↓ Advertisement ↓
انجمن لوتی
صفحه  صفحه 135 از 137:  « پیشین  1  ...  134  135  136  137  پسین »
داستان سکسی ایرانی

Incest Sexy Story - داستان های سکسی با محارم

 مرد
#1,341   Posted: 25 Nov 2021 15:29


 1 Star

ارسالها: 96
نیمفو قسمت پنج فصل دو

27 اوریل 2010
امروز وقتی از سر کار برگشتم حسابی خسته بودم، تمام روز پاشنه بلند پام بود و پاهام حسابی درد می کرد. روی کاناپه نشستم و جیکوب گیلاس شراب قرمزم رو واسم اورد و اونطرف کاناپه نشست. بهم پیشنهاد داد که پاهامو ماساژ بده، پسر کوچولوم داره به یه جنتلمن تبدیل میشه. دامنمو کمی بالاتر کشیدم و پای چپمو رو پاهاش گذاشتم، پای راستم هم روی زمین بود، فکر کردم حالا که انقدر پسر خوبیه، یه جایزه ی کوچیک بهش بدم، واسه همین پاهامو اونطوری باز کردم تا بتونه شورت قرمزمو ببینه. چه اشکالی داره؟ جیکوب کفشمو دراورد و با حوصله از روی جوراب ساق بلندم شروع کرد به ماساژ دادن کف پام ، بعد اروم اروم اومد بالاترتا ساقم، بی اختیار ناله می کردم، خیلی با حوصله کار می کرد و دستای قویش حسابی خستگی رو از پاهام بیرون میکرد. پای چپمو کمی رو پاش بالاتر بردم و پای راستمو هم رو پاهاش گذاشتم تا اونو هم بماله. تیغه ی پای چپم به یه چیز سفت چسبیده بود، فکر می کنم کیرش بود، از اخرین باری که کیرشو دیدم خیلی میگذره، حتما حسابی باید بزرگ شده باشه، چشامو بستم و کیرشو تصور کردم. فکر کنم کمی زیاده روی کردم، چون جوری ناله میکردم که جیکوب پرسید مامان حالت خوبه؟ دردت میاد؟ گفتم نه عزیزم، کارت عالیه، سعی کردم خودمو کنترل کنم. وقتی کارش تموم شد، بازم برای تشکر مثل همیشه لباشو بوسیدم و بلند شدم تا برم تو اتاقم و لباس راحتی بپوشم.
30 اوریل 2010
امروز تولد جیکوب بود، حسابی بهمون خوش گذشت، کیک خوردیم، رقصیدیم و یه عالمه بازی کردیم. براش یه گوشی موبایل جدید گرفته بودم، کیفیت دوربینش معرکه اس. شب وقتی برای شب بخیر گفتن به اتاقش رفتم، جیکوب برای تشکر لبامو بوسید، یکم با بوسه های همیشگی مون فرق داشت، جیکوب لباشو محکم به لبام فشار داد جوری که لبامون بین هم قرار گرفت. کمی هم بیش از حد معمول نگه داشت و بعد ازم جدا شد. لبخندی بهش زدم و شب بخیر گفتم. پسرم اگه بدونی چه چیزایی تو سر مامانت میگذره.
7 می 2010
امروز یه اتفاق عجیب افتاد. جیکوب سرم داد زد. سر صبحونه، نون تستش کمی سوخته بود، جیکوب عصبانی شد و سرم داد زد. بعد بهم دستور داد که یکی دیگه واسش درست کنم. زبونم بند اومد و فقط تونستم بگم چشم. سالها از اخرین باری که کسی اینطوری بهم امر کرده میگذره. دوباره اون حس فرمانبری تو وجودم بیدار شد، یاد ارباب فرانک و خونه ی جادوییش افتادم. خوشبخترین لحظاتم زمانی بود که برده ی ارباب بودم و کنترل می کرد، قلاده به گردنم میبست و شلاقم میزد و از شیمیل ها می خواست که با کیرشون ادبم کنن. حتی بعد از ازدواج هم، به محض اینکه ارباب تماس میگرفت، بالافاصله خودمو میرسوندم. یادش بخیر اون روزی که ارباب دستها و پاهامو به گوشه های تخت بست، 20 تا اسپنک به کونم زد و بعد خودش و دوتا مرد دیگه و اون دوتا شیمیل باهام سکس کردن. هنری میدونست که با کسای دیگه سکس می کنم. همون موقع که بهم ابراز علاقه کرد، بهش گفته بودم که من اهل تک همسری نیستم و نیاز جنسی من فقط با یه نفر رفع نمیشه. بهم گفت که مشکلی با این قضیه نداره و می تونیم یه ازدواج ازاد داشته باشیم. با این وجود موضوع فرانک رو ازش مخفی کرده بودم و وقتی ارباب با اسپنکهاش کونمو قرمز میکرد، از شوهرم مخفی میکردمش. وقتی فهمیدم که حامله ام، با تمام علاقه و نیازی که به ارباب فرانک داشتم، قیدشو زدم و دیگه اونجا نرفتم. فرانک اخرین اربابم بود و هنری حتی موضوع فرمانبرداری منو نمیدونه. حالا وقتی جیکوب سرم داد زد و بهم دستور داد، دوباره مثل همون دوران بدنم داغ شد. وقتی داشتم صبحونه اشو اماده میکردم، کاملا حس میکردم که کوسم داره خیس میشه. وقتی صبحونه ی جیکوب رو دادم، دیگه نتونستم تحمل کنم، به اتاقم رفتم، درو قفل کردم، دیر رسیدن به سر کار رو به جون خریدم و با دوتا دیلدو حسابی از خجالت کوس و کونم دراومدم. البته عصر، جیکوب ازم عذرخواهی کرد ولی گفتم که لازم نیست عزیزم، تقصیر خودم بود. نباید صبحونه ی سوخته بهت میدادم. آه پسرم، اگه میدونستی که با این روش، هر کاری دلت خواست می تونی با مامان بکنی.
30 می 2010
مطمئنم جیکوب ماجرای فرمانبرداری منو میدونه. پسری که تا همین چند وقت پیش، یه پسر شیرین و حرف گوش کن بود، حالا پرخاشگر شده و بهم امر و نهی میکنه، درست روی نقطه ی ضعفم دست گذاشته و منم هیچ کاری جز اجرای دستوراتش از دستم بر نمیاد. امروز ماشینم رو خواست ولی چون گواهینامه نداره، مخالفت کردم. کار به جایی رسید که جیکوب تهدیدم کرد اگه به حرفش گوش نکنم تنبیهم میکنه. مجبور شدم کلید رو بهش بدم. نمیدونم از کجا میتونه فهمیده باشه؟ حتی هنری هم از این موضوع خبر نداره. حداقل در حضور جولیا رعایت میکنه. از یه جهت این جریان خطرناکه، مثل امروز که بدون گواهینامه کلید ماشین رو ازم گرفت و رفت بیرون. حالا خوشبختانه اتفاقی نیفتاد و نیم ساعت بعد برگشت خونه، ولی ممکنه همیشه ختم به خیر نشه. از جهت دیگه هربار که دستوری بهم میده شورتم خیس میشه و شهوت وجودمو می گیره. نمیدونم این جریان تا کجا قراره پیش بره، کمی استرس دارم.
3 ژوئن 2010
امروز با مارتینا برای نهار به یه رستوران چینی رفته بودیم، مارتینا از زمان کالج به بهترین دوستم تبدیل شده و همه ی اسرارمو میدونه. به خونه ی ما هم زیاد میاد و گاهی به یاد قدیم شیطنت می کنیم. وقتی ماجرای کارهای جیکوب رو براش تعریف کردم، حسابی هیجان زده شد و تشویقم کرد که با پسرم سکس کنم ولی هنوز دودل بودم. بهم گفت اگه خودت نمیخوای اجازه بده من باهاش سکس کنم، یه لحظه غیرتی شدم و بی اختیار گفتم لازم نکرده، اگه قرار باشه کسی با پسر من سکس کنه، اون منم. فکر کنم خانومی که تو میز بغل نشسته بود، حرفمو شنید چون تا لحظه ی ترک رستوران داشت چپ چپ نگاهم میکرد.
4 ژوئن 2010
هنوز بخاطر اتفاقی که امروز عصر افتاد، تو شوکم. معلم پیانوی جولیا اومده بود و پایین در حال تمرین بودن، منم بالا تو اتاقم مشغول خوندن کتاب بودم. یه شلوار یوگای صورتی با شورت لامبادای قرمز و یه رکابی سفید بدون سوتین تنم بود. جیکوب اومد تو اتاقم و گفت مامان، کلید ماشین رو میخوام، بهش گفتم عزیزم تو که گواهینامه نداری، گفت میدونم، لازم نیست بهم یاداوری کنی. گفتم عزیزم نمیتونم کلیدو بهت بدم، ممکنه اتفاقی بیفته، یا پلیس دستگیرت کنه. گفت مامان یادته اونروز بهت گفتم اگه به حرفم گوش نکنی چی میشه؟ یه لحظه تموم بدنم داغ شد، یعنی واقعا پسر 16 ساله ام میخواست منو تنبیه کنه؟ کاملا خونسرد و مغرور بود. گفتم شرمنده ام عزیزم، نمی تونم کلید رو بهت بدم. با همون خونسردی گفت مامان پاشو بیا اینجا. گفتم واسه چی؟ اینبار کمی صداشو بلندتر کرد و گفت بهت گفتم پاشو بیا اینجا. درحالی که از جام بلند میشدم گفتم عزیزم نباید با مادرت اینجوری حرف بزنی. ولی با اینحال رفتم پیشش. لوازم ارایشمو کشید گوشه ی میزم و گفت خم شو روی میز. گفتم جیکوب این کار درستی نیست، من مادرتم. گفت اره ولی باید تنبیه بشی تا یاد بگیری که وقتی بهت دستور میدم، باید به حرفم گوش بدی، حالا خم شو رو میز. اختیارم دست خودم نبود، میخواستم مقاومت کنم ولی نتونستم و بی اختیار روی میز خم شدم. پستونام به میز چسبیده بود و کونم بیرون زده بود. جیکوب کنارم ایستاد، تو اینه داشتم تماشاش میکردم. برای اخرین بار گفتم جیکوب خواهش میکنم اینکارو نکن. گفت اگه همینطور التماس کنی بیشتر تنبیه میشی، فهمیدی؟ همینطور که تو اینه بهش نگاه میکردم، به نشانه ی تایید سر تکون دادم. جیکوب کنارم ایستاد، دستشو بلند کرد و با سرعت و قدرت روی کونم فرودش اورد. با برخورد دستش به لپ کونم ، ناله ای کردم. دوباره دست جیکوب بالا رفت و با همون سرعت، اینبار رو لپ دیگه ی کونم فرود اومد. جیکوب به کونم چشم دوخته بود، از صورتش مشخص بود که داره از اینکار لذت می بره. با هر ضربه ناله ای میکردم، کوسم اتیش گرفته بود و به خودم می پیچیدم. بعد از پنجمین ضربه، جیکوب دستشو روی کونم نگه داشت، چنگ زد و کمی مالیدش، بعد اسپنک بعدی رو زد. از شدت شهوت زانوهام میلرزید. جیکوب بعد از هر اسپنک، کونمو چنگ میزد و میمالید. بعد از دهمین ضربه، جیکوب در حالی که هنوز دستش روی کونم بود، گفت امیدوارم فهمیده باشی که رئیس کیه، مادر جان. بعد بدون اینکه کلید ماشین رو بخواد یا حرف دیگه ای بزنه، از اتاقم بیرون رفت و درو بست. تو همون حالت دولا، دستمو بردم لای پام، اب کوسم از شورتم رد شده بود و شلوارم رو هم خیس کرده بود. انقدر حشری بودم که بعد از دو دقیقه مالیدن کوسم از روی شلوار، ارضا شدم و همونجا افتادم زمین. نمیدونم چقدر گذشته بود که جولیا در زد و گفت مامان استادم داره میره. گفتم باشه عزیزم الان میام. بلند شدم، یه نگاه به جلوم انداختم، یه لکه ی بزرگ خیسی لای پام معلوم بود. شلوارمو دراوردم و یه دامن پوشیدم و رفتم تا استاد رو بدرقه کنم. جیکوب تا موقع شام از اتاقش بیرون نیومد. هنری هم اومده بود و داشتیم شام میخوردیم. من و جیکوب به سختی می تونستیم تو چشمای هم نگاه کنیم. هنوز نمی تونم باور کنم که پسرم اینطوری کنترلمو به دست گرفته، فکر کنم بعد از سالها یه ارباب جدید پیدا کرده ام.
 
     
  
↓ Advertisement ↓
 مرد
#1,342   Posted: 25 Nov 2021 18:16

 1 Star

ارسالها: 62
مامان به چشمام خیره شد و گفت سینا جونم من کاملا در اختیارتم مامانی میخوام ببینم چیکار میکنی هرجور که دوست داری من تو چنگتم پسرم دوست دارم فقط تماشا کنم ببینم چه کارایی بلدی اونروز که نشونم دادی تو بوسیدن حرفه ای هستی شیرین ترین لب و زبون دنیا رو داری مامان جون خیلی لذت بردم دوست دارم الان هم نشون بدی بهم که چه جوری می تونی مامانت رو سر شوق بیاری حالا که قراره این گناه رو مرتکب شیم بیا و یکاری کن که بیارزه و تو لذت غرقم کن همینجوری مامان داشت صحبت میکرد و یه جورایی حس کردم دیگه داره عقلش رو از دست میده درست مثل اونروز که برای اولین بار بوسیدمش کاملا از جلدش خارج میشه و تو شهوت غرق میشه به مامان گفتم اجازه میدی اول لباست رو در بیارم خواست خودش در بیاره گفتم نه مامان تو فقط نگاه کن و لذت ببر یه پیراهن دکمه دار تنش بود شروع کردم به باز کردن دکمه هاش مامان مستقیم زل زده بود تو چشمام سنگینی نگاهش رو حس میکردم و نفسم بشدت کوتاه و بریده بریده شده بود پیراهنش رو که در آوردم به کرستش رسیم و سریع کرستش رو باز کردم باور نکردنی بود سینه های خوشگل مامان باعث شد نفس زدنم بشدت سر و صدا ایجاد کنه و مامانم یکم ترسید و دو تا دستش سریع گرفت جلوی نوک سینه هاش بعد بهم گفت تو چرا اینقد بی جنبه ای مگه تا حالا ممه ندیدی یه نفس عمیق بکش هیچ عجله ای نداریم برو دو قولوپ آب بخور و مثل یه جنتلمن بیا حال کنیم دوست ندارم با این همه هیجان منفی ببینمت چه وضعشه نمی تونی نفس بکشی بچه

زود رفتم از یخچال آب برداشتم که یهو به سرم زد یه دونه از اون قرص های جنسی بندازم بالا سریع رفتم از تو جاساز برداشتمش و با دو لیوان آب رفتم بالا و چند تا نفس عمیق کشیدم و رفتم تو اتاق مامان روی شکمش دراز کشیده بود و پشتش به من بود چه رنگ پوست نازی داشت اومدم بغلش شروع کردم اول موهاش رو بو کردم چقدر تهییج کننده بود چه لذتی داره سرت رو بکنی لای موهای مادرت و از رایحه دلنشین لذت ببری بعد شروع کردم به لیس زدن پشت گردنش وبا یک دست موهاش به سمت بالا جمع کردم گردن نازش رو با زبونم از چپ به راست و بر عکس لیس میزدم مامان صداش در نمیومد منم آروم آروم با همون زبون پشتش رو می لیسیدم و بوس میکردم بعد مامان برگردوندم تا روش به من باشه وای خدا دیدن مامان تو اون حال بدون لباس و رنگ پوست نازش منو تو رویا برده بود و نگاه کنجکاوش که همش منتظر بود ببینه چیکار براش میکنم لباس خودم رو در آوردم شلوارم هم کشیدم پایین که مامان گفت چرا شلوار رو در آوردی گفتم وا مامان
از این نامردی ها نداریم قرار شد من به شلوارت دست نزنم قرار نیست که با خودمم همینکار رو بکنم مامان لبخند شیرینی زد و گفت باشه پدرسوخته همون لحظه شرتمم درآوردم و تا مامان بخواد دوباره پارازیت بندازه روش دراز کشیدم و لب هاش شروع کردم به خوردن تو دهنم یه ذره حرف زد که نامفهوم بود فقط میخواستم اینجوری ساکتش کنم که باز واسم محدودیت ایجاد نکنه
حالا مامان نفس هاش بریده بریده و کوتاه شده و حسابی رفته تو حس من این بار شروع کردم به گرفتن لب رومانتیک ازش مامان چشماش بست و من لبهاش رو با دو تا انگشتم که به لپش فشار می‌آورد و باعث شده بود لبش غنچه بشه شروع کردم اول زبونم روی لب هاش بکشم انگار داشتم بستنی قیفی لیس میزدم وای که چقدر شیرین لبت مامان تو همون حین گفت مال خودته عشقم میشه او زبون شیرین و خوردنیت رو با زبونم آشناش کنی با خنده گفتم معلومه عشقم زبونت رو ببینم

مامان هم دهنش رو باز کرد و زبونش رو در آورد بیرون وای جونم چه زبون خوشگل و خوشرنگی تو همون لحظه زبونم رو به زبونش چسبوندم و هر دوتایی مون شروع کردیم به بازی دادن زبون هامون ممه های مامان به سینه ام چسبیده بود و نرمی نازش رو حس میکردم و کیرم سرش افتاده بود روی شکم داغش و بدجوری تو شهوت داشتم می مردم همین طوری که زبون هامون رو دور هم می چرخوندیم مامان شروع کرد به مکیدن زبونم و منم برای راحتی کارش خودم سرم رو عقب و جلو می‌بردم تو دهنش انگار که داره واسه زبونم ساک میزنه بعدش لب خوش فرم و خوردنی پایینی مامانم رو شروع به خوردنش کردم و بعد همین کارارو با لب کوچیک بالاییش انجام دادم دیگه دست خودم نبود شهوتم خیلی زیادتر شده بود و چون با کیرم کار خاصی نمی‌تونستم بکنم کلافه شده بودم ولی مامان چشماش رو بسته بود و داشت تو اعماق وجودش لذت میبرد منم از کلافگی شروع کردم مثل روانی ها لپش رو لیس زدم چونه ش رو لیسیدم حتی دماغش و تمامی اینکارارو خیلی سریع و دیوونه وار انجامش میدادم الان دیگه قرص هم داشت اثر می‌کرد من هر دفعه که این قرص می‌خوردم بشدت از خود بیخود می‌شدم انگار که تو خوابم و از حالات نرمال روزانه ام فاصله می‌گرفتم الان واقعا تو یه حال عجیب و توصیف ناپذیری بودم و به معنای واقعی کلمه تو لذت و شهوت غرق شده بودم حس میکردم که پورن استار هستم اما وقتی که تو چشمای مامانم نگاه میکردم می‌دیدم که خیلی فراتر از یه پورن استارم الان واقعا خودم رو تو جایگاهی میدیم که انگار روی نوک قله لذت ایستادم چشمام به چشمای مامانم دوخته شده بود و فقط تو ذهنم داشتم به خودم می‌بالیدم مگه میشه مگه داریم کسی بتونه با مادر واقعی خودش کسی که از وجودش بوجود اومدی رو باهاش رابطه سکسی برقرار کنی با شهوت لب هاش رو ببوسی یواش یواش کیرم رو هم روی شکمش داشتم بالا پایین میکردم سر کیرم داغی شکم ناز مامان رو که کوچیک هم نبود داشت لمس میکرد و غرق تو لذت کرده بود منو همین لمس کوچیک و در عین حال بوسیدن لبش داشت روانیم می‌کرد بهش گفتم مامان خوشگلم عاشقتم بخدا جونم رو برات میدم مامانم تو همه چی من تو دنیایی وای مامان مامان همین طور داشتم باهاش حرف میزدم که دیدم یه قطره اشک از گوشه چشمش سر خورد اومد پایین با زبونم اشکش رو لیسیدم گفتم مامان الهی بمیرم من ناراحتت کردم باعث شدم که گریه کنی بخدا من فقط عاشقتم منو ببخش عشقم اگه ازت چیزی خواستم که باعث شده عذاب وجدان بگیری بخدا اگه تو بخوای همینجا خودم رو میکشم من دیگه هیچ آرزویی ندارم مامانم من بهشت رو اینجا تجربه کردم مامان بگو که من ناراحتت نکردم وگرنه می‌میرم بخدا

مامان با بغض و چشمای پر از اشکش اومد حرف بزنه که یهو بغضش ترکید عین ابر بهار داشت گریه می کرد گفتم مامان گوه خوردم تورو خدا اینجوری نکن مامانم من بمیرم نکن بخدا قلبم طاقت نداره مامان با گریه گفت نه عزیزم من تا حالا همچین حسی نداشتم عشقم دست خودم نیست گریه ام از لذت عشقه الان میفهمم که عشق واقعی یعنی چی این حس حتی از عشق مادر به فرزندش بزرگتره خیلی خیلی بزرگتره سینا جونم ممنونتم عشقم ممنونتم مامانی الان میفهمم که عشق چیه سینا میدونی چیه من حاضرم همینجا برات بمیرم منم گفتم بخدا قسم مامان منم همین حس رو دارم دوست دارم با با ارزش ترین چیزم که جونم باشه فقط بهت اثبات کنم که چقدر عاشقتم و همه دنیام رو به پات میریزم و با کمال میل و با افتخار جونم رو هم تقدیم تو میکنم
مامان گفت نگو نگو سینا منم دقیقا همون حس تو رو دارم ما واقعا داریم طعم عشق حقیقی رو می چشیم واقعا چقدر خوشبختم که بالاخره فهمیدم عشق چیه
مرسی پسرم من الان دیگه هر چی که بخوای رو در اختیارت می‌زارم من می‌خوام تو آتیش این عشق بسوزم من می‌خوام تو این عشق بمیرم من می‌خوام دار و ندارم می‌خوام تک تک سلول هام رو می‌خوام عمرم رو هر چی هست و نیستم رو بدم بهت بگو چی میخوای پسرم بگو به مامانی تو همین لحظه با دو تا دستش سرم رو گرفت و روبروی سرش نگه داشت و با چهره ای جدی در حالیکه صورتش اشکی بود بهم گفت هر کاری میخوای با هام بکن من دیگه برات هیچ شرطی نمیزارم فوقش می‌خوام برم جهنم خوب برم فدای یه تار موت سینا جونم دیگه از هیچ نمی‌ترسم من طعم عشق حقیقی رو چشیدم و از این ببعد هیچ آرزویی تو این دنیا ندارم سینا می‌خوام ازم لذت ببری می‌خوام مادرت رو اونجوری که دوست داری بدون هیچ تعارف و رو در بایستی اینطور که دوست داری ازم استفاده کن این مادرت که ازت خواهش میکنه بخدا شیرم رو حرارت نمیکنم اگه اونچه که تو دلت هست و میخوای رو ازم پنهون کنی حتی اگه دوست داری بهم آسیب بزنی موقع سکس بزن پسرم من برده تو ام سینا می‌خوام هرچیه رچقدر هم زشت و بد باشه اصلا مهم نیست ازم بخواه روم اجرا کن مامانت داره التماسن رو می‌کنه پسر

تو رو خدا درکش کن گفتم چشم مامانی بخدا که منم همین حس رو نسبت بهت دارم می‌خوام بدونی منم تو این عشق چیزی کمتر از تو ندارم و همه جوره در اختیارتم مامانی
تو همین لحظه مامان من رو زد کنار از روش و خودش شلوار و شورتش رو باهم کشید پایین و گفت بیا عشقم مامان در خدمتته بیا از مادرت لذت ببر پسرم
خدای من چی می‌دیدم باورم نمیشد تا حالا کوس از نزدیک ندیده بود با سر رفتم بین پاهای مامان چقدر لزج بود کلی ترشح داشت کوس مامانم ترشحاتش خیلی از فیلم سوپرهایی که دیده بودم بیشتر بود و اولین کاری که کردم این بود که زبونم رو از پایین کوسش به طرف بالا کشیدم باورتون نمیشه چقدر آب روی زبونم جمع شده بود نگاهم به نگاه مامان گره خورد وای خدا انگار همش یادم می‌رفت جلوم مامانه و هر دفعه که چشمم به چشش می افتاد تازه می‌فهمیدم کجام و دارم چیکار میکنم مامانم که اون همه آب کوسش رو روی زبونم میدید با خجالت بهم گفت ببخشید عزیزم توفش کن بیرون کثیفه مامانی منم همش رو قورت دادم البته چون زیاد بود و انصافا یه مقداری هم تند بود هم طعمش و هم بوش موقع قورت دادن یجورایی عوق زدم و انگار می‌خوام بالا بیارم مامان خیلی ناراحت شد طفلک فکر کرد با اکراه دارم اینکار رو میکنم و بزور قورتش دادم ولی من بهش گفتم بخدا مامان شیرین ترین و خوشمزه ترین چیزی بود که تو عمرم خوردم اگه قیافه م اونجوری شد چون تا حالا نخورده بودم و آیت هم ماشالله حجمش زیاد بود اینجوری شدم وگرنه تا آخر عمرم از این آب حیاتی که بهم دادی خوشمزه‌تر و لذیذتر پیدا نخواهم کرد
مامانم ایندفعه کیرم رو گرفت و گفت پسرم بزار مامانی هم طعم کیر عشقش رو بچشه در ضمن اگه خواستی تو دهنم تلمبه بزن با تا ته کیرت رو بکن تو حلقم مامانی من واسه هرکاری که تو بخوای آماده م و اصلا به من فکر نکن اگه دیدی عوق میزنم توجه نکن فقط ازت می‌خوام اونجوری که دوست داری ازم استفاده کنی بعد دهن مارس رو باز کرد و کیرم رو آروم کرد تو دهنش ای خدا جقدر داغ دهنش دیدین مامان در حالی که کیرم توی دهنش عقب و جلو میشه چنان هیجانی بهم میده که نفسم دوباره به شماره میوفته و من فقط دارم طعم لذت و شهوت طعم شیرین زنای با محارم رو میچشم با مادر خودت زنا کنی دو حالت داره یا از عذاب وجدان می‌میری یا از لذت بینهایت سکس با مامان حد وسط نداره یا او اوج لذت وشهوتی یا تو پست ترین نقطه انسانیتی که باعث میشه بعدش دست به خودکشی یا کشتن مادرت بزنی اما من خدارو شکر آگاهانه داشتم بالاترین لذت غیرممکن رو می چشیدم به خودم افتخار میکردم وقتی کیرم رو تو دهن مامانم میدیم مامان سرش آورد بالا و بهم گفت اینجوری خوبه پسرم یا جور دیگه ای دوست داری یا میخوای اصلا خودت سرم رو تکون بده یا گیرت رو تو دهنم خودت تکون بده مامانی من واسه هر کدوم که بخوای با کمال میل آماده م تا از لذتش استفاده کنم تو همین حین یه توف غلیظ و سفید انداخت رو کیرم و با دستش شروع به بالا پایین کردن روی کیرم کردش دیدن توف مامان یه جوری برام خجالت آور بود نمی‌دونم چرا ولی خیلی خجالت کشیدم چقدر تحریک شدم با دیدین توفش واسه همین به مامان گفتم میشه خودم تو دهنت عقب جلو کنم مامان گفت معلومه عشقم بیا خودت عقب جلو کن کیرت رو دوست دارم دهنم رو بگایی پسرم به مامان گفتم فقط یه خواهش دیگه هم ازت دارم اونم اینه که توفت رو قورت نده و بزار تو دهنت جمع بشه دیدن توفت خیلی تحریکن می‌کنه مامان

مامان هم گفت باشه عشقم من از تخت اومدم پایین و مامان لبه تخت نشست کیرم رو بردم طرف دهنش و مامان دهنش رو باز کرد اول شروع کردم آروم کیرم رو تو دهنش جلو عقب بردن بعد که یکم گذشت سرعتش رو زیاد کردم مامان فقط با چشماش داشت بالارو نگاه میکرد و میخواست صورتم رو ببینه نگام که به نگاه نازش افتاد نا خودآگاه کیرم رو در آوردم بیرون تا لب بگیرم ازش کلی توف روی کیرم اومد بیرون و چونه و لب هایش کاملا خیس بودند منم تو همون حالت سرش رو با بال گرفتم و با لب هام شروع به مکیدن آب هایش کردم چقدر شیرین تر شده بود چقدر باحالتر شده بود قربونش اون توف خوشمزه ت برم مامان

خیلی حال داد بهم دوباره کیرم رو کردم تو دهن مامانم و اینبار بصورت غیر قابل کنترلی تو دهنش عقب جلو میکردم خیلی وحشی شده بودم اما دست خودم نبود با دو تا دستم کله مامان رو گرفتم و علاوه بر اینکه خودم عمیق کیرم رو تو دهنش میکردم با دست هام هم داشتم کله ش رو عقب جلو میکردم طفلک یه لحظه عوق زد و کلی توف پاچید روی کیرم باز بی تفاوت شروع کردم به گاییدن دهن مامان همین طور توفش بود که از گوشه لب هاش میزد بیرون چقدر هم غلیظ بود و دیدن اون همه کف تو دهن مامان حباب های توفش منو فرا می خوند نمیدونم چرا ولی این کثیف کاری ها بشدت برام لذت بخش و شیرین بود دوباره خم شدم شروع کردم مکیدن لب مامان و توفش رو ایندفعه با مکش وارد دهنم کردم مامان گفت نکن پسرم حالت بد میشه توفم رو نمیخواد بخوری من بهش گفتم بخدا که از توفت لذتبخش تر تو عمرم چیزی نبوده که طعمش رو چشیده باشم البته بجز آب کوست که اونم خیلی خوشمزه بود ولی مامان توفت برام یه چیز دیگه ست خیلی سکسیه واقعا می‌خوامش میشه خودت یکمی از آب دهنت رو بندازی تو دهنم مامان گفت دیوونه بازی در نیار پسر گفتم چیکار داری من ازت می‌خوام چون لذتبخش برام گفت بیا دراز بکش رو تخت منم همین کار رو کردم یکمی ازم لب گرفت و بعد رفت کیرم رو ساک زد گفتم پس چی شد مامان یه توف ازت خواستم ها با ایما اشاره بهم فهموند که چیزی نگم و داره جمعش می‌کنه منم با خوشحالی گفتم پس لطفاً یه توف خیلی گنده بهم بده مامان خیلی خیلی گنده باشه بعد چند ثانیه کیرم رو گرفت دستش و بالای کیرم نشست اما هنوز تو کوسش فرو نکرده بود فقط داشت رو چوچولش می‌مالید بهم گفت دوست داری بدونی توی کوس مامانت چه حسی داره دوست داری طعم کوس مادرت رو با کیرت بچشی حالا تمام این کوس در اختیار تو ئه پسرم ببین داخلش چه حسی داره باید ببینی تو کوس مادرت چه حس نابی داره بعد یه دفعه چشماش رو بست و کیرم رو فرو کرد تو کوسش ای خدا ای خدا چه لحظه زیبایی بود چقدر لذت تو این دنیا هست که ما ازش بی‌خبریم افتخار میکردم به خودم که کیرم رفته بود تو کوس مامانم این کوس چی بود لامصب من کلا آدمی نیستم که زود آبم بیاد مخصوصا الان که قرص هم خورده بودم ولی این کوس مامان ضربه فنی ام کرد و جای مقاومت برام نزاشت همون طور که داشتم بالا پایین رفتن کوس مامانم رو روی کیرم نگاه میکردم چشمم به پستون های ناز مامان افتاد دیدن چهره ش به همراه ممه های نازش یه تصویر جذاب ابدی برام ساخته بود یه لحظه دیدیم از لای لب های مامان توفش رو روی لب هایش میاره و می‌بره داخل بهش گفتم مامان من آماده ام که طعم توفت رو بچشم هرچی توف داری تو یه ضرب بریز تو دهنم

دهنم رو براش باز کردم مامان دیگه رو کیرم بالا پایین نمی‌کرد با یه دستش شروع کرد به نوازش سرم و با اون یکی دستش فک پایینم رو نگه داشت صورتش رو آورد جلو نوک پستونش رو گذاشت تو دهنم نوک ممه ش کوچولو بود ولی خیلی خوشرنگ بود یه رنگ صورتی کالباسی و تو همون حین توفش رو آروم آروم از دهنش ریخت روی ممه ش که همینجوری داشت نیومد و سرازیر میشد تو دهنم از طریق نوک پستونش اما یهو کلش رو خالی کرد و یه توف غلیظ و گنده روی سینه شنقش بست و من هورت کشیدمش و مکیدن داخل دهنم و قورت دادم خیلی برام سکسی بود این حرکت واقعا ته کارهای پورن استاری بود تو همون لحظه مامان که دهنش خالی شده بود و حالا می‌تونست حرف بزنه بهم گفتم عاشقتم پسرم لبت رو می‌خوام مامانی شروع کرد به خوردن لب هام و زبونش رو وحشیانه توی دهنم میگردوند و روی کیرم با سرعت زیادی داشت کوسش رو بالا پایین میکرد تا این که یه دفعه کنترلم رو از دست دادم و همون جوری که زبون مامان تو دهنم بود به طرز گنگی گفتم دارم میام اینو که گفتم مامان شدت و سرعت بالا پایین کردن کوسش رو بیشتر کرد و من با یه فریاد آبم رو ریختم توی کوسش من داشتم بلند داد میزدم و مامانم با چنان سرعتی کوسش رو به کیرم میکوبید که تخلیه آیم تا آخرین قطره بدون هیچ زحمتی انجام شد چنان نفس نفسی میزدم که نگو مامان همچنان داشت بالا پایین میکرد رو کیرم اما من دیگه کیرم حس نداشت و برعکس دیگه داشت دردم می‌گرفت و کیرم خیلی اذیت داشت میشد من خودم هم کاملا بی جون و بی رمق فقط منتظر بودم مامان ول کنه بیاد پایین تو همون لحظه شروع کرد به خوردن لب هام کیرم تو کوس مامان داشت آروم آروم می‌خوابید مامان همینطور که داشت لبم رو میخورد دیگه استپ کرد و رو کیرم همون‌جوری نشست فقط داشت همش لبم رو میخورد منم کاملا بی حس بودم و خوردن لب هایش دیگه برام جذابیتی نداشت و پیش خودم میگفتم یا خدا من چیکار کردم الان داشتم می‌فهمیدم که چقدر سخته مادر خودت رو بکنی یاد اون عذاب وجدان های بعد حق میوفتادم اما خوشبختانه اینقدر تمرین کرده بودم که دیگه عذاب وجدان نگیرم الآنم داشتم کاملا خودم رو کنترل میکردم که کار اشتباهی ازم سر نزنه مامان بالاخره لبش رو از لب هام جدا کرد و شروع کرد خاشک ریختن خیلی جا خوردم گفتم بدبخت شدم این عذاب وجدان گرفته اما همون لحظه مامان با همون چشمای خیسش بهم گفت مرسی پسرم ممنونم سیما جونم که عشقت رو به مامانت هدیه دادی مامان. دیگه هیچی از این دنیا نمیخواد بخدا که تا ابد تو جهنم بسوزم بازم ارزش داره مادرت فدات بشه منم از خوشحالی که مامان گریه ش از شوق بوده نه عذاب وجدان کلی قربونش صدقه ش رفتم و لحظه ای که مامان کوسش رو از کیرم جدا کرد گفتم مامان میشه کوست رو جلو من تمیزش کنی مامانم گفت آخه زشته یجورایی میترسم فشار بدم یه صداهایی در بره خوشم نمیادجلوت از این کارها بکنم گفتم عشقم این چه حرفیه تو همه چیت برای من لذت بخش و هیجان انگیزه نگران نباش مامان هم لایه نگاه شیطنت آمیز گفت ای پدرسوخته منو تو دیگه چیزی واسه قایم کردن نداریم بیا از نزدیک ببین چجوری آب کیرت از کوس مامانت سرازیر میشه کوسش رو گذاشت رو شکمم درست جلوی چشمام و عضلات کوسش رو هی منقبض و منبسط میکرد و آیم همینجوری از کوسش میرخت بیرون چقدر هم زیاد بود حداقل دوبرابر حالت عادیم آب داده بودم البته شایدم آب کوس مامان باهاشقاطی شده بود و اینقدر زیاد شده بود همین جوری که مامان داشت کوسش رو منقبض میکرد یه دفعه یه گوز کوچولو داد که هر دو خندیدیم مامان هم گفت بیا دیگه واسه همین میگفتم اینکار رو نکنم گفتم این حرفا چیه عشقم بخدا که یه دونه ای نازنینم مادر خوشگلم شروع کردم به بوسیدمش و دستمال مرطوب برداشتم و خودم کوسش رو تمیز کردم نگاه مامانم حین تمیز کردن من باز داشت حشریم میکرد چقدر جذاب این نگاه کردن هاش واقعا لذتی از این بالاتر نداریم که با بدن لخت مادرت تماس داشته باشی و اون با نگاهش فقط دنبالت کنه
 
     
  ویرایش شده توسط: incboy  
 مرد
#1,343   Posted: 25 Nov 2021 20:09

 1 Star

ارسالها: 62
sinatra
جسارتا این داستان تو صفحه ۱۳۰ اومده الان واسه چی دوباره همون داستان تکراری رو کپی پیست کردید?
 
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
 مرد
#1,344   Posted: 26 Nov 2021 00:34


 1 Star

ارسالها: 96
incboy

چون یه مدت از روش گذشته بود گفتم یاداوری بشه تا قسمت جدید رو بذارم،
 
     
  
 مرد
#1,345   Posted: 26 Nov 2021 05:41

 0 Star

ارسالها: 23
Shayanfury

داداش ارادت.فکر کنم دیگه متوجه شدی که داستانت همچین کم طرفدار هم نیست. با این حال راحت باش و هر وقت دوست داشتی بنویس
 
     
  
 مرد
#1,346   Posted: 26 Nov 2021 16:34

 0 Star

ارسالها: 23
pichpichak

عالی
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#1,347   Posted: 26 Nov 2021 16:34

 0 Star

ارسالها: 23
incboy

بی نظیر
 
     
  
 مرد
#1,348   Posted: 27 Nov 2021 15:01

 0 Star

ارسالها: 16
عالی بود
ایول
 
     
  
 مرد
#1,349   Posted: 27 Nov 2021 16:53

 1 Star

ارسالها: 62
مامان بهم گفت سینا جونم یه چیزی بگم راستش رو میگی گفتم عشقم من دیگه هیچ چیز پنهونی از تو ندارم و خجالتی هم نمیکشم یعنی دیگه چی می تونه وجود داشته باشه که بخوام ازت پنهون کنم یا خجالت بکشم و بخاطرش بخواهم ازت قایم کنم مطئن باش مامانی هروقت هرچی ازم بخوای قطعا راستش و بهت میگم مامانم گفت آفرین پسرم همیشه اینجوری باش بعد بهم گفت الان که آبت اومده چه حسی داری منظورم میدونی چیه اینکه آبت رو تو کوس مامانت ریختی بهت حس بدی نمیده هم از این نظر که با مادر خودت سکس کردی و فراتر از تابو پات رو گذاشتی و اینکه چون آبت اومده و ارضا شدی
بابات هروقت آبش میاد بی حال میشه و اگر دست به کیرش بزنم دردش میگیره و دیگه از سکس بدش میاد میخوام بدونم تو هم الان همون جوری هستی و اگه مثلا بخوام همین الان باهام سکس کنی اذیت میشی
تو همون حین که داشتم با دستمال مرطوب آخرین قطره های آب کیرم رو از روی کوس مامانم پاک میکردم بهش,گفتم مامان جونم این طبیعیه که مردها آبشون که میاد بی حس و حال میشن و تا یه مدتی که حالا متغییر برای هر کس ولی معمولا حداقل نیم ساعت زمان میبره تا دوباره بتونن راست کنند و لذت جنسی برگرده بهشون اما من نسبت به تو یه حس فوق العاده ای دارم با اینکه الان کیرم خوابه و هیچ حس سکسی ندارم اما هنوزم میتونم باهات سکس کنم چون عاشقتم

مامان گفت یعنی اذیت نمیشی پسرم گفتم مامانی عشق میدونی چیه عشق یعنی دیدن لذت معشوقت یعنی اگه لذت بردن تو رو ببینم منم لذت میبرم بخدا قسم لذت بردن تو چند برابر بیشتر از لذت خودم بهم حال میده و دوست دارم ببینم چجوری آبت میاد
مامان گفت نه دوست دارم یکم بعد هر دوتا تو اوج لذت باشیم و شروع کنیم اینجوری خوشم نمیاد گفتم اصلا اتفاقا این میتونه بهم ثابت کنه که من عاشقتم یا از رو هوس میخواستم باهات حال کنم بزار خودم رو به چالش بکشم ببینم عشق یا هوس در من برتری داره
یه زبون کشیدم رو کوسش دیدم مامان سرش رو گرفت بالا گفت آخ داری چیکار میکنی دیوونه سینا نکن مادر کثیفه بزار بشورمش گفتم اتفاقا تمیز تمیزه مگه میشه کوس مادر آدم کثیف باشه کوست برای من پاک ترین چیز تو دنیاست و شروع کردم زبونم رو از پایین کوسش تا بالا ی کوسش کشیدن و مامان پاهاش رو بیشتر باز کرد و دو تا دستش رو گذاشت روی سرم وای که چقدر اینکار مامان واسم عالی بود خودش با دستش سعی داشت هدایتم کنه که به بهترین شکل کوسش رو بخورم مامان بهم گفت پسرم فقط چوچولم رو بخور نمیخواد پایین تر بری اینجوری بیشتر بهم حال میده منم با دو تا دستم کوس توپول مامان رو باز کردم و چوچولش رو که یه کوچولو زده بود بیرون شروع کردم به لیسیدنش و لابه لاش میکش میزدم چوچولش رو
هنوز حسم برنگشته بود ولی همینکه تو این بی حسی کوس مامانم رو داشتم میخوردم حس و حال فوق العاده ای بهم داده بود داشتم تو مغزم مرور میکردم که دیگه به نقطه ای رسیدم که بدون عذاب وجدان از کوس مامانم لذت ببرم و این به این معنی بود که دیگه برای همیشه یه کوسی رو تصاحب کردم که برام بالاترین ارزش رو داره دست نیافتنی ترین کوس دنیا ست غیرممکن ترین کوس تو کائنات الان زبونم داشت روش میلغزید و من حس غرور و افتخار داشتم به خودم
صدای هوسناک مامان و دست هاش که سرم رو روی کوسش هدایت میکرد نمیدونستم به کدوم یکی از این موارد فکر کنم هر کدومش بشدت تحریک آمیز بود برام خیسی آب مامان به چونم میخورد و منم دویاره از پایین کوسش شروع به کشیدن زبون کردم تا آب کوس مامانم رو جمع کنم تو دهنم و قورتش بدم مامان هم این وسط هی پارازیت مینداخت که کثیفه نکن نخور من عصبانی شدم

گفتم مامان تورو خدا تو فقط لذتت رو ببر کاری به تمیزی و کثیفی نداشته باش من دارم لذت میبرم این حرفات ناراحتم میکنه تو هیچ چیز کثیفی برام نداری اینو بفهم چنان قاطعانه اینو گفتم که طفلک مامان ساکت شد بعد همون لحظه دستم رو گذاشتم زیر رون های مامان و با دوتا دست پاهاش رو تا اونجا که میشد دادم بالا تا سوراخ کونش معلوم بشه و چقدر ناز بود سوراخش
رنگش قرمز پر رنگ بود و نزدیکش چندتا دونه انگشت شمار مو بود که فر خورده بود شاید ۷ یا هشت تا دونه مو دور سوراخ کونش بود من زبونم رو گذاشتم روی سوراخش چقدر داغ بود تا زبونم رو روی سوراخ کون مامانم گذاشتم حس کردم که ناخوداگاه مامانم بدن و کون خودش رو منقبض کرد و سوراخش گم شد ولی با لیس های متوالی من یواش یواش حس کردم سوراخش داره مثل یه گل شکفته میشه و نفس هاش و صحبت هاش که همش میگفت وای پسرم چی کارم کردی این چی بود دیگه مامانت رو کشتی از لذت مامان بهت افتخار میکنه عاشقتم پسرم مرسی عشقم الان میفهمم که تو هم عاشقمی چون تو هم هیچ چیز چندشی برام نداری و الان که داری سوراخ کونم رو لیس میزنی بهم ثابت شد که هر دوتا مون عاشقیم وای خدا ممنونتم خدای من خدای من بعد آروم آروم حس کردم مامان شروع به گریه کردن کرد و گفت مامانی ادامه بده هرکاری با هر کجام که میخوای انجام بده مامانت عاشقته و همه چیش مال پسرشه بخور نازم بخور عشقم مادرت رو ارضا کن مامانت رو سیراب کن همین طور که مامانم داشت سوراخ کونش رو برام باز میکرد تا زبونم بره توتر یه لحظه یه گوز خیلی ریز از کونش در شد طفلک سریع اومد خودش رو جمع کنه دوباره سوراخش منقبض شد و جمع شد که گفتم مامان نکن تو رو خدا خجالت نداره من حتی اگه برینی تو دهنم نه تنها ناراحت نمیشم بلکه بیشتر لذت میبرم برای من این مهم که چقدر تو بهم اعتماد داری و تا کجا از من خجالت نمبکشی مامان ما دیگه یک روحیم تو دوتا بدن و اینو بدون هیچ چیزی از وجود تو برای من چنش آور یا بد و خجالت آور نیست توروخدا اینو بفهم

مامان با گریه گفت باشه پسرم باشه نازم من شروع کردم رون پاش رو لیسیدم تا رسیدم به کف پاش و انگشت های پاش رو کردم تو دهنم و دونه دونه هر کدوم از انگشت های پای مامانم رو میلیسیدم مامان هم که فقط قربون صدقه ام میرفت و نمیدونست چیکار بکنه اما من با دیدن این صحنه جلو روم یعنی پای مامان تو دهنم و امتداد این صحنه که کوس و پستونش رو تو دیدرسم قرار داشت دیگه کاملا راست کردم

از همه مهمتر چهره مامانم بود نمیدونستم به کجا تمرکز کنم به قیافه ش به پستونش یا کوسش خلاصه شروع کردم به مکیدن انگشت های اون یکی پاش و بعد هر دوتا پا رو سعی کردم انگشت هاش رو بهم بچسبونم و زبونم رو زیر و روی پاهاش میکشیدم و سعی میکردم چندتا چندتا انگشت هی پاش رو تو دهنم بکنم و میک بزنم دوباره با زبونم از روی پاش شروع کروم به لیسیدن قوزک و مچ پاش و اومدم بالاتر وای که چقد پاهاش سفید و نرم بودند هرچی لیس میزدم سیر نمیشدم ماهیچه های پایین زانوش رو حسابی براش لیسیدم و مکیدم و زبون هروقت میخواست خشک بشه یه توف مینداختم روی پاش و با استفاده از توف نمیزاشتم خشک بشه و هروقت توف مینداخت مامان منقلب میشد اصلا انتظار این کثیف کاری ها رو تو سکس نداشت طفلک چون همیشه بابا کیرش رو میکرد تو کوسش و بهد چندتا تلمبه آبش میومد و این کارهای من تک به تکشون براش تازگی داشت ک تا حالا تجربه حتی یکی ازین کارها رو نداشت و همین باعث میشد که احساس ویژه ای پیدا کنهو یه حس تازه رو برای اولین بار داشت تجربه میکرد و منم هرچی تو چنته داشتم رو میکردم تا مامان رو برده خودم بکنم تا بفهمه سکس یعنی چی

اومدم یکم بالاتر به رون هاش رسیدم با زبونم روی رون هاش حرکت میکردم و همه جاهای رونش رو میلیسیدم میرفتم بالا تا روی شکمش ودور میزدم و از رون پای دیگه ش پایین میومدم دور کوس و کونش زبونم رو میچرخوندم اما به خط کوسش زبون نمیزدم تا از تمامی حس لامسه ش استفاده کنم کوسش چنان آبی انداخته بود که باعث شده بود آبش حتی توی سوراخ کونش هم بره

مامان با ناله بهم گفت پسرم بسمه دیگه تحمل ندارم سینا جونم ببین چیکار کردی با مادر خودت تورو خدا خلاصم کن پسرم بیا به داد مادرت برس به داد مادرت برس بی شرف

کم کم لحنش تند شد یه هویی خودش با دوتا دستش به طرز وحشیانه ای سرم رو گرفت و چسبوند به کوسش خیلی جا خوردم اصلا انتظارش رو نداشتم چون بدجوری از موهام گرفت و کشید تا سرم رو بچسبونه به کوسش اما هنوز برام لذت بخش بود کارش چون غیرمنتظره بود بیشتر حال کردم با اینکارش

دیگه گریه ش جاش رو به تحکم داده بود کاملا از خود بی خود شد بهم گفتم یالله کوسم رو بخورم چوچولم رو لیس بزن ببینم این چیزی بود که همش دنبالش بودی خوب بیا الان تو دهنت هستش بهم نشون بده که لیاقت خوردنش رو داری یالا پسرم میدونی چقدر آدم خوشبختی هستی? کدوم مادری حاضر میشه که کوسش رو به بچه ش نشون بده چه برسه که بخواد مثل من در اختیارش بزاره

تو الان این کوس مادرته که جلو صورتته به چشمام نگاه کن ببینم منم تو همون حالت که روی شکمم بین پاهای مامان دراز کشیده بودم و سرم روبروی کوسش بود سرم رو یکم بالا گرفتم و به چشماش نگاه کردم چقد این تحکم بهش میومد چقد این حس حقارت رو دوست داشتم ممنونتم مامانی که بهم نشون دادی باز هم میشه بیشتر از اونیکه فکر میکنم لذت ببرم مگه داریم همچین چیزی

همیشه تو خیالاتم مامان رو بیهوش میکردم و باهاش سکس میکردم ولی الان تو واقعیت مامان داره خودش با استفاده از زور و تحت فشار گذاشتن من باهام سکس میکنه و اونه که داره دستور میده چیکار کنم مثل یه برده تو چنگالش اسیرم و چه لذتی بالاتر از اینکه برده مادر خودت باشی اونم برده جنسی همینجوری به چشصمای هم خیره شده بودیم دوتا دستش رو دوطرف کله من گرفته بود و بهم گفت این چیه جلوی دهنت

یه نگاه به روبروم کردم و کوس مامان رو دیدم و بهش گفتم کوسه
گفت نه این هر کوسی نیست که اینقد راحت به زبون بیاری این یه کوسه خاصه این یه کوسی که گیر هیچ کس نمیاد بهم بگو این کوس کیه
گفتم کوس مادرمه گفت نشنیدم بلندتر بگو گفتم کوس مامانمه دوباره داد زد گفت بلندتر من با داد بهش گفتم کوس مامانمه
گفت پس بلند شو اونجوری که لیاقت اسم مادره به کوسش خدمت کن سریع رو زانوهام نشستم و مامانم کیرم رو با دست راستش گرفت
منم خم شدم رو بدن مامانم و مادرم کیرم رو چسبوند به کوسش و با سر کیرم روی چاک کوسش کیر پسرش رو بالا پایین میکرد چشمم به ممه های نازش بود که تکون های ریز میخورد به واسطه تحرک دست هاش

بهم گفت به چشمای مادرت نگاه کن سرم رو بلند کردم و به چشماش نگاه کردم گفت چقدر مامانت رو دوست داری گفتم مامان بیشتر از هرچیز و هرکس ته نداره عشقم بهت اگه بخوام یه عدد بگم اون عدد فقط میتونه بینهایت باشه مامان بهم گفت اینو بدون که اگه منم قرار باشه یه عدد بگم عشقت در برابر عشق من فق می تونه عدد صفر باشه پسرم

خوب نگاه ببین این کیرتوئه که داره روی کوس مادرت بالا پایین میشه میفهمی یعنی چی

گفتم آره گفت نه نمیفهمی من بخاطرت جهنم رو به جونم خریدم پس.لیاقتش رو دارم که حداقل تو این دنیا اینقد لذت ببرم تا اون دنیا پشیمون نباشم میتونط به مادرت جوری حال بدی که پشیمون نشه از دادن کوسش به پسر خودش
اونجور که لیاقت مادرته بهش حال بده لطفا پسرم
گفتم مامان هرکاری که تو بخوای و هرجوری که تو بخوای من برات انجام میدم گفت من میخوام که فقط مادرانه منو بکنی منو به چشم مادرت بکن نه کس دیگه گفتم بخدا من ففط تورو به چشم مادر کردم و همین منو دیوونه کرده اینکه تو مادرم هستی و من دارم باهات سکس می کنم

مامان گفت میدونی این راهی که رفتیم دیگه برگشتی نداره هنوزم حاضری کیرت رو تو کوس مادرت فرو کنی گفتم با کمال میلم اینکار رو میکنم

مامان گفت پس بهم بگو چه طعمی داره کوس مادرت و همون لحظه کیرم رو کرد تو کوسش من بی اختیار شروع به عقب جلو کردن کیرم تو کوس مامان کردم و مامان بهم گفت خوب نگاهش کن این چیه گفتم کوس مادرمه که کیرم داره توش تلمبه میزنه

مامان گفت آفرین پسرم میخوام که با تمام وجودت کوس مادرت رو بگایی پسرم کوسم رو بگا حرف های مامان ضربان قلبم رو ده برابر کرده بود و دوباره داشتم نفس نفس میزدم ولی بدجوری صدای نفس نفس زدن هام بلند شده بود مامان گفت به چشمام نگاه کن وقتی داری مادرت رو میکنی باید بتونی به چشماش نگاه کنی منم به چشمای مامانم خیره شدم دیدن چهره مامانم با بدن لختش و اینکه کیرم داشت داخل کوسش عقب و جلو میشد نفس هام رو بدجوری به شماره انداخته بود

مامان میگفت چیه فکر کردی آسونه کیرت رو بکنی تو کوس مادرت نه پسرم باید اینجوری به نفس نفس زدن بیوفتی این کوس مادرت که کیرت رو بلعیده و کیرت داره داخل کوس مادرت دیواره کوس مامانت رو لمس میکنه معلومه که باید نفست در نیاد این کوس مادرته پسرم این کیر توئه که توی کوس مامانته وهمین که داری کیرت رو با آب داخل کوس مادرت خیس میکنی بایدم اینجوری بشی مگه الکیه به این میگن زنای با محارم.تو داری با مادر خودت زنا میکنی میفهمی یعنی چی میدونی زنای با محارم چیه اصلا زنا با مادر میدونی چیه بی شرف تو هر چی خط قرمز بوده رد کردی میدونی آخرین خط قرمز تو دنیا همین کوس مادر خود آدم هستش و تو ازش عبور کرد الان که کیرت تو کوس مادرته آخرین خط قرمز کائنات رو رد کردی دوست دارم بدونم چه حسی داری

گفتم مامان این بالاترین لذت کائنات هستش من دیگه بعد ازین هیچ آرزویی ندارم کوس تو چیزیه که حتی اگه به بالاترین درجه بهشت میرسیدم به من داده نمیشد پس این که الان کیرم تو کوس مامان خوشگلم داره حرکت میکنه یعنی آخرین و بالاترین نعمت کائنات رو دارم میچشم

تو تو همین حین به ممه هاش خیره شدم که تکون های تندی میخوردند و بدجوری روی شهوتم تاثیر میزاشتند مامانم دوباره داد زد سرم
و بهم گفتش که به چشمای مادرت نگاه کن بهت میگم چشم هات رو به چشمام بدوز باید ببینی داری کی رو میکنی این مادرت که زیر کیرت خوابیده این مادرته که داری کیرت رو تو کوسش عقب جلو میکنی پس به چشماش نگاه کن و همین جوری کیرت رو تو کوسش عقب جلو کن پسرم

دیگه تحمل نداشتم سرم رو بردم جلو صورتش لبش رو مکیدم زبونم رو تو دهنش شروع به چرخوندن کردم چشمام از نزدیک ترین فاصله به چشماش دوخته شده بود و نفس هامون تو دهن همدیگه رد و بدل میشد زبون مامان رو شروع کردم بمکیدن همون لحظه حرکتی که دوست دارم رو انجام دادم انگشت اشاره ام رو گذاشتم رو لپ سمت چپ مامان و انگشت شصتم رو گذاشتم روی لپ سمت راستش و انگشت هام رو تو لپش فرو کردم تا لب هاش جمع بشه و شروع کردم به کشیدن زبونم روی لب هاش و بلعیدن هر دوتا لبش توی دهنم و مکیدنشون واقع داشتم میمردم از لذت

بعد گفتم مگه میشه خدا ای خدا
مامانم رو هر جوری که دلم میخواد دارم میکنمش ممنونتم خداجون ممنونتم مامان جون مامانم عشقم نازم چیکار کردی با این پسرت الان پسرت حاکم کل دنیاست مامانم گفت نوش جونت هر جوری که دوست داری بکن مادرت رو بکن مامانت رو پسرم همون لحظه یه توف جمع کردم و آروم دهن مامان رو باز کردم و ای خدا دیدن داخل دهن مامانم چقد زیبا بود همه جاش داره منو تو هوس غرق میکنه حتی دیدن دندون هاش زبون کوچیک ته حلقش و زبون سکسی نازش یه توف کوچولو آروم گذاشتم روی زبون صورتی مایل به قرمز مادرم و قورتش داد و گفت بازم میخوام پسرم گفتم نه ایندفعه نوبت تویه گفت دهنم.خشکه باید خودت خیسش کنی پسرم منم یه توف کوچولو دیگه گذاشتم رو زبون مامان و انگشتم رو کردم تو دهنش و پایین زبونش شروع کردم به تحریک غده های بزاغی دهن مامان دیدن انگشتام تو دهنش و تکون دادنشون تو دهن مامانم دوباره منو با یه حس لذتبخش جدید آشنا کرد واقعا که هر سری که فکر میکردم این دیگه اوج لذته یه حرکت دیگه مامان بهم رو میکرد و میدیدم نه واقعا این لذت بیشتر از قبلی

سر مامانم رو آوردم سمت صورتم و لباش گذاشت تو لبهام متوجه توف توی دهنش شدم و به کمک زبونش توفش رو به دهنم منتقل کردم تو همین لحظه دیدم داره نفس هاش بیشتر و بلندتر میشه و یدفعه یه داد زد و گفت پسرم مادرت رو تا میتونی محکمترو سریعتر بکن منم هرچی زور داشتم گذاشتم سرعت تلمبه زدنم رو توی کوس مامان سه برابر کردم

مامان فقط میگفت مرسی مامانی همینجوری پسرم همیینه همینه بکن مادرت رو

حرومزاده بکن مامانت رو بی شرف کوس مادرت رو بگا کوس.مادرت رو بگا و با یه داد بلند که همراهش داشت میگفت کوس مادرت رو بگا یهو کاملا ولو شد رو تخت و شکمش بشدت بالا پایین میشد که به خاطر نفس های تند تندی بود که داشت میزد منم آروم و بی صدا کیرم رو کشیدم بیرون از کوس مامان

مامان فقط میگفت مرسی پسرم آب مادرت رو آوردی مرسی عشقم آب مامانت ریخت رو کیرت ممنونتم عشقم منم خم شدم شروع به لیسیدن کوسش کردم مامان گفت نمیخواد الان حسی ندارم نکن پسرم من دیدم اینجوریه خیلی آروم زبونم رو روی کوسش کشیدم و گفتم اینجوری اذیت نمیشی گفت نه اینجوری خوبه ولی واقعا هیچ نیازی نیست عشقم من بالاترین لذت عمرم رو تجربه کردم بیا تو بغلم میخوام حست کنم منم رفتم تو بغلش منو در آغوش کشید و گفت مردم پسرم این چی بود واقعا چی بود لعنتی

به کل لذت هایی که تو زندگیم برده بودم میارزید چقد عالی بود مامان جون ممنونتم عشقم میدونی چند سال بود با کیر ارضا نشده بودم کلا تو زندگیم دو سه بار ارضا شدم و این فوق العاده ترینش ممنونتم مامانی مرسی که به داد مادرت رسیدی مرسی سینا جونم لبم رو بوسید و فقط به چشمام خیره شد و سرم رو شروع به نوازش کردن کرد و گفت فقط میخوام چشمای نازت رو تماشا کنم پسرم

واقعا تو اون لحظات من حس خوشبخت ترین انسان روی کره خاکی داشتم و به چشمای مملو از عشق مامانم نگاه میکردم و اونم دستش لای موهام بود و سرم و نوازش میکرد
 
     
  ویرایش شده توسط: incboy  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#1,350   Posted: 27 Nov 2021 19:25

 1 Star

ارسالها: 62
بچه ها من دوست داشتم این داستانم رو توی یک تاپیک جداگونه منتشرش کنم اما یکی از مدیران گروه بهم پیشنهاد داد تا همینجا توی تاپیک سکس با محارم بزارم.
اما من از اینکه لا به لاش داستان های دیگه میاد حس خوبی ندارم چون باعث میشه که داستان لطمه بخوره و از اون حالت سریالیش یه جورایی خارج میشه حالا بنطرتون همین جا ادامه بدم یا یه تاپیک جداگونه براش باز کنم تا همش مرتب پشت سر هم باشه
ممنون میشم اگه نطرتون رو در این مورد بهم بگید

و کلا اگر هر نظر دیگه ای تو هر موردی دارید بهم انتقال بدید تا بتونم بهتر کنم روند ادامه داستان رو
حقیقتش اینه که من بداهه نویسم و هیچ تفکر قبلی در مورد داستانم ندارم و تو لحظه اون چه که به ذهنم میاد رو می نویسم و اصلا اهل داستان نویسی نبودم اما وقتی که دیدم بخش محارم یه جورایی کم کار شده گفتم دین خودم رو به این بخش ادا بکنم و از بقیه دوستان خواهش دارم که شما هم اینکار رو بکنید هر کسی از یه دیدگاه خاصی به داستانش نگاه میکنه و بنظرم همین تفاوت دیدگاه ها باعث جذابیت توی داستان ها میشه لطفا بیایید و بنویسید مطمئن باشید بدترین داستان هم از نظر خیلی ها جذابه

چون واقعا من خودم فکر نمیکردم داستانم همچین مالی باشه ولی اینقد بهم پیام انرژی بخش داده شد که واقعا سوپرایز شدم و برای همین میگم اگه من تونستم یه داستانی بنویسم که حداقل برای چند نفر جذاب باشه مطمین باشید تک تک شما ها خبلی خیلی از من بهترید و اگه حتی یک نفر از داستانتون خوشش بیاد به نظر من شما وظیفه تون رو به بهترین شکل ممکن انجام دادید خواهشا انصاف داشته باشید و فقط مصرف گرا نباشید هرکسی که داستان ها رو میخونه و لذت میبره بنظرم حداقل یه داستان هم خودش باید تقدیم کنه بیایید با رونق دادن به این داستان ها باعث لذت بردن بیشتر خودمون بشیم اکه هرکی فقط یه دونه بنویسه کلی داستان و ایده جدید اضافه میشه

خداییش,انصاف نیست که بار نوشتن رو دوش دو سه نفر باشه و بقیه فقط بیایند و بخونند و تازه خیلی ها اصلا بازخورد هم نمیدند که نویسنده انگیزه بگیره و بکارش ادامه بده

ممنونم از همه تون خواهشا به پیشنهادم فکر کنید
 
     
  ویرایش شده توسط: incboy  
صفحه  صفحه 135 از 137:  « پیشین  1  ...  134  135  136  137  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Incest Sexy Story - داستان های سکسی با محارم

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA