تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 90 از 91:  « پیشین  1  ...  88  89  90  91  پسین »  
#891 | Posted: 21 Aug 2015 13:39
ماساژ دخترخاله آزیتا

درود بر شما دوستان خوب من زیاد اهل تشریح وتفسیر نیستم من الان 32 سالمه ومتاهل شدم زمانی که مجرد بودم زیاد آدم حشری ودنبال کس بازی بودم الانم هستم اما دیگه خلاف نمیکنم واین موضوعی که میگم تقریبا بریمگرده به 8 یا 9 ساله پیش من یک دختر خاله دارم به نام شما فرض کنید آزیتا که از من 10 سال بزرگتره جثه ای ریزی داره بگم حالا زیاد خوش استیل یا خیلی سکسی نبود اما نمیدونم چرا من رفته بودم تو کف کردن اون .اولین باری که احساس کردم میتونم سکس با اون داشته باشم زمانی بود که برای اولین بار ماساژش دادم البته همه بودن خواهرم مادرم اما خوب چون من خوب بلد هستم ماساژ بدم همیشه اکثر فامیل دوست دارن من ماساژ بدم جون کلاسم رفتم به خاطر این موضوع /در هر صورت من برای اولین بار اون رو ماساژ دادم پیرهن شو رو دادم بالا وشروه کردم به ماساژ زمانی مالش میدادم به خودم گفتم یه امتحانی بکنم ببینم میشه جواب میده یا نه زمانی که مامانم رفت تو آشپز خونه من از فرصت استفاده کردم با دست راستم همین طور که میمالیدم یواش رفتم زیر و از ازیر سینه ای اون رو گرفتم یکم با نوکش بازی کردم دیدم چیزی نگفت چشماش رو بسته بود یکم که گذشت خیلی آرم گفت بسه دیگه همین من هم در حسرت مونده اطاعت امر کردم .این موضوع گذشت تا اینکه من رفتم خونه خالم تهران دختر خاله جون هم که ساکن شهر ما بود اونموقع اونجا بود جون بشدت با همسرش اختلاف داشت الانم جدا شدن من میخواستم برگردم از تهران شوهر خالم گفت که دختر خالم رو ببرم با خودم منم از خدا خواسته گفتم اشکالی نداره من در خدمتم دربست یه کوپه دربست گرفتم من ودختر خاله ام ودختر کوچیکش راهی شدیم زیاد اهل صحبت نبود کلا آدم تو داری بود اما بیشتر راجع شوهر ومشکلات عدیده که داشت صحبت میکرد شب شد و دخترش خوابش گرفت منهم سفارش شام دادم اودرن توی کوپه میل کردیم حدو ساعت یازده بود گفتم دوست نداری ماساژت بدم گفت حوصله داری گقتم چرا که نه ؟بعد اروم روی تخت داز کشید و من آرم تاپ شو در آرودم یواش سوتین رو باز کردم مقاومتی نکرد آرم شروع کردم به ماساژ و خیلی آروم ماساژ که نه داشتم نوازشش میکردم کیرم هم بعد جوری داشت فشار میاورد یکم از نوع معمولی بزرگتره وسیاه هستش بعد شروع کردم با کمال پرویی دسنم بردم لای روناش شلوار لی پاش بود دیدم یکم داره مقاومت میکنه اروم خوابیدم روش از زیر دست م رو بردم زیره سینه اش و شروع کردم به مالیدن اونهم چشماش رو بسته بود چیزی نمیگفت فقط صدای نفس هاش رو مشینیدم یواش برشگردوندم خواشتم ازش لب بگیرم نذاشت نمیدونم چرا از خجالت بود رفتم روی سینه هاش کوچیک بودن جوری که تو دست جا میشد فکر 65 بود اروم نوازش کردم یکی رو میمالیدم اون یکی رو داشتم میخوردم و هر از گاهی یا گاز کوچیک میگرفتم آروم آومدم پایین تا رسیدم به روی نافش آروم زبون میزدم وسعی میکردم به همه جای بدنش دستم برسه یواش سعی کردم دکمه شلوار رو باز کنم نذاشت یکم مقاومت کرد یکم خودش رو جمع کرد اما من با تلاش باز کزدم وآروم آوردم پایین گفت نه سیا خواهش مکنم دارم غذاب میشکم گفتم اگه یکم آروم باشی جوری بهت حال میدم کهدیگه عذاب نکشی آروم کشیدم پایین اما دست به شورت نزدم آروم از گوشه شورت دیواره شو لمس کردم آرم آومدم پایین لای رونش رو میخوردم وزبون میزدم تا شصتش همین کار کردم شصتش رو که خوردم اصلا نمیدونم چی شد از خود بیخود شد نمیدونم جای حساسش بود یا هر چی خیلی به وجد اومد منم دیدم الان موقعاش هستش شورت شو آروم کشیدم پایین بد جوری داشت موقعه نفس کشیدن میلرزید منهم یواش یه زبون کلی زدم به کوسش از پایین به بالا بعد یکی هم از سوراخ کونش تا بالای کسش کونش بوی خوبی میداد شروع کردم به خوردنش یواش لبهای ماژرش بعد مینور آروم چوچولش رو خوردم وگاز گرفتم یه 10 دقیقه همین کارم بود بلند شدم گفتم سالک بزن گفت نه خوشم نیماد من اصرای نکردم آرم سر کیرم رو خیلی دیگه وحشی شده بود گذاشتم روی دهانه و آروم فرستادمش داخل نیمرفت نه اینکه خیلی تنگ باشه اما یک سه ماهی میشد نزدیکی نکرده بود فکر کنم به خاطر این بود اروم شروع کردم به جلو وعقب خیلی داشت حال میکرد منهم همین طور اما حدسم بر این بود که اون داره بیشتر از من حال میکنه .خواستم موقعیت رو عوض کنم پاها رو دادم بالا روی شونه هام وسریعتر شروع کردم به تلمبه زدن سریع تا ختنه گاه اونم لبهاش رو حسابی بهم میمیالید ته جیغ نزنه یکم هم جسه اش کوچیک بود داشت دیگه ضغف میکرد گقت بسه تر خدا بسه دارم میمیرم منهم زانو هاش رو جمع کردم تو سینه اش و با تمام هیکل افتاد روش با چن تا جلو وعقب سریع آبم داشت میومد منم در آرودم و ریختم روی سینه اش و افتادم بغلش آروم نوازش کردم بعد پاکش کردم لباسش رو تنش کردم فقط یک جمله به من گفت کفت خیلی خوب بود من زیاد اهل سکس نیستم وسکم سر مزاجم اونم به خاطر اینکه شوهرم خوب نمیتونه حال بده اما امشب خیلی حال داد تازه مزه سکس رو فهمیدم از اون موقعه به بعد دیگه نتونسیم کاری بکنیم چون موقعیتش نبود بعدش که کلن جدا شد رفت تهران منم به خاطر اینکه با پسر خاله ام به یک مشکل خوردیم رابطه ام قطع شد .دیگه یک چند سالی میشه از شون خبر ندارم اما خبر میرسه خیلی سر حال شده اگه دوباره به پستم بخوره نمیدونم کاری میتونم بکنم یا نه نظره شما چیه؟

نوشته: ؟

من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
#892 | Posted: 21 Aug 2015 14:13
دست مالی و کردن دخترخالم

من محمد 20سالمه خیلی شهوتی هستم . تا حالا سکس نداشتم یه دختر خاله دارم که اسمشو میزارم سحر که خیلی تو کفش بودم سنش 15 سال بیشتر نیست ولی خوب هیکلی داره قیافش هم از 100 درصد من 70بهش میدم. قبلا باهم اس ام اس بازی میکردیم تا اینکه بحثمون به سکس کشیده شد مثلا ازش سوال کردم البته خیلی با ترس و لرز گفتم سایز سینه هات چنده؟ اونم بعد از چند دقیقه تاخیر جواب میداد 75 و میگفتم تو این سن پریود هم میشی جواب داد اره . هم اون دوست داشت با من سکس کنه هم من اما موقعیت پیش نمیومد.

گذشت تا عید نوروز 94 فرا رسید من به اتفاق خانواده راهیه خونه ی مادر بزرگم تو روستا شدیم و چند روزی گذشت من و دختر خالم هرشب به هم اس میدادیم البته اون خودش اس میداد منم همش بحث رو میکشیدم به سکس اما راه نمیداد مثلا میخواست بگه من اهلش نیستم ولی من میدونستم یک جایی گیرش بیارم خودش میکشه پایین که بکنمش. خلاصه شب سیزده بدر شد من بیرون جلوی خونه مادربزرگم بودم به خالم گفتم سحر کجاست گفت تو خونه گفتم رفتی تو بهش بگو بیاد کارش دارم خالم رفت تو سحر هم 10ثانیه طول نکشید که اومد پیشم گفت بله کارم داشتی گفتم اره بشین بهش گفتم یه چیزی ازت میخوام گفتش چی؟ گفتم اول باید قول بدی که انجامش بدی بعدش من میگم گفت حالا بگو شاید نتونم انجامش بدم گفتم میتونی البته اگه بخوای گفت باشه گفتم خودمون شانس نداریم که باهم سکس کنیم حداقل یه ذره حال بهم بده بخدا خیلی تو کفم با خنده شهوتی گفت مرض گفتم تورو خدا فقط همین یکبار گفت چجوری بهت حال بدم گفتم بیا لب بگیریم من تورو میمالونم سینه هاتو میمالم فقط همین (الکی بهش گفتم چون ایندفعه تصمیم گرفته بود کوچیک ترین موقعیت گیرم بیاد بکنمش گفت خیلی پرویی گفتم مجبورت نمیکنم اما اگه این پیشنهادمو رد کنی دیگه نباید اسمه منو بیاری تا اینو گفتم بلند شد رفت تو خونه منو میگی اینقد اعصابم کیری شده بود خلاصه حالمم چس شده بود من رفتم یه دوری تو محله زدم همش تو فکر بودم ساعت نزدیکای 10:30 بود داشتم میرفتم سمت خونه که بخوابم چون فرداش میخواستیم همه باهم بریم گردش دیدم اس داد کجای ؟ اومدم جوابشو ندم ولی بهش اس دادم به تو چه گفت بگو کجایی کارت دارم گفتم دارم میام سمت خونه گفت خب پس بیا رفتم دیدم سحر با خواهرم و یکی دیگه از دخترخاله هام نشسته دم در بدون اینکه نگاهشون کنم رفتم تو خونه بعدش سحر اس داد ما داریم میریم خونه خاله (خونه ی خالم حدودا پنج تایی خونه با مادریزگم اینا فاصله دارن) گفتم خب برو به من چه گفت کسی خونشون نیست میای ؟ تا اینو گفت خوشحال شدم گفتم شاید بشه یکاری کنم گفتم باشه میام گفت پس ما میریم تو نیم ساعت دیگه بیا که خواهرم ودخترخالم شک نکنه ساعت 12 اینا بود زدم بیرون همه خواب بودن رسیدم دم خونه ی خالم به سحر اس دادم من دم درم گفت صبرکن حدودا 5دقیقه ای دم در بودم بلاخره سحر اومد درو باز کرد گفتم چرا اینقد طولش دادی گفت خوب دخترا خوابن تازه قرار نبود که تو بیای نمیخواستم اینا بفهمن رفتیم تو خونه خونه ی خالم دوتا اتاق خواب داشت یه پذیرایی و حال دخترخالم و خواهرم تو اتاق دخترخالم خوابیده بودن من و سحر هم یواشکی رفتیم تو اون یکی اتاق گفتم خوب چکار کنیم گفت هیچی مگه قراره کاری کنیم گفتم مسخره کردی گفت اره گفت برو بابا من میرم خونه ی مادربزرگ گفت شوخی کردم توهم چقد لوسی گفتم از این شوخی ها با من نکن که خوشم نمیاد گفت خب حالا میخوای چکار کنی ؟ گفتم بهت که گفته بودم میخوام چکار کنم گفت من روم نمیشه سرش پایین بود کم کم رفتم سمتش بوسش کردم دستمو گذاشتم رو صورتش لب ازش گرفتم تو همین حالت قفل شدیم بغلش کردمو لب خوب نمیگرفت اما خیلی اتیشش تند بود سریع حشرش زد بالا لبشو بیخیال شدم رفتم سمت سینه هاش گفتم قربون این 75ها برم من خنده کرد از روی پیراهن و سوتینش میمالوندم پیراهنشو زدم کنار سوتینشو هم در اودرم سینهاشو میخوردم وای خیلی سینه هاشو خوشمزه بود داشتم لیس میزدم اونم سرش بالا بود انگار از هوش رفته بود نگاش کردم سرشو اورد پایین دوباره لب گرفتیم دستشو گرفتم گذاشتم روی کیرم خودش دستشو برد تو شلوارم داشت میمالوند کیرمو در اوردم که بخوره گفتم بخورش یکم کیرمو کرد تو دهنش اما بهم حال نداد چون فقط سرشو میخورد بهش گفتم بسه بلندش کردم یه دامن پوشیده بود زیر دامن هم هیچی نداشت بجز شورت. دامنشو زدم بالا از روی شورت دست به کونش میزدم برش گردوندم شورتشو کشیدم پایین خوابوندمش تف ریختم لاپاش کردم داشتم همینجور میکردم که بهش گفتم بکنم داخل؟ چشاشو بسته بود گفت درد داره گفتم یواش میکنم قبول کرد منم تف انداختم تو سوراخش یکمم با انگشت بازی کردم که گشاد شه کیرمو گذاشتم رو سوراخش که بکنم توش دیدم نمیره به زور یکمی کردم تو کونش که نفسش بند اومد با یه لحنی گفت بیار بیرون دردم گرفت گفتم بزار الان خوب میشه هیچی نگفت منم ادامه دادم حدودا چند ثانیه یکبار یذره میفرستادم داخلش همش کونشو تنگ میکرد منم کم کم کم کم فرستادم توش که تا اخر رفته بود اونم حال میکرد من بیشتر از اون بهم حال میداد حدودا ده دقیقه ای کردمش که احساس کردم ابم داره میاد اما دوست نداشتم الان ابم بیاد چون خیلی حال میداد یکم صبرکردم بهش گفتم حال میده با سرش فهموند که اره داره بهم حال میده دوباره تلمبه زدن رو شروع کردم البته یواش یواش میکردم که نتونستم خودمو کنترل کنم ابمو ریختم تو کونش که یه اهی کشید گفت : ای خوابیدم روش بعداز چند دقیقه گیج و بی حال از روش بلند شدم ولی اون بی حال تر از من بود اصلا حس نداشت بلند شه گفتم بلند شو تموم شد نگام کرد بلند شد رفت دستشویی خودشه تمیز کرد اومد منم رفتم دستشویی بعدش رفتم پیشش گفتم اخ کمرم حال داد؟ گفت بیشعور کونم داره میسوزه ولی حال داد بهش گفتم دوباره میخوای ؟خنده کرد گفت برو بخواب فردا باید زود بلند شیم گفتم بیا یکذره دیگه حال کنیم گفت خسته نشدی میدونستم که اونم هنوز میخواد رفتم بغلش همدیگه رو بغل کردیم دیدم کیرم دوباره بلند شد گفتم میخوام یکبار دیگه بکنمت گفت نه دیگه بسه دارم میسوزم گفتم دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه خودم دوباره دامنشو دادم بالا خوابوندمش شورتشو کشیدم پایین تف ریختم دم کونش کردم تو کونش یکم گشاد تر شده بود ولی چیزی نمیگفت که داره دردم میاد ( کیره منم بزرگه 20 سانته.) هرچی کردمش دیدم ابم نمیاد کیرمو در اوردم یکم مالومندم به کونش کردم لاپاش حدودا 5 دقیقه ای کردم ابم میخواست بیاد صبر کردم دوباره کردم تو کونش همش کونشو تنگ میکرد داشتم تلمبه میزدم که ابم اومد کیرمو در اوردم ریختم لاپاش سریع بلند شدم چون خسته شده بودم رفتیم دوباره خودمونو شستیم بهش گفتم من میرم تو هم برو بخواب که فردا بیدار نمیشیم گفت باشه فقط این قضیه بین خودمون باشه بهش گفتم باشه فقط همیشه پایه باش گفتش باشه خدافظی کردم رفتم خونه مادربزرگم گرفتم خوابیدم فردا سیزده به در هم انگار نه انگار دیشب کردمش خیلی عادی رفتار میکرد اما من روم نمیشد نگاش کنم . از اون به بعد دوباری همدیگه رو دیدم حتی فرصت نشد بمالونمش اما همش اس های سکسی یا عکسای کس و سینه هاشو برام میفرسته منم عکس کیرم بیشتر شبا هم باهم سکسچت میکنیم و هر دو منتظریم که یه موقعیت خوب گیر بیاد یه حال اساسی باهم بکنیم بدرود تا داستان بعدی

نوشته: محمد

من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
#893 | Posted: 6 Oct 2015 13:24
حال و هول با دخترخاله

سلام به همه.

میخوام داستان حال کردن خودمو با دختر خالمو بگم که ماله حدود 3 ساله پیش.

***

دخترخالم یه ساله بزرگتر از منه. اون موقع فصل امتحانات بود که من به مامانم گفتم میخوام برم پیش سحر (دختر خالم) که مامانم با خالم حرف زد گفت باشه بیاد بعد من که خیلی سحرو دوست داشتم گفت بیاد بعد من که رسیدم اونجا خالم گفت من بیرون کار دارم دیر میام بعد به من گفت بمونم پیش سحر چون هیچکی نبود خونه خودش تک بچه بود گفتم باشه خوب ما یه نیم ساعت یک ساعت درس خوندیم بعد برامون میوه اورد بعدش موقعی ظرفا رو جمع کرد رفت داخل اشپزخونه منم رفتم دنبالش از پشت بغلش کردم بعد همین که برگشت بهم گفت داری چیکار میکنی بعد حرفش که تموم شد لب گرفتم ازش دوباره بهم گفت داری چیکار میکنی منم که شهوتم زدم بود بالا شروع کردم به خوردن لباش با دستامم داشتم به سینه هاش ور مییرفتم (سینه هاش نسبت به سنش خوب بودن) بعد که خوب با سینه هاش ور رفتم بش گفتم لباستو در بیار بهم گفت نه بعد گفتمش لباستو در میاری یا خودم در میارم گفت در نمیارم بعد من داشتم لباسشو در میاوردم متوجه شدم از خجالت چشماشو بسته



لباسشو در وردم بعدش سوتینشو در اوردم شزوع کردم خوردن سینه هاش اون هنوز چشماشو بسته بود منم بردمش داخل اتاقش میدونستمم کسی نمیاد خونشون بعد که بردمش داخل اتاق چشماشو باز کردم گرفتم بغلم بعد با گریه بهم میگفت نکن عرفان بهش گفتم چیزی نیست نترس بعد یخورده که باهاش لب گرفتم فکر کنم خودشم دیگه خوشش اومده بود بعد که من اولین کسی بودم که میکنمش کونش تنگ بود بخاطر همین اول باهاش ور رفتم تا باز شد بعد اروم اروم زدم داخلش اولش داشت گریه میکرد دلم سوخت براش اخه داشت گریه میکرد از درد بعد اروم شد دیگه نفسش بالا نمیومد منم دیگه به کار خودم ادامه دادم بعد که اروم شد کیرمو گذاشتم داخل شروع کردم به تلنبه زدن بعد دیگه فهمیدم داره ابم میاد اونم فهمیده بود گفت خالیش داخل کونم همینو که گفت خالی شد بعد دیگه جون نداشتم راه برم خیس عرقم بودم بعد من رو زمین دراز کشیده بودم اونم رو تخت دو تامون جون نداشتیم بعد یه خورده بلند شد رفت مام من خوابم برده یهو بلند شدم دیدم نیستش گفتم وای حتما مامانش اومده بعد رفتم داخل پزیرایی دیدم نشسته رو مبل روبرو تلویزیون بعد رفتم پیشش نشستم بهش گفتم رفتی حمام گفت اره بعد دوباره ازش یه لب گرفتم نشستیم دوباره پا درس بعد نیم ساعت بعدش مامانش اومد بعد من رفتم خونه از شانسم هیچکی خونه نبود با کلید رفتم داخل سریع رفتم حمام این اولین سکس من دختر خالم بود.
     
#894 | Posted: 6 Oct 2015 13:25
قیمت کس خواهر زن

سلام.من مهرانم
اول اینکه من سی و دو سالمه واز دواج کردم دوتا خواهر زن دارم که بخاطر رفتارای خودشون تو کفشون بودم اما بلاخره یکیشونو کردمو براتون تعریف میکنم.
از اونجایی که مردا فنی ترن هر مشکل فنی واسه خانواده زنم میافته اول بمن زنگ میزنن و در مرحله اول من اگه بتونم خودمو میرسونم اونجا
داستان از اونجا شروع شد که خواهر زن کوچیکه من که اسمش شکوفه هست یه ماشین ۲۰۶مدل پاین گرفت که هر روز ماشینش یه مشکلی داشت یه شب که قرار بود پدرو مادرشو برسونه ترمینال که اونا برن شهرستان بمن زنگ زدو گفت ماشینم پنچر شده منم طبق معمول مجبور شدم برم کمک البته ناگفته نماند که همش از سر طمع و پیدا کردن یه فرصت بود خلاصه کنم رفتم تا رسیدم به اونجایی که مونده بود میخواستم زاپاس عوض کنم که دیدم اونم پنچره و زاپاس خودمو جابجا کردمو گفتم پشت سر من بیا تا اپاراتی
اونشب قرار بود که شکوفه بره خونشون تنها بخوابه اینم بگم که ایشون فوقالعاده نسبت به خانوادش و مخصوصا پدر مادرش بی احترامی میکنه و حرف خودشو پیش میبره اونشبم قطعا برنامه ای داشت که بخاطر این قضیه کنسلش کرد چون از صحبتاش پای موبایل مشخص بود
خلاصه رسیدم اپاراتی هر دوتا لاستیکو درست کردیم و راه افتادیم
منم خداحافظی کردم که برم
اما یه ربع بعد دوباره تماس گرفتو گفت باز موندم
دوباره برگشتم دیگه نمیشد کاری کرد بهش گفتم ماشین منو بردار برو منم زاپاس و عوض میکنم میام



اون رفتو منم نیم ساعت بعد رسیدم خونه با دستو صورت و لباس کثیف تو این مدتم خانومم چند بار زنگ.زده بود و میدونست چیشده
رسیدم خونه ماشینو جابجا کردم و خواستم برم که دیدم شکوفه به گوشیم زنگ زد که اگه میشه بیا بالا منم کارامو بکنم باهات بیام خونتون اولش تعجب کردم چون میدونستم اون فرصت خونه خالی رواز دست نمیده و سریع یا دوس پسرشو میاره یا رفیقاشو جمع میکنه
اما رفتم سوار اسانسور شدم برم بالا تو این فکر بودم کاش یزره شانس داشتم و الان خودش بهم راه میداد یه حالی میکردم رسیدم بالا در باز گذاشته بود که دیگه نیاد درو باز کنه رفتم تو دیدم شکوفه نیست چند بار صداش کردم ج نداد منم یهو حس کنجکاویم گل کرد رفتم در اتاق خابی که توش حموم داشتو باز کردم یهو دیدم شکوفه داشت لباس در میاورد بره حموم سریع برگشتم ونشستم رو مبل تو حال



شکوفه رفت حموم من همش تو فکر کردنش بودم بعد از کلی کلنجار با خودم نتونستم تحمل کنم گفتم میرم میچسبم بهش میکنمش اونم بخاطر ابروش چیزی به کسی نمیگه
رفتم تو اتاق منتظر بودم در بیاد بعد چند دقیقه با تنپوش در اومد تعجب کرد با پرخاش گفت تو چرا اینجایی منم گفتم منتظرت بودم گفت واسه چی گفتم اخه اونطوری دیدمت حالم بد شد بلافاصله فهمید من قصدم چیه گفت گمشو ییرون لباس بپوشم منم ترسیده بودم با خودم فک کردم که تا اینجا اومدم این اگه بخواد بگه همینشم میگه خلاصه بلند شدم رفتم سمت در اما یهو برگشتمو گرفتمش اونم شروع کرد چنگ انداختنو جیغ کشیدن دیدم راهی ندارم جلو دهنشو گرفتم و با حالت پشت پا زدمش زمین وقتی دید من وحشی شدم دیگه داد نمیزد از پشت خودمو انداختم روش تنپوشو زدم بالا بدتش و موهاش هنوز خیس بود



یزره از پشت گردنشو خوردم دیدم گفت کثافت کارتو بکن بلند شو حالم ازت بهم میخوره تعجب کردم چقد وقیح بود یه تف انداختم روی سوراخ کونش انگشتمو کردم تو ش یهو گفت از پشت نه بزارجلو عوضی لحنش معلوم بود فقط میخواست از اون شرایط خالص بشه با تعجب گفتم مگه پرده نداری گفت بتو ربطی نداره کارتو بکن منم عین وحشیا یه تف سر کیرم انداختمو کردم تو کسش اینقد گشاد بود که کیر بیست سانتی من راحت رفت توش بهش گفتم تو که از خواهرت گشاد تری اونم گفت اخه اونی که بهش دادم از تو مرد تره

خلاصه ده دقیقه تلمبه زدم با کسش که نه اما با بدنش کلی کیف کردم کم کم ابم داشت میومد گفتم کجا بریزم فقط گفت تو نریز منم ریختم رو سوراخ کونش انگشتمم کردم توش بخیال اینکه یدست دیگه بکنمش دیدم داره زور میزنه بلند شه از روش پاشدم بمن گفت برو از اینجا گمشو منم نمیام خونتون.منم سرمست از یه سکس وحشیانه جمع کردم رفتم خونه...
فردا صبحش رفتم سر کار وقتی عصر برگشتم خبرب از زنو بچمو وسایلشون نبود تا چند وقت کسی جوابمو نمیداد تا اینکه احضاریه اومد برای دادگاه زنم هرجوری بود طلاق گرفتو اخر سر گفت همون راهی رو میرم که تورفتی. خلاصه قیمت کس خواهر زنم شد طلاق از زنم ولی ناراحت نیستم چون خودم دنبال بهونه می‌گشتم که بدون مهریه طلاقش بدم و این اتفاق کلی‌ کارمو راحت کرد.
     
#895 | Posted: 3 Sep 2016 09:57
سلام دوستان کسی داستان سکس مامان با عمو رو داره از زبون پسر مامان

فـصــــــــل ســـرمـســـــــــــتی رســــــــید و مــــا همــــــان ســـــــرگشــــته ایـــم
     
#896 | Posted: 5 Sep 2016 16:31
سکس باور نکردنی مامان با عموم
1394/11/9

بالاخره بعد از چند وقت کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم این خاطره رو بنویسم و واقعیت داره من 22 سالمه و مامانم 50 سال یه زن مومن چادری و نماز خون و عموم 58 یا 60 داره بابام مسافرت بود و من مامانم تنها خونه بودیم صبح جمعه بود که من واسه چند تا کار زدم بیرون ابتدا رفتم کارواش ماشین و شستم که بعدش واسه خرید یه قطعه ماشین به خارج از شهر برم که طول میکشید ماشین که شستم حوصلم نشد و اومدم طرف خونه نزدیک که شدم دیدم ماشین عموم پارکه جلو خونه ضد حال خوردم خیلی هم ازش خوشم نمیاد (عموم هم معروف بود به جنده بازی و اینکه تمام پولاش خرج جنده ها کرده بود یعنی فقط به کیرش اهمیت میداد) اومدم پارک کنم دیدم موبایلم زنگ خورد شماره خونه بود الو مامان کجایی کجا رسیدی تعجب کردم گفتم چیزی شده چیزی احتیاج داری گفت نه می خاستم ببینم چیکار کردی گفتم تازه از شهر خارج شدم یک ساعت تا برسم اونجا ، ظهر نون میگیرم و میام قطع کردم دلهره برم داشت شیطون اومد تو سرم اروم از ماشین پیاده شدم رفتم تو حیاط از پشت رفتم در کوچیک داخلی حال که چوبی بود و راهرو مستاجر بالا بود که رفت و امد زیادی نداشتن و یه تیکه شیشه پایینش نصف حال پیدا بود تا صحنه رو دیدم می خاست قلبم واسه مامانم پایین مبلها جلو تلوزیون نشسته روبرو من داره قلیون میکشه و پاهاشو دراز کرد
ه و عموم هم کنارش پاهاشو دراز کرده و زیپش و باز کرده داره خیلی خونسرد با کیرش ور میره مامان قلیون رو لبش بود و اروم زیر چشی نگاه میکرد و انگاری نگاش به تلوزیونه بعد از یه دقیقه عموم خودش کشید نزدیک تر و تقریبا نزدیک مامانم شد و همون جوری که مامانم نگاهش اونبر بود زیر چشمی نگاه میکرد دست چپ مامانم رو گرفت گذاشت رو کیرش و مامانم اروم شروع کرد با کیر عموم ور رفتن و زیر چشمی نگاه میکرد ' کیرش از کیر من خیلی بزرگ تر بود و یکم زیادی کلفت بود که دیدم قطره قطره کم اب ازش میاد بیرون مامانم ابرو میمالید به سر کیرش و همه سیر کیرش خیس شده بود و عموم خم شد پایین تر و حر
کت نمیکرد که مامانم قلیون رو گذاشت کنار و خم شد رو پاها عموم و حرکت دستشو تند کرد و اروم سر کیر عموم و گذاشت تو دهنش شروع کرد مک زدن اصلا یه دقیقه هم نشد که از دهنش در اورد و لباس بلنده شد داد بالا تا بالا سینه هاش و شلوارشو دراورد همونجا همونطوری رو کمر خوابید یه کس تمیز کوچولو یکم سبزه بود و بسته جمع جور یکم خیس شده بود که واسه کیر عموم یکم تنگ بود عموم بلند شد و فقط شلوارشو دراورد و پیرهنش تنش بود و نشست بین پاها مامانم و پیرهنشو گذاشت تو دهنش عموم پشت من بود و دیدم دستشو اورد پایین فهمیدم کیرشو گرفته و می خاد بکنه تو تا سفت شدن مامانمو دیدم و حرکت دست
و پاهاش و فهمیدم کیرشو کرده تو کس مامانم و دستشو برد سینه هاشو گرفت و یه دقیقه بعد خابید رو مامانم ' مامانم دستشو اورد دور گردنش قفل کرد و عموم شروع کرد عقب جلو خودشو داد بالاتر که حرکت کیر عموم تو کس مامانم و دیدم تا نصفه در میومد دوباره میرفت تو و هیچ وقت باورم نمیشد تو این سن اینقدر خوب سکس کنن بعد از 10 دقیقه که عقب جلو میکرد یه چیزی زمزمه میکردن نشنیدم درست که مکث کردن و عموم کیرشو تا اخر کرد تو کس مامانم و مکث کرد و یه چیزی میگفتن فکر کردم ابش اومده که از جاش بلند شد و اروم کیرش و دراورد کس مامانم قرمز شده بود و یکم باز عموم بلند شد رفت طرف حموم ترسید
ه بودم یکم می خاستم بلند شم برم که دیدم مامانم برگشت خابید رو شکم و بالشت رو گذاشت کنار زیر دستش که عموم همون جوری کون لختی اومد شیشه شامپو تو دستشه و نشست رو کون مامانم اندام مامانم اصلا افتاده و داغون نبود خیلی سر حال مثل یه زن 35 ساله دیدم یکم شامپو زد به سرکیرش و عقب جلو کرد و همون دستشو مالید لای کون مامانم ، مامانم یکم سرشو اورد بالا و عموم کیرشو گرفت گذاشت رو کون مامانم یکم فشار داد که مامانم تکون خورد خودشو یکم داد بالا که دوباره دراز کشید دستشو اورد عقب و کیر عموم رو گرفت اروم اروم فشار داد داخل که دو باره پاهاش سفت کرد فهمیدم کیر عموم رفته تو کونش عموم خم شد و شروع کرد عقب جلو کردن بعد از چند دقیقه کیرش و دراورد یکم اب دهن بهش زد و دوباره کرد تو کون مامانم و حرکتشو تند کرد و یباره مکث کرد دو باره یه چیزی دم گوش مامانم گفت و مامانم 7.8 تا دستمال کاغذی کشید بیرون گذاشت رو کمرش و عموم کیرشو دراورد و ابشو ریخت رو دستمال کاغذی رو کمر مامانم و مامانم سرشو داد بالا عقب نگاه میکرد که یه دستمال دیگه گذاشت سر کیر عموم و خشک کرد و دیدم عموم داره همون جوری شلوراشو میپوشه سریع زدم بیرون دور واسادم سریع زد بیرون و رفت منم 20 دقیقه بعد اومدم خونه مامانم داشت دوش میگرفت و بهم گفت چرا زود اومدی گفتم خوصلم نشد برگردشتم و خیلی عادی و رلکس بود .
نوشته: رامین
     
#897 | Posted: 5 Sep 2016 16:32
eliyar2000

تقدیم به
     
#898 | Posted: 29 Jun 2017 20:37 | Edited By: kharkhon
عالی بود
     
#899 | Posted: 7 Jul 2017 19:13
Ali aşık gh, [07.07.17 16:02]
دختر عموی خیلی قدبلندم


سلام
داستانی که تعریف میکنم واقعی هست همراه با کمی بزرگنمایی ولی اتفاقی هست که واقعا افتاده امیدوارم بتونه نظر شما رو جلب کنه..این داستان برمیگرده به نوروز ۹۶

تازه از آلمان برگشته بودم...از شهر فرانکفورت...۲۷ سالم بود و مدیرعامل یه شرکت بازرگانی توی غرب فرانکفورت بودم
به دلایل ارثی قدی کوتاه داشتم ...ینی ۱۵۰ و جثه ی ریزه میزه با وزنی ۵۰ کیلویی...ولی ادم موفقی بودم توی شغلم...چند سالی بود که ایران نیومده بودم ..از ۱۳ سالگی که رفتم اونجا...حالا با دست پر برگشتم...از هواپیما که اومدم پایین توی فرودگاه خانواده به استقبالم اومده بودن..عمو و دایی و همه بودن جز دختر عموم غزل..پرسیدم چرا نیومده گفتن دانشگاه داشته...غزل ۸ سال ازم کوچیکتر بود...خلاصه رفتیم خونمون تا شب کمی استراحت کردم شب رفتم بیرون از اتاقم دیدم دختر عموم اومده چقدم خوشگل شده بود...رفتم جلو سلام دادم و دستم رو دراز کردم ..با کمال تعجب دیدم من که ایستادم در مقابل اون که نشسته حدود ۱۰ سانت فقط بلندتر بودم...دستم رو گرفت یه فشار داد که از درد چشمام رو بستم وقتی باز کردم فقط یه چیز سفید میدیدم...بعد صداش رو از بالای سرم شنیدم سرم رو بلند کردم دیدم تنها چیزی که دیدم دوتا سینه بزرگ بود که به ۸۵ میخورد...محو صحنه شده بودم که با صداش به خودم اومدم:هی آقاهه کجا رو نگا میکنی نمیری اون زیر...همه زدن زیر خنده .یکم رفت عقب تا تونستم ببینمش..چقد خوشگل شده بود..چشمای کشیده مشکی با موها بلندی که تا پایین کمرش اومده بود..پوستی سفید و شکمی صاف..و بدنی که معلوم بود اونقدر بدنسازی رفته که هر بازوش اندازه یکی از رون های من بود...خواستم باهاش دست و روبوسی کنم که روی انگشتام رفته بودم ولی تازه دهانم بزور به نوک سینه هاش رسیده بود...خنده ای کرد و منو بلند کرد و یه بوس روی لبم کرد..انگار نه انگار منو بلند کرده انگار هیچ وزنی نداشتم..بعد منو گذاشت زمین و نشستم کنارش روی مبل ...شروع کردیم حرف زدن از چیزای معمولی و اینکه کجا درس میخونه و ...

خلاصه اون شب هم تموم شد موقع رفتن شمارشو گرفتم که باهاش در رابطه باشم و رفتن...اون شب از فکر اون بدن و قد خوابم نمیبرد و بزور دم دمای صبح خوابم برد...فردا ظهر که از خواب پاشدم ناهار و صبحانم رو یکی کردم و رفتم سر تلگرامم دیدم آنلاینه..پیامش دادم و شروع کردیم حرف زدن..زمان از دستم در رفته بود دیدم شبه...بهش گفتم بیا بریم یکم بیرون..گفت خجالت نمیکشی با این هیکلت پیش من راه بری؟؟گفتم نه طوری نیس..خلاصه با یه بی ام و اومد دنبالم ...یه پاشنه ده سانتی پوشیده بود که زبونم جلوی نافش بود...نشستم تو ماشین
من:خب چیکارا میکنی؟؟
غزل:هیچی بیکارم ..چرا تو اینقدر کوتاهی؟؟
من:نمیدونم والا...من قدم ۱۵۰ تو چندی؟؟؟
غزل:اولالا مثل اینکه این اقا زیادی زیرشه...من ۱۹۸ قدمه...فکر نمیکنی یکم زیادی زیرشی؟؟
من:چرا خب جلوت وایمیسم بالا رو نگاه میکنم فقط سینه هاتو میبینم..سایزشون چنده؟؟؟
غزل:۸۵
من:واو جونم
غزل:اوووی مگه میخوای بخوریشون اینجوری میکنی؟؟
من: پس چی من تا اینارو نخورم ولشون نمیکنم
غزل::تو چند کیلویی؟؟فکر میکنم بتونم با یه دست بلندت کنم
من:۵۰ کیلو توچی؟؟؟
غزل:من ۱۰۰ کیلوام و ۸ سالی هست بدنسازی کار میکنم...اوووه ۵۰ کیلو برام آب خوردنه من ۵۰ کیلو دمبل جلو بازو هر دستمه
من:عه؟؟؟خواهیم دید


بقیه راه حرفای معمولی زدیم رستوران شام رو خوردیم و از نگاه های تعجب اور مردم هم بی نصیب نبودیم

Ali aşık gh, [07.07.17 16:02]
بعد رسوند منو دم خونه از ماشین پیاده شدیم و تا کمر خم شد و منو از لبام بوسید و رفت
یه هفته ای توی تلگرام حرف میزدیم و حسابی بحث سکس رو داغ کرده بودم
قول داد یه بار که خونه خالی شد بیاد دنبالم ببرتم خونشون
بعد از ۱۰ روز از اون ماجرا زنگم زد و گفت که خانوادش رفتن عروسی پسر دوست باباش و اون نرفته و میاد دنبالم..منم به خانواده گفتم شب میرم بیرون و دیر میام..اومد دنبالم رفتیم خونشون
وارد خونه که شدیم یهو دیدم رفتم تو هوا
دیدم با یه دستش که زیر باسنم هست منو بلند کرده ..گفت دیدی گفتم جوجه؟؟؟؟بعد با دست دیگش دست راستم رو گرفت بالا و دست دیگش رو رها کرد
فقط با دست راستم نگهم داشته بود
منو گذاشت زمین و جلوم زانو زد..با اینکه زانو زده بود بازم از من ۱۰ سانتی بلندتر بود و شروع کرد لباسام رو در آوردن..انگار داره لباسای یه بچه رو در میاره...فقط شورتم رو گذاشت...بعد پاشد و گفت:میرم تو اتاقم صدات زدم بیا ...رفت توی اتاقش بعد از ۵ دقیقه صدام زد..رفتم تو اتاقش تاریک بود..گفت چشماتو ببند و بیا تو...بعد چراغا رو روشن کرد گفت چشاتو باز کن...تنها چیزی که میدیدم یه شورت ورزشی بود که رفته بود لای درز های کسش و بالا رو نگاه کردم که دیدم نافش بالای سرمه و یه دو تاپ ورزشی پوشیده بود که سینه های بزرگش داشت جرش میداد...دستم رو که بلند کردم به سینه هاش نمیرسید..صداش رو از بالا سرم شنیدم که میگفت اون پایین هوا چطوره کوتولههه..گفتم منظرش که حرف نداره فقط مونده وایساده برات کس بخورم...گفت پس انتظار داری چیکار کنی؟؟؟؟گردنم رو گرفت و با یه دست از زمین بلندم کرد واقعا چه زوری داشت...بازوهاش بزرگتر از سر من بود..روناش که کلا از هیکل من بزرگتر بود...با همون دست منو آورد جلو و یه بوس محکم رو لبام کرد و زبونش رو کرده بود توی دهنم و محکم میچرخوند با دست دیگش شورتمو در آورد و کیرم که داشت از شق درد میترکید رو گرفت توی دستش و برام جق میزد..بعد منو گذاشت زمین شرتشو در آورد و سوتینش رو ...سینه هاش خیلی سفت و سربالا بودن و نوک صورتی داشتن...سرم رو محکم چسبوند به کس صورتی و تمیزش و ایستاده شروع کردم براش لیسیدن..اول چولشو براش با زبونم لیس میدم خیلی زور داشت هرچی بیشتر حال میکرد بیشتر سرم رو فشار میداد..یک آن همونطور که سرم رو گرفته بود با سر بلندم کرد و دستش رو برد با شکم منو برد بالا تا کیرم اومد جلو صورتش شروع کرد برام خوردن و لیس زدن بعد آوردم پایین تر پاهام رو دور کمرش حلقه کردم و گردنش رو گرفتم
کیرمو لای سینه های بزرگش گذاشت و با سینه هاش برام ساک میزد..خیلی حال میداد داشت آبم میومد که نذاشتم
منو گذاشت پایین
یه فیگور بدن برام گرفت که دهنم کف کرد...سینه هاشم عضله ای بود و سفت...بدن سفید و تراشیده ...بازو های بزرگ و قوی...رفتم روی تختش وایسادم یه پشتی هم گذاشتم زیر پام تا کیرم هم سطح کسش شد...مالیدم درش که حشرش بیشتر بشه ک دیدم پشتم رو گرفت محکم رو به خودش فشارش داد با فشار کیرم رفت تو...انگار هیچیش نبود..شروع کردم تلمبه زدن..کسش خیس خس شده بود ...همزمان سینه هاشو میخوردم ...دو بار ارگاسم شد...دیگه سریعش کردم و ابم رو روی سینه هاش ریختم...بعد با هم رفتیم حموم تو حموم هم سینه هاشو ایستاده میخوردم و برام یکم ساک زد و اومدیم بیرون لباس هامو پوشیدم و یه بار دیگه لب گرفتم و اومدم خونه..ازون موقع تا حالا هفته ای یه بار سکس داریم

امیدوارم خوشتون اومده باشه..این داستان واقعی بود...شاید حداکثر زیاد یا کم شدن قد ها ۱۰ سانت بود
دوستون دارم..نظر یادتون نره..خدافظ
     
     
#900 | Posted: 23 Jul 2017 12:12
داستان گی
سلام میخوام داستان گی با دوستم رو بنویسم امدوارم خوش باشین.

داستان از انجا اغاز شد که من چند روز بود داستان گی میخوندم و حسابی حشر میشدم و میخواستم با کسی گی داشته باشم اما نمیدنستم با کی این کارو میتونم بکنم تا اینکه یاد یه دوستم افتادم که همیشه دوست داشت منو بکنه زنگ زدم و گفتم ادرسه یه حموم امومی داری گفت اره گفتم میخوام باهم بریم حمموم ساکت شد و گفت باشه...بعد قرار گزاشتیم و خدا حافظی کردیم من که خیلی حشر شد بودم ۲باره بحش زنگ زدم و گفتم که من میخوام باهم گی کنیم انمکه ارزوش بود منو بکنه قبول کرد و قرار شد بیاد خونمون وای که دیگه تاگت نداشتم چند روز بعد که قرار بود خونمون خالیشه شد و من به دوستم گفتم بیاد خیلی استرس داشتم تا اینکه صدای در امد خودش بود درو باز کردم و امد داخل خونه بعداز احوال پرسی نشستیم یه کم حرف زدیم من دیگه داشتم میمردم از حشر من گفتم خوب بریم دوش بگیرم گفت باشه من شروع کردم به کندنه لباسم دیدم اونم داره لباسهشو درمیاره میخواستم وقتی کیرش میاد بیرون ببینمش اونم یواشکی به کون من نگاه میکرد تا اینکه من شرتموکشیدم پاین و دوستم به کونم خیره شده بود صفید و بی مو از چشماش معلوم بود که دیگه امادست و اونم شورتشو کشیدپاین وای کیر کیر دوستم یه ۱۵سانتی میشد ولی کلوفت بود رفتیم حمموم که دوش بگیریم و شروع کنیم زیر آب که بودیم من کیره دوستم و اونم کیره منو میشوست من دیگه تاقت نیاوردم و شروع کردم اول نشستم جلوه دوستم و کیرشو بوسیدم و یواش یواش شروع کردم به خوردن چه لزتی داشت دوستم داشت حال میکرد بعد دوستم شروع کرد به ساک زدنه من بعد ار چند دقیقه گفتم بریم اتاق و رفتیم اتاق من چون از قبل قرار داشتیم من کاندمهم خریده بودم و همه چی حاظر بود برای یک سکس عالی کاندومو دادم دوستم کشید به کیرش و خودم رفتم رو تختخاب و سگی کونمو دادم بالا وای دوستم داشت دیونه میشد با دیدنه کونه من همیشه ارزو میکرد این کونو بوکونه و الان این در خدمتشه دوستم از پوشت نزدیکم شد و شروع کرد با انگشتاش با کونم بازی کردن چون من باره اولم بود اول یک انگشت رفتو با زور بعد یواش یواش دو انگشتشو من داشتم حال میکردم گفت میخوام شروع کنم گفتم باشه وای کیرشو گزاشت دم سراخه کونم یه کم فشار داد سر خرد کیرش نرفت تو چند با این کارو کرد اما نشد من گفتم دراز بکش و من رفتم روش یواش یواش سره کیرشرو کردم داخل وای داشتم اتیش میگرفم اروم اروم نسوه کیرش تو کونم بود به نفس نفس زدن افتاده بودم که دوستم یه فشار از پاین داد و تمام همه کیرش تو کونم بود با دستاش کونمو ماساژ میداد یه دو دقیقه حمونجور موندیم تا کونم بازشه بعد یواش یواش دوستم شروع کرد به تلنبه زدن خیلی اروم بعداز ۵دقیقه گفت سگی شو گفتم باشه وقتی داشت کیرشو درمیاورد حس کردم تمامه کونم با کیرش امد بیرون و سگی ۴ دستوپا شدم دوستم رفت از پشت شروع به کردن کنه ولی بازهم کونم تنگ بو والی دوستم دیگه کاملن حشری شده بود و دوست داشت اون کونی که همیشه ارزوش بود بوکنه علان حرجوری دلش بخاد بوکنه و شروع کرد اول سره کیرشو با کمی زور داد تو بعد اروم اروم نسفه کیرش رفت تو کیر دوستم جوری بود رفته رفته اخرای کیرش کلوفتر میشد و این کارو سختر میکرد بعداز چنعد دقیقه شکمه دوستم خورد به کونم و من فهمیدم تمامه کیرشو داده تو من فگت ایست کرده بودم و دوستم در اچ حال بود اروم اروم شروع به تکون خردن کرد داشت کیرشو میکشید بیرون ولی نه همشو تا نسف میکشید بیرون دوباره جا میکرد تو هنوز کاندوم رو کیرش بود چون کاندوم خاردار بود کونمو عزیت میکرد دوستم گفت مخوام کاندومو درارم گفتم باشه باز هم همیه کیرشو کشید بیرون و کاندومو در اورد و یه توف به کیرش زد و
گزاشت دم کونم و با یه فشار کیرش تا نسف تو کونم بود اینبار راحت رفت تو و من کیرشو خیلی بهتر از قبل حس می کردم دیگه دوستم شروع کرد به کردنم و من ان پاین حال میکردم یواش یواش دوستم همیه کیرشو میداد تو و میکشید بیرون همه چی ادی شده بود دیگه درد جاشو دادبود به لزط و حال دوستم داشت با کونی که ارزوی کردنشو داشت حال میکرد یه ۲۰دقیقه بود قشنگ منو میکرد اما ابش نمیومد گفتم چرا ابت نمییاد گفت اسپری زده فهمیدم حالا حالا باید گایده شم سرعتش یواش یواش داشت زیاد میشد صدای شالاپ شولوپ تمامه اتاقو گرفته بود و منو دوستم غرقه در اب بودیم یه نیم ساعت بود با تمامه وجود منو میکرد که گفت میخواد ابم بیاد گفتم بریز تو قبول کرد و شروع کرد تون تون کردن صدای هر دومون تو اتاق بود که دوستم با تمامه سرعت تمامه اب کمرشرو خالی کرد تو کونم وای چه داغ بود تا قطریه اغرش خالی شد تو کونم یه دو دقیقه موندیم وقتی داشت کیرشو از کونم میکشید بیرون اب از کونم سرازیر شده بود رفتیم حمموم و یه دوش گرفتیم برگشتیم اتاق لباسامونو پوشیدیم پایان این داستان واقعی
     
صفحه  صفحه 90 از 91:  « پیشین  1  ...  88  89  90  91  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites