انجمن لوتی
صفحه  صفحه 25 از 25:  « پیشین  1  2  3  ...  23  24  25
داستان سکسی ایرانی

پر از زندگی

 مرد
#241   Posted: 9 Jan 2022 00:39


 1 Star

ارسالها: 199
Samasaraali

مثل همیشه از داستانت لذت بردم .
ممنون بابت زحماتت.
چه رقصی رو خرده شیشه های شکسته میکردیم
 
     
  
 مرد
#242   Posted: 18 Jan 2022 01:18

 1 Star

ارسالها: 103
Alideda
ممنونیم
 
     
  
 مرد
#243   Posted: 18 Jan 2022 01:20

 1 Star

ارسالها: 103
پر از زندگی
قسمت ۱۹
فصل ۲
رحمان رحمان تو آمریکا زندگی میکرد و زنش هم به دلایل نامعلومی ازش طلاق گرفته بود. رحمان بخاطر اینکه سوزان سیزده ساله رو به چنگ بیاره اجازه داد سولماز دوست پسر داشته باشه اونم تو سن سیزده سالگی. سولماز هم از این فرصت استفاده کرد تا خوب با دوست پسرش جورج خوش بگذرونه از اون طرف رحمان هم از بدن سفید و بلوری سوزی لذت میبرد. سولماز همیشه سکس با دوست پسرش رو برای سوزی تعریف میکرد و سوزی هم سکس با رحمان رو برای سولماز تعریف میکرد این کار آروم آروم باعث شد که سولماز به باباش علاقمند بشه. اما این علاقه و عشق دختر به پدرش زمانی بیشتر شد که سولماز یه سوراخ توی کمد دیواری کند و از اون طریق تونست بدن لخت و کیر باباشو ببینه و عاشق کیر باباش بشه. رحمان اما پخته تر بودو این جور چیزا تو ذهنش نمی‌گذشت حتی وقتی دخترشو لخت در حال سکس با دوست پسرش دید، بخصوص اینکه نیازشو همیشه با سوزی برطرف میکرد و مثل سولماز نوجوون حشری هم نبود‌. این وسط یه مرد به اسم رسول خودشو به اسم محمد جا زد و سر رحمان و برادرش رامین کلاه گذاشت و کلی از پولاشون رو دزدید و به ایران فرار کرد. رحمان هم برای اینکه ورشکست نشه مجبور شد با سولماز بیان ایران تا خونه پدری گرون قیمتشو بفروشه تا کارخونشون رو از خطر ورشکستگی نجات بده. توی ایران رحمان متوجه شد که زنش بهش خیانت کرده و با همون کلاه بردار فرار کرده. اما زنش وقتی فهمید رحمان اومده ایران، نادم و پشیمان اومد پیش رحمان اما رحمان با اون مثل یه خیانتکار رفتار کرد و از خونش انداخت بیرون. از اون طرف سولماز که دستش از دوست پسر آمریکاییش کوتاه مونده بود یه دوست پسر ایرانی پیدا کرده بود اما چون میخواست که از باباش اجازه بگیره مثل آمریکا یه دختر به اسم سارا رو برای باباش جور کرد و آروم آروم رابطه اونا رو به طرف سکس هدایت کرد. خودش هم امید وار بود که یه روزی کیر باباشو تو دستش بگیره اما حتی لخت شدن جلوی باباش هم انگار بیفایده بود و رحمان حسی به سولماز نداشت. بعدها زن خیانتکار رحمان اومد پیش رحمان و گفت که کلی مدرک از رسول داره که رحمان می‌تونه رسول رو رسوا کنه اما رحمان که فهمیده بود رسول یه مرد خیلی پرنفوذ توی ایرانه و نمیتونه به همین راحتی ها آسیبی به رسول برسونه بیخیال شد و رفت سراغ عشق بازیش با سارا و آخر سر تونست که کس سارا رو فتح کنه و یه دل سیر بکندش. ادامه داستان: مثل یه خرگوش کوچولو منو گرفت تو بغلش و بعد آروم نشوند روی کیرش چشمامو بستمو رفتن کیرش توی کسمو حس کردم. کیر کلفت رحمان داشت به دیواره های کسم فشار می‌آورد. رحمان جونم همش قربون صدقه من می‌رفت منم غرق توی لذت بودم و همش ناله میکردم. همونجور که کیرش توی کسم بود منو خوابوند رو تخت و محکم شروع کرد به تلمبه زدن. کسم داشت میسوخت. رحمان همش میگفت دوست داری سارا دوست داری عزیزم؟ این حرفاش بیشتر حشریم میکرد کیر کلفتش توی کسم حس خیلی عالی داشت. رحمان منو به حالت سگی برگردوند و بازم شروع کرد به گاییدنم. رحمان با سیلی میزد روی کونم و منو دیوونه تر میکرد هر بار که تو کونم سیلی میزد دردش توی بدنم می‌پیچید. یه سکس عالی خیلی بیشتر از مدرسه بهم حال میداد. کاش هر روز کارم همین میشد. رو تخت دراز کشیدم و رحمان هم کنار من دراز کشیده بود نفس نفس میزد مثل اون کارگرا که خونمونو تعمیر میکردن و آخر روز خسته میشدن با این فرق که اونا گردو خاکی بودن اما رحمان لخت بود. به کیر خوابیدش نگاه کردم رحمان با خنده گفت چیه داری به چی نگا میکنی؟ خندیدم و سرمو رو سینه پرمو ومردونه رحمان گذاشتم. رحمان به ساعت نگاه کرد و گفت که دیر شد باید برم دنبال سولماز. لباس پوشیدیم و منو رسوند کوچمون کل مسیر دستش روی بدنم بود. دلهره داشتم یجورایی میترسیدم به سامان بگم اما همه چیزو با زوق و شوق برای علی تعریف کردم. سریع منو کشوند برد خونه سامان نشستیم و اینبار علی بود که با همه زوق و شوق داشت برای سامان داستان می‌گفت انگار اونجا بود و با چشمای خودش گاییده شدنمو میدید من پریدم تو بغل سامان اونم منو گرفت محکم به خودش فشار داد جوری که دردم گرفت بعد گردنمو از پشت بوسید و گفت دیگه واقعا جنده شدی عزیزم. حال کردی؟ آبشو کجات ریخت؟ من شروع کردم به توضیح دادن ریز به ریز همه چیزو بهشون گفتم علی دستشو کرد تو شلوارشو و با کیرش بازی میکرد اما سامان منو بغل کرده بود دستشو برد روی کسم و داشت کسمو میمالوند من با این کارش دوباره حشری شدم برگشتم با عشقم سامان شروع کردم به لب گرفتن علی هم از پشت چسبید بهم شروع کرد به لخت کردن من‌. زیر دست یه مرد گنده دوبار گاییده شدم الآنم بین دوتا پسر حشری و کسکش دارم حال میکنم. علی و سامان هردوتاشون لخت شدن و شروع کردن به لذت بردن از بدن من. من جایی که رحمان آبشو اونجا ریخته بود رو به علی نشون دادم اونم شروع کرد به لیسیدنش. وایییی داداش خیلی بیغیرتی دارممممم. نیم ساعت منو از کسو کون گاییدن. داداشم همیشه دوست داره من بهش فحش کسکشی بدم منم همش بهش میگفتم کسکش بکن بیشرف جرم بده. فرداش رفتم سر کوچه و منتظر رحمان و سولماز شدم. رحمان با یه حالت شاد اومد سمتم ماشینو نگه داشت. سولماز عقب نشسته بود منم نشستم عقب پیش سولماز. سلام کردم سولماز با یه حالت تعجب گفت تو باید جلو میرفتی من واسه تو خالی گذاشته بودم. رحمان خندید و بهم سلام کرد و گفت خوبی عزیز دلم؟ سولماز آروم دم گوشم گفت برو بشین جلو پیش دوست پسرت. من از این حرفش خندم گرفت و کلی خجالت کشیدم. تا خود مدرسه با هم در گوشی حرف زدیم و خندیدیم. وقتی داشتم پیاده میشدم با رحمان دست دادم رحمان جون صد هزار تومن بهم داد من داشتم شاخ درمیاوردم آخه تا حالا بیشتر از هزار تومن تو زندگیم ندیده بودم. با اون پول هرکاری میشه کرد رحمان بعدش گفت هرچقدر دلتون میخواد خرج کنین اما نزارین معلماتون بفهمن یا حتی مامان بابات. منم گفتم نگران نباش. رحمان جلوی سولماز دستشو به پام کشید و گفت باشه عسلم برو خوش بگذره. سولماز قضیه بین منو باباشو میدونست، اصلا چطور شده که بهم گفتن یا سولماز از کجا فهمیده اینا چیزایی بود که ذهنمو مشغول کرده بود. تا اخر مدرسه با سولماز حرف زدم و همه چیزو درمورد خودمو رحمان جون بهش گفتم اونم درمورد دوست پسرش بهم گفت و درمورد رابطه صمیمیش با باباش گفت من همیشه فکر میکردم فقط علی و سامان بیغیرتن و وقتی فهمیدم رحمان هم بیغیرته حس خوبی پیدا کردم انگار که ما تنها نیستیم. با سولماز حرف می‌زدیم بعضی جاها کم مونده بود بگم که من با داداشم سکس میکنم اما خیلی جلوی خودمو گرفتم. بعد مدرسه رحمان بازم اومد دنبالمو اینبار من نشستم جلو کنارش و تو کل مسیر دستمو گرفت آخرشم بوسیدمش و از ماشین پیاده شدم رفتم خونه پول رو به علی دادم اونم نمیدونست چیکارش کنه برای همین بردیم و دادیمش به سامان. بعد برگشتیم خونه لباس پوشیدیم تا بریم دنبال دوست دختر علی. من یه مانتو صورتی پوشیده بودم با یه شلوار جین مشکی اما نرگس برعکس دفعه قبل خیلی خوشگل شده بود لباسای جدید پوشیده بود یه مانتو تنگ و کوتاه پوشیده بود جوری که بیشتر پاهاش دیده میشد یجورایی بهش حسودیم شد. دست علی رو گرفت و رفتیم تا پیتزا بخوریم. وقتی داشتیم پیتزا می‌خوردیم فهمیدم که نرگس بار دومشه که پیتزا میخوره و عاشقش شده. اومدیم بیرون رفتیم سمت پارک، من درمورد زندگی نرگس ازش پرسیدم اما دوست نداشت چیزی بگه و سامان هم از اون طرف بهم چشمو ابرو رفت که بیخیال بشم. بعد کلی بگو بخند سامان و علی گیر دادن که نرگس بره مدرسه و درسشو دوباره شروع کنه منم خیلی ازش خواستم که بیاد مدرسه ما اما مدرسه ما خیلی از مدرسه خودش دور بود نرگس هم نمیدونست که باید چیکار کنه برای همین قرار شد سامان و علی بهش کمک کنن سامان علی هم خنگ تر ما. اونا هم نمیدونستن چیکار کنن و خودشونم باید مدرسه میرفتن و نمی تونستن که همینجوری مدرسه و ول کنن. آخرش گفتم از رحمان کمک میگیریم که همه موافقت کردن. بعد بحث برگشت به شغل جندگی نرگس که نرگس گفت دیگه این کارو نمیکنه و با حرف سامان جندگی رو گذاشته کنار. همینجور رو چمنا نشسته بودیم که چنتا مامور با لباسای عجیب و غریبشون که یکیش چفیه هم گردنش بود اومدن سمتمون من ترسیده بودم علی و نرگس هم دستپاچه شده بودن اما سامان خونسرد تر از ما بود. مامور زشت با کلی ریش که شبیه شیطان شده بود یه بیسیم گنده و زشت هم دستش بود گفت پاشین بیان اینجا، پرسید شما اینجا چیکار میکنین؟ آقایون چه نسبتی با شما دارن؟ من با ترس به علی سامان نگاه میکردم. سامان گفت سارا و علی با هم خواهرو برادرن اون خانوم هم دختر دختر خالشونه منم دوست علی ام بعد آروم رفت سمت ماموره آروم گفت دخترخالشون باباش تازه فوت کرده اومدیم بیرون یکم حالش بهتر بشه. مامور با قیافه خشک و زشتش به نرگس نگاه کرد و پرسید چند وقت بابات فوت شده نرگس گفت سه هفته. ماموره بیریخت ساکت بود بعد گفت بابات تازه فوت شده با این تیپ اومدی بیرون؟ برین اینجا نشینین، دیگه هم نبینم با این لباسا بیایین بیرون. من خیلی میترسیدم آخه تا حالا از این آدما ندیدم اما علی و سامان انگار براشون عادی بود. اولش فکر میکردم دارن دروغ میگن اما وقتی فهمیدم بابای نرگس واقعا فوت شده، خیلی ناراحت شدم. تو راه برگشت به خونه درمورد باباش با هم حرف زدیم. چند روز گذشت سولماز و من همه چیزمونو به هم می‌گفتیم سولماز درمورد باباش گفت اینکه دوست داره باهاش سکس کنه. اولش فکر میکرد من ناراحت میشم اما خیلی هم خوشحال شدم از اینکه سولماز میخواد بره زیر باباش. سولماز اونقدر گفت تا آخرش منم به رابطه خودمو داداشم اعتراف کردم سولماز که انگار بهش پیتزا داده باشن داشت سر جاش بالا پایین میپرید. گفتم چته اونم گفت خیلی خوشحاله که من مثل اونم. چند روز بعد صبح سوار ماشین شدم رحمان منو بوسید و دستشو گذاشت رو پام. جلوی مدرسه سولماز پیاده شد رحمان گفت عزیزم تو برو سارا یکم دیگه میاد، ماشینو روند همون جای قبلی منو کشید تو بغلش و شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه رحمان دستشو برد لای پام من خیلی حشری شده بودم کیرشو گرفتم گفتم میخوامش، منو بکن کیرتو بکن تو کسم. همونجور که رحمان داشت گردنمو میخورد گفت خونه رو فروختم هیچ‌جا نداریم الان می‌خوام برم یه خونه بگیرم. رحمان اینا رو گفت دستشو برد روی کسم و کسمو محکم چنگ زد، من تا عمق وجودم تیر کشید داشتم دیووونه میشدم. جدیدا خیلی شدید تحریک میشم جوری که خودمو نمیتونم کنترل کنم. توی کوچه ای که رحمان نگه داشته بود راحت نبودم یجورایی میترسیدم. گفتم بریم یجا من میشناسم. رحمان با تعجب نگام کرد بعد ازم جدا شد گفت مدرسه داری دختر باید بری مدرسه. من دستمو گذاشتم رو کیر شق و خوشگل رحمان که از توی شلوار داشت منو صدا میزد. رحمان خیلی حشری شده بود با کلی عشوه گفتم حرکت کنیم سمت اون خونه که همیشه خالیه؟ رحمان ماشینو روشن کرد منم مستقیم بردمش جلوی خونه سامان من سریع پیاده شدم کلید خونه سامان رو دارم، منو علی و سامان هر کدوممون یه کلید داریم. سریع درو باز کردم و رحمان اومد تو اما میترسید گفت بابا مامانت؟ که منم گفتم خونمون اینجا نیست و این خونه همیشه خالیه. دست رحمانو گرفتم رحمان محو تماشای حیاط پر از درخت و گل شده بود واقعا هم حیاط خوشگلیه. داخل خونه رفتم رو همون تختی که همیشه علی و سامان منو میکردن. لخت شدمو خودمو ول کردم تا رحمان هرکاری دلش میخواد با جندش بکنه. رحمان هم لخت شد اومد روم و شروع کرد به خوردنم. به کسم رسید صدای ناله های من کل خونه رو پر کرده بود. چند دقیقه بعد من داشتم زیر کیر کلفت رحمان پاره میشدم. رحمان منو مثل یه جنده کوچولو تو بغلش گرفته بودو داشت کیرشو تو کسم عقبو جلو میکرد. اینکه مثل یه اسباب بازی تو بغلش بودم حس دیوونه کننده ای داشت. سامان و علی نمیتونستن اینجوری منو بکنن. آخرش رحمان آبشو ریخت روی شکمم و افتاد کنارم. من خودمو پاک کردم یکم تو بغل رحمانم استراحت کردم. به ساعت نگاه کردم تازه یازده و چند دقیقه بود کلی وقت داشتیم تا علی و سامان بیان. رحمان دستشو برد روی کسم و منو کشید تو بغلش. گفتم چطور بود عزیزم. رحمان که بعد یکم خواب به خودش اومده بود گفت بیهوشم کردی دختر با این کس کوچولوت. خندیدمو گفتم حالا کجاشو دیدی الان دلم میخواد از کون بهت بدم کونمو جر بدی با کیر کلفتت. این حرف کافی بود تا رحمانو دیوونه کنه. لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردنم منم آروم آروم حشری شدم اما دست رحمان روی سوراخ کونم منو دیوونه کرد. باید میرفتم و خودمو تمییز میکردم سریع پاشدم رفتم و خودمو تمیز کردم بعد رفتم تا یه کاندوم پیدا کنم پیدا کردنش یکم طول کشید اما بالاخره پیداشون کردم رفتم سراغ رحمان. کیر خوشگل خوابیده بود و منتظر بود من بیدارش کنم. رفتم سراغش و یه حال اساسی به کیر خوشگلش دادم. کاندومو کشیدم روش، رحمان منو به حالت سگی نشوند کونمو چرب کرد من داشتم نفس نفس میزدم. آروم آروم رفتن کیرشو توی کونم حس میکردم سوراخ کونم داشت پاره میشد خیلی درد داشتم بیشتر از وقتایی که به سامان و علی میدادم. رحمان نصف کیرشو کرد تو و آروم شروع کرد به گاییدنم من داشتم حال میکردم آروم آروم برام عادی شد و فقط داشتم لذت می‌بردم دیوونم کرده بود صدای ناله هام داشت به جیغ تبدیل میشد. رحمان سرعتشو کم میکرد و باز به سرعتش اضافه میکرد این کارش بیشتر دیوونم میکرد. وسط سکس بودیم که صدای در اومد. رحمان هم شنیده بود با ترس گفت تو که گفته بودی هیچکس نمیاد؟ من بلند شدم از اتاق رفتم بیرون، سامان و علی اومده بودن من ترسیده بودم رفتم جلو اونا حالت پریشون و عرق کرده منو دیدن گفتن چی شده؟ گفتم چرا زود اومدین؟ اما وقتی به ساعت نگاه کردم دیدم سر وقت اومدن ما خیلی طولش دادیم. علی دوباره پرسید چی شده؟ من مجبور بودم بهشون بگم که رحمان تو اتاقه. علی از شنیدن این حرف خوشحال شد اما من خوشحالی رو تو قیافه سامان نمی‌دیدم اما ناراحت هم نبود. سامان گفت چرا اوردیش خونه من؟ منم همه چی رو بهشون توضیح دادم و فرستادمشون بیرون بعد رفتم تو اتاق دیدم رحمان داره لباس می پوشه. گفتم چیکار می‌کنی هنوز دلم میخواد. رحمان که انگار ترسیده بود گفت نه من نیستم. نمی‌دونستم چرا داره این کارو می‌کنه پرسیدم چرا اخه؟ رحمان با عصبانیت گفت اون دو نفر کین؟ میخواست بازم حرف بزنه که وسط حرفش پریدمو گفتم داداشمو دوست پسرمن هردوتاشونم بیغیرتن. رحمان گفت چی؟ من همه چیز رو به رحمان توضیح دادم. رحمان از تعجب داشت شاخ درمیاورد دوباره لختش کردمو کیرشو کردم تو کونم و یه حال اساسی کردیم اما اینبار فرق میکرد رحمان وسط گاییدن همش از داداشمو دوست پسرم میپرسید منم با شهوت جوابشو میدادم آخرشم آبشو ریخت توی کونم. رحمان لباساشو پوشید و رفت من رفتم تو هال و بعد رفتم اتاق بغلی، علی و سامان اونجا بودن علی دووید و منو بغل کرد شروع کرد به بوسیدنم سامانم اومد منو بغل کرد. هردوتاشون لخت بودن انگاری داشتن با هم حال میکردن. پرسیدن چی شد. منم همه چیزو براشون تعریف کردم علی و سامان هر دوتاشون حشری شده بودن. منو بغل کردن و دو نفری منو گاییدن. امروز برای بار سوم داشتم جر می‌خوردم. آخرش سامان آبشون ریخت تو دهن من و من همه آب خوشمزشو خورم علی هم آبشو ریخت تو دهن سامان اونم با من تقسیمش کرد. نمی‌خوام این روزای خوب هیچوقت تموم بشه. فرداش سوار ماشین رحمان جون شدم همون اول رحمان دستشو برد