انجمن لوتی
صفحه  صفحه 82 از 82:  « پیشین  1  2  3  ...  80  81  82
داستان سکسی ایرانی

Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

 مرد
#811   Posted: 5 Mar 2021 22:43


 0 Star

ارسالها: 8
سلام خاطره ای را که میخواهم برایتان تعریف کنم بر میگرده به زمانی که برای اولین بار با پدرم رفتیم حمام من ده دوازده سالم بود دوتا برادر از خودم کوچک تر داشتم من از هردو انها هم چاق تر بودم و هم سفید تر پدرم اول ان دوتا را شست و از حموم داد بیرون و مادرم گرفت و شروع به شستن من کرد سرم و شست و گردنم و سینه هامو که میشست حس کردم زیادتر طولش میده و گفت شورتت و درار و من هم در اوردم وخودش هم شورتش و در اورد من اونجا برای اولین بار بجز دول برادارم و خودم یک دول خیلی گنده میدیدم که بعد معلوم شد میگن کیر و انروز پدرم حسابی منو مالوند و تا مادرم از پشت در حموم صدا کرد تموم نشد بابام گفت چرا من و حمید با هم میایم بیرون صبر کن ابکشی مون مونده و بعد از چند دقیقه حوله من و گرفت و خشکم کرد و صورتم و بوسید و گفت بدو برو بیرون و خودش را هم خشک کرد از حمام بیرون امد پدرم دختر زیاد دوست داشت ولی خب مادرم سه تا پسر زائیده بود از اون روز دیگه من شده بودم عزیز دوردونه بابا او تریلی داشت و طوری بار میگرفت که یک شب در میان خانه باشه موقعی که میامد هم منو بغل میکرد و میگفت برو برام یک چای بیاروقتی برایش میبردم منو میبوسید و بغل میکرد و من هم کنارش مینشستم مامان هم میگفت اون دوتا را هم بغل کن و بابا ان دو تا را هم بغل میکرد ولی انها دنبال بازی کردن بودند و من خودم دلم میخواست کنار بابا بشینم چون وقتی میشستم و مامان تو اشپزخونه بود و یا سرش گرم بود بابا همش با من ور میرفت و دستش تو بیژامه من بود و با کونم بازی میکرد و من هم خیلی از این کارش خوشم میامد و یا موقعی که میخواست بره حموم میگفت بچه هارو بفرست بیایند و تو حموم دیگه من فهمیده بودم وقتی دوتا برادرام و میفرستاد بیرون من خودم شورتم و در میاوردم و اونهم شورتش و در میاورد تا یکروز دست منو گرفت برد طرف کیرش وای چقدر داغ بود و حرفی نزد فقط دستمو رو کیرش تکون داد فهمیدم باید این کارو بکنم و من هم همون کار و انجام دادم اون لبه وان نشست و دستش و کرد لای کونم و با کونم بازی میکرد خیلی از این کارش خوشم میامد و انگشتشو هی میمالید در سوراخ کونم من حس میکردم صورتم قرمز شده خیلی داشت خوشم میامد و دستمو رو کیرش تند تر کردم که یکدفعه شکمم خیس شد و نگاه کردم دیدم یک مایه سفید رنگی داره از کیر بابا خارج میشه اول ترسیدم و بابا فهمید و اهسته در گوشم گفت قربونت برم نترس و صورتمو بوسید منو سفت بغل کرد و احساس کردم که شکمم هم داغ شده و هم لیز همانطور که منو سفت بغل کرده بود دو سه بار تکون خورد و بعد هم لب هایش را روی لبم گذاشت و گفت عزیز دل خودمی یک موقع به مامان حرفی نزنی و من گفتم باشه خودشو منو و خوب شست ومامان و صدا کرد و حوله هارو خواشت و منوخشک کرد و ضربه ای به کونم زد و گفت بدو برو بیرون لباس که پوشیدیم مامان چای اورد و رو به بابا گفت خب چقدر طولش دادید من ترسیدم و فوری فرمز شدم و بابا را نگاه کردم و بابا در کمال خونسردی گفت ماشاالله این کپل شستنش طول میکشه و بعد اهسته گفت جیشش هم میگیره مامان خندید و گفت اره من هم میبردمش حموم جیشش میگرفت ولی خب دیگه نره خر شده و باید با تو بره حموم بابا گفت اشکالی نداره من خیالم راحت شد بابا به کارش ادامه میداد و به دوراز چشم مامان همیشه دستش لای کونم بود حمام هم که میرفتیم من دیگه وارد شده بودم خودم کیرشومیگرفتم تو دستم و میمالیدم تا ابش بیاد و اونهم همیشه با سوراخ کونم بازی میکرد و من حال میکردم ادامه داشت تا مدارس تعطیل شد و بابا که شب اومد خونه به مامان گفت چند وقته بندر بار خوبه الان هم که مدرسه ها تعطیل شده من حمید و با خودم میبرم سه شب نیستم و دوشب هستم تا بارو خالی کنند و اگر باری باشه بزنم و دوباره میرم و مامان گفت مراقب باش کی میخواهی بروی و گفت فردا صبح زود و مامان پرسید برای حمید لباس چی بزارم گفت پیزامه و شلوار و دو تا هم بلوز انجا گرمه و لباس هم ارزونه اگر کثیف شد براش میخرم مامان گفت برایش یک حوله هم میزارم شاید انجا رفتید حموم و بابا گفت اره چون خیلی گرمه خودم تو ماشین دارم برای حمید بزار من که بار اولم بود میخواستم سوار تریلی بشم و با بابا برم خیلی خوشحال بودم و تا صبح خواب و بیدار بودم که صدای بابا را شنیدم گفت قربونت برم بیدار شو لباس بپوش بریم و من بیدار شدم مامان هم بیدار بود لباس پوشیدم و مامان منو بطرف خودش کشید و صورتم را بوسید وگفت مراقب خودت باش و به بابا گفت صبحانه نخورده و بابا گفت تو راه میخوریم نگران نباش و خداحافظی کردیم و سوار پیکان بابا شدیم و رفتیم پارکینگی که بابا تریلی را میگذاشت پیکان را پارک کرد و در تریلی را باز کرد من را بغل کرد و گذاشت روی رکاب گفت برو تو و یکدونه زد در کونم و من فرمان را گرفتم و خودمو کشیدم بالا و رفت صندلی بغل و نشستم و اطراف و نگاه کردم دیدم پشت صندلی خودش یک اتاقی است و تخت خواب و پتوئی و متکائی بابا که امد بالا گفت قربونت برم الان میریم یه کله پاچه میزنیم و میریم کارخونه کفی رو بار زدند وصلش میکنیم راه می افتیم همه این کار ها تا ساعت 7 صبح تمام شد و راه افتادیم و بابا گفت دوست داری بیژامه ات را بپوشی گفتم نمیدونم گفت راه زیاده خودم تو پارکینگ کنار جاده نگه میدارم و شلوار کردی میپوشم گفتم باشه خب من هم پیژامه میپوشم بابا نگه داشت و رفت پشت صندلی و شلوار کردی زیر متکا بود را برداشت و شلوار و شورتش را در اورد و شلوار کردی پوشید کیرش را در دست گرفت و به من نشان داد و گفت دوست داری و من خندیدم امد جلو من رفتم مثل او شلوار و شورتم و در اوردم و پیژامه پوشیدم امدم جلو گفت خب عزیز دلم خوبی گفتم اره خیلی خوبم بابا گفت بار اوله که با هم تنهائی داریم میریم گفتم اره خیلی خوشحالم بابا گفت چند وقته میخوام ازت بپرسم تو خونه که نمیشه تو خوشت میاد که با هم دیگه از اون کارها میکنیم من قرمز شدم و سرم و انداختم پائین و حرفی نزدم بابا گفت خب چرا جواب نمیدی من باز جواب ندادم و بابا خندید و گفت قربونت برم خب حرف بزن تا من هم بفهمم خوشت میاد یا نه من نگاهش کردم و حرفی نزدم و بابا گفت چیه عزیز دلم حرف بزن قربونت برم گفتم چی بگم بابا گفت بگو خوشت میاد یا نه من اهسته گفتم بله و بابا گفت ای قربون خجالت کشیدنت برم از چی خوشت میاد باز جواب ندادم بابا گفت با کونت بازی میکنم خوشت میاد گفتم بله خیلی بابا گفت دیگه از چی خوشت میاد گفتم وقتی منو سفت بغل میکنید و بوسم میکنید بابا گفت ازت لب میگیرم گفتم بله خیلی بابا گفت دوست داری با کیرم بازی میکنی گفتم بله مخصوصا موقعی که بابا گفت ابم میاد گفتم بله خیلی داغه دوست دارم بابا گفت دیگه چی گفتم میتونم راحت حرفمو بزنم گفت اره قربونت برم گفتم وقتی با سینه هام بازی میکنید خیلی خوشم میاد و وقتی من با کیرتون بازی میکنم میخوام بوسش کنم روم نمیشه و دوسه دفعه هم که با انگشتتون با سوراخم بازی میکردید دلم میخواست بکنید تو ولی روم نشد بگم بابا خندید و گفت قربونت برم رو شدن نداره از امروز هر کاری دوست داشتی بکن تا وقتی برسیم خونه باشه گفتم هر کاری گفت اره قربونت برم هرکاری دوست داشتی من با تو بکنم بگو و هر کاری هم دل خواست بکنی بکن رفتم طرفش و صورتش و بوسیدم و گفتم قربون بابای خوبم برم به جلوی شلوار کردیش نگاه کردم دیدم کیرش راست شده و دستمو کردم تو شلوارش و کیرش و گرفتم و یخورده مالوندم از شلوار دراوردم و بابا نگاهم میکرد و من خم شدم و سر کیرشو بوسیدم گفت جون و نشستم سرجام بابا که داشت رانندگی میکرد و جاده هم خلوت بود دستش و اورد و گفت بشین رو دستم من پیژامه را کشیدم پائین و با کونم نشستم روی دستش و گفت میخوای انگشتمو بکنم تو گفتم اره بابا گفت خب از تو داشبورت کرم نیوا هست یخورده بمال به کونت و یخورده هم بمال دور انگشتم و اینکارو کردم بابا گفت یواش یواش بشین تا دردت نیاد و گفتم باشه و من دستمو گرفتم به دستگیره در و یواش یواش نشستم رو انگشتش وای چه حالی داشت وقتی تا اخر انگشت رفت بابا هم انگشتش و تکون میداد من اهسته میگفتم جون و خودم هم کونمو تکون میدادم بابا گفت چرا یواش میگی جون خب میتونی بلند هم بگی گفتم اشکال نداره من بلند گفتم اوخ جون بابا خندید و گفت اره عزیز دلم قربونت برم خوشت میاد گفتم اره بابائی دوست دارم چند بار انگشتش و در اورد و دوباره کرد تو یه تریلی داشت از ما سبقت میگرفت که بابا دستشو کشید و گفت صاف بشین و من سریع صاف نشستم و گفتم خیلی خوشم اومد بابا خندید و گفت قربونت برم موقع نهار خوب سرحال میارمت گفتم خب من هم شمارو سرحال میارم بابا خندید و گفت اون که اره دیگه راحت حرفمون و بهم میزدیم و بابا میگفت تا مدرسه ها باز بشه با خودم میارمت و گفتم اوخ جون افتاب از روبرو میخورد گفتم میتونم دگمه پیراهنمو باز کنم گفت اره من هم تا زیز سینه هامو باز کردم و بابا نگاهی کرد و گفت سینه هات مثل دختر ها میمونه و دستشو دراز کرد و محکم سینه هامو فشار داد و من هم با ناز گفتم دردم میگیره بابا گفت چه با ناز هم میگه گفتم خب شما گفتید مثل دختر ها میمونه بابا گفت دوست داشتم تو دختر میشدی گفتم خب حالا هم دیر نشده میتونم مثل دختر ها برات ناز کنم بابا خندید و گفت ای قربونت برم ولی یک موقع جلوی مامانت اینکارو نکنی گفتم نه حواسم هست نزدیک رستورانی که بابا میخواست نگه داره که شدیم گفت روی پیژامه شلوار بپوش و خودتو مرتب کن که بریم نهار و گفتم چشم همانکارو کردم و جلوی رستوران نگه داشت و با کمک بابا از سمت شاگرد پیاده شدم بابا ولی با شلوار کردی پیاده شد وپول هم از جیب شلوارش برداشته بود وارد رستوران شدیم بیشتر راننده های تریلی بودند و بابا را میشناختند و سلام و علیک میکردند و از من میپرسیدند و بابا هم میگفت پسرم است همه با من دست میدادند و موقع نهار خوردن هم راننده ها با هم شوخی میکردند بابا هم گاهی جواب انها را میداد بابا میدانست که من چلو کباب دوست دارم چلو کباب برگ و کوبیده سفارش داد و با نوشابه حسابی چسبید و بابا تمام مدت حواسش به من بود و لبخند میزد غذامون تموم شد و رفتیم کنار میزحساب کنیم که از پشت سر بابا اقائی نگذاشت بابا دست در جیبش کنه گفت جان علی اقا ناراحت میشم و بابا برگشت و گفت ممد این چه کاریه و او گفت دفعه قبل شما حساب کردید و نمیزارم و بابا گفت خیلی خب دستم درد گرفت و ممد گفت ایشون هم باید حمید خان باشد بابا گفت اره مدرسه تعطیل شده با من میاد و ممد گفت ماشاالله و لپم را گرفت و خم شد و صورتم را بوسید من بابا را نگاه کردم واو طوری رفتار کرد که اشکالی نداره بابا از او پرسید از کجا میای و گفت بندر بار خوبه بابا گفت من هم بار دارم برای بندر ما برمیگردیم سعی کن بار بعد با هم بریم ممد اقا گفت ماشین یخورده کار داره تا کارهایش را بکنم شما هم برگشتید و بار بعد را با هم میریم ومن بطرف دستشوئی رفتم و بابا هنوز با ممد اقا حرف میزد ولی حواسش به من بود از دستشوئی بیرون امدم بابا را دیدم که میخواست برود دستشوئی و گفت صبر کن تا من هم بیام و من کنار در دستشوئی ایستادم و تا بابا امد بطرف تریلی رفتیم و با کمک بابا سوار شدم و بابا لاستیک ها را امتحان میکرد تا سوار شود من شلوارم را در اورده بودم و با دیدن من خندید و گفت چیه گرمت شد گفتم اره اخه روی پیژامه شلوار که بپوشم گرمم میشه و بابا حرکت کرد و گفت راه بیافتیم باد میاد خنکت میشه خیلی گرمت شد بگو تا کولر را روشن کنم و گفتم نه خوبه بابا تریلی را تازه گرفته بود بابا گفت غذاش خوب بود گفتم بله خیلی چسبید و رفتم طرفش و صورتش و بوسیدم و گفتم خیلی دوست دارم گفت من هم دوست دارم عزیزم گفتم دکمه پیرهنمو باز کنم گفت اره قربونت برم گفتم هرکاری میخوای بکنی بکن و باز سینه هامو محکم گرفت و گفت جون گفتم وای نکن بابا دردم میاد بابا گفت خب خوشت هم میاد و من سرمو انداختم پائین و گفتم خب اره بابا خندید و گفت ممد که بوست کرد چی گفتم زیاد نه اخه لپمو گرفت بابا گفت اگر لپت و نمیگرفت چی گفتم نمیدونم بابا گفت ولی من خوشم اومد گفتم چرا گفت برای اینکه میبینم یک نفر دیگه هم از تو خوشش اومده گفتم شما دوست داری که کس دیگه منو ماچ کنه بابا گفت ممد کس دیگه نیست ما با هم بزرگ شدیم البته اون هنوز زن نگرفته برای همین هم خونه ما نمیاد ولی همیشه تو راه همدیگرو میبینیم گفتم پس هر موقع دیدمش بزارم منو ماچ کنه بابا گفت اره چون من برای اون از تو تعریف کردم گفتم وا همه چیزو بابا گفت اره همه چیزو گفتم یعنی میدونه میریم حموم گفت اره گفتم خاک بر سرم بابا گفت برای چی گفت خب من خجالت میکشم اخه گفت تا من هستم تو نباید خجالت بکشی گفتم اخه گفت اخه نداره گفتم باشه هر طور که شما بگید بابا گفت ای قربون خوشگلم برم که هر چی میگم گوش میکنه و گفتم بابا یک چیزی بگم گفت بگو قربونت برم گفتم دلم میخواد مثل قبل از نهار بشینم رو دستتون بابا گفت باشه عزیزم یخورده کرم بمال و پیژامه را کشیدم پائین و هم کونمو کرم زدم هم انگشت بابا رو اهسته نشستم روی انگشتش و من تکون میخوردم و بابا انگشتش و تکون میداد من اخ و اوخی راه انداخته بودم که بابا گفت ای جونم قربونت برم خوشت میاد گفتم اره دوست دارم بابا گفت خب صبر کن الان میریم تو پارکینگ و بعد از چند دقیقه رفت در پارکینگ کنار جاده و کولر را روشن کرد و پرده های دور شیشه ها رو کشید و گفت لخت شو برو عقب من که لخت بودم فقط باید پیژامه را از پام در میاوردم و پیراهنم را هم در اوردم و رفتم عقب صندلی و بابا هم امد و هردو ما جا میشدیم بابا شلوار کردیش را در اورد و کیرش که راست شده بود در دست گرفت و گفت میخوام یادت بدم چکار کنی گفتم چشم و گفت اول بوسش کن و من کیرش را بوس کردم و گفت بیشتر و من سرش را بوس کردم یخورده خیس بود گفت حالا زبون بزن زبونمو زدم به سرش و گفت اره قربونت برم فهمیدم خوشش میاد و همه جای کیرش و زبون میزدم و گفت خب حالا بکن تو دهنت و من دهنمو باز کردم و یواش یواش کردم تو دهنم و گفت گاز نگیر فقط بکن تو دهنت و زبون بزن و یخورده فشار داد که من خواستم عق بزنم و گفت ببخشید و من ادامه دادم داشت خوشم میامد همانطور یا سینه هام بازی میکرد و من اورا نگاه میکردم و میدیم که داره لذت میبره و ادامه میدادم کیرش حسابی خیس شده بود گفت برگرد من برگشتم و گفت کونت و بده بالا من دادم بالا گفت به این میگن قنبل کردن وقتی گفتم قنبل کن همین کارو میکنی و گفتم چشم و کرم را برداشت و کونمو خوب چرب کرد و دو سه بار هم انگشت کرد و هی چرخوند و یخورده کرم هم به کیرش زد و گفت عزیزم یخورده دردت میاد ولی باید تحمل کنی چون بعدش خوشت میاد گفتم باشه و از بالای سوراخ کونم لای کونمو باز کرد و کیرش و حرکت داد و رفت تو کونم و نگه داشت و من از درد داد کشیدم و او گفت اروم باش قربونت برم الان خوب میشه و بدون حرکت ایستاد ولی سر کیرش تو کونم بود انقدر صبر کرد تا اروم شدم و یک فشار دیگه داد باز دردم گرفت ولی نه مثل دفعه اول و یک فشار دیگه داد و حس کردم تمام کیرش رفته تو کونم و بعد از چند دقیقه شروع به عقب جلو کردن کرد و کیرشو تا ته میکرد تو کونم دیگه درد نداشتم و خوشم میامد و اه و اوه میکردم که یکدفعه داخل کونم داغ شد و امدن اب بابا رو در کونم حس میکردم و بابا منو سفت بغل کرد و گفت قربونت برم عجب کون نرمی داری از کون مامانت هم نرم تره همانطور که روم خوابیده بود کیرش از کونم لیز خورد و اومد بیرون و به من گفت تو همینطور دراز بکش و با انگشت سوراخمو میمالید و من لیزی و داغی ابشو خوب احساس میکردم بعد از چند دقیقه از تریلی پیاده شد من همانطور دمر خوابیده بودم که راه افتاد و خنکی باد کولر و تکان های تریلی باعث شد خوابم ببره و وقتی بیدار شدم یک پتو روم بود و هوا تاریک شده بود بابا گفت خوشگل خوش خوابم چطوره گفتم خوبم فقط میخوام برم دستشوئی جیش دارم بابا گفت یک کیلومتر دیگه نگه میدارم اینجا اشکالی نداره پیژامه پات کنی چون باید بری کونت را هم بشوری گفتم اره گفت همونجا هم شام میخوریم گفتم باشه شما نمیخوابید گفت بعد دوساعت میریم و یک پارکینگ هست که اونجا دو ساعتی میخوابم و فردا صبح ساعت 10 میرسیم بندر گفتم باشه دیگر رسیده بودیم من پیژامه را پوشیدم ولی دیگر ابی از کونم نمیامد مثل اینکه همه ان جذب شده بودند و وقتی هم خودمو میشستم انگشتم راحت میرفت تو کونم و حسابی خودمو شستم و شام هرد جوجه کباب خوردیم و نوشابه موقع سوار شدن بابا کمکم کرد و یکی هم زد در کونم فقط موقع نشستن یک مقدار کونم درد گرفت و بعد از اینکه راه افتادیم گفتم بابا من برم عقب دراز بکشم کونم درد گرفته گفت برو قربونت برم خوب میشه فقط لباستو در بیار گفتم چشم و شیشه ها پائین بود وباد خوبی میامد وقتی دراز کشیدم دردش کمتر شد و خواب و بیدار بودم که احساس کردم بابا هم لخت شده و امد کنارم دراز کشید ناخود اگاه بطرف لب هایش رفتم و یک لب حسابی ازش گرفتم او هم منو بغل گرد گفت عزیز دلم چی شده گفتم بابا دوست دارم گفت من هم دوست دارم و منو سفت بغل کرد و سینه های پر مویش را به سینه هایم چسباند و چه حس خوبی داشت کیرش که بلند شده بود را لای پاهایم احساس کردم و هردو بخواب رفتیم
ادامه دارد
ham1
 
     
  
 مرد
#812   Posted: 30 Mar 2021 04:42


 0 Star

ارسالها: 8
بعداز رسیدن به بندر بابا کارهای تحویل بار و بعد از ان رفتیم بار تحویل گرفتیم و ساعت 2 کارمان تمام شد و بابا گفت بریم حموم و بعد بریم نهار بخوریم حموم نزدیک پارکینگ راننده ها بود و رفتیم عمومی مردونه و که زود تر بیایم بیرون و شلوغ بود همه لنگ بسته بودند و بابا از حمومی یک لنگ برام گرفت و رفتیم زیر دوش و بابا گفت فقط با اب خودتو بشور که عرقات شسته بشه و زود بیا بیرون و من هم همین کارو کردم ولی خیلی بهم چسبید هم گرمای هوا که باعث شده بود عرق کنم هم خنک بودن اب و وقتی اومدیم خودمون خشک کنیم من چشمم به کیر راننده های دیگه بود و بیشتر با مال بابا مقایسه میکردم و بابا متوجه شده بود و لبخندی زد و من سعی کردم زود لباسم و که همون پیژامه پیراهن بود و بپوشم وبرم بیرون تا بابا بیاد وقتی اومد خندید و گفت خوب حواست به کیر مردم بود چیو انطور نگاه میکردی ومن سرم انداختم پائین و حرفی نزدم وقتی سوار شدیم گفت جوابم و ندادی عزیزم گفتم وای بابا مال بعضی ها چقدر بزرگ بود خندید وگفت خب مال همه که یک اندازه نیست و حالا کدومش خوب بود گفتم مال شما و او خندید و گفت بریم نهار بخوریم هوا گرمه رستوران جای خواب داره و میتونیم تا ساعت 5 و 6 که هوا خنک میشه بخوابیم و بعد هم گازش و بگیریم بریم گفتم باشه و نهار خوردیم و صاحب رستوران چون او را میشناخت یک اتاق کوچک ولی خنک و نشون بابا داد و گفت بروید انجا مثل همیشه 5.5 بیدارت میکنم و کسی هم مزاحمتان نمیشود و بابا تشکر کرد و در اتاق یک تخته دو طبقه بود یک پارچ اب یخ و یک لیوان روی یک میز کوچک و یک زیر سیگاری که بابا سیگارش را روشن کرد و روی تخت پائین نشست و من هم کنارش نشستم و من را بطرف خودش کشید و لب های را بوسید من هم ادامه دادم و از روی پیراهن سینه هامو گرفت و کمی فشار داد و گفت حالا برای من کیر راننده ها رو نگاه میکنی و سینه هامو فشار داد دردم اومد گفتم ببخشید و گفت همین ببخشید و منو رو پاش خوابوند واز روی پیژامه زد در کونم و گفتم وای گفت یواش صدات میره بیرون و گفتم چشم و یکی دیگه زد یخورده محکم تر از دفعه قبل دردم گرفت و گفتم غلط کردم و برگشتم نگاهش کردم دیدم داره میخنده و منو برگردوندو صورتم و بوسید و گفت قربونت برم میخواستم شوخی کنم گفتم ولی من دردم اومد و منو بغل کرد و هردو تو بغل هم دراز کشیدیم و من خودمو به سینه های پر موی او چسبوندم و اهسته گفتم ببخشید و او خندید و گفت اشکالی نداره منو سفت بغل کرد و من کیرش که سفت شده بود را روی رون هام احساس کردم و تو بغلش خوابم برد با صدای ضربه بدر از خواب بیدار شدیم و بابا گفت بیداریم وضربه بدر قطع شد و خودمون و مرتب کردیم از اتاق بیرون امدیم و هر دو بطرف دستشوئی رفتیم وبعد از خوردن چای حرکت کردیم هوا خنک شده بود و هر دو سرحال و باد خنکی هم از شیشه ها که پائین بود به داخل میوزید و بابا گفت خوب شد خوابیدیم گفتم اره خیلی خسته شده بودید دیشب هم کم خوابیدید او گفت اره ولی عادت دارم فقط تو خونه راحت میتونم بخوابم و برای همین هر موقع که میائید ساعت ده از خواب بیدار میشوید گفت اره تازه بعضی شب ها باید خدمت مامانت هم برسم خندیدم و گفتم پس از این به بعد کارتون زیاد شده چون باید خدمت من هم برسید خندیدگفت اره ولی خب تو رو که تو راه خدمتت میرسم گفتم خب مدرسه ها باز شه چی گفت تا انموقع یک فکری میکنم بطرفش رفتم صورتش را بوسیدم گفتم قربون بابای خوبم برم گفت اون پیژامه رو در بیار و دکمه های پیراهنت و باز کن ببینم خوشگلم و من هم زود پیژامه رو در اوردم ودکمه هایم را باز کردم و کونمو دادم طرفش و او با کونم بازی میکرد گاهی انگشتش را روی سوراخم فشار میداد من اه میکشیدم بعد از چند دقیقه خودم کرم را برداشتم و به کونم مالیدم انگشت بابا را هم چرب کردم او بدون حرف دیگر انگشتم میکرد و من داشتم لبم و گاز میگرفتم از اون کارش خیلی خوشم میامد تا ساعت 11 که برای شام نگه داشت من نیمه لخت کنارش بودم و گاهی با کیرش بازی میکردم و گاهی کیرش را می بوسیدم و لیس میزدم ولی هم او هم من نمیخواستیم که ابش بیاید بعد از شام گفتم نمیخوابی گفت نه تا ساعت 2 میتونم بریم گفتم باشه خودم بدون اینکه بابا بگه پیژامه رو در اوردم و دکمه هامو باز کردم و گفت قربونت برم خودت میدونی باید چکار کنی گفتم نه نمیدونم اخه شما که حرف نمیزنید من همینطوری فکر کردم گفتم شاید خوشتون بیاد چون از ظهر همینطوری نشسته بودم شما بگید چی دوست دارید تا من همون کارو بکنم گفت قربونت برم خوشگلم تو هر کاری بکنی من دوست دارم ولی بیشتر دوست دارم خودتو برام لوس کنی گفتم خب انوقت ناراحت نمیشی چون قبلا که خودمو لوس میکردم ناراحت میشدی خندید و گفت پدر سگ اونموقع میخواستی خرم کنی ازم پول بگیری و بری ات و اشغال بخری گفتم اهان باشه گفت کوفت اهان گفتم خودت خواستی خندید و گفتم پس ناراحت نمیشی گفت نه ولی حواست باشه جلوی مامانت اینکارو نکنی گفتم باشه و خودمو لوس کردم و گفتم بابا جون گفت جانم گفتم منو ببین لخت شدم و نگاهم کرد و گفت جون عزیزم گفتم سینه هامو ببین و دستم و گذاشتم زیرش و گفتم دلم میخواد بخوریشون گفت میخورمش و گفتم بابا گفت جونم عزیزم گفتم میدونم کونم یخورده بزرگه بابا گفت یخورده نه قربونت برم خوب بزرگه وقتی راه میری از پشت یخورده قر بدی همه فکر میکنند دختری اینو تا حالا کسی بهت نگفته گفتم نه گفت کونت هم بزرگه هم خیلی نرمه و طوری برگشتم که کونمو خوب ببینه گفتم پس برای همین امروز هی میزدی درکونم با دست یه ضربه ارومی زد در کونم گفت اره پس چی گفتم خب من دردم اومد اصلا دوست ندارم من را بطرف خودش کشید من هم داشتم مقاومت میکردم خندید گفت بیا قربون خوشگلم برم صورتم و بوسید من از روی شلوار دست زدم به کیرش دیدم حسابی راست شده گفتم بابا من میخوام و گفت چند دقیقه صبر کن خوشگلم من هم میخوام برسیم پارکینگ خدمتت میرسم گفتم جون وقتی به پارکینگ رسیدیم شیشه هارو داد بالا کولر روشن کرد پرده های شیشه را هم کشید گفت برو عقب ببینم و رفتم عقب خودش پیراهنش را در اورد و من شلوارش را یک مقدار کشیدم پائین کیرش افتاد بیرون شروع کردم به لیس زدن اینبارسرم را بطرف تخمایش برد که انها را هم لیس بزنم برایش لیس زدم خودم با دست تخمهایش را بلند میکردم و زیر تخمایش را هم لیس میزدم که بابا اه میکشید و وقتی حسابی برایش خوردم گفت عزیزم دراز بکش و پا هایم را داد بالا و کونم را کرم مالید یک مقدار هم به کیرش بالشی که در عقب بود را زیر کمرم گذاشت و پاهایم را روی شانه هایش گذاشت و احساس کردم که کیرش را به سوراخم نزدیک کرد و در چشمهای هم نگاه میکردیم که اهسته کیرش را فشار داد سر کیرش که رفت چشم هایم را بستم گفتم اخ و گفت جون عزیزم یکم تحمل کن و بدون حرکت صبر کرد دردش کمتر شده بود چشمم را باز کردم هنوز منو نگاه میکرد و گفت قربون چشمهای خمارت برم دردش کمتر شد با تکان دادن سر جواب مثبت دادم و باز یک فشار دیگه و من باز چشمهایم را بستم گفت اه جون اره و صبر کرد و چشمم را باز کردم گفت عزیزم فشار داد تا ته کیرش رفت تو و احساس کردم تخماش داره میخوره در کونم دیگه دردش کمتر شده بود من بابا رو نگاه میکردم و او منو دستشو بطرف سینه هام برد و گرفت و اهسته فشار داد وکیرش را هم عقب و جلو کرد و من دیگر دردی احساس نمیکردم و داشتم لذت میبردم که بابا گفت از امشب تو هم زن من شدی و گفت اوخ جون گفت قربونت برم اینطوری دوست داری گفتم اره دوست دارم نگاهتون کنم و بابا عقب جلو کردن و سریعتر کرد و من هم اه و ناله رو دستش و اورد بطرف کیرم و گفت وا چرا اینقدر کوچیکه و گفتم نمیدونم مثل اینکه از کوچیکی کیر من خوشش اومده بود که با سه چهار بار عقب جلو کردن ابش اومد و همه را در کونم خالی کرد و که من ازداخل داغ شدم وابش انقدر زیاد بود که احساس کردم کونم پر شد و خودش یک ملحفه از بالای سرم برداشت و انداخت زیرم وقتی کیرش را در اورد اب از کونم راه افتاد که با ان جمع کرد و گذاشت لای کونم ولب هایم را بوسید و گفت بخواب خوشگلم و خودش پیاده شد و کیرش را با ابی که در جعبه بغل داشت شست و سوار شد و حرکت کرد و من از حالی که کرده بودم سبک و بیخیال خوابم برد با صدای بابا که میگفت خوشگلم بیدار نمیشی بیدار شدم وپتوئی روم بود ولی زیر پتو هنوز لخت بودم گفتم سلام گفت سلام عزیزم بلند شو داریم میرسیم صبحانه بخوریم ولی اول بریم خودتو خوب بشور و گفتم چشم پیراهنم را تنم کردم و بابا گفت شلوار بپوش شلوار پوشیدم بدون شورت ولی دیگه کونم خشک خشک بود رسیده بودیم که بابا کمک کرد پیاده شدم بطرف دستشوئی رفتم خودمو خوب شستم صبحانه خوردیم باز همان شوخی ها و سلام ها فرصت حرف زدن به ما را نمیدادوقتی بابا حرکت کرد گفتم بابائی گفت جانم گفتم دیشب بهت خوش گذشت گفت خیلی قربونت برم اره چرا پرسیدی گفتم اخه دیشب گفتی من زن تو شدم بابا گفت اره گفتم یعنی چی گفت یعنی هرچی میگم باید گوش کنی و هرچی میخوای به خودم میگی و هر موقع دلت خواست میای پیش خودم و من هم هرموقع دلم خواست میکنمت گفتم یعنی کارهائی که مامان میکنه گفت اره گفتم چقدر مونده که برسیم گفت سه چهار ساعت گفتم شما دیشب نخوابیدی گفت اره گفتم اشکالی نداره تا هوا هنوز گرم نشده راحت بری عقب بخوابی گفت خب گفتم خب نداره یه پارکینگ نگهدار من عقب و تمیز کردم میری راحت برای خودت میخوابی من سر دو ساعت بیدارت میکنم گفت اخه گفتم اخه نداره گفت عجب پتیاره ای بشی تو گفتم این تازه اولشه خندید و گفت قربونت برم باشه موقع پیاده شدن من جای خواب و خوب تمیز کرده بودم و ملحفه رو هم در ساکی که بابا داشت گذاشته بودم و پتو را هم تا کردم بابا وقتی جا خواب و نگاه کرد گفت باشه و پارکینگ نگه داشت و رفت عقبو دراز کشید و گفت پس سر دو ساعت منو بیدار کن گفتم باشه پرسیدم کولر چطور روشن میشه به من یاد داد و خودش سرش را روی بالش گذاشت خوابش برد بعد از یک مدت احساس کردم هوا دارد گرم میشود و شیشه هارا بالا کشیدم و کولر را روشن کردم و هوای داخل زود خنک میشد و پتو را روش کشیدم سر دوساعت نگاهش کردم دیدم خوابش خیلی عمیقه و دلم نیامد بیدارش کنم ولی بعد از نیم ساعت فکر کردم ممکنه ناراحت بشه دستمو از زیر پتو بردم و طرف شلوارش و از روی شلوار کیرش و مالیدم یخورده که کیرش تگون خورد فهمیدم بیداره و رفتم طرفش و پتو را زدم کنار و کیرشو از شلوارش در اوردم و گفتم سلام بیدار نمیشی و گفت خوشگلم بیدارم گفتم فهمیدم کیرشو بوسیدم دیگه داشت سفت میشد کردم تو دهنم و براش خوردم تا سرم و فشار میداد رو کیرش فهمیدم داره میاد گفت داره میاد من نزاشتم کیرشو در بیاره همه ابش ریخت تو دهنم و من سریع با پیرهنم پاک کردم ولی یخوردش و خوردم بد مزه نبود فقط یخورده بوش اذیت میکرد که اونم تو این چند وقت احساس کرده بودم بلند شد گفت بریم پائین هم من خودمو تمیزکنم هم یک ابی به صورتمون بزنیم و بریم هردو جیش هم داشتیم و کار هامون و کردیم و بابا سرحال نشست و تا تهران بقول راننده ها یک کله امد ساعت 2.5 رسیدیم تهران گفت عزیزم لباس چرک ها رو بزار تو ساک من خونه نبریم میدم ممد ببره گفتم خب مگه اون ماشین لباسشوئی داره گفت اون خونش همه چی داره گفتم باشه گفت خودت هم یکی از بلوز ها که تمیزه و شورت و شلوارت و بپوش بریم بارو تحویل بدیم و نهار بخوریم بریم خونه گفتم چشم ساعت 4.5 رسیدیم خونه بابا درو باز کرد و پیکان را بردیم تو حیاط و برادرم اومدن تو حیاط و من هم انها رو بغل کردم و بوسیدم و مامان هم تا در راهرو امده بود بعد از سلام گفت دیر امدید من ظهر منتظر شما بودم بابا گفت هیچی این اقا به جای شما تشریف داشتند گفتند شما دیشب نخوابیدی باید دوساعت بخوابی قرار بود سر دوساعت منو بیدار کند سر سه ساعت بیدار کرد مامان من بطرف خودش کشید بوسید گفت چقدر بو میدی گفتم مثل اینکه از دیروز تا حالا داریم عرق میریزیم مامان گفت اره خب انجا هم گرمه برو حموم گفتم اون اقا از من بدتره تازه موقع بار زدن و بار خالی کردن تمام مدت داشت عرق میریخت حالیش نیست که هوا گرمه مامان گفت خوبه حالا تو تا مدرسه ها باز میشه با اون میری گفتم اره بابا داشت منو نگاه میکرد گفت خب بسه یه پتیاره کم بود اینم شده برام دومی مامان خندید و گفت مگر اینکه زور این به تو برسه گفتم من رفتم حموم این اقا رو بفرست بیاد مثل اینکه این بار من باید این اقا رو بشورم مامان خندیدرو به بابا گفت اخیش راحت شدم همین از پس تو برمیاد برید ادامه دارد
ham1
 
     
  
صفحه  صفحه 82 از 82:  « پیشین  1  2  3  ...  80  81  82 
داستان سکسی ایرانی

Gay Storys * داستان های سکسی مربوط به همجنسگرایان مرد

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA