| انجمن ها  | نظرسنجی ها |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها | 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 4 از 66:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  62  63  64  65  66  بعدی »  
#31 | Posted: 26 Sep 2010 06:51 | Edited By: arazmas
سکس فامیلی
سلام ميخوام سكسهام رو با خاله هام و مامانم رو براتون بنويسم؛من با خاله کوچیکم خیلی رفیق هستم اون الان دانشجویه و خیلی باحاله اندام خوبی نداره ولی من که ازش نمیگذرم ما همیشه با هم دستمالی داشتیم یعنی من همیشه دستمو از پشت بهش حلقه میکردم و پشتشو میمالوندم اونم رونمو یه چند بار هم تمام صورتشو ماچ کردم البته به جز لبش اونم پیش من راحت بود و خیلی وقتا پیرهنشو میداد بالا تا من سینه هاشو ببینم تا چند ماه پیش که کتاب خاطراتشو خوندم و در اون از سکسش با دوست پسرش و اینکه پرده نداره و چه لذتی برده نوشته بود تازه داشتم به جاهای حساسش میرسیدم که یهو اومد کتابو ازم گرفت و گفت خوندی گفتم اره ولی به هیچ کس نمیگم تا این که گذشت و یه شب که خونمون بوددیدم خوابیده دستمو بردم زیر شلوارش و اروم دستمو کردم تو و دستمو زدم به کسش دیدم لبشو گازكرفت فهمیدم بیداره دستمو رو کسش کشیدم که یهو دستمو گرفت گفت بی شعور چیکار داری میکنی گفتم هیچی و اومدم جلو و صورتشو بوسیدم که حلم داد عقب و گفت من دیگه از این غلط ها نمیکنم گفتم باشه نکن و دستمو بردم و کیرمو گرفتم دستمو یکم باهاش ور رفتم دیدم داره کسشو میمالونه گفتم خیلی نا مردی اونم روشو کرد اونورو خوابید.

فردا صبح که شد گفت پاشو بریم یه دوری بزنیم و رفتیم و بعد برگشتيم من رفتم اشپزخونه و اون رفت بالا شلوارشو عوض کنه و من زود رفتم بالا دیدم شلوارش پایینه و شورتش تنشه شورتش نخی بود و کسش معلوم بود ایستادو منو نگاه میکرد و هچ حرکتی نمیکرد منتظر بود و من رفتم طرفش و کیرمو از رو شلوار چسبوندم به کسشو دستمو بردم زیرشورت روي کسش و لبامو گذاشتم روی لباش و اونم لباشو فشار میداد و واروم کسشو میمالوندم که یهو مامانم صدام زد دستمو کشیدم بیرون و گذاشتم تو دهنش و زود رفتم؛شب که شد گفتم من تورو خیلی دوست دارم و میخوام گرمای تنتو حس کنم و اونم روشو کرد به من و گفت ظهر میخواستم لخت بشمو تو منو بکنی تو مثل یه مردی و منم یک زنم خودمو بهش نزدیک کردم و کیرمو از تو شلوارم کشیدم بیرون و اونم زود گرفت دستش و گفت ماله خودمه میره تو کس خودم و از این حرفا و منم فقط نگاش میکردم و گفتم اگه الان بکنمت نمیتونیم حال کنیم و بهتره بزاریم تا یه موقعه دیگه که وضعیت بهتر بشه و اونم گفت باشه و منم دستمو گذاشتم تو دهنشو و اروم ساک زدنو باهاش تمرین میکردم و اونم دستشو میکرد تو کسش که حالا خيسم شده بود و می اورد بیرون و ميخورد و خلاصه خوابش برده بود که دیدم ضایعس و پتوشو زدم کنار و کسشو بوسیدمو و شرتشو کشیدم بالا تو اون لحظه میخواستم بکنمش اما چون دوست داشتم میخواستم بیدار باشه و لذتشو ببره
صبح سر صبحانه بهم گفت که تا صبح خواب سکس بامنو میدیده و منم گفتم نگو الان کیرم بلند میشه و اونم خندید و گذشت تا رسید به تابستون همین سال که من بودمو اون تنها توخونه؛ رفته بود حموم و من بیرون بودم اومدم خونه در زدم و دیدم کسی نیست از دیوار اومدم دیدم تو حمومه و حوله جلوی دره اون معمولا حموماشو طول میده و معلومه کسشو میمالونه شلوارمو در اووردم ودر رو باز کردم و دیدم بله کون تپلشو گذاشته رو چارپایه داره خودشو ارضا میکنه تا منو دید ترسید ولی یه لحظه دید منم بلند شد و اومد جلو دید کیرم راسته راسته گفت بابا ترسیدم گفتم ادامه بده و بغلش کردم و بردمش به سمت دیوار و کیرمو گذاشتم زیر کسش و دو تا پستونای کوچیکشو گرفتم و ازش لب گرفتم و لیسیدمش و رسیدم به سینه هاش سینه هاش تو دهنم جا میشد و قشنگ مثل بچه میمکیدمشون و اونم بادستش سر كیرمو گرفته بود و اه میکرد و اروم برام جلق میزد؛ من رسیدم به کسش و گفتم پاهاتو باز کن و کس صورتیش اومد بیرون و من تا میتونستم خوردمو انگشتمو کردم توش و تا به خودش لرزید و اب کسش اومد تو دهنم بلند شدمو باهم لب تو لب شديم؛دیدم چشاش بسته میشه خوابوندمش کف حموم و گفتم پاهاتو بگیر بالا که یه لحظه کیرمو گرفت و گفت واقعا دوستم داری گفتم اره و خم شدم طرف صورتش و همزمان کیرمو کشیدم رو کسش که یه اه ظریفی کشید و من کیرمو دادم تو كوسش اونم پشتمو گرفت و کیرم تا دسته رفت تو کسش افتاده بودم روشو تلمبه میزدم و اون با ناز نگام میکرد و من میکردمش که دیدم بسشه و دوباره اب کسش راه افتاده؛کیرمو کشیدم بیرون بردم سمت دهنش فکر کردم نمیخوره اما تا دسته کرد تو دهنش و قشنگ خورد و تخمامو لیس زد؛گفتم برگرده و زانوهاشو بزاره پایین و حالت سگی بگیره؛گفت که اروم تر بکنم و منم گفتم باشه و دیدم کونش جلومه شروع کردم لیس زدن و انگشتمو کردم توش و گفت چی شد کردی گفتم نه انگشتمه و بعد کشیدم بیرون و گفتم ببین کونت چه مزیه ای و انگشتمو گذاشتم تو دهنشو و اونم لیسید و گفت بازم ميخوام من یه سیلی دم کونش زدم و کونشو بوسیدم و گفتم قبل کون کردن بزار 69 بشیم؛اونم کسشو گذاشت تو دهنمو کیرمو گرفت بدهنش قشنگ لیس میزد تا تخمام؛منم کسشو میلیسیدمو و دیدم داره دیر میشه زود بلند شدم و کیرمو گذاشتم دم کونش و هل دادم تو که گفت اي ي ی گفتم چی شد در بیارم
گفت نه در نیاری بده تو جر بخورم و من هل دادم تو و گفت تند تر و منم تندترش کردمو تادسته میكردم که دیدم ابم داره میاد و کیرمو بیرون کشیدم و بردم جلوی دهنش و اون با دستای خیسش برام یه جلق حرفه ای زد و کیرمو کردم تو دهنش و همه ابمو خورد؛بعد دستمو بردم سمت سینه هاش و گفتم تا سال دیگه اندازه هندونشون کن من زن سينه کوچیک نمیخوام اونم گفت اقای من تو هم کمرتو سفت تر کن که خانومت بیشتر حال کنه و زود بلندش کردم بعد زیر دوش همدیگه رو بوسیدیم اومديم بيرون؛من دیگه حال سکس نداشم؛ باز اومد نشست کنارم کیرمو گرفت تو دستش تا یکم باهاش بازی کنه؛گفتم فیلم سوپر میبینی گفت خوراکمه گفتم چی گفت همین لزبین و از پشت کردن گفتم اگه لز میبینی تا حالا با کسی داشتی گفت اره گفتم کی گفت دوستای دانشگاهم چهار نفری شبها وقت خواب لخت میخوابیم و پستونای همدیگرو میخوریم و اونا کونه منو میخورن و منم بهشون شیر میدم گفتم پس حال میکنی ها گفت با تو بیشتر خوش گذشت گفتم پس پاشو یه قمبل کن کونتو دوباره بکنم گفت باشه و کیرمو دوباره گذاشتم تو کونشو و تلمبه زدم و این دفعه شدید تر بود و کم کم داشت ابم میومد که دیدم در میزنن زود کیرمو کشیدم بیرون و رفتم سمت در دیدم خاله بزرگمه و گفتم دیر اومدی و بوسیدمش اون منو بوسید و به سمت سینه های بزرگش هل دادو گفت افروز خونس گفتم اره؛ رفتیم خونه و دیدم رفته دستشویی تا کار نیمه تمومشو تموم کنه؛منم پشت سرش زود رفتم و یه جلق زدم؛بعد اون سعی میکردیم وقتی کسی نیست سکس کنیم البته من از 4 تا خالم سه تاشونو کردم که هیچ کدومشون به هم نمیگن شایدم گفتن ولی من نمیدونم؛حالا جريان سکسم با خاله بزرگم رو مینویسم این خالمو خیلی دوستش دارم واقعا؛چون منو دوست داره و پیشم ازاده این خالم اسمش سار و قهرمان شنا هست بخاطر همین بدنش خیلی سکسیه سنشم دو سال از مامانم کوچیکتره و حدود 35 سالشه کونش خیلی تپله و سینه هاش که نگو اندازه هندونه ولی افتاده نیست و سر بالاست البته ازدواج نکرده ولی اهل خوشگذرونیه و عرق خور اما یکم خجالتی؛کون همه دخترا و زنهای فامیل رو سوزونده منم که خیلی دوستش داشتم خیلی دور و برش هستم خالم تو یه منطقه بالاي شهر یه اپارتمان اجاره کرده بود و منم که همیشه پیشش پلاس بودم و اونم که از خداشه میدونستم که کسش اکبنده اکبنده و همین منو تشويق ميكرد که زودتر بکنمش یه روز که شبش خونشون بودم باهم میخوابیدیم شب دیدم خوابیده اروم دستمو بردم روی صورتشو نازش کردم و گفتم اگه خالم نبودی میبردمت یه جای دور پیش خودم خیلی دوستت دارم و بعد دستمو گذاشتم کنار سینشو خوابم برد؛صبح دیدم رفته حموم و منو صدا میکنه حموشون هم کنار اتاقه و شیشهاش مات بود دیدم سینه هاشو چسبونده به درحموم میگه حوله رو بیار زود حوله رو دادم تو دستشو اومد بیرون حوله رو دور کونش پیچیده بود و سینه هاش معلوم بود خودمو زدم به بیخیالی و لی اومد نشست کنارمو گفت میبینی واسشون زحمت کشیدم وپاشد رفت و منم حال کردم که مقاومت کردم مقابلش؛گذشته و گذشت تا اینکه یه دو هفته بعد اومد خونه ما همه رفته بودن بیرون و منم که اومدم دیدم تنها نشسته تو اتاقم و داره فیلم نگاه میکنه و دستشو از زیر دامنش برده توشورتش و کسشو داره میماله یه اوهوم کردمو اومدم تو اتاق که دیدم خودشو جمع کرد و کامپیوترم زود ریستارت کرد؛منم گفتم دارم میرم حموم راحت باش عزیزکم؛اینو که گفتم حالش بهتر شد؛رفتم جلوش گفتم بشین فیلمتو ببین نگران نباش خانمی من به کسی نمیگم و رفتم حموم؛ به عشقش یه جلق حسابی زدم دوش رو که بستم اروم اومدم بیرون دیدم نشسته دامن و شرتشو داده پایین داره یه فیلم سوپر نگاه میکنه و کوسشو میماله كیرم دوباره راست شد رفتم کنارش و تا دید لختم و کیرم کنار صورتشه شوکه شد گفتم راحت باش نشستم کنارش کیرمو گرفتم تو دستم و مالوندم و اروم دستمو بردم سمت کسش و واسش مالوندم اونم سینه هاشو اورد بیرون و میمالوند منم سرسینه هاشو میبوسیدم حال ميكرد دیدم بسشه نشستم و زانو زدم وشروع کردم به خوردن کسش دیدم داره ارضا میشه بلند شدم گفتم وقت كردنه کیرمو گذاشتم دم کسش و یه دستمال کاغذی دادم دستش و گفتم میخوام زنم بشی گفت باشه و کیرمو فشار دادم توكوسش گفت ا ي ي ي ی منم بیشتر فشار دادم تا پردش پاره شد و زود دستمال رو گرفت جلوی کسش خونها رو که خوب پاک كرد دستشو گرفتم و کشوندمش سمت تخت و به پشت خوابوندمش گفتم پاهاتو بده بالابعد کیرمو گذاشتم دم کسش و سینه هاشو گرفتم و دادم کیرمو تو کسش تا دسته حسابی که تلمبه زدم دیدم اره وقتشه که کونشم افتتاح کنم برگردوندمش و گفتم رو زانو هاش بایسته کیرمو گذاشتم دم کونشو دادم تو داد نزد ظاهرا كون داده بوده تند تلمبه میزدم که دیدم داره از کسش اب میاد دستمو بردم جلو کسشو ماليدم حسابی تلمبه زدم تا اب کیرم همش ریخت تو کونش و همونطوری روی کمرش موندم تا حالم جا اومد رفتم سمت سینه هاش ویکیشونو گرفتم تو دهنم و مکیدم بعد بلند شدیم و خودمونو مرتب كرديم شب که دوباره وقت خواب شد مامانم با خنده گفت تو برو پیش خالت من شب تنها میخوابم اخه بابام رفته بود بار داشت تا 1 ماه دیگه نميومد منم رفتم دیدم خالم رفته زیر پتو زود شلوارمو کشیدم پایین و اومدم بزارم تو دهنش زود بلند شد دیدم لخته لبه های تختو گرفت و گفت از کونم میکنی گفتم عشقمه و يه توف و کیرمو گذاشتم دم کونش دادم توش تا یه ربع ميکردم نگو مامانم از لای در دید میزده و فکر کنم اینا دست به یکی کرده بودن من سینه های خالمو گرفته بودمو میکشیدم و وکونشو جر میدادم که یهو ابم با فشار اومد نصفش ریخت تو کونش خالم زود برگشت کیرمو گرفت تو دهنش بقيه آبمو تا اخرش خوردچند روز از رفتن خالم ميگذشت و من دلتنگ يه سکس بودم مامانم هم اخلاقش فرق کرده بود ديگه مارو تحويل نميگرفت از بچگي منو ميبرد حموم و تو حموم کيرمو دستش ميگرفت و ميگفت ببينم کي به درد مامانت ميخوري و تا همين سه هفته پيش هم همينطوري بود تو حموم که رفت گفت تو هم بيا منم لخت شدم و با کير شق رفتم حموم ديدم مامانم نشسته رو چارپايه داره خودشو ميشوره گفت بيا بند کرستمو باز کن منم بازش کردم اما کيرم خورد به پشتش که يه لحظه برگشت کيرمو ديد و خندش گرفت بعد جدي شد که هوي من مامانتم ها يه وقت فکر گاييدن منو نکني اين گاييدنو يه طوري گفت که فهميدم اگه بکنمش هم چيزي نميگه ولي نکردمش اما وقتي اون بلند شد که دوش بگيره گفتم مامان موهاي کستو نزدي گفت نه وقت نکردم زود دستمو بردم طرف ماشين اصلاح و بعد گفتم همونطوري وايستا تا بزنمش گفت کسمو نبري گفتم نه بابا منم شروع کردمو موهاي کسشو زدنو و يکم با کسش بازي کردن که نزاشت خودشو شست رفت بيرون منم دنبالش رفتم اما ديدم که چيزي نصيبم نشد بلند شدم يه جلق زدمو رفتم بيرون تا امروز که دوباره من حموم بودم و داشتم جلق ميزدم که در زد اومد تو کيرم شق بود و اونم ديد اخم کرد و گفت چرا جلق ميزدي گفتم از بي سکسي گفت که از بي سکسي؟ رفت زير دوش و کونشو کرد طرف من براي اولين باراز پشت بغلش کردم گفتم دوست دارم و کيرم رفت لاي پاهاش گفت برو عقب نامرد گفتم چرا مامان من خيلي دوست دارم ها گفت اره ميبينم خم شد که صابون از کف حموم برداره زود کير شقمو کردم تو کونش يه جيغي زد و گفت بکش بيرون کيرمو کشيدم بيرون و نشستم يه گوشه گفتم مارو باش که فکر کردم ميتونيم با مامانمون راحت باشيم و ببوسيمش و بغلش کنيم گفت واقعا که رو داري کونشو دوباره طرف من گرفت شروع کرد سينه هاشو شستن من از پشت کونشو بوسيدم گفتم ببخشيد ديگه نميکنمت گفت پاشو خودتو لوس نکن منم پا شدم بغلش کردم و يکم منو به سينه هاش فشارداد و زود رفت بيرون منم 10 دقيقه اي رفتم بيرون و حوله رو دور خودم پيچيدم رفتم طرف حال تا بلکه بتونم يه جوري کيرمو بهش برسونم ديدم وسط حال لخت لخت ايستاده داره ميرقصه حوله رو انداختم و از پشت بغلش کردم با يه دست کس و با يه دست ديگه سينه هاشو گرفتم و گفتم چرا از من ناراحتي مگه خودت نگفتي ميتوني منو بکني گفت : بخاطر همينه افتاده بودي روي خاله سارا بلند هم نميشدي اونطوري ميکرديش نميگي منم که مامانتم بيشتر از اون نياز دارم
گفتم اخ که قربون اين مامانم برم من که نميدونستم ميخواي وگر نه همون شب ميومدم پيشت تا صبح کستو ميخوردم و هزار بار ابتو مياوردم من يه موي کس تورو با هيچ کس عوض نميکنم و همونطوري بردمش سمت مبل و نشوندمش گفتم بشين ميخوام کستو بخورم اونم نشست و من شروع کردم به خوردنش و تا ميتونستم زبونمو دادم تو اونم سينه هاشو گرفته بود و اه ميکرد منم انگشتمو ميکردم تو و کسشو ميخوردم ديدم که وقتشه گفتم بلند شو ؛نشستم زيرش و گفتم يه پاتو بزار رو مبل که پاشو گذاشت رو مبل و کيرم و گذاشتم دم کسشو دادم توش كفتم تلمبه بزن ماماني اونم تند تند تلمبه ميزد و منم سينه هاشو گرفته بودم و کيرم ميرفت تو کس نرم و مرطوبش بعدش ديدم کونش داره بهم چشمک ميزنه گفتم حالا رو زانو بشين رو مبل اونم نشست و کونشو داد سمتم منم كيرمو دادم تو کونش داشتيم حال ميکرديم اون ميگفت اهان خودشه بدي تو جرم بده منم گفتم چشم ماماني انقدر كردم ديدم ابم داره مياد گفتم برگرد دهنتو بيار جلو که زود کيرمو گفت دهنشو منم ريختم تو دهنشو اونم کيرمو گرفت تو دهنش و يه دو دقيقه خورد و بعد همونطوري دراز افتاد کف حال منم رفتم کنارش و پستونشو گرفتم دهنم و خوابيديم.

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#32 | Posted: 26 Sep 2010 13:10
خاله شادی :tease:
من سعید هستم و 27 سالمه خاطره ای که میخام براتون بگم مربوط میشه به 3 سال پیش. خالم می خواست از کانادا بیاد و من برای اینکه تنها نباشه اومدم تهران استقبالش. خالم اسمش شادیه و حدود 8-47 سالشه. از فرودگاه به هتل رفتیم تا فرداش به شهرستان پرواز کنیم. تو هتل خالم گفت که می خواد یه دوش بگیره تا خستگیش در بیاد و رفت حمامو من هم رو تخت دراز کشیدم تا کارش تموم بشه. خالم حمومش تموم شد و اومد بیرون. فقط حوله رو دورش پیچیده بود و چیزی تنش نبود. وقتی که خواست لباسشو عوض کنه من خواستم از اتاق برم بیرون اما اون گفت: سعید جون تو هم مثل پسر من هستی. پس لزومی نداره که بری بیرون. من هم موندم خالم جلو چشمای من خودشو خشک کرد. بعد هم حوله رو انداخت کنار. وای ی ی ی ی من که تا اون موقع بی خیال بودم با دیدن اون بدن تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن. آب تو دهنم خشکیده بود. چیزی رو که میدیدم باور نمیکردم. یه هیکل تمیز سبزه که حتی یه چروک پیری روش نبود. یه کس بی مو و یه کون قلنبه که کیره مرده رو شق می کرد. همین جوری زل زده بودم به خالم اونم اصلا به روم نمی آورد. دیگه کم کم کیرمو از رو لباس میمالیدم. آخرش دلمو به دریا زدم و به خالم گفتم: شادی جون بزنم به تخته خوب موندی. اصلا تکون نخوردی. اونم یه لبخند زد و گفت: بچه چش هیز، قابل تورو نداره. دیگه داشتم دیوونه میشدم اما این حرفشو به حساب شوخی گذاشتم و به روی خودم نیاوردم ولی نمی شد بد جور شق کرده بودم و دلم میخواست هر جور شده خالمو بکنم. خالم فقط یه لباس خواب رو شورت و سوتینش پوشید و اومد رو تخت پهلوی من دراز کشید ازم پرسید: سعید جون چیکار میکنی؟ دوست دختر داری یا نه؟ منم گفتم: نه بابا دوست دختر کیلو چنده؟ تازه کی میاد با من دوست شه!!!!. (البته داشتم خودمو لوس میکردم.) خالم گفت: نه نباید اینطوری باشه. اگه تو الان کانادا بودی دخترا برات سرو دست میشکوندن. گفتم : فعلا که ما سر نخواستنمون دعواس. خالم گفت: یعنی تو تا حالا با هیچ دختری عشق بازی نکردی؟ با تعجب پرسیدم :چی؟ گفت یعنی تا حالا با هیچ دختری حال نکردی؟! منم با خجالت گفتم نه. پرسید: تو حتی دختر لخت هم ندیدی. من که هم حشری بودم هم از خالم خجالت میکشیدم گفتم نه. اما اون ول کن نبود. بعد از اینکه کلی اصرار کرد گفتم فقط یه بار دزدکی طوری که مامان بابا نفهمن یه فیلم سکسی دیدم. گفت :پس میدونی چی به چیه. منم سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم. به من نزدیک شد دستشو گذاشت زیر چونم. سرمو بلند کرد و لبمو بوسید. لباش داغ داغ بود. بازم بوسید. من خودمو عقب کشیدم. با اینکه خیلی دلم میخواست اما خجالت می کشیدم. ازم پرسید چطور بود؟ خوشت اومد؟ من بازم هیچی نگفتم. اینبار منو کشید طرف خودش و محکم لبمو بوسید. من هم دیگه مقاومت نکردم. اون لبای منو میمکید و من هیچ کاری نمیکردم. گفت: عزیز دل خاله اینجوری خوب نیس. خوشم نمیاد. تو هم همون کارایی که تو فیلم دیدی انجام بده. منم آروم شروع کردم به بوسیدن لباش. یه کم که همو بوسیدیم منو خوابوند و خودشم رو من دراز کشید. همین جور که همو می بوسیدیم از رو لباس کسشو میمالید به کیرم. تی شرت منو درآورد و سینمو میبوسید و نوک سینمو گاز میزد و می لیسید. منم که خجالتم ریخته بود سینه هاشو چنگ میزدم. خالم همین جور که سینمو میبوسید رفت پایین و گرمکن ورزشی که پام بود رو درآورد. شورتمو کشید پایین و با دست آروم جوری که من داشتم میمردم سر کیرمو ناز میکرد. گفت: چه پسر خوشگلی داری. میزاری ببوسمش؟ منم با تکون دادن سرم قبول کردم. اول یه بوس خوشگل از سر کیرم کرد. بعد سر کیرمو کرد تو دهنش. کیرمو تا ته تو دهنش می کرد بعد با مکیدن دوباره در میاورد. خیلی خوشم اومده بود. 5 دقیقه ای همین کارو کرد. بعد بلند شد لباس خواب و لباس زیرش رو درآورد و اومد رو سینه من نشست. جوری که کسش جلو دهنم بود. گفت: حالا نوبت توئه که دختر منو ببوسی. من که از کس خوری خوشم نمیومد با اکراه و اصرار خالم قبول کردم و یه ذره با زبون کسشو مالوندم. بعد یه کم هم چوچولشو مکیدم. بلند شدم به خالم گفتم میزاری کستو بکنم؟ گفت: از خدامه عزیزم. هر کاری میخوای بکن. لازم نیست از من اجازه بگیری. شادی جون رو به پشت خوابوندم کیرمو دم سوراخش گداشتم و فشار دادم. کیرم الان توی یه سوراخ خیس گرم و با حال بود. آروم عقب جلو میکردم. شروع کردم به تند تند تلمبه زدن. خالم آه و ناله میکرد و همش قربون صدقه کیرم میرفت. پاشو بلند کردم رو شونم گذاشتم و باز تلمبه زدم. خیلی بهمون خوش میگذشت. کیرمو در آوردم. خالمو رو شکم خوابوندم از پشت لای پاشو باز کردم و دوباره کردم تو کسش و تلمبه زدم. دستام رو سینه هاش بود و داشتم چنگ میزدم. دیدم خالم تند تند خودشو تکون داد و رو تخت افتا د. اون ارضاء شده بود اما من بازم میخواستم و هی تلمبه میزدم. با صدای گرفته ازم پرسید: میخوای بدونی تو کونم چه خبره؟ منم گفتم آره. اونم گفت: پس حالا کونمو پاره کن. کیرمو از کسش در آوردم بردم جلو دهنش. یه کم که برام ساک زد همون جور که رو شکم خوابیده بود کمرشو بالا آوردم و کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش و محکم کردم تو. خالم بد جوری دردش اومده بود. پاهای منو چنگ میزد و ناله میکرد. من هم که حشرم بالا زده بود مدام تلمبه میزدم. حس کردم داره آبم میاد. به خالم گفتم. اونم زود پا شد کیرمو گذاشت لای پستوناش. آبم با فشار پاشید به صورت خالم. وقتی که تموم شد سر کیرمو کرد تو دهنش و مکید. خیلی حال میداد. خالم رو پشت افتاد. منم رو سینش دراز کشیدم. دم گوشم آروم گفت: خوشت اومد؟ دوست دختر خوبی بودم؟ منم گفتم آره شادی جون. مرسی. از او موقع به بعد منو خالم هر چند وقت یه بار با هم سکس داریم و از این کار لذت میبریم

به امیدی که رسد روزی و در سایه عدل
گرگ گوید ندریم و بره گوید بچریم
     
#33 | Posted: 27 Sep 2010 08:44 | Edited By: arazmas
من و مامان عزیزم
سلام. من سروشم ۱۹سالم هست یه مامان دارم حدود۳۶ساله که خیلی زیباست. داستانی رو که براتون می نویسم یه داستان واقعی هست که بین من و مامانم اتفاق افتاده .خوب بریم سر داستان. من از وقتی که فهمیدم بلوغ چیه و حس جنسیم مثل بقیه پسر های نوجوان قوی شد تازه فهمیدم که زندگی یعنی چی وقتی با این مسئله اشنا شدم شروع کردم تحقیق درباره این بلوغ و منی و... چون منم مثل بیشتر نوجوان های ایرانی نمی دونستم که اصلا این منی واسه چی از ادم بیرون میاد و یا چرا این حس رو دارم شاید باورش برای کسایی که این داستانو می خونند یکم سخت باشه ولی اگه یکم فکر کنن می فهمن که همچین موضوعاتی توی خانواده های یکم مذهبی هست.

خوب می گفتم بعد از این که به بلوغ رسیدم و چند باری که منی تو خواب ازم بیرون اومد کنجکاو شدم ببینم که این ماده چیه ولی چون با پدر و مادرم رودربایستی داشتم نمی تونستم به اونا بگم در نتیجه اطلاعاتی رو که می خواستم از بچه های یکم خلاف مدرسه و به خصوص سایت های اینترنتی به دست اوردم اگه یادتون باشه چند سال پیش سایت شهوت سرا بود که از هر نظر کامل و بروز بود و در ضمن فیلتر هم نمی شد(به خاطر استفاده ازhttps) تو این سایت بود که تازه فهمیدم قضیه از چه قراره کم کم به سایت علاقه مند شدم و از داستان ها و عکس هاش استفاده میکردم(خودمونی بگم حال میکردم)دو هفته ای این طور گذشت که با بخش خود ارضایی انجمن اشنا شدم منم که تا اون موقع اصلا نمی دونستم که جلق چیه این طور شد که با این روش حال کردن اشنا شدم و تصمیم گرفتم که هفته ای ۳بار جلقو بزنم از اون موقه دیگه دیدم که باید سوژه هایی پیدا کنم که با حاشون حال کنم پس شروع کردم به نگاه کردن فیلم های پرن و کلیپ و لباس های زیر مامان .

گذشت و گذشت ولی چه گذشتنی مثلا با خودم قرار گذاشته بودم هفته ای ۳بار بزنم ولی شده بود روزی ۳بار توی این اوضاع بودم که فهمیدم مامان جونم فهمیده که پسرش جلق می زنه یه روز که خونه تنها بودیم یه دفعه سر صحبتو باز کرد و گفت که تو خود ارضایی می کنی همینو که گفت دهنم باز موند. هنگ کردم (مامان از کجا می دونست)بهم گفت بدبخت قیافت تابلویه از یک کیلو متری ببیننت می فهمن که خودارضایی می کنی خلاصه گفتم اره یکم حرف زدیم که نباید جلق بزنم و ضرر داره و از این حرفا خلاصه اون روز تموم شد چند روز بعد که از مدرسه اومدم خونه دیدم که انگار کسی خونه نیست رفتم سمت اتاق تا لباسمامو عوض کنم که دیدم بله مامانی نشسته پشت کامپیوترو داره می بینه که پسرش چه داستان ها و کلیپ ها که ندیده تو همون جا بود که ریدم تو خودم رفتم جلو سلام کردم همین که صدای منو شنید بلند شد و یه کشیده بهم زد که صدای ویز ویزش هنوز که هنوزه تو گوشمه. بعد شروع کرد به نفرین کردن گفتن اینکه از راه به در شدی و تمام زحماتم از بین رفت یکم دعوا کرد بعد از این که آروم شد رفتم پیشش و خواهش کردم که به بابا چیزی نگه و این مسئله بین ما بمونه اول قبول نمی مرد ولی بعد راضی شد به کمک مامان جلق هامو کم کردمو تقریبا به حالت عادی برگشتم.

بعد از چند هفته که بابام رفته بود ماموریت منو مامانم تو خونه تنها شدیم تو این مدت یکم صحبت کردیم و من بهش گفتم که دارم دیونه میشم و نمی تونم تحمل کنم هر زنی رو که می بینم فکرم میره جاهای بد اصلا ارامش ندارم از این جور حرفا دیدم که قبول کرد که سخت هست و همش نصیحتم میکرد تو این اوضاع بودیم که با خودم فکر کردم که بهتره تو این مدت که بابا ماموریت هست یه جورایی با مامان رابطه رو برقرارکنم بعد شروع کردم به زدن همون حرفا همیشگی و البته یکم رومانتیک تر خلاصه تو این یه هفته به نظرم مخشو زدم و یه جورایی راضیش کردم خلاصه پنجشنبه بود که از مدرسه خسته و کوفته اومدم خونه داخل که شدم دیدم یه فرشته خوشگل که تموم این ۱۶سال پیشش بودم با یه تاب صورتی راه راه و یه دامن کوتاه داره تو اشپز خونه غذا می پزه .درو بستمو سلام کردم مامانمم جوابمو داد رفتم که لباسموعوض کنم گفت کجا؟ گفتم میرم لباس عوض کنم گفت به مامانی بوس نمیدی؟تعجب کردم اخه تا به حال ازم بوس نگرفته بود همینو که گفت گفتم سروش جان مثل این که کارات نتیجه داده وامروز روز تو هست!

رفتمو یه روبوسی کردمو لباس عوض کردمو ناهارو خوردیم بعد رفتم که به خوابم یه یک ساعت خوابیدم ولی یه دفعه بیدار شدم دیدم که همه جا ساکت هست بلند شدم رفتم اتاق مامان دیدم که اونم خوابه رفتم جلو دیدم که واقعا خوابیده رفتم رو تخت کنار مامان که دیدم بیدار شد گفت اینجا چیکار می کنی گفتم که خواب بد دیدم میشه پیش شما بخوابم گفت باشه و خوابید. منم سعی کردم بخوابم ولی نتونستم چون نمی تونستم کون قشنگ مامانی رو ببینمو کاری نکنم یکم به خودم جرات دادم دستم گذاشتم رو باسن مامان و مالش دادم بعد یواش یواش دستم رفت زیر دامنش که یه دفعه مامان برگشتو منو نگاه کرد منم خشکم زد خدایا چی بگم بهش. تو این اوضاع بودم که یه دفعه مامان گفت شیطون یک هفته هست داری هر روز حشریم می کنی حالا میخوای تنهایی حال کنی من هنوز تو وضعیت هنگ بودم که یک دفعه گفتم اگه بخوای میتونیم دوتامون حال کنیم برگشت گفت چرا که نه عزیزم اتفاقا یک هفته هست منتظرم. همینو که گفت یا علی گفتیم و سکس اغاز شد اول من شروع کردم به در اوردن لباسای مامان اول تابشو در اوردم و بعد دامنشو وای خدای من چی میدیدم مامانمو دارم لخت می کنم اون روز یه سوتین نارنجی با یه شرت سفید پوشده بود سوتینو دراوردم و شروع کردم به مک زدن و خورن پستون های مامانم وای خدای من انگار تازه متولد شده بودم داشتم شیر میخوردم ولی این پستون ها از عسل هم شیرین تر بود چه برسه به شیر بعد پستون ها رفتم سراغ شرت مامان که یه دفعه گفت عزیرم هنوز لباساتو در نیاوردی ها دیدم اره بابا انقدر هول شدم لباسای خودمو در نیاوردم اومد جلو و منم لخت کرد کیرم گرفت تو دستش همین که با دستای نرنش لمسش کرد انگار تو اسمونا بودم گفت بخورم واسه پسرم گفتم ممنون میشم همینو که گفتم کیرمو گذاشت تو دهنش و حسابی ساک زد بعد منم واسش کس قشنگشو لیسیدمو حسابی حشریش کردم حالا رسیده بودم به قسمت اصلی یعنی کردن مامانی کیرمو گذاشتم لای کسش و اروم هل دادم تو وای چه حسی بود کیرم تو یه جای گرم و زیبا و جادار و البته مطمین به نام کس مامانم بود یکم تلمبه زدمو بعد مدل ۳*۶شدیمو حسابی حال کردیم بعد اون قضیه قرارشد که دیگه جلق نزنمو فقط ماهی یه با با مامان حال کنم که همین طور هم شد و الان ۲سال هست که داره اینطوری پیش میره و حسابی حال میکنم

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#34 | Posted: 30 Sep 2010 16:19 | Edited By: arazmas
چه کونی داره زنم - ۱
من کامیار 26 ساله هستم. من تو سکس عاشق کون تپل گوشتالوم.میخوام داستان بزرگ کردن کون زنم روبراتون تعریف کنم.
سال 85 من با ناهید نامزد کردم . ناهید 20 ساله 42 کیلو وزن و 165 قدش بود با چهره ای زیبا و سکسی ولی بدن لاغری داشت.من شروع کردم به خوروندن پروتین وغذا و... تا کمی وزن بیاره.
من قبل از سکس کونشو با سینه هاشو با روغن مخصوص حجم دهنده ماساژ میدادم و حشریش میکردم چند بار هم اب کیرمو ریختم تو کون زنم.زمان عروسی وزن زنم 53 کیلو رسید . و این 11 کیلو 4 تا به سینه هاش و 7 تا به کون و رونش اضافه شد.کل فامیل این فرقو فهمیدن .من این کار مالشو هر روز ادامه میدادم طوری شد که زنم بدون مالوندن زیرم نمیخوابید.
3 ماه بعد ازدواج تصمیم گرفتم تا جایی که جا داره و هر روشی که میشه کون وپستونای زنم رو بترکونم.نزدیکترین و سریع ترین راه امپولهای هرمونی بود .با مشورت یک پزشک که خیلی هم هیز بود (جلوی من زنم رو لخت کرد که مثلا تحقیقاتشو رو اندام ناهید شروع شه) امپولها تزریق شد.
3 هفته بعد از تزریق. خوردن ومالوندن متوجه شدم که خیلی کون زنم بزرگ شده و سینه های خوش فرمش(8 کلیو اضافه وزن فقط در این قسمتها).
دیگه زنم شده بود کمر باربی کون 2 برابر جنیفر(خوش فرم) سینه هاش سایز 95 سفت رو به بالا خلاصه فقط کونو سینه میدیدی.داستان اصلی از ایجا شروع میشه.خونه فامیل که میرفتیم احساس میکردم همه مردا فامیل چشمشون تو کوسو کون زنمه .90 درصد حدسم درست بود.تمام شلواراش از رون بالا نمیومد مجبور شدیم بریم خرید اساسی پوشاک.اول رفتیم مانتو بخریم 2-3 تا انتخاب کرد ازاون نازک .کوتاه. چسبونا گفت از اینا خوشم میاد ولی خیلی بدن نماست منم دیدم پنچر شد گفتم بریم حالا تن بزن فروشنده مردی میان سال بود .وقتی از اتاق پرو اومد بیرون من که شوهرشم کیرم راست کرد از تو اینه آمار فروشند رو گرفتم دیدم میخ کون ناهید.طرف با چرب زبونی که یه مانتو دارم تو ویترین نمیزنمو کار فرانسه بپوشید حتما میپسندید وقتی اونو پوشید انقدر کوتاه بود که خط کونش معلوم بود از جلو یعقه به قدری باز باز بود که کل سینهاش افتاده بودن بیرون.خلاصه دیگه از پرو شلوارنمیگم که وقتی مانتو رو میداد بالا که دور کمرشو نشون بده کل فروشگاه روش زوم بود .
یه روز تعطیل که رفته بودیم جمشیدیه (با لباسای جدیدش) وفتی سر بالایی میرفتیم متوجه شدم 2 پسر هر جا میریم دنبالمون میان دیگه به کون زنم شک کردم که آهن رباست یا کون.به شوخی گفتم ناهید پشت سرتو داشته باش این پسرا دنبال کون تو افتادن فکر کنم کیرشونو راست کرده باشی کمی خندیدیم احساس کردم بعد از حرف من کونشو بیشتر داد عقب قر کونشم خیلی بیشتر کرد وقتی نشستیم رو صندلی طوری لم داد بود که کل کونش تو دید اون پسرا باشه منم به روم نیاوردم چون خودم کمی راست کرده بودم احساس خاصی داشتم .خوشم میومد چنتا پسر تو کف بدنی موندن که خودم پرورش داده بودم.بعد اون روز هر جا که بیرون میرفتیم عده ای به عشق کون زنم ما رو همراهی میکردن از اینکه بدن زنمو کرده بودم نمایشگاه با لباسای حشری کننده کیر راست کن حال میکردم تازه بعضی وقتا طوری رفتار میکردم که همه فکر کنند که دوست دخترمه.
تو سکس با زنم خیلی حال میکردم چون خدایش تو هر 50.000 نفر 1 نفر بدنش این مدلی بود یعنی از 100 متری فقط کونو سینه میدیدی.بعضی وقتها وسط سکس میگفتم یادته فلانی چشمش رو کونو سینه هات بود برات راست کرده بود توهم کونتو قر میدادی براش تا بیشتر حال کنه .میدیدم زن حشریتش چند برابر میشه.بعد یه مدت به جایی رسیده بود که میگفتم دوست دارم زیر مانتو هیچی نپوشی نوک سینهات بزنه بیرون یا میگفتم وقتی از دستت چیزی میوفته دولا میشی طوری قنبل کن که مردا دیونه کونت شن.اونم فرداش حرفای منو به اجرا میذاشت البته چون سینهاش بزرگ بودن فقط تو جمع فامیل سوتین نمیبست و یه تاپ نیم تنه میپوشید با یه شلوار کش تا بالای زانوش تو خیابون رگباری کیلیدشو مینداخت زمین با اشوه آروم با قنبل شدید از زمین بر میداشت یا 2-3 دیقه تو جاهای شلوغ دولا میشود با بند کتونی یا هر چیز دیگه ور میرفت. میگفتم میبرمت تو استخر مردونه میکنمت همه مردا راست کنن. اونم صدای نالش بالا میرفت میگفت:جون کونم کیر راست کنه سینه هام تاپ میخوره ....ولی فقط تو سکس از این حرفا میزدیم.لباسای ناهید به قدری تابلو بود که بعضی دنبالمون بودن تا بالا پایین پریدن کون تپل ناهید جونو ببینن. وقتی از ماشین پیاده میشد مانتو تا کمرش میرفت بالا کل لپای کونش میوفتاد بیرون بعد 1-2 دیقه میداد پایین . یه باربه خنده بهش گفتم : مانتو رو نده پایین بزار مردم ازکونی که من ساختم لذت ببرن اونم بدون مکث مانتوشو داد بالا گفت: الان کون تو دید کیرررر بعد کونشو تا جایی که میشد داد عقب انگار سر کیر دم سوراخ کسشه.منم کیرم داشت شرتمو پاره میکرد. وقتی میرفتیم پاده روی از هر 10 نفر مرد 4-5 نفر خودشونو به هر نحوی میمالوندن به کون ناهید تو شلوغی دیگه کونشودستمالی میکردن منم میدیدم خودش خوشش میاد هیچی نمیگه منم کیرم راست میشد تازه خودم به پخمگی میزدم تا بیشتر بمالوننش.
ناهید یه بار تعریف کرد با پسر همسایمون 17 سالشه تو اسانسور تنها میشه اینم قمبل میکنه که پایین شلوارشو درست کنه اونم از پشت چسبونده به کونش با دستاش سینه های زنم بازی بازی داده زن گوشتالوم میگفت گذاشتم رو حساب بچه گیش نزدم تو گوشش توهم بهش چیزی نگو بچس. با کمی مکث گفتم اگه من بودم به زور میکردمت اخه خیلی کردنی هستی .
توسکس بهش میگفتم: همه عاشق کونت گوشتالوت شدن سینه هات ازمانتو میزنه بیرون ابش میومد.
منو ناهید رفتیم شمال .ویلای من توی مجتمع 7 تا ویلاس که یه نگهبان داره.انقدر ناهید با تاپ شورتک لی میرفت تو حیاط همه تو کف مونده بودن(همه تقریبا همین مدل لباس میپوشیدن ولی بدن پر زنم از 20 کیلومتری تابلو بود) مخصوصا اقای نگهبان(44ساله). ناهید که بدجوری حشری بود.عمدا فیوز برق زد پرید(بعدا فهمیدم) نگهبان وقتی اومد درست کرد دید یه کس فقط با یه شرت جلوش تاپ( که اونارو هم نمیپوشید سنگینتر بود) وایساده میگه :علی اقا چی شده بود.اگه من نبودم درجا ناهیدو میکرد منم که با دیدن این صحنه ها کیرم راست شد رفتم تواتاق که مثلا ما از این ادمای خیلی خیلی راهتیم.آخر شب که شروع به مالوندنش کردم به ناهید گفتم بیچاره علی اقا کیر راست موند در حسرت 2 دقیقه لمس کردن سینه هات الان دار با کیرش ور میره. ناهیدم با صدای حشری گفت:چی میشد میزاشتیم فقط کمی ماساژم بده آخه گناه داره. منم که حشری (کمی مست)حتی دوست داشتم خوردن کیر علی توسط زن سکسیم ببینم. گفتم :دوست داری فقط اجازه داری کمی با کیرش بازی کنی (فقط فقط).فلکه شوفاژو بست رفت که علی رو به بهانه مشکل شوفاژ بکشونتش تو ویلا.منم رفتم تو اتاق (از لای در آمارو داشتم). تا اومد تو گفت اقا کامیار خواب؟ ناهیدم گفت:اره علی آقا جون خوابه(با اشوه).تا دست زد به فلکه دید بستس بازش کرد گفت:ناهید خانم درست شد داشت که میرفت صداش کرد گفت:میای کمرمو بمالی درد میکنه کامی هم خوابه دکتر گفته هر شب باید چند دیقه ماساژ داده بشه.گفتبا کمی دست پاچگی) آخه خانم من باید برم آقا کامیارم ناراحت میشن.ناهید گفت:کامیار میخوابه توپ در کنی بیدار نمیشه.وایسا برم روغن که دکتر داده رو بیارم.اومد تو اتاق لخت مادر زاد شد لباس طورشو پوشید منو بوسید رفت.تا چشم علی بهش افتاد میخ کوب شد.رفت رو کاناپه لباس طورشم در اورد دستشو گرفت به سینهاش(از زیر لباس کل سینهاش معلوم بود) خوابید علی از جاش تکون نمیخورد .بیا روغن بگیر دیگه کمرم درد میکنه علی با تردید رفت شروع کرد به مالش کمر (خدایش فقط کمرش میمالید) بعد چند دیقه ناهید گفت:بالا پاهامم روکونمم میمالی علی جون آخه خیلی درد میکنه.من از دور برامدگی کیر علی میدیدم سر کیرمو گرفتم تو دستم میمالیدم .تا دستشو زد به کون زنم ناهید گفت:چه دستای بزرگی داری(قد و هیکلش درشت بود)جونننن .صدای ناله ناهید بلند شده بود.علی کون گوشتی زنمو میمالید میگفت:خانم ماشاالله شما کون بزرگی دارید خوش بحال اقا کامیار .اونم بیشتر حشری میشد برگشت رو به علی گفت: سینه هامم درد میکنن میمالیش .اونم با ترس یه نیگاه به اتاق کرد اروم شروع به مالیدن کرد.سینه هامو میخوری اخه کامیار زود خوابید منم یکی باید سینه هامو بوخورتا خوابم ببر. علی که خیالش از همه چی راحت شده بود با زبونش نوک سینهاشو لیس میزد.منم خودمو خواب الو نشون دادم رفتم تو پذیرایی علی رید به خودش تا اومد حرف بزنه ناهید گفت: کامی جون خوابیدی علی اقا زحمت داره میکشه ناراحت نمیشی منم با اون حالت نشستم گفتم دستش درد نکنه راحت باشید ناهید سینشو زوری کرد تو دهن مات زده علی زیپ شلوار علی باز کرد کیر منم داش از جاش در میومد .شروع کرد به مالیدن سریع رفت روغن اورد چرب کرد میمالید کیرش چیزی از مال من کم نداشت 3-4 دیقه مالش داد من رفتم جلو گفتم علی اقا دست درد نکنه بقیش با من علی بلند شد بره گفتم میتونی بمونی نشستم رو کاناپه ناهید نشست رو کیرم کرد تو کسش.محکم میزد به کونش مگفت کیر علی جون خیلی سفت و داغه .علی دست به کیر وایساده بود ناهید اروم میگفت بزار بکنه تو کونم میخوامش گناه داره سوراخ کونم میخواره گفتم فقط سر کیرش بمالونه به سوراخ کونت .علی از خدا خواسته سر کیرشو میمالید به کون زن تپلم ناهید خودشو میداد عقب شاید فرجی شد.علی وجود نمیکرد فشار بده ولی سر کیرش رفته بود تو (با تلاش ناهید)کل ابمو ریختم رو سینه هاش ناهید کیر علی کرد تو دهنش انقدر براش ساک زد کل اب علی خورد.فرداش علی هی در میزد میگفت چیزی لازم نداری شبش تو اتاق علی دوباره کیر علی خورد .دیگه ناهید سر هر سکسمون مگفت برو علی بیار.
یه بار رفتیم پاساژ علاُدین انقدر مالونده بودنش میگفت هر روز منو بیار اینجا بهش 10 تا شماره داده بودن.تا اینجا خانم خیلی دستمالی شده بود یکبار هم کیر علی اقا نصفه نیمه بهش مالیده شده بود.دیکه ناهید شد یک زن تمام حشری که صبح تا شب تو ذهنش فانتزی میساخت و تو فکر عملی کردنش بود.منو به زور میبرد مترو قسمته مردا یکی انگشت میکرد تو کونش اینم قمبل میکرد یا از رو شلوار کیر اینو اونو میمالید. بی دلیل ازدستش وسیله ای رو مینداخت بعد با اشوه و قنبل زیاد دولا میشود 10 بار جلوی خودم تواسانسوریا مترو حتی خیابون پشتشو میکرد به مردا طوری دولا میشد که لپای کونش با کیرشون تماس پیدا میکرد کل مردا و پسرای همسایه تو اسانسور یا انباری ساختمون تا مرز در اوردن و مالوندن کیرشون رفته بود.
طوری شده بود داداش 19 سالم هر روز خونه ما بود جلوش با شورت و سوتین میگشت . یه شب من خونه نبودم زنم خودشومیزنه به خواب داداشم کیرشو انقدر میماله به کون زنم تا ابش میاد.

یه بار رفتیم بانک ناهید گفت من تو صف وایمیستم تو برو بشین خسته میشی.منم که دوست داشتم ببینم میخواد چیکار کنه .بعد 2 دیقه یه آقای 33 - 34 ساله شهرستانی اومد پشتش وایساد.
زنم به پیشخون تکیه داده بود داشت فیش پر میکرد طوری قمبل کرده بود که مانتوش داشت جر میخورد بد جوری آب از لبو لوچه مرده را افتاده بود وقتی صف رفت جلو ناهید نرفت طرف آروم آروم رفت جلو تا چسبید به ناهید .گفت ببخشد خانم . ناهید انگار نشنیده تازه بیشتر خودش داد عقب طرف تازه دوزاریش اوفتاد داستان چیه .
دیگه کون ناهیده ول نمیکرد کیرش تابلو راست کرده بود میمالید به کونش ضخامت لباسای ناهیدم که شورتو شلوارو مانتوش کلا 1 میلمترم نمیشد داشت نوبت ناهید میشد که فکری به سرم زد. اومدم بیرون بانک زنگ زدم به موبالش گفتم :خوب کیر بد بختو بلند کردی کارت تموم شد لفتش بده تا کار یارو هم تموشه بعد برو از بانک بیرون میخوام ببینم طرف چیکار میکنه.

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#35 | Posted: 1 Oct 2010 14:55 | Edited By: arazmas
بوس بازی با خاله
سلام من اميرم 18 سالمه,من يه خاله دارم به اسم (ب) كه متولد 1361 هستش.يه روز رفتم خونه ي مامان بزرگم (خالم با مامان بزرگم زندگي ميكنه و از شوهرش جدا شده) شام خورديم و رفتيم كه بخوابيم چون مامان بزرگم 2 هفته ي پيش عمل كرده بود رو تخت خالم كه تو اتاق خالم بود خوابيد من و خالم هم تو پذيرايي با فاصله ي يك متري خوابيديم موقع خواب چون من وخالم هميشه همديگه رو ميبوسيديم من خالم رو كه پشتش بهم بود بوس كردم ولي اون منو بوس نكرد. گفت:خستم و حال ندارم برگردم,گفتم:خوب من ميام جلو رفتم جلو صورتم رو نزديكه لباش بردم كيرم هم از پشت به كونش ميخورد اونم صورتمو بوسيد من لبم رو بردم جلو گفتم:يكي ديگه از اينجا,اونم بوسيد گفتم:آبدار باشه اونم بوس آبدار از لباي من كرد منم يه جورايي لباي اونو ليسيدم اونم بهم يه نگاه كرد و خوابيد من رفتم پشتش گفتم اجازه ميدي يكم بغلت كنم گفت نه خلاصه بعد از اصرار,گفتم:خواهش ميكنم حرفي نزد منم از پشت بغلش كردم كيرم رو بهش ماليدم گفتم حالا بوست كنم?گفت:نه دوباره با اصرار من حرفي نزد.منم تا ميتونستم لباش رو ليس ميزدم يهو بهم با صداي حشري گفت بسه ديگه برو منم گفتم پس يه شرطي داره گفت چي؟ گفتم بوست كنم. گفت زود.منم لبام رو چسبوندم به لباش و اين دفعه يه لب ناب ازش گرفتم ولي چيزي نگفت رفتم كنار گفتم خاله چقدر منو دوست داري؟ گفت:قد تموم دنيا. منم تا اينو شنيدم كيرم رو بهش چسبوندم و يه لب ديگه ازش گرفتم.گفتم خاله يه چيزي بگم ناراحت نميشي?گفت بگو.گفتم دوست داري با هم باشيم؟ حرفي نزد شروع كردم لباساش رو درآوردن كاري نكرد.گفتم:اشكالي كه نداره؟ گفت نكن نميخوام گفتم ولي من ميخوام زود پستوناش رو كردم تو دهنم داشتم ميخوردم كه ديدم دستش رو از روي شلوار برد به كيرم و اونو فشار داد گفتم: دوسش داري؟گفت اكه مال تو باشه.از هم لب گرفتيم من دراز كشيدم اونم اومد رو.منو لخت كرد كير منو كه حدودا 17 سانته تا ته كرد تو دهنش و برام تا ميتونست ساك زد. منم زود كيرم رو از دهنش كشيدم و گذاشتم رو كسش كه گفت:تو رو خدا فقط آروم,منم لبم رو گذاشتم رو لبش و كيرم رو يواش يواش كردم تو كسش كه يه آه بلند كشيد منم شروع كردم به تلمبه زدن بعد از ده دقيقه لرزيد فهميدم ارضا شده كيرم رو در آوردم تا دسته كردم تو كونش كه داشت اوف اوف ميكرد حسابي كردمش ديدم داره آبم مياد زود گذاشتم تو كسش و همونجا خالي كردم حدود 10 دقيقه همونطور روش خوابيدم بهش گفتم كه قرص بخوره اونم گفت باشه كيرم رو كشيدم بيرون گذاشتم تو دهنش اونم دوباره برام ساك زد چون دفعه ي دومم بود اين دفعه ديرتر آبم اومد و همونجا تو دهنش خالي كردم بوسيدمش لباسامون رو پوشيديم.گفتم:مرسي خاله ي گلم,اونم گفت:خواهش ميكنم خنديديم عزيزم وتا صبح در آغوش هم خوابيديم.

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#36 | Posted: 2 Oct 2010 08:45 | Edited By: arazmas
سی دی

خیلی خوابم میومد هر کاری می کردم نمی تونستم از جام بلند شم چند دفعه تو خواب و بیداری می شنیدم که مامانم داد می زنه : بهااااااااره ... پاشو دختر خواب می مونی مگه مدرسه نداری ؟ از یه طرف نگران مدرسه ام بودم که ممکن بود دیر بشه و رام ندن تو از یه طرفم بدجوری خوابم می آمد آخه تا دیر وقت داشتم فیلمی که از سمیرا گرفته بودم رو نگاه می کردم . سمیرا یه دختر زبر و زرنگ بود توی مدرسمون که هر کی هر فیلمی می خواست میرفت سراغ اون چون همه جور فیلمی داشت کماندویی ، جنایی ، پلیسی ، ترسناک ، وسترن ، و .... اما فیلمی که من ازش گرفته بودم رو بگم ... یه روز تو کلاس که سمیرا فیلمای بعضی از بچه ها رو داد به من که تازه باهاش دوست شده بودم و خود سمیرا هم می گفت منو خیلی دوست داره و دختر باحالیم (به خاطر کسخلیم می گفت این حرف و چون خیلی به قول دوستام از مرحله پرت بودم ) گفت : تو چی بهاره فیلم نمی خوای ؟ گفتم نه بابا وقتشو ندارم یا خوابم یا درس می خوونم ... خندید و گفت یه فیلم دارم که اگه ببینی برق از چشمات می پره ...با تعجب گفتم چه فیلمی ؟ گفت می خوای بدم بری ببینی شرط می بندم اگه ببینیش مشتری میشی در حالیکه خیلی کنجکاو شده بودم ببینم چه فیلمیه فکری کردمو گفتم : ترسناک که نیست ؟ خندید و گفت نه بابا نترس لولو نداره توش ... گفتم باشه ..حالا چی هست ؟ گفت چیز خوبیه ولی وقتی تنها شدی نگاه کن اونجوری خیلی بهتره موقعی که زنگ خورد بهت میدمش ..سمیرا خودش یه دختر معمولی بود از لحاظ چهره در مورد خونواده اش هم چیزی نمی دونستم چون تازه با هم آشنا شده بودیم یه جورایی انگار به من اعتماد نکرده بود هنوز که بخواد همه اسرارش رو بگه .. فقط می دونستم تو مدرسه به خاطر اینکه فیلم پخش می کرده یه دفعه گرفته بودنش اما به قول خودش شانس آورده فیلمایی که همراش بوده موردی نداشته وگرنه اخراج می شد البته خیلی خیلی زرنگ بود خودش می گفت به یه بچه فضول فیلم دادم همون لو داده منو ...از اون موقع جوری حواسش جمع بود که عمرا خبره ترین پلیسها هم نمی تونستن بگیرنش چه برسه به مدیر و ناظم مدرسه ما ... خلاصه اون روز اومدم خونه و بعد از ناهار رفتم تو اتاقمو در حالیکه داشتم از کنجکاوی می مردم سریع سی دی رو گذاشتم و منتظر شدم ..یه کمی که گذشت و بعد از معرفی شخصیتها و نوشته های انگلیسی و این چیزا گذشت نمی دونم چرا یهو ضربان قلبم تند شد ... طاقت نمی آوردم به آرومی فیلم رو نگاه کنم خیلی هیجان داشتم می خواستم ببینم این چه فیلمیه که اینقدر سمیرا ازش مطمئن بود ... فیلم رسید به اینجا بعد از حدودا 10 دقیقه : خانومه رفت تو اتاق یه آقایی که انگار اونجا شرکت بود و اون آقاهه رئیس بعد یه کمی حرف زدن و خانومه موقع رفتن در حالیکه خیلی هم موقع راه رفتن به خودش پیچ و تاب می داد یهو یه سری پرونده که دستش بود میریزه زمین و اونم دولا میشه جمع کنه که موقع جمع کردن همه جاش معلوم میشه شورت پاش نبود و همه جاش دیده می شد و اون آقا هم خیره شده بود به خانومه و خودش رو می مالید ... من که مثل مجسمه داشتم به فیلم نگاه می کردم چشم از تلویزیون بر نمی داشتم ... اولین بار بود از این فیلما می دیدم هر چی بیشتر از فیلم می گذشت چیزای عجیبی که شنیده بود م رو با چشمم می دیدم ...پس سکس که می گن این شکلیه .. اون روز من اولین فیلم سوپر زندگیم رو دیدم دوستام خیلی مسخره ام می کردن و می گفتن ما تا حالا شونصد تا از این فیلما دیدیم اما تو یکی هم ندیدی بیچاره .. بدبخت شوهرت چه زنی می خواد بگیره حتما بلد نیستی شورتت رو هم دربیاری نه ؟!! همیشه اینجوری مسخره ام می کردن و سر به سرم می ذاشتن من از اینکه اینقدر به قول اونا شوت بودم خیلی خجالت می کشیدم اما امروز از اینکه فیلم رو دیده بودم هم راضی بودم هم ناراضی چون اولا بالاخره می تونستم جلوی اونا کم نیارم و بگم منم دیدم دوما من از چیزی که خوشم می اومد بدجوری بهش عادت می کردم می ترسیدم به این فیلما هم عادت کنم ..بگذریم ... اون روز من صد بار تا شب فیلم رو دیدم خودمم جوری شده بودم که دلم می خواست جای شخصیتهای زن اون فیلم باشم چون به نظرم خیلی حال می کردن جوری که جیغ می کشیدن تا نصفه شب هی فیلم رو می ذاشتم و خودم رو با دست می مالیدم اما کار زیادی بلد نبودم بکنم دوست داشتم مثل اون زنه یکی منو بکنه اما کی ... تو ذهنم خودمو می ذاشتم جای اون زنا و چشمام رو می بستم و خودم رو می مالیدم و اینقدر این کار رو می کردم تا ارضا شم بعدم مثل یه جنازه ولو می شدم..خلاصه واسه همین اون روز صبح خواب مونده بودم چون شب قبلش همه انرژیم گرفته شده بود و منم چون بار اولم بود زیاده روی کرده بودم و چند بار تا صبح خودمو ارضا کرده بودم
با هر بدبختی بود از جام بیدار شدم و دست و صورتم رو شستم و رفتم سر میز صبحانه.. مامانم یه کمی نگام کرد و گفت بهاره بیحالی امروز ؟! چیه ؟ گفتم هیچی دیشب تا دیر وقت درس می خوندم یه کمی خواب آلودم ... من غیر از خودم دو تا داداش داشتم . بهزاد که 26 سالش بود و بهنام که 20 سالش بود. بهزاد نامزد داشت و یه 6 ماهی می شد که عقد کرده بود و بهنام هم درس می خوند ...سر میز طبق معمول بهزاد که نبود و صبح زود رفته بود سر کار من و بهنام و بابام بودیم ...یه کمی با بهنام زدیم تو سر و کله هم تا بقول مامانم ثابت کنیم که هیچیمون به آدمیزاد نرفته ... من و بهنام کارد و پنیر بودیم همش در حال جنگ بودیم با هم .. بر عکس بهنام ، بهزاد.. اینقدر با اون راحت بودم که حد نداشت .. نه گیر می داد..نه اذیتم می کرد .. نه کرم داشت که بی اجازه بره تو اتاقم ... خلاصه خیلی ماه بود ... بابام که دید منو بهنام باز داریم می جنگیم گفت : واقعا که همین چند دقیقه پیش تو اخبار همزیستی مسالمت آمیز گربه و جوجه رو نشون میداد اون وقت شما دو تا که مثلا آدم هستین نمی تونید با هم کنار بیایید ...گفتم بابا تقصیره بهنام همش ... همیشه اول این شروع می کنه ... ببین داره تو لیوان من شیر می خوره ... بهنام خنده ای کرد و گفت بیا نی نی جون ... اینم لیوانت .. بذارش تو جهازت ... مامانم چشم غره ای به ما رفت و گفت زود باشید دیگه تا کارتون به جاهای باریک نکشیده آماده شید که دیگه دیرتون نشه..
رفتم تو اتاقمو اول اون سی دی رو یه جای درست و حسابی گذاشتم یعنی تو کشو لباسم که کسی اونجا کار نداشت بعدم لباسامو پوشیدم خدافظی کردم و از خونه زدم بیرون ... تو راه به این فکر می کردم که به سمیرا چی بگم ... بگم خوشم اومده ؟ میگه چه ندید بدید بوده اومده میگه ... نگم خوشم اومده میگه پس چرا سی دی رو نیوردی اگه خوشت نیومده ؟ مغزم طبق معمول کار نمی کرد گفتم حالا میرم ببینم اصلا چه حرفی پیش میاد... تو حیاط سمیرا رو دیدم به یه سری از بچه ها که روی پله های کناری سالن نشسته بودن و داشتن حرف می زدن... نمی دونستم برم جلو یا نه ... آخه از دوستای سمیرا خوشم نمی اومد خیلی قیافه هاشون خفن بود می ترسیدم ازشون .. رفتم یه گوشه و کتابمودر آوردم و خودمو سرگرم کردم ... چند دقیقه بعد سمیرا منو دید و خودش اومد طرفم سلام کردیم و گفت بهاره بیا پیش ما ... گفتم نه ممنون .. تو برو .. گفت مسخره بیا بریم دیگه تو که تنهایی ببند کتابتو بیا بریم با بچه ها آشنا شو ... تا اومدم حرف بزنم دستمو گرفت و کشید و برد سمت اونا ... 5 نفر بودن به ترتیب معرفیشون کرد یکی شون که خیلی قیافش ضایع بود اسمش مینا بود...ضایع به این خاطر که یه آدامس انداخته بود تو دهنش اندازه یه کف دست و بد جوری هم می جویدش آدم چندشش می شد خیلی بد نشسته بود پاهاشو باز کرده بود طوری که درز خشتکش هم معلوم بود که دوختش به صورت زیگزال بود ... خیلی بدم اومد ازش از همه بدتر طرز حرف زدنش بود که مثل لاتهای چاله میدون حرف می زد ..اه اه ... به زور منو کشوندن تو جمع خودشون و از شانس گندم هم بعدا فهمیدم این مینا دوست جون جونی سمیرا هستش یعنی هر جا سمیرا هست مینا هم هست گفتم خدا رو شکر که تو یه کلاس نیستن ...
سر کلاس که با سمیرا تنها شدیم اومد کنارمو گفت بهاره فیلمه چطور بود ؟ خواستم کم نیارم گفتم بد نبود ... بلند خندید جوری که همه نگاش کردن بعد بهم گفت : خیلی پررویی دختر ... بد نبود!!! من که می دونم اولین باره از این فیما می بینی ... اینم می دونم آدم باره اول چه احساسی داره می خواد به عالم و آدم بده و تجربه کنه ...پس خواهشا دیگه نگو بد نبود ... بگو عاااااااااااالی بود و حسابی کف کردم ... خجالت کشیدم از اینکه اون دقیقا حالت منو فهمیده بود...دیشب دلم می خواست مثل این جنده ها راه بیفتم بیرون و به همه بدم از بس که شهوتی شده بودم ... چیزی نداشتم که به سمیرا بگم آخه واقعا فیلمش عالی بود و منم کف کرده بودم فقط سکوت کردم و اونم با سکوتم فهمید که حدسش درست بوده
ظهر که مدرسم تموم شد راه افتادم برم خونه همش دعا می کردم کسی خونه نباشه تا راحت با صدای بلند اون فیلم رو ببینم آخه درسته که تو اتاقم کسی نبود و راحت بودم اما بازم باید صداشو کم می کردم کسی نشنوه در صورتی که همه حال این فیلمه به صداش بود دوست داشتم صداشونو بلند و واضح بشنوم ..ااااااااه وقتی رسیدم خونه دیدم علاوه برمامان بهزاد با نامزدش هم خونمون هستند خیلی تعجب کردم اون ساعت اون دو تا خونه بودن اما انگار مهسا نامزد بهزاد حالش خوب نبوده واسه همین بهزاد مرخصی گرفته و مهسا رو برده دکتر بعدشم آوردش خونه خودش دیگه نرفته سر کار ...مهسا تو خونه ما خیلی راحت می گشت یه تاپ تنش بود با شلوار همون جوری جلوی بابام و بهنام می گشت درسته که بابام بهش محرم بود اما خب تاپش به نظر من خیلی باز بود چون چاک سینه اش هم به خوبی دیده می شد واسه بهنام خوب بود که از هر فرصتی واسه دید زدن استفاده می کرد. می دونستم از هر فرصتی واسه دید زدن استفاده می کنه فرقی نمی کنه کی باشه بهنام از دید زدن همه لذت می برد چند دفعه دیده بودمش گاهی وقتا که مهسا شام پیش ماست بعد از شام که دولا میشه میزو جمع کنه بهنام چه جوری سینه هاشو دید می زنه بعضی وقتا اونقدر تابلو نگاه می کرد که بابام بهش چشم غره می رفت حتی مواقعی که مامانم استراحت می کنه می ره دیدش می زنه آخه مامانم تو خیلی لباسای پوشیده تنش نمی کنه چون نزدیکای تابستون بود مامانم همیشه یه تاپ نازک تنش می کرد که همه رنگ و مدل سوتینش دید داشت حتی وقتایی که دولا می شد یا دراز می کشید و استراحت می کرد دامنش می رفت بالا و گاهی تا شورتش هم دیده می شد بهنامم هی به یه بهانه ای می رفت جلوی مامان می شست و دید می زد ... من اینا رو می دونستم اما مامانم اینا نمی دونستن بابام هم فکرمی کرد بهنام اگه دید می زنه از سر کنجکاویه نه حشریت ... خلاصه ناهار و خوردم و رفتم تو اتاقم تا به درسام برسم اما مگه می تونستم هی وسوسه می شدم برم سراغ اون فیلم و دوباره نگاش کنم بالاخره هم کم آوردم و رفتم سراغ فیلم ... اما هر چی گشتم نبود ... واااای یعنی چی شده ؟ اگه کسی پیداش می کرد آبروم می رفت ... فایده نداشت همه کشوی لباسم رو زیرو رو کردم نبود که نبود خب معلوم بود کاری کیه بهنام ! مطمئن بودم کار خودشه چون مامانم اگه همچین چیزی پیدا کنه همون اول از عکس العملش معلومه بابام هم که اصلا تو اتاق من نمیاد بهزاد و زنش هم که کاری با کشوی لباس من ندارن پس می مونه بهنام فضول که نمی دونم سر کشو لباسم دیگه چی کار داشت اخلاقش هم طوری بود که نمی تونستم برم مستقیم بگم سی دی رو بده چون ممکن بود همه چی رو لو بده باید خودم سی دی رو گیر می آوردم اما اون که همیشه در اتاقش قفل بود اااااااااه لعنتی ... تمرکزم بهم ریخته بود باید سی دی رو پیدا می کردم آخه به سمیرا گفته بودم فردا میارمش ...بهنام یک ساعت دیگه میامد خونه باید صبرمی کردم
هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید نمی دونستم چی کار کنم اینقدر صبر کردم تا بهنام اومد چند دقیقه بعد رفتم بیرون ببینم عکس العملش چیه دیدم خیلی عادی نشسته سر میز و منتظره مامانم ناهارشو بیاره .. رفتم تو آشپزخونه تا منو دید گفت علیک سلام .. سلام بلد نیستی ؟ اینقدر بی حوصله بودم که حال نداشتم جوابشو بدم گفتم برو بابا .. نشستم رو صندلیه روبه روش خیلی عادی بود کثافت می خواست رد گم کنه واسه همین اینقدر عادی رفتار می کرد باید حالشو می گرفتم اما الان نه بهزاد و مهسا نبودن حتما رفته بودن تو اتاق بهزاد همونجوری زل زدم به بهنام اصلا حواسش به من نبود داشت از سالادی که پیشش بود می خورد اصلا هم به من نگاه نمی کرد خوب بلد بود فیلم بازی کنه اینقدر نگاش کردم تا خسته شد و گفت چیه بابا ؟ آدم ندیدی تو ؟ گفتم چرا دیدم ولی نه به پررویی تو مامانم گفت باز شروع کردید شماها ؟ چرا مثل آدم نمی تونید با هم حرف بزنید ؟ چیزی نگفتم و بلند شدم رفتم تو اتاقم ...باید صبر می کردم به زور یه چند دقیقه با کتابام خودمو سرگرم کردم تا غذای بهنام تموم شه چون اتاقش کنار اتاق من بود ورود و خروجش رو ناخوداگاه می فهمیدم واسه همین تا کلید انداخت به در اتاقش فهمیدم صبر کردم تا بره تو اتاقش چند دقیقه بعد من در رو باز کردم و رفتم تو اتاقش داشت شلوارشو عوض می کرد گفت در زدن بلد نیستی ؟ گفتم نه مثل تو که اجازه گرفتن بلد نیستی همون جوری که با شورت بود رفت سمت جالباسی و شلوارشو برداشت که بپوشه نگام کرد و گفت چیه وایساده منو نگاه می کنه خوشت اومده ؟! گفتم همه که مثل تو پررو نیستن اخم کرد و گفت بهاره داری عصبیم می کنیا چی کار داری زود باش بگو و برو گفتم هیچی اومدم با هم حرف بزنیم گفت راجع به چی مثلا ؟ به خودم گفتم با این که نمیشه کل کل راه انداخت ممکنه لج کنه پس بذار خرش کنم گفتم هر چی حالا چه فرقی می کنه حوصله ام سر رفته بود گفتم بیام اینجا .. گفت مگه اینجا شهربازیه حوصلت سر رفته بود اومدی اینجا من درس دارما هی می خوای رو مخ من راه بری؟ گفتم نه بابا چقدر تو بد اخلاقی بهنام من که کاریت ندارم میشینم همین جا تعجب کرده بود نگام کرد و گفت بشین خودشم رفت سراغ کیف و کتاباش نمی دونستم از کجا شروع کنم آخه چی بگم ؟ بگم بهنام تو فیلم سوپر منو ندیدی ؟ چی می گفتم واااای گیج شده بودم یه ذره فکر کردمو گفتم بهنام من یه چیزی رو گم کردم که خیلی واسم مهم بوده فردا هم باید ببرم به صاحبش بدم بدون اینکه نگام کنه گفت خب ؟! گفتم کمکم کن پیداش کنم گفت حال چی بوده ؟ گفتم خودت می دونی ... سرشو بلند کرد و گفت منظورت چیه ؟ گفتم خب داداشی یه چیزی تو کشوی لباسم بوده الان نیست می دونم تو برداشتی تروخدا بده مال من نیست آخه پرید وسط حرفمو گفت دیوونه شدی ؟ من اصلا نمی فهمم تو چی می گی و چی می خوای ؟ حرصم دراومد گفتم خودتو نزن به اون راه چی توی کشوی لباسم بوده و تو برداشتی ؟ زود باش بدش دیگه ماله من نیست زل زده بود بهم و فقط نگاه می کرد گفتم با توام کری ؟! گفتم برو بیرون بابا تو قاطی کردی باز من اصلا تو اتاقت نیومدم عجب جونوری بود این بهنام اصلا نمی خواست سوتی بده کفرم دراومده بود با عصبانیت بلند شد مو گفتم باشه خودت خواستی یادت باشه من مثل آدم باهات حرف زدم گفت برو بابا حال نداری . رفتم بیرون از اتاقشو وارد اتاق خودم شدم. وای چیکار کنم حالا ؟! بهنام هم که هیچ جوری خر نمی شه ... خیلی فکر کردم تا اینکه دیدم شب برم تو اتاقشو خودم بگردم ببینم چیزی پیدا می کنم یا نه می دونستم می خواد اذیتم کنه و یه مدت سی دی رو نده بعدم با کلی حق السکوت سی دی رو پس بده ولی آبروم حسابی رفته بود پیشش . آخه من همیشه بهش تیکه می انداختم و می گفتم اگه ریگی تو کفشت نیست چرا همیشه در اتاقت قفله ؟ حالا دیگه یه ریگ گنده از خودم پیدا کرده بود تنها مواقعی که در اتاقش باز بود شبها بود چون هیچ وقت موقع خواب در اتاق هیچ کدوممون قفل نبود .. حوصله ام سررفت پاشدم برم پیش بهزاد و مهسا رفتم طرف اتاق بهزاد و چند ضربه به در زدم و تا اونا جواب بدن دستگیره رو چرخوندم که برم تو همیشه اینجوری می رفتم تو اتاق کسی در می زدم تا بیان جواب بدن بگن بیا تو یا نیا تو من درو باز می کردم اما این دفعه شاخ دراوردم بهزاد که به سرعت داشت شلوارشو مرتب می کرد مهسا هم که رو زمین نشسته بود پشت تخت و نمی دیدمش فقط پاهای لختش یه کمی تو دیدم بود که معلوم بود هیچی پاش نیست اینقدر هول شدم که درو بستم و دوباره رفتم بیرون خیلی ضایع شدم هم من هم اونا من که مثل گاو می رفتم تو اتاق و اونا که حتی وقت نکرده بودن در رو قفل کنن این قدر خجالت کشیدم که دیگه نرفتم پیش اونا دوباره برگشتم تو اتاق خودمو نقشه کشیدم تا شب چه جوری برم تو اتاق بهنام
ساعت حدودای 8 و خورده ای بود که بابام از سرکار اومد و داشتم وسایل آماده می کردم واسه شام بابام اومد رفتم طرفشو سلام کردم خیلی سرد جواب داد و رفت پیش بقیه گفتم باز حتما خسته است اینجوری جواب میده خلاصه سر شام هم هی به من محل نداد و هر چی من شوخی می کردم نمی خندید و بی اعتنایی می کرد بازم گفتم بی خیال باز معلوم نیست چشه ... بعد از شام بهزاد مهسا رو برد رسوند خونشونو و برگشت تا منو تنها گیر آورد گفت دختر تو کی می خوای شیوه صحیح در زدن رو یاد بگیری ؟! گفتم تو کی می خوای یاد بگیری قفل در رو واسه چه موقع هایی گذاشتن خندید و گفت خب دیگه برو سراغ درس و مشقت زبون دراز ... گفتم الان وقت لالاست نه درس و مشق ...موقع خواب هر کی رفت تو اتاق خودش منم رفتم تو اتاق خودمو تی شرتمو درآوردمو یه تاپ داشتم اونو پوشیدم با یه شورت ولو شدم تو تختم خوابم که نباید می برد باید صبر می کردم تا همه بخوابن برم تو اتاق بهنام باید آدمش می کردم تا دیگه نره تو اتاق من بی اجازه هنوز تو پذیرایی سرو صدا بود یه کم معلوم بود کاملا نخوابیدن .. سرو صداها یواش یواش خوابید یه کم دیگه باید صبر می کردم تا حسابی همه خوابشون ببره به زور جلوی چشمام رو گرفته بودم تا خوابم نبره اینقدر به پیدا کردن سی دی فکر کردم تا خواب نیاد سراغم ساعت حدودای 1:20 دقیقه بود که دیگه دیدم خوب موقعیه و حتما همه الان بیهوش شدن تا اومدم از جام بلند شم دیدم صدای دستگیره در میاد سریع خودمو زدم به خواب یعنی کی بود ؟ جوری خوابیده بودم که پشتم به در بود و نمی دیدم ... وای من خیلی ضایع خوابیده بودم هر کی بود قشنگ کونمو میدید آخه یه شورت نازک پام بود و تاپم هم که فقط سینه هامو پوشونده بود چون نیم تنه بود .. از ترس نفسم بند اومده بود نصفه شبی کیه اومده تو اتاقم آخه چی کار داره ؟ حتی نمی تونستم نفس بکشم چند دقیقه بعد در به آرومی بسته شد و صدای قفل شدن در اومد ... احساس کردم یکی اومده نزدیکم اینقدر ترسیده بودم که می خواستم جیغ بزنم ... قلبم داشت از سینه می زد بیرون من خیلی ترسو بودم واسه همین بهنام زیاد اذیتم می کردو بعضی وقتا از این اداها در می آورد به خودم گفتم نترس بابا نترس حتما بهنامه اومده اذیتت کنه اصلا نترس هی خودمو دلداری دادم تا اینکه دیدم یه دستی کشیده شد روی کونم ... جم نمی خوردم ... بهنام عوضی حالا دیگه به منم رحم نمی کنه کثافت ...دست آروم رفت لای پام و کسمو یه فشار آروم داد آآآآآآآااخ چه لذتی داد ولی ترسم نمی ذاشت زیاد لذت ببرم سرش نزدیک کونم اومده بود نفسهاش می خورد به کونم ... باز داشت کسمو می مالید دیگه وقتش بود حال این پسره پررو رو بگیرم یهو برگشتم و گفتم دیدی کثا....فت ... واااااااااای ... خدایا چی میدیدم !!! باورم نمی شد کسی که داشت اونجوری کس منو می مالید بابام بود ..خشکش زده بود در حالیکه یه دستش روی کیرش بود همونجوری مونده بود ... فقط بهم نگاه می کردیم بالاخره کسی که سکوت رو شکست بابام بود که گفت : هیسسسس !!!! ساکت باش و صدات درنیاد دختری که تو این سن از این سی دی ها نگاه کنه معلومه خیلی حشریه و با خودش یه کارایی می کنه بگیر بخواب و صدات درنیاد ...اصلا صدام هم درنمیامد فقط خوابیدم و نگاه کردم بابام دستشو گذاشت رو کسم و گفت فکر نمی کردم بهاره اینجوری باشی اون چه سی دی بود تو کشوی لباست؟ .. چشام هشت تا شده بود از تعجب نمی تونستم حرف بزنم بابام داشت به آرومی کسم رو می مالید من هم ترسیده بودم هم کنجکاو شده بودم هم حشری معلومه چیزی که بیشتر موفق میشه حشریت هست اینقدر با کسم ور رفت تا احساس کردم به آخرین حد شهوت رسیدم بابا م از نفسهام فهمیده بود دستشو کشید کناررو گفت برو کنار ... رفتم اون ورتر و اون اومد رو تختم تاپمو وحشیانه درآورد و انداخت کنار سینه هام افتاد بیرون خوابید رو مو سینه هامو گرفت تو دستش و شروع کرد به مالیدن آآآآآآآآاخ داشتم می مردم چشمامو بستم و صدای ناله ام بلند شد بابام هی می گفت هیس ! آرومتر صدات می ره بیرون ... ولی خودش از من بدتر بود چون اونم نمی تونست جلوی آه و اوهش رو بگیره سینمو برد تو دهنشو سرشو محکم می مکید یه لیس می زد بهشو یه گاز کوچیک می گرفت اینقدر لذت می بردم که شقیقه هام تیر می کشید و مرتب اون صحنه های فیلم می آمد جلوی چشمم ... سرشو فشار می دادم به سینه هم می گفتم آآآآآآآای بخور ... محکمتر بخور .. آآآآآآآآخ بازم گاز بگیر ... ااااااای بازم ....اونم محکم و تند سینه هامو می خورد و فشار میداد ..حرارت بدن هر دومون از یه مریض تبدار هم بیشتر شده بود سرشو برد پایین و زبونشو زد به شکمم و دور نافم هر لحظه آمپرم می رفت بالا یه دستشو گذاشت رو کسم و محکم می مالید اینقدر حشری شده بودم که خودم شورتم و درآوردم بابام شورتمو گرفت تو دستشو یه کمی از روی شلوارکش مالید روی کیرشو بعد انداختش پایین تخت بد جوری کیرش بزرگ شده بود ... سرشو برد بین پاهامو مثل اون فیلم شروع کرد به لیسیدن کسم واییییییییییییی زبون داغ و خیسش که می خورد به کسم تموم تنم می لرزید داشتم می ترکیدم پاهامو فشار دادم دور صورتش اونم دستاشو گذاشته بود روی رونام و به شدت میمالیدشون ... داشتم از حال می رفتم واااااااای که چقدر لذت داشت دلم می خواست هر دقیقه سکس داشته باشم .. چقدراین سکس خوب و لذت بخشه .. چرا من احمق تا حالا با کسی سکس نداشتم حالا می فهمیدم چرا دوستم سمیه یه بار که به دوست پسرش حال داد دیگه نمی تونست بی خیال بشه و هفته ای دو سه بار با هم بودن .خب حق داشت خیلی حال میده بابام زبونشو فشار می داد به کسم و فرو می کرد توی کسم صدامو رو خفه کرده بودم و یه گوشه پتومو گاز می گرفتمو تختمو چنگ می زدم .. دوست داشتم کیرشو فرو کنه توش اصلا برام مهم نبود که دختر هستم ااااااااه این چه بدبختی بود چرا این پرده مثل یه سد سرراه دختراست .. کاش که همچین چیزی اصلا نبود بالاخره بابام سرشو کشید کنار و به تندی برق شلوارک و شورتشو درآورد و کیرشو به آرومی گذاشت روی کسم و مالید کس من که خیس خیس شده بود خیلی روون حرکت می کرد کیر بابام سر می خورد روی کسم و هر دومون داشتیم می مردیم از لذت بابام که تازه یادش افتاد رکابیشو درنیورده سریع اونم در آورد و همون جوری که کیرش رو کسم بود افتاد رومو لبشو گذاشت رو لبام ... زبونشو فرو کرد تو دهنمو لبامو می خورد گردنمو لیس

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#37 | Posted: 3 Oct 2010 09:59 | Edited By: arazmas
توطئه خانوادگی (۱)
سلام ماجرایی که براتون تعریف میکنم مربوط به ماجرای منو دختر عموم و مامانش. من 23 سالمه و یه دختر عمو دارم که 14 سالشه و تک فرزند و از بس درشت هیکله چند تا خواستگارو رد کرده خیلی هم دختر پر روییه از سنش بیشتر میفهمه. یه روز صبح ساعت 10 توی تابستون رفتم خونه عموم اینا.درو زدم زن عموم درو باز کرد دیدم لباس پوشیده داره از خونه بیرون یه کم حال احوال کرد گفت من یه خورده کار دارم بیرون یکی دو ساعت دیگه میام دختر عموتم خوابه صداش کن دیگه باید بلند بشه بعد داد زد مرجان مرجان پاشو لنگه ظهره من رفتم.در وبستو از خونه رفت بیرون رفتم رو مبل نشستم یه نیم ساعت گذشت دیدم خبری نیست.حوصلم سر رفت.رفتم مرجانو از خواب بیدار کنم در اتاقو باز کردم دیدم دمرو خوابیده .لخته و فقط یه شورت داره پشتش به من بود هیچی هم رو خودش نکشیده بود یه ملحفه کنار تختش افتاده بود.عجب کونی بود برای یه دختر 14 ساله زیاد بود هیکل یه دختر بیست و سه چهار ساله رو داشت.

یه کم حشری شده رفتم جلو تر با دستم کشیدم رو کونش یه تکون کوچیک خورد .ولی حشرم زد بالا دیگه حالیم نشد.دست کردم تو شورت مرجان انگشتمو لای لمبر کونش کشیدم از خواب پرید برگشت گفت سهیل اینجا چیکار میکنی.چون ازم کوچیکتر بود زیاد نترسیدم.گفتم مامانت رفت بیرون گفت بیام صدات کنم.منم اینجوری دیدمت خوشم اومد.گفت ایییی از چی خوشت اومد.گفتم ا زکونت دیگه چقدر خنگی .گفت اییییییییی پر رو.نشستم رو تخت شروع کردم مالوندن سینه هاش و کونش.دست کردم تو شورتش کسشو مالیدم.یهو از جاش بلند شد گفت بفرما تو دم در بده.گفتم خواهش میکنم خودت خواستی پریدم روش گفتم دارم میام تو از کجا بیام در جلو یا عقب.گفت درا بستس رات نمیدم پاشو بابا.گفتم تو هم مثل من حالت خوب نیستا من که بابات نیستم من همونم که الان ادبت میکنم تا اینجوری نخوابی.شرتشو در آوردم گفت سهیل شوخی بسته پاشو برو بیرون منم الان میام.گفتم ده نشد میدونم بدت نمیاد با هم میخوابیم بعد با هم میریم بیرون.شلوارمو سریع در آوردم گذاشتم رو کسش گفت هو کجا من دخترم.گفتم از تو بعیده آخه.فکر کردم تا الان نتونستی طاقت بیاری.گفت اشتباه فکر کردی.حالا دیگه پاشو برو بیرون.گفتم هنوز یه شانس دارم.گفت چی.گفتم آهان.برش گردوندم یه تف انداختم رو سوراخ کونش سریع برگشت گفت وا نه سهیل خیلی درد داره نمیشه برو بیرون تا جیغ نزدم.گفتم جیغ زدنتو بذار برای 5 دقیقه دیگه.من تا اینجا اومدم بیرون هم نمیرم.با یه حرکت سریع کیرمو گذاشتم رو کونش و با فشار زیاد هول دادم تو.نمیرفت لامصب.ولی زورچپون کردم.یه جیغی زد که کیرم تو کونش لرزید.متکارو دادم بهش گفتم بگیر جلوی دهنت.چند تا تلمبه زدم بعد از چند بار آبم اومد ریختم تو کونش کشیدم بیرون شلوارمو پوشیدم گفتم حالا بریم بیرون که دهنم خشک شد یه چیزی به بخورم. برگشت صورتشو دیدم قرمز قرمز شده بود از درد.گ فت عوضی میخوای حال کنی بیا مثل آدم با من ازدواج کن.چرا دیگه زورکی کارتو میکنی اونجوری منم یه حالی میکنم نه که درد بکشم.گفتم تا حالا تجربه نداشتی .گفت نه حالا یخورده نسبت به سنم پر رو هستم این که دلیل نشد فکر بد کنی.گفتم دیگه هم فکر بد کردم هم تورو.ولی هیکلتو دیدم به این نتیجه رسیدم که این آخرین بار نیست.گفت زر نزن بابا خودت ببر خودت بدوز منم کشک.گفتم شما دخترا از پسرا بیشتر سکسو دوست دارید ولی ادا در میارید که اینجور نیست.گفت اره نه با پسر عمومون با شوهرمون سکسو دوست داریم.رسمی و بی دردسر.گفت اگه میخوای سری بعد بیای باید اسم من بره تو شناسنامت وگرنه .. گفتم یعنی تو مقاومت نکردی چون نقشه داشتی.گفت سهیل راستش من تو رو دوست داشتم خیلی وقته و 2 تا خواستگار تو این سن داشتم به دو دلیل ردشون کردم اول سنم دوم اینکه تو دو میخوام.چون روم نمیشد بهت بگم وقتی اومدی جلو مقاومت نکردم تا حرفمو بزنم.حالا نظرت چیه؟گفتم آخه من حدود 10 سال از تو بزرگترم تازه فکر میکردم تو زیاد دختر خوبی نباشی.گفت اولا که اشتباه فکر میکردی چون من تا حالا اصلا دوست پسر هم نداشتم.تازه مگه ده سال بزرگتری وقتی زورکی منو میکنی نمیگی ازم کوچیکتره گناه داره نمیتونه مقاومت کنه به اینجا رسید سنو سال مطرح شد.گفت حیف که دوست دارم وگرنه حقش بود نمیذاشتم کارتو بکنی تا تو کف بمونی. من من کنان گفتم حالا هم منو فراموش کن هم این ماجرارو گفت یکیشونو فراموش میکنم یا تورو یا این ماجرارو.اگه تورو فراموش کنم این ماجرا برات دردسر میشه مطمئن باش.عصابم خورد شد این کیر لعنتی منو انداخت تو هچل.البته منم خیلی دختر عمومو دوست داشتم.یه کم فکر کردم دیدم بدم نمیومد باهاش ازدواج کنم ولی سنش کم بود.گفتم قبوله ولی چند سال دیگه با هم ازدواج میکنیم. ولی تا اون موقع باید هر کاری گفتم نه نگی.گفت خر خودتی.گفتم راست میگم دیوونه.

همونجوری لخت وعریان رفت یه کاغذ اورد توش نوشت من سهیل ... با مشخصات ... به دلیل اینکه ارتبط جنسی و علاقه قبلی مه نسبت به مرجان داشتم پس از روبراه شدن اوضاع با او قصد ازدواج رو دارم.گفت حالا امضا کن وانگشت بزن.گفت بابا تو دیگه کی هستی.گفتم اگه امضا کنم همین الان شب زفاف من وتو هم زن وشوهر.گفت از وقتی اومدی تو اتاق زن و شوهر شدیم.باشه تو امضا کن.امضا کردم انگشت زدم.گفتم حالا برو ببیبن تو وسایل مامان بابات چیزی پیدا میکنی؟گفت خودتم بیا رفتیم تو اتاق عموم اینا تو کشوی کنار تخت اسپری و کاندوم برداشتم.زدم به کیرم کاندومو کشیدم سرش. انداختمش رو تخت گفتم مامانت کی میاد گفت مهم نیست.گفتم یعنی چی مهم نیست.گفت احمق جان تو فامیل همه دخترا برای بدست اوردن تو رقابت دارن. مامانم بهم گفت سهیل بهترین گزینست هم درس خونده هم سر به زیر و متینه.اگه میخوای عقب نمونی باید بکشونیش طرف خودت. باهاش خودمونی شو.گفتم احمق خودتی مامانت گفته خودمونی شو نه که بیاد منو تو رو تو حال سکس با هم دیگه ببیبنه.گفت خره قراره همین الان بیاد دیشب که زنگ زدی گفتی فردا میام اونجا به مامانم گفتم بهترین فرصته اونم آماده بود تو که اومدی رفت تا ببینه این دخترش عرضه داره یا نه.

مغزم داشت سوت میکشید.گفتم مثل مافیا نقشه کشیدید برای من.حالا که اینجوره من نیستم تا مامانت بیاد.گفت مامانم بیاد که چی.گفتم مامانتو چنان بکنم تا منم ازش یه آتو داشته باشم که این ماجرارو برای من چماق نکنید بزنید تو سرم.گفت خجالت بکش منو زورکی کردی میخوای مادرمو...وای خیلی خری.گفتم زورکی چیه واسه من نقشه میکشید دهنتونو سرویس میکنم.رفتم سراغ کاغذ گرفتم پارش کردم.ریز ریز کردم رفتم اداختم تو دستشویی فرنگی.گفتم قولو قرار بی قولو قرار کردم که کردم نوش جونم.تو حال جفتمون لخت وایستاده بودیم گفتم من برای ازدواج یه شرط دارم اونم اینه که مامانتو بکنم.گفت خفه شو تو چجور ادمی هستی با مامان من زن عموت مادرزن آیندت میخوای سکس کنی.گفتم تنها راهیه که باهات ازدواج میکنم همینه.مامانت وقتی نقشه شیطانی برای من میکشه باید با نقشه شیطانی جوابشو داد.موبایلشو دادم گفتم یه اس ام اس بهش بزن بنویس همه چیز جوره فقط سهیل یه شرط داره همین الان بیا خونه تا شرطشو بهت بگم.نوشت و ارسال کرد.گفت میخوای چیکار کنی.گفتم میری از خونه بیرون پیش دوستات تا بهت خبر ندادم بر نمیگردی میخوام با مادرت صحبت کنم گفت کاریش نداشته باش.گفتم باشه زود برو حاضر شد از خونه رفت بیرون.10 دقیقه بعد صدای در خونه اومد فهمیدم زن عموم اومده. اومد داخل فکر میکرد من رفتم. تو اتاق قایم شده بودم لخت لخت کاندوم کشیده بودم سر کیرم.خنده کنان میگفت مرجان بیا ببینم شرطش چیه.مرجان مرجان.دید صدا نمیاد اومد تو اتاق منو دید گفت وایییییییییییییییییی.سهیل چه غلطی میکنی.گفتم شرط همینه.گفت شرط چیه در مورد چی حرف میزنی گفتم خودتو به اون راه نزن مرجان همه چیزو بهم گفت.شرطم اینه که همین الان بکنمت تا واسه من نقشه نکشی و آتو ازم نگیری.گفت خفه شو بابا برو گمشو.گفتم الان وسط ماجراییم راه برگشت هم نداری شرط هم باید قبول کنی. رفتم سمتش روسرشو درآوردم.گفتم بدون چون و چرا قبول کن که تو هم لذت ببری.گفت قبول نمیکنم برو بیرون تا پدرتو در بیارم. در اتاقو بستم دکمه های مانتوشو کشیدم پاره شد زورکی مانتوشو در اوردم شلوارشو کشیدم پایین گفتم چیه درناکه ادم تو عمل انجام شده قرار بگیره. گفت سهیل نکن این کارو. باشه باهات سکس میکنم ولی بی حساب میشیم دیگه بدون نقشه قبوله. گفتم باشه.شورتشم در اوردم بدون مقدمه چینی کردم تو کسش تایم گرفتم با اون کاندومو اسپری که من زده بودم 45 دقیقه بدون وقفه میکردمش اونم فقط نفس نفس میزد.بالاخره آبم اومد.کشیدم بیرون رفتم تو دستشویی ابمو خال کردم خودم شستم اومدم بیرون لباس پوشیدم.خواستم از خونه برم بیرون که بهش گفتم خوبی یه چشمک بهم زد.منم رفتم بیرون....ادامه دارد

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
#38 | Posted: 5 Oct 2010 05:58
مهدی

اسم من مهدی است دوست داشتم از زندگی خودم براتون بگم ، من در یک خانواده کاملاً مذهبی زندگی میکنم ، بابام بازاری بود و مامانم هم یک زن چادری دو تا خواهر هم داشتم که یکی زهرا که پنج سالی از من بزرگتر بود یکی هم زینب که دو سالی از من کوچکتر بود.
من بچه خوب ساکتی بودم . خیلی حرف گوش کن بودم . مامان تا 9 سالگی خودش منو میبرد حمام ولی هیچ وقت خودش لباس رو جلوی من در نمی آورد . من کیر خیلی بزرگی داشتم که مامان چند بار منو برده بود دکتر که ببینه این جریان طبیعی است یا نه ، وقتی به سن 13 سالگی رسیدم کیرم حدود 20 سانت بود و تو بچگی کیرم رو با بچه های دیگه مقایسه میکردیم خیلی بزرگ بود. همون قدر که کیرم بزرگ بود همونقدر هم شهوتی بودم ولی تو اون سن هنوز از سکسی چیزی بلد نبود و با دوستام با کیر هم بازی میکردیم یا وقتی که با خواهرام خاله بازی میکردیم ، با اینکه هر دوتاشون پوشیده بودن سعی میکردم به یک بهانه ای خودم رو به زهرا خواهر بزرگم بمالم.
اون سال اسم مامان و بابا برای حج در اومد و قرار شد برن مکه زیارت برای همین زهرا و زینب رو گذاشتن پیش خاله طوبی که پیر دختر بود و هنوز ازدواج نکرده بود، یعنی گفتن بیاد خونه ما که مواظب اونها باشه. من بدبخت رو هم فرستادن خونه حاج محمود آخوند محلمون که دوست جون جونی بابام بود و یک پسر هم سن و سال من داشت گذاشتن. من که خیلی زد حال خورده بودم آخه اصلان از حاج محمود و خانواده اش خوشم نمی اومد ولی چکار کنم که مجبور بودم . بابام منو برد داد تحویل زن حاج محمود ، فاطمه خانم وقتی بابا من رو برد اول درب زدیم فاطمه خانم پرسید کیه که وقتی بابا گفت حاج کاظم هستم بعد از چند دقیقه درب باز شد یک خانم چادری اومد دم درب که فقط دوتا چشماش پیدا بود . تو دلم گفتم صد رحمت به خونه ما ، حداقل مامان من با چادر است ولی اینطور نیست خدا رحم کنه تو این مدت با اینها باید چکار کنم.
ولی وقتی بابا رفت بعد از مدتی دیدم فاطمه خانم درست است خیلی مذهبی است ولی خیلی با محبت بود. برام شربت و شیرینی اورد و بعد دیدم چادرش رو دور کمرش بست و رفت تو آشپزخانه که غذاش رو درست کنه ، من هم داشتم هیکلش رو ورانداز میکردم ، زن خوشکلی بود ولی یه کمی توپل بود چیزی که میشد با اون همه لباسی که تنش بود فهمید این بود که سینه های بزرگی داشت فکر کنم از مال مامان من هم بزرگ تر بود ولی چیزی که بیشتر از همه جلب توجه میکرد باسن بزرگش بود که خیلی گنده بود، شکم هم فکر کنم داشت ولی خیلی سفید و خوشکل بود. بعد از اینکه کاراش رو کرد گفت: مهدی جان پسرم بیا اتاق بچه ها رو نشونت بدم چمدونت رو بزار اونجا ، لباست رو هم عوض کن لباس تو خونه بپوش که راحت باشی. من هم گفتم : چشم و پشت سر فاطمه خانم راه افتادم و رفتیم تو یک اتاق بزرگ که دوتا تخت دو طرفش بود . دوتا میز تحریر کوچک هم بود که معلوم بود دوتا بچه دارن . فاطمه خانم چمدانم رو یک گوشه گذاشت و رفت سمت دراور که وسط دوتا تخت قرار داشت و یکی از کشوها رو خالی کرد و گفت مهدی جان لباسهات رو در بیار بزار تو این کشو، من هم مشغول خالی کردن لباسهام از تو چمدان شدم ، فاطمه خانم هم رفته بود سراغ درست کردن نهار، کارم که تمام شد ، داشتم اتاق رو بازرسی میکردم که ببینم چی به چی است که یکدفعه متوجه صدای زنگ در شدم سریع رفتنم بیرون از اتاق ببینم کی اومده که دیدم یک دختر و پسر هم سن و سال من هستن . که خاله تا من رو دیدی گفت: مهدی جان بیا به بچه ها معرفیت کنم ، من هم رفتم جلو فاطمه خانم گفت: این سارا دختر گول منه این هم سعید پسر گلم منه بچه ها این هم مهدی است پسر حاج کاظم یک مدتی پیش ما است حالا برید با هم بازی کنید .
ما بچه ها هم رفتیم تو اتاق سعید و سارا دوقلو بودند و هر دو سفید و توپل بودن و خجالتی ، یواش یواش با هم آشنا شدیم و شروع کردیم به بازی کردن ، که صدای درب اومد و حاج کاظم اومدش من و بچه ها رفتیم بهش سلام کردیم اونهم سلام کرد و ما رفتیم کمکه خاله فاطمه که سفره را پهن کنیم، بعد از نهار حاجی رفت خوابید و ما هم رفتیم تو اتاق که با هم بازی کنیم خاله هم اومد و گفت درب رو ببندید که حاجی خوابیده سروصداتون بیرون نیاد.
من به بچه ها گفتم حالا چه بازی کنیم سارا گفت خاله بازی که سعید گفت : نه دوست ندارم یک بازی دیگه من هم گفتم خوب بیا پلیس بازی کنیم ، سعید کیف کرد گفت قبول من گفتم من پلیس میشم تو دزد و سارا هم زنت باشه . اونها هم قبول کردن سعید رفت تفنگ هاشو آورد یکی رو به من داد یکی رو خودش برداشت گفتم: خوب یعنی اینجا فرودگاه است تخت خواب هم هواپیما من هم بازرس هستم و شروع کردیم به بازی کردن و سعید که اومد گفتم: باید بازرسی بدنی بشی و شروع کردم به دستم مالی کردنش و یعنی میخوام بگردمش دستم رو لاپاش میکشیدم و گفتم برو حالا شما خانم بعد شروع کردم به دستمالی سارا اول دست روی سینه هاش کشیدم تازه سر سینه زده بود خیلی خیلی کوچک بود بعد دستم رو کشیدم لای پاش بعد لای کونش بعد گفتم برید، بعد گفتم بچه ها چطور بود بازی خوبیه؟ هر دوتاشون گفتن: آره دوست داریم ، من هم گفتم خوب یعنی دوباره اومدید فرودگاه من بگردمتون اینبار که دیدم اونها دوست دارم من هم خیلی خوشم اومده بود سعید رو شروع کردم دستمالی کردن و وقتی دستم رو لاپاش میکشیدم دستم رو روی دودولش نگر داشتم و گفتم این چیه بزار ببینم و دستم رو کردم تو شلوارکش و دودولش رو گرفتم برای خودم باش بازی بازی میکردم و میگفتم این چیه حسابی که دستمالیش کردم بهش گفتم: آقا این کیه خانم شما است سعید هم گفت: آره گفتم: خانومت هم مشکوک است به سارا گفتم خانم بیا جلو میخوام بگردمت و بعد از سینه هاش شروع کردم بعد رفتم لای پاش بعد گفتم باید ببینم زیر دامنتون چیزی نباشه سارا هم دامنش رو زد بالا من دستم رو میکشیدم روی شورتش هر چی دست میکشیدم دودول نداشت خیلی کنجکاو شدم ببینم مال دخترها چه شکلی است. برای همین گفتم : شما مشکوک هستید باید لباست رو دربار ببنیم چیزی بات نیست. سارا گفت: یعنی چی رو دربیارم گفتم شورتت کافیه سارا هم سریع شورتش رو در آورد من برای اولین بار داشتم کوس میدیدم خیلی برام عجیب بود به سارا گفتم پس دودولت کو؟ که سعید گفت ببینم مگه نداره؟ بعد به سارا گفتم بشین رو تخت و دامنش رو زدیم بالا و منو سعید داشتیم بهش نگاه میکردیم خیلی جالب بود سارا گفت مگه مال شما چه شکلیه که من سریع شلوارکم رو کشیدم پایین و دودولم رو در آوردم و نشونش دادم سارا هم با تعجب داشت بهش نگاه میکرد و یواش یواش شروع کرد به دست زدن بهش من هم شروع کردم به دست زدن به مال اون که دیدم سعید هم دستش رو اورد و به مال من زد گفتم: مگه خودت نداری گفت: مال تو چرا انقدر بزرگ است تو که یکسال از من بزرگتری گفتم: شلوارکت رو در بیار ببینم اون هم شلوارکش رو کشید پایین مال اون خیلی کوچولو بود شروع کردم باش بازی کردن، که یکدفعه متوجه ساعت شدم که ساعت پنج عصر شده سریع پاشدم و گفتم: بچه ها لباسمون رو باید بپوشیم حالا بابا و مامانتون بیدار میشن بقیه بازی یک موقع دیگه. اونها هم سریع لباس پوشیدن و رفتیم تو حالا دیدم خاله فاطمه بیدار شده داره چای درست میکنه حاجی هم بیدار شد که با هم یک چای خوردیم و سارا و سعید به حاجی گیر دادن که بابا بریم پارک بریم پارک ، که حاجی گفت: باشه یکروز دیگه میبرمتون که خاله فاطمه گفت: حاجی امروز که پنجشنبه است امشب که مسجد کاری نداری . بعد حاجی هم قبول کرد، ما هم سریع حاضر شدیم و رفتیم پارک تا ساعت نه و نیم پارک بودیم شام خوردیم و برگشتیم. سارا تا رسیدیم رفت تو تختش و خوابش برد، خاله هم هر چی صداش زد که بیا برو حمام خواب بود. حاجی هم گفت: ولش کن بزار بخوابه حالا من و سعید میریم حمام بعد هم که سعید رو شوستم به مهدی بگو بیاد تو بعد از ما هم تو حمام بکن که امشب شب جمعه است و خیلی کار داریم. حاجی و سعید رفتن تو حمام بعد از ربع ساعت سعید اومد بیرون و گفت: مهدی بابام گفت بیا ، خاله فاطمه هم رو کرد به من و گفت: زود باش عزیزم بیا برون حمام بکن خیلی سرو کله ات کثیف شده، من که خیلی قرمز شده بودم گفتم هنوز حاجی داخل است وقتی اومد میرم ، خاله هم دستم رو گرفت برد سمت حمام و گفت: این حرفها چیه برو حاجی هم کمکت میکنه که خودت رو تمیز کنی. و من رو کرد تو حمام و درب رو بست، یکدفعه متوجه صدای حاجی شدم که گفت مهدی لباست رو در بیار بیا تو وان سرم رو که بالا آوردم دیدم حاجی تو وان نشسته و به من نگاه میکنه ، من که دیدم چاره ای ندارم همه لباس هام رو در آوردم و با شورت شدم که دیدم حاجی گفتم: مهدی شورتت روهم در بیار دیگه کثیف شده خاله برات میشورتش من که داشتم از خجالت میمردم شورتم رو در آوردم از خجالت دودولم خیلی کوچولو شده بود. دیدم حاجی چشمش فقط به دودول من است و از تو وان پاشد که منو ببره تو وان دیدم حاجی لخت لخت است دودول حاجی رو که نگاه کردم فکر کنم 10 یا 12 سانتی بود تو دلم گفتم این اگه شق بشه چی میشه که با دست کشیدن حاجی به کونم از هپروت در اومدم و با هدایت حاجی رفتم زیر دوشت بعد از کمی دوش گرفتن حاجی گفت: بزار با صابون بشورمت و شروع کرد با صابون بدنم رو صابونی کردن و وقتی کمی با کیرم بازی کرد کیرم از حالت کوچولی در اومد و یه کمی نرمال شد که حاجی گفت: خوب شق کرد بعد گفت دولا شو باید کونت رو بشورم ، من که دیدم چاره ای ندارم دولا شدم دیدم حاجی داره با انگشت میکنه تو کونم ، خیلی درد داشت. که به حاجی گفتم داری چکار میکنی نکن خوشم نمیاد ، که حاجی گفت: پسرم باید تو کونت رو هم برات بشورم ، که من خیلی حرصم گرفته بود . گفتم : حاجی حالا من میخوام شما رو بشورم ، حاجی که دید داره ضایع میشه گفت: باشه خوشحال هم میشم ، بعد صابون رو به من دادن من هم اول یه کمی کمرش رو صابون زدم بعد سینه هاش رو بعد هم شکمش رو بعد بهم گفت: حالا بیا کیرم رو بشور برام ، من که متوجه نشدم چی گفت ، بهش گفتم: چیت رو بشورم . که حاجی با لبخند گفت : همون دودولم رو میگم و دستم رو گذاشت رو کیرش و گفت: اینطور اینطور که بعدان فهمیدم داشت یادم میداد براش جق بزنم بعد کیرش شق شق شد فکر کنم به 14 سانتی رسید (یواش یواش فهمیدم که حاجی تیز کرده ترتیب منو بده ) وقتی دیگه کیرش تا آخر شق شده بود گفت: مهدی حالا باید با دهنت دودولم رو مک بزنی که تا صابونیهای که رفته توش در بیاد، من که ترسیده بود نمیدونستم چکار کنم با پرویی گفتم حاجی هنوز کونت رو نشستم بزار اول کونت رو بشورم ، حاجی که دید داره ضایع میشه گفت: باشه من هم بهش گفتم: دولا بشو که راحت تر بشورمت بعد از این که حسابی کونش رو کفی کردم انگشتم رو کردم تو کونش ، که یک دفعه حاجی پرید بالا گفت داری چکار میکنم گفتم تو کونتون را میخوام بشورم حاجی که خودش این حرفها رو زده بود نمیتوانست کاری کنه گفت: پس خیلی یواش باید بشوری و من شروع کردم به انگشت کردن حاجی ، انگشتم رو راحت تا ته میکردم و در می آوردم حاجی سوراخش خیلی کشاد بود . یواش یواش داشت خوشم می اومد و برای خودم بازی میکردم با سوراخ حاجی که یواش یواش حوس کردم دوتا انگشتم روبکنم تو دیدم حاجی هیچی نمیگه فقط میگه مهدی فشارش بده تا ته بعد دقت کردم دیدم حاجی داره با کیرش بازی میکنه پس خودم هم شروع کردم به بازی با کیرم که حاجی گفت: بسه حالا بیا دودولم رو توش رو بشور که وقتی دستم رو در آوردم و اون برگشت تا کیر منو دید از تعجب داشت شاخ در می آورد، و دست کرد کیر منو گرفت و گفت: پسر این دیگه چیه و کیر خودش روبه کیر من چسبوند و داشت مقایسه میکرد بعد گفت: بزار برات توش رو بشورم و کیرم رو کرد تو دهنش و شروع کرد به خودن و لیس زد انقدر خورد که به حاجی گفتم : دارم یه جوری میشم حالم خوب نیست. حاجی که فهمید اوضاع از چه قرار است گفت: بزار درستش کنم و دولا شد و کیرم رو گرفت گذاشت دم سوراخ کونش و گفت: مهدی فشارش بده تا زود خوب بشی، من که از دوستام شنیده بودم که کردن چطور است چون کلاس دوم راهنمایی بودم درست بود کون نکرده بودم ولی بهم گفته بودن برای همین فهمیدم حاجی رو باید بکنم، سریع با تمام زوری که داشتم کیرم رو فشار دادم تو کون حاجی تا کیرم رفت تو حاجی دادش در اومد من چون فقط شنیده بودم و تا حالا نکرده بودم یادم اومد که حالا باید کیرم رو جلو و عقب بکنم برای همین با تمام قدرت شروع کردم به عقب و جلو کردن کیرم حاجی دیگه داشت ناله میکرد ولی جالب بود هیچ سعی نمیکرد که کیرم رو از تو کونش در بیار بعد از چند تا جلو و عقب دیدم خودش با تمام وجود داره جلو عقب میکنه که یک دفعه احساس کردم تمام وجودم داره از تو کیرم می ریزه بیرون وقتی آبم اومد وداشت میریختم تو کون حاجی کیرم رو از تو کونش در آوردم و با تعجب دیدم که یه شیره سفیدی داره از کیرم میریزه و تمام قدرتم داشت از بین میرفت دیگه نمیتوانستم تکان بخورم ، نمیدونستم چه بلایی سرم اومده کم مونده بود گریم بگیره به حاجی گفتم: چه بلایی سرم اومده که حاجی در حالی که داشت با انگشتش به کونش ور میرفت مثل اینکه خیلی محکم کرده بودمش و دردش گرفته بود گفت: چته ؟ هیچی نشده این نشونه این است که مرد شدی حالا بیا خودت رو بشور و برو بخواب و به خاله بگو بیاد پیش من کارش کارش دارم، من خودم رو شستم و حوله دورم کردم و رفتم بیرون خیلی خسته بودم اصلان جون بیرون رفتن نداشتم، که حاجی داد زد فاطمه بیا مهدی رو ببر، خاله فاطمه هم اومد در رو باز کرد و اومد دست منو گرفت و گفت بیا بیرون میخوام عزیزم که صدای حاجی اومد که گفت: یکی از اون نوشانبه انرژی زا ها رو بده بخوره که سرحال بیاد، خاله هم منو برد یک نوشابه انرژی زا بهم داد من سرحال تر شدم و بعد منو برد تو اتاق بچه ها گفت: جات رو کجا بندازم که سعید که هنوز بیدار بود گفت: مامان میشه منو مهدی تو تخت من بخوابیم؟ خاله هم گفت باشه لباست رو عوض کن برو پیش سعید بخواب و به ما شب بخیر گفت و رفت
بعد صدای خاله رو شنیدم که به حاجی میگفت: با بچه مردم چه کار کردی که انقدر بیحال بود نکنه کونش گذاشتی تو خجالت نمیکشی این بچه امانت دست ماست. که صدای حاجی اومد که گفت: من با اون هیچ کاری نکردم اون کون من گذاشته . که بعد مثل اینکه درب حمام بسته شد و هیچی نشنیدم
بعد من هم حوله را آویزون کردم به چوب رختی و رفتم تو تخت سعید پتو رو زدم کنار دیدم سعید با یک شورت خوابیده ، رفتم زیر پتو و خودم رو از پشت به سعید چسبوندم و از پشت بغلش کردم و اومدم بخوابم که سعید گفتم بزارم من هم شورتم رو در بیارم و سعید پا شد و شورتش رو در آورد و اومد تو بغلم خوابید من هم کیرم رو که کوچولو شده بود کردم لای پای سعید و داشت خوابم میبرد که سعید گفت: تو مگه با بابام چکار کردی که گفت دهنش رو گاییدی؟ من هم گفتم: اول تو بگو با بابات و حمام چه کار کردی اون هم گفت هیچی بابا منو شست و همین. گفتم: یعنی تو کونت رو هم شست گفت: آره همیشه با انگشتش تو کونم رو میشوره تازه توی دودولم رو هم میشوره. حالا تو بگو، من هم گفتم: هیچی من هم با انگشت تو کون حاجی رو شستم . و دیگه موقع حرف زدن خوابم برد
با سرو صدا قاشق و چنگال بیدار شدم چشمهام رو باز کردم ، دیدم صبح شده ، نگاه کردم دیدم سارا و سعید هنوز خواب هستن. من که سرحال شده بودم و سعید رو لخت تو بغلم احساس میکردم لاپاهاشو باز کردم و کیرم رو کردم لای پاش کیرم شق شق شده بود تا به زیر تخمهای سعید میرسید دستم رو گذاشتم یکی رو روی پستون سعید و او یکی رو هم روی شکمش که به خودم بیشتر فشارش بدم. که یک دفعه دیدم در باز شد پیش خودم فکر کردم بهترین حالت این است که خودم رو بزم به خوابی، پس همینکار رو کردم. متوجه شدم خاله فاطمه است اون اومد که ما رو بیدار کنه که پتو رو زد کنار و تا وضعیت ما رو نگاه کرد خیلی تعجب کرد و بیشتر از همه وقتی هسته خرمای سعید رو با کیر من مقایسه میکرد، خیلی ترسیده بودم فکر میکردم دیگه بیچاره شدم که متوجه شدم خاله فاطمه پتو را گذاشت رو ما و رفت بیرون و درب رو بست و از تو آشپزخانه صدا زد بچه ها صبح شده زود باشید بیدار بشید. سعید چشماشو باز کرد و اومد بچرخه که دید کیرم لای پاشه. دستش رو برد شروع کرد با سر کیرم بازی کردن که دیدم سارا اومده بالا سرمون و میگه بچه ها چرا پا نمیشید. و پتو رو کشید که اذیتمون کنه و وقتی این صحنه رو دید، کمی نگاه کرد بعد با اَخم به من گفت: مهدی بات قهرم تو خیلی بدی چرا شب تو بغل من نخوابیدی؟ دیگه با تو حرف نمیزنم. منم سریع بلند شدم رفتم بغلش کردم و بوسش کردم و گفتم: سارا تو خواب بودی دیشب خیلی زود خوابیدی، من نمیخواستم بیدارت کنم. بعداز کلی خایه مالی سارا قبول کرد و ازم قول گرفت که فردا شب تو بغل اون بخوابم.
بعد رفتیم صبحانه بخوریم که دیدم حاجی گشاد گشاد راه میره . سعید از حاجی محمود پرسید: ببا پات درد میکنه؟ حاجی هم گفت: آره پسرم یه کمی پام درد میکنه. سعیدگفت بابا میخوای برات پماد بیارم به پات بمالم که حاجی رو کرد به من و گفت: نه بعد از صبحانه میرم حمام و مهدی هم میاد پاهام رو ماساژ میده، خوب میشه
من که داشتم شاخ در می آوردم پیش خودم گفتم: حتمان میخواهد تلافی کنه ، میخواد منو از کون بکنه. دیدم دیگه چاره ای ندارم گفتم: دل رو میزم به دریا هرچی بادا باد
صبحانه که تمام شد دیدم حاجی یک کرم ورداشت و رفت تو حمام و منو صدا زد. من هم یک دستی به کونم کشیدم و گفتم: دیگه پاره شدی و رفتم تو حمام دیدم حاجی لخت شده و رو کرد به من گفت: مهدی پسرم بیا این کرم رو بگیر رفتم کرم رو از دستش گرفتم گفت: بمال به سوراخ کونم که دیشب خیلی بد کردی توش متورم شده. حاجی دولا شد من هم در پماده رو باز کردم و فشارش دادم بیشتر کرمهاش زد بیرون و به حاجی گفتم: گند زدم گفت: اشکال نداره بریزشون رو سوراخ کونم . منم همه رو ریختم رو سوراخش و با انگشت کرمها رو میکردم تو کونش تمام کون حاجی چرب چرب شده بود. حاجی گفت: مهدی حالا زود باش کیرت رو در بیار بکن توش که باید زود برم امروز خیلی کار دارم. من هم اطاعت کردم و سریع لخت شدم و کیرم رو کردم تو کون حاجی و شروع کردم تلمبه زدن که حاجی شروع کرد به یاد دادن بهم که اول باید این کار رو بکنی بعد اون کار رو بکنی یواش یواش باید بری جلو که کون طرف مثل کون من بدبخت اینطور نشه . همینطور که حرف میزد من هم تلمبه میزدم یواش یواش خیلی خوشم اومده بود و داشتم حال میکردم که حاجی گفت: همینطور که منو میکنی باید با کیرم هم بازی کنی من هم مثل یک شاگرد خودم شروع کردم برای حاجی جق زد و بعد از ده دقیقه ای که میکردمش احساس کردم میخواد آبم بیاد. و دیگه حالیم نبود و با تمام قدرت کون حاجی رو میکردم و براش جق میزدم که یک دفعه متوجه شدم آب حاجی ریخت تو دستم و این جریان انقدر برام جالب بود که مال من هم اومد و تمامش رو ریخت تو کون حاجی بعد کیرم رو از تو کون حاجی در آوردم آبم داشت از سوراخ گشاد شده حاجی میریخت بیرون که حاجی یک دستی به سوراخش زد و دستش که آبی شده بود کرد تو دهنش و رو کرد به من گفت: خوب مرد شدی . منم که دستم آب حاجی محمود روش ریخته بود رو زبون زدم دیدم بد نیست بعد دستم رو شستم رو کردم به حاجی گفتم: حاجی پات خوب شد. حاجی یک خنده ای کرد و گفت: آره خوب خوب شدم برو حالا بازیت رو بکن شب خیلی کارت دارم .
من از حمام در اومدم و رفتم پیش بچه ها و شروع کردیم بازی کردن با پلی استیشن که صدای حاجی اومد که فاطمه من دارم میرم مسجد امروز نماز جمعه است بعد هم میرم خونه میرزا جواد شب میام. بعد یه نگاهی به ما سه تا کرد که پای تلویزون داشتیم پلی استیشن بازی میکردم و گفت: بچه ها خداحافظ و رفت
ظهر هم که شد خاله رفت خوابید باز ما همون بازی دیروزی رو داشتیم با این تفاوت که هرچی جدید یاد گرفته بودم داشتم اجرا میکردم یعد کیرم رو لای پای سعید و بعد سارا گذاشتم و جلو و عقب میکردم و بعد هم شروع کردم به خوردن کیر سعید وبهشون یاد دادم که دیگه با این نگید دودول این اسمش کیر است و بعد سارا هم شروع کرد به خورد مال من خیلی حال داد در حال خوردن بود که یک دفعه آبم اومد و ریخت تو دهنش که سارا اومد تف کنه که جلوش رو گرفتم گفت تو دهنم جیش کردی گفتم: نه این شیره مرد است خیلی هم خوشمزه است. همه زن و مردها دوست دارن این شیره رو بخورن . سارا هم همه آبم رو خورد . سعید هم گفت: چرا شیره من نمیاد که بهش گفتم: تو هنوز سنت کم است هر وقت سنت رفت بالا شیره تو هم میاد.
بعد رفتیم و با خاله چای و عصرانه خوردیم و بعد کمی بازی کردیم تا شب شده و حاج محمود اومد و خاله سفره کشید و به ما شام داد سر سفره بودیم که حاج محمود گفت: فردا باید بره ماموریت قم دو روزی قم هست بعد میاد، بعد از شام رفتیم پای تلویزیون و سریال شبکه سه رو دیدیم و رفتیم که بخوابیم که حاجی صدا زد که مهدی بیای قبل از خواب یکم به پاهام پماد به مال آخه فردا تو راه هستم نمیخوام اذیتم بکنه. من هم که فهمیدم دوباره باید کون حاجی رو بزارم خودم هم که یواش یواش از کون حاجی خوشم اومده بود سریع رفتم تو حمام ، سارا و سعید هم رفتن بخوابن، خاله هم رفت تو تختش که حاجی صدا زد فاطمه لطفان اون کرم روی میز آرایشت رو بده بهم . خاله فاطمه هم یه نگاهی به من کرد که داشتم میرفتم تو حمام و رفت طرف اتاق خوابش منم رفتم تو حمام دیدم حاجی لخت شده و گفت: مهدی لخت شو بیا یک حالی باید بهم بدی که تا دو روزی که نیستم از دوریت اذیت نشم ، منم لخت شدم و رفتم جلو کیرم رو گذاشتم جلو صورتش، حاجی هم فهمیدکه دوست دارم برام ساک بزنه و گفت: میخوای برات ساک بزنم گفتم: نه میخوام بخوریش تا شیره اش بیاد ، که دیدم حاج محمود گفت: بیا بشین روی پام که یک چیزهای رو بهت باید یاد بدم و رفت خودش نشست داخل وان من هم رفتم نشستم رو پاش کیرش رو کردم لای پام، حاجی شروع کرد با کیرم بازی کردن بعد گفت: تمام این کارهای که با هم لخت انجام میدیم بهش میگن سکس به این کارهم میگن جق زدن و ادامه داد تو دیگه مرد شدی باید این چیزها رو بدونی و شروع کرد به آموزش من، بهم گفت یه کمی خودت رو شل بگیر و دیدم شروع کرد کیرش رو لای پام جلو عقب کردن و بعد گفت: به این میگن سکس لاپایی ، حالا پاشو کیرت رو بکن تو دهن من وقتی شروع کرد به خوردن کیرم یکدفعه توقف کرد و گفت: به این هم میگن ساک زدن وبعد شروع کرد برام ساک زدن که من گفتم: حاجی من هم دوست دارم امتحان کنم حاجی هم کف وان خوابید و منو برعکس روی خودش خوابوند 69 و شروع کرد به ساک زدن من هم شروع کردم برای حاجی ساک زدن بعد دیدم رفت پایین تر و سوراخ کونم رو لیس زد و زبونش رو میکرد تو کونم و بعد به من گفت: حالا تو هم باید این کار رو بکنی من هم شروع کردم به خوردن کون حاجی و لیس زدنش و زبونم رو کردن تو کونش ، حاجی کونش مو داشت برعکس کون من که هیچی موی نداشت بعد از کون خوری گفت حالا باید منو حسابی از کون بکنی که تا دو روز کونم راحت باشه تا برگردم که دوباره با هم حال کنیم ، من هم که از سکس با حاجی کیف کر
     
#39 | Posted: 5 Oct 2010 06:02
مهدی قسمت 2

ما برگشتیم هتل و جریان رو به حاج محمود گفتیم: اون هم جوش آورد و کلی سرخاله فاطمه داد و بیدا کرد که تو اصلان عقل نداری که من پریدم وسط حرفهاش و گفتم: روزی که ترتیب دختر مردم رو میدادی یادت نبود حالا که کسی میخواهد ترتیب دختر خودتون رو بده انقدر ناراحت میشی
خاله رفت تو اتاق اون طرفی پیش بچه ها حاجی خیلی پکر بود تو خودش بود و رو کرد به من و گفت: اگه پرده سارا رو بزنه برای ازدواج کردنش چه کار کنم؟ منم گفت: حاجی چرا نمیدیش به من که زن من بشه؟ حاجی کمی فکر کرد و گفت: راست میگی میخوای داماد خودم بشی گفتم: آره ، حاجی که نیشش باز شده بود رفت پیش خاله فاطمه و معذرت خواهی کرد و گفت با عفت خانم زنگ بزن بگو قبوله
خاله هم به حاجیه خانم زنگ زد و بعد به هم جریان رو برای سارا و سعید تعریف کرد ، اول سارا قبول نمیکرد که حاج آقا مرتضوی کوسش رو پاره کنه ، که من و سعید بهش گفتیم: اگه کوست باز بشه ما دوتا میتونیم هر وقت خواستیم کیرمون رو بکنیم تو کوست، سارا هم کمی فکر کرد و قبول کرد
یکساعت بعد ما درب خونه حاج آقا مرتضوی و بعد از زنگ زدن یک دختر خوشکل در رو باز کرد که فکر کنم 11 سالش بود اسمش سمیه بود بعد از اینکه رفتیم تو خونه حاج محمود و حاج آقا مرتضوی اصلان به هم سلام نکردن و فقط به هم چپ چپ نگاه میکردن خاله و حاجیه خانم میخواستن اشتیشون بدن که اصلان حاضر به این کار نبودن من که دیدم اگر این دوتا ادامه بدن بدتر دعواشون میشه، به خاله گفتم: چرا دست به کار نمیشین، خاله هم به حاجیه خانم گفت: پس زودتر انجامش بدیم ، حاجیه خانم هم دختراش رو صدا کرد سمیه و سکینه زود برین دوتا دوشک بیارید و کنار هم پهن کنید ، اونها هم اینکار رو کردن من رو کردم به سارا گفتم: چرا لخت نمیشی سارا لخت لخت شد و روی یکی از دوشکها خوابید ، حاجیه خانم هم به سکینه گفت: تو هم مثل سارا زود باش سکینه یک دختر 17 ساله بود و خوش هیکلی بود ولی اصلان خوشکل نبود برعکس سمیه مثل باباش توپل بود صورتش هم سبیل داشت، لباس پوشیدنش هم مثل مادرش بود، چادر مشکی و فقط چشماش پیدا بود. سکینه هم لخت شد و روی توشک کناری خوابید بعد ما رو کردیم به حاج محمود و حاج آقا مرتضوی و گفتیم چرا معطلید زود باشید لخت بشین حاج آقا مرتضوی 56 سالی داشت و حاج محمود هم 48 سالش بود هر دوشون لخت شدن کم کم داشتن نیششون باز میشد و میخندیدن حاج آقا مرتضوی یک کیر باریک و درازی داشت فکر کنم 19 سانتی بود ولی کیر حاج محمود با اینکه 14 سانتی بود ولی خیلی کلفت تر بود، هر دوشون رفتن نزدیک که شروع کنن همه ما هم دورشون جمع شدیم من رفتم وسط حاجیه خانم و سمیه نشستم ، حاج محمود اول دست به کار شد و کیرش رو گذاشت دم کوس سکینه ولی مدتی مبهوت زیبای هیکل سکینه شده بود آخه واقعان هیکل نازی داشت، (سکینه دختری بود سبزه با صورتی گرد با دو لپ خوردنی و ناز و سینه های بزرگ ولی سفت، سرسینه هاش هم برجسته بود و دورش قهوه ای سوخته بود قسمت قهوه ای رنگ سینه هاش خیلی بزرگ بود که هر مردی رو دیوانه میکرد، از کوسش که نگو توپل برجسته ) حاجی یواش یواش سرکیرش رو کرد تو کوس سکینه که معلوم بود چون فقط یکبار داده خیلی تنگ بود و آه اوه سکینه در اومده بود، حاجیه خانم هم که بالای سر دخترش بود به حاج محمود میگفت: حاجی تروخدا یواش بکن دردش نیاد و همینطور قربون صدقه دخترش میرفت و حاج محمود هم یواش یواش فشارش رو بیشتر میکرد تا اینکه کیرش رو تا ته تو کوس سکینه جا داد و یواش یواش شروع کرد به تلبه زدن، حالا نوبت حاج آقا مرتضوی بود که بخاطر این که میخواست کوس یک بچه رو بکنه تو آسمونها بود و همش لبخند تحویل اطرافیان میداد و کیر باریکش رو گذاشت دم کوس سارا و یواش یواش کردش تو سارا آخ و اوخش در اومده بود که حاج آقا مرتضوی یک لحظه مکس کرد که کوس سارا کمی جا واز کنه بعد کیرش رو فشار داد که یک دفعه سارا یک جیغ بلند کشید و دیگه ساکت شد حاجی آقا که از صدای سارا جا خورده بود کیرش رو درآورد که ببینه چی شده وقتی کیرش رو درآورد دیدیم که کیرش خونی است حاجیه خانم سریع رفت یک دستمال آورد و کوس سارا و تمیز کرد کیر حاج آقا رو هم تمیز کرد بعد حاج آقا دوباره شروع کرد، کیرش رو کرد تو کوس سارا و یواش یواش شروع کرد به تلمبه زدن، این بار سارا آه و اوهش بالا رفت و شروع کرد به حال کردن و همش داد میزد حاج آقا بکن بکن تا تهش بکن تو کوسم، حاج آقا که تو عمرش دختربچه به این شهوتی ندیده بود، داشت حال میکرد، حاج محمود هم داشت با کوس سکینه عشق میکرد، سعید هم که شهوتی شده بود دستش رو از زیر چادر خاله فاطمه کرده بود تو کوسش و باش بازی میکرد و به خاله فاطمه میگفت: کاشکی سکینه زن من بود، خاله فاطمه هم که شهوتی شده بود گفت: باشه عزیزم خودم برات میگیرمش.
منم که بد جور شهوتی شده بودم اول دست راستم رو کشیدم به کون سمیه دیدم برعکس صورت زیبایی که داره خیلی لاغر است زیاد حال نمیده. بعد دست چپم رو کشیدم به کون حاجیه خانم عجب کونی بود دیدم خیلی باحاله، خودم رو چسبوندم به حاجیه خانوم، حاجیه خانم که جاخورده بود خودش رو یه کم کشید عقب و گفت: مهدی چکار میکنی؟ منم گفتم: فدات بشم خوشکل من میخوامت و شروع کردم به نوازش کردن ( البته از روی چادر سیاه که سرش و دورش بود) حاجیه خانم که خیلی ترسیده بود و خودش رو جمع میکرد گفت: مهدی جان میفهمی داری چکار میکنی؟ که حاج محمود که هوای منو داشت همینطور که داشت با سکینه حال میکرد گفت: عفت خانم چکارش داری بچه است بزار حالش رو بکنه مگه نه حاج آقا ! که حاج آقا مرتضوی هم که در حال عشق و حال با سارا بود و هیچی حالیش نبود یه چپ چپی نگاه حاجیه خانم کرد و گفت: مگه نمیشنوی حاج محمود چی میگه بزار بچه حالش رو بکنه و رو به من کرد و گفت: مهدی هر کاری دوست داری بکن
حاجیه خانم که فهمیده بود اون دوتا بخاطر کوسی که میکنن و شهوتی که دارن هیچی حالیشون نیست نزدیک بود گریه اش بگیره، منم شروع کردم به مالیدن سینه هاش که یکدفعه متوجه شدم اگه آب حاج محمود و حاج آقا مرتضوی بیاد کار من هم خراب میشه برای همین سریع پاشدم و رفتم سراغ کیف خاله فاطمه که توش اسپری بیحس کننده حاج محمود رو آورده بودم، برداشتم و رفتم پیش حاج محمود و گفتم: نمیخوای به کیرتون بزنید که بیشتر حال کنید؟ حاجی هم از من تشکر کرد و کیرش رو از تو کوس سکینه درآورد و به کیرش زد و دادش به حاج آقا گفت: بزن که دخترم بیشتر با عموش حال کنه و حاج آقا هم که داشت حال میکرد گفت: فداش بشم سارا خیلی دختر گلی است، بده تا یک حال درستی بهش بدم، منم که دیدم دیگه اوضاع بر وفق مراد است یه نگاهی به خاله فاطمه کردم دیدم سعید داره با کوس بازی میکنه اون هم آه و اوهش به آسمون رفته، و راه افتادم به طرف حاجیه خانم که از ترس من چادرش رو محکم گرفته بود که فقط چشماش پیدا بود منم خودم رو پرت کردم تو بغل و شروع کردم به نوازش کردنش از روی چادر که دیگه خسته شدم و دستم رو کردم از لای چادرش تو و با تمام قدرت پستوناش رو گرفتم و شروع کردم به مالیدنش تا اومد که دستم رو بگیره که سینه هاشون نمالم چادرش از سرش ول شد و من اون یکی دستم رو هم رساندم به سینه اش و دو دستی سینه هاشو می مالیدم و حالا که چادرش افتاده بود و اون با روسری و لباس آستین بلند بود منم همینطور که سینه هاشو محکم با تمام قدرتم فشار میدادم و میمالوندم ، شروع کردم به بوسیدنش که دیدم چشماش پراز اشک شده و دیگه میدید نمیتوانه کاری کنه با بغزی که گلوش رو گرفته بود گفت: مهدی جان عزیزم اجازه بده من باید برم زیر کتری رو خاموش کنم میترسم به سوزه. منم که کمی دلم براش سوخته بود ولش کردم که پاشه و اومد که چادرش رو برداره که نزاشتم وقتی فایده نداره سریع رفت تو آشپزخانه زیر کتری را خاموش کرد و متوجه شدم که میخواهد دربره برود تو اتاق خوابشون که تا راه افتاد منم پشت سرش دویدم و تا اومد درب رو ببنده من پام رو گذاشتم لای درب و نگذاشتم درب رو ببنده و با تمام قدرت درب رو فشار دادم و رفتم تو اتاق و دیدم حالا بهترین موقع است سریع لباسم رو در آوردم و لخت لخت شدم، حاجیه خانم که روی تختشون بود میگفت: میخوای چکار کنی خجالت بکش من جای مادرت هستم، منم سریع رفتم سمت درب و درب رو قفل کردم و رفتم طرف حاجیه خانم اومد فرار کنه که خودم رو طرفش پرت کردم و لباسش رو گرفتم اون هم داشت سعی میکرد که فرار کنه منم لباسش رو با تمام قدرت کشیدم که لباسش جر خورد حاجیه خانم که یک لحظه گیج شده بود خواست ببینه چی شد که خودم رو پرت کردم روش و دستم رو انداختم تو یقه حاج خانم و لباسش رو از یقه پاره کردم تا زیر سینه هاش جر خورد و تا اومد به خودش بیاد دست کردم سینه سمت راستش رو از زیر کورستش درآوردم و شروع کردم به خوردن که متوجه شدم حاجیه خانم داره گریه میکنه وقتی متوجه شدم دیگه تسلیم شده سینه اش رو ول کردم و گفتم: سریع لباست رو در بیار تا خواهر و مادرت رو نگاییدم. اون که دیگه کاری از دستش بر نمی اومد لباسش رو در آورد و بهش گفتم: حالا کورستت رو در بیار وقتی کورستش رو باز کرد داشتم دیوانه میشدم سینه هاش چقدر زیبا بود بزرگ با سر برجسته و دایره دوره سرسینه اش قهوه ای سوخته و بزرگ که تقریبان به قطر 10 سانتی میشد دیگه هیچی حالیم نبود افتادم رو سینه هاش و انقدر خوردم که دیدم حاجیه خانم افتاده به آه و اوه کردن منم یواش یواش یکی از دستام رو کردم تو شورت حاجیه دیدم کوسش خیس خیس است شروع کردم به مالیدنش، حاجیه خانم که دیگه شهوتی شهوتی شده بود و داشت آه و اوه میکرد، سینه اش رو ول کردم و سرم رو بردم لای پاش و از بغل شورتش شروع کردم به خوردن کوس حاجیه خانم، کوسش خیس خیس بود و حاجیه خانم هم دیگه داشت از شهوت جیغ میزد منم که متوجه شدم دیگه مال خودمه بهش گفتم: میخوام شورتت رو در بیارم اون هم خودش سریع شورتش رو درآورد و گفت: برام بخورش بخورش منم شروع کردم به خوردنش انقدر خوردم که دیدم حاجیه خانم ارضاع شد و دیگه حالی نداشت که بتوانم بکنم بغلش کردم و شروع کردم ازش لب گرفتن و نوازش کردن و با صدای سمیه به خودم اومدم که میگفت: مامان، نمیای کار بابا و حاجی تمام شد.
من هم حاجیه خانم رو بوس کردم وتوگوشش گفتم: خیلی دوست دارم و پاشدم لباسم رو پوشیدم و رفتم تو مهمانخونه که دیدم همه لباس پوشیدن و دارن میگن و میخندن، منم رفتم پیش حاج محمود که سکینه کنارش نشسته بود ولی چادرش رو سرش کرده بود و فقط صورتش پیدا بود ولی سارا لخت وسط پای حاج آقا نشسته بود، که من به سارا گفتم: پاشو لباست رو بپوش بقیه نیروت رو براز شب که تو بغل حاج آقا میخوای و بهش کوس میدی، که حاج محمود رو کرد به خاله فاطمه و گفت: ما باید بریم دیگه به حاج آقا مرتضوی و عفت خانم زحمت نمیدیم ، که حاجیه خانم از تو اتاق بیرون اومد ولی اینبار چادر سرش نکرده بود فقط یک روسری سرش بود و گفت: اصلان حرفش رو هم نزنید که ناراحت میشم! امشب هستین فردا صبح هم میرید هتل و وسایلتون رو میارید که چند روزی پیش خودمون باشید.
حاج محمود هم رو کرد به خاله فاطمه و گفت: هر چی فاطمه بگه ، فاطمه خانم هم همینطور که چادرش از سرش افتاده بود و سعید لای پاش خوابیده بود و داشت کوسش رو میخورد (ولی معلوم نبود چون چادر روی پاش خاله بود و سعید زیر چادر سیاه خاله بود) گفت: من که خیلی دوست دارم پیش عفت جون باشم و یکدفعه گفت: آه آه سعید آخ سعید چرا گاز میگیری؟! که همه زدیم زیر خنده، خاله فاطمه که دید چه گندی زده ، سر سعید داد زد و گفت: سعید بیا بیرون تا نزدمت دیگه بسته. که حاج آقا گفت: فاطمه خانم چکارش داری بچه است بزار بازی کنه، که خاله فاطمه که حسابی خجالت کشیده بود و قرمز شده بود سرش رو انداخت پایین . سعید هم سرش رو از تو کوس مامانش درآورد ، حاجیه خانم هم با یک سینی چای اومد تو مهمانخوانه و به سکینه گفت: برو شیرینی تازه ها رو از تو یخچال بیار، اون هم رفت که شیرینی بیاره، حاج آقا رو کرد به سعید و گفت: سعید جان داشتی با مامانت چکار میکردی؟ که خاله فاطمه قبل ازاینکه سعید حرف بزنه گفت: هیچی داشت با مامانش بازی میکرد. که سعید گفت: نه من که داشتم کوست رو میخوردم!. که حاج آقا گفت: پسرم این کارها خوب نیست مریضی میشی و حاجی محمود هم گفت: این بچه ها یه کارهای میکنن که تو مخ هیچ کس نمیره. من که وسط حاج آقا و حاجی محمود نشسته بودم پریدم وسط حرفش گفتم: شما نمیدونید که حالی میده وگرنه از این حرفا نمیزدید و همون موقع سکینه به من رسیده بود که شیرینی تعارف کنه که من کشیدمش جلو و چادرش رو زدم کنار و دامنش رو هم زدم بالا و اون که هنوز شورت پاش نبود به حاج محمود و حاج آقا گفتم: نگاه کنید و شروع کردم به زبون زدن به کوس سکینه و به حاج محمود گفتم: سرت رو بیار جلو یک لیس بزن اون هم اومد و یه لیس زد خوشش اومد و دیگه ول کن نبود، بدبخت سکینه که دستش پر بود فقط میتوانش با آه و اوه کردن شهوتش رو نشون بده، بعد حاج محمود سرش رو از لای پای سکینه درآورد و رو به حاج آقا گفت: نه انصافان خیلی حال میده!. منم به حاج آقا گفتم: شما هم بیا امتحان کن حاج آقا که هم روش نمیشد کوس دختر خودش رو لیس بزنه و کمی هم قرمز شده بود گفت: اینکارها بدرد ما پیرمردها نمیخوره بدرد شما جوانها میخوره که من شروع کردم به اصرار کردن که یکبار امتحان کن ببین چه مزه ای است. حاج آقا که دید چاره ای نداره و همه دارن نگاهش میکنن یک لیس زد که من سرش رو گرفتم و فشار دادم تو کوس دخترش و هی میگفتم: بخور بخور که بعد از چند دقیقه دیدم حاجی یه بوسی کوس سکینه رو کرد و سرش رو آورد عقب و گفت: نه حق با تو بود پسرم، خیلی خوب بود، ما باید از تو یاد بگیریم. منم که تو بچگی خیلی حال کرده بودم گفتم: امشب همه چیز رو یادت میدم که بیشتر از سکس حال کنی، حاج آقا هم به شوخی یکی زد پشت کمرم و گفت: تو خیلی شیطونی، نمیدونم چه بلای سر حاج خانم آوردی.
داشتیم شیرینی و چای میخوردیم که سعید همه اش تو گوش خاله میگفت: مامان قولی که دادی یادت رفت؟ که خاله فاطمه به حاج محمود گفت: یک لحظه بیا. حاج محمود هم رفت و با هم کمی صحبت کردن سر اینکه سکینه رو برای سعید نشون کنن یا نه که حاج محمود تو فکر بود که اگر چنین عروس خوشکلی رو از دست بده خیلی حیف است اگر عروسش باشه از امروز میتوانه هر وقت خواست ترتیبش رو بده. برای همین رضایت داد و اومد نشست سرجاش و رو کرد به حاج آقا و گفت: حاج آقا من و فاطمه با هم صحبت کردیم و به نتیجه ای رسیدیم که سکینه دختر خیلی خوبی است و خیلی خوشحال میشم که سعید رو به غلامی قبول کنید.
حاج آقا که خیلی تعجب کرده بود و خیلی هم خوشحال شده بود که دخترش رو که فکر میکرد چون پرده نداره باید تو خونه ور دلش بمونه حالا براش خواستگار پیدا شده چه خواستگاری هم. حاج آقا هم گفت: من که آقا سعید رو خیلی دوست دارم و خوشحال میشم اون دامادم باشه ولی از نظر شما مشکلی نیست که سکینه پنج سال از سعید بزرگتر است . خاله فاطمه هم گفت: از نظر ما هیچ مشکلی نداره تازه اینطور بهتر میتوانه با سعید هم فکری کنه در زندگی راهنمایش کنه
حاج آقا هم گفت: پس بهتر است عروس و داماد برن تو اتاق و با هم صحبت کنن و بیان نظرشون رو بدن
سعید هم پرید دست سکینه رو گرفت و گفت: بریم که من سریع رفتم تو گوشش گفتم سعید رفتی تو اتاق بیشتر از ده دقیقه وقت نداری پس بهتر است کوسش رو بخوری که بله رو بگیری. سعید هم با کله بهم گفت: باشه و رفتن
بعد از ربع ساعتی سعید و سکینه که دستشون دور کمر هم بود و سکینه دیگه چادر سرش نبود از هم یه لب گرفتن و گفتن: ما قبول داریم
حاج آقا رو کرد به حاج محمود گفت: پس مبارکه، بعد از تبریک و بگو بخند دیگه موقع خواب شد
من به حاج آقا گفتم: جای حاج محمود و خاله فاطمه با سکینه و سعید رو تو مهمانخونه بندازید که با هم حال کنن و شما و سارا و من و خاله عفت هم تو اتاق شما میخوابیم. سمیه هم تو اتاق خودش
حاج آقا که از پیشنهاد من حال کرده بود گفت: فکر خوبیه و به سکینه و سمیه گفت: رختخوابها رو بیار و جاها رو پهن کن تا بخوابیم، بعد من و خودش و سارا راه افتادیم طرف اتاق خوابشون تا رفتیم تو اتاق من و سارا لخت لخت شدیم و به حاج آقا هم گفتیم: زود باش لخت شو دیگه اون هم لخت شد بعد بهش گفتم: بشین لبه تخت تا سارا کیرت رو بخوره. حاج آقا که تا حالا از این کارها نکرده بود مثل اینکه تو زندگیش فقط یاد گرفته بود کیرش رو بکنه تو کوس و کون و بس. سارا هم شروع کرد ساک زدن حاج آقا که اولین بارش بود داشت برای خودش عشق میکرد که به سارا گفتم: ساک نزن قبول نیست که حاج آقا گفت: برای چی تازه داشتم حال میکردم گفتم: عفت جون نیومده من قبول ندارم. که حاج آقا با صدای بلند حاجیه خانم رو صدا زد که چند ثانیه بعد عفت خانم پیداش شد. حاج آقا هم بهش گفت: کجا هستی دوساعته منتظرت هستیم. سارا دوباره شروع کرد به ساک زدن حاج آقا هم که تو پست خودش نمیگنجید که داشت با یک دختر 12 ساله دوباره سکس میکنه اون هم چه سکسی
منم کیرم رو بردم جلو صورت حاجیه خانم و گفتم: عفت جون عزیزم بخورش که حاجیه خانم از حرف زدن من جا خورده بود گفت: من دوست ندارم، که حاج آقا داد زد سرش که زود باش باید یاد بگیری از این به بعد برای من باید بخوریش. حاجیه خانم هم دهنش رو باز کرد منم کیرم رو کردم تو دهنش و بهش گفتم: مثل آبنبات لیس بزن مک بزن، حاجیه خانم هم شروع کرد به این کار کرد ولی خیلی ناشی بود منم بهش گفتم: یه نگاهی به سارا بکن و یاد بگیر اون هم به سارا نگاه کرد و بعد دوباره شروع کرد بهتر شده بود ولی معلوم بود که حرفه ای نیست ولی من حال میکردم بعد بهش گفتم: دیگه بسه، با کمال تعجب حاضر نبود کیرم رو ول کنه و گفت: تازه خوشم اومده که بهش گفتم: باشه ولی بزار برای بعد حالا باید یه کارهای دیگه بکنیم اون هم قبول کرد
منم به حاجیه خانم گفتم: لخت بشو. و خودم کمکش کردم تا لخت لختش کردم و بردمش رو تخت کنار حاج آقا و سارا و گفتم: عفت جون عزیزم بیا بشین پاتو باز کن و افتادم تو کوس حاجیه خانم و شروع کردم به خوردن و داشتم برای خودم حال میکردم و به حاج آقا گفتم: دیگه حالا بیا کوس سارا رو بوخور
حاج آقا هم سارا را گذاشت کنار حاجیه خانم و مثل ما شروع کرد به خوردن کوس سارا فکر کنم ربع ساعتی بود که داشتیم کوس میخوردیم هیچ کدوم هم حاضر نبودیم ول کنیم حاجیه خانم و سارا داشتن دیگه از شهوت جیغ میزدن، من به حاجیه خانم گفتم: پاشو بچرخ رو چهار دست و پا کونت رو بده طرف من حاجیه خانم پیش خودش فکر میکرد میخوام کیرم رو بکنم تو کونش به حاج آقا گفتم: تو هم سارا رو اینطوریش کن اون هم سارا رو مثل حاجیه خانم چهاردست و پا کرد و من شروع کردم به خوردن کون حاجیه خانم سوراخ کونش رو لیس میزدم زبونم رو میکردم تو کونش حاج آقا که داشت من رو نگاه میکرد گفت: باید این کار رو بکنم که بهش گفتم: بخور خیلی حال میده اگه خوشت نیومد نخورد حاج آقا هم شروع کرد. کون حاجیه خانم خیلی ناز بود هر چی میخوردم سیر نمیشودم و انگشتم روکردم تو کوس حاجیه خانم یک ربع ساعتی هم داشتیم کون میخوردیم بعد شروع کردم به لب گرفت و به حاج آقا هم گفتم: باید اینطور لب بگیری زبونت رو بکنی تو دهن سارا زبون اون رو بکنی تو دهنت و حسابی دهن هم رو بخورید و خودم به لب گرفتن از حاجیه خانم کردم بعد از مدتی رفتم سراغ سینه هاش و مثل بچه شروع کردم به شیر خوردن بعد که حسابی خوردم رفتم سراغ کوس حاجیه خانم و کیرم رو کردم تو کوسش حاجیه خانم که تا حالا کیری غیر از کیر حاج آقا تو کوسش نرفته بود تنگ بود و کیر من که خیلی کلفت بود اذیتش میکرد منم با تمام قدرت تلمبه میزدم و انقدر محکم میکردم که داد حاجیه خانم هوا رفته بود حاج آقا هم افتاد به جون کوس سارا ولی اون خیلی راحت کیر حاج آقا رو تحمل میکرد ولی حاجیه خانم که هم شهوتی شده بود هم دردش اومده بود حسابی جیغ میزد که سمیه از تو اتاقش اومد تو که حاج آقا سرش داد زد پدرسوخته تو اینجا چکار داری که من به حاج آقا گفتم: چکارش داری خوب اونم آدمه و بهش گفتم بیاد پیش من و حاجیه خانم و همینطور که حاجیه خانم رو جر میدادم سمیه رو گرفتم و محکم بوسیدمش و گفتم: عزیزم نگاه کن، بعد از چند تا تلمبه دیگه آبم اومد و تمامش رو ریختم تو کس حاجیه خانم و پاشدم و بلندش کردم اون که دیگه قدرت تکان خوردن نداشت گفت: میخوای چکار کنی گفتم: منو تو میریم تو اتاق سمیه که عروس داماد تنها باشن تا صبح حال کنن. حاج آقا هم که از حرف من حال کرده بود گفت: فکر خوبیه زودتر برید
من هم دست سمیه و حاجیه خانم رو گرفتم و دنبال خودم کشیدم حاجیه خانم هر چی گفت: بزار لباس بپوشم گفتم: چراغ خاموشه مشکلی نیست و رفتیم تو اتاق سمیه کف اتاق رختخواب پهن کردیم و به سمیه هم گفتم: لخت بشو. اون هم از خدا خواسته سریع لخت شد. منم دوباره به حاجیه خانم گفتم: بچرخ رو چهاردست و پا، اون که فکر میکرد میخوام کونش رو بخورم سریع چرخید رو چهار دست و پا منم اول یه کمی سوارخش رو لیس زدم بعد کیرم رو به زور کردم توش هرچی حاجیه خانم التماس کرد که نکن درد میکنه من حالیم نبود بدون معطلی شروع کردم تلمبه زدن انقدر تلمبه زدم که احساس کردم حاجیه خانم از بس دردش گرفته بود بیحال شده و افتاده رو رختخواب منم هنوز ول کن نبودم تا آبم اومد و همه رو توش خالی کردم و بعد کمی همانطور روش خوابیدم و بعد از روش بلند شدم و رفتم دستشویی و کمی دستم رو خیس کردم و زدم به صورت حاجیه خانم تا سرحال اومد ولی دیگه توانایی تکان خوردن نداشت و همینطور خوابش برد منم اومد تو بغل سمیه و ازش لب گرفتم و تو بغل هم خوابمون برد.
صبح که بیدار شدم دیدم هنوز حاجیه خانم و سمیه خواب هستن منم که کون حاجیه خانم جلوم بود دوباره کیرم سیخ شد و تصمیم گرفتم صبح خودم رو با کون حاجیه خانم افتتاح کنم و حاجیه خانم که روی شکم خوابیده بود و کونش بالا بود این بار روی میزآرایش سمیه یک کرم مرطوب کنند دیدم و زدم به سوراخ حاجیه خانم و شروع کردم به تلمبه زدن که از خواب پاشد ولی کاری از دستش بر نمی اومد پس سعی کرد تحمل کند و از کون دادن لذت ببره من که از کون خسته شدم از روی حاجیه خانم بلند شدم و گفتم: بچرخ میخوام بکنم تو کوست اون بنده خدا هم چرخید و کیرم رو کردم تو کوسش ولی خیلی یواش کردم که دردش نیاد و آبم که اومد خالی کردم تو کوس و پا شدم رفتم تو بغل سمیه دوباره بخوابم
حاجیه خانم هم بلند شد که بره حمام و صبحانه درست کنه و درب اتاق سمیه رو هم بست منم یک نیم ساعتی خوابیدم بعد که فکر کنم ساعت هشت و نیم بود بیدار شدم و رفتم سراغ و شروع کردم به خوردن کوسش تا بیدار شد و داشت کیف میکرد بعد چرخوندمش و شروع کردم به خوردن کونش و با کرم مرطوب کنند سوراخش رو چرب کردم و با انگشت افتادم به جونش با اون یکی دستم هم کوس رو میمالوندم اونم حسابی حال میکرد تا زمانی که چهار زانوش کردم و کیرم رو فشار دادم تو کونش یو
     

#40 | Posted: 6 Oct 2010 09:28
پسر خوب خودم

سلام من طاهره هستم 39 سالمه و اين خاطره ماله 2 - 3 سال پيشه كه براتون تعريف ميكنم : 24 سال پيش به اصرار باباي خدابيامرزم به زور شوهر كردم من 15 سالم بود و شوهرم 31 سال يعني 16 سال اختلاف سني يه مردي بود كه زنش مرده بود ولي بچه نداشت چون وضعش خوب بود و به پدرم قول داده بود كه از نظر مالي تامينش كنه اونم به زور من رو نشوند سر سفره عقد و من شدم زن كريم آقا كه حتي يه كلمه هم با من حرف نميزد چه برسه بخواد محبت كنه موقع نزديكي هم من زير بودم و اون روم ميخوابيد و كيرش رو ميكرد تو كسم بعد از چند دقيقه آبش رو ميريخت روي شكم من و بعد شلوارش رو ميپوشيد و ميخوابيد آخه آدم اينقدر كثيف ميشه دو هفته يه بار ميرفت حموم وقتي ميومد خونه تموم خونه از بوي گند عرقش پر ميشد دوسال بعد از عروسيمون خدا بهمون يه پسر داد كه اسمش رو گذاشتيم حبيب پسرم يه سالش بود كه كريم تو دعوا چاقو خورد تا رسوندنش به بيمارستان تموم كرد كريم خيلي پول دار بود و من بعد از مردنش زياد سختي نكشيدم يه جورايي خوشحال بودم كه ديگه نميخوام تحملش كنم چند بار برام خواستگار پيدا شد ولي من به خاطر حبيب ازدواج نكردم و ميخواستم براي خودم زندگي كنم حبيب شده بود همه كس و كار من و همه دلخوشيم حبيب روز به روز بزرگتر ميشد و من بيشتر بهش وابسته ميشدم تو اين فاصله حدود شش ماه صيغه يه مرد شدم كه بعد زنش فهميد و چه قشقرقي به پا كرد كه بماند آبروم تو محل رفت ناچارا از اون محل اساس كشي كردم و رفتم يه جاي ديگه يه خونه بزرگ خريدم و تصميم گرفتم ديگه با هيچ مردي نباشم چون نياز مالي نداشتم با شروع شدن مدرسه حبيب منم شروع كردم به درس خوندن و ادامه تحصيل دادم حبيب كلاس سوم راهنمايي بود كه من ديپلم گرفتم يه كامپيوتر خريدم ديگه تو خونه سرم به كامپيوتر گرم شده بود اون موقع اينترنت و اين چيزا خيلي كم بود و من از كامپيوتر بيشتر بعنوان اسباب بازي استفاده ميكردم گذشت تا حبيب شد 17 - 18 سالش و من 36 - 37 سالم شده بود حبيب به خاطر من معافيت گرفت و من كه هنوز حبيب رو بچه ميدونستم جلوش راحت بودم ميرفتم حموم صداش ميكردم پشتم رو ميشست و جلوش راحت لباس عوض ميكردم و اصلا متوجه نگاههاي حبيب نبودم يه روز غروب رفته بودم حموم حبيب رو صداش كردم بياد پشتم رو كيسه بكشه خوب تو حموم جز يه شرت چيز ديگري به تن نداشتم حبيب اومد و داشت پشت من رو ميشست برگشتم بهش چيزي بگم كه يه دفعه چشمم به كير باد كردش خورد تازه يادم افتاد كه حبيب ديگه مرد شده با دلخوري بهش گفتم بسه و از حموم كه رفت بيرون خيلي اعصابم خرد شده بود كه چرا بايد پسر با ديدن بدن مادرش تحريك بشه ولي وقتي بيشتر فكر كردم ديدم منم با ديدن كير باد كرده حبيب يه جوري شدم از حموم اومدم بيرون چيزي به روي حبيب نياوردم فرداش زنگ زدم به فرشته دوست صميميم بود اون شوهر صيغه اي رو هم اون بهم معرفي كرده بود باهاش خيلي راحت بودم جريان رو براش تعريف كردم كلي بهم خنديد و گفت خوب چه عيبي داره هم تو به اون نياز داري هم اون به تو گفتم برو گم شو مگه ميشه مادر فرزند با هم باشن گفت بيا اينجا با هم حرف بزنيم حاضر شدم رفتم خونشون فرشته اينترنت داشت من رو نشوند پاي كامپيوتر و رفت توي اينترنت چند تا خاطره از سايتهاي مختلف برام آورد كه مادر با پسرش سكس داشتن خواهر با برادر – پدر با دختر سكس داشتن سرم گيج ميرفت گفتم فرشته يعني اينا حقيقته گفت خوب معلومه تو تا حالا به فكرت رسيده بود گفتم نه گفت پس بيشتر روش فكر كن حيف نيست اين پسر خوشگلت تو خونه باشه و تو ازش استفاده نكني اونم چند وقت ديگه ميره يه دوست دختر ميگيره و ميكنتش تازه اگر مريض نباشه و بچت مريض نشه يه دفعه ديدي شد عروس اجباريت حبيبم حق داره بايد يه جوري خودش رو تخليه كنه ولي اگر با تو باشه هم مريض نميشه هم خيالت از هر بابتي راحته فرشته راست ميگفت بهش گفتم تو ميگي چه جوري بهش بگم زد زير خنده گفت هيچي امشب برو بهش بگو بيا با مامانت بخواب خوب معلومه ديگه ئچرا خودت رو به خنگي ميزني حبيب با اين كارش يه چراغ سبز نشون داده حالا تو بايد بيشتر تحريكش كني تو خونه احت بگرد آرايش كن شبا بهش نزديك تر بخواب گفتم با هم رو يه تخت ميخوابيم ديگه چقدر نزديك گفت بابا خودت رو بزن به خواب بهش بچسب بالاخره يه راهي پيدا ميشه ديگه نهار با فرشته خوردم نزديكاي غروب رفتم خونه حبيب خونه بود از قصد جلوش لباسم رو درآوردم مثلا دارم دنبال لباسم ميگردم بهش گفتم تو لباس من رو نديدي نگاهم نميكرد و گفت نه ولي معلوم بود داره زير چشمي من رو ميپاد گفتم پاشو بيا بگرد اين لباس نارنجي من رو پيدا كن ميخوام شام درست كنم دير شد بعد رفتم سمت آشپزخونه يه دامن پام بود با يه سوتين مشكي پستونام موقع راه رفتن بالا و پائين ميشد حبيب داشت دنبال لباس ميگشت ولي چون خودم اون رو قايم كرده بودم نميتونست پيداش كنه صداش كردم چي شد پيدا كردي گفت نه گفتم خوب نميخواد ولش كن كسي كه نيست همينوجري خوبه ديدم اومد تو اشپزخونه گفت آره بابا هواهم گرمه نشست روي صندلي منم مشغول بود حواسم بهش بود داشت با نگاهش بدنم رو ميخورد از قصد بهش گفتم از تو يخچال برام چيزي بياره كه ببينم كيرش بازم باد كرده يا نه وقتي بلند شد مثلا بدون اينكه من بفهمم كيرش رو جا به جا كرد كه من نبينم منم به روش نياوردم ولي تو دلم قند آب ميكردن با خوندن اون داستانها هم حسابي تحريك شده بودم بعد از شام حبيب رفت دوش بگيره سريع مانتو پوشيدم رفتم پشت بوم تسمه كولر رو از جاش درآوردم برگشتم پائين حبيب كه اومد گفتم نميدونم كولر چه مرگش شده اونم يه كم با دكمه هاي كولر ور رفت گفت فردا تعمير كار مياريم درستش ميكنه موقع خواب گفتم امشب گرما رو چيكار كنيم گفت تو كه لباس تنت نيست منم با لخت ميخوابم گفتم آره بذار من يه دامن نازك پام كنم رفتم سر كمد چشمم افتاد به لباس خوابي كه فرشته برام از دبي آورده بود از تو جعبه درش آوردم حبيبم روي تخت دراز كشيده بود داشت من رو نگاه ميكرد گفتم آهان اين رو ميپوشم خنكه خوبه بعد رفتم سمت حبيب پشتم رو بهش كردم گفتم اين بند سوتين من رو باز كن وقتي دستش خورد به تنم ديدم تو اون گرماي تابستون دستاش يخه يخه همونطور كه پشتم بهش بود دامنم رو از پام درآوردم يه دست دور كش شرتم كشيدم و لباس خواب رو پوشيدم برگشتم سمت حبيب ديدم چشماش گرد شده داره بر بر من رو نگاه ميكنه همونطوري رفتم از تو آشپزخونه آب آوردم برق رو خاموش كردم فقط يه چراغ خواب روشن بود رفتم رو تخت كنار حبيب دراز كشيدم جفتمون ساكت بوديم گفتم امشب چقدر كمرم درد ميكنه حبيب گفت ميخواي برات كمرت رو بمالم بدون معطلي روي شكم خوابيدم حبيب روي رونام نشست و شروع كرد به ماساژ دادن كمرم قبلا هم برام اينكار رو كرده بود ولي هم از روي لباس بود هم من زياد توجه نميكردم اما اونشب من فقط يه لباس خواب نازك تنم بود و حواسم بود ببينم حبيب چيكار ميكنه حبيب سعي ميكرد دستش رو به پستونام هم بزنه از قصد بهش گفتم يه كم پهلوم رو بمال اونم راحت دستش رو ميماليد كنار پستونام معلوم بود اون قسمت رو بيشتر از هر قسمت ديگه ميماله بهش گفتم يه كم پاهام رو بمال حبيب حسابي برام پاهام رو ماليد برگشتم به كمر خوابيدم گفتم يه كم روي پام رو هم بمال حبيب دستش رو تا نزديكاي شرتم بالا مياورد منم چشمم رو به حالت بسته نگه داشته بودم داشتم زير چشمي نگاهش ميكردم بعد بهش گفتم بسه حبيب دوباره كنارم خوابيد گفتم بذار منم تو رو ماساژ بدم گفت نه من بدون توجه بلند شدم يه كم پشتش رو ماساژ دادم بعد بهش گفتم برگرد تا روي پات رو بمالم اونم برگشت الكي دستم رو به كيرش ميزدم ببينم عكس العملش چيه معلوم بود خوشش اومده آخر كار يه مرتبه كيرش رو گرفتم گفتم قربون پسرم برم مردي شده واسه خودش حبيب هم لذت برد هم خجالت كشيد كنارش خوابيدم ولي همينطوري دستم روي كيرش بود آروم براش ميماليدم گفت مامان بسه گفتم چيه حالت بد شده هيچي نگفت منم سريع دستم رو كردم تو شرتش و كيرش رو گرفتم گفتم اي بد جنس اين چيه چرا اينقدر بزرگه گفت مامان نكن من ... گفتم تو چي گفت هيچي گفتم ميترسي خيس كني آبروت بره ديدم خنديد گفتم راحت باش ديگه داشتم براش جلق ميزدم گفتم اين يه حس طبيعي همه همينطورن منم اين حس رو دارم و بايد هر كسي يه جوري اين حس رو هم تخليه كنه هم كنترل مثل معلمها براي حبيب توضيح ميدادم و اونم گوش ميكرد يه دفعه گفت مامان تو چطوري خودت رو تخليه ميكني بهش گفتم ميدوني كه من چند ساله فقط خودم رو كنترل كردم ولي تخليه نه گفت چرا گفتم براي اينكه كسي نبوده كه به من كمك كنه تا من تخليه بشم همون حرفي رو كه منتظرش بود از حبيب شنيدم گفت ميخواي من كمكت كنم گفتم مگه ميتوني گفت تقريبا تو هم بهم بگو چيكار كنم تا من انجام بدم گفتم بدجنس اون تقريبا يعني چي تو از كجا ياد گرفتي گفت مامان من ديگه 18 سالمه بچه نيستم شنيدم از دوستام يه بارم خونه دوستم يه فيلم ديدم گفتم از همونجا ياد گرفتي كه وقتي پشت من رو ميشوري اينت ( كيرش رو تو دستم يه فشار دادم ) بزرگ بشه هيچي نگفت گفتم خوب بيا ببينم چي بلدي بلند شد تو چشمم نگاه كرد گفت لباسم رو دربيارم گفتم دربيار سريع لخت شد منم حسابي تحريك شده بودم بعد به من گفت تو هم لخت ميشي گفتم خودت لباسم رو دربيار لباس خوابم رو از تنم درآورد داشت به بدنم نگاه ميكرد گفتم چيه خجالت ميكشي گفت آره گفتم چراغ خواب رو خاموش كن اونم همينكار رو كرد اتاق تقريبا تاريك تاريك شده بود گفتم ببين حبيب اصلا به اين فكر نكن كه من مامانتم هرچي تو اون فيلمه ديدي و بلدي انجام بده حبيب خوابيد كنارم و اول دستش رو گذاشت روي پستونم يه بوس از گونه ام كرد بعد آروم شروع كرد به ماليدن پستونم و ليس زدن گردن آروم آروم رفت پائين تر شروع كرد به خوردن پستونام بعد از جدا شدن از شوهر صيغه ايم ديگه كسي اينكار رو برام نكرده بود حبيب زياد وارد نبود ولي براي من كه چند سال بود سكس نداشتم خوب بود بهش گفتم زياد با دندون فشارش نده يه كم كه پستونام رو خورد بهم گفت ميشه اونجا رو نشونم بدي گفتم كجارو دستش رو گذاشت روي كسم گفت اينجارو گفتم اونجا اسم داره يكي به تو بگه اون خوشت مياد تو هم بايد اسمش رو بگي آروم گفت كست رو نشونم ميدي گفتم آره عزيزم ببينش بعد شرتم رو تا زير زانوم كشيدم پائين من عادت دارم هميشه تميزم حبيب با ديدن كسم آب دهنش رو قورت داد گفت واي مامان چقدر خوشگله بوسش كنم ياد داستانها افتادم كه نوشته بودن خيلي دلم ميخواست يكي كسم رو ليس بزنه براي همين گفتم بوسش كن جيگر مامان هر كاري دوست داري بكن حبيب لبش رو گذاشت روي لبه كسم تا بوسش كرد من بدنم داغ داغ شد با دومين بوس حبيب كه از كسم كرد من لرزيدم و با يه ناله خفيف اورگاسم شدم خجالت ميكشيدم جلوي حبيب ناله كنم اونم مثل من بود گفت مامان چي شدي گفتم هيچي عزيزم تخليه شدم گفت پس ولت كنم گفتم نه من هنوز كامل تخليه نشده گفت پس بازم بوسش كنم گفتم آره همه جاش رو بوس اونم با دستش لاي كسم رو باز كرد گفت مامان چقدر خيسه گفتم عيبي نداره تو كارت رو بكن حبيب شروه كرد به بوس كردن وسط كسم ديگه نتونستم خودم رو نگه دارم بهش گفتم حبيب ليسش بزن اونم بدون حرفي شروع كرد به ليس زده لاي كسم وقتي زبونش رسيد به چوچولم خيلي خوشم اومد بهش گفتم بازم اينجارو ليس بزن اونم حسابي چوچولم رو ليس زد خودم پستونام رو ميماليدم كه ديگه داشتم براي بار دوم اورگاسم ميشدم بهش گفتم تند تند ليس بزن حبيب با سرعت زبونش رو ميماليد به چوچولم ديگه ناله من بلند شد و قابل كنترل نبود همش به حبيب ميگفتم آهان بخور ليس بزن ليس بزن تند تند واي واي آههه ليس بزن لييييسسسس بزن و براي بار دوم اورگاسم شدم نشستم روي تخت مثل وحشي ها حبيب رو كشيدم سمت خودم براي اولين بار كيرش رو گرفتم كردم تو دهنم حبيب با تعجب به من نگاه ميكرد ولي خيلي زود چشماش بسته شد و شروع كرد آه آه كردن يه كم براش كيرش رو خوردم از ترس اينكه آبش نياد بهش گفتم زود باش كيرتو بكن تو كسم حبيب با دهن باز مونده به من نگاه ميكرد داد زدم زود باش ديگه سريع خوابيدم روي تخت و پاهام رو باز كردم حبيب رفت وسط پاهام كيرش رو با كسم ميزون كرد با يه فشار تا ته كيرش رو كرد تو كسم شانس آوردم كسم خيس بود ولي بازم چنان دردي رو تو كسم حس كردم چون چند سال بود اين كس بيچاره كير نرفته بود توش حسابي تنگ بود حبيبم مثل آدمهاي كس نديده تند تند كيرش رو تو كسم ميزد با دستشم پستونم رو ميماليد كه به من خيلي حال ميدا كسم كم كم به كيرش عادت كرده بود و حسابي تو آسمون بودم كه ديدم ناله حبيب بلند شد گفتم آبت رو نريزي تو كسم حبيبم سريع كيرش رو بيرون كشيد و تموم آبش رو ريخت روي پستون و شكمم بعد بي حال افتاد كنارم بعد از چند دقيقه من رفتم حموم بعد حبيب رو كه خواب بود بيدارش كردم بره دوش بگيره هر چه اصرار كرد كه صبح بره حموم گفتم نه چون دلم نميخواست مثل باباش بشه از اون به بعد من و حبيب مثل زن و شوهرها بوديم منم رفتم لوله هام رو بستم كه يه موقع حبيب كار دستم نده و با خيال راحت به سكسمون ادامه ميداديم فرداي اونشب براي فرشته گفتم چي شده اونم كلي خوشحال شد يه بار هم فرشته تو سكس من و حبيب بود يعني سه نفري كه داستانش مفصله ولي اگر نظر بدين به همين زوديا براتون تعريف ميكنم .

------< arazmas اينجا * arazmas اونجا * arazmas همه جا >------
     
صفحه  صفحه 4 از 66:  « قبلی  1  2  3  4  5  ...  62  63  64  65  66  بعدی » 
داستان ها و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان ها و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link     :up2: :laugh: :tease: :-( :up: :handshake: :winking: :flowers: بقیه شکلک ها ... 
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Contact us

Copyright © Looti.net 2009-2012.