لای پام و کسمو چنگ انداخت جوری که من یکم دردم گرفته بود. سولماز با این کار باباش انگار خیلی حال کرده بود و داشت میخندید. توی مدرسه همه چیزو به سولماز تعریف کردم حتی سکسم با داداش و دوست پسرمو. خیلی دلم میخواست یکی باشه تا همه چیز توی دلمو براش بگم خیلی حس خوبی داشتم. بعد از ظهر رحمان اومد دنبالمون و مارو سوار کرد رفتیم سمت خونه ولی نزدیکی های کوچه سر ماشینو کج کرد سمت کوچه کناری یکم جلوتر رفت و کنار یه در کوچیک و خوشگل نگه داشت منو سولماز با تعجب به هم نگاه کردیم که رحمان با خوشحالی گفت رسیدیم. رحمان این خونه رو اجاره کرده بود خونه ای که فقط یه کوچه با خونه ما فاصله داشت و حتی چند قدم اونطرف تر یه کوچه باریک و کوتاه بود که دوتا کوچه رو به هم وصل کرده بود جوری که میشد دو دقیقه ای از خونه سامان به خونه رحمان رسید. داخل خونه کوچیک و نقلی بود اما خوشگل و تروتمیز چنتا مبل و یکم چیزای خوشگل که از خونه قبلی آورده بود. سولماز پرید تو بغل رحمان و شروع به لب گرفتن کرد. جلوی چشمم پدرو دختر مثل دوتا عاشق داشتن با هم لب میگرفتن. خیلی دوست دارم سولماز کیر باباشو تو کسش حس کنه، یاد بابای خودم افتادم خوشتیپه و منم کاش کیرشو تو کسم حس میکردم عوضش کیر بابای سولمازو تصاحب کردم. رفتم کنارشون بغلشون کردم سولمازو رحمان از هم جدا شدن رحمان شروع کرد به خوردن لبای من، دستش روی کونم بود داشت منو به خودش میچسبوند معلوم بود که کیرش شق شده. دست رحمان تو کونم بود و داشتیم زبون همدیگه رو می‌خوردیم. یکم بعد بالاخره رحمان رضایت داد لبامون از هم جدا شه. سولماز با عشق و لذت داشت مارو تماشا میکرد یه دستش دور کمر من بود جوری که دستش زیر ساعد رحمان مونده بود و رحمان هم دستش به کون من بود. دست دیگش دور کمر رحمان بود منم همون جور دستم دور کمر سولماز بود و دستم دور کمر رحمان. منو سولماز هردو دستمون دور کمر رحمان بود دست من بالاتر از دست سولماز بود برای شیطنت دستمو آوردم پایین تر و خورد به دست سولماز دستشو هل دادم پایین وبردم سمت کون رحمان سولماز هم همینطور الان دست من یه طرف کون کوچیک رحمان بود دست سولماز هم یه طرف دیگه. رحمان خندش گرفته بود من تو چشمای سولماز نگاه کردم چشم تو چشم شدیم من لبامو گذاشتم روی لباش سولماز از هیجان کون رحمانو چنگ زد من آروم داشتم لبای خوشمزشو می‌خوردم رحمان داشت با تعجب و هیجان به ما نگاه میکرد. من یه لحظه متوجه ساعت شدم لبامو از روی لبای سولماز برداشتم، واقعا لباش خوشمزه بود سولماز نمیدونست چه اتفاقی افتاده بود انگار برق گرفته بودتش. ازشون جدا شدم کیفمو برداشتم و گفتم باید برم خونه دیر شده مامانم دعوام میکنه. رحمان گفت میرسونمت‌ اما من نذاشتم خودم زود از اون کوچه کوچیک رد شدم و سریع رفتم خونه. همون جور که فکر میکردم مامان مثل چی باهام دعوا میکرد و سرم غر میزد. امروز همه سر سفره نهار بودن حتی بابا هم بود. من گفتم دوستم تازه خونشون اومده سمت ما رفتم اونجا رو دیدم علی وقتی فهمید که رحمان و سولماز اومدن نزدیکی ما داشت از خوشحالی بال درمی‌آورد. قربون داداشی بیغیرتم شم اگه بدونه الان سه نفری چطور داشتیم حال میکردیم حتما سوراخ کونش به خارش می افته و دلش کیر میخواد. نهار رو خوردیم مامان واسه تنبیه نمیزاشت برم بیرون اما من اجازه رو از بابا گرفتم و از خونه زدیم بیرون. وقتی همه چیزو واسه سامان و علی تعریف کردم هردوتاشون کونشون به خارش افتاد یا وقتی که گفتم سولماز دلش میخواد به باباش کس بده علی از شدت هیجان کیر سامان رو تو دستش گرفت. اما وقتی گفتم که همه سولماز و رحمان همه چیز رو درمورد ما میدونن یکم ترسیدن اما من میدونستم که رحمان و سولماز هم مثل ما سه نفرن و دلم میخواد جنده هر سه تاشون باشم. به سامان و علی پیشنهاد دادم بریم خونه رحمان اول دلشون نمی‌خواست اما من با کلی عشوه و ناز راضیشون کردم. لباسامونو پوشیدیم و دو دقیقه بعد جلوی خونه رحمان بودیم. سامان همش میگفت بیا برگردیم اما علی آرامش بیشتری داشت می‌گفت همه چیزو میدونن ما هم همه چیزو درمورد اونا می‌دونیم چرا ناراحتی. در زدم و سولماز درو برامون باز کرد یکی از پیراهنای رحمان رو پوشیده بود خیلی نازو خوشگل شده بود و دیگه هیچی تو تنش نداشت رفتم تو علی و سامان هم پشت سر من اومدن با سولماز دست دادن. سولماز با لبخند و خیلی خودمونی باهاشون احوال پرسی کرد انگار خیلی وقته میشناسدشون. با هم رفتیم داخل پرید منو بغل کرد من لبامو گذاشتم رو لباش و بوسیدمش اما خیلی کوتاه و کوچولو سولماز بازم خجالتی شده بود. پرسیدم رحمان جون کجاست که گفت رفته بیرون گفت کار داره. سامان و علی داشتن به خونه نگاه میکردن اونام خوششون اومده بود از سولماز پرسیدم تا حالا با یه دختر لب نگرفتی؟ سولماز هم یه نه کشدار گفت که هممون خندمون گرفت. علی روی مبل نشست و سامان روی فرش کنارش منو سولماز هم روی زمین کنار پسرا نشستیم. من گفتم خب چطور بود خوشت اومد؟ سولماز با تعجب پرسید از چی؟ منو علی و سامان از خنده داشتیم خفه می‌شدیم. بعد کلی خندیدن گفتم از من دیگه یعنی لبای من. بازم دوباره با سولماز لب گرفتم اینبار طولانی تر. علی یه اوف کش دار گفت و نشست کنار سولماز و داشت از نزدیک لب گرفتن منو سولمازو تماشا میکرد. سامان سمت علی رفت بغلش کرد لباشو گذاشت رو لبش علی خوابید رو زمین و سامان هم رفت روش. سولماز با تعجب داشت بهشون نگاه میکرد. من سولمازو خوابوندم رو زمین و رفتم روش پیرنشو از تنش درآوردم و ممه های نازشو به دهن گرفتم. ناله های حشری سولماز شروع شده بود و داشت به علی و سامان نگاه میکرد که چطور دارن زبونشونو تو دهن همدیگه میکنن و با چه شهوتی دارن با هم لب میگیرن. من رفتم پایین شورت کوچیکی که تن سولماز بودو درآوردم یه کس صورتی و خوشگل همه چیزیه که من می‌خوام. با حشر افتادم به جونش و با حرص میخوردمش ناله های سولماز داشت بلند تر میشد. سامان از علی جدا شد رفت سراغ ممه های ناز سولماز. علی هم رفت پشت من شلوارمو کشید پایین و کسمو که خیس شهوت شده بود رو میلیسید. چند دقیقه بعد همه لخت تو بغل هم داشتیم ناله میکردیم
 
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
صفحه  صفحه 25 از 25:  « پیشین  1  2  3  ...  23  24  25 
داستان سکسی ایرانی

پر از زندگی

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA