داستان بسیار جذابی است.نویسنده قلم جذاب و شیوایی دارد که ناخودآگاه خواننده را با خود همراه میکند.داستان ساختاری مستحکم دارد و به خوبی پیش میرود.
چیز دیگری که از این نویسنده میپسندم احترام به خوانندگانش است.تویسنده ها همچون میزبان هستند و خوانندگان چون میهمان.بیشتر میزبانان روز اول سفره رنگین میچینند و بعد از مدتی هم میهمان را از گرسنگی میکشند اما این میزبان با قاشق به میهمانانش غذا میدهد.خواننده مطمئن است قرار نیست بین زمین و آسمان رها شود و گرسنه بماند.
در نهایت پویایی کاراکتر اصلی را دوست دارم.فردی که روابط مختلف و متنوع با افراد مختلف و در نقش های مختلف(فاعل،مفعول،میسترس،اسیلو) را بی مهابا و از روی نیاز و شرایط تجربه میکند بدون آنکه این روابط شکل تصنعی و دروغین و افراطی به خود بگیرد و از این لحاظ کاملا با خودم و روابط متنوع و رنگارنگ آزادی که داشتم همزاد پنداری دارم.
هر کجای زندگیم را که نگاه میکنم درد میکند...
ویرایش شده توسط: Streetwalker