انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 19 از 23:  « پیشین  1  ...  18  19  20  21  22  23  پسین »

ضربدری یک طرفه


مرد

 
خانوم مدیر قشنگ و مهربون
منتظر ورژن شما هستم
     
  

 
گل آوردم آشتی کنون، این داستان رو بزارید امیدوارم حداقل پنج قسمت بزارید
     
  
مرد

 
چرا قسمت بعدی نمیاد؟
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn

 
     
  
مرد

 
احتمالا آرش داره حسابی با زهره و طیبه برامون پخت‌وپز میکنن تا بعدش بیاد برامون تعریف کنه

لامصب دو دقیقه شلوارتو بکش بالا بیا بنویس بعد دوباره برو روکار
in search of way to escape
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت هفتاد و پنج
سکس گروهی که با زهره و طیبه و فرشته داشتیم .تو ماه هشتم بارداری فاطمه بود و فاطمه هم یک ماه اخر حاملگیش رو میخواست بیاد خونه باباش .
شب قبل از اومدنش تو گروه پیام داد: ارش فردا دارم میام بچه ات دلش واسه باباش تنگ شده و از فردا هر شب باید خودت به بچه ات سربزنی بدنم نیاز داره تو رو تو خودش حس کنه .
مهران هم نوشت: من تلاش کردم ولی نتونستم بچه رو راضی کنم. ایموجی خنده
اذر نوشت:مهران تو با تمام تلاشت نهایتا بتونی از دور بهش سلام کنی. ایموجی خنده
فاطمه نوشت: نه من دلم میخواد ارش به عمیق ترین نقطه من نفوذ کنه ارش غارنورد خوبیه
اذر نوشت: برو تا جوری بهت نفوذ نه که مثل من از پشت و جلو واسه زایمان اماده بشی . ایموجی خنده
با اومدن فاطمه موقعیت برای طیبه کمتر شد ولی طیبه هم میخواست یه مدت به خودش استراحت بده تا ریکاوری بشه.
فاطمه تو این ماه اخر عجیب عطش داشت که تو دو روزه یه بار میخواست وخونه باباش هم راحت نبود که واسه همین سه هفته اخرش رو کامل اومد خونه ما و دیگه شبا بعد ازخوابیدن بچه ها و یه اتاق مستقر شد و دختر بزرگترش رو معمولا پیش زهره میذاشت و شب عملا فاطمه زن من میشد. میرفتم تو اتاقی که فاطمه خواب بود البته تا من نمیرفتم که نمیخوابید و همیشه هم اماده بود و بدون شورت میخوابید تا من راحت باشم البته تو این مدت اصلاح ه نکرده بود و همه تنش حسابی پشمالو شده بود مخصوصا شکم و زیر شکمش .
تاپ کوتاه هم میپوشید با کون خوشکل و ظریف که خودشو با اون شکم بزرگش جمع میکرد تو بغلم و منم هر شب اول با روغن همه تنشو ماساژ میدادم مخصوصا شکمش و بعد از ماساژ هم تمیزش میکردم و روغن رو خشک میکردم و به پهلو و کونشو میداد سمتم و منم کیرم تو کسش یا گاهی هم تا نصفه کیرمو تو کونش تلمبه میزدم تا ارضا بشه و همونجا نگه میداشتم تا بخوابه ولخت تو بغلم میخوابید تا حدودای شش صبح که میرفتم تو اتاق خواب خودمون پیش فرشته.
یه هفته تا زایمانش واسه معاینه رفت که گفت تو باهام بیا و منم همراش رفتم البته تو اتاق نه چون دکتر دوست و همکلاسی قدیمیش بود و من به عنوان شوهر خواهرش برده بودمش بعد از معاینه به فاطمه گفته بود چقدر رابطه داری تو این ماه اخر؟
که فاطمه هم خیلی راحت گفته بود هر شب
با دکتر هم که دوست بودن و شوخی داشتن بهش گفته بود معلومه شوهر حشری داری و خیلی هم کلفته . که فاطمه گفته بود اونقدری که دیگه بسته نمیشه.
دکتره هم گفته بود خیلی خری فاطمه چیزی که من دارم میبینم از بسته شدن گذشته دیوونه از پشت هم اجازه میدی؟
فاطمه: اره خوراکش پشتمه
دکتر: یا تو دیوونه ای یا اون خیلی خر اونقدر باز هستی که من از دیدنش ترسیدم
فاطمه: فکر کردی من مثل تو خسیسم . هرچی بخواد نه نمیگم.
هفته اخرش حسابی حشری بود. دیگه جوری که مدت زمان به ارضا رسیدنش هم اومده بود پایین و تو دو سه دقیقه به ارضا کامل میرسید و کسش هم حسابی گشاد شده بود به قول خودش بار اخر میگفت: این یک ماه اخر بارداری همیشه خیسم و ترشح دارم و به شوخی هم میگفت: میخوام کیرتو تو رحمم هم فرو کنی و اونقدر گشادم کنی که واسه زایمان طبیعی اماده باشم و اونقدر م ترشح داشت که بعد از خوردن کسش انگار با ترشح کسش ماسک صورت زده بودم و دیگه موقع خوردن کنترل جیشش هم نداشت و چند باری راحت وکامل تو دهنم جیش کرد و منم با لذت میخوردم و اونقدر هم جیش داشت که یه لیوان جیش میکرد تو دهنم چون یه بار ازش خواستم تو لیوان برام جیش کنه اخخخخخخخخخ منم نشسته بودم جلوش و لیوان رو گرفتم زیر کسش واییییییی فاطمه هم با لذت اینکه من دارم میبینمش با فشار جیش کرد و لیوان روبا رنگ زرد رنگ کامل برام پر کرد . منم که از کردن یه زن حامله بعد ازمدتها واقعا لذت میبردم خب اخرین زن حامله اذر بود که تا نه ماه کیرمو تحمل کرد البته با رنج فراوان مخصوصا از کون .
فاطمه پستوناش هم که کم کم داشت شیر میومد وجوری مک میزدم و میخوردم که دیگه کاملا شیر اومده دقیقه تا ربع ساعت فقط نوک پستوناشو مک میزدم و شیر میخوردم تا هردوتاش خالی میشد وایییییییییییییییییییی چه لذتی داشت نوک پستونای بزرگ اخخخخخ . شیرش غلیظ نبود و مثل زنی شده بود که چندماهه داره شیر میده خب حداقل شبی .
شبی که دردش شروع شد قرار بود شب بریم واسه شام پارک که تو پارکینگ خونه باباش قبل از اینکه بقیه بیان پایین گفت ارش نمیدونی چقدرررر میخوام
من: برگشتیم خونه میسازمت
فاطمه: الانننننن که همونجا پشت ماشین من یه نگاه به اینور و اونور کرد و لباس بلندی تنش بود داد بالا تا کمرش و دستاشو گذاشت رو صندوق ماشین و منم شورتش هم کشیدم پایین کیرمو تو همون حالت سرپا تو کسش فرو کردم و اروم تلمبه میزدم و از شانس فاطمه منم ده روز بود سکس درست نداشتم که ابم اومده باشه و هر شب هم که داشتم فاطمه رو حداقل ده دقیقه یه ربع میکردم و ابم نمیومد و حسابی هم خمار و استرسم هم بالا و فاطمه خیلی زود ارضا شد که همون حال فاطمه جیشش گرفته بود بهم گفت ارششش شورتمو در بیارررررررجیش دارممم منم سریع شورتشو دراوردم کثیف نشه وهمزمان با ارضا شدنش با فشار جیش میکرد و منم که حسابی هوسی شش هفت دقیقه تو کسش تلمبه میزدم و پستونای بزرگ و شیری فاطمه هم تودستام بود زیر لباسش اخخخخخخخ که از استرس و هوس زیاد حس کردم ابم داره میاد و کیرمو تا ته فرو کردم تو کس فاطمه و با فشار تمام ابمو تو کسش خالی کردم که یهو فاطمه گفت ارشششششششش وایییییی اومدددددددد منم که از هوس حسابی داغ بودم گفتم: دیوونه هر شب دارم میکنمت ابمو نمیاری نمیدونی چقدر هوس داشتممممم کستو پر اب کردمممم که خواستم برم تو ماشین دستمال بیارم که صدای بچه ها و بقیه تو راه پله داشت میومد سریع شورتشو پاش کردم کشیدم بالا و ابمم داشت میومد بیرون و میریخت تو شورتش و لباسشو مرتب کردم و خودمم مرتب کردم و الکی داریم حرف میزنیم که بقیه کم کم اومدن تو پارکینگ. فاطمه هم نمیتونست از جاش تکون بخوره هم جیش کرده بود زیر پاش و هم ابم داشت از کسش میریخت تو شورتش و قطره قطره میریخت پایین زیر لباسش که بهش گفتم برو تو ماشین من بشین و اونم که حسابی ترسیده بود اروم رفت سمت ماشین من و در و واسش باز کردم و لنگ ماشینو گذاشتم رو صندلی و چند تا دستمال کاغذی هم دادم بهش و سوار شد و تا بقیه برسن کنار ماشین زود دستمال ها رو گذاشت تو شورتش و سوار شدم و یکم اومدم عقبتر رو جایی که شاشیده بود ایستادم و بقیه هم رسیدن پای ماشین و رفتیم ولی خیلی استرس داشت.
شبش حدودای دوازده هم درد زایمانش شروع شد و با فرشته رسوندیمش بیمارستان تا صبح حدودای پنج بچه بدنیا اومد و عصر همون روز هم مرخص شد اومد خونه حاجی که تا حدی پررفت و امد بود و فاطمه وفرشته و زهره هم که تا چندین روز که درگیر فاطمه و بچه و مسایلش بودن و منم که تو اون مدت مریم رو نداشتم چون رفته بود مسافرت ترکیه.
تقریبا یک ماه گذشته بود صبح حدودای نه بود که فرشته بهم پیام داد میتونی بیایی اینجا ؟
منم گفتم اره امروز خلوتم
فرشته:بیا تو فاطمه رو ببر دکتر نوبت داره تا منو مامانمم بچه رو ببریم مرکز بهداشت
من:مهران مگه نیست؟
فرشته: صبح زود رفت
من: باشه ساعت چند نوبت داره ؟
فرشته: یازده
من: باشه میام دنبالش
فرشته: زود بیایی چون ما داریم میریم خونه تنهاست
من: باشه عزیزم شما برین خیالت راحت
لباس عوض کردم و رفتم خونه حاجی و کلید هم داشتم بدون در زدن رفتم تو و صدایی نمیومد که صداش زدم و فاطمه گفت ارش من تو حمومم
رفتم تو راهرو اتاق ها که دیدم فاطمه لخت تو حمامه و در حموم هم بازه و منم از پشت داشتم میدیدمش
من: اماده نیستی
فاطمه: چرا بذار خودمو بشورم بریم
من: باشه کاری داشتی صدام کن
فاطمه: کار که نه فقط همینجا بمون
من: واقعا؟
فاطمه:ارش
من: جانم
فاطمه: دلم میخود منو نگاه کنی
من: چرا من که همیشه نگاهت میکنم تو این مدت هم کم ندیدمت
فاطمه:الان فرق میکنه
پشتش به من بود و خب بعد از حاملگی هم اندامش بهم ریخته بود باسنش بزرگتر و شل شده بود و شکمش هم افتاده و بزرگ و پستونای فاطمه هم که همیشه بزرگ بودن ولی الان به خاطر حجم شیری که داشت درشت تر و اویزون با نوک قهوه ای تیره تر و هاله اطرافش هم قهوه ای تر شده بود
من حس کردم احتمالا به خاطر اندامشه چون همیشه در اون حالت به اندامش خیلی گیر میداد الان که دیگه تو بدترین فرم بدنی بود
من:من همیشه از دیدن بدنت لذت میبرم فاطمه
فاطمه: دروغ میگی ارش
من: چرا باید بهت دروغ بگم؟
فاطمه: حداقل مثل مهران باش راست بگو
من: کاری با مهران ندارم من نظر خودمو دارم اون نظر خودشو بالاخره تو هم با منی هم با اون دو تا ادم کاملا متفاوت
فاطمه:تو احساسی نظر میدی ارش نه منطقی
من: اتفاقا من با درک شرایطی که توش هستی نظر میدم . نه ماه بچه به شکم تحمل کردی و چند روز قبل هم یه زایمان طبیعی رو پشت سر گذاشتی خب طبیعیه که فرم بدنت تو این مدت به خاطر شرایط عوض بشه و خودت هم میدونی من تو تمام این مدت حاملگیت سعی کردم تا اونجایی که بتونم کنارت باشم و بتونم درک کنم و کمکت باشم
فاطمه: همه اینا رو میدونم ارش ممنونم ولی خب الان قیافم زشته
من:من این قیافه به قول خودت زشت رو میپسندم و احترام میذارم چون یه کار بزرگ زنونه رو انجام دادی درسته همه زنا انجامش میدن ولی باز هم از حجم بزرگی کار کم نمیکنه. هنوز برام همون فاطمه قبلی خوشکل و تودل برویی و بعد از این مدت نقاهت نگران نباش برمیگردی به اوج خودت . خودم برت میگردونم مطمین باش . اونم نه به خاطر خودم به خاطر خودت که حس بهتری نسبت به خودت داشته باشی
فاطمه:ارش
من: جانم
فاطمه انگار خجالت کشیده بود از چیزی که میخواد بگه گفت: دکتر بهونه بود که تو بیایی
من: واقعا؟ چرا؟
فاطمه: ارش خجالت میکشم ولی میخوام بهت بگم تا قبل از بدنیا اومدنش شک داشتم ولی الان حس میکنم و یجورایی مطمینم بچه ام از تو بوده و واقعا من زنت هستم و بچه تو رو تو رحم خودم نگه داشتم و بابای بچم تویی و میخواستم اولین نفری هم که بعد از زایمان باهاش هستم بابای بچم باشه .
من: قربون زن خوشکلم برم من منم همین رو میخواستم ولی خب روم نمیشد بهت بگم
فاطمه: تا شب قبل از زایمان فقط تو رو تو خودم حس کردم اولین مردی هم که بعد از زایمان تو اون حالت و شرایط منو دید تو بودی بعدش الان هم میخوام اولین نفر تو باشی منو دوباره افتتاح میکنه .
مهران این چند روز و مخصوصا دیشب خیلی هوس داشت میخواست منم چون از حرفاش خیلی ناراحت بودم نذاشتم حتی بهم دست بزنه ولی الان واسه تو اینجام.
من: میتونی؟ جای بخیه ها اذیتت نمیکنه؟
فاطمه: درد ندارم تو هم میدونم مراقبمی دیگه
من: خودت میدونی
فاطمه: اره . بیا
من: تو حموم؟
فاطمه: اره اگه یموقع چیزی شد اینجا بهتره بگمونم خیلی تنگم
همونجا در حموم لخت شدم و با کیر اویزون که با حرفای فاطمه شق هم شده بود رفتم از پشت بغلش کردم که به محض اولین تماس حسی بینمون فاطمه با یه اه بلند لذتشو به رخم کشید و انگار اسیری که از زندان ازادش کرده باشی خودشو تو بغل ناجی خودش رها کرد و منم تمام تن لخت و خیس فاطمه رو زیر دستام که خیلی وقت هم بود حسشون نکرده بودم کاوش میکردم و انگشتام که انگار بدنبال گنجی نهفته میگشت نقطه به نقطه بدنش رو میکاوید و در مینوردید و کم کم نوک پستون های بزرگ و شیری فاطمه زیر انگشتام داشت نوازش میشد .....
ادامه دارد.....
     
  ویرایش شده توسط: sooskmar48   
مرد

 
sooskmar48
سلام. یک خواهشی دارم بعنوان یک طرفدار ازشما نویسنده محترم میدونم شرایط خرابه هیچ کسی حالش خوب نیست وشما هم مشغله زیاد دارین اومید وارم اگر شد یک داستان ممنوعه مادر پسری بنویسید که فقط داخلش عشق ممنوعه مادر پسری باشه یک داستان که عاشقانه باشه گره عشق خطر یک زندگی تازه زن شوهری مادر پسری که داخلش همه چیز داشته باشه اومید وارم که اگر شد یک همچین داستان ممنوعه ای بنویسید وما لذت ببریم.
باز هم مثل همیشه عالیه ❤️❤️❤️❤️
     
  

 
     
  
مرد

 
دستشویی مورد علاقه آرش
in search of way to escape
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت هفتاد و شش
...اروم نوک انگشتام داشت نوک پستونای بزرگ فاطمه رو مالش میداد و از پشت هم تو بغلم بود و قد کوتاه تر فاطمه مانع میشد کیرم برسه به شکاف کون فاطمه که بعد از پایان حاملگی همچنان کون پهن و بزرگی داشت و کیرم رو قوس کمرش مالیده میشد که صدای بلند اه فاطمه تمام فضای حموم رو
پر کرد. فاطمه هم که تماما در اختیارم بود با همون صدای ناز و لطیف گفت: ارش لفتش ندههههه هرکاری داری بذار واسه بعد الان فقط میخوام شوهرمو خودم حست کنم .
وایییی این حرف فاطمه منو تا نقطه جوش هوس رسوند و فاطمه رو به جلو خم شد با دست لای کونش و باز کرد و با انگشتای خیسش دریچه صورتی کسش رو واسه ورودم اماده میکرد و منم منتظرش نذاشتم و سر کیرمو که مثل یه میله اهنی کلفت سفت شده بود گذاشتم در کسش و اروم فرو کردم تو که اه بلند فاطمه رفت بالا و گفت: وایییییییییی کلفتیش رو وقتی میاد توم دوست دارممممم انگار داری منو باز میکنییییی اخخخخخخخخخخ.
منم اروم اروم بیشتر فشار میدادم و فاطمه هم با اخ اخ همراهیم میکرد و کم کم نصف بیشتر کیرم رفت تو که یهو فاطمه یه وایییییییییییییییییی بلند گفت و ادامه داد: اخ اخ ارش صبر کن بذار خودش بیاد تو رسیدی به ته ته اخ دارم زیر شکمم حست میکنم واییی تا کجام اومدی توووووو .
یکم صبر کردم و خود فاطمه کم کم تلمبه میزد و گفت: اااایییییییی ارش نمیدونم قبلا چطوری تا ته میرفت توم الان انگار نمیرهههههه اخ خیلی درد دارههههه
من: قربونت برم من تازه زایمان کردی طبیعیه عجله نکن تا هرجا که راحتی بذار بره تو
منم تا همون قدر رو اروم تلمبه میزدم و فاطمه هم که تو اوج لذت بود گفت: ارهههه توداری منو میکنی ارش همینو میخواستمممممم ارهههه بکننن .
منم اروم اروم سرعتم بیشتر میشد و فاطمه هم رو پا بند نبود دو تا پاشو گذاش رو فرنگی و رفت تو داگی و منم با هیجان داشتم میکردمش که از شدت هوس فاطمه تو همون چند دقیقه با تمام قدرت ارگاسم شد و بعد از ارگاسم هم گفت ارشششش تلمبه بزن الان میخوام فقط رفت و برگشت کیرتو بدون ارضا شدن حس کنم اخخخ بکن میخوام حست کنم که توداری منو میکنی
منم با تمام لذت داشتم کس فاطمه رو میکردم که حس این رو داشتم که واسه اولین بار دارم میکنمش حدود ده دقیقه کمتر یا بیشتر فقط تلمبه زدم و تو اون ده دقیقه فاطمه نمیذاشت تمومش کنم و فقط میگفت بفرس تووووووو تا جلوی رحمم فرو کن ارههه بچه خودت ازش اومده ارههههه الانم کیر باباش میره تووووو .
تو همون حین بودیم که صدای زنگ در خونه اومد و هردو استرس گرفتیم که کیه.
اخه قرار نبود کسی بیاد. من که سریع ازحموم اومدم بیرون و لباس پوشیدم و فاطمه تو حموم موند و گفتم تو بمون هرکی هم باشه میگم فاطمه حمومه .رفتم پای ایفون که یهو از دیدن ثمین در خونه مات موندم اینجا چکار میکنه قرار بود عصر بیان نه صبح.
ایفون رو زدم و اومد بالا و در رو باز کردم و رفتم دم در منتظرش تا بیاد.
اومد بالا و اولش از دیدن من تعجب کرد ولی خودشو جمع و جور کرد و سلام و احوالپرسی و اومد تو .
من: کی اومدی؟
ثمین:صبح با مامانم اومدم. کسی خونه نیست؟
من: چرا فاطمه حمامه نوبت دکتر داشت من اومدم ببرمش دکتر ولی دکترش نیومده کنسل شد
اومد تو و نشست و منم نشستم ولی فضای خونه و بوی شهوت و توی هوا موج میزد که من کاملا حسش میکردم ولی نمیدونستم ثمین متوجه چیزی شده یا نه. براش شربت اوردم و خوردیم و گفتم: پس مامانت؟
ثمین: نوبت لیزر داشت
اروم گفتم: تو چرا نرفتی؟
ثمین یهو خجالت کشید یواش گفت : ارششش خاله فاطمه هستا
من: نترس اون که حمومه صدامونو نمیشنوه
ثمین: مامانم نمیذاره
من: عجببببب پس خودم باید ببرمت نه
ثمین: بعدشم منو دار بزنه
من: تو نگران اون نباش .
ثمین: من خودمم میترسم برم
من: خودم میبرمت
ثمین: مگه میذارن تو بیایی تو اتاق؟
من: ادمشو سراغ دارم تو نگران نباش با مامانت هم خودم حرف میزنم
ده دقیقه ای گذشت و فاطمه هم از حمام اومد بیرون و اونم با دیدن ثمین تعجب کرد و نشستیم حرف زدن که فرشته و زهره هم اومدن و فرزانه هم بعد از اونا رسید .
منم که بعد از کردن فاطمه هوسم هنوز بالا بود و الانم که فرزانه و ثمین دو تا خوشکل همراه هم اومده بودن و فرزانه که شب قبلش پیام داده بود و میدونستم میاد و قرار بود عصر به یه بهونه ببرمش باغ ولی نگفته بود ثمین هم همراهش میاد.
حدودای یک اومدم کارگاه و مریمم ظهر رفته بود کیلینیک و تنها بودم و از دیدن فرزانه و ثمین هم حسابی شق درد گرفته بودم و هوسی از کار نیمه تمام با فاطمه و مغزمم تو کله کیرم بود و تصمیماتم از مغز نبود از کیر بود.
که به فرزانه پیام دادم : سلام خوشکله زود اومدی ولی خوب اومدی
چند دقیقه بعد پیام داد:سلام دیوونه رفتم لیزر کردم برات تمیز و خوشکل و ناز که بعد از چند ماه امشب مال خودم باشی
من: اره خوشکل خانم هم خودت اومدی هم دخترت رو اوردی
فرزانه: نه دیگه نشد فقط خودممممم
من: شب که مال توام حرفی نیست . ولی الان ثمین رو به یه بهونه بفرست پیشم تا عصر
فرزانه: ارشش حالت خوبه؟ چطوری اخه ساعت دو بفرستم؟
من: تو نگران نباش فرشته میخواد بره خونه سر راه میارتش پیش من عصر هم که برمیگرده میارتش اونجا شبم که تو به همون بهونه خونه دوستت با هم میریم باغ
فرزانه: تو دیگه چه خوش اشتهایی هم مامان و میخوای هم دخترشو
من: اصل جنس که تویی درواقعا ثمین مثل لذت خلال دندون بعد از غذا هست ولی خب نمیشه تو الان بیایی کارم با تو خیلی زمان میبره
فرزانه: دیوونه. ولی ارش مراقب باشی کار دستم ندی
من: نگران نباش پیش منه
فرزانه: ترسم از همینه که داری شروع میکنی
من:بچه که نیست اندامش هم از تو درشت تره پس نگران نباش.
با فرشته هماهنگ شدم و به ثمین هم پیام دادم که خاله فرشته بیا میرسونتت کارگاه تا عصر پیشم باشی.
ثمین که اصلا انتظارشو نداشت و اماده هم نبود خیلی استرسی شده بود سریع پیام داد: ارش چجوری بیام؟ مامانم خاله زهره خاله فاطمه همه هستن
من: نگران نباش با مامانت هماهنگ شدم. فرشته بهت میگه باهام بیا بریم خونه کار داره سر راه تو رو میرسونه کارگاه.
ثمین: ارش من اماده نیستم اصلا فکرشم نمیکردم نمیتونم
من: نمیخوای اصرار نمیکنم باشه
چند دقیقه گذشت پیام داد: ارش
من: جانم
ثمین:به خاله گفتی؟
فهمیدم میخواد بیاد گفتم: اره خودش بهت میگه.
ثمین هم که تو برنامه انجام شده دیگه چیزی نگفت و حدودای دو و نیم زنگ در کارگاه زده شد و ثمین خانم پشت در بود .
اومد داخل و اول کارگاه رو حسابی نگاه کرد و رفتیم بالا تو اتاق خواب و ثمین هم با یه شلوار جین تنگ و بلوز جلوم ایستاده بود و خجالت هم از چشماش میبارید. گفتم :خوبی؟
ثمین: چیزی نگو
من: استرس داری یا خجالت؟
ثمین: میدونی که الان مامانم میدونه من اینجام و عصر هم باید برم پیشش و ببینمش؟
من: خب اره خودم بهش گفتم
ثمین: میدونه منو تو چرا الان اینجاییم؟
من: نمیدونم ولی میدونه داریم با هم وقت میگذرونیم
ثمین: ارش الان همه همه چیز خجالت میکشم حتی از اینکه الان جلوی تو ایستادم و مامانمم همینجاست و میدونه من پیش توام
من:خب حرف میزنیم مگه قراره هر بار همو میبینیم اتفاقی بیفته بینمون
ثمین:موقعی که میخواستم بیام مامانم یجوری نگام کرد که قشنگ میتونستم ببینم که انگار میدونه میام اینجا تو منو لختم کنی خیلی بد بود خیلی خجالت کشیدم
من:خب بدونه مگه اتفاقی افتاده پس بذار با واقعیت اینکه تو اختیار بدن خودت رو داری روبرو بشه الان من که تا خودت نخوای بهت دست نمیزنم و اصرار و اجباری هم نیست . اگه نمیخوای تا عصر با هم حرف میزنیم در مورد هر چیزی که بخوای.
ثمین: نمیدونم ارش حسش خوب نیست نمیدونم مامانم چه فکری در موردم میکنه.
اینجا که رسید با خودم گفتم بذار خیالش رو راحت کنم ولی این حس ثمین خیلی برام هوس بیشتری داشت و چهره جذابی داشت با اون حجم از خجالت تو نگاه و صورتش و لباش رو گاهی دندون میگرفت و دستاشو جلوی فاق شلوارش نگه داشته بود وایییییییییییییییی منم شق کامل ولی شلوار کردی پام بود خیلی مشخص نبود.
نیم ساعتی نشستیم و فقط حرف میزدیم که.......
ادامه دارد.....
     
  
صفحه  صفحه 19 از 23:  « پیشین  1  ...  18  19  20  21  22  23  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

ضربدری یک طرفه

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA