تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 97 از 99:  « پیشین  1  ...  96  97  98  99  پسین »  
#961 | Posted: 23 Aug 2018 15:36
داستان سکس با مادر

من مجیدم تک فرزندم مامانم سال ها بچه دار نمیشد تا این که بالاخره بالای سی سال این اتفاق افتاد
اسم مامانم الهه ست تقریبا پنجاه سالشه سینه هاش بزرگه کمی چاقه و البته شکم بزرگی هم داره که خوب معمولا این هیکل اصلا جذاب و سکسی نیست اما برای من کاملا اوضاع برعکسه
علتش هم اینه که من وقتی دوم راهنمایی بودم برای اولین بار سکس خاله ام با شوهرش رو دیدیم مامانم و خاله ام دوقولو هستند من تا اون موقع حتی فیلم یا عکس سوپر هم ندیده بودم برای همین دیدن اون صحنه به طرز عجیبی رو من تاثیر داشت و همیشه به یادش جق میزدم الان ۶ سال از اون ماجرا گذشته و البته خاله ام متاسفانه دو سال پیش فوت کرد در اثر تصادف
بعد فوت خاله دیگه خیلی برام سخت بود به یادش جق بزنم برای اینکه عذاب وجدانم کمتر بشه به یاد مامانم مجبور شدم جق بزنم چون قیافه و هیکل و... کاملا شکل هم بودندمن همیشه تو سایت ها داستان سکس با خاله رو میخوندم چندتایی هم سکس با مامن و آبجی خوندم اما بنظرم خیلی مسخره میومد اما بعد فوت خاله که همش به یاد مامان جق میزنم داستان های سکس با مامان رو زیاد میخونم و حقیقتا بعضی هاش خیلی واسم هیجان انگیز بوده
داستان خودم مربوط میشه به یک ماه پیش برای اولین بار من یه قرص تاخیری گرفتم از عطاری که روش نوشته بود سیدنافیل با ۵۰٪ ترامادول. این قرص هم یکی از دوستام بهم معرفی کرد خلاصه من با کلی ترس و لرز این قرص رو خوردم و رفتم نشستم پای کامپیوتر که همون لحظه مامان ازم خواست باهاش برم هایپر استار یه مقداری لوازم بخره هر چی بهونه آوردم نشد بپیچونمش چون هایپر نزدیکمون بود و خلاصه باهاش رفتم
تقریبا یه ساعت از خوردن قرص نگذشته بود که دیدم چشمام همه جا رو یه مدلی میبینه انگار که مهتابی تو چشمام روشن کردند سریع زنگ زدم به همون رفیقم گفتم چرا اینجوری شدم خطرناک نباشه؟
رفیقم هم گفت نه این نشونه اینه که قرصه اثر کرده الان برو فیلمت رو ببین عشق کن سریع از مامانم خواهش کردم که تمومش کنه و اونم اوکی داد و زود اومدیم خونه
رفتم پای کامپیوترم و شروع کردم تو سایت های سکسی دنبال سکس مادر و پسر گشتن در اتاقم رو هم قفل کردم و به مامان گفتم سرم درد میکنه میخوام بخوابم خلاصه هندزفیری رو گذاشتم گوشم با این که حرفاشون رو زیاد نمیفهمیدم ولی از اینکه مادره پسرش رو صدا میکرد حین کردن یا برعکس بدجوری حال میکردم خیلی باحال بود نفسم بالا نمیومد انگار که خودم جای اون هنرپیشه ها هستم چند دقیقه نشد که آبم با شدت خیلی زیادی اومد تا حالا اینجوری جق بهم حال نداده بود هم سایز کیرم فرق کرده و کلفت تر شده بود هم این که خیلی شدید تو حس بودم اصلا تو یه عالم دیگه بودم با این که آبم اومده بود اما اصلا حس بدی نداشتم همیشه بعد جق زدن به یاد مامان حالم گرفته میشد و یه جورایی از خودم بدم میومد اما این سری برعکس بتزم دلم میخواست مامانم رو بکنم حال عجیبی بود اصلا انگار کل هورمون هام بهم ریخته بود احساس میکردم همه رو دوست دارم رفتم پایین دسشویی مامانم رو دیدم پریدم بغلش کردم بوسش کردم و بهش گفتم خیلی دوستت دارم مامان گفت حالت خوبه گفتم آره عشقم از این بهتر نمیشه یه خنده ای کرد و رفت واسه خودمم عجیب بود هیچ وقت ازین کارا نمیکردم آخه
اومدم تو اتاق دوباره مشغول دیدن فیلم و خوندن داستان سکس با مادر شدم این بار هرکاری کردم آبم نمیومد اما حسم در حد هزار بود واقعا لذت بخش بود دیدم حالا که آبم نمیاد بهتره برم به یاد مامان خوشگلم یه جق حسابی بزنم همین کار رو هم کردم و نزدیک یک ساعت داشتم باهاش عشق بازی میکردم بی نظیر بود حسم انگار که همه چی واقعی بود وقتی که آبم اومد به خودم گفتم اینه هرجور شده باید مامان رو بکنم دیگه نمیتونم جلو خودم رو بگیرم از فرداش به هرکاری دست زدم از ماساژ دادن بگیر تا دعا نویس
وقتی داشت ناخون میگرفت اومدم یکی از ناخون هاش رو یواشکی برداشتم نگو مامان داره میبینه و من متوجه نیستم بعد ناخونش رو بردم با اون چیزایی که دعانویسه گفته بود قاطی کردم و آخرش هم بردم تو حیاط خونه چال کردم مامان همه اینا رو دید و ازم پرسید چیکار داری میکنی اما من طفره رفتم و چیزی بهش نگفتم فردا صبح رفتم یکی دیگه از اون قرص ها رو خریدم انداختم بالا و صبر کردم تا چشمام دوباره همون جوری بشه
چشمام همون جوری شد نفسم بالا نمیومد نمیدونستم چیکار کنم وحشی شده بودم با تک تک سلول هام مامان رو میخواستم بکنم. رفتم سراغش مامان تو حموم بود همونجوری نشستم تا بیاد اصلا هیچ ایده ای هم نداشتم چه کنم فقط میدونستمکه دجوری میخوامش
وقتی اومد بیرون حوله دورش پیچیده بود و مستقیم رفت سمت اتاقش و در رو بست اول رفتم ببینم از لای سوراخ کلید میشه دید که هیچی عایدم نشد داشتم روانی میشدم به خودم گفتم مهم نیست برو انجام بده ته تهش میخوان اعدامت کنند بازم می ارزه
تو اون لحظه واقعا از همه چی گذشته بودم حاضر بودم فقط یه بار مامانم رو بکنم بعدش هر بلایی سر بیاد بیاد البته اینم بگم این حالت ها بیشتر از عوارض اون قرص ها بود وگرنه من هیچ همچین حماقت و جسارتی نداشتم
مثل یه آدم مست بودم خلاصه رفتم در اتاق مامان رو زدم گفت صبر کن هنوز لباس تنم نکردم اینو که گفت دیگه گفتم وقتشه چون اگه میپوشید کندنش دردسر بود در رو باز کردم رفتم تو مامان تا منو دید جیغ کشید گفت گمشو برو بیرون هیچی تنش نبود و تا منو دید دستش رو روی کوس و ممه هاش گذاشت منم مثل روانی ها رفتم سمتش و هولش دادم افتادیم رو تخت خوابش طفلک ترسید وقتی دید دارم این جوری میکنم بهم گفت چت شده میفهمی چه غلطی داری میکنی من گفتم آره کاملا میفهمم گفت الان جیغ میزنم همسایه ها بیان اینجا و به زور با دستاش دستام رو گرفته بود و داشت مقاومت میکرد
بهش گفتم ببین مامان من عاشقتم من باید باهات رابطه داشته باشم هرکاری دوست داری بکن من پیه همه چی رو مالیدم به تنم حاضرم منو بکشی اما باید هرجوری شده باهات رابطه داشته باشم مامان شروع کرد گریه کردن که تو چت شده مگه مسلمون نیستی و ازین کس شعرا بهش گفتم هیچ فایده ای نداره من خودم رو واسه مرگ آماده کردم واقعا دست خودم نیست مامان تورو خدا کمکم کن گفت باشه کمکت میکنم اما الان برو یه آبی به صورتت بزن مثل دیوونه ها شدی ازت میترسم گفتم مامان بخدا عاشقتم نه مستم نه چیزه دیگه عقلم کاملا سرجاشه
من عاشقتم برات هرکاری میکنم حتی پیش دعانویس رفتم مامان گفت پس ناخونم رو برداشتی تو حیاط چال کردی واسه همین بود گفتم آره متوجه شدی گفت بله دیدم کارای عجیب میکنی اما فکرم به این جا قد نداده بود که واسه مامان خودت دعا بنویسی گفتم مامان من همیشه عاشقت بودم بخدا اسلام و این چیزا الکیه من بهت ثابت میکنم مامان گفت خواهش میکنم بیشتر ازین خودت رو پیشم خراب نکن بهش گفتم تو فقط به من وقت بده گفت باشه گفت پس قول دادی گفت بله قول دادم گفتم پس میتونم شروع کنم گفت نه به هیچ وجه من فقط گفتم کمکت میکنم
دیگه نمیدونستم چیکار کنم مامان با زبونش منو به حرف گرفته بود و از اون حالت پرخاشگرانه در اومده بودم و دیگه نمیشد مثل دفعه قبل بپرم بهش بدجوری مستاصل شده بودم شروع کردم گریه کردن گفتم دیگه واسم مهم نیست خودم رو میکشم
مامان با لحن دوست داشتنیی گفت مسخره بازی در نیار بهت قول دادم کمکت کنم این کار رو هم برات میکنم این حرف رو که زد انگار دنیا رو بهم دادن گفتم باشه قربونت برم و لپش رو بوسیدم بعد مامان گفت اجازه میدم منو نگاه کنی و خودت رو ارضا کنی گفتم باشه وقتی سینه هاش رو قشنگ نگاه کردم وای چی میدیدم با این که سینه هاش آویزوون بود اما رنگ دورش کالباسی خوش رنگ بود با نوک تقریبا برجسته هنوز دست مامان رو کسش بود ازش خواهش کردم دستش رو برداره ولی گفت به هیچ وجه این کار رو نمیکنه منم گفت پس به جاش باید ممه هات رو بخورم انتخاب با خودت بازم قبول نکرد ولی من خودم حمله کردم سمتش و منتظر اجازه نشدم واقعا عاشقونه میخوردم مامان بدبخت هنگ کرده بود نمیدونست چیکار کنه هم شرمش میومد منو نگاه کنه هم کاری از دستش بر نمیومد شاید نزدیک بیست دقیقه طول کشید مامان واقعا کلافه بود دید این جوری نمیشه گفت بزار آبت رو بیارم با خوشحالی گفتم حتمادر حالی که دستاش رو کسش بود پاهاش رو باز کرد گفت بیا بشین جلوم پشتت به من باشه تا بتونم دستام رو آزاد کنم و برات ماساژ بدم آلتت رو خنده ام گرفته بود از حرف زدنش اومدم همونجوری که گفت از پشت انگار بغلم کرده باشه بدنم به سینه هاش میخورد
دستش که به کیرم خورد وای بیچاره شدم عالی بود هی بالا پایین میکرد اما آب من مگه میومد طفلک بهم گفت برو کرم بیار اما من قبول نکردم گفتم با توف خودت اولش قبول نمیکرد اما با سماجت راضیش کردم حالا جالب بود توف نداشت هوا گرم بود و توفش فوق العاده غلیظ شده بود به زور بعد چند دقیقه جمع کردن یه توف انداخت تو دستش و شروع کرد برام جق زدن
واقعا عالی بود دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم آبم به طرز وحشتناکی میپاشید خودم ترسیده بود اینقد آب از کجا داره میاد



ادامه دارد....شاید
     
#962 | Posted: 23 Aug 2018 21:56
incboy:
مامان واقعا کلافه بود دید این جوری نمیشه گفت بزار آبت رو بیارم با خوشحالی گفتم حتمادر حالی که دستاش رو کسش بود پاهاش رو باز کرد گفت بیا بشین جلوم

عالی بود، ببینم اینقدر کارت درست هست که کم کم تا دسته فرو کنی توی کسسسسش
     
#963 | Posted: 29 Aug 2018 18:54
داستان سکس با مامان جونم



اسم من شایان ۱۹ سالمه و یه مامان دارم به اسم النازه که خیلی خوشگله البته چاقه ولی برا من جذابترین و سکسی ترین زن دنیاست مامانم زن امروزی و کلا باحالیه حتی اولین دوست دخترم رو اون برام ردیف کرد ما از اون خونواده های راحت هستیم مخصوصا رابطه منو مامانم واقعا عالیه شاید کسی باورش نشه ولی من حتی وقتی که میخوام دوست دخترم رو بیارم خونه به مامان میگم و اون خونه رو برام خالی میکنه حتی کاندوم رو هم مامان برام تهیه میکنه و من تا حالا خودم کاندوم نخریدم
بگذریم من هیچ وقت علاقه ای به کردن مامانم نداشتم مثل همه تا این که سه سال پیش سکس مامان و بابا رو از نزدیک دیدم که داستانش طولانیه برای همین وارد جزییات نمیشم اما سکسشون رو به صورت خیلی واضح و از فاصله خیلی نزدیکی شاهد بودم وقتی که این صحنه ها رو داشتم میدیدم شدیدا از بابام بدم اومد حتی از مامانم هم بدم اومد ولی نه به اندازه بابا


شب که اومدم بخوابم همش خواب مامان رو میدیدم که دارم میکنمش صبح که بیدار شدم خیلی حالم بد شد واقعا نزجر کننده بود برام خلاصه تا چند وقتی همش هیکل لخت مامان تو ذهنم بود و واقعا حس خیلی بدی داشتم اون موقع من یه دوست دختر داشتم به اسم لیلا که دختر همسایه بغلیمون بود و مامان خودش مارو باهم دوست کرده بود من با مامان مثل دوتا دوست بودیم چون فاصله سنی کمی هم داشتیم از طرفی مامان هم خیلی زن باحال و روشنفکری بود واقعا دوستش داشتم و قدر یه همچین مامان باحالی رو میدونستم حتی راجع به جق زدن یا هرچی که فکر کنید باهم صحبت میکردیم و منو راهنماییم میکرد

اما بعد دیدن سکس مامانم نمیتونستم برم بهش بگم از طرفی هم حالم خیلی داغون بود و همونطور که شما اساتید محترم در جریان هستید ما پسرا وقتی که خیلی ناراحتیم به جق پناه میبریم البته بماند که وقتی هم که خیلی خوشحالیم بازم به جق پناه میبریم خلاصه میخواستم جق بزنم همش یاد صحنه های سکس مامان و بابا میوفتادم و حالم بد میشد برای اولین بار بود که نمیتونستم جق بزنم چون جق واقعا برای همه چی جواب میداد ولی الان واقعا نمیتونستم تمرکز کنم رفتم به دوستم گفتم فیلم سوپر داری بهم بدی گفت یه کارتون دارم
گفتم بده بالاخره از هیچی بهتره وقتی سی دی رو دیدم فهمیدم سکس مادر و پسره
از اون کارتون ژاپنی ها بود خیلی عجیب بود برام تا حالا همچین سوژه ای از مخیله ام نگذشته بود ولی وقتی آبم اومد بدم اومد که به همچین سوژه ای جق زدم خلاصه تا چند روز هم این کارتون و سوژه اش تو سرم میچرخید
یه روز که دوباره راست کرده بودم رفتم تو سایت های سکسی دنبال یه فیلمی مثل همون کارتون بگردم که اتفاقی به چندتا داستان سکس مادر و پسر برخوردم

من تاحال داستان سکسی نخونده بودم و وقتی برای اولین بار این داستان ها رو میخوندم خیلی شدید تحت تاثیر قرار گرفتم و دیگه کم کم کارم شده بود داستان سکسی با مادر و یا دیدن فیلم های مادر و پسری که البته اکثر این فیلم ها هیکل مامان ها مثل هیکل مامان خودم بود و همین باعث شد که من یواش یواش همزاد پنداری کنم باهاشون هرچند بعد اومدن آبم خیلی حالم بد میشد اما دیگه عادت کرده بودم و هر روز بیشتر از این نوع سکس خوشم میومد تا این که بالاخره یه شب خودم رو راضی کردم و به یاد مامانم شروع کردم به جق زدن وقتی که آبم اومد بشدت از خودم بدم اومد ولی خوب وقتی که یه بار یه تابویی رو بشکنی کم کم برات کمرنگ میشه و دقیقا این اتفاقی بود که داشت آروم آروم برای من میوفتاد تا جایی که واقعا دلم میخواست مامان رو بکنم و بدون عذاب وجدان براش جق میزدم

یه روز یکی از دوستام که خیلی جنده باز بود بهش گفتم زن سن بالا سراغ داری؟ بعد کلی مسخره کردن خلاصه یه شماره بهم داد و من به مامان گفتم میخوام دوست دخترم رو بیارم خونه و مامان هم گفت باشه و خونه رو برام خالی کرد. وقتیکه زنه اومد دیدم یه زن میانسال تقریبا از مامان ۴یا۵ سال بزرگتر بود اما چهره اش قشنگتر بود ضمن این که شکم بزرگی هم داشت یه جورایی هیکلش نزدیک مامانم بود و من موقع سکس باهاش همش احساس میکردم که دارم مامان خودم رو میکنم خیلی بهم حال داد زنه هم خیلی زن خوبی بود و واقعا اکثر جنده ها آدم های خوبی هستند اگه درکشون کنید واقعا خیلی در حقشون نامردی شده خلاصه من بشدت به این زنه که اسمش مهسا بود علاقه مند شدم


و خود مهسا هم میفهمید که من واقعا با عشق باهاش سکس میکنم ۶ یا ۷ ماه از آشناییم با مهسا نگذشته بود که همه پس اندازم رو خرجش کردم حتی خیلی وقتا دو سه برابر بهش میدادم وقتی دو هفته گذشت و من بهش زنگ نزدم خودش زنگ زد و ازم دلخور شد که چرا سراغش رو نمیگیرم منم بهش گفتم بی پول شدم و اون هم گفت این حرفا چیه تو واسه من با همه فرقی میکنی خلاصه باز هم اومد پیشم و خیلی وقتا پول هم بهش نمیدادم تازه بدون کاندوم هم اجازه داد بکنمش و برای اولین بار طعم کوس رو بدون کاندوم چشیدم یه بار ازش خواهش کردم منو پسرم صدا کنه موقع سکس و کم کم این خواسته ام بیشتر شد تا جایی که بهش گفتم من واقعا به سکس با مامانم علاقه شدید دارم و دیگه هر وقت میومد همش بهم میگفت بیا مامانت رو بکن پسرم و از این حرفا میزد اوایل بدش میومد ولی اینقد التماس کردم که برای اونم عادی شد

یه روز که داشتم میکردمش همش بهم میگفت پسرم بکن مامان النازت رو جر بده و منم میگفتم مامان خوشگلم قربونت برم و هی از این حرفا میزدیم که دیدم وای چه خاکی بسرم شده مامان اومده بالاسر ما
وقتیکه دید بدو کاندوم دارم زنه رو میکنم یه جیغ بدی کشید و محکم خوابوند تو گوشم طفلک زنه همش میگفت ببخشید و دنبال لباس هاش بود که سریع در بره اما مامانم میگفت باهات کار دارم کجا میخوای بری؟ منم میگفتم مهسا خانوم گناهی نداره بزار بره باهم صحبت میکنیم
خلاصه بزور تونستم مهسا رو فراریش بدم حالا مونده بودیم من و مامان رو در روی هم. بهم گفت اسم زنه اگه مهسا ست چرا میگفت مامان النازت رو جر بده؟ توچه غلطی داری میکنی؟ گفتم ببخشید غلط کردم واقعا بهونه ای هم بفکرم نمیرسید که بخوام بهش بگم خیلی عبانی بود گفت پاشو لباسات رو بپوش باید بریم آزمایش ایدز بدی. من خودم هم از این موضوع میترسیدم خلاصه باهم رفتیم من خون دادم و برگشتیم خونه. مامان گفت چرا بهم نگفتی تو که دوست دخترت به اون خوشگلیه و همیشه باهم سکس داشتید چرا باید بری سراغ یه جنده با اون هیکل داغون تازه بدون کاندوم

واقعا نمیفهمم البته داره یه چیزایی دستگیرم میشه چون همش میگفتی مامانم النازم قربونت برم واقعا تو اون زن رو به یاد من داشتی میکردی؟ خیلی شرم آوره نمیدونم چی بهت بگم . من هم فقط سرم پایین بود و یک کلمه نمیتونستم از خودم دفاع کنم مامان هم منو بسته بود به توپ و ول کن نبود پا شد رفت سراغ لب تاپ و از تو هیستوری سایت هایی رو که رفته بودم رو آورد دیگه فهمیده بود من بدجوری میخوام بکنمش . بهم گفت تو داستان سکس با مادر میخونی؟ و شروع کرد به خوندنشون بعد برگشت رو به من گفت حالا که دردت کردن مامانته بیا بکن
من سرم رو انداختم پایین و فقط میگفتم ببخشید اما مامان ول کن نبود خیلی بهش برخورده بود چون فکر میکرد بین ما هیچ چیزی وجود نداره که من ازش پنهون کنم و بیشتر از این موضوع ناراحت بودهمه لباس هاش رو در ؛آورد لخت مادرزاد جلوم وایستاده بود و به حالت مسخره ادای مهسا رو در میاورد و میگفت بیا مامان النازت رو جر بده


من شروع کردم به گریه کردن واقعا نمیتونستم ناراحتی مامان رو تحمل کنم تا حالا اینجوری از دستم عصبانی نشده بود خیلی داغون بودم و گفتم مامان ببخشید تورو خدا اصلا میخوای خودم رو بکشم؟ هرکاری بگی میکنم فقط منو ببخش بخدا طاقت دلخوری و ناراحتی تورو ندارم مامان

مامان هم اومد بغلم کرد و شروع کرد به گریه کردن و همش ازم گلایه میکرد چرا بهش چیزی نگفتم اگه میگفتم همه کاری برام میکرد دیگه جفتمون سبک شده بودیم و من تازه داشتم به خودم میومدم مامان لخت تو بغلم بود و به شوخی گفتم حالا واقعا بهت میگفتم میزاشتی؟
مامان گفت روانی همین الان لخت مادرزاد جلوتم دیگه چیکار کنم؟ گفتم واقعا بهم اجازه میدی؟ گفت آره پسره دیوونه
منم تو همون حال شروع کردم ازش لب گرفتن واقعا لذتبخش بود هرچی میخوردم سیر نمیشدم زبونم رو دور لباش میچرخوندم و همه جوره میخوردم لباش اون ولی بی حرکت فقط نگاهم میکرد که خیلی سنگینی نگاهش اذیتم میکرد واسه همین چشمام رو میبستم وقتی تو چشماش نگاهم میوفتاد مو به تنم سیخ میشد یعنی این لحظات واقعیه؟ چقدر جق برای این لحظه زده بودم و حالا دارم تو واقعیت انجامش میدم

اومدم رو سینه هاش و شروع کردم به خوردن سینه هاش و همین طور زبونم رو روی همه جای شکمش چرخوندم تا به کسش رسیدم تو این مدت فقط مامان داشت نگاهم میکرد و اپسیلون واکنش خاصی نداشت یه جورایی باورش نمیشد که من دارم باهاش این کار رو میکنم شاید هم خودش رو سرزنش میکرد که چه غلطی بود که کرد میخواست منو تحقیر کنه حالا خودش گیر کرده بود و هیچ راه فراری نداشت خلاصه من با ولع کوسش رو میخوردم شاید نزدیک یه ربع طول کشید که بالاخره آب کوسش رو تو دهنم حس کردم دیگه زبونم بی حس شده بود وقتی سرم رو از روی کوسش بلند کردم بهم گفت واقعا شایان خیلی کثیفی چطور تونستی با من این کار رو بکنی دیدم انگار اوضاع باز داره خراب میشه آبش اومده حتما پشیمون شده گفتم دیر بجنبم دیگه این موقعیت گیرم نمیاد همین طور که داشت حرف میزد کیرم رو کردم توی کوسش


یه نگاه بهم کرد و فقط یک کلمه بهم گفت

واقعا؟

منم گفتم بابا عاشقتم بخدا الناز جون اذیت نکن این بهترین لحظه عمرمه بخدا بعد این دیگه هیچ آرزویی ندارم همین طور که داشتم تلمبه میزدم ازش شروع کردم به لب گرفتن و لحظه ای که آبم داشت میومد انگار دنیا روی سرم خراب شد همونجوری داشتم تو کوسش عقب جلو میکردم تا آخرین قطره آبم ریخت تو کوسش و هنوز لباش رو لبام بود نمیدونستم چیکار کنم پشیمون بودم مثل سگ ولی نباید به هیچ وجه به روم می آوردم واسه همین شروع کردم به قربون صدقه اش رفتن اما چنان حالم بد بود که نمیتونستم کیر شل شده ام رو از کوسش بکشم بیرون و با این که دیگه لب گرفتن ازش اصلا بهم حال نمیداد اما همچنان داشتم لباش رو میخوردم که بدونه چقد عاشقشم
     
#964 | Posted: 2 Sep 2018 18:35
سلام کسی از چت کردن با خواهرش داستان نداره بزاره
     
#965 | Posted: 3 Sep 2018 15:46
incboy
عالیه
ادامه بده
     
#966 | Posted: 3 Sep 2018 19:58
خیلی اتفاقی با ابجی
من معمولا با خواهرم خیلی خوبیم شوخی می کردیم خوش بودیم .خلاصه گاهی تو نت جک میدیدم براش می فرستادم اونم همین طور گاهی وقتا هم جک سکسی براش می فرستادم اونم بدش نمی اومد و می خندید اما اینا همش تو نت بود .چند شب پیش داشتیم با هم تو اتاق حرف میزدیم یکم باش شوخی کردم .من رو تختم بودم .بالششو برداشت و اومد سمت من همینجور که من خوابیده بودم زد تو سرمو افتاد تو سرم به شوخی منم گرفتمشو چرخودندمشیه دفه صورتش قشنگ افتاد رو کیرم.قشنگ کیرمو حس کرد یه لحظه کیرمو گاز گرفت از روی شلوارک .بهش گفت هوی گشنته کندیش .خندید.منم پرور شدم گفت اه درد گرفت بزار ببینم چی شد و کیرمو در اوردم یه دفه زل زد بهش گفت خیلی پررویی منم گفتم نه تو بدت میاد.گفت حالا چی شد مگه گفتم هیچی درد م گرفت گفت بزار ببینمش گفتم نمی خاد تو وحشی یه دفه می بینی باز گاز میگیری و خندیدم .اومد نشتست کنارمو گرفتش دستاش داغ بود گفتم چقدر دستات داغه گفت هیچی .بزار بوسش کنم خوب شه.سرشو بوس کرد گفتم بکن تو دهنت بوسش کن.یه نگام کردو اروم سر کیرمو کرد تو دهنش لب تخت نشسته بودم اونم نشسته بود جلوم کیرمو شروع کرد خوردن گفتم خنگه نکن ابم داره میاد گفت به این زودی گفتم نمی دونم چرا اینجوری شد .گفت خب بزار بیاد تند تند می خورد یه دفه ابم پاشید همزمان هم صدای در اتاق اومد .مامانم بخاد بیاد اتاقمون اول در میزنه تقریبا 10 ثانیه بعد درو باز می کنه .دیگه راهی نبود ابم تو دهنش خالی شده فوری سرشو اورد بالاو کیرم رفت تو شلوارم.در اتاق که باز شد مامانم بود گفت بیاید شام ابجیم دهنش پر اب کیر بود مجبور شد قورتش بده تا بتونه جواب بده.قورتش دادو گفت باشه .در اتاق که بسته شد گفت حالمو بهم زدی بی شعور گفتم خب خودت گفتی و خودت خاستی.وقتی برگشت سمتم دیدم یکم اب زیر چونش مونده بهش گفتم خره شانست گفت وگه نه به گا رفته بودیم.این اولین اتفاق من بود
     
#967 | Posted: 4 Sep 2018 01:41
saman_jan:

 
 
یه چیزی بین منو ابجیم اتفاق افتاده ولی از بس بچه ها حرف بی ربط میزنن جرات نمی کنم تعریف کنم

خیلی خیلی ببخش داداش هرکس بی جنبه بازی در میاره یا به شخصیت خانواده خودش با مردم حرف میزنه سخت در اشتباهه تو راحت حرف دلتو بزن
     
#968 | Posted: 5 Sep 2018 10:22
saman_jan]خیلی اتفاقی با ابجی
من معمولا با خواهرم خیلی خوبیم شوخی می کردیم خوش بودیم .خلاصه گاهی تو نت جک میدیدم براش می فرستادم اونم همین طور گاهی وقتا هم جک سکسی براش می فرستادم اونم بدش نمی اومد و می خندید اما اینا همش تو نت بود .چند شب پیش داشتیم با هم تو اتاق حرف میزدیم یکم باش شوخی کردم .من رو تختم بودم .بالششو برداشت و اومد سمت من همینجور که من خوابیده بودم زد تو سرمو افتاد تو سرم به شوخی منم گرفتمشو چرخودندمشیه دفه صورتش قشنگ افتاد رو کیرم.قشنگ کیرمو حس کرد یه لحظه کیرمو گاز گرفت از روی شلوارک .بهش گفت هوی گشنته کندیش .خندید.منم پرور شدم گفت اه درد گرفت بزار ببینم چی شد و کیرمو در اوردم یه دفه زل زد بهش گفت خیلی د.گفت حالا چی شد مگه گفتم هیچی درد م گرفت گفت بزار ببینمش گفتم نمی خاد تو وحشی یه دفه می بینی باز گاز م[/quote]
جالب بود. منم دوس دارم این کارو بکنم. ولی موقعیتش جور نمیشه. سعی کن باهاش بیشتر عشق و حال کنی
این فرصتا گیر هر کسی نمیاد
     
#969 | Posted: 6 Sep 2018 11:18
داستان ساک زدن اتفاقی خواهرم وبراتون فرستادم .چند روز نبود م خونه تا امروز که صبح برگشتم وقتی رسیدم خونه تو حال بود سلام کردم یکم خجالت می کشید معلوم بود از صورتش.خلاصه رفتم اتاقم لباس عوض کنم دیدم صدای در میاد ابجیم بود گفت صبحانه می خوری برات اماده کنم.من زیرپوش و شرت پام بود یه نگاهی بهم کرد بهش گفتم اره عشقم میام می خورم.خندید و گفت چشم و رفت.لباسش عوض کردم و رفتم تو اشپزخونه صبحانه برام اماده کرده بود خوردم و بی خیال شدم اومدم بیرون یکم خوابیدم نزدیکای ظهر بهش گفتم نیلوفر بریم یکم بگردیم.گفت کجا بریم ؟گفتم میریم باغ.تا گفتم باغ گفت نه بریم تاب بخوریم بهتره .فهمید برا چی گفتم باغ .گفتم حالا اماده شو .گفت چشم و رفت.خلاصه یه ربی طول کشید اومد سوار ماشین شدیم وراه افتادیم کلی با هم گفتیم و خندیدیم رفتم سمت باغ .رسیدیم و یکم لا بلای درختا گشتیم بهش گفتم اونروز بهم خیلی خوش گذشت گفت کدوم روز ؟گفتم اونروز که کیرمو گاز گرفتی و بعدش خوردیش؟گفت دیونه حالمو بهم زدی.بسه دیگه.بغلش کردم چسبودندمش به خودم گفتم خیلی حال دادی . لبشو بوسیدم.اروم دستمو گذاشتم رو سینش حس کردم سوتین نبسته.زیپ مانتوشو دادم پایین دیدم اره ممه هاش بدون سوتینه شروع کردم خوردن هی می گفت بسه ول کن کسی می بینه.من بی خیال بودم کلی ممه هاشو خوردم .اروم گفتم می خای بخوریش دیدم سرشو تکون داد
نشستم رو یه سنگ که اونجا بود و گفتم بشین نشت وسر کیرمو کرد تو دهنش شروع کرد ساک زدن.حشری شده بود معلوم بود.دو سه دقیقه ای ساک زد گفتم بسه می خام بکنمت گفت درد داره گفتم سخت نگیر .خلاصه راضیش کردم شلوارشو تا زانوهاش دادم پایین یکم کیرمو از جلو کشیدم لای کوسش که خیس خیس بود.برا اینکه قد یکم کوتاهتر بود این سنگی که قبلا رو نشستم رو بهش گفتم وایسا رو این و خم شو دستتو بده به اون درخت .خم شد سر کیرمو مالیدم لا کونش .کیرم خیس خیس بود.ممه های کوچولوش اویزون بود.اروم سر کیرمو فشار دادم دم سوراخش یکمش رفت توش .یه دفه یه اخ بلند گفت .سر کیرم رفت تو کونش یکم صبر کردم نازش کردم با دستم ممه شو گرفتم .یواش یواش عقب جلو کردم درد داشت اما تحمل می کرد .یواش ویواش جا باز کرده بود کیرم تو کونش شروع کردم تلمبه زدن.معلوم بود چند باری کیر تو کونش رفته .تند تند تلمبه میزدم دوبار ارضا شده بود یه دستم رو کوسش بود یکی هم رو ممش.بهش گفتم ابم داره میاد می خوری یا بریزم توش .گفت بریز بیرون گفتم نه میریزم توش.یه لحظه ابم با فشار اومد همشو خالی کردم توش گفت خیلی داغه.خالی که شد خودم اروم ول کردم روش چند دقیقه همونجوری روش بودم .اروم کیرمو دراوردم و دستشو گرفتم صاف شه. بلند شد نشست رو زمین تا ابا بیان بیرون .بعد چند دقیقه لباسشو پوشید .یه لب ازش گرفتم و کلی نازش کردم بردمش سمت ماشین راه افتادیم بردم یه دونه اب انبه بهش دادم خورد سر حال شد برگشتیم خونه.این دومین اتفاق من بود.نظر یادت نره؟
     
#970 | Posted: 8 Sep 2018 11:38
یعنی واقعا سکس با خواهر یا مادر میشه؟
آخه چطوری؟
     
صفحه  صفحه 97 از 99:  « پیشین  1  ...  96  97  98  99  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites