا گناه داشت اونم دل داره دیگه .
بهارم در جواب مامنش گفت قابل نداره میخوای بهت قرضش بدم . مامانشم خنده ای کردو گفت . نوش جانت .
بخور بهت گوشت بشه .
چند هفته ای گذشت و قرار شد مجدد بریم برای اوردن جنس . قرار نبود من برم اما بهار گفت سعید جان این دفعه هم تو برو خیلی کمک مامان هستی . منم قبول کردم و کارای حرکت و کردیم و دم رفتن توی فرودگاه بهار اومد بوسیدم و گفت بشرطی که برای منم نگهش داری هوای مامانم و داشته باش . گناه داره .منم خندیدم و خودم زدم به اون راه و گفتم من همیشه هواشو دارم . نمیزارم بهش بد بگزره . خدا حافظی کردیم و رفتیم .
این دفعه زمانی که رسیدیم مستقیم رفتیم خونه دوست بهناز. چون از قبل هماهنگ کرده بود و کلیدشم گرفته بود. وقتی رفتیم توی خونه من رفتم دوش گرفتم. وقتی اومدم بیرون دیدم بهناز یک ست سکسی پوشیده و بمن گفت سعید الوعده وفا بیا میخوام بهت جایزت رو بدم!
منم که توقع نداشتم به این زودی به اینجای کار برسم خیلی خوشحال شدم و رفتم جلو.
بهناز گفت من در اختیار تو ام هر کار میخوای میتونی بکنی.
دستم و گذاشتم روی سینه هاش واقها زیبا بود هر کس ببینه فکر میکنه که عمل کرده ولی خوب اینجوری نبود هم اینکه ارثی بود هم اینکه با ورزش نگهش داشته بود.
خیلی آروم دستم و لای سینه هاش میکشیدم و یواش یواش. سوتینشو از تنش در آوردم. ایندفعه میتونستم هر چی میخوام نگاهش کنم. با لای سینه هاش بازی کردم و خیلی آهسته سر سینه هاشو لای لبام گذاشتم و یواش فشارشون میدادم. شهوت و میشد توی چشاش دید. دستم و گذاشتم لای پاش و بلندش کردم بردم سمت مبل و گذاشتمش روی یک مبل سه نفره و بعد خیلی آرام از روی شرت لای پاشو نوازش میکردم. با دندونام خیلی یا احتیاط و آهسته شورتشو از پاش در اوردم این دفعا حتی کوچکترین مویی روی بدنش نبود و گلبرگاش کاملا به هم چسبیده بود و بوی عطر از لای اونها به مشام میرسید.
محیط خیلی آرام بود حتی صدای نفس کشیدنمون شنیده نمیشد. خیلی آرام لب مو گذاشتم روی پیشانی غنچش و یک بوس کوچیک کردمش و تو دلم آرزو کردم که این غنچه قشنگش شکفته بشه و من توشو ببینم. از بهار براتون بگم که اونم همین طوری با این همه سکسی که من باهاش دارم ولی همیشه بسته و خواستنیه. خوب کم کم بوسه هامو پایین تر آوردم و به روی چوچولش رسیدم با دندونهای جلوم یواش از اون تو کشیدمش بیرون و با زبونم باهاش بازی میکردم. دیگه صدای نفس های بهناز شنیده میشد. و صدای نیازش بلند و بلند تر میشد. با یک دست سینه هاشو میمالیدم و با دست دیگه بین بهشتشو و ورودی باسنش و میمالیدم و کم کم گلمون باز شد و من توشو دیدم . بازبون کردم تو مزه عسل میداد شیرین شیرین بود. دیگه بهناز داشت ناله میکرد و میگفت بکن... سعید بکن جرم بده... سعید میخوام...
ولی با اینکه خیلی حشری بودم اما به تلافی اون دفعه جلوی خودمو گرفتم و با یک دست بازش کردم و با دست دیگه از یک انگشت شروع کردم کردم توش تا اینکه به چهار انگشت رسیدم که دیدم بهناز ارضاء شد. نمیتونست خودش و نگه داره همش میلرزید. بعد کم کم بوسش کردم تا رسیدم به لباش بعد از یک لب حسابی از روش بلند شدم.
صورتش سرخ سرخ شده بود و از تمام بدنش عرق میریخت. من هنوز حولم دورم بود. مهناز چشاشو باز کرد و گفت : سعید چرا نکردی؟
گفتم : هنوز زوده میخوام همچی بکنم که تو عمرت ندیده باشی.
خیلی آرام حولمو در آوردم سعید کوچه هم بزرگتر از همیشه ایستاده بود. برای خودم هم عجیب بود که این همه کلفت و بلند شده.
بهناز از جاش پاشد و با شهوت زیاد بهش نگاه میکرد بعدشم سریع اومد جلو و گرفتش کردش تو دهنش. انگار نه انگار که الان خالی شده بود. داغ داغ و حشری بود. منم دیگه نتونستم خودم و کنترل کنم. بهناز بلندش کردم و رفتم روی تخت درازش کردم و پاهاشو دادم بالا و با آخرین قدرتی که داشتم فشار دادم توش. چون قبلا آبش اومده بود خیلی راحت و سریع رفت تو.
با دندونام سینه هاشو گاز میگرفتم و با دستام باسنش و میمالوندم. یواش از روش بلند شدم و دستامو گذاشتم روی پاهاش و خیلی سریع شروع کردم به تلمبه زدن. شاید حدود 10 دقیقه ادامه دادم احساس کردم دو مرتبه بهناز خالی شد. از اونجا که میدونستم بهناز سالها پیش لوله های رحمش بسته از لحاظ های دیگه هم خیالم راحت بود. و در آخر با فشار زیاد تمام آبم و توش خالی کردم. وقتی تونستم چشام و باز کنم و از روی بهناز بلند شم دیدم خیلی راحت خوابیده. رفتم دوش گرفتم و اومدم بیرون خیلی خالی شده بودم اصلا حال راه رفتن نداشتم و اومدم کنار بهناز وی تخت خوابیدم.
ساعت 9 صبح بیدار شدم و دیدم بهناز حسابی آرایش کرده و پای میز صبحانه منتظر منه. بعد از سلام یک لب ازش گرفتم و با هم صبحانه خوردیم و بعدشم رفتیم بازار.
ساعت 3 بود که به خونه برگشتیم و بعد از یک استراحت کوتاه دیدم بهناز باز داره شروع میکنه.
از سکس دیشبمون خیلی رازی بود و میگفت با پدر خانومم که بوده هیچوقت بیشتر از یک بار ارضاء نشده.
و بعد از اونم که اصلا سکس نداشته فقط یک بار با همین دوستش که الان ما تو خونش بودیم یکمی شیطونی کرده که بازم خوب هر دو زن بودن و خیلی خوش نگذشته. بهناز یک لباس خیلی سکسی پوشیده بود که واقعا خواستنی شده بود. سر سینه های لباسش بریده شده بود و شلوارش از پشت روی باسنش کاملا لخت بود. یک دو بار که جلوی من خم راست شد دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و از پشت گرفتمش و به خودم چسبوندمش. بعدم شورت خودمو در آوردم و کوچولو رو گذاشتم لای باسنش.
بهناز گفت تا حالا توی عمرش از پشت سکس نداشته اما به من اجازه داد براش افتتاحش کنم. وقتی نگاه کردم دیدم واقا هم تنگه حتا انگشت کوچیکمم توش جا نمیشه.
کرم و آوردم و یکم به سوراخ اون زدم و یکمی هم به خودم. بعد با انگشت شروع کردم به بازی با سوراخش. با اون دست دیگه هم چوچولشو میمالوندم. زود تر از اون چیزی که فکرش و بکنم سوراخش باز شد و خواستار عزیز من شد. همین که لباسهای بهناز هنوز تنش بود من و خیلی حشری تر میکرد. سعید کوچیکه رو گذاشتم در سوراخش و خیلی آهسته دادم تو. بهناز خیلی حرفه ای بود مثل این دختر لوس نبود خیلی صبورانه صبر کرد تا دردش تبدیل به لذت بشه و واقعا میدیدم داره لذت میبره منم خیلی آرام کارو انجام دادم تا اینکه تا آخر تو کردم.
بهناز با یک لحن شهوت انگیز میگفت بکن بیشتر جرم بده... بقیشم بکن تو!
حدود 5 دقیقه بیشتر نکردم که آبم داشت میومد بهنازم قبلش خالی شده بود. بهنازم فهمید آبم میخواد بیاد گفت بریز روی سینهام براش خوبه خیلی آرام در آوردم و آب مو روی سینهاش خالی کردم اونم با دست به تمام بدنش مالید.
چند روزی که اونجا بودیم حداقل روزی سه بار با هم سکس داشتیم ولی خوب توی خورد و خوراک هم خیلی به خودمون میرسیدیم. با بهناز بهترین هدیه ها و لباس زیرها رو برای بهار خریدیم به پاس اینکه اجازه داده بود ما از هم همچین لذتی ببریم.
چند دفعه که تلفنی با بهار صحبت کردم در بسته ازم پرسید که آیا کاری کردیم یا نه ولی خوب من درست جوابش و ندادم.
وقتی برگشتیم بهناز جلوی


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#26 | Posted: 26 Sep 2010 00:51 | Edited By: arazmas

سکس فامیلی
سلام ميخوام سكسهام رو با خاله هام و مامانم رو براتون بنويسم؛من با خاله کوچیکم خیلی رفیق هستم اون الان دانشجویه و خیلی باحاله اندام خوبی نداره ولی من که ازش نمیگذرم ما همیشه با هم دستمالی داشتیم یعنی من همیشه دستمو از پشت بهش حلقه میکردم و پشتشو میمالوندم اونم رونمو یه چند بار هم تمام صورتشو ماچ کردم البته به جز لبش اونم پیش من راحت بود و خیلی وقتا پیرهنشو میداد بالا تا من سینه هاشو ببینم تا چند ماه پیش که کتاب خاطراتشو خوندم و در اون از سکسش با دوست پسرش و اینکه پرده نداره و چه لذتی برده نوشته بود تازه داشتم به جاهای حساسش میرسیدم که یهو اومد کتابو ازم گرفت و گفت خوندی گفتم اره ولی به هیچ کس نمیگم تا این که گذشت و یه شب که خونمون بوددیدم خوابیده دستمو بردم زیر شلوارش و اروم دستمو کردم تو و دستمو زدم به کسش دیدم لبشو گازكرفت فهمیدم بیداره دستمو رو کسش کشیدم که یهو دستمو گرفت گفت بی شعور چیکار داری میکنی گفتم هیچی و اومدم جلو و صورتشو بوسیدم که حلم داد عقب و گفت من دیگه از این غلط ها نمیکنم گفتم باشه نکن و دستمو بردم و کیرمو گرفتم دستمو یکم باهاش ور رفتم دیدم داره کسشو میمالونه گفتم خیلی نا مردی اونم روشو کرد اونورو خوابید.

فردا صبح که شد گفت پاشو بریم یه دوری بزنیم و رفتیم و بعد برگشتيم من رفتم اشپزخونه و اون رفت بالا شلوارشو عوض کنه و من زود رفتم بالا دیدم شلوارش پایینه و شورتش تنشه شورتش نخی بود و کسش معلوم بود ایستادو منو نگاه میکرد و هچ حرکتی نمیکرد منتظر بود و من رفتم طرفش و کیرمو از رو شلوار چسبوندم به کسشو دستمو بردم زیرشورت روي کسش و لبامو گذاشتم روی لباش و اونم لباشو فشار میداد و واروم کسشو میمالوندم که یهو مامانم صدام زد دستمو کشیدم بیرون و گذاشتم تو دهنش و زود رفتم؛شب که شد گفتم من تورو خیلی دوست دارم و میخوام گرمای تنتو حس کنم و اونم روشو کرد به من و گفت ظهر میخواستم لخت بشمو تو منو بکنی تو مثل یه مردی و منم یک زنم خودمو بهش نزدیک کردم و کیرمو از تو شلوارم کشیدم بیرون و اونم زود گرفت دستش و گفت ماله خودمه میره تو کس خودم و از این حرفا و منم فقط نگاش میکردم و گفتم اگه الان بکنمت نمیتونیم حال کنیم و بهتره بزاریم تا یه موقعه دیگه که وضعیت بهتر بشه و اونم گفت باشه و منم دستمو گذاشتم تو دهنشو و اروم ساک زدنو باهاش تمرین میکردم و اونم دستشو میکرد تو کسش که حالا خيسم شده بود و می اورد بیرون و ميخورد و خلاصه خوابش برده بود که دیدم ضایعس و پتوشو زدم کنار و کسشو بوسیدمو و شرتشو کشیدم بالا تو اون لحظه میخواستم بکنمش اما چون دوست داشتم میخواستم بیدار باشه و لذتشو ببره
صبح سر صبحانه بهم گفت که تا صبح خواب سکس بامنو میدیده و منم گفتم نگو الان کیرم بلند میشه و اونم خندید و گذشت تا رسید به تابستون همین سال که من بودمو اون تنها توخونه؛ رفته بود حموم و من بیرون بودم اومدم خونه در زدم و دیدم کسی نیست از دیوار اومدم دیدم تو حمومه و حوله جلوی دره اون معمولا حموماشو طول میده و معلومه کسشو میمالونه شلوارمو در اووردم ودر رو باز کردم و دیدم بله کون تپلشو گذاشته رو چارپایه داره خودشو ارضا میکنه تا منو دید ترسید ولی یه لحظه دید منم بلند شد و اومد جلو دید کیرم راسته راسته گفت بابا ترسیدم گفتم ادامه بده و بغلش کردم و بردمش به سمت دیوار و کیرمو گذاشتم زیر کسش و دو تا پستونای کوچیکشو گرفتم و ازش لب گرفتم و لیسیدمش و رسیدم به سینه هاش سینه هاش تو دهنم جا میشد و قشنگ مثل بچه میمکیدمشون و اونم بادستش سر كیرمو گرفته بود و اه میکرد و اروم برام جلق میزد؛ من رسیدم به کسش و گفتم پاهاتو باز کن و کس صورتیش اومد بیرون و من تا میتونستم خوردمو انگشتمو کردم توش و تا به خودش لرزید و اب کسش اومد تو دهنم بلند شدمو باهم لب تو لب شديم؛دیدم چشاش بسته میشه خوابوندمش کف حموم و گفتم پاهاتو بگیر بالا که یه لحظه کیرمو گرفت و گفت واقعا دوستم داری گفتم اره و خم شدم طرف صورتش و همزمان کیرمو کشیدم رو کسش که یه اه ظریفی کشید و من کیرمو دادم تو كوسش اونم پشتمو گرفت و کیرم تا دسته رفت تو کسش افتاده بودم روشو تلمبه میزدم و اون با ناز نگام میکرد و من میکردمش که دیدم بسشه و دوباره اب کسش راه افتاده؛کیرمو کشیدم بیرون بردم سمت دهنش فکر کردم نمیخوره اما تا دسته کرد تو دهنش و قشنگ خورد و تخمامو لیس زد؛گفتم برگرده و زانوهاشو بزاره پایین و حالت سگی بگیره؛گفت که اروم تر بکنم و منم گفتم باشه و دیدم کونش جلومه شروع کردم لیس زدن و انگشتمو کردم توش و گفت چی شد کردی گفتم نه انگشتمه و بعد کشیدم بیرون و گفتم ببین کونت چه مزیه ای و انگشتمو گذاشتم تو دهنشو و اونم لیسید و گفت بازم ميخوام من یه سیلی دم کونش زدم و کونشو بوسیدم و گفتم قبل کون کردن بزار 69 بشیم؛اونم کسشو گذاشت تو دهنمو کیرمو گرفت بدهنش قشنگ لیس میزد تا تخمام؛منم کسشو میلیسیدمو و دیدم داره دیر میشه زود بلند شدم و کیرمو گذاشتم دم کونش و هل دادم تو که گفت اي ي ی گفتم چی شد در بیارم
گفت نه در نیاری بده تو جر بخورم و من هل دادم تو و گفت تند تر و منم تندترش کردمو تادسته میكردم که دیدم ابم داره میاد و کیرمو بیرون کشیدم و بردم جلوی دهنش و اون با دستای خیسش برام یه جلق حرفه ای زد و کیرمو کردم تو دهنش و همه ابمو خورد؛بعد دستمو بردم سمت سینه هاش و گفتم تا سال دیگه اندازه هندونشون کن من زن سينه کوچیک نمیخوام اونم گفت اقای من تو هم کمرتو سفت تر کن که خانومت بیشتر حال کنه و زود بلندش کردم بعد زیر دوش همدیگه رو بوسیدیم اومديم بيرون؛من دیگه حال سکس نداشم؛ باز اومد نشست کنارم کیرمو گرفت تو دستش تا یکم باهاش بازی کنه؛گفتم فیلم سوپر میبینی گفت خوراکمه گفتم چی گفت همین لزبین و از پشت کردن گفتم اگه لز میبینی تا حالا با کسی داشتی گفت اره گفتم کی گفت دوستای دانشگاهم چهار نفری شبها وقت خواب لخت میخوابیم و پستونای همدیگرو میخوریم و اونا کونه منو میخورن و منم بهشون شیر میدم گفتم پس حال میکنی ها گفت با تو بیشتر خوش گذشت گفتم پس پاشو یه قمبل کن کونتو دوباره بکنم گفت باشه و کیرمو دوباره گذاشتم تو کونشو و تلمبه زدم و این دفعه شدید تر بود و کم کم داشت ابم میومد که دیدم در میزنن زود کیرمو کشیدم بیرون و رفتم سمت در دیدم خاله بزرگمه و گفتم دیر اومدی و بوسیدمش اون منو بوسید و به سمت سینه های بزرگش هل دادو گفت افروز خونس گفتم اره؛ رفتیم خونه و دیدم رفته دستشویی تا کار نیمه تمومشو تموم کنه؛منم پشت سرش زود رفتم و یه جلق زدم؛بعد اون سعی میکردیم وقتی کسی نیست سکس کنیم البته من از 4 تا خالم سه تاشونو کردم که هیچ کدومشون به هم نمیگن شایدم گفتن ولی من نمیدونم؛حالا جريان سکسم با خاله بزرگم رو مینویسم این خالمو خیلی دوستش دارم واقعا؛چون منو دوست داره و پیشم ازاده این خالم اسمش سار و قهرمان شنا هست بخاطر همین بدنش خیلی سکسیه سنشم دو سال از مامانم کوچیکتره و حدود 35 سالشه کونش خیلی تپله و سینه هاش که نگو اندازه هندونه ولی افتاده نیست و سر بالاست البته ازدواج نکرده ولی اهل خوشگذرونیه و عرق خور اما یکم خجالتی؛کون همه دخترا و زنهای فامیل رو سوزونده منم که خیلی دوستش داشتم خیلی دور و برش هستم خالم تو یه منطقه بالاي شهر یه اپارتمان اجاره کرده بود و منم که همیشه پیشش پلاس بودم و اونم که از خداشه میدونستم که کسش اکبنده اکبنده و همین منو تشويق ميكرد که زودتر بکنمش یه روز که شبش خونشون بودم باهم میخوابیدیم شب دیدم خوابیده اروم دستمو بردم روی صورتشو نازش کردم و گفتم اگه خالم نبودی میبردمت یه جای دور پیش خودم خیلی دوستت دارم و بعد دستمو گذاشتم کنار سینشو خوابم برد؛صبح دیدم رفته حموم و منو صدا میکنه حموشون هم کنار اتاقه و شیشهاش مات بود دیدم سینه هاشو چسبونده به درحموم میگه حوله رو بیار زود حوله رو دادم تو دستشو اومد بیرون حوله رو دور کونش پیچیده بود و سینه هاش معلوم بود خودمو زدم به بیخیالی و لی اومد نشست کنارمو گفت میبینی واسشون زحمت کشیدم وپاشد رفت و منم حال کردم که مقاومت کردم مقابلش؛گذشته و گذشت تا اینکه یه دو هفته بعد اومد خونه ما همه رفته بودن بیرون و منم که اومدم دیدم تنها نشسته تو اتاقم و داره فیلم نگاه میکنه و دستشو از زیر دامنش برده توشورتش و کسشو داره میماله یه اوهوم کردمو اومدم تو اتاق که دیدم خودشو جمع کرد و کامپیوترم زود ریستارت کرد؛منم گفتم دارم میرم حموم راحت باش عزیزکم؛اینو که گفتم حالش بهتر شد؛رفتم جلوش گفتم بشین فیلمتو ببین نگران نباش خانمی من به کسی نمیگم و رفتم حموم؛ به عشقش یه جلق حسابی زدم دوش رو که بستم اروم اومدم بیرون دیدم نشسته دامن و شرتشو داده پایین داره یه فیلم سوپر نگاه میکنه و کوسشو میماله كیرم دوباره راست شد رفتم کنارش و تا دید لختم و کیرم کنار صورتشه شوکه شد گفتم راحت باش نشستم کنارش کیرمو گرفتم تو دستم و مالوندم و اروم دستمو بردم سمت کسش و واسش مالوندم اونم سینه هاشو اورد بیرون و میمالوند منم سرسینه هاشو میبوسیدم حال ميكرد دیدم بسشه نشستم و زانو زدم وشروع کردم به خوردن کسش دیدم داره ارضا میشه بلند شدم گفتم وقت كردنه کیرمو گذاشتم دم کسش و یه دستمال کاغذی دادم دستش و گفتم میخوام زنم بشی گفت باشه و کیرمو فشار دادم توكوسش گفت ا ي ي ي ی منم بیشتر فشار دادم تا پردش پاره شد و زود دستمال رو گرفت جلوی کسش خونها رو که خوب پاک كرد دستشو گرفتم و کشوندمش سمت تخت و به پشت خوابوندمش گفتم پاهاتو بده بالابعد کیرمو گذاشتم دم کسش و سینه هاشو گرفتم و دادم کیرمو تو کسش تا دسته حسابی که تلمبه زدم دیدم اره وقتشه که کونشم افتتاح کنم برگردوندمش و گفتم رو زانو هاش بایسته کیرمو گذاشتم دم کونشو دادم تو داد نزد ظاهرا كون داده بوده تند تلمبه میزدم که دیدم داره از کسش اب میاد دستمو بردم جلو کسشو ماليدم حسابی تلمبه زدم تا اب کیرم همش ریخت تو کونش و همونطوری روی کمرش موندم تا حالم جا اومد رفتم سمت سینه هاش ویکیشونو گرفتم تو دهنم و مکیدم بعد بلند شدیم و خودمونو مرتب كرديم شب که دوباره وقت خواب شد مامانم با خنده گفت تو برو پیش خالت من شب تنها میخوابم اخه بابام رفته بود بار داشت تا 1 ماه دیگه نميومد منم رفتم دیدم خالم رفته زیر پتو زود شلوارمو کشیدم پایین و اومدم بزارم تو دهنش زود بلند شد دیدم لخته لبه های تختو گرفت و گفت از کونم میکنی گفتم عشقمه و يه توف و کیرمو گذاشتم دم کونش دادم توش تا یه ربع ميکردم نگو مامانم از لای در دید میزده و فکر کنم اینا دست به یکی کرده بودن من سینه های خالمو گرفته بودمو میکشیدم و وکونشو جر میدادم که یهو ابم با فشار اومد نصفش ریخت تو کونش خالم زود برگشت کیرمو گرفت تو دهنش بقيه آبمو تا اخرش خوردچند روز از رفتن خالم ميگذشت و من دلتنگ يه سکس بودم مامانم هم اخلاقش فرق کرده بود ديگه مارو تحويل نميگرفت از بچگي منو ميبرد حموم و تو حموم کيرمو دستش ميگرفت و ميگفت ببينم کي به درد مامانت ميخوري و تا همين سه هفته پيش هم همينطوري بود تو حموم که رفت گفت تو هم بيا منم لخت شدم و با کير شق رفتم حموم ديدم مامانم نشسته رو چارپايه داره خودشو ميشوره گفت بيا بند کرستمو باز کن منم بازش کردم اما کيرم خورد به پشتش که يه لحظه برگشت کيرمو ديد و خندش گرفت بعد جدي شد که هوي من مامانتم ها يه وقت فکر گاييدن منو نکني اين گاييدنو يه طوري گفت که فهميدم اگه بکنمش هم چيزي نميگه ولي نکردمش اما وقتي اون بلند شد که دوش بگيره گفتم مامان موهاي کستو نزدي گفت نه وقت نکردم زود دستمو بردم طرف ماشين اصلاح و بعد گفتم همونطوري وايستا تا بزنمش گفت کسمو نبري گفتم نه بابا منم شروع کردمو موهاي کسشو زدنو و يکم با کسش بازي کردن که نزاشت خودشو شست رفت بيرون منم دنبالش رفتم اما ديدم که چيزي نصيبم نشد بلند شدم يه جلق زدمو رفتم بيرون تا امروز که دوباره من حموم بودم و داشتم جلق ميزدم که در زد اومد تو کيرم شق بود و اونم ديد اخم کرد و گفت چرا جلق ميزدي گفتم از بي سکسي گفت که از بي سکسي؟ رفت زير دوش و کونشو کرد طرف من براي اولين باراز پشت بغلش کردم گفتم دوست دارم و کيرم رفت لاي پاهاش گفت برو عقب نامرد گفتم چرا مامان من خيلي دوست دارم ها گفت اره ميبينم خم شد که صابون از کف حموم برداره زود کير شقمو کردم تو کونش يه جيغي زد و گفت بکش بيرون کيرمو کشيدم بيرون و نشستم يه گوشه گفتم مارو باش که فکر کردم ميتونيم با مامانمون راحت باشيم و ببوسيمش و بغلش کنيم گفت واقعا که رو داري کونشو دوباره طرف من گرفت شروع کرد سينه هاشو شستن من از پشت کونشو بوسيدم گفتم ببخشيد ديگه نميکنمت گفت پاشو خودتو لوس نکن منم پا شدم بغلش کردم و يکم منو به سينه هاش فشارداد و زود رفت بيرون منم 10 دقيقه اي رفتم بيرون و حوله رو دور خودم پيچيدم رفتم طرف حال تا بلکه بتونم يه جوري کيرمو بهش برسونم ديدم وسط حال لخت لخت ايستاده داره ميرقصه حوله رو انداختم و از پشت بغلش کردم با يه دست کس و با يه دست ديگه سينه هاشو گرفتم و گفتم چرا از من ناراحتي مگه خودت نگفتي ميتوني منو بکني گفت : بخاطر همينه افتاده بودي روي خاله سارا بلند هم نميشدي اونطوري ميکرديش نميگي منم که مامانتم بيشتر از اون نياز دارم
گفتم اخ که قربون اين مامانم برم من که نميدونستم ميخواي وگر نه همون شب ميومدم پيشت تا صبح کستو ميخوردم و هزار بار ابتو مياوردم من يه موي کس تورو با هيچ کس عوض نميکنم و همونطوري بردمش سمت مبل و نشوندمش گفتم بشين ميخوام کستو بخورم اونم نشست و من شروع کردم به خوردنش و تا ميتونستم زبونمو دادم تو اونم سينه هاشو گرفته بود و اه ميکرد منم انگشتمو ميکردم تو و کسشو ميخوردم ديدم که وقتشه گفتم بلند شو ؛نشستم زيرش و گفتم يه پاتو بزار رو مبل که پاشو گذاشت رو مبل و کيرم و گذاشتم دم کسشو دادم توش كفتم تلمبه بزن ماماني اونم تند تند تلمبه ميزد و منم سينه هاشو گرفته بودم و کيرم ميرفت تو کس نرم و مرطوبش بعدش ديدم کونش داره بهم چشمک ميزنه گفتم حالا رو زانو بشين رو مبل اونم نشست و کونشو داد سمتم منم كيرمو دادم تو کونش داشتيم حال ميکرديم اون ميگفت اهان خودشه بدي تو جرم بده منم گفتم چشم ماماني انقدر كردم ديدم ابم داره مياد گفتم برگرد دهنتو بيار جلو که زود کيرمو گفت دهنشو منم ريختم تو دهنشو اونم کيرمو گرفت تو دهنش و يه دو دقيقه خورد و بعد همونطوري دراز افتاد کف حال منم رفتم کنارش و پستونشو گرفتم دهنم و خوابيديم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#27 | Posted: 26 Sep 2010 07:10
خاله شادی :tease:
من سعید هستم و 27 سالمه خاطره ای که میخام براتون بگم مربوط میشه به 3 سال پیش. خالم می خواست از کانادا بیاد و من برای اینکه تنها نباشه اومدم تهران استقبالش. خالم اسمش شادیه و حدود 8-47 سالشه. از فرودگاه به هتل رفتیم تا فرداش به شهرستان پرواز کنیم. تو هتل خالم گفت که می خواد یه دوش بگیره تا خستگیش در بیاد و رفت حمامو من هم رو تخت دراز کشیدم تا کارش تموم بشه. خالم حمومش تموم شد و اومد بیرون. فقط حوله رو دورش پیچیده بود و چیزی تنش نبود. وقتی که خواست لباسشو عوض کنه من خواستم از اتاق برم بیرون اما اون گفت: سعید جون تو هم مثل پسر من هستی. پس لزومی نداره که بری بیرون. من هم موندم خالم جلو چشمای من خودشو خشک کرد. بعد هم حوله رو انداخت کنار. وای ی ی ی ی من که تا اون موقع بی خیال بودم با دیدن اون بدن تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن. آب تو دهنم خشکیده بود. چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم. یه هیکل تمیز سبزه که حتی یه چروک پیری روش نبود. یه کس بی مو و یه کون قلنبه که کیره مرده رو شق می کرد. همین جوری زل زده بودم به خالم اونم اصلا به روم نمی آورد. دیگه کم کم کیرمو از رو لباس میمالیدم. آخرش دلمو به دریا زدم و به خالم گفتم: شادی جون بزنم به تخته خوب موندی. اصلا تکون نخوردی. اونم یه لبخند زد و گفت: بچه چش هیز، قابل تورو نداره. دیگه داشتم دیوونه میشدم اما این حرفشو به حساب شوخی گذاشتم و به روی خودم نیاوردم ولی نمی شد بد جور شق کرده بودم و دلم میخواست هر جور شده خالمو بکنم. خالم فقط یه لباس خواب رو شورت و سوتینش پوشید و اومد رو تخت پهلوی من دراز کشید ازم پرسید: سعید جون چیکار میکنی؟ دوست دختر داری یا نه؟ منم گفتم: نه بابا دوست دختر کیلو چنده؟ تازه کی میاد با من دوست شه!!!!. (البته داشتم خودمو لوس میکردم.) خالم گفت: نه نباید اینطوری باشه. اگه تو الان کانادا بودی دخترا برات سرو دست میشکوندن. گفتم : فعلا که ما سر نخواستنمون دعواس. خالم گفت: یعنی تو تا حالا با هیچ دختری عشق بازی نکردی؟ با تعجب پرسیدم :چی؟ گفت یعنی تا حالا با هیچ دختری حال نکردی؟! منم با خجالت گفتم نه. پرسید: تو حتی دختر لخت هم ندیدی. من که هم حشری بودم هم از خالم خجالت میکشیدم گفتم نه. اما اون ول کن نبود. بعد از اینکه کلی اصرار کرد گفتم فقط یه بار دزدکی طوری که مامان بابا نفهمن یه فیلم سکسی دیدم. گفت :پس میدونی چی به چیه. منم سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم. به من نزدیک شد دستشو گذاشت زیر چونم. سرمو بلند کرد و لبمو بوسید. لباش داغ داغ بود. بازم بوسید. من خودمو عقب کشیدم. با اینکه خیلی دلم میخواست اما خجالت می کشیدم. ازم پرسید چطور بود؟ خوشت اومد؟ من بازم هیچی نگفتم. اینبار منو کشید طرف خودش و محکم لبمو بوسید. من هم دیگه مقاومت نکردم. اون لبای منو میمکید و من هیچ کاری نمیکردم. گفت: عزیز دل خاله اینجوری خوب نیس. خوشم نمیاد. تو هم همون کارایی که تو فیلم دیدی انجام بده. منم آروم شروع کردم به بوسیدن لباش. یه کم که همو بوسیدیم منو خوابوند و خودشم رو من دراز کشید. همین جور که همو می بوسیدیم از رو لباس کسشو میمالید به کیرم. تی شرت منو درآورد و سینمو میبوسید و نوک سینمو گاز میزد و می لیسید. منم که خجالتم ریخته بود سینه هاشو چنگ میزدم. خالم همین جور که سینمو میبوسید رفت پایین و گرمکن ورزشی که پام بود رو درآورد. شورتمو کشید پایین و با دست آروم جوری که من داشتم میمردم سر کیرمو ناز میکرد. گفت: چه پسر خوشگلی داری. میزاری ببوسمش؟ منم با تکون دادن سرم قبول کردم. اول یه بوس خوشگل از سر کیرم کرد. بعد سر کیرمو کرد تو دهنش. کیرمو تا ته تو دهنش می کرد بعد با مکیدن دوباره در میاورد. خیلی خوشم اومده بود. 5 دقیقه ای همین کارو کرد. بعد بلند شد لباس خواب و لباس زیرش رو درآورد و اومد رو سینه من نشست. جوری که کسش جلو دهنم بود. گفت: حالا نوبت توئه که دختر منو ببوسی. من که از کس خوری خوشم نمیومد با اکراه و اصرار خالم قبول کردم و یه ذره با زبون کسشو مالوندم. بعد یه کم هم چوچولشو مکیدم. بلند شدم به خالم گفتم میزاری کستو بکنم؟ گفت: از خدامه عزیزم. هر کاری میخوای بکن. لازم نیست از من اجازه بگیری. شادی جون رو به پشت خوابوندم کیرمو دم سوراخش گداشتم و فشار دادم. کیرم الان توی یه سوراخ خیس گرم و با حال بود. آروم عقب جلو میکردم. شروع کردم به تند تند تلمبه زدن. خالم آه و ناله میکرد و همش قربون صدقه کیرم میرفت. پاشو بلند کردم رو شونم گذاشتم و باز تلمبه زدم. خیلی بهمون خوش میگذشت. کیرمو در آوردم. خالمو رو شکم خوابوندم از پشت لای پاشو باز کردم و دوباره کردم تو کسش و تلمبه زدم. دستام رو سینه هاش بود و داشتم چنگ میزدم. دیدم خالم تند تند خودشو تکون داد و رو تخت افتا د. اون ارضاء شده بود اما من بازم میخواستم و هی تلمبه میزدم. با صدای گرفته ازم پرسید: میخوای بدونی تو کونم چه خبره؟ منم گفتم آره. اونم گفت: پس حالا کونمو پاره کن. کیرمو از کسش در آوردم بردم جلو دهنش. یه کم که برام ساک زد همون جور که رو شکم خوابیده بود کمرشو بالا آوردم و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و محکم کردم تو. خالم بد جوری دردش اومده بود. پاهای منو چنگ میزد و ناله میکرد. من هم که حشرم بالا زده بود مدام تلمبه میزدم. حس کردم داره آبم میاد. به خالم گفتم. اونم زود پا شد کیرمو گذاشت لای پستوناش. آبم با فشار پاشید به صورت خالم. وقتی که تموم شد سر کیرمو کرد تو دهنش و مکید. خیلی حال میداد. خالم رو پشت افتاد. منم رو سینش دراز کشیدم. دم گوشم آروم گفت: خوشت اومد؟ دوست دختر خوبی بودم؟ منم گفتم آره شادی جون. مرسی. از او موقع به بعد منو خالم هر چند وقت یه بار با هم سکس داریم و از این کار لذت میبریم

Yes.?
     
#28 | Posted: 27 Sep 2010 02:44 | Edited By: arazmas

من و مامان عزیزم
سلام. من سروشم ۱۹سالم هست یه مامان دارم حدود۳۶ساله که خیلی زیباست. داستانی رو که براتون می نویسم یه داستان واقعی هست که بین من و مامانم اتفاق افتاده .خوب بریم سر داستان. من از وقتی که فهمیدم بلوغ چیه و حس جنسیم مثل بقیه پسر های نوجوان قوی شد تازه فهمیدم که زندگی یعنی چی وقتی با این مسئله اشنا شدم شروع کردم تحقیق درباره این بلوغ و منی و... چون منم مثل بیشتر نوجوان های ایرانی نمی دونستم که اصلا این منی واسه چی از ادم بیرون میاد و یا چرا این حس رو دارم شاید باورش برای کسایی که این داستانو می خونند یکم سخت باشه ولی اگه یکم فکر کنن می فهمن که همچین موضوعاتی توی خانواده های یکم مذهبی هست.

خوب می گفتم بعد از این که به بلوغ رسیدم و چند باری که منی تو خواب ازم بیرون اومد کنجکاو شدم ببینم که این ماده چیه ولی چون با پدر و مادرم رودربایستی داشتم نمی تونستم به اونا بگم در نتیجه اطلاعاتی رو که می خواستم از بچه های یکم خلاف مدرسه و به خصوص سایت های اینترنتی به دست اوردم اگه یادتون باشه چند سال پیش سایت شهوت سرا بود که از هر نظر کامل و بروز بود و در ضمن فیلتر هم نمی شد(به خاطر استفاده ازhttps) تو این سایت بود که تازه فهمیدم قضیه از چه قراره کم کم به سایت علاقه مند شدم و از داستان ها و عکس هاش استفاده میکردم(خودمونی بگم حال میکردم)دو هفته ای این طور گذشت که با بخش خود ارضایی انجمن اشنا شدم منم که تا اون موقع اصلا نمی دونستم که جلق چیه این طور شد که با این روش حال کردن اشنا شدم و تصمیم گرفتم که هفته ای ۳بار جلقو بزنم از اون موقه دیگه دیدم که باید سوژه هایی پیدا کنم که با حاشون حال کنم پس شروع کردم به نگاه کردن فیلم های پرن و کلیپ و لباس های زیر مامان .

گذشت و گذشت ولی چه گذشتنی مثلا با خودم قرار گذاشته بودم هفته ای ۳بار بزنم ولی شده بود روزی ۳بار توی این اوضاع بودم که فهمیدم مامان جونم فهمیده که پسرش جلق می زنه یه روز که خونه تنها بودیم یه دفعه سر صحبتو باز کرد و گفت که تو خود ارضایی می کنی همینو که گفت دهنم باز موند. هنگ کردم (مامان از کجا می دونست)بهم گفت بدبخت قیافت تابلویه از یک کیلو متری ببیننت می فهمن که خودارضایی می کنی خلاصه گفتم اره یکم حرف زدیم که نباید جلق بزنم و ضرر داره و از این حرفا خلاصه اون روز تموم شد چند روز بعد که از مدرسه اومدم خونه دیدم که انگار کسی خونه نیست رفتم سمت اتاق تا لباسمامو عوض کنم که دیدم بله مامانی نشسته پشت کامپیوترو داره می بینه که پسرش چه داستان ها و کلیپ ها که ندیده تو همون جا بود که ریدم تو خودم رفتم جلو سلام کردم همین که صدای منو شنید بلند شد و یه کشیده بهم زد که صدای ویز ویزش هنوز که هنوزه تو گوشمه. بعد شروع کرد به نفرین کردن گفتن اینکه از راه به در شدی و تمام زحماتم از بین رفت یکم دعوا کرد بعد از این که آروم شد رفتم پیشش و خواهش کردم که به بابا چیزی نگه و این مسئله بین ما بمونه اول قبول نمی مرد ولی بعد راضی شد به کمک مامان جلق هامو کم کردمو تقریبا به حالت عادی برگشتم.

بعد از چند هفته که بابام رفته بود ماموریت منو مامانم تو خونه تنها شدیم تو این مدت یکم صحبت کردیم و من بهش گفتم که دارم دیونه میشم و نمی تونم تحمل کنم هر زنی رو که می بینم فکرم میره جاهای بد اصلا ارامش ندارم از این جور حرفا دیدم که قبول کرد که سخت هست و همش نصیحتم میکرد تو این اوضاع بودیم که با خودم فکر کردم که بهتره تو این مدت که بابا ماموریت هست یه جورایی با مامان رابطه رو برقرارکنم بعد شروع کردم به زدن همون حرفا همیشگی و البته یکم رومانتیک تر خلاصه تو این یه هفته به نظرم مخشو زدم و یه جورایی راضیش کردم خلاصه پنجشنبه بود که از مدرسه خسته و کوفته اومدم خونه داخل که شدم دیدم یه فرشته خوشگل که تموم این ۱۶سال پیشش بودم با یه تاب صورتی راه راه و یه دامن کوتاه داره تو اشپز خونه غذا می پزه .درو بستمو سلام کردم مامانمم جوابمو داد رفتم که لباسموعوض کنم گفت کجا؟ گفتم میرم لباس عوض کنم گفت به مامانی بوس نمیدی؟تعجب کردم اخه تا به حال ازم بوس نگرفته بود همینو که گفت گفتم سروش جان مثل این که کارات نتیجه داده وامروز روز تو هست!

رفتمو یه روبوسی کردمو لباس عوض کردمو ناهارو خوردیم بعد رفتم که به خوابم یه یک ساعت خوابیدم ولی یه دفعه بیدار شدم دیدم که همه جا ساکت هست بلند شدم رفتم اتاق مامان دیدم که اونم خوابه رفتم جلو دیدم که واقعا خوابیده رفتم رو تخت کنار مامان که دیدم بیدار شد گفت اینجا چیکار می کنی گفتم که خواب بد دیدم میشه پیش شما بخوابم گفت باشه و خوابید. منم سعی کردم بخوابم ولی نتونستم چون نمی تونستم کون قشنگ مامانی رو ببینمو کاری نکنم یکم به خودم جرات دادم دستم گذاشتم رو باسن مامان و مالش دادم بعد یواش یواش دستم رفت زیر دامنش که یه دفعه مامان برگشتو منو نگاه کرد منم خشکم زد خدایا چی بگم بهش. تو این اوضاع بودم که یه دفعه مامان گفت شیطون یک هفته هست داری هر روز حشریم می کنی حالا میخوای تنهایی حال کنی من هنوز تو وضعیت هنگ بودم که یک دفعه گفتم اگه بخوای میتونیم دوتامون حال کنیم برگشت گفت چرا که نه عزیزم اتفاقا یک هفته هست منتظرم. همینو که گفت یا علی گفتیم و سکس اغاز شد اول من شروع کردم به در اوردن لباسای مامان اول تابشو در اوردم و بعد دامنشو وای خدای من چی میدیدم مامانمو دارم لخت می کنم اون روز یه سوتین نارنجی با یه شرت سفید پوشده بود سوتینو دراوردم و شروع کردم به مک زدن و خورن پستون های مامانم وای خدای من انگار تازه متولد شده بودم داشتم شیر میخوردم ولی این پستون ها از عسل هم شیرین تر بود چه برسه به شیر بعد پستون ها رفتم سراغ شرت مامان که یه دفعه گفت عزیرم هنوز لباساتو در نیاوردی ها دیدم اره بابا انقدر هول شدم لباسای خودمو در نیاوردم اومد جلو و منم لخت کرد کیرم گرفت تو دستش همین که با دستای نرنش لمسش کرد انگار تو اسمونا بودم گفت بخورم واسه پسرم گفتم ممنون میشم همینو که گفتم کیرمو گذاشت تو دهنش و حسابی ساک زد بعد منم واسش کس قشنگشو لیسیدمو حسابی حشریش کردم حالا رسیده بودم به قسمت اصلی یعنی کردن مامانی کیرمو گذاشتم لای کسش و اروم هل دادم تو وای چه حسی بود کیرم تو یه جای گرم و زیبا و جادار و البته مطمین به نام کس مامانم بود یکم تلمبه زدمو بعد مدل ۳*۶شدیمو حسابی حال کردیم بعد اون قضیه قرارشد که دیگه جلق نزنمو فقط ماهی یه با با مامان حال کنم که همین طور هم شد و الان ۲سال هست که داره اینطوری پیش میره و حسابی حال میکنم


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#29 | Posted: 30 Sep 2010 10:19 | Edited By: arazmas

چه کونی داره زنم - ۱
من کامیار 26 ساله هستم. من تو سکس عاشق کون تپل گوشتالوم.میخوام داستان بزرگ کردن کون زنم روبراتون تعریف کنم.
سال 85 من با ناهید نامزد کردم . ناهید 20 ساله 42 کیلو وزن و 165 قدش بود با چهره ای زیبا و سکسی ولی بدن لاغری داشت.من شروع کردم به خوروندن پروتین وغذا و... تا کمی وزن بیاره.
من قبل از سکس کونشو با سینه هاشو با روغن مخصوص حجم دهنده ماساژ میدادم و حشریش میکردم چند بار هم اب کیرمو ریختم تو کون زنم.زمان عروسی وزن زنم 53 کیلو رسید . و این 11 کیلو 4 تا به سینه هاش و 7 تا به کون و رونش اضافه شد.کل فامیل این فرقو فهمیدن .من این کار مالشو هر روز ادامه میدادم طوری شد که زنم بدون مالوندن زیرم نمیخوابید.
3 ماه بعد ازدواج تصمیم گرفتم تا جایی که جا داره و هر روشی که میشه کون وپستونای زنم رو بترکونم.نزدیکترین و سریع ترین راه امپولهای هرمونی بود .با مشورت یک پزشک که خیلی هم هیز بود (جلوی من زنم رو لخت کرد که مثلا تحقیقاتشو رو اندام ناهید شروع شه) امپولها تزریق شد.
3 هفته بعد از تزریق. خوردن ومالوندن متوجه شدم که خیلی کون زنم بزرگ شده و سینه های خوش فرمش(8 کلیو اضافه وزن فقط در این قسمتها).
دیگه زنم شده بود کمر باربی کون 2 برابر جنیفر(خوش فرم) سینه هاش سایز 95 سفت رو به بالا خلاصه فقط کونو سینه میدیدی.داستان اصلی از ایجا شروع میشه.خونه فامیل که میرفتیم احساس میکردم همه مردا فامیل چشمشون تو کوسو کون زنمه .90 درصد حدسم درست بود.تمام شلواراش از رون بالا نمیومد مجبور شدیم بریم خرید اساسی پوشاک.اول رفتیم مانتو بخریم 2-3 تا انتخاب کرد ازاون نازک .کوتاه. چسبونا گفت از اینا خوشم میاد ولی خیلی بدن نماست منم دیدم پنچر شد گفتم بریم حالا تن بزن فروشنده مردی میان سال بود .وقتی از اتاق پرو اومد بیرون من که شوهرشم کیرم راست کرد از تو اینه آمار فروشند رو گرفتم دیدم میخ کون ناهید.طرف با چرب زبونی که یه مانتو دارم تو ویترین نمیزنمو کار فرانسه بپوشید حتما میپسندید وقتی اونو پوشید انقدر کوتاه بود که خط کونش معلوم بود از جلو یعقه به قدری باز باز بود که کل سینهاش افتاده بودن بیرون.خلاصه دیگه از پرو شلوارنمیگم که وقتی مانتو رو میداد بالا که دور کمرشو نشون بده کل فروشگاه روش زوم بود .
یه روز تعطیل که رفته بودیم جمشیدیه (با لباسای جدیدش) وفتی سر بالایی میرفتیم متوجه شدم 2 پسر هر جا میریم دنبالمون میان دیگه به کون زنم شک کردم که آهن رباست یا کون.به شوخی گفتم ناهید پشت سرتو داشته باش این پسرا دنبال کون تو افتادن فکر کنم کیرشونو راست کرده باشی کمی خندیدیم احساس کردم بعد از حرف من کونشو بیشتر داد عقب قر کونشم خیلی بیشتر کرد وقتی نشستیم رو صندلی طوری لم داد بود که کل کونش تو دید اون پسرا باشه منم به روم نیاوردم چون خودم کمی راست کرده بودم احساس خاصی داشتم .خوشم میومد چنتا پسر تو کف بدنی موندن که خودم پرورش داده بودم.بعد اون روز هر جا که بیرون میرفتیم عده ای به عشق کون زنم ما رو همراهی میکردن از اینکه بدن زنمو کرده بودم نمایشگاه با لباسای حشری کننده کیر راست کن حال میکردم تازه بعضی وقتا طوری رفتار میکردم که همه فکر کنند که دوست دخترمه.
تو سکس با زنم خیلی حال میکردم چون خدایش تو هر 50.000 نفر 1 نفر بدنش این مدلی بود یعنی از 100 متری فقط کونو سینه میدیدی.بعضی وقتها وسط سکس میگفتم یادته فلانی چشمش رو کونو سینه هات بود برات راست کرده بود توهم کونتو قر میدادی براش تا بیشتر حال کنه .میدیدم زن حشریتش چند برابر میشه.بعد یه مدت به جایی رسیده بود که میگفتم دوست دارم زیر مانتو هیچی نپوشی نوک سینهات بزنه بیرون یا میگفتم وقتی از دستت چیزی میوفته دولا میشی طوری قنبل کن که مردا دیونه کونت شن.اونم فرداش حرفای منو به اجرا میذاشت البته چون سینهاش بزرگ بودن فقط تو جمع فامیل سوتین نمیبست و یه تاپ نیم تنه میپوشید با یه شلوار کش تا بالای زانوش تو خیابون رگباری کیلیدشو مینداخت زمین با اشوه آروم با قنبل شدید از زمین بر میداشت یا 2-3 دیقه تو جاهای شلوغ دولا میشود با بند کتونی یا هر چیز دیگه ور میرفت. میگفتم میبرمت تو استخر مردونه میکنمت همه مردا راست کنن. اونم صدای نالش بالا میرفت میگفت:جون کونم کیر راست کنه سینه هام تاپ میخوره ....ولی فقط تو سکس از این حرفا میزدیم.لباسای ناهید به قدری تابلو بود که بعضی دنبالمون بودن تا بالا پایین پریدن کون تپل ناهید جونو ببینن. وقتی از ماشین پیاده میشد مانتو تا کمرش میرفت بالا کل لپای کونش میوفتاد بیرون بعد 1-2 دیقه میداد پایین . یه باربه خنده بهش گفتم : مانتو رو نده پایین بزار مردم ازکونی که من ساختم لذت ببرن اونم بدون مکث مانتوشو داد بالا گفت: الان کون تو دید کیرررر بعد کونشو تا جایی که میشد داد عقب انگار سر کیر دم سوراخ کسشه.منم کیرم داشت شرتمو پاره میکرد. وقتی میرفتیم پاده روی از هر 10 نفر مرد 4-5 نفر خودشونو به هر نحوی میمالوندن به کون ناهید تو شلوغی دیگه کونشودستمالی میکردن منم میدیدم خودش خوشش میاد هیچی نمیگه منم کیرم راست میشد تازه خودم به پخمگی میزدم تا بیشتر بمالوننش.
ناهید یه بار تعریف کرد با پسر همسایمون 17 سالشه تو اسانسور تنها میشه اینم قمبل میکنه که پایین شلوارشو درست کنه اونم از پشت چسبونده به کونش با دستاش سینه های زنم بازی بازی داده زن گوشتالوم میگفت گذاشتم رو حساب بچه گیش نزدم تو گوشش توهم بهش چیزی نگو بچس. با کمی مکث گفتم اگه من بودم به زور میکردمت اخه خیلی کردنی هستی .
توسکس بهش میگفتم: همه عاشق کونت گوشتالوت شدن سینه هات ازمانتو میزنه بیرون ابش میومد.
منو ناهید رفتیم شمال .ویلای من توی مجتمع 7 تا ویلاس که یه نگهبان داره.انقدر ناهید با تاپ شورتک لی میرفت تو حیاط همه تو کف مونده بودن(همه تقریبا همین مدل لباس میپوشیدن ولی بدن پر زنم از 20 کیلومتری تابلو بود) مخصوصا اقای نگهبان(44ساله). ناهید که بدجوری حشری بود.عمدا فیوز برق زد پرید(بعدا فهمیدم) نگهبان وقتی اومد درست کرد دید یه کس فقط با یه شرت جلوش تاپ( که اونارو هم نمیپوشید سنگینتر بود) وایساده میگه :علی اقا چی شده بود.اگه من نبودم درجا ناهیدو میکرد منم که با دیدن این صحنه ها کیرم راست شد رفتم تواتاق که مثلا ما از این ادمای خیلی خیلی راهتیم.آخر شب که شروع به مالوندنش کردم به ناهید گفتم بیچاره علی اقا کیر راست موند در حسرت 2 دقیقه لمس کردن سینه هات الان دار با کیرش ور میره. ناهیدم با صدای حشری گفت:چی میشد میزاشتیم فقط کمی ماساژم بده آخه گناه داره. منم که حشری (کمی مست)حتی دوست داشتم خوردن کیر علی توسط زن سکسیم ببینم. گفتم :دوست داری فقط اجازه داری کمی با کیرش بازی کنی (فقط فقط).فلکه شوفاژو بست رفت که علی رو به بهانه مشکل شوفاژ بکشونتش تو ویلا.منم رفتم تو اتاق (از لای در آمارو داشتم). تا اومد تو گفت اقا کامیار خواب؟ ناهیدم گفت:اره علی آقا جون خوابه(با اشوه).تا دست زد به فلکه دید بستس بازش کرد گفت:ناهید خانم درست شد داشت که میرفت صداش کرد گفت:میای کمرمو بمالی درد میکنه کامی هم خوابه دکتر گفته هر شب باید چند دیقه ماساژ داده بشه.گفتبا کمی دست پاچگی) آخه خانم من باید برم آقا کامیارم ناراحت میشن.ناهید گفت:کامیار میخوابه توپ در کنی بیدار نمیشه.وایسا برم روغن که دکتر داده رو بیارم.اومد تو اتاق لخت مادر زاد شد لباس طورشو پوشید منو بوسید رفت.تا چشم علی بهش افتاد میخ کوب شد.رفت رو کاناپه لباس طورشم در اورد دستشو گرفت به سینهاش(از زیر لباس کل سینهاش معلوم بود) خوابید علی از جاش تکون نمیخورد .بیا روغن بگیر دیگه کمرم درد میکنه علی با تردید رفت شروع کرد به مالش کمر (خدایش فقط کمرش میمالید) بعد چند دیقه ناهید گفت:بالا پاهامم روکونمم میمالی علی جون آخه خیلی درد میکنه.من از دور برامدگی کیر علی میدیدم سر کیرمو گرفتم تو دستم میمالیدم .تا دستشو زد به کون زنم ناهید گفت:چه دستای بزرگی داری(قد و هیکلش درشت بود)جونننن .صدای ناله ناهید بلند شده بود.علی کون گوشتی زنمو میمالید میگفت:خانم ماشاالله شما کون بزرگی دارید خوش بحال اقا کامیار .اونم بیشتر حشری میشد برگشت رو به علی گفت: سینه هامم درد میکنن میمالیش .اونم با ترس یه نیگاه به اتاق کرد اروم شروع به مالیدن کرد.سینه هامو میخوری اخه کامیار زود خوابید منم یکی باید سینه هامو بوخورتا خوابم ببر. علی که خیالش از همه چی راحت شده بود با زبونش نوک سینهاشو لیس میزد.منم خودمو خواب الو نشون دادم رفتم تو پذیرایی علی رید به خودش تا اومد حرف بزنه ناهید گفت: کامی جون خوابیدی علی اقا زحمت داره میکشه ناراحت نمیشی منم با اون حالت نشستم گفتم دستش درد نکنه راحت باشید ناهید سینشو زوری کرد تو دهن مات زده علی زیپ شلوار علی باز کرد کیر منم داش از جاش در میومد .شروع کرد به مالیدن سریع رفت روغن اورد چرب کرد میمالید کیرش چیزی از مال من کم نداشت 3-4 دیقه مالش داد من رفتم جلو گفتم علی اقا دست درد نکنه بقیش با من علی بلند شد بره گفتم میتونی بمونی نشستم رو کاناپه ناهید نشست رو کیرم کرد تو کسش.محکم میزد به کونش مگفت کیر علی جون خیلی سفت و داغه .علی دست به کیر وایساده بود ناهید اروم میگفت بزار بکنه تو کونم میخوامش گناه داره سوراخ کونم میخواره گفتم فقط سر کیرش بمالونه به سوراخ کونت .علی از خدا خواسته سر کیرشو میمالید به کون زن تپلم ناهید خودشو میداد عقب شاید فرجی شد.علی وجود نمیکرد فشار بده ولی سر کیرش رفته بود تو (با تلاش ناهید)کل ابمو ریختم رو سینه هاش ناهید کیر علی کرد تو دهنش انقدر براش ساک زد کل اب علی خورد.فرداش علی هی در میزد میگفت چیزی لازم نداری شبش تو اتاق علی دوباره کیر علی خورد .دیگه ناهید سر هر سکسمون مگفت برو علی بیار.
یه بار رفتیم پاساژ علاُدین انقدر مالونده بودنش میگفت هر روز منو بیار اینجا بهش 10 تا شماره داده بودن.تا اینجا خانم خیلی دستمالی شده بود یکبار هم کیر علی اقا نصفه نیمه بهش مالیده شده بود.دیکه ناهید شد یک زن تمام حشری که صبح تا شب تو ذهنش فانتزی میساخت و تو فکر عملی کردنش بود.منو به زور میبرد مترو قسمته مردا یکی انگشت میکرد تو کونش اینم قمبل میکرد یا از رو شلوار کیر اینو اونو میمالید. بی دلیل ازدستش وسیله ای رو مینداخت بعد با اشوه و قنبل زیاد دولا میشود 10 بار جلوی خودم تواسانسوریا مترو حتی خیابون پشتشو میکرد به مردا طوری دولا میشد که لپای کونش با کیرشون تماس پیدا میکرد کل مردا و پسرای همسایه تو اسانسور یا انباری ساختمون تا مرز در اوردن و مالوندن کیرشون رفته بود.
طوری شده بود داداش 19 سالم هر روز خونه ما بود جلوش با شورت و سوتین میگشت . یه شب من خونه نبودم زنم خودشومیزنه به خواب داداشم کیرشو انقدر میماله به کون زنم تا ابش میاد.

یه بار رفتیم بانک ناهید گفت من تو صف وایمیستم تو برو بشین خسته میشی.منم که دوست داشتم ببینم میخواد چیکار کنه .بعد 2 دیقه یه آقای 33 - 34 ساله شهرستانی اومد پشتش وایساد.
زنم به پیشخون تکیه داده بود داشت فیش پر میکرد طوری قمبل کرده بود که مانتوش داشت جر میخورد بد جوری آب از لبو لوچه مرده را افتاده بود وقتی صف رفت جلو ناهید نرفت طرف آروم آروم رفت جلو تا چسبید به ناهید .گفت ببخشد خانم . ناهید انگار نشنیده تازه بیشتر خودش داد عقب طرف تازه دوزاریش اوفتاد داستان چیه .
دیگه کون ناهیده ول نمیکرد کیرش تابلو راست کرده بود میمالید به کونش ضخامت لباسای ناهیدم که شورتو شلوارو مانتوش کلا 1 میلمترم نمیشد داشت نوبت ناهید میشد که فکری به سرم زد. اومدم بیرون بانک زنگ زدم به موبالش گفتم :خوب کیر بد بختو بلند کردی کارت تموم شد لفتش بده تا کار یارو هم تموشه بعد برو از بانک بیرون میخوام ببینم طرف چیکار میکنه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     

#30 | Posted: 1 Oct 2010 08:55 | Edited By: arazmas

بوس بازی با خاله
سلام من اميرم 18 سالمه,من يه خاله دارم به اسم (ب) كه متولد 1361 هستش.يه روز رفتم خونه ي مامان بزرگم (خالم با مامان بزرگم زندگي ميكنه و از شوهرش جدا شده) شام خورديم و رفتيم كه بخوابيم چون مامان بزرگم 2 هفته ي پيش عمل كرده بود رو تخت خالم كه تو اتاق خالم بود خوابيد من و خالم هم تو پذيرايي با فاصله ي يك متري خوابيديم موقع خواب چون من وخالم هميشه همديگه رو ميبوسيديم من خالم رو كه پشتش بهم بود بوس كردم ولي اون منو بوس نكرد. گفت:خستم و حال ندارم برگردم,گفتم:خوب من ميام جلو رفتم جلو صورتم رو نزديكه لباش بردم كيرم هم از پشت به كونش ميخورد اونم صورتمو بوسيد من لبم رو بردم جلو گفتم:يكي ديگه از اينجا,اونم بوسيد گفتم:آبدار باشه اونم بوس آبدار از لباي من كرد منم يه جورايي لباي اونو ليسيدم اونم بهم يه نگاه كرد و خوابيد من رفتم پشتش گفتم اجازه ميدي يكم بغلت كنم گفت نه خلاصه بعد از اصرار,گفتم:خواهش ميكنم حرفي نزد منم از پشت بغلش كردم كيرم رو بهش ماليدم گفتم حالا بوست كنم?گفت:نه دوباره با اصرار من حرفي نزد.منم تا ميتونستم لباش رو ليس ميزدم يهو بهم با صداي حشري گفت بسه ديگه برو منم گفتم پس يه شرطي داره گفت چي؟ گفتم بوست كنم. گفت زود.منم لبام رو چسبوندم به لباش و اين دفعه يه لب ناب ازش گرفتم ولي چيزي نگفت رفتم كنار گفتم خاله چقدر منو دوست داري؟ گفت:قد تموم دنيا. منم تا اينو شنيدم كيرم رو بهش چسبوندم و يه لب ديگه ازش گرفتم.گفتم خاله يه چيزي بگم ناراحت نميشي?گفت بگو.گفتم دوست داري با هم باشيم؟ حرفي نزد شروع كردم لباساش رو درآوردن كاري نكرد.گفتم:اشكالي كه نداره؟ گفت نكن نميخوام گفتم ولي من ميخوام زود پستوناش رو كردم تو دهنم داشتم ميخوردم كه ديدم دستش رو از روي شلوار برد به كيرم و اونو فشار داد گفتم: دوسش داري؟گفت اكه مال تو باشه.از هم لب گرفتيم من دراز كشيدم اونم اومد رو.منو لخت كرد كير منو كه حدودا 17 سانته تا ته كرد تو دهنش و برام تا ميتونست ساك زد. منم زود كيرم رو از دهنش كشيدم و گذاشتم رو كسش كه گفت:تو رو خدا فقط آروم,منم لبم رو گذاشتم رو لبش و كيرم رو يواش يواش كردم تو كسش كه يه آه بلند كشيد منم شروع كردم به تلمبه زدن بعد از ده دقيقه لرزيد فهميدم ارضا شده كيرم رو در آوردم تا دسته كردم تو كونش كه داشت اوف اوف ميكرد حسابي كردمش ديدم داره آبم مياد زود گذاشتم تو كسش و همونجا خالي كردم حدود 10 دقيقه همونطور روش خوابيدم بهش گفتم كه قرص بخوره اونم گفت باشه كيرم رو كشيدم بيرون گذاشتم تو دهنش اونم دوباره برام ساك زد چون دفعه ي دومم بود اين دفعه ديرتر آبم اومد و همونجا تو دهنش خالي كردم بوسيدمش لباسامون رو پوشيديم.گفتم:مرسي خاله ي گلم,اونم گفت:خواهش ميكنم خنديديم عزيزم وتا صبح در آغوش هم خوابيديم.

دید زدن مامان آتوسا

من سامان 19 سالمه و در شرق تهران ساکنم من زیاد از دختر و از این چیزا خوشم نمیاد و بیشتر دنبال زنهای جا افتاده 35 تا 47 هستم یکی مثل مامانم. راستی مامانم آتوسا 45 سالشه و نسبتا هیکل خوبی داره با یه شکم نقلی که آرزومه که زیره شکمشو ببینی.


بگذریم. یه روز که خیلی حشری بودم و کیرم سیخ شده بود و دنبال یه سوراخ گرم ونرم میگشت و همینجور با خودم کل انجار میرفتم که یاده شورتای مامانم افتادم رفتم سر کشوش و با شورتهای توریش ور رفتم و بازی کردم چه بوی خوبی میداد مالیدم به کیرم یه 15 دقیقه ایی در گیر شرتها بودم اخرشم ابم و نیاوردم و رفتم بیرون وقتی برگشتم مامانم اومده بود وداشت میرفت حموم منم سلام دادم و رفتم تو حال تا تلویزیون ببینم چون بیش از حد حشری بودم با یکی از دوستام که مامانش و میمالونه تماس گرفتم و بهش گفتم که مامانم رفته حموم و باید چی کار کنم اونم یه سرس کس و شر گفت و فقط دل من وسفت تر کرد همین.

صدای شر شر اب در اومد حموم مامانم معمولا 25 تا 30 دقیقه طول میکشه .قلبم تند میزد هیجان عجیبی اومد سراغم نمیدونم از ترس بود یا اینکه میخواستم مامانم و لخت ببینم . به هر حل رفتم دم در حموم و از کلید مشغول دیدن شدم هنوز چیزی ندیده بودم صدای اب قط شد و مامانم از کنار حموم تیغ و برداشت وایییییییی واقعا کون گنده ایی داشت بیخود نبود که همه مردا اول به کونش نگاه میکردند سینه هاشم نسبت به سنش خو ب سفت مونده بود من کیرم و میمالیدم و به هیکل خوش فرم مامانم نگاه میکردم هنوز کسشو ندیده بودم دید خوبی هم نداشتم ولی با این تفاصیر فهمیدم که میخواد پشماشو بزنه درست نمیشد دید برای همین رفتم تو اتاق ومنتظر بیرون اومدنش شدم وقتی اومد بیرون از لای در داشتم نگاه میکردم و صدای تلویزیون از حا میومد و مامانم فکر کرد که من اونجام با خیال راحت بدون حوله اومد بیرون واقعا هیکل مامانم هر مردی رو حشری میکرد منم داشتم دیوونه میشدم دلا شد تا حولشو برداره اوممممممم سوراخ کون بزرگش برق میزد صورتی صورتی بود کیرم و میمالوندم حولرو برداشت ومشغول خشک کردن سرش شد برای اولین بار کسش و دیدم تمیز مثل اینه اون یکم شکمی هم که داشت به کسش جلوه خاصی داده بود و ظاهرن هم انگار خیلی هم گشاد نبود سینه هاشو خشک کرد و لباس زیرش و هم پوشید یه شرت کرست سفید که خیلی بهش میومد من هم دیگه اب از کیرم وهم از دهنم اویزون بود......... و از اون به بعد دیدم به آتوسا تغیر کرد!!


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 3 از 79:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  75  76  77  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.