انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
شعر و ادبیات
  
صفحه  صفحه 258 از 718:  « پیشین  1  ...  257  258  259  ...  717  718  پسین »

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۷۶

گر نمک در باده آن کان ملاحت افکند
در میان میکشان شور قیامت افکند

چون به سیر ماهتاب آید مه شبگرد من
ماه را از هاله در گرداب حیرت افکند

استخوان در پیکرش صبح سعادت می شود
سایه بر هر کس همای ما به دولت افکند

تا توان در کنج عزلت با سر آزاده زیست
خویش را عاقل چرا در دام صحبت افکند؟

می کند ناز دو بالا بعد ازین بر قمریان
دست اگر بر دوش سرو آن سرو قامت افکند

هست از دنیا نظر بستن نظر واکردنش
هر که بر دنیا نظر از روی عبرت افکند

زیر سقف آسمان صائب چو خونی زیر تیغ
چشم بر هر کس به امید شفاعت افکند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۷۷

کو نواسنجی که در مغز جهان شور افکند؟
پنبه مغز از سر مینای ما دور افکند

گردش پرگار گردون گردد از مرکز تمام
نیست نقصی گر سلیمان سایه بر مور افکند

خاطر معشوق شوراندن نه کار عاشق است
ورنه طوطی می تواند در شکر شور افکند

راهرو را لنگر آرام در منزل خوش است
خواب خود را دوربین با خلوت گور افکند

غافل از آه ضعیفان با زبردستی مشو
کاین نسیم سهل، تاج از فرق فغفور افکند

تیره بختی شعله ادراک را سازد خموش
از زبان این شمع را شبهای دیجور افکند

از کشاکش خانه اش هرگز نمی گردد تهی
چون کمان هر کس که کار خویش با زور افکند

دیدن سیمین بران سازد مرا بی اختیار
لرزه بر پروانه من شمع کافور افکند

با دل آزاران مدارا کن که هیچ از شان شهد
کم نگردد گر سپر در پیش زنبور افکند

از تأمل می توان دریافت صائب عیب خویش
وای بر آن کس که این آیینه را دور افکند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۷۸

سایه بر هر کس که آن سرو خرامان افکند
رعشه چون آب روانش بر رگ جان افکند

عشق بالا دست هر کس را که برگیرد زخاک
آسمان را بر زمین چون سایه آسان افکند

پرده ناموس نتواند حریف عشق شد
بادبان چون پرده بر رخسار طوفان افکند؟

از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت است
ورنه هر کس گاه سیری پیش سگ نان افکند

هر که را شرم کرم در زیر دامان پرورد
در دل شب سایلان را زر به دامان افکند

هر که اینجا جمع سازد خویش را، فردای حشر
خویش را چون قطره در دریای غفران افکند

رحم کن بر ناتوانان کز دهان شکوه مور
می تواند رخنه در ملک سلیمان افکند

بر ضعیفان رحم کردن، رحم بر خود کردن است
وای بر شیری که آتش در نیستان افکند

من چسان صائب نگهداری کنم خود را، که خضر
خویش را دانسته در چاه زنخدان افکند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۷۹

گریه من آب در جوی سحر می افکند
ناله من شعله در جان اثر می افکند

آن لب حرف آفرین چون می شود گرم عتاب
آتش یاقوت پنداری شرر می افکند

گر تبسم این چنین بر لعل او زور آورد
لرزه بر آب زمین گیر گهر می افکند

رشته بیتابانه از شرم میان لاغرش
خویش را در کوچه تنگ گهر می افکند

گر نخواهی کام خود را تلخ، خوش گفتار باش
پسته را شیرین زبانی در شکر می افکند

هر چه با ما می کند عقل سبکسر می کند
کشتی ما را معلم در خطر می افکند

من کیم تا دفتر دعوی گشاید بال من؟
در بیابان طلب سیمرغ پر می افکند

بنده باد بهارانم که از شرم کرم
غنچه را در آستین پوشیده زر می افکند

هر که رد خلق می گردد قبول خالق است
وقت آن کس خوش که ما را از نظر می افکند

پای بر سر می گذارد سرکشان خاک را
هر که چون گل پیش خار و خس سپر می افکند

شد سر منصور آخر گوی چو گان فنا
میوه چون شد پخته خود را از شجر می افکند

دور گردان را به احسان یاد کردن همت است
ورنه هر نخلی به پای خود ثمر می افکند

هر که چون صائب دل از گرد تعلق پاک کرد
از دهن همچون صدف دایم گهر می افکند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۸۰

محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلند
روزها کوتاه گردد چون شود شبها بلند

چشم ارباب کرم در جستجوی سایل است
ز انتظار جام باشد گردن مینا بلند

حرف سهلی پوچ مغزان را به فریاد آورد
کز نسیمی در نیستان می شود غوغا بلند

غافلان را رهنمایی می کند، از عجز نیست
در محیط عشق اگر گردید دست ما بلند

برق عالمسوز گردد تا به کشت ما رسد
بعد عمری گر شود ابری ازین دریا بلند

خشت خم خواهد شکستن شیشه افلاک را
گر به این دستور گردد جوش این صهبا بلند

کوچه ها در رود نیل آسمان پیدا شود
دست چون سازد به عزم رقص آن رعنا بلند

بر امید محمل لیلی بیابانی شدیم
گردبادی هم نشد زین دامن صحرا بلند

پایه هر کس به ارباب بصیرت روشن است
با عصا گر دست کوری گردد از بینا بلند

دل زبیتابی درین محفل به یک آتش نساخت
شد صدای این سپند شوخ از صد جا بلند

رهنوردی بر گرانباران منت مشکل است
ابر می گردد بلنگر از سر دریا بلند

عندلیبان از خجالت سر به زیر پر کشند
هر کجا صائب شود گلبانگ کلک ما بلند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۸۱

آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلند
از شکست شیشه هر کس صدا گردد بلند

بوی خون می آید از فریاد دردآلود من
چون غباری کز زمین کربلا گردد بلند

گوی چوگان فنا شد از تهی مغزی حباب
زود می ریزد بنایی کز هوا گردد بلند

همت مردانه ما از دو عالم درگذشت
گرد این تیر سبکرو تا کجا گردد بلند

موجه بحر خطر گردد دعای جوشنش
پایه تختی که از دست دعا گردد بلند

اهل دولت زیردستان را فرامش می کنند
بر ندارد سایه خود چون هما گردد بلند

چنگ خاموشم ولی همدست اگر باشد مرا
ناله ای از هر سر مویم جدا گردد بلند

پیش راه حرص، پیری چوب نتواند گذاشت
بیشتر دست طمعکار از عصا گردد بلند

می فتد شور قیامت در میان بلبلان
ناله پرشور صائب هر کجا گردد بلند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۸۲

برق ما نگذاشت دود از خار و خس گردد بلند
پیش ما چون ناله اهل هوس گردد بلند؟

تا ز دریا سر برون آورد فانی شد حباب
زود می ریزد بنایی کز نفس گردد بلند

صبر چون دندان نومیدی گذارد بر جگر
ناله مظلوم از فریادرس گردد بلند

اضطراب دل به اسباب گرفتاری فزود
از کشاکش صید وحشی را مرس گردد بلند

از سر مستی صراحی گردنی افراخته است
آه اگر دست گلوگیر عسس گردد بلند!

می فتد چون میوه های پخته در یکدم به خاک
هایهویی کز شراب نیمرس گردد بلند

آنچنان لبریز افغانم که از هر زخم من
ناله چون چاک گریبان جرس گردد بلند

جذبه بلبل چو دست از آستین بیرون کند
آتش گل صائب از چوب قفس گردد بلند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۸۳

خنده چون زان غنچه مستور می گردد بلند
از جگرگاه بدخشان شور می گردد بلند

دیگران را سرمه شب گرچه مهر خامشی است
ناله ما در شب دیجور می گردد بلند

دور گردان را به دریا رهنمایی می کند
دست ما گاهی اگر از دور می گردد بلند

بهر عبرت مردم آزاران عالم را بس است
آتشی کز خانه زنبور می گردد بلند

هست تا آیینه ای روشن درین عبرت سرا
از سر خاک سکندر نور می گردد بلند

عشق شورانگیز در هر جا نمک پاشی کند
از دل صد پاره ما شور می گردد بلند

اختیاری نیست در گفتار حق حلاج را
ناله زین پشت کمان بی زور می گردد بلند

کاسه چوبین گدارا ناله افسوس نیست
این صدا از کاسه فغفور می گردد بلند

شعله آواز بلبل می شود صائب خموش
ناله ما گر به این دستور می گردد بلند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۸۴

حرف آن زلف از دل دیوانه ما شد بلند
این شب کوتاه از افسانه ما شد بلند

حلقه ها در گوش مرغان حرم خواهد کشید
بانگ ناقوسی که از بتخانه ما شد بلند

نغمه شوخی که زد بر کاسه منصور سنگ
دور اول از لب پیمانه ما شد بلند

آسمان سنگدل را چشم اشک آلود ساخت
دود آهی کز مصیبت خانه ما شد بلند

کرد شهری هر کجا دیوانه ای در دشت بود
شورشی کز بازی طفلانه ما شد بلند

خون دل را پیش ازین می داشتند از هم دریغ
این صلا از گوشه میخانه ما شد بلند

خاکساری بود چون اکسیر مستور از نظر
این غبار از آستان خانه ما شد بلند

خودستایی نیست کار عشق، ورنه دست شمع
بهر دامنگیری پروانه ما شد بلند

گردن آهونگاهان اینقدر رعنا نبود
از تماشای دل دیوانه ما شد بلند

ناله جانسوز، صائب در غبار سرمه بود
این ترنم چون سپند از دانه ما شد بلند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۵۸۵

نور شمع طور کی گردد زهر محفل بلند؟
کی شود این شعله جانسوز از هر دل بلند؟

دوری راه طلب از همت کوتاه ماست
چون بود شبگیر کوته، می شود منزل بلند

دانه امید ما چون سر برون آرد زخاک؟
ابر تردستی نشد زین بحر بی حاصل بلند

ما زبان شکوه را بر یکدگر پیچیده ایم
از رگ ما خون به صد نشتر شود مشکل بلند

مهر بر لب زن که در خاموشی جاوید ماند
چون سپند آن کس که کرده آواز در محفل بلند

خضر را ما سبزه این بوم و بر پنداشتیم
گردبادی هم نشد زین دشت بی حاصل بلند

در زمان کلک صائب رفته رفته پست شد
بود اگر آوازه سحر از چه بابل بلند
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
صفحه  صفحه 258 از 718:  « پیشین  1  ...  257  258  259  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA