تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی

صفحه  صفحه 147 از 718:  « پیشین  1  ...  146  147  148  ...  717  718  پسین »  
#1,461 | Posted: 29 Jun 2014 13:06




غزل شمارهٔ ۱۴۶۱

هر که مست است درین میکده هشیارترست
هر که از بیخبران است خبردارترست

سوزن از خار چه خونها که ندارد در دل
خون فزون می خورد آن چشم که بیدارترست

کجی از ما نتوان برد به آتش بیرون
از کمان، ناوک ما خانه نگهدارترست

تیره بختی شب امید بود عاشق را
ابر هر چند سیاه است گهربارترست

از گل روی تو، غافل که تواند گل چید؟
که ز شبنم عرق شرم تو بیدارترست

بازی نرمی آن دست نگارین مخورید
که ز سر پنجه فولاد، دل افشارترست

بار بردار ز دلها که درین راه دراز
آن رسد زود به منزل که گرانبارترست

خط شبرنگ شد آن خال سیه را پر و بال
راهزن در شب تاریک جگردارترست

مکن از از سختی ره شکوه که ره پیما را
می کند سر به هوا راه چو هموارترست

عجز دشمن نشود هوش مرا پرده خواب
بیش می ترسم ازان چشم که بیمارترست

عشرت روی زمین در گره دلتنگی است
از دهنها دهن تنگ شکربارترست

نفس سرکش نشد از توبه ملایم صائب
خار هر چند شود خشک دل آزارترست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,462 | Posted: 29 Jun 2014 13:06




غزل شمارهٔ ۱۴۶۲

لب لعلت ز می ناب رباینده ترست
چشم مخمور تو از خواب رباینده ترست

نگه گرم تو از برق سبک جولانتر
طرز رفتار ز سیلاب رباینده ترست

حسن تلخ تو گلوسوزترست از شکر
خم زلف تو ز قلاب رباینده ترست

حسن تلخ تو گلوسوزترست از شکر
خم زلف تو ز قلاب رباینده ترست

پرتو صبح بناگوش تو در سایه زلف
دیده را از شب مهتاب رباینده ترست

نیست از حلقه آن زلف برون شد دل را
این سبکدست ز گرداب رباینده ترست

عالمی دست ز جان شست ز نظاره او
خط تردست تو از آب رباینده ترست

خطر از بیخبری بیش بود پیران را
در دم صبح، شکرخواب رباینده ترست

پیش چشمی که شناسد خطر خودبینی
آب آیینه ز سیلاب رباینده ترست

تا نظر یافتم از چشم نکویان صائب
سخن من ز می ناب رباینده ترست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,463 | Posted: 29 Jun 2014 13:07




غزل شمارهٔ ۱۴۶۳

به تماشای تو از هر مژه راه دگرست
هر بن موی کمینگاه نگاه دگرست

چشم عاشق ز تماشای تو چون سیر شود؟
هر نگه سلسله جنبان نگاه دگرست

عرض خود را مده ای یوسف مصری بر باد
که نظر بسته ما چشم به راه دگرست

به خط و خال گرفتار مرا نتوان کرد
ترکتاز دل من کار سپاه دگرست

چشم خورشید ندارد نگه عالمسوز
چرخ، خاکستری از برق نگاه دگرست

با قضا پنجه زدن گر چه گناهی است بزرگ
ترک تدبیر و دعا نیز گناه دگرست

نیست شایسته دعوی دل خونین، ور نه
خط گواه دگر و خال گواه دگرست

رهنوردی که گرانبار علایق گردید
هر دم از نقش قدم در ته چاه دگرست

قطع شد راه و همان دوری منزل برجاست
دوری کعبه مقصود ز راه دگرست

تا ز صحرای وطن رخت به غربت نکشد
هر نفس یوسف ما بر لب چاه دگرست

چون به اقرار گنه لب نگشاید صائب؟
پیش ارباب کرم عذر، گناه دگرست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,464 | Posted: 29 Jun 2014 13:08




غزل شمارهٔ ۱۴۶۴

شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورست
گوی چوگان قضا در حرکت مجبورست

ساخت هر زخم تو لب تشنه زخم دگرم
آب تیغ تو هم ای کان ملاحت شورست!

خصم بیجا به زبردستی خود می نازد
زودتر پاره کند زه، چو کمان پرزورست

گوهر شوخ، گریبان صدف پاره کند
چرخ اگر تربیت ما نکند معذورست

شوربختی چه کند با دل صد پاره ما؟
زخم ما در جگر تیغ قضا ناسورست

غور کن غور، که چون آینه بی زنگار
زره جوهر ما زیر قبا مستورست

از دم صبح چو اوراق خزان انجم ریخت
همچنان شمع به تاج زر خود مغرورست

بیشتر گشت سیه کاریم از موی سفید
حرص را گرمی هنگامه ازین کافورست

زر میندوز که چون خانه پر از شهد شود
آن زمان وقت جلای وطن زنبورست

حسن را ملک ز بیماری چشم آبادست
عشق را خانه ز ویرانی دل معمورست

تابع مطرب تردست بود وجد و سماع
چرخ در گرد بود تا سر ما پرشورست

معنی روشن و خورشید، گل یک چمنند
فکر صائب نتوان گفت چرا مشهورست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,465 | Posted: 29 Jun 2014 13:09




غزل شمارهٔ ۱۴۶۵

عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
حسن هر چند که بی پرده بود مستورست

هر که از چاه زنخدان تو سالم گذرد
گر بود صاحب صد دیده روشن، کورست

بود از زخم زبان خار بیابان جنون
نمک مایده عشق ز چشم شورست

جگر دیدن عیب و هنر خویش کراست؟
زشت اگر پشت به آیینه کند معذورست

می دهد قطره و سیلاب عوض می گیرد
شهرت بحر به همت غلط مشهورست

به سخن دعوی حق را نتوان برد از پیش
هر که سر در سر این کار کند منصورست

سپری زود شود زندگی تن پرور
زودتر پاره کند زه چو کمان پرزورست

حسن از دیدن آیینه نمی گردد سیر
آب سرچشمه آیینه همانا شورست

یک کف خاک ز بیداد فلک بی خون نیست
گر شکافند جگرگاه زمین یک گورست

سیری از شور سخن نیست دل صائب را
تشنگی بیش کند آب چو تلخ و شورست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,466 | Posted: 29 Jun 2014 13:10




غزل شمارهٔ ۱۴۶۶

سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست
صد طلسم است درین ره، که یکی زنجیرست

ایمن از دشمن خاموش شدن بیباکی است
خطر راهروان از سگ غافل گیرست

اشکریزان ترا سلسله ای حاجت نیست
در گلو گریه چو گردیده گره، زنجیرست

ناخن شیر به گیرایی مژگان تو نیست
هر که با چشم تو پرخاش نماید شیرست

در مذاقی که به شیرینی خون عادت کرد
لب پیمانه خنکتر ز دم شمشیرست

ناوک راست رو از طعن خطا آسوده است
صائب پاک سخن را چه غم تقریرست؟

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,467 | Posted: 29 Jun 2014 13:11




غزل شمارهٔ ۱۴۶۷

ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست
مد بسم الله دیوان بقا شمشیرست

از دم تیغ فنا بیجگران می ترسند
ورنه روشنگر آیینه ما شمشیرست

لب پیمانه بود در نظر جرأت ما
گر به چشم تو دم صبح فنا شمشیرست

رگ ابری که به احسان چو گهربار شود
عرق خون کند از شرم سخا شمشیرست

نفس عیسوی اینجا گرهی بر بادست
دم جان بخش درین معرکه با شمشیرست

تا رسیدم ز خم تیغ شهادت به مراد
روشنم گشت که محراب دعا شمشیرست

نازکان از سخن سرد ز هم می پاشند
بر دل غنچه، دم باد صبا شمشیرست

نازکان از سخن سرد ز هم می پاشند
بر دل غنچه، دم باد صبا شمشیرست

چون شجاعت نبود، تیغ کند کار نیام
جوهری مردی اگر هست، عصا شمشیرست

ضعف پیری فکند بیجگران را از پای
دل چو افتاد قوی، پشت دو تا شمشیرست

هر که دارد سر پرخاش به ما، خوش باشد
خاکساری ز ره و دست دعا شمشیرست

صائب امروز کریمی که به ارباب سئوال
دم آبی دهد از روی سخا شمشیرست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,468 | Posted: 29 Jun 2014 13:12




غزل شمارهٔ ۱۴۶۸

معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست
لفظ پرداخته بال وپر این شهبازست

عشق بالاتر از آن است که در وصف آید
چرخ کبکی است که در پنجه این شهبازست

خامشی پرده اسرار حقیقت نشود
مشک هر چند که در پرده بود غمازست

می توان خط برون نامده را خواند چو آب
بس که آیینه رخسار تو خوش پردازست

خط مشکین تو در دایره سبزخطان
چون شب قدر ز شبهای دگر ممتازست

خار را قرب گل از خوی بد خود نرهاند
هر که ناساز بود، در همه جا ناسازست

مکش از بیخبری گردن دعوی چون شمع
که گریبان قبای تو دهان گازست

قدم سعی تو در دامن تن پیچیده است
ورنه افلاک ترا اطلس پای اندازست

عشق کوتاه کند زمزمه دعوی را
خانمان سوختگی سرمه این آوازست

پیش جمعی که شناسند خطا را ز صواب
فکر صائب ز خیالات دگر ممتازست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,469 | Posted: 29 Jun 2014 13:14




غزل شمارهٔ ۱۴۶۹

زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست
مگس سگ ز مگسهای دگر ممتازست

نیست در عالم ایجاد تفاوت در نفس
طوطی از زاغ به حرف چو شکر ممتازست

در سرانجام اثر باش که در عالم خاک
زنده از مرده به انشای اثر ممتازست

رتبه فیض رسان به بود از فیض پذیر
آب از خاک ازین راهگذر ممتازست

نیست مخصوص کمر پیچ و خم ناز، ترا
هر سر موی تو از موی دگر ممتازست

ساکن کوی خرابات مغان شو صائب
که ز شیران سگ این راهگذر ممتازست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,470 | Posted: 29 Jun 2014 13:22




غزل شمارهٔ ۱۴۷۰

چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن
طرف صحبت من صورت دیوار بس است

کاروانی جهد از خواب به یک طبل رحیل
در شبستان جهان یک دل بیدار بس است

نبرد سبحه تزویر به صد راه مرا
کمر وحدت من حلقه زنار بس است

بی نیازست سخنور ز محرک صائب
خامه را ذوق سخن باعث گفتار بس است

می گلرنگ من آن روی چو گلنار بس است
نقل من حرفی ازان لعل شکربار بس است

نیست چون سیل مرا راهنمایی در کار
کشش بحر مرا قافله سالار بس است

پرتو عاریتی نعل در آتش دارد
شمع بالین من از دیده بیدار بس است

قیل و قال است گران بر دل روشن گهران
طوطی آینه ام سبزه زنگار بس است

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 147 از 718:  « پیشین  1  ...  146  147  148  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Saib Tabrizi | صائب تبریزی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites