↓ Advertisement ↓
انجمن لوتی
صفحه  صفحه 134 از 137:  « پیشین  1  ...  133  134  135  136  137  پسین »
داستان سکسی ایرانی

Incest Sexy Story - داستان های سکسی با محارم

 مرد
#1,331   Posted: 20 Nov 2021 22:09

 0 Star

ارسالها: 9
Shayanfury
دوست عزیز. داستان شما اروتیک‌ترین داستان محارمی بود که خونده بودم. نوع صحبتای مامان و پسر واقعا خیلی جذاب و تحریک کننده بود.
همچنین داستان شما چندتا چیز جدید و بسیار خلاق داشت که به ندرت و یا میشه گفت اصلا در داستان‌های محارم دیگه پیدا نمیشه. یکی اینکه شما اومدی مامان رو جای اینکه توپول و گوشتی مثل مامانای داستانای دیگه معرفی کنی ، خیلی ظریف و خوش اندام و سکسی مثل یه دختر هات معرفیش کردی که این خودش یه دیدی جدیدی بود. دوم اینکه فیتیش‌های جدیدی مثل خوردن خامه روی بدن هم واقعا بسیار خلاق بود و این نوع فیتیشا توی ذهن ایرانیا کم میاد. اکثر فیلم و داستان و کلا فیتیش ایرانیا به شاشیدن روی هم خلاصه میشه که شما همینم خیلی خوب و تحریک کننده توصیف کردی. البته دوست خوبمون chanel هم اینو خوب توصیف میکنه. سوم حالت سینه‌های مامان بود که بر خلاف واقعا تمام داستانا و علایق ایرانیا خیلی گرد و سایز کوچیک مثل پورن استارای جوون و خوشگل توصیف کردی که فکر کنم از دقت شما در هنگام دیدن و خوندن آثار پورن خارجی نشئت گرفته که واقعا خلاق و جدید بود و چند مورد دیگه.
اون انگشت کردن در سوراخ کیر هم راستش من خیلی تحقیق کردم و واقعا حق با شما بود. چندتا فیلم پورن دیدم که فقط و فقط کمی از انگشت کوچک رو فرو می‌بردن در سوراخ کیر. ای کاش همه کاربران اول خوب تحقیق کنن و بعد بیان ایراد بگیرن که شما هم فکر کنم سر همین انگشت توی کیر از دوستان به ظاهر محترم ضربه خوردین.
اما داداش مردم همیشه عادتشونه. به یه چیز جدید و خلاق که داره سروصدا میکنه گیر الکی میدن تا بکشوننش پایین. اصلا هم فکر نکن از داستانت خیلی گذشته و همه یادشون رفته. فوقش یه آدرس بده که قسمتای قبل توی چه صفحاتی هست و ادامه بده.
تنها ایراد شما این بود که اولش اصرار داشتی واقعیه که خب اینم همه نویسنده ها میگن که فکر میکنن جذاب تر میشه داستان. اما اینجورم نیست.
خلاصه ازت واقعا درخواست میکنم ادامه بده. چون مطمئن هستم کلی ایده ناب داری که همه جدیدن و چشم حسود کور کن که در سرت دارن خاک میخورن.
تقدیر بی تقصیر نیست
 
     
  
↓ Advertisement ↓
 مرد
#1,332   Posted: 21 Nov 2021 20:52

 0 Star

ارسالها: 19
Hiss
واقعا ممنونم از توجهات شما دوست عزیز که فکر میکنم بیشتر از شایستگی داستان ازش تعریف کردین. ممنونتون هستم.
اما در حال حاظر وقت و انگیزه‌ای برای ادامش ندارم. هر چند که این اواخر کامنتای شما دوستان واقعا دلگرم کننده و وسوسه انگیز هست برای ادامه.
شاید در آینده ادامش رو نوشتم. اما اگه دوست عزیزی خواست ادامش رو بده من هبچ مشکلی ندارم و اتفاقا استقبالم میکنم.
باز هم ممنون از شما ، مدیر و ساید دوستان که پیاماشون دلگرم کننده بود.
کاش شما دوستان زودتر پیدا کرده بودم. (در همان زمان نوشتن داستانا)
عاشق سکس با محارم
 
     
  
 
#1,333   Posted: 21 Nov 2021 21:44
Streetwalker



ارسالها: 2794
Shayanfury:
در حال حاظر وقت و انگیزه‌ای برای ادامش ندارم.



یکی از مهمترین اهداف و آرزوهای من رونق و شکوفایی تالار داستانهای سکسی ایرانی است.
گر بخواهید جدی و قوی ادامه بدهید برایتان تایپک جدیدی ایجاد خواهم کرد و پست های قبلی را به آن منتقل خواهم کرد. هرچند از نظر تکنیکال کار بسیار دشواری است و زمان بر ولی اینکار را خواهم کرد.
هر مردی در درونش یک دیوث درون و هر زنی در وجودش یک هرزه درون داره.
 
     
  ویرایش شده توسط: Streetwalker  
↓ Advertisement ↓
 مرد
#1,334   Posted: 22 Nov 2021 03:47


 1 Star

ارسالها: 86
incboy
لطفاً سریعتر ادامه بده
سکس بدون محدودیت
 
     
  
 مرد
#1,335   Posted: 22 Nov 2021 13:58

 1 Star

ارسالها: 63
Pedivasahar
اوکی حتما
فقط چند روزی مریض بودم نمی شد بیام ولی سعی میکنم نهایتا تا یکی دو روز آینده حتما ادامه ش رو بزارم خودمم دوست ندارم یه داستان یا سریال رو با فاصله ببینم لذتش به دسترس بودن کامل قسمت هاش
واسه همین حتما سریعترین زمان ممکن اقدام میکنم رفیق
 
     
  
 مرد
#1,336   Posted: 22 Nov 2021 15:25

 1 Star

ارسالها: 63
اون شب بعد از رفتن همه من و مامان تو اتاق مراقبت های ویژه بودیم میشد با کشیدن پرده از بقیه جدا شد اما بهرحال حریم امن خصوصی نداشتیم و تا زمانی که وقت خواب برسه برای دو سه تا آزمایش رفتم و برگشتم تو این مدت مامان همش سعی میکرد منو بخدونه و کلا حس خوبی داشتم اما راستش رو بگم حالم طوری نبود که بخوام به مسائل سکسی و این چیزا فکر کنم و صرفا مامانم تو اون لحظات همون جایگاه مادریش رو داشت در صورتیکه اون موقعی که تو خونه بودیم مامان برام فقط حکم یه سوژه سکسی ناز و بی نظیر داشت اما الان فقط به چشم مامانم میدیدمش احتمالا هم به این خاطر بود که خیلی نگران بودم و دلشوره زیادی داشتم همش میگفتم نکنه سکته کردم آخه این چی بود لعنتی اصلا تا حالا همچین چیزی رو لمس نکرده بودم و خیلی نگران از دست رفتن سلامتیم بودم تو دلم گفتم خدایا چیزیم نباشه قول میدم دیگه مامان رو اذیتش نکن و کاری باهاش ندارم دیگه فقط تو یکاری کن خوب بشم و هیچیم نشه

صبح یه دکتر دیگه اومد بالاسرم جا افتاده تر و مسن تر از قبلی بود و خیلی هم پر انرژی و شوخ طبع و بهم گفت خدا رو شکر هیچی ت نیست و تمامی آزمایشات نرمال هستن و تنها حدسی که میشه زد اینه که یه حمله عصبی زودگذر بوده یا چیزی شبیه به این بهر حال نمیشه با یقین گفت چی بوده اما خیالتون کاملا راحت راحت باشه بعد دکتر رو کرد به من و گفت الکی بستری شدی اینجا دستت هم درد نکنه بالاخره ماهم باید یکی خرج مون رو بده دیگه خلاصه کلی خندیدیم و خوشحال و پر انرژی رفتیم برای تسویه حساب و از اونجا زدیم بیرون مامان داشت گریه میکرد بهش گفتم مامان این چه کاریه چرا ناراحتم میکنی با یه لحن طنز آمیزی گفت زر نزن این از اون گریه ها نیست که این گریه خوشحالیه در ضمن یه خبر خوب میخوام بهت بدم ولی وقتی رسیدیم خونه بهت میگم پیش خودم گفتم حتما ps5 میخواد برام بخره یا یه گوشی آخرین مدل بهر حال هر چی هست باید با ارزش باشه چون اونجوری که من رفتم بیمارستان خودم هم فکر نمیکردم بدون هیچ مشکلی قسر در برم و فرداش بیام بیرون و کاملا سالم باشم
حس فوق العاده عالی و بی نظیری داشتم انگار که یه جون اضافه گرفتم واقعا تو مریضی آدم میفهمه که لامصب سلامتی چیه.
بهر حال رسیدیم خونه و پریچهر با روی باز اومد استقبالمون و بعد که مامان همه چی رو تعریف کرد اومد منو محکم بغلم کرد قشنگ سینه های نرمش رو حس میکردم چه بوی خوبی هم داشت تا حالا از نظر سکسی بهش نگاه نکرده بودم یه لحظه به خودم اومدم گفتم نه دیگه من قول دادم چیزیم نباشه به مامان با اون همه عظمتش کاری نداشته باشم این که اصلا با مامان قابل قیاس نیست سریع خودم رو جمع و جور کردم و رفتم لباس هام و عوض کردم مامان مشغول گفتن اخبار بصورت تلفنی به بابا و خاله و... شد منم با یه آرامش وصف ناپذیری آماده شدم که بخوابم
واقعا هیچ جای دنیا لذت بخش تر از رختخواب خودت نیست با یه حس عالی گرفتم خوابیدم و تقریبا ساعت دو ظهر بود بیدار شدم رفتم دست و صورتم رو شستم اومدم به مامان سلام کردم و اونم اومد بغلم کرد ولی چون با خودم قرار گذاشته بودم که کاریش نداشته باشم همش خودم رو به اون راه میزدم که راست نکنم خیلی سخته یکی رو در حد پرستش تو سکس بخوای و بعد مجبور باشی نادیده ش بگیری اما یاداوری اون لحظات سخت بیمارستان مجابم میکرد که بیخیال بشم و ندید بگیرم

گفتم پریچهر کو مامان گفت کسی خونه نیست برو آماده شو برات غذایی که دوست داری رو آماده کردم منم الان برمیگردم خلاصه کلی تدارکات دیده بود منم شکمو دیگه تو کونم عروسی بود حس امپراطوری بهم دست داده بود کاش همیشه همینجوری باشه
غذا رو که خوردیم مامان بهم گفت مامانی برو تو اتاقم کارت دارم منم رفتم و رو تخت مامان باب نشستم تو همین بین بود که دیدم صدای کلید میاد مامان داشت در حال رو قفل میکرد بعد اومد تو اتاقش و پشت در اتاق رو قفل کرد یکم برام عجیب بود سریع تو ذهنم همه چی رو کنار هم گذاشتم و شروع کردم به نتیجه گیری که اونم میشد این

یعنی مامانم میخواد دوباره باهم سکس کنیم وگرنه هیچ دلیلی نداره در بیرون رو قفل کنه بعد هم این در رو
تازه داشت پرده اتاقش رو کاملا میکشید و تنظیم میکرد طوری که از بیرون اصلا دید نداشته باشه یا خدا یعنی ممکنه آره دیگه وگرنه چی میتونه باشه بعد از تنظیمات پرده اومد نشست کنارم گفت سینا جونم گفتم یه خبر خوب دارم الان میخوام بهت بگم چیه ولی باید قول بدی و جون مامان رو قسم بخوری که هرچی میگم همونه نه حق داری چیزی اضافه کنی و نه هیچ بندی بهش بچسبونی صفر تا صدش رو خودم میگم تو گوش میدی بعد اگه خواستی قبول میکنی اگه هم نه که هیچی مختاری در انتخاب گفتم باشه عشقم هر چی تو بگی گفت نه نشد جونم رو قسم بخور و تمام حرف هایی که زدم رو تکرار کن قلبم شروع کرده بود به طپیدن و لا به لای حرفام نفس کم میاوردم مطمئن بودم که میخواد خودش رو در اختیارم بزاره مامان خودش خنده ش گرفته بود میگفت سکته نکنی مثل آدم حرف بزن خوب یه نفس عمیق بکش راحت کسی دنبالت کرده نترس عزیزم حداقل ۴ ساعت وقت داریم و هیچ کس هم نمی تونه مزاحم بشه

خلاصه بعد از قسم خوردنم بهم گفت دیروز تو بیمارستان دنیا رو سرم خراب شد اگه یه تار مو ازت کم میشد میمردم مامان و همهش خودم رو مقصر میدونستم کلی نذر و نیاز کردم آخرین لحظه که دکتر داشت پرونده ت رو نگاه میکرد تو دلم گفتم خدایا این هیچیش نباشه ۱۰۰درصد سالم باشه من بهش اون چیزی که میخواد رو میدم خودم هم حاضرم اون دنیا عذابش رو بکشم به خدا گفتم این بچه مغزش مریض عیب داره( تو دلم گفت با تشکر از این همه لطف و محبت😂😂😂) بخاطر هیچی داشت خودش رو ناقص میکرد من خودم جور گناهش رو میکشم تو فقط سلامتیش رو بهش برگردون
اون موقع بود که دکتر گفت عجیبه هیچ اشکالی وجود نداره و ... پیش خودم گفتم این معجزه ست چون خودم دیدم دردت رو تو اون لحظه دیرم از درد بی هوش شدی و مطمئنم خدا خودش دوباره سلامتیت رو بهت برگردوند و خواسته نم رو اجابت کرد هر چند اصلا با عقل جور در نمیاد ولی من مطمئنم همینه و براش حاضرم تک تک چیزایی رو که گفتم فدا کنم میدونی چیه سینا جون من خیلی اذیت شدم بعد کاری کردیم بعد اون بوسه های شهوانی واقعا از درون نابود شدم اما اتفاقی که تو بیمارستان افتاد بهم فهموند خدا اینقد بزرگه که نابخشودنی ترین گناه ها رو هم میبخشه مگه گناهی داریم که از بخشش خدا بزرگتر باشه من دیگه شک ندارم که خدا خودش بهم این اجازه رو داده تا تو رو به آرزوت برسونم ولی اینم بدون من نمی تونم زیاده روی کنم و سو استفاده کنم برای همین شرطم باهات اینه که حق نداری به نیم تنه پایینم دست بزنی یا کاریش داشته باشه نیم تنه بالا در اختیارت ولی قول بده که هیچ تعرضی به پایین نداری

اه ریدم تو این شانس مامان که داشت حرف میزد من تو فکرم حامله ش کردم داشتم فکر میکردم بچه دار شم ازش چه حالی میده حالا میگه به پایین حق نداری دست بزنی البته که تا همین جاش هم رویایی بود ولی بهرحال انسان جاه طلب دیگه منم که از همه بدتر تازه یاد نذر و نیازهای خودم هم افتادم که این کیر شق شده اصلا تخمش نبود و تو همچین پیشنهاد خفنی خیلی باید خر باشی که ردش کنی و بگی من توبه کردم شک ندارم شک ندارم اگه جای من یه احمقی هم پیدا میشد و میگفت توبه کردم بعدا جوری به گوه خوردن میافتاد که خودش میرفت صدبار میشکست توبه ش رو ولی نوش دارو بعد مرگ سهراب فایده نداره همه این فکرها رو تو کسری از ثانیه حین صحبت های مامان از سرم گذروندم و فهمیدم که باید قبول کنم و نذارم دیگه ثانیه ای هدر شه
گفتم چشم عشقم همه حرفات قبوله و گفت آخرین درخواستم هم اینه که تو خونه یا هیچ جای دیگه ابدا تابلو بازی و لوس بازی و عن بازی و..یهو پریدم گفتم میدونم مامان نیاز نیست اصلا اینارو گوشزد کنی قول قول به جون خودت قسم حواسم به تک تک چیزایی که گفتی هستش و همه ش رو انجام میدم بخدا
و آخرین چیز و مهمترین چیزی که ازت انتظار دارم فقط و فقط هر دو ماه یکدفعه اونم من تعیین میکنم گفتم دیگه اذیت نکن تورو خدا مامان دو ماه یکبار? حتی حشرات هم زودتر از دوماه باهم هستند تازه با کل بدن نه با نصفش
مامان خنده ش گرفت گفت خوب حالا زبون نریز اگه ببینم واقعا تمام خواسته هام انجام میدی و پسر خوبی هستی سعی میکنم ماهی یکبار ولی تصمیمش با خودمه و تمام دیگه هیچی نگو که میخوام از پسر خوشگلم لذت ببرم
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#1,337   Posted: 22 Nov 2021 21:50

 0 Star

ارسالها: 16
Streetwalker
چه مدیر با عشقی
یعنی ما هم بنویسیم اشکال نداره
 
     
  
 مرد
#1,338   Posted: 22 Nov 2021 21:52

 0 Star

ارسالها: 19
Streetwalker
مرسی از لطفتون.
نه تشکر نیازی به تاپیک جدا نیست. من قصد دارم فقط یک قسمت دیگه بنویسم تا سه گانه داستان کامل بشه و دیگه تموم بشه.
اینم فقط برای محبتی که دوستان و شما داشتند.
البته گفتم کمی زمان نیاز هست هم برای یک ایده خوب و هم رفع مشکلاتی که برام پیش اومده. ممنون
عاشق سکس با محارم
 
     
  
 
#1,339   Posted: 22 Nov 2021 21:54

 0 Star

ارسالها: 33
incboy
دوستمون راست میگه. بشدت منتظر ادامش هستیم. البته داستان به اندازه کش اومده، زودتر به سکس برسون رفیق 🤤
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#1,340   Posted: 23 Nov 2021 06:11

 1 Star

ارسالها: 63
Chanel
رو چشمم داداش
 
     
  
صفحه  صفحه 134 از 137:  « پیشین  1  ...  133  134  135  136  137  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Incest Sexy Story - داستان های سکسی با محارم

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA