داستان سکسی ایرانی

پر از زندگی


صفحه  صفحه 15 از 16:  « پیشین  1  ...  13  14  15  16  پسین »
 مرد
#141   Posted: 9 Jan 2021 14:52

 1 Star

ارسالها: 59
معذرت از همه دوستان
داستان ادامه داره
مطمئن باشید ولی الان درگیر یه مسئله ای شدیم
باید حل شه که بتونیم تمرکز کنیم
باز هم از همه عذر میخوایم
 
     
  
 مرد
#142   Posted: 13 Jan 2021 20:44

 1 Star

ارسالها: 59
دوستان فصل هفده آماده شده
داریم ادیت میکنیم
تا آخر شب آپلود میکنیم
 
     
  
 مرد
#143   Posted: 14 Jan 2021 00:27

 1 Star

ارسالها: 59
پر از زندگی
قسمت ۱۷

توی تاریکی شب داشت به دیوار روبرویی نگاه میکرد ساکت و بی حرکت با عصبانیت خاصی که همیشه داشت، هیچی نمی گفت پتو رو رو خودش کشیده بود، منتظر بود صدام در بیاد تا منفجر بشه و مثل یه سونامی منو بشوره ببره، فکر کنم مجبورم سر حرفو باز کنم، یجورایی خودم میدونم چرا اینجوریه اما گفتم عزیزم خوبی؟ یکم ساکت موند دوباره گفتم ببخشید نمی‌خواستم بهت دروغ بگم. منفجر شد شروع کرد به حرف زدن. خیلی عوضیی سامان خیلی خیلی عوضیی چطور تونستی این کارو بکنی؟
خب عزیزم تقصیر من که نیست داشتم با محمد سکس میکردم اتفاقی اونم دید.
اونو نمیگم کسکش.
پس چیو میگی؟
یعنی نمیدونی؟
باشه خب من که عذر خواهی کردم ازت دیگه هم تکرار نمیشه.
سامان تو به من دروغ گفتی خیلی عوضیی قرارمون چی بود ؟ که هیچوقت به هم دروغ نگیم و هر اتفاقی افتاد با صداقت با هم در میون بزاریم. بعد اونوقت توی سامان خان چیکار کردی؟ من سامان خان با پسرم سکس کردم؟!!! نه تو به من دروغ گفتی اونم نه یک بار نه دو بار چند بار بهم دروغ گفتی. چند وقته داری با دروغ سرمو گرم میکنی هاااا چیکارا کردی تا حالا که من نمی‌دونم؟ خیلی کارا کردم مثلا چند نفر رو به قتل رسوندم که بهت دروغ گفتم دوتا زن دیگه گرفتم در مورد این هم بهت دروغ گفتم و اینکه تورو بیشتر از همه چی تو دنیا دوست دارم هم دروغ گفتم اصلا دوستت ندارم. کوفت بیشعور احمق خودتو مسخره کن. خب سارا جون عزیزم تا حالا هیچوقت بهت دروغ نگفتم سر هیچی اینبار رو میترسیدم از واکنشت نمی‌دونستم چیکار کنم واسه همین نگفتم بهت. نگفتی یا بهم دروغ گفتی؟ خب هردوتاش، ببخشید دیگه دویست بار عذر خواهی کردم دیگه قول میدم تکرار نشه. سارا خانوم خانومی من ازم ناراحت نباش خببببب. ناراحتم از دستت سامان خیلی هم ناراحتم بیشعور ما همه چی تو زندگیمون آزاده با هرکس دلت خواست میتونی سکس کنی میتونی دوست دختر یا دوست پسر داشته باشی حتی با دامادت هم سکس کردی من چیزی نگفتم توی رابطه ما سکس با یه نفر دیگه خیانت نیست. میدونی چی خیانته ؟ میدونم. چی؟ دروغ. آره دروغ، دروغ بدترین خیانتیه که میتونی توی این رابطه انجام بدی و تو ام انجامش دادی. سمانه عزیزم میدونم همه اینارو میدونم ولی نمی‌دونستم چیکار کنم الآنم ازت عذر میخوام تقصیر کاملا با منه هیچ توجیهی هم ندارم خودتم می‌دونی که من تا حالا بهت هیچ دروغی نگفتم دیگه هم قرار نیست همچین اتفاقی بیوفته. هنوز داشت با عصبانیت نگام میکرد آروم بغلش کردم یکم طول کشید ولی بالاخره آروم شد بازم ازش عذر خواهی کردم چون تو رابطه ما سکس خیانت نیست بلکه دروغ خیانته، فکر کنم تو همه رابطه ها دروغ خیانته. به سارا گفتم اگه دلت بخواد میتونیم این رابطه سکسی خانوادگی رو تمومش کنیم سارا با یه حالت جدی بهم نگاه کرد گفت احمق این آبیه که ریخته شده دیگه بر نمی گرده سر جاش، و به کیرم اشاره کرد من خندم گرفت با خنده من سارا هم خندید بغلش کردم محکم بوسیدمش اونم همراهیم کرد کلی با هم حرف زدیم و چنتا نقشه شرورانه ریختیم. فردا صبحش دیر بیدار شدم یه شورت تنم بود از اتاق اومدم بیرون سارا رفته بود سر کار سمانه هم خونه نبود فکر کنم رفته مدرسه فقط سعید خونه بود لخت از آشپزخونه اومد بیرون دیدمش خندم گرفت گفتم این چه وضعشه برو یه چیزی بپوش. سلام بابا جون صبح بخیر نه که شما خیلی پوشیده ای. یه سیلی به کونش زدم گفتم برو پسره کون سفید یهو دیدی رویا پیداش شد کلید هم که داره دیگه در نمیزنه یهو میبینی لخت جلوش وایسادی. خب چه عیبی داره رویا رو هم میکنیم اون اندام گوشتی و خوشگلش. نه فکر نمیکنم رویا اهل سکس خانوادگی باشه برعکس سارا و سمانه این هورمون هاش طبیعیه زود حشری نمیشه درضمن رویا یکم فکرش مثل زنای دیگه بستس سارا و سمانه یجورایی جندن. سعید وسط حرفم پرید گفت آره بابا این سمانه دو روز بدون کیر بمونه خارش میگیره. سارا هم همینطوره اما رویا نه رویا مثل زنای دیگه عادی و معمولیه حالا امروز بعد ظهر میان اینجا بهش نگاه کن ببین مثل سارا و سمانه میشه گاییدش یا نه. بابا از کجا می‌دونی امروز قراره بیان اینحا؟ دیشب با محمد چت میکردم گفت خونه رو خالی کنم واسه سکس منم گفتم بعد از ظهر بیا خالی میکنم و دیشب با سارا هم بحث رویا بود اونم همینایی که من میگمو می‌گفت. وایییی یعنی قراره بعد از ظهر با محمد سکس کنی؟ نه. یعنی چی خودت الان گفتی میخوای بعد از ظهر با محمد سکس کنی. گفتم که بیاد یه نقشه دیگه با سارا ریختیم. چه نقشه ای؟ خوب گوش کن بهت بگم، بعد از ظهر که محمد میاد منو تو توی اتاقم قایم می‌شیم... صدای زنگ در اومد فهمیدم که محمده از آیفون تصویری نگاه کردم آره خود خودشه درو باز کردم رفتم تو اتاقم منو سعید تو اتاق قایم شده بودیم محمد درو باز کرد اومد تو اولین چیزی که دید سارا بود یه تاب خیلی تنگ و کوچیک تنش بود بدون سوتین، جلوی تاب خیلی باز بود جوری که فقط نوک ممه هاش دیده نمیشد بقیه ممه هاش کاملا تو چشم بود با یه شلوارک تنگ که کس و کون خوشگلو تپل سارا رو خوب مینداخت جلوی چشمای محمد. سارا جلوی محمد حجابشو نگه نمیداره اما هیچوقت اینجوری جلوش نبوده همیشه یه تیشرت و شلوار گشاد میپوشد. محمد خشکش زده بود چون انتظار داشت منو ببینه بجاش یه فرشه حشری کننده رو جلوش دیده بود من داشتم از گوشه در نگاه میکردم محمد خشکش زده بود سارا سلام کرد دستشو دراز کرد باهاش دست بده ولی محمد چند ثانیه طول کشید تا بفهمه خود سارا خندش گرفته بود منو سعید هم اینور داشتیم میخندیدیم محمد نشست رو مبل سمانه از آشپزخونه اومد سمتش یه تاب تنگ و نازک پوشیده بود که تا زیر ممه هاش میومد و یه دامن خیلی کوچیک که به زور کونشو میپوشوند بدون شورتو سوتین، سمانه مثل همیشه خودشو انداخت تو بغل محمد اما اینبار خودشو کاملا چسبوند به محمد، محمد هنگ هنگ بود هیچی نمیتونست بگه سمانه خودشو تو بغل اون ولو شده بود انگار نمی‌خواست جدا بشه، سارا اومد محمد و سمانه از هم جدا شدن محمد خیس عرق شده بود نمیدونست چیکار کنه نشست روی مبل سارا خم شد شربت رو بهش بده، ممه هاش کاملا توی چشم محمد بود محمد چشماش به ممه های سارا بود دیگه نمیتونست خودشو کنترل کنه، محمد شربت آلبالو رو برداشت سارا صاف ایستاد تابش از جلو اونقدر باز بود که یکی از ممه هاش افتاد بیرون سارا با یه شیطنت خیلی خاصی جلوی چشم محمد ممشو برگردوند توی تابش با یه حالت تحریک کننده گفت وای این چرا افتاد بیرون، محمد بدجور حشری شده بود اما نمیتونست هیچ کاری بکنه شربت توی دستش بود یادش رفت شربت رو بخوره اینبار سمانه براش چایی و شیرینی آورد سمانه ممه هاش کوچیک بود پس وقتی خم شد تا چایی رو بده ممه هاش توی تابش موند، محمد آنقدر دستپاچه شده بود که شربت رو نخورده گذاشت توی سینی و چایی رو برداشت سمانه روشو برگردوند تا سینی چایو شیرینی رو بزاره روی میز کنار محمد، سمانه خم شد سینی رو گذاشت دامن کوتاهش رفت بالا کسو کون خوشگلو صورتی سمانه افتاد بیرون چشمای محمد داشت از حدقه درمیومد حواسش کامل پرت سمانه شده بود یکم از چایی ریخت روی شلوارش منو سعید اینجا داشتیم از خنده در اتاقو گاز می‌گرفتیم درو تا نصفه باز کرده بودیم اگه سرشو برمیگردوند مارو میدید اما اونقدر تو منظره کسو کون سمانه غرق شده بود که کنترلش رو از دست داد و یکم از چاییش رو ریخت روی شلوارش درست کنار کیرش و یهو جیغ کشید گفت سوختم سوختم سمانه و سارا دوییدن رفتن کمکش، مثلا میخواستن کمکش کنن ولی بیشتر داشتن کیر شق شده محمدو میمالوندن سارا یکی از ممه هاش بیرون افتاده بود اما گذاشته بود بیرون بمونه و به زور جلوی خندشو گرفته بود سمانه که شیطنتش گل کرده بود شربت آلبالو که پر از یخ بود رو از روی سینی برداشت همشو خالی کرد رو کیر محمد گفت بیا خنک شد، محمد از شدت سرما چشماش از حدقه دراومده بود دهنشو کاملا باز کرده بود داشت نفس نفس میزد سارا همه چیزو ول کرده بود کف زمین خوابیده بود داشت می‌خندید هر دوتا ممه هاش از تو تاب بیرون افتاده بود سمانه هم داشت می‌خندید. بعد از اینکه خندشون تموم شد سارا بلند شد نشست کنار محمد دستشو برد به کیرش. کیر شق محمد رو گرفت توی دستش سمانه جلوی پاهای محمد نشسته بود خودشو کشید لای پاهای محمد درست جلوی کیرش، محمد داشت ماتو مبهوت ممه های بیرون افتاده سارا رو نگاه میکرد. سارا گفت خیلی به شوهرم میگفتی که میخوای منو جر بدی اما الان چرا هنگ کردی؟ ممه هام خوشگله؟ دلت میخواد بخوریش؟ سمانه گفت منکه دلم کیر شوهر خواهرمو میخواد می‌خوام کیرشو بچپونم تو کسم. سارا کیر محمدو محکم فشار داد لباشو چسبوند به لباش شروع کردن به خوردن لبای همدیگه سمانه زیپ شلوار محمدو باز کرد کیرشو درآورد کرد توی دهنش محمد با دو تا دستش ممه های سارا رو میمالوند منو سعید به جمعشون ملحق شدیم بالا سرش ایستاده بودم دیدن اینکه زنم داره با دامادم لب میگیره دخترم لای پاهاشه داره واسش ساک میزنه بینهایت زیبا و هیجان انگیز بود دستمو گذاشتم رو سرش منو دید لخت بالای سرش ایستاده بودم سعید رفت لای پای محمد همراه سمانه شروع کردن به خوردن کیرو خایه های محمد. محمد داشت با تعجب به سعید نگاه میکرد و بعضی موقع ها که سعید کیر محمد تا ته میکرد تو دهنش آه میکشید نشستم کنار محمد سرشو نوازش میکردم روشو برگردوند سمتم گفتم به آرزوت رسیدی؟ محمد لباشو گذاشت رو لبام بعد گفت بهتر از چیزیه که فکر میکردم، شروع کردیم سه نفری با هم لب می‌گرفتیم سعید اومد بالا سرمون کیرشو گرفت سمت صورت ما، محمد بدون هیچ حرفی کیر سعیدو کرد تو دهنش سارا و محمد داشتن با کیر سعید حال میکردن من رفتم لای پای سمانه شروع کردم به لیسیدن کسش چند دقیقه همون‌جوری داشتیم با هم حال میکردیم من کیرمو کردم تو کس سمانه شروع کردم به گاییدنش سارا نشسته بود رو کیر محمد داشت روش بالا پایین می‌پرید سعید با دوتا دستش سر محمد رو گرفته بود توی دستاش داشت دهنشو میگایید صدای ناله های پر از شهوت ما خونه رو پر کرده بود کیر من تو کس سمانه بود حس عالیی داشتم دلم میخواست الان رویا اینجا بود دلم میخواست به جای سمانه رویا رو بگام کیرمو بکنم تو کس اونیکی دخترم سعید کیرشو از پشت کرد تو کون سارا شروع کرد به گاییدن مامانش، سارا بین محمدو سعید داشت جیغ میکشید می‌گفت بکنین کسکشا محکم تر بیشرفا بکن منو حروم زاده بکننن شهوت توی صداش منو دیوونه کرده بود، دیدن زنم بین دو نفر دیگه دیوونم کرده بود یکم دیگه این دوتا جنده رو گاییدیم سعیدو محمد توی سارا خالی شدن منم تو دهن دخترم سمانه. بعد از سکس افتادیم روی مبل سعید گفت عالی بود یه دور دیگه سارا هم با اشتیاق گفت باشه محمد لباشو گذاشت رو لباش شروع کردن به لب گرفتن یکم با هم لب گرفتیم محمد گفت چی شده اینجا چه خبره؟ من گفتم بچه ها صبر کنین یکم انرژی بگیریم بعد، سمانه پیشنهاد مشروب داد منم موافقت کردم سارا یه شیشه شراب چهار ساله آورد ریخت خوردیم شروع کردیم به خوردنو صحبت کردن من همه چیزو به محمد تعریف کردم، لخت لخت بودیم مشروب میخوردیم حرف می‌زدیم سعید گفت من دلم میخواد رویا هم بینمون باشه سمانه هم موافقت کرد اما سارا و محمد مخالف بودن محمد گفت منم دلم میخواد اما فکر کنم کار خیلی سختیه رویا می‌دونه من کون دادن دوست دارم البته نمیدونه من کونیم و کون میدم فقط فکر می‌کنه که من فانتزی دارم تو فانتزی هامون کون میدم یا سکس گروهی میکنیم اما هر وقت توی سکسام از شماها حرف زدم خیلی عصبانی شده و هیچوقت اجازه این کارو بهم نمیده حتی تو فانتزی. من گفتم ببینید میتونیم تلاشمونو بکنیم اما خیلی سخته شاید چند ماه طول بکشه که ما بتونیم این دخترو بیاریم توی سکس خانوادگی اما بنظرم میشه فقط نباید عجله کنید حالا همینجوری با هم پیش میریم بعد هر بار که دور همی یا مهمونیی بود یکم با هم راحت تر و آزاد تر میشیم یکم با هم شیطونی میکنیم مثلا لب گرفتن دست مالی کردن و اینجور چیزا اما باید خیلی طبیعی و آهسته باشه تا آروم آروم ذهن رویا آماده بشه. همه اون شیشه مشروب تموم شد مزه خیلی خوبی میداد خیلی خوب داغ شده بودیم دوباره شروع کردیم به عشق و حال کردن اینبار منو محمد و سمانه بودیم سعید و سارا هم با هم ور میرفتن یه سکس عالی دیگه رو با هم تجربه کردیم. فرداش کلی کار عقب افتاده بود که باید انجام میدادم وسط کار نسرین پیام داد حالا اینکه نسرین کیه باید بگم که بعدا باهاش آشنا میشین، بهش زنگ زدم حالو احوالشو پرسیدم گفتم نیستی چند ماهه هیچ پیامی ندادی؟ سامان جونم یکم کار دانشگاهم گیر بود دنبال اون بودم و ... یکم قربون صدقه کسو کونش رفتم گفتم دلم بدجور واسه کسو کونت تنگ شده هم تو هم اون مامان جندت. سامااان مگه هنوزم با مامانم رابطه داری؟ خیلی وقته که نه اما اگه جور شه چرا که نه مامان جندتو همه میکنن من چرا نکنمش. آره مامانم الان یه دوست پسر پیدا کرده فقط ۱۶ سالشه، نمی‌دونم این از چی بچه ها خوشش میاد. مامانت از اول به پسر کم سن علاقه داشته میگه اون هیجانشونو تو گاییدن دوست داره. توچی نسرین خانوم تو دوست پسر نداری؟ دوست پسر من فقط سامان جونه. ای جونم فدات شم کس کوچولو. راستی شوهرت چطوره؟ رسول هم خوبه یکم این روزا سرش شلوغ بود آخه خونه قبلی رو فروختیم اومدیم خونه جدید خریدیم یکم درگیر کارای اونه. وای خوبه مبارکه عزیزم ایشالا به سلامتی توش زندگی کنی. ممنون عزیزم منتظرم بیایی اینجا جرم بدی. یکم دیگه با هم حرف زدیم خیلی حشری شده بود پشت تلفن یکم حرف زدیم بعد چند تا از عکسای کسو کونشو برام فرستاد خیلی نازو خوردنی شده بود. یادم نیست آخرین بار کی گاییدمش. بعد از ظهر سارا زنگ زد گفت که باید استخر رو تمیز کنیم و کلی کار عقب افتاده مونده که باید انجام بدیم، خیلی خسته بودم ولی باید این کارو انجام بدیم گفتم چند نفر کارگر بگیر که گفت خودمون کافییم. رسیدم خونه همه مشغول تمیز کردن انباری بودن رویا هم اومده بود سلام کردم همه جوابمو دادن همه جا گردو خاکی بود رفتم لباس عوض کردم اومدم پیششون، سارا یه شلوار و تیشرت تنش بود سمانه هم لباس پوشیده تنش کرده بود رفتم لب سارا رو بوسیدم بعد لب سمانه رو بعدم لب رویا رو، الان که میبینم واقعا اندامش خوشگلو گاییدنیه کون بزرگش که داشت ساپورت تو تنشو پاره میکرد با ممه های گندش کاملا شبیه سارا شده بدن نرمو ژله اییش وقتی خم میشه وسیله ها رو برداره کون قمبلش کیر باباییشو شق میکنه، آزادی کاملی میشد اگه رویا رو هم به جمعمون اضافه کنیم اینم یه جندس مثل مامانش محمد می‌گفت وقتی برای اولین بار رویا رو گاییده پرده نداشته نمی‌دونم چه کسی پرده رویا رو زده اما نشون میده رویا هم یچیزی مثل مامانشه نمی‌دونم شایدم نیست، بیشتر قسمت های انباری تموم شد به جز اتاقک کوچیک ته انباری یه تعداد وسایل کوچیک یه کمد قدیمی و داغون با یکم شیشه شکسته توی اتاقک انباری روی هم تلنبار شده بود همه رفتیم برای خالی کردن اون آشغالا، یه حس عجیبی داشتم یه حسی مثل دلتنگی یا یه چیز آشنا، نمی‌دونم شاید بخاطر اینه که آخر کار تمیز کاریه این حس بهم دست داده بود. همه اون شیشه های شکسته رو با احتیاط جمع کردیم حس عجیبم بیشتر شده بود یجورایی داشت از درون قلقلکم میداد کنار کمد کوچیک قدیم رو گرفتم خواستم بلندش کنم ولی تخته کمد توی دستم خورد شد، واقعا نمی‌دونم اینا چند ساله اینجان شاید ده سال بیست سال، کناره کمد رو گرفتم بلندش کنم در کمد باز شد از روی کنجکاوی داخل کمد رو نگاه کردم دو تا شیشه شراب سالم و پر با درهای بسته توی کمد بودن روشون پر از گردو خاک بود یکیشونو برداشتم روشونو تمیز کردم، آره شراب بودن همه دورم جمع شدن با تعجب داشتیم این دوتا شیشه شراب رو نگاه میکردیم نمی‌دونم چند ساله اینجان فکر کنم خودم گذاشتمشون اینجا اما آخه چرا گذاشتمشون اینجا، کی این کارو کردم هیچی یادم نیست فقط حسم میگه من گذاشتمشون اینجا حس آشنا و عجیبی بهشون داشتم. سعید شیشه هارو برداشت با تعجب و اشتیاق گفت مال چند وقته؟ اینا اینجا چیکار میکنن؟ شیشه رو از دستش گرفتم گفتم آروم باش می‌شکنه اینا الان حداقل ده سال سن دارن. سارا پرید وسط حرفم، نه سن اینا بیشتره من از وقتی یادمه اینجا اینجوری بوده شاید بیست سال، سعید گفت امشب یه دلی از عزا دربیاریم، سارا گفت نه صبر کن ببینیم چین شاید زهر توشونه، شیشه هارو گرفتم دادم سعید گفتم برو تمیزشون کن بزار کنار بقیه مشروبها بمونه برای یه روز خاص، سعید منظورمو گرفت یه لبخند زد و رفت. بقیه کارهای انباری رو انجام دادیم برگشتیم توی هال پر گردو خاک بودیم من یه لب خوشگل از سارا گرفتم رویا داشت با تعجب همراه با لبخند مارو نگاه میکرد محمد مارو دید رفت طرف رویا لبای رویا رو گذاشت رو لباش یه لب طولانی و خوشگل ازش گرفت رویا یکم خجالت زده شده بود با اخم و کمی عصبانیت به محمد نگاه کرد سعید گفت پس ما چی همینجوری بدون بوس بمونیم؟ منم لب می‌خوام، رویا تو جوابش گفت وقتی زن گرفتی اونوقت، سمانه گفت اصلا لازم نیست رفت سعید رو بغل کرد لباشو چسبوند به لباش و جلوی همه از هم لب گرفتن، همه خندمون گرفته بود رویا برگشت گفت احمقای چندش، سمانه برگشت گفت چیه مگه از پسر غریبه که بهتره لب به این خوشمزگی و بازم لبای سعید رو بوسید.
فرداش رفتم سراغ چنتا اوستا کار اومدن یه جکوزی درست کنن گفتن دو هفته ای هم جکوزی هم سونا آمادست گفتم اون اتاقک کوچیک رو هم تخریب کنین اونا مشغول شدن سارا و رویا چنتا وسیله ورزشی از باشگاه آورده بودن برعکس چیزی که فکر میکردم اصلا کهنه و قدیمی نبودن وسایل بدن سازی رو گذاشتیم با یه تردمیل، به محمد گفته بودم رویا رو بیشتر بیاره، قبلا رویا هفته ای دو بار میومد خونه ما الان گفتم هفته ای چهار روز خونه ما باشن برای همین امشب هم آمده بود. از داخل خونه به زیر زمین راه هست چون خیلی سال پیش وقتی استخر رو ساختیم یه در هم درست کردیم تا به استخر دسترسی داشته باشیم ویژگی خوب این استخر اینه که کوچیکو کم عمقه پس هزینه نگهداری و نظافتش خیلی مناسبه.
همه کنار استخر بودیم داشتیم کارا رو نگاه میکردیم جکوزی تقریبا تموم شده بود اندازه خوبی داشت به راحتی هفت نفر توش جا میشدن هرکی یه نظری میداد همه داشتیم حرف می‌زدیم سارا گفت بریم ورزش سمانه و سعید دوییدن سمت وسایل ورزشی زنگ زدم پیتزا سفارش دادم یکم بعد هممون داشتیم ورزش میکردیم اما بیشتر از ورزش داشتیم با هم شوخی میکردیم من بعضی موقع ها سارا رو دستمالی میکردم رویا زیر چشمی مارو نگاه میکرد محمد روی زمین دراز کشیده بود رویا رو پاهاش نشسته بود محمد دراز نشست می‌رفت هربار که بالا میومد لبای رویا رو می‌بوسید رویا اولش مخالفت میکرد بعد وقتی دید همه سرشون تو کار خودشونه یکم آروم شد سعید و سمانه داشتن با دستگاه پرس سینه ورزش میکردن اما بیشتر داشتن همدیگه رو میمالیدن رویا برعکس چیزی که فکر میکردیم خیلی پایه بود سارا رو برگردوندم لبامو گذاشتم رو لباش یه دل سیر لباشو خوردم دیدم رویا و محمد دارن به ما نگاه میکنن لبخند رو روی لبای رویا می‌دیدم یه بوسه براش فرستادم اونم لبخند زد سه تا اینه بزرگ آورده بودن و به دیوار تکیه داده بودن هنوز نصب نشده بود اما میتوستیم خودمونو توشون ببینیم منو سارا جلوی آینه بودیم سارا از تو آینه به کونش نگاه کرد رویا پاشد اومد سمت ما گفت بابا مامان کل روز کارش همینه تو آینه باشگاه فقط به کونش نگاه می‌کنه هممون با این حرف خندمون گرفت سارا گفت نه که تو به کونت نگا نمیکنی کون ژله ای! درباره کل کل بین سارا و رویا شروع شد سمانه و سعید هم بهمون ملحق شدن سعید گفت اندام فقط آبجی سمانه خودم بعد بغلش کرد لباشو چسبوند به لباش چند ثانیه لبای همو خوردن و جلوی چشم همه با هم لب گرفتن رویا کنار سعید بود یه سیلی آروم به سر سعید زد گفت خاک بر سرتون چیکار میکنین خواهر برادرینا، سعید سریع لباشو چسبوند به لبای رویا یه بوسه خوشگل از رویا برداشت لباشو جدا کرد رویا گفت خاک بر سرتون، سمانه تو جوابش گفت چیه مگه از این به بعد می‌خوام بیشتر داداشی رو بوس کنم دلت بسوزه بعد زبونشو درآورد این کارش بازم باعث خنده همه شد رویا تو جوابش گفت از کجا معلوم خیلی وقته همو نمیبوسین شما دوتا که ازتون بعید نیست با این کارنامه درخشانتون در مورد دوست دختر پسراتون. پریدم وسط حرفشون گفتم بچه ها نظرتون در مورد یه بازی چیه، همه کنجکاو بودن گفتم جرات و حقیقت همه استقبال کردن رویا هم مجبور شد قبول کنه رفتیم بالا از شانس ما رویا رفت دستشویی پس وقت داشتم بچه هارو توجیه کنم پس هرچی که لازم بود رو بهشون گفتم. پیتزا رو آوردن دور هم جمع شدیم دوتا شیشه مشروب گذاشتم کنارمون با پیتزا و یه بطری. همون‌طور که داشتم پیک های بچه هارو پر میکردم گفتم همه قوانینو میدونین که رویا که داشت یه قاچ از پیتزاشو میخورد گفت آره. من پیک رویا رو یکم بیشتر ریختم تا زود مست بشه گفتم خب یه قانون من الان اضافه میکنم هرکسی که نخواست جرات یا حقیقت رو اجرا کنه می‌تونه درخواست طرف مقابلشو رد کنه فقط یه شرط داره اونم اینه که باید یکی از لباساشو در بیاره. همه به این حرفم خندیدن گفتن باشه، پیک اول مشروب رو خوردیم و من سریع پیک دوم مشروب رو ریختم. اول از همه سارا شروع کرد بطری رو چرخوند ایستاد سمت سمانه همه خندیدیم سمانه گفت خاک تو سر شانسم سارا گفت خب سمانه خانوم جرات یا حقیقت؟ سمانه داشت می‌خندید گفت حقیقت. سارا یکم مکس کرد یه گاز از پیتزاش زد از سمانه پرسید سایز دوست پسرت چند سانته؟ هممون خندمون گرفته بود سمانه از خجالت دستاشو گرفته بود رو صورتش. یکم طول کشید سمانه سرخ شده بود با هزار تا بدبختی گفت شانوزده یا هفده سانتیمتر. با این حرفش هممون داشتیم میخندیدیم دور همینجور می‌چرخید اولین نفری که لباسشو درآورد سعید بود چون محمد گفته بود انگشت پامو بکن تو دهنت من پیک ها رو پشت سر هم پر میکردم طوری که خوب مست شده بودیم پیک های رویا رو بیشتر پر میکردم این باعث شده بود که مشروب بیشتر بگیردش، نوبت من شد چرخوندم قرعه به نام سارا افتاد از روی شیطونی گفتم برو دیوار دستشویی رو لیس بزن سارا چنتا مشت و فحش حوالم کرد بعد تابشو درآورد زیرش هیچی نپوشیده بود ممه هاش و بدن سفیدو خوشگلش افتاد بیرون همه داشتیم میخندیدیم رویا اول به مامان نگاه کرد بعد چپ چپ به محمد نگاه کرد محمد هم به شوخی گفت چشامو بستم هیچی نمی‌بینم تو یه دور رویا مجبور شد پیراهنشو در بیاره اما زیرش سوتین داشت محمد دو بار پشت سر هم قرعه براش افتاد و هر دو بار انتخاب کرد که لباساشو در بیاره و فقط یه شورت تنش موند الان فقط منو سمانه لباس تنمون موند ولی طولی نکشید که ما هم لباسامونو کندیم الان هممون مست و لخت بودیم سارا بطری رو چرخوند ایستاد سمت رویا، بهش گفت بیا با هم لب بگیریم رویا بدون هیچ حرفی قبول کرد جلوی چشم همه شروع کردن به لب گرفتن با هم دیگه همه چی سکسی شده بود یه بار محمد ممه های سارا رو با دستاش لمس کرد یا سعید رویا رو بغل کرد و لبای همو خوردن. همه کاملا مست شده بودیم رویا و سعید تو بغل هم بودن نمیخواستن از هم جدا بشن، نمی‌خواستم کار به سکس بکشه چون میدونم الان مستیم و اگه الان سکس کنیم فرداش ممکنه یه فاجعه اتفاق بیوفته،
پس سعیدو رویا رو از هم جدا کردم گفتم بسه بریم بخوابیم، رویا بدجور مست شده بود نمیتونست رو پاهاش وایسه کمکش کردم بره اتاقش جاشونو انداختم رفتم اتاق خودم مثل یه دیوونه سارا رو گاییدم. فرداش همه سر درد داشتیم ولی زیاد مهم نبود رویا رفتارش تغییر کرده بود انگار خجالت می‌کشه یکم زیاده روی کردیم رویا حق داره اینجوری واکنش نشون بده چیزی در مورد دیشب نمی‌گفت اما وقتی سعی کردم ببوسمش دیدم ازم دوری میکنه چند روز اینجوری گذشت رویا کامل فهمیده بود سعید و سمانه با هم رابطه دارن درموردش با ما بحث میکرد که اتاقشونو جدا کنیم ولی وقتی دید که به میل خودشونه و ما هم قبول داریم تعحبش بیشتر شد بیخیال شد اما رفتارش کاملا با سمانه و سعید تغییر کرده بود یجورایی هم کنجکاو بود هم ازشون دوری میکرد. چند روز گذشت تا رویا به حالت عادی خودش برگرده کار استخر کامل تموم شد استخر سونا و جکوزی رو راه اندازی کردیم خیلی خوشگل شده بود خانوما داشتن درمورد دکوراسیون حرف میزدن سعید و محمد و من داشتیم تو موتور خونه تنظیمات رو انجام میدادیم، چند ساعت بعد استخر آماده شده بود شام رو خوردیم آماده شدیم برای شنا
من یه مایو پوشیدم رفتم کنار استخر زودتر از همه حاظر شده بودم سعید و محمد پشت سر من اومدن سعید دویید سمت استخر پرید توش، چند دقیقه بعد دخترا پیداشون شد اوففففف سه تا کس خوشگل سارا یه سوتین کوچیک و یه شورت لامبادا پوشیده بود شورت رفته بود لای کونش و کونشو کاملا بیرون انداخته بود سمانه هم یه بیکینی متصل به هم پوشیده بود که از جلو سوتین و شورت به هم متصل بودن اما از عقب کاملا باز بود و مثل سارا بند شورت سمانه لای کونش بود و همه کونش کاملا دیده میشد حتی میتونم بگم از عقب باز تر از سارا بود یعنی دیگه واقعا میشد بند نازک رو نادیده گرفت اما رویا لباسش منطقی تر از اون دوتا جنده بود یه مایو با طرح گل های ریز با یه سوتین خوشگل که خیلی ناز شده بود یه دور براندازشون کردم سارا رو بغل کردم لبامو چسبوندم رو لباش شروع کردم به خوردن لباش محمد رویا رو بغل کرد و لباشو می‌بوسید سمانه خم شد تا سعید رو ببوسه سعید کشیدش تو استخر سمانه جیغ کشید افتاد توی استخر هممون خندمون گرفته بود رویا دووید خودشو انداخت تو استخر پشت سرش منو سارا و محمد هر سه تامون کلی توی استخر آب بازی و شنا کردیم سعیدو سمانه همو بغل کردن شروع کردن به خوردن لبای همدیگه رویا داشت زیر چشمی اونارو نگاه میکرد وقتی از هم جدا شدن رویا گفت خاک تو سرتون، این حرف باعث شد سعید توی آب دنبال رویا بیوفته توی آب رویا فرا میکرد سعید هم دنبالش، بالاخره گرفتش برشگردوند لباشو گذاشت رو لباش و لبای رویا رو بوسید رویا با خنده ازش جدا شد گفت خیلی دیوونه ای بیشعور، یکم دیگه شنا کردیم رفتیم توی جکوزی همموون راحت تو جکوزی جا شدیم شروع کردیم به حرف زدن به سمانه گفتم برو یکم مشروب بیار سمانه پاشد واقعا از پشت هیچی تنش نبود و کونش کاملا لخت بود رفت و مشروب رو آورد شروع کردیم به خوردن مثل همیشه پیک های رویا رو بیشتر پر میکردم مشروب کم بود ولی بدنمونو گرم کرده بود محمد و رویا مشغول لب گرفتن بودن ما همه داشتیم نگاشون میکردیم محمد دستشو گذاشت رو ممه های رویا رویا دستشو پس زد و لباشو جدا کرد مشروب رو تموم کردیم ولی صحبتمون شروع شده بود از همه چیز حرف می‌زدیم اثر مشروب رو می‌تونستیم رو خودمون ببینیم سارا گفت نظرتون چیه ادامه بازی جراتو حقیقتو بریم همه موافقت کردن پاشدیم رفتیم بالا خودمونو با حوله خشک کردیم ولی همون‌جوری نشستیم سارا رفت مشروب بیاره دیدم یکی از اون دوتا مشروب که پیدا کرده بودیم رو آورده بود بهم نگاه کرد گفت کنجکاوم ببینم چطوری شده این شراب، برای هممون ریخت اینبار سارا ساقی شده بود مشروب رو خوردم برق از سرم پرید بینهایت مزه عالیی داشت بهترین مزه اییه که تا حالا تجربه کردم
شروع کردیم به بازی کردن دیگه چیزی واسه لخت شدن نداشتیم بطری رو چرخوندم ایستاد سمت محمد گفتم جرات یا حقیقت گفت حقیقت پرسیدم بغیر رویا با چنتا دختر دیگه خوابیدی؟ همه خندیدن محمد گفت می‌خوام شورتمو درارم رویا نمیزاشت می‌گفت خجالت بکش صحنه واقعا خنده داری بود آخرش مجبور شد بگه، محمد می‌گفت رویا حرصش میگرفت. سارا پیک هارو پر کرد همینجور داشتیم بازی میکردیم مشروب بدجور مارو گرفته بود یه دور رویا چرخوند ایستاد سمت سعید و سعید حقیقت رو انتخاب کرد رویا پرسید تو و سمانه چند وقته با هم میخوابین، سعید با حالت مستی دستشو گذاشت رو ممه های سمانه گفت دو ماهه این خوشگل خانوم زن من شده، وقتی نوبت سعید شد بطری رو چرخوند ایستاد سمت سارا، سارا جرات رو انتخاب کرد سعید گفت اینجوری برو تو کوچه آشغالا رو بزار بیا سارا خندید گفت به جاش سوتینمو در میارم سعید با اخم و خنده گفت نمیشه این نامردیه، سارا بازم ممه هاش لخت شده بود ما بازی رو ادامه دادیم همش کارای سکسی و سوالای سکسی ازش پرسیدیم از رویا پرسیدم اولین نفری که پردتو زد کی بود که اونم گفت یادش نیست تو یه مهمونی مست بوده صبح می‌فهمه پردشو از دست داده می‌خواسته بعدا می‌خواسته بدوزه اما محمد همون‌جوری هم قبولش داشته. خیلی حشری شده بودم شقی کیر محمد و سعید از روی شلوار دیده میشد همینجور شقی کیر من باید تمومش میکردم اما مشروب بد جور منو گرفته بود میخواستم بازی رو تمومش کنم اما وقتی رویا سوتینشو درآورد دیگه نتونستم تموم کنم الان همه فقط یه شورت تنمون بود سارا آخرین پیک مشروب رو ریخت واقعا مشروب بینهایت عالیه محمد بطری رو چرخوند ایستاد سمت سارا گفت می‌خوام ممه هاتو بخورم سارا قبول کرد محمد شروع کرد به خوردن ممه های سارا یکم بعد دیدم سعید رویا رو بغل کرده دارن با هم لب میگیرن با دستاش داره ممه های رویا رو میماله میخواستم بلند شم برم مانعشون بشم اما دست سمانه رو روی کیرم احساس کردم بهم فرصت نداد لباشو گذاشت روی لبام شروع کردیم به بوسیدن هم رویا خوابیده بود روی زمین سعید روی رویا داشت لباشو میخورد دستشو گذاشت روی کس رویا شروع کرد به مالوندنش رویا کاملا داشت با سعید همراهی میکرد محمد رفته بود لای پای سارا شورتشو کنار زده بود داشت کس عشقمو میخورد سمانه رفت پایین کیرمو از تو شورتم درآورد کرد توی دهنش شروع کرد به ساک زدن، اخخخخ کیرم تا ته تو دهنش بود صدای ناله های سارا کنارم خیلی شنیدنی بود لبای سارا رو می‌خوردم به رویا نگاه کردم سعید لای پای رویا داشت براش کس لیسی میکرد رویا سر سعیدو به کسش فشار میداد ناله میکرد چشماشو بسته بود داشت ناله میکرد چشماشو باز کرد چشم تو چشم به هم نگاه میکردیم سعید بلند شد کیرشو تنظیم کرد جلوی کسش گفت آبجی جونم قربونت شم کیرشو به کسش می‌مالید ناله میکرد به آرومی با هزار زحمت گفت بکن تو کسم سعید کیرشو تا ته تو کس رویا فرو کرد رویا یه آخ بلند و محکم کشید سعید شروع کرد به گاییدنش سمانه بلند شد خوابید رو زمین گفت بابا اینجا باش کیر میخوام لبامو چسبوندم به لباش کیرمو کردم تو کسش دختر نازم خیلی گاییدنی بود کنارم سارا داشت به محمد کس میداد گفتم جنده حال میده کس دادن؟ سمانه و سارا هردوتاشون گفتن آره خیلی. تلمبه هام تو کس سمانه محکم تر شده بود زیرم داشت جر میخورد به سعید نگاه کردم پشتش به من بود رفتن کیر سعید رو به کس رویا خیلی دیدنی بود صدای ناله های محکم محمد و سارا بهم فهمون محمد آب کیرشو ریخته تو کس زنم منم سمانه رو محکم گاییدم ابمو با فشار پاشیدم تو کسش سعید هنوز داشت رویا رو میگایید هممون رفتیم کنار رویا داشتیم تماشاش میکردیم چطور داره زیر برادرش ناله می‌کنه با دستام ممه هاشو میمالیدم یکم بعد سعید تو کس رویا ارضا شد کیرشو درآورد محمد رفت کس رویا رو میلیسید تا آب کیر سعیدو بخوره خیلی این کارو دوست داره من شروع کردم به لب گرفتن رویا بی‌حال شده بود خودشو شل گرفته بود داشت با من لب میگرفت لباش خیلی خوشمزه بود. چشمامو باز کردم یکم طول کشید به خودم بیام صبح شده بود همه لخت کف زمین همونجا که سکس کرده بودیم خوابیده بودیم سارا و سمانه تو بغل هم بودن محمد اینطرفم سعید هم طرف دیگم ولو شده بود یکم به خودم اومدم متوجه شدم رویا نیست با نگرانی بلند شدم از اتفاقی که ممکنه بیوفته میترسیدم آشپزخونه رو نگاه کردم رفتم اتاق بچه ها رو نگاه کردم بعد اتاق خودمو اونجام نبود اتاق خالی و استخر رو نگاه کردم اونجام نبود خیلی ترسیده بودم دوییدم تو اتاقم در حموم رو باز کردم دیدم اونجاست یه لباس تنش بود پاهاشو جمع کرده بود مثل آدمای ترسیده ای که روح دیدن منو دید یه نگاه به بدن لختم انداخت با ترس گفت برو بیرون عصبانیت و گیجی رو میتونستم از نگاهش بخونم یه حوله پیدا کردم پیچیدم دور خودم نشستم کنارش نگاهم نمی‌کرد به آرومی صداش کردم جوابمو نداد دستشو گرفتم توی دستم گفتم رویا خانوم؟ دستشو از دستم کشید بیرون بهم نگاه کرد گفت بابا اینجا چخبره چیکار دارین میکنین؟ هیچی دخترم اتفاقیه که افتاده زیادی مست بودیم نتونستیم خودمونو کنترل کنیم. با عصبانیت بهم نگاه کرد گفت دروغ نگو بابا دیگه دروغ نگو دیگه نمیزارم هیچکدومتون بهم دروغ بگین، چی شده چخبره تو این خونه؟ هیچ خبری نیست اتفاقه دیگه افتاده. پرید وسط حرفم گفت میدونم. چیو می‌دونی؟ میدونم با محمد رابطه داری. میدونم با هم سکس میکنین. این یه هفته اینجا بودم اخلاق و رفتارتون کاملا عوض شده بود. سعید و سمانه با هم سکس میکنن هیچی نمیگین خیلی هم خوشتون میاد. این حرفش کاملا کیشو ماتم کرد انگار آب سرد روم ریختن ازش پرسیدم از کجا فهمیدی؟ احمق که نیستم شما مردا خیلی هم آدمای پیچیده ای نیستین از گوشی و پیامک و هرچیزی دیگه ایی که میشد. واقعا چه خبره تو این خونه چرا با محمد سکس میکنی؟ فقط محمده یا با بقیه هم سکس میکنی؟ شروع کرد به گریه کردن بغلش کردم اشکاشو پاک کردم دیگه نمیشد چیزی رو قایم کرد تو چشماش نگاه کردم گفتم ببین رویا همه چیزو بهت میگم اما اینو بدون ما هرچی باشه خانواده تو اییم بینهایت عاشقتیم. شروع کردم به تعریف کردن به صورت مختصر آخرش هیچی نمیگفت خواستم چیزی بگم با یه حالت عصبانیتی دیدمش که تا الان ندیده بودم گفت برو بیرون تنهام بزار بدون هیچ حرفی از حموم بیرون اومدم لباس پوشیدم رفتم بیرون همه بیدار شده بودم لباس پوشیده بودن سارا با یه حالت نگرانیی بهم نگاه کرد گفتم فکر کنم تو بد دردسری افتادیم. نیم ساعت گذشت اثری از رویا نبود ترسیدم بلایی سر خودش بیاره رفتم تو اتاقم میخواستم در حموم رو باز کنم که رویا خودش باز کرد اومد بیرون همون لباسا تنش بود بدون هیچ حرفی از اتاق رفت بیرون پشت سرش رفتم بیرون. با هیچکس حرف نمی‌زد سرش تو گوشیش بود یه کناری نشسته بود به همه اشاره کردم که کاری به کارش نداشته باشن نهار سارا همه رو صدا کرد بیان غذا رویا رو هم صدا کرد رویا بدون هیچ حرفی گوشیشو گذاشت کنار اومد نشست سر نهار عصبانیت شدیدی تو صورتش دیده میشد مثل یه تانکر پر بنزین همه غذا کشیده بودیم هیچکس حرفی نمیزد همه سرشون تو کار خودشون بود. سارا رو به رویا گفت عزیزم غذا نمی‌خوری برات بکشم؟ این حرف رویا مثل یه کبریت روشن توی تانکر بنزین بود رویا سر سارا داد زد گفت خفه شو خفه شو بیشرف به تو ربطی نداره. شروع کرد به حرف شدن هرچی از دهنش درمیومد به هممون گفت مثل بمب اتمی که توی یک متری من منفجر شده بود بدون هیچ ملاحظه ای هرچی دلش میخواست می‌گفت چند بار سعید و محمد خواستن جوابشو بدن اما بهشون اشاره کردم که ساکت باشن یه دل سیر بارمون کرد رفت تو اتاق خودش درو پشت سرش بست اما صدای فحشایی که بهمون میداد هنوزم مشخص و واضح بود سارا داشت گریه میکرد دعوا بین خودمون هم شروع شد همه داشتن مینداختن گردن همدیگه سارا با گریه پاشد رفت تو اتاق چند دقیقه بعد هیچکس سر سفره نبود همه رفته بودن احساس خیلی بدی داشتم. شب کارم با سارا فقط شده بود دعوا و دلداری دادنش هیچکس نمیتونست با رویا صحبت کنه حتی نمی‌خواست محمد رو هم ببینه. هر روزمون اینجوری شده بود یک هفته جهنمی. دیگه هیچکس حوصله غذا خوردن هم نداشت محمد شبو روی مبل می‌خوابید منو سارا روی یه تخت جدا از هم. سر شب بود سارا با التماس رویا رو آورد سر غذا براش غذا ریخت قربون صدقش می‌رفت ولی رویا همش سارا رو با لفظ بیغیرتو جنده خطاب میکرد بچه ها کلا سر سفره نیومده بودن محمد و من هم جرات حرف زدن نداشتیم اما سارا براش مهم نبود همه توهین هارو به جونش میخرید تا رویا یه لقمه غذا بخوره هیچی نمی‌خورد بدجور عصبانی شده بودم سارا برای رویا آب آورد گفت چی میخوای دخترم؟ رویا تو جوابش گفت مطمعنی دخترتم جنده؟ با صدای آروم به رویا گفتم رویا مادرته یکم درست تر صحبت کن رویا با عصبانیت بهم نگاه کرد گفت کونی تو چی میگی به محمد نگاه کرد گفت تو کونی نمیخوای چیزی بگی؟ و بازم شروع کرد به فحش و توهین با عصبانیت سرش داد کشیدم، بسه دیگه بی ادب، باشه ما بیشرف بی‌غیرت کسکش اما هرچی باشیم خانوادتیم هرچقدرم عوضی باشیم بازم خانوادتیم و عاشقتیم. از عصبانیت نمی‌تونستم خودمو کنترل کنم دستام داشت می‌لرزید بدون اینکه بخوام اشکام سرازیر شده بود صورتمو از رویا برگردونه بودم نمی‌خواستم منو اینجوری ببینه اما رویا ماتو مبهوت داشت نگام میکرد هیچی نگفت ساکت شده بود سرشو انداخت پایین شروع کرد به خوردن غذاش چنتا قاشق غذا خورد نتونست بقیه غذاشو بخوره سرش پایین بود گفت ببخشید عذر میخوام پاشد رفت سمت اتاقش وسط راه گریش گرفت دستشو گرفت جلوی صورتش دویید سمت اتاقش.
 
     
  
 مرد
#144   Posted: 14 Jan 2021 21:03

 1 Star

ارسالها: 59
Bamandek
ممنون ، که میخونید و نظر میدید ، و بازم بخاطر مشغله معذرت ، دوست داریم داستان تر و تمیز تری باشه و درست پیش بره ، خوش باشید
 
     
  
 مرد
#145   Posted: 23 Jan 2021 15:36

 1 Star

ارسالها: 59
پر از زندگی

قسمت ۱۸

سرم بین پاهام بود نشسته بودم کف زمین با تمام توانم داشتم گریه میکردم نمی‌دونم چه اتفاقی برام افتاده چرا اینجوری شدم اصلا چرا اینجوری شدیم تو فکرو خیال خودم بودم صدای در رو شنیدم، چند ثانیه بعد دوباره صدای در اومد بابا داشت در میزد گفت رویا میتونم بیام تو؟ دلم نمی‌خواست چیزی بگم از خودم خجالت می‌کشیدم هرچی توهینو تحقیره به پدر مادرم میگفتم منی که مادرم برام همه چیزمه الان داشتم بهش میگفتم جنده. حالم خیلی بد بود این یه هفته هر دقیقه فکر خودکشی بودم دوباره صدای بابا رو شنیدم چیزی نگفتم یکم طول کشید تا خودش درو باز کنه اومد داخل نشست کنارم آروم بغلم کرد هیچی نمیگفت گریم شدیدتر شده بود سرمو گذاشتم روی شونش بغلش کردم زار زار داشتم اشک میریختم نمی‌دونم چقدر گذشت اما چشممو باز کردم دیدم تو بغلش خوابم برده سرمو بلند کردم موهام روی صورتم پخش شده بود موهامو از جلوی صورتم جمع کرد گذاشت پشت گوشم لبخند خوشگل بابایی دلمو گرم کرد لبخند رو نشوند روی لبام، بابا پرسید حالت خوبه عزیزم؟ این مقدمه ای شد که همه حرفای دلمو بزنم همه حرفایی که خیلی وقته تو دلم مونده از وقتی فهمیدم بابا و محمد با هم رابطه دارن هزار تا خیال از سرم گذشته، بابا بدون اینکه چیزی بگه داشت به حرفام گوش میداد بعد تموم شدن اینا گفتم بابا میترسم خیلی میترسم. از چی می‌ترسی دختر خوشگلم. از اینکه زندگیم نابود بشه از اینکه خانوادم از هم بپاشه. اینبار بابا شروع کرد به صحبت کردن از دوران بچگیش همه چیزو برام تعریف کرد اینکه چطور با مامانم آشنا شده چیکارا با هم کردن و چه ماجراجویی هایی با هم داشتن آخرش گفت دخترم هرچی باشه ما یه خانواده اییم درسته یکم عجیبیم اونم فقط تو بخش سکس اما هنوزم یه خانواده اییم هنوزم تو دختر منی من پدر توأم چیزی از پدر بودن من کم نشده چیزی از عشق من به تو کم نشده و هیچوقت هم این اتفاق نمی افته فقط خانواده ما رابطه جنسیشون یکم خارج از عرف جامعست حالا شاید بیشتر از یکم اما خب این چیزی از خانواده بودن ما کم نمیکنه. این حرفای بابا مثل قرص نعنا خنک و آروم بخش بود سرمو گذاشتم روی سینش واقعا آروم شده بودم فکر کنم اینهمه اضطراب و ناراحتیم بی مورد بود به بابا نگا کردم گفتم الان چیکار کنیم؟ بابا یه لبخند زد گفت هرچی دخترم رویا بگه دوتا کار میتونیم انجام بدیم یکیش اینکه همون رابطه جنسی عجیب و غیر مطارف رو ادامه بدیم یا مثل خانواده های نرمال رابطه نرمال داشته باشیم، تو کدومو دوست داری؟ من نرمال رو انتخاب میکنم فکر کنم علاقه چندانی به رابطه جنسی خانوادگی ندارم البته شما دلتون بخواد خودتون میتونین انجامش بدین اما من نرمال بودنو انتخاب میکنم.بابا یه لبخند خوشگل زد گفت بوسه رو که میتونم ازت بگیرم، یه لبخند زدم لبامو چسبوندم رو لبای بابایی لباشو بوسیدم گفتم الان چیکار کنیم من خجالت میکشم بیام بیرون که بابا پرید وسط حرفم گفت نمیخواد خجالت بکشی همه از خداشونه خوشحالی تورو ببینن الان میریم بیرون همه رو بغل میکنی لازم هم نیست ازشون عذر خواهی کنی احتیاجی نیست. دستمو گرفت از اتاق اومدیم بیرون یکم خجالت می‌کشیدم نگاشون کنم مامان اومد نزدیک بغلم کنه چهره پژمرده و ناراحتش رو دیدم دلم داشت آتیش میگرفت گریم گرفت مامان هم داشت گریه میکرد همدیگه رو بغل کردیم، من گریه میکردم مامان گریه میکرد محمد هم به ما پیوست و منو بغل کرد منم بغلش کردم حالا سه نفری همو بغل کرده بودیم بابا سمانه و سعید هم بهمون ملحق شدن یک دقیقه همو بغل کردیم، اشک از چشمای همه سرازیر شده بود به جر سعید، گوساله بی احساس بین همه محمد منو بغل کرد لباشو گذاشت روی لبام شروع کرد به بوسیدنم من همون‌طور ایستاده پاهامو دورش حلقه کرده بودم داشتیم لبای همو میبوسیدیم، مامان مارو جدا کرد گفت وقت زیاد دارین بیاین شام. سر میز شام داشتم از گرسنگی میمردم یک هفته بود نتونستم هیچی بخورم فکر کنم غذای دو نفرو خوردم بعد غذا محمد منو بغل کرد بلندم کرد لباشو گذاشت روی لبام گفتم چیه گفت هیچی خندیدم گفت یه دقیقه دیگه بغلت کنم بیهوش میشم فکر کنم بوی بدی میدم رفتم حموم وان رو پر کردم رفتم تو وان چشمامو بستم خیلی آروم شده بودم اما از درون هنوز پر از اضطراب بودم محمد آروم در زد اومد تو یکم نگران بود آخه این چند روز خیلی حالشو گرفتم، یجوری آروم و مظلومانه گفت اجازس خانومی؟ که خندم گرفت دستامو باز کردم اومد سمتم گفتم لباساتو درنمیاری؟ گفت نمیخواد همون‌جوری پرید توی وان شروع کردیم به لب گرفتن و صحبت کردن بغلم کرد دلم برای بغلش تنگ شده بود. اینکه شوهرم کونیه خیلی چیز بدیه این چند ماه که متوجه شدم شوهرم کونیه داشتم دیوونه میشدم اونم با بابام الان ولی الان انگار برام مهم نیست یجورایی بیخیالش شدم، به جهنم کل خانوادم کونین اینم روش. محمد آروم دستشو برد سمت کسم شروع کرد به مالوندنش لباشو بوسیدم گفتم عزیزم خیلی خستم بمونه برای بعد اونم قبول کرد راستش اصلا حال سکس رو نداشتم نه با این کونی. حموم کردیم اومدیم بیرون مامان برامون لباس و حوله اورد. شب گرم صحبت بودیم هیچکس حرفی از سکس نمیزد حتی دیگه رفتارشون طبیعی شده بود بهشون نگاه میکردم بدن های لختشون میومد جلوی چشمم یجورایی برام خنده دار بود. محمد بهم گفت عزیزم دوتا خونه دیدم این هفته یکیش خیلی خوشگله ولی دوره یکیش معمولیه اما به خونه و باشگاهت نزدیکه خونه ایی که الان توشیم رو باید خالی میکردیم و یه جای دیگه رو اجاره میکردیم. بهش گفتم با هم میریم نگاه میکنیم مامان گفت منم میام اما بابا ساکت بود و تو فکر فرو رفته بود شب برگشتم خونه خسته بودم روی تخت افتادم و مثل جنازه ها خوابم برد فرداش باشگاه بودم همه میپرسیدن این مدت کجا بودی، آخه به شما چه کجا بودم، جوابشونو میدادم البته با ادب نه اونجوری یه شورت ورزشی تنگ و سوتین تنم بود خیلی سکسی شده بودم تا شب تو باشگاه موندم مامان هم بود اما حال صحبت باهاشو نداشتم یجورایی هم ازش خجالت می‌کشیدم اونقدر که بهش توهین کردم غروب باشگاه رو بستیم رفتیم من همیشه سوار ماشین مامان میشدم آخه خودم ماشین ندارم. مامان آروم بود منم حرف نمی‌زنم آخرش مامان پرسید از کی فهمیدی؟ چیو؟ اینکه شوهرت با بابات رابطه داره؟ چند ماهی میشه فهمیدم؟ ای جونم فکر کنم برات سخت بوده؟ آره خیلی سخت بود مامان وقتی فهمیدم کونیه دنیا رو سرم خراب شد محمدی که عاشقش بودم یه کونی بود. راستی مامان تو چی از اینکه بابا بیغیرته ناراحت نیستی؟!؟ بابات بی‌غیرت نیست کی این حرفو بهت زده؟ بیغیرته دیگه. با دامادش سکس می‌کنه خودش کونیه با بچه هاش سکس می‌کنه و تو رو هم میده مردای دیگه بکنن. این قسمت از حرفم رو آروم و با کمی ترس گفتم ولی مامان شروع کرد خندیدن بهم گفت گمشو جنده خودتی عوضی این حرفش منم خندوند یخ بینمون آب شد گفت نه اشتباه میکنی خره بابات بی‌غیرت نیست، بی‌غیرت اونیه که عاشق همسرش نباشه ازش حمایت نکنه دوستش نداشته باشه کنارش نباشه، بابات کسکش هست اینو قبول دارم اما بی‌غیرت نیست بابات هیچوقت تا حالا تو زندگیم تنهام نزاشته بهم بی‌توجهی نکرده محبت و عشقش بهم کم نشده اما خب کسکشه اینشم وقتی بهش عادت کنی خیلی هم بد نیست. شیطنت خاصی تو جمله آخرش بود که باعث شد هر دوتامون بخندیم. ازش پرسیدم با چند نفر تا حالا سکس کردی؟ اوووووه خیلی آمارشون از دستم در رفته. چطور بود سکس با مردای دیگه؟ باور کن واقعا فرق داره هر مردی یه طعمی داره. چطور یعنی؟ خب فرق دارن دیگه یکیش خشن می‌کنه یه جور حال میده یکیش رمانتیکه یکیش کیرش کلفته جرت میده یکیش کیرش قلمیه اون حالش یه چیز دیگست کلا تجربه عالییه باید هر زنی تجربش کنه. این حرفاش برام جدید بود و عجیب مثل دنیای ناشناخته آلیس در سرزمین عجایب خوشگل هیجان انگیز و ترسناک، پر از چیزای ناشناخته. از مامان پرسیدم بابا چه حسی داشت تو رو زیر مردای دیگه میدید؟ تو نگفتی از کجا می‌دونی اینارو؟ بابا همه چیزو برام تعریف کرد دیشب تو اتاق. از دست بابات. خب اگه تنها سکس میکردم که برمیگشتم به بابات تعریف میکردم حشری میشد یه دور دیگه با بابات سکس میکردم اگه با بابات بودم گروهی ترتیبمو میدادن که خیلی عالیه حتما باید سکس با دوتا مردو تجربه کنی. خندیدم گفتم خیلی خوشت میادا، هنوزم با مردای دیگه سکس میکنی؟ نه دیگه خیلی وقته تموم شده البته این چند وقت باباتو داداشت دوباره شروع کردن. با پسرت سکس میکنی بد نیست؟ راستش منم فکر میکردم خیلی بده نباید این کارو بکنم اما وقتی با هم سکس کردیم دیدم زیادم بد نیست درضمن کیرشم بزرگتر از مال بابات و شوهرته. خندیدم ازش پرسیدم با شوهرم چند بار سکس کردی؟ گفت فقط همون شب بود که همه مست بودیم. یعنی فقط همون بود. آره. بازم با هم حرف می‌زدیم کلی حرفای عجیبو جالب می‌گفت، رسیدم دم خونه مامانو بوسیدم پیاده شدم اون رفت منم رفتم خونم، خونه ما نزدیک خونه مامان باباست یه خونه اجاره ایی که می‌خوایم تخلیه کنیم بریم یه جای دیگه حالا باید بگردم ببینم چیا داریم. محمد تو خونه بود یه شلوارکو تیشرت تنش بود بهش گفتم سلام کونی. معمولا یا عزیزم صداش میکنم یا کونی اونم منو یا عشقم صدا می‌کنه یا کس تپل. خندید بغلم کرد گفت چطوری کس تپل لبای همو بوسیدیم دیوانه وار عاشقشم این چند وقت خیلی خودمو عذاب دادم اما آخرش فهمیدم واقعا کونیه شروع کردیم به خودن لبای هم دستشو گذاشت رو کونم دستمو به کیرش بردم شق شده بود گفتم چیه حشری شدی عزیزم اونم گفت می‌دونی چند وقته اون کس تپلتو نخوردم. شروع کردیم به حال کردن لختم کرد نشوند رو صورتش شروع کرد به خوردن کسم خیلی دوست داره بشینم رو صورتش اونم کسو کونمو بخوره بعدشم یه سکس داغو عالی. بعد سکس چپیدم تو بغلش گفت کس تپل امروز چطور بود چیکارا کردی. هیچی همون باشگاه بود و مزخرفاتش. ساکت بود انگار میخواست چیزی بگه، گفتم چی شده؟ فکر کنم بهت یه عذر خواهی بدهکارم بعد از ازدواج دیگه نمی‌خواستم با بابات رابطه داشته باشم اما تقصیر بابات بود بخدا من تقصیری ندارم نمی‌خواستم بهت خیانت کنم ببخشید واقعا شرمندم. نمیدونم فکر نمیکنم کون دادن خیانت حساب بشه. می‌بخشی منو عشقم؟ نمیدونم خیلی از دستت ناراحتم خیلی خیلی خیلی ولی فکر کنم بشه بیخیالش شد. بغلم کرد منو محکم به خودش فشار داد منم خودمو تو بغل گرمو نرمش ول کردم ازم جدا شد چند قطره اشک کنار چشماش جمع شده بود با خوشحالی داشت نگام میکرد لبامو چسبوندم به لباش کمی بوسیدمش بهش گفتم خبه خبه جمع کن خودتو مردک لندهور اونم اشکاشو پاک کرد گفت دوستت دارم منم تو جوابش گفتم خوبی تو الان اینه که هروقت بخوام میتونم کونت بزارم کونییییی اونم خندید گفت اینجوریه پس آماده باش می‌خوام کونت بزارم دختره کونی خندیدم از دستش فرار کردم اونم افتاد دنبالم دو نفری لخت داشتیم دبال هم میکردیم بالاخره منو گرفش شروع کرد به قلقلک دادنم نمی‌تونستم خندمو کنترل کنم رو زمین دراز کشیده بودم داشتم می‌خندیدم جیغ محکم کشیدم تا ولم کنه آروم خوابید روم لبامو بوسید. دستامو دورش حلقه کردم لبای نازشو خوردم فکر کنم بتونم ببخشمش. فرداش رفتیم خونه ها رو دیدیم اون واحد دور که واقعا خیلی دور بود این واحد نزدیک هم خیلی کوچیکو قدیمی و زشت بود برگشتنی مامان زنگ زد گفت بیایید اینجا رفتیم خونه مامان یه شام عالی آماده کرده بود بعد شام رفتیم استخر مثل همیشه یه بیکینی خوشگل از مامانم گرفتم پوشیدم کلی تو استخر شنا کردیم واقعا فکر خیلی عالیی بود که استخرو بسازیم، تو جکوزی نشسته بودیم سمانه یه شورت لامبادا پوشیده بود که خیلی کوچیکو نازک بود ولی مامان یکم بهتر بود ولی سوتینی که پوشیده بود نتونسته بود ممه هاشو خوب بپوشونه گرم صحبت بودیم خودم دلم میخواست بحثو به سمت سوالای سکسی بکشونم از فضولی داشتم میترکیدم از سعید پرسیدم حالا با خواهرت میخوابی دوست دخترت میدونه سعید گفت نهههههه اصلا نمیدونه و خندید با این حرفم بحث سکس شروع شد من کلی سوال ازشون میپرسیدم سمانه که انگاری جنده بود اونقدر که دوست پسر عوض کرده بود سعید چشماش همش رو بدنم می‌چرخید منم می‌دیدم داره منو دید میزنه اما بیخیال بودم بزار ببینه احمق با خواهرش میخوابه اینیکی خواهرشم ول نمیکنه مامان پاشد رفت مشروب آورد خوردیم اما اینبار دیگه زیاده روی نکردم بحث خونه شده بود گفتم از هیچکدوم خوشم نیومد باید بازم بگردیم بابا گفت عزیزم بیایین پیش ما زندگی کنین اتاقت هنوزم خالیه و خیلی بزرگه راحت میتونین وسایلتونو بزارین اونجا اجاره و فلان هم نمی‌خواد دیگه بدین پولش میمونه تو جیبتون من بهش گفتم آخه میترسم شوهرمو بکنی. این حرفم مثل بمب ترکید همه داشتیم میخندیدیم گفت اونکه آره شوهرت مال منه محمد هم تو جوابش گفت اصلا هم اینجوری نیست آخرین بار کی کون داد؟ بابا خندید گفت من. همممون خندیدیم بابا پاشد اومد لباشو چسبوند به لبای محمد جلوی چشم من با هم لب گرفتن لباشو از محمد جدا کرد چسبوند رو لبای من با من هم لب گرفت منم همراهیش کردم ازمون جدا شد گفت قربون هردوتاتون میرم دلیل لب گرفتنشو نفهمیدم بابا گفت عزیزم نگران نباش دیگه قرار نیست اتفاقی بین منو محمد بیوفته شمام لازم نیست نگران باشین من یه پیشنهاد دادم شما بیایین اینجا با ما زندگی کنین حالا هرچی خودتون صلاح میدونین، گفتم بزار ببینم چی میشه شب خوابیدم خونه مامان تو اتاق خودم واقعا اتاق خیلی بزرگیه این حرفی که بابا تو ذهنم کاشته بود بدجور داشت تو سرم می‌چرخید آخه از دادن پول اجاره متنفرم چند روز دنبال خونه گشتیم آخرش به محمد گفتم بریم خونه بابا محمد گفت عجله نکن بزار بگردیم بعد چنتا خونه دیگه رو گشتیم ولی من تصمیمم رو خیلی وقت بود گرفته بودم آخرش محمد هم رضایت داد خونه خودمونو تخلیه کردیم و تو اتاقم تو خونه جدید چیدیم اتاق اونقدر بزرگ بود که بیشتر وسایل جا گرفت بغیر بعضی وسایل که دیگه لازمشون نداشتیم مثل اجاق گاز یا بعضی از مبل ها اما یخچالو آوردیم بعضی از وسایل از مال مامان بهتر بود اونارو با مال مامان جایگزین کردیم مثل ماکروویو وسایل اضافه رو با قیمت خیلی ناچیزی به یه خانواده نیازمند فروختیم شاید همه اون وسایل رو به قیمت یه وسیله فروختیم طرف داشت برای جهیزیه دخترش میخرید وقتی وسایلو بهش تحویل دادیم فکر کنم ده هزار بار ازمون تشکر کرد یجورایی ناراحت نبودم که چرا وسایل من رفت چون جای درستی رفته بود. چند روز اول برام یکم عجیب بود اینکه محل زندگیم شده بود یه اتاق اما زود بهش عادت کردم چیزی که بهش عادت نکردم سکس بین سعیدو سمانه بود اونا هیچیو مخفی نمیکردن راحت با هم لب میگرفتن با هم ور میرفتن. با مامان تو آشپزخونه با مامان داشتیم غذا میپختیم سعید اومد اول مامانو بوسید بعد منو از پشت بغل کرد صورتمو بوسید بهش تیکه انداختم گفتم حشری نشی منو بغل کردی هیچی نگفت معلوم بود ناراحت شده آروم ازم جدا شد بدجور حالشو گرفته بودم خودمم یجورایی پشیمون شدم از حرفم در یخچالو باز کرد یه نگاه بهش انداخت درشو بست رفت مامان سرشو پایین انداخته بود هیچی نمیگفت. فرداش وقتی تو آشپزخونه بودم سعید اومد دیگه بغلم نکرد معمولی اومد لپمو ببوسه من صورتمو چرخوندم که لپ اونو ببوسم تا از دلش در بیارم اتفاقی لبامون رفت رو لب هم یک ثانیه لبای همو بوسیدیم هر دوتامون خندمون گرفته بود. لب گرفتن سعید و سمانه رو می‌دیدم حتی چندبار لب گرفتن سمانه و بابا رو دیدم اما سعی میکردن جلوی من رعایت کنن فکر کنم دیگه باید به این جور چیزا عادت کنم فکر کنم محمد هم باهاشون لب میگیره. نتونستم از محمد بپرسم، غروب که داشتم از باشگاه میومدم تو ماشین از مامان پرسیدم هنوزم با سعید لب میگیری؟ مامان یکم مکث کرد مثل اینکه نمی‌خواست جواب بده گفت بعضی موقع ها داداشته دیگه به هیچکی رحم نمیکنه. محمد چی با محمد هم لب میگیری؟ راستش نه با محمد لب نگرفتم راستش اصلا خودش نخواسته فکر کنم تا تو بهش اجازه ندی جلوی خودشو بگیره. حالا واقعا جلوی خودشو میگیره؟ اوووه آره بابا چند بار تو این چند روز براش کرم ریختم میدونستم نمی‌خواد بهم دست بزنه منم بیشتر اذیتش میکردم. البته خودتون میدونین من گفتم من نمی‌خوام باهاتون سکس کنم ولی شما رو منع نمیکنم. یعنی اجازه میدی محمد منو ببوسه؟ راستش نه دلم نمی‌خواد شوهرم مامانمو ببوسه ولی راستش برام مهم نیست گفتم که اختیارش با من نیست هر کاری خودتون دوست دارین انجام بدین. نه عزیزم محمد شوهرته و اختیارش کاملا دست توعه هر چیزی تو بخوای باید اون کارو انجام بده. مامان یه سوال بپرسم؟ بپرس؟ شده از یه نفر دیگه حامله بشی ؟ این سوالم باعث شد مامانم بخنده با خنده گفت نه چرا اینو پرسیدی؟ همینجوری فقط خواستم بپرسم. تو چی رویا زمان مجردیت چنتا دوست پسر داشتی ؟ فقط دوتا البته با محمد میشه سه تا که با محمد هم ازدواج کردم. لز چی لز کردی؟ اااا مامان اینا چیه میپرسی! چیه مگه چه عیبی داره، بگو بینم رویا لز کردی یا نه؟ آره. وایییی ای جونم فدای دخترم بشم حالا با کی لز کردی؟ بیخیال بعدا میگم. بگو دیگه دختره لزبین. با نسرین. کدوم نسرین؟ دختر دایی نسرین. واقعا؟ با نسرین لز کردی؟ آره. چند بار. اااامامان ول کن دیگه. فدای دخترم بشم عیبی نداره عزیزم از زندگیت لذت بردی. حالا نگفتی چند بار لز کردین با هم؟ نمیدونم زیاد نیست شاید ده بیست بار. الآنم با هم لز میکنین؟ نه دیگه اون زمان بود یه دوره با هم حال کردیم الان هیشکی به روی خودش نمیاره. تو چی مامان تا حالا لز کردی؟ اوووووه تا دلت بخواد. با کیا؟ خیلیا بیشترشونو نمیشناسی اما بعضیاشونو شاید بشناسی. مثلاً کیا؟ نرگس. نرگس زن دایی؟ آره. یعنی مامان تو با زن برادردت لز کردی؟ آره. هنوزم لز میکنین. الان خیلی کم چون هم خیلی از هم دوریم شاید سالی چند بار همو ببینیم هروقتم همو میبینیم اونقدر سرمون شلوغ میشه که وقت واسه لز بازی خیلی کم پیش میاد اما هروقت پیش بیاد استفاده کاملو می‌بریم. جالبه ها من با نرگس لز کردم تو با نسرین، مادر با مادر دختر با دختر. مامان؟ جانم عزیزم؟ حست چیه با داداشت سکس میکنی؟ رویا اینارو بابات بهت گفته؟ آره تقریبا همه چیزو بهم گفت. خب حس جالبیه خیلی داغه کیر علی هم از مال بابات بزرگتره درضمن کسکش تر از باباته. این حرفش هردوتامونو خندوند رسیدیم دم در دیدیم سمانه داره از ماشین دوست پسرش پیاده میشه توی ماشین داشتن با هم لب میگرفتن منو مامان هم داشتیم نگاهشون میکردیم اونا تو حالو هوای خودشون بودن مارو نمیدیدن منو مامان داشتیم تو ماشین بهشون میخندیدیم سمانه پیاده شد مارو دید که داریم نگاهش میکنیم شروع کرد به خندیدن واضح مست بود با دوست پسرش صحبت کرد پسره از ماشین پیاده شد اومد سمت ما ما هم از ماشین پیاده شدیم اومد سمتمون باهامون دست داد خیلی پررو به نظر می‌رسید یه سلام احوال پرسی کردیم واقعا پسر خوشتیپیه خوشگل هم هست با این پسر به این خوبی سمانه چرا به داداشش کس میده من موندم. پسره که اسمش حامد بود حالش خیلی طبیعی بود اما سمانه کاملا مست شده بود حامد با یه لبخند خاص داشت به ما نگاه میکرد از ما خداحافظی کرد سوار ماشین شد و رفت. با سمانه اومدیم داخل کاملا مست بود بوی مشروب داشت دیوونم میکرد سر درد گرفتم پرسیدم چته گفت دوست پسرم چطوره؟ گفتم خیلی بیشتر از لیاقتته خندید گفت نه برعکس دقیقا همونیه که لیاقتشو دارم. ناراحتی رو از این حرفش تشخیص دادم گفتم چیه چی شده باهاش سکس کردی گفت آره اونم سه نفری. تعجبم بیشتر شد پرسیدم چی شده گفت امشب با حامد و داداشش سکس کردم دو نفری جرم دادن. من سمانه رو گرفته بودم تا نیوفته از بس که مشروب خورده بود گفتم چرا هرکی دورو برمونه کسکشه. سمانه به این حرفم خندید گفت همینو بگو. رفتیم توی خونه بابا و سعید و محمد داشتن تلویزیون تماشا می‌کردن سمانه خودشو بین سعید و بابا ولو کرد و همه داستانو براشون تعریف کرد. یکم صحبت کردیم سعید سمانه رو برد حموم بعد خابوندش من لباس پوشیدم برم استخر مامان هم با من اومد داشتیم با هم شنا میکردیم و حرف می‌زدیم یکم بعد سعید و محمد و بابا هم به جمع ما اضافه شدن سعید با من خیلی شوخی میکرد منم جوابشو میدادم همه داشتیم تو آب بازی میکردیم زورم به سعید نمی‌رسید سعید منو میبرد زیر آب منم زور میزدم بیام بالا اما زورم نمی‌رسید یهو اومدم بالا دیدم محمد سعیدو گرفته حمله کردم اینبار سعید تنها بود من و محمد بودیم ما داشتیم اونو غرق میکردیم مامان اومد کمک سعید بابا از کنار فقط داشت می‌خندید یکم بعد بابا جدامون کرد مامان هردوتا ممه هاش افتاده بود بیرون من به خودم نگاه کردم دیدم یکی از ممه های من هم افتاده بیرون به خودمون نگاه کردیم خندمون گرفت من سوتینمو درست کردم اما مامان کلا سوتینشو درآورد گفت همتون دیدینش خوردینش چیو قایم کنم با این حرفش هممون خندمون گرفت چند دقیقه بعد هممون تو جکوزی بودیم داشتیم حرف می‌زدیم سمانه اومد پیشمون یه شورت مشکی معمولی پوشیده بود با یه تیشرت همون‌جوری اومد تو آب سعید لبای سمانه رو بوسید گفت خوب خوابیدی خوشگله سمانه هم با سرش تایید کرد بعد دید مامان سوتین نداره گفت چرا تو سوتین نداری مامان گفت اینجا غریبه داریم ؟ سمانه خندش گرفت بعد به من نگاه کرد بعد تابشو درآورد ممه های اونم افتاد بیرون خاک تو سر هردوتاشون شرم و حیا ندارن که جندن جنده. سعید دوباره لبای سمانه رو بوسید سمانه گفت رویا توأم دربیار دیگه گفتم خفه دختره پررو بعدش مامان و بابا و همه اصرار کردن آخرش منم سوتینمو درآوردم محمد دستاشو دورم حلقه کرد لبامو بوسید شروع کردیم به حرف زدن یکم بعد بابا گفت سونا رو اصلا استفاده نمیکنیما همه رفتیم تو سونا فکر کنم این سونا و جکوزی و استخر باید هر ماه کلی هزینه برای بابا داشته باشه ولی بابا گفت که از دستگاههای جدیدی استفاده کردن خیلی تو هزینه ها صرفه جویی میشه و مثل دستگاههای قدیمی نیست و کلی توضیح داد مامان رفت یه مشروب آورد شروع کردیم به خوردن به جز سمانه اون گفت من خیلی خوردم گرمای سونا و مشروب خیلی لذت بخش بود زود از سونا اومدیم بیرون رفتیم طبقه بالا هممون لخت بودیم فقط یه شورت تنمون بود سوتینامون دست سمانه بود سعید یه آهنگ گذاشت مامان مشروب ریخت خوردیم کلی مست کردیم شروع کردیم به خوردن و رقصیدن. شیش نفر لخت داشتیم با هم میرقصیدیم وقتی مشروب میخورم خیلی بیخیال تر میشیم داداش دستشو گذاشته بود رو ممه های مامان داشت ممه هاشو میمالوند و همراهش میرقصیدنو میخندیدن منم داشتم با محمدو بابا میرقصیدیم بابا برگشت با سمانه میرقصید، مامان برگشته بود کونشو به کیر سعید می‌مالید سمانه تو بغل بابا بود من دستمو مالوندم به کیر محمد نیمه شق شده بود برگشتم کونمو مالوندم بهش کیرش لای کونم کاملا شق شد، همونجور داشتم به خانوادم نگاه میکردم که دارن با هم ور میرن و میرقصن، محمد منو برگردوند شروع کرد به لب گرفتن از محمد گردنمو میخورد سعید داشت ممه های مامانو میخورد بابا لبای سمانه رو میخورد و کونشو چنگ میزد محمد منو بغل کرد آروم در گوشش گفتم بریم اتاق همونجور منو بغل کرد کیر شقش به کسم میخورد پاهامو دورش حلقه کردم منو بغل کرد برد سمت اتاق خیلی حشری شده بودم همون‌جوری داشت منو سمت اتاق میبرد منو به مامان نگاه کردم سعید دستشو کرده بود تو شورت مامان داشت کونشو چنگ میزد سمانه کیر بابا رو از روی شورتش میمالوند توی اتاق خیلی حشری بودم تو اتاق کیر محمدو درآوردم کردم تو دهنم براش ساک زدم منو به شکم روی تخت خوابوند کیرشو از پشت کرد توی کسم منو گایید زیر کیرش داشتم ناله میکردم سکس مامانو داداشم بابامو خواهرم جلوی چشمم بود دلم میخواست پیششون باشم اونقدر منو گایید تا آخرش ارضا شدم ولو شدم روی تخت محمد رو تخت ولو شده بود آروم سرمو از تو اتاق آوردم بیرون هیچکس تو هال نبود همه رفته بودن اتاق خودشون فضولی میکردم دارن چیکار میکنن شورتمو پوشیدم رفتم سمت اتاق سعید و سمانه خالی بود رفتم اتاق بابا مامان اونجام صدا نمیومد در باز بود از لای در نگاه کردم چیزی دیده نمیشد درو باز کردم اتاق خالی بود صدای خنده هاشون از حموم میومد رفتم نزدیک حموم داشتن با هم شوخی میکردن سعید می‌گفت بیخیال کاندوم همینجوری می‌خوام جرت بدم مامانی جنده یکم حرفاشونو گوش دادم خواستم از اتاق بیام بیرون همینکه برگشتم دیدم بابا داره بهم نگاه می‌کنه کاملا لخت با کیر شق شدش اومد سمتم بهم چسبید لباشو گذاشت رو لبام شروع کرد به خوردن لبام منم بدون هیچ کنترلی روی خودم همراهیش کردم دستشو برد به کسم داشت کسمو میمالوند درباره حشری شده بودم خیلی دلم میخواست دستمو بگیره ببره تو حموم کیرشو تا دسته بکنه تو کسم کیرش به پاهام میخورد. مامان از توی حموم داد زد سامان چی شد کجایی پس صدای مامانو شنیدم هول شدم از اتاق فرار کردم بیرون یجورایی دست خودم نبود اومدم اتاق خودم محمد لخت داشت کیرشو میمالوند خیلی حشری شده بودم پریدم تو بغلش تا حشرمو با کیر شوهرم بخوابونم. فرداش روز خیلی خوبی بود یجورایی به بابا بیشتر از همه نزدیک بودم تو اتاقم داشتم با لپتاپم ور میرفتم لپتاپم واقعا گرونو پیشرفتس و هیچ احتیاجی به اینهمه پیشرفته بودن ندارم فقط توش فیلم میبینم بابا اومد تو اتاقم گفت چیکار میکنی گفتم دارم فیلم میبینم اومد نزدیک لباشو گذاشت روی لبام یکم همو بوسیدیم یه شلوارک و تیشرت تنش بود منم یه شورتو تاب لبامو بوسید گفت خوشمزه خانوم وقتی کارت با لپتاپت تموم شد بیارش برام یه کار کوچیک دارم گفتم موردی نیست الان ببر گفت نه بعدا بیار دوباره لبامو بوسید اینبار طولانی تر و عمیق‌تر خیلی عالی بود دوست داشتم با بابا لب بگیرم یجورایی انگار مجوزش رو توی ذهنم صادر کرده بودم وقتی لپتاپو براش بردم بازم همو بوسیدیم چند روز اینجوری گذشت هربار با بابا تنها میشدم همو میبوسیدیم و بغل میکردیم بابا یکم بدنم رو لمس میکرد همیشه با هم تنهایی این کارو میکردیم حتی نمی‌خواستم محمد بدونه نمی‌خواستم با سعید یا کس دیگه ای لب بگیرم فقط بابا. بعد از ظهر تو آشپزخونه بودم محمد تو حموم بود سمانه و سعید هم بیرون بودن بابا اومد منو از پشت بغل کرد یه دستشو برد روی رونم و رونمو میمالوند یه دستش رفت روی ممه هام یه تاب و سوتین تنم بود ولی هیچکدوم مانع بابا نشد تا دستشو به ممه هام برسونه صورتمو برگردونم لبمو گذاشت رو لبش شروع کرد به خوردن لبام داشتم با بابا لب میگرفتم بابا دستشو برد روی کسم شروع کرد به مالوندنش خیلی حال میداد خودمو کاملا چسبوندم بهش کیر شق شدشو لای کونم حس میکردم کسم خیس شدن بود بابا دستشو کرد توی شلوارم رسوند به کسم الان دیگه لباسای توی تنم بی معنی بود چون دستای بابام تو خصوصی ترین قسمت های بدنم بود منو برگردوند هیچ حرفی با هم نمیزدیم فقط داشتیم با هم حال میکردیم لباشو گذاشت روی لبام شروع کرد به خوردن لبام منم بدون هیچ حرفی لباشو خوردم اخخخ چه حالی میداد یکم بعد ازهم جدا شدیم گفت قربون دختر خوشگلم بشم من منو بغل کرد منم دستامو دورش حلقه کردم سرمو گذاشتم رو سینه مردونش ازهم جدا شدیم دوباره لبامو بوسید نشست پشت میز غذا خوردی گفتم چایی میخوری بابا؟ اخخخ گفتی یدونه برام بریز دختر خوشگلم. یه چایی واسه بابا ریختم بهش دادم بدون هیچ مقدمه ای گفت دیشب خیلی ناز شده بودی، با این حرفش خندم گرفته بود برگشتم گفتم شمام دیشب خیلی راست بودی ها! بابا شروع کرد به خندیدن گفت توأم تو تاریکی خوب دقت میکنی ها، هردوتامون خندیدیم. پرسیدم بابا ناراحت نمیشی مامان زیر یه مرد دیگه میره؟ نه ناراحت نمیشم که هیچ خیلی هم حال میکنم. ای بابای کسکش. الان دوست دختر داری ؟ آره دوتا. چی دوتا دوست دختر داری ؟ آره که البته تو با یکیشون رفیقی. با کدومشون. یعنی دوستای منو میکنی بابا؟ نه بابا دوست قدیمته. کی؟ نسرین. نسرین دختر دایی؟ آره. واقعا بابا تو به هیچکس رحم نمیکنی. این حرفم باعث خنده بابام شد منم باهاش میخندیدم. بابا چاییشو تموم کرد اومد سمتم دستشو برد به چاک کونم از پشت رسوند به کسم شروع کرد به مالوندنش خیلی حال میداد بابا از پشت داشت کسمو میمالوند آروم تو گوشم قربون صدقم می‌رفت دستشو آورد جلو کرد توی شروتم کسم خیس شده بود کونمو به کیرش چسبوندم بابا همونجور قربون صدقه کسو کونم می‌رفت من کونمو به کیرش میمالوندم بابا انگشتشو کرد توی کسم اخخخخ لذت بینهایت عالیی داشت داشتم آه و ناله میکردم صدای درو شنیدیم رود از هم جدا شدیم سعید و سمانه اومده بودن بابام انگشتش که از آب کسم خیس شده بود رو فرو کرد تو دهنش و همه ابمو از انگشتش لیسید کن که شورتم خیس شده بود برای اینکه بچه ها نفهمن رفتم اتاقم محمد از حموم بیرون اومدن بود دراز کشیده بود رو تخت داشت کتاب میخوند نمیدونست زنش الان داشت تو آشپزخونه دستمالی میشد. منو دید گفت چته گفتم هیچی فهمید حشریم از پشت بهم نزدیک شد کسمو مالوند خیسی کسم رو فهمید بدون هیچ حرفی نشست جلوی کسم و کسمو از روی شورتم میلیسید، بلند شد دست منو گرفت کشید سمت تخت شورتمو درآورد دراز کشید رو تخت نشستم رو دهنش با زبونش شروع کرد به خوردن کسم خیلی حشری شده بودم همش بابا جلوی چشمم بود داشتم آه و ناله میکردم در باز شد سمانه اومد تو اتاق مارو اینجوری دید خندید گفت بعدا میام رفت بیرون چند ثانیه بعد سعید سرشو کرد تو به ما نگاه کرد این کارشون از روی شوخی بود خندم گرفته بود سرش داد زدم گمشو دیگه کثافت اونم خندید رفت. خیلی راحت شدم دیگه% مشکلی با هیچ چیز ندارم شاید من زیادی به خودم سخت میگرفتم شاید اشتباه میکردم، نمی‌دونم. تو باشگاه فکرم همش مشغول بود آخه چرا اینجورییم نمیشد یه زندگی نرمال داشته باشیم این چه زندگی کوفتییه که ما داریم. با مامان برگشتم گفت چیه چرا ذهنت مشغوله؟ هیچی نیست. از صبح تو باشگاه تو خودت بودی. نمیخوای به من چیزی بگی؟ درمورد باباست. آها همون هم آغوشیاتون و عشق و حالتون با هم رو میگی؟ اوااا مامان تو از کجا میدونی؟ عزیزم بابات هیچوقت به من دروغ نمیگه هیچ چیزم از همدیگه مخفی نمی‌کنیم یعنی حق مخفی کردنشو نداریم این یه قانون بین منو باباته. خب دختره شلوا بگو بینم سامان بهتره یا محمد. معذب بودم یکم خجالت می‌کشیدم نمیدونم چرا، میدونستم واسه اینا این جور چیزا خیلی عادیه و همیشه انجامش میدن همین یکی دو روز پیش مامان تو حموم داشت به سعید کس میداد. همه اینارو میدونم اما بازم معذبم. به مامان گفتم ناراحت نیستی؟ از چی؟ از اینکه دخترم با باباش لب بگیره؟ راستش اولش خیلی ناراحت بودم وقتی فهمیدم سمانه و بابات سکس کردن اما بعداً بیخیال شدم هیچ کاری از دستم بر نمیومد آخه دلم میخواست خیلی دوست دارم مثل قبل بشیم هرکی سر جای خودش شوهرم پسرم دخترم، اما دیگه نمیشه کاریش کرد الان فقط دوتا انتخاب دارم یا صبح تا شب فرار کنم و خودمو عذاب بدم یا بیخیال شم شل کنم حالشو ببرم من بدون هیچ شکی دومی رو انتخاب کردم راستش خیلی هم بد نیست تجربه جالبیه قدیما وقتی شما به دنیا نیومده بودین خیلی آزاد بودیم حالا یه روز برات تعریف میکنم همه چیزو الآنم یجورایی مثل همونیم. آره فکر کنم حق با توعه راستی مامان بابا واقعا با نسرین دوسته؟ آره نسرین و نیلو. نیلو دیگه کیه؟ یه زن دیگس. یعنی چی زن دوم باباست؟ نه دیوونه نیلو خودش شوهر داره خیلی هم شوهرشو دوست داره اما با سامان هم دوستن. یعنی نیلو پنهونی از شوهرش اومده با بابا دوست شده؟ نه شوهرش فرهاد می‌دونه خیلی هم خوشش میاد یجورایی مثل سامان کسکشه. واقعا خیلی جالبه همه کسکش و جندن فکر کنم فقط من مریم مقدس بودم. رویای مقدس. هر دوتامون خندیدیم. رسیدیم خونه محمد خونه نبود، بابا از آشپزخونه سلام کرد رفتم پیشش یه شام خوشمزه پخته بود بغلم کرد لبامو بوسید تنش به شدت بوی غذا میداد مامان اومد بابا مامانو بغل کرد لبای اونم بوسید یه سیلی در کونش زد مامان خندید شروع کرد به کمک به بابا من لباسامو عوض کردم به شلوارو تیشرت پوشیدم اومدم بیرون بابا تو آشپزخونه تنها بود پرسیدم مامان کجاست گفت رفت لباس عوض کنه بابا دستاشو باز کرد که برم تو بغلش رفتم اما حس خوبی نداشتم دلم نمی‌خواست کاری باهام بکنه دستاشو دورم حلقه کرد یه دستش روی کونم بود یه دستش روی کمرم آروم بدنمو نوازش میکرد، بهم نگاه کرد گفت دختر خوشگلم از چی ناراحته همونجور که تو بغلش بودم گفتم بابا خوشم نمیاد این کارو با هم میکنیم آخه منو تو پدرو دختریم با هم. بابا لباشو گذاشت رو لبام و منو بوسید لباشو ازم جدا کرد گفت هرچی دختر نازو خوشگلم بخواد بعد ازم جدا شد پشتشو به من کرد شروع کرد به شستن چنتا ظرفی که توی سینک مونده بود. از بابا جدا شدم اما طعم لباش هنوز رو لبام بود داغی بدنش رو هنوزم حس میکردم، دیگه هیچی مهم نیست آروم بابا رو از پشت بغل کردم یکی از دستامو بردم روی کیرش، کیرش خوابیده و کوچولو بود یکم بعد بابا برگشت سمتم لباشو گذاشت رو لبام شروع کرد به خوردن لبام منم همراهیش میکردم اخخخخ داشت خوشم میومد با دستم داشتم کیرشو میمالوندم تیشرتمو درآورد منو بغل کرد برد گذاشت روی مبل منم تیشرت بابا رو درآوردم داشتیم با هم لب می‌گرفتیم و همدیگه رو میمالوندیم کیر بابا شق شده بود با دستم داشتم با کیر شق بابا بازی میکردم حشری شده بودم بابا هم مثل من بابا گردنمو می‌بوسید بعد رفت پایین رسید به ممه هام شروع کرد به خوردنشون با یه دست کسمو میمالوند و ممه هامو میخورد چشمامو بسته بودم داشتم ناله میکردم کسم داغ شده بود چشمامو باز کردم مامان بالا سرم بود بهم نگاه میکرد آروم لبخند میزد صورتشو نزدیک کرد لباشو گذاشت روی لبام شروع کردیم به لب گرفتن بابا مامانم داشتن باهام ور میرفتن مامانم دستشو برد سمت ممه هام بابا رفت پاییش شلوارمو کشید پایین کس خیسم افتاد جلوی چشمش گفت وایییی چه کس آب افتاده آیی داری عزیزم شروع کرد به لیسیدن کسم صدای ناله هام زیادشده بود داشتم به خودم می پیچیدم مامان صورتشو از روی صورتم برداشت چیزی که میدیدم خیلی عجیب بود محمد کنارم داشت بهم نگاه میکرد سمانه و سعید بالا سرم بودن همون‌طور که بابا کسمو میخورد تو چشمای محمد نگاه میکردم خیلی حشری شده بودم محمد شروع کرد به خوردن لبام مامان رفت پایین ممه هامو میخورد سعیدو سمانه هم با هم مشغول بودن محمد کیر شقشو گرفت جلوی صورتم کیرشو کردم تو دهنم مامان هم بهمون ملحق شد دو نفری داشتیم برای محمد ساک می‌زدیم بابا کیرشو جلوی کسم تنظیم کرد آروم فشار داد کیرش تا ته رفت توی کسم یه آه بلند کشیدم بابا گفت جوووون داغی کیرشو تو کسم حس میکردم بابا شروع کرد به تلمبه زدن اخخخخ داشتم حال میکردم کیر محمد از دهنم دراومد اما مامان مشتاقانه داشت براش ساک میزد سعید نشسته بود رو مبل تک نفره سمانه نشسته بود رو کیرش داشت گاییده میشد صدای آهو ناله هاش حشری کننده بود داغ شده بودم داشتم میسوختم محمد رفت پشت مامان کیرشو کرد تو کسش منو مامان شروع کردیم به لب گرفتن بابا و محمد هم لب همو میخوردن. بابا منو بلند کرد نشوند رو خودش کیرشو کرد تو کسم منم شروع کردم به بالا پایین کردن یه دقیقه بعد انگشت یه نفرو رو کونم حس کردم داداش سعید بود ‌. گفت قربون آبجی بشم خوش میگذره عزیزم منم یه لبخند بهش زدم آروم کونمو چرب کرد گفت می‌خوام کون آبجی رو جر بدم،رفتن کیر داداشم تو کونم خیلی دردناک بود اما تجربه گاییده شدن با دوتا کیر خیلی عالی بود تو بهشت خودم بودم بابا و داداش داشتن با بدن من حال میکردن داشتن منو میگاییدن و لذت وصف ناشدنیی رو به من میدادن سمانه رو دهن محمد نشسته بود مامان رو کیرش داشت بالا پایین میشد و ناله میکرد بابا و داداش داشتن منو میگاییدن ناله های مردونه و بم دارشون منو به اوج رسوند با لرزش و ناله ارگاسم شدم داداش همزمان با من ارضا شد آب داغشو ریخت تو کونم خیلی عالی بود یکم بعد مامان و محمد ارضا شدن آخرش بابا همه آبشو تو کسم ریخت سمانه اخرین نفری بود که ارگاسم شد با بابا لب گرفتم بهش گفتم الان ازت یه پسر به دنیا بیارم اون میشه برادرم یا پسرم ؟ بابا خندید گفت اون میشه پسر منو تو. بی‌حال افتاده بودیم همه خوشحال بودن منم خوشحال بودم این سکس چیزی نبود که میخواستم اما لذتش خیلی بیشتر از چیزی بود که فکر میکردم همه به من توجه میکردن میخواستن منو خوشحال کنن فکر کنم از خشم من میترسیدن یکم بعد همه لخت تو جکوزی بودیم داشتیم حرف می‌زدیم مامان یه قرص فوری برام آورد اول به شوخی گفتم نمی‌خوام می‌خوام بچه بیارم ولی در نهایت قرص رو خوردم خیلی بابا و محمد پیشم بودن وسط صحبت هامون همش با هم لب می‌گرفتیم بعد یکم صحبت بابا دستشو برد روی کسم آروم میمالیدش مامان گفت فکر کنم قراره یه دور دیگه گاییده بشیم. من خیلی دلم میخواست یه چیزیو بدونم از بابا پرسیدم بابا قضیه شما و علی و مامان چیه ؟ بابا با تعجب گفت چرا میپرسی؟ هیچی فقط کنجکاوم. بابا یه لب از من گرفت گفت قضیش خیلی طولانیه. خب بابا جون چیزی که داریم کلی وقته. باشه پس خوب و بادقت گوش کنین. یکی بود یکی نبود غیر از منو علی هیچکس نبود.
پایان فصل اول.
 
     
  
 مرد
#146   Posted: 23 Jan 2021 15:57

 1 Star

ارسالها: 356
عالی بود مرسی
 
     
  
 مرد
#147   Posted: 23 Jan 2021 17:36

 1 Star

ارسالها: 59
marchobe
فدات
 
     
  
 زن
#148   Posted: 23 Jan 2021 22:38

 1 Star

ارسالها: 87
ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﻣﺮﺳﻲ
 
     
  
 مرد
#149   Posted: 24 Jan 2021 05:31

 1 Star

ارسالها: 59
anita_sissy
خواهش 🤗🤗🤗
 
     
  
 مرد
#150   Posted: 24 Jan 2021 13:51

 0 Star

ارسالها: 30
عالی
خوش باش دمی، که زندگانی این است.
 
     
  
صفحه  صفحه 15 از 16:  « پیشین  1  ...  13  14  15  16  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

پر از زندگی

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